ریشیه

معرف

طريقتى عرفانى در كشمير منسوب به نورالدين ريشى.
متن

 


ريشيّه، طريقتى عرفانى در كشمير منسوب به نورالدين ريشى. درباره وجه تسميه ريشى گفته شده كه ريشى مأخوذ از «ريش» در زبان عربى به معنى پر و بال پرندگان است، و بسان پرى كه از پرندهاى جدا شده و در برابر باد ناتوان و بىاختيار است، ريشيها نيز از دنيا كنده شده و در مقابل سرنوشت ضعيف و بىاختيارند. همچنين ادعا كردهاند كه ريشى مأخوذ از واژه ريشآ (پوشش زيبا) در آيه 26 سوره اعراف (يَا بَنى آدَمَ قَدْ أَنْزَلنا عَلَيكُم لباسآ يُوارى سَوْءآتِكُم وَ رِيشآ و لِباسُ التَّقوى ذلكَ خيرٌ) است و ريشآ همان لباس تقواست و چون آنها لباس تقوا را زينت و زيور خود ساختهاند آنها را به اين نام خواندهاند. از نظر آنان پيامبر اسلام صلىاللّهعليهوآلهوسلم نخستين ريشى است، زيرا او نيز لباس تقوا را برگزيد. برخى نيز معتقدند كه ريشى از «ريش» فارسى به معنى زخم و جراحت گرفته شدهاست، زيرا ريشيها همچون مجروحان، شب و روز به درگاه خداوند اشك مىريزند ( رفيقى[1] ، ص 159؛ اسحاقخان[2] ، ص40ـ41؛ نيازمند، ص 136). اما درستتر اين است كه ريشى مشتق از «ركهى»[3] و در اصل واژهاى سنسكريت است، به معنى كسى كه دنيا را ترك كردهاست. در ادبيات هندو ريشى به معنى حكيم و عارف به كار رفته ( ← حكمت، ص 74، پانويس 1؛ نيازمند، همانجا؛ قس وداها، مقدمه جلالى نائينى، ص 133 كه ريشى را به معناى بيننده مىداند) و تقريبآ معادل با واژه «ولى» است ( داراشكوه بابرى، ص 26). منشأ حكمت ريشيها ظاهرآ تجسم «واچ»[4] ، ايزد سخن نزد هندوها، بود، كه به جسم آنها وارد مىشد و از اين طريق ريشيها خردمند مىشدند (وداها، توضيحات جلالى نائينى، ص 549) و بهعنوان «فرزانگان ژرفانديش» مفاهيمى را كه از طريق مكاشفه و علم حضورى دريافت كردهبودند، در قالب متون مقدس به مردم عرضه مىكردند. ريشيهاى هندو درحقيقت گويندگان سرودهاى ودايى بودند ( ← شايگان، ج 1، ص 91؛ چودرى[5] ، ص40). از ميان ريشيها هفت ريشى خردمندتر و مهمترند ( گيتا، ص 143؛ براى نامهاى اين هفت ريشى  ← وداها، همان مقدمه، ص 133ـ 134)، كه ابوالفضل علّامى (ج 2، ص 181ـ182) از آنها با عنوان «هفت گزيده نژاد، هفت رِكهى سر» نام بردهاست. آنها در شهرها و روستاها يا در آشرَمهها (عزلتكده) به سرودن متونى ودايى يا تفسير آنها (اوپانيشاد) مىپرداختند ( ← كنهن راجا[6] ، ص 31). درواقع، ريشيها پيش از اسلام در ميان هندوان و بوداييان بودند و كشمير را نيز به سبب وجود ريشيها ريشىواتيكه[7] مىخواندند. ريشيها در كشمير هميشه در غارها و كوهها زندگى  مىكردند و هيچگونه فعاليت اجتماعى نداشتند ( ← رفيقى، ص 160؛ اسحاقخان، ص 37ـ38). پس از ورود اسلام به كشمير نيز ريشيها بهعنوان زاهدان راستين طبقه برهمنان (روحانيان دين هندو) از احترام والايى برخوردار بودند، تا آنجا كه سلطانمحمود غزنوى (حك : 389ـ421) در يكى از لشكركشيهاى خود به هند با يكى از آنان ديدار كرد و از او خواست كه براى پيروزيش دعا كند ( ← كهويهامى، حصه 2، ص 115). با ورود ميرسيدعلى همدانى (متوفى 786) به كشمير و تبليغ تصوف، بهتدريج تعاليم ريشيها ــكه روش سلوكشان به صوفيان نزديك بودــ با آموزههاى اسلامى درآميخت. بدينترتيب، از ميان سنّتهاى عزلتگزينى و ترك دنياى بودايى و رياضتكشى هندويى در كشمير طريقت اسلامى ريشيه ظهور كرد كه زيست پيروان آن شبيه به هندوان و بوداييان بود و ازاينرو، برخى طريقت آنان را آميختهاى از تعاليم اسلامى و هندويى و بودايى مىدانند ( ← حكمت، ص 74؛ تيكو[8] ، 1963، ص230). همچنين به اشتباه اين طريقت را شاخهاى از نهضت جديد هندويى بكتى (بَهكتى) شمردهاند، كه بر محبت تأكيد دارد، و لَلّه عارفه*، در قرن هشتم، آن را در كشمير بنيان نهاد ( ← رفيقى، ص 169؛ اسحاقخان، ص 36ـ37). برخى ظهور طريقت ريشيه را بر اساس افسانهاى به سه برادر به نامهاى خَلاسمَن، پَلاسمَن و ياسمَن نسبت دادهاند كه در زمان ورود اسلام به كشمير مىزيستند ( ← نورالدين داود، ص 89؛ رفيقى، ص160)، اما درحقيقت نَندريش يا نورالدين ريشى بهعنوان نخستين شيخ ريشيه، طريقت ريشيه را در كشمير در قرن هشتم رواج داد (رفيقى، ص 161). نورالدين در 757 در روستاى كيموه[9] در خانوادهاى مسلمان به دنيا آمد. پدرش سالار گنائى[10] ، نظامى بود. از تأثير معنوى لَلّه عارفه بر نورالدين از همان دوران كودكى وى گزارشهايى در دست است ( ← غلام سرور لاهورى، ج 2، ص 313؛ رفيقى، ص 162ـ 163؛ قس رفيقى، ص 167 كه تاريخ تولد او را 779 ذكر كردهاست). گفته شده با اينكه والدين نورالدين مسلمان بودند، او علوم دينى را فرا نگرفت. وقتى پدرش درگذشت، برادرانش او را به دزدى واداشتند. ولى او در دزدى مهارت نيافت و از خانه اخراج شد. سپس به مشاغل ديگرى همچون جولاهى روى آورد، اما در اين شغل موفق نبود ( ← رفيقى، ص 163ـ164). گزارش بعدى منابع درباره نورالدين به سى سالگى او بازمىگردد كه تحتتأثير لَلَّه در غارى عزلت گزيد و به رياضت پرداخت ( ← همان، ص 166؛ نورالدين داود، همانجا)، اما روشن نيست كه مريد چه كسى بود. برخى او را كه بنا به گفته خودش از راه باطنى به پيامبر اكرم ارادت يافته بود، اويسى دانستهاند (رضوى[11] ، ج 1، ص 350). برخى نيز او را به طريقت كبرويه* منسوب دانستهاند و نسبت وى را در طريقت به سيدحسين (متوفى 791)، پسر عموى ميرسيدعلى همدانى يا ميرمحمد، فرزند ميرسيدعلى همدانى، و حتى به خود ميرسيدعلى همدانى* رساندهاند. ولى با توجه به اختلاف روش كبرويه و ريشيه به نظر نمىرسد چنين نسبت طريقتى درست باشد، زيرا كبرويه در كشمير، برخلاف ريشيه، به رياضتهاى سخت جسمانى اعتقاد نداشتند ( ← غلام سرور لاهورى، ج 2، ص 334؛ رضوى، همانجا؛ رفيقى، ص 167ـ169). برخى نيز بر اساس افسانهاى نورالدين را شاگرد لَلَّه معرفى مىكنند، اما منابع موثق اين نظر را تأييد نمىكنند؛ هرچند تعاليم و سخنان اين دو مشابهت بسيار دارد. نورالدين در يكى از اشعارش لَلَّه را اَوَتار (تجلى خدا) ناميده و از خدا خواستهاست كه او نيز از توفيقات للّه برخوردار شود ( رضوى، همانجا؛ رفيقى، ص 171ـ173). با اينهمه، نمىتوان گفت كه نورالدين قديسى هندو در لباس ريشى مسلمان بود، زيرا او به اصول دين اسلام، توحيد و معاد اعتقاد داشت (رفيقى، ص 179). نورالدين در 842 و در عهد سلطانزينالعابدين (حك : 826ـ878)، شاه كشمير وفات يافت (كهويهامى، حصه 2، ص 199؛ نورالدين داود، همانجا). سلطانزينالعابدين به وى ارادت بسيار داشت و در مراسم خاكسپارى او نيز شركت كرد، و پس از آن بر مزار او مقبره و مسجدى ساخته شد. مردم و حكمرانان كشمير چنان به نورالدين علاقه داشتند كه حتى عطامحمدخان، حاكم افغان در اوايل قرن سيزدهم/ نوزدهم، به نام او سكه ضرب كرد. مقبره نورالدين در روستاى چرار يا چرارى شريف[12] در 28 كيلومترى جنوبغربى سَرينَگَر كشمير قرار دارد و بين هندوان و مسلمانان شيعه و سنّى بر سر آن نزاع است و هر كس او را منتسب به خود مىداند (حكمت، ص 73ـ74؛ رفيقى، ص 174ـ175). بيشتر جمعيت كشمير مسلماناند و رواج اسلام در اين منطقه مديون نورالدين و مريدان اوست، چنانكه منطقه بزرگ كوهستانى كشمير را ريشوار[13] (يعنى دره ريشيها) ناميدهاند (اسحاقخان، ص 36). تعاليم نورالدين كه در اشعار كشميريش نمايان است، بر عشق و صلح و همدلى مبتنى است. او همواره از هندوان و مسلمانان مىخواست كه با هم برادر باشند و فارغ از نژاد و طبقه و مذهب با هم با مسالمت زندگى كنند (رفيقى، ص 187ـ188، 193). او از رياكارانى كه براى پول قرآن مىخوانند، انتقاد كردهاست. نورالدين عشق به خدا و عبادت خالصانه را سرلوحه زندگى خود قرار دادهبود و عقيده داشت عشق به خداوند و اخلاص و تقوا اساس دين است. اين سلوك نورالدين سبب شد تا افراد زيادى مريدش شوند و به اسلام روى آورند. نورالدين در زمان خود از چنان اقبالى برخوردار بود كه او را خردمندترين مرد زمان خود مىدانستند. زندگى نورالدين توأم با رياضتهاى سخت بود. او گوشت نمىخورد و غذايش نان، شير و گياهان خودرو بود و گفته مىشود در پايان عمر فقط آب مىنوشيد ( رضوى، ج 1، ص 350ـ351؛ رفيقى، ص 174، 179، 183ـ 184، 193). ريشيها در چهار ناحيه بموزو[14] ، عيشمقام، پسكر[15] و چرار[16] فعاليت مىكردند و تعاليم آنان از اين نواحى به سراسر كشمير بسط يافت. گسترش ريشيه تا عهد اكبر (حك : 963ـ1014) و جهانگير (حك : 1014ـ1037) نيز ادامه يافت و در زمان آنها حدود دو هزار ريشى در كشمير زندگى مىكردند ( ← علّامى، ج 1، ص 563؛ جهانگير، ص 342؛ قس علّامى، همانجا كه آنها را برهمن خواندهاست). امروز نيز متوليان مقابر ريشيان خود را ريشى مىدانند، اما زندگى آنها چندان شباهتى با مشايخ بزرگ ريشيه ندارد ( ← رفيقى، ص 235). مهمترين مريدان نورالدين عبارتاند از: بامالدين، زينالدين، لطيفالدين، نصرالدين و قيامالدين، كه سه نفر اول هندو بودند و به دست نورالدين اسلام آوردند. با اين حال، سندى در دست نيست كه نورالدين از ميان آنها براى خود جانشينى تعيين كردهباشد (غلام سرور لاهورى، ج 2، ص 313؛ رضوى، ج 1، ص 351؛ رفيقى، ص 189). بامالدين يا بهومه سيد[17] ابتدا برهمن مشهورى بود كه در بموزو بتها را عبادت مىكرد و بنا بر پارهاى گزارشها مردم از او كرامات بسيار ديدهبودند. وى به نورالدين دست ارادت داد و نورالدين او را بامالدين ناميد. او اهل رياضتهاى سخت و عزلت و انزوا بود. سلاطين كشمير بسيار مشتاق ديدارش بودند، اما وى دعوت آنان را اجابت نمىكرد (رفيقى، ص 189ـ190، 194ـ195). شمسالدين و رجبالدين و حنيفالدين حيدر از مهمترين مريدان بامالدين بودند كه در رواج طريقت ريشى بسيار كوشيدند. شمسالدين از فرط رياضت دچار ضعف شديد جسمانى بود و بيشتر اوقات در جعبهاى چوبين دراز مىكشيد (همان، ص 206ـ207). رجبالدين نيز در كوه نگناران[18] عزلت گزيدهبود و همواره به خواندن و كتابت قرآن مشغول بود. او مريدان بسيار داشت، ازجمله نوروز ريشى كه در روستاى گوريگام[19] مىزيست و گفته مىشود رجبالدين او را جانشين خود كرد (همان، ص 209ـ211). غلام سرور لاهورى (ج 2، ص 87ـ 88) نوروز را به دليل معاشرت با كبرويان منسوب به اين سلسله دانستهاست. نوروز نيز مريد مهمى به نام هَردىريشى داشت كه در نگناران شيخ ريشيها بود. او به مريدانش توصيه مىكرد كه كشاورزى كنند (رفيقى، ص 212؛ قس غلام سرور لاهورى، ج 2، ص 334ـ335، كه هردىريشى را به طريقت سهرورديه منسوب كردهاست). حنيفالدين، شاگرد ديگر بامالدين، در روستاى اكهل[20] در ناحيه لار[21] مىزيست و در 890 همانجا درگذشت. گفته مىشود وى پيش از پيوستن به نورالدين بسيار ثروتمند بود و پس از آنكه مريد نورالدين شد ترك دنيا كرد (رفيقى، ص 208ـ209). زينالدين شاگرد ديگر نورالدين در كشتوار[22] كشمير به دنيا آمد و از راجاهاى آنجا بود. نورالدين او را به عيشمقام فرستاد و او در آنجا در غارى زندگى مىكرد، اما سلطانزينالعابدين كه مناسبات خوبى با زينالدين نداشت، او را مجبور به ترك عيشمقام كرد. او با جمعى از مريدان به تبت رفت، ولى گويا بعد از مدتى به عيشمقام بازگشت و در همانجا درگذشت ( كهويهامى، حصه 1، ص 102، پانويس 255؛ رفيقى، ص 191، 195ـ197). آرامگاه او زيارتگاه مردم عيشمقام است ( رفيقى، ص 199). پيامالدين (متوفى 889)، از مهمترين مريدان زينالدين، مأمور شد تا در جنگل رنبوه[23] سكونت كند. وى در همانجا نيز درگذشت. درياالدين از ديگر مريدان زينالدين در غارى در ناحيه پهك[24] ساكن بود و گفته مىشود روزههاى يك هفتهاى مىگرفت. لِدامَل ريشى[25] ، شاگرد ديگر زينالدين در روستاى اتر[26] خانقاهى بنا كرد و حدود 160 مريد داشت كه همگى به كشاورزى مشغول بودند و آرامگاه او امروزه يكى از مراكز معنوى كشمير است. مريد ديگر زينالدين شكرالدين بود كه در روستاى شركوت[27] زندگى مىكرد و امروزه آرامگاه او در آنجا نزد مردم محترم است. شكرالدين نيز مريدان زيادى تربيت كرد كه از مهمترين آنها درياريشى، رگىريشى و بىبىسنگا بودند. دريا از زاهدان معروف هندو و نامش در اصل دهرسادهو[28] بود كه بهدست شكرالدين اسلام آورد. بىبىسنگا نيز زنى پرهيزگار بود و بعد از بيعت با شكرالدين در جنگل آهم[29] در شهر كهويهم[30] سكونت گزيد. مردم براى وى در آنجا كلبهاى ساختند و افراد زيادى مريدش شدند (همان، ص 216، 218، 223، 225). لطيفالدين از شاگردان ديگر نورالدين از حاكمان و ثروتمندان كشمير بود كه ترك ثروت و مقام كرد. او همواره به رياضتهاى سخت اشتغال داشت و فقط از گياهان خشك مىخورد. به نظر او با قطع گياه سبز خون آن جارى و با جوشاندن آن اشك گياه سرازير مىشود. پس هرگز نبايد با ويرانكردن زندگى موجودى زندگى خود را حفظ كرد. لطيفالدين چنان مورد توجه مردم قرار گرفت كه از هر طرف براى تبرك و تيمّن به سوى او هجوم مىآوردند. ازاينرو، او از اتر به پسكر رفت و در همانجا درگذشت (همان، ص 200ـ201). مهمترين مريدان وى پيرباز، لدى كتور[31] ، لچهم[32] ، لدى گنايى[33] و نورىريشى بودند. از ميان مريدان لطيفالدين، نورىريشى كه اهل روستاى لولىپوره[34] در ناحيه بيرو[35] بود معروفتر از ديگران است. او زندگى خود را وقف كشاورزى كرد. لچهم درختان ميوهدار مىنشاند و محصول آن را ميان فقرا تقسيم مىكرد. او عادت داشت جمعهها براى اداى نماز جمعه به روستاى سكندرپوره[36] برود و پس از نماز به تهيدستان غذا بدهد (همان، ص 228،230ـ231). مريد مهم ديگر نورالدين در كشمير، نصرالدين بود. خانواده او از توانگران سازىپور[37] در ناحيه يچ[38] بودند. نورالدين رياضتهاى سختى براى او در نظر گرفت (همان، ص 201ـ203). او پس از مرگ نورالدين، شيخ ريشيه در چرار شد. نصرالدين خود دو مريد برجسته به نامهاى ملك جوگى رينه[39] و لولىريشى[40] داشت. ملك جوگى از درباريانى بود كه ترك مقام گفت و براى امرار معاش و نيز براى كمك به فقرا كشاورزى كرد. پس از نصرالدين، او شيخ ريشيه در چرار شد (همان، ص 204ـ205، 233). لولىريشى نيز مردى احول و لنگ از روستاى چكو[41] در ناحيه ادون[42] بود. او نيز دو مريد مهم به نامهاى روبى[43] و زينو[44] داشت و پس از وى زينو شيخ ريشيه در آنجا شد (همان، ص 233ـ234). قيامالدين از ديگر مريدان نورالدين بود كه به سفارش نورالدين به روستاى منزگام[45] رفت و در آنجا زاويهاى نزديك چشمه دود پوكار[46] بنا كرد و به رياضتهاى سخت مشغول شد. او همواره روزه بود و از گياهان تغذيه مىكرد (همان، ص 205ـ206). افزون بر نورالدين و پنج مريد برجسته وى، سيدمحمدامين اويسى مشهور به بابا اميرريشى اويسى كشميرى يا امينريشى نيز از ريشيهاى مهم است. سيدمحمد فرزند سيدحسين بيهقى، از ساداتِ بيهقى*، بود كه در عهد سلطانزينالعابدين به كشمير پناه آورد و مورد توجه سلطان قرار گرفت. سلطان از فرط علاقهاى كه به سيدمحمد داشت مىخواست دختر خود را به نكاح وى درآورد، اما او نپذيرفت. همچنين سلطان امارت يكى از نواحى كشمير را به او پيشنهاد كرد و او باز امتناع كرد. سرانجام در واقعهاى در 889 كه سادات بيهقى كشمير به قتل رسيدند، او نيز كشته شد (غلام سرور لاهورى، ج 2، ص 324ـ325؛ نيز  ← تيكو، 1963، ص 230).


آداب. تأكيد مشايخ بزرگ ريشى بيشتر بر رياضت بود. در ميان آنها ديده نشدهاست كه كسى درسخوانده و باسواد باشد يا حتى به فراگيرى علم توصيه كرده باشد. بنابراين، ريشيها اغلب امى بودند و به علوم ظاهرى توجهى نمىكردند و از بحث و فحص پرهيز داشتند. آنان اهل زهد شديد و خوددارى از نعمات مادى بودند ( ← رفيقى، ص 210، 242). ابتدا ريشيان در غارها و بر فراز كوهها عزلت مىگزيدند و از اختلاط با مردم پرهيز مىكردند، چندانكه هرگاه انسانى را مىديدند از او مىگريختند. اما بعدها آنها همچون ديگر صوفيان به زندگى خانقاهى روى آوردند و زمين و پول از حكومت و پيروان خويش پذيرفتند. بااينحال، ريشيها همواره خدمت به خلق را بىتوجه به تمايزات طبقاتى و دينى دنبال مىكردند (رضوى، ج 1، ص 351؛ رفيقى، 238ـ239). آنها بىهيچ چشمداشتى به كشاورزى و نشاندن درختان ميوهدار مىپرداختند و محصول آن را به فقرا مىبخشيدند (علّامى، ج 1، ص 563؛ جهانگير، ص 342). توجه ويژه به كشاورزى در ميان ريشيه سنّتى است كه ريشيان هندو نيز براى آن اهميت زيادى قائل بودند و آن را حرفهاى مقدس مىدانستند (دى[47] ، ص 469). از آداب مهم ريشيان پرهيز از گوشتخوارى است، كه آن را نوعى خشونت و بيداد بر حيوانات تلقى مىكنند و براى تغذيه خود از گياهان خودرو ( ← تيكو، 1963؛ رضوى، همانجاها؛ اسحاقخان، ص 151ـ152)، و بيشتر آنان از گياهان خشك، ازجمله گياه تلخ اپلهاك[48] ، استفاده مىكنند. برخى از آنها حتى از راه رفتن بر روى گياهان سبز خوددارى مىكنند تا به موجودى ظلم نكنند. به نظر مىرسد خوددارى از خوردن گوشت و گياهان سبز براى دورى از خشونت و پرهيز از ظلم به هر موجود زنده، ريشه در اصل اهيمسا (=بىآزارى) داشته باشد كه از مبادى آيين هندو است ( ← رفيقى، ص 244ـ246؛ اسحاقخان، ص 40). از ديگر آداب ريشيه پرهيز از تشكيل خانواده بود، زيرا ازدواج را مانع كمال مىدانستند (تيكو، 1963، ص 229ـ230، 232؛ رضوى، همانجا). چنانچه فرد متأهلى به اين طريقت مىپيوست، مىبايست زن و فرزند را ترك مىكرد (رفيقى، ص 243). مراقبات آنها مبتنى بر «پرانايامه»[49] بود كه از آداب معمول يوگيان شيوايى كشمير و شبيه به پاس انفاس نقشبنديه است (رضوى، همانجا؛ رفيقى، ص 242ـ243 و پانويس 333). بعضى از آداب ريشيه، مانند پرهيز از خوردن گوشت و گياه سبز، آزار نرساندن به حيوانات و حشرات و گياهان و ترك ازدواج، شباهت زيادى به روش سلوك زاهدان هندو و راهبان بودايى داشت. اين شباهتها سبب شد برخى از صوفيانى كه از ايران و آسياى مركزى به كشمير آمدند و زندگى معمولى داشتند و حتى برخى از آنها به خدمت حكمرانان در مىآمدند، اين آداب را نامعقول تلقى كنند و ريشيان را به نقض احكام شرع متهم سازند ( ← رفيقى، ص 245، 248). از ديگر تعاليم ريشيان پرهيز از بدگويى بود. آنان زبان به طعن و تهمت به مخالفان خود نمىگشودند و دست نياز به سوى كسى دراز نمىكردند (علّامى، ج 1، ص 563؛ جهانگير، ص 342). ريشيان تقوا را سرلوحه اعمال خود قرار داده بودند و همواره كمخوراك و كمخواب و كمحرف بودند. روزها را به روزهدارى و شبها را به ذكر و شبزندهدارى مىگذراندند ( رفيقى، ص 237ـ238؛ اسحاقخان، همانجا). لباس آنها نيز عمومآ ساده و در عين حال زبر و خشن بود تا در جهت رياضتهاى جسمانى به كار آيد. آنها گاهى لباس يوگيان را نيز به تن مىكردند. باوجوداين، گفته شدهاست كه زينالدين، براى اولين بار لباسى به نام «ريشى جامه» براى ريشيها معيّن كرد كه لباسى پشمى سياه و سفيد بود (رفيقى، ص 199، 244). از ويژگيهاى مهم ريشيه آن بود كه گرچه آنان در راه تبليغ اسلام مجاهدتى نكردند و حتى در اين راه موعظه و نصيحت نيز نمىكردند، اما غيرمسلمانان وقتى زهد و پارسايى آنان را مىديدند، به طريقت آنان گرايش مىيافتند؛ درنتيجه، ريشيان موجب اسلامآوردن شمار زيادى از مردم كشمير شدند (همان، ص 241).


تأليفات. نورالدين و ساير ريشيان آموزش رسمى نديدند و هيچ نوشتهاى هم بر جاى نگذاشتند. اما سخنانى از نورالدين باقى ماند كه در قالب تعاليم ريشيه سينه به سينه منتقل شد و حدود دويست سال پس از وفات وى اكملالدين محمدامين كامل (متوفى 1130) آنها را با عنوان نورنامه به نظم فارسى درآورد. اكملالدين از شاعران برجسته كشمير بود. او در شعر كشمير مقامى شبيه به مقام مولانا در شعر فارسى دارد (تيكو، 1342ش، ص 56؛ رفيقى، ص 175؛ براى نمونهاى از اشعار وى  ← تيكو، 1342ش، ص61ـ67). برخى از سخنانى كه به نورالدين نسبت داده شده به للّه نيز منسوب است. سخنان نورالدين هم در ميان مسلمانان و هم غيرمسلمانان محبوبيت بسيار دارد، تا آنجا كه برخى از آنها مَثَل شدهاست (رفيقى، ص 176، 188). ظاهرآ نخستين كتابى كه درباره عقايد و اصول ريشيه نوشته شد، ريشىنامه يا تعريفنامه درويشان از شخصى به نام شيخ دانيال (متوفى 957) بود (كشميرى، ج1، مقدمه غلام رسولجان، ص 36، 53). پس از آن بابا داوود خاكى (متوفى 993)، از مشايخ سهروردى كشمير، كتابى با همين عنوان به فارسى سرود كه اين كتاب چندين بار در كشمير چاپ شد (غلام سرور لاهورى، ج 2، ص 86ـ87؛ نيازمند، ص 139). كتاب ديگر در اين زمينه، نورنامه اثر بابا نصيبالدين غازى (متوفى 1047)، ملقب به ابوالفقراء از مشايخ قادريه و مريد بابا داوود خاكى، است كه در اصل به سنسكريت بوده و بابا نصيب آن را به فارسى ترجمه كردهاست. اين كتاب در شرح احوال نورالدين ريشى و پيروان اوست. كتاب ديگرى نيز به نام درويشنامه يا ريشىنامه به او نسبت دادهاند كه همان نورنامه است (منزوى، ج 4، ص2154ـ2155؛ راشدى، بخش2، ص966؛ آفاقى، ص23ـ24). بابا داوود مشكاتى/ مشكوتى، شاگرد بابا نصيبالدين، نيز دو كتاب درباره طريقت ريشيه نوشتهاست، يكى منهاجالريشية به عربى كه موجود نيست و ديگرى اسرارالابرار كه به فارسى است. همچنين بايد از ريشىنامه به نظم فارسى اثر ملا بهاءالدين مَتّو و ريشىنامه منثور بابا كمال نيز ياد كرد (نيازمند، ص 140). افزونبراين، آثار فارسى ديگرى هست كه در ضمن آنها به احوال ريشيها و اصول طريقت آنها پرداخته شدهاست، ازجمله تذكرةالعارفين باباعلى رعنا (نوشته 1008)، چلچلةالعارفين (يعنى چهل چله عارفان) اثر خواجهاسحاق قارى (نوشته 982) و راحتالطالبين از خواجهحسن قارى (نوشته 982؛ همانجا). كتاب رياضالاسلام را نيز بايد به اين فهرست افزود كه عبدالوهاب شايق (متوفى 1181) آن را به فارسى در احوال و كرامات سادات، شعرا و ريشيان كشمير در چهل هزار بيت سرودهاست (كهويهامى، حصه4، ص40؛ تيكو، 1342ش، ص 143).


منابع : صابر آفاقى، «نثرنويسى فارسى در كشمير: از 747 تا 1300ه .ق»، هنر و مردم، ش 96 و 97 (مهر و آبان 1349)؛ گردارى لعل تيكو، برگزيده از پارسىسرايان كشمير، تهران 1342ش؛ جهانگير، امپراتور هند، جهانگيرنامه ]يا[ توزك جهانگيرى، چاپ محمد هاشم، تهران 1359ش؛ علىاصغر حكمت، نقش پارسى بر احجار هند: فهرستى از كتيبهها و خطوط فارسى بر لوح سنگهاى هندوستان، تهران 1337ش؛ داراشكوه بابرى، مجمع البحرين، چاپ محمدرضا جلالىنائينى، تهران 1366ش؛ حسامالدين راشدى، تذكره شعراى كشمير: تكمله تذكره شعراى كشمير محمد اصلح ميرزا، بخش 2، لاهور 1982؛ داريوش شايگان، اديان و مكتبهاى فلسفى هند، تهران 1362ش؛ ابوالفضلبن مبارك علّامى، آئين اكبرى، چاپ بلوخمان، ج 1، كلكته 1872، چاپ افست فرانكفورت 1413/1993، ج 2، كلكته 1877؛ غلام سرور لاهورى، خزينةالاصفيا، چاپ سنگى كانپور 1332/1914؛ محمدعلى كشميرى، تحفةالاحباب، ج 1، ترتيب و تدوين و ترجمه غلام رسول جان، سرينگر 2006؛ غلامحسن كهويهامى، تاريخ حَسن، سرينگر، حصه 1، ?] 1954[، حصه 2، ]بىتا.[، حصه 4، 1961؛ گيتا : بهگود گيتا، با مقدمهاى درباره مبانى فلسفه و مذاهب هند، ترجمه محمدعلى موحد، تهران: خوارزمى، 1385ش؛ احمد منزوى، فهرست نسخههاى خطى كتابخانه گنجبخش، اسلامآباد 1357ـ 1361ش؛ نورالدين داود، محنة فىالفردوس، بغداد 1369/1950؛ محمدصديق نيازمند، «مقايسهى آثار عرفان ايرانى با آثار عرفان ريشيان كشمير»، سخن عشق، ش 33 و 34 (بهار و تابستان 1386)؛ وداها. ريگ ودا. فارسى، گزيده سرودهاى ريگودا: قديمترين سند زنده مذهب و جامعه هندو، تحقيق و ترجمه و مقدمه محمدرضا جلالى نائينى، تهران 1372ش؛


Tarapada Chowdhury, "The Vedas", in History of philosophy: Eastern and Western, vol.1, ed. Sarvepalli Radhakrishnan, London: Allen & Unwin, 1957; B. B. Dey, "Scientific thought in ancient India.b: other sciences", in ibid; Muhammad Ishaq Khan, Kashmir’s transition to Islam: the role of Muslim Rishis (15th-18th century), Srinagar 2005; Chittenjoor Kunhan Raja, "Pre-Vedic elements in Indian thought", in History of philosophy, ibid; Abdul Qaiyum Rafiqi, Sufism in Kashmir: fourteenth to the sixteenth century, Srinagar 2003; Saiyid Athar Abbas Rizvi, A history of Sufism in India, New Delhi 1978-1983; Girdhari Lal Tikku, "Mysticism in Kashm¦ âr: in the fourteenth and fifteenth centuries", The Muslim world, LIII, no.3 (July 1963).


/ سعيد كريمى /



1. Rafiqi 2. Ishaq Khan 3. rikhi 4. V¦ac 5. Chowdhury 6. Kunhan Raja 7. Rishivatika 8. Tikku 9. Kaimuh 10. Salar Gan¦aܦ â 11. Rizvi 12. Chrar/ Charari Sharief 13. Rishwaer 14. Bamuzu 15. Poskar 16. Chrar 17. Bh¦uma Sidh 18. Nagnaran 19. Gaurigam 20. Akhal 21. Lar 22. Kishtwar 23. Ranbuh‘ 24. Phak 25. Lida-mal Rishi 26. Uttar 27. Sherkoot 28. Dhar Sadhu 29. A¦ ham 30. Khuyahom 31. Lad¦ â Kat¦ur 32. Lachham 33. Lad¦ â Gan¦aܦ â 34. Lulipora 35. Biru 36. Sikandarpura 37. Sazipur 38. Yech 39. Malik Jog¦ â Raina 40. Lol¦ â Rishi 41. Chaku 42. Adavin 43. R¦ub¦ â 44. Zainu¦ 45. Manzagam 46. D¦udh-Pokar 47. Dey 48. Upalhakh 49. Pr¦an¦ay¦ama


نظر شما
مولفان
سعید کریمی ,
گروه
عرفان ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 95
وضعیت چاپ
  • چاپ شده