حکم بن ابی العاص بن امیه

معرف

عموی عثمان‌بن عَفّان*، پدر مروان خلیفه اموی و از دشمنان سرسخت پیامبر صلی‌اللّه علیه‌وآله‌وسلم
متن
حَکَم‌ بن ابی‌العاص بن‌امیه، عموی عثمان‌بن عَفّان*، پدر مروان خلیفه اموی و از دشمنان سرسخت پیامبر صلی‌اللّه علیه‌وآله‌وسلم. وی از سرشناسان تیره بنی‌امیه از قبیله قریش بود (ابن‌حجر عسقلانی، ج 2، ص 104). از تاریخ تولدش اطلاعی در دست نیست. گزارشهای اندک از زندگی او اغلب درباره دشمنیهایش با پیامبر اکرم است و نشان می‌دهد وی از آن دسته دشمنانی بوده است که رفتارهای زشتی با پیامبر داشتند و از درایت و دوراندیشی تهی بودند (رجوع کنید به ادامه مقاله). گفته شده کار وی حجامت بوده است (ابن‌رسته، ص 215).پس از آشکار شدن دعوت رسول خدا در مکه، حکم‌بن ابی‌العاص پیامبر را بسیار می‌آزرد و از کسانی بود که بر سر پیامبر در هنگام نماز شکنبه گوسفند ریخت (ابن‌هشام، ج 2، ص157). حکم‌بر خویشانش که مسلمان می‌شدند، سخت می‌گرفت، چنان که برادرزاده خود، عثمان، را با طناب بست و او را تهدید کرد تا از دین جدید دست برندارد، وی را آزاد نخواهد کرد (ابن‌سعد، ج 3، ص 55). وی در توطئه قتل پیامبر اکرم (توطئه دارالندوه*) شرکت داشت و جزو محاصره‌کنندگان خانه آن حضرت بود (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 228). او همچنان بر کفر و شرک خود باقی بود تا آنکه پس از فتح مکه، به‌رغم میل خود، اسلام آورد و پس از مدتی در مدینه ساکن شد (ابن‌حجر عسقلانی، همانجا). مسلمانان همواره با تردید به اسلام آوردن حکم می‌نگریستند و مسلمانی او را واقعی نمی‌پنداشتند (رجوع کنید به بلاذری، ج 5، ص 125).حکم در مدینه نیز از رفتارهای زشت خود دست برنداشت. وی پشت سر رسول خدا به راه می‌افتاد و از راه رفتن پیامبر تقلید و حرکات حضرت را با دست و بینی و چشم مسخره می‌کرد (همانجا؛ ابن‌عبدالبرّ، ج 1، ص 359؛ ابن‌حجر عسقلانی، ج 2، ص 105). یک بار که پیامبر حکم را در حال تقلید کردن دید، او را نفرین کرد و فرمود: «به همین حال بمان»، و حکم از آن لحظه تا پایان عمر به همان قیافه ماند (طبری، ج 10، ص 58؛ ابن‌عبدالبرّ، ج 1، ص 359ـ360) و دچار رعشه و بی‌عقلی شد (بلاذری؛ ابن‌عبدالبرّ، همانجاها). حکم اسرار پیامبر را فاش می‌نمود (بلاذری، همانجا). مثلاً، آنچه را پیامبر در باره مشرکان قریش و منافقان به بزرگان صحابه می‌گفت، برملا می‌کرد (ابن‌عبدالبرّ، ج 1، ص 359). یکی دیگر از کارهای او، که پیامبر را رنجیده‌خاطر ساخت، این بود که پشت خانه رسول خدا می‌ایستاد و به سخنان ایشان گوش می‌داد. یک‌بار نیز از شکاف در به درون خانه پیامبر می‌نگریست که پیامبر بیرون آمد و فرمود: «چه کسی مرا از شرّ این مرد نجات می‌دهد؟» سرانجام، رسول خدا وی را لعنت و به طائف تبعید کرد و فرمود او حق ندارد ]در مدینه[ با من زندگی و سکونت کند (بلاذری، همانجا). برخی فرزندان حکم، از جمله عثمان و حارث (همانجا) و به قولی، مروان (ابن‌عبدالبرّ، همانجا؛ ابن‌اثیر، ج 2، ص 37)، نیز همراه وی در طائف به‌سر بردند. تبعید حکم به طائف به سبب همه رفتارهای خصمانه او و نیز افشای اسرار پیامبر برای دشمنان وی از کفار و منافقان بود (بلاذری؛ ابن‌عبدالبرّ، همانجاها). حکم از آن پس به طَریدِ (تبعید شده) رسول خدا مشهور گشت (رجوع کنید به ابن‌عبدربّه، ج 4، ص 267؛ مسعودی، ج 3، ص 78؛ ابن‌طقطقی، ص 143).حکم‌بن ابی‌العاص مصداق بارز آیه 57 سوره احزاب بود که در آن، آزار پیامبر با آزار خدا یکسان شمرده شده و خدا آزاردهندگان پیامبر را در دنیا و آخرت از رحمت خود دور کرده و عذاب خوارکننده‌ای برای ایشان در آخرت مهیا ساخته است.به ‌گزارش بلاذری (ج 5، ص 126)، پیامبر اکرم نه فقط حَکم، بلکه ذریه و نسل او را نیز لعنت کرد، مگر مؤمنان آنان که اندک‌اند. ماجرای لعن حکم و فرزندانش از سوی پیامبر، در روایات متعددی از زبان صحابه و تابعین نقل شده است (رجوع کنید به ابن‌عبدالبرّ، ج 1، ص360؛ ابن‌اثیر، ج 2، ص 37ـ38؛ ذهبی، ج 2، ص 108).پس از رحلت پیامبر اکرم، حکم و فرزندانش تا زمان خلافت عثمان در تبعید بودند. عثمان ظاهراً به سبب خویشاوندْدوستی اصرار داشت که حکم و خانواده‌اش به مدینه بازگردند (رجوع کنید به ابن‌عبدربّه، ج 2، ص 194، ج 4، ص 286). در زمان خلافت ابوبکر، عثمان از او خواست که حکم و فرزندانش را به مدینه بازگرداند، اما ابوبکر گفت: «من نمی‌توانم تبعیدی رسول خدا را به مدینه بازگردانم». با به خلافت رسیدن عمربن خطّاب، عثمان تقاضای خود را تکرار کرد، اما عمر نیز نپذیرفت. زمانی که عثمان به خلافت رسید، حکم و فرزندانش را به مدینه بازگرداند (یعقوبی، ج 2، ص 164؛ ابن‌اثیر، ج 2، ص 38). بر این کار عثمان ایراد گرفته‌اند (رجوع کنید به بلاذری، همانجا؛ طبری، ج 4، ص 347، 399). مسلمانان نیز به بازگشتِ رانده‌شدگانِ رسول خدا به مدینه اعتراض کردند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، همانجا).عثمان با فراخواندن حکم و فرزندانش از طائف به مدینه و بخشیدن صد هزار درهم به او به منزله صله رحم، بی‌توجهی خود را به اقدام پیامبر و عواطف و احساسات مسلمانان نشان داد (صفدی، 1962، ج 13، ص 112). حکم در آخر عمر نابینا شد (همو، 1329، ص 147) و سرانجام در سال 31 یا 32 در مدینه (همانجا؛ ابن‌حجر عسقلانی، ج 2، ص 106) و به قولی، در آخر خلافت عثمان و چند ماه پیش از قیام مردم بر ضد عثمان (35) درگذشت (ابن‌عبدالبرّ، ج 1، ص 359). به‌دستور عثمان، بر سر قبر حَکم خیمه‌ای برپا کردند (ابن‌سعد، ج 8، ص 113). حکم‌بن ابی‌العاص هشت دختر و 21 پسر داشت که مشهورترین آنها مروان، داماد عثمان و خلیفه مشهور اموی، بود (ابن‌قتیبه، ص 353؛ نیز رجوع کنید به مصعب‌بن عبداللّه، ص 159ـ160؛ بلاذری، ج 5، ص 160ـ163).منابع : ابن‌اثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، چاپ محمد ابراهیم بنا و محمد احمد عاشور، قاهره 1970ـ1973؛ ابن‌حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ علی‌محمد بجاوی، بیروت 1412/1992؛ ابن‌رسته؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الاسلامیة، چاپ و. آلوارت، گریفزولت 1858؛ ابن‌عبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب، چاپ علی‌محمد بجاوی، بیروت 1412/1992؛ ابن‌عبدربّه، العقد الفرید، چاپ علی شیری، بیروت 1408ـ1411/ 1988ـ1990؛ ابن‌قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره 1960؛ ابن‌هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، قاهره 1355/1936؛ احمدبن یحیی بلاذری، انساب‌الاشراف، ج 5، چاپ گویتین، اورشلیم 1936، چاپ افست بغداد ]بی‌تا.[؛ ذهبی؛ خلیل‌بن ایبک صفدی، کتاب الوافی بالوفیات، ویسبادن 1962ـ ؛ همو، نکت الهمیان فی نکت العُمیان، چاپ احمد زکی‌بک، مصر 1329/ 1911؛ طبری، تاریخ (بیروت)؛ مسعودی، مروج (بیروت)؛ مصعب‌بن عبداللّه، کتاب نسب قریش، چاپ لوی پرووانسال، قاهره 1953؛ یعقوبی، تاریخ.
نظر شما
مولفان
صدیقه ابریشم کار ,
گروه
رده موضوعی
جلد 13
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده