زاهدی ، فضل الله

معرف

سياستمدار و عامل كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲.
متن

زاهدى، فضلاللّه، نظامى، سياستمدار و عامل كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲. او در ۱۳۱۴ (۱۲۷۵ش) در همدان بهدنيا آمد. پدرش، نصراللّهخان، ملقب به بصير ديوان، از خردهمالكان همدان بود. بصير ديوان خود را از تبار شيخزاهد گيلانى، نياى مادرى صفىالدين اردبيلى، مىدانست. فضلاللّه تحصيلات ابتدايى را در مدرسه مظفرى و تحصيلات متوسطه را در مدرسه اليانس همدان به پايان رساند. سپس مدتى زيرنظر نيروهاى ژنرال دانسترويل[۱] انگليسى، كه به قصد جلوگيرى از گسترش نهضت جنگل* و ورود نيروهاى بولشويك به قزوين آمده بودند، تعليمات نظامى را فراگرفت و به فرماندهى يكى از گردانهاى داوطلب همكارى با ژنرال مذكور انتخاب شد. پس از آن زاهدى با درجه سروانى مأمور خدمت در صومعهسراى گيلان شد و در نبرد با نيروهاى بولشويك در گيلان شركت كرد. زاهدى در ۱۲۹۸ش حاكم نظامى تنكابن و فومنات شد و از اين سال به درجه سرگردى رسيد و در كودتاى ۱۲۹۹ش رضاخان، از همراهان وى بود. او سپس به عنوان رئيس دادگاه نظامى به محاكمه همدستان شاعر معروف، ابوالقاسم لاهوتى كرمانشاهى*، پرداخت كه در مخالفت با فرماندهى كل رضاخان شورش كرده بودند؛ در نتيجه، بسيارى از آنها زندانى يا اعدام شدند. زاهدى در ارديبهشت ۱۳۰۰ مأمور استقرار امنيت در شمال كشور شد و با همكارى نيروهاى محلى با احساناللّهخان از همرزمان ميرزا كوچكخان جنگلى*، درگير شد و نيروهاى وى را شكست داد و پس از اين موفقيت به درجه سرتيپى نايل شد (مدنى، ج ۱، ص ۸۸، پانويس ۲؛ صفائى، ص ۱۳، ۱۵، ۱۷ـ۱۹، ۲۳ـ۲۴؛ مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر، آرشيو، پرونده «رزمآرا»، ش ۰ـ۱ـ۲۰۰۱ـ۱۴). در ۱۳۰۱ش به دستور سردار سپه، گروهى نظامى تحت فرماندهى اماناللّه ميرزا جهانبانى ( جهانبانى*) به نيروهاى شورشى اسماعيلآقا (سمكو) حمله كرد؛ فرماندهى بخشى از نيروها را فضلاللّه زاهدى به عهده داشت (يكرنگيان، ص۳۲۷ـ۳۲۹؛ مكى، ج ۲، ص۱۱۹، ۱۲۴؛ نيز   سمكو/ سميتكو*). در ۱۳۰۲ش، زاهدى كه رياست قشون فارس را برعهده داشت، مأمور سركوب عشاير جنوب شد (صفائى، ص ۲۵ـ۲۶). در بهمن ۱۳۰۳، سردار سپه در نامهاى محرمانه به زاهدى دستور داد خزعل* را غافلگيرانه دستگير كند و به تهران بفرستد. زاهدى كه قبلا مناسبات دوستانهاى با خزعل برقرار كرده بود، وى را با فريب به نيروهاى دولتى تحويل داد. پس از ورود رضاخان به اهواز، زاهدى به فرماندارى نظامى خوزستان منصوب شد، ولى در ۱۳۰۵ش به تهران فراخوانده شد (سفرى، ج ۴، ص۶۰۳، ۶۲۳؛ يكرنگيان، ص ۲۶۲ـ۲۶۷، ۳۳۳ـ۳۳۵؛ رضا پهلوى، ص ۲۴۹). زاهدى در ۱۳۰۶ش به فرماندهى تيپ مستقل شمال منصوب و روانه گيلان شد. ازجمله كارهاى او در آنجا كمك به جمعيت معارف رشت براى تأسيس نخستين كتابخانه ملى رشت بود. زاهدى بهسبب تخلفات اخلاقى، به دستور رضاخان در ۲۹ شهريور ۱۳۰۷ از فرماندهى خلع و به عضويت شوراى نظامى وزارت جنگ منصوب شد (صفائى، ص ۶۸ـ۷۰؛ فخرائى، ص ۳۳۴). او در ارديبهشت ۱۳۰۸ رئيس اداره امنيه كل كشور شد، ولى به دليل اهمال در سركوب عشاير جنوب در شيراز، به تهران احضار و بازداشت گرديد و پس از مدتى از زندان آزاد و مجددآ به عضويت شوراى نظامى وزارت جنگ منصوب شد (گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى، ج ۱، ص ۸۴؛ يكرنگيان، ص ۳۵۸ـ۳۵۹؛ سفرى، ج ۴، ص ۶۲۴). زاهدى در آذر ۱۳۰۹ به رياست كل شهربانى منصوب شد. در اسفند همان سال، به دنبال فرار دو زندانى از زندان قصر تهران، رضاخان وى را معزول، و سرتيپ محمدحسين آيرم* را رئيس كل شهربانى كرد (سيفى فمى تفرشى، ص۱۳۰ـ۱۳۱). به دنبال واقعه مسجد گوهرشاد*، در ۱۳۱۴ش سرتيپ زاهدى مسئول رسيدگى مجدد به پرونده اين واقعه شد. او ضمن انتقاد از آراى قضات قبلى، به محاكمه مجدد متهمان آن واقعه پرداخت و در حكمى كه در ۶ بهمن ۱۳۱۶ صادر كرد، احكام قبلى را تخفيف داد (مركز اسناد انقلاب اسلامى، آرشيو، پرونده «رزمآرا»، ش ۴۳۷، ص ۱ـ۷، ش ۴۲۷، ۴۳۷، جاهاى متعدد). فرماندهى ژاندارمرى كل كشور و سپس فرماندهى لشكر اصفهان مهمترين سمتهاى وى در ۱۳۲۰ش بود. در سمت اخير در اصفهان و فارس مناسبات دوستانهاى با خانهاى متنفذ بختيارى و قشقايى برقرار كرد (صفائى، ص ۷۹). پس از اشغال ايران در شهريور ۱۳۲۰، سازمان جاسوسى و خرابكارى آلمان كه فعاليتهاى خود را در ايران افزايش داده بود، زاهدى را براى كودتا و ضربهزدن به متفقين در نظر گرفت. اين سازمان براى ايجاد مراكز مقاومت در برابر متفقين در جنوب ايران و انهدام تأسيسات نفتى خوزستان، سران ايل قشقايى را با خود همراه ساخت. سررشته بيشتر ناامنيها و اختلافات در جنوب در دست سرلشكر زاهدى بود كه با سران عشاير و فرماندهان نيروهاى آلمانى ارتباط داشت. فرانتس ماير[۲] ، مأمور سازمان اطلاعات آلمان، در اصفهان با زاهدى مذاكره كرد و توافقاتى مبنى بر واگذارى سمت رياست جمهورى ايران به زاهدى بين آنها صورت گرفت، ولى مخفيگاه ماير در اصفهان كشف شد و اسناد وى بهدست متفقين افتاد. زاهدى هم كه از مدتى قبل تحت نظر انگليسيها بود دستگير و به فلسطين منتقل شد (آبراهاميان[۳] ، ص ۲۷۸، گذشته، چراغ راه آينده است، ص ۷۹، ۱۵۴، ۲۰۰، ۲۰۲). او در ۳۱ شهريور ۱۳۲۴، با پايان يافتن جنگ جهانى دوم، پس از حدود سه سال از زندان انگليسيها آزاد شد و به تهران بازگشت و به رياست باشگاه افسران منصوب شد (گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى، ج ۱، ص ۳۹۶؛ مهدىنيا، ص ۱۵). زاهدى در ۱۳۲۵ش، به دستور دولت براى رسيدگى به شورش عشاير جنوب به شيراز رفت و بههمينمنظور با ناصر قشقايى ( قشقايى*، اسماعيل) مذاكره كرد و در ملاقاتهايى با شاه و احمد قوام* (قوامالسلطنه، نخستوزير)، در تهران خواستهاى عشاير جنوب را مطرح نمود. سپس به دستور قوامالسلطنه به شيراز رفت و با صدور اعلاميهاى از خواستهاى عشاير جانبدارى كرد و غائله جنوب بهشيوهاى مسالمتآميز حلوفصل گرديد (صولت قشقائى، ص ۲۶؛ گذشته، چراغ راه آينده است، ص ۴۱۳ـ۴۲۱). زاهدى در ۱۳۲۸ش به رياست شهربانى منصوب شد (كاتوزيان، ص ۹۵). او در انتخابات دوره شانزدهم مجلس شوراى ملى، در مخالفت با رزمآرا* از نامزدهاى جبهه ملى ايران* حمايت كرد و عدهاى از آنها به مجلس راه يافتند (دولتهاى ايران، ص ۲۶۴). زاهدى در دولت حسين علاء* به وزارت كشور رسيد و در نخستين دولت محمد مصدق* اين سمت را همچنان برعهده داشت. پس از ورود اورل هريمن[۴] ، فرستاده هرى ترومن[۵] ، رئيسجمهور امريكا، به ايران براى ميانجيگرى در مذاكرات نفت ميان ايران و انگلستان، طرفداران حزب توده ايران در اعتراض به ورود او به ايران تظاهرات كردند. به دستور سرلشكر زاهدى، و رئيس شهربانى (سرلشكر بقايى) بهسوى تظاهركنندگان تيراندازى شد و عدهاى كشته شدند و متعاقب آن، به دستور مصدق، زاهدى و سرلشكر بقايى به اتهام اهمال و نافرمانى در انجامدادن وظايف از كار بركنار شدند (همان، ص ۱۴۱، ۱۴۳ـ۱۴۴،۲۶۰). پس از اين واقعه، زاهدى به همراه گروهى از افسران و فرماندهان نظامى، كه پس از واقعه ۳۰ تير ۱۳۳۱ به دستور مصدق از ارتش اخراج شده بودند، به صف مخالفان دولت محمد مصدق پيوستند و با گردهمايى در باشگاه افسران، كميته نجات وطن را تشكيل دادند (مركز اسناد انقلاب اسلامى، آرشيو، پرونده «رزمآرا»، ش ۱۶۶۷، جاهاى متعدد؛ گذشته، چراغ راه آينده است، ص ۶۲۲؛ آبراهاميان، ص ۲۷۸). كميته نجات وطن، كه اعضاى آن افسران سلطنتطلب بودند، براى ايلات و عشاير، بهويژه شاهسونها، بختياريها، افشارها و تركمنها، سلاح فراهم مىكرد. اعضاى اين كميته با افرادى چون شمس قناتآبادى، حسين مكى، مظفر بقايى و شعبان جعفرى رابطه برقرار كردند و سرتيپ محمود افشار طوس، افسر برجسته طرفدار مصدق، را كشتند و جسد مثلهشدهاش را در اطراف تهران انداختند. اعضاى باشگاه افسران مظنونان اصلى اين واقعه بودند و بازپرس نظامى، سرلشكر زاهدى را احضار كرد، ولى او در ۱۴ ارديبهشت ۱۳۳۲ به اتفاق مصطفى كاشانى، قناتآبادى و مظفر بقايى به مجلس شوراى ملى رفت و رسمآ در آنجا متحصن شد (حجازى، ص ۲۹۲ـ۲۹۳؛ آبراهاميان، ص ۲۷۹). او پيش از آن نيز در ۶ اسفند ۱۳۳۱ به استناد قانون حكومت نظامى بازداشت و چندى بعد آزاد شده بود. زاهدى در ۲۹ تير ۱۳۳۲، كه دولت زمزمههاى انحلال مجلس هفدهم را مطرح كرد، عمارت بهارستان را ترك كرد. فرماندارى نظامى هم براى توقيف و دستگيرى او اقدامى نكرد (گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى، ج ۱، ص ۷۱۴؛ موحد، ج ۲، ص ۷۳۷؛ گذشته، چراغ راه آينده است، ص ۶۳۴، ۶۴۰ـ۶۴۱، ۶۴۵ـ۶۴۶). در ۱۱ مرداد ۱۳۳۲، هربرت نورمن شوارتسكف[۶] ، كه حامل پيام سيا (سازمان اطلاعات مركزى[۷] ، در امريكا) و ابلاغ پشتيبانى انگلستان و امريكا از شاه بود، به تهران آمد (مهدىنيا، ص ۳۳۲). روز بيستودوم مرداد، مطبوعات حزب توده، كودتاى قريبالوقوعى را با ذكر جزئيات آن به مصدق اطلاع دادند؛ كودتاچيان به دليل افشاى اين اطلاعات، كودتا را به ۲۴ مرداد موكول كردند. سرهنگ نصيرى در بيست و چهارم مرداد، فرمان نخستوزيرى زاهدى را در مخفيگاهى در اختياريه تهران به وى تحويل داد، آنگاه براى تحويل فرمان عزل مصدق از نخستوزيرى، به همراه چهار كاميون سرباز و دو جيپ و يك زرهپوش به سوى منزل او روانه شد. مصدق پس از دريافت فرمان، دستور بازداشت نصيرى را صادر كرد (گذشته، چراغ راه آينده است، ص۶۵۰ـ۶۵۲، ۶۵۵؛ صفائى، ص ۱۲۷). شاه پس از اطلاع از دستگيرى نصيرى، به بغداد و سپس به رم گريخت. زاهدى در تهران ماند و مخفيانه به سفارت امريكا پناه برد (گذشته، چراغ راه آينده است، ص ۶۵۳، ۶۵۵). در ۲۵ مرداد، براى تعيين محل اختفاى او يك صدهزار ريال جايزه تعيين شد (گاهنامه پنجاهسال شاهنشاهى پهلوى، ج ۱، ص۷۳۵). در ۲۸ مرداد، برادران رشيديان (سيفاللّه، قدرتاللّه، اسداللّه) با برنامهريزى قبلى، گروههاى غيرنظامى و اصناف را به خيابانها كشاندند و با حمايت گارد جاويدان و با استفاده از تانكهاى مسلح، ايستگاه راديو و منزل دكتر مصدق را تصرف كردند؛ و ساعت ۵ر۳ بعد از ظهر ۲۸ مرداد، زاهدى سقوط مصدق و انتصاب خود به نخستوزيرى را از راديو اعلام كرد (فردوست، ص۱۸۱ـ۱۸۳؛ مدنى، ج۱، ص۲۹۱). سيا براى بهفرجام رسيدن كودتا به زاهدى كمكهاى مادّى و معنوى زيادى كرد و او نيز با حمايت كامل شاه به موفقيت دست يافت. زاهدى فرد برگزيده سيا و سازمان اطلاعات مخفى[۸] بريتانيا براى سرنگونى مصدق بود و آنها پس از انتخاب زاهدى مدتى را صرف قبولاندن وى به شاه كردند (اسرار كودتا، مقدمه مارك گازيوروفسكى، ص ۱۸؛ براى دلايل اين انتخاب   همان، ص۱۵۹). زاهدى در پيامى كه روز بعد از كودتا براى شاه فرستاد از او خواست هرچه زودتر به ايران برگردد و شاه نيز ضمن استقبال از دعوت وى، تمام نيروها را به حمايت از دولت زاهدى فراخواند. پس از بازگشت شاه در ۳۱ مرداد ۱۳۳۲، زاهدى وزيران را در كاخ سعدآباد به شاه معرفى كرد و او در چهارم شهريور، به فرمان شاه، از درجه سرلشكرى به سپهبدى ارتقا يافت (گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى، ج ۱، ص ۷۳۹ـ۷۴۰، ۷۴۲، ۷۴۴). از مهمترين اقدامات دولت زاهدى دستگيرى بيشتر وزيران و همكاران دولت مصدق و جمعى از نمايندگان نهضت ملى بود. روزنامههاى وابسته به نهضت ملى توقيف شدند، فعاليت احزاب وابسته به جبهه ملى ايران ممنوع گرديد و چند تن از سران آنها، ازجمله خليل ملكى، رهبر حزب زحمتكشان ملت ايران (نيروى سوم)، و داريوش فروهر، دبيركل حزب ملت ايران، زندانى شدند. سركوب اعضاى حزب توده و سازمان نظامى اين حزب نيز شروع شد و بسيارى از آنان به اعدام يا حبسهاى طولانى محكوم شدند (نجاتى، ج ۱، ص ۷۴ـ۷۵؛ خسروپناه، ص ۲۲۴ـ۲۲۵). برخى از وقايع مهم دوران زاهدى عبارت بود از: واقعه ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و بهشهادت رسيدن سه دانشجوى معترض دانشگاه تهران به ورود ريچارد نيكسون[۹] ، رئيسجمهور امريكا، به ايران؛ اعدام دكتر حسين فاطمى، وزير امورخارجه دولت مصدق؛ انتقال مجدد املاك اختصاصى رضاشاه به محمدرضا پهلوى؛ انعقاد قرارداد نفتى با كنسرسيوم در آبان ۱۳۳۳ و باز كردن دست امريكا در ايران. دولت دوم فضلاللّه زاهدى، از ارديبهشت ۱۳۳۳ فعاليتش را آغاز كرد و تا ۱۶ فروردين ۱۳۳۴ همچنان به كار خود ادامه داد (دولتهاى ايران، ص۲۶۰؛ گذشته، چراغ راه آينده است، ص ۶۹۷ـ۷۱۱؛ موحد، ج ۳، ص ۱۵۹، ۲۶۹، و جاهاى ديگر). با تصويب قرارداد كنسرسيوم نفت در آبان ۱۳۳۳، نياز امريكا و انگليس به زاهدى برطرف شد. اين امر مصادف با تمايل محمدرضاشاه براى اعمال نفوذ در امور دولت بود. درنتيجه زاهدى در ۱۶ فروردين ۱۳۳۴ استعفا كرد و روز بعد ايران را ترك كرد. شاه نيز وى را به سمت تشريفاتى رياست نمايندگى دائم ايران در دفتر اروپايى سازمان ملل منصوب كرد (موحد، ج ۳، ص۱۳۳ـ۱۴۰). زاهدى دو فرزند به نامهاى اردشير و هما، داشت. اردشير مدتى وزير خارجه ايران و سفير ايران در بريتانيا و امريكا بود. او همچنين با شهناز پهلوى دختر محمدرضاشاه (از فوزيه) ازدواج كرد كه به جدايى انجاميد (صفائى، ص ۲۱۳ـ۲۱۴، ۲۱۹ـ۲۲۰؛ براى آگاهى بيشتر درباره اردشير   رجال عصر پهلوى به روايت اسناد ساواك، ج ۲). فضلاللّه زاهدى در ۱۱ شهريور ۱۳۴۲ در ژنو درگذشت. طبق وصيتش، جنازهاش به تهران منتقل و در گورستان امامزاده عبداللّه رى، در آرامگاه اختصاصى دفن گرديد (مركز اسناد انقلاب اسلامى، آرشيو، پرونده «رزمآرا»، ش ۱۶۶۶، ص ۶؛ گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى، ج ۲، ص ۱۶۷۸). خبر درگذشت زاهدى براى مطبوعات آن زمان مشكلآفرين بود. بسيارى بر آن بودند كه محمدرضا شاه وجود اين افسر «تاجبخش» را در كنار خود برنمىتافت و به عمد او را به سويس فرستاد (براى گزارشى درباره دغدغه مطبوعات آن عصر در چگونگى انعكاس خبر مرگ زاهدى   «عاقبت كودتاچى»، ۱۳۹۳ش).


منابع : علاوه بر اسناد مذكور در متن، موجود در آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامى و مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر؛ اسرار كودتا : اسرار محرمانه CIAدرباره عمليات سرنگونى دكتر مصدق، ترجمه حميد احمدى، تهران: نشرنى، ۱۳۷۹ش؛ مسعود حجازى، رويدادها و داورى: ۱۳۳۹ـ۱۳۲۹، خاطرات مسعود حجازى، تهران ۱۳۷۵ش؛ محمدحسين خسروپناه، سازمان افسران حزب توده ايران: ۱۳۲۳ـ ۱۳۳۳، تهران ۱۳۷۷ش؛ دولتهاى ايران از ميرزا نصراللّهخان مشيرالدوله تا ميرحسين موسوى، براساس دفتر ثبت كابينههاى نخستوزيرى، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى، ۱۳۷۸ش؛ رجال عصر پهلوى به روايت اسناد ساواك، ج :۲ اردشير زاهدى، تهران: وزارت اطلاعات، مركز بررسى اسناد تاريخى، ۱۳۷۸ش؛ رضا پهلوى، شاه ايران، رضا شاه كبير: سفرنامه خوزستان، تهران ۱۳۵۵ش؛ محمدعلى سفرى، قلم و سياست، تهران ۱۳۷۱ـ۱۳۸۰ش؛ مرتضى سيفى فمى تفرشى، پليس خفيه ايران ۱۳۲۰ـ:۱۲۹۹ مرورى بررخدادهاى سياسى و تاريخچه شهربانى، تهران ۱۳۶۷ش؛ ابراهيم صفائى، زندگينامه سپهبد زاهدى، تهران ۱۳۷۳ش؛ محمدناصر صولت قشقائى، سالهاى بحران: خاطرات روزانه محمدناصر صولت قشقائى از فروردين ۱۳۲۹ تا آذر ۱۳۳۲، به تصحيح نصراللّه حدادى، تهران ۱۳۶۶ش؛ «عاقبت كودتاچى: نشريات پس از مرگ زاهدى چه نوشتند؟»، فريادگر، ۱۳۹۳ش. ۲.۰qx۱ccdv/moc.ragdayraf morf ,۵۱۰۲ ,۴۱ .ceD deveirteR ;lmth.۲aal۸psqb ابراهيم فخرائى، گيلان در گذرگاه زمان، ]تهران[ ۱۳۵۴ش؛ حسين فردوست، خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست، در ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ۱، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۰ش؛ محمدعلى كاتوزيان، مصدق و مبارزه براى قدرت در ايران، ترجمه فرزانه طاهرى، تهران ۱۳۷۲ش؛ گاهنامه پنجاه سال شاهنشاهى پهلوى : فهرست روزبروز وقايع سياسى، نظامى، اقتصادى و اجتماعى ايران از ۳ اسفند ۲۴۷۹ تا ۳۰ اسفند ۲۵۳۵، ]تهران ۱۳۵۵ش[؛ گذشته، چراغ راه آينده است، ويراستار بيژن نيكبين، تهران: نيلوفر، ۱۳۶۲ش؛ جلالالدين مدنى، تاريخ سياسى معاصر ايران، ]قم[ ۱۳۶۱ـ۱۳۶۲ش؛ حسين مكى، تاريخ بيست ساله ايران، ج ۲، تهران ۱۳۶۲ش؛ محمدعلى موحد، خواب آشفته نفت، تهران ۱۳۷۸ـ۱۳۸۳ش؛ جفعر مهدىنيا، زندگى سياسى سپهبد زاهدى، تهران ۱۳۷۵ش؛ غلامرضا نجاتى، تاريخ سياسى بيست و پنج ساله ايران: از كودتا تا انقلاب، تهران ۱۳۷۱ش؛ حسين يكرنگيان، سيرى در تاريخ ارتش ايران: از آغاز تا پايان شهريور ۱۳۲۰، تهران ۱۳۸۴ش؛


Ervand Abrahamian, Iran between two revolutions, Princeton, N. J. 1983.


/ يوسف بيدخورى / 


1. Dunsterville 2. Frantz Mayer 3. Abrahamian 4. Orel Herriman 5. Harry S. Truman 6. Herbert Norman Schwarzkopf 7. CIA (Central Intelligence Agency) 8. Secret Intelligence Service 9. Richard Nixon

نظر شما
مولفان
یوسف بید خوری ,
گروه
اسلام معاصر ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده