حسنک وزیر ابوعلی حسن بن محمدبن عباس میکالی

معرف

وزیر سلطان محمود غزنوی و حامی اصلی سلطان محمد در آغاز سلطنت کوتاهش
متن
حسنک وزیر، ابوعلی حسن‌بن محمدبن عباس میکالی، وزیر سلطان محمود غزنوی و حامی اصلی سلطان محمد در آغاز سلطنت کوتاهش. نسب حسنک به خاندان میکالیان نیشابور می رسد که ظاهراً ریشه سغدی داشته‌اند. افرادی از این خاندان در سده چهارم، در دربار سامانیان در خراسان، از مقامات دیوانی و رؤسای نیشابور بودند و برخی دیگر از ایشان، ادیبانی نام‌آور شدند (رجوع کنید به میکالیان*). میکالیان به چندین شاخه منشعب شدند و چنین می نماید که برخی از آنان از خدمت سامانیان به محمود غزنوی پیوستند که پس از مرگ پدرش، سبکتکین، در 387 بر خراسان مسلط شده بود (سمعانی، ج 5، ص 433ـ437؛ بیهقی، چاپ نفیسی، ج 2، حواشی، ص 969 به بعد). پدر حسنک در نیشابور در سالهای آغاز حکومت محمود در خدمت او بود (عتبی، ص430). حسن نیز کار پدر را ادامه داد و در کودکی به خدمت سلطان محمود درآمد. وی، به‌سبب زیبایی و صداقتش، از نزدیکان سلطان و ملقب به حسنک شد و چندی بعد رئیس نیشابور گشت (رجوع کنید به عقیلی، ص 187).در 416 محمود وزیر خود، احمدبن‌حسن میمندی*، را برکنار کرد و حسنک را، که در هیچ دیوان شاگردی نکرده بود، به جای او گمارد (بیهقی، چاپ فیاض، ص 467ـ468؛ عقیلی، ص 190ـ 191). از دوره پنج‌ساله وزارت وی، جز اشاره‌هایی که در مدایح شاعرانی چون فرخی سیستانی (ص47، 189، 191ـ193، 331) آمده است، آگاهی چندانی نیست. براساس حکایتی در آثارالوزراء (عقیلی، ص 187ـ188)، حسنک در نیشابور با فرقه زهدگرای کرّامیه به مخالفت برخاست. برای وی، به عنوان عالیترین مقام اداری قلمرو غزنوی، وجود دشمنان اجتناب‌ناپذیر مینمود، به ویژه آنکه او امیرزاده محمد را برای جانشینی محمود ترجیح داد. این‌کار، دیگر مدعی جانشینی، یعنی مسعود، را رنجاند. همچنین حسنک هنگامیکه مسعود حاکم هرات بود، وی را به سوءاستفاده از اموال شهر بلخ متهم کرد که این کار پیامدهای خطرناکی برای حسنک داشت (بیهقی، چاپ فیاض، ص222ـ223، 275ـ276).پس از درگذشت محمود در 421، مسعود به قصد تصاحب تاج و تخت پدرش، از اصفهان به غزنین رفت. او در نیشابور از مظالم موجود، از جمله نارضایتی میکالیان از اعمال پسرعمویشان حسنک، شکایاتی شنید؛ به‌ویژه آنکه حسنک درآمد اوقاف و دیگر املاک و اموال آنان را گرفته بود. مسعود دستور داد که آنها را به مالکان قبلی باز گردانند (همان، ص 41ـ44). البته اقدامات حسنک ظالمانه‌تر از دیگر کارگزاران اداری نبود و این امر تقریباً در بین همه آنها رواج داشت.در دوره کوتاه سلطنت محمد، حسنک و علیِ قریب (حاجب سلطان محمود) نفوذ بسیاری در حکومت داشتند. با تضعیف طرفداران سلطان محمد، او از سلطنت خلع شد. سپاهیان سلطان مسعود، حسنک را در تگین‌آباد، واقع در جنوب‌شرقی افغانستان دستگیر کردند و او را به هرات فرستادند و در آنجا وی را به دشمنش، ابوسهل زوزنی، سپردند (همان، ص 57، 223؛ نیز رجوع کنید به د.اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).هنگامی که حسنک در منصب وزارت بود، با ابوسهل زوزنی رفتاری تحقیرآمیز داشت (بیهقی، چاپ فیاض، ص 72، 225). به این ترتیب، تعجبی نداشت که ابوسهل در آزار حسنک، حتی تا زمان مرگ او پیشقدم باشد. حسنک را به بلخ بردند و به قرمطیگری، یعنی همدلی با فاطمیان مصر، متهم کردند (همان، ص 224؛ نیز رجوع کنید به د.اسلام، همانجا). ظاهراً منشأ این اتهام بی اساس، عقاید شخصی حسنک بود؛ از آن رو که در 414 سلطان‌محمود، حسنک را امیرالحاج خراسان کرد و او در بازگشت از سفر حج، به سبب ناامنی مسیر معمول و گرمای بهار، به جای عبور از بیابان نجد و جنوب عراق و بغداد، حجاج را از شمالی ترین مسیر، یعنی اردن و جنوب سوریه، که تحت سلطه فاطمیان بود، بازگرداند. حسنک از خلیفه فاطمی، الظاهر (حک: 411ـ427)، برای عبور حجاج امان گرفته بود. خلیفه به حسنک خلعت و هدیه نیز داد، اما این امر بدین‌معنا نبود که حسنک، به‌عنوان نماینده سلطان‌محمود که رهبری سنّی مذهب و متعصب بود، فاطمیان را به رسمیت می شناسد و ادعاهای مذهبی آنان را تأیید می کند. القادر باللّه (حک: 381ـ422)، خلیفه عباسی، از این عمل حسنک رنجید و به او اعتراض کرد، اما سلطان محمود، حسنک را از این اتهام مبرا دانست و فقط خلعت و هدیه را، برای سوزاندن، نزد خلیفه به بغداد فرستاد (گردیزی، ص424؛ بیهقی، چاپ فیاض، ص 224ـ227، 233، 265؛ ابن‌جوزی، ج 15، ص 164؛ ابن‌اثیر، ج 9، ص 340؛ قس عقیلی، ص 187، که از سوزاندن هدایا در غزنین خبر داده است).در 422، دشمنان حسنک و در رأس آنان ابوسهل زوزنی، بار دیگر این اتهام را مطرح کردند. گفته شده است که دشمنان حسنک در پی فشار خلیفه عباسی این کار را کردند، ولی در حقیقت آنان به تحریک سلطان مسعود، به کین‌خواهی از حسنک به علت اقدامات وی در زمان حکومت سلطان محمود و حمایتش از سلطان محمد، حسنک را دستگیر نمودند. حسنک به صورت رسمی محاکمه نشد. وی بی آنکه فرصت دفاع یا امکان درخواست تجدیدنظر برایش وجود داشته باشد (هرچند می دانست که در هر صورت این کار بی فایده خواهد بود)، به سرعت محکوم گردید (چاپ فیاض، ص 224ـ233).داستان محاکمه و اعدام حسنک در بلخ، از دردناک‌ترین فصول تاریخ بیهقی (چاپ فیاض، ص 220ـ 236) است. این فصل به انگلیسی ترجمه شده و تفسیرها، بحثها و اظهارنظرهای فراوانی درباره آن صورت گرفته است (برای نمونه ترجمه‌ها رجوع کنید به )تاریخ هند(، ص 88ـ100؛ والدمن، ص 166ـ176).حسنک در مراسمی ظاهراً مطابق با موازین شرعی، همه اموال و املاک خود را در یک قباله، در حضور برخی قضات و مزکّیان، به سلطان مسعود فروخت؛ البته هیچ تشکیلات قانونمندی در این حکومت استبدادی وجود نداشت و فقط حکم مستبدانه سلطان اجرا میشد. حسنک را به جایگاه اعدام بردند. در میانه راه، ابوسهل زوزنی او را تحقیر میکرد و یکی از دشمنانِ میکالیِ حسنک، وی را دشنام داد. برای تحقیر بیشتر حسنک، لباس او را بیرون آوردند تا تقریباً بدنش برهنه گشت. او را اعدام کردند و پیکرش هفت سال بر چوبه دار ماند. سرانجام بقایای جسد او را پایین آوردند و به خاک سپردند. زوزنی، کینه‌توزانه، سر جدا شده حسنک را پیش از آنکه نزد خلیفه به بغداد بفرستند، در طبقی سرپوشیده به مجلس شراب بُرد (همان، ص 233ـ235). سلطان مسعود بنابه عادت، زمانی که دستوری ناخوشایند یا غیرمردمی صادر می کرد، به بهانه شکار و تفرج از بلخ دور میشد و تا خادمانش شرایط ناخوشایند را تغییر دهند، در شهر نبود (همان، ص 232). به روایت بیهقی (چاپ فیاض، ص 233ـ234)، اگرچه حسنک در زمان وزارت محمود، زورگوییهای معمول خود را داشت، اما همدلی توده مردم را به‌طور چشمگیری به خود جلب کرده بود. از جمله آنها نیشابوریان بودند که در مراسم به دارکشیدن حسنک حضور داشتند. مردم، به‌رغم دستور مأموران سلطان مسعود، به سوی حسنک سنگ پرتاب نکردند و سواران آماده شدند تا مردم را مهار کنند. به‌گفته عتبی (ص 398ـ 399)، حسنک در زمان وزارتش، در نیشابور کارهای عام‌المنفعه و خیرخواهانه انجام داد، از جمله برای ایمنی از شرایط گوناگون جوّی، بر بازار نیشابور سقف ساخت و هزینه گزاف آن را خود پرداخت. به‌نظر بیهقی (چاپ فیاض، ص 234)، حکایت به دار کشیدن حسنک از داستانهای ارزشمند و عبرت‌آموز است. گزارش او آشکارا در طرفداری از حسنک نوشته شده است. بیهقی (چاپ فیاض، ص 236ـ246) روایت خود را با نقل‌قولهای دیگری از صبر و بردباری در تاریخ اسلام، که با داستان حسنک قابل قیاس‌اند، ادامه داده است. بیان بیهقی در این فصل، نمونه‌ای از به کارگیری سبک تصویرگرایانه است. همچنان که این داستان مبانی استبدادی سلطنت غزنویان و خوی کینه‌توزانه و غیراخلاقی شخصیت مسعود را نشان می دهد.منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌جوزی،المنتظم‌فی تاریخ‌الملوک‌والامم،چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفی عبدالقادر عطا، بیروت 1412/ 1992؛ محمدبن حسین بیهقی، تاریخ بیهقی، چاپ علیاکبر فیاض، مشهد 1350ش؛ همان: تاریخ مسعودی، معروف به تاریخ بیهقی، چاپ سعید نفیسی، تهران ]1332ش[؛ سمعانی؛ محمدبن‌عبدالجبار عتبی، الیمینی فی شرح اخبار السلطان یمین‌الدولة و امین‌الملة محمود الغزنوی، چاپ احسان ذنون ثامری، بیروت 1424/ 2004؛ حاجیبن نظام عقیلی، آثارالوزراء، چاپ جلال‌الدین محدث‌ارموی، تهران1337ش؛ علیبن جولوغ‌فرخی سیستانی، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران 1335ش؛ عبدالحی بن ضحاک گردیزی، زین‌الاخبار، چاپ عبدالحی حبیبی، چاپ‌افست تهران1347ش؛EI2, s. v. "Hasanak" (by B. Spuler); The History of India as told by its own historians: the Muhammadan period, edited from the posthumous papers of H. M. Elliot by John Dowson, vol 2, Lahore, Islamic Book Service, 1976; Marilyn Robinson Waldman, To ward a theory of historical narrative: a case study in Perso-Islamicate historiography, Columbus [c1980].
نظر شما
مولفان
گروه
رده موضوعی
جلد 13
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده