زاره

معرف

باستان‌شناس و پژوهشگر آلمانى در زمينه هنر و معمارى اسلامى.
متن

زاره، فريدريش[۱] ، باستانشناس و پژوهشگر آلمانى در زمينه هنر و معمارى اسلامى. در ۱۸۶۵/ ۱۲۸۲ در برلين بهدنيا آمد. خانواده او از هوگنوها[۲] (پروتستانهاى كالوَنى فرانسه) بود كه بهسبب اختلافات مذهبى و فشار سياسى در ۱۵۷۲/ ۹۸۰ مجبور به ترك فرانسه شدند (هرتسفلد[۳] ، ص۲۱۰؛ معصومى، ص ۸۵). زاره در جوانى والدين خود را از دست داد و خالهاش، اليزه وتسل هكمان[۴] ، تنها زن عضو فرهنگستان برلين[۵] تا آن زمان، جاى مادرش را پر كرد. زاره با كارل هومانِ[۶] باستانشناس هنگام كاوش در محل باستانى بَرغَمَه (پرگامون)[۷] ، در تركيه كنونى، ملاقات كرد. هومان به زاره پيشنهاد كرد به مطالعه و بررسى آثار آناطولى قرون وسطا بپردازد. زاره در ۱۸۹۵/ ۱۳۱۳ به مناطق فريگيا[۸] ، قونيه (ليكااونيا)[۹] ، و پيسيديا[۱۰] سفر كرد و در آسياى صغير به كاوش پرداخت. او از ۱۸۹۷ تا ۱۹۰۰/ ۱۳۱۵ـ۱۳۱۸ دو بار به ايران و تركستان سفر كرد (هرتسفلد، همانجا). زاره در ۱۹۰۰/ ۱۳۱۸، بعد از مرگ هومان، با همسر او، ماريا، ازدواج كرد (همان، ص ۲۱۱). او در ۱۹۰۴/ ۱۳۲۲ بخش هنرى موزه دولتى برلين[۱۱] را تأسيس كرد و از ۱۹۲۲/ ۱۳۰۱ش به بعد مدير آن بود (معصومى، همانجا). در ۱۹۰۵/ ۱۳۲۳ با هرتسفلد*، كه از سفر آشور تا تختجمشيد برگشته بود، آشنا شد. با اينكه اين دو چهارده سال اختلاف سن داشتند، علاقه هر دو به هنر و معمارى اسلامى موجب دوستى آنها شد كه تا درگذشت زاره ادامه داشت (هرتسفلد، همانجا؛ عبدى، ص ۷۸). زاره در ۱۳۲۸/ ۱۹۱۰ بههمراه هرتسفلد به ايران آمد و آن دو به اتفاق هم در اين مكانهاى باستانى به كاوش پرداختند : نقش رستم، بَرمِ دِلَك، و تنگ چوگان در فارس؛ جزيره خارك؛ قصرشيرين، سرپل ذهاب، طاقبستان، گور دخمه سكاوند، معبد كنگاور، و بيستون در كرمانشاه؛ و گور دخمه فخريكا و دخمه فرهاد در آذربايجان غربى ( نگهبان، ص ۴۸۴). زاره و هرتسفلد از ۱۳۲۹ تا ۱۳۳۱/ ۱۹۱۱ـ۱۹۱۳ در سامرا حفارى كردند كه گزارشهاى آن در چند جلد منتشر شدهاست ( هرتسفلد، همانجا). اين حفاريها جزئيات و نقشههاى مسجد ابودُلَف و جامع سامرا و كاخهاى المعتصم باللّه (حك : ۲۱۸ـ۲۲۷) و بُلكُوارا* را مشخص كرد (>فرهنگ باستانشناسى<[۱۲] ، ذيل "Samarra"). همين حفاريها منجر به كشف آثار مهم پيش از تاريخ بينالنهرين شد كه عمر آن منطقه را هزاران سال به عقب برد (عبدى، ص ۷۴). زاره در ۱۳۰۷ش/ ۱۹۲۸ در ناظمآباد شهررى حفارى كرد (نگهبان، ص ۴۸۵). او در ۱۹۳۵/ ۱۳۱۴ش در مقام رئيس سومين همايش بينالمللى هنر و باستانشناسى ايران، كه به همت موزه دولتى ارميتاژ[۱۳] در لنينگراد (سنپترزبورگ) و مسكو برگزار شده بودشركت كرد (معصومى، ص ۴۷). زاره سالهاى آخر عمر خود را در آلمان به مطالعه درباره آثار موزهها و مجموعه شخصى خود گذراند (عبدى، همانجا). او در ۱۹۴۵/ ۱۳۲۴ش درگذشت (هرتسفلد، ص ۲۱۲). زاره (۱۳۸۵ش، ص ۸) بر آن بود كه صفه تختجمشيد، غار شاپور، و مقبره شيخصفىالدين اردبيلى سه مكانى هستند كه دورههاى شكوفايى هخامنشيان، ساسانيان، و اسلامى را نشان مىدهند. او خود عكاسى مىكرد و همواره يك معمار طراح در حفاريهايش به همراه داشت (هرتسفلد، ص۲۱۰). او بيشتر به پژوهش در موزهها و كتابخانهها مىپرداخت و پژوهشهاى ميدانى را به هرتسفلد مىسپرد (عبدى، همانجا). زاره از نخستين افرادى بود كه آثار هنرى شرق را جمع مىكرد و در مجموعه شخصى خود نگه مىداشت. بعدها عمده آثار او به موزه قيصر فريدريش[۱۴] هديه شد و بخشى از آثار مكشوفه از سامرا نيز به موزه هنرى متروپوليتن[۱۵] فروخته شد. مجموعه او ارزش هنرى، تاريخى، و پژوهشى بسيارى دارد ( هرتسفلد، ص ۲۱۱؛ عبدى، همانجا). نماى معروف قصر مُشَتّى*، موجود در موزه قيصر فريدريش، از يافتههاى زاره، در جنگ جهانى اول (۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸) با برخورد مستقيم بمب بسيار صدمه ديد و مهمترين فرشهاى قديمى زاره در آتشسوزى از بين رفت. بقيه آثار مجموعه شخصى او بلافاصله بعد از خاكسپارىاش از خانهاش غارت شد و تمام آثار هنرى، يادداشتها، عكسها، نامهها، و ميراث علمىاش از بين رفت (هرتسفلد، ص ۲۱۲). زاره در طول زندگى علمى خود مقالات و كتابهاى زيادى نوشت. او برخى از آنها را با همكارى باستانشناسانى چون هرتسفلد نوشت. برخى از آثار او عبارتاند از: >نقوش برجسته سنگى از ايران قديم و ايران ميانه<[۱۶] ، >آثار سفالى سامرا<[۱۷] ، >آثار معمارى ايرانى<[۱۸] ، >هنر ايران باستان<[۱۹] ، >جلدسازى اسلامى<[۲۰] ، >فرشهاى قديم شرقى<[۲۱] ، >«هنر پارتيان»<[۲۲] (زاره، ۱۹۷۷، ص ۴۰۶؛ هيلنبرند[۲۳] ، ص ۶۰۳؛ اتينگهاوزن[۲۴] و گرابار[۲۵] ، ص۴۲۷؛ معصومى، ص ۸۵)، و >قونيه : بناهاى يادبود سلجوقى<[۲۶] (زاره، ۱۳۸۵ش، ص ۷، پانويس).


منابع : فريدريش زاره، اردبيل: بقعه شيخصفى، ترجمه صديقه خوانسارى موسوى، تهران ۱۳۸۵ش؛ كاميار عبدى، «ارنست هرتسفلد و مطالعات خاور نزديك»، باستانشناسى و تاريخ، سال ۲۱، ش ۱ (پاييز و زمستان ۱۳۸۵)؛ غلامرضا معصومى، تاريخچه علم باستانشناسى، تهران ۱۳۸۳ش؛ عزتاللّه نگهبان، مرورى بر پنجاه سال باستانشناسى ايران، تهران ۱۳۷۶ش؛


 


A Dictionary of archaeology, ed. Ian Shaw and Robert Jameson,Oxford:Blackwell, ۲۰۰۲; Richard Ettinghausen and Oleg Grabar, The art and architecture of Islam: ۶۵۰-۱۲۵۰, Harmondswoth, Engl.۱۹۸۷; Ernst Emile Herzfeld, "Friedrich Sarre", A rs Islamica, vol. ۱۱/۱۲ (۱۹۴۶); Robert Hillenbrand, Islamic architecture: form, function and meaning, Edinburgh ۱۹۹۴; Friedrich Sarre, "Parthian art", in Arthur Upham Pope, A survey of Persian art, vol.۱, Tehran ۱۹۷۷.


/ مصطفى دِهپهلوان /



۱. Sarre, Friedrich ۲. Huguenots ۳. Herzfeld ۴. Elise Wetzel-Heckmann ۵. Berliener Akademie ۶. Carl Humann ۷. Pergamon ۸. Phrygia ۹. Lycaonia ۱۰. Pisidia ۱۱. Staatliche Museum zu Berlin ۱۲. A Dictionary of archaeology ۱۳. The State Hermitage Museum ۱۴. Kaiser-Friedrich-Museum ۱۵. The Metropolitan Museum of Art ۱۶. Iranische Felsreliefs: Aufnahme und Untersuchungenvon Denkmälern aus alt-und mittelpersischer Zeit ۱۷. Die Keramik von Samarra ۱۸. Denkmäler persischer Baukunst ۱۹. Die Kunst des alten Persien ۲۰. Islamic bookbinding ۲۱. Old Oriental carpets ۲۲. "Parthian art" ۲۳. Hillenbrand ۲۴. Ettinghausen ۲۵. Grabar ۲۶. Konia: Seldschukische Baudenmäler



 

نظر شما
مولفان
مصطفی ده پهلوان ,
گروه
هنرومعماری ,
رده موضوعی
جلد 21
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده