رفعت،تقی

معرف

معلم، روزنامه‌نگار، شاعر و ناقد هوادار تجدد ادبى در ايران.
متن

رفعت، تقى، معلم، روزنامه‌نگار، شاعر و ناقد هوادار تجدد ادبى در ايران. درباره تاريخ تولد او ابهاماتى هست، اما چون هنگام مرگ در اول محرّم ۱۳۳۹، به روايتى ۳۱ سال (آرين‌پور، ج ۲، ص ۴۳۷، پانويس ۱) و به روايتى ديگر ۳۳ سال (صفوت، ص ۷۸) داشته، بايد در حدود ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۶ به‌دنيا آمده باشد. رفعت فرزند آقامحمد تبريزى، از ايرانيان طرابزون، بود كه همراه برادرش ميرزامحسن‌خان در استانبول در دبستان كاتوليكها درس خوانده و ديپلم گرفته بود (كسروى، ۱۳۷۶ش، ص ۱۲۲؛ آرين‌پور، همانجا). او پس از اتمام تحصيلات در استانبول، مدير مكتب ناصرى ايرانيان طرابزون شد (مهرداد، ص ۱۲۴؛ آرين‌پور، همانجا). به‌گفته صفوت (ص ۷۷) او هنگام اقامت در طرابزون با امضاى «يك نفر ايرانى» مقالات علمى و ادبى و سياسى در روزنامه‌هاى پاريس به‌چاپ مى‌رساند و حتى از كنسول فرانسه در طرابزون نشان افتخار گرفته بود. صفوت درعين‌حال بر مهارت رفعت در علم جغرافى و هندسه و استادى او در هنر نقاشى تأكيد كرده‌است. رفعت به‌سبب گسترش دامنه پيشروى نيروهاى روس در جريان جنگ جهانى اول در آناطولى در حدود ۱۳۳۴/ ۱۹۱۶، از عثمانى به ايران آمد، و در تبريز، زادگاه خود، اقامت كرد و اندكى بعد در مدرسه متوسطه محمديه تبريز معلم زبان فرانسه شد (← كى‌آرش، ص ۱۲۰؛ مهرداد؛ آرين‌پور، همانجاها). بازگشت رفعت به ايران مقارن با آغاز نهضت شيخ‌محمد خيابانى* و انتشار روزنامه تجدد، ترجمان كميته ايالتى آذربايجانِ فرقه دموكرات ايران، بود. او از همان اوايل به فعاليت در فرقه و همكارى با تجدد پرداخت و به‌زودى در جرگه سران فرقه و در كنار خيابانى قرار گرفت (كسروى، ۱۳۷۶ش، ص ۱۲۴). كسروى (۱۳۷۶ش، ص ۱۲۳) برآن است كه رفعت گذشته از نويسندگى سخنران نيز بود و بيشتر اوقات در انجمنهاى حوزه ناظمان فرقه دموكرات ايران سخنرانى مى‌كرد. رفعت احتمالا از اوايل انتشار تجدد با آن همكارى داشته‌است. سرمقاله شماره نوزدهم (۱۵ رمضان ۱۳۳۵، ص ۱)، باعنوان «امپرياليزم روس و فرقه كاده‌ها» (كادتها[۱] = اعضاى حزب دموكراتيك مشروطه‌خواه روسيه) با امضاى «تقى» چاپ شده‌است كه احتمالا از نخستين نوشته‌هاى تقى رفعت است. مقاله تفسير سياسى «ايتاليا و آلبانيا»، در شماره ۲۲ (۲۰ رمضان ۱۳۳۵، ص ۲) نيز امضاى «تقى» را دارد. اشعار متعددى هم بدون ذكر نام سراينده و باعنوان عمومى «تجدد در ادبيات» در بعضى از شماره‌هاى دوره اول تجدد به‌چاپ رسيده‌است كه گمان مى‌رود سروده رفعت باشد (← ادامه مقاله). همكارى رفعت با تجدد همچنان ادامه داشت تا آنكه آن روزنامه در شماره ۵۹ (۲۲ صفر ۱۳۳۶، ص ۱) اعلام كرد كه با استعفاى ابوالقاسم فيوضات از مديرمسئولى تجدد، مديريت و سردبيرى تجدد برعهده ميرزاتقى‌خان رفعت گذارده شد. بااين‌همه، باتوجه به نقد سربسته مجله كاوه (سال ۵، ش ۳، اول رجب ۱۳۳۸، ص ۳ـ۵) از شيوه نگارش سرمقاله‌هاى شماره‌هاى ۵۷ (۲۶ صفر ۱۳۳۶) و ۵۸ (۲۹ صفر ۱۳۳۶) تجدد (← ادامه مقاله) و اعتراف رفعت باعنوان «تجدد در ادبيات: برادران عزيز» (← آزاديستان، ش ۳، ۲۰ اسد ۱۲۹۹، ص ۳۱ـ۳۲) به اينكه نويسنده مقالات مذكور خود وى بوده‌است، چنان برمى‌آيد كه وى حتى پيش از مديريت و سردبيرى تجدد، نويسنده بسيارى از مقالات و مطالب مندرج در آن بوده‌است. نام رفعت به‌عنوان مدير و سردبير هم تا واپسين شماره دوره اول تجدد (شماره ۱۳۶ كه بنابر قراين موجود در نيمه اول رمضان ۱۳۳۶ منتشر گرديده‌است)، در سرلوحه آن درج مى‌شد. تعطيل‌شدن تجدد با پيشروى نيروهاى عثمانى در آذربايجان و ورودشان به تبريز در شعبان ۱۳۳۶ مقارن بود (← كسروى، ۱۳۴۰ش، ص ۷۵۱ـ ۷۵۲). عثمانيان پس از ورود به تبريز به اجراى نقشه اتحاد ترك به نام اتحاد اسلام پرداختند (← بادامچى، ص ۲۹) و چون فرقه دموكرات را مانع پيشرفت كار خود مى‌ديدند، با آن مخالفت كردند (← كسروى، ۱۳۴۸ش، ص ۱۱۵). به اين ترتيب، خيابانى و دو تن از يارانش در اوايل ذيقعده ۱۳۳۶ در تبريز دستگير و ابتدا به اروميه و سپس به قارص تبعيد شدند (← بادامچى، ص ۳۰؛ معتمدى، ص ۲۱۳، ۲۲۰). رفعت پس از تبعيد خيابانى، از دموكراتها جدا شد و به تركان عثمانى پيوست. او شعرى در مدح فرمانده عثمانى سرود و روزنامه‌اى تركى به‌نام آذربايگان تأسيس كرد (← كسروى، ۱۳۴۸ش، ص ۱۱۶؛ همو، ۱۳۷۶ش، ص ۱۲۳). رونوشت صفحه اول شماره چهارم اين روزنامه، كه در ۲۱ محرّم ۱۳۳۷ منتشر شده، حاكى از آن است كه مديرش محسن (برادر تقى رفعت) و سردبيرش تقى رفعت بوده و تحت نظارت و حمايت مجدالسلطنه افشار به‌صورت هفته‌نامه منتشر مى‌شده‌است. پس از خروج عثمانيان از تبريز و در آستانه بازگشت خيابانى به اين شهر، در اجلاسى كه مخالفان خط‌مشى خيابانى (تنقيديون) برگزار كردند، رفعت را به جرم همكارى با عثمانيان خائن خواندند و از فرقه اخراج كردند. البته خيابانى پس از بازگشت، رفعت را ديگربار در زمره نزديكان خود درآورد و انتشار روزنامه تجدد را پس از سيزده ماه وقفه دوباره به رفعت سپرد (← كسروى، ۱۳۷۶ش، ص ۱۲۲، ۱۳۰). در دوره جديد از شماره اول ]مسلسل  ۱۳۷[ (۲۴ شوال ۱۳۳۷) تا واپسين شماره موجود تجدد (شماره ششم ]مسلسل  ۲۰۲[ در ۲۴ ذيحجه ۱۳۳۸)، برخلاف دوره قبل، ديگر نام تقى به‌عنوان مدير و سردبير در سرلوحه روزنامه نيامده و نامش در پيشانى يا پايان هيچ مقاله‌اى هم ذكر نشده‌است، بااين‌همه نشانه‌هايى از شيوه نگارش او در بسيارى از مطالب و نوشته‌هاى دوره جديد اين روزنامه به‌چشم مى‌خورد. رفعت همچنين نطقهاى خيابانى را كه پس از درگرفتن قيام به‌طور روزانه در جمع هوادارانش به زبان تركى بيان مى‌كرد (← شماره‌هاى ۱۸۳ ]مسلسل [تجدد به بعد؛ آذرى، ص ۳۸۹ـ۳۰۵)، به فارسى ترجمه و تلخيص كرده بود (← رضازاده شفق، ص ۲۰). رفعت زبانهاى فارسى، تركى و فرانسه را به‌خوبى مى‌دانست و به هر سه زبان نيز شعر مى‌سرود (← صفوت، ص ۷۷؛ آرين‌پور، ج ۲، ص ۴۳۷، پانويس ۱). شمار شعرهاى منتشرشده رفعت، كه ازنظر ساختار و مضمون نسبت به زمان خود نو مى‌نمايد، بسيار اندك است. شعرى با نام «به جوانان تبريز»، كه بدون ذكر نام سراينده‌اش در شماره پانزدهم تجدد (۲۰ شعبان ۱۳۳۵، ص ۲) مندرج است و جوانان را به اتحاد براى نجات ايران فرامى‌خواند، احتمالا نخستين سروده منتشرشده او در نشريات فارسى است. شعر بلند «ارومى» او كه به‌مناسبت غارت و به‌آتش كشيده‌شدن اروميه به دست نظاميان روس در اواسط رمضان ۱۳۳۵ سروده شده، در تجدد شماره ۲۷ (۱۰ شوال ۱۳۳۵، ص ۲) بدون ذكر نام سراينده چاپ شده‌است. همين شعر باعنوان «خاطرات اليمه، ارومى» در تجدد ويژه‌نامه نوروز ۱۲۹۷ (ص ۳۸ـ۳۹) به‌چاپ رسيد كه ذكر نام تقى در پايان آن ترديدى در انتساب اين شعر به او باقى نمى‌گذارد. رفعت پس از گمارده‌شدن به سردبيرى تجدد، در دفاع از تجدد ادبى وارد عرصه نقد ادبى شد. نخستين نوشته وى در اين زمينه مقاله‌اى از سلسله مقالات طنزآميز «شنيدنيهاى نگفتنى» با نام مستعار بى‌زبان و باعنوان «مستحاثات ]سنگواره‌هاى[ ادبى» بود. انتشار اين مقالات سرآغاز درگرفتن مباحثاتى در زمينه تجدد ادبى بين رفعت و انجمن دانشكده، به رهبرى محمدتقى بهار*، شد (تجدد، ش ۶۶، ۲ ربيع‌الثانى ۱۳۳۶، ص ۱؛ نيز ← دانشكده*، مجله). رفعت در بخش دوم و سوم مقاله «يك عصيان ادبى» به بررسى و نقد مقاله «سعدى كيست؟»، نوشته ملك‌الشعراى بهار پرداخت كه در نوبهار به‌چاپ رسيده بود (← تجدد، ش ۷۳، ۲۶ ربيع‌الآخر ۱۳۳۸، ص۱ـ۳، ش۷۴، ۱ جمادى‌الاولى ۱۳۳۸، ص ۴۲). اندكى بعد نقدى بر مقاله «يك عصيان ادبى» با امضاى تجددخواه در نوبهار به‌چاپ رسيد. رفعت هم در پاسخ، مقاله «در جواب تجددخواه» را در شماره ۷۹ تجدد (۱۸ جمادى‌الآخره ۱۳۳۶، ص ۲) منتشر ساخت و همان را به انضمام نقد مذكور، در شماره فوق‌العاده نوروزىِ ۱۲۹۷ش (ص ۳۴ـ۳۷) تجديدچاپ كرد. هنگام انتشار شماره سوم دانشكده (اول برج سرطان ۱۲۹۷)، تجدد تعطيل شده بود و با شروع مجدد انتشار تجدد در اواخر شوال ۱۳۳۷، درحدود سه ماه از انتشار آخرين شماره دانشكده (۱۹ رجب ۱۳۳۷) مى‌گذشت و مباحثه بين جوانان دانشكده و تجدد و به‌ويژه بهار و رفعت به‌ناچار پايان گرفت (براى بررسى و نقد مباحثه مذكور ← آرين‌پور، ج ۲، ص ۴۳۶ـ۴۵۲؛ شفيعى كدكنى، ص ۲۳۶ـ۲۳۷). بحث جديد تجدد در ادبيات در شماره‌هاى ۱۶۶ ( ۱۷ ربيع‌الاول ۱۳۳۸)، ۱۶۸ (اول ربيع‌الآخر ۱۳۳۸) و ۱۷۱ ( ۲۲ ربيع‌الآخر ۱۳۳۸) پى گرفته شد. يحيى آرين‌پور (← ج ۲، ص ۴۵۱ـ۴۵۳) مختصرى از مطالب مندرج در سلسله مقالات مذكور را ذكر كرده‌است. به‌نظر مى‌رسد رفعت با انتشار ماهنامه آزاديستان از جوزاى ۱۲۹۹، قصد داشته‌است آن را ترجمان اصلى ادبيات جديد بسازد. رهنمود وى در سرآغاز شماره اول آن به هيئت تحريريه مجله آزاديستان، كه اكثرشان شاگردان يا هم‌انديشان و همراهانش بودند، بيان‌كننده چشم‌داشتن از ايشان براى گام‌بردارى در جهت تحقق تجدد در ادبيات بود (← آزاديستان، ش ۱، ۲ جوزا ۱۲۹۹، ص ۲؛ براى متن آن ← آرين‌پور، ج ۲، برگ بين صفحات ۴۳۲ـ۴۳۳). در بخش دوم سرمقاله شماره سوم آزاديستان (۲۰ اسد ۱۲۹۹، ص ۳۱ـ۳۳)، به اعتراضات ريشخندآميز نويسندگان مجله كاوه به تجدد ادبى و به‌ويژه، شيوه نثر و نظم رفعت پاسخ داده شده‌است. رفعت به بخش دوم مقاله انتقادى «ترقى زبان فارسى» كه شعر وى را با عنوان «ادبيات خان‌والده» چاپ كرده و ظاهرآ نوشته سيدحسن تقى‌زاده* است (← كاوه، سال ۵، ش ۴ـ۵، غره رمضان ۱۳۲۸، ص ۳ـ۴) در شماره چهارم آزاديستان (۲۱ سنبله ۱۲۹۹) پاسخ داده‌است (← برنجيان[۲] ، ص ۶۹ـ۷۲؛ كريمى حكاك، ص ۳۶۰ـ۳۶۲). كسروى (۱۳۷۶ش، ص ۱۲۲ـ۱۲۳)، كه از همكاران رفعت در مدرسه متوسطه محمديه بود، باوجود مخالفت با تقى‌زاده، درباره پارسى‌نگارى رفعت با تقى‌زاده موافق بود و تجددخواهى او در ادبيات را به سخره مى‌گرفت. شهريار (ج ۳، ص ۳۹۷) هم انقلاب ادبى او را در مصراعى به‌صورت «نه‌چندان به اصل بود و نسب» آورده‌است، بااين‌حال، رضا براهنى (ج ۲، ص ۷۳۴) نثر رفعت را بسيار هيجان‌انگيز و نسبتآ محكم ارزيابى كرده و آن را به‌مراتب بهتر از فارسى بسيارى از متشاعران معاصر يافته‌است. رفعت گذشته از عرصه‌هاى يادشده ادبيات در زمينه نمايشنامه‌نويسى و معرفى نمايشنامه‌هايى كه هر يك چندى در تبريز به‌روى صحنه آورده مى‌شدند، مطالبى نوشته‌است (← تجدد، ش ۱۳۷، ۳۱ سرطان ۱۲۹۸، ص ۴، ش ۱۴۷، سنبله ۱۲۹۸، ص ۴، ش ۱۶۵، ۱۰ قوس ۱۲۹۸، ص ۴، ش ۱۶۶، ۱۸ قوس ۱۲۹۸، ص ۲، ش ۱۸، ۱ رمضان ۱۳۳۵، ص ۳، ش ۱۸۴،   ۹ ثور ۱۲۹۹، ص ۴،...). او در دوره قيام خيابانى به درخواست دانش‌آموزان مدرسه متوسطه محمدى، نمايشنامه سرگذشت پرويز (اثر على‌محمدخان اويسى) را بازنويسى كرد و با حذف پرده‌هايى از آن، پرده‌هايى ديگر بر آن افزود و نمايشنامه جديدى پديد آورد كه اصول فنى در آن به‌مراتب بيشتر مراعات شده بود (← آرين‌پور، ج ۲، ص ۳۱۴). در آستانه درگرفتن قيام خيابانى، رفيع‌خان امين، پزشك تحصيل‌كرده اروپا و نماينده بعدى مجلس شوراى ملى، با نام مستعار فمينيست، سلسله‌مقالاتى باعنوان عمومى «عالم نسوان» و عناوين فرعى چون «زنان ما»، «نسوان مشهور عالم»، «مادران فردا» در تجدد منتشر كرد. به‌دنبال درگرفتن قيام، رفعت نوشتن مقالات «عالم نسوان» را پى‌گرفت و از ۱۸ حمل تا ۳۱ جوزاى ۱۲۹۹، هشت مقاله با نام مستعار فمينا (← همان، ج ۲، ص ۴۵۶، پانويس ۱) در تجدد منتشر ساخت. رفعت كه در جريان سركوب نهضت شيخ‌محمد خيابانى، همراه چندتن از تبريز گريخته بود، با شنيدن خبر آمدن سوارى براى دستگيرى ايشان در اول محرّم ۱۳۳۹ در قيزيل ديزج، از روستاهاى اطراف تبريز، خودكشى كرد يا به‌قتل رسيد و جنازه‌اش به تبريز آورده شد ( ←كسروى، ۱۳۷۶ش، ص ۱۶۸؛ مهرداد، ص ۱۲۵). به روايتى او كه قصد رفتن به روسيه را داشت، پس از شنيدن خبر شهادت خيابانى در صوفيان اقدام به خودكشى كرد (معتمدى، ص ۳۸۰). احمد خرّم شعرى باعنوان «چهره ملال» در ۷ محرّم ۱۳۳۹ سروده و به آموزگارش ميرزاتقى‌خان رفعت تقديم كرده كه در مجله ادب (به سردبيرى يحيى آرين‌پور و سپس اسماعيل اميرخيزى) به‌چاپ رسيده‌است (← ش۱۰، دلو ۱۲۹۹، ص ۱۱).


منابع : على آذرى، قيام شيخ‌محمد خيابانى در تبريز، تهران ۱۳۵۴ش؛ يحيى آرين‌پور، از صبا تا نيما، ج ۲، تهران ۱۳۵۷ش؛ محمدعلى بادامچى، «شيخ‌محمد خيابانى»، در شرح‌حال و اقدامات شيخ‌محمد خيابانى، برلين: ايرانشهر، ۱۳۰۴/۱۹۲۶، چاپ افست تهران ۱۳۵۶ش؛ رضا براهنى، طلا در مس در شعر و شاعرى، تهران ۱۳۷۱ش؛ صادق رضازاده شفق، «ديباچه»، در شرح‌حال و اقدامات شيخ‌محمد خيابانى، همان؛ محمدرضا شفيعى‌كدكنى، با چراغ و آينه : در جستجوى ريشه‌هاى تحول شعر معاصر ايران، تهران ۱۳۹۰ش؛ محمدحسين شهريار، ديوان، ج ۳، تبريز ۱۳۶۹ش؛ محمدعلى صفوت، داستان دوستان: تذكره شعراء و ادباء آذربايجان، به كوشش غلامرضا طباطبايى مجد، تبريز ۱۳۷۶ش؛ احمد كريمى حكاك، طليعه تجدد در شعر فارسى، ترجمه مسعود جعفرى، تهران ۱۳۸۴ش؛ احمد كسروى، تاريخ هجده‌ساله آذربايجان، تهران ۱۳۷۸ش؛ همو، زندگانى من، تهران ?]۱۳۴۸ش[؛ همو، قيام شيخ‌محمد خيابانى، تهران ۱۳۷۶ش؛ ساسان كى‌آرش، «قبر شاعر»، فرهنگ، سال ۲، ش ۳ (خرداد ۱۳۰۴)؛ رحمت‌اللّه‌خان معتمدى، اروميه در محاربه عالم‌سوز: از مقدمه نصارا تا بلواى اسمعيل آقا، ۱۲۹۸ـ۱۳۰۰ شمسى، چاپ كاوه بيات، تهران ۱۳۷۹ش؛ ح. مهرداد، «چهره ملال»، ايرانشهر، سال ۳، ش ۱ و ۲ (دى ۱۲۹۳ يزدگردى)؛


 


Sakina Berengian, Azeri and Persian literary works in twentieth century Iranian Azerbaijan, Berlin 1988.


 


/ رحيم رئيس‌نيا/

نظر شما
مولفان
رحیم رئیس نیا ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
جلد 20
تاریخ 94
وضعیت چاپ
  • چاپ شده