رودوزی

معرف

دوختن نقش با نخ و سوزن و گاه نگين و نوار بر پارچه.
متن

 رودوزى، دوختن نقش با نخ و سوزن و گاه نگين و نوار بر پارچه. رودوزى، كه در برابر تودوزى يا زيردوزى بهكار مىرود (دهخدا، ذيل واژه)، پيشينهاى طولانى دارد و غالبآ زنان آن را انجام مىدادند. رودوزى در گستره جغرافيايى وسيعى رايج بوده و قدمت آن تقريبآ برابر با ريسندگى* و بافندگى است. رودوزى هم به روش ساده و هم به روش پيچيده انجام مىشود و بسته به محل توليد، جنس محصول، زمانى كه صرف آن مىشود، كيفيت مواد مصرفى، و ذوق و مهارت هنرمند متفاوت است. گوناگونى و شمار بسيار رودوزيها موجب شده تا براى آسانى در مطالعه، آنها را به روشهاى مختلف دستهبندى كنند ( ياورى، ص 55). رودوزيها معمولا براساس ميزان پوشش روى بافت پارچه، دوخت روى پارچه، و الحاق مواد ديگر روى پارچه تقسيمبندى مىشوند. صبا (ص 54) از 115 نوع رودوزى در ايران نام برده كه بيشتر در تزيين لباس (مانند سوزندوزى و تركمندوزى)، گستردنى (مانند قلابدوزى در سجاده و جانماز، مليلهدوزى در روميزيها، و آجيدهدوزى در روتختى و رويه كرسى)، و دوخت روى اشيا (مانند دهيكدوزى و زَغَرهدوزى در تابلوهاى تزيينى، آيينهدوزى در كيفهاى زنانه، و ابريشمدوزى روى وسايل آشپزخانه) بهكار مىرود. او (همانجا) بر اين اساس رودوزيها را به شش دسته تقسيم مىكند : 1)سوزندوزيهاى پركار، كه زمينه اصلى پارچه را مىپوشانند، مثل بخارادوزى، نقشدوزى، قلابدوزى، ممقاندوزى، بلوچدوزى، و كردىدوزى؛ 2) سوزندوزيهايى كه بخشى از زمينه را مىپوشانند، مانند ابريشمدوزى، خامهدوزى، قيطاندوزى، و مضاعفدوزى؛ 3) سوزندوزيهايى با جابهجاكردن و بيرونآوردن تاروپودها، مانند سُكمهدوزى و شبكهدوزى؛ 4) رودوزيهايى با نخهاى فلزى، مانند گلابتوندوزى، دهيكدوزى، نَقْدهدوزى، سرمهدوزى، مليلهدوزى، و گلابدوزى؛ 5) سوزندوزيهايى بدون استفاده از سوزن و قلاب و با گذراندن نخهاى فلزى از ميان تاروپود و نقشآفرينى با دست، مانند خوسدوزى؛ 6) سوزندوزيهايى كه علاوهبر نخ و سوزن، مواد تزيينى ديگرى مانند پولك، سكه، و مرواريد در نقشاندازى آنها بهكار مىرود، مانند پولكدوزى، سكهدوزى، يراقدوزى، مرواريددوزى، منجوقدوزى، سنگدوزى، زغرهدوزى، مرصعدوزى، و پيلهدوزى.


ابزارهاى كار. مهمترين ابزارهاى رودوزىْ سوزن، نخ، و پارچه است. انتخاب سوزن مناسبْ كار را سريع و آسان مىكند (براى شناخت انواع سوزن و كاربرد آن   همان، ص 12ـ14). مهمترين و متداولترين نخها در رودوزيهاى ايرانىْ ابريشمى، پنبهاى، پشمى، يا مصنوعى است. مثلا دِمسه[1] از الياف مصنوعى و نخ پنبهاى بسيار مرغوبى است كه از دهههاى نخست سده چهاردهم/ بيستم در خاورميانه رواج يافت و شركتى فرانسوى آن را توليد مىكند (تسرنيكل[2] ، ص 173). پارچههاى مخصوص رودوزى نيز متنوع است. مهمترين آنها منسوجاتِ كتانى، پنبهاى، پشمى، ابريشمى، زربفت و پارچههايى با الياف مصنوعى مانند ويسكوز، ترگال، تترون، و پلىاستر ساده است (صبا، ص 9ـ10؛ جهانبخش، ص 7). پارچه بايد ساده و از يك نمره نخ با تاروپود عمود برهم باشد كه در اصطلاح نساجى، به آن بافت ساده تافته مىگويند (جهانبخش، همانجا). ديگر ابزارهاى رودوزى عبارتاند از: ميله قلاببافى ( «قلابدوزى»، ص17)، انگشتانه، قيچى، كارگاه (جهانبخش، ص 8ـ10؛ صبا، ص 15ـ17)، كاغذ، مقوا، زغال يا صابون، چسب و لايىچسب، نگين، و نوار. در ايران. نقش روى جعبهاى سيمين متعلق به دوره مادها، كه در حوالى جيحون يافت شدهاست و اكنون در موزه بريتانيا[3] نگهدارى مىشود، نشان مىدهد كه لباس مردان و زنان آن دوره تزييناتى مثل قيطاندوزى، مليلهدوزى، و قلابدوزى داشتهاست (دورانت[4] ، ج 1، ص 407). در تخت جمشيد، داريوش بزرگ، خشايار اول، و اردشير اول با رداى سلطنتى و تنپوش مجللِ چيندارى تصوير شدهاند كه به حاشيه و لبه آستينهاى آن نوارهاى آبىرنگى وصل شده و در سراسر چينهاى عمودى دامن آن نقشهايى از شيرهاى در حال حركت ديده مىشود كه با رنگ قرمز گلدوزى شدهاند (د.ايرانيكا، ج 5، ص730). بر جامى نقرهاى متعلق به دوره هخامنشيان (حكـ: 559ـ330ق م)، كه در اربونىِ[5] ايروان بهدست آمده و در موزهاى در همانجا نگهدارى مىشود، سواركارى از دوره ماد تصوير شده كه بر كلاه او عقابى گلدوزى شدهاست (همان، ج 5، ص 726ـ727). جامه نگهبانان و نجيبزادگان در نقوش برجسته كاخهاى شوش و تخت جمشيد سُكمِهدوزى و لباس تنديسهاى سنگى و نقوش روى ظروف نقرهاى گلابتوندوزى ( جدول) شدهاست (وولف[6] ، ص217؛ دورانت، ج 1، ص 413). اسكندر مقدونى (حكـ: 336ـ 323ق م) چنان از شكوه و زيبايى گلدوزيهاى ايرانى به شگفتى آمده بود كه نمونههايى از آنها را براى همميهنانش فرستاد (صبا، ص 5؛ علاء فيروز[7] ، ص 217). برخى از رودوزيهاى دوره اشكانيان (حك : 250ق م ـ ح 226م) در جنوب روسيه بهدست آمده كه نشان مىدهد ايرانيان با نخهاى زرين و تابيده، تصاوير پيچك و برگ مو و خوشه انگور را روى پارچه پشمى مىدوختهاند. بهترين نمونه از سوزندوزى اشكانيان بر پوشش بانوان در تنديسهاى دو محوطه باستانى حَضَر (هَترا) در عراق و تَدْمُر* (پالميرا) در سوريه، بهترتيب موجود در موزه بغداد و موزه لوور[8] ، و در تصاوير رنگى ديوار معبد «دورا اوروپوس» و يافتههاى نَسا و چند محوطه باستانى ايران ديده مىشود (صبا، ص 6). حمزه اصفهانى (ص 45ـ47، به نقل از كتاب تصاوير شاهان ساسانى)، به پوشاك سوزندوزىشده (مُوَشّى) شاهان ساسانى (حكـ : ح 226ـ ح 652م) اشاره كردهاست. در نقشبرجسته شاپور اول در نقش رجب و مجسمه او در دخمه بيشاپور و نقشبرجسته بهرام دوم در بَرمِدِلَك، لباسها داراى لبههاى مورّب منجوقدار است ( گيرشمن[9] ، تصاوير 98، 105). يراقدوزى در حجارى مراسم تحليف در طاقبستان و در تمثال اردشير دوم (حك : 379ـ383م)، شاپور دوم (حك : 315ـ379م)، شاپور سوم (حك : 383ـ388م)، و خسرو دوم (حك : 595ـ628م) ديده مىشود. يراق لباس خسرو دوم داراى نوارهايى از منجوق و سنگهاى قيمتى مربعشكل است ( همان، تصاوير267، 269). تكه پارچه بزرگ و پشمىِ قلابدوزىشدهاى از دوره ساسانيان در موزه دولتى ارميتاژ[10] نگهدارى مىشود كه از عالىترين نمونههاى رودوزى دوره ساسانيان است و نقش آن خروس هفترنگ بزرگى در قابى مدوّر است (سرفراز و فيروزمندى، ص 305؛ صبا، ص 128). ازجمله غنايم هرقل (هراكليوس اول)[11] در 628 ميلادى در غارت كاخ سلطنتى دستگرد، زرىدوزيهاى گرانبهايى بود كه بر سوزندوزى روم شرقى تأثير گذاشت (علاء فيروز، همانجا). حاشيه لباس نقش گچبرىشده حاكمى در قصرالحير غربى* در سوريه، از دوره امويان (حك : 41ـ132)، با مرواريد تزيين شده، كه تداوم تزيينات پوشاك ساسانيان است ( كرسول[12] ، ص 139ـ141، تصوير82؛ د.ايرانيكا، ج 5، ص 763). در نقاشى ديوارى كاخ سبزپوشان در نيشابور، از اوايل دوره عباسيان (حك : 132ـ 656)، سواركارى ملبّس به خفتانى ديده مىشود كه بر آستينهاى آن نوارهايى سوزندوزى شدهاست ( ويلكينسون[13] ، ص 206ـ 207 و تصاوير 2039ـ2040). براساس نقوش گچبريهاى بهدستآمده از رى، موجود در موزه هنرى متروپوليتن[14] ، لباسهاى دوره سلجوقى (حك : 429ـ552) با رودوزيهايى چون ابريشمدوزى، قلابدوزى، آجيدهدوزى، گبردوزى، مضاعفدوزى، و مرصّعدوزى ( جدول) آراسته شده بودند (صبا، ص 7). اكرمن[15] (ص 2067) براساس نگارههاى موجود از دوره ايلخانى (حك : ح 654ـ ح 750) و تيمورى (حك : 807ـ913)، سوزندوزى و گلدوزى آن دو دوره را وصف كرده كه تحت نفوذ هنر چين بودهاست. به گواهى ماركوپولو[16] (ج 1، ص90)، در دوران استيلاى ايلخانيان بر ايران، بانوان و دختران ايرانى نقوش حيوانات، گلها، و درختان را در رنگهاى مختلف سوزندوزى مىكردند. از البسه ايرانى دوره تيموريان تكههايى از پوشاك اُلُغبيگ (حك : 850ـ853) باقى مانده كه سرشانه چهارلايه آن حاشيهدوزى شدهاست (د.ايرانيكا، ج 5، ص780). در اين دوره، رودوزى در سمرقند رونق يافت (وولف، ص 217). صبا (همانجا) شروع سوزندوزى بلوچ را از همين دوره دانستهاست. در دوران صفوى (حك : حـ906ـ1135)، رونق رودوزى ايرانى نفوذ هنر چين را از بين برد و حتى باعث رقابت با آن شد (صبا، همانجا؛ حسنبيگى، ص 364). شاردن[17] (ج 4، ص 128) ظرافت گلدوزيهاى صفوى را برتر از نمونههاى اروپايى و تركى دانستهاست. در لباسهاى سلطنتى اين دوره، حاشيهدوزى زرين در تزيين يقه و قسمت باز جلوى لباس بهكار مىرفت (د.ايرانيكا، ج 5، ص 788). در دوره صفوى، گونهاى از رودوزى با نام قلابدوزى ( جدول) رونق يافت (صبا، ص 8). در موزه هنرهاى كاربردى[18] در شهر بوداپست[19] تكه پارچهاى از اين دوره نگهدارى مىشود كه تصوير يك مهمانى در هواى آزاد را نشان مىدهد و در حاشيه آن، فرشتگان بالدار قلابدوزى شدهاند ( زكى محمد حسن، ص 236، تصوير 111). جامه و چادر بانو ترزيا، همسر چركستبار سر رابرت شرلى[20] ، با نقوش برگ نخيلها (گلهاى شاهعباسى) و برگهاى دندانهدار زربفت شدهاست. همچنين روى شنل شرلى، كه واندايك[21] نقاش (متوفى 1051)، آن را تصوير كرده، پريانى در ميان برگ نخيلها دوخته شدهاست (مك داول[22] ، ص 166). شاهصفى (حك : 1038ـ1052) در اوايل حكومتش بالاپوش مخملِ مليلهدوزىشدهاى به دربار روسيه اهدا كرد كه هماكنون در قورخانه سلطنتى[23] در استكهلم[24] نگهدارى مىشود (د.ايرانيكا، ج 5، ص 791). در 1038 محمد معصوم (ص 46ـ 47) خلعتهاى شاهصفى اول ازجمله يك رداى مخمل حاشيهدوزىشده با طلا را وصف كردهاست. يك قطعه گرد ابريشمىِ ريشهدارِ مزيّن به نقشمايههاى قالىبافى از اين دوره باقى است كه بخيهدوزى و نفوذ تدريجى طرحهاى قالى صفوى را به عرصه نساجى و سوزندوزى نشان مىدهد (مك داول، همانجا). در سدههاى دهم و يازدهم، سوزندوزى، بخارادوزى، و زغرهدوزى ( جدول) در قسمتهاى شمالشرقى خراسان و بخارا و سمرقند رواج يافت. در دو دوره افشاريه (حك : 1148ـ1210) و زنديه (حك : ح 1164ـ ح 1208)، رودوزى به سبك دوره صفويه ادامه يافت. از 1148 تا 1209 سوزندوزى به لحاظ طرح و تركيب شبيه رودوزى عصر صفويه بود (صبا، همانجا). روى پردهاى به طول حدود چهار متر و عرض 5ر 1 متر، از جنس ماهوت، متعلق به دوره افشاريه، موجود در مجموعهاى خصوصى، صحنه جنگ كَرنال ميان نادرشاه افشار (حك : 1148ـ1160) و محمدشاه بابرى (حك : 1131ـ1161) قلابدوزى شدهاست («قلابدوزى»، ص 16). در دوره قاجار (حك : 1210ـ1304ش)، پتهدوزى و سلسلهدوزى با گلابتون ( جدول) روى پارچههاى رنگارنگ ابداع شد و در كنار آجيدهدوزى، مضاعفدوزى، گَبردوزى، سمبوسهدوزى، ترمهدوزى، دهيكدوزى، و خامهدوزى ( جدول) رونق يافت (صبا، ص 9). در دوره قاجار، رداهاى ساده همچون گذشته حاشيهدوزى و منجوقدوزى يا قيطاندوزى مىشد. حاشيه دامنها را نيز با يَراق و گُلابتون و مرواريد ومنجوق و زغره زينت مىدادند. بالا يا ليفه دامن را نيز عمومآ با كمربندى از چرم نگه مىداشتند كه روى آن با پارچههاى ابريشمى رنگين گلدوزى شده بود. سينهبند گلدوزىشده از نوآوريهاى اين دوره در پوشاك زنان بود كه آن را زير يا روى پيراهن مىپوشيدند (د.ايرانيكا، ج 5، ص 800ـ 802). فلاندن[25] ، ايرانگرد دوره فتحعلىشاه (حك : 1212ـ1250؛ ج 1، ص150)، از غلاف مخملى قلابدوزى شمشير عباسميرزا، وليعهد و پسر فتحعلىشاه، و شالهاى ترمه مليلهدوزىشده سخن گفتهاست. در قرن سيزدهم، قلابدوزى در تزيين بيرقِ روضهخوانيها و دستههاى عزادارى در محرّم و صفر و نيز در آراستن جانماز و بُقچه* و زيرسماورى، عمدتآ روى چلوار و مخمل، بهويژه مخمل مشكى و آلبالويى، بهكار مىرفت (شهرىباف، ج 2، ص 28). از اين دوره، نام چند هنرمند بر قطعاتى نفيس باقى ماندهاست، مانند حسين حسينى، بافندهاى كه در سوزندوزى هم مهارت داشت و در عهد فتحعلىشاه قاجار مىزيست ( سرمدى، ص 191)؛ ميرزامحمد كاشانى پتهدوز و قلابدوز، از هنرمندان دوره ناصرالدينشاه، كه آثار او بر پرده مقبره شاهنعمتاللّه ولى در ماهان كرمان باقى است (همان، ص 769)؛ حسين رشتى، كه از او پردهاى قلابدوزى و تكهدوزىشده برجاست كه در قسمتى از آن، با نخ ابريشمىِ الوان شمسهدوزى شدهاست (صبا، ص 59)؛ فرجاللّه كرمانى، كه از او يك سوزنى پتهدوزى بهشيوه شمسهدوزى ( جدول) به يادگار ماندهاست (همان، ص60)؛ و بىبىجان يا بىبىزردوز كاشانى، زرىدوز و مرواريددوز و گلابتوندوزى كه پوششى مخملى را در 1275 مرواريددوزى و گلابتوندوزى كرد و مهدعليا، مادر ناصرالدينشاه، اين پوشش را به آستان قدس رضوى اهدا كرد. در ميان كتيبههاى اين اثر، اشعارى در مدح ائمه اطهار عليهمالسلام با مرواريد و گلابتون به خط زيباى نستعليق زرىدوزى شدهاست (سرمدى، ص 129). در دوره قاجار و در نتيجه انقلاب صنعتى در غرب، نساجى سنّتى صدمه ديد و بسيارى از رودوزيها در ايران و جهان اسلام كمرونق و فراموش شدند ( عطارزاده، ص 240). در دهه 1170/1760 نخ صنعتى پديد آمد و در 1178/1764 دستگاه ريسندگى بهكار گرفته شد. در 1197/1783، به جاى نقشآفرينى دستى از دستگاه استفاده گرديد كه موجب تهيه سريع پارچههاى منقوش شد. در اوايل قرن سيزدهم/ نوزدهم، پارچههاى منقوش ماشينى بسيار ارزانتر از رودوزيهاى سنّتى توليد مىشد ( اشتن[26] ، ص 61ـ64، 76ـ80، 122؛ دنسكوى[27] و آگيبالووا[28] ، ص 264ـ265). اين تحولات موجب شد، برخلاف گذشته، ورود پارچههاى غربى به ايران افزايش يابد (نصر، ص 44ـ45). به نوشته تحويلدار، در اواخر قرن سيزدهم/ نوزدهم (ص 109)، گلابتوندوزى، نقدهدوزى، قلابدوزى، لانْوْرِهدوزى،كليچهدوزى،خزدوزى، پوستيندوزى، نقشدوزى، دهيكدوزى، پولكدوزى، و گلچهدوزى در كنار ساير محصولات نساجى سنّتى كمرونق يا منسوخ شدند. بعد از جنگ جهانى اول (1914ـ1918)، اصفهان در تجديدحيات رودوزى مركزيت يافت. امروز نيز آثار گلدوزى و قلابدوزى بسيارى براى استفاده در داخل و خارج از كشور پديد مىآيند (حسنبيگى، ص 364). احياى رودوزيهاى سنّتى تا ابتداى 1383ش برعهده سازمان صنايعدستى بود، اما درحال حاضر، نهادهاى خصوصى و دولتى بيشترى حمايت از رودوزيها را برعهده دارند. به گفته حبيب فرودى، استاد قلابدوزى (ص 42ـ43)، اگرچه از اواخر دوره قاجار به بعد اين هنرها از رونق افتادند، دوباره به آنها توجه شد و بهويژه در نقش، ابداعات و نوآوريهايى صورت گرفت.


در ساير سرزمينهاى اسلامى. در مناطق ديگر جهان اسلام نيز توليد و كاربرد برخى از رودوزيها رايج است. در آسياى مركزى، سوزندوزى از قديمترين و رايجترين هنرهاى دستى است كه در سده دوازدهم با تارهاى ابريشم رنگى روى پارچههاى پنبهاى دستباف دوخته مىشد (>فرهنگ هنر<[29] ، ذيل "Central Asia.I.6.II"؛ مانزو[30] ، ص 134). در اواخر قرن سيزدهم، معمولا پوشاك نواحى مركزى و جنوبى ماوراءالنهر مزيّن به سوزندوزى بود. در بخارا، نوارهاى حاشيهدوزىشدهاى با الياف طلايى به پيشانى مىبستند و زنان كفشهاى پاشنه كوتاهى مىپوشيدند كه با طلا و ابريشم قلابدوزى شده بود. شاهزادگان و توانگران نيز كمربندهاى پهن گلدوزىشده مىبستند (د.ايرانيكا، ج 5، ص 818ـ820). از سوزندوزى در تزيين انواع گستردنيها و لباس عروس نيز استفاده مىكردند ( >فرهنگ هنر<، همانجا). بخارا در دهههاى نخست قرن چهاردهم مركز زرىدوزى همراه با ابريشم روى مخمل بود. از آن به بعد، سمرقند، بخارا، دوشنبه و شهرهاى ديگر محصولات جديد مزيّن به رودوزى توليد مىكنند (همانجا)، بهويژه زرىدوزيهاى آنها در جهان شهرت دارد ( >جوايز نخستين جشنواره بينالمللى اسلامى صنعتگران<[31] ، ص 25ـ26). در غرب درياى خزر و سرزمينهاى قفقاز، رودوزى در شهرهاى شمّاخى[32] ، شَكّى، و شوشا[33] در سده دوازدهم به اوج رونق رسيد. نمونههاى باقيمانده نشان مىدهند كه در قرن سيزدهم كارگاههاى متعددى در شمّاخى، شكّى، و شوشا رونق داشتند و رودوزيهاى شكّى به روسيه و ماوراءالنهر صادر مىشدند و كسانى چون ميرزا ايروانى (متوفى 1292)، نواب (متوفى 1330)، و خورشيدبانو ناتوان* (متوفى 1314)، بانوى شاعر، در سوزندوزى معروف بودند. آنان كوكهاى مختلف و روشهايى نو در رودوزى ابداع كردند، مانند استفاده از پولك و تكههاى طلا و نقره براق. در دهه 1300ش چند كارگاه كوچك رودوزى در باكو و شكّى رودوزيهاى تزيينى توليد مىكردند. در دهه 1310ش با تأسيس كارگاه استروچويشوكا[34] در باكو، رودوزيهاى سنّتى بازتوليد شدند و استادانى چون رضا تقىزاده و ابوذر لطيف مجموعههاى زيبايى از رودوزى تهيه كردند ( >فرهنگ هنر<، ذيل "Azerbaijan.v.4"). در افغانستان كلاهكهاى استوانهاى حاشيهدوزىشده با ابريشم و گلابتون دوخته مىشود. گلدوزيهاى جلو پيراهنهاى قندهارى و بالاپوشهاى نمدين پشتونهاى پكتيا[35] استادانه و مشهور است. زنان پشتون دامنهايى با حاشيه گلدوزىشده مىپوشند. زنان ولايت نورستان رداهايى مىپوشند كه از پشتِ شانه تا آستينهايشان با طرحهاى چهلتكه حاشيهدوزى و تزيين مىشود. آنان روى لباسهايشان پولك، سكه، دكمه، سگك، و طلسمهاى (تعويذ) نقرهاى مىدوزند؛ اين لباسها در ميان چادرنشينان، بهويژه پشتونهاى شرقى، داراى حاشيهدوزيهاى ( جدول) ظريف است ( دوپرى[36] ، ص 242ـ 247). زنان افغان رختخوابپيچ، لحاف، ديواركوب، و روتختيهاى سوزندوزىشده توليد مىكنند. اين سوزندوزيها با رنگهاى شفاف و روشن و آيينهدوزى نور خورشيد را منعكس مىكنند و داراى طرحهاى گلدار و هندسىاند («صنايعدستى در تركيه»، ص 27). در بنگلادش، نوعى سوزندوزى رايج است كه به آن كانتا مىگويند و در روتختى، كوسن، جانماز، سفره، كيف، آويز ديوارى و غيره بهكار مىرود. بهترين نوع كانتا در ناحيه پاهارپور[37] (راجشاهى) توليد مىشود. كانتا داراى نقوش هندسى، نقش پرندگان و حيوانات، و تصوير شاهان و ملكههاى قديم است. جالبترين نقشهاى سوزندوزى نقشهايى است كه به دست مادر خانواده شروع و به دست دختر يا نوه يا حتى نسلهاى بعدى تكميل مىشود. جديدترين نقش كانتا زندگىِ در روستاست. در زمان تسلط انگليسيها، روش سوزندوزى زنان انگليسى در شكل و طرح سوزندوزى بنگلادشى تنوع ايجاد كرد (نورماه و ياورى، ص 132). مشخصه جامه بلوچها در پاكستان گلدوزيهايى با نقشهاى پيچيده هندسى است كه تمام پارچه را مىپوشاند (>فرهنگ هنر<، ذيل "Pakistan.v"). آيينهدوزى همراه با سكهدوزى در ايالات سند و بلوچستان و بهويژه شهرهاى درهغازىخان و كويته متداول است و در تزيين لباسهاى محلى، پرده، و آويزهاى ديوارى بهكار مىرود. در ايالات سند و پنجاب نوعى خوسدوزى ( جدول) رايج است كه به آن خِس مىگويند و با استفاده از نخهاى فلزىِ شبيه نقره دوخته مىشود. اين دوخت در جزيره قشم هم رواج دارد (نورماه و ياورى، ص 72). زنان پاكستانى براى تهيه جهيزيه دخترانشان سالها با مشقت و ظرافت گلدوزى مىكنند (د.ايرانيكا، ج 5، ص 832). سجاده ابريشمدوزىشده در گجرات، باقيمانده از سده يازدهم، مؤيد قدمت رودوزى در هند است ( پرهام و آزادى، ج 1، ص 178). از اواخر قرن سيزدهم، كفپوشى نمدى در كشمير توليد مىشود كه سطح آن را گلدوزيهاى رنگارنگ مىپوشاند. اين كفپوش و شالهاى پشمين سوزندوزى شده در اروپا بازار گستردهاى دارد (>فرهنگ هنر<، ذيل "Indian subcontinent.VII.3 (V)"؛ براى اطلاع بيشتر   «صنايعدستى ضامن بقاى اقتصاد شكننده كشمير»، ص 26). از اوايل قرن چهاردهم، توليد نوعى رودوزى بهصورت دوختهاى زنجيرهاى روى پارچه ساتن در گجرات آغاز شدهاست (>فرهنگ هنر<، همانجا). در مالزى، زرىدوزى يا تِكات تا قبل از سده نهم، هنرى دربارى بود و بازرگانان عثمانى آن را به دربار شاهان مالايى بردند. بعدها با ورود پولك از چين، در تزيين قسمتهاى بدون نقش لباس از پولك استفاده شد. زرىدوزى مالايى با نقوش پيچيده روى مخمل تيرهرنگ در انواع پوشاك و وسايل خانگى و تزيينى كاربرد دارد (راجا فوزيه[38] و احمدى[39] ، ص 325ـ326). حصير گلدوزىشده براى مراسم ازدواج و سجاده زرىدوزىشده موزه هنر آسيايى[40] در دانشگاه مالايا[41] شايان توجه است ( همان، ص 307، تصوير14، ص 327، تصوير23). امروزه زنان مالزى لباسهاى رسمى و سنّتى خود و بهخصوص روسريهايشان را با نخهاى طلايى گلدوزى مىكنند. در مراسم ازدواج، عروس و داماد روى حصير گلدوزىشده مىنشينند (همان، ص 307، 309). در جنوبشرقى آسيا، در اتحاديه برمه، نيز انواع رودوزى بهويژه پولكدوزى در شهر رانگون[42] از نيمه دوم سده سيزدهم رايج بودهاست (>فرهنگ هنر<، ذيل "Burma.VI.2"). در دربار عثمانى، گلدوزى يقه لباس معمول بوده (فلاندن، ج 1، ص 24) و رودوزى، بهويژه انواع زرىدوزى، روى پارچههاى نازك و شفاف، در ميان زنان ترك مشهور بودهاست ( دلاواله[43] ، ج 1، ص 78). درحال حاضر، در تركيه سوزندوزى با حاشيهدوزى، انواع طرحهاى تكرارشونده، و نيز با نخهاى طلا و نقره رونق دارد ( «صنايعدستى در تركيه»، ص 26ـ27؛ نورماه و ياورى، ص 172). نمونههاى ارزشمندى از سوزندوزى و زرىدوزى تركيه از سده دهم به بعد، بهويژه روى سجاده و جانماز، باقى ماندهاست ( گووملى[44] ، ص 97ـ103). در قرن اخير، قلابدوزى به تقليد از ايرانيان در اين كشور رايج گرديدهاست («قلابدوزى»، ص 17). درحال حاضر، رودوزى سنّتى در عربستان كمرونق است، اما وجود صدها نمونه قديم از لباس، دستار، و روميزى در ميان قبايل نشان مىدهد كه مردم مكه آنها را براى استفاده در جشنها، با نخهاى طلا سوزندوزى مىكردهاند. امروزه در نمايشگاهها و كارگاههاى عربستان انواع رودوزى توليد مىشود ( «احياء سنّتهاى گذشته در عربستان»، ص 26ـ27). تا قرن سيزدهم، درز شلوارهاى زنان سورى با ابريشم گلدوزى مىشد (دوزى[45] ، ص 208). درحال حاضر، سوزندوزى در سوريه و لبنان رواج دارد (نورماه و ياورى، ص 126ـ127؛ نيز   كالتر[46] ، 1992ب، ص 62؛ همو، 1992الف، ص 117؛ تسرنيكل، ص 173ـ190). زنان فلسطينى درگذشته شلوارهايى با حاشيه گلدوزىشده مىپوشيدند (دوزى، ص 166ـ167) و كلاههاى سكهدوزىشده بر سر مىنهادند كه اكنون نيز رايج است (اميدى، ص70). نمونههايى از سوزندوزى فلسطينى از اواخر قرن سيزدهم باقى ماندهاست. سوزندوزى هماكنون در دو ناحيه الخليل و جنوب فلسطين رونق دارد و زنان بر لباسهايى كه در جشنها مىپوشند سكهدوزى مىكنند (شهرامى، ص 5ـ6). در اسپانيا، مسلمانان سوزن فولادى را به اروپاييان عرضه كردند و زنان شلوارهايى مىپوشيدند كه از زانو به پايين سوزندوزيهايى از ابريشم داشت. سوزندوزيهاى سياه اسپانيايى كه با نخ سياه، طلايى، و نقرهاى دوخته مىشد و زينتبخش پوشاك مردم اروپا بود، منشأ ايرانى داشت (ويلكاكس[47] ، ص 137ـ138 و ص 139، تصاوير). در كشورهاى مسلمان شمال افريقا، رودوزيهاى گوناگون از ديرباز رواج داشتهاست. مثلا در 353 خليفه معزّ فاطمى (حك : 341ـ365) پردهاى گرانبها خريد كه روى زمينه آبى آن طرح كوهها، درياها، رودخانهها، شهرها، و جادهها زرىدوزى شده بود و نقشه مكه و مدينه روى آن به سهولت تشخيص داده مىشد (اكرمن، ص 1997). در دوره مماليك، لباس بىآستين يا آستينكوتاه را گاه مرواريد يا جواهردوزى مىكردند (دوزى، ص 82ـ84). زنان توانگر مصرى تا اوايل سده چهاردهم پارچه درازى بر سر مىانداختند كه اطراف آن را با ابريشم رنگين و طلا گلدوزى مىكردند و آن را طَرْحَه مىناميدند. آنان جبهاى از ماهوت، مخمل يا ابريشم مىپوشيدند كه معمولا داراى زرىدوزى يا گلدوزيهايى از ابريشم الوان بود (همان، ص 114؛ براى نمونه رودوزى مصرى در دوره معاصر   >جوايز نخستين جشنواره بينالمللى اسلامى صنعتگران<، ص 31). در قرون دهم و يازدهم، زنان مراكشى روى پيراهنشان لباس بلند چيندار رودوزىشدهاى از ابريشم يا پشم با حواشى ريشهدار مىپوشيدند.در طرابلسغرب جليقهاى حاشيهدوزىشده به نام بَدريه پوشيده مىشد و در مراسم خاص، لباس نازكى كه آن را مزيّن به يراق طلا مىكردند مىپوشيدند. در طرابلس قبايى با حواشى گلدوزىشده با نام بَنيش وجود داشت كه تا اواسط سده چهاردهم در مصر، سوريه، الجزاير، عراق، و عربستان نيز معمول بودهاست. انواع رودوزى، بهويژه ابريشمدوزى و زرىدوزى، براى تزيين كلاه و دستار روى آن، در ميان بانوان الجزايرى رواج داشت (دوزى، ص32ـ33، 56، 77، 90، 243). در سودان و مالى، بهويژه در مراكز تجارى نظير جِنّه[48] و تمبوكتو[49] انواع رودوزى رايج است (>فرهنگ هنر<، ذيل "Mali").



منابع : «احياء سنتهاى گذشته در عربستان»، صنايعدستى، ش 18 (شهريور 1382)؛ تامس ساوتكليف اشتن، انقلاب صنعتى : 1760ـ 1830، ترجمه احمد تدين، تهران 1375ش؛ ناهيد اميدى، ديده و دل و دست: پژوهشى در پوشاك و هنرهاى سنتى خراسان، مشهد 1382ش؛ سيروس پرهام و سياوش آزادى، دستبافتهاى عشايرى و روستايى فارس، ج 1، تهران 1370ش؛ حسينبن محمدابراهيم تحويلدار، جغرافياى اصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1342ش؛ محمدباقر جهانبخش، هنر سوزندوزى، قلابدوزى و مليلهدوزى اصفهان، اصفهان 1364ش؛ محمدرضا حسنبيگى، مرورى بر صنايعدستى ايران، تهران 1365ش؛ حمزةبن حسن حمزه اصفهانى، تاريخ سنى ملوك الارض و الانبياء عليهمالصلاة والسلام، بيروت : دارمكتبة الحياة، [بىتا.]؛ پيترو دلاواله، سفرنامهى پيترو دلاواله، ترجمه محمود بهفروزى، تهران 1380ش؛ گريگورى ماركوويچ دنسكوى و يكاترينا واسيليونا آگيبالووا، تاريخ سدههاى ميانه، ترجمه رحيم رئيسنيا، تهران 1357ش؛ ويليام جيمز دورانت، تاريخ تمدن، ج :1 مشرق زمين گاهواره تمدن، ترجمه احمد آرام، تهران 1365ش؛ دهخدا؛ زكى محمد حسن، الفنون الايرانية فى العصر الاسلامى، بيروت 1401/1981؛ علىاكبر سرفراز و بهمن فيروزمندى، باستانشناسى و هنر دوران تاريخى ماد، هخامنشى، اشكانى، ساسانى، تهران 1381ش؛ عباس سرمدى، دانشنامه هنرمندان ايران و جهان اسلام: از مانى تا معاصرين كمالالملك، تهران 1380ش؛ فاطمهسادات شهرامى، «سوزندوزى فلسطينى»، پاياننامه كارشناسى صنايعدستى، دانشگاه الزهرا (س)، 1372ش؛ جعفر شهرىباف، تاريخ اجتماعى تهران در قرن سيزدهم، تهران 1367ـ1368ش؛ منتخب صبا، نگرشى بر روند سوزندوزيهاى سنتى ايران: از هشتهزار سال قبل از ميلاد تا امروز، [تهران] 1370ش؛ «صنايعدستى در تركيه»، صنايعدستى، ش 29 (مرداد 1383)؛ «صنايعدستى ضامن بقاى اقتصاد شكننده كشمير»، همان، ش 24 (اسفند 1382)؛ عبدالكريم عطارزاده، «تأثير باستانشناسانه انقلاب صنعتى بر صنايعدستى»، پاياننامه دكترى، دانشگاه تهران، 1391ش؛ حبيب فرودى، «من بابابزرگ همه قلابدوزها هستم» (گفتگو)، دستها و نقشها، ش 5 (تابستان 1376)؛ «قلابدوزى (رشتىدوزى)»، صنايعدستى، ش 25 (فروردين 1383)؛ ژان پال مانزو، هنر در آسياى مركزى، ترجمه محمدموسى هاشمىگلپايگانى، مشهد 1380ش؛ محمدمعصوم، خلاصةالسير: تاريخ روزگار شاهصفى صفوى، تهران 1368ش؛ تقى نصر، ايران در برخورد با استعمارگران : از آغاز قاجاريه تا مشروطيت، تهران 1363ش؛ فروهر نورماه و حسين ياورى، نگرشى بر تحولات صنايعدستى در جهان، تهران 1380ش؛ روت ترنر ويلكاكس، تاريخ لباس، ترجمه شيرين بزرگمهر، تهران 1383ش؛ حسين ياورى، كتاب كارگاه هنردستى، تهران 1380ش؛




Phyllis Ackerman, "Textiles of the Islamic periods. A.  history: the early Islamic and Selju¦ q periods", in Arthur Upham Pope, A survey of Persian art, vol.5, Tehran 1977; Iran Ala Firouz, "Needlework", in A Survey of Persian handicraft: a Pictorial introduction to the contemporary folk arts and art crafts of modern Iran, ed. Jay Gluck and Sumi Hiramoto Gluck, Tehran: Survey of Persian Art, 1977; Awards of the First Internationl Islamic A rtisansat- Work Festival: LOK VIRSA -IRCICA craft awards, Islamabad, 1994, ed. Nazieh Maarouf, Iè stanbul: IRCICA, 1999; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l’Orient, ed. L. Langlès, Paris 1811; Keppel Archibald Cameron Creswell, A short account of early Muslim architecture, revised and supplemented by James W. Allan, Aldershot, Engl. 1989; The Dictionary of art, ed. Jane Turner,New York:Grove, 1998, s.vv. "Azerbaijan. V.4: Textiles and embroidery" (by Emile R.Salmanov), "Central Asia. I.6: II: embroidery" (by T. I. Zeymal’), "Indian subcontinent. VII.3 (V): embroidery" (by Rosemary Crill), "Mali" (by Bernard Gardi), "Burma.VI.2: appliqué and embroidery","Pakistan. V: carpets and textiles"; Reinhart Pieter Anne Dozy, Dictionnaire détaillé des noms des vêtements chez les A rabes, Amsterdam 1845; Louis Dupree, A fghanistan, Princeton, N. J. 1973; Eiluned Edwards, Textiles and dress of Gujarat, Ahmedabad 2011; EIr., s.v. "Clothing.II: in the Median and Achaemenid periods" (by A. Shapur Shahbazi), "ibid.VIII: in Persia from the Arab conquest to the Mongol invasion" (by Elsie H. Peck), "ibid. IX: in the Mongol and Timurid periods" (by Eleanor Sims), "ibid.X: in the Safavid and Qajar periods" (by Layla S. Diba), "ibid. XV: clothing of Tajikistan" (by Guzel’ Ma§ âtdinova), "ibid. XIX: clothing of the Baluch in Pakistan and Afghanistan" (by Pamela Hunte); Eugène Napoléon Flandin, Voyage en Perse, vol. 1, Paris 2005; Roman Ghirshman, Persian art: the Parthian and Sassanian dynasties, 249 B.C.-A .D.651, tr. Stuart Gilbert and James Emmons, New York 1962; Zahir Güvemli, "Bedri Rahmi’nin resimleri", Kültür ve sanat, vol.2, no. 4 (Haziran 1976); Johannes Kalter, "Rural life and peasant culture", in The A rts and crafts of Syria, [ed.] Johannes Kalter, Margareta Pavaloi, and Maria Zerrnickel, London: Thames and Hudson, 1992a; idem, "Urban material culture", in ibid, 1999b; Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East, translated and edited with notes by Henry Yule, London 1871, 3rd. ed. by Henry Cordier, London 1903 (1929)-1920, repr. 1975; J. Allgrove Mc Dowell, "textiles", in The A rts of Persia, ed. R.W. Ferrier, New Haven: Yale University Press, 1989; Sheila Paine, Embroidery from A fghanistan, London 2006; Raja Fuziah Bte.Raja Tun Uda and Abdul Rahman Ahmadi, "Malay arts and crafts: Islamic inspiration in creativity", in Islamic civilization in the Malay world, ed. Mohd.Taib Osman,Kula Lumpur:Dewan Bahasa dan Pustaka, 1997; A Survey of Persian handicraft: a pictorial introduction to the contemporary folk arts and art crafts of modern Iran, ed. Jay Gluck and Sumi Hiramoto Gluck, Tehran: Survey of Persian Art, 1977; Shelagh Weir, Embroidery from Palestine, London 2006; Charles Kyrle Wilkinson, Nishapur: some early Islamic buildings and their decoration,NewYork 1986;HansE.Wulff, The traditional craftsof Persia,Cambridge, Mass. 1966; Maria Zerrnickel, "Textile techniques: embroidery, application, patchwork", in The A rts and crafts of Syria, ibid.


1. Dollfus, Mieg & Cie (DMC) 2. Zerrnickel 3. British Museum 4. William James Durant 5. Erebuni 6. Wulff 7. Ala Firouz 8. Musée du Louvre 9. Ghirshman 10. The State Hermitage Museum 11. Heraclius I 12. Creswell 13. Wilkinson 14. The Metropolitan Museum of Art 15. Ackerman 16. Marco Polo 17. Chardin 18. Museum of Applied Arts 19. Budapest 20. Sir Robert Shirley 21. Van Dyck 22. Mc Dowell 23. Livrustkammaren (The Royal Armoury) 24. Stockholm 25. Flandin 26. Thomas Southcliffe Ashton 27. Grigorii Markovich Donskoi 28. Ekaterina Vasil’evna Agibalova 29. The Dictionary of art 30. Jean Paul Manzo 31. Awards of the First International Islamic Artisans-at-Work Festival 32. Shamm¦a_k_h_¦ â 33. Shusha 34. Strochevyshivka 35. Paktia 36. Dupree 37. Paharpur 38. Raja Fuziah 39. Ahmadi 40. The Museum of Asian Art 41. University of Malaya 42. Rangoon 43. Pietro Della Valle 44. Güvemli 45. Dozy 46. Kalter 47. Ruth Turner Wilcox 48. Djenne 49. Tembuktu



نظر شما
مولفان
پریوش فتوحی ,
گروه
هنرومعماری ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده