بنیهاشم ، تیرهای از قبیلة قریش منسوب به هاشمبن عبدمنافبن قُصَیّبن کِلاب * ، نیای دوم پیامبر اکرم صلّیاللّه علیه و آله و سلّم. قصیّ از نوادگان اسماعیلبن ابراهیم علیهالسّلام بود (یعقوبی، ج 2، ص 118) و حدود یک قرن پیش از ولادت پیامبر، بزرگ قریش شد. پس از او فرزندانش عبدالدّار و عبدمناف و سپس هاشم فرزند عبدمناف به این مقام رسیدند. هاشم از پدر دو منصب سقایت و رفادت (میزبانی حاجیان) را به ارث برد (طبری، ج1، ص504؛ شرفالدین، ص59، پانویس13). بهدنبال فتوّت و ایثار هاشم در هنگام بروز قحطی در میان قریش و نیز اقدامات کارآمد او در گسترش محدودة تجارت قریش از مکه تا شام، وی مکانت و احترامی ویژه در میان مردم مکه یافت (رجوع کنید به هاشمبن عبدمناف * ). برادرزادة هاشم، امیّةبن عبدشمس، مایل بود به همان مکانت اجتماعی هاشم نایل شود ولی تلاشهای متکلّفانهاش بیاثر ماند و سرانجام درپی یک داوری، امیّه ناگزیر از ترک مکه شد و ده سال در شام زیست و به این ترتیب ریاست قریش برای هاشم تثبیت شد. ظاهراً این واقعه در ایجاد نقار و جدایی بین بنیهاشم و بنیامیّه مؤثر بوده است (طبری، ج 1، ص 504ـ505)؛ هرچند برخی روایات تاریخی دربارة همزادی هاشم و عبدشمس، نیای امویان (رجوع کنید به یعقوبی، ج 1، ص 242؛ طبری، ج 1، ص 504)، در توجیه نزاعها و رقابتهای بعدی امویان با بنیهاشم مورد توجه قرار گرفته است. در برخی کتب تاریخی (از جمله طبری، ج 1، ص 505) به «مُنافرة» (مفاخره به حسب و نسب) حرببن امیّه با عبدالمطّلب نیز اشاره شده است. پس از مرگ هاشم، برادرش مطّلب مناصب او را گرفت و سپس عبدالمطّلب، فرزند هاشم جانشین او شد (طبری، ج 1، ص 503، 505). وی در دورة ریاست خود چاه زمزم را بار دیگر حفر و برخی رسوم جاهلی را الغا کرد و به سبب خصلتهای بزرگمنشانه نزد مردم مکه حرمت یافت و در سختیها و رویدادهای دشوار همه به سراغ او میآمدند (برای نمونه رجوع کنید به داستان حملة ابرهه به مکه و دیدار عبدالمطلب با او در طبری، ج 1، ص 441). بعد از عبدالمطلب، فرزندان او با عنوان بنیهاشم و بنیعبدالمطلب شناخته میشدند.به نوشتة مورّخان و مفسّران، بعد از نزول آیة «وَاَنْذِر عَشیرَتَکَ الاقرَبینَ» (شعراء: 214) که آغاز دعوت آشکار پیامبر بود، حضرت محمد صلّیاللّه علیه و آله و سلّم، بنیعبدالمطلب را گرد آورد و رسماً آنان را به پذیرش دینش فراخواند (طبری، ج 1، ص 542). اگرچه همة افراد بنیهاشم و بنیعبدالمطلب در قبول دعوت پیامبر یکسان نبودند و حتی بسیاری از آنان تا بعد از فتح مکه ایمان نیاوردند، ولی همه (به استثنای ابولهب) در برابر واکنشهای منفی سران قریش و در مقابله با آزارهای مکیان به پیامبر و مسلمانان، به حمایت از رسول اکرم برخاستند. حضور ابوطالب، عموی پیامبر اکرم، که در آن زمان بزرگ بنیهاشم و قریش به شمار میآمد، در این حمایت تأثیر جدی داشت (برای نمونه رجوع کنید به طبری، ج 1، ص 544ـ545). در پی هجرت مسلمانان به حبشه، بهدستور پیامبر، و شکست نمایندگان قریش در مقابله با این اقدام و حمایت نجاشی از مهاجران، و نیز افزایش گرایش مردم قبایل مختلف به اسلام، سران تیرههای قریش راه دیگری پیش گرفتند و در یک پیماننامة رسمی، به امید آنکه بنیهاشم از پشتیبانی پیامبر دست بشویند، به تحریم اقتصادی و اجتماعی بنیهاشم دست زدند. افراد بنیهاشم، جز ابولهب، در پاسخ به این تحریم، راهیِ شعب ابیطالب شدند و سه سال در تنگنای شدید مالی و اجتماعی زیستند، تا آنکه میان بزرگان قریش در ادامة تحریم اختلاف افتاد و تحریم شکست (طبری، ج 1، ص 549 ـ553)؛ نیز رجوع کنید به شعب * ابیطالب).بعد از هجرت، گذشته از فداکاریهای افراد بنیهاشم برای استقرار اسلام و پیشتاز بودن آنان در دفاع از اسلام و شرکت در غزوهها، آن تعداد از بنیهاشم که در مکه بودند، نیز غالباً از همراهی با نقشههای مشرکان مکه برای جنگ با مسلمانان امتناع داشتند.با وقوع جنگ بدر * که در آن چند تن از سران بنیامیّه کشته شدند، دشمنی بنیامیّه با بنیهاشم، از آن رو که این افراد به دست حضرت علی علیهالسّلام و حمزه کشته شده بودند، افزایش یافت، ولی بعد از فتح مکه و اعلان چشمپوشی رسول اکرم از همة کسانی که در برابر اسلام جنگافروزی کرده بودند، سران بنیامیه نیز برای مدتی فرصت و امکان مخالفت و دشمنی با بنیهاشم را نیافتند. پس از رحلت پیامبر صلّیاللّه علیه و آله و سلّم در سال یازدهم و روی دادن حوادثی در سقیفة بنیساعده که به تعیین ابوبکر برای خلافت انجامید، بنیهاشم از مخالفان حکومت وی بودند. در عهد دو خلیفة اول، بیشترین توجهها از میان بنیهاشم به حضرت علی علیهالسّلام معطوف بود (رجوع کنید به شعر ابوسفیان خطاب به بنیهاشم در نخستین روزهای خلافت ابوبکر در ابنعبدربّه، ج 5، ص 11؛ نامة معاویه به آن حضرت، در ابنمیثم، ج 4، ص 355؛ مجلسی، ج 33، ص 78ـ79) و بعلاوه، نشانههایی از مقابله با انتخاب افراد بنیهاشم برای خلافت وجود داشت. بنا به روایت طبری (ج 2، ص 578) عمر در گفتگو با ابنعباس علت محرومیت بنیهاشم را از خلافت، عدم تمایل قریش به اجتماع دو منصب نبوت و خلافت در یک خاندان ذکر کرد. در برابر، امام علی علیهالسلام ضمن تأیید اینکه خلفای پیامبر صلّیاللّه علیه و آله و سلّم باید از قریش و بنیهاشم باشند، تصریح کردند که فقط افراد معینی از بنیهاشم شایستة این منصب و مسئولیتاند ( نهجالبلاغه ، خطبة 144). بااینهمه، ظاهراً به سبب مکانت اجتماعی بنیهاشم، پس از تأسیس دیوان * در سال 20 که خلیفة دوم به تقسیم اموال مبادرت کرد، نام افراد این خاندان در صدر دیوان قرار گرفت (طبری، ج 2، ص 570؛ یعقوبی، ج 2، ص 153؛ ابنسعد، ج 3، ص 295ـ297).با انتخاب عثمان برای خلافت، افرادی از بنیامیه قدرت یافتند و زمینههای احیای عصبیّت قومی و انتقامجویی پدید آمد. ابوسفیان که در نخستین روزهای خلافت ابوبکر، به انگیزة ایجاد آشوب در جامعة اسلامی، به سراغ علی علیهالسّلام رفته و با پاسخ تند و صریح آن حضرت مواجه شده بود (اِنّکَ واللّهِ طالَما بَغَیتَ للاِسلامِ شرّاً رجوع کنید به ابناثیر، ج 2، ص 326)، اکنون اعتقاد داشت که خلافت در جایگاه خود قرار گرفته است (ابنابیالحدید، ج 2، ص 44ـ 45). این دیدگاه در زمان معاویه و جانشینان او شدت یافت و برای ایجاد منازعات قومی و انکار یا نادیده گرفتن نقش دیدگاهها و انگیزههای اعتقادی در حوادث تاریخی صدر اسلام، و حتی ظهور اسلام، کوششی جدی صورت گرفت. برای مثال، یزید بعد از واقعة عاشورا و به شهادت رسیدن امام حسین علیهالسّلام و شماری از یاران و فرزندان و خویشان آن حضرت، در شعری که حاکی از خرسندی و پیروزی بود، صریحاً وحی و پیامبری را انکار کرد و اسلام را حاصل بازیگریهای سیاسی بنیهاشم، در برابر بنیامیه، خواند (طبری، ج 5، ص 623). در مقابله با این رویکرد بود که امام علی علیهالسّلام با ردّ این تمایلات قومی، عناصری چون ایمان، اخلاص، حقّانیّت و هجرت را به عنوان ملاکهای برتری بنیهاشم بر بنیامیه معرفی کردند ( نهجالبلاغه ، نامة 17).افزایش نارضایتی مسلمانان از حکومت امویان * در پی فاصله گرفتن آشکار آنها از اسلام، گسترش ظلم و تعدی حاکمان اموی، بروز کشمکشهای داخلی و ضعف و از همگسستگی ارکان حکومت، و بویژه وقوع حادثة کربلا، به پیدایی جنبشها و حرکتهای ضداموی در نیمة اول قرن دوم انجامید. گرایش روزافزون مردم به اهل بیت پیامبر صلّیاللّه علیه و آله و سلّم و امتناع اهل بیت علیهمالسلام از پذیرش درخواست آنان برای قیام، فرصتی برای افرادی از فرزندان عباس، عموی پیامبر، که داعیة حکومت داشتند، پدید آورد. عباسیان با توجه بهحرمت اجتماعی «بنیهاشم» و با استناد به برخی احادیث که از پیامبر در تکریم بنیهاشم روایت شده بود (رجوع کنید به ابنسعد، ج 1، ص 20؛ مجلسی، ج 93، ص 234)، از همان آغاز در بزرگنمایی انتسابشان به هاشم کوشیدند و از 111 تحت لوای «دعوت هاشمی» فعالیت کردند (یعقوبی، ج 2، ص 319). زمینههای اجتماعی نزاع بنیامیه و بنیهاشم نیز که امویان به آن دامن زده بودند، در مطرح کردن این عنوان مؤثر بود. به نقل منابع تاریخی بیعت عباسیان، با تکیه بر عنوان «بیعت هاشمی» صورت گرفت، با این توجیه که خلافت حق بنیهاشم است و عباسیان نیز از این خانداناند (طبری، ج 4، ص 111، 382ـ383، 545، 575). رویهمرفته، تا پایان دورة عباسی، اصطلاح بنیهاشم بیشتر برای افراد بنیعباس به کار میرفت، بهطوری که مراد از بنیهاشم، افراد بنیعباس در برابر آلابیطالب و آلعلی بود (برای نمونه رجوع کنید به طبری، ج 4، ص 385، 516، 620، 667)، اما پیش از این دوره، وقتی کمیت * بن زید اسدی (متوفی 126) «هاشمیات» خود را سرود، مراد او ذکر مصائب اولاد علی بود (رجوع کنید به امینی، ج 2، ص 180ـ195). امروزه نیز در ایران، اصطلاح بنیهاشم به همین معنی به کار میرود. سیدمهدی غُریفی بحرانی (متوفی 1342) در انسابالهاشمیین گسترش و پراکندگی جغرافیایی بنیهاشم را تا زمان خویش بتفصیل آورده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانی، ج 2، ص 388ـ389).بنیهاشم در فقه نیز موضوع برخی از احکاماند. بخشی از خمس * به فرزندان هاشم، از طریق عبدالمطلب، تعلق دارد و در برابر، جز در موارد خاص، زکات * به آنان نمیرسد (نجفی، ج 15، ص 406ـ415، ج 16، ص 104؛ زحیلی، ج 2، ص 883 ـ884).از قرن چهارم تا نیمة اول قرن چهاردهم (1343) خاندانی از سادات بنیحسن در مکه امارت یافتند که نسبت خود را از نیایشان، هاشمبن عبدمناف، گرفته بودند. حکومتهای هاشمی حجاز، عراق و اردن نیز از همین خانداناند (رجوع کنید به هاشمیان * ).منابع: علاوه بر قرآن؛ محمدمحسن آقابزرگ طهرانی ، الذریعة الی تصانیف الشّیعة ، چاپ علینقی منزوی و احمد منزوی، بیروت 1403/ 1983؛ ابنابی الحدید، شرح نهجالبلاغه ، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1385ـ1387/1965ـ1967، چاپ افست بیروت ] بیتا. [ ؛ ابناثیر، الکامل فی التاریخ ، بیروت 1385ـ1386/1965ـ1966؛ ابنسعد، الطبقات الکبری' ، بیروت 1405/1985؛ ابنعبدربّه، العقد الفرید ، ج5، چاپ عبدالمجید ترحینی، بیروت 1404/1983؛ ابنمیثم، شرح نهجالبلاغة ، قم 1362ش؛ عبدالحسین امینی، الغدیر فی الکتاب و السّنة و الادب ، ج2، بیروت 1397/1977؛ وهبه مصطفی زحیلی، الفقه الاسلامی و أدلّته ، دمشق 1404/1984؛ صدرالدین شرفالدین، هاشم و امّیة فی الجاهلیّة ، بیروت 1981؛ محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک ، بیروت 1408/1988؛ علیبن ابیطالب(ع)، امام اول، نهجالبلاغة ، چاپ صبحی صالح، بیروت ] تاریخ مقدمه 1387 [ ، چاپ افست قم ] بیتا. [ ؛ محمدباقربن محمدتقی مجلسی، بحارالانوار ، ج33، چاپ محمدباقر محمودی، تهران 1368ش، ج93، بیروت 1403/1983؛ محمدحسنبن باقر نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام ، بیروت 1981؛ احمدبن اسحاق یعقوبی، تاریخ یعقوبی ، بیروت ] بیتا. [ .