دارو/ داروسازی

معرف

مواد فراوری شده یا نشده، شامل گیاهان، کانی‌ها و اجزای حیوانی، که در درمان بیماریها به‌کار می‌رفته است

متن


دارو/ داروسازی، مواد فراوری شده یا نشده، شامل گیاهان، کانی‌ها و اجزای حیوانی، که در درمان بیماریها به‌کار می‌رفته است. این مقاله به مبحث دارو و داروسازی در پزشکی دوره اسلامی و پیشینه آن پرداخته و مشتمل است بر :۱) واژگان۲) پیشینه۳) داروها: انواع، ویژگیها و قواعد استفاده۴) آثار۵) داروسازی جدید در ایران



 واژگان. (در عربی: دواء؛ جمع مکسر: ادویه). در طبقه‌بندی نخستین، دارو به معنای دارو و زهر، هر دو، به‌کار می‌رفت، چنان‌که واژه یونانی فارماکن هم به معنای دارو و پادزهر و هم به‌معنی زهر بود (دافین ، ص ۹۵؛ فوگت ، ص ۳۰۶؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «ادویه»). واژه دارو برگرفته از واژه پهلوی داروک dārūk به همین مفهوم امروزی آن است (هرن، ذیل"Dārū" ). واژه‌های صَیدنه، صَیدنانی، صَیدلانی،عطار، عَقاقیری و حَشایشی، در متنهای دوره اسلامی، برای بیان معناهایی نزدیک به هم در این حوزه به کار رفته است (← دهخدا، ذیل همین واژه‌ها). ابوریحان بیرونی (ص ۴ـ۳، ۱۱) صیدلانی را گردآورنده داروها و صیدنه را به‌معنای شناخت داروهای ساده و ساخت داروهای مرکّب آورده است. به گفته او (ص ۵، ۷)، حرف «ص» در ابتدای صیدنه/ صیدله، صیدنانی/ صیدلانی معرب حرف «چ» است. او بیشتر احتمال می‌دهد که این واژه را ابتدا ایرانیان از واژة هندی «چندن/ چندل» (درخت صندل) گرفته باشند و صیدنانی (چندنانی)، به معنای تاجر درخت صندل، معرب باشد (قس ص ۷، که نظر دیگری را دربارة این واژه رد می‌کند). شاید هندی بودن اصل واژه توضیحی برای ناشناخته بودن آن در مغرب دنیای اسلام باشد که آنجا از عبارات «علم‌الادویة المفردة»، «علم‌الادویة‌المرکبة»، «الادویة» یا «علم‌العطور» استفاده می‌کردند (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «الصیدنه»). به نوشتة ابوریحان بیرونی (همانجا)، عربها که به خلاف ایرانیان به چوب صندل علاقه‌ای نداشته‌اند، صیدلانی را به معنای «عطار» به کار می‌بردند و بین عطار و طبیب هم چندان تفاوتی قائل نبودند.ابوریحان بیرونی (ص ۹) واژة عقار (جمع: عقاقیر) به معنای داروهای ساده (مفرد) را از اصل سریانی «عقارا» دانسته است.واژة اقراباذین/ قراباذین، به معنای «رساله در باب ادویة مرکّب» که مسلمانان به کار می‌بردند، از واژة سریانی grāfādhın و آن نیز برگرفته از واژة یونانی  به معنای «رسالة کوچک» بوده است (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «اقراباذین»).بر این اساس، تمدن اسلامی این چند اصطلاح را از سریانی و هندی (به واسطة فارسی) اخذ کرده و به‌طور مستقیم واژه‌ای از یونانی نگرفته است، چنان‌که واژة یونانی فارماکن و مشتقات آن، که به زبانهای اروپایی راه یافته، به تمدن اسلامی وارد نشده است. به‌نوشتة کریم‌اف (ابوریحان‌بیرونی، ترجمة فارسی، مقدمه، ص ۴۱، پانویس ۱۱۶) واژة یونانی فارماکن از -ph-ar-maki (به معنای بخشندة امنیت) در زبان مصر باستان، گرفته شده است. مصریان «توت»، خدای پزشکی، را چنین می‌نامیدند.



پیشینه. در بررسی پیشینه داروسازی باید به این نکته توجه کرد که داروها هم شامل شفابخشها و پادزهر*ها بودند و هم شامل زهر*ها و ازاین‌رو، افزون بر کاربردهای شفابخشیِ داروشناسی، سم‌شناسی، به‌خصوص نزد پادشاهان، هنر محسوب می‌شد؛ هم برای مسموم کردن دیگران، در صورت نیاز، و هم به‌سبب ترس آنان از مسموم شدن (← برندس،ج ۱، ص ۲۶۴؛ دافین، همانجا؛ نیز ← ادامة مقاله).طبقه‌بندیهای بعدی بر اساس ویژگیهای گیاهان یا تأثیرات آنها صورت می‌گرفت (دافین، ص ۱۰۰).فرهنگهای بابلی ـ آشوری و مصری به هم بسیار مرتبط بودند. آنچه از دانش دارویی و پزشکی منطقة بین‌النهرین به دست آمده، گسسته و ناپیوسته است ولی علائمی از جمله شمار فراوان نامهای گیاهان به اکدی، که مسلمانان به کار می‌بردند، گواه تأثیر تمدنهای بین‌النهرین بر تمدنهای بعدی است. چون سحر و جادو با فرهنگ تمدنهای کهن آمیخته بود و ستارگان را در زندگی روی زمین مؤثر می‌دانستند، اختربینی در پزشکی و داروسازی آنها کاربردهای معیّنی داشت (کرمرز و اوردانگ، ص ۴، ۶ـ۷؛ لوی ، ص ۵۷). قدیم‌ترین سندی که تاکنون شناخته شده است و شیوة تهیة شماری از داروها را شامل می‌شود، از لوحهای گلی سومر و اکد متعلق به هزارة سوم پیش از میلاد در بین‌النهرین باستان به دست آمده است. آنان به ارزش برخی داروهای گیاهی، کانی و حیوانی برای مقابله با بیماریها عقیده داشتند و در لوحهای آنان طیف گسترده‌ای از اعمال داروشناسانه ذکر شده است. قدیم‌ترین آنها متعلق به ۲۲۰۰ پیش از میلاد و سومریهاست. گرچه بیماری ذکر شده در آن لوح نامعلوم است، داروهای مفرد آن بسیار جالب توجه‌اند. تا آن زمان، سومریان راهنمای دارویی مبتنی بر نوعی شناخت شیمیایی به وجود آورده بودند که عینی بود (لوی، ص ۵، ۷ـ۸).بر اساس سندهای موجود، آشوریان از انواع مختلف داروها از قبیل شربتها، معجونها، ضمادها، روغنها، نوشیدنیهای الکلی، عسل، بخشهایی از بدن حیوانات، شیرهای مختلف و غیره استفاده می‌کردند. مفردات آنها موادی را شامل می‌شد که نیازمند پیش‌زمینه‌ای دربارة شناخت گستردة عملیات مختلف شیمیایی و فرایندهای پیچیده بود. در زمان حمورابی (ﺣ ۲۰۰۰ ق م)، از پادشاهان مملکت قدیم بابل، ظاهراً خرده‌فروشان دارو در جای خاصی گرد می‌آمدند. از متن صدها لوح گلی از دورة آشور بانی‌پال (ﺣک : ۶۶۸ـ۶۳۳ق م)، آخرین پادشاه بزرگ آشور، ۲۵۰ داروی گیاهی و ۱۲۰ داروی کانی شناسایی شده است. آشوریها از بسیاری از کانیهایی که دیوسکوریدس در کتاب حشائش ذکر می‌کند استفاده می‌کردند. چون در تمدنهای بابلی و آشوری، بیماری، تنبیهی الهی به شمار می‌آمد، برای بیزار کردن و بیرون راندن روح شیطانی که بدن را تسخیر کرده بود، از نجاسات هم به‌عنوان دارو استفاده می‌شد. در اسطوره‌های بابلی ـ آشوری، نماد خدای پزشکان و پسرش عصا و مار بود که از طریق فرهنگ یونانی به روزگار معاصر هم راه یافته است (کرمرز و اوردانگ، ص ۴ـ۶). پزشکی عبرانیان نیز مشابه پزشکی بابلی بود (برندس، ج ۱، ص ۸۲).در مصر باستان، داروشناسی بخش سرّی آموزش و دانش پزشکی بود (> دایرة‌المعارف تاریخ علم، ...< ، ذیلin ancient Egypt" "Medicine). مصریها به واسطة داروهایشان، به‌ویژه در یونان، مشهور بودند (ناتان ، ۱۹۹۶، ص ۵۵، ۵۷).هشت پاپیروس پزشکی مصر باستان، گرچه همگی بین ۱۹۰۰ تا ۱۱۰۰ پیش از میلاد نوشته شده‌اند، به احتمال فراوان دانش آنها بسیار کهن‌تر است. از بین آنها، پاپیروس ابرز ، با حدود هفت صد دارو و بیش از هشت صد دستور ساخت دارو، بیشترین شمار داروها و دستور ساخت آنها را دربردارد. داروها از اصلِ گیاهی، جانوری و کانی بودند، اما برای مصرف خوراکی، داروهای گیاهی متداول‌تر بودند. این پاپیروس شماری رساله‌های قدیم‌تر را هم دربردارد. آنچه از نامهای بیماریها، نشانگان و داروها در آن شناسایی شده است، نشان می‌دهد که در مصر بیش از یونان باستان به جنبة دارویی مراقبت پزشکی توجه شده است. در قیاس دستورهای ساخت دارو در تمدن مصری و بابلی، در داروهای مصری مقدار لازم اجزای سازندة دارو مشخص شده، در حالی که در داروهای بابلی کمّیت ذکر نشده است که با توجه به نقش بابلیان در ابداع مقیاسهای سنجش وزن و اندازه‌گیری عجیب می‌نماید (کرمرز و اوردانگ، ص ۷ـ۹). دیوسکوریدس از هشتاد داروی گیاهی با اصل مصری نام می‌برد (برای نمونه ← ص ۳۲، ۳۵، ۵۱، ۱۲۴، ۳۵۱). تهیهکنندگان دارو در مصر، به خلاف آشور و بابل، مهم بودند (کرمرز و اوردانگ، ص ۹ـ۱۰).بنا به اساطیر مصری، ایسیس ، الهة طبیعت و مادر هوروس، راز داروسازی را بر پسرش آشکار ساخت. آنپو(آنوبیس یونانیان، خدای مقبره‌ها) را می‌توان به‌سبب نقشش در مومیایی کردن، داروساز خدایان دانست (همان، ص ۹). شمار و تنوع ظرفهای به کار رفته در داروخانه‌های مصر بسیار زیاد بوده است. در مصر باستان، داروهای داخلی به صورت قرص و گرد و مانند آن و داروهای خارجی، به صورت شمع، بخور، ضَماد و امثال آن بوده‌اند (برندس، ج ۱، ص ۷۱ـ۷۳).در متون ایران باستان، به هوم، گیاه نیروبخش و درمان‌بخش و دور دارنده از مرگ، و گیاهان درمانی بسیار اشاره شده است (برای نمونه ← اوستا، یسنا. هوم یشت؛ یشتها. هوم یشت؛ وندیداد، فرگرد ۷، بند ۴۴، فرگرد ۲۱، بند ۳؛ نیز ← هوم*). در وندیداد (فرگرد ۲۰، بندهای ۲ـ۷) ثریتَ، نخستین پزشک و پدر گرشاسب، نخستین کسی است که به جستجوی داروها و شیوة درمان برآمد و امشاسپندِ شهریور، یکی از هفت فرشته ارجمند و مقرّب، داروها و شیوة درمان را بدو بخشید. در اوستا (وندیداد، فرگرد ۸ ، بند ۸۲ ، پانویس ۱) از آتش داروسازان یاد شده است. ابن‌ندیم (ص ۲۹۹) به نقل از ابوسهل‌بن نوبخت نوشته است که در زمان جم‌بن اونجهان (جمشید) دانشمندان گیاهان و داروها را وصف کردند. او (ص ۳۰۰) همچنین به نقل از ابوسهل می‌نویسد اسکندر (ﺣک : ۳۳۶ـ۳۲۳ق م)در حمله‌اش به ایران از تمام انواع علومی که بر چوب و سنگ حک شده بود نسخه برداشت و به زبانهای رومی و قبطی برگرداند و هرچه را که به فارسی بود، سوزاند و علاوه بر اموال و گنجینه‌ها، دانشمندان را نیز به مصر فرستاد. اردشیر بابکان (ﺣک : ۲۲۶ـ۲۴۱م) و پسرش، شاپور اول (ﺣک : ۲۴۱ـ۲۷۲م)، و انوشیروان (ﺣک : ۵۳۱ـ ۵۷۹م) افرادی را در پی کتابها به نقاط مختلف فرستادند و آنها را به فارسی برگرداندند. بنا به نقل ابن‌ندیم از ابوسهل، این ترجمه‌ها از کتابهای یونانی، سریانی و هندی صورت گرفته که نشان‌دهندة چرخش علوم در زمان باستان است. به‌نوشتة گوتاس(ص ۳۸)، آنچه از ابوسهل نقل شده، با توجه به سبک نگارش عربی آشفته‌اش ممکن است ترجمه از منبعی پهلوی باشد.انوشیروان دانشگاه جندی‌شاپور را به تقلید از نمونه مشابه مشهوری در اسکندریه و با برنامه درسیِ آنجا بنا نهاد، چنان‌که کتابهای جالینوس در آنجا تدریس می‌شد. به گفتة زریاب (ابوریحان بیرونی، مقدمه، ص چهل و شش) «الخوز» که در آثار مختلف دورة اسلامی از آن نقل قول شده، گروهی از اطبای جندی‌شاپور بوده‌اند که به طور مشترک کتابی در طب یا ادویه مفرده تألیف کرده بودند. پس از بسته شدن مدرسة آتنی در ۵۲۹ میلادی به دستور یوستی نیانوس اول، امپراتور روم شرقی، بسیاری از پزشکان یونانی هم به جندی‌شاپور آمدند و در آنجا پزشکی یونانی ـ سریانی شکوفا شد. برزویه* که در هند با گیاهان دارویی و پزشکی هندی آشنا شده بود، دانش طبی هندی را بدانجا برد (ثعالبی، ص ۶۳۰ـ۶۳۱؛ نیز ← اولیری ، ص ۶۸ـ۶۹، ۷۱؛ >دایرة‌المعارف تاریخ علم،...<، ذیل "Medicine in Islam").وجود نامهای فارسی فراوان داروها نشان‌دهندة سنّت کهن داروشناسی در ایران است. این نامها شاید از روزگار رونق جندی‌شاپور باقی‌مانده باشد (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «ادویه»؛ برای یافتن تصویری از فراوانی واژه‌های فارسی در این حوزه ← احمد عیسی، ص ۴۸، ش ۶ و ۱۰، ص ۵۵، ش ۵، ص ۸۹، ش ۴، و جاهای دیگر).پزشکیِ هندی هم‌دورة پزشکی سومری ـ اکدی و مصر باستان بود (لوی، ص ۱۰). سابقة مبادلات فرهنگی و تجاری هند با سایر نقاط دنیای باستان را می‌توان در اشعار عربی دورة پیش از اسلام، نامهای هندی ادویه‌های مختلف و مسیرهای تجاری میان شهرهای بین‌النهرین و درة سند در نیمة دوم هزاره سوم پیش از میلاد بازیافت (ورما ، ص ۴۶۵). در این مناسبات تجاری، ادویه، گیاهان معطر و داروها مبادله می‌شدند (← راگوناتان و دوبه ، ص ۳۹۳ـ۳۹۴). همچنین، گفته می‌شود برزویه حکیم، وزیر انوشیروان، به هند رفت و دانشمندان هندی و کتابهایی در موضوعهای مختلف با خود به ایران آورد. بسیاری از این دانشمندان پزشک بودند (ورما، ص ۴۷۰). احتمالاً در هند، نخستین تلاش برای روش‌مند کردن بررسی و توضیح دربارة گیاهان در کتاب ریگ ـ ودا، کهن‌ترین سند جامعه و باورهای هندو، صورت گرفته است. چرکه و سسروتا (در متون دورة اسلامی: سسرتا)، پزشکان معروف هندی که به تمدن ایرانی و اسلامی نیز راه یافتند، در طبقه‌بندی گیاهان و تعیین ویژگیهای آنها بسیار تأثیرگذار بودند (راگوناتان و دوبه، ص ۳۹۱ـ۳۹۳). سسروتا ویژگیهای حدود ۷۶۰ دارو را برشمرده است (دنیسنکو ، ج ۲، ص ۲). این دو بیشتر آثار پزشکی شفاهی سده‌ها و شاید هزارة پیش از خود را حفظ کردند و مطالب فراوانی از جمله صدها داروی هندی، شیوه‌های تهیه و کاربرد درمانی آنها را به پزشکان مسیحی، عبرانی، ایرانی و اسلامی عرضه نمودند. بنابه پزشکی هندی نیز اخلاط باید با هم در تعادل باشند و داروها به ۳۷ مقوله تقسیم می‌شوند، از جمله انواع ضمادها، روغنها و غیره که هر یک متناسب با خلط آسیب دیده به کار گرفته می‌شدند. از نظر چرکه تمام مواد، اگر به درستی به کار گرفته شوند، ادویة مفرد هستند و عطر و طعم و خاصیت آنها به حسب زمان و مکان رشدشان متفاوت است (لوی، ص ۱۱ـ۱۳). داروها را پزشکان گردآوری و آماده می‌کردند و به کیفیت خاکی که گیاه در آن می‌رویید توجه خاصی داشتند. هندیان بهترین گیاهان دارویی را متعلق به هیمالیا می‌دانستند (دنیسنکو، همانجا؛ برندس، ج ۱، ص ۴). مطالب علمی هندی، از جمله پزشکی، به طور عمده از طریق زبان پهلوی به عربی انتقال یافت (گوتاس، ص ۲۴).بین داروشناسی و داروسازی یونان و روم تفاوت اندکی هست. پزشکی روم باستان کاملاً تحت تأثیر پزشکی و پزشکان یونانی بود و رومیها ماحصل دانش دنیای آن زمان را در اختیار داشتند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۱؛ ناتان، ۱۹۸۸ب، ص ۴۰)، برای مثال جالینوس و دیوسکوریدس هر دو از یونانیان ساکن آسیای صغیر (حوزة روم شرقی) بودند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۵ـ۱۶). رومیان دانسته‌های بسیاری را از یونان، بین‌النهرین و درة رود نیل اخذ کردند. داروهای مصر و یونان باستان نیز تفاوت چندانی با هم نداشتند. ارتباط دانش پزشکی مصر و یونان باستان پرثمر بود، اما تکیة فرهنگ یونانی بر فردگرایی، موجب تقویت دیدگاههای متفاوت پزشکی در یونان شد (همان، ص ۱۱). گروههای مجزای تهیه‌کنندگان و فروشندگان دارو در یونان و روم با نامهای گوناگون شناخته می‌شدند، از قبیل: ریزوتوموی (← ادامة مقاله)، کوپوی‌فارما، فارماکوپولوی (در یونان) و فارماکوپری و پیگمنتاری (در روم). تهیه، آماده‌سازی و تجویز دارو تحت نظارت و از وظایف پزشکان بود، اما گاهی حرفه پزشکان و داروسازان چندان از هم جدا نبود (همان، ص ۱۷ـ۱۸). امپراتوران روم در کرت، که باغی مدیترانه‌ای با گیاهان فراوان بود، گیاه‌شناسان و گیاه‌چینان خاص خود را داشتند. گیاهان کرت چنان مرغوب بودند که پزشکان و داروسازان بسیار مشتاقِ به‌کارگیری آنها بودند. جالینوس از تقلبهای گیاه‌چینان کرت در عرضة گیاهان یاد کرده است (← ناتان، ۱۹۸۸الف، ص ۱۴۲). در شهرهای بزرگی چون رم و اسکندریه محله‌ای به فروش دارو اختصاص داشت. برای مثال، جالینوس می‌دانست طایفة مارسی (← ادامة مقاله) را در کدام قسمت شهر رم پیدا کند (همان، ص ۱۴۰).در اسطوره‌های یونانی، پرومتئوس آماده‌کننده دارو و درآغاز سدة هفتم پیش از میلاد، آسْکِلپِیُس (در متون دورة اسلامی اسقلبیوس)، به جای آپولو، بزرگ‌ترین خدای شفابخش شناخته می‌شد (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۱).امپدوکلس (در متون دورة اسلامی: انباذقلس/ انبدقلس؛ سدة پنجم ق م) چهار عنصر آب، باد، آتش و خاک را اجزای تشکیل‌دهندة همه‌ چیز، سلامتی ‌را ناشی ‌از تعادل میان آنها و بیماری را ناشی از به هم خوردن تعادل آنها می‌دانست ولی به سبب شهرت‌ ارسطو این نظر را از وی دانسته‌اند (← همان، ص۱۲).فیثاغورس (ﺣ ۵۷۰ـ۴۹۵ یا ۴۹۶ق م) دیگر فیلسوف یونانی تأثیرگذار بر پزشکی و داروسازی است. در مکتب او عدد هفت بسیار مهم تلقی می‌شد. او میان هفت سیاره و هفت فلز ارتباط قائل بود (همان، ص ۱۲ـ۱۳).با این حال، درواقع با آثار بقراط* داروشناسی در یونان شکل مدونی یافت (استنرد ، ص ۴۹۸). هماهنگی و ناهماهنگی اخلاط به موازات چهار عنصر، به نام بقراط معروف شده است (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۳). نظریة اخلاط و چهار عنصر احتمالاً در علوم طبیعی پیشابقراطی ریشه داشته است و ردّ آن در آثار امپدوکلس و آلکمایون مشاهده می‌شود (استنرد، ص ۵۱۵). مؤلفان «مجموعه بقراطی» ، بر این باور بودند که پزشک باید به طبیعت کمک کند تا کار خود را انجام دهد (کرمرز و اوردانگ، همانجا؛ دافین، ص ۹۴). دانش دارویابی بقراط بر شناسایی و آزمودن مفردات متکی بوده است (استنرد، ص ۴۹۹). در «مجموعه بقراطی»، تغذیه مهم‌ترین عامل است، ولی به حدود دویست تا چهارصد دارو، به‌طور عمده با منشأ گیاهی، هم اشاره شده است. براساس «مجموعة بقراطی» نخستین مرحله درمان، پاک‌سازی بدن از اخلاط بیماری‌زا بوده است. گذاردن پارچة آغشته به آب گرم، استفاده از انواع ضمادها، موادی برای غرغره کردن، قرصها، روغنها، بخورها و مانند آن نیز به‌کار می‌رفته است. در این مکتب، هر فرد مجموعه‌ای مخصوص به خود در نظر گرفته می‌شد که بایست او را به روش منحصر به فردی درمان می‌کردند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۳ـ۱۴). نکته‌ای که به لحاظ تاریخی اهمیت دارد این است که در «مجموعة بقراطی» از جادو، ورد و افسون، و تعویذها نشانی نیست (استنرد، ص ۵۱۳).پیش و پس از بقراط، گروه ریزوتوموی (از واژة یونانی ریزوما به معنای انبوه ریشه‌های درختان) متخصص گیاهان دارویی بودند که نشان‌دهنده استفاده فراوان یونانیها از ریشه‌های گیاهان در درمان بیماریهاست. بقراطیان دانش گیاهی خود را از این گیاه ـ داروشناسان گرفتند. بخشهای به‌جا مانده از آثار آنها کم‌ارزش‌تر از دانش دیوسکوریدس نیست. آنها گیاهان بومی را جمع‌آوری می‌کردند و می‌فروختند و خود نیز درمان می‌کردند. مهم‌ترین نماینده آنها دیوکلس کاریستوسی (سدة چهارم ق م) بود و او را منبع تمام رساله‌های دارویی یونانی در فاصلة زمانی میان ثاوفِرَسطِس/ تئوفراستوس و دیوسکوریدس می‌دانند (← کرمرز و اوردانگ، ص ۱۴ـ۱۵). کراتواس (سده نخست ق م) نیز از دیگر نامداران این گروه است که نخستین کتاب گیاه ـ دارویی مصور از اوست که بعدها برخی تصویرهای آن به کتاب حشائش دیوسکوریدس راه یافت (همان، ص ۱۵؛ د.اسلام، همانجا). ثاوفرسطس هم از کمک ریشه‌چینها برای حل دشواریهای تعیین هویت گیاهان استفاده می‌کرد (ناتان، ۱۹۸۸الف،ص ۱۴۰). به گفته جالینوس، ثروتمندان و حتی امپراتور از مسموم شدن می‌ترسیدند، لذا توجه خاصی به پادزهرها و تریاکها داشتند و هر پزشک صاحب‌نامی تریاک خاص خود را داشت که مواد سازنده آن را مخفی نگه می‌داشت (← همان، ص ۱۴۱ـ۱۴۲؛ نیز ← زهر*).کتاب حشائش دیوسکوریدس* شامل بیش از هزار مادّه، از جمله هفت‌صد مادّه گیاهی است. در طول تاریخ، حشائش مهم‌ترین کتاب گیاه ـ داروشناسان بود و تا سده یازدهم/ هفدهم در داروشناسی و گیاه‌شناسی تأثیر گذاشت (ناتان، ۲۰۰۴، ص ۱۷۷). فهرست او شامل شمار زیادی از داروهایی است که از خاور دور به داروشناسی یونانی ـ رومی وارد شده بودند و گسترش تجارت و دانش جغرافیایی آن روزگار را نشان می‌دهد. او نه تنها از منابع پزشکی بلکه از داروشناسی رایج میان عامة مردم نیز سود برده است (اسکاربرا ، ص ۲۱۵).کتاب >تاریخ طبیعی< پلینیوس*/ پلینی اکبر (متوفی ۷۹م) برگرفته از منابع لاتینی و یونانی است. داروهایی که در این کتاب آمده برگرفته از آثار گیاه‌شناسانی چون ثاوفرسطس* (برای نمونه ← ج ۵، کتاب ۱۷، ص ۱۵۷، کتاب ۱۹، ص ۴۴۱، ۵۲۵) و پزشکی‌نویسانی مانند هراکلیدس (ج ۶، کتاب ۲۰، ص۲۳، ۱۱۳)، سکستیوس نیگر (ج۶، کتاب ۲۰، ص ۷۵، ۱۳۱)یا میراث‌بران کم‌آوازه‌تر «مجوسان ایرانی» است. دامنه مواد پلینیوس گسترده‌تر از دیوسکوریدس است و گیاهانی از بریتانیا تا اتیوپی را در برمی‌گیرد. به گمان پلینیوس، پزشکی در سده سوم پیش از میلاد و شناخت کانی ـ داروها دیرتر از آن به روم رسید و هنرِ ساخت داروهای مرکّب تا سده اول پیش از میلاد در روم مطرح نبود و اقتدار و گستردگی امپراتوری روم گردآوردن این دانش را ممکن ساخته بود (ناتان، ۲۰۰۴، همانجا).جالینوس* (متوفیﺣ ۲۰۰ میلادی) وظیفه خود را تکمیل و نظام‌مند کردن کارهای بقراط می‌دانست. در حوزه داروشناسی و داروسازی، جالینوس کوشید داروها را هم به لحاظ کمّی و هم کیفی بیازماید (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۶). او برای طبقه‌بندی داروها بسیار تلاش کرد. نظریه دارویی او بر درجه سرما و گرما، رطوبت و خشکی، همراه با طبقه‌بندی ظریفی بر اساس مزه، بو و لمس آنها مبتنی است (← اسکاربرا، ص ۲۱۶ـ۲۱۷). او کوشید با تشخیص میزان عدم تعادل اخلاط چهارگانه که به بروز بیماری منجر می‌شود، مقدار لازم هر یک از مواد دارویی را تعیین کند. مثلاً اگر تشخیص می‌دادند بیماری به دلیل ده واحد گرمی و هفت واحد خشکی است بایست به بیمار ده واحد سردی و هفت واحد رطوبت می‌دادند (← کرمرز و اوردانگ، همانجا). ریشه این نظریه جالینوس به «مجموعه بقراطی» و دیدگاههای ارسطو می‌رسد (فوگت، ص ۳۰۷ـ۳۰۸). جالینوس داروهایش را خود تهیه می‌کرد. او، همچون دیگر پزشکان یونانی ـ رومی، افزون بر محلی برای آماده‌سازی داروها یش، انبار دارو نیز داشت. در آن روزگار، به‌رغم وجود گردآورندگان گیاهان، تهیه دارو عموماً از وظایف پزشکان به‌شمار می‌رفت. جالینوس ۴۷۳ داروی گیاهی، حیوانی و کانی را وصف کرده است. به علاوه، رساله‌های او انبوهی از دستورهای ساخت داروهای مختلف را شامل می‌شود. اگرچه سه پادزهر hiera picra، sigillata terra , theriacaپیش از جالینوس هم به کار گرفته می‌شدند، به‌سبب توصیه او تا ۱۵۰۰ سال پس از وی همچنان استفاده می‌شدند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۶ـ۱۷). هم زمان با جالینوس طایفة مارسی در رم می‌زیستند که به مارگیری و شناخت سمّ مارها شهرت داشتند، در عین حال سوء شهرتی هم داشتند که در ازای پول، با استفاده از دانششان دربارة سم مارها، افراد را مسموم می‌کردند؛ احتمالاً جالینوس بخشی از شناختش در باب سمها را از آنها گرفته است (← ناتان، ۱۹۸۸الف، ص ۱۳۸ـ۱۳۹؛ همو، ۲۰۰۴، ص ۱۵۹). داروسازی تا سدة نوزدهم به کلی تحت تأثیر جالینوس بود و نخستین بار در میانه‌های این سده، داروشناسی جدید، نظام طبقه‌بندی کیفیتها و درجات جالینوسی را کنار گذاشت (فوگت، ص ۳۰۵). در نوشته‌های دارویی جالینوس، نوزده پزشک و داروشناس از مؤلفان کتابهای دارویی معرفی شده‌اند که آثار هیچ‌یک جز دیوسکوریدس به روزگار ما نرسیده است (← همان، ص ۳۱۶). جالینوس به کتابهای آسکلپیادس ارج می‌گذاشت و از آنها و نیز از بخشهای بزرگی از کتاب آندروماخوسِ پسر و استاتیلیوس کریتو استفاده کرده بود. کریتو نسخه‌های مربوط به امور زیبایی را از رساله‌ای در باب مواد آرایشی نوشتة کلئوپاترا گرفته بود (ناتان، ۲۰۰۴، ص ۱۷۸). در سده‌های پس از مرگ جالینوس، مناسبات نزدیک‌تر امپراتوری روم شرقی با شرق، ورود داروهای پرشمار ایرانی و هندی را آسان کرد که برای یونانیان ناشناخته بودند. پزشکان روم شرقی و سریانی آنها را به مجموعه‌های دارویی خود افزودند (← غافقی، قسم ۱، مقدمة انگلیسی مایرهوف و صبحی، ص ۵).اُریباسیوس* (سدة چهارم میلادی) پزشک امپراتور روم، یولیانوس کافر (ﺣک : ۳۶۱ـ۳۶۳)، بود. او دانشنامه‌ای هفتاد جلدی به یونانی نوشت که بخشی نیز در مفردات دارد. آثار او نخست به سریانی و سپس به عربی ترجمه شدند ولی جز نقل‌قولهایی در آثار برخی پزشکان دورة اسلامی چیزی از آنها باقی نمانده است (برای نمونه ← رازی، ج ۱، ص ۲۴۲، ج ۲، ص ۳۶۳، ج ۹، ص ۲۸، ج ۱۵، ص ۱۲۸، ج ۱۶، ص ۶۷؛ ابوریحان بیرونی، فهرست نام اشخاص، ص ۷۵۰ـ۷۵۱). دانش‌پزشکی اریباسیوس روش معیاری در گیاه ـ داروشناسی بود و تا دوران جدید دنبال می‌شد. او بسیاری از نوشته‌های جالینوس را خلاصه و «نظریه حرارت» او را دربارة داروها ساده کرد به طوری که مفاهیم اصلی آنها برای استفادة پزشکان و داروسازان آینده حفظ شدند. در واقع، نقل‌قولهای او از جالینوس سبب شد تا مهم‌ترین بخشهای نظریة جالینوس حفظ شود. او همچنین فهرست داروهای دیوسکوریدس را الفبایی و از آنها رفع ابهام کرد (اسکاربرا، ص ۲۲۱ـ۲۲۳).با اینکه دانش دارویی بیزانسی (روم شرقی) پیوند نزدیکی با دانش یونانی داشته و تحت‌تأثیر آن بوده است، در بیشتر مواد به‌کار برده شده در داروسازی بیزانسی، هم از حیث نظری و هم شمار، تغییرات مهمی دیده می‌شود. آگاهی ما از نظریة جدید داروسازی بیزانسی، که بر اساس نوشته‌های جالینوس بوده، از طریق مقدمه طولانی اطیوس/ آئتیوس آمِدی بر کتابهای پزشکی‌اش به نام >چهار کتاب< است. تبحر پزشکان بیزانسی در استفاده از گیاهان و داروها را نیز می‌توان از کتابهای پزشکی اسکندر ترالسی (متوفی ۶۰۵م) دریافت (همان، ص۲۱۳، ۲۲۶ـ ۲۲۸؛ > فرهنگ بیزانس آکسفورد< ، ذیل "Pharmacology").اسکندر ترالسی پزشکی رومی است که رسالة مستقلی در باب داروها ندارد ولی در فصلهایی که دربارة بیماریهای مختلف است، داروها را توضیح داده و تجویزهایش بدیع و مبتکرانه و براساس تجربة طولانی خود او است. تأثیر سنّتهای دارویی مصری، روم شرقی، رومی و یونانی را در نسخه‌های دارویی او می‌توان دید. داروشناسی اسکندر از تلاشی مداوم برای به‌کارگیری داروهای کهن در الگوهای جدید نشان دارد (← اسکاربرا، ص ۲۲۶ـ۲۲۸).بولُس اجانیطی داروشناس دیگری از فرهنگ یونانی ـ رومی است که تصویر کاملی از داروهای پرکاربرد این حوزه به دست داده است. او که در اسکندریه می‌زیست، از نوشته‌های دیوسکوریدس، جالینوس و اریباسیوس سود برد. هفتمین کتاب از هفت کتاب بولس به داروها اختصاص دارد و حاوی بررسیهای مهمی دربارة داروهای یونانی ـ رومی و اوایل بیزانس است. او در این کتاب شش صد گیاه و هشتاد مادّه غیرگیاهی را در فهرستی الفبایی آورده است (همان، ص ۲۲۸ـ۲۲۹ و پانویس ۱۹۵). بولس مفرداتش را به طور عمده از جالینوس گرفته بود و زمانی که در ۲۱/۶۴۲ مسلمانان عرب، اسکندریه، پایگاه کهن علم یونانی را تصرف کردند؛ او همچنان در اسکندریه باقی ماند و در انتقال دانش یونانی ـ رومی به مسلمانان نقش یافت (کرمرز و اوردانگ، ص ۲۰؛ لوی، ص ۶۷؛ نیز ← بولس*).پاپیروسهایی از دورة رومی متأخر و مصر بیزانسی نشان می‌دهد پزشک ـ راهبان مصری و همتایان یونانی، رومی و بیزانسی آنان در فرایند بهبود مستمر محصولات دارویی و انتقال دانش دارویی نقش داشتند. با توجه به این چرخش دانش در دنیای باستان، وجود دانش مشترکی در باب گیاهان و حیوانات را بین مردم آن دوره باید مسلّم تلقی کرد (← اسکاربرا، ص ۲۲۹ـ۲۳۰).بدین‌ترتیب، سنگ بنای داروسازی دورة اسلامی در بابل، مصر، ایران، یونان و روم بنا نهاده شد. ارزش حیرت‌آور این میراث با توجه به زندگی ابتدایی و واکنش بدوی به بیماریها معلوم می‌شود. با گسترش قلمرو اسلامی و قرار گرفتن بخش مهمی از جهان باستان متمدن در این قلمرو، مسلمانان وارث فرهنگ دارویی ـ پزشکی به‌جا مانده از تمدنهای یونانی، رومی، آرامی، هندی و ایرانی شدند و آثار به‌دست آمده از مصر، سوریه و روم شرقی در پایه‌گذاری داروشناسی دورة اسلامی نقش بسزایی داشت. براساس شواهد موجود، مسلمانان دانسته‌هایشان در باب داروها را از نقاط گوناگون جهان شناخته‌شده آن روز کسب کردند (کرمرز و اوردانگ، ص ۲۱؛ لوی، ص ۶۴). تأثیر میراث دانش تاریخی داروشناسی را در کتابهای مهم این حوزه در گسترة وسیعی از سرزمینهای آسیای میانه، ایران، افغانستان، هند، کشورهای عربی، آسیای صغیر، یونان و روم به خوبی می‌توان دید؛ برای مثال ابوریحان بیرونی در کتاب صیدنه (ترجمة فارسی، مقدمه، ص ۶۹)، از حدود ۲۵۰ مؤلف پیشین نام برده است. بسامد اصطلاحات کهن به کار رفته در کتابهای مختلف داروشناسی دورة اسلامی نیز سرنخهای مهمی است؛ برای مثال در صیدنه، بیشتر واژه‌ها یونانی‌اند و نامهای سریانی در ردة دوم قرار دارند (← همان، مقدمه، ص ۶۰، ۱۴۱). در اقراباذین کندی (نیمة قرن سوم)، ۳۱% از اصطلاحاتِ به کار برده شده متعلق به بین‌النهرین باستان است که از طریق زبانهای سریانی، آرامی، عبری، فارسی و شاید یونانی وارد شده است؛ ۲۳% از اصل یونانی، ۱۸% از اصل فارسی، ۱۳% هندی، ۵% مصری، ۳% برگرفته از منابع کهن مصری و باقی ناشناخته‌اند. همچنین در اقراباذین سمرقندی (متوفی ۶۱۹) نامهای ایرانی ـ هندی ۵۴%، بین‌النهرینی ۲۰%، یونانی ۱۷%، عربی پیش از اسلام ۶% و مصر باستان ۲% است (لوی، ص ۶۳ـ۶۴). بدین ترتیب، به نقش تعیین‌کننده تمدن اسلامی در نگاهداشت دانش داروشناسی پیش از خود می‌توان پی‌برد. افزون بر این، تمدن اسلامی بر این دانش افزود، تا آنجا که داروشناسی به مثابة یکی از نقاط قوّت تمدن اسلامی شناخته شد. با گسترش قلمرو اسلامی، نظریه‌های کهن از جایگاههای اصلی‌شان دور، و به قلمرو وسیعی وارد شدند که مفردات جدید، نظریه‌های جدید، و تردید نسبت به تفاسیر کهن، سبب تغییر آن نظریه‌ها می‌شد؛ از جمله اینها فاصله گرفتن از برداشتی صلب و خشک از نظریه اخلاط، و گرایشهای متفاوت در استفاده از داروهای جالینوسی و دیوسکوریدوسی بود. در چرخه انتقال دانش، مجموعه دانش کهن داروسازی و دستاوردهای بعدی تمدن اسلامی تأثیر مهمی بر داروشناسی جدید اروپایی نهاد (← سزگین ، ج ۳، ص ۱۸؛ لوی، ص ۱۳۰، ۱۷۱، ۱۷۴ـ۱۷۷).نیز ← زهر*؛ گیاه‌شناسی*



منابع : ابن‌ندیم (تهران)؛ ابوریحان بیرونی، الصیدنة؛ همان، ترجمة باقر مظفرزاده، تهران ۱۳۸۳ش؛ احمد عیسی، معجم اسماءالنبات، قاهره ۱۳۴۹، چاپ افست تهران ۱۳۸۳ش؛ اوستا، اوستا: کهن‌ترین سرودها و متنهای ایرانی، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران ۱۳۷۴ش؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبی، تاریخ غررالسیر، المعروف بکتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، چاپ زوتنبرگ، پاریس ۱۹۰۰، چاپ افست تهران ۱۹۶۳؛ دهخدا؛ پدانیوس دیوسکوریدس، هیولی الطب فی الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بَسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان ۱۹۵۲؛ محمدبن زکریا رازی، کتاب‌الحاوی فی‌الطب، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۴ـ۱۳۹۳/۱۹۵۵ـ۱۹۷۳؛ احمدبن محمد غافقی، منتخب کتاب جامع‌المفردات، انتخبه ابوالفرج غریغریوس المعروف بابن‌العبری چاپ ماکس مایرهوف و جورجی صبحی، ج ۱، قسم ۱، قاهره ۱۹۳۲، در الطب الاسلامی، ج ۵۱، چاپ افست فرانکفورت: معهد تاریخ العلوم العربیة و الاسلامیة، ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛



Julius Berendes, Die pharmazie bei den alten kulturvölken: historisch-kritische studien, Hildesheim ۱۹۸۹; P.P.Denisenko, "Development of pharmacology and toxicology in the medicine of India and Middle Asia: up to the tenth century A. D.", in Interaction between Indian and central Asian science and technology in mediaeval times, ed. W. H. Abdi et al., vol. ۲, New Delhi: Indian National Science Academy, ۱۹۹۰; Jacalyn Duffin, History of medicine: a scandalously short introduction, Toronto ۲۰۰۱; EI۲, s. vv. "Adwiya", "Akrābādhīn" (by B.Lewin), "Al-Saydana" (by A. Dietrich); Encyclopaedia of the history of science, technology, and medicine in non- Western cultures, ed. Helaine Selin, New York: Springer, ۲۰۰۸, s.vv. "Medicine in ancient Egypt" (by Hedvig Györy), "Medicine in Islam" (by Husain F. Nagamia); Dimitri Gutas, Greek thought, Arabic culture: the Graeco- Arabic translation movement in Baghdad and early `Abbāsid society, London ۱۹۹۹; Paul Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie, Strasbourg ۱۸۹۳; Edward Kremers and George Urdang, Kremers and Urdangs history of pharmacy, ed. Glenn Sonnedecker, Philadelphia ۱۹۶۳; Martin Levey, Early Arabic pharmacology, Leiden ۱۹۷۳; Vivian Nutton, Ancient medicine, London ۲۰۰۴; idem," The drug trade in antiquity", The journal of the Royal Society of Medicine, vol. ۷۸, no. ۲ (Feb. ۱۹۸۵), repr. in Vivian Natton, from Democedes to Harvey: studies in the history of medicine, London ۱۹۸۸a; idem, "The perils of patriotism: Pliny and Roman medicine", in Science in the early Roman Empire: Pliny the Elder, his sources and influence, ed. R. K. French and Frank Greenaway, London: Croom Helm Ltd., ۱۹۸۶, repr. in Vivian Natton, ibid, ۱۹۸۸b; idem, "The rise of medicine", in The Cambridge illustrated history of medicine, ed. Roy Porter, Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۹۶; De Lacy O Leary, How Greek science passed to the Arabs, London ۱۹۴۹; The Oxford dictionary of Byzantium, ed. Alexander P. Kazhdah et al., Oxford ۱۹۹۱, s.v. Pharmacology (by John Scarborough); Plinius Pliny [The Elder], Natural history, with an English translation, vol. ۵, tr. H. Rackham, Cambridge, Mass. ۱۹۷۱, vol. ۶, tr. W.H.S. Jones, Cambridge, Mass. ۱۹۶۹; K. Raghunathan and S. D. Dube, Dravyaguna



داروها: انواع، ویژگیها و قواعد استفاده. آثار داروسازی و داروشناسی و حتی بخشهای مفصّلی از کتب پزشکی دورة اسلامی، مملو از اطلاعاتی دربارة انواع و ویژگیهای داروهای مورد استفاده در این دوره است، اما این مطالب غالباً تقسیم‌بندی مدونی ندارند. برای نمونه جمع‌بندی مدون و دقیقی از انواع داروها، خواص آنها، عوامل مؤثر بر تغییر خواصشان و اینکه خاصیت و تأثیر هر دارو در اثر عامل ذاتی است یا محیطی، به چشم نمی‌خورد. دستوری اصولی و درخور مقایسه با علم امروزی نیز برای طرز تهیة داروهای مرکّب و ابزارهای مورد نیاز این فرایندها وجود ندارد. همچنین از آنجا که برخی غذاها و سموم تاحدی کاربرد دارویی نیز داشتند، مطالب داروشناسی و داروسازی دورة اسلامی آمیخته‌ای از معرفی داروها، غذاها و سموم بود (← ادامة مقاله).در پزشکی و داروسازی دورة اسلامی خوردنیها به اجمال به چهار درجه تقسیم شده‌اند. درجة نخست به غذاها، درجات دوم و سوم به داروها (ادویه) و درجة چهارم به زهرها تعلق دارد. موادی که در میان درجات اول و دوم قرار دارند غذای دارویی نام دارند و مواد میان درجات سوم و چهارم به داروی سمّی مشهورند (← ابوریحان بیرونی، ص۱۰؛ نیز ← هروی، ص ۳). به عقیدة جالینوس، که در پزشکی و داروسازی دورة اسلامی بسیار تأثیرگذار بوده است، غذا باعث رشد انسان می‌شود و دوا طبیعت بدن را تغییر می‌دهد (← طبری، ص ۳۹۹؛ نیز ← ابن‌رشد، ص ۳۶۱)، اما در پزشکی اسلامی غذا نقش دارو هم دارد؛ چنان‌که علی‌بن عباس مَجوسی (ج ۱، ص ۱۷۷ـ۲۰۸) در شرح و تقسیم غذاها، ویژگیهای درمانی هریک را برشمرده است. مجوسی (ج ۱، ص ۱۷۶ـ۱۷۷) در تفاوت دارو و سمّ و غذا نوشته است که دوا مادّه‌ای خوردنی است که پس از ورود به بدن، ابتدا بدن در آن تأثیر می‌گذارد، اما پس از آن، تأثیر مادّة خوردنی (مانند عاقِرْقَرْحا و زنجبیل) در بدن آغاز می‌شود. در این حالت قوّت بدن و مادّه خوردنی برابر است (نیز ← انصاری شیرازی، ص۱۰). به‌نظر مجوسی (ج۱،ص۱۷۷) و دیگر پزشکان، چنانچه قوّت و طبیعت این خوردنی از قوّت و طبیعت بدن بیشتر باشد، آن دارو کشنده (سمّ، زَهر*) است. چنانچه نخست مادّة خوردنی، بدن را تغییر دهد و سپس بدن بر آن چیره شود و آن را تغییر دهد، آن غذای دارویی است، مانند کاهو و پیاز. ولی اگر بدن، مادّة خوردنی را به طبیعت خود تغییر دهد، آن مادّه را غذا می‌گویند. به عقیدة ابوریحان بیرونی (همانجا) اولویت در استفاده از این مواد به ترتیب شامل غذای دارویی و سپس داروی سمّی است. در غذاهای دارویی هم اولویت با داروهای ساده، سپس مرکّب، آن‌هم با کمترین مقدار و بی‌ضررترین آنهاست. داروی سمّی هم باید پیش از استفاده اصلاح شود.بررسی علت سود و ضرر داروها از مباحث مهم پزشکی، داروشناسی و داروسازی دورة اسلامی است. تشخیص سود و ضرر داروها تحت‌تأثیر سه دسته از عوامل بود: مطالب مستند به انبیا و اولیا و حتی الهامات قلبی، تجربه، و قیاس. تجربه خود شامل دو دسته مطلق و خاص است. تجربة مطلق مستلزم چیزی نیست، مانند جذب آهن به مغناطیس؛ اما تجربة خاص مستلزم شروطی دیگر (مانند برخی مشاهدات در طبیعت) است. برای نمونه این باور که افعیها پس از گذراندن زمستان، چشمانشان را به گیاه رازیانه می‌مالند و دوباره بینایی‌شان برمی‌گردد. مشاهداتی در مورد بو، مزه، خوراندن عمدی به انسانها و حیوانات، میل و خواهش طبیعی بدن انسان، برخی تجارب تصادفی مانند قحطی، سیر و سیاحت و تجربه‌اندوزی از رفتاردرمانی حیوانات به شناخت سود و ضرر ادویه در درمان بیماریها منجر شده است (← انطاکی، ج ۱، ص ۳۷ـ۳۸؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۱۴ـ۱۷).به دلیل ویژگیهای متفاوت داروها، پزشکان و داروشناسان دورة اسلامی در نوشتن خواص دارویی هر مادّه، ده ویژگی آن را آورده‌اند که عبارت‌اند از: نامهای دارو به زبانهای گوناگون؛ ماهیت دارو اعم از رنگ، بو، طعم، نرمی یا زِبری؛ نوع مناسب دارو؛ درجة دارو از لحاظ کیفیتهای چهارگانه برای تبیین جایگاه دارو و واردکردن آن در داروهای ترکیبی؛ منافع دارو برای اعضای بدن؛ کیفیت استفاده از آن به‌صورت مفرد یا مرکّب و نحوة استفاده از آن به صورت مغسول یا مسحوق؛ مضرّات دارو؛ نام مصلح (اصلاح‌کنندة ضررهای) دارو؛مقدار مصرف؛ نام بدل* (جایگزین) دارو. البته گاه موارد دیگری را مانند اینکه دارو پس از چه مدت زمانی خاصیتش را از دست می‌دهد یا اینکه باید از چه منطقه و کشوری تهیه شود نیز یادآوری کرده‌اند (← انطاکی، ج ۱، ص ۲۳؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۶۵۲ـ ۶۵۳، ۷۰۶ـ۷۰۷).الف) انواع داروها. داروها شامل دو گروه کلی مفرد و مرکّب بوده است.۱. داروهای مفرد. داروهای مفرد (داروهای ساده) از سه منبع نبات (گیاه)، حیوان (جانور) و جماد (معدن) به دست می‌آیند (← ادامة مقاله). ادویة مفرد به سه دسته داروهای غذایی (مانند برنج، آلو)، حیوانی (مانند انسان، افعی) و داروهای مطلق شامل دو گروه نباتی (مانند افسنتین، افتیمون) و معدنی (مانند حجرالیهود، گل) تقسیم شده است (← جرجانی، ۱۳۴۵ش، ص ۵۸۵ـ۶۳۸). اما در بیشتر تقسیم‌بندیها داروها صرفاً براساس منشأ، در سه دستة گیاهی، جانوری و معدنی جای گرفته‌اند. داروهای مفرد گیاهی مشتمل‌اند بر حشایش (گیاهان علفی)، بُقول، بُزور و حُبوب، برگها، ریشه‌ها، چوب (خشب)، عصاره‌ها، صمغها، گلها، میوه‌ها و روغنها (← ادامة مقاله). داروهای جانوری شامل اعضای بدن جانوران، رطوبات، بول و زُبْل آنهاست. داروهای جمادی یا معدنی نیز شامل سنگها، گل و اجساد است (← مجوسی، ج ۲، ص۱۰۰؛ ابوریحان بیرونی، ص ۹؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۵ـ۲۷).در داروشناسی، داروسازی و پزشکی دورة اسلامی استفاده از گیاهان اولویت ویژه‌ای داشته‌است (← الگود ، ص ۴۰۷).برای مثال، در کتاب مخزن‌الادویه، اثر عقیلی علوی شیرازی که کتابی جامع و دربردارندة بیشتر داروهای مورد استفاده دوره اسلامی است، حدود ۵ر۷۳% از مدخلهای حرف «الف» به گیاهان یا فراورده‌های گیاهی تعلق دارد (نیز ← ابوریحان بیرونی، فهرست نامهای گیاهان و جانوران و کانیها، ص ۶۴۳ـ۷۳۹).برخی گیاهان اهمیت بیشتری در پزشکی و داروسازی داشته‌اند و تکرار نام و حجم مطالب مربوط به آنها در کتب گیاه ـ داروشناسی گواه این مدعاست. اَثْلَق (پنج انگشت*) ،اسطوخودوس* ، اقحوان، بَصَل (پیاز*) ، تَمْر (خرما*) ، انواع جوز*، حُمّاض (ترشک) ، خُبّازی (پنیرک*) ، انواع سرخس*،سوسن*، انواع شقایق*، عنّاب*، انواع فودَنَج (پونه*)، قنطوریون* ، انواع کرفس*، نیلوفر ، و وَرْد (گل‌سرخ) از جمله این گیاهان‌اند.از حیث گیاه‌شناسی جدید، مهم‌ترین و پرتکرارترین خانواده‌های گیاهان دارویی در کتب گیاه ـ داروشناسی دورة اسلامی، مرکّبان ، پروانه‌آسایان، چتریان ، نعناییان ،گل‌سرخیان ، شب‌بویان و گندمیان هستند (← قهرمان و اخوت، فهرست نام‌های علمی و انگلیسی، ص ۵۸۹ـ۶۴۱).گیاهان به اشکال متفاوت نظیر درخت، درختچه، بوته و علف می‌رویند. در این میان، بیشتر گیاهان دارویی از نوع علفی هستند. مثلاً در مداخل دارویی حرف «الف» کتاب مخزن الادویه، بدون احتساب مداخل ارجاعی، به ترتیب حدود ۶۴، ۳۲ و ۷ درصد مداخل مرتبط با گیاهان را مؤلف به گیاه (نبات)، درخت (شجر) و مابین شجر و گیاه اختصاص داده است. منظور مؤلف از گیاه همان گیاهان علفی و بیشتر یک‌ساله است. از آنجا که معمولاً تمام سرشاخه‌های هوایی گیاهان علفی، اغلب به همراه بخشهای زیرزمینی آنها استفاده دارویی داشته در منابع، اندام کاربردی این دسته از گیاهان ذکر نشده است.گیاه ـ داروشناسان گاه علاوه بر معرفی خواص دارویی یک گیاه، برای شناساندن آن گیاه به برخی ویژگیهای ریختی آن هم پرداخته‌اند. برای نمونه شکل ظاهری و بخشهای گوناگون گیاه را با گیاهی معروف‌تر مقایسه کرده‌اند. مثلاً عقیلی علوی شیرازی (ص۸۰) بزرگی درخت آبنوس را به اندازة درخت گردو و حتی کمی بزرگ‌تر، برگش را شبیه برگ صنوبر اما پهن‌تر و گل و تخمش را شبیه گل و تخم حنّا دانسته است. همچنین اعضای یک گروه از گیاهان را براساس منشأ (هندی، حبشی، مصری، مکی، حجازی، خراسانی، شرقی، طرسوسی، نبطی، رومی)، زیستگاه (برّی، بُستانی، جَبَلی)، فصل رویش (ربیعی/ بهاری)، اندازه (کبیر/ بزرگ، صغیر/ کوچک) و رنگ (سفید، سیاه) از هم جدا کرده‌اند (برای نمونه ← انصاری شیرازی، ص ۱۵، ۱۷؛ عقیلی علوی شیرازی، ص۸۰ ، ۹۰، ۹۵، ۱۰۳، ۱۱۰، ۱۲۲ـ ۱۲۳، ۱۳۴، ۱۴۷).۲. داروهای مرکّب. پزشکان و داروسازان دورة اسلامی گاهی به ناچار از داروهای مرکّب (داروهای ترکیبی) کمک می‌گرفتند. برخی دلایل این امر عبارت بود از: تقویت داروی مفرد؛ نیافتن یا دسترسی نداشتن به داروی مفرد؛ تعدیل مزاج و قوّت زیاد دارو یا به دست آوردن مزاج و درجه مطلوب از تأثیر دارو؛ خنثی کردن آثار زیان‌بار داروی مفرد؛ مطلوب کردن مزة بد دارویی که طبیعت بدن آن را نمی‌پذیرد؛ حفظ تأثیر دارویی که باید مسیری طولانی را تا اندام هدف بپیماید؛ افزودن یا کم کردن سرعت دارو برای رسیدنِ به‌موقع به اندام بیمار (اندام هدف)؛ و رساندن دارو به اندامی خاص و بازداشتنش از رفتن به اندامهای دیگر (← ابن‌سینا، ج ۳، کتاب ۵، ص ۲۲۶۵ـ۲۲۶۶؛ نجم‌الدین شیرازی، ص ۳ـ۴؛ انطاکی، ج ۱، ص ۳۵ـ۳۶). داروهای مرکّب در دو دسته قرار می‌گرفتند: داروهای مرکّب طبیعی مانند شیر (ترکیبی از مواد آبی، پنیری و چربی) و داروهای مرکّب صناعی مانند تریاق که از به‌هم آمیختن داروهای مفرد به دست می‌آمدند (← جرجانی، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۷؛ ابن‌رشد، ص ۴۵۲؛ ابن‌نفیس، ص ۹۲).برخی از انواع داروهای مرکّب عبارت‌اند از: معجونها شامل تریاقها (← پادزهر*)، معجونهای مُسْهِل (اَیارِجات)، حُبوب، حَقن (داروهای ویژة تنقیه)، لَعوقات (داروهای لیسیدنی)، اَقْراص، جُوارشات (معرّب گوارشها)، سَفوفات (داروهایی که به صورت گَرد در دهان ریزند)، سَعوطات (داروهایی که در بینی می‌ریختند)، قُطورات (داروهای چکاندنی در چشم و گوش)، ضِمادات، اَدْهان (روغنها)، اشربه، ربوب، اَنبَجات و مرَبَّیات (هر دو واژه به معنای داروهای پروردنی)، اکحال، شِیافات، ذَرورات (گردها، داروهای ساییده شده)، مراهم و طلاها (داروهایی که بر بدن می‌مالند)، سنونات (داروهایی که بر دندان می‌مالند)، داروهای دهان، زبان کوچک و لوزتین و داروهای غرغره. برخی از این داروها نام خود را از موضع استعمال و برخی دیگر از تأثیری که می‌گذارند گرفته‌اند (← طبری، ص ۴۶۷ـ۴۸۸؛ خواص‌الاشیاء، ص ۱۲۶؛ مجوسی، ج ۲، ص ۵۲۶ ـ۶۰۷؛ ابن‌سینا، ج ۳، کتاب ۵، ص ۲۲۶۹ـ۲۴۳۵؛ جرجانی، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۸، ۶۹۰ـ۷۴۳؛ حکیم مؤمن، ص ۲۹۹ـ۳۷۰).در هر داروی مرکّب، یک دارو نقش داروی اصلی را داشت که شالودة داروی مرکّب به شمار می‌رفت؛ اما دیگر داروها غیراصلی بودند و چنانچه مقدارشان کم و زیاد می‌شد احتمالاً تأثیر سویی نداشتند (← ابن‌سینا، ج ۳، کتاب ۵، ص ۲۲۶۶). حکما در چگونگی تهیه داروهای مرکّب به یکی از این دو رأی، رأی اصحاب تجربه و رأی اصحاب قیاس، پایبند بودند. رأی اصحاب تجربه براساس رؤیاها یا برخی تجارب بود که اتفاقی کسب شده بودند. مثلاً به تصادف درمی‌یافتند که داوری مؤثری در درمان یک بیماری خاص با آمیختن چند دارو به دست می‌آید. بقراط این نوع درمان را «پزشکی قدیم» خوانده است. اما اصحاب قیاس با توجه به طبایع بدنهای مختلف، اختلاف حالات بدن در هنگام تندرستی و بیماری، طبایع امراض و اختلاف و عوارض آنها، قوای داروهای مفرد یعنی نوع و مقدار ضعف یا شدت مزاج دارو و فعلش در هر بدن و برای هر بیماری، آن‌هم بسته به سن و مزاج بیمار، فصل سال، اقلیم محل زندگی بیمار و عوامل دیگر، داروهای مفرد را می‌آمیختند (← مجوسی،ج ۲، ص ۵۱۷ـ۵۲۲؛ جرجانی، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۶ـ ۶۸۷؛ ابن‌رشد، ص ۴۵۹ـ۴۶۵؛ ابن‌نفیس، ص ۹۳ـ۹۴).در منابع پزشکی و داروشناسی دورة اسلامی، قوانین ترکیب داروها شامل ده اصل بود: رعایت تناسب بین مزاج بیماری و داروی مرکّب، البته با در نظر گرفتن تغییرات مزاجی دارو که ممکن است در حین تهیه دارو صورت گیرد؛ توجه به قوّت و ضعف بیمار؛ توجه به سن بیمار و فصل سال؛ میزان نزدیکی و دوری اندام بیمار از اندام دریافت‌کنندة دارو (مانند معده برای داروهای خوردنی؛ افزودن مادّه‌ای برای رفع تأثیرات مضرّ دارو در اندامهای حیاتی و مهم درگیر در بیماری؛ اصلاح طعم بد برخی داروها با افزودن مواد دیگر؛ اصلاح داروی مضر؛ کاستن از قوّت داروهای بسیار قوی که به باور آنها بدن تاب تحمل آنها را نداشت؛ آمیختن دارو با مواد دیگر ]نگهدارنده‌ها [برای نگهداری بلندمدت؛ آگاهی از شروط ترکیب و تهیه داروهای مرکّب، براساس قوانین خاص و کلّی (← انطاکی، ج۱، ص ۳۵ـ۳۷؛ نیز ← شاپوربن سهل، ص ۴ـ۱۲). موارد دیگری نیز در کتب پزشکی و داروشناسی آمده است، برای نمونه نباید مادّة فاسدکننده یکی از داروها را در ترکیب یک داروی مرکّب وارد کرد. همچنین نباید مقدار داروهای متضادّالمزاج باهم مساوی باشد، زیرا اثر یکدیگر را خنثی می‌کنند. نیز مقدار استفاده از داروها باید به تناسب میزان قوّت هریک از آنها باشد؛ یعنی از یک داروی شدیدالقوّه مقدار کمی در ترکیب وارد کرد و برعکس (← جرجانی، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۷ـ۶۸۹؛ نجم‌الدین شیرازی،ص ۴ـ۵؛ حکیم مؤمن، ص ۲۹۸ـ۲۹۹).ب) مزاج داروها. از مهم‌ترین مباحث در پزشکی، داروسازی و داروشناسی دورة اسلامی، توجه به مزاج بیمار و داروست (← مزاج*). بنابه تعریف ابن‌سینا (ج ۱، کتاب ۱، ص ۱۹). هرگاه کیفیتهایی متضاد در تعامل باهم قرار گیرند، کیفیت جدیدی به وجود می‌آید که آن را «مزاج» می‌گویند. در تعریفی دیگر، علی‌بن عباس مجوسی (ج ۱، ص ۱۸ـ۱۹) گفته است که تمام موجودات از عناصر چهارگانه و امتزاج آنها با هم هستی یافته‌اند و این امتزاج در نسبتهای نابرابر و به اندازة نیاز هر موجود در تکوین او به کار گرفته شده است. این نسبتهای نابرابر باعث چیرگی یک یا دو کیفیت از عناصر چهارگانه بر آن موجود می‌شود که از آن به مزاج تعبیر کرده‌اند (نیز ← عقیلی علوی شیرازی، ص ۱۱). هرکدام از داروها را نیز دارای مزاج ویژه خود می‌دانستند که تشخیص آن از دو راه تجربه و قیاس صورت می‌گرفت. البته هرکدام از این روشها مستلزم رعایت برخی نکات بود (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۵؛ نیز ← ادامة مقاله). چون آزمودن تأثیر یک دارو در یک بیماری در اغلب موارد، خواه ناخواه، به تشخیص مزاج آن دارو می‌انجامید، روشهای تشخیص مزاج و آزمودن آثار یک دارو در منابع پزشکی و داروسازی دورة اسلامی همراه هم آمده است.۱. روش تجربی. حکما برای تشخیص مزاج و تأثیر داروها به روش تجربی این اصول را در نظر داشتند :الف) توجه به عوامل مؤثر بر تغییر مزاج داروها، از جمله تأثیرات دمایی. برای نمونه گرما و سرمای محیط ممکن است جوهر دارو را تا زمانی که هنوز تأثیر دمای محیط را در خود دارد، تغییر دهد؛ مثلاً آب (به عنوان یک دارو) در اصل جوهری سرد دارد، چنانچه گرم شود تا زمانی که گرما را در خود حفظ کند، جوهری گرم دارد. همچنین نمک‌سود کردن ماهی، جوهر سرد ماهی را به جوهری گرم تبدیل می‌کند. به همین دلیل در خوردن دارو توافق و تضاد داروها و خوردنیها را با یکدیگر در نظر داشتند. مثلاً توصیه می‌کردند که قرص اَثلق را با لبنیات، حموضات، بقول و روغن بسیار نخورند (مجوسی، ج ۲، ص ۸۵ ـ۸۶ ، به نقل از جالینوس؛ ابن‌سینا، همانجا؛ عقیلی‌علوی شیرازی، ص ۱۰۴). از دیگر عواملی که حکما آن را بر مزاج داروها مؤثر دانسته و به آن توجه کرده‌اند، عواملی مانند مراحل رشد، زمان و مکان رویش، سن و جنس داروهاست، چنان‌که مزاج میوة نارس و رسیده، حیوان جوان و پیر و حیوان نر و ماده را متفاوت دانسته‌اند. همچنین گاه بخشهای مختلف یک دارو را متفاوت با یکدیگر برشمرده‌اند. مثلاً پوست میوه اترج را گرم و خشک، شحم و لحم (میان‌بَر) میوه را در صورت شیرین بودن مغز، سرد و تَر اما ترش آن را سرد و خشک دانسته‌اند (← عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۲، ۱۰۱؛ حکیم مؤمن، ص ۳). گاهی نوع کوچک و بزرگ گیاه را نیز دارای طبع متفاوت ذکر کرده‌اند. مثلاً گیاه ابرونِ کوچک، گرم، اما بزرگ آن سرد محسوب شده است (عقیلی علوی شیرازی، ص ۹۵). حکما حتی اوضاع کواکب را بر طبیعت و خاصیت داروها مؤثر دانسته‌اند (← همان، ص ۲۲ـ۲۳، ۵۹ـ۷۹؛ حکیم مؤمن، همانجا؛ نیز ← بخش ۲: پیشینه). به همه این دلایل، برای شناخت و مقایسه طبع، مزاج و خاصیت هر دارو می‌بایست آن را در وضع ذاتی و محیطی یکسان با دارو یا عامل معیار می‌سنجیدند. چنان‌که به نوشتة عقیلی علوی شیرازی (ص ۲۲ـ۲۳) خاصیت داروها در اوضاع آب و هوایی و جغرافیایی مختلف، متفاوت است.ب) آزمودن یک دارو فقط برای یک علت (بیماری)، نه چند بیماری هم‌زمان. به گفتة جالینوس (به نقل مجوسی، ج ۲، ص ۸۵ ـ۸۶) بایست بیماری بسیط باشد نه مرکّب. مثلاً اگر شخص بیمار، تب بلغمی داشته باشد و با خوردن یک داروی مفرد درمان شود، نمی‌توان به یقین تعیین کرد که این دارو علت تب را برطرف کرده یا بلغم را. پس نمی‌توان نتیجه گرفت که چون بیماری تب که طبعی گرم دارد برطرف شده، پس مزاج این دارو سرد است زیرا ممکن است دارو بلغم را زدوده و این تأثیرش به بهبود بیماری منجر شده باشد (نیز ← ابن‌سینا، همانجا).ج) آگاهی از تأثیرات ذاتی و عرضی داروها. قدما فقط به دلیل مفیدبودن دارویی در درمان یک بیماری خاص، دربارة مزاج آن حکم قطعی نمی‌دادند؛ چنان‌که به نظر آنها ممکن بود دارویی گرم برای درمان یک بیماری سرد مفید باشد. در این حالت دارو به سبب تأثیر ذاتی‌اش مفید بوده، اما همین داروی گرم ممکن است برای یک بیماری گرم مانند تب نوبه هم مؤثر باشد، زیرا احتمال دارد به‌گونه‌ای دیگر تأثیرگذار باشد و مثلاً با تخلیة صفرا به بهبود بیماری کمک کند (← همان، ج۱، کتاب۲، ص۳۴۵ـ۳۴۶).د) در نظر داشتن حالت توازن و تعادل بین قوّت دارو و قوّت بیماری. مثلاً به نظر حکما، با خوراندن دارویی با گرمایی ضعیف به بیماری که دچار علتی سرد است شاید مقصود حاصل نشود، درنتیجه نباید حکم به سرد بودن مزاج آن دارو داد. به همین سبب از مقادیر کم دارو شروع می‌کردند و به‌تدریج مقدار داروی مصرفی را افزایش می‌دادند، تا جایی که علائم بهبود بیماری دیده می‌شد. سپس با در نظر گرفتن همه جوانب، به سرد یا گرم بودن مزاج آن دارو حکم می‌دادند (← همانجا؛ نیز ← ادامة مقاله). جالینوس (به نقل مجوسی، ج ۲، ص ۸۶) اعتقاد داشت که باید قوّت دارو از قوّت بیماری بیشتر باشد تا بتواند بر آن چیره شود.ه ) توجه به مدت زمان تأثیر دارو بر عارضه موردنظر. یعنی اگر دارویی بی‌درنگ اثر می‌بخشید نبایست گمان می‌کردند که این تأثیر ذاتی است بلکه می‌بایست به تأثیر درازمدت دارو در آن عضو توجه می‌کردند. برای نمونه، آب ذاتاً سرد است اما اگر آب را گرم کنیم تا برای عارضه‌ای سرد مفید باشد، پس از گذشت زمان آب با از دست دادن گرما دیگر آن تأثیر را نخواهد داشت. تأخیر در زمان تأثیر برخی داروها نیز امری شناخته‌شده بود. درنتیجه برای نمایان شدن قوّت و مزاج داروها، حکمای دیگر و بیماران را به بردباری سفارش می‌کردند (← مجوسی، همانجا، به نقل از جالینوس؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۶).و) آزمودن دارو بر بدن بیمار. این روش مطمئن‌ترین روش آزمایش اثر یک دارو بود (مجوسی، ج ۲، ص ۸۵). برای بررسی تأثیر یک دارو در بدن یک جاندار، آن را بر جاندار بیمار هم‌گونه‌اش می‌آزمودند. مثلاً برای تعیین تأثیر یک دارو در انسان، ابتدا آن را بر بدن انسانی بیمار می‌آزمودند؛ زیرا شاید دارویی که بر بدن جانوری تأثیری خاص گذاشته است، همان تأثیر را بر بدن انسان نگذارد. برای نمونه برخی مواد برای بدن انسان حکم زهر را دارد، اما همان مواد ممکن است در بدن برخی جانوران چنین تأثیری را نداشته باشند. همچنین مزاج داروها ممکن است برای انسان متفاوت با جانداران دیگر باشد. بر این اساس در پزشکی قدیم، احکام مزاج داروها به تأثیر آنها در بدن انسان مربوط بود نه جانداران دیگر (← ابن‌سینا، همانجا).۲. روش قیاس. این روش مبتنی‌ بر سه ‌اصل اساسی بود : سرعت تأثیر پذیرفتن از دمای محیط؛ توجه به برخی ویژگیهای شیمیایی دارو از قبیل مزه، بو و رنگ؛ و تأثیر قوّه‌ای و درمانی دارو.الف) سرعت تأثیر پذیرفتن از دمای محیط. مجوسی (ج ۲، ص ۸۶ ـ ۸۷) از این ویژگی با نام سرعت و عُسْرت استحاله و جمود یاد کرده است. براساس این اصل، اگر مادّه‌ای ذاتاً گرم باشد، گرما را زودتر دریافت می‌کند و زودتر هم تأثیر می‌پذیرد و مادّه ذاتاً سرد هم سرما را زودتر دریافت می‌کند. البته در این مورد باید به درجة نفوذپذیری و تراکم مادّه توجه کرد؛ زیرا گاه مادّه‌ای به سبب درجة نفوذپذیری زیاد، زودتر از مادّه‌ای دیگر گرما می‌پذیرد در حالی‌که ذاتاً سردتر است. درواقع، این مادّه به‌سبب منافذ زیادش زودتر گرما را پذیرفته است. این قانون برای تراکم و غلظت مواد هم صادق است. یعنی ممکن است مادّه‌ای از مادّة دیگری گرم‌تر باشد، اما به سبب غلظت کمتر، زودتر از دیگری یخ ببندد (← همانجا؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۷ـ۳۴۸).ب) ویژگیهای شیمیایی. برخی ویژگیهای شیمیایی دارو نیز در شناخت مزاج داروها به کار می‌رفتند که به ترتیب اهمیت عبارت بودند از: مزه، بو و رنگ. به این ترتیب که مزه‌های تند، تلخ و شور دلیل بر مزاجی گرم و مزه‌های گس، قابض و ترش دلیل بر مزاج سرد داروها بودند. حکما معتقد بودند که دو عامل جوهر (کثافت/ تراکم و لطافت) و قوّت (گرمی و سردی)، در تعامل با یکدیگر طعم و مزه‌های متفاوت مواد را شکل می‌دهند. مثلاً مادّه‌ای با جوهر متراکم زمینی (کثیف ارضی) و قوّة گرم منجر به مزة تلخ می‌شود (← مجوسی، ج ۲، ص ۸۸؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۹ـ۳۵۰؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۱۷ـ ۱۸؛ برای خلاصه باور حکمای دورة اسلامی دربارة ارتباط قوّت و جوهر داروها با مزه آنها ← جدول ۱).قوّت/ جوهر متراکمزمینی معتدل لطیفگرم تلخ شور تندمعتدل شیرین بی‌مزه چربسرد گس قابض ترشجدول ۱ ـ ارتباط قوّت و جوهر داروها با ایجاد مزه‌های گوناگونبرای مزة تند بیشتر از مزة تلخ و شور، گرمی قائل بودند؛ زیرا به عقیدة آنان برخی تأثیرات دارویی مستلزم گرمی، از جمله تحلیل ورمها و توان جلادهی، در مزة تند فعال‌تر از تلخ و شور است و علت آن هم قدرت نفوذ بیشتر آن در سایر مواد است که از جوهر لطیفش ناشی شده‌است. مزة تلخ نیز گرم‌تر از شور است، زیرا شور در حقیقت همان تلخی بوده که رطوبت از مزة اصلی‌اش کاسته و مقداری از گرمی‌اش را در این تبدیلها از دست داده است. سردی مزة ترش از همه کمتر، و سردی مزة گس از همه بیشتر است. تأثیر جوهر مواد به گونه‌ای است که با اینکه سردی مزة ترش کمتر از مزة گس است، به‌سبب لطافت جوهر و نفوذپذیری بیشترش مادّة ترش سرمای بیشتری به بدن مصرف‌کنندة آن می‌بخشد (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص۳۵۰). البته این ویژگیها در همة مواد ثابت فرض نمی‌شدند، چنان‌که افیون با اینکه مزه‌ای بسیار تلخ دارد، بسیار سرد است. این استثنائات در داروهای سرد بیشتر از داروهای گرم است. ضمناً عوامل بسیاری ممکن است باعث تغییر این قواعد شوند. برای نمونه به هم آمیختگی مزه‌ها گاهی باعث کاهش یا افزایش تأثیر یکی از مزه‌ها یا حتی خنثی شدن هر دو مزه می‌شود. مثلاً گسی غوره مانع از نفوذ زیاد ترشی‌اش می‌شود، یا غلظت زیاد در ماست چکیده، سردی ماست را به حداقل می‌رساند (همان، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۹، ۳۵۱).بو نیز یک عامل کمکی برای تشخیص مزاج دارو بود، اما اهمیت و دقت آن به اندازة مزه نبود؛ زیرا مزه بسیار بیشتر از بو با حواس درمی‌آمیزد. ممکن است بویی که از مادّه‌ای به‌مشام می‌رسد فقط از اجزای لطیف و سطحی آن مادّه برخاسته باشد نه از بخشهای متراکم و داخلی. منشأ هر بویی گرمی یا سردی است، ولی در بیشتر حالات بویی که به مشام می‌رسد ناشی از گرمای ذاتی مادّه است. به نظر حکما دلیل آنکه بو احساس می‌شود جوهری لطیف و بخاری است که از هوا یا از سطح مادّه به مشام می‌رسد. به هر حال، همة بوهایی که حس سوزش یا شیرینی را برمی‌انگیزاند، از گرما منشأ یافته و به همین دلیل گرم‌اند. برعکس هر بویی که به صورت حس ترشی احساس شود یا بوی کپک دهد سرد است. بیشتر بوهای خوش و افاویه (دیگ‌افزارها) گرم‌اند (← مجوسی، ج ۲، ص ۸۹ ـ۹۰؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۵۲؛ عبداللطیف بغدادی، ص ۵۷؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۰ـ۲۱).رنگ نیز عاملی دیگر در شناخت مزاج داروها بود، هرچند به اندازة مزه و بو در خور اعتماد نبود. زیرا گاهی به رنگ غالب در ظاهر یک مادّه توجه و از رنگ مغلوب غفلت می‌شود. عموماً رنگ سفید، به شرط وجود در مواد مرطوب و منعقد، دلیل بر سردی بود. چنانچه جسم سفید خشک بود و آمادگی خرد شدن داشت، گاهی مزاجش را گرم در نظر می‌گرفتند. رنگ سیاه در هر دو حالت، برعکس رنگ سفید بود؛ زیرا این سرماست که جسم مرطوب را سفید و جسم خشک را سیاه می‌کند. گرما، تر را سیاه و خشک را سفید می‌کند. البته این اصول را قطعی و ثابت محسوب نمی‌کردند و گاه استثنائاتی نیز وجود داشت؛ چنان‌که فلفل سفید را با وجود رنگ سفیدش در نهایت گرمی می‌دانستند. به همین سبب، حکما برای تشخیص مزاج هر رنگ، به مزاج مادّه‌ای توجه می‌کردند که آن رنگ را در خود داشت. یعنی چنانچه مزاج مادّه‌ای گرم بود، حتی اگر سفید رنگ هم بود، مزاج آن را گرم می‌دانستند (← مجوسی، ج ۲، ص۹۰ـ۹۲؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۸ـ۳۴۹، ۳۵۲؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۱).ج) آثار قوّه‌ای و درمانی داروها. دانستن قوّه داروها برای پزشکان لازم بود. حکما قوای داروها را براساس مبدأ و منشأ افعال و ظهور آنها در مواضع ویژه‌شان به سه دسته تقسیم کرده‌اند: قوّة اول، همان مزاج یا مزاج اولی است و از ترکیب عناصر و امتزاج آنها با یکدیگر به دست می‌آید. قوّة دوم، از مزاج ناشی می‌شود و آثاری مانند قوّة اِنضاج (رساندن، پختن)، تلیین (نرم‌کردن)، تصلیب (سخت‌کردن)، تسدید (بستن)، تفتیح (گشودن)، تریاقی (پادزهری) و تسکین دردها دارد. این قوّه در مواد مرکّبُ القُوی دیده می‌شود و این مواد خود شامل دو دسته متوافقةُالقوّة و متضادّالقوّة هستند. قوّة سوم از دو قوّة پیشین ناشی می‌شود و اثرش به صورت عینی در بیماریها مشاهده می‌گردد، مانند داروهایی که شکنندة سنگها ]کلیه و مثانه[، مدرّ بول، و مولّد منی و شیر هستند (← مجوسی، ج ۲، ص ۸۵؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۸).میزان تأثیرگذاری هر دارو در بدن، با معیار درجة معلوم می‌شد. مثلاً چنانچه دارویی به مقدار کم، متوسط، زیاد، یا به افراط بدن را گرم می‌کرد؛ این دارو به ترتیب گرم در درجة اول، دوم، سوم یا چهارم بود (← طبری، ص۴۰۰). تعریف دیگر درجات مختلف تأثیر داروها آن بود که چنانچه داروی مفرد تأثیری زائد در کیفیت موجود در بدن نمی‌گذاشت آن دارو معتدل محسوب می‌شد؛ اما اگر کیفیتی زائد در بدن ایجاد می‌کرد، خارج از اعتدال بود. در این صورت تأثیرات این دارو شامل یکی از این چهار دسته بود: چنانچه تأثیر دارو محسوس نبود، قوّت آن در درجة اول بود؛ اگر تأثیرش حس می‌شد، اما ضرر نمی‌رساند قوتش در درجة دوم قرار می‌گرفت؛ داروی مضر اما غیرکشنده در درجة سوم بود؛ و دارویی که ضررش به حد کشتن می‌رسید در درجة چهارم قرار داشت (← عبداللطیف بغدادی، همانجا؛ ابن‌نفیس، ص ۹۲).حکما براساس نوع تأثیر دارو در بدن، مزاج آن را تشخیص می‌دادند. مثلاً داروی مفتِّحِ (گشاینده) سُدَد، گرمِ خشکِ لطیف به حساب می‌آمد (← مجوسی، ج ۲، ص ۹۲؛ عقیلی ‌علوی شیرازی، ص ۲۲). البته به عقیدة جالینوس داروها بر جانداران و بدنهای گوناگون، آثار گوناگونی دارند. برای نمونه فربیون، که برای انسان سمّی است، غذای پرندگان است (← طبری، ص۳۹۹).تأثیرات و افعال داروها به‌طور خلاصه در سه دسته قرار می‌گرفت: ۱. افعال کلی، شامل افعال اولیه و افعال ثانویه. افعال کلی اولیه شامل چهار فعل اصلی تبرید (سرد کردن)، تسخین (گرم کردن)، ترطیب (تر کردن) و تجفیف (خشک کردن) بود. افعال کلی ثانویه به دو گروه تقسیم می‌شد؛ گروه اول همان افعال اولیه بودند با این تفاوت که شدت و میزان تأثیرپذیری از مادّة دارویی را نشان می‌دادند، مانند داروهای سوزاننده یا داروهای منجمدکننده که شدت گرمی یا سردی را می‌رساندند. گروه دوم شامل افعالی بودند که حکما آنها را ناشی از افعال قبلی می‌دانستند، مانند ختم (التیام زخم یا ایجاد خشک ‌ریشه بر سطح آن)، خَدَر (بی‌حسی، کِرِخْتی)، الزاق (لغزاندن)، تفتیح (گشودن) و تَغْریه (پوشاندن مجراها برای قطع سَیَلان). ۲. افعال جزئی. به معنای تأثیرات درمانی در درمان بیماریهایی از قبیل سرطان، بواسیر و یرقان. ۳. افعال شبه‌ کلی. به‌معنای تأثیر دارو در اندام یا دستگاه ویژه‌ای از بدن، هرچند ممکن بود به نوعی در کل بدن تأثیرگذار باشد، مانند بروز اسهال، ادرار و تعریق به‌سبب استفاده از برخی داروها (ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۵۳؛ ابن‌رشد، ص ۳۶۱ـ۳۶۲؛ عقیلی علوی‌شیرازی، ص۵۰).ابن‌سینا (ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۵۴) در تقسیم‌بندی دیگری تأثیرات داروها را از نظر کنش آنها در بدن در چهار دسته رده‌بندی کرده است: ردة نخست، داروهای مسخّن (گرم‌کننده)، محلّل (حل‌کننده)، مُنْضِج (پزاننده)، محرّق (سوزاننده) و مانند آن؛ ردة دوم، داروهای مبرّد (سردکننده)، مخدّر و مانند آن؛ ردة سوم، داروهای مرطِّب (تر کننده)، غسّال (شوینده)، مُمْلِس (هموارکننده) و مانند آن؛ و ردة چهارم، داروهای مجفّف (خشکاننده)، قابض (بندآورنده)، عاصر (فشرنده) و مانند آن.بر این اساس داروها برحسب ماهیت به یکی از رده‌های اصلی تعلق دارند اما بسته به نوع و میزان تأثیرگذاری، درجاتی از گرمی، سردی، تری یا خشکی را نیز در خود دارند و بنا بر نوع تأثیرشان، مزاجی مخصوص نیز به آنها نسبت داده می‌شود. مثلاً داروی محلّل در رده نخست جای دارد، پس باتوجه به میزان تحلیلی که در بیماری ایجاد می‌کند، از مقداری گرما نیز برخوردار است.در کتابهای پزشکی و داروشناسی دورة اسلامی، علاوه بر ذکر خواص دارویی برای مواد، استفاده‌های مبتنی بر باورهای خرافی (← ابن‌بیطار، ج ۱، ص ۹؛ عقیلی علوی ‌شیرازی، ص ۹، ۹۱ـ۹۲) و استفاده‌های غیردارویی دیگر هم ذکر شده است؛ برای نمونه استفاده از گیاهان در صنعتگری و به عنوان سوخت و مصالح ساختمانی (← عقیلی علوی شیرازی، ص ۸۱ ، ۱۳۲، ۱۶۹)، شستشوی بدن و لباس (همان، ص ۸۵، ۹۸، ۱۰۱)، دفع آفات و جانوران موذی (همان، ص ۸۶، ۱۳۱، ۱۳۵، نیز ← ص ۸۴ ، ۱۰۷، ۱۱۲، ۱۱۹، ۱۶۵).پزشکان دورة اسلامی معتقد بودند که برخی عوامل می‌تواند تأثیرات دارویی یک مادّه را تغییر دهد از جمله :۱. شستن. سطح بسیاری از سبزیها دارای مزاجی متفاوت با بخشهای درونی است. به این ترتیب که بر سطح این گیاهان جوهری لطیف و در بخشهای درونی جوهری زمینی و آبی سرد وجود دارد. جوهر لطیف با شستن از بین می‌رود (ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۲ـ۳۴۳). گاهی نیز دارو با شستن به خاصیتی مطلوب می‌رسد؛ مثلاً مزاج بسیار گرم دارو با شستن تعدیل می‌شود (همان، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۲).۲. روشهای تهیة دارو. پختن، کوبیدن، سوزاندن، منجمد کردن از روشهای تهیة داروست. گاهی روش تهیة دارو در خواص آن تأثیر می‌گذارد. برای مثال، کَرَنْب (کلم، گل‌کلم) دارای دو جوهر زمینی قابض و جوهر لطیف زدایندة بورقی (← بوره*) است. در اثر پختن، مادّة لطیف و زدایندة بُورَقی زدوده و وارد آب می‌شود، اما مادّة زمینی قابض در کلم می‌ماند. به همین دلیل آب کلم پخته مُسْهِل است، اما آب کلم نپخته قابض است. عدس، گوشت، مرغ، پیاز، سیر و ترب نیز این گونه‌اند (همان، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۲). به عقیدة جالینوس، شیر نپخته به دلیل جوهر آبی‌اش ملیّن است، اما پس از پختن، جوهر خاکی چیره می‌شود و شکم را می‌بندد (← طبری، ص ۳۹۹). البته نوع مادّه‌ای که دارو در آن می‌پزد نیز تأثیرگذار است، چنان‌که کرفس پخته در عسل یا آب، دو خاصیت کاملاً متفاوت دارد (← همان، ص ۳۹۹ـ۴۰۰؛ نیز ← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۱ـ۳۶۳). گاه در حین تهیة دارو، خاصیتش نیز کاهش می‌یابد (← انطاکی، ج ۱، ص ۳۲).۳. روشهای استفادة دارو. روش استفاده از دارو موجب خواص متفاوتی در آن می‌شود. مثلاً کُزْبُرَه (گشنیز) دارای دو جوهر زمینی آبی بسیار سرد و جوهر لطیف و محلّل است. با خوردن آن حرارت غریزی بدن بر جوهر لطیف و محلّلش غلبه می‌یابد. به همین سبب جوهر آبی و سردش فعال‌تر می‌شود و به بدن سردی می‌بخشد. چنانچه از آن ضِماد تهیه گردد، جوهر زمینی به راحتیِ جوهر لطیف در منافذ اثر نمی‌کند و کارایی خاصی در تأثیر ضماد نخواهد داشت، اما جوهر لطیف و گرم آن که در سطح گیاه است، به آسانی در منافذ نفوذ می‌کند و باعث پختگی و تحلیل خنازیر می‌شود (ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۳).۴. مجاورت ‌داروها با یکدیگر. داروهای گرم‌ و سرد مجاور هم، مزاج یکدیگر را تغییر می‌دهند (همان، ج۱، کتاب۲، ص۳۶۳).۵. ترکیب داروها. افزایش اثر دارویی، از دست دادن اثر دارویی، از بین رفتن خطر دارو و درنتیجه قابل استفاده شدن آن، از نتایج ترکیب داروهاست (همانجا).۶. عوامل محیطی. به عقیدة حکما خاصیت داروها در فصل تابستان بیش از زمستان است. به همین سبب مقدار برخی داروهای مصرفی را در زمستان بیشتر از تابستان تجویز می‌کردند. همچنین خواص دارویی گیاهان را بسیار متأثر از شرایط اقلیمی زیستگاه می‌دانستند (← ادامة مقاله). چون عوامل محیطی یک منطقة آب و هوایی بر همة موجودات آن منطقه تأثیرگذار است، به عقیدة بقراط بیماری هرکسی را باید با داروهای همان منطقه درمان کرد (← عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۳).ج) روشهای تهیه دارو. داروساز می‌بایست پیش از تهیة دارو به برخی اصول آگاه می‌بود. از جمله شناخت داروها و سپس انتخاب بهترین نوع دارو (جرجانی، ۱۳۴۵ش، ص۷۱۰). داروسازان قدیم در انتخاب دارو به نکات گوناگونی توجه می‌کردند.۱. در تهیة داروهای گیاهی بخش دارویی از پایه‌های پربار برگزیده می‌شد، نه از گیاهی که میوه‌هایش اندک و پراکنده بود (← رازی، ج ۸ ، جزء۲۲، ص ۷).۲. گردآوری هر گیاه دارویی یا فراورده‌اش زمان معیّنی داشت. از زمان یونان باستان عقیده بر این بود که چیدن گیاه یا فراوری محصول گیاهی، پیش یا پس از زمان مناسب، از آثار دارویی آن می‌کاهد (← دیوسکوریدس ، ص ۹ـ۱۰). زمان چیدن برگها بعد از اتمام نمو و قبل از زرد شدن بود، گلها و شکوفه‌ها را باید بعد از شکفتن و قبل از پژمردگی می‌چیدند، مگر گل سرخ که چیدن آن را قبل از شکفتن، بهتر می‌دانستند. میوه‌ها را نیز پس از رسیدن و قبل از افتادن از گیاه می‌چیدند، مگر آنکه میوة نارس آن گیاه مطلوب بود که در این صورت باید قبل از پایان نمو و پرآب شدن میوه چیده می‌شد. عصاره‌های میوه‌ای را از میوة کاملاً رسیده و عصاره‌های شاخ و برگ گیاه را از گیاه تر و تازه و دیگر عصاره‌ها و صمغها را در ابتدای فصل ریختن شکوفه از گیاه می‌گرفتند. در برداشت دانه‌های دارویی گیاهان دقت می‌شد که بزرگ و به حدی رسیده باشند که از گیاه بر زمین ریخته باشند. ریشه، شاخه و پوست دارویی گیاهان را زمان آغاز ریزش برگها از گیاه جدا می‌کردند. بهترین زمان برداشت بخشهای دارویی گیاهان را نیز در هوای صاف و آخر روز می‌دانستند (← همان، ص۱۰ـ۱۱؛ رازی، همانجا؛ مجوسی، ج ۲، ص ۱۵۱ـ۱۵۲؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص۳۶۵ـ ۳۶۶؛ حکیم مؤمن، ص ۳؛ نیز ← کوهین عطار هارونی، ص ۲۷۳؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۴ـ۲۵).۳. پیش از تهیة دارو، به شرایط محیطی حاکم بر رویشگاه یا زیستگاه گیاهان نیز توجه می‌کردند؛ زیرا می‌دانستند که مثلاً گیاهان مناطق کوهستانی و سرد و کم‌رطوبت خواص دارویی قوی‌تری در مقایسه با گیاهان مناطق گرم و مرطوب و هموار دارند (← دیوسکوریدس، ص ۹؛ مجوسی، ج ۲، ص ۱۵۲).۴. داروهای حیوانی را از حیوان سالم، جوان، زنده (یا بلافاصله پس از ذبح) و در فصل بهار تهیه می‌کردند (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۶؛ انصاری شیرازی، ص ۹).۵. داروهای معدنی را در اوایل زمستان از معدنی که فراورده‌هایش مشهور بود و ترجیحاً از معادن شهر محل زندگی بیمار تهیه می‌کردند. دارو نباید به خاک یا دیگر ناخالصیها آغشته می‌شد تا رنگ و بو و جوهر ذاتی خودش را حفظ کند (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۵؛ حکیم مؤمن، همانجا؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۳).۶. به ویژگیهای ذاتی دارو توجه می‌کردند، مثلاً اگر دارویی رنگ، بو، و مزه ویژه‌ای داشت، در هنگام مصرف همان ویژگیها را به خالص‌ترین و قوی‌ترین حد ممکن حفظ می‌کردند. مثلاً، رنگ گل بنفشه دارویی مصرفی بایست هم‌رنگ گل گیاهِ مادر می‌بود (← رازی، همانجا؛ مجوسی، ج ۲، ص ۱۵۱؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۳ـ۲۴).علاوه بر آگاهی از موارد پیش‌گفته، داروسازان می‌بایست به فنون و قواعد این حرفه از جمله «حذف» و «تبدیل» آشنا می‌بودند. به این معنی که اگر یکی از ترکیبات دارویی مرکّب یافت نمی‌شد از تهیه و استفادة آن دارو به کل چشم نمی‌پوشیدند، بلکه داروی مرکّب را بدون آن جزء نایافته می‌ساختند یا اینکه از قاعدة تبدیل استفاده می‌کردند؛ یعنی دارویی را به کار می‌بردند که از لحاظ خواص بیشترین شباهت را با داروی نایافته داشت. قاعدة تبدیل شامل تبدیل نوع و تبدیل جنس بود. در تبدیل نوع، داروی بدل (جایگزین) از همان نوع داروی مُبْدَلٌمِنه بود، اما رویشگاه و وضع محیطی رویش آن تفاوت داشت. برای نمونه از گیاه دشتی (برّی) به جای نوع کوهی (جبلی) همان گیاه استفاده می‌شد. در تبدیل جنس، دارویی دیگر ولی با همان خواص جایگزین می‌شد (← ابوریحان بیرونی، ص ۱۲ـ۱۳؛ نیز ← بدل*). گاهی نیز لازم بود داروساز آثار زیان‌بار یا ناخوشایند دارو را با شستن یا آمیختن با دارویی دیگر خنثی کند. مثلاً شمع، زفت، راتینج و زَیْت را پس از کوبیدن و نرم کردن چندین بار با آب شیرین می‌شستند تا ایجاد سوزش نکند. توتیا و نُحاس محرّق را نیز با آب می‌شستند (← طبری، ص ۴۱۲؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۲؛ انطاکی، ج ۱، ص ۳۶).استفاده از ادویه (داروهای) مفرد و تهیة دارو از آنها در پزشکی و داروسازی دورة اسلامی متضمن برخی روشها و شرطها بود که در کتب از آنها به عنوان اعمال متعلق به ادویة مفرده یاد کرده و آنها را به پنج دسته تقسیم کرده‌اند که به ترتیب عبارت‌اند از: برخی تدابیر مخصوص ادویه مفرد، شامل پنج دستور احراق ]سوزاندن[، تشوِیَه ]دگرگون کردن، به گل یا خمیر گرفتن دارو یا نهادن آن در جوف چیزی و سپس گذاشتن آن در آتش[، تحمیص ]بو دادن[، تقلِیَه ]سرخ کردن[ و غَسْل ]شستن[، همچنین اتخاذ و عمل‌آوری، اصلاح و حفظ آنها؛ دستورالعمل استفاده از برخی داروها مانند چوب چینی، عَشَبه و مانند آن؛ گرفتن عرقها، آبها و روغنها؛ ساختن گِل حکمت و شنگرف/ شنجرف و سایر ادویه مفرد مصنوع و متعلقات آن؛ اعمال غریبه (علم طلسمات، هیمیا ]تسخیر[، ریمیا ]شعبدات[) و اصول صناعت ]کیمیا [(← حکیم مؤمن، ص ۲۷۳ـ۲۹۸؛ عقیلی علوی‌شیرازی، ص ۲۸ـ۵۰).پس از آنکه داروساز به همة این موارد آگاهی پیدا می‌کرد، می‌توانست داروی انتخاب شده را برای مصرف بیمار یا ساخت داروی مرکّب آماده کند. در آماده‌سازی دارو نخست ناخالصیها را از آن می‌زدودند و بخشهای پوسیده و تباه‌شده را دور می‌ریختند. سپس در صورت نیاز به برخی تغییرات فیزیکی یا شیمیایی، این کار به کمک روشهایی ــ به‌گونه‌ای که ماهیت دارو تغییر نکند ــ در ظروف مناسب انجام می‌شد. مثلاً داروهای کوبیدنی را می‌بایست در ظروف مناسب، به خوبی و جدا از دیگر داروها می‌کوبیدند. سپس براساس اوزان و مقادیر دقیق، دارو را به‌کار می‌بردند(← جرجانی، ۱۳۴۵ش، ص۷۱۰ـ۷۱۱؛نجم‌الدین شیرازی، ص ۴ـ۸؛ نیز ← ادامة مقاله). همچنین دانستن نحوة کاربرد دارو ضروری بود؛ زیرا داروها، مانند امروز، گاه به صورت خارجی (مانند انواع ضِمادها)، گاه داخلی (مانند انواع داروهای خوردنی) و گاهی نیز آمیخته‌ای از هر دو روش استعمال می‌شد (← ابن‌نفیس، ص ۹۳). حکما پس از آگاهی از همة این نکات و باتوجه به وضع بیمار، نوع دارو و نوع بیماری، دارو را به شکلهای گوناگون، از جمله بخار، حَبّ، دُهن (روغن)، ربّ، سرکه، شربت، قرص، مطبوخ و معجون، تهیه و برای مصرف بیمار تجویز می‌کردند (برای نمونه ← حکیم مَیْسَری، فهرست ادویه و اغذیه و اشربه، ص ۲۷۷، ۲۸۲ـ۲۹۱، ۲۹۵، ۳۰۰). روشهای استفاده از دارو نیز بسیار گوناگون بود، چنانچه علاوه بر خوردن، از بخور دادن، شیاف، قَطور، مرهم و ضِماد استفاده می‌کردند (برای نمونه ← همان، ص ۲۷۷، ۲۹۱ـ۲۹۲، ۲۹۹).د) روشهای نگهداری داروها. در داروسازی دورة اسلامی نیز مانند داروسازی جدید، برای هر کدام از داروها عمر مفیدی قائل بودند. داروسازان عمر داروهای معدنی را، در مقایسه با دیگر داروها، بیشتر می‌دانستند. به‌نظر آنها موادی مانند طلا، الماس، یاقوت و زمرد فساد نمی‌پذیرند، اما ماهیت مس، آهن و سرب، به‌ویژه اگر در جای مرطوب باشند، پس از مدتی تغییر می‌کند. به عقیدة آنها عمر داروهای نباتی و حیوانی به جزءِ مورد استفاده جاندار و جوهر خود دارو بستگی دارد، چنان‌که خاصیت یتوعات (شیرابه‌ها) و البان (شیره‌ها) گیاهان گاه تا بیست سال حفظ می‌شود، اما خاصیت دانة گیاهانی مانند گردو، بادام، خیار و دیگر گیاهان هم‌خانواده‌اش به شرط ماندن در پوست، تنها تا یک‌سال حفظ می‌شود. در مورد داروهای حیوانی، برای نمونه قوّت پیه نمک‌سود را تا یک سال اما قوّت داروی حیوانی «جُندِ بیدستر» را تا ده سال می‌دانستند (← کوهین عطار هارونی، ص۲۷۵ـ ۲۷۹، ۲۹۹ـ۳۰۱؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۵ـ۲۷). البته عمر مفیدی که حکما برای داروها ذکر کرده‌اند منوط به نگهداری درست آنها بود وگرنه این مدت بسته به اوضاع و احوال کاهش می‌یافت. برای نگهداری داروها نیز قواعد دقیقی وجود داشت؛ از جمله آنکه نخست داروها را از ناخالصیهایی مثل خاک، غبار و چرک پاک می‌کردند. مثلاً گِل و خاک چسبیده به ریشه گیاه یا دیگر صور دارویی را می‌زدودند (← مجوسی، ج۲، ص۱۵۲، ۵۲۲؛ جرجانی، ۱۳۵۵ش، ص۶۸۸ـ ۶۸۹). آنگاه داروهای خشک‌کردنی را خشک می‌کردند. در مورد این داروها توجه می‌شد که به غیر از مراحل اولیة خشک‌کردن، که در نور آفتاب انجام می‌شد، آنها را در سایه و جای غیرمرطوب خشک کنند (← مجوسی، ج ۲، ص ۱۵۲؛ کوهین عطار هارونی، ص ۲۷۳؛ حکیم مؤمن، ص ۳). سپس با رعایت برخی اصول دارو را نگهداری می‌کردند. اگر این اصول به‌خوبی رعایت می‌شد حتی به عقیدة مجوسی (همانجا) قوّت دارو سه تا چهار سال می‌ماند. از جمله این اصول دانستن روش نگهداری داروها بود که از دارویی به داروی دیگر متفاوت بود. مثلاً، موادی مانند پیه پرندگان و افعیها و نیز زَهره‌ها را در عسل (← دیوسکوریدس، ص ۱۶۳؛ طبری، ص ۴۱۲؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۲۵)، پیه و مغزها را در ظروف سربی، شیشه‌ای یا قلعی، داروهای مرطوبِ را در ظروف فشرده مانند شیشه، سفال و نقره، اما داروهای مرطوب مورد استفاده در درمان بیماریهای چشم را در ظروف شمشادی نگهداری می‌کردند. البته از این میان، داروهایی را که در درمان جَرَب، سبل و تاریکی دید به کار می‌رفتند در ظروف مسی ذخیره می‌کردند. مواد خوشبو را در ظروف نقره‌ای، شیشه‌ای یا چینی دربسته نگه می‌داشتند. گیاهان علفی، شاخه، گل و عصاره را می‌بایست در صندوقی ترجیحاً از جنس چوب عرعر یا دردار نگهداری می‌کردند. دانه‌ها را ترجیحاً در گیاه مادر نگاه می‌داشتند، زیرا ماندگاری بیشتری داشت؛ در غیر این صورت دانه را در لفاف کاغذی نگهداری می‌کردند (← دیوسکوریدس، ص ۱۱؛ طبری، ص ۴۱۲ـ۴۱۳؛ مجوسی؛ عقیلی علوی شیرازی، همانجاها؛ نیز ← کوهین عطار هارونی، ص ۲۷۳ـ۲۷۴). گاهی برای حفظ دارو آن را در مجاورت دارویی دیگر نگهداری می‌کردند، برای نمونه فلفل و کافور، براده آهن و آهن‌ربا، و تخم‌مرغ و نمک را در کنار هم می‌گذاشتند (← کوهین عطار هارونی، ص ۲۷۴؛ عقیلی علوی شیرازی، همانجا). البته داروهایی را که خاصیتشان در مجاورت یکدیگر تغییر می‌کرد، جدا از هم قرار می‌دادند (← انطاکی، ج ۱، ص ۳۳؛ انصاری شیرازی، ص۱۰). محیط نگهداری دارو نقش مهمی در ماندگاری‌اش داشت. ازاین‌رو داروها در محیطی وسیع با دمای معتدل، بدون رطوبت و دور از وزش باد و دود نگهداری می‌شدند (← انصاری شیرازی، همانجا).با همة این اوصاف و حتی با رعایت اصول نگهداری، داروها را پیش از مصرف می‌آزمودند تا از خالص یا مغشوش بودن و فاسد نبودن آنها آگاه شوند. این آزمودن گاه فقط با دقت در ویژگیهای ذاتی دارو امکان‌پذیر بود، اما گاهی می‌بایست از برخی روشهای آزمایشگاهی استفاده می‌کردند (← رازی، ج ۸، جزء۲۲، ص۱۰؛ کوهین عطار هارونی، ص ۲۸۱ـ۲۹۸).ﻫ ) اوزان و مقادیر در داروسازی. باتوجه به تنوع و ناهماهنگی اوزان داروها در مناطق و سرزمینهای مختلف اسلامی و حتی در سرزمینی واحد اما در زمانهای متفاوت (← ابومنصور قمری بخاری، ص ۶۵ که اشاره مختصری به این ناهمگونیها کرده است)، در موارد متعدد نویسندگانِ آثار داروشناسی دورة اسلامی، بخشی از کتاب خود را به موضوع اوزان رایج در داروسازی اختصاص داده‌اند (برای نمونه ←ابومنصور قمری بخاری، ص ۶۵ـ۶۶؛ جرجانی، ۱۳۵۵ش، ص ۷۴۲؛ حکیم مؤمن، ص ۲۷۱ـ۲۷۳؛ عین‌الملک شیرازی، ص ۳۸۴؛ ناظم جهان، ج ۴، ص ۶۹۸ـ۶۹۹). در این میان، در گزارش حکیم مؤمن (همانجا) نوعی طبقه‌بندی اوزان نیز مشاهده می‌شود که از مهم‌ترین نوشته‌ها در این زمینه، دست‌کم در حوزة زبان فارسی، محسوب می‌شود، چنان‌که از جمله عقیلی علوی شیرازی (ص ۵۸) عملاً خلاصه‌ای از نوشته‌های حکیم مؤمن را در این زمینه نقل کرده، جز آنکه عقیلی علوی شیرازی (ص ۵۸ـ۵۹) بخشی را نیز به اوزان هندی رایج در داروسازی اختصاص داده است. این تقسیم‌بندی ایرانی و هندی در متنهای دیگر داروشناسی فارسیِ تألیف هند برای نمونه اکسیر اعظم ناظم‌جهان دیده نمی‌شود. در عین حال باتوجه به گوناگونی اوزان، چگونگی تبدیل آنها به یکدیگر از دغدغه‌های داروسازان دورة اسلامی بوده است (← حکیم مؤمن، ص ۳۷۳؛ عقیلی علوی شیرازی، ص ۵۹).اوزان کاربردی در داروسازی و درمان شامل دو دسته اوزان کوچک (صِغار) و بزرگ (کِبار) بودند. اوزان کوچک شامل اوزان کمتر از یک رَطْل (هر رطل برابر نود مثقال؛ ← دیانت، ج ۱، ص ۲۵۲؛ برای گزارشی از دگرگونیهای رطل ← همان، ج ۱، ص ۲۴۷ـ۲۵۳)، مانند ارزه ]برنج[، شعیره، معادل دو ارزه، حبّه، طسوج، روی هم رفته مشتمل بر ۵۸ وزن؛ و اوزان بزرگ شامل اوزان سنگین‌تر از یک رطل، مانند مَن، قسط، کیل یا پیمانه، مشتمل بر ۳۴ وزن بود (← حکیم مؤمن، ص ۲۷۱ـ۲۷۳). بنا بر نوع دارو و شکل فیزیکی آن از واحدهای گوناگونی برای بیان مقدار داروی مصرفی استفاده می‌کردند. مثلاً برای مایعاتی مانند شربت، آب و ]آب حاصل از[ پخته دارو از دِرهم، رطل و گاه مثقال؛ برای وزن خشک از مثقال و من؛ برای عصاره‌ها از اَوْقیه؛ برای رطوبتها (مواد آبکی) مانند لَبَن (شیر، شیره) از قیراط؛ برای قرص از ماشه؛ و برای نسبتها از دانگ، جزو و واژه‌هایی مانند هم‌وزن و نیم‌وزن استفاده می‌کردند (← عقیلی علوی شیرازی، ص ۵۸ـ۵۹، ۸۹ ، ۹۱، ۹۹، ۱۰۴؛ برای آگاهی از تفصیل اوزان و مقادیر به کار رفته در دورة اسلامی ← هینتس ، ص ۱، ۸ ـ۳۶).با ورود داروسازی جدید به ایران، موضوع استفاده از روشهای اندازه‌گیری و اوزان جدید داروها نیز مورد توجه داروسازان ایرانی قرار گرفت. بر همین اساس، علی‌اکبر نفیسی ناظم‌الاطباء باتوجه به اوزان هم در روش متریک و هم به روش انگلیسی به شرحی دربارة این اوزان پرداخته است (← ص ۱۸ـ۲۰). او در بخشی (← ص ۱۸ـ۱۹) کوشیده است تا روش اندازه‌گیری «گرم» را با روشهای اندازه‌گیری قدیم ایران تطابق دهد. او هر گرم را برابر  ۵ نخود محاسبه کرده است.و) ابزار داروسازی. بیشتر ابزارها، به‌ویژه ظروف مورد استفاده در داروسازی دورة اسلامی، در سایر علوم و حرفه‌ها مانند پزشکی، کیمیاگری، عطرسازی، زرگری، رنگ و چسب‌سازی و حتی آشپزی نیز به کار می‌رفتند. برای نمونه در هر دو حرفة داروسازی و کیمیاگری، فرایندهایی مانند تقطیر، تکلیس (تشویه، آهک‌سازی)، تبخیر، تبلور، تصعید، پالایش و ملغمه‌کاری مشترک بودند (سویج ـ اسمیت ، ۱۹۹۷الف، ص ۴۸؛ همو، ۱۹۹۷ب، ص ۴۵؛ همو، ۱۹۹۷ب، ص۲۹۰). کارکرد واقعی برخی از ظروف به‌جا مانده نامعلوم است و شرحی از آنها در منابع دورة اسلامی نیامده است. به همین سبب پژوهشگران دربارة موارد استفاده این ظروف فرضیه‌هایی را مطرح کرده‌اند. برخی از این ظروفِ شیشه‌ای ممکن است به عنوان شیشه‌های بادکش، انبیق، قیف، شیردوش و حتی شیشة شیر کودکان به کار رفته باشند. افزون بر این به سبب شکستگی بسیاری از ظروف شیشه‌ای، تشخیص شکل واقعی و کاربرد آنها دشوار است (← همو، ۱۹۹۷ب، ص ۴۲ـ۴۷).وسایل داروسازی عبارت بودند از: وسایل کوبیدن و نرم‌کردن داروها از قبیل دست‌آس، زعفران‌آس، هاون (در انواع سنگی و رویین) و دستة هاون؛ وسایل کمکی مانند ظروف قاشق‌مانند، مثل کفچه؛ وسایل پالودن ادویه مانند خرقه (معمولاً پارچه کتانی نازک؛ جرجانی، ۱۳۴۵ش، ص۷۱۰ـ۷۱۱؛ سویج ـ اسمیت، ۱۹۹۷ج، ص۲۹۰ـ۳۱۹). دستگاههای تقطیر، انبیقها، قرعه‌ها، ظروف متراکم‌کننده، بوته‌های آزمایش و آتشدانها نیز برای انجام دادن واکنشهای شیمیایی و فیزیکی، مانند تقطیر گلاب، به‌کار می‌رفتند (سویج ـ اسمیت، ۱۹۹۷الف، ص ۴۸ـ۵۷؛ نیز ← سزگین ، ج ۴، ص ۱۰۹ـ۱۵۳).



منابع : ابن‌بیطار؛ ابن‌رشد، الکلیات فی‌الطب، ]اشراف[ محمدعابد جابری، بیروت ۱۹۹۹؛ ابن‌سینا؛ ابن‌نفیس، الصیدلیة المجرّبة، المعروف ﺑ : الموجز فی الطب، راجعه و شرح مفرداته محسن عقیل، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابوریحان بیرونی، الصیدنة؛ ابومنصور قمری بخاری، کتاب التنویر: در ترجمه و تفسیر اصطلاحات پزشکی بزبان پارسی، چاپ محمدکاظم امام، تهران ۱۳۵۲ش؛ علی‌بن حسین انصاری‌شیرازی، اختیارات بدیعی (قسمت مفردات)، چاپ محمدتقی میر، تهران ۱۳۷۱ش؛ داوود بن عمر انطاکی، تذکرة اولی‌الالباب ]و[ الجامع للعجب العُجاب، ]قاهره[ ۱۴۱۶/۱۹۹۶؛ اسماعیل‌بن حسین (حسن) جرجانی، کتاب الاغراض الطبیة و المباحث العلائیة، عکس نسخة مکتوب در سال ۷۸۹ هجری محفوظ در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، تهران ۱۳۴۵ش؛ همو، ذخیرة خوارزمشاهی، چاپ عکسی از نسخه‌ای خطی، چاپ علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۵۵ش؛ محمدمؤمن‌بن محمدزمان حکیم مؤمن، تحفة حکیم مؤمن، چاپ سنگی تهران ۱۲۷۷، چاپ افست ۱۳۷۸؛ حکیم مَیْسَری، دانشنامه در علم پزشکی، چاپ برات زنجانی، تهران ۱۳۶۶ش؛ خواص الاشیاء، نگاشته به زبان یونانی (از حکیم ابوعلی)، ترجمه به زبان فارسی از محمدبن زکریا، به‌کوشش یوسف‌بیگ باباپور و کاوه عباسی، قم: مجمع ذخائر اسلامی، ۱۳۸۸ش؛ ابوالحسن دیانت، فرهنگ تاریخی سنجش‌ها و ارزش‌ها، تبریز ۱۳۶۷ش؛ پدانیوس دیوسکوریدس، هیولی الطب فی الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بَسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان ۱۹۵۲؛ محمدبن زکریا رازی، الحاوی فی الطب، چاپ محمد محمد اسماعیل، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ شاپوربن سهل، کتاب قرابادین، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، تهران ۱۳۸۷ش؛ علی‌بن سهل طبری، فردوس الحکمة فی‌الطب، چاپ محمد زبیر صدیقی، برلین ۱۹۲۸؛ عبداللطیف‌بن یوسف عبداللطیف بغدادی، الطبّ من الکتاب و السنّة، چاپ عبدالمعطی امین قلعجی، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛ عقیلی علوی شیرازی؛ محمدبن عبداللّه عین‌الملک شیرازی، مجموعه الفاظ الادویه، میزان‌الادویه، انیس‌المعالجین، چاپ سنگی ]لکهنو[: مطبع منشی نولکشور، ] ۱۳۳۲[، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۲ش؛ احمد قهرمان و احمدرضا اخوت، تطبیق نام‌های کهن گیاهان دارویی با نام‌های علمی، تهران ۱۳۸۳ش ـ ؛ داوودبن ابی‌نصر کوهین عطار هارونی، منهاج‌الدُّکّان و دستورالاعیان فی اعمال و تراکیب الادویة النافعة للابدان، چاپ حسن عاصی، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ علی‌بن عباس مجوسی، کامل الصناعة الطبیة، بولاق ۱۲۹۴؛ محمداعظم ناظم‌جهان، کتاب اکسیر اعظم، ج ۴، چاپ سنگی کانپور ۱۲۸۹، چاپ افست تهران : مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۷ش؛ محمودبن الیاس نجم‌الدین شیرازی، کتاب الحاوی فی علم التداوی، المقالة الخامسة : فی ذکر الادویة المرکبة و کیفیة ترکیبها و استعمالها، چاپ پی‌یر پل امیل گیگ، بیروت ۱۹۰۲، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ علی‌اکبر نفیسی، پزشکی‌نامه، چاپ سنگی تهران ۱۳۱۷، چاپ افست ۱۳۸۳ش؛ هروی؛Cyril L. Elgood, A medical history of Persia and the Eastern Caliphate, Cambridge ۱۹۵۱; Walther Hinz, Islamische Masse und Gewichte, Leiden ۱۹۷۰; Emilie Nasser The in equipment", alchemical "Glass Savage-Smith, D. Khalili Collection of Islamic Art, ed. Julian Raby, vol.۱۲: Science, tools & magic, pt.۱, London: The Nour medical, pharmaceutical or "A idem, ۱۹۹۷a; Foundation, perfumery utensil", in ibid, ۱۹۹۷b; idem, "Mortars and pestles", in ibid, pt.۲, ۱۹۹۷C; Fuat Sezgin, Science et technique en Islam, tr. Farid Benfeghoul, Frankfurt am Main ۲۰۰۴.۴)



آثار. مجموعه آثاری که دربارة داروسازی در طی تکوین این دانش در مفهوم دورة اسلامی آن تولید شده، از وسیع‌ترین و پرشمارترین آثار در میان علوم مختلف محسوب می‌شود و عموماً به زبانهای عربی و فارسی تألیف شده است. برای بررسی این آثار لازم است ابتدا سهم دانشهای مختلف در تولید آثار داروسازی بررسی شود، سپس منابع مهم پیش از اسلام آن آثار ذکر گردد و در نهایت آثار داروسازی دورة اسلامی از نظرموضوع و نیز زبان نگارش آن معرفی شود.مجموعه آثاری که در آنها به موضوع داروسازی اشاره شده، شامل حیطة وسیعی از کل آثار پدید آمده در عرصة پزشکی دورة اسلامی است. کمتر کتابی در موضوع پزشکی یافت می‌شود که در آن از داروشناسی بحث نشده باشد. علاوه بر آثاری که اختصاصاً در زمینة شناسایی داروها یا روش استفاده از آنها تألیف شده (← ادامة مقاله)، به جز تعداد کمی از نوشته‌ها که موضوع آنها ساختار بدن انسان است، تقریباً در همة آثار دیگری که در موضوع پزشکی تألیف شده‌اند به داروها پرداخته شده است؛ خواه آثاری که به کلیات پزشکی پرداخته‌اند و خواه آثاری که فقط حیطة کوچکی از این موضوع (مثلاً شناسایی و ارائة راه‌حلهایی برای درمان یک بیماری خاص) را در نظر داشته‌اند. بر این اساس، مجموعه آثار داروشناسی دورة اسلامی به دو بخش کلی تقسیم می‌شود: آثار اختصاصی و آثاری که در آنها بخشی به داروها اختصاص یافته است.از میان آثار اختصاصی، مهم‌ترین آنها دربارة گیاهان دارویی، راه شناسایی و شرح منافع آنهاست. منشأ داروها در پزشکی دورة اسلامی سه منبع گیاهان، جانوران و مواد معدنی (کانیها) بوده است؛ اما بدون تردید شمول و پراکندگی آثاری که دربارة گیاهان و گیاه‌داروشناسی تألیف شده، به مراتب از دو منشأ دیگر بیشتر است. پزشکان و پزشکی‌نویسان دورة اسلامی به استفاده از دارو به مثابة یکی از روشهای درمان بیماری، از شاخه‌های بخش عملی دانش پزشکی توجه کرده‌اند (← عثمان بَکّار، ۱۳۸۸ش، ص ۱۱۰ـ۱۱۴)، به نظر می‌رسد نخستین کسی که در طبقه‌بندی علوم، داروشناسی (صیدنه) را به عنوان دانشی خاص و نه یکی از فروع پزشکی به شمار آورده فخررازی* (متوفی ۶۰۶) و در کتاب جامع‌العلوم بوده است (رفیعی، ص ۴۹). البته افرادی پیش از فخررازی نیز از دانشهای کانی‌شناسی (علم‌المعادن)، گیاه‌شناسی (علم‌النبات) و جانورشناسی (علم‌الحیوان) یاد کرده و عموماً به بیان فواید دارویی و غذایی این سه دسته از مواد پرداخته‌اند (برای گزارشی کلی از وجود این دانشهای سه‌گانه نزد چند تن از مهم‌ترین نظریه‌پردازان طبقه‌بندی علوم ← همان،ص۴۱ـ۴۴، ۵۱ ـ۵۸)، اما برای نخستین‌بار فخررازی دانش صیدله را در کنار پزشکی و دانشهای سه‌گانه مذکور به‌عنوان دانشی برای شناسایی مواد دارویی (فارغ از تقسیم‌بندی بر اساس منشأهای گیاهی، حیوانی یا معدنی) و به عنوان دانشی متفاوت با دانشهای مذکور معرفی کرده است (قس عثمان بکّار، ۱۳۸۱ش، ص ۲۵۵، ۳۰۵، که جایگاه دانشهای سه‌گانه جانورشناسی، گیاه‌شناسی و کانی‌شناسی را در تقسیم‌بندیهای غزالی و قطب‌الدین شیرازی از علوم آورده است).علی‌بن عباس مجوسی اهوازی (زنده در قرن چهارم) یکی از مفصّل‌ترین طبقه‌بندیها و معرفی شاخه‌های مختلف دانش داروشناسی را در کتاب کاملُ الصناعةِالطبیةِ (ج ۲، بخش ۱، ص ۱۱۵ـ۱۳۶) نشان داده است.در آن دسته از متون داروشناسی و داروسازی دورة اسلامی که به معرفی و شناسایی و طرح خواص دارویی مواد اختصاص دارد، جایگاه داروشناسی، گیاه‌شناسی، کانی‌شناسی و جانورشناسی در خور توجه است؛ اگرچه همچنان مهم‌ترینِ این آثار در زمرة آثار داروشناسی و نیز گیاه‌شناسی قرار می‌گیرند. تقریباً همه نویسندگانی که به‌تعریف دو دانش گیاه‌شناسی و داروشناسی پرداخته‌اند، درباره اختلاف موضوع این دو دانش اتفاق نظر دارند (برای نمونه ← ابوریحان بیرونی، ۱۳۷۰ش، ص ۳؛ نصیرالدین طوسی، ص ۳۹؛ ابن‌اکفانی، ص ۴۵؛ طاشکوپری‌زاده، ج ۱، ص ۳۰۶ـ۳۰۷). بر اساس این نوشته‌ها داروشناسی به شناسایی تفاوت داروها با یکدیگر می‌پردازد، اما گیاه‌شناسی چگونگی نشو و نمو گیاهان و خواص آنها را بررسی می‌کند. در مورد دو دانش کانی‌شناسی و جانورشناسی نیز اگرچه در آنها نشو و نمو جانوران و تکوین کانیها بررسی می‌شود (← نصیرالدین طوسی، ص ۳۹ـ۴۰؛ ابن‌اکفانی، همانجا)، خواص دارویی آنها باید همچنان در حوزة دانش داروشناسی بررسی شود.در بررسی آثار داروشناسی دورة اسلامی، همچنین باید به منابع پیش از اسلامیِ این حوزه موضوعی توجه داشت. این منابع به چهار دسته متون هندی (← سزگین ، ج ۳، ص ۱۸۷ـ۲۰۲)، سُریانی (همان، ج ۳، ص ۱۷۲ـ۱۸۶)، ایرانی (همانجا) و یونانی (همان، ج ۳، ص ۲۰ـ۱۷۱) تقسیم می‌شود، اما جایگاه متون و منابع یونانی از نظر اهمیت و وسعت و تأثیرگذاری با هیچ کدام از دیگر منابع در خور مقایسه نیست. نخستین دانشمند یونانی که اثری از او در این موضوع به عربی ترجمه شده و همچنان به‌جا مانده، فیثاغورس* است. کتاب ابدالُ الادویةِ المفردةِ، منتسب به اوست و پزشکان اسلامی، از جمله رازی، به آن استناد کرده‌اند (دربارة این کتاب و استنادهای رازی به آن ← همان، ج ۳، ص ۲۰ـ۲۲). ده اثر از جالینوس* که به عربی ترجمه شده، از دیگر منابع یونانی است (← همان، ج ۳، ص ۱۰۵ـ۱۲۹). از میان این ده اثر، کتاب فی الادویة المفردة را که به نام قُوَی‌الادویةِالمفردة نیز معرفی شده است (← همان، ج ۳، ص ۱۰۹ـ۱۱۰)، به‌سبب اشتمال بر معرفی داروهای مفرد گیاهی و قدمت استفاده نویسندگان دورة اسلامی، باید مهم‌ترینِ آنها به شمار آورد. کتاب‌الکنّاش یا کتاب‌السبعین (همان، ج ۳، ص ۱۵۳ـ۱۵۴)، از اریباسیوس ، که رازی در الحاوی به کرّات به آن ارجاع داده است، و کتاب الکُنّاش فی‌الطب (معروف به کُنّاش‌الثریا) از بُولُس*، پزشک یونانی، نیز به عربی ترجمه شد. اما مهم‌ترین و تأثیرگذارترین منبع یونانیِ دارونامه‌های دوره اسلامی کتاب هیولی‌الطب فی‌الحشائش والسموم اثر دیوسکوریدس* است. در کنار ترجمة خود کتاب به عربی و ترجمه‌های فارسی آن (برای ترجمه‌های عربی ← همان، ج ۳، ص ۵۹ـ۶۰؛ دیوسکوریدس، ۱۳۸۳ش، مقدمة هوشنگ اعلم، ص ۵ـ۱۷؛ برای ترجمه‌های فارسی ← ادامة مقاله)، شروح متعدد پزشکان و داروشناسان و گیاه‌داروشناسان دورة اسلامی بر این کتاب نیز سبب کثرت کاربرد و تداول آن، به‌ویژه در دورة اسلامی، شد. احتوای کتاب بر هر سه دسته از مواد داروییِ گیاهی و کانی و جانوری نیز عامل مهم و مؤثری در این مرجعیت بود (دیوسکوریدس، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۴). از میان آثار متعلق به دیگر مکاتب تأثیرگذار بر داروشناسی دورة اسلامی کتاب‌السموم والتریاق از شاناق*، پزشک هندی، است که آگاهی دیگری از او نداریم (← سزگین، ج ۳، ص ۱۹۳ـ ۱۹۵). البته در تعلق قطعی این اثر که گزارشی دربارة زهرها و پادزهرهاست (← حمارنه، ص ۲۲۱ـ۲۲۴) به این حکیم هندی تردیدهایی وجود دارد (← سزگین، ج ۳، ص ۱۹۳ـ۱۹۶).ساختارشناسی آثار داروشناسی. بسیاری از دارونامه‌های داروشناسان، گیاه‌داروشناسان و پزشکان دورة اسلامی تحت‌تأثیر موضوع معرفی شده در آنها (شامل داروهای مفرد، قرابادینها یا داروهای مفید برای اعضا و جوارح خاصی از بدن) یا بر اساس دیگر ویژگیهای ساختاری کتابها عنوان، ساختار یا محتوای نسبتاً متحدی دارند. این اتحاد نسبی از جمله باعث الگوبرداری نویسندگان دوره‌های متأخر از آثار پیشینیان یا حتی رونوشت همه یا بخشی از کتاب شده است (برای داوری دربارة یکی از این انتحالهای احتمالی بین ابن‌بیطار و غافقی بر اساس نوشتة دارونامه‌ای فارسی ← اعلم، ص ۳۵۳ـ۳۵۷؛ نیز ← ادامة مقاله). از مهم‌ترین آثار با موضوع واحد، آثار متعلق به داروهای مفرد (عموماً با عنوان الادویة‌المفردة) هستند که سابقة آنها به ترجمه حنین‌بن اسحاق* از کتابٌ فی‌الادویةِالمفردة جالینوس بازمی‌گردد (← سزگین، ج ۳، ص ۱۰۹ـ۱۱۰). از آثار تألیفی در این زمینه کتابُ الادویةِ المفردة، اثر اسحاق‌بن حنین، فرزند و شاگرد حنین‌بن اسحاق، است (← همان، ج ۳، ص ۲۶۸). پس از او، ابوجعفر احمدبن محمد، مشهور به ابن‌ابی‌الاشعث (متوفی ﺣ ۳۶۰)، نیز کتابی با همین عنوان تألیف کرده است (← ششن و همکاران، ص ۱۲). کتاب امیة‌بن عبدالعزیز بن ابی‌الصلت اندلسی (متوفی ۵۲۹) نیز همین عنوان را دارد (← همان، ص ۱۲۳ـ۱۲۴). از حسن‌بن یونس بُلغاری* نیز (متوفی بعد از ۶۱۷) مختصرٌ فی معرفةِالادویةِ المفردةِ باقی مانده است (← همان، ص ۱۵۲ـ۱۵۳). نجیب‌الدین سمرقندی کتابی با عنوان الادویةُالمفردةُالمستعملةُ و خواصُها و افعالُها تألیف کرده است (همان، ص ۳۶۸ـ۳۶۹). از مهذب‌الدین دخوار (متوفی ۶۲۸) نیز مایَقعُ فی‌الادویةِالمفردةِ من‌التصحیف به‌جا مانده است (← همان، ص ۲۳۳). در قرن نهم عبدالرشید باکووی (متوفی ۸۰۶) و شهاب‌الدین صِقِلّی (متوفی ۸۲۰) نیز هر کدام اثری در این زمینه تألیف کردند (← همان، ص ۲۷۹، ۲۸۶).اما مهم‌ترین و پردامنه‌ترین تألیفات در عرصه داروشناسی و گیاه‌داروشناسی و به زبان عربی مجموعة قرابادینها (قرابادین*/ اقرابادین/ اقراباذین) هستند. به نظر می‌رسد یکی از نخستین قرابادینهای پزشکان دورة اسلامی قرابادین شاپوربن سهل (متوفی ۲۵۵) باشد که تاکنون به‌جا مانده است (← سزگین، ج ۳، ص ۲۴۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۳۸۳ـ۳۸۴). علاوه بر شاپوربن سهل، از رازی (متوفی ۳۱۳؛ ← ششن و همکاران، ص ۱۱۰)، ابویوسف یعقوب کِندی (متوفی بین ۲۵۲ـ۲۶۰؛ سزگین، ج ۳، ص ۲۴۵ـ۲۴۶؛ ششن و همکاران، ص ۳۳۳)، ابوالحسن سهلان مسیحی (متوفی ۳۸۰؛ سزگین، ج ۳، ص ۳۱۰)، ابوالحسن هبة‌اللّه مشهور به ابن‌تلمیذ (متوفی ۴۹۵؛ ششن و همکاران، ص ۲۶)، نجیب‌الدین سمرقندی (فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۵۹۸ـ۵۹۹)، بدرالدین قلانسی (زنده در اواخر قرن ششم؛ ششن و همکاران، ص ۳۱۶)، ابن‌ابی‌البیان (متوفی ۶۴۳؛ همان، ص ۲۳۲) و میرمظفربن محمدحسینی شفایی (متوفی ۹۶۳؛ همان، ص ۲۶۷) نیز قرابادینهایی در اختیار است. آلوارت (ج ۵، ص ۶۳۴) نیز قرابادینی از محمد تونسی مالکی، که آگاهی دیگری از او نداریم، معرفی کرده است.یکی دیگر از مجموعه آثاری که از دارونامه‌های زبان عربی به شمار می‌آیند کُنّاشها هستند. در کناشها، مانند مجموعه جُنگ از همه اصول دانش پزشکی (از جمله بررسی خواص و ماهیت دارویی مواد) بحث می‌شد (← کنّاش*). اوج تولید کنّاشهای دورة اسلامی حدود اواخر قرن چهارم است، به‌ویژه در پی کوششهای خاندان بُخْتیشوع* که چند کنّاش از آنها به‌جا مانده است. به نظر می‌رسد هم‌زمان با روند رو به گسترش آثار تخصصی پزشکی، نیاز به تألیف کنّاش به‌ویژه پس از قرن ششم به حداقل رسیده بوده است، زیرا کنّاشهای متعلق به قرنهای بعدی بسیار محدودند (← ادامة مقاله). در هر صورت، کنّاش متعلق به مسیح‌بن الحکم دمشقی (زنده در ۲۲۵؛ ← سزگین، ج ۳، ص ۲۲۸) از نخستین آثار در این موضوع است. از یوحنابن سرابیون (متوفی ﺣ ۲۵۰؛ ← ششن و همکاران، ص ۴۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۶۲۶) و محمدبن زکریای رازی (سزگین، ج ۳، ص ۲۸۶؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۳۲۵ـ۳۲۶) نیز کنّاشهایی مانده است. از میان اعضای خانواده بختیشوع علاوه بر کنّاشی که از جبرئیل‌بن بختیشوع* (متوفی ۳۹۶) وجود دارد (← ششن و همکاران، ص ۱۷۷)، ابویزید صُهارْبُخْت شرحی بر کنّاش جورْجیس‌بن بختیشوع نوشته است. این شرح براساس ترجمه‌ای از حنین‌بن اسحاق (از سریانی به عربی) است (← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۳۱۲ـ۳۲۲؛ قس سزگین، ج ۳، ص ۲۱۰).ابوالحسن‌بن کشکریه (متوفی پس از ۳۷۲) و ابن‌الصّلت کاتب (زنده در قرن چهارم) نیز کنّاشی تألیف کرده‌اند (← سزگین، ج ۳، ص ۳۰۹؛ ششن و همکاران، ص ۱۳ـ۱۴) که باقی است. اما مهم‌ترین اثری که تا این قرون از پزشکان دورة اسلامی به‌جا مانده و عنوان کنّاش نیز بدان اطلاق شده، کامل‌الصناعة‌الطبیة نوشته علی‌بن عباس مجوسی اهوازی (متوفی پس از ۳۷۵) است که به نام کنّاش‌المَلِکی نیز شناخته می‌شود (← سزگین، ج ۳، ص ۳۲۱ـ۳۲۲). علاوه بر کنّاش ابن‌سینا (متوفی ۴۲۸؛ ← فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۸۱ ـ۸۲)، کنّاش عبداللطیف بغدادی (متوفی ۶۲۹؛ ← ششن و همکاران، ص ۲۸۸) نیز موجود است که به نظر می‌رسد نمونه‌ای از آخرین کنّاشهای پزشکی دورة اسلامی باشد.بخش دیگر دارونامه‌های عربی به دلیل فراگیر یا جامع بودن اثر (در بعضی موارد، به ادعای مؤلف آن) در شناسایی داروهای مفرد یا داروهای مختلف، عنوان جامع دارند. نخستین اثر از این گروه از ابوبکر حامدبن سَمَجون (متوفی اوایل قرن پنجم) به‌نام جامعُ الادویةِالمفردةِ یا الجامعُ لأقوال القدماء والمُحْدَثین من‌الاطباءِ والمتفلسفینَ فی‌الادویة‌المفردة است (← سزگین، ج ۳، ص ۳۱۶ـ۳۱۷). الجامعُ فی الادویةِالمفردة از ابوجعفر احمد غافقی (متوفی ﺣ ۵۶۰؛ ← فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۴۹۰ـ۴۹۱) و الجامعُ لصفاتِ اشتاتِ النباتِ و ضروبِ انواعِ المفرداتِ من الاشجارِ و الثِمارِ و الحشایشِ و الازهارِ و الحیوانات از ابوعبداللّه محمد ادریسی (متوفی ۵۶۰؛ ششن و همکاران، ص ۱۳۲) و الجامع ‌لمفردات الادویة و الاغذیة* از ابن‌بیطار از دیگر آثار در این زمینه هستند.گروهی از دارونامه‌های عربی همچنین عنوان تقویم دارند. پیشینة روش نگارش این آثار تقویم‌گونه به‌کتاب تقویمُ الادْوِیَةِ فیما اشتَهَرمِنَ الاَعْشابِ و العقاقیرِ و الاغذیةِ تألیف یوحنابن بختیشوع (متوفی ﺣ ۳۰۰؛ سزگین، ج ۳، ص ۲۵۸) می‌رسد. در این گونه آثار، ماهیت و خواص دارویی مواد یا نام بیماریها و داروهای درمان‌کنندة آنها همانند تقویمها در قالب جدولهای افقی و عمودی درج شده‌است. پس از کتاب یوحنا کتاب تقویم الصِّحَّة* ابن‌بطلان (متوفی ۴۴۴)، کتاب تقویم‌الابدان فی تدبیر الانسان* از ابن‌جزله (متوفی ۴۷۳یا۴۹۳)، تقویم‌الأدویة‌المفردة از ابوسعید علائی مغربی (متوفی ۵۵۷؛ ششن و همکاران، ص ۲۹۵ـ۲۹۶) و نیز تقویم‌الأدویة‌المفردة از حُبَیش تفلیسی* (قرن ششم؛ همان، ص ۱۹۷ـ۱۹۸) از این دسته آثار محسوب می‌شوند.از رساله‌های «اَبدال» (دربارة جانشین ساختن دارویی مفرد یا مرکّب با دارویی دیگر؛ در این‌باره ← بدل*) چند نمونه به‌جا مانده است. سابقة تهیة چنین آثاری در پزشکی دورة اسلامی به ترجمة حنین‌بن‌اسحاق از کتابٌ فی‌اَبدال‌ الادویةِالمفردة والاشجار و الصُموغ و الطین می‌رسد (سزگین، ج ۳، ص ۲۱ـ ۲۲؛ ششن و همکاران، ص ۳۱۲). همچنین، از جالینوس کتابِ ابدال‌الادویة ترجمه شده‌است (← ششن و همکاران، ص۱۵۹). از میان آثار داروشناسان و گیاه‌داروشناسان دوره اسلامی، رسالة فی ابدال الادویة و ما یقوم مقام غیرها منها از ماسَرجویه بصری (متوفی ۱۰۱؛ ← سزگین، ج ۳، ص ۲۲۴؛ ششن و همکاران، ص ۳۴۰) و ابدال الأدویة از رازی (ششن و همکاران، ص ۱۱۰؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های‌خطی پزشکی، ص۳۲۴) نیز تا امروز مانده‌اند.در میان آثاری که به طرح داروهایی بر اساس بیماریهای یک موضع خاص از بدن می‌پردازند، چند رساله با عنوان الأدویة القلبیة وجود دارد. از جمله الأدویةُالقلبیةُ از ابن‌سینا (← مهدوی، ص ۲۳ـ۲۴؛ ششن و همکاران، ص ۵۷ـ۵۸)، نیز الأدویة‌القلبیة از نجیب‌الدین سمرقندی که به نام قوانین استعمال‌الأدویة‌القلبیة نیز معرفی شده‌است (← فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۶۰۴).از دیگر دارونامه‌های مهم پزشکی دورة اسلامی از المعتمدُ فی‌الادویةِالمفردة از یوسف‌بن عمر غسّانی (متوفی ۶۹۶؛ ← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۵۳۲ـ۵۳۳؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۶۲۶)، الاعتمادُ فی‌الادویةِالمفردة از ابن‌جزّار (متوفی ۳۶۹؛ ← ششن و همکاران، ص ۲۹) و إعمارُالادویةِالمفردةِ، یا إعمارُالعقاقیرِ، از خلف‌بن عباس زهراوی (متوفی ﺣ ۴۰۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۳۶۲ـ۳۶۳) می‌توان نام‌برد.رسائل و کتابهای مستقل. هم‌زمان یا مدت کوتاهی پس از رواج ترجمه‌هایی از آثار دانشمندان یونانی در زمینة داروشناسی، نخستین آثار مستقل و تألیفی در این زمینه را داروشناسان یا گیاه‌داروشناسان دورة اسلامی پدید آوردند. از جمله یوحنابن ماسویه از خاندان ابن‌ماسویه* ــ که در دوره‌ای از حکومت هارون‌الرشید (۱۷۰ـ۱۹۳) تا زمان متوکل (ﺣک : ۲۳۲ـ۲۴۷) در بغداد می‌زیست ــ کتاب اصلاح‌الادویة‌المُسهِلة (ابن‌ندیم، ص ۳۵۴؛ سزگین، ج ۳، ص ۲۳۳ـ۲۳۴) را تألیف کرد. آثار داروشناسی در نخستین قرون اسلامی به دو دسته تألیفاتِ پیش از ترجمة کتاب دیوسکوریدس و آثار پس از ترجمه و تحت تأثیر آن تقسیم می‌شوند. از جمله آثار دسته نخست الاقراباذین شاپوربن سهلِ پیشگفته است که به نوشتة ابن‌ندیم (ص ۳۵۵) در ۲۲ باب تألیف شد (نیز ← سزگین، ج ۳، ص ۲۴۴؛ نیز ← ادامة مقاله).عیسی‌بن علی، از شاگردان حنین نیز کتاب المنافع الَّتی تُسْتفاد مِن اعضاءِالحیوانِ (ابن‌ندیم، همانجا) را در معرفی آن بخش از اعضای جانوران که در امور دارویی و پزشکی به کار می‌آیند، تألیف کرد. این آثار با مجموعه‌هایی از کنّاشها (از جمله کنّاش ابن‌سرابیون و کنّاش ابوالحسن علی‌بن سهل طبری؛ همانجا) و آثاری که در آنها دربارة بعضی خواص دارویی کانیها نیز بحث شده‌است (از جمله، کتاب‌ الجوهر و اصنافُه از محمدبن شاذان جوهری)، تکمیل می‌گردد (همان، ص ۳۷۹).در میان نویسندگان و پزشکان دورة اسلامی، ابوقریش عیسی متطبب که در دورة عباسی (۱۳۲ـ۶۵۶) می‌زیسته، نخستین کسی است که از او با عنوان داروشناس یاد شده است (← محمد زهیربابا، ۱۹۷۷، ص ۵۷۷)؛ هر چند اثری از او نمانده است. در همین دوران، نخستین کسی که رویکردهای داروشناختی (صیدلانی) در آثارش غالب بوده، یوحنابن ماسویه است (همان، ص ۵۷۸).پس از ترجمه کتاب دیوسکوریدس، دست‌کم نگاه شماری از داروشناسان دورة اسلامی به بررسی این کتاب و تطبیق دانسته‌های ذکر شده در آن با پدیده‌های دارویی بخشهای مختلفی از سرزمینهای اسلامی معطوف شد. شرحها و تفاسیر این کتاب، خود باعث رواج ادبیات داروشناختی خاصی بین دانشمندان و نویسندگان دورة اسلامی گردید (برای آگاهی از تفاسیر و شروح مختلف این کتاب ← سزگین، ج ۳، ص ۵۹ـ ۶۰؛ محمدزهیربابا، ۱۹۷۹، ص ۱۸۵ـ ۱۹۱؛ شرحٌ لِکتابِ دیاسقوریدوس فی هَیُولَی‌الطبّ ، ج ۱، مقدمة دیتریش ،ص ۶ـ۷). ابن‌جُلجُل (پزشک و داروشناس اندلسی، متوفی بعد از ۳۸۴) نیز با نگارش مقالةٌ فی ذِکْرِالاَدویةِ الّتی لَمْیَذْکُرْها دِیُسقوریدوس فی کتابه مِمّا یُسْتَعْمَلُ فی صِناعةِالطب (← سزگین، ج ۳، ص ۳۰۹) عملاً استدراکی بر کتاب دیوسکوریدس نوشت. تقریباً سه قرن پس از ابن‌جلجل، ابن‌بیطار (گیاه‌شناس و داروشناس اندلسی، متوفی ۶۴۶) تفسیرُ کتابِ دیاسقوریدوس فی‌الادویة‌المفردة را به صورت واژه‌نامه‌ای یونانی ـ عربی و شامل برابرهای نام داروهای ذکر شده در کتاب دیوسکوریدس تألیف کرد (دربارة این کتاب ← شهابی، ص ۰۵ـ۱۱۲).اگرچه در موارد متعدد، خط سیر تألیف آثار داروشناسی و گیاه‌داروشناسی در دورة اسلامی نشان از تأثیرپذیری آنان از متون پایه دیگر به‌ویژه کتاب دیوسکوریدس و بعضی دیگر از دانشمندانِ عموماً یونانی دارد، اما به نظر می‌رسد سنّت استفاده از منابع، تنها تکیه‌گاه مؤلفان این گونه آثار در طی دورة اسلامی نبوده است. نوشتة ابوریحان بیرونی (۱۳۷۰ش، ص ۱۵) دربارة اینکه او نام گیاهان را از فردی یونانی ساکن خوارزم می‌پرسید، یکی از شواهد وجود سنّتی شفاهی برای شناسایی نامهای مختلف گیاهان و البته آگاهی از خواص دارویی آنهاست (دربارة این سنّت شفاهی ← ابوریحان بیرونی ، ۱۹۷۴، مقدمة کریموف ، ص ۳۶؛ سمرقندی ، مقدمة لوی ، ص ۲۰ـ۲۱). این سنّت شفاهی، به‌ویژه از نظر تداوم انتقال دانش در موضوع داروشناسی بین نسلهای مختلف نویسندگان دورة اسلامی، در خور توجه به نظر می‌رسد.آگاهی از نامهای مختلف هر دارو و شناسایی آنها از مهم‌ترین ارکان داروشناسی دورة اسلامی بوده است (← روغنی، ص ۲۰۴ـ۲۰۵، که شناسایی نام صحیح داروها را در کنار شناخت ماهیت، شناخت طبایع و شناخت بدلِ داروها چهار رکن اساسی داروشناسی دوره اسلامی می‌داند). گستردگی نام داروها و از آن جمله گیاهان و پراکندگی آنها در سراسر کشورهای اسلامی عملاً مشکل بزرگی برای شناسایی دقیق این نامها و یکی از معضِلات کار داروشناسان و پزشکان بوده است. دست‌کم در دو حکایت، یکی به‌نقل ابوریحان بیرونی (۱۳۷۰ش، ص ۱۶) و دیگری به نقل ابن‌جلجل (ص ۹۵) بر موضوع شناسایی نام داروها تأکید شده است. برپایة توضیحی که ابوریحان بیرونی (۱۳۷۰ش، همانجا) دربارة وجود فرهنگهای واژگانی مشتمل بر تفسیر نام داروها داده است، کوشش برای کسب آگاهی از نامهای گوناگون داروییِ خاص در زمان او نیز صورت می‌گرفته است. چند قرن پیش از ابوریحان بیرونی، گروهی از نویسندگان (با رویکردی عموماً لغت‌شناسانه) برای معرفی اسامی گوناگون داروها کوشیده بودند. آن دسته از کتب که به‌ویژه در آنها از نامهای گوناگون گیاهان بحث می‌شده، عموماً عنوان النبات (ناظر بر ذکر نامهای گوناگون گیاهان) داشته است، از جمله کتاب النبات و الشجر از ابوسعید عبدالملک‌بن قریب اصمعی (متوفی ۲۱۶)، کتاب‌النبات هشام‌بن ابراهیم کرمانی، کتاب‌النبات ابوزید انصاری (متوفی ۲۱۵)، کتاب‌الشجر و النبات از احمدبن حاتِم (متوفی ۲۳۱؛ روغنی، ص ۱۶۸) و از همه مهم‌تر، کتاب‌النبات ابوحنیفه دینوری (متوفی ۲۸۱ یا ۲۸۲ یا قبل از ۲۹۰؛ دربارة این کتاب ← سزگین، ج ۴، ص ۳۴۳؛ برای نمونه‌هایی از تطبیق آرای دینوری درمورد نام مواد دارویی ← مغربی، ص ۵۳۷ـ۵۴۳). این کتب با همان رویکرد تبیین نامهای گیاهان و نه بررسی ماهیت یا خواص دارویی یا جایگزین آنها پدید آمدند. موضوع تألیف آثاری دربارة نامهای گیاهان به پیدایش انواع کتاب‌النبات محدود نماند؛ علاوه بر آنکه نام گیاهان در کتابهای داروشناسی وارد شد (ناظر به یکی از چهار رکن دانش داروشناسی، شناسایی نام گیاهان)، در قرون پس از ابوریحان بیرونی تألیف آثاری که در آنها فقط به ذکر انواع نامهای داروها (و عموماً گیاهان) اکتفا می‌شد نیز ادامه یافت. برای نمونه ابن‌میمون (متوفی ۶۰۱) در کتاب شرح اسماءالعقّار خود همین روش را برگزید. وی در این کتاب (ص ۳) نوشته که کتاب را از آن رو کم حجم نوشته است که بتوان به راحتی نامها را از بر کرد.در میان آثار داروشناسی به زبان عربی ــ که محتوای آنها معرفی داروها و تبیین خواص دارویی مواد است ــ به نظر می‌رسد پس از الصیدنة فی‌الطب ابوریحان بیرونی (دربارة این کتاب ← بیرونی*، ابوریحان، بخش ۴ : داروشناسی) مهم‌ترین کتاب از ابن‌جزله با عنوان مِنهاج‌البیان فی مایَسْتعمِلُه‌الانسانُ باشد. مانند بسیاری از کتب این موضوع، ابن‌جزله نیز بر اساس حروف الفبای نام مواد به ذکر خواص آنها پرداخته است (دربارة این کتاب ← حمارنه، ص ۲۹۰ـ۲۹۴؛ نقشبندی، ص ۳۶۸ـ ۳۶۹). پس از این کتاب، ابوعبداللّه محمد ادریسی الجامعُ لِصفاتِ اَشتاتِ النبات را تألیف کرد (← ششن و همکاران، ص ۱۳۲). احتمالاً هم‌زمان با ادریسی، ابوجعفر احمدبن محمد غافقی الجامعُ فی‌الادویةِالمفردةِ را تألیف کرد (← روغنی، ص ۱۱۰ـ ۱۱۱؛ نیز ← افشار و دانش‌پژوه، ج ۱، ص ۱۹۵ـ ۱۹۶)، در قرن هفتم ابن‌بیطار الجامعُ لِمفرداتِ الادویةِ والاغذیة*ِ را تألیف کرد که از مبسوط‌ترین تألیفات داروشناسی دورة اسلامی است. در تحقیقات بعدی معلوم شد که این کتاب در واقع نسخه‌ای است از کتاب غافقی با نقل‌قولهایی از مؤلفان بعدی که ابن‌بیطار آنها را گرد هم آورده و به کتاب غافقی افزوده است (← غافقی، ج ۱، قسم ۱، مقدمه مایرهوف و جورجی صبحی، ص ۳۳). ابوالمُنی داوودبن ابی‌نصر (مشهور به کوهین عطار هارونی، متوفی پس از ۶۵۸) نیز منهاج‌الدُّکّان و دستورالاعیان فی أعمال وتراکیب الادویة‌النافعة للابدان (فیمایستعمله الانسان) را نوشت که این کتاب هم از آثار مهم داروشناسی دوره اسلامی به شمار می‌رود (دربارة این کتاب ← حمارنه، ص ۳۲۰ـ۳۲۵؛ ره‌آورد، ص ۴۵۹ـ۴۶۱؛ برای آگاهی از نسخه‌های باقیمانده از این کتاب ← ششن و همکاران، ص۳۳۷؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های‌خطی پزشکی، ص۵۲۵).همچنین، ابن‌نفیس (متوفی ۶۸۱) الشامل فی‌الصناعة‌الطبیة را تألیف کرد. داوری درباره برتری یکی از دو اثر الشامل ابن‌نفیس و الجامع ابن‌بیطار بر دیگری، به‌عنوان بزرگ‌ترین و مبسوط‌ترین اثر داروشناسی به زبان عربی، دشوار است؛ اما در بسیاری موارد، شرح و تفصیل ابن‌نفیس از داروها بسیار بیش از آن چیزی است که در کتاب ابن‌بیطار آمده است (قس ابن‌بیطار، ج ۱، ص ۷۳ـ۷۴، توضیح دربارة گیاه بابونه (بابونج) با نوشتة ابن‌نفیس، ج ۴، ص ۲۵ـ۴۱ دربارة همین دارو). در قیاس می‌توان گفت ابن‌نفیس مفصّل‌تر از ابن‌بیطار به معرفی داروها پرداخته در حالی که ابن‌بیطار بیش از هر چیز به ذکر منابع نوشته‌های خود به‌ویژه آرای دیوسکوریدس و مانند آن اهتمام داشته است. پس از الشامل، کمتر کتابی با این وسعت در داروشناسی دورة اسلامی پدید آمده است.از مشهورترین آثار گیاه‌داروشناسی قرن هشتم مالایَسَعُ الطبیبُ جَهْلَه، نوشتة ابن‌کُتْبی* (متوفی ۷۵۴)، است. در حالی که این کتاب رونوشتی از بخشهایی از الجامع ابن‌بیطار (با کاستیها و فزونیهایی) محسوب می‌شود (← نقشبندی، ص ۳۰۹ـ۳۱۰؛ عرفانیان، ج ۱۹، ص ۵۰۶ـ۵۰۷؛ لوکلر ، ج ۲،ص ۲۶۱ـ۲۶۴). در قرن دهم داوودبن عمر انطاکی (متوفی ۱۰۰۸) تذکرةُ اولی‌الالبابِ والجامعُ للعجبِ العُجاب را در چهار باب تألیف کرد (برای آگاهی بیشتر دربارة این کتاب ← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۹۴ـ۹۶؛ برای آگاهی از نسخه‌های به‌جا مانده از این کتاب ← ششن و همکاران، ص ۲۲۶ـ۲۲۸؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۱۵۸ـ۱۵۹).آثار غیرمستقل. در مقایسه با آثاری که به موضوع شناسایی داروها اختصاص دارد، باید گفت آثاری که فقط بخشی از آنها به این موضوع پرداخته و به نوعی شامل مجموعة وسیع‌تری از دانسته‌های دارویی یا گیاه‌دارویی می‌شود، بسیار زودتر پدید آمده است. از جمله این کتب، فردوس‌الحکمة نوشتة علی‌بن سهل طبری (متوفی ۲۵۰) است که «نوع» ششم آن به موضوع معرفی شکلهای گوناگون روش استفاده از داروها، معرفی ادویه مفرد و عقاقیر، اعضای نافع بدن حیوانات و معرفی داروهای مرکّب اختصاص دارد (← ص ۳۷۴ـ۵۰۰). از محمدبن زکریای رازی نیز دست‌کم دو کتاب در اختیار است که بخشی از آنها دربارة داروشناسی است. اینها به جز آثار مختلف رازی است که هر کدام دربارة یکی از موضوعهای داروشناختی است، مانند کتاب ابدال‌الادویة (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۶) و رسالة فی ادویة ‌العین و علاجِها (همان، ج ۳، ص ۲۹۰) و منافع‌السکنجبین (همان، ج ۳، ص ۲۸۸). موضوع و مباحث کتابهای ۲۰ و ۲۱ الحاوی فی‌الطب رازی و مقاله سوم از المنصوری فی‌الطب او نیز معرفی غذاها و داروهاست.مقالة دهم از جزء دوم کتاب کامل‌الصناعة‌الطبیة نوشتة علی‌بن عباس مجوسی اهوازی نیز در ۵۶ باب به معرفی ادویه مفرد می‌پردازد.بخش وسیعی از کتاب التصریف لِمَنْ عَجَزعَن‌التألیف نوشته ابوالقاسم خلف‌بن عباس زهراوی به موضوع داروها اختصاص دارد. در این کتاب، بخشهایی از جمله دربارة معرفی روشهای استفاده از داروها (← ج ۱، ص ۳۶۵ـ۴۹۳)، داروهای نافع برای امور خاص (ج ۱، ص ۴۹۳ـ۵۰۲)، داروهای مختص دهان و دندان و حلق (ج ۱، ص ۱۰۰ـ۱۲۸) و نیز خواص دارویی انواع گیاهان (ج ۲، ص ۲۷۴ـ۳۳۱) وجود دارد.از میان مقالات صدگانه کتابُ الِمأَةِ فی الطب ابوسهل مسیحی جرجانی (متوفی ۴۰۱)، کتابهای ۱۲ تا ۱۷، دربارة غذاها و نوشیدنیها و کتابهای ۲۹ تا ۳۲ دربارة مواد دارویی است (← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۴۷۴ـ۴۷۶).کتاب پنجم از القانون فی‌الطب ابن‌سینا دربارة داروهای مرکّب است. در قرن ششم، هِبة‌اللّه‌بن جمیع اثری با عنوان الاِرشاد ُلِمصالحِ الانفُسِ و الأجساد را در چهار مقاله نوشت. مقالة دوم این کتاب دربارة ادویه مفرد و مقالة چهارم آن نیز دربارة ادویة مرکّب است (← حمارنه، ص ۳۰۶ـ۳۰۸). دیگر کتاب در این باره در قرن ششم، المُختارُ فی‌الطبّ نوشتة علی‌بن احمدبن علی‌بن هَبَل بغدادی است که کتاب دوم و سوم از مجموع پنج کتاب آن به ترتیب دربارة داروهای مفرد و مرکّب است (← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۵۱۴). در قرن هفتم، محمودبن الیاس نجم‌الدین شیرازی، کتاب الحاوی فی‌علم‌التداوی را تألیف کرد که مقالات چهارم و پنجم آن در موضوع داروهای مفرد و مرکّب است (← همان، ج ۱۹، ص ۱۴۴ـ۱۴۶) و در قرن هشتم قانونچه، تألیف محمود چغمینی، اثری است که مقالة دهم (آخرین مقاله) آن دربارة معرفی خواص دارویی خوردنیها و نوشیدنیهاست.بررسی عمومی نام و موضوع آثار. آثار راجع به شناسایی گیاهان دارویی به دو دسته تقسیم می‌شود: آثار دربارة داروهای مفرد گیاهی با عنوان الادویة‌المفردة و نیز عقّار یا عَقاقیر (از ریشه سریانی و به معنی بیخ و ریشه؛ نیز ← ابوریحان بیرونی، ۱۳۷۰ش، ص ۹ـ۱۰؛ ۱۹۷۴، همان مقدمه، ص ۳۶) و داروهای گیاهی مرکّب با عنوان الادویة‌المرکّبة و نیز قرابادین. در کنار این تقسیم‌بندی، نام بسیاری از آثار نشان‌دهندة ماهیت داروشناختی آنهاست؛ از جمله، رسائلی با عناوین اصول التراکیب و ترکیب‌الادویة دربارة روشهای ترکیب داروها؛ آثاری دربارة داروهایی برای درمان بخش یا عضوی از بدن انسان مانند رسائل مربوط به داروهای قلب با عنوان الادویة‌القلبیة؛ آثار مربوط به آموزش استفاده خاصی از داروها یا روش استفاده خاصی از آنها مانند آثار الادویة‌المسهلة یا ایارجات؛ آثاری که در آنها داروها به صورت جدول و همانند تقویمها، عموماً با عنوان تقویم‌الابدان یا تقویم‌الادویة، معرفی شده‌اند؛ و سم‌نامه‌ها یا کتاب‌السموم که معرف انواع زهرها و پادزهرها هستند.دارونامه‌های فارسی. تدوین دارونامه‌های مختلف به زبان فارسی از ایران آغاز شد اما با توجه به رواج زبان فارسی در طی دورة زمانی نسبتاً طولانی در شبه‌قارة هند، بسیاری از متون داروشناسی به زبان فارسی در این سرزمین نیز تألیف گردید. در این بخش از مقاله، دارونامه‌های تألیف شده در ایران و هند معرفی می‌شوند :الف) دارونامه‌های تألیف شده در ایران. به جز بخش کوچکی از کتاب هدایة‌المتعلمینِ فی‌الطب* اَخَوینی بُخاری (متوفی ﺣ ۳۷۱؛ ص ۶۳۰ـ۶۴۳) که به معرفی سموم اختصاص دارد و از جمله نخستین سم‌نامه‌های موجود به زبان فارسی است، کهن‌ترین دارونامة فارسی موجود الابنیة عن حقایق الادویة (یا روضة‌الانس و منفعة‌النفس) تألیف ابومنصور موفق‌بن علی هروی (زنده در قرن پنجم) است که احتمالاً بین سالهای ۴۳۰ تا ۴۴۵ تألیف شده است (خالقی مطلق، ص ۶۶۵). یکی از معدود دست‌نویسهای این کتاب، کهن‌ترین دست‌نویس تاریخ‌دار به زبان فارسی به حساب می‌آید (برای آگاهی از پژوهشهای انجام شده دربارة این کتاب ← هروی، مقدمة ایرج افشار و علی‌اشرف صادقی، ص سی‌وهفت ـ چهل؛ نیز ← الابنیة عن حقایق‌الادویة*). الابنیة نمونه کاملی از دارونامه‌ها، چه در زبان فارسی و چه در زبان عربی، به شمار می‌رود که در آن، مانند روش به کار رفته در همة دارونامه‌های کامل و جامع، ضمن ذکر خواص داروها، به انواع مختلف داروها، شامل گیاهان و جانوران و کانیها، پرداخته شده است.در میان آثار فارسی داروشناسی از مهم‌ترین آثار، مجموعه نوشته‌های اسماعیل‌بن حسین جرجانی* است که تقریباً در تمام آثار پزشکی او بخشی دربارة داروها (شامل داروهای مفرد و مرکّب و با منشأهای سه‌گانه) وجود دارد. مهم‌ترین و گسترده‌ترین این نوشته‌ها بخشهایی از ذخیرة خوارزمشاهی است که در آن جرجانی ابتدا به توضیح درباره داروهای دارای منشأ حیوانی پرداخته (← ص ۶۴۵ـ۶۵۱) و در پی آن کتاب قرابادین را به ذخیرة خوارزمشاهی افزوده است (← ص ۶۵۱ـ ۷۴۵؛ برای آگاهی از عناوین بابهای این دو بخش از ذخیرة خوارزمشاهی ← اسماعیل‌نسب، ص ۴۸ـ۸۵؛ نیز ← ذخیرة خوارزمشاهی*)، اما جرجانی در دیگر کتاب خود، کتاب الأغراض الطّبیة والمباحث‌العلائیة، با روش دیگری به ذکر داروها پرداخته است. او در این کتاب، داروها را به سه دسته تقسیم کرده است : داروهایی که عموماً به صورت غذا مصرف می‌شوند (← ص ۵۸۵ـ۶۰۱)؛ داروهایی با منشأ حیوانی (ص ۶۰۱ـ۶۰۹)؛ داروهایی با منشأ گیاهی و منشأ کانی (ص ۶۰۹ـ۶۳۸). او سپس به داروهای مرکّب پرداخته است (← ص ۶۳۹ـ۷۱۵). در مقابل، جرجانی در دیگر اثر پزشکی خود، یادگار، برخلاف دو کتاب قبلی به جای آنکه بخشی را به داروها اختصاص دهد ترجیح داده است که هنگام ذکر نام بیماریها روش استفاده از داروها و نیز ترکیب آنها را برای علاج آن بیماری شرح دهد (برای نمونه ← ص ۱۱۶ـ۱۱۸، در توضیح پاره‌ای داروهای مفید برای معده). در بررسی نقش اسماعیل جرجانی در تکوین تألیف آثاری در زمینة داروشناسی به زبان فارسی توجه به دو نکته مهم است: یکی آنکه جرجانی عملاً در جریان تهیة مجموعه‌ای از آثار، بنا را بر مختصرکردن کتاب دیگر گذارده و، برای نمونه، کتاب الاغراض‌الطبیة را از مختصر کردن ذخیرة خوارزمشاهی پدید آورده است (← جرجانی*، اسماعیل‌بن حسین)؛ به همین دلیل، شباهتها و تکرارهای زیادی نیز در بحث داروها به چشم می‌خورد. دیگر آنکه به نظر می‌رسد تألیف بخش وسیعی از ذخیرة خوارزمشاهی که موضوع آن معرفی داروهاست، تحت تأثیر همین بخشها از کتاب قانون ابن‌سینا صورت گرفته است. جرجانی خود در انتهای کتاب نهم ذخیرة خوارزمشاهی (ص ۶۵۱) نوشته است که تألیف کتاب را به اتمام رسانده و در ابتدای کتاب دهم (ص ۶۵۱ـ۶۵۲)، که به معرفی داروها اختصاص دارد، نوشته است که در ابتدا قصد نداشته چنین بخشی را در کتاب درج کند، اما در نهایت ترجیح داده است در ذخیرة خوارزمشاهی چنین بخشی وجود داشته باشد.یکی از مهم‌ترین دارونامه‌های فارسی در سال ۷۷۰، اختیارات بدیعی، تألیف زین‌العابدین علی‌بن حسین انصاری شیرازی است. این کتاب به دلیل اشتمال آن بر تعداد زیادی از داروهای مفرد و مرکّب و نیز به‌سبب آثاری که به عنوان ذیل، حاشیه و شرح بر آن تألیف شده، اثر مهمی در تکوین دارونامه‌های فارسی داشته است (برای آگاهی از فصول این کتاب ← منزوی، ج ۵، ص ۳۲۶۷؛ برای آگاهی از نسخه‌های خطی باقی‌مانده از این کتاب ← همان، ج ۵، ص ۳۲۶۷ـ۳۲۶۹؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۲۷۴ـ۲۸۲؛ نیز ← اختیارات بدیعی*). نخستین ذیل بر این کتاب را فرزند مؤلف با نام حسین‌بن علی شیرازی، با عنوان اِصْحاح‌الادویه در ۷۷۰ پدید آورد که کوششی است در ضبط نام صحیح گیاهان و داروها در اختیارات بدیعی (برای آگاهی بیشتر دربارة اِصحاح‌الادویه ← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۱۷ـ ۱۸؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۲۶۹). اختیارات قطب شاهی از میرمحمدمؤمن‌بن علی مؤمن استرآبادی (تألیف در ۹۸۲)، از شروح اختیارات بدیعی (منزوی، ج ۵، ص ۳۲۷۰) و اختیارات نظامی از نظام‌الدین احمد گیلانی (تألیف در قرن یازدهم؛ همانجا) از گزیده‌های اختیارات بدیعی محسوب می‌شوند.تحفة حکیم مؤمن تألیف محمدمؤمن حسینی تنکابنی، مشهور به حکیم مؤمن*، در ۱۰۸۰ ــ که به نام تحفة‌المؤمنین نیز شناخته می‌شودــ از آخرین کتب داروشناسی دورة اسلامی و به زبان فارسی است (دربارة این کتاب ← همان، ج ۵، ص ۳۳۴۷ـ۳۳۵۰، نیز ← تحفة‌المؤمنین*). البته باید در نظر داشت یکی از بخشهای مهم در دارونامه‌های زبان فارسی آثاری است که از عربی به فارسی ترجمه شده، برخی از این آثار عبارت‌اند از: دو ترجمة فارسی از کتاب دیوسکوریدس که نخستین ترجمه را علی‌بن شریف حسینی در ۸۶۷ انجام داده است (← منزوی، ج ۵، ص ۳۳۶۱ـ۳۳۶۲؛ دربارة بعضی نکات فنی و روش این ترجمه ← دیوسکوریدس، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۱۵ـ۱۶) و ترجمة دوم به همت غیاث‌الدین محمد رضوی و پیش از ۱۰۶۸ صورت گرفته است (← دانش‌پژوه، دفتر ۸ ، ص ۳۷). این آثار ترجمه‌هایی لفظ به لفظ از متن اصلی به شمار می‌روند. هر دو ترجمه از متن عربی کتاب دیوسکوریدس است که توسط مهران‌بن منصوربن مهران و در قرن ششم انجام شد (← دیوسکوریدس، همانجا؛ همان، ترجمة فارسی، گ ۳ر)؛ ترجمة فارسی کتاب‌الصیدنة‌فی الطب ابوریحان بیرونی که در قرن هفتم و به همت ابوبکر علی‌بن عثمان کاسانی انجام شد (← ابوریحان بیرونی، ۱۳۷۰ش، مقدمة زریاب، ص بیست‌وچهار ـ سی‌وسه؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۵۲۷ـ۳۵۲۸)؛ ترجمة تقویم‌الصحة ابن‌بطلان (← منزوی، ج ۵، ص ۳۳۸۶)؛ چند ترجمه از منهاج‌البیان ابن‌جزله (← همان، ج ۵، ص ۳۳۶۶ـ۳۳۶۷)؛ و نیز چند ترجمه از الأدویة‌القلبیة ابن‌سینا (← همان، ج ۵، ص ۳۲۷۲).ترجمه‌های حیاة‌الحیوان الکبری از کمال‌الدین دمیری (← همان، ج ۵، ص ۳۸۳۴ـ۳۸۳۵) و نیز ترجمة جواهرنامه‌هایی منتسب به هرمس (← همان، ج ۵، ص ۳۸۰۶) و افلاطون (همان، ج ۵، ص ۳۸۱۶؛ نیز ← جواهرنامه*) نیز در همین سیاق، در خور ذکر است.بخشی از نوشته‌هایی که در موضوع داروشناسی قرار گرفته، اما مستقیماً به داروها نمی‌پردازند، سم‌نامه‌ها هستند که نمونه‌های متعددی از آنها وجود دارد. از جمله عمادالدین محمود شیرازی دو کتاب معرفة‌السموم (همان، ج ۵، ص۳۷۱۳ـ ۳۷۱۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های‌خطی پزشکی، ص ۴۲۶) و فادزهر (فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۴۲۷) را در این موضوع تألیف کرده است. کتاب تدارک‌السموم از غیاث طبیب (منزوی، ج ۵، ص ۳۳۵۳ـ ۳۳۵۴) و تحفة‌الخوانین از ملامحسن همدانی (همان، ج۵، ص۳۳۳۷ـ ۳۳۳۸) نیز از جمله این آثارند. بخشی دیگر از این سم‌نامه‌ها زیر عنوان رساله‌های پادزهر (← همان، ج ۵، ص ۳۳۲۷ـ۳۳۲۸) و نیز تریاق، از جمله تریاق اعظم از عبدالکریم گیلانی (← همان، ج۵، ص۳۳۶۸ـ۳۳۶۹)، معرفی شده‌اند (نیز ← پادزهر*؛ زهر*).ب) دارونامه‌های فارسی تألیف شده در شبه‌قاره هند. دارونامه‌های فارسیِ تألیف شده در شبه‌قاره از نظر تعداد، بخش وسیعی را بین تمام دارونامه‌های فارسی به خود اختصاص داده‌اند (← ادامة مقاله). یکی از مهم‌ترین ویژگیهای این نوشته‌ها حجم بسیار زیاد آنها (در مقایسه با دارونامه‌های تألیف شده در ایران) است، به طوری که حجم متوسط هر یک از این دارونامه‌ها به مراتب از دارونامه‌های تألیف شده در ایران بیشتر است (برای گزارشی از تاریخ و پیدایی دارونامه‌های فارسی در این سرزمین ← نیّر واسطی، ص ۷۱ـ۷۴). در عین حال، یکی از دلایل گسترش حجمی دارونامه‌های فارسی شبه‌قاره، ورود نام گیاهان بومی این سرزمین، به زبانهای سنسکریت (در متون متقدم) و اردو (در متون متأخر) در کنار دیگر نامهای گیاهان (شامل نام گیاهان، داروها و نیز مترادفهای آنان) بوده است.در میان متون پزشکی، داروشناسی و گیاه‌داروشناسی فارسی شبه‌قاره، مهم‌ترین طیف آثار مرتبط با دارونامه‌ها، قرابادینهاست (برای آگاهی از نام مهم‌ترین این قرابادینها ← منزوی، ج ۵، ص ۳۶۲۹ـ۳۶۴۲؛ نیز ← ادامة مقاله). تقریباً در همة آثار پزشکی تألیف شده در شبه‌قاره، بخشی در معرفی داروها به ویژه گیاهان دارویی و تفصیل خواص دارویی آنها وجود دارد. اما از نظر محتوا، شماری از این متون صرفاً به معرفی داروهای مفرد، قرابادینها و روشهای درمان بیماریها با استفاده از داروها (عموماً با منشأ گیاهی) پرداخته است و شماری نیز واژه‌نامه‌های چند زبانه در معرفی نام داروها و مترادفهای آنان به زبانهای مختلف، به‌ویژه زبانهای محلی هندوستان، است. ظاهراً کهن‌ترین اثر در این زمینه، مجموع ضیایی تألیف محمدرشید زنگی عمر غزنوی، مشهور به مبارکباد، است که در ۷۳۰ تألیف شده و بخشی از آن به معرفی گیاهان دارویی اختصاص دارد (نیّر واسطی، ص ۸۴؛ نیز ← منزوی، ج ۵، ص ۳۶۸۷).دیگر آثار در این زمینه عبارت‌اند از: معدن‌الشفای سکندرشاهی از بهواه‌خان‌بن خواص‌خان (تألیف در ۹۱۸؛ ← استوری ، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۳۱ـ۲۳۲؛ منزوی، ج ۵،ص ۳۷۱۱ـ۳۷۱۲)؛ دستورالعلاج از سلطان علی خراسانی گنابادی (تألیف بین سالهای ۹۳۰ـ۹۳۳؛ استوری، ج ۲، بخش ۲، ص۲۳۳ـ۲۳۴؛ منزوی، ج۵، ص۳۴۵۴ـ۳۴۵۵)؛ ریاض‌الادویه از یوسفی‌هروی (تألیف در ۹۴۶؛ استوری، ج۲، بخش ۲، ص۲۴۰؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۴۸۹)؛ قرابادین شفایی یا قرابادین مظفری از میرمظفربن محمد حسینی شفایی (تألیف در قرن دهم؛ استوری، ج۲، بخش۲، ص۲۴۵ـ۲۴۶؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۶۳۶ـ ۳۶۳۷)؛ مفردات نامی یا مفردات معصومی از نظام‌الدین میرمحمد معصوم متخلص به نامی (تألیف در اوایل قرن یازدهم؛ استوری، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۵۰؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۷۲۷)؛ گنج بادآورده صاحب‌قرانی از حکیم امان‌اللّه خان امانی (تألیف در ۱۰۳۵؛ استوری، ج۲، بخش۲، ص۲۵۴؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۶۶۲)؛ قرابادین آصفی از حکیم آصف‌الزمان فرنگی (مسیحی؛ تألیف در ۱۰۵۰؛ استوری، ج۲،بخش۲، ص۲۵۸؛ منزوی،ج۵، ص۳۶۳۲)؛ علاجات داراشکوهی یا طب داراشکوهی از عین‌الملک شیرازی (تألیف در ۱۰۵۶؛ استوری، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۵۷؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۵۴۴)؛ الفاظ‌ادویه از مؤلف مذکور (منزوی، ج ۵، ص ۳۲۹۱؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی، ص ۴۴۱ـ۴۴۲)؛ قرابادین معصومی از محمد معصوم‌بن کریم‌الدین شوشتری شیرازی (تألیف در ۱۰۵۹؛ استوری، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۵۸ـ۲۵۹؛ منزوی، ج ۵، ص۳۶۴۱ـ۳۶۴۲)؛ دو کتاب از محمد اعظم‌خان مصطفی‌آبادی، مشهور به ناظم جهان، (تألیف در قرن دوازدهم) شامل اکسیر اعظم یا دستورالعلاج (استوری، ج ۲، بخش ۲، ص ۳۰۱؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۲۸۹ـ ۳۲۹۰)؛ قرابادین اعظم (استوری، ج۲، بخش۲، ص ۳۰۱ـ۳۰۲؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۶۳۳)؛ تشریح الادویه از عین‌الملک شیرازی (همان، ج ۵، ص ۳۳۷۶)؛ قرابادین قادری از شاه اکبر ارزانی (تألیف در سالهای ۱۱۲۶ـ۱۱۳۰؛ استوری، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۷۰؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۶۳۸ـ۳۶۳۹)؛ قرابادین سکندری از حکیم سکندربن حکیم اسماعیل (تألیف در ۱۱۶۲؛ استوری، ج ۲، بخش ۲، ص۲۷۷؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۶۳۵ـ ۳۶۳۶)؛ و مفردات سکندری از حکیم سکندر مذکور (استوری، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۷۶؛ منزوی، ج ۵، ص ۳۷۲۵).یکی از بزرگ‌ترین دارونامه‌های فارسی تألیف شده در شبه‌قاره، قرابادین کبیرتألیف عقیلی علوی شیرازی (تألیف در ۱۱۸۵) است که به نام ذخایرالتراکیب نیز شناخته می‌شود (← منزوی، ج ۵، ص ۳۴۶۷، ۳۶۴۰). این کتاب خود بخش قرابادینِ مجموعه‌ کتابی به نام مجمع‌الجوامع است که بخشی از این مجموعه را میرمحمدحسین‌خان و بخش دیگر آن را علوی‌خان شیرازی تدوین کرده اما کل مجموعه هیچگاه کامل نشده است (برای آگاهی بیشتر دربارة این کتاب ← همان، ج ۵، ص ۳۶۸۵ـ۳۶۸۶). از میان آثار قرن دوازدهم شبه‌قاره نیز مزاج‌الادویه، تألیف غلام رسول قادری نقشبندی انصاری، در خور ذکر است که بخشی از ادویه مفرد رایج در شبه‌قاره در آن معرفی شده است (← همان، ج ۵، ص ۳۶۹۹).منابع: ابن‌اکفانی، کتاب ارشادالقاصد الی اسنی‌المقاصد، چاپ یوست ویتکام، لیدن ۱۹۸۹؛ ابن‌بیطار؛ ابن‌جلجل، طبقات‌الاطباء والحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابن‌میمون، شرح اسماءالعقار، چاپ ماکس مایرهوف، قاهره ۱۹۴۰؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابن‌نفیس، الشامل فی‌الصناعة‌الطبیة، چاپ یوسف زیدان، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکی، طب اسلامی و مکمل، ۱۳۸۷ش؛ ابوریحان بیرونی، الصیدنة؛ اخوینی بخاری؛ عبدالحسین اسماعیل‌نسب، «گزارشی درباره‌ی ساختار و عنوان اجرای کتاب‌های قانون از ابن‌سینا و ذخیره‌ی خوارزمشاهی از سیداسماعیل جرجانی»، کتاب ماه علوم و فنون، دورة ۲، سال ۲، ش ۶ (مهر ۱۳۸۷)؛ هوشنگ اعلم، «دفاع از ابن‌البیطار اندلسی در برابر پسر حاج زین‌عطار شیرازی»، در بیرشک‌نامه، ]تدوین [موسی اکرمی، تهران: دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۷ش؛ ایرج افشار و محمدتقی دانش‌پژوه، فهرست کتابهای خطی کتابخانة ملی ملک، ج ۱، تهران ۱۳۵۲ش؛ اسماعیل‌بن حسین (حسن) جرجانی، ذخیره خوارزمشاهی، چاپ عکسی از نسخه‌ای خطی، چاپ علی‌اکبر سعیدی سیرجانی، تهران ۱۳۵۵ش؛ همو، کتاب الأغراض‌الطبیة و المباحث العلائیة، عکس نسخه مکتوب در سال ۷۸۹ هجری محفوظ در کتابخانة مرکزی دانشگاه تهران، تهران ۱۳۴۵ش؛ همو، یادگار در دانش پزشکی و داروشناسی، چاپ مهدی محقق، تهران ۱۳۸۱ش؛ سامی خلف حمارنه، فهرس مخطوطات دارالکتب الظاهریة: الطب والصیدلة، چاپ اسماء حمصی، دمشق ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ جلال خالقی مطلق، «اسدی طوسی»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه فردوسی، سال ۱۳، ش ۴ (زمستان ۱۳۵۶)؛ محمدتقی دانش‌پژوه، نسخه‌های خطی در کتابخانه‌های اتحاد جماهیر شوروی و اروپا و آمریکا، در نسخه‌های خطی: نشریة کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، دفتر ۸ ، زیرنظر محمدتقی دانش‌پژوه و ایرج افشار، تهران ۱۳۵۸ش؛ پدانیوس دیوسکوریدس، الحشایش، ترجمة فارسی غیاث‌الدین محمد رضوی، نسخة خطی کتابخانه بنیاد مطالعات خاوری فرهنگستان علوم روسیه، شعبة سن‌پترزبورگ، ش ۱۴۳/D؛ همان، ترجمة مهران‌بن منصوربن مهران، چاپ عکسی از نسخة خطی ]کتابخانه[ کاخ گلستان، تهران ۱۳۸۳ش؛ علی رفیعی، «طبقه‌بندی علوم در جهان اسلام»، کرانه، سال ۱، ش ۲ (زمستان ۱۳۷۳)؛ شهره روغنی، «تاریخ طب در اندلس با تاکید بر داروشناسی و جراحی: از سدة ۱ تا ۷ق/۷ تا ۱۳م»، پایان‌نامة دکتری تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشکدة الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران، ۱۳۸۸ش؛ حسن ره‌آورد، فهرست کتابخانة دانشکده پزشکی، تهران ۱۳۳۳ش؛ خلف ‌بن عباس زهراوی، التصریف لمن عجز عن‌ التألیف، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة سلیمانیة استانبول، مجموعة بشیرآغا، ش ۵۰۲، چاپ فؤاد سزگین، فرانکفورت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ رمضان ششن، جمیل آقپنار، و جواد ایزگی، فهرس مخطوطات الطب‌الاسلامی باللغات‌العربیة والترکیة والفارسیة فی مکتبات ترکیا، استانبول ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ مصطفی شهابی، «]درباره[ تفسیر کتاب دیسقوریدس لابن‌البیطار»، مجلة معهدالمخطوطات العربیة، ج ۳، ش ۱ (شوال ۱۳۷۶)؛ احمدبن مصطفی طاشکوپری‌زاده، کتاب مفتاح السعادة و مصباح‌السیادة، ج ۱، حیدرآباد، دکن ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ علی‌بن سهل طبری، فردوس‌الحکمة فی‌الطب، چاپ محمد زبیر صدیقی، برلین ۱۹۲۸؛ عثمان بَکّار، تاریخ و فلسفه علوم اسلامی، ترجمة محمدرضا مصباحی، مشهد ۱۳۸۸ش؛ همو، طبقه‌بندی علوم از نظر حکمای مسلمان، ترجمة جواد قاسمی، مشهد ۱۳۸۱ش؛ غلامعلی عرفانیان، فهرست کتب خطی کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد آستان قدس رضوی، ج ۱۹، مشهد ۱۳۸۰ش؛ احمدبن محمد غافقی، منتخب کتاب جامع المفردات، انتخبه ابوالفرج غریغریوس المعروف بابن العبری، چاپ ماکس مایرهوف و جورجی صبحی، ج ۱، قسم ۱، قاهره ۱۹۳۲، در الطب‌الاسلامی، ج ۵۱، چاپ افست فرانکفورت: معهد تاریخ‌العلوم العربیة و الاسلامیة، ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ فهرستواره مشترک نسخه‌های خطی پزشکی و علوم وابسته در کتابخانه‌های ایران، به کوشش محمدرضا شمس اردکانی و دیگران، تهران: سبز آرنگ، ۱۳۸۷ش؛ علی‌بن عباس مجوسی، کامل‌الصناعة الطبیة، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة دانشگاه استانبول، بخش عربی، ش ۶۳۷۵، فرانکفورت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ محمد زهیر بابا، «الاقرباذینات، او، دساتیرالادویة‌العربیة»، در ابحاث‌الندوة‌العالمیة الاولی لتاریخ العلوم عندالعرب، ج ۱، حلب: معهدالتراث العلمی العربی، ۱۹۷۷؛ همو، «مصادر الادویة‌المفردة، او، العقاقیر فی‌الطب العربی»، در ابحاث المؤتمر السنوی الثانی للجمعیة‌ السوریة لتاریخ ‌العلوم، حلب : معهدالتراث العلمی العربی، ۱۹۷۹؛ عبدالقادر مغربی، «جولة‌لغویة فی کتاب‌النبات لابی حنیفة‌الدینوری(۲)»، مجلة‌المجمع العلمی العربی، ج ۲۹، ش ۴ (صفر ۱۳۷۴)؛ احمد منزوی، فهرستواره کتابهای فارسی، تهران ۱۳۷۴ش‌ـ ؛ یحیی مهدوی، فهرست نسخه‌های مصنّفات ابن‌سینا، تهران ۱۳۳۳ش؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسی، اخلاق ناصری، چاپ مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران ۱۳۵۶ش؛ اسامه ناصر نقشبندی، مخطوطات الطب والصیدلة‌والبیطرة فی مکتبة المتحف العراقی، بغداد ۱۹۸۱؛ حکیم نیّر واسطی، تاریخ روابط پزشکی ایران و پاکستان، راولپندی ۱۳۵۳ش؛ موفق‌بن علی هروی، کتاب‌الابنیة عن حقایق الادویة: روضة‌الانس و منفعة‌النفس، چاپ عکسی از نسخة خطی کتابخانة ملی اتریش (وین)، ش A.F. ۳۴۰ ، تهران ۱۳۸۸ش؛Abū Rayhān Bīrūnī, Farmakognoziya v meditsine, tr. U. I. Karimov, Tashkent ۱۹۷۴; W. Ahlwardt, Verzeichniss der arabischen Handschriften der Königlichen Bibliothek zu Berlin, Berlin ۱۸۸۷-۱۸۹۹; Dioscurides triumphans: ein anonymer arabischer Kommentar (Ende ۱۲. Jahrh. n. Chr.) zur Materia medica= ],شرح لِکتاب دیاسقوریدوس فی هیولی الطبّ[arabischer Text nebst kommentierter deutscher Übersetzung, herausgegeben von Albert Dietrich, Göttingen: Vandenhoeck & Ruprecht, ۱۹۸۸; Lucien Leclerc, Histoire de la médecine arabe, Paris ۱۸۷۶, repr. Frankfurt am Main ۱۹۹۶; Muhammad b. `Alī Samarqandī, The medical formulary of al- Samarqandī, [facsim. of the Arabic text, tr, & annotated by Martin Levey and Noury al- Khaledy], Philadelphia ۱۹۶۷; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷- ; Charles Ambrose Storey, Persian literature: a bio- bibliographical survey, vol ۲. pt. ۲, London ۱۹۷۱.۵)



داروسازی جدید در ایران. به‌رغم حضور پزشکان خارجی از زمان صفویان (ﺣک : ۹۰۶ ـ ۱۱۳۵) و تحول داروسازی در این دوره، فروپاشی سیاسی و اجتماعی اواخر دوره صفویه و جنگها و نابسامانیهای بعدی به افت داروسازی انجامید و دوره قاجار (ﺣک :۱۲۱۰ـ۱۳۴۴) میراث‌بر این انحطاط و افول شد. در دوره قاجار، افزایش شمار پزشکان اروپاییِ همراه هیئتهای نظامی یا مذهبیِ فرنگی در ایران، حسن‌ظن و اعتماد عباس‌میرزا به پزشکان و داروهای فرنگی (← الگود ، ص ۳۶۳، ۳۶۶، ۳۶۸، ۴۵۶) و احساس نیاز به اقتباس دانشهای جدید، به تأسیس مدرسه دارالفنون* در دورة ناصری در ۱۲۶۸ و تدریس پزشکی نوین در آن و آشنایی علمی و تأثیرگذار ایرانیان با داروسازی جدید انجامید. همچنان که افتتاح دواخانه‌های جدید و کاربرد داروهای اروپایی هم به طور عمده در همین دوره بوده است (← اعتمادالسلطنه، ص ۱۲۷، ۱۳۹). تا پیش از آن داروشناسی جالینوس و ابن‌سینا رواج کامل داشت (← شاردن ، ج ۵، ص ۱۸۸؛ پولاک ، ج ۲، ص ۲۳۱). به نوشتة شاردن که در دورة صفویان به ایران آمده بود، پزشکانِ ایرانی دکان کوچک دوافروشی نزدیک به خانه خود داشتند، حق معاینه نمی‌گرفتند و آن را با قیمت داروها یکجا حساب می‌کردند (← ج ۵، ص ۱۷۶ـ۱۷۸). البته در همان سنّت کهن موارد در خور توجهی هم وجود داشته است، چنان‌که به نوشتة پولاک (ج ۲، ص ۲۰۵) دوای چشم ساخت ایران که بخش اعظم ترکیبات آن کات کبود و هلیله بود، تا ازمیر هم صادر می‌شد. در آن دوره، از داروخانه‌های امروزی نشانی نبود و حکیم‌باشیها و عطاران داروهای گیاهی را تجویز می‌کردند (شهری‌باف، ج ۱، ص ۲۱۸، ج ۲، ص ۲۷۹؛ برای برخی داروهای گیاهی رایج در دوره صفویه و قاجار ← شاردن، ج ۵، ص ۱۸۹ـ۱۹۲؛ پولاک، ج ۲،ص ۲۱۸ـ۲۲۶، ۲۳۲ـ۲۳۶؛ شهری‌باف، ج ۲، ص ۲۷۳ـ۲۷۴؛ فلور ، ص ۱۳۱ـ۱۳۴). مرکز اصلی دوافروشان سنّتی در تهرانِ دورة قاجار سبزه‌میدان، سرچشمه، بازار، پاقاپوق (میدان اعدام/ محمدیة کنونی) و چند محله دیگر بود (اعتمادالسلطنه، همانجاها؛ نجمی، ص ۴۵۰؛ شهری‌باف، ج ۱، ص ۲۱۸).شماری از پزشکان ایرانی و کسانی که از رخنة همه‌جانبة فرنگیها بیمناک بودند، در برابر استفاده از داروهای فرنگی مقاومت می‌کردند (← فلور، ص ۱۸۲ـ۱۸۳؛ نیز ←ادامة مقاله). برای مثال، میرزابابا طبیب شیرازی در رساله‌اش به زبان عربی به نام رساله جوهریه، و یکی از شاگردانش، به نام استارآبادی، در باب زیان‌بار بودن داروهای غربی استدلال کرده‌اند (← فیلسوف‌الدوله، ص ۳۱۸ـ۳۱۹؛ فلور، ص ۱۸۲ـ۱۸۴) و کوششهای دولت برای تأسیس داروخانه‌هایی به سبک اروپایی، هم بر اثر مخالفت مردم با هر نوع تجدد و هم قیمتهای کمتر داروهای عطاران، با مشکل مواجه می‌شد. البته، احتمالاً علت مخالفت پزشکان و عطاران، بیم از دست رفتن رونق کارشان نیز بوده است (← ابراهیم‌نژاد ، ص ۴۳، ۸۴). با این حال، برخی داروهای شیمیایی از طریق پزشکان فرنگی که داروهایشان را با خود می‌آوردند، به مجموعه داروهای مصرفی ایرانیان وارد شده بود (← پولاک، ج ۲، ص ۲۰۶، ۲۱۴ـ۲۱۵، ۲۲۱، ۵۶۴؛ سدیدالسلطنه، ص ۱۶۹؛ فلور، ص ۱۳۱) و به مرور پذیرش بیشتری میان مردم و پزشکان می‌یافت؛ چنان‌که افتخارالاطباء که با پزشکی غربی مخالف بود، با داروهای غربی مخالفتی نداشت تا آنجا که کتاب راهنمای دارویی مدرنی را با نام اسرارالحکمه از انگلیسی به فارسی ترجمه کرد (د. ایرانیکا، ج ۷، ص ۵۵۹).به نوشتة فلور (ص ۱۸۸)، درمانگاه ـ دواخانه‌ها و پزشکان هیئتهای سیاسی، نظامی و مذهبی نقش بسیار مهمی در معرفی داروهای شیمیایی جدید داشتند. نخستین دواخانه از این نوع به احتمال، متعلق به هیئت سیاسی ژنرال گاردان فرانسوی در سالهای ۱۲۲۱ـ۱۲۲۴/۱۸۰۷ـ۱۸۰۹ (در دورة فتحعلی‌شاه) بوده است که مدت کوتاهی برقرار بود. ولی هیئت مذهبی مسیحی پرسبیتری امریکایی نخستین هیئتی بود که درمانگاه ـ دواخانه‌ای دائمی در ۱۲۵۱/۱۸۳۵ تأسیس کرد (همانجا). تا اواخر سدة سیزدهم/نوزدهم، هیئتهای مسیحی خارجی در بوشهر، اصفهان، مشهد، کرمان و برخی شهرهای دیگر، علاوه بر تهران بیمارستانها، و به تبع آن داروخانه‌های دیگری ایجاد کردند (همانجا). در ۱۲۶۸/۱۸۵۲، «مریضخانه دولتی» که بیمارستان نظامی بود، شروع به کار کرد که داروخانه‌ای هم داشت (همان، ص ۱۹۰). این داروخانه نخستین دواخانه با داروهای فرنگی بود (آدمیت، ص ۳۳۴). در فهرست کارکنان «مریضخانة دولتی» سه دواساز با شرایط و وظایف مشخص و مجزا در نظر گرفته شده بود (← ابراهیم‌نژاد، ص ۲۰۳ـ۲۰۴، ۲۱۸، ۲۲۸ـ۲۳۰). با ورود خط تلگراف هند ـ اروپا به ایران در ۱۲۸۲/۱۸۶۵، دواخانه‌هایی در شهرهایی که ایستگاه خط تلگراف داشت، احداث شد که به مردم محل هم خدمات می‌داد (فلور، ص ۱۸۹، ۱۹۶). تا ۱۳۰۰/۱۸۸۳، یک درمانگاه ـ دواخانه در اصفهان دایر بود که جامعه تبشیری کلیسای بریتانیا آن را اداره می‌کرد. مری بِرد پزشک همین نهاد در ۱۳۰۸، درمانگاه ـ دواخانه‌ای برای زنان مسلمان در بازار اصفهان ایجاد کرد که به‌سبب مخالفت شدید عده‌ای از مردم، پنج بار (از ۱۳۱۱ـ ۱۳۱۴/۱۸۹۴ـ۱۸۹۷) بسته شد و در نهایت برد با حمایت بیماران به کار خود ادامه داد (← رایس ، ص ۷۰ـ۷۷؛ فلور، ص ۱۹۷).با تأسیس مدرسة دارالفنون، دکتر فوکتی ، داروساز ایتالیایی، در میان نخستین گروه از معلمان استخدام شده اروپایی برای تدریس در این مدرسه بود. بسیاری از مواد دارویی و شیمیایی به همت او در تهران تجزیه شد و ترکیبات شیمیایی آنها معلوم گردید. او به همراه دکتر پولاک، که افزون بر معلمی طب و جراحی، داروسازی نیز می‌کرد، نخستین کسی در ایران است که برای بیهوشی از اتر و کلروفرم استفاده کرد (← محبوبی اردکانی، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش،ج۱،ص ۲۷۶؛ روستایی، ج ۱، ص یکصدوسی‌وهفت ـ یکصدوسی‌وهشت). شاگردان فوکتی در دورة نخست هفت نفر بودند و مترجم او میرزا رضا نام داشت (← یغمائی، ص ۱۱۳؛ محبوبی اردکانی، ۱۳۵۴ـ ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۹۶).در ۱۲۷۲/۱۸۵۶، فوکتی به همراه فرخ‌خان امین‌الملک به اروپا رفت و وسایل آزمایشگاهی را با خود به ایران آورد. از آن زمان محصلان دارالفنون توانستند در آزمایشگاه نیز کار کنند و ساختن دواها و ترکیبات مختلف را آغاز کردند (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۶۷). از شاگردان فوکتی، میرزاکاظم محلاتی (متوفی ۱۳۱۳، بعدها ملقب به شیمی) پس از تحصیل در دارالفنون، در ۱۲۷۵/۱۸۵۹ به فرانسه رفت و به تحصیل علوم طبیعی پرداخت. او پس از بازگشت به ایران به تدریس دواسازی مشغول شد. پس از بازگشت او، فوکتی در ۱۲۷۸/۱۸۶۱ به اروپا بازگشت (روستایی، ج ۱، ص یکصدو بیست‌ونه ـ یکصدوسی). کتاب تذکرة ‌الادویه ناصری، از میرزاکاظم، به‌علاوه کتاب دیگری از وی در همین زمینه، در شاخة دواسازی دارالفنون تدریس می‌شد (همان، ج ۱، ص یکصد و سی‌ودو). میرزاکاظم تا پایان زندگی به تدریس دواسازی اشتغال داشت (یغمائی، ص ۱۰۸، پانویس ۲؛ محبوبی اردکانی، ۱۳۵۴ـ ۱۳۶۸ش، ج۱، ص۳۲۸). پس از او روکبرون فرانسوی، شورین آلمانی و مولیون فرانسوی که داروخانه‌های دو نفر اخیر از نخستین داروخانه‌های جدید در تهران بودند، به استخدام دولت درآمدند و مأمور تدریس طبیعیات و داروسازی در دارالفنون شدند (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۲ـ ۳۶۳؛ همو، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۸۰؛ نجمی، ص ۴۵۱ـ ۴۵۲). داروخانة شورین تا اوایل دورة پهلوی (۱۳۰۴ـ ۱۳۵۷ش) نیز برقرار بود (← روستایی، ج۱، ص‌دویست‌وشصت‌وسه).رشتة داروسازی در دارالفنون به سان دیگر رشته‌های این مدرسه، به سبب نیاز به منابع درسی، منجر به تألیف یا ترجمه کتابهایی شد. از جمله نخست باید از فرهنگنامة پزشکی ـ دارویی بسیار مهم یوهان شلیمر *، طبیب هلندی در ایران، با نام >مفردات و اصطلاحات طبی و دارویی< نام برد که نخستین اثر امروزی در باب پزشکی و داروشناسی ایرانی است. شلیمر دو کتاب دیگر با نامهای مفتاح‌الخواص، و اسباب‌التدویه نیز دارد ( کتابشناسی نسخ خطی پزشکی ایران، ص ۱۸، ۲۷۴). نمونه‌ای از دیگر کتابهای تألیف شده در این دوره عبارت‌اند از : مجمع‌الادویه ناصری تألیف میرزا علیرضا خان طبیب تفرشی، تلفیقی از داروهای اروپایی و سنّتی (چاپ نخست: تهران ۱۳۰۹؛ چاپ جدید: تهران ۱۳۸۴ش)؛ مفتاح‌الادویه ناصری، از مهم‌ترین کتابهای «فارماکولوژی» (داروسازی) بر اساس طب اروپایی، تقریر میرزاحسین‌خان دکتر و نگارش شاگردش میرزا عبدالحسین تبریزی، هر دو از دانش‌آموختگان دارالفنون (چاپ نخست: تهران ۱۳۰۹؛ چاپ جدید: تهران ۱۳۸۳ش)؛ پزشکی‌نامه در داروسازی سنّتی و اروپایی تألیف علی‌اکبر نفیسی (ناظم‌الاطباء)، در دورة مظفری، که بیشتر به داروسازی اروپایی پرداخته است (چاپ نخست: تهران ۱۳۱۷؛ چاپ جدید: تهران ۱۳۸۳ش).در سال ۱۳۱۵، محمد نظام‌الحکماء «رئیس اطباء نظام»، به سبب کفایتش در ترتیب دادن دواخانه‌های «عسکری» مورد مرحمت مظفرالدین شاه قرار گرفت (← افضل‌الملک، ص۱۳۹).در ۱۳۲۲/۱۹۰۴ گوستاو لوکنت ، داروساز نظامی فرانسوی، به عنوان رئیس آزمایشگاه و داروساز شاه به خدمت دولت ایران درآمد. او در تکیه دولت، آزمایشگاه شیمی دایر کرد و به کمک مترجمش، عباسقلی قریب، داروسازی تدریس می‌کرد (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۳). در دورة جنبش مشروطه (ح ۱۳۲۳ـ۱۳۲۷)، از معتمدالسلطان، میرزا عبدالحسین‌خان دواساز، مدیر دواخانه نظامی به عنوان تأمین‌کننده و سازندة داروهای مورد نیاز مجروحان نام برده شده است (← روستایی، ج ۲، ص ۱۳۶ـ۱۴۳).به دنبال نهضت مشروطه (۱۳۲۳ـ۱۳۲۷)، مجلس، مرکزی برای طرح مشکلات، و از جمله شکایت از کمبود دارو در نقاط مختلف کشور و طرح مشکلات دواسازان شد (← جوادی، ص ۶۱۶، ۶۴۶ـ۶۴۷ که نمونه‌هایی از این عریضه‌ها را معرفی کرده است).در ۱۳۳۶، مدرسة طب به ریاست دکتر لقمان‌الدوله، از دارالفنون استقلال یافت (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۷۹). در ۱۳۳۷، وزارت معارف اولین نظامنامة دوافروشی را وضع کرد. این را می‌توان آغاز قانونمند شدن داروسازی دانست. به موجب آن، صاحبان داروخانه‌ها به اجازه‌نامة رسمی نیاز داشتند ( ایرانشهر، ج ۲، ص ۱۴۴۱؛ برای مشروح نظامنامه ← روستایی، ج ۱، ص یکصدوهفتادونه ـ یکصدوهشتادودو). در ۱۳۰۱ش مدرسة دواسازی وابسته به مدرسة طب دایر شد. به نوشتة یغمائی (ص ۱۴۲)، این مدرسه حاصل همکاری دکتر محمود شیمی و دکتر پاپاریان بود. دوره آن در ابتدا سه سال و سپس پنج سال بود. در این مدرسة تازه تأسیس، جز پاپاریان، معلم «فارماکولوژی» که تبعة ترکیه بود، دست کم در دورة نخست، باقی معلمان ایرانی بودند: دکتر علیم‌الملک، معلم فیزیک و داروسازی؛ دکتر محمودخان شیمی (فرزند میرزاکاظم محلاتی) معلم شیمی؛ و دکتر حکیم‌السلطنه، معلم داروسازی ( ایرانشهر؛ محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، همانجاها؛ روستایی، ج ۱، ص یکصدوهشتادوشش). علاوه بر دکتر پاپاریان، دکتر دالکجیان، گارنیک و پطروسیان نیز که همگی غیرایرانی بودند، داروخانه‌های معتبری در تهران داشتند (هویان، ص ۱۸۲ـ۱۸۳؛ نجمی، ص ۴۵۲).با تأسیس «بنگاه پاستور ایران» در اول شهریور ۱۳۰۰، بخشی از اقدامات داروسازی از قبیل تهیة مایه‌های ضدمیکروبی و سرم‌سازی، مایة آبله و غیره در آنجا انجام گرفت (سالنامه آریان، ص ۱۶۵ـ۱۶۷).بنا به دومین راپورت ششماهه صحّیه کل راجع به ششماه آخر سال ۱۳۰۵ (ص ۱۳ـ۱۴، ۲۸، ۳۲، ۳۸، ۴۲، ۴۴ و جاهای دیگر)، فعالیتهای صحّیه کل در زمینة دارو در تهران و شهرستانهای مختلف مشتمل بوده است بر: تهیة داروهای مورد نیاز بیمارستانهای دولتی؛ تأمین داروی رایگان بیماران فقیر؛جلوگیری از فعالیت غیرمجاز عطاران و دوافروشان در زمینة فروش داروهای اروپایی؛ و تأسیس داروخانه‌های دولتی در شهرستانها. در همین گزارش (ص ۵ـ۶) بر ضرورت «فراهم آوردن وسایل تهیة ادویه» در داخل کشور تا حد امکان تأکید شده است تا دارو تحت نظارت و با کیفیت بهتر تولید شود و تازه‌تر و ارزان‌تر برای مصرف‌کننده، و مقرون به صرفه‌تر برای دولت باشد. در همین گزارش نظامنامة دیگری برای دوافروشان ذکر شده که بیش از نظامنامة قبلی به جزئیات بیشتر و تازه‌تر توجه دارد (← ص ۲۲۲ـ۲۲۷).در ۱۳۰۵ش برای ورود به مدرسة دواسازی داشتن مدرک سه سالة متوسطه الزامی شد و دورة تحصیل داروسازی سه سال تعیین گردید. در ۱۳۰۶ش، وزارت معارف برای اخذ امتحان از داروسازانی که دست کم پنج سال سابقة کار داشتند، دستور عملی را تصویب کرد (← روستایی، ج۱، ص‌یکصدونود وپنج). از ۱۳۰۷ش، مقرر شد که دانشجویان داروسازی در داروخانه‌ها کارآموزی کنند (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۴). در سال تحصیلی ۱۳۰۹ـ۱۳۱۰ش دورة مدرسه به پنج سال افزایش یافت (روستایی، ج ۱، ص یکصدونودوشش؛ کامکار آملی، ص ۱۴۱). در ۱۳۱۰ش، از دواسازان تجربی امتحانی گرفته شد که در صورت قبولی، داروساز مجاز به شمار می‌آمدند (روستایی، ج ۱، ص ۴۵ـ۴۷).پس از تأسیس دانشگاه تهران، مدرسة طب به دانشکده پزشکی و داروسازی و دندان‌پزشکی تبدیل شد. در ۱۳۱۶ش مدرک کامل متوسطه برای ورود به رشتة داروسازی الزامی گردید (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، همانجا). طی مصوبة سی و هشتمین جلسة دانشگاه در همین سال، ورود «نسوانی» که دورة دوم متوسطه را به پایان رسانده باشند، به رشته‌های «دندان‌سازی و دواسازی» در دانشکدة طب، بلامانع اعلام شد (دانشگاه تهران، ج ۱، ص ۳۳). در ۱۳۱۸ش، در آغاز جنگ دوم جهانی، جهت تمرکز دادن امور دارویی، «شرکت مرکزی» مأمور تهیة دارو برای مؤسسات بهداشتی کشور شد که در واقع پایة «بنگاه کل دارویی ایرانی» بود که در ۱۳۳۱ش تأسیس شد ( ایرانشهر، ج ۲، ص ۱۴۲۶).از ۱۳۱۸ش، در زمان ریاست دکتر ابرلین بر دانشکدة پزشکی، هشت کرسی برای رشتة داروسازی در نظر گرفته شد و دورة تحصیلات داروسازی چهار سال تعیین شد. نخستین رؤسای فنی رشتة داروسازی، دکتر مهدی نامدار و پس از او دکتر صادق مقدم بودند (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۴ـ۳۶۵). نخستین زنان دانش‌آموختة رشتة داروسازی دانشگاه تهران، دو تن بودند که در ۱۳۱۹ش فارغ‌التحصیل شدند (← دانشگاه تهران. دانشکده داروسازی، ش ۱). از ۱۳۲۲ش، آزمون ورودی در رشتة داروسازی معمول گردید (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۵). در ۱۳۲۲ش، در کل کشور ۱۲۴۹، و در تهران ۴۳۲ داروخانه وجود داشت (← آهنگری، ص ۴۱؛ برای گزارش تفصیلی ← همان، ص ۴۲ـ۴۸). در همین سال آیین‌نامه متخصص شناختن شاغلان رشته پزشکی از جمله دواسازان در شورای عالی فرهنگ به تصویب رسید که هدف آن ارائة مدرک تخصصی به افرادی بود که در دانشگاههای داخل یا خارج تحصیل کرده بودند. بر این اساس، فقط کسانی می‌توانستند عنوان متخصص را در نسخه‌ها و تابلوهای محل کار خود درج کنند که این امتحان را می‌گذراندند (برای متن این آیین‌نامه ← اسراردل، ص ۴ـ۹ که آنها را گردآوری کرده است).طی سالها، داروسازان تشکلهای صنفی و فعالیتهای پراکنده‌ای داشتند، ولی در ۱۳۲۳ش سندیکای داروسازان ایران تشکیل شد و به ثبت رسید که چندان فعال نبود. در ۱۳۴۰ش، کوشش دیگری برای احیای آن صورت گرفت؛ گرچه به نادیده گرفته شدن آن از سوی وزارت بهداری وقت نیز اشاره شده است (آهنگری، ص ۹۱ـ۹۳). از ۱۳۴۰ش، اولین نشریة جامعة داروسازان انتشار یافت (← ماهنامه داروپزشکی، سال ۶، ش ۴۸، خرداد و تیر ۱۳۴۷، ص ۲۴ـ۲۶؛ آهنگری، ص ۹۰). در ۱۳۲۷ش نخستین کارخانة داروسازی ایران با نام داروسازی دکتر عبیدی و شرکا تأسیس شد که داروهای آن در شماری از کشورهای منطقه نیز به فروش می‌رفت (← ماهنامه داروپزشکی، سال ۱، ش ۵، فروردین ۱۳۴۲، ص ۳، ۵ـ۷).دومین دانشگاه ایران که رشتة داروسازی در آن ایجاد شد، دانشگاه تبریز بود که نخستین گروه در ۱۳۳۱ـ۱۳۳۲ش از آنجا فارغ‌التحصیل شدند (← دانشگاه تبریز، ص۲۹). رشتة داروسازی دانشگاه تبریز در ۱۳۴۵ش از دانشکده پزشکی جدا و به عنوان دانشکده‌ای مستقل شناخته شد (همان، ص ۲۸).در ۱۳۳۵ش دانشکده داروسازی دانشگاه تهران از دانشکده پزشکی جدا شد و دکتر مهدی نامدار به ریاست آن برگزیده شد (محبوبی اردکانی، ۱۳۵۰ش، همانجا). در سال تحصیلی ۱۳۳۴ـ۱۳۳۵ش، دانشکده داروسازی اصفهان تشکیل و به دانشکدة پزشکی ملحق شد، ولی دو سال بعد مستقل گردید (کامکار آملی، ص ۱۴۷).عدم تعادل میان تعداد دانش‌آموختگان رشته داروسازی و شمار داروخانه‌ها، سبب به وجود آمدن نسلی از متصدیان داروخانه‌ها (کمک‌داروساز) شد که در پی کار در داروخانه‌ها، به طور تجربی با این کار آشنا شده بودند. کثرت شمار آنها منجر به تصویب دو آیین‌نامه کمک داروسازان در ۱۳۳۶ و ۱۳۳۸ش شد (برای آگاهی از متن این آیین‌نامه‌ها ← اسراردل، ص ۱۴ـ۲۲، ۳۲ـ۳۶). این امر که این افراد پس از گذراندن امتحان مجاز به انجام تمام عملیات داروسازی بودند، اعتراض داروسازان دانشگاه‌دیده را در پی‌داشت (← همان، ص ۲۳ـ۳۱). اما در هر صورت ردپای استفاده از این کمک داروسازان تا سالها پس از آن نیز دیده می‌شود. در ۱۳۶۷ش به کمک‌داروسازان این امکان داده شد که تحت شرایطی با گذراندن صد واحد درسی مدرک تکنسین داروسازی دریافت کنند (← همان، ص ۳۰ـ۳۱؛ بانک اطلاعات قوانین کشور). در ۱۳۳۷ش، کارخانة تولیدارو و در ۱۳۴۲ش، کارخانة داروپخش تأسیس شدند. در حال حاضر حدود نود کارخانه داروسازی و پانزده دانشکده داروسازی در سراسر ایران فعالیت می‌کنند (← داروساز، ۲۰۱۱). در سال تحصیلی ۱۳۴۷ـ۱۳۴۸ش، دانشکده علوم دارویی تهران تأسیس گردید (کامکار آملی، همانجا). پس از انقلاب اسلامی ایران، در ۱۳۵۸ش، جامعه داروسازان ایران اجرای طرح ژنریک را پیشنهاد کرد. در ۱۳۵۹ش طرح «نظام نوین دارویی ایران» تصویب شد که طرح ژنریک نیز بخشی از آن بود. عدم همراهی شرکتهای دارویی خارجیِ فعال در ایران با این طرح، به خرید سهام این شرکتها از سوی دولت ایران انجامید («طرح ژنریک در ]چه[ شرایطی شکل گرفت؟»، ص ۸ ـ۱۰، به نقل از غلامحسن نیک‌نژاد و مرتضی نیلفروشان). تأسیس داروخانه‌های وابسته به دانشکده‌های داروسازی نیز از مهم‌ترین تحولات پس از انقلاب در این حوزه است (برای مثال ← دانشکده داروسازی و علوم دارویی اصفهان، ص ۲۸؛ دانشگاه علوم پزشکی تهران، ص ۱۰۲ـ۱۰۶). همچنین در ۱۳۶۲ش، روز پنجم شهریور مصادف با زادروز محمدبن زکریای رازی، که سالها بود از سوی جامعه داروسازان ایران به عنوان روز «داروسازی» انتخاب شده بود، از سوی ریاست جمهوری پذیرفته شد و رسمیت یافت (بهتاش، ص ۶۸ـ۶۹).



منابع : فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران ۱۳۵۴ش؛ بردی آهنگری، «داروسازی در ایران»، پایان‌نامة دکتری داروسازی، دانشکدة داروسازی، دانشگاه تهران، ۱۳۴۸ش؛ سعید اسراردل، «قوانین داروسازی ایران و کندوکاوی در آن»، پایان‌نامه دکتری داروسازی، دانشکدة داروسازی، دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ش؛ محمدحسن‌بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر والآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران : اساطیر، ۱۳۶۳ش؛ غلامحسین افضل‌الملک، افضل‌التواریخ، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش؛ ایرانشهر، تهران : کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ش؛ بانک اطلاعات قوانین کشور ]لوح فشرده[، تدوین علی مکرم، تهران ۱۳۸۶ش؛ ابوالحسن بهتاش،«تاریخچه روز داروسازی: پنجم شهریور»، پیام انجمن داروسازان ایران، دورة جدید، ش ۳ (تابستان ۱۳۸۱)؛ مهدیه جوادی، «معرفی و نمایه‌سازی پاره‌ای از اسناد موجود در کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی در زمینه پزشکی»، پیام بهارستان، دوره ۲، سال ۲، ویژه‌نامه تاریخ پزشکی (پاییز ۱۳۸۹)؛ داروساز.Retrieved Dec. ۳, ۲۰۱۱, from http://www.darusaz.com;دانشکده داروسازی و علوم دارویی اصفهان: نیم قرن حضور، تجربه، تلاش و افتخارآفرینی، به کوشش علیرضا قنادیان و دیگران، اصفهان: دانشگاه علوم‌پزشکی و خدمات بهداشتی درمانی اصفهان، ۱۳۸۵ش؛ دانشگاه تبریز، تاریخچه چهل ساله دانشگاه تبریز ( ۱۳۲۶ الی ۱۳۶۶)، تبریز ۱۳۶۶ش؛ دانشگاه تهران، راهنمای دانشگاه تهران، ج ۱: سال تحصیلی ۱۸ـ ۱۳۱۷، تهران ۱۳۱۸ش؛ دانشگاه تهران. دانشکده داروسازی، «آلبوم دانش‌آموختگان دانشکده داروسازی و مدرسه طب و دواسازی از سال تحصیلی ۱۳۰۴»، ش ۱ (منتشر نشده)؛ دانشگاه علوم‌پزشکی تهران. دانشکده داروسازی، کتاب دانشکده‌ی داروسازی، تهران ۱۳۹۰ش؛ دومین راپورت ششماهه صحیه کل راجع به ششماه آخر سال ۱۳۰۵، ]تهران: اداره کل صحیه مملکتی، ۱۳۰۶ش[؛ محسن روستایی، تاریخ طب و طبابت در ایران: از عهد قاجار تا پایان عصر رضاشاه به روایت اسناد، تهران ۱۳۸۲ش؛ سالنامه آریان، ش ۱ (۱۳۲۱ش)؛ محمدعلی سدیدالسلطنه، بندرعباس و خلیج فارس= اعلام‌الناس فی احوال بندرعباس، چاپ احمد اقتداری و علی ستایش، تهران ۱۳۶۳ش؛ جعفر شهری‌باف، طهران قدیم، تهران ۱۳۸۱ش؛ «طرح ژنریک در ]چه[ شرایطی شکل گرفت؟»، دارو و درمان، ش ۳۹ (بهمن ۱۳۸۳)؛ عبدالحسین فیلسوف‌الدوله، مطرح‌الانظار فی تراجم اطباء الاعصار و فلاسفة الامصار، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمدمهدی کامکارآملی، «سیری در تاریخ داروسازی ایران»، پایان‌نامة دکتری داروسازی، دانشکدة داروسازی، دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ش؛ کتابشناسی نسخ خطی پزشکی ایران، تنظیم و تدوین اکرم ارجح و دیگران، تهران: کتابخانة ملی جمهوری اسلامی ایران، ۱۳۷۱ش؛ حسین محبوبی اردکانی، تاریخ تحول دانشگاه تهران و مؤسسات عالی آموزشی ایران در عصر خجسته پهلوی، تهران ۱۳۵۰ش؛ همو، تاریخ مؤسسات تمدنی جدید در ایران، تهران ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش؛ ناصر نجمی، ایران قدیم و تهران قدیم، تهران ۱۳۶۳ش؛ آندرانیک هویان، روابط فرهنگی ایرانیان و ارمنیان، تهران ۱۳۸۳ش؛ اقبال یغمائی، مدرسه دارالفنون، تهران ۱۳۷۶ش؛Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l&#۳۹;Orient, ed. L. Langlès, Paris ۱۸۱۱; Hormoz Ebrahimnejad, Medicine, public health and the Qājār state: patterns of medical modernization in nineteenth- century Iran, Leiden ۲۰۰۴; Cyril L. Elgood, A medical history of Persia and the Eastern Caliphate, Cambridge ۱۹۵۱; EIr., s.v. "Drugs" (by Sādeq Sajjādī); Willem Floor, Public health in Qajar Iran, Washington DC ۲۰۰۴; Jakob Eduard Polak, Persien: das Land und seine Bewohner, Leipzig ۱۸۶۵; Clara C. Rice, Mary Bird in Persia, London ۱۹۱۶.


نظر شما
مولفان
نگار نادری , شمامه محمدی فر , فرید قاسملو , نگار نادری و فرید قاسملو ,
گروه
رده موضوعی
جلد16
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده