بهاریه

معرف

بهاریه‌ ، شعری‌ که‌ درباره بهار سروده‌ شود.

متن

بهاریه ، شعری که درباره بهار سروده شود.

۱) در ادبیات فارسی . بهار از مکررترین موضوعات در شعر و ادب فارسی است. شاید کوتاهی این فصل در ایران (رجوع کنید به جمالزاده، ص ۲۸۹ـ۲۹۰) و نوزایی جهان و شکوفایی طبیعت از دلایلی باشد که بهار را از محبوبترین موضوعات در ادب فارسی ساخته است.از قرن چهارم، با شکلگیری قصیده و رواج آن، تغزل و تشبیب بسیاری از قصاید در وصف بهار بود. ازینرو برخی بهاریه را صرفاً چنین قصیدهای میدانند (همائی، ج۱، ص ۱۱۵ـ۱۱۶). با وسعت یافتن تشبیب قصیده و تولد غزل، بهاریه منحصر به قصیده نماند و بتدریج به قالبهای دیگر شعر، مانند غزل و مثنوی، نیز درآمد. نخستین بهاریة مشهور از رودکی و سراسر آن وصف بهار است با این مطلع: آمد بهار خرم با رنگ و بوی طیب/ با صد هزار نزهت و آرایش عجیب. اگرچه شاید این شعر مقدمة قصیدهای بلند بوده باشد. او ابر و باد و تندر را به سپاهیان چرخ تشبیه کرده است (رودکی، ص ۱۲ـ ۱۸). در همان دوران، دقیقی نیز زمین را در بهار دارای خلعت اردیبهشت و درخت را حور بهشتی دانسته است ( اشعار پراکندة قدیمترین شعرای فارسیزبان ، ج ۲، ص ۱۶۴: برافگند ای صنم ابر بهشتی/ زمین را خلعت اردیبهشتی// بهشت عدن را گلزار ماند/ درخت آراسته حور بهشتی).با رواج سبک خراسانی، طبیعتگرایی اوج مییابد. اشعار نیمة دوم قرن چهارم و اوایل قرن پنجم سرشار است از رنگ و بوی گلها و آواز پرندگان (رجوع کنید به منوچهری، ص ۳۰ـ۳۳، ۱۸۶ـ ۱۹۶). منوچهری نمایندة این دوره از نظر تصاویر شعری است (شفیعی کدکنی، ۱۳۶۶ ش، ص ۵۰۱). مسمطهای منوچهری (رجوع کنید به ص ۱۶۹ـ۱۷۳، ۱۸۲ـ ۱۸۵، ۲۰۷ـ۲۱۳) از باشکوهترین بهاریههای شعر فارسی است و همواره مورد تقلید شعرای بعد از او بوده است، از جمله: نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز/ زیرا که بود نوبت نوروز به نوروز...کبکان دری غالیه در چشم کشیدند/ سروان سهی عبقری سبز خریدند// بادام بنان مقنعه بر سر بدریدند/ شاه اسپرمان چینی در زلف کشیدند... (همان، ص ۱۷۴). شاعران در حمایت دربار سامانی و غزنوی، که کانون شادخواری و کامرانی بود، به مدیحهسرایی میپرداختند و صفات بهار را به ممدوح نسبت میدادند (عنصری، ص ۵۴ ـ۵۷، ۲۸۱ـ ۲۸۵؛ نیزبرای مقایسة بهاردرشعر عنصری باشعر مولوی رجوع کنید به شفیعی کدکنی، ۱۳۶۶ ش، ص ۲۹۴ـ۲۹۶؛ امیرمعزی، ص ۱۴۵ـ ۱۴۷، ۵۴۴ ـ ۵۴۵). از بین آنان فرخی بسیاری از اشعار خود را با وصف بهار آغاز کرده و قصیدة داغگاه او از مشهورترین بهاریههای شعر فارسی است (ص۱۷۵).در سبک خراسانی بسیاری از بهاریهها با گرامیداشت آیین باستانی نوروز همراه بود (همان، ص ۴۳؛ منوچهری، ص ۳۰، ۱۶۹، ۱۷۴) که نشانة رواج این جشنهای ایرانی در آن عصر است و پیوند بهار و نوروز در شعرهای دورههای بعد به این حد انعکاس ندارد.در منظومة فردوسی نیز، با وجود مضمون حماسی آن، بهار بیش از فصول دیگر حضور دارد (یوسفی، ص ۶۳). شاهنامه پر از نمادهای بهار است. سیاوش جوان، که محبوب و امید پادشاه است، به بهار خرم تشبیه شده است (کتاب دوم، ج ۲، ص۴۴۸)؛ در زادن رستم، رودابه بهاری است که تحمل بار سرو آزاده از توان او خارج است (کتاب اول، ج ۱، ص ۱۷۵) و در آستانة نبرد رستم و اسفندیار، بهار نمایش بیقراری جهان است: ابر پیرهن چاک کرده، هوا بر زمین اشک ریخته و بلبل نالة مرگ اسفندیار سر داده است (کتاب سوم، ج ۴، ص ۱۲۳۵: ندانم که عاشق گل آمد گر ابر/ چو از ابر بینم خروش هزبر// بدرّد همی پیش پیراهنش/ درفشان شود آتش اندر تنش// ... که داند که بلبل چه گوید همی/ بزیر گل اندر چه جوید همی...// همی نالد از مرگ اسفندیار/ ندارد بجز ناله زو یادگار).از میان شاعران این سبک، ناصرخسرو با نگاهی متمایز از بهار سخن میگوید و بهار را زمانی برای تدبر در ناپایداری هستی و بیوفایی دهر میشمارد (ناصرخسرو، ص ۱۶۱ـ۱۶۲: چند گویی که چو ایام بهار آید/ گل بیاراید و بادام به بار آید// هرکرا شست ستمگر فلک آرایش/ باغ آراسته او را به چه کار آید...). خیام نیز بهار را نشانهای از ناپایداری هستی و موسم خوشباشی و اغتنام فرصت میداند (ص ۱۰۴ـ ۱۰۵،۱۱۲، ۱۱۳: ساقی گل و سبزه بس طربناک شده است/ دریاب که هفتهای دگر خاک شده است// مینوش و گلی بچین که تا درنگری/ گل خاک شده است و سبزه خاشاک شده است).از نیمة دوم قرن پنجم به بعد، بهاریه در منظومههای عاشقانه از جمله لیلی و مجنون (نظامی، ص ۹۶ـ۹۷) و اشعار عارفانه، که سرآغاز آنها قصیدههای سنایی است، تجلی مییابد. پیش از او هرگز بهار، با چشمانداز عرفانی و عناصری از زندگی و دید اهل عرفان، بدینگونه وصف نشده بود (شفیعی کدکنی، ۱۳۷۲ ش، ص ۱۰۷). در بهاریة او تمام کائنات در جنب و جوشاند (سنایی، ص ۱۴۱: باز متواری روانِ عشق، صحرائی شدند/ باز سرپوشیدگانِ عقل، سودائی شدند// باز مستوران جان و دل پدیدار آمدند/ باز مهجوران آب و گِل تماشائی شدند). در مختارنامة منسوب به عطار، بهاریهها جزئی از خمریات محسوب شده و مضمون آنها تکرار مضامین رباعیات خیام است (رجوع کنید به رباعی ۱۶۸۳، ۱۶۹۶، ۱۶۹۸، ۱۷۲۳؛ دربارة دیگر بهاریهها در قالب رباعی رجوع کنید به خلیل شروانی، ص ۱۶۴ به بعد).از قرن هفتم، مفاهیم عرفانی چون رستاخیز طبیعت و تولد از درون مرگ، با مفهوم بهار توأم میشود (مولوی، کلیات شمس ، ج ۷، ص ۱۰۸، بیت ۳۵۰۳۹: یقین آنجاست آن جانان، امیر چشمة حیوان/ که باغ مرده شد زنده، و جان بخشیدن اوتاند). بیشک، این مضامین ملهم از آیات قرآن کریم (روم: ۱۹؛ فاطر: ۹) است که به زندهکردن زمین بعد از مرگ آن اشاره میشود. در اشعار مولوی، بهار پاسخی است به ندای حق در برپا کردن شادمانی و تعالی در هستی ( کلیات شمس ، ج ۵، ص ۳). رسیدن بهار همراه با وصال یار است (همان، ج ۷، ص ۱۰۸: درختان همچو یعقوبان، بدیده یوسف خود را/ که هر مهجور را آخر ز هجران صبر برهاند// بهار آمد بهار آمد، بهاریات باید گفت/ بکن ترجیع تا گویم «شکوفه از کجا بشکفت»...)؛ اوج خروش عاشقانة عناصر طبیعت در سماع درختان و کف زدن برگهاست (مثنوی، ج۲، دفتر سوم، بیت ۹۸ـ۱۰۰)، جوانههایی که به حکم الهی شاخ را شکافته و همه جا را غرق سبزی میکنند (همان، ج ۱، دفتر اول، بیت ۱۳۴۳ـ۱۳۴۴: برگها چون شاخ را بشکافتند/ تا ببالای درخت اِشتافتند// با زبان شطأه شکر خدا/ میسراید هر بر و برگی جدا). مولانا برآمدن کشت و سرزدن جوانه را تمثیلی برای تبیین تصرف خداوند در کاینات میسازد (زرینکوب، ۱۳۶۶ ش الف ، ص ۲۰۲). رقص و سماع شاخ و برگها در بهار هماهنگ با مطرب درون عارف است و در این لحظههای درخشان کاینات با جان او همآواز میشوند (همو، ۱۳۶۶ ش ب ، ج ۲، ص ۶۹۷).در همان عصر، سعدی با آمیختن مفاهیم عقلانی به وصف طبیعت، به گونهای بهار را میستاید که زوایای درونی ذهن و همچنین چشماندازهای بیرونی جهان را مینمایاند: جوانیِ جهان نشانة بهار است ( غزلیات ، ص ۱۸۹: درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند/ جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند؛ ص ۷۱: طفل گیا شیر خورد، شاخ جوان گو ببال/ ابر بهاری گریست، طرف چمن گو بخند) و نوزایی و شکوفایی گل و گیاه و رقص و طرب باغ و گلزار، پاسخ طبیعت به آفرینش الهی است ( دیوان ، قصاید، ص ۶۹۹ـ۷۰۰: بامدادی که تفاوت نکند لیل و نهار/ خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار...). بسیاری از غزلهای سعدی بهاریه است بیآنکه با نام بهار آغاز شده باشد (رجوع کنید به غزلیات ، ص ۷۱، ۱۸۹، ۴۸۱)؛ از جمله غزل مشهور: باد آمد و بوی عنبر آورد/ بادام، شکوفه بر سر آورد// شاخ گل از اضطراب بلبل/ با آن همه خار سر درآورد (ص ۲۹). گاه سعدی ویژگیهای بهار را به محبوب نسبت داده و او را برتر از بهار دانسته است (همان، ص ۴۴۴، ۴۸۱، ۵۱۱). ستایش سعدی از سخاوت بیکران دایة ابر بهار در گلستان نیز از ماندگارترین توصیفات بهار است (دیباچه، ص ۴۹).یک قرن بعد، حافظ با نگرشی به شیوة عرفا و بارقههایی از تفکر خیام، با اشاره به موجود شدن گل از عدم: کنون که در چمن آمد گل از عدم به وجود/ بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود (ج ۱، ص ۴۱۲) و یادآوری بیدوامی جهان و غنیمت شمردن وقت (همان، ج ۱، ص ۱۴۸) بهار را ستایش میکند. بهار، روحبخش ِ عالم پیر و پایانبخشِ غم و هجران است و نفس ِ مشکفشان باد صبا ملازم اوست (همان، ج ۱، ص ۳۳۶، ۳۴۰). جوشش طبیعت را سرمستی گل و لاله مینمایاند (همان، ج ۱، ص ۳۵۸: هوا مسیح نفس گشت و خاک نافهگشای/ درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد// تنور لاله چنان برفروخت باد بهار/ که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد) و بهار، وقت توبهشکنی و عیش و نوش ِ عیان است (همان، ج ۱، ص ۷۰۰: به عزم توبه سحر گفتم استخاره کنم/ بهار توبهشکن میرسد چه چاره کنم).با ظهور سبک هندی، جلوههای بهار، ابزار استعارههای خیالانگیز شاعران شد. در غزل صائب، موج سبزه کدورت دل را صیقل میدهد (ص ۱۱۵). بیدل (ج ۲، ص ۱۷۱) بهار را، بیروی یار فصل جنونْ جوش و سایة گل را پنجة شاهین میبیند. از زیباترین بهاریههای این سبک، بهاریههای کلیم کاشانی است (ص ۲۹ـ۳۳، ۲۴۷)، خصوصاً وصف بهار کشمیر در غزلی با این مطلع: شمیم خلد، گدای بهار کشمیر است/ شکفتگی، گل خار دیار کشمیر است، قابلتوجه است (ص ۳۱۱).بازگشت ادبی * ، پایان نوآوری در شکل و محتوای شعر است. در این دوره، بهاریههای ممتاز قاآنی، یادآور مسمطهای فاخر منوچهری است (برای نمونه رجوع کنید به ص ۸۰۹).از دورة مشروطه، مضامین نوین و مباحث اجتماعی وارد شعر میشود. برخی از بهاریههای ملکالشعرای بهار، اگر چه مانند قصیدههای قرن چهارم و پنجم محملی برای مدح است، اما این بار افکار نوین و مقولات انقلابی ستایش میشود (رجوع کنید به مستزادی به مناسبت سقوط سلطان عثمانی، ج ۱، ص ۱۲۸: اهلاً و سهلاً ای نسیم بهار). در این دوران، گونة دیگری از وصف بهار نضج میگیرد که در واقع افسوس و تحسری است بر فقدان ویژگیهای بهار یعنی باروری و شکفتگی. «حبسیة» بهار ( نوبهار ، ص ۱) و ترکیببندی که در انتقاد از «انجمن همت» سروده، از نمونههای این نوع است (بهار، ج ۱، ص ۱۴۹ـ۱۵۰: ای همایون بهار طبعگشای/ وای از فتنة زمستان، وای ...). عارف نیز تصنیفهای سوزناکی در ماتم آزادی در فصل بهار دارد (ص ۳۷۱، ۴۲۲،۳۵۹: هنگام می و فصل گل و گشت چمن شد/ دربار بهاری تهی از زاغ و زغن شد// از ابر کرم خطة ری رشگ ختن شد/ دلتنگ چو من مرغ قفس بهر وطن شد). دمیدن لاله از خون جوانان و خمیدگی سرو در سوگ آنها و تعابیری از این دست، بعد از آن رواج یافت. چنین وصف غمانگیزی از بهار در دوران حملة مغول نیز سابقه داشت (برای مثال رجوع کنید به جوینی، ج ۱، ص ۱۰۹ـ۱۱۰).با گسترش گرایشهای اجتماعی در شعر فارسی، بهار بندرت به طور مستقل وصف میشود اما در فحوای کلام شاعران حضور دارد و نمادی از طراوت حیات و شکوفایی جامعه است، اگرچه گاه برانگیزندة یأس و تأثر هنرمند است، چنانکه نیمایوشیج در شعر خود که جنگل و باغ و گل و پرنده عناصر دائمی آن است، همزبان با توکا افسوس بهار سر میدهد (نیما یوشیج، ص ۴۳۸ـ۴۴۰) و دل به آغوش بهاری میسپارد که گل آن خون و زخم است (همان، ص ۵۰۸ـ۵۰۹: رَسَم از خطة دوری نه دلی شاد در آن/ سرزمینهائی دور/ .../ مینشانید بهارش گل با زخم جسدهای کسان...).شاملو (ص ۲۹ـ۳۲) در شعری، از آن جهت که کسی از بهار استقبال نمیکند، آن را خاموش و بیمصرف میخواند: بهار منتظر بیمصرف افتاد/ به هر بامی درنگی کرد و بگذشت (ص ۳۰). شعر ابتهاج در استقبال از بهاریة حافظ از بارزترین نمونههای وصف غمناک بهار در غزل معاصر است که چنین آغاز میشود: نه لب گشایدم از گل، نه دل کشد به نبید/ چه بینشاط بهاری که بیرخ تو رسید// نشان داغ دل ماست لالهای که شکفت/ به سوگواری زلف تو این بنفشه دمید (ص ۱۵۹). از میان شاعران نوپرداز، مشیری همواره بهار را ستوده و در همان روزگار یأس، مشتاقانه به استقبال بهار رفته است: با همین دیدگان اشکآلود/ از همین روزن گشوده به دود/ به پرستو/ به گل/ به سبزه درود (ص ۴۰). در دوران انقلاب اسلامی، تعبیراتی چون بهار آزادی و روییدن لاله از خون شهیدان، که میراث شعر دورة مشروطیت بود، باردیگر رواج یافت، اگرچه خود طبیعت نیز در اشعار شاعران به وصف درآمد. در سالهای جنگ تحمیلی و پس از آن، تقدیر از مفهوم شهادت، مضامین بهار را به این عرصه کشاند؛ در شعر «این سبز سرخ کیست» شاعر به خاک سپردن شهید را کاشتن او میخواند (امینپور، ۱۳۶۸ ش، ص ۱۸ـ ۱۹) و در شعر «ترانههای بعثت سبز» شاعر شهید را سرخترین گل بهار میداند (هراتی، ص ۵۱).در شعر کودکان نیز بهار و متعلقات آن از آشناترین اشارات است و تصویرهایی که در شعر کهن ایران به گونههای پیچیده بیان شده، در شعر کودک ساده میشود (دولتآبادی، ص ۳۴؛ امینپور، ۱۳۷۵ ش، ص ۶)، طبیعت جان میگیرد و اجزای آن در اطراف کودک به بازی و شادی مشغول میشوند: باد بهار پا شد/ از زور قلقلکهاش، لبهای غنچه وا شد (کیانوش، ص ۱۸). شخصیت بخشیدن به عناصر طبیعت از مهمترین ویژگیهای شعر بهارانة کودک است: گلها خواب بهار را میبینند (شعباننژاد، ص ۱۹)، برف کوه با صدای باد بهار آب میشود (رحماندوست، ص ۱۴) و زمین شاد است و کوه و دشت میخندد (ابراهیمی، ص ۱۶).

منابع: علاوه بر قرآن؛ هوشنگ ابتهاج، آینه در آینه: برگزیدة شعر ، به انتخاب محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ۱۳۶۹ ش؛ جعفر ابراهیمی، شکوفههای شعر ، تهران ۱۳۶۲ ش؛ اشعار پراکندة قدیمترین شعرای فارسی زبان: از حنظلة بادغیسی تا دقیقی ( بغیر رودکی )، با تصحیح و مقابله و ترجمه و مقدمه بزبان فرانسوی، چاپ ژیلبر لازار، ج ۲، تهران ۱۳۴۱ ش؛ محمدبن عبدالملک امیر معزی، دیوان ، چاپ عباس اقبال آشتیانی، تهران ۱۳۱۸ ش؛ قیصر امینپور، به قول پرستو ، تهران ۱۳۷۵ ش؛ همو، تنفس صبح ، تهران ۱۳۶۸ ش؛ محمدتقی بهار، دیوان ، چاپ مهرداد بهار، تهران ۱۳۶۸ ش؛ عبدالقادربن عبدالخالق بیدل دهلوی، کلّیات بیدل ، چاپ اکبر بهداروند و پرویز عباسی داکانی، تهران ۱۳۷۶ ش؛ محمدعلی جمالزاده، «بهار ایران و بهاریه در شعر فارسی»، وحید ، سال ۴، ش۴ (فروردین ۱۳۴۶)؛ عطاملکبن محمد جوینی، کتاب تاریخ جهانگشای ، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوینی، لیدن ۱۳۲۹ـ ۱۳۵۵/ ۱۹۱۱ـ۱۹۳۷، چاپ افست تهران [ بیتا. ] ؛ شمسالدین محمد حافظ، دیوان ، چاپ پرویز ناتل خانلری، تهران ۱۳۶۲ ش؛ جمالالدین خلیل شروانی، نزهةالمجالس ، چاپ محمدامین ریاحی، تهران ۱۳۶۶ ش؛ عمربن ابراهیم خیام، رباعیات خیام ، با تصحیح، مقدمه و حواشی محمدعلی فروغی و قاسم غنی، ویرایش جدید همراه با ترجمة انگلیسی فیتز جرالد، چاپ بهاءالدین خرمشاهی، تهران ۱۳۷۳ ش؛ پروین دولتآبادی، بر قایق ابرها ، تهران ۱۳۷۳ ش؛ مصطفی رحماندوست، چشمة نور ، تهران ۱۳۷۴ ش؛ جعفربن محمد رودکی، رودکی: آثار منظوم ، با ترجمة روسی، مسکو ۱۹۶۴؛ عبدالحسین زرینکوب، بحر در کوزه: نقد و تفسیر قصهها و تمثیلات مثنوی ، تهران ۱۳۶۶ ش الف ؛ همو، سِرِّنی: نقد و شرح تحلیلی و تطبیقی مثنوی ، تهران ۱۳۶۶ ش ب ؛ مصلحبن عبدالله سعدی، غزلیات سعدی ، چاپ حبیب یغمائی، تهران ۱۳۶۱ ش؛ همو، گلستان سعدی ، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران ۱۳۶۸ ش؛ همو، متن کامل دیوان شیخ اجل سعدی شیرازی ، چاپ مظاهر مصفا، تهران ۱۳۴۰ ش؛ مجدودبن آدم سنایی، دیوان ، چاپ مدرس رضوی، تهران ۱۳۲۰ ش؛ احمد شاملو، در جدالِ با خاموشی: منتخبِ چهارده دفتر شعر ، تهران ۱۳۷۶ ش؛ افسانه شعباننژاد، یک آسمون دو آسمون ، تهران ۱۳۷۵ ش؛ محمدرضا شفیعی کدکنی، تازیانههای سلوک: نقد و تحلیل چند قصیده از حکیم سنائی ، تهران ۱۳۷۲ ش؛ همو، صُوَر خیال در شعر فارسی ، تهران ۱۳۶۶ ش؛ محمدعلی صائب، کلیّات صائب تبریزی ، مقدمه و شرححال به قلم امیری فیروزکوهی، تهران [ تاریخ مقدمه ۱۳۳۳ ش ] ؛ ابوالقاسم عارف قزوینی، کلیّات دیوان شادروان میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی ، چاپ عبدالرحمان سیف آزاد، تهران ۱۳۵۷ ش؛ محمدبن ابراهیم عطار، مختارنامه: مجموعة رباعیات ، چاپ محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران ۱۳۷۵ ش؛ حسنبن احمد عنصری، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ ش؛ علیبن جولوغ فرخی، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۷۱ ش؛ ابوالقاسم فردوسی، شاهنامة فردوسی ، چاپ ژول مول، تهران ۱۳۶۹ ش؛ حبیباللهبن محمد علی قاآنی، دیوان ، چاپ محمدجعفر محجوب، تهران [ بیتا. ] ؛ ابوطالب کلیم کاشانی، دیوان ، چاپ محمد قهرمان، مشهد ۱۳۶۹ ش؛ محمود کیانوش، باغ ستارهها ، تهران ۱۳۵۶ ش؛ فریدون مشیری، بهار را باورکن ، تهران ۱۳۴۷ ش؛ احمدبن قوص منوچهری، دیوان ، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۷۴ ش؛ جلالالدین محمدبن محمد مولوی، کتاب مثنوی معنوی ، چاپ رینولد آلن نیکلسون، تهران ۱۳۶۰ ش؛ همو، کلیات شمس، یا، دیوان کبیر ، چاپ بدیعالزمان فروزانفر، تهران ۱۳۵۵ ش؛ ناصرخسرو، دیوان ، چاپ مجتبی مینوی و مهدی محقق، تهران ۱۳۵۳ ش؛ الیاسبن یوسف نظامی، سبعة حکیم نظامی ، چاپ وحید دستگردی، تهران ۱۳۶۳ ش؛ نوبهار ، ۲۹ فروردین ۱۳۲۲؛ نیما یوشیج، مجموعهی کامل اشعار نیما یوشیج: فارسی و طبری ، چاپ سیروس طاهباز، تهران ۱۳۷۵ ش؛ سلمان هراتی، از آسمان سبز ، تهران ۱۳۶۴ ش؛ جلالالدین همائی، فنون بلاغت و صناعات ادبی ، تهران ۱۳۶۳ ش؛ غلامحسین یوسفی، «وصف طبیعت در شعر فارسی تا حمله مغول»، پایاننامة دکتری دانشکدة ادبیات دانشگاه تهران، تهران ۱۳۳۵ ش

/مریم بهادری/

۲) در ادبیات عربی . شعری که راجع به بهار، توصیفات و تشبیهات آن و گلهای بهاری باشد در ادب عربی به «ربیعیه» و «زَهریه» شهره گشته است. در لغت عرب به باران که سبب رویش گیاهان است و نیز به خود گیاه «ربیع» اطلاق شده است (ابندُرَید، ج ۱، ص ۳۱۶؛ ابنمنظور، ذیل «ربع»).هر چند در میان دورههای تاریخ ادب عربی، در دورة عباسی (۱۳۲ـ۶۵۶) وصف طبیعت و بهار بیش از دیگر دورههاست (فرّوخ، ج۲، ص۴۱۰)، ولی واژة «ربیع» در تصوّرات شاعرانه و تشبیهات پیش از آن دوره نیز به کار رفته است. با آنکه در دورة جاهلی به دلیل خشک بودن آب و هوای عربستان آثار چندانی از «ربیعیه» یافت نمیشود، واژة «ربیع» به عنوان مظهر برکت در ادبیات آن دوران به کار رفته است. لَبیدبن ربیعه (متوفی ۴۱) در معلقة خود، قوم خویش را در نفعرسانی به دیگران به بهار مانند کرده است (زوزنی، ص ۱۱۶). در احادیث نیز، قرآن کریم بهار دلها دانسته شده (ابنحنبل، ج ۱، ص ۳۹۱، ۴۵۲؛ کلینی، ج ۲، ص ۵۶۱؛ نهجالبلاغه ، خطبة ۱۱۰) و به پیامبر اسلام صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم بهار جهان و بهارِ یتیمان لقب دادهاند (ابنحنبل، ج ۱، ص ۷؛ کلینی، ج ۱، ص ۴۴۵؛ نهجالبلاغه ، خطبة ۱۹۸). در نهجالبلاغه پرهای طاووس به دستهگلی که از شکوفههای گوناگون گلهای بهاری چیده شده مانند گشته است (خطبة ۱۶۵).به دلیل توسعة جغرافیایی جهان اسلام، وصف طبیعت در عصر عباسی نضج گرفت و پیدایش فن «زهریات» نیز از ویژگیهای این دوره است (فرّوخ، همانجا). شاعران این دوره، ضمن سرودن انواع مختلف شعر مانند مدح و رثا و شکوی، اوصافی از بهار را مطرح ساختهاند. ابوتمّام (متوفی ۲۲۸)، تغییرات بهار را توصیف، و گلها را به دخترکانی تشبیه میکند که شرمسارانه رخ مینمایند و زمین با آرایههای بهاری دامنکشان فخر میفروشد (ص ۱۴۸). در کتاب سَلوة الحِرّیف بمناظرة الربیع و الخریف ، که زرکلی (ج ۵، ص ۷۴) آن را با عنوان الربیع و الخریف از جاحظ (متوفی ۲۵۵) دانسته و بروکلمان (ج ۳، ص ۱۲۷) این کتاب را از یک ایرانی و از سدة چهارم و اوایل سدة پنجم برشمرده، ویژگیهای بهار و پاییز همراه با تشبیهاتی چون تشبیه آسمان به عروسی که مردم از نثار او بهرهمندند و بهشتگونه بودن جهان آمده است (ص ۲۹ـ۳۱). مؤلف در ادامة مناظرة میان این دو فصل، به اشعاری اشاره میکند که شاعران در برتری پاییز نسبت به بهار سرودهاند (ص ۴۴ـ۵۵) و به دنبال آن «ربیعیه»های بسیار جالبی از شاعران مختلف در تفضیل بهار ذکر میکند (ص ۵۹ـ۶۵). بُحتری (متوفی ۲۸۴)، که ربیعیههای فراوانی دارد، در قصیدهای (ج ۱، ص ۳۷۶)، گذشت زمستان را به گذر انسانی ترسو و ناشناس مانند میکند که جای خود را به فصلی میدهد که بارش بارانش چونان افتادن دانههای مروارید است. وی در شعری دیگر، طبیعت را به نقاش چیرهدستی تشبیه کرده که نقشی زیبا بر درختان افکنده و شادی و گشادهرویی به ارمغان آورده است (ج ۱، ص ۱۲۴). بخش مهمی از دیوان ابنمعتز (متوفی ۲۹۶) نیز به توصیف بهار و گلهای بهاری اختصاص دارد. او دستان آسمان را زینتبخش بوستان در بهاران میداند که آن را برای خوشگذرانی آماده میسازد و ساقی را فرامیخواند که همگام با خواندن پرندگان او را سیراب سازد (ص ۲۷) و سپاسگزاری بوستان را از آسمان در فصل بهار همان انتشار گلها میداند (ص ۳۱۵). «روضیات» صنوبری (متوفی ۳۳۴) از مشهورترین ربیعیههاست. حتی به گفتة آدام متز (ج ۱، ص ۴۶۷)، صنوبری اولین شاعر طبیعت در ادب عربی محسوب شده و شهرت «روضیات» او بسان «خمریات» ابونواس است (فاخوری، ص ۸۶۶). صنوبری (ص ۴۲)، روزگار واقعی را بهار روشن میداند. شاعر معتقد است که چنانچه روزی نگاهبانیِ بوستان را بدو سپارند، او نخواهد گذارد که انسانهای پست قدم به بوستان نهند (متز، ج ۱، ص ۴۶۵). هر آن کس که شکوفههای بهاری را ببوید خواهد گفت که نه مشک، مشک است و نه کافور، کافور (صنوبری، ص ۴۳). شاعر شکوفهها را سخنگویانی صامت میداند که نطق آنها همین سکوت آنهاست (همان، ص ۴۳۰). ابنوکیع تنّیسی (متوفی ۳۹۳)، از شاعرانی است که بیشتر اشعارش را زهریه، خمریه و غزل تشکیل میدهد (فرّوخ، ج ۲، ص ۵۸۲). وی ارجوزهای در وصف فصلهای سال سروده (ثعالبی، ج ۱، ص ۴۴۱ـ۴۴۷) که از مضامین بکری برخوردار است. او خندة بدون حجاب خورشید را در بهاران به جامی از طلا در آسمان تشبیه میکند (همان، ج ۱، ص ۴۴۵).ابوهلال عسکری (متوفی ۳۹۵)، در دیوان المعانی سرودههای خود و دیگران را در باب بهار و وصف گلها گرد آورده است (ج ۲، ص ۲۳، ۲۷، ۳۰). بدیعالزمان همدانی (متوفی ۳۹۸) نیز به وصف طبیعت پرداخته و بخشی از اشعار خود را به «زهریات» اختصاص داده است (ص ۳۰، ۵۳ـ۵۴؛ شیخو، ج ۵، ص ۱۹۳). در اواخر سدة ششم و اوایل سدة هفتم، ابنساعاتی (متوفی ۶۰۴)، شاعر ایرانیالاصل، به وصف ماهرانة طبیعت پرداخته است (ج ۱، مقدمة مقدسی، ص ۳۸). به نظر وی در بهار باید ترک غم کرد و در زینت و حس طبیعت مشارکت جست (همان، ج ۱، ص ۴۱).در فن مقامهنویسی نیز میتوان به مقامة فی فصل الربیع ابنجوزی (متوفی ۵۹۷) و المقامة الوَردیة سیوطی (متوفی ۹۱۱) اشاره نمود (ذکاوتی قراگزلو، ص ۵۸، ۶۶). شَریشی (متوفی ۶۱۹) در شرح مقامات الحریری (ج ۳، ص ۱۱۸)، به ذکر شاعران ربیعیهسرای پرداخته و برخی از آنان را با اشعارشان یاد کرده است.از ویژگیهای قصاید ربیعیه، که در دورههای مختلف تکرار گشته تشبیه ممدوح به بهار است (رجوع کنید به اخطل، ج ۲، ص ۴۱۴؛ طبری، ج ۶، ص ۵۰۳). بحتری (ج ۲، ص ۲۸۰) در مدح کتابت محمدبن عبدالملک الزیات مینویسد که کتابت او امر بدیعی است همچو شکوفههای خندان در صفای بهاری تازه. ابنمعتز (ص ۴۲۵)، در وصف ممدوح خویش میگوید که زیبایی و ملاحت شکوفههای بهاری از روی وی به عاریت گرفته شده است.صنوبری در چند جا ممدوح خود را بهار مینامد و حتی گل گونههای او را بر گلهای بهاری فائق میداند و سیمای او را همچو بهار، خوشایند و شگفتآور معرفی میکند (ص ۱۷۱، ۳۳۷ـ ۳۳۸، ۴۳۲). کُشاجم (متوفی۳۵۰)، شعرهای بدیع ممدوح خود را به بهار تشبیه کرده و شعر را نیز همچون فصلهای سال میداند، برخی شعرها پاییز است و دیگری بهار (ص ۳۳۷). متنبّی (متوفی ۳۵۴) نیز بَوّان را ـ که از جنّات اربعه است ـ نسبت به دیگر جایها همچو فصل بهار میداند نسبت به دیگر فصلها (برقوقی، ج ۴، ص ۳۸۳). در یتیمةالدهر ثعالبی (متوفی ۴۲۹) بارانهای بهاری در بخشش به دستان ممدوح و «طبع» کتاب به بهار و الفاظ آن به شکوفهها تشبیه گشته (ج ۴، ص ۳۳۶، ۴۹۷) و طبیبی «ابوالربیع» نام، به ربیع و جانشین مسیح مانند شده است (ج ۵، ص ۸۲). ثعالبی (ج ۵، ص ۹۹) مینویسد، ایام بهار به دیدار ممدوح شتافته و بخشندگی (بارش باران) را از او فراگرفتهاند.ابنساعاتی در قصیدة لامیهای در هفتاد بیت در مدح ابنقابض، فصل بهار را در دمشق به سال ۵۸۲ وصف کرده است (ج ۲، ص ۲۸۹ـ۲۹۲).در دورة عباسی، قصایدی با عنوان «نوروزیه» یا «نیروزیه» نیز وجود دارد که نشاندهندة تأثیر ادب فارسی و شاعران ایرانی تازیگوی بر ادب عربی است. جاحظ، بخشهایی از کتابش را به نام المحاسن و الاضداد ، به نوروز و نوروزیه اختصاص داده است (ص ۲۱۱ـ۲۱۳، ۲۱۸ـ۲۲۱). در سلوة الحرّیف نیز مؤلف با اشاره به روایاتی از پیامبر اسلام صلّیاللّهعلیهوآلهوسلّم و امام رضا علیهالسلام به بحث دربارة نوروز پرداخته و برخی از آداب آن را ذکر میکند (ص ۶۶ـ۶۷). ابنرومی (متوفی ۲۸۳) نیز در تهنیت نوروز به عبیداللهبن عبدالله به وصف بهار میپردازد و در مدح ممدوح مینویسد که مردم در نوروز آب توزیع میکنند، اما تو از کثرت بخشندگی، در میان مردم پول توزیع میکنی (ج ۱، ص ۳۶ـ ۳۸).در دیوان صنوبری (ص ۱۳۷) به نوروز و برخی آداب آن نیز اشارت رفته است. از مجموعههای بسیار ارزشمند عصر عباسی که بخش مهمی از آن دربارة «شعر طبیعت» است و ربیعیهها و نوروزیههای شاعران مختلف در آن گرد آمده، یتیمة الدهر ثعالبی است. حتی در این کتاب فعل امر «نَوْرِز» از مادة نوروز ساخته شده (ج ۵، ص ۷۵) و نوروز، بهارِ بهار دانسته شده است (ج ۳، ص ۴۰۶).ابنندیم در الفهرست چند کتاب مستقل را در این زمینه برمیشمارد، مانند کتاب الاعیاد و فضائل النیروز اثر صاحببن عبّاد (ص ۱۵۰)، کتاب النوروز و المهرجان اثر ابوالحسن علیبن هارون (ص ۱۶۱) و کتاب الاعیاد و النواریز علیبن مهدی کسروی (ص ۱۶۷).در ادبیات دورة اندلس، اهتمام شاعران به طبیعت بیش از هر چیز است. برخی از آنان در برابر طبیعت همچون عاشقی هستند که پیشاروی معشوق خود ایستاده و از میان فصلها بهار را برگزیده است (فاخوری، ص ۹۴۰ـ۹۴۱).ابوالولید اسماعیلبن محمد حمیری (متوفی ح ۴۴۰) در کتابی با نام البدیع فی وصف الربیع ، آثار شاعران و ادیبان اندلس را که در آنها مضامین نو به کار گرفته شده،گردآورده است. از جمله این مضامین میتوان به اینها اشاره کرد: تشبیه حرکت شکوفهها و نزدیک شدن آنها به یکدیگر و افتادن قسمتهایی از آنها بر اثر وزش باد، به اضطراب زمان فراق و در آغوش کشیدن هنگام وداع (ص ۷۶)؛ پیوند ابر سیاه با خاک و شادمانی و پیدایی سرسبزی و فراخی در همه جا و شادمانی زمین از غم ابر (ص ۹، ۲۰، ۲۵)؛ ظاهر شدن شادمانی زمین با رویش گیاهان رنگارنگ (ص ۱۳)؛ تشبیه باغ در بهار به شخص گوهری و شکوفههای زرد و سفید به درهم و دیناری که لوازم کار گوهریاند (ص ۲۰ـ۲۱)؛ معرفی بهار به عنوان پادشاه فصلها (ص ۲۴)؛ و ظهور زیباییهایی که اگر بهار نمیبود برای هستی مطرح نمیشد (ص ۲۷). دو فصل از کتاب نیز (ص ۳۰ـ۱۶۰) به توصیف گلها و مقایسة میان آنها اختصاص یافته است.محمدبن ابینصر حُمَیدی (متوفی ۴۸۸) اشعار فراوانی در موضوعات ادبی، از جمله «وصف طبیعت»، آورده است (مقدمه، صن). او از کتاب الارتیاح بوصف الراح محمدبن عبداللهبن محمدبن مَسلمه، ادیب شاعر و عالم اهل اِشبیلیه، نیز که دربارة باد و بوستان و شکوفهها بوده یاد کرده (ص ۶۵) و در فصلهای مختلف به ذکر چند «ربیعیه» پرداخته است (رجوع کنید به ص ۳۱۵، ۳۸۵ـ۳۸۶، ۳۹۴ـ ۳۹۵). ابنخفاجه (متوفی ۵۳۳) ربیعیهسرای اندلسی به دلیل پیوند خاصش با طبیعت، به «صنوبری اندلس» ملقب گشته است (مقدمه، ص ۱۰). او در وصفهای خود، از مضامین بهاری فراوان سود جسته است. وی شادابی زن را به شادابی طبیعت و قطرات شراب را به شبنم بهاری مانند میکند (ص ۲۰ـ۲۱، ۳۵۱ـ۳۵۲؛ برای آثار برخی شاعران ربیعهسرای اندلس رجوع کنید به احسان عباس، ص ۱۱۱، ۱۱۲، ۲۱۰، ۲۵۱، ۳۹۷).در دوران انحطاط ادب عربی یا عصر سقوط (۶۵۶ـ۱۲۱۳) نیز اگرچه چندان به مضامین تازه برنمیخوریم اما دیوان شاعر بدیعیهسرا، صفیالدین حلّی (متوفی ۷۵۰)، مملوّ از «ربیعیه»های بسیار زیباست و شهرت وی نیز به وصف مظاهر طبیعت است (رجوع کنید به ص ۹۹ـ۱۰۳، ۱۹۴ـ۱۹۷، ۲۳۴ـ۲۳۵، مقدمة بستانی، ص ۶). بخشی از باب هفتم دیوان او را «زهریات» و «ربیعیات» تشکیل میدهد (ص ۵۵۱ ـ۵۵۹). از دیدگاه وی، بهار مردمک چشم روزگار و بیت القصیدة آن است (ص ۵۵۱) و گل بر فراز شاخسارها چونان پادشاهی است که سران لشکر گِردش را فراگرفته باشند (همانجا). بهاءالدین اِربلی (متوفی ۶۹۲) در دو فصل از کتاب التذکرة الفخریة ، به وصف خمر، ربیع، ازهار و ریاحین (ص ۲۸۲ـ۳۷۱) و شکوفههای بهاری، باغ، بوستان و آواز پرندگان پرداخته و اشعار خود و دیگر شاعران را یادآور گشته است (ص ۳۸۳ـ ۴۲۵). به جهت صفا و پاکی بهار، آسمان را در شب، زمین پنداشته و زمین را در روز، آسمان دیده است (ص ۳۹۹)؛ روزگاران تاجِدار گشته و بهار، والی آن (ص ۴۰۰)؛ شاخة درخت منبر و هَزاران برفراز آن مشغول خطابه است (ص ۴۰۸، ۴۲۲).در شعر معاصر عرب، گاه ربیعیه با صورتی متفاوت با گذشته مطرح گشته است و گاه برخی شاعران با دیدی کاملاً متفاوت به پیروی از مکتبهای ادبی اروپا (رجوع کنید به دنبالة مقاله) به بهار از چشماندازی نو نگریستهاند.از دیدگاه جبران خلیل جبران (متوفی ۱۳۱۱ ش/ ۱۹۳۲) کسی که بهاران را درک کند همة روزگاران را درک کرده است (ج ۳، ص ۹۲). او با نثری شعرگونه، بهار را به روح الههای ناشناخته تشبیه میکند که در زمین به سرعت سیر میکند، و آنگاه که به سوریه میرسد از سرعت سیر خود میکاهد و با ارواح پیغمبران و پادشاهان انس میگیرد و با جویبارها، سرود سلیمان را سر میدهد و با درختان سرو لبنان از عظمت گذشته یاد میکند (ج ۳، ص ۱۵). حافظ ابراهیم (متوفی ۱۳۱۱ ش/ ۱۹۳۲) دوران جوانی و زورمندی را به بهار مانند میکند (ص ۱۶۹، ۲۵۴) و احمد شوقی (متوفی ۱۳۱۱ ش) دوران جوانی را در زود گذری و بیگناهی به گلهای بهاری تشبیه میکند (ص ۱۵۴ـ۱۵۸). از دیدگاه جمیل صدقی زهاوی (متوفی ۱۳۱۵ ش/ ۱۹۳۶) زیبایی بهار در برابر دید انسان فتنهگری میکند ولی زمانه خائن است و عمر شکوفههای بهاری، با آنهمه زیبایی، همچون آه کوتاه است (ص ۱۲۴). شاعر، زمان پس از جنگ را همچو بهار، سرسبز و خرم میداند (ص ۱۴۹). او در مرثیهای بیان میکند که شکوفهها در زمین پنهان گشتهاند، گویی که بهار زیر خاک است (ص ۱۶۶). در مقایسة میان بهار و پاییز میگوید که به گاهِ بهار، بوستان پوشیده است و در پاییز، عریان؛ پاییز غارتگر گل و ریحان است و بلبل نغمهخوان، بستان را ترک میکند، حالآنکه بستان وطن اوست (همان، ص ۳۶۵). مصطفی صادق رافعی (متوفی ۱۳۱۶ ش/۱۹۳۷) مقالهای با نثری بسیار زیبا دربارة ربیع دارد (ج ۱، ص ۳۶ـ ۳۸). معروف رُصافی (متوفی ۱۳۲۴ ش/ ۱۹۴۵) زندگی را بر فراز شاخساران میپسندد نه در قصرها و قلعهها (ج ۱، ص ۲۴۸). شاعر (همان، ج۱، ص۲۲۹)، خویشتن را در وصف بوستانی که بهار آن را زینت بخشیده، عاجز و تعبیرش را نارسا میداند. الیاس ابوشبکه (متوفی ۱۳۲۶ ش/ ۱۹۴۷)، از شاعران رمانتیک، همیشگی بهار را در نظر دارد (ج ۱، ص ۳۸۳). او شکوفههای بهاری را موجوداتی بخشایشگر میداند که از گناه زمستانِ کافر درمیگذرند (همان، ج ۱، ص ۳۹۴)؛ انکار بهار انکار عشق است و یکی در بهار، زیبایی را میبیند و دیگری، سختیها را؛ یکی زندگی را میبیند و دیگری، در هر شکوفهای، مرگ را (همان، ج ۱، ص ۳۹۵). عباس محمود عقّاد (متوفی ۱۳۴۳ ش/ ۱۹۶۴)، از ادیبان معاصر عرب، در ربیعیة بلند خود «موکب الربیع» (محمدی، ج ۲، ص ۲۴۴ـ۲۴۷)، تشبیهات زیبایی آورده است. همچنین، او در مقالهای با عنوان «الربیع» (ج ۲۶، ص ۴۸۳ـ۴۸۸)، به ویژگیهای بهار، برخی ربیعیههای شاعران مشهور و بررسی علت زیبایی بهار از دیدگاههای مختلف میپردازد.در میان شاعران معاصر عرب که به امریکا مهاجرت کردند و شاخهای از ادبیات جدید عرب را با عنوان «ادب المَهْجَر» پدید آوردند به دیدگاههای تازهای دربارة «ربیع» و «ربیعیه» برمیخوریم. نَدره حدّاد (متوفی ۱۳۲۹ ش/ ۱۹۵۰)، در یکی از اشعارش با اعتراض، به جاودانگی بهار و زوال عمر انسانی اشاره میکند (احسان عباس و محمد یوسف نجم، ص ۲۲۶). رشید ایّوب (متوفی ۱۳۲۰ ش/ ۱۹۴۱) از پیشروان رمانتیسم در ادب عربی، خطاب به برگی میگوید که تو دوران بهار را پشت سرگذاردی و همة زندگی هم فصل بهار است، پس نگران چه هستی! (همان، ص ۲۳۸). شاعر از آمدن بهار غمگین است، چرا که بازگشت بهار، یادآور وطن و دوران کودکی است و او را به روزگاری که به تعبیر وی «روزگار جنون» است، تسلیم میکند (همان، ص۲۴۵ـ۲۴۶). آنگاه شاعر از دوران کودکیش میخواهد که بیدارش نماید تا از بهار لذت برد، ولی او معتقد است که بهار او در همان دوران کودکی بود که در سبزهزارها پرندگان را دنبال میکرد. این، بهاری است که شاعر میخواهد و در مقابل، حاضر است همة روزگاران را از او بگیرند! بهاران این «بازگشت بزرگ» است (همانجا).از مظاهر شعر «مهجر» گریز از مرگ است که شاعران را وامیدارد خود را این گونه تسکین دهند که پس از مرگ، بخشی از «بهار» خواهند گشت، بهاری که هر سال میآید (همان، ص ۲۵۲ـ۲۵۳).

منابع: ابنحنبل، مسندالامام احمدبن حنبل ، بیـروت [ بیتـا. ] ؛ ابنخفاجه، دیوان ، بیروت [ بیتا. ] ؛ ابندُرَید، کتاب جمهرةاللغة ، چاپ رمزی منیر بعلبکی، بیروت ۱۹۸۷؛ ابنرومی، دیوان ، ج ۱، مع شرح محمد شریف سلیم، قاهره ۱۳۳۵/۱۹۱۷، چاپ افست بیروت [ بیتا. ] ؛ ابنساعاتی، دیوان ، چاپ انیس مقدسی، بیروت ۱۹۳۸ـ۱۹۳۹؛ ابنمعتز، دیوان ، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۹۹۵؛ ابنمنظور، لسانالعرب ، بیروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛ ابنندیم، کتاب الفهرست ، چاپ رضا تجدد، تهران ۱۳۵۰ ش؛ حبیببن اوس ابوتمّام، دیوان ، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ الیاس ابوشبکه، المجموعة الکاملة ، چاپ ولید ندیم عبّود، جونیه ۱۹۸۵؛ غیاثبن غوث اخطل، شعر الاخطل ، چاپ فخرالدین قباوة، بیروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ علیبن عیسی اربلی، التذکرةالفخریّة ، چاپ نوری حمودی قیسی و حاتم صالح ضامن، بغداد ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ ولیدبن عبید بُحتری، دیوان ، بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛ احمدبن حسین بدیعالزمان همدانی، دیوان ، چاپ یُسری عبدالغنی عبدالله، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ عبدالرحمان برقوقی، شرح دیوان المتنبیّ ، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۶؛ کارل بروکلمان، تاریخ الادب العربی ، ج ۳، نقله الی العربیة عبدالحلیم نجار، قاهره ۱۹۶۹؛ عبدالملکبن محمد ثعالبی، یتیمةالدهر ، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ عمروبن بحر جاحظ، سَلوة الحِرّیف بمناظرة الربیع و الخریف ، بیروت ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ همو، المحاسن و الاضداد ، چاپ فوزی عطوی، بیروت ۱۹۶۹؛ جبران خلیل جبران، المجموعة الکاملة لمؤلّفات جبران ، چاپ میخائیل نعیمه، بیروت ۱۹۹۷؛ محمد حافظ ابراهیم، دیوان ، چاپ احمد امین، احمد زین، و ابراهیم ابیاری، مصر ۱۹۸۷؛ محمدبن فتوح حُمَیدی، جذوة المقتبس فی ذکر ولاة الاندلس ، مصر ۱۹۶۶؛ اسماعیلبن محمد حمیری، البدیع فی وصف الربیع ، چاپ هنری پرس، رباط ۱۹۴۰؛ علیرضا ذکاوتی قراگزلو، بدیعالزمان همدانی و مقاماتنویسی ، تهران ۱۳۶۴ ش؛ مصطفی صادق رافعی، وحی القلم ، بیروت [ بیتا. ] ؛ معروف رُصافی، دیوان ، چاپ مصطفی سقا، مصر ۱۳۷۳/۱۹۵۳؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام ، بیروت ۱۹۸۶؛ حسینبن احمد زوزنی، شرح المُعلّقات السبع ، چاپ افست قم ۱۴۰۵؛ جمیل صدقی زهاوی، دیوان ، مصر ۱۳۴۳/۱۹۲۴؛ احمدبن عبدالمؤمن شریشی، شرح مقامات الحریری البصری ، چاپ محمد عبدالمنعم خفاجی، قاهره ۱۳۷۲/۱۹۵۲، چاپ افست بیروت [ بیتا. ] ؛ احمد شوقی، دیوان ، چاپ امیل ا.کیا، بیروت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ لویس شیخو، مجانی الادب فی حدائق العرب ، بیروت ۱۹۹۲؛ عبدالعزیزبن سرایا صفیالدین حلّی، دیوان ، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ احمدبن محمد صنوبری، دیوان ، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۷۰؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخالامم و الملوک ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت [ ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷ ] ؛ احسان عباس، تاریخ الادب الاندلسی: عصر سیادة قرطبة ، بیروت ۱۹۷۸؛ احسان عباس و محمد یوسف نجم، الشعرالعربی فی المهجر: امیرکا الشمالیّة ، بیروت ۱۹۸۲؛ حسنبن عبدالله عسکری، دیوان المعانی ، قاهره ۱۳۵۲، چاپ افست بغداد [ بیتا. ] ؛ عباس محمود عقّاد، المجموعة الکاملة لمؤلّفات العقّاد ، ج ۲۶، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ علیبن ابیطالب (ع)، امام اول، نهجالبلاغة ، چاپ صبحی صالح، بیروت [ تاریخ مقدمه ۱۳۸۷ ] ، چاپ افست قم [ بیتا. ] ؛ حنا فاخوری، الجامع فی تاریخ الادب العربی: الادب القدیم ، بیروت ۱۹۸۶؛ عمر فرّوخ، تاریخ الادب العربی ، ج ۲، بیروت ۱۹۸۵؛ محمودبن حسین کُشاجم، دیوان ، چاپ خیریة محمد محفوظ، بغداد ۱۳۹۰/۱۹۷۰؛ محمدبن یعقوب کلینی، الکافی ، چاپ علیاکبر غفاری، بیروت ۱۴۰۱؛ آدام متز، الحضارة الاسلامیّة فی القرن الرابع الهجری ، نقله الی العربیة محمد عبدالهادی ابوریدة، قاهره ۱۳۷۷/۱۹۵۷؛ محمد محمدی، درس اللغة و الادب ، ج ۲، تهران ۱۳۵۵ ش

/باقر قربانی زرین/

۳) در ادبیات ترکی . در ادبیات دیوان (مکتب کلاسیک ادبیات عثمانی) نوع ادبی خاصی به نام ربیعیه وجود ندارد؛ هرچند بهار در ادبیات دیوان، مانند ادبیات دیگر ملل، جایگاه مهمی دارد و خصوصیات و نقشهای گوناگون آن مضمون مناسبی برای انواع سبکها و قالبهای ادبی است. در نیمة دوم قرن هفتم، با آغاز ادبیات مکتوب عثمانی، بهار مقام خاصی یافت. در عاشقانههای قرون هفتم و هشتم، نقشهای عمدة بهار، یکی آرایش ظاهری فضای داستان و دیگری نقش اسطورهای و نمادین آن است. طبیعی است که در ادبیات عثمانی، بهار با وصف باغ و گلزار همراه باشد، و به این ترتیب زمان و مکان به اتفاق، حس تغییر و دگرگونی را القا میکنند. در این متون، آغاز آشنایی عشاق در فضایی سرسبز است و بهار همراه است با تصویر زندگی ابدی، مرگ گیاهان در زمستان و حیات دوبارة آنها در بهار، و مقولة بهشت.آنچه در تعریف بهار اهمیت دارد، ذهنیت انسان از بهشت و اهمیت آن در باورهای اسلامی است که در تصویرپردازیهای شاعر منعکس است. مثلاً محمد در مثنوی عشقنامة خود، در قرن نهم، اولین صحنههای عاشقانه و مراسم ازدواج را در چنین فضای بهار گونهای وصف میکند (ص ۸۱ ـ۸۲، بیت ۸۷۲ ـ ۸۹۱، ص ۱۰۲، بیت ۱۷۱۶ـ ۱۷۲۸، ص ۱۱۶، بیت ۲۳۰۰ـ ۲۳۱۶، ص ۲۲۵، بیت ۸۴۰۹، ص ۲۴۸ـ۲۴۹، بیت ۸۰۸۱ ـ ۸۱۰۰).وصف بهار را با همین حال و هوا در مثنوی جمشید و خورشیدِ احمدی جرمیانی و در خورشیدنامة شیخ اوغلو مصطفی (ص ۱۷۶ـ۱۷۷، بیت ۱۲۶۳ـ۱۳۱۹، ص ۱۹۲، بیت ۱۷۰۶ـ۱۷۲۹، ص ۲۳۹ـ۲۴۰،بیت ۲۹۵۹ـ۲۹۸۷) مییابیم.در این مثنویها، خورشید پیوند نزدیکی با بهار دارد، مثلاً در خورشیدنامة شیخ اوغلو مصطفی، باغی که به دستور سلطان سیاوش برای پسرش خورشید ساخته شده، باغی همیشه بهار توصیف شده است، باغی که دائماً شکوفهباران است و هرگز گیاهی در آن پژمرده نمیشود و در واقع تصویری از بهشت موعود و از باغ خداست (ص ۱۷۶ـ۱۷۷). مالک آن خورشید، سراپا سبز میپوشد و تاجی سبز بر سر دارد. به تعبیری، او خضر پیامبر است (ص ۲۴۰، بیت ۱۲۹۷۹،۱۲۹۸۱)، در عینحال تمام باغ نمادی از خورشید است (ص ۱۹ـ۹۲). گذشته از این، هم تصویر و هم مفهوم پیوند باغ با خورشید، بهار و حیات دوبارة جلوههای زندگی در هنگام بهار، و این اندیشه که باغ متعلق به محبوب یا خورشید یا حاکم است، برگرفته از اسطورة باغهای معلق بابل و باغهای مقدس آسمانی است که باغبان آنها شاهان سومری یا اکدی بودند؛ و معابد باستانی سومر، مفهوم سومری بهشت اکدی، دیلمون، و در نهایت بهشت تورات و باغهای سلیمان را در بهاری جاودانه، آنچنانکه در غزلیات سلیمان در عهد عتیق وصف شده است، تداعی میکنند. موضوعاتی از قبیل ملاقاتها و مراسم عروسی در باغ، ممکن است به سنت دیرینة گرامیداشت سال نو برسد؛ سنتهایی که هزاران سال، سینه به سینه، نقل شده و تنها بخش کوچکی از آن در ادبیات مکتوب باقی مانده است. مثلاً صحنة شستن و تزیین «فراشاد» قبل از دیدار عشاق در باغِ همیشه بهار، نشانی از شستشو و آرایش خدایان و الههها قبل از ازدواج در مراسم سال نو دارد (همان، ص ۲۴۸ـ۲۴۹؛ قس داعی).این عناصر اسطورهای تا قرن هشتم و نهم، ارزش و معنای خود را حفظ کردند. از آن زمان، به دلیل تغییر شرایط زندگی و ساختار طبقات اجتماعی و اوضاع اقتصادی حکومت عثمانی، ویژگیهای زنده و عمق فضای خود را از دست دادند. شاعران ادبیات دیوان، بهار و متعلقات آن را برای شخصیتپردازی و لفّاظی به کار بردند، و کلماتی که بیانکنندة دیدگاههای اساطیری دربارة بهار بود، تنها جنبة صوری پیدا کرد و به شکلی یکنواخت و تکراری، در مثنویها و دیگر انواع ادبی قرون بعد، به کار برده شد که مجموعاً دارای چنین مضامینی است: ۱) بهار همیشه با شکوفایی باغ و زندگی ابدی و معنای بهشت همراه است. ۲) احساس شادی ابدی همراه احساس جوانی و نزدیکی بهشت است، که این مضمون با گذشت زمان کمکم تغییر یافت و شادی ناپایدار با گذرابودن بهار، مقایسه شد. در قطبنامة اوزون فردوسی، این حالت به تصویر در آمده است. ۳) بهار نماد جوانی است و از این جهت نمادی از محبوب و زنی زیباست. مثلاً در یوسف و زلیخا ، اثرکمال پاشازاده، بهار نشانة جوانی و پاییز و زمستان نشان پیری است (ص ۱۸۳ـ۱۸۴، بیت ۱۸۵۰ـ ۱۸۵۶). بهار، باغ، زن زیبا و معشوق را فضولی، معروفترین شاعر قرن دهم، در لیلی و مجنون آورده است؛ لیلی گلی است که در بهار شکفته و نماد جوانی و زیبایی است و باغ نیز با همان مضامین سنتی ترسیم شده است (ص ۱۳۳ـ۱۴۲، بیت ۱۳۲۱ـ ۱۴۱۸). ۴) ارتباط بهار و خورشید معمولاً به این صورت ترسیم میشود: به دلیل پدیدة اعتدال ربیعی که در آن شب و روز برابرند، خورشید نمایندة برقراری عدالت محسوب میشود و بهار فصل اجرای عدالت است. گیاهان نیز حیات خود را بازمییابند، پس پیوند خورشید و بهار، سخاوت طبیعت را بروز میدهد. ۵) باران بهاری، باران فروردینماه و قطرة باران که در صدفی چکیده و آن را بارور میکند، همه نشانة رحمت است. ۶) بهار در ادبیات دیوان، عموماً هنگام عیش و نوش و جشنهای خاص بهار است که اغلب در باغ برگزار میشود.اوضاع اجتماعی اول قرن نهم و سلسله مراتب حکومتی عثمانی، در توصیف بهار تأثیر خاص خود را داشت: گلسرخ سلطان بود؛ لاله، استاندار؛ سوسن، سلاحدار؛ نرگس، امیر تاجدار و ابرهای بهاری چادرهای حاکم بودند. سرو و چنار خدام سلطان بودند که در کنار او میایستادند (خیالیبیگ، ص ۹۳ـ۹۴، بیت ۳ـ ۵). به همین ترتیب، عناصر در توصیف ساختار نظامی نیز به کار رفت، چنانکه چمنزار را به دستهای از سربازان نظامی که لوای آنها سرو بود اطلاق کردهاند. بهار، پهلوانی جوان بود که بنفشه و گل سرخ پوشش او و سوسن شمشیرش بود (یحییبیگ، ص ۵۸ـ۵۹، بیت ۱ـ۳).در قرن یازدهم و دوازدهم، بهار به صورت واقعیتری در شعر بیان شد. بیشتر وصفیّات بهار همراه با وصف جشن و عیش و نوش و اجرای موسیقی بود و بهار به عنوان فصل شادی ستایش میشد (برای مثال نابی، ص ۱۴۷ـ۱۵۰). بنابراین، در هر قرن مفاهیم و استعارههای جدید و خاصی به مفهوم بهار اضافه میشد. در قرن هشتم و اوایل قرن نهم، بهار سرشار از مفاهیم حماسی و نمادین بود. در نیمة قرن نهم و دهم، بهار با جنگ و مراتب اجتماعی و تجملات و گستردگی قلمرو عثمانی پیوند داشت و در قرن یازدهم و دوازدهم، بهار به زبان واقعی بیان شد و بیشتر با طبیعت و محیط زندگی انسان سر و کار داشت. به هرحال، همیشه همان اوصاف تکراری کهن به نحوی بیان میشد و اگر هم بحثی در خصوص بهار نبود، باز هم مظاهر بهار بدون تازگی و قاعدة خاصی، در اشکال گوناگون ادبی مطرح میشد. مثلاً در تصاویر تکراری ادبیات کلاسیک، گونة معشوق به گل سرخ و جعد موهایش به خرمن و قد او به سرو تشبیه میشد. بهار گاهی موضوع تشبیب قصیده بود. شهرت بسیاری از شاعران ادبیات دیوان، مرهون قصاید آنهاست. احمد پاشا و نجاتی در قرن نهم؛ فضولی، باقی، نوعی و یحییبیگ در قرن دهم؛ خیالی و خصوصاً نفعی در قرن یازدهم و ندیم در قرن دوازدهم در نسیب قصیدههایشان به وصف بهار پرداختهاند. از آن جمله بهاریة نفعی است که به سلطان مراد چهارم تقدیم شده است (نفعی، ص ۴۷). قصیدة معروف دیگری که با وصف بهار آغاز میشود متعلق به ندیم است. این شعر که بیانگر شور و هیجان بهار است، یکی از بهترین نمونههای ادبیات دیوان و در ستایش از سلطان احمد سوم سروده شده است.ترسیم بهار در ادبیات دیوان به حدی اثر داشته که حتی در «شتائیه» و «تموزیه»، زمستان و تابستان را با بهار مقایسه میکنند. گاه در اشعاری که نسیبشان اختصاص به بهار ندارد قافیة شعر کلمهای بهارانه است و شعر به آن مشهور میشود، مانند قصیدة گل یا قصیدة نرگس.نوع سوم ادبی در وصف بهار، که بویژه بعد از قرن دهم ارائه شد و با موسیقی و مجالس نوشخواری همراه بود (علاوه بر مثنویهای عاشقانه و قصیدههایی که به سبب تشبیبشان بهاریه نام دارند)، «ساقینامه» نام داشته و در قالب مثنوی است.نوع چهارم نیز مناظره است، اگرچه فقط یک مثال مهم وجود دارد و آن نثر لامعی چلبی است به نام مناظرة سلطان بهار با شهریار شتاء ؛ این اثر به رقابت دو فصل میپردازد.از اینها گذشته، تنها اثر ادبیات دیوان که کاملاً به مراسم سال نو اختصاص دارد چنگنامة احمد داعی است که در اوایل قرن نهم میزیست. سبک مثنوی نیاز انسان را به مثابة موجودی غریب در جهان به بازگشت به موطن اصلی و یافتن زندگی ابدی نمایش میدهد. چنگ که دقیقاً نمادی از انسان است در مراسم ایام بهار نواخته میشود و همه را سرگرم میکند. در بخش اول این اثر، تعریفی از مراسم بهار آمده است که در آن فرزند بایزید اول، شاهزاده سلیمان، شرکت دارد. در بخش دوم، چنگ برای شاعر، ماجراهایی از ورود خود به این جهان عجیب در خلال داستان سرو، اسب، غزال و کرم ابریشم که منشأ اعضای ویاند، بازگو میکند. قهرمانان این چهار داستان قربانیان زنجیرة ابدی دگرگونی، تولد و مرگ جهان مادیاند و در عین حال در آتش نیاز و حسرت موطن خویش میسوزند. در چنگنامه ، چنگی که بهار را جشن میگیرد و انسانی که زندگی ابدی را آرزو میکند به یک شکل درمیآیند.

منابع: عمر نفعی، دیوان ، استانبول ۱۲۴۹؛Ah ¤mad Da ¦ Ü ¦â, Ah ¤med-i Da ¦ Ü i ¦, C §eng-na ¦me , ed. G. Alpay- Tekin, in Sources of Oriental languages and literature , ۱۶, Harvard University ۱۹۹۲; Fud ¤u ¦l ¦â, Leyla ¦ile Me dj nu ¦n , ed. Necmettin Halil Onan, Istanbul ۱۹۵۶; Kema ¦l Pasha- za ¦de, Yu ¦suf u Zulaykha ¦, ed. Mustafa Demirel, Ankara ۱۹۸۳; Khaya ¦l ¦âBey, Khaya ¦l i ¦Bey Divan i ,ed.Ali Nihad Tarlan, Istanbul ۱۹۴۵; Na ¦b ¦â, Khayriyye ,ed.I . Pala, Istanbul ۱۹۸۹; Ahmad Ned ¦âm, D i ¦wa ¦n , ed. A. Gخlp ânarl â, Istanbul ۱۹۷۵; Sheykh-oghlu Mus ¤t ¤afa ¦, Khursh i ¦d-na ¦me , ed. Hدseyin Ayan, Erzurum ۱۹۷۹; Yahya ¦Bey, Yahya ¦Bey Divan i , ed. Mehmet ´avu íog §lu, Istanbul ۱۹۷۷.

/آلپای تکین، با اندکی تلخیص ازد.اسلام/

نظر شما
مولفان
مریم بهاری , باقر قربانی زرّین , آلپای تکین ، با اندکی تلخیص از ( د.اسلام ) ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
جلد 4
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده