ریپورتر ، خاندان

معرف

از خاندانهاى تأثيرگذار در تحولات تاريخ معاصر ايران.
متن

 


ريپورتر، خاندان، از خاندانهاى تأثيرگذار در تحولات تاريخ معاصر ايران. خاندان ريپورتر از زردشتيان ساكن غرب هند، معروف به پارسيان، بهشمار مىروند. پارسيان هند، با استناد به روايت شفاهى منظوم قصه سَنجان متعلق به سده يازدهم خود را از تبار اشراف و موبدان زردشتى ايرانى دانستهاند. طبق اين روايت آنان گروهى از زردشتيان ايراناند كه در قرون سوم تا پنجم، پس از آنكه بيشتر مردم ايران مسلمان شدند، براى حفظ ميراث فرهنگى و اعتقادات دينى خود به سواحل غرب هند مهاجرت كردند و درمنطقهاى به نامسنجانساكن شدند (مرزبان[۱] ، ج ۱، ص ۴۱). محققان بر پايه دلايل متعددى قصه سنجان را فاقد اعتبار تاريخى دانستهاند ( همان، ج ۱، يادداشت گشسپ نريمان[۲] ، ص ۱۵۵ـ۱۵۹؛ باتنا[۳] ، ۱۹۴۴؛ ناسيكواله[۴] ، ۱۹۴۴؛ كولكه[۵] ، ص ۲۴۱؛ نيز  ← پارسيان*). از سده دهم/ شانزدهم، استعمار پرتغال در غرب شبهقاره هند استقرار يافت. پارسيان نخستين گروه بومى هند بودند كه بهخدمت پرتغاليان درآمدند و بهعنوان رابط آنان با ساير مردم بومى هند عمل كردند. پيوند ميان پرتغاليان و پارسيان، سرآغاز نوزايى و رشد سريع جامعه پارسيان در سدههاى پسين بود. كولكه (همانجا)، بر آن است كه در جريان استقرار قدرت استعمارى بريتانيا و پيدايش شركتهاى تجارى اروپايى، پارسيان زودتر و عميقتر از هر طايفه ديگر هند تحتتأثير اروپاييان قرارگرفتند (نيز  ← ايدلجى[۶] ، ص ۲۸ـ۴۴). پيوند با «فرنگيان» و عملكرد سران «طايفه پارسى» به عنوان كارگزاران و واسطههاى اصلى بومى كمپانيهاى غربى در هند ادامه يافت و در سدههاى دوازدهم و سيزدهم/ هجدهم و نوزدهم به پيوند عميق ميان سران پارسى با كارگزاران كمپانى هند شرقى بريتانيا[۷] و حكومت هند بريتانيا انجاميد تا آنجا كه بسيارى از پارسيان به كارگزاران بومى بريتانيا در شبهقاره هند و منطقه بدل شدند. پارسيان مهمترين كارگزاران استعمار بريتانيا در هند و در عرصههاى سياسى و اطلاعاتى و تجارى ـ مالى تأثيرگذار بودند. پارسيان در مشاغل گوناگون مانند گردآورى ماليات و كارگزارى در دربارهاى محلى بهكار گرفته شدند (كولكه، ص ۵۰ـ۵۱، ۱۳۴). پارسيان از حضور انگليسيها سود مىبردند. برجستهترين آنها جمشيدجى جيجيبهاى[۸] (متوفى ۱۲۷۶/۱۸۵۹) نخستين هندى است كه ملكه ويكتوريا[۹] بهوى مقام بارونت[۱۰] داد. او در جايگاه رياست طايفه پارسى و يكى از بزرگترين تاجران ترياك، ثروت و قدرت فراوانى كسب و مناسبات نزديكى با برخى از اعضاى خاندانهاى سرشناس يهودى بريتانيا برقرار كرده بود. سرمايه انبوه انباشتهشده از طريق تجارت ترياك در سده سيزدهم/ نوزدهم، منبع اصلى ثروت عظيم زرسالاران پارسى است (هينلز[۱۱] ، ص ۱۶ـ۱۷؛ گوها[۱۲] ، ص ۱۰۹ـ۱۱۱). پارسيان در فعاليتهاى نظامى بريتانيا در شرق تأثيرگذار بودند. آنها در ۱۲۷۳/ ۱۸۵۷ با نيروهاى انگليسى در سركوب قيام ضدانگليسى هندوستان، معروف به «موتينى بزرگ»، همكارى كردند و از سياستهاى بريتانيا در درگيريهاى نظامى در خارج از هند حمايت كردند (كولكه، ص ۱۳۶ـ۱۳۷). بهتبع جايگاه پارسيان در اين عرصهها، آنان در فعاليتهاى اطلاعاتى كمپانى هندشرقى و حكومت هند بريتانيا نيز مؤثر بودند و خدمات اطلاعاتى ارزشمندى براى آنان انجام مىدادند (براى شواهد تاريخى اين همكاريها  ← مرزبان، ج ۱، ص ۸۷؛ كاراكا[۱۳] ، ج ۲، ص ۷؛ اليوت[۱۴] ، ۱۸۷۹؛ داروخانه واله[۱۵] ، ج ۲، ص ۴۳ـ۴۴، ۳۱۰، ۶۳۹ـ۶۴۰). خاندان ريپورتر نيز از كارگزاران مؤثر اطلاعاتى بريتانيا در شبهقاره هند و خاورميانه بودهاند. درباره پيشينه اين خاندان اطلاع چندانى در دست نيست. نياى اين خاندان، شاپورجى، در بمبئى روزنامهنگار بود و بهاينسبب به ريپورتر (خبرنگار) شهرت يافت (شهبازى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۳۳؛ پينچر[۱۶] ، ۱۹۷۳). اشخاص مهم و تأثيرگذار اين خاندان بدين قرارند :


۱) اردشير ريپورتر، فرزند ايدلجى ريپورتر. او در ۲۹ ربيعالاول ۱۲۸۲ در بمبئى بهدنيا آمد. جى در سنسكريت به معناى زندهباد و پيروزباد است و افزون بر هند در ميان زردشتيان ايران نيز بهعنوان لقبى محترمانه رايج است. بهسبب ناآشنايى ايرانيان با اين واژه، اردشيرجى و پسرش شاپورجى را بهصورت اردشيرچى و شاپورچى نيز خواندهاند (شهبازى، ۱۳۷۰ش، همانجا). اردشير در جوانى به انگلستان رفت و در رشتههاى علوم و حقوق سياسى و تاريخ شرق و تاريخ باستان تحصيل كرد و در ۲۷ سالگى به زادگاهش بازگشت. او در فلسفه و زبانها، بهويژه فارسى و عربى، مطالعاتى داشت. در ابتدا قرار بود با سِمَت صاحبمنصب سياسى در سرويس سياسى هندوستان[۱۷] ، وابسته به دفتر نايبالسلطنه، خدمت كند (همان، ص ۱۴۶، به نقل از اردشير ريپورتر)، اما اندكى پس از بازگشتش به بمبئى، كيخسروجى خانصاحب سرپرست زردشتيان ايران در ۱۳۱۰ در كرمان درگذشت و پارسى پنچايت (انجمن اكابر پارسيان : نهاد رسمى جامعه پارسيان؛  ← ادامه مقاله) اردشير را بهجانشينى وى برگزيد. اردشير در پاييز ۱۳۱۱ (۱۲۸۲ش) وارد ايران شد و تا زمان مرگ در تهران اسفند ۱۳۱۱) عمدتآ در ايران بود (شهمردان، ص ۳۶۷، ۵۵۲ـ۵۵۸؛ شهبازى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۴۳). نهاد پارسى پنچايت در ۱۱۴۰/۱۷۲۸، به ابتكار حكمرانان انگليسى بمبئى، تأسيس شد. پنچايت مجمعى از بزرگان ثروتمند هر طايفه هندى بود كه اختيارات گسترده، ازجمله قضائى، داشت (كولكه، ص ۶۲؛ نيز  ← پارسيان*). اين نهاد از ۱۲۷۰/۱۸۵۴، با حمايت دولت بريتانيا سرپرستى زردشتيان ايران را نيز به حوزه اختيارات خود افزود. نماينده دائم اين انجمن در ايران تبعه بريتانيا محسوب مىشد و از حمايت كامل سفارت بريتانيا برخوردار بود؛ اردشيرجى سومين نماينده پارسى پنچايت در ايران بود ( شهمردان، ص ۵۵۸). اردشيرجى سمتهاى ديگرى نيز در ايران داشت، ازجمله : مستشار سياسى سفارت بريتانيا در تهران با استوارنامهاى از سوى نايبالسلطنه و فرمانفرماى كل حكومت هند بريتانيا، مشاور ويژه وزيرمختار بريتانيا در ايران، نماينده كمپانى تاتا در ايران و خبرنگار روزنامه تايمز[۱۸] لندن در ايران و خاورميانه (همان، ص۳۶۳ـ۳۶۴، ۵۵۲، ۵۵۸؛ شهبازى، ۱۳۷۰ش، ص۱۴۶ـ ۱۴۷، به نقل از اردشير ريپورتر؛ سديدالسلطنه، ص ۳۵۷). سِمَت اردشير به عنوان مشاور ويژه سفير بريتانيا در ايران با توجه به مستندات تاريخى و فعاليتهاى اردشير و پسرش شاپور در ايران، پوششى براى سرپرستى شبكههاى اطلاعاتى بريتانيا در ايران بود و اردشير چهل سال نماينده مقيم سازمان اطلاعاتى بريتانيا در ايران بهشمار مىرفت. اين روش در حكومت هند بريتانيا رايج بود كه براى تصدى شبكههاى اطلاعاتى افرادى را بهمدت طولانى اعزام كنند. اين افراد بهعنوان مأمور مقيم در كشورِ هدف ماندگار مىشدند. اردشير در خاطراتش بيان كردهاست كه آگاه نگاهداشتن نايبالسلطنه و حكومت هند از اوضاع ايران از ديگر وظايفش بودهاست ( ← شهبازى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۴۷، به نقل از اردشير ريپورتر). دوران چهلساله اقامت اردشير ريپورتر در ايران، كه از پاييز ۱۳۱۱/ ۱۸۹۳ آغاز شد، با مهمترين تحولات تاريخ معاصر ايران همزمان بود، ازجمله قتل ناصرالدينشاه، نهضت مشروطه، جنگ جهانى اول (۱۳۳۲ـ۱۳۳۶/ ۱۹۱۴ـ۱۹۱۸)، حوادث مهم دوران احمدشاه قاجار و سرانجام صعود رضاخان و تأسيس سلطنت پهلوى. در اين دوره، اردشير ريپورتر در جايگاه رئيس شبكههاى اطلاعاتى حكومت هند بريتانيا در ايران حضورى مؤثر داشت. اردشير چند سال پس از ورود به ايران در مدرسه تازهتأسيس علوم سياسى به تدريس تاريخ و زبان انگليسى پرداخت. اشتغال او به تدريس بهتدريج موجب آشنايى او با بسيارى از رجال سياسى و صاحب نفوذ آينده شد. او تعدادى از دوستان نزديكش را در ميان رجال ايرانى نام بردهاست كه از آن جملهاند: ميرزاعلىاصغرخان امينالسلطان، اتابك اعظم؛ ملكالمتكلمين؛ طهماسبميرزا مؤيدالدوله؛ سردار اسعد بختيارى؛ علىاكبر دهخدا؛ محمدحسين فروغى؛ سيدحسن تقىزاده؛ و شوكتالملك علم، امير قائنات (شهبازى، ۱۳۷۰ش، همانجا). رجال فراوان ديگرى نيز با اردشير ريپورتر پيوند دوستانه داشتند. اردشيرجى عضو لژ بيدارى ايران بود و با بيش از ۱۷۰ عضو اين لژ رابطه برادرانه (فراماسونى) داشت (رائين، ج ۲، ص۷۰ـ۷۸؛ شاهآبادى، ج ۱، ص ۳۲۷، ج ۲، ص ۳۲۹ـ۳۳۳). حسينقلىخان نواب* (متوفى ۱۳۲۵ش) و ارباب جمشيد جمشيديان* از نزديكان اردشير ريپورتر بودند. حسينقلىخان نواب برادر عباسقلىخان نواب (منشى اول متنفذ سفارت بريتانيا در تهران) بود. اردشير ريپورتر حسينقلىخان نواب را رهبر حزب دموكرات معرفى كردهاست. براساس خاطرات وى، نواب مسائل حزب دموكرات را در رايزنى با اردشير ريپورتر حلوفصل مىكرد ( ← شهبازى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۵۶ـ۱۵۷، به نقل از اردشير ريپورتر). ارباب جمشيد جمشيديان افزون بر دوستى و همكارى نزديك با اردشير ريپورتر، خويشاوند وى نيز بود و پسرش، رستم، با دختر اردشير ازدواج كرده بود. در دوران مشروطه و پس از آن، تجارتخانه جمشيديان و تجارتخانه جهانيان (متعلق به پرويز شاهجهان از نزديكان اردشير ريپورتر) سهم عمدهاى در قاچاق اسلحه و مهمات به ايران و توزيع آن در ميان ايلات و عشاير داشتند (همان، ص ۱۵۵؛ مهر، ص ۱۲ـ۱۴؛ شاهرخ، ص ۷۴، پانويس ۲؛ اشيدرى، ج ۱، ص ۲۴۳). اردشير ريپورتر و ارباب جمشيد زردشتيان ميانهحال و فقير را، كه غالبآ رعاياى روستاهاى متعلق به ارباب جمشيد يا كاركنان تجارتخانهاش بودند، به تغيير دين و پذيرش كيش بهائى ترغيب مىكردند. حسن نيكو، مبلّغ بهائى كه از اين كيش برگشت، شمار زردشتيان بهائىشده در اين دوران را حدود ۲۵۰ خانوار دانستهاست (نيكو، ج ۱، ص ۸۱؛ نيز  ← فاضل مازندرانى، ج ۸، قسمت ۲، ص ۹۶۴ـ۹۶۵). بهسبب اين اقدامات، كه براى تقويت فرقه بهائى انجام مىگرفت، عباسافندى (عبدالبهاء؛ متوفى ۱۳۴۰، دومين رهبر بهائيان) در الواح متعدد خود از ارباب جمشيد تقدير كردهاست (عبدالبهاء، ص ۴۹). ترويج بهائىگرى در ميان زردشتيان، نارضايتى شديد رهبران دينى زردشتى ايران را برانگيخت و به ارسال شكايات متعدد از اردشير ريپورتر به مقامات ايران و پارسى پنچايت بمبئى انجاميد. در گزارش ديويد لوريمر[۱۹] ، كنسول بريتانيا در كرمان، در ذيقعده ۱۳۳۵/۱۹۱۷ به مخالفت شديد زردشتيان كرمان و يزد با ريپورتر و اعمال نفوذ او در انتخاب انجمن زردشتيان يزد اشاره شدهاست (انگلستان. كنسولگرى (كرمان)[۲۰] ، ۱۹۱۷). در پى واكنش نشان ندادن پارسى پنچايت به شكايات، نارضايتى اوج گرفت و زردشتيان ايران از اردشير به مقامات ايرانى شكايت كردند. وزارت امور خارجه ايران نيز موضوع را به كنسول ايران در هندوستان اطلاع داد (مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ش ۱۷۰۸۴ـ ن، ۱۷۰۸۶ـ ن، نيز براى متن نامه پنجاه تن از زردشتيان در مخالفت با دخالت اردشيرجى در امور زردشتيان  ← ش ۶۰۵ـ۶۶۱ر). اين ماجرا به خشونت انجاميد و زردشتيان گروهى از بهائىشدگان زردشتى را كشتند. دستوران و موبدان يزد نيز گورستان زردشتيان بهائىشده را تخريب كردند. همچنين گروهى مخفى بهنام مجمع حقگوى يزد براى مقابله با ترويج بهائىگرى، اعلام موجوديت كرد. در ۱۳۳۵ يكى از كارگزاران اردشير ريپورتر، بهنام ماستر خدابخش، با گلوله به قتل رسيد. عباسافندى به مناسبت قتل خدابخش لوحى صادر كرد (شهمردان، ص ۶۱۵ـ۶۱۶؛ فاضل مازندرانى، ج ۸، قسمت ۲، ص ۹۷۱ـ۹۷۳؛ اسنادى از زردتشيان معاصر ايران، ص ۴۰۶ـ ۴۰۷، پانويس). ريپورتر در شناساندن رضاخان ميرپنج سوادكوهى به ژنرال لرد ادموند آيرونسايد[۲۱] ، فرمانده قشون بريتانيا در شمال ايران[۲۲] ، و كودتاى سوم اسفند ۱۲۹۹ و سپس استقرار سلطنت پهلوى، مؤثر بود. ريپورتر در خاطراتش از ملاقاتهاى متعدد با رضاخان در گيلان و تهران (در خانه ارباب جمشيد جمشيديان) و نارضايتى بريتانيا از استاروسلسكى[۲۳] ، فرمانده ديويزيون قزاق ايران، و زمينهچينى براى فرماندهى رضاخان بر ديويزيون قزاق ياد كردهاست ( ← شهبازى، ۱۳۷۰ش، ص ۱۴۷ـ۱۵۱، به نقل از اردشير ريپورتر؛ نيز  ← كودتاى سوم اسفند*). دنيس رايت[۲۴] سفير بريتانيا در ايران (۱۳۴۲ـ۱۳۵۰ش) و دوست نزديك شاپور ريپورتر و امير اسداللّه علم* وزير دربار ايران، اين موارد را تأييد كردهاست ( دنيس رايت، ص ۱۸۱). چپمن پينچر، افسر سابق سازمان امنيت بريتانيا[۲۵] ، در مقالهاى بر نقش اردشير ريپورتر در معرفى رضاخان به ژنرال آيرونسايد تأكيد كردهاست (مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ش ۲ـ۱۴ـ۳ـ۱۲۹ـ الف؛ راجى، ص ۵۵؛ نيز  ← به نامه لرد آيرونسايد دوم، پسر ژنرال آيرونسايد لرد آيرونسايد اول، به امير اسداللّه علم در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ۴۸۹۱۴ش، ۳ـ۹۸ـ۱۲۹الف). امير اسداللّه علم، نيز در يادداشتهاى روزانه ۶ ارديبهشت ۱۳۴۸ صحت اين سند را تأييد كردهاست ( ← علم، ج ۱، ص ۱۷۹). اردشير ريپورتر و همسرش شيرينبانو ايدلجى (متوفى ۱۳۱۸ش) داراى چهار فرزند بودند: لعل خانم (متولد ۱۲۷۳ش)، جمشيد (متوفى ۱۳۷۶ش)، ايدلجى (متولد ۱۲۹۶ش) و شاپورجى. محل سكونت خانواده ريپورتر در محله فيشرآباد تهران بود كه بسيارى از زمينهاى آن در تملك اردشير ريپورتر قرار داشت.


۲)شاپور ريپورتر. او در ۱۲۹۹ش در تهران بهدنيا آمد. كوچكترين فرزند اردشير ريپورتر و جانشين وى در سرويس اطلاعاتى بريتانيا در ايران بود (براى اقوال ديگر درباره تاريخ تولد او  ← شهبازى، ۱۳۸۱ش، ص ۱۰۳، پانويس ۱). او در ۱۳۱۶ش تحصيلاتش را در دبيرستان فيروزبهرام به پايان برد. عزتاللّه مينباشيان (مهرداد پهلبد) همسر شمس پهلوى، فرهنگ مهر (رئيس پيشين دانشگاه شيراز) و حسنعلى منصور* از دوستان دبيرستان او بودند (مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ش ۱ـ۳۲ـ۱۲۹الف، ۴۷۱۱۳ـ ۴۷۱۱۴ش). شاپور پس از اتمام تحصيل در تهران به بمبئى و سپس به انگلستان رفت و در مدرسه وستمينستر[۲۶] و كالج كينگ[۲۷] دانشگاه كيمبريج[۲۸] در رشتههاى علوم سياسى، تاريخ، زبان و ادبيات انگليسى تحصيل كرد (شهبازى، ۱۳۸۱ش، ص ۱۱۴ـ۱۱۷). پس از پايان تحصيلات در اداره خدمات ويژه (وابسته به وزارت امور خارجه) در فرانسه، خاورميانه و مرزهاى هند و برمه خدمت كرد. در مهر ۱۳۲۲/ ۱۹۴۳ در اداره خدمات ويژه دهلىنو مشغول بهكار شد و در آنجا، راديو فارسى را براى ايران و افغانستان راهاندازى و اداره كرد. در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵ در اداره خدمات ويژه خليج فارس (در بحرين) منصبى پذيرفت و يك سال بعد به چين اعزام شد و در آنجا بهسبب فعاليت درخور توجهش در انعكاس حوادث، تقديرنامه خدمات ويژه دريافت كرد. در ۱۳۲۶ش/۱۹۴۷ مأمور به اشتغال در وزارت امور خارجه جمهورى تازهاستقلال يافته هند شد و در تهران در مقام دبير اول ارشد اولين سفارت هندوستان در ايران خدمت كرد. پس از ازدواج محمدرضاشاه پهلوى (حك : ۱۳۲۰ـ۱۳۵۷ش) با ثريا اسفنديارى بختيارى*، در سالهاى ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ش معلم زبان انگليسى ملكه بود و بدون ايجاد هر نوع سوءظن به كاخ سلطنتى تردد مىكرد (همان، ص ۱۱۷ـ۱۳۵). با قطع مناسبات ايران و بريتانيا، در دوران جنبش ملىشدن صنعت نفت، شاپور ريپورتر فعاليت خود را در پوشش كارمند سفارت ايالات متحده امريكا در تهران و بهعنوان مشاور سياسى لوى هندرسون[۲۹] ، سفير كبير امريكا، ادامه داد. او در دورانى كه به سقوط دولت دكترمحمد مصدق انجاميد، مسئوليت «عمليات در صحنه» را بهعهده داشت. در اين دوران همچنين در دانشگاه جنگ در تهران تدريس مىكرد و گزارشگر تايمز (لندن)، يو. اس. نيوز اند ورلد ريپورت[۳۰] و ساير روزنامهها بود. در پايان مأموريتش در سفارت امريكا، وزارت امورخارجه امريكا، بهپاس «خدمات درخشان وى در مسير اهداف مشترك امريكا و بريتانيا» عضويت دائم وزارت امور خارجه و شهروندى ايالات متحده را به او اعطا كرد. او به درجه سرهنگ تمامى ارتقا يافت و در مقام افسر رابط سازمان اطلاعاتى بريتانيا با محمدرضاشاه بهكار خود ادامه داد. شاپور ريپورتر با جرج كندى يانگ[۳۱] ، قائممقام سازمان اطلاعاتى بريتانيا[۳۲] در زمان كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، مناسبات نزديكى داشت و زير نظر او شبكههاى سرّى پيمان ناتو[۳۳] را در ايران سازماندهى مىكرد. اين شبكهها در چهارچوب طرح سرّى پيمان ناتو با نام رمز عمليات استى بيهايند[۳۴] در بسيارى از كشورهاى عضو و غيرعضو پيمان ناتو اجرا مىشد كه هدف رسمى از آن مقابله با ارتش اتحاد شوروى، درصورت اشغال كشور مورد نظر بود. در سالهاى پس از پايان جنگ سرد در جريان افشاى اين شبكهها در ايتاليا و تركيه و ساير كشورها مشخص شد كه شبكههاى مخفى «استى بيهايند» به اقدامات غيرقانونى مانند بمبگذارى و ترور و نفوذ در سازمانها و احزاب و دستكارى در فرايندهاى سياسى اشتغال داشتند. ريپورتر همچنين به نمايندگى از سرويس اطلاعاتى بريتانيا، اوضاع ايران را به جان اف. كندى[۳۵] ، رئيسجمهور منتخب امريكا پيش از تصدى رسمى مقام رياستجمهورى، گزارش دادهاست ( همان، ص ۱۴۴ـ۱۴۵، ۱۷۸ـ۱۸۰؛ همو، ۱۳۸۲ش، ص ۴۰ـ۴۱، ۴۴). در سالهاى پس از كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ تا انقلاب اسلامى ايران (بهمن ۱۳۵۷)، شاپور ريپورتر در مقام نماينده مقيم سازمان اطلاعاتى بريتانيا و رابط اين سازمان با محمدرضاشاه پهلوى در تهران اقامت داشت و دلال شركتهاى بزرگ طرف معامله با ايران، بهويژه در معاملات نفت و خريد اسلحه از غرب بهويژه بريتانيا، شناخته مىشد (براى نمونه  ← مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ش ۴۸۰۷۵پ، ۴۸۰۱۰۱پ، ۴۷۷۶۲ـ۶پ، ۴۷۷۴۸پ، ۴۸۰۶۹پ، ۴۷۹۲۳پ). پيوند شاپور با اميراسداللّه علم در سالهاى پس از كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تا زمان مرگ علم (۱۳۵۷ش) ادامه داشت. اين دو پيوندهاى عميق دوستانه با محمدرضاشاه نيز داشتند. بسيارى از اقداماتى كه در تاريخ معاصر به عَلَم نسبت داده مىشود، ازجمله توطئه ساقطكردن دولت على امينى، در واقع عملكرد مشترك شاپور ريپورتر و اسداللّه علم است. بهپاس خدمات شاپور ريپورتر به منافع بريتانيا، در آبان ۱۳۴۸/ نوامبر ۱۹۶۹ نشان طريقت امپراتورى بريتانيا[۳۶] به او اعطا شد. اليزابت دوم[۳۷] در ۱۳۵۱/ ۱۹۷۳ به شاپور نشان شهسوار فرمانده طريقت امپراتورى بريتانيا[۳۸] داد (مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ش ۱۰ـ۶۲۲۹ـ۱۲۹الف). ديك وايت[۳۹] ، رئيس نامدار سازمانهاى امنيتى اطلاعاتى بريتانيا، و به تعبيرى بزرگترين افسر ضدجاسوسى قرن چهاردهم/ بيستم، نيز نامه تبريكى به او نوشت (مؤسسه مطالعه تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ش ۱۰ـ۶۲۲۹ـ۱۲۹الف؛ پيتر رايت[۴۰] ، ص ۱۲۱؛ گرانت[۴۱] ، ص ۱۱۱). شاپور ريپورتر دوستان قدرتمندى داشت، ازجمله ويكتور روچيلد[۴۲] ، رئيس شاخه خاندان يهودى روچيلد*؛ ديك وايت؛ ماركوس سيف[۴۳] (از رهبران صهيونيسم بريتانيا) و همسرش ليلى سيف، رئيس اتحاديه زنان صهيونيست بريتانيا (شهبازى، ۱۳۸۱ش، ص ۱۵۶). در سالهاى پايانى سلطنت محمدرضا پهلوى، حزب كارگر در ۱۳۵۳ش/ ۱۹۷۴ در بريتانيا بار ديگر بهقدرت رسيد. يكى از جنجالىترين اقدامات هارولد ويلسون[۴۴] نخستوزير، افشاى فعاليتهاى غيرقانونى در معاملات اسلحه با ايران بود كه شاپور ريپورتر نيز در اين ماجرا مشاركت داشت. اين ماجرا به رسوايى راكال[۴۵] معروف و در دادگاه آشكار شد كه در جريان فروش تجهيزات مخابراتى تانكهاى انگليسى به ايران، مبالغى به شاپور ريپورتر بهعنوان رشوه يا دلالى پرداخت شدهاست. اسناد بايگانيهاى ايرانى مؤيد اتهامات برضد شركت راكال و مناسبات نزديك فرانك نوردين[۴۶] ، رئيس سابق قسمت فروش شركتى وابسته به شركت راكال، و جفرى ويلبرن[۴۷] ، مديرعامل سابق شركت راكال، با شاپور ريپورتر است. ازجمله، نوردين در نامهاى به شاپور ريپورتر اعلام كردهاست كه ۳% از معامله شركت راكال به وى پرداخت خواهد شد (مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر: مكاتبات مقامات كمپانى راكال»، ش ۹ـ۱۴ـ۳ـ۱۲۹ـالف، ۵ـ۶۲۱ـ۱۲۹الف). در جريان رسوايى گذرنامه بريتانيايى سرى چاند هندوجا[۴۸] (ثروتمند هندىتبار و دلال نفت و گاز)، كه به استعفاى پيتر مندلسون[۴۹] از دولت تونى بلر[۵۰] انجاميد (بهمن ۱۳۷۹/ ژانويه ۲۰۰۱)، بار ديگر نام شاپور ريپورتر مطرح گرديد. در تحقيقات آشكار شد كه معرفهاى هندوجا براى دريافت گذرنامه غيرقانونى، شاپور ريپورتر و سِر جاى گوهل[۵۱] ، رئيس انجمن انگليسى ـ آسيايى حزب محافظهكار، بودند (نورتون ـ تيلر[۵۲] و لى[۵۳] ، ۲۰۰۱). شاپور ريپورتر در لندن زندگى مىكند. او به سبب رازدارى حاكم بر مأموران بازنشسته سازمانهاى اطلاعاتى بريتانيا زندگينامه يا خاطراتى از خود منتشر نكردهاست. شاپور از ازدواجش با آسيه آزمانوكيانس، صاحب دو فرزند به نامهاى هما و كامبيز شد (شهبازى، ۱۳۸۱ش، ص ۱۵۵، ۱۶۲، پانويس ۱). محسن مبصر، از كارگزاران حكومت پهلوى دوم (ص ۱۹ـ۲۰)، شاپور را فردى تحصيلكرده، داراى معلومات عمومى بسيار وسيع و مجرب در كار اطلاعاتى وصف كردهاست كه در همه حال منافع و مصالح كشور كارفرماى خود را در نظر مىگرفت. شاپور ريپورتر تأليفاتى دارد كه عبارتاند از: فرهنگ اصطلاحات فارسى به انگليسى؛ فرهنگ اصطلاحات انگليسى به فارسى؛ و فرهنگ اصطلاحات فارسى به آلمانى. او در سالهاى ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۰ش در عرصه تدوين و انتشار كتابها و جزوههاى ضدكمونيستى فعال بود. متن جعلى خاطرات ابوالقاسم لاهوتى (شاعر و روزنامهنگار فعال سياسى در دوران مشروطه) حاصل تقرير شاپور و تحرير على جواهركلام است كه در ۱۳۳۳ش با عنوان شرح زندگانى من منتشر شد (شهبازى، ۱۳۸۱ش، ص ۱۰۶ـ۱۰۷؛ شهبازى،۱۳۷۰ش، ص ۱۸۶ـ۱۸۷؛ مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، آرشيو، «اسناد ريپورتر»، ش ۱۰ـ ۴ـ۲ـ۱۲۹الف، ۸ـ۷ ۴۸۸۹). كتاب بهدامافتاده[۵۴] : بزرگترين رويارويى جاسوسى شرق و غرب در تهران كه در ۱۳۷۷ش با ترجمه محسن اشرفى در تهران منتشر شد و نام مؤلف آن آرين رنجىشرى ذكر شده، احتمالا تأليف شاپور با نام مستعار است؛ اين كتاب دربردارنده خاطرات مأمور اطلاعاتى انگلستان در ايران است (شهبازى، ۱۳۸۱ش، ص ۱۰۶؛ فقيه حقانى، ص ۲۶۱ـ۲۶۸).


منابع : علاوه بر اسناد مذكور در متن موجود در آرشيو مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران؛ اسنادى از زرتشتيان معاصر ايران : ۱۲۵۸ـ۱۳۳۸ش، به كوشش تورج امينى، تهران: سازمان اسناد ملى ايران، ۱۳۸۰ش؛ جهانگير اشيدرى، تاريخ پهلوى و زرتشتيان، ج ۱، ]تهران[ ۱۳۵۵ش؛ پرويز راجى، در خدمت تختطاووس: يادداشتهاى روزانه آخرين سفير شاه در لندن، ترجمه حسن كامشاد، تهران ۱۳۸۱ش؛ پيتر رايت، شناسايى و شكار جاسوس، ترجمه محسن اشرفى، تهران ۱۳۷۸ش؛ اسماعيل رائين، فراموشخانه و فراماسونرى در ايران، تهران ۱۳۵۷ش؛ محمدعلى سديدالسلطنه، سفرنامه سديدالسلطنه: التدقيق فى سيرالطريق، چاپ احمد اقتدارى، تهران ۱۳۶۲ش؛ حميدرضا شاهآبادى، تاريخ آغازين فراماسونرى در ايران : براساس اسناد منتشرنشده، تهران، ج ۱، ۱۳۷۸ش، ج ۲، ۱۳۸۰ش؛ كيخسرو شاهرخ، يادداشتهاى كيخسرو شاهرخ، نماينده پيشين مجلس شوراى ملى: از دوره دوم تا يازدهم، دوم ذيقعده ۱۳۲۷ هجرى تا ۱۱ تيرماه ۱۳۱۹ خورشيدى، چاپ جهانگير اشيدرى، تهران ۱۳۵۵ش؛ عبداللّه شهبازى، جستارهايى از تاريخ معاصر ايران، در ظهور و سقوط سلطنت پهلوى، ج ۲، تهران: اطلاعات، ۱۳۷۰ش؛ همو، «سِر شاپور ريپورتر و كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲»، تاريخ معاصر ايران، ش ۲۳ (پاييز ۱۳۸۱)؛ همو، «سيماى خانوادگى جرج كندى يانگ طرّاح و فرمانده كودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲»، فصلنامه مطالعات تاريخى، سال ۱، ش ۱ (زمستان ۱۳۸۲)؛ رشيد شهمردان، فرزانگان زرتشتى، تهران ]۱۳۴۰ش[؛ عباسبن حسينعلى عبدالبهاء، مجموعه الواح مباركه به افتخار بهائيان پارسى، ]بىجا ۱۳۵۵ش[؛ امير اسداللّه علم، يادداشتهاى علم، تهران ۱۳۸۰ش؛ اسداللّه فاضل مازندرانى، تاريخ ظهورالحق، ج ۸، قسمت ۲، ]بىجا[: مؤسسه ملى مطبوعات امرى، ]۱۳۵۳ش[؛ موسى فقيه حقانى، «به دام افتاده، پنهانكارى جاسوسانه»، تاريخ معاصر ايران، سال ۲، ش ۵ (بهار ۱۳۷۷)؛ محسن مبصر، پژوهش: نقدى بر كتاب «خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست» و «گزيدههايى از يادماندههاى نويسنده»، لندن ۱۹۹۶؛ فرهنگ مهر، سهم زرتشتيان در انقلاب مشروطيتايران، ]تهران ۱۳۴۸ش[؛ حسن نيكو، فلسفه نيكو، تهران ?]۱۳۴۳ش[؛


B. N. Bhathena, Kisse-i-Sanjan: a palpable falsehood, Bombay ۱۹۴۴; Hormusji Dhunjishaw Darukhanawala, Parsi lustre on Indian soil, Bombay ۱۹۳۹-۱۹۶۳; H. E. Eduljee, "Parsis and the portuguese in ۱۷th century Gujarat", Journal of the K. R. Cama Oriental Institute, no. ۵۴ (۱۹۸۷); F. A. Elliot, The rulers of Baroda, Bombay ۱۸۷۹; R. G. Grant, MI۵, MI۶: Britain’s security and secret intelligence services, New York ۱۹۸۹; Amalendu Guha, "Parsi seths as entrepreneurs, ۱۷۵۰-۱۸۵۰", Economic and political weekly, no.۳۵ (Aug. ۱۹۷۰); John R. Hinnells, Parsis and the British, [Bombay ۱۹۷۸]; Dosabhai Framjti Karaka, History of the Parsis, London ۱۸۸۴; Eckehard Kulke, The Parsees in India: a minority as agent of social change, New Delhi ۱۹۹۳; M. M. Murzban, The Parsis in India: being an enlarged & copiously annotated, up to date, English edition of MLLE. Delphine Menant’s L es Parsis, Bombay ۱۹۱۷; Byramsha D. Nasikwala, Kisseh-i-Sanjan: or the supposed landing of the Parsis in Sanjan, Bombay ۱۹۴۴; Richard Norton-Taylor and David Leigh, "Ted and the Hindujas", The Guardian, ۲۰۰۱. Retrieved June, ۲۱, ۲۰۱۵, from www.theguardian.com/ politics/ ۲۰۰۱/mar/۲۲/labour.conservatives; Chapman Pincher, "Honours for the shah’s shy man: he earned millions for Britain", Daily Express, ۲۱ March ۱۹۷۳; United Kingdom. Consulate (Kerman). Telegram, dated the ۱۴th A ugust ۱۹۱۷, from Lorimer, His Majesty’s Consul, Kerman, to His Britannic Majesty’s Minister, Tehran, India Office records, Simla records ۲, Persia series, part XV, (IOR MSS Eur E ۲۶۴/۵۴J), appendix to notes, p.۴; Denis Wright, The English amongst the Persians during the Qajar period: ۱۷۸۷-۱۹۲۱, London ۱۹۷۷.


/ عبداللّه شهبازى /


 1. Murzban 2. Gushtasp Nariman 3. Bhathena 4. Nasikwala 5. Kulke 6. Eduljee 7. British East India Company 8. Sir jamsetji jijbhoy 9. Victoria 10. Baronet 11. Hinnells 12. Guha 13. Karaka 14. Elliot 15. Darukhanawala 16. Pincher 17. Indian Political Service 18. Times 19. David Lorimer 20. United Kingdom. Consulate (Kerman) 21. Edmund Ironside 22. Norperforce 23. Staroselsky 24. Wright 25. Military Intelligence. Section ۵ (MI۵) 26. Westminster College 27. King’s College 28. Cambridge University 29. Loy Henderson 30. U. S. News & World Report ۳1. George Kennedy Young ۳2. Military Intelligence. Section ۶ (MI۶) ۳3. NATO (Nort Atlantic Treaty Organization) ۳4. Stay Behind 35. John F. Kennedy 36. Order of the British Empire (OBE) 37. Elizabeth II 38. Knight Commander of the Order of British Empire (KBE) 39. Dick White ۴0. Peter Wright ۴1. Grant ۴2. Victor Rothschild ۴3. Marcus Sieff ۴4. Harold Wilson 45. Racal 46. Frank Nurdin 47. Jeffey Wellburn 48. Srichand Hinduja 49. Peter Mandelson ۵0. Tony Blair ۵1. Sir Jay Gohel ۵2. Norton-Taylor ۵3. Leigh ۵4. Entrapped

نظر شما
مولفان
عبدالله شهبازی ,
گروه
اسلام معاصر ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده