پارچه‌/ پارچه‌بافی‌

معرف

پارچه‌/ پارچه‌بافی‌ ، این‌ مقاله‌ شامل‌ این‌ بخشهاست‌:

1) پیشینه ‌2) دستگاههای‌ بافندگی‌ و روشهای‌ بافت ‌3) ایران ‌4) مصر 5) شام ‌6) اندلس ‌7) عثمانی ‌8) هند 9) تولید و تجارت‌ پارچه‌ در دهه‌های‌ اخیر

متن

پارچه/ پارچهبافی ، این مقاله شامل این بخشهاست:

1) پیشینه

2) دستگاههای بافندگی و روشهای بافت

3) ایران

4) مصر

5) شام

6) اندلس

7) عثمانی

8) هند

9) تولید و تجارت پارچه در دهههای اخیر

1) پیشینه. پژوهشهای باستانشناسی نشان میدهد که بافندگی از نخستین حرفههای صنعتی و حتی از سفالگری قدیمتر است و ساکنان فلات ایران در زمرة اولین ابداعکنندگان این فن بودهاند. یافتههای باستانی تپه سراب و غار کمربند نشان داده که در فاصلة نههزار تا هفتهزار قبل از میلاد پشم * از نخستین الیاف مورد استفاده در پارچه بافی بوده است. استفاده از کُرک بز نیز که در غرب به نام موهر شناخته میشود و به نظر وولف (ص 159ـ160) تغییر شکل یافتة واژة مخیّر (؟) است، رایج بوده است. کتان * ، کنف * ، پنبه * ، ابریشم * از جمله الیافی بودند که برای بافتن پارچه از آنها استفاده میشد. آشوریها در سدة هفتم قبل از میلاد در شمال بینالنهرین به تولید ابریشم میپرداختند. هخامنشیها نیز با فراگیری روش تهیة آن از آشوریها، ابریشم را به یونان صادر میکردند. کشف قطعات منسوج ابریشم با منشأ چینی و ابریشم با منشأ پیلههای کرم ابریشم وحشی متعلق به سدة پنجم قبل از میلاد در گورهای یونان و شبهجزیرة کریمه، این مسئله را تأیید میکند. آریستوفان در 411 قبل از میلاد از تنپوشهای بغایت نازک و شفاف به نام لباس مادی یاد میکند (ریاضی، 1374 ش، ص 50؛ وولف، ص 160).

از سدة سوم تا اوایل سدة هفتم میلادی، بافندگی ایران دارای اعتبار و منسوجات ابریشمی آن بهدلیل داشتن نقشهای پرشکوه و رنگهای شفاف ممتاز بود. کشف قطعات متعدد پارچههای ابریشمی و پشمی ایران در ترکستان چین، ژاپن، قفقاز، فرانسه، سوریه، مصر و ایتالیا این مدعا را ثابت میکند (گیرشمن، ج 2، ص 229ـ 238). نخستین مدرک متقن از منسوجات نقشدار در نقش برجستة خسرو دوم (حک : 591 ـ 628 میلادی) در طاق بستان برجای مانده که قدمت آن بیشتر از زمان خود کندهکاریها است (مک داوِل، ص 153).

نگارههای آمیخته با تصاویر شکارگران و جنگاوران، تکی یا جفتی، مورد پسند فرمانروایان صدر اسلام و اروپای قرون وسطا قرار گرفت و میراث ساسانی که عمدتاً مبتنی بر مضمون و مقام پادشاهی و شمایلگری وابسته به آن بود، سراسر جهان اسلام و اروپای مسیحی و چین و ژاپن را فراگرفت و تا پنج قرن پس از انقراض آن سلسله باقی بود (همان، ص 154).

2) دستگاههای بافندگی و روشهای بافـت. دوک نخریسی اولین وسیلة پارچه بافی است که الیاف را به نخ تبدیل میکند. تکامل این وسیله نقش مهمی در پیشرفت فن نساجی داشته و مقدمة پیدایش چرخ نخریسی است. یافتههای باستانشناسی نشاندهندة استفادة دوک از دورة نوسنگی است. در بسیاری از محوطههای باستانی عصر نوسنگی ایران دوکهای متعددی یافت شدهاند. مهری از محوطة چغامیشِ خوزستان متعلق به 3300 قم زنی را در حال نخریسی نشان میدهد (باربر، ص 57).

دستگاه بافندگی وسیلة بعدی است که تاریخ ابداع آن به اوایل هزارة چهارم قبل از میلاد میرسد. بر روی مهری که از شوش بهدست آمده است، دو نفر در کنار دستگاه بافندگی نقش شدهاند که نشاندهندة وجود این حرفه در آغاز عصر شهرنشینی است (همان، ص 83). این دستگاه یکی از دستآوردهای تاریخ تمدن است که تمدنهای ایران، چین، سوریه و مصر در تکامل آن سهم بسزایی داشتهاند. کار دستگاه بافندگی درهم تنیدن تار با پود است. دستگاه بافندگی تارها را بهحالت کشیده نگاه میدارد تا پودها را بدان ببافند. نخستین بافتة یافته شده از تپة یحیی در کرمان، متعلق به هزارة پنجم قبل از میلاد و از نخهایی است که از الیاف حیوانی بهدست آمدهاند (همان، ص 132).

ایجاد طرح و نقش بر روی پارچه نیاز به ابزار و مهارتهای فنی داشت. بهاحتمال زیاد، بافت پارچههای طرحدار بهشکل طرح دوپودی در جنوب و غرب ایران در حدود دوهزار سال قبل از میلاد رایج شده بود. در این روش دو پود باهم و در یک سازمان بهکار میرفتند، یکی برای بافت ساده و دیگری برای جایی که لازم بود طرح بر روی پارچه آورده شود. این روش شکل سادهای از پارچة مرکب است (وولف، ص 155). کمی بعد از ایران، در چین نوعی بافت رایج شد که اصطلاحاً به آن تار طرح مرکب میگویند. در این روش دوتار با رنگهای متضاد بهکار میرفت و قسمتی از هر تار طبق طرح روی پارچه آورده میشد و بدون آنکه تارها درهم با هم بافته شوند پود از بین دو تار عبور میکرد، و بافت پود دیگر مانند بافت ساده بود که در یک زمان با هر دو تار درهم میشد (همانجا). در آغاز عصر مسیحیت روش دیگری در بافت تار طرح مرکب در چین ابداع شد. این روش با روش قبلی اندکی تفاوت داشت، بدین صورت که تار نگهدارنده در پود، جناغی بافته میشد و تار طرح روی آن آزاد بود. در این نوع بافت، پارچه در قسمت تارهای آزاد و شناور اطلسنما میشد و بقیة پارچه زمینة جناغی متضاد پیدا میکرد (همان، ص 156).

این دو شیوة بافت با روشهای چینی از دورة اشکانی در شرق ایران رواج داشت و بتدریج به سوی غرب گسترش یافت. بافندگان ایرانی روش دو تار را بهکار بردند، ولی چون به طرح بافت پودی عادت داشتند، روش چینیها را معکوس کردند و پارچهای ترکیبی بافتند که طبق طرح یکی از پودها روی پارچه قرار میگرفت. این روش ترکیبی از اوایل دورة ساسانی در ایران رواج یافت و سپس به رومشرقی، سیسیل، ایتالیا و شمال اروپا راه یافت وبهنام پارچههای مرکب شهرت پیدا کرد (همانجا).

در دورة ساسانی روش دیگری در پارچهبافی رواج یافت که از دورة سلسلة هان (220 قم ـ 220 میلادی) در چین رایج بود. این روش در سدة دوم میلادی در آسیای مرکزی و در سدة سوم میلادی در شام رونق داشت و در این منطقه بهنوعی بافت جناغی مبدل گردید، سپس از شام به ایران و از ایران به چین رفت. این بافت از دورة ساسانی تاکنون در ایران رایج بوده است (همانجا).

بافت پارچههای طرحدار با نقوش هندسی و گیاهی نیازمند دستگاههای بافندگی کارآمد است. کمبود منابع تصویری و نوشتاری امکان قضاوت دربارة کموکیف دستگاههای بافندگی دورة اشکانی و ساسانی را دشوار میسازد. با اینهمه، وجود پارچههایی با طرحهای گیاهی، جانوری و هندسی که از دورة ساسانی خاصه از پایان این دوره باقیمانده است، وجود دستگاههای بافندگی تکاملیافتهتری را نسبت به چین تأیید میکند ( رجوع کنید به پیگولوسکایا، ص 319ـ340).

در دورة اسلامی نیز دوک نخ، چرخ نخریسی و دستگاه بافندگی مهمترین ابزارهای بافت بودند. مسکویه (320ـ421؛ ج 2، ص 230) احتمالاً به چرخ نخریسی در یکی از شهرهای عصر آلبویه اشاره دارد، که نشاندهندة کارآیی بالای این دستگاه است. این دستگاه در دورة اسلامی نیز با پیشرفتهای فنی همراه بود، از جمله تکامل رکابهای مخصوص بالا و پایین بردن متناوب تارها با حرکت پا، که تواناییهای بافنده را بهمقدار زیاد افزایش میداد. در این دوره دستگاههای رکابدار رواج یافت (حسن و هیل، ص 246ـ247).

کیفیت نقش پارچهها کمک ارزندهای بهشناخت دستگاههای بافندگی دورة اسلامی میکند. با دستگاه دو رکاب و دو تارکش میتوان پارچههای ساده و راه راه و یا بهعبارتی نقشهای هندسی بافت، اما طرحهای تزیینی و بافت پارچههایی با نقشهای جانوری و گیاهی و صحنههای شکار و غیره با دستگاههایی با رکابهای بیشتر امکانپذیر است. بافت چنین پارچههایی نیاز به دستگاهی به نام «چلهکش» دارد. مسلمانان این گونه دستگاههای نقشبندی را تکمیل کردند و در کارگاههای طرازبافی بهکار گرفتند. مشخصات فنی و کیفی پارچهها همواره موردتوجه محتسبان بود (همان، ص 251). پارچهها بعد از اتمام بافت، پرداخت و سپس به معرض فروش گذاشته میشدند. پارچههای پشمی را زیرفشار قرار میدادند تا پر و ضخیم شوند و بعد پارچه را میشستند. پارچههای کتانی را میکوبیدند تا سطح آن بهبود یابد. پس از کوبیدن و شستن، پارچه را در هوای آزاد میگستردند تا خشک شود. کار رنگبری پارچههای پشمی و کتانی را قصّار (شوینده) انجام میداد. سرانجام پارچهها را اطو و صاف میکردند (همان، ص252). در تولید انواع پارچه بیش از صد صنف فعالیت میکرد و حرفههای دیگری چون رنگبر، کوبنده، رنگرز، نخریس نیز در کار تولید پارچه شرکت داشتند (همانجا).

3) ایران. پارچهبافی دورة اسلامی حاصل تمام تجارب فنی و صورتهای هنری و مصالح گردآوری شدة استادکاران ایران، چین، مصر، بینالنهرین و سراسر دنیای یونانی ـ رومی و سبکهای جوامع دورهگرد و کوچرو است. بهدنبال وحدتی که مسلمانان در سراسر دنیای فتح شده بهوجود آوردند، تمام فنون و تجارب هنری جوامع گذشته درهم آمیخت و هنری نو در پارچهبافی بهوجود آمد که در هیچزمانی، چه قبل و چه بعد از آن، دیده نشد و در هیچ کشوری نیز به اندازة ایران نبوغ و فعالیت مستمر، مایة پرورش انواع هنرهای سنتی نگردید.

در سدههای نخستین دورة اسلامی، بخصوص در عصر سامانی، آل بویه و سلجوقی، در کارگاههای پارچهبافی از سنّتهای ساسانی پیروی میشد و با آنکه هنرمندان میکوشیدند تا پارچههای متمایز و با طرحهایی متشکل از عناصر بیشتری بهوجود آورند، تنها در زمان مغولان بود که طرحهای عمومی پارچههای ساسانی رواج و سلطة خود را از دست داد و نقشی حاصل از توالی نوارهای تزیینی موازی باهم جانشین آن گردید. این نوارها رفته رفته موجدار شد و در دورة صفویه تصویر آدمهای عادی نیز بدان افزوده گردید. از قرن یازدهم به بعد طرح بسیاری از پارچهها و زریها، ردیفهای پیچوتاب داری از نقوش گیاهان گلدار بود (جنسن، ص 204ـ205).

شرح تولید و تجارت منسوجات در قرون اولیة اسلامی با مدارک کافی در آثار تاریخ و جغرافیانویسان مسلمان سدههای چهارم و پنجم، چون اصطخری، ابنحوقل، مقدسی و نویسندة حدودالعالم ، آمده است که گویای پیشرفت مداوم صنعت نساجی در سرزمینهای اسلامی است.

پارچهبافی پیشروترین صنعت ایران و دنیای اسلام بوده، که بتدریج بسیار گسترده شده و حجم تولید و شمار شاغلان آن پیوسته افزایش یافته است. بخشی از صنعت نساجی، که زیر نظر مقامات بالای دولت بود پارچه و تزیینات مخصوص پوشاک خلفا و امیران، سران لشکر، مقامات بالای دولتی و همچنین انواع جامههای اهدایی از طرف دستگاه دولت را تولید میکرد و بخش دیگر تولیدکنندگان گروههای آزاد بودند که تولید خود را بهدولت یا مستقیماً به بازرگانان میفروختند (حسن و هیل، ص 239). بعداز آنکه خلفای عباسی بغداد را مرکز خلافت قرار دادند و آرامشی در سراسر جهان اسلام برقرار شد، بتدریج مراکز سنتی پارچهبافی ایران چون شهرهای خوزستان، فارس، خراسان و ماوراءالنهر اعتبار خود را بهدست آوردند. توجه و ارزشی که دین اسلام برای اهل حرفه و صنعت قائل بود، سبب شد که مالکان کارگاهها وابزار تولید بدون مشکل به فعالیتهای خود ادامه دهند. چهبسا بهدلیل نیاز دستگاه دولت به پوشاک یا سود حاصل از تجارت آن، از این صنعت حمایت میکردند. در شهرها در فاصلة سدة سوم و چهارم صنعتگران آزاد از سازمان منظم صنفی برخوردار بودند. در کنار تولید کنندگان کوچک شهر، کارگاههای بزرگی متعلق به دولت یا مالکان بزرگ وجود داشت، مثلاً علیبن احمد راسبی در خوزستان، هشتاد دستگاه کارگاه بافندگی در تملک داشت. در این کارگاهها پارچههای ابریشمی و جز آن تولید میشد (قُرطبی، ص 45). مسلمانان کارگاههای دولتی پارچهبافی را خصوصاً در امپراتوریهای رومشرقی و ساسانی درهم ادغام کردند و خراج سالانة خلفا و امرا شامل پارچهها و جامههای هر محل نیز میشد ( تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز ، ص 207).

براساس آثار نویسندگان سدة چهارم، کارگاههای شهرهای ایران در تولید انواع پارچههای ابریشمی، پشمی، پنبهای و کتانی بسیار فعال و پررونق بود. پارچههای کتانی کازرون که مهر محل برآنها زده میشد، در تمام بازارهای آسیای میانه و مصر بدون بازرسی به فروش میرسید. پارچههای پنبهای از نوع خشن و ظریف در اصفهان، ری، همدان، قزوین، قم و نیشابور تولید میشد، و در سدههای چهارم و پنجم بتدریج پنبه جای کتان را گرفت. پارچههای ابریشمی در ری، قزوین، دامغان، اصفهان و شیراز، و با تارهای طلا و نقره در شوشتر، شیراز، فسا، اصفهان و ری بافته میشد (همان، ص204). شوشتر به دلیل ابریشمینههای «رومی»اش شهرت داشت. در فسا بافندگان پارچة پردهای مخصوصی از ابریشم و پشم با شمسهها و حاشیهها برای امیر وقت تولید میکردند (مک داوِل، ص 154).

در اوایل قرن چهارم در خوزستان دهها کارگاه دایر بود و شوش و اهواز پارچههای پنبهای مخصوص عمامه و ابریشمینه برای انواع جامه و چادر و روسری تولید میکردند (مک داول، همانجا). در اهواز فوطههای ابریشمین با کیفیت عالی برای زنان بافته میشد (مقدسی، ص 416) و کازرون ابریشمینة محلی، پیراهن و روسری پنبهای، پارچههای کتانی و کُرکی به اطراف صادر میکرد (مکداول، ص 154). در ارّجان فوطه و پارچههای کُندَکیَّه تولید میشد (مقدسی، ص 442). خراسان و ایالات شمالی، بخصوص گرگان و مازندران و گیلان، نیز در سدههای چهارم و پنجم از مراکز مهم تولید پارچه و لباس بودند (مکداول، ص 155) و منسوجات کتانی، دستار و سجّادة طبری در آمل ( حدود العالم ، ص 145؛ یاقوت حموی، ج 1، ص 68)، ابریشم مُبرم و زَعفوری در استرآباد ( حدودالعالم ، ص 144) و ابریشم سیاه و پردة گرگان شهرت داشتند (اصطخری، ص 213؛ ابودلف خزرجی، ص 83). در ساری نیز پارچههای فاخر حریر بافته میشد ( حدود العالم ، ص 145؛ مقدسی، ص 359). در نیشابور و مرو بهترین پنبه و پارچه با تارهای نخی ــ یا مُلْحَم ــ تولید میشد و مرو بهسبب بافت بهترین پارچة سیاه ــ شعار عباسیان ــ و ابریشمینههای کتیبهدار برای عمامه شهرت یافته بود. در سغد پارچههایی به شیوة ابریشمینههای ساسانی میبافتند و با چین دادوستد میکردند. بخارا در دورة سامانی بازاری جهانی برای تجارت پارچة ابریشمی، انواع نخی نازک معروف به چیت موصلی و نوعی پارچة ضخیم معروف به زَندَنجی بود (مک داول، همانجا). در دورة سامانی خراسان و ماوراءالنهر نهتنها بیش از هرجا هویت طرحهای ایرانی را مصون نگاه داشتند تا به نسلهای آینده برسد، بلکه تأثیر عمیقی بر صنایع پارچهبافی دیگر ملتهای اسلامی برجا گذاردند.

آلبویه که در سدههای چهارم و پنجم بر تمامی ایران و عراق عرب غیر از خراسان سلطه داشتند، در رونق بخشیدن به شهرهای آمل، ری، اصفهان، شیراز و شهرهای خوزستان کوشیدند. در اصفهان پارچههای ابریشمی و پنبهای، پارچههای عُتّابی، وشی، حلّة ابریشمی، ملحم، انواع کرباس و سقلاطون تولید میشد (ابنحوقل، ص363؛ ابنفقیه، ص254؛ حدود العالم ، ص140). در اصطخر جامههای سیاهرنگ به نام اصطخریه و کرباس (اصطخری، ص 153؛ ابنعبدربّه، ج6، ص 269)؛ در شیراز مُنَیّره، بُرد، پارچههای لطیف، کرباس، باسمه (قلمکار)، قدک، زری، گارسی، خز، دیبا، قَصَب و انواع حلّه بافته میشده است (لسترنج، ص315؛ مقدسی، ص 442ـ 443). عضدالدوله دیلمی (حک : 335ـ 338) سازمان «طراز شاهانه» را کاملاً از تصرّف خلفای عباسی درآورد و خود برآن مسلّط شد. شهرهای قلمرو آلبویه مراکز مهم پارچهبافی بودند. طبرستان بزرگترین مرکز پرورش کرم ابریشم بود و آلبویه تولید پارچههای ابریشمی و نخی را تشویق میکردند (مک داول، ص155). عضدالدوله در شهر خود شمار زیادی پارچهبافان را اسکان داد. ری نیز از بزرگترین مراکز بافندگی و دادوستد پارچه بود. در این شهر نوعی پارچة ابریشمی دورو (دوپودی) معروف به مُنیّر رازی تولید میشد که بسیار شهرت داشت و دارای نقش عقابهای دوسر متوالی با بالهای گشوده بود که انسانی را دربرگرفتهاند بودند. بر بالای بالها و سرعقاب دو ضربالمثل به خط کوفی تزیینی نوشته شده بود (روحفر، مقالة «پارچهبافی»). ری همچنین به بافت کرباس و برد و طیلسانهای پشمین شهرت داشت ( حدودالعالم ، ص 142).

با شروع حکومت سلاجقه (429ـ552) تحول تازهای در صنعت پارچهبافی ایران بهوجود آمد. در سایة امنیتی که سلاجقه در شهرهای ایران بهوجود آوردند، هنرهای اسلامی و از جمله پارچهبافی از وحدت و انسجام بینظیری برخوردار شد ( رجوع کنید به لمتون، ص 201ـ203). توسعة پارچهبافی در این دوره مدیون پیشقدمی سلسلة آلبویه بود. از دورة سلجوقی بیش از پنجاه قطعه پارچه در دست است که کیفیت بافت و طرحهای عالی آنها مهارت بافندگان دورة سلجوقی را بخوبی نشان میدهد (برای نمونه رجوع کنید به پوپ، ج 11، تصویر 981ـ997؛ الوند، ص 111). پارچههای متقدم دورة سلجوقی کماکان نشاندهندة انعکاس طرحها و نقوش دورة ساسانی است و بهنظر میرسد که بافندگان علاقة خاصی به احیای طرحهای ساسانی داشتهاند. بافندگان اواخر دورة سلجوقی از طرحهای انسانی نیز استفاده کردهاند. برروی یک قطعه ابریشم نقش دو جوان در مقابل گیاهی که درون یک بیضی با حاشیة مکتوب قراردارد، تصویرشده است. صورتنگاری این دوجوان و لباسهای آنها مشابه نقاشی روی سفالینههای سلجوقی است ( رجوع کنید به پوپ، ج 11، تصویر 989). پارچههای اواخر دورة سلجوقی نشان میدهد که بتدریج طرحهای سنتی جای خود را به طرحهایی میدهد که در آن نقشمایههای گیاهی (اسلیمی) با خطوط طوماری و اشکال برگ نخلی ترکیب شده است (الوند، ص 112). مورخان خوزستان، خراسان، سیستان و شهرهای نیشابور، ری، یزد و کاشان را به عنوان مراکز عمدة پارچهبافی ذکر کردهاند (مکداوِل، ص 158). در دورة سلجوقی در معیارهای متداول بافندگی تغییراتی پدیدار گشت؛ مثلاً دو نوع نخ تابیده (سفتْتاب و شلتاب) به کار برده شد که موجب تکامل بافت جناغی پارچههای نخی گردید و، از جمله، رگههای اریب بر سطح پارچه را نمایانتر ساخت، ضمناینکه پارچهای بهنام زری یا زربفت، با پودی از طلا نیز در کارگاهها رواج یافت (همانجا). در دورة سلجوقی انواع منسوجات برای صدور به غرب مسیحی بافته میشد؛ «بِلدِکان» و «موسلین» (منسوب به موصل) غرب یادآور روابط تجاری بسیار گرمی است که در آن زمان وجود داشته است (کونل، ص 93ـ94).

با حملة مغول بهایران در سدةهفتم و بهدنبال آن برپایی حکومت ایلخانان، مراکز مهم بافندگی چون ری و نیشابور از بین رفت و مراکز جدیدی چون کاشان اعتبار یافت. در دورة مغولان طرحهای چینی موردتوجه قرار گرفت و رنگهای روشن جای خود را به رنگهای تیره و تند داد و رشتههای طلا و نقره در بافت پارچه معمول شد (روحفر، همانجا). بافتهها در دورة ایلخانی فوقالعاده ظریف و از کیفیت طراحی و نقشپردازیهای بسیار عالی برخوردار بودند. از خصوصیات آنها میتوان به حضور کتیبههای خط ثلث، گل و بوته و نیلوفرهای چینی محاط در طرحهای ترنجی، استفاده از خطوط و اشکال گیاهی و جانوری بهصورت ردیفهای مطبّق افقی و پرندگان اشاره کرد ( رجوع کنید به پوپ، ج 11، تصویر 998ـ1005).

از دورة تیموری بندرت منسوجی باقی مانده است. در این دوره، و پیش از آن، بسیاری از مراکز سنتی پارچهبافی ایران، مانند خوزستان، شهرهای جنوبی فارس، ری، جرجان (گرگان)، و نیشابور، در یورش مغولان به نابودی کشیده شدند. اما شهرهای شیراز، یزد، کاشان، هرات و شهرهای خراسان و ماوراءالنهر ــ که از قلمروهای مهم دولت تیموری بود ــ انواع منسوجات را تولید میکردند ( رجوع کنید به حکیم، ص 629ـ630، 908؛ بارتولد، ص 154؛ ویلسون، ص 8). مینیاتورها و صفحات مُذَهَّب کتابها و جلدهای سوخت، تاحد زیاد کیفیت طرحها ونقوش دورة تیموری را نشان میدهند. طرحها و نقوش پوشاک شخصیتهای شاهنامة بایسنغری * و منظومة همای و همایون که در سالهای 833 و 834 در هرات نقاشی شدهاند مدارک ارزشمندی دربارة پارچههای عصر تیموری است. به استناد این آثار میتوان گفت که در پارچههای تیموری گلها و برگهای درشت عصر ایلخانی جای خود را به نقوش ظریف و ریز برگ و گل و شکوفههای اسلیمی و ختایی داده و طرحها ظریفتر و گیراتر و از حیث ترکیب بسیار غنی و گستردهتر و مقدمهای برای طرحها و نقوش پارچههای عصر صفوی شده است.

در میان صنایع دورة صفوی، پارچهبافی مهمتر از همه بود و شاهان صفوی به این صنعت علاقه و اهتمام بسیار داشتند، چنانکه شاه اسماعیل (حک : 905ـ930) تولید انواع پارچههای ابریشمی و نخی را تشویق کرد. شاهعباس (حک : 996ـ 1038) نیز صنایع بافندگی را به اوج رساند و سازمان ابریشمبافی کشور را شخصاً زیرنظر گرفت (مک داول، ص159، 166). در آغاز این دوره تبریز، کاشان، یزد، اصفهان، قزوین، شیراز، کرمان و شهرهای خراسان از مراکز بافندگی بودند و در این شهرها حریرهای زربفت، پارچههای ابریشمی، مخمل و منسوجات خاص دورة صفوی چون پارچههای جناغیبافِ نخی، اطلس، ابریشمینههای گل برجستة چینی (نیلوفر= گلشاه عباسی)، زری و مخمل تولید میشد ( تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز ، ص 273؛ مک داول، ص 159). بافندگان دورة صفوی در ابریشمینههای گلدارِ خود، طرحهای تنگاتنگ و رنگارنگ نیز وارد کردند و به بافتهای چند تاروپودی یا جناغی، زمینههای طلایی براق بخشیدند. آنها مخمل را با چند لایه بافت تولید کردند (مک داوِل، همانجا). با آنکه تافته ــ که دارای بافتی ساده با تاروپود متقاطع و از جنس ابریشم و نیمه ابریشم یا الیاف مصنوعی بود ــ که از دوران ساسانیان تولید و صادر میشد، رواج و شکوفایی آن در شهرهای اصفهان و ابیانه در عصر صفویان بوده است ( ایرانشهر ، ج 2، ص 5 ـ 18).

بافتههای صفوی، بخصوص بافتة ابریشمی، همواره مورد ستایش جهانیان بوده است. این پارچهها نهتنها طرح و نقش بدیع و نوظهور داشتند، بلکه ازنظر تنوع رنگ نیز بینظیر بودند. بسیاری از پارچههای ابریشمی این دوره به آثار نقاشی مکتب اصفهان شباهت دارد. مشهورترین پارچههای این زمان زری و مخملهایی است که روی آنها بهطور برجسته با ابریشم تزیین شده است. در زمان شاه عباس اول، در اصفهان نیز دستگاه نساجی تأسیس شد که همانند دستگاههای نساجی یزد، کرمان و کاشان که در ابریشمبافی معروف بودند، پارچههای دربار را تهیه میکرد (الوند، ص 124).

در زمان شاه طهماسب (919ـ984) در قزوین مکتب هنری خاصی در بافندگی بهوجود آمد که از ویژگیهای آن نقش ترنج و گل و گیاه و شکار بود و در زمان شاه عباس سبک تازهای روبه رشد گذاشت که ممیزة آن استفاده از نقوش گل و گلدان بود. بافتههای دورة صفوی را از نظر طرح و نقش میتوان به دو دوره تقسیم کرد: در دورة اول، خواجه غیاثالدین سبکی بهوجود آورد که از ویژگیهای آن استفاده از طرحهای کوچکی بود که در کل هماهنگی داشتند. غیاثالدین اهل یزد و بافندهای باذوق بود و در اختراع و ایجاد طرحهای مختلف و نقش آنها بر روی پارچه مهارتی بسزا داشت (روحفر، مقالة «پارچهبافی»). از بافندگان مشهور این طرحها میتوان از عبداللهبن غیاث، حسینبن غیاث، یحییبن غیاث و معزالدین غیاث نام برد. در دورة دوم طرحها و نقوش بافتهها متأثر از سبکنگارگری مکتب «رضا عباسی» * بود. در این سبک بافنده بر نقوش و طرحهای بزرگ تأکید داشت. محمدخان و اسماعیل کاشانی و استاد معین از بافندگان به نام این سبک بودند (همانجا).

در نخستین پارچههای دورة صفوی منظرة باغ تصویری متداول بود و بسیاری از مضامین عاشقانة ادبیات فارسی برزمینة پارچههای ابریشمی بافته میشد. صحنههای شکار، حملة گربهسانان به طعمههایشان، امیرزادههای سوار براسب با مهترانشان و صحنههای بزم و رقص مورد پسند همگان بود. در زمان شاه عباس مخمل پسندیدهترین پارچه بهشمار میآمد. مخملهای اوایل صفوی نیز دارای همانگونه صحنههای سرورانگیز بهروش ساده باف و با هیکلهای آدمی و نقوش گیاهی برجسته بر زمینة اطلس زری تولید میشد. در دورههای(br /)بعدی طرحها سادهتر شد و صحنههای زندگی روزمره بر روی پارچه خودنمایی کرد (مکداول، ص 166). ابریشمبافی در زمان شاه عباس دوم (1052ـ1077) به اوج کمال خود رسید. شاه سلطان حسین (حک : 1105ـ 1135) صنایع پارچهبافی یزد و کاشان و اصفهان را رونق بخشید. رسم خانه شاه سلطان حسین این بود که هر هفتسال تمام جامههای شاهی را بسوزاند و جامههای تازه تهیه کند، لیکن تارهای طلای پارچههای زربفت جمعآوری میگردید تا دوباره بهکار رود (همان، ص 168).

با سقوط صفویان در 1135، صنعت پارچهبافی دچار رکود کامل شد. اندک رونق دورة نادرشاه افشار نیز زودگذر بود و با مرگ او صنایع بافندگی دولتی بسرعت روبه انحطاط نهاد. با روی کارآمدن قاجاریان در 1193 و استقرار امنیت در کشور، تولید پارچه در شهرهایی چون کرمان ویزد (پارچههای ابریشمی) و اصفهان (پارچههای نخی) رونق گرفت. در اوایل این دوره پارچهبافی ایران با رقابت تولیدات هند و دول اروپایی روبرو بود. شال کشمیری رقیب کرمانی خود را از بازار بیرون کرد و قلمکار هندی نیز عرصه را بر قلمکار ایرانی تنگ نمود. ورود پارچههای نخی اروپایی در اواسط سدة سیزدهم که بهای بسیار ارزانی داشتند، صنایع بافندگی شهری ایران را با خطر جدی روبرو کرد؛ برای نمونه تعداد کارگاههای بافندگی کاشان که در سدة یازدهم به هشت هزار رسیده بود، در اواسط سدة سیزدهم به هشتصد کارگاه و شمارة کارگاههای ابریشمبافی از 250 ، 1 کارگاه در سال 1212، به دوازده کارگاه در سال 1270 کاهش یافت (همان، ص 169).

ورود پارچههای اروپایی سبب واکنشهایی از سوی برخی دولتمردان قاجاری شد. عباس میرزا، نایبالسلطنة فتحعلیشاه، تصمیم به نصب کارخانة پارچهبافی برای رفع نیازمندیهای ارتش گرفت و در پی آن، یک کارخانة ماهوت بافی از روسیه خریداری و در شهر خوی نصب کرد. این کارخانه بخشی از نیازهای ارتش و طبقة اعیان و اشراف را تأمین میکرد (محبوبی اردکانی، ج 3، ص 91). در 1275 دومین اقدام در زمینة پارچهبافی صورت گرفت. محمودخان ناصرالملک کارخانهای از مسکو خرید و به ایران فرستاد، اما بهسبب معیوب بودن دستگاههای آن، نتیجهای بهبار نیاورد. در 1312 مرتضی قلیخان صنیعالدوله کارخانة ریسمان ریسی و چلواربافی را تأسیس کرد (همان، ج3، ص 91ـ92). حاجیرحیم قزوینی و حاجییوسف قزوینی در اوایل سدة چهاردهم سعی کردند تا با ایجاد کارخانههایی در تهران و تبریز با منسوجات خارجی مقابله کنند ولی هربار، تلاش آنان به سبب سیاستهای خارجی ناکام ماند (الوند، ص 132). مهمترین و مؤثرترین واکنشها در برابر واردات پارچههای اروپایی، از جانب علما و تجّار اتخاذ شد. در اصفهان، سیزده تن از علما از جمله حاجآقا نوراللّه اصفهانی در اعلامیهای تأکید کردند که از خرید و مصرف منسوجات غیرایرانی خودداری میکنند و بر امواتی که پارچة کفن آنان غیرایرانی باشد، نماز نخواهند خواند (نجفی، 1371ش، ص 82 ـ84). علاوه بر این، حاجآقا نوراللّه اصفهانی به همراه برادرش آقانجفی و جمعی از تجّار، برای مبارزة عملی با سلطة تجاری اروپاییان، مؤسسهای تجاری به نام «شرکت اسلامیه» در اصفهان دایر کرد که تولیداتش بتدریج به سراسر ایران راه یافت و نمایندگیهای این شرکت در شهرهای مختلف ایران و حتی در کشورهای بزرگ گشایش یافت (همو، 1378ش، ص31ـ39). این اقدام حمایت و پشتیبانی علمای طراز اول شیعه از جمله آخوند ملامحمدکاظم خراسانی، سیدمحمدکاظم یزدی، ملامحمدحسن مامقانی و چند تن دیگر را به دنبال آورد ( رجوع کنید به همان، ص 44ـ53). در فاصلة سالهای 1312 تا 1344 دولتمردان قاجار با خرید کارخانههای نخریسی و پارچهبافی از کشورهای آلمان و انگلستان و نصب آنها در شهرهای تهران، تبریز و اصفهان در توسعة پارچهبافی کوشیدند (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به محبوبی اردکانی، ج 3، ص 92ـ97).

در کنار محصولات ماشینی داخلی و پارچههای وارداتی دول اروپایی، کارگاههای سنّتی نیز کماکان در شهرهای مختلف ایران چون کرمان، اصفهان، شیراز، یزد و کاشان فعال بودند. شالهای کرمان و قلمکارهای اصفهان جذابیت و کیفیت بسیار خوبی داشتند به گونهای که تشخیص آنها از رقبای هندی و کشمیری دشوار بود. در دورة قاجار تغییراتی نیز در شیوة طرح ونقوش پارچهها بهوجود آمد. روش نوین گلسازی علیاشرف نقاش در پارچهبافی نیز تأثیر گذاشت و بتدریج طرحهای چهره و پیکرة آدمیان بر روی پارچهها منسوخ شد و بهجای آن نقش گلهای سرخ تمام شکفته با پرندگان کوچک، نقش گل و بلبل، و گلهای ظریف شقایق، سوسن و بنفشه بهاری بر روی منسوجات ظاهر گردید و پارچههای تافته با گلهای زربفت و پارچههای قلمکار مورد توجه قرار گرفت (مک داول، همانجا).

با شروع حکومت پهلوی اول و در فاصلة سالهای 1302 تا 1333ش تأسیس انواع کارخانههای تولید نخ و پارچه مورد توجه خاص دولت قرار گرفت و قوانینی در حمایت از این صنعت تصویب شد. در پی این توجه دهها کارخانه تأسیس شد، از جمله کارخانههای وطن، نساجی شاهی، اقبال یزد، چیتسازی بهشهر، نختاب اصفهان و چیت ری (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به محبوبی اردکانی، ج 3، ص 97ـ212).

در طول حکومت پهلوی اول و دوم کارگاههای سنتی در مناطق شهری، روستایی و ایلاتی با همان روشهای گذشته فعال بودند و با ابزارها و دستگاههای سنّتی از الیافهای بومی انواع مخمل، قلمکار، پارچههای ابریشمی، پشمی، پنبهای و کتانی تولید میکردند که بیشتر مصارف روستایی و ایلاتی داشت (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به وولف، ص 155ـ211). در 1315 ش، در پی افول هنرهای سنّتی، دولت «هنرستان اصفهان» را برای احیای طرحها و نقشهای سنّتی تأسیس کرد (ریاضی، 1375 ش، ص 18). این هنرستان با تربیت هنرمندان مختلف تا حدودی سبب احیای پارچهبافی سنتی نیز شد.

4) مصر. پارچههای کتانی مصر از دیرباز شهرت داشت. در توری ظریف گرهبافتی که از غار نَحَلْحِمار واقع در سواحل جنوبغربی بحرالمیت به دست آمده است، الیاف کتان مشاهده میشود و این امر از سابقة پارچهبافی در سرزمین مصر خبر میدهد (قوامی، ص 56). تا سلسلة هجدهم فراعنة مصر (1085ـ1580 ق م) پارچههای کتانی سفید با بافتی ساده، محصول کلی کارگاههای بافندگی مصر را تشکیل میداد. در دورة سلسلة هجدهم، علاوه بر کارگاههای افقی، کارگاههای عمودی نیز که به کارگاههای قالیبافی شباهت داشت مورد بهرهبرداری قرار گرفت و با وجود این نوع کارگاه، رنگ کردن پارچه ممکن شد ( تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر ، ج 1، بخش 2، قسمت 1، ص 443ـ444).

در اواخر هزارة دوم قبل از میلاد، خاورمیانه با روشهای بافندگی ساده و قالیبافی، بیشتر انواع شناخته شدة پارچههای اعلای زمان را تولید میکرده است. هجوم ملل بیگانه در اوایل هزارة اول به مصر، تا حدی موجب رکود صنعت بافندگی در مصر شد، اما در عصر سلطة رومیها مصر مجدداً اعتبار گذشتة خود را در این زمینه به دست آورد (گدار، ص 304). با فتح مصر بهدست مسلمانان در سال 21، تغییرات زیادی در زندگی مسیحیان و قبطیهای بومی آن سرزمین ایجاد نشد. قبطیها اهل صنعت و حرفه بودند و اعراب از آنها برای کار در کارگاههای جدید بهره گرفتند (دیماند، ص232). خلفای عباسی بنابه نیازهای دربار کارگاههای طرازبافی را در مصر ایجاد کردند و گسترش دادند. اقتدار مصر در صنعت نساجی از زمان فرمانروایی احمدبن طولون که در 240 بهحکومت مصر گمارده شده بود، آغاز میشود. کارگاه طرازبافی مصر در آن زمان از لحاظ منسوجات کتان و ابریشم معروف بود و پارچههای مصری بهسایر ایالات از قبیل شامات و عراق صادر میشد. یک قطعه پارچة کتان که با ابریشم قرمز روی آن کتیبهای گلدوزی شده و متعلق به قرن سوم است و در سامرا بهدست آمده، نشان میدهد که شهر تنّیس * ، نزدیک پورت سعید، محل کارگاه بافت آن بوده است. تنّیس که پنجهزار دستگاه بافندگی داشت از جهت چندین نوع پارچه از جمله پارچهای به نام قصب معروف بود (همان، ص 233). ناصرخسرو در سفرنامه اش (ص 64) به بافندگی تنّیس اشاره دارد. در جوار تنّیس شهر تونه قرار داشت که پارچة کتان اعلا و مخصوصاً کسوت کتانی کعبه در آنجا بافته میشد. پارچههای ابریشمی دبیق معروف بود و در دمیاط پارچههای کتان سفید عالی بافته میشد. شهرهای اسکندریه و فسطاط در پارچهبافی مشهور بودند (دیماند، همانجا). در قرن چهارم تنیس و دمیاط بیشترین اهمیت را یافتند (متز، ج 2، ص 195). تا سال 360 تنها از تنیس سالیانه بیست تا سی هزار دینار انواع قماش صادر میشد. بافندگی در دلتای مصر صنعت خانگی بود، زنان کتان میرشتند و مردان میبافتند و تجار قماش روزانه دستمزدشان را میدادند و خود جز بهسمسارانی که دولت تعیین کرده بود، نمیتوانستند جنس بفروشند (همان، ج 2، ص 196). از دورة طولونی و عباسی منسوجاتی باقی مانده است که امروزه در موزههای مختلف جهان نگهداری میشود (راجرز، ص 18).

در طی این دوره پارچههای کتیبهدار از جنس ابریشم، پشم و کتان یا ترکیبی از آنها با نقوش گیاهی، جانوری و هندسی بافته میشد. در فیّوم کارگاههایی وجود داشت که به اسلوب معروف قبطی قماش تهیه میکردند. نمونهای از این پارچهها در موزة هنر متروپولیتن موجود است. در اسلوب قبطی اشکال انسان، حیوان و گل در اشکال شش گوش بافته میشد. بافندگان عصر طولونی و عباسی مصر در تولید منسوجات با تزیین بافته و گلدوزی ابریشم مهارت داشتند (دیماند، ص 234).

منسوجات دورة فاطمی (356ـ567) از کیفیت عالیتری نسبت به دورة عباسی برخوردار بودند. در این دوره، پارچههای کتان و ابریشم در نهایت لطافت و ظرافت بوده و ستایش سیاحان و مسافران را برمیانگیخته است (همان، ص 236). ناصرخسرو، در دیدار از مصر در بین سالهای 421 تا 444، از انبوهیِ منسوجات دکانهای بزازان مصر صحبت میکند (ص 96). قطعاتی از منسوجات دورة فاطمی در موزة متروپولیتن نگهداری میشود. منسوجات عصر فاطمی در آغاز دارای کتیبههای خط کوفی است که در بعضی نمونهها جنبة تزیینی آنها افزایش مییابد و انتهای حروف بهاشکال نباتی و برگنخلی ختم میگردد. بر روی یک قطعه پارچة کتانی که نام خلیفهالظاهر (حک : 412ـ 428) دیده میشود، در یک ردیف طرحهای ترنجی ــ که یک درمیان قرمز و آبی تیره است ــ تشکیل یافته و در داخل آنها اشکال پرندگان و عقاب نقش گردیده است (دیماند، ص 236ـ237). مستنصرفاطمی (427ـ 487) مالک مقادیر معتنابهی پارچههای نفیس بود، از جمله خیمههای بزرگ با نقوش پرندگان، فیلان و تصاویر دیگر، به اضافة بیستهزار طاقة ابریشمینة «خسروانی» (مک داول، ص154). منسوجات فاطمی نیز دارای طرحهای جانوری، انواع پرندگان، طرحهای برگنخلی و طوماری و اشکال هندسی است.

از دیگر ویژگیهای پارچهبافی عصر فاطمی به کارگیری نخهای طلایی در بافتهها است که این نوع منسوجات برای کارگزاران حکومت بافته میشد ( رجوع کنید به زریدوزی * ). در اواخر این عصر بتدریج خط نسخ جای خط کوفی را در کتیبهنویسی بر روی پارچه گرفت و حروف نسخ با اشکال و نقشمایههای گیاهی (اسلیمی و ختایی) ترکیب شد. افزون بر این، در طی دورة عباسی و فاطمی منسوجات با تزیین مُهر و نقاشی رواج کامل داشت. در طی این دو دوره پارچههای کتانی با قلمنی و مهر تزیین و منقوش میشدند. در موزة هنر متروپولیتن شش قطعه پارچه وجود دارد که طرح تزیینی آنها با قلمنی بهرنگ قهوهای تیره و طلایی نقاشی شده است. روی یکی از این قطعات که متعلق بهدورة عباسی است یک لوحة مستطیل شکل کشیده شده که داخل آن کتابت و نقشمایههای گیاهی است و شبیه به سورههای قرآنهای قرن سوم است. این نوشتهها گاهی با طلای مایع نقش میشد که احتمالاً از علایم مشخصة کارگاههای بافندگی مصر بوده است. عمل چاپ کردن نقش بهکمک مهر روی پارچه از زمان قبطیها مرسوم بود و در دورة اسلامی در مصر تکمیل شد و از آنجا بهاروپا و آلمان راه یافت. نساجان عرب برای چاپ کردن طرحهای تزیینی روی پارچه قالب چوبی بهکار میبردند. این تزیینات معمولاً عبارت بود از طرح کلی شامل نقشمایههای گیاهی که بهرنگ طلایی کشیده میشد (دیماند، ص 238ـ239). در یک نمونه پارچة کتانی لطیف متعلقبه سدة چهارم که دارای نقش شیر است ( رجوع کنید به همان، تصویر 166)، شیرهای داخل مربعها بهرنگ قهوهای و طلایی و شیرهای خارج مربعها با رنگ دیگری نقش شده است. برای این طرح شش قالب مختلف بهکار برده شده است. چهار قالب برای تصویر، یک قالب برای زمینه مناطق مربع و یک قالب برای حاشیة مربع. این نوع پارچه شاید بهجای پارچههای گرانقیمت که با نخ طلایی گلدوزی یا نقاشی میشد، عرضه میگردید (همان، ص 239).

در دورة مملوکان تولید پارچههای طراز و فن قلابدوزی با ابریشم بر روی پارچههای کتانی عصر فاطمیان از بین رفت، اما سبک جدیدی در ابریشمکاری که تحت تأثیر کارگاههای چینی دورة مغول بود، ابداع شد (کونل، ص 141). در طی دوره ممالیک روابط تجاری با جنوب آسیا پر رونق بود. تعداد زیادی از البسة فاخر مذهبی گنجینههای قدیمی اروپا تاکنون باقی مانده که در مصر تولید میشد و در غرب بسیار مورد توجه بود. این پارچههای زربفت از نظر روش بافت شباهت بهپارچههای برجسته کاری شدة ایرانی سده هشتم دارد، ولی مشخصات متعارف دورة مملوکان و تأثیرات غیرقابل تردید شرق دور در نقاشی گلها و حیوانات آن دیده میشود (همانجا). طرحها و نقوش دورة مملوک با آثار ایران عهد ایلخانی مشابهت فراوان دارند به گونهای که در بیشتر موارد تشخیص مراکز تولید آنها دشوار است. یقیناً بسیاری از طرحهای هندسی و گیاهی و جانوری عهد ایلخانی از طریق شام به مصر راه مییافت. گلدوزیهای دورة ایوبی و ممالیک در مقایسه با گلدوزیهای دورة فاطمی که با نخ طلا و نقره بافته میشد، ساده است (دیماند، ص 239).

امیران، کارگزاران و خانوادة سلاطین مملوک با توجه به نوع مشاغل خود، دارای نشانهای ویژه بودند. این نشانها در بیشتر اشیا و آثار مورد استفادة آنها و از جمله بر روی البسة آنها بافته میشد. نمونههایی از این نوع پارچهها در دست است که از جملة آنها قطعه پارچهای با نقش ساغر است که نشان شغلی ساقی در دستگاه سلطان بوده است و قطعهای با نقش هلال ماه است که نشان سلطان مصر بوده است. همچنین نقش ماهی از جمله نقوش رایج بر روی منسوجات دورة مملوک است (باکر، ص 70ـ71، 73). در اواخر دورة مملوک استفاده از نقوش گیاهی و جانوری بیشتر رایج شد. بافت چنین پارچههایی نیاز به دستگاههای بافندگی پیچیده داشت. در توصیف جالبی از «دارالطراز» (کارخانة نساجی) اسکندریه در سدة هشتم، به نساجانی اشاره شده است که مشغول بافتن پارچههای پر نقش ونگار با دستگاههای بافندگی بودند ( رجوع کنید به حسن و هیل، ص 251).

5) شام. این منطقه در طی هزارة دوم قبل از میلاد با روش کارگاه عمودی و تولید پارچههای پشمی توانایی خود را در تولید پارچههای رنگین بهظهور رساند ( تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر ، ج 1، بخش 2، قسمت 1، ص 444) و اروپای عهد کهن کارگاه عمودی را از شام به وام گرفت (همان، ج 1، بخش 2، قسمت 1، ص 447). شهرهای صیدا و صور در طی سدههای پانزدهم تا ششم قبل از میلاد و شهرهای بزرگ شام، خاصه پالمیرا (تَدْمُر * ) و دورا ـائوروپوس در طی سدههای دوم قبل از میلاد تا قرن دوم میلادی نقش بسیار مهمی در تجارت و تولید پارچه بین شرق و غرب ایفا کردند (همان، ج 1، بخش 2، قسمت 1، ص 445؛ گیرشمن، ج 2، ص 392؛ دورانت، ج 1، ص 340ـ 344). فرهنگ پالمیرا عمیقاً به فرهنگ اشکانیها وابسته بود و منافع مادی آنها ایجاب میکرد که بیشتر به سوی ایران ثروتمند و غنی متمایل گردند (گیرشمن، ج 2، ص 78). کاروانهای آنها برای خرید و صدور منسوجات ابریشمی تا حدود شمالغربی هند و برخی تا سواحل و جزایر خلیج فارس در رفت و آمد بودند. در این زمان شهرهای شام به عنوان مهمترین شهرهای جادة ابریشم در انتقال فنون و طرحهای پارچهبافی نقش مهمی داشتند. پوشاک فاخر زنان و مردان پالمیرایی که در بین آنها ایرانیها نیز دیده میشدند، نشان ثروت ناشی از تجارت و تولید انواع منسوجات در این سرزمین است (همان، ج 2، ص 78ـ81). در سدههای اول تا سوم میلادی نساجان شامی به هنرمندی شهرت داشتند ( رجوع کنید به پیگولوسکایا، ص 324، 329، 340).

در سدة ششم میلادی در بیروت، صور و صیدا کارگاههای نخریسی و بافندگی وجود داشت و ابریشم خام از هند و سیلان بهاین نواحی آورده میشد. شهرهای شام از مراکز مهم تهیه و تولید رنگ ارغوانی بهشمار میرفت و در کارگاههای سوریه انواع حریر و دیبا بافته میشد (همان، ص322). پارچههای ارغوانی در دنیای غرب مشتاقان فراوان داشت و کارگاههای سوریه در رنگآمیزی نخهای ابریشمی و پشمی مهارتی بسزا داشتند و رنگ ارغوانی را از نوعی حشرة دریایی که در سواحل سوریه میزیست، استخراج میکردند (دورانت، ج 1، ص435). پروکوپیوس ، مورخ بیزانسی سدة پنجم میلادی، بافت و تجارت پارچههای ابریشمی را در بیروت و فنیقیه تأیید کرده است (پیگولوسکایا، همانجا).

بهنوشتة مسعودی (ج 2، ص 186)، شاپور اهالی شام را بهشوش، شوشتر و دیگر شهرهای خوزستان کوچ داد. آنها فرزندانی پدید آوردند که از همان روزگار بهتدارک و بافتن دیبای شوشتری و دیگر انواع پارچههای ابریشمین در شوشتر، اهواز و شوش پرداختند. در طول دوران اسلامی نیز شهرهای شام در تولید انواع منسوجات مشهور بودند. جبّه، بساط، حریر و عبای شامی (آبادی باویل، ص 416ـ 418، 422)، جامههای مویینة دمشق و منسوجات حلب و پارچة مخصوص بعلبک در متون دورة اسلامی ذکر شده است (برای نمونه رجوع کنید به مقدسی، ص 181؛ رشیدالدین فضلالله، ص 191ـ193؛ ابنبطوطه، ج 1، ص 122). معمولاً خلفا اطلاعات تاریخی را بر روی پارچة طراز نقش میزدند. این نوشتهها امروزه در تعیین مکان و تاریخگذاری آنها کمک میکند (اتینگهاوزن و گرابر، ص 245). نمونهای از بافت پردة قالیچه نمای پشمین با نقش شمسههایی مزین بهنقش خروسان و عقابان که دارای کتیبهای بهنام مروان، خلیفة اموی، است در موزة منسوجات واشینگتن باقی مانده است (مک داول، ص 154ـ 155).

پارچههای ابریشمی و پشمی شام در اوایل دورة اسلامی با روشِ رومشرقی و ساسانی بافتهمیشد (دیماند، ص240). در طی سدههای ششم تا هشتم میلادی کارگاههای بافندگی رومشرقی، که کارگاههای شام نیز جزو آن محسوب میشدند، از روشهای ساسانی پیروی میکردند. قطعات متعددی از پارچههای ابریشمی و پشمی متعلق به سدة ششم و هشتم میلادی یعنی اواخر دورة ساسانی و اوایل دورة اسلامی در دست است که تشخیص ساسانی، روم شرقی و اسلامی بودن آنها بسیار دشوار است (گدار، ص 299). بیشتر این پارچهها دارای طرح و نقش ساسانی است. بر روی این پارچهها صحنههای شکار، جنگ آدمها با حیوانات، عوامل تزیینی سنتی ایرانی یعنی شیر، تازی، سگ بالدار، گراز، بزکوهی، انواع پرندگان و درختان بافته میشد. نقشهای ایرانی ساده و محکم و معنیدار و قوی بودند و رنگ آنها معتدل بود و با نقشها تناسب و هماهنگی بیشتری داشت و از این نظر در رقابت با منسوجات روم شرقی تواناتر بود. حضور منسوجات ایرانی در کلیساهای اروپا این نظر را تأیید میکند، به همین دلیل در طی سدههای ششم تا هشتم میلادی کارگاههای رومشرقی از نمونههای ساسانی تقلید میکردند (همان، ص301). هنرمندان رومشرقی بخوبی قادر بودند بهسبکایرانی، موضوعات را در یک دایره یا لوزی و یا شکل هندسی دیگری قرار دهند. بعلاوه، کارگاههای روم شرقی از کارگران شامی و مصری نیز سود میبردند. در نتیجه، با شروع دورة اسلامی در شام، کماکان طرحها و نقشهای ساسانی در منسوجات آنجا تداوم یافت. چند نمونه از این گونه بافت در موزة هنر متروپولیتن موجود است که روی آنها کتابت عربی و خط کوفی دیده میشود و متعلق به سدة دوم و سوم است (دیماند، ص 240).

طرحهای ساسانی در دورة اموی و عباسی در عراق و شام بشدت تعقیب و تقلید میشد (همان، ص 241). قطعه پارچة ابریشمی دیگری در موزة متروپولیتن وجود دارد که در دورة ایوبی و در شام بافته شده است. این پارچه بهرنگ زرد طلایی و زمینة سبز است. طرح تزیینی آن عبارت است از پرندگانی که جفت جفت در داخل مناطقی متشکل از بندهای متموج قرار دارند. در وسط هر دو پرنده یا دو عقاب، اشکال درخت نخل ــ که در منسوجات ایران دورة سلجوقی نیز دیده میشود ــ نقش شده و در نظر اول شخص تصور میکند که این پارچه به دورة سلجوقی در ایران تعلق دارد (همانجا). در قرن پنجم و ششم، که سلجوقیان بر ایران حکومت میکردند، بسیاری از اشکال هنری دورة ساسانی در ایران احیا شد و در پی اقتدار این سلسله بسیاری از اشکال هنری ایران با عمق بیشتری در شام و سواحل افریقا تعمیم یافت. امرای دستنشاندة سلجوقیان چون سلاجقة شام (حک : 487ـ511) سبب انتقال بسیاری از مواریث فرهنگی ایران به این سرزمین شدند و ازینرو تأثیر هنر ایران تا سدههای بعد در هنر شام دیده میشود. قطعه پارچهای ابریشمی به رنگ پرتقالی و سبز در موزة ویکتوریا و آلبرت لندن موجود است که به نیمة دوم سدة هفتم تعلق دارد. این پارچه، که بر روی آن اشکال پرندگان زوج داخل حلقههای دایرهای شکل نقش شده است، در اوایل دوره مملوک بافته شده و بهاحتمال زیاد محصول کارگاههای شام است (همانجا).

در سدههای هشتم و نهم که مملوکها بر شام و مصر حکومت میکردند، کارگاههای بافندگی شام فعال بودند و منسوجات در نهایت استادی و مهارت بافته میشد (رایس، ص 143). در طی این دوره، کتیبهنویسی روی منسوجات و استفاده از گل و بوته بهسبک چینی را مغولان در شام رواج دادند. منسوجات شامیِ سبک چینی به این سدهها تعلق دارد. بر روی تعدادی از پارچههای حریر که در حال حاضر در موزههای برلین، ویکتوریا و آلبرت نگهداری میشوند، نام و القاب الناصر محمدبن قلاوون سلطان مملوک (حک : 693ـ741) نقش شده است. طرح این پارچهها تحتنفوذ منسوجات چین است. افزون بر این، قطعات دیگری از پارچههای ابریشمی متعلق بهدورة مملوکی در دست است که طرحهای اسلیمی و گلهای نیلوفر بهسبک چینی بر روی آنها دیده میشود. در نیمة دوم سدة نهم عثمانیها بر شام مسلط شدند و سلطة آنها تا اوایل قرن چهاردهم بهطول انجامید. شام در طول دورة عثمانی نیز از مراکز مهم صنعت نساجی شمرده میشد (باکر، ص 85).

6) اندلس. بافندگی در اندلس حاصل تجارب تمدنهای یونان، روم، بینالنهرین، ایران، روم شرقی، مصر و شمال افریقا است که در این میان سهم ایران و شام و مصر چشمگیرتر است. از پیشینة بافندگی اسپانیای پیش از اسلام آگاهی چندانی در دست نیست، اما یقیناً فنیقیها که در سدة ششم قبل از میلاد در شمال افریقا حضور داشتند محصولات خاورمیانهای و مصری را بهاین سرزمین عرضه میکردند. در طی حکومت رومیها، اسپانیا یکی از قلمروهای مهم جهانِ مسیحیت به شمار میآمد، اما اقتدار تمدن اسپانیا را باید از زمان حضور اسلام در این سرزمین جستجو کرد. بافندگی اندلس همان مدارجی را طی کرد که سرزمینهای شرقی اسلام آن را پیمودند. مسلمانان کشت پنبه و صنعت ابریشم را در اسپانیا رواج دادند و تولید پارچههای کتانی در اسپانیا بهشکوفایی رسید و در قرن ششم/ دوازدهم به فرانسه و از فرانسه به سایر ممالک اروپایی راه یافت (حسن و هیل، ص 242). ترکیب رنگها و طرحهای منسوجات اسلامیِ اسپانیا سرمشق طراحان پارچه در اروپا گردید. نفوذ طرحهای اسلامی، خاصه ایرانی، ابتدا از اسپانیا شروع شد و سپس به ایتالیا راه یافت و بعدها در سراسر اروپا بهکار گرفته شد (همان، ص 245).

قبل از قرن چهارم هجری هنرمندان شام حریربافی را به اسپانیا انتقال دادند و در این کشور پارچههای بسیار ظریف و زربفت بافته شد (آبادی باویل، ص 55 ـ56). پارچههای اسپانیا شباهتهایی با تولیدات کارگاههای سیسیل دارد و پارچههای تولیدی در این دو سرزمین با تولیدات پارچه در جهان اسلام متفاوتاند. زمینههای مورد توجه در این پارچهها بیشتر تیره، سبز، قهوهای یا سیاه و نقشها کرم، قرمز، آبی و سفید بوده است و نقشها ویژگی خود را دارند و تا اندازهای خشن و جدی طراحی میشدهاند (رایس، ص 173). در فهرست اموالِ دربارِ پاپ در قرن سوم/ نهم منسوجات اسپانیا ذکر شده است (دیماند، ص 251). به نوشتة ادریسی، مورخ قرن ششم، در المِریّة اندلس هشتصد کارگاه بافندگی برای تولید حریر و دیگر منسوجات وجود داشت (ج 2، ص 562). مشخصات بعضی از منسوجات اندلسی سدة پنجم و ششم طرحهای درشت انسان و حیوانات و پرندگان است. معروفترین این قطعات تصویر مردی است که شیری را خفه میکند. این پارچهها به رنگ قرمز، سبز و طلایی بافته شدهاند و در موزة هنر و صنایع برلین، و موزة هنرهای تزیینی در کوپر یونیون نیویورک نگهداری میشوند (دیماند، ص 252). قطعهای از پارچههای بافت غرناطه در سدة هشتم در دست است. این قطعة ابریشمی دارای ردیفهای افقی با اشکال گل و بوته و طرحهای هندی و پرندههایی است که برروی بوتة گل نشسته و در مقابل نخل قرار دارند. این قطعه با رنگهای قرمز، طلایی و آبی تیره و روشن از زیبایی چشمگیر برخوردار است (باکر، ص 63).

منسوجات دیگر سدة هشتم و نهم/ چهاردهم و پانزدهم اسپانیا با اسلوب موسوم به طرازالحمراء تزیین شدهاند. طرح این تزیین از بندهای متداخل و اشکال هندسی چند گوش و نقشمایههای گیاهی (اسلیمی) و کتابت به رنگهای شفاف است. نمونههای عالی این منسوجات که احتمالاً در غرناطه بافته شدهاند در موزة متروپولیتن موجود است. پارچههایی با روش اسلامی تا قرن دهم در اسپانیا رایج و مورد توجه بود (دیماند، ص 254). بررسی پارچههای اسپانیا نشان میدهد که طرحها و نقشهای آنها تا حد زیاد از بافتههای ساسانی متأثر بوده است و اغلب این منسوجات دارای طرحهای مدور و چند ضلعی متوالی در ردیفهای افقی هستند که در متن آنها «درخت زندگی»، بز، خرگوش، طاووس، شیر و انواع پرندگان بههمانگونه که در منسوجات ساسانی دیده میشدند، بافته شدهاند. قطعهای از پارچة ابریشمی موجود در سنایسیدورو در لیون، از نظر ترکیببندی نقوش درزی و مدالی، با اینکه در اندلس در سدة پنجم بافته شده، نقشبندی منسوجات دوره ساسانی را کاملاً حفظ کرده است. گر چه خصوصیات تازهای نیز در آنها راه یافته است (اتینگهاوزن و گرابر، ص 245ـ246). طرحهای ساسانی تا پایان سدة ششم در ایران مورد توجه بود، این طرحها از طریق شام، مصر و متصرفات بیزانس بهاسپانیا رفت و در آنجا مورد استقبال قرار گرفت و از اسپانیا به سراسر اروپا گسترش یافت (حسن و هیل، ص 251ـ252؛ نیز رجوع کنید به فلوری ـ لَمبِرگ، تصویر ص 22، 274، 299، 302، 431).

7) عثمانی. بافندگی دولت عثمانی بر اساس تجارب اقوام آسیای صغیر شکل گرفت که از پیش از سلطة ترکان در بافندگی شهرت داشتند. ساکنان «چاتال هویوک » که از حدود 6500 تا 5500 قبل از میلاد در این ناحیه زندگی میکردند پارچههای پشمی میبافتند (وایت هاوس، ص 197). در سده ششم قبل از میلاد دولت لیدی از مهمترین دولتهای غرب آسیای صغیر محسوب میشد ( تاریخ ایران از زمانباستان تا امروز ، ص 70). بافندگان انطاکیه در دورة ساسانی شهرت فراوان داشتند. بسیاری از مؤلفان مسلمان از بافتههای روم شرقی (آسیای صغیر) همچون دیبا، اطلس، پرند، پارچهها، پوشیدنیها، جامهها، طراز، طیلسان و قبای رومی یاد کردهاند و در توصیف و شهرت آنها مطالبی نوشتهاند (آبادی باویل، ص 331ـ351). گفتههای مؤلفان مسلمان نشان میدهد که منسوجات آسیای صغیر نزد مسلمانان از شهرت فراوان برخوردار بوده است.

مقدماتِ بافتِ بافتههای باشکوه عثمانی در سدههای یازدهم و دوازدهم که جهان غرب را خیره کرد، بهسدة پنجم و حکومت ترکان سلجوقی باز میگردد (ویلسون، ص 7). آنها بشدت تحت تأثیر هنر ایران بودند و در بسیاری موارد هنرمندان ایران در ساماندهی هنر این سرزمین نقش فعال داشتند و بعد از فروپاشی حکومت مرکزی سلاجقه در سال 552 در ایران، هنر سلجوقی ایران در این سرزمین شکوفا شد. چند قطعه منسوج از دورة سلاجقه باقی مانده است که از جملة آنها یک قطعه پارچه زربفت با نقش شیر است و نام سلطان کیقباد، پادشاه قونیه (حک : 614ـ 635) را بر خود دارد (دیماند، ص 245). ابنبطوطه (ج 1، ص 352) از پارچههای پنبهای زردوزی شهر لاذق یاد میکند و مینویسد که بیشتر بافندگان آن زنان رومی هستند. به نوشتة تاپان ، مورخ هنر ترک، بافتههای ابریشمی زربفت سلاجقة روم با نقش شیر، عقابهای دو سر و اژدها اقتباسی از کاشیهای عصر سلجوقی ایران است و در کاشیهای کاخهای آناطولی میتوان طرحهای پارچه این دوره را باز شناخت (ص 19).

با تشکیل دولت عثمانی در سدة نهم حجم تولید منسوجات افزایش یافت. بهنظر میرسد که بورسه، پایتخت جدید، در آن زمان بهصورت مرکزی برای پارچهبافی درآمده بود که محصولات آن شامل پارچههای ابریشمی و مخمل بود و بعدها، چه از نظر فنی چه از نظر طرح، به بافتههای سبک گوتیک ایتالیا شباهت داشت و از سدة دهم بهبعد با کالاهای ونیزی و اسپانیایی در بازارهای اروپا بهرقابت پرداخت (کونل، ص 239). علاوه بر بورسه، شهرهای دیگر آسیای صغیر مانند اِسکُدار نیز از لحاظ منسوجات شهرت داشتند. طرحهای پارچههای زربفت و مخمل عثمانیها مانند پارچههای عصر صفوی متنوع نیست و طرحهای تزیینی آن بهطرحهای گل و بوته محدود است و بدین ترتیب سنت پیامبر اکرم صلّیاللهعلیهو آلهوسلّم دربارة حرمت تصویر موجودات زنده رعایت شده است (دیماند، ص249). تأثیر بافتههای ایرانی در روش بافت عثمانی سبب شد تا طرحهای شرقی بر روی پارچهها نمایانتر و نفوذ طرحهای ایتالیایی محدود شود. بافندگان ترک اشکال طوماری و برگ نخلی را از ایران، و اشکال انار و نقشمایههای دیگری را که در مخملهای ونیز دیده میشد، اقتباس کردند و این دو را بههم آمیختند و سبک خاص عثمانی را بهوجود آوردند. تعداد قابل توجهی از منسوجات سدة نهم تا دوازدهم دورة عثمانی در موزههای مختلف باقی مانده که در مجموع دارای طرحهای گل، برگ و غنچه است و بهسبک گل و بوتة ایرانی شباهت دارد، با این تفاوت که اشکال گیاهی بافتههای عثمانی بسیار درشتتر از نمونههای ایرانی است (همان، ص 250ـ251).

در زمان حکومت سلطان سلیمان (927-974) نقوش و تزیینات پارچهها، سفالینهها، ظروف فلزی یا کندهکاری روی چوب تحت تأثیر شدید طرحهایی قرار گرفت که اساساً در مصورسازی کتب مورد استفاده قرار میگرفت و گواه برتری این شکل از هنر در جهان اسلام بود (ویلسون، ص19). پارچههایی که از سدة نهم باقی مانده دارای طرحهایی بهمقیاسهای بزرگتر از طرحهای پارچههای قرن دهم است. از نظر رنگآمیزی پارچههای این دوره فوقالعاده غنی است. از این پارچهها بیشتر برای دوختن لباس، رومیزی، دستمال، حوله و پرده استفاده میشد، و انواع دیگر که دارای تزیینات خطی بود برای دوختن کفن و پرچم نیز بهکار میرفت. رومتکاییهای طویل با طرحهای زیبایی که دارای دو نوار باریک در حواشی و طرحی بزرگ در وسط آن است و بهنام اسکوتاری خوانده میشود، محبوبیت خاص داشته و در غرب نیز شهرت یافته است (کونل، ص 240).

پارچههای مخمل ترکیه که نمونههای آن در موزة هنر متروپولیتن موجود است، به طور کلی طرحهایی درشتتر از پارچههای زربفت دارند. در مخملهای سدة دهم زمینه معمولاً قرمز و طرح تزیینی طلاییرنگ است و در آنها نخ نقرهای نیز بهکار رفته است. یک قطعه مخمل در موزة هنر متروپولیتن موجود است که طرحی ترکی ـ ایتالیایی داشته با اشکال مخروطی و برگهای نوکتیزی که روی آنها گل قَرنفُل و سنبل وجود دارد، تزیین شده است. پارچههای باقیمانده از سدة یازدهم و دوازدهم نشان میدهد که بتدریج نقوش و ترسیمات طرحهای تزیینی رو بهانحطاط رفته است (دیماند، ص 250).

8) هند. ساکنان درة سند از پیشگامان هنر بافندگی در جهان باستان بودند ( رجوع کنید به هند * ). شهرت منسوجات هند مسلمان متعلق بهسدههای یازدهم تا سیزدهم است. در دورة سلاطین بزرگ بابری بسیاری از اشکال هنر ایران، از جمله طرحها و نقوش بافتههای دورة صفوی، در هند رواج یافت. منسوجات مغولی زیر نظر دربار بافته میشد و طرحها و نقوش آنها ترکیبی از نقوش ایرانی و هندی بود و تولید پارچههای مخمل با نقشهای گل و گیاه طبیعی رواج داشت (دیماند، ص255). افزون بر شیوههای بافت منقوش، رنگآمیزی پارچه در هند از سابقة طولانی برخوردار بود. پارچه به دو طریق تزیین میشد: یکی قلمکاری * و دیگری رنگرزی و نقاشی که این روش در زمان بابریان به منتها درجة ترقی خود رسید (همانجا).

در موزة هنر متروپولیتن نمونههای خوبی از پارچههای نخی نقاشی با مهر متعلق به سدة یازدهم و دوازدهم نگهداری میشود. این پارچهها در انگلیس و آمریکا بهنام پلامپور و پینتادوس معروف بود و با اشکال و تصاویر انسان و درخت زندگی تزیین میشد. نمونههایی از پارچة پینتادوس متعلق به اواسط سدة یازدهم، چند روپشتی است که با تصاویر مردان و زنان ملبس به لباس ایرانی و هندی تزیین شده است (همان، ص 256).

کشمکشهای داخلی دودمان بابری و حملة نادرشاه و تاراج خزانههای گورکانیان در اواسط سدة دوازدهم، سبب رکود هنر بافندگی هند شد (پرایس، ص188). در طی سدههای یازدهم تا اواخر سدة سیزدهم کشمیر در شمال غربی هند در تولید ترمههای نفیس مشهور بود و بخشی از این ترمهها با نام شال کشمیری شهرت جهانی یافت ( رجوع کنید به ترمه * ؛ شال * ؛ عناویان، مقدمة یامانوبه، ص د). این ترمهها به سبب کیفیت جنس(br /)و طرح و رنگ مورد توجه دربارهای پادشاهان صفوی و بابریان هند بود و بهدلیل نیاز، بسرعت رو به شکوفایی گذارد، اما در اوایل قرن چهاردهمش/ بیستم با ورود منسوجات اروپایی از حرکت بازماند (همانجا).

منابع: محمد آبادی باویل، ظرائف و طرایف، یا، مضاف و منسوبهای شهرهای اسلامی و پیرامون ، تبریز 1357 ش؛ ابنبطوطه، سفرنامة ابنبطوطه ، ترجمة محمدعلی موحد، تهران 1370 ش؛ ابنحوقل، کتاب صورةالارض ، چاپ کرامرس، لیدن 1967؛ ابنعبدربّه، العقد الفرید ، چاپ علی شیری، بیروت 1408ـ1411/1988ـ1990؛ ابنفقیه، مختصر کتاب البلدان ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ مسعربن(br /)مهلهل ابودلف خزرجی، سفرنامة ابودلف در ایران ، با تعلیقات و تحقیقات ولادیمیر مینورسکی، ترجمة ابوالفضل طباطبائی، تهران 1354 ش؛ ریچارد اتینگهاوزن و الگ گرابر، «هنر ایران از قرن دوم تا پنجم هجری»، ترجمة یعقوب آژند، نامة پژوهش ، سال 1، ش 4 (بهار 1376)؛ محمدبنمحمد ادریسی، کتاب نزهةالمشتاق فی اختراق الآفاق ، بیروت 1409/1989؛ ابراهیمبن محمد اصطخری، کتاب مسالک الممالک ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ احمد الوند، صنعت نساجی ایران: از دیرباز تا امروز ، تهران ?] 1355 ش [ ؛ ایرانشهر ، تهران: کمیسیون ملی یونسکو در ایران، 1342ـ1343 ش؛ واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تذکرة جغرافیای تاریخی ایران ، ترجمة حمزه سردادور، تهران 1308 ش؛ کریستین پرایس، تاریخ هنر اسلامی ، ترجمة مسعود رجبنیا، تهران 1364 ش؛ نینا ویکتوروونا پیگولوسکایا، شهرهای ایران: در روزگار پارتیان و ساسانیان ، ترجمة عنایتالله رضا، تهران 1367 ش؛ تاریخ ایران از زمان باستان تا امروز ، تألیف ا. آ. گرانتوسکی و دیگران، ترجمة کیخسرو کشاورزی، تهران 1359 ش؛ تاریخ پیشرفت علمی و فرهنگی بشر ، اثر گروهی از دانشمندان جهان به سرپرستی یونسکو، ترجمة پرویز مرزبان و دیگران، تهران 1356ـ1359 ش؛ هورست ولدمار جنسن، تاریخ هنر: پژوهشی در هنرهای تجسّمی از سپیدهدم تاریخ تا زمان حاضر ، با همکاری دوراجین جنسن، ترجمة پرویز مرزبان، تهران 1359 ش؛ حدودالعالم منالمشرق الیالمغرب ، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1340 ش؛ احمد یوسف حسن و دانالدر. هیل، تاریخ مصوّر تکنولوژی اسلامی ، ترجمة ناصر موفقیان، تهران 1375 ش؛ محمدتقیبن محمدهادی حکیم، گنج دانش: جغرافیای تاریخی شهرهای ایران ، چاپ محمدعلی صوتی و جمشید کیانفر، تهران 1366 ش؛ ویلیام جیمز دورانت، تاریخ تمدن ، ج 1: مشرق زمین گاهوارة تمدن ، ترجمة احمد آرام، تهران 1365 ش؛ م. س. دیماند، راهنمای صنایع اسلامی ، ترجمة عبدالله فریار، تهران 1365 ش؛ دیوید تالبوت رایس، هنراسلامی، ترجمة ماهملک بهار، تهران 1375 ش؛ رشیدالدین فضلالله، کتاب مکاتبات رشیدی ، چاپ محمد شفیع، لاهور 1364/1945؛ زهره روحفر، «پارچهبافی»، در گلچینی از هنر دورة اسلامی ، تهران: موزة ملی ایران، 1375 ش؛ محمدرضا ریاضی، «جادة ابریشم: شکلگیری و پیشینه»، مجلة باستانشناسی و تاریخ ، سال 9، ش 2 (بهار و تابستان 1374)؛ همو، فرهنگ مصور اصطلاحات هنر ایران ، تهران 1375 ش؛ رحیم عناویان و ژرژ عناویان، ترمههای سلطنتی ایران و کشمیر ، زیرنظر تومویوکی یامانوبه، کیوتو: مؤسسة انتشارات سنشوکوتویسکاتسوشا، 1354 ش؛ عریببن سعد قُرطبی، صلة تاریخ الطبری ، در محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک ، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، ج 11، بیروت ] بیتا. [ ؛ ترودی قوامی، «منسوجات در ایران قبل از اسلام از دیدگاه باستانشناسی»، ترجمة علیرضا کریمی، مجلة باستانشناسی و تاریخ ، سال 9، ش 2 (بهار و تابستان 1374)؛ ارنست کونل، هنراسلامی ، ترجمة هوشنگ طاهری، تهران 1355 ش؛ آندره گدار، هنر ایران ، ترجمة بهروز حبیبی، تهران 1358 ش؛ رومن گیرشمن، هنر ایران ، ج 2: در دوران پارتی و ساسانی ، ترجمة بهرام فرهوشی، تهران 1350ش؛ گیلسترنج،جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی ، ترجمة محمود عرفان، تهران 1367 ش؛ آن کاترین سواین فورد لمتون، «ساختار درونی امپراتوری سلجوقی»، در تاریخ ایران ، ج 5: از آمدن سلجوقیان تا فروپاشی دولت ایلخانان ، گردآوری جی. آ. بویل، ترجمة حسن انوشه، تهران 1366 ش؛ آدام متز، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری، یا، رنسانس اسلامی ، ترجمة علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران 1362 ش؛ حسین محبوبی اردکانی، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران ، ج 3، چاپ کریم اصفهانیان و جهانگیر قاجاریه، تهران 1368 ش؛ علیبن حسین مسعودی، مروجالذّهب و معادن الجوهر ، چاپ با ترجمة فرانسوی باربیه دومنار و پاوه دوکورتی، پاریس 1861ـ1877، چاپ افست تهران 1970؛ احمدبنمحمد مسکویه، کتاب تجاربالامم ، ج 2، چاپ آمدروز، مصر 1333/1915، چاپ افست بغداد ] بیتا. [ ؛ محمدبن احمد مقدسی، کتاب احسنالتقاسیم فی معرفةالاقالیم ، چاپ دخویه، لیدن 1967؛ ج. الگرووُمک داوِل، «نساجی»، در هنرهای ایران ، زیرنظر فِریه، ترجمة پرویز مرزبان، تهران 1374 ش؛ ناصرخسرو، سفرنامة حکیم ناصرخسرو قبادیانی مروزی ، چاپ محمددبیر سیاقی، تهران 1363 ش؛ موسی نجفی، اندیشة سیاسی و تاریخی نهضت حاجآقا نورالله اصفهانی ، تهران 1378 ش؛ همو، حکم نافذ آقانجفی: عرفان، مرجعیت و سیاست و فتاوائی از تحریم سیاست غرب در ایران ، ] قم [ 1371 ش؛ روت وایت هاوس، نخستین شهرها ، ترجمة مهدی سحابی، تهران 1369 ش؛ هانس ای. وولف، صنایع دستی کهن ایران ، ترجمة سیروس ابراهیمزاده، تهران 1372 ش؛ اوا ویلسون، طرحهای اسلامی ، ترجمة محمدرضا ریاضی، تهران 1377 ش؛ یاقوت حموی، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ 1866ـ1873، چاپ افست تهران 1965؛

Patricia L. Baker, Islamic textiles , London 1995; E. J. W. Barber, Prehistoric textiles: the development of cloth in the Neolithic and Bronze ages , New Jersey 1991; Mechthild Flury-Lemberg, Textile conservation and research , Bern 1988; Arthur upham Pope, ed. A survey of Persian art , Tehran 1977; Clive Rogers, "Early Islam: an historical background", in Early Islamic textiles , ed. Clive Rogers, Brighton 1983.

/ محمدرضا ریاضی /

9) تولید و تجارت پارچه در دهههای اخیر. تجارت پارچه عمدتاً بر اساس شرایط عمومی بازار بینالمللی شکل میگیرد. بر اساس آمار موجود، در قرن سیزدهم/ نیمه دوم قرن بیستم، بویژه از دهة شصت/ هشتاد، سلطة کشورهای پیشرفتة صنعتی بر بازار جهانی پارچه افزایش یافت. در پی آن، برخی از کشورها نظیر هند، پاکستان، ترکیه، مصر و برزیل از صدور پارچه کاستند و به تولید و صدور پوشاک روی آوردند و کشورهایی چون سنگاپور و هنگکنگ به جای تولید پارچه، از پارچههای وارداتی پوشاک تولید و صادر کردند (اخوی، ص 194ـ196). در همین اوان ــ که صنعت نسّاجی در کشورهای آسیای جنوبشرقی رونق میگرفت ــ کشورهای خاورمیانه، بویژه صادرکنندگان نفت در پی افزایش بهای نفت، به افزایش واردات از جمله وارداتِ پارچه (و بیشتر از نوع پارچههای بافته شده از الیاف مصنوعی) روی آوردند. از جملة این کشورها عربستان سعودی و امارات متحدة عربی و کویت بودند. این پارچهها از طریق حجاج از عربستان سعودی به دیگر کشورهای اسلامی نیز راه مییافت (همان، ص 201). همزمان، در کشورهای افریقایی مصرف و واردات منسوجات کاهش یافت (همان، ص 199). در جدولهای صادرات نیز تنها نام پاکستان و ترکیه (در صدور پارچههای پنبهای) و سنگاپور (در صدور پارچههای مصنوعی) به چشم میخورد (همان، ص 297ـ 300).

در دهههای اخیر عمدة پارچه موردنیاز ایران از طریق واردات تأمین شده است. در فاصلة 1352 تا 1357 ش در میان صادرکنندگان عمدة الیاف و نخ و منسوجات پنبهای به ایران، سهم ژاپن 9ر33%، پاکستان 3ر13%، هندوستان 6ر11%، آلمان 6ر7%، چین 3ر6%، کرة جنوبی 3ر2%، ترکیه 1ر2%، هنگکنگ 1ر2% بوده است (همان، ص 213). در سالهای پس از انقلاب، پاکستان و ترکیه و سوریه در رأس صادرکنندگان پارچه به ایران قرار گرفتند و از سهم اروپاییها و هند و ژاپن کاسته شد. با اینهمه، ژاپن (جز در سالهای 1364ـ 1365 ش) همیشه مهمترین صادرکنندة پارچههای بافته شده از الیاف مصنوعی به ایران بوده است (همان، ص 216 و نیز جدولهای ص 217ـ 229).

در پی اتخاذ سیاست بالا بردن و مصرف تولیدات داخلی به جای واردات در اوایل دهة پنجاه شمسی، صنعت نساجیِ وابستهای شکل گرفت که ارزبَری از ویژگیهای اساسی آن بود؛ چنانکه از 1360 تا 1365 ش برای تولید هر کیلو پارچه 9ر5 دلار و برای هر مترِمربع یک دلار ارز از کشور خارج شده و برای تولید 000 ، 000 ، 156 ، 4 مترمربع پارچه 000 ، 000 ، 384 ، 4 دلار ارز پرداخت شده است (قرهباغیان، ص 73؛ اخوی، ص 208). وابستگی صنعت نساجی و ناهماهنگی آن با تحولات تجاری داخلی و خارجی موجب شده که این صنعت با وجود برخورداری از سابقة دراز و تواناییها و امکانات فراوان، نتواند به صنعت ارزآوری تبدیل شود؛ چنانکه در سالهای 1354 تا 1356ش سالانه حتی 000 ، 000 ، 100 ریال درآمد ارزی ایجاد نکرده است (قرهباغیان، ص 106). به همین دلایل، واردات پارچه به ایران همچنان ادامه یافت؛ چنانکه میانگین سالانة واردات پارچه در سالهای 1354 تا 1365ش 177 میلیون متر بود (همان، ص 73). میزان تولید پارچه در این سالها با در نظر گرفتن افزایش جمعیت در ایران، از سیر صعودی برخوردار نیست. وضع تولید پارچه در کارگاههای بزرگ پارچهبافیایران از 1354 تا 1366ش در جدول1 نشان داده شده است. آمار تولید فرآوردههای صنایع ریسندگی و بافندگی سالهای 1367 تا 1376 ش نیز در جدول 2 آمده است.

در سالهای پیش از انقلاب اسلامی، مصرف گونههای متفاوت پارچه بویژه پنبهای و مصنوعی سالانه 20% افزایش داشت و اوج مصرف پارچه در ایران سال 1356 ش بود که میزان آن به 000 ، 000 ، 859 متر رسید. در سالهای نخستین انقلاب، به سبب دگرگونیهایِ اجتماعی و فرهنگی و نیز نفی تجملگرایی، مصرف پارچه کاهش پیدا کرد (همان، ص 102، 104).

کارخانههای بزرگ پارچهبافی ایران در شهرهای تهران، اصفهان، یزد، بهشهر، کاشان، قائمشهر، و چند شهر دیگر پراکندهاند ( رجوع کنید به همان، ص 30ـ 35). در زمینة صادرات پارچه، در 1378 ش بیشترین ارزش دلاری (با رقم 779 ، 782) به پارچههای تار و پودباف از نخ بسیار مقاوم نایلونی یا از پلیاسترها تعلق داشت ( رجوع کنید به گمرک جمهوری اسلامی ایران. معاونت طرح و برنامه، 1378 ش الف ، ص 235). در زمینة واردات نیز بیشترین ارزش دلاری (با رقم 089 ، 258 ، 3) به پارچههای تار و پودباف رنگرزی شده، از نخ رشتههای سِنتتیک، اختصاص داشت ( رجوع کنید به همو، 1378 ش ب ، ص 269). در حال حاضر پارچههای تولید شده از نخهای مصنوعی در رأس تجارت پارچه در ایران است.

منابع: احمد اخوی، بررسی اقتصادی ـ بازرگانی منسوجات ، تهران: مؤسسة مطالعات و پژوهشهای بازرگانی، 1369 ش؛ مرتضی قرهباغیان، تحلیل هزینه ـ فایده در جهت گسترش و سرمایهگذاری در بخش نساجی در اقتصاد ایران ، تهران: وزارت امور اقتصادی و دارایی، معاونت امور اقتصادی، 1373 ش؛ گمرک جمهوری اسلامی ایران. معاونت طرح و برنامه، سالنامة آمار بازرگانی خارجی جمهوری اسلامی ایران سال 1378: صادرات ، تهران 1378 ش الف ؛ همو، سالنامة آمار بازرگانی خارجی جمهوری اسلامی ایران سال 1378: واردات ، تهران 1378 ش ب .

/ محمود صباحی /

نظر شما
مولفان
/ محمدرضا رياضي‌ /محمود صباحي‌ / ,
گروه
رده موضوعی
جلد 5
تاریخ 1379
وضعیت چاپ
  • چاپ شده