جابربن عبدالله انصاری

معرف

صحابی و از مُکْثِرینِ حدیث.
متن

جابربن عبداللّه انصاری ، صحابی و از مُکْثِرینِ حدیث. جدّ وی، عَمروبن حرامبن کعببن غَنْم بود و نسبتش به خَزْرَج میرسید ( رجوع کنید به ابنسعد، ج ۳، قسم ۲، ص ۱۰۴ـ۱۰۵؛ ابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۰۸). پدرِ جابر پیش از هجرت پیامبر اکرم به یثرب، مسلمان شد و در بیعت عَقَبة دوم با رسول خدا پیمان بست و جزو دوازده نقیبی شد که پیامبر آنان را به نمایندگی قبایلشان بر گزید. وی در غزوة بدر حضور داشت و در غزوة اُحُد به شهادت رسید (بلاذری، ج ۱، ص ۲۸۶؛ ابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۰۸، ۲۱۱؛ قس ابنحَبّان، ص ۳۰ که از حضور عبداللّه و فرزندش جابر در بیعتِ عقبة اول و دوم سخن گفته است). کنیة جابر، به سبب نام فرزندانش، در منابع به صورتهای گوناگون آمده، اما از میان آنها کنیة ابوعبداللّه صحیحتر دانسته شده است ( رجوع کنید به ابنعبدالبَرّ، ۱۴۱۲، ج ۱، ص۲۲۰؛ ابناثیر، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۳۷۷).اولین آگاهی ما از زندگی جابر، حضور او با پدرش در بیعت عقبة دوم در سال سیزدهم بعثت است. وی کمسالترین ناظرِ بیعت اوسیان و خزرجیان با پیامبر صلیاللّهعلیهوآلهوسلم بود (ابنقُتَیبَه، ص ۳۰۷؛ ذهبی، ج ۳، ص ۱۹۲). باتوجه به سال مرگ و مدت عمرش ( رجوع کنید به ادامة مقاله)، احتمالاً در آن زمان حدود شانزده سال داشته است.پس از هجرت پیامبر اکرم از مکه به مدینه، جابر از جوانانی بود که در بیشتر غزوهها و سریّهها حضور داشت و فقط در غزوة بدر و احد غایب بود (ابنقتیبه، همانجا). از سوی دیگر در گزارشهایی، او را بدری گفتهاند و از خود او نقل شده که در غزوة بدر آبرسان بوده است ( رجوع کنید به ابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۱۶ـ ۲۱۷). واقدی حضور جابر در جنگ بدر را رد کرده و گزارشهای آن را خطای راویان عراقی دانسته است ( ؤ همان، ج ۱۱، ص ۲۱۷). عذر حضور نیافتن جابر در این دو غزوه، اطاعت از پدرش بود که او را سرپرست خانوادة پرجمعیت خود کرده بود (ذهبی، ج ۳، ص ۱۹۱). غزوة حمراءالاسد، که در سال چهارم هجرت و در پی غزوة احد رخ داد، اولین تجربة جنگی جابر بود. به فرمودة پیامبر اکرم، فقط شرکت کنندگان در غزوة احد اجازة همراهی با آن حضرت را در این مأموریت نظامی داشتند، اما جابر تنها کسی بود که بهرغم غایب بودن در غزوة احد، در این جنگ شرکت کرد، زیرا رسولاکرم عذر وی را پذیرفت ( رجوع کنید به ابنسعد، ج ۲، قسم ۱، ص ۳۴؛ بلاذری، ج ۱، ص ۴۰۲ـ۴۰۳).در سال سوم هجرت و پیش از غزوة ذاتُالرَقاع، جابر با بیوهای به نام سُهَیْمه، دختر مسعودبن اوس، ازدواج کرد تا بتواند پس از شهادت پدرش، از نُه خواهر خود بهتر سرپرستی کند ( رجوع کنید بهابنسعد، ج ۸، ص ۲۴۸؛ ابنکثیر، ج ۴، ص ۹۹ـ۱۰۰). در این هنگام جابر با مشکلات مالی دست به گریبان بود و دیونی از پدر خود برعهده داشت. چندی بعد در راه بازگشت از غزوة ذاتالرقاع (سال چهارم هجرت) پیامبر اکرم جویای حال جابر شد و آبرومندانه مشکل مالی او را برطرف و برای وی استغفار کرد (ابنسعد، ج ۲، قسم ۱، ص ۴۳ـ۴۴).بنا بر بعضی گزارشها، پیوند میان پیامبر و جابر محبتآمیز و دوستانه بود. یک بار که جابر در بستر بیماری افتاده بود، پیامبر به عیادت او رفت و جابر که گویا امیدی به بهبود نداشت از حکم تقسیم ماترک خود میان خواهرانش از پیامبر سؤال کرد. پیامبر به او امید بخشید و بشارت عمر دراز داد و در پاسخ به سؤال جابر، آیهای نازل شد که به آیة کَلالَه ( رجوع کنید به نساء: ۱۷۶) شهرت دارد ( رجوع کنید به طبری، جامع ؛ طوسی، التبیان ، ذیل آیه).با مرور تاریخ مغازی رسول خدا، معلوم میشود که جابر سهم چشمگیر و برجستهای در آنها نداشته است. وی جوان مؤمنی بود که همراه دیگر مجاهدان در برخی غزوهها به همراه پیامبر میجنگید و بعدها گزارشگر برخی از غزوهها شد. شمار غزوههایی که جابر در آنها حضور داشت به اختلاف ذکر شده است. به گزارش خود او، از ۲۷ غزوة پیامبر در نوزده غزوه شرکت داشته است (ابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۱۴، ۲۱۶ـ۲۱۷، قس ص ۲۱۹ که در آن به شرکت جابر در شانزده غزوه اشاره کرده است). جابر در برخی از سریّهها نیز حضور داشته و در بارة آنها گزارش داده است (مثلاً برای سریة خَبَط رجوع کنید به طبری، تاریخ ، ج ۳، ص ۳۲ـ۳۳).از موضع جابر در بارة خلیفة اول سخنی در منابع نیامده است. احتمالاً او ابتدا با انصار و مهاجران در مدینه همراه بوده اما پس از چندی، با استناد به منابع شیعی، به طرفداران حضرت علی و اهل بیت علیهمالسلام پیوسته است ( رجوع کنید به کشی، ص ۳۸).در دورة خلفای راشدین، جابر بیشتر به فعالیتهای علمی و تعلیمی میپرداخت و از امور سیاسی و نظامی دوری میجست. وی فقط در یک مأموریت جنگی شرکت کرد و آن نیز در آغاز فتوحات مسلمانان در دورة خلیفة اول بود. جابر در گزارشی، از حضور خود در سپاه خالدبن ولید، که برای محاصرة دمشق به کمک سپاه شام رفته بود، سخن گفته است ( رجوع کنید بهابنعساکر، ج ۱۱، ص۲۱۰؛ ذهبی، ج ۳، ص ۱۹۲) ولی معلوم نیست که آیا جابر در فتح عراق نیز همراه سپاه خالد بوده یا در منطقة دیگر به سپاه پیوسته است.جابر در زمان خلافت عمربن خطّاب، عَریف بود (ذهبی، ج ۳، ص ۱۹۴). عریف فردی از قبیله بود که خلیفه وی را به ریاست قبیله یا طایفه منصوب میکرد و او رابط خلیفه و افراد قبیله به شمار میآمد. از فعالیتهای جابر در دوران خلیفة سوم، اطلاع چندانی در دست نیست، تنها میدانیم در آخرین روزهای خلافت عثمان، که معترضان مصری راهی مدینه شدند، وی به فرمان خلیفه همراه پنجاه تن از انصار مأموریت یافت تا با معترضان گفتگو کند و آنان را به دیار خود باز گرداند (ابنشَبّه نمیری، ج ۳، ص ۱۱۳۴ـ۱۱۳۶؛ ابنسعد، ج ۳، قسم ۱، ص ۴۴ـ ۴۵؛ بلاذری، ج ۵، ص ۱۹۳).در دورة کوتاه خلافت حضرت علی علیهالسلام، ظاهراً جابر بدون دخالت در حوادث سیاسی، در مدینه بهسر میبرده است. اشارههایی که در برخی گزارشها در بارة شرکت جابر در جنگهای جمل، صفّین و نهروان وجود دارد، چندان موثق نیست ( رجوع کنید به ابنشبه نمیری، ج ۴، ص ۱۱۶۹؛ ابنبابویه، ۱۴۱۴، ج ۱، ص ۲۳۲). در اواخر خلافت حضرت علی، سپاهیان معاویه به غارت شهرها میپرداختند و از مردم به زور بیعت میگرفتند. مدینه نیز از این غارتها در امان نماند. بُسربن اَرْطاة در سال ۴۰ بر مدینه تاخت و از مردم مدینه، از جمله قبیلة بنیسَلَمه (قبیلة جابر)، نیز بیعت خواست. جابر که بیعت با بُسر را گمراهی میدانست، به خانة امسلمه، همسر رسول خدا، پناه برد و سرانجام مجبور شد به توصیة امسلمه، برای پرهیز از خونریزی، با بسر بیعت کند (ثقفی، ج ۲، ص ۶۰۲ـ۶۰۷؛ ابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۳۵).پس از آنکه معاویه به حکومت رسید تصمیم گرفت منبر رسول خدا را از مدینه به دمشق منتقل سازد (سال ۵۰). جابر از کسانی بود که نزد معاویه رفت و او را از این کار منصرف ساخت ( رجوع کنید به طبری، تاریخ ، ج ۵، ص ۲۳۹). جابر در دهة ۵۰ به مصر سفر کرد. گروهی از مصریان از او روایت کردهاند ( رجوع کنید بهابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۱۳ـ۲۱۴). در این ایام مَسلَمةبن مُخَلَّد انصاری، هم قبیلهایِ جابر، والی مصر بود و به گزارش ابنمَنْدَه، جابر به همراه مسلمه به شام و مصر رفت ( رجوع کنید به همانجا). به گزارش منابع حدیثی، جابر برای شنیدن یک حدیث در بارة قصاص از عبداللّهبن اُنَیْس، به شام سفر کرد ( رجوع کنید به ابنحنبل، ج ۳، ص ۴۹۵) که تاریخ آن معلوم نیست. در زمان معاویه نیز به شام رفت که با بیاعتنایی معاویه روبرو شد. جابر که از رفتار معاویه ناخرسند بود راه مدینه را در پیش گرفت و ششصد دینار اهدایی معاویه را نپذیرفت (مسعودی، ج ۳، ص ۳۱۸ـ۳۱۹). برخورد معاویه را با جابر میتوان نشانی از موضع امویان در تحقیر مردم مدینه، بهسبب قتل خلیفة سوم، دانست.جابر که دورة پیامبر را درک کرده و آگاه به قرآن و سنّت بود، از بدعتها و زشتکاریهای امویان آزرده بود و آرزو میکرد که ناشنوا شود تا اخبار بدعتها و تغییر ارزشهای دینی را نشنود (ابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۳۵؛ ذهبی، ج ۳، ص ۱۹۳). گستاخیهای حجاجبن یوسف در سال ۷۴، که ولایت مدینه را داشت، شهره است. او تا توانست مردم مدینه را تحقیر کرد و اصحاب رسول خدا، از جمله جابر، را همچون بردگان داغ زد ( رجوع کنید به بلاذری، ج ۱، ص ۲۸۸؛ طبری، تاریخ ، ج ۶، ص ۱۹۵). با این همه، جابر واکنشی جز تغییر رفتار خود با حجاج نشان نداد ( رجوع کنید بهابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۳۴) و وصیت کرد که حجاج بر جنازهاش نماز نگزارد (ابنحَجَر عسقلانی، ج ۱، ص ۴۳۵).جابر در پایان عمر خود، یک سال در جوار خانة خدا در مکه زیست. در آن مدت، بزرگانی از تابعین، مانند عطاءبن ابیرَباح و عمروبن دینار، با وی دیدار کردند. جابر در اواخر عمر نابینا شد. وی در مدینه درگذشت (ذهبی، سیر ، ج ۳، ص ۱۹۱ـ۱۹۲). مِزّی (ج ۴، ص ۴۵۳ـ۵۴۵) روایتهایی در بارة سال وفات جابر آورده است که هریک تاریخ متفاوتی را، بین سالهای ۶۸ تا ۷۹، ذکر کردهاند و در یک خبر، به نقل از جمعی از مورخان و محدّثان، از وفات جابر در سال ۷۸ و در ۹۴ سالگی سخن گفته و اشاره کرده است که اَبانبن عثمان، والی مدینه، بر وی نماز گزارد (نیز رجوع کنید بهابنقتیبه، ص ۳۰۷).از فرزندان جابر، از عبدالرحمان، محمد ( رجوع کنید به همانجا)، محمود، عبداللّه ( رجوع کنید به ابنحَزْم، جمهرة انساب ، ص ۳۵۹) و عقیل ( رجوع کنید به مِزّی، ج ۴، ص ۴۴۶) یاد شده است. از وجود افرادی منتسب به جابر در افریقیه (تونس امروزی؛ رجوع کنید به ابنحزم، جمهرة انساب ، همانجا) و بخارا ( رجوع کنید به ابناثیر، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج۱۰، ص ۵۴۵) گزارشهایی در دست است. در ایران نیز عدهای از نسل او هستند که مشهورترین ایشان شیخمرتضی انصاری، فقیه و اصولی بزرگ شیعه در دوران معاصر، بود ( رجوع کنید به قمی، ص ۴۰؛ برای آگاهی بیشتر در بارة اعقاب جابر در ایران رجوع کنید به واثقی، ص ۳۱ـ۳۴).

شخصیت علمی جابر. جابر از آن گروه صحابهای است که احادیث فراوانی از پیامبر اکرم نقل کرده است؛ از اینرو، او را حافظ سنّت نبوی و مُکْثِر در حدیث خواندهاند ( رجوع کنید به ابنسعد، ج ۲، قسم ۲، ص ۱۲۷؛ ابنعبدالبرّ، ۱۴۱۲، ج ۱، ص۲۲۰). در منابع روایی و سیره و تاریخ، به روایات جابر استناد بسیار شده و روایات وی مورد توجه مذاهب اسلامی بوده است. جابر در حوزة احکام فقهی صاحب رأی بوده و فتوا میداده ( رجوع کنید به ابنقیّم جوزیّه، ج ۱، ص ۱۲ که از او در زمرة صحابیانی که تعداد متوسطی فتوا از آنها نقل شده، نام برده است؛ نیز ادامة مقاله) و از اینرو، ذهبی (ج ۳، ص ۱۸۹) او را مجتهد و فقیه خوانده است.جابر افزون بر روایتهایی که از پیامبر اکرم نقل کرده، از صحابه و گاه از تابعین نیز روایت کرده است. علیبن ابیطالب، طلحةبن عبیداللّه، عَمار یاسر، مُعاذبن جبل، و ابوسعید خُدری از جمله صحابهایاند که جابر از آنها روایت کرده است ( رجوع کنید بهابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۰۸ـ۲۰۹؛ مزّی، ج ۴، ص ۴۴۴). جابر چندان جویای یافتن معارف دینی بود که برای شنیدن بیواسطة حدیث پیامبر از یکی از صحابه، به شام سفر کرد (خطیب بغدادی، ۱۳۹۵، ص ۱۰۹ـ ۱۱۸؛ ابنعبدالبرّ، ۱۴۰۲، ص ۱۵۱ـ۱۵۲). این شوق، جابر را در پایان عمر بر آن داشت که چندی مجاور خانة خدا شود تا احادیثی بشنود ( رجوع کنید به ذهبی، ج ۳، ص ۱۹۱). او در کار حدیث، ناقدی بصیر بود و در نقل اخبار و روایات از رقابتها و تعصبات قبیلهای پرهیز میکرد. مثلاً، با آنکه خزرجی بود، اعتراف میکرد که چگونه راویان خزرجی سخن پیامبر را در ستایش از داوری سعدبن مُعاذ در بارة بنیقُریْظه، از آن روی که سعد رئیس اوسیان بود، تحریف کردند ( رجوع کنید به ابناثیر، ۱۴۱۷، ج ۱، ص ۳۷۸).جابر در مسجد نبوی حلقة درس داشت و حدیث املا میکرد و شماری از تابعین از وی علم میآموختند و حدیث او را مینوشتند ( رجوع کنید به ابنعساکر، ج ۱۱، ص ۲۳۳؛ خطیب بغدادی، ۱۹۷۴، ص ۱۰۴؛ ابنحجر عسقلانی، ج ۱، ص ۴۳۵).از جابر افراد فراوانی حدیث نقل کردهاند. از مشهورترین راویان حدیث از جابر، سعیدبن مُسیِّب، حسنبن محمدبن حنفیه، عطاءبن أبیرباح، مجاهدبن جَبر، عمروبن دینارمکی، عامربن شَراحیل شعبی، و حسن بصری بودند (برای آگاهی از فهرست کامل راویان حدیث از جابر رجوع کنید به مزّی، ج ۴، ص ۴۴۴ـ ۴۴۸؛ واثقی، ص ۱۰۸ـ ۱۱۸).از امامان شیعه، امام باقر، و نیز امام صادق و امام کاظم به نقل از امام باقر، چند حدیث نبوی از جابربن عبداللّه نقل کردهاند (برای نمونه رجوع کنید به ابناشعث کوفی، ص ۲۲، ۴۴، ۴۷؛ کلینی، ج ۱، ص ۵۳۲، ج ۲، ص ۳۷۳، ج ۳، ص ۲۳۳ـ۲۳۴، ج ۵، ص ۵۲۸ ـ ۵۲۹، ج۸، ص۱۴۴، ۱۶۸ـ۱۶۹؛ ابنبابویه، ۱۴۰۴، ج ۱، ص۴۷، ج ۲، ص ۷۴).بر اساس طبقهبندی ابنسعد در الطبقاتالکبیر ، جابر جزو «اصحاب مفتی و مقتدا» یا «اهل العلم و الفتوا» قرار نگرفته اما ذهبی (ج ۳، ص۱۹۰) از او با عنوان «مفتی مدینه» یاد کرده است. باتوجه به آرای فقهی و فتواهای جابر، دیدگاه ابنحزم که وی را از مفتیان متوسط صحابه دانسته است، موجه بهنظر میرسد ( رجوع کنید به الاحکام ، ج ۵، ص ۶۶۶). موسیبن علیبن محمد امیر گزارش کاملی از آرای فقهی جابر را از منابع گوناگون روایی استخراج و با عنوان جابربن عبداللّه و فقهه بهچاپ رسانده است (بیروت ۱۴۲۱). روایات فقهی جابر که در کتابهای چهارگانة شیعه آمده، اندک است (برای آگاهی از موارد آن رجوع کنید به خوئی، ج ۴، ص ۲۶ـ۲۷). شیخطوسی در کتاب الخلاف ، در مواردی آرای فقهی جابر را نقل کرده است (برای نمونه رجوع کنید به ج ۲، ص ۲۵۹، ج ۳، ص ۳۰).در تفسیر قرآن کریم، از جابر روایات بسیاری نقل شده که در منابع تفسیری به آنها استناد گردیده است (برای نمونه رجوع کنید بهصنعانی، ج ۱، ص ۸۹، ۱۲۹، ۱۳۱، ج ۲، ص ۲۱۱، ۲۳۱ـ ۲۳۲؛ قرطبی، ج ۲، ص ۱۱۲، ۳۰۲، ج ۴، ص ۱۵۵، ۱۶۶). آرای تفسیری جابر در بارة برخی آیات قرآن، همسو با دیدگاه تفسیری شیعه است (مثلاً رجوع کنید به طَبْرِسی، ذیل احزاب: ۳۳؛ نساء: ۲۴).

جابربن عبداللّه در منابع امامیه. شخصیت جابر در منابع رجالی امامیه محترم و تأیید شده است. وی از اصحاب ائمه، از امام علی تا امام باقر علیهمالسلام، دانسته شده است ( رجوع کنید بهبرقی، ص ۳، ۷ـ۹؛ طوسی، رجال ، ص ۵۹، ۹۳، ۹۹، ۱۱۱، ۱۲۹) اما باید توجه داشت که جابر در زمان امامت امام سجاد از دنیا رفت و امام باقر هنگام مرگ جابر، در دورة کودکی یا نوجوانی به سر میبرد؛ از اینرو، نمیتوان جابر را از اصحاب امام باقر دانست ( رجوع کنید به خوئی، ج ۴، ص ۱۶؛ تستری، ج ۲، ص ۵۱۹ ـ۵۲۱). در برخی منابع رجالی آمده است که جابر، به دلیل شهرت روایات در مدحش، نیازی به توثیق ندارد ( رجوع کنید بهمازندرانی حائری، ج ۲، ص ۲۱۲؛ خوئی، ج ۴، ص ۱۲، ۱۵). گر چه جابر در ماجرای سقیفه از یاران حضرت علی نبود، چندی بعد به ایشان پیوست و از یاران وفادار و مخلص اهل بیت شد ( رجوع کنید به کشی، ص ۳۸). کَشّی (ص ۵)، جابر را از اعضای گروهی دانسته است که فدایی حضرت علی و همواره گوش به فرمان آن حضرت بودند. این گروه به «شُرطةالخمیس» شهرت داشتند ( رجوع کنید به برقی، ص ۴).در نگاه جابر، حضرت علی چنان مقامی داشت که در زمان حیات پیامبر اکرم، میزان حق تلقی میشد و منافقان را با بغض داشتن به او میشناختند (کشی، ص۴۰ـ۴۱؛ نیز رجوع کنید به ابنعساکر، ج ۴۲، ص ۲۸۴). جابر از کوچههای مدینه میگذشت و در مجالس انصار شرکت میجست و به ایشان نصیحت میکرد که فرزندان خود را با دوستی علی علیهالسلام تربیت کنند و میگفت آنکس که علی را بهترین خلق خدا نداند، ناسپاسی کرده است (همان، ص ۴۴). سخن معروف جابر در بارة حضرت علی («علیٌّ خیرالبشر»)، الهامبخش مؤلف شیعی به نام جعفربن احمد قمی شد تا در کتابش به نام نوادر الاثر فی علیّ خیرالبشر ، ثلث روایات خود را از جابر نقل کند (تستری، ج ۲، ص ۵۲۵).در واقعة کربلا و شهادت امام حسین علیهالسلام، جابربن عبداللّه از پیرمردان مدینه، و نگران ذریة رسول خدا بود. امام حسین در مقام احتجاج با لشکریان عبیداللّهبن زیاد، جابر را از جمله شاهدان سخن خود معرفی کرده است ( رجوع کنید به مفید، ج ۲، ص ۹۷؛ ابناثیر، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶، ج ۴، ص ۶۲). در اربعین شهادت امام حسین، جابر اولین زائر قبر امام بود (طوسی، مصباح ، ص ۷۸۷؛ نیز رجوع کنید بهعمادالدین طبری، ص ۷۴ـ ۷۵). در آغاز امامت امام سجاد یاران وی انگشتشمار بودند و جابر نیز از اندک یاران آن امام بود و به سبب سالخوردگی از تعقیب حجاجبن یوسف در امان مانده بود (کشی، ص ۱۲۳ـ۱۲۴).ماجرای ملاقات جابربن عبداللّه با امام باقر در منابع گزارش شده است (از جمله رجوع کنید به ابنسعد، ج ۵، ص ۱۶۴). جابر از پیامبر اکرم شنیده بود که تو چندان عمر میکنی که فرزندی از ذریة من و همنام من را ملاقات میکنی، او شکافندة علم (یَبْقَرُالعلم بَقْراً) است، پس سلام مرا به او برسان ( رجوع کنید به کلینی، ج ۱، ص ۳۰۴، ۴۵۰ـ۴۶۹؛ مفید، ج ۲، ص ۱۵۹). جابر پیوسته در پی یافتن این فرزند بود تا جایی که در مسجد مدینه صدا میکرد: «یا باقَرالعلم»، سرانجام روزی محمدبن علی را یافت و سخن پیامبر را یادآور شد، کودک را بوسید و سلام پیامبر را به او رساند (کشی، ص ۴۱ـ۴۲؛ نیز رجوع کنید به کلینی، ج ۱، ص ۴۶۹ـ۴۷۰؛ ابنعساکر، ج ۵۴، ص ۲۷۵ـ۲۷۶).نام جابر در نقل احادیث مشهور شیعی آمده است، از جمله در نقل حدیث غدیر ( رجوع کنید به امینی، ج ۱، ص ۵۷ـ۶۰)، حدیث ثقلین (صفّار قمی، ص ۴۱۴)، حدیث «انامدینة العلم و علیٌ بابها» ( رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج ۲، ص ۳۴)، حدیث «منزلت» ( رجوع کنید بهابنبابویه، ۱۳۶۱ ش، ص ۷۴)، حدیث «ردّ شمس» ( رجوع کنید به مفید، ج ۱، ص ۳۴۵ـ۳۴۶) و حدیث «سدّالابواب» ( رجوع کنید به ابنشهر آشوب، ج ۲، ص ۱۸۹ـ۱۹۰). همچنین وی راوی احادیثی بوده که در آن رسول خدا امامان پس از خود را نام برده ( رجوع کنید به ابنبابویه، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۲۵۸ـ۲۵۹؛ ابنشهر آشوب، ج ۱، ص ۲۸۲) و نیز ویژگیهای حضرت مهدی عجلاللّه تعالی فرجهالشریف را شناسانده است ( رجوع کنید به ابنبابویه، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۲۵۳، ۲۸۶، ۲۸۸).حدیث لوح از جمله احادیث مشهور است که جابر آن را روایت کرده و نامهای دوازده امام جانشین پیامبر در آن آمده است ( رجوع کنید به کلینی، ج ۱، ص ۵۲۷ ـ ۵۲۸؛ ابنبابویه، ۱۳۶۳ ش، ج ۱، ص ۳۰۸ـ۳۱۳).

آثار. احادیث مسند جابر، که از طریق منابع روایی اهل سنّت نقل شده است، به ۵۴۰ ، ۱ حدیث میرسد که بخاری و مسلم در نقل ۵۸ حدیث آن اتفاق دارند (ذهبی، ج ۳، ص ۱۹۴). احمدبن حنبل روایات جابر را در مسند خود (ج ۳، ص ۲۹۲ـ ۴۰۰) گرد آورده است. نسخة خطی مسند جابربن عبداللّه، به روایت ابوعبدالرحمان عبداللّهبن احمدبن محمدبن حنبل، در خزانةالرباط (در مغرب) موجود است (زرکلی، ج ۲، ص ۱۰۴) که احتمالاً همان روایات جابر در مسند احمدبن حنبل است. حسین واثقی نیز روایات جابر را از منابع روایی شیعه استخراج کرده و در کتاب خود، جابربن عبداللّه الانصاری حیاته و مسنده ، به چاپ رسانده است.مهمترین اثری که از جابر در منابع یاد شده، صحیفة اوست. این صحیفه را، که نمونهای از کهنترین صورتهای تدوین حدیث است، سلیمانبن قیس یَشْکری گردآوری کرده اما به سبب درگذشت زودهنگام سلیمان، راویان دیگر بدون قرائت و سماع از متن صحیفه نقل کردهاند ( رجوع کنید به خطیب بغدادی، ۱۴۰۶، ص ۳۹۲؛ سزگین، ج ۱، ص ۸۵؛ ترجمة عربی، ج ۱، جزء ۱، ص ۱۵۴ـ ۱۵۵). نسخهای از این صحیفه در مجموعة شهید علیپاشا در کتابخانة سلیمانیة استانبول موجود است ( رجوع کنید بهخلف، ص ۳۲).

منابع: ابناثیر، اسدالغابة فی معرفة الصحابة ، چاپ عادل احمد رفاعی، بیروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ همو، الکامل فیالتاریخ ، بیروت ۱۳۸۵ـ ۱۳۸۶/ ۱۹۶۵ـ۱۹۶۶؛ ابناشعث کوفی، الاشعثیات ( الجعفریات )، چاپ سنگی تهران: مکتبة نینوی الحدیثه، ] بیتا. [ ؛ ابنبابویه، عیون اخبارالرضا ، چاپ حسین اعلمی، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ همو، کتاب من لایحضره الفقیه ، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۴۱۴؛ همو، کمالالدین و تمام النعمة ، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۳ ش؛ همو، معانی الاخبار ، چاپ علیاکبر غفاری، قم ۱۳۶۱ ش؛ ابنحبّان، مشاهیر علماء الامصار و اعلام فقهاء الاقطار ، چاپ مرزوق علی ابراهیم، بیروت ۱۴۰۸/۱۹۸۷؛ ابنحجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة ، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابنحزم، الاحکام فی اصول الاحکام ، چاپ احمد شاکر، قاهره ] بیتا. [ ؛ همو، جمهرة انساب العرب ، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ] ۱۹۸۲ [ ؛ ابنحنبل، مسند الامام احمدبن حنبل ، بیروت: دارصادر، ] بیتا. [ ؛ ابنسعد (لیدن)؛ ابنشبّه نمیری، کتاب تاریخ المدینة المنورة: اخبار المدینة النبویة ، چاپ فهیم محمد شلتوت، ] جدّه [ ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹، چاپ افست قم ۱۳۶۸ ش؛ ابنشهر آشوب، مناقب آل ابیطالب ، چاپ هاشم رسولی محلاتی، قم ] بیتا. [ ؛ ابنعبدالبرّ، الاستیعاب فی معرفة الاصحاب ، چاپ علیمحمد بجاوی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ همو، جامع بیان العلم و فضله و ماینبغی فی روایته و حمله ، قاهره ۱۴۰۲/۱۹۸۲؛ ابنعساکر، تاریخ مدینة دمشق ، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ ۲۰۰۰؛ ابنقتیبه، المعارف ، چاپ ثروت عکاشه، قاهره ۱۹۶۰؛ ابنقیّم جوزیّه، اعلام الموقعین عن ربالعالمین ، چاپ طه عبدالرؤف سعد، بیروت ۱۹۷۳؛ ابنکثیر، البدایة و النهایة ، چاپ علی شیری، بیروت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ عبدالحسین امینی، الغدیر فیالکتاب و السنة و الادب ، قم ۱۴۱۶ـ۱۴۲۲/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۲؛ احمدبن محمد برقی، کتاب الرجال ، تهران ۱۳۸۳؛ احمدبن یحیی بلاذری، انساب الاشراف ، چاپ محمود فردوس العظم، دمشق ۱۹۹۶ـ۲۰۰۰؛ تستری؛ ابراهیمبن محمد ثقفی، الغارات ، چاپ جلالالدین محدث ارموی، تهران ۱۳۵۵ ش؛ احمدبن علی خطیب بغدادی، تقیید العلم ، چاپ یوسف عش، ] بیروت [ ۱۹۷۴؛ همو، الرّحلة فی طلب الحدیث ، چاپ نورالدین عتر، بیروت ۱۳۹۵/۱۹۷۵؛ همو، الکفایة فی علم الروایة ، چاپ احمد عمر هاشم، بیروت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ نجم عبدالرحمان خلف، استدراکات علی تاریخ التراث العربی لفؤاد سزگین فی علمالحدیث ، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ خوئی؛ ذهبی؛ خیرالدین زرکلی، الاعلام ، بیروت ۱۹۸۶؛ فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربی ، ج ۱، جزء ۱، نقله الی العربیة محمود فهمی حجازی، ریاض ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ محمدبن حسن صفار قمی، بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد « ص »، چاپ محسن کوچهباغی تبریزی، قم ۱۴۰۴؛ عبدالرزاقبن همام صنعانی، تفسیرالقرآن ، چاپ مصطفی مسلم محمد، ریاض ۱۴۱۰/۱۹۸۹؛ طبرسی؛ طبری، تاریخ (بیروت)؛ همو، جامع ؛ محمدبن حسن طوسی، التبیان فی تفسیرالقرآن ، چاپ احمد حبیب قصیر عاملی، بیروت ] بیتا. [ ؛ همو، رجال الطوسی ، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم ۱۴۱۵؛ همو، کتاب الخلاف ، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۱۷؛ همو، مصباح المتهجد ، بیروت ۱۴۱۱/ ۱۹۹۱؛ محمدبن ابوالقاسم عمادالدین طبری، بشارة المصطفی لشیعة المرتضی ، نجف ۱۳۸۳/۱۹۶۳؛ محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن ، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ عباس قمی، تحفةالاحباب فی نوادر آثار الاصحاب ، تهران ۱۳۶۹؛ محمدبن عمر کشی، اختیار معرفةالرجال ، ] تلخیص [ محمدبن حسن طوسی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد ۱۳۴۸ ش؛ کلینی؛ محمدبن اسماعیل مازندرانی حائری، منتهیالمقال فی احوال الرجال ، قم ۱۴۱۶؛ یوسفبن عبدالرحمان مزّی، تهذیب الکمال فی اسماءالرجال ، چاپ بشار عواد معروف، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛ مسعودی، مروج (بیروت)؛ محمدبن محمد مفید، الارشاد فی معرفة حججاللّه علیالعباد ، قم ۱۴۱۳؛ حسین واثقی، جابربن عبداللّه الانصاری: حیاته و مسنده ، قم ۱۳۷۸ ش؛Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums , Leiden ۱۹۶۷-۱۹۸۴.

نظر شما
مولفان
احمد بادکوبه هزاوه ,
گروه
قرآن و حدیث ,
رده موضوعی
جلد 9
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده