رشت

معرف

شهر و شهرستانى در شمال ايران، امروزه مركز استان گيلان.
متن

رشت، شهر و شهرستانى در شمال ايران، امروزه مركز استان گيلان. اين مقاله مشتمل است بر : ۱) وجه‌تسميه ۲) پيشينه    الف) از آغاز تا پايان حكومتهاى محلى    ب) دوره صفوى تا برآمدن قاجار ج) دوره قاجار ۱. نظرى كلى ۲. محدوده و فضاى شهرى ۳. جمعيت ۴. اقتصاد و تجارت ۵. اوضاع اجتماعى و فرهنگ ۳) دوره جديد




۱) وجه تسميه درباره وجه‌تسميه واژه رشت اختلاف‌نظرهاى بسيارى هست. از يك نظرگاه باتوجه به اينكه واژه‌هاىrs§ti  در هندى باستان،  ars§tiدر اوستا و فارسى باستان، ars§t در پهلوى، و as§teay در ارمنى، به معناى نيزه و زوبين و تير (هم‌ريشه و هم‌معنا با واژه خشت) ريشه يكسانى دارند ( قواس؛ دهخدا، ذيل «خشت»؛ فرهنگ واژه‌هاى همانند، دفتر نخست، ص ۱۵۵ـ ۱۵۶)، رشت و رشتى نيزه، نيزه‌ور و تيرانداز معنا شده و گزارشهاى منابع قديم و تحقيقات جديد در باب جنگاورى و سخت‌كوشى قوم گيل و ديلم و ساكنان گيلان ( بيهقى، ص۲۱؛ دياكونوف[۱] ، ص ۴۱۱ـ  ۴۱۲؛ نولدكه[۲] ، ص۴۷۹، پانويس ۱) شواهدى بر اين معنا دانسته  شده‌است (ضياءپور، ص۱۰ـ۱۱). براساس ديدگاه ديگر، با اتكا بر مشابهتهاى ظاهرى واژه رشت با واژه ستاره، ستاره‌پرستى برخى از ايرانيان، و نيز استناد به وجود شهرها و مكانهايى با تركيب  ستاره يا همانندهاى آن در نواحى شمالى ايران، مانند استرآباد، آستارا، و هشت‌پر، واژه رشت هم‌ريشه با واژه ستاره شمرده شده و نامهايى چون نَشتارود، لَشتو و لَشت در شمال ايران تغييريافته واژه ستاره تلقى گرديده‌اند ( فروحى، ص ۱۴ـ۱۹). همچنين به‌سبب رواج صنعت ابريشم در گيلان به‌ويژه رشت، به ارتباط نام اين شهر با رِشتن و ريسندگى اشاره شده‌است (همان، ص ۱۲ـ۱۳). گو اينكه لازمه چنين معنايى، تلفظ رشت به كسرِ «راء» است، چنان‌كه در ميان مردم گيلان متداول است، اما رِشت، در صحاح‌الفرس شمس منشى (ص ۴۵)، به معناى چيزى است كه فرومى‌ريزد و نسبتى با رشتن ندارد. در لغتنامه‌هاى فارسى پس از سده يازدهم، معناهايى چون گرد و غبار تيره، خاك، خاكروبه و گچ براى رشت ذكر شده ( برهان؛ شاد؛ نفيسى، ذيل مادّه) كه با توجه به هواى پيوسته بارانى و مرطوب آن درست نمى‌نمايد. به‌دليل همين ويژگى آب‌وهوايى، برخى محققان رشت را مركّب از «رَش» (برگرفته از وارِش/ بارش در گويش گيلكى) و «ت» به معناى باران ريز و مداوم دانسته‌اند ( مهدى‌زاده، ص۳۲). در ديدگاهى ديگر، واژه رشت، ظاهرآ در گويشِ رشتى، به معناى واقع‌شده در گودى و رشتِ بازار به‌معناى بازار واقع در گودى است، بعدها با حذف كلمه  بازار، واژه رشت به اين محل اختصاص يافت ( سرتيپ‌پور، ص۲۱۹ـ۲۲۰). اين نظر هم كه واژه رشت ناظر به مادّه‌تاريخ بناى اين شهر در سال ۹۰۰ است ( ملگونوف[۳] ، ص ۲۳۹؛ مهدوى  لاهيجانى، ص ۲۲۵)، با واقعيتهاى تاريخى منطبق نيست.


۲) پيشينه


الف) از آغاز تا پايان حكومتهاى محلى. رشت، كه ظاهرآ نخستين‌بار در حدودالعالم (قرن چهارم؛ ص ۱۴۹) به آن اشاره شده، يكى از نواحى يازده‌گانه كرانه‌هاى غربى سفيدرود در گيلان بوده، محدوده‌اى كه دست‌كم از سده نهم، بِيَه‌پس يا گيلانِ بيه‌پس نام گرفته‌است ( عبدالرزاق سمرقندى، ج ۱، دفتر۱، مقدمه نوائى، ص ۲۴). بااين‌همه، اگر مراد از «قرية‌الرصد» در احسن‌التقاسيم مقدسى (ص ۳۷۳) ــچنان‌كه محمد قزوينى (ج ۵، ص ۲۶ـ۲۷) حدس زده ــ  همان رَشد/ رشت باشد، مى‌توان از وجود روستاى رشت هم در سده چهارم اطمينان يافت. براساس تاريخ اولجايتو كاشانى (ص ۵۸)، رشت در اوايل سده هشتم شهرى آباد بود و در كنار ميدان بزرگ آن، مسجد و مزار استاد ابوجعفر/ جعفر قرار داشت كه اكثر اقوام گيلان به ارشاد او مسلمان شده‌بودند. در دوره قاجار (حك : ۱۲۱۰ـ ۱۳۴۴ (۱۳۰۴ش))، اين ميدان با نام سبزه‌ميدان در مركز شهر رشت واقع بوده‌است ( ادامه مقاله). مزار ابوجعفر مورد احترام      اهالى بود و گاه كسانى در آنجا پناه مى‌گرفتند و بست مى‌نشستند. نام محله وُستاسرا/ اوستاسرا/ استادسرا، كه در منابع محلى سده‌هاى نهم و يازدهم آمده ( مرعشى، ص ۲۵۶؛ فومنى، ص ۲۶۹)، احتمالا برگرفته از نام همو است. بنابر ابيات مكتوب بر صندوق قبر، با تاريخ ۱۰۰۹، «سيدابوجعفر» از پسرعموزادگان پيامبر صلى‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم و اولاد على عليه‌السلام و همچنين برادر رضاعى امام‌حسين عليه‌السلام پنداشته شده‌است ( رابينو[۴] ، ۱۹۱۷، ص ۷۶؛  ستوده، ج ۱، بخش ۱، ص ۲۶۳؛ قس فراهانى، ص ۳۹، كه وى را از فرزندان يا نوادگان امام‌موسى‌كاظم عليه‌السلام شمرده‌است). اين آرامگاه امروزه در داخل محوطه شهردارى رشت قرار دارد. حدود دو دهه پس از تأليف تاريخ اولجايتو، حمداللّه مستوفى، كه تأليف نزهة‌القلوب را در ۷۴۰ به پايان برده، رشت را به‌صراحت شهر خوانده‌است (ص ۱۶۲). به هر رو در سده‌هاى هشتم تا نهم، خاندان تِجاسبى* بر رشت و نواحى اطراف حاكم بودند. در ۷۰۶، در زمان حمله اولجايتو به گيلان، فردى از خاندان تجاسبى با نام شرف‌الدوله بر  رشت حكم مى‌راند كه با همدستى ساير فرمانروايان محلى در برابر اين حمله مقاومت كرد (كاشانى، ص ۵۸، ۶۵ـ۶۷). پس از شرف‌الدوله، فرزندش، اميره‌محمد تجاسبى، به حكومت رسيد كه از معروف‌ترين حاكمان گيلان در آن دوره بود ( عبدالرزاق سمرقندى، ج ۲، دفتر۲، ص ۹۹۷). در ۷۹۱، سيدعلى كيا (مؤسس حكومت كياييان*)، به انتقام حمله اميره‌محمد تجاسبى و اميره‌دُبّاج (حاكم خاندان اسحاقوندان* فومن)، كه شهرهاى كُهدُم و كوچصفهان* را از چنگ واليان او بيرون آورده و شمارى از سادات كيايى را به فومن و رشت به اسارت برده بودند، به رشت لشكر كشيد و آنجا را تصرف كرد؛ اما در برابر ائتلاف نظامى گروه مقابل، پس از چند روز به تنكابن عقب‌نشينى كرد و در پاى حصار شهر رشت كشته شد ( مرعشى، ص ۷۸ـ۸۶؛ نيز سجادى، ص۳۲۸ـ۳۳۱). شكست كياييان، كه منتهى به قدرت روزافزون خاندان تجاسبى شده بود، موجب نگرانى اميره‌دبّاج و اقدامات بعدى او برضد تجاسبيها شد، از آن پس رشت به محل نزاع اين دو خاندان حكومتگرِ رقيب بدل شد ( تجاسبى*، خاندان). منازعات كياييان و تجاسبيان در پى حمله سپاه تيمور گوركان به نواحى شمالى ايران موقتآ فروكش كرد. اميره‌محمد تجاسبى، حاكم رشت، و سيدرضاكيا، حاكم لاهيجان، در ۸۰۶، ناگزير به اطاعت تيمور درآمدند و به پرداخت ماليات فراوان به تيمور تن دادند (خواندمير، ج۳، ص۵۲۱؛ نيز رابينو، ۱۹۱۷، ص۴۰۹). بعدها زياده‌خواهيهاى اميره‌محمد، پسر اميره‌فلك‌الدين و نوه اميره‌محمد تجاسبى، و چشمداشت او به فومن موجب اتحاد كياييان با اسحاقوندان برضد وى شد. در ۸۶۳، اميره‌محمد در پى درگيرى با سيدمحمد كيا، حاكم لاهيجان، با كشتى به باكو گريخت. پس از آن اميره‌علاءالدين، حاكم اسحاقوندى فومن، با غارت اموال اميره‌محمد در رشت، آنها را به فومن انتقال داد و اميره‌تجاسب، فرزند خردسال اميره‌محمد، را به سلطنت نشاند، اما به‌سبب خردسالى وى، اميره‌علاءالدين به سلطان‌محمد كيا پيشنهاد كرد برادر خود نظام‌الدين يحيى را به حكومت رشت بگمارد ( مرعشى، ص ۲۸۷ـ۲۹۴). اميره‌محمد دو سال بعد، در ۸۶۵ به رشت بازگشت، اما مغلوب مخالفان شد و به اميره‌علاءالدين پناه برد. او نيز به توصيه سلطان محمدكيا، اميره‌محمد را در ۸۶۶ كشت (همان، ص ۲۸۷ـ۳۰۰؛ نيز تجاسبى*، خاندان). از اين زمان، رشت به دست اسحاقوندان فومن افتاد و اميره‌علاءالدين حكومت آنجا را به فرزندش اميره‌دبّاج، سپرد و به فومن، مركز سلطنت موروثى خويش، بازگشت (مرعشى، ص۳۰۰). در حدود ۹۳۰، حاكم اسحاقوندى رشت، مظفرسلطان، براثر سركشى و شورشِ حاتم، اميره كهدم، مجبور به ترك شهر رشت  شد، كه در پى آن، امير شورشى با اعلام پادشاهى در رشت، سكه و خطبه را به نام خود كرد، اما اندكى بعد در برابر سپاه رستم فومنى، از اميران مظفرسلطان، شكست خورد (فومنى، ص۱۹ـ ۲۳). در پى اين حادثه و حوادث بعدى، ازجمله قتل مظفرسلطان در تبريز به فرمان شاه‌طهماسب اول در ۹۴۳، به تعبير فومنى (ص ۲۸)، «مدت متمادى در گيلان بيه‌پس فتنه و فتور ملوك‌الطوايف بود». بااين‌همه در پى قدرت‌گرفتن سلطان‌محمد كهدم، به دعوى خويشاوندى با مظفرسلطان، در بيه‌پس، اوضاع رشت تا حدودى آرامش يافت ( همان، ص ۲۳، ۲۸). در ۹۴۵، خان‌احمد گيلانى*، والى بيه‌پيش، به فرمان شاه‌طهماسب براى تصرف بيه‌پس به آنجا لشكر كشيد و پس از كشتار بسيارى از مردم بيه‌پس، وارد رشت شد و فرمان غارت شهر و تخريب ساختمانهاى آن را صادر كرد (همان، ص ۲۸ـ۲۹). در ۹۵۰، بزرگان بيه‌پس، براثر ستم عوامل كياييان، اميره‌شاهرخ، از اسحاقوندان، را بر تخت فرمانروايى نشاندند (همان، ص ۳۱؛ نيز پرتو، ص ۳۷۵). رشت تا ۹۵۷، آخرين سال حكمرانى شاهرخ، كمابيش در آرامش بود، اما در اين سال با سعايت خان‌احمد گيلانى، كه از بهبود وضع در بيه‌پس نگران شده بود، شاهرخ به تبريز، پايتخت  صفويان، احضار و در آنجا كشته‌شد. با مرگ شاهرخ، فرمانروايى بيه‌پس بار ديگر به كياييان واگذار شد، اما با انتقال پايتخت صفويان به قزوين، كه فاصله كمترى با رشت داشت، شاه‌طهماسب اول، با هدف كاستن از قدرت كياييان، در ۹۶۵ فرمانروايى بيه‌پس را به يكى از اسحاقوندان، سلطان‌محمود، فرزند مظفرسلطان، سپرد (فومنى، ص ۳۱ـ۳۳؛ نيز پرتو، ص ۳۷۵ـ ۳۷۶) و او رشت را دارالاماره خويش برگزيد (فومنى، ص ۳۴). پس از پنج سال حكومت، شاه‌طهماسب اول سلطان‌محمود را، كه از پرداخت ماليات بيشتر ناتوان بود، بركنار و خان‌احمدگيلانى را والى بيه‌پس كرد. اندكى بعد، شاه‌طهماسب، به‌سبب نگرانى از قدرت خان‌احمد و سركشيهاى او، حكومت بيه‌پس را به جمشيدخان، فرزند سلطان‌محمود، سپرد و او در  ۹۷۵ ابتدا به دارالاماره فومن درآمد و پنج سال بعد پايتختش را به رشت انتقال داد. حكومت هجده‌ساله او بر رشت با آرامش همراه بود، اما با قتل وى به‌دست يكى از سردارانش، بارديگر ناامنى رشت را فراگرفت ( همان، ص ۵۳ ـ۹۱؛ نيز خان‌احمدگيلانى*). از آن پس، در منازعات مستمر ميان كياييان و اسحاقوندان، درواقع بيه‌پسيان و بيه‌پيشيان و نيز گروههاى رقيب بيه‌پسى، و قزلباشان و كارگزاران صفوى در گيلان با نيروهاى مختلف محلى، رشت بارها دستخوش ويرانى و غارت و كشتار شد ( پرتو، ص ۳۹۲ـ۳۹۹).




ب) دوره صفوى تا برآمدن قاجار. با آغاز سلطنت شاه‌عباس اول (حك : ۹۹۶ـ۱۰۳۸)، و تيره‌شدن مناسباتش با خان‌احمد گيلانى، به‌ويژه در پى آگاهى از استمداد خان‌احمد از سلطان عثمانى، نيروهاى شاه در سال ۱۰۰۰ توانستند گيلان را تصرف كنند (اسكندرمنشى، ج ۱، ص ۴۵۰ـ۴۵۱؛ فومنى، ص ۱۳۰ـ ۱۳۵). پس از آن، مردم رشت بارها برضد اين نيروها شورش كردند. به‌هررو، از ۱۰۰۶، با انضمام كامل گيلان به دولت مركزى، اين ايالت در شمار ديوان (املاك خاصه شاهى) درآمد و وزيرى از جانب شاه‌عباس براى گيلان تعيين شد. در واقع با خاصه‌شدن گيلان، شاه اين سرزمين را از تيول حكام و  اقطاع‌داران بيرون آورد و عوايد سرشار آن را به خود اختصاص داد (فومنى، ص ۱۷۳). شاه‌عباس، كه چون اسلاف خويش پيوسته انديشناك شورشهاى گيلانيان بود، از تعيين شهرى مركزى براى آن چشم  پوشيد و ترجيح داد شهرهاى لاهيجان‌و رشت به‌تناوب حاكم‌نشين (يا وزيرنشين) باشند تا با زنده‌نگه‌داشتن خاطره رقابتهاى تاريخى ميان ساكنان دو سوى سفيدرود، از اتحاد و شورشهاى احتمالى آنها پيشگيرى كند (خودزكو[۵] ، ص۲۳؛ عظيمى  دوبخشرى، ص ۵۵ـ۵۶). بنابراين، گزارشهاى منابع درباره مركزيت رشت در دوره صفوى ( شاردن[۶] ، ج ۵، ص ۴۱۲؛  اولئاريوس[۷] ، ص ۳۴۹؛ خودزكو، ص ۱۲؛ اورسول[۸] ، ص ۱۷۱) ناظر به مركزيت واحد و يكپارچه نيست. بااين‌همه، رشت از دوره شاه‌عباس اول، مورد توجه صفويان بوده‌است، چنان‌كه صفى‌ميرزا، وليعهد شاه‌عباس، ظاهرآ براى تمرين فرمانروايى چندى در رشت اقامت داشت. او در محرّم ۱۰۲۴ به فرمان پدر، در همين شهر كشته شد و پيكرش مدتها در گل‌ولاى در يكى از كوچه‌هاى رشت باقى ماند، تا اينكه شيخ‌بهائى به دستور شاه به رشت رفت و جنازه وى را پس از غسل و كفن به اردبيل فرستاد. شاه‌عباس، كه پشيمان شده‌بود، فرمان داد تا در محل قتل فرزندش بقعه‌اى برپا كنند كه به شهيديّه معروف شد. گاه كسانى به اين بقعه پناه مى‌بردند و بست مى‌نشستند. امروزه نام صفى، كه بر مسجد تاريخى سفيد اطلاق شده، يادآور آن رخداد است (نصرآبادى، ص ۲۹۱؛ جهانگير، ص ۱۶۷؛ اسكندرمنشى، ج ۲، ص ۸۸۴؛ فلسفى، ج ۲، ص ۵۳۰ـ۵۳۷؛ پرتو، ص ۴۳۵ـ ۴۳۶؛ فراستى، ص ۳۵۴). با اختصاص عوايد سرشار گيلان به شاه‌عباس، رشت، كه از مراكز اصلى توليد ابريشم مرغوب بود، اهميت بسيار يافت. اين شهر به‌سبب امنيت نسبى و تجارت پرسود ابريشم بايستى رونق يافته‌باشد. در گزارشى از شورش كالنجارسلطان (ملقب به عادلشاه)، از منتسبان به اسحاقوندان، در پى مرگ شاه‌عباس در ۱۰۳۸، به ثروت فراوان اين شهر اشاره شده‌است. برپايه اين گزارش، شورشيان در شعبان ۱۰۳۹، با تسلط بر اين شهر و غارت و كشتارى عظيم، به انبارى بزرگ با سيصد خروار ابريشم دست يافتند كه  ۳ ۲ آن را ميان خود پخش كردند. در غارت سه‌روزه شورشيان، سيصدهزار تومان خسارت مالى به بازارها و مؤسسات شهرى وارد آمد، تااينكه در رمضان همان سال، صفويان رشت را از چنگ عادلشاه بيرون آوردند ( فومنى، ص۲۶۳ـ۲۶۴). گزارش اولئاريوس (سياح و سفرنامه‌نويس آلمانى)، حدود ده سال پس از اين وقايع از شهر رشت، همچنان از وفور كالا به‌ويژه مواد غذايى و نارنج در بازارهاى رشت حكايت دارد ( همانجا). به نوشته او (همانجا)، در شهر رشت بارويى وجود  نداشت و سقفهاى سفالى خانه‌هايش شيب‌دار بود. عوايد اقتصادى رشت، در دهه‌هاى بعد هم بسيار سرشار بود. به‌نوشته شاردن، كه در فاصله ۱۰۷۵/۱۶۶۴ تا ۱۰۷۸/ ۱۶۶۷ دوبار به ايران سفر كرده بود،  ۶ ۱ مجموع درآمد سالانه شاه از كل كشور، از عايدات حاصل‌از رشت به‌دست مى‌آمد ( همانجا)، اما در ۱۰۹۵ در پى شيوع بيمارى وبا در رشت، شمار زيادى از مردم كشته شدند و اين شهر بار ديگر رو به ادبار نهاد (خاتون‌آبادى، ص ۵۳۷). مزيتهاى اقتصادى‌و تجارى‌رشت ازجمله علل حملات روسها  به گيلان در اين دوره بوده‌است. در ۱۰۷۸/۱۶۶۷، قزاقهاى ساكن نواحى رود دُن به رشت حمله كردند و پس از كشتار بسيارى از  اهالى رشت و غارت شهر بازگشتند (شاردن، ج۱۰، ص۱۱۴ـ ۱۱۵؛ قس ملگونوف، ص۲۳۹، كه نخستين حمله قزاقهاى دن را به رشت در ۱۰۴۶/ ۱۶۳۶ ضبط كرده‌است؛ نيز خودزكو، ص۳۱). در مهم‌ترين حمله روسها به رشت و نواحى مجاور، در ۱۱۳۵/ ۱۷۲۲، در پى سقوط سلطان‌حسين صفوى به‌دست افغانها و شروع سلطنت طهماسب دوم، رشت و همه نوار شمالى ايران به اشغال ارتش ده‌هزارنفره پتركبير، تزار روسيه، درآمد ( اسنادى از روابط ايران و روسيه، ص ۴۳؛ مرعشى صفوى، ص ۷۴؛ خودزكو، ص ۳۳). در ۱۱۳۶/ ۱۷۲۳، بر پايه عهدنامه‌اى ميان نماينده شاه‌طهماسب دوم و دولت روس در سن‌پترزبورگ، تمام نواحى حوزه درياى‌خزر، ازجمله گيلان و مازندران و استرآباد، به روسها واگذار شد (براى متن كامل قرارداد ۱۷۲۳ تاج‌بخش، ص۲۹۱ـ۲۹۳). در معاهده رشت، كه در ۱۱۴۲/  ۱۷۲۹ ميان نماينده اشرف افغان و دولت روسيه در رشت منعقد شد، نيز بر تعلق رشت به روسها تأكيد شد ( همان، ص۲۹۴ـ ۲۹۷). حضور ده‌ساله روسها در گيلان و اقدامات آنها، با هدف برخوردارى بيشتر از مزاياى اقتصادى و تجارى گيلان آغازگر دوره‌اى جديد در تاريخ گيلان است ( عظيمى دوبخشرى، ص ۴۶ـ۴۸، ۵۶، ۶۱). آنان پس از اشغال رشت، دور شهر را، تا حدود ۲۵ كيلومترى جنوب آن، كه مسير كاروانها به فلات مركزى ايران بود، از هرگونه بيشه‌زارى پاك ساختند (گملين[۹] ،  ص ۲۲۱؛ كرزن[۱۰] ، ج ۱، ص ۳۸۴). اين بيشه‌زارها موجب بدى  آب‌وهواى شهر شده بود، ازاين‌رو بازرگانان ابريشم، در فاصله يك روز راه مانده به شهر رشت، از جانب جنوب، توقف و نوكران خود را روانه شهر مى‌كردند (هنوى[۱۱] ، ج ۱، ص ۲۸۰). با  به‌رسميت شناخته‌شدن مالكيت خصوصى در دوره اشغال روسها، برخلاف دوره حكمرانان محلى و صفوى كه املاك خاصه و تيول رواج داشت، رشت كه مركز فرماندهى اشغالگران روس در شمال ايران بود، مى‌بايستى از حيث اقتصادى نيز پيشرفت كرده باشد. بااين‌همه برپايه گزارش افسر روسى، سيمونوف[۱۲] ، در  اوايل دهه ۱۱۳۰/۱۷۲۰، پرورش و تجارت ابريشم، به‌ويژه در شهرهاى گيلان، دستخوش ركود شد. مهم‌ترين علت اين ركود، ناامنى مسيرهاى منتهى به رشت، از جنوب و غرب گيلان بود، چنان‌كه در اين سالها پنجاه كاروان‌سراى رشت از هرگونه فعاليت بازرگانى به دور بود و اين شهر تجارى به صورت پادگان درآمده بود ( گملين، ص ۲۲۳؛ متى[۱۳] ، ص ۲۲۷).  پس از ده سال حضور روسها در گيلان، در ۱۱۴۵/۱۷۳۲، در پى اتحاد كشورهاى انگليس و فرانسه و سوئد برضد روسيه و تهديدشدن مرزهاى غربى اين كشور و نيز به‌علت دشواريهاى ناشى از آب‌وهواى نامساعد گيلان و هزينه‌هاى سنگين ارتش روسيه، باامضاى عهدنامه‌اى ميان روسها و نماينده شاه طهماسب دوم در رشت، روسها اين شهر و ساير نواحى گيلان را تخليه كردند ( اسنادى از روابط ايران و روسيه، ص ۱۳۶؛ پيگولوسكايا[۱۴] ، ص ۵۹۵؛ قس عبداللّه‌يف، ص ۳۵ـ۳۶، كه در  آن، تاريخ معاهده به‌اشتباه ۱۱۴۶/۱۷۳۳ ضبط شده‌است). برپايه معاهده رشت، رسمآ مقرر شد روسها كنسولى به شهر رشت بفرستند ( اسنادى از روابط ايران و روسيه، ص ۱۹۴). رشت پس از تخليه روسها تا پايان حكومت نادرشاه (۱۱۴۸ـ۱۱۶۰)، به لحاظ اقتصادى رونقى نداشت. به گزارش پتر ايوانوويچ لرخ[۱۵]  (باستان‌شناس روس)، كه در ۱۱۵۸/ ۱۷۴۵  از رشت بازديد كرده، كاروانسراهاى پرشمار اين شهر خالى از هر مسافر و تاجرى بوده‌است ( آرونووا[۱۶]  و اشرفيان[۱۷] ، ص ۲۸۴).   يكى از اصلى‌ترين علل بحران اقتصادى و تجارى در رشت در دوره نادرشاه، رقابتهاى انگليس و روس و تمايل نادر به همكارى با انگليسيها و دشوارى حمل ابريشم از طريق روسيه به اروپا بود (پرتو، ص ۴۷۸ـ۴۷۹). در دوره پرآشوب جانشينان نادرشاه، رشت صحنه منازعات گروههاى رقيب بود؛ بنابر گزارشى كه مأمورى روس در رشت به دربار روسيه ارسال كرده، در ۱۱۶۲/۱۷۴۹، يكى از طوايف ساكن حوالى قزوين، و نيز يكى از سرداران محمدعلى‌خان افشار، كه از جانب شاهرخ افشار حاكم شهر شده بود، شهر رشت را چنان غارت و ويران كردند كه بيش از نيمى از ساختمانهاى شهر ويران شدند. در پى اين حادثه، اهالى رشت به روستاهاى اطراف پناه بردند و پس از مدتى با گردآوردن لشكرى به رشت تاختند و فردى از اسحاقوندان را والى شهر كردند ( اسنادى از روابط ايران و روسيه، ص ۳۸۰ـ۳۸۱). در ۱۱۶۴، محمدحسن‌خان قاجار*، در پى تصرف استرآباد و مازندران، رشت را تسخير و حاجى‌جمال را در حكومت رشت ابقا كرد (نامى اصفهانى، ص ۲۵ـ۲۶؛ هدايت، ص ۲۶۱). كريمخان نيز در ۱۱۶۵/۱۷۵۱ پس از تصرف گيلان، او را در جايگاه خود ابقا كرد (هدايت، ص ۲۶۳). بااينكه حاجى‌جمال توانسته بود با ساخت استحكاماتى امنيت شهر رشت را تأمين كند، باز هم مسافر چندانى به رشت نمى‌آمد ( اسنادى از روابط ايران و روسيه، ص ۳۸۱ـ۳۸۳). در ۱۱۶۹، آزادخان افغان* و پس از آن،  بار ديگر محمدحسن‌خان قاجار بر اين شهر دست يافت (نامى اصفهانى، ص ۵۶ـ۵۷). از حدود ۱۱۷۰، فرزند حاجى‌جمال، هدايت‌اللّه‌خان گيلانى*، گاه از جانب محمدحسن‌خان و گاه كريمخان زند، گيلان را به مركزيت رشت اداره مى‌كرد ( اعتمادالسلطنه، ج۲، ص۱۱۶۳، ج۳، ص ۱۳۸۴، ۱۳۸۷ـ ۱۳۸۸؛ اقبال‌آشتيانى، ص ۷۵۷؛ پرتو، ص ۴۸۸ـ۴۹۲). به نوشته گملين، كه در زمان حكومت هدايت‌اللّه‌خان گيلانى در ۱۱۸۵ از رشت بازديد كرده‌است، به‌رغم وضع مالياتهاى سنگين، مردم از حكومت هدايت‌اللّه‌خان رضايت داشتند ( ص۹۹). در اين سالها، برخلاف جاده رشت ـ پيربازار، كه بسيار نامطلوب بود (همان، ص۱۴۷)، كاروان‌سراهاى رشت وضع مناسبى داشتند و بسيارى از تاجران داخلى و خارجى از آنها استفاده مى‌كردند. گملين (ص۲۲۸) از ده كاروانسرا نام برده كه نام هيچ‌يك از آنها در فهرست نامهاى قريب به بيست كاروان‌سراى مذكور در چندين منبع قاجارى نيامده‌است، درحالى‌كه نام اغلب محلات هشت‌گانه رشت، مذكور در سفرنامه گملين (ص۲۲۲)، در منابع قاجارى به‌چشم مى‌خورد ( ادامه مقاله). او (همانجا) همچنين از نُه مسجد مهم در رشت نام برده كه در آنها نمازهاى يوميه برگزار مى‌شده‌است. در ۱۱۹۷، با تسلط آقامحمدخان قاجار بر رشت، هدايت‌اللّه‌خان به شيروان گريخت. در ۱۲۰۱، هدايت‌اللّه‌خان پس از دستيابى مجدد بر رشت از سپاهيان آقامحمدخان شكست خورد و به‌قتل رسيد ( ساروى، ص ۱۱۳ـ۱۱۴، ۱۶۳؛ مفتون دنبلى، ص ۱۸ـ ۱۹؛ نيز اقبال آشتيانى، ص ۷۵۸).


ج) دوره قاجار


۱. نظرى كلى. با وجود تسلط مجدد سپاهيان آقامحمدخان قاجار بر رشت در ۱۲۰۱، اين شهر گاه از جانب مخالفان تهديد مى‌شد، چنان‌كه در ۱۲۰۳، برادرش، مرتضى‌قلى‌خان ، با اميد به حمايت روسها، نماينده آقامحمدخان را از شهر رشت بيرون راند و خود را فرمانرواى گيلان خواند، اما در همان سال سپاهيان آقامحمدخان توانستند رشت را بازپس گيرند (ساروى، ص ۱۷۹ـ ۱۸۱). در ۱۲۱۲ نيز ميرمصطفى‌خان، از خانات تالش*، با شنيدن خبر قتل آقامحمدخان، به گيلان حمله و رشت را تصرف كرد، اما اندكى بعد، با دريافت خبر عزيمت سپاهيان فتحعلى‌شاه، به تالش گريخت (همان، ص ۳۰۷ـ۳۰۸؛ لنكرانى، ص ۶۱ـ۶۳). از آن پس، قاجارها، به‌استثناى زمان اشغال رشت  به‌دست روسها در سالهاى جنگ جهانى اول (۱۹۱۴ـ۱۹۱۸/ ۱۳۳۲ـ۱۳۳۷) پيوسته بر آنجا حاكم بودند. به‌طور كلى وضع عمومى شهر رشت در دوره قاجار، متأثر از چند عامل اصلى بوده‌است: بلايايى چون طاعون در  ۱۲۴۷ ( ادامه مقاله)؛ رقابتهاى مداوم قدرتهاى بزرگ جهانى به‌ويژه روس و انگليس براى تسلط بر نواحى شمال ايران و دنباله‌روى  حكومت قاجار و بسيارى از حاكمان رشت، از سياستهاى اين    قدرتها؛ جنگهاى ايران و روس در نيمه نخست سده سيزدهم؛ تغيير پياپى واليان رشت؛ انقلاب مشروطه در ۱۳۲۴ و پيامدهاى آن؛ و انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ در روسيه. نگاهى گذرا به حوادث مختلف رشت در اين دوره، شواهد بسيارى را از تأثير اين عوامل در پيش چشم مى‌نهد؛ چنان‌كه در ۱۲۲۰/۱۸۰۵، روسها، كه از نزديك‌شدن فتحعلى‌شاه به ناپلئون، امپراتور فرانسه، ناخشنود بودند، براى تصرف رشت به عمليات دريايى دست زدند كه ناموفق ماند ( خاورى شيرازى، ج ۱، ص ۲۲۶ـ۲۲۸؛ نيز جنگهاى ايران و روس*). اين دست از رقابتها و دودستگيها در شخصيتهاى سياسى ايران جابه‌جاييهاى مداوم حاكمان رشت را، تحت‌تأثير اعمال نفوذ روسها يا انگليسيها، درپى داشت و شكنندگى و ضعف مديريت سياسى و اقتصادى شهرى ناشى از آن موجب مى‌شد تا اقدامات اصلاحى سياسى يا اقتصادى معدودى از واليان رشت همچون خسروخان گرجى (حك  : ۱۲۳۰ـ ۱۲۳۴ و ۱۲۳۶ـ۱۲۴۲) ناقص و عقيم بماند ( رابينو، ۱۹۱۷، ص ۴۷۷ـ۴۸۰، ۴۸۳ـ۴۸۴). همچنين انعقاد معاهداتى بين ايران و روسيه يا انگليس، كه عمدتآ تهديدكننده منافع ايران بود، به اقتصاد رشت ضربه مى‌زد؛ چنان‌كه پيمان تركمان‌چاى در ۱۲۴۳، كه متضمن واگذارى حق كشتيرانى در درياى خزر به روسها و محروميت ايران از كشتيرانى در اين دريا بود، رقابت شديد انگليسيها با روسها در به‌دست‌آوردن امتيازاتى در شمال ايران را درپى داشت و در حوزه تجارت خارجى ايران بحران به‌وجود آورد ( تركمان‌چاى*، عهدنامه). با تأكيد بر ادامه حق انحصارى كشتيرانى روسها در درياى خزر، در قرارداد بين ايران و روس در ۱۲۷۰، انگليسيها با ايجاد نخستين كنسولگرى در ۱۲۷۴/۱۸۵۸ چارلز فرانسيس مكنزى[۱۸]  را به رشت فرستادند  ( مكنزى، ص ۱۳؛ پرتو، ص ۵۳۰). دو سال پس از ورود مكنزى به رشت، روسها نيز ملگونوف را به رشت فرستادند تا اطلاعات دقيقى از استانهاى شمالى ايران به‌دست آورند ( ملگونوف، ص ۱؛ پرتو، ص ۵۳۹). سفرنامه‌هاى مكنزى و ملگونوف از منابع مهم شناخت اوضاع رشت در اين دوره است. پيداست كنسولگريهاى اين دو كشور، كه هركدام مدافع  سياستهاى توسعه‌طلبانه خود، به‌ويژه در گيلان، بودند، در ايفاى نقش فعال‌تر اين كشورها تأثيرگذار بود و بسيارى از شورشها و درگيريها، به تحريك آنها، انجام مى‌شد (پرتو، ص ۵۵۱). چنان‌كه با انتصاب اميراصلان‌خان مجدالدوله عميدالملك، حامى سياستهاى انگليسيها، به حكومت گيلان و استقرار او در رشت و تحميل مالياتهاى سنگين بر مردم، شورشهايى به  تحريك روسها در گيلان ايجاد شد. به دنبال آن، در ۱۲۸۶، ناصرالدين‌شاه پس از سفرى ۵۵ روزه به گيلان ( ناصرالدين قاجار، ص ۱، ۲۷ـ۲۸، ۶۶؛ نيز پرتو، ص ۵۵۲)، براى جلب نظر روسها، وزير خارجه ايران، سعيدخان مؤتمن‌الملك*، را جايگزين مجدالدوله كرد (اعتمادالسلطنه، ج ۳، ص ۱۹۱۰). در پى سياستهاى روس‌گرايانه والى جديد و دشوارى اوضاع اجتماعى، ميرزامحمدعلى‌خان معين‌الوزرا، كه وابسته انگليس بود، حاكم رشت شد (ناصرالدين قاجار، ص۵۰؛ نيز پرتو، ص ۵۵۴ـ۵۵۶). اين‌گونه كشاكشهاى سياسى در دهه‌هاى بعد نيز همچنان ادامه داشت، تااينكه هم‌زمان با آغاز انقلاب مشروطه و پيامدهاى آن، رشت به كانون اعتراضات، تحصنها و ديگر اقدامات مشروطه‌خواهان گيلان بدل شد، چنان‌كه در تابستان ۱۳۲۴، ده‌هزار تن از اهالى كَسما در حمايت از مشروطه‌خواهى كفن‌پوش و مسلح وارد رشت شدند ( رابينو، ۱۳۶۸ش، ص۱ـ ۲؛ احمد كسمائى، ص ۶۳). تعطيل متناوب بازار رشت ( رابينو، ۱۳۶۸ش، ص ۵ـ۶؛ احمد كسمائى، همانجا)، تحصن در كنسولگرى انگليس و عثمانى، و بست‌نشينى در مسجد (بقعه) خواهر امام (رابينو، ۱۳۶۸ش، همانجا؛ ناظم‌الاسلام كرمانى، ج ۳، ص ۵۲۶ـ۵۲۷؛ براون[۱۹] ، ص ۱۳۰ـ ۱۳۱) از اقدامات  معترضان بوده‌است. در مقابل، برخى از روحانيان، به رهبرى ملامحمد خُمامى، ناراضى از هرج‌ومرجهاى پيش‌آمده و تندرويهاى گروهى از مشروطه‌خواهان، براى ابلاغ اعتراض خود به نمايندگان مجلس شوراى ملى عازم تهران شدند. آنان سه هفته در صحراى ناصريه، در بيرون شهر، چادر زدند و پس از رسيدن تلگرافهاى نسبتآ رضايت‌بخش به رشت بازگشتند. ناصريه از آن زمان به ملّاآباد اشتهار يافت (رابينو، ۱۳۶۸ش، ص ۶ـ۷؛ كتاب آبى، ج ۱، ص ۳۷). بااين‌همه، اعتراضات  پى‌درپى، مخصوصآ با توجه به اختلافات به‌وجودآمده ميان مشروطه‌خواهان بر سر برگزارى انتخابات انجمنهاى ولايتى در رشت، همچنان ادامه يافت ( رابينو، ۱۳۶۸ش، ص ۱۱ـ۲۸). در زمان حكمرانى نصراللّه‌خان اميراعظم (از شاهزادگان  قاجار)، علاوه بر انتخاب انجمن ولايتى، در ۲۶ ذيحجه ۱۳۲۵،    نخستين انتخابات انجمن بلدى در فضاى ملتهب شهر رشت برگزار شد. براساس تصميم اين انجمن، حاج‌ميرزاخليل رفيع، فرزند حاج‌ملارفيع شريعتمدار، به عنوان اولين رئيس بلديه رشت انتخاب شد (نيكويه، ص ۳۵ـ۴۴). چند ماه بعد با رسيدن اخبارى نگران‌كننده از تهران، مبنى بر تدارك مقدمات كودتا برضد مشروطه، فضاى شهر رشت بسيار ملتهب و بازار تعطيل شد و مشروطه‌خواهان آماده عزيمت به تهران شدند (رابينو، ۱۳۶۸ش، ص ۴۰ـ۴۱؛ كسروى، بخش ۳، ص ۲۸ـ۶۱). در ۱۳۲۶، ورود آقابالاخان سردار* (معروف به سردار افخم)، حاكم جديد گيلان، به رشت و خشونتها و سختگيريهاى او بر معترضان، رشت را موقتآ آرام كرد (رابينو، ۱۳۶۸ش، ص ۴۲ـ۴۵). در اين زمان، مشروطه‌خواهان رشت به كمك شمارى از اعضاى گروههاى آزادى‌خواه قفقازى، كه خود را به رشت رسانده‌بودند، تشكيلاتى مخفى به‌نام كميته ستّار را سازماندهى كردند ( ابوالقاسم كسمائى، ص ۱۲۶ـ۱۲۸؛ احمد كسمائى، ص ۶۴). در ۱۳۲۷، آنان با حمله به باغ مديريه رشت كه سردار افخم و همراهانش در آنجا مهمان بودند، وى و شمارى ديگر را كشتند و شهر رشت را در اختيار گرفتند (رابينو، ۱۳۶۸ش، ص ۲۰۹ـ۲۱۴، به نقل از ميرزاتقى‌خان دانش؛ سپهدار تنكابنى، ص ۳۲). در جريان دو روز درگيرى بر سر تصرف شهر، حداقل ۱۵۰ تا ۲۰۰ تن كشته شدند (رابينو، ۱۳۶۸ش، ص ۴۷؛ احمد كسمائى، ص ۶۵). در پى سقوط محمدعلى‌شاه در ۱۳۲۷، مصوبات مجلس شوراى ملى در اصلاح نظام مالى كشور، و گماردن مورگان شوستر[۲۰]  (مستشار امريكايى) به رياست خزانه‌دارى كلى ايران،  روسها با اقدامات تحريك‌آميز برضد شهروندان و تجار ايرانى در رشت و حتى حملات مسلحانه به آنان شهر را در ناامنى و وحشت فروبردند ( شوستر*، ويليام مورگان). با آغاز جنگ جهانى اول، شمال ايران به اشغال روسها درآمد؛ تااينكه در پى انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ در روسيه و خروج سربازان روسى از ايران، نيروهاى نهضت جنگل بر رشت مسلط شدند ( جنگ جهانى اول*؛ جنگل*، نهضت). در ۱۳۳۶/  ۱۹۱۸، انگليسيها با همدستى روسها به مجاهدان جنگل حمله و رشت را تصرف كردند. در ۱۳۳۸، اين شهر در پى توافقات ميرزاكوچك‌خان با فرمانده ارتش سرخ شوروى، مركز كميته انقلاب متشكل از سران نهضت جنگل شد و دولت انقلابى جنگل با انديشه‌هاى سوسياليستى در آنجا شكل گرفت، بدين‌ترتيب تبليغات كمونيستى در رشت رواج يافت. از اين  پس، رشت بين نيروهاى دولت مركزى، شاخه‌هاى تندرو نهضت جنگل (معروف به دولت كودتا)، و بولشويكها دست‌به‌دست  مى‌شد ( جنگل*، نهضت). در اين زمان، مردم رشت دچار مصائب بسيار شدند، چنان‌كه پس از تسلط مجدد روسها بر رشت و عقب‌نشينى نيروهاى قزاق دولتى، در ذيحجه ۱۳۳۸، حدود ۷۵% مردم به شهرهاى اطراف رشت و نيز قزوين، همدان، تهران و قم پناه بردند، و در صفر ۱۳۳۹ شمار ديگرى از مردم شهر را ترك كردند (گيلك، ص ۳۸۴ـ۳۸۵، ۴۰۹؛ فخرائى، ۱۳۵۴ش الف، ص ۳۰۴؛ يقيكيان، ص ۲۵۲، ۳۲۰؛ مهرداد، ص ۱۸ـ۱۹). سرانجام در مهر۱۳۰۰، خالوقربان، از سران انقلاب جنگل، رشت را به نيروهاى دولت مركزى به فرماندهى رضاخان تسليم كرد ( جنگل*، نهضت). شهر رشت در جريان جنگ جهانى دوم، در شهريور۱۳۲۰، به تصرف نيروهاى شوروى درآمد و تا ۱۳۲۵ش در اشغال آنها باقى ماند ( جنگ جهانى دوم*؛ پهلوى*، سلسله).


۲) محدوده و فضاى شهرى. شهر رشت در دوره قاجار مركز ايالت گيلان بوده‌است. با اين‌حال نام رشت گاه بر ولايت رشت، مشتمل بر شهر و روستاها و آباديهاى پيرامونى آن، نيز اطلاق مى‌شده‌است. محدوده‌اى كه خودزكو در حدود ۱۲۵۵ براى رشت ( ص ۱۲) و رابينو در ۱۳۳۱ براى ناحيه مَوازى (۱۹۱۷، ص ۲۱۵) ذكر كرده‌اند، در واقع تحديد ولايت رشت، و نه شهر رشت، بوده‌است. بر پايه اين اطلاعات، رشت از جنوب به ملتقاى سفيدرود با شاهرود، از شرق به ساحل چپ سفيدرود تا مصب آن در درياى خزر، از شمال به خليج كوچك انزلى، و از غرب به تولَم و فومن محدود مى‌شده‌است. خودزكو (همانجا) مساحت رشت را  ۲۵۲ فرسنگ‌مربع، معادل  ۰۷۲،۹ كيلومترمربع، ذكر كرده (براى نام روستاها و آباديهاى رشت ملگونوف، ص ۲۴۵ـ۲۴۶)، كه تقريبآ هفت برابر مساحت شهرستان امروزى رشت ( ۲۵۱،۱ كيلومترمربع) است ( كتاب گيلان، ج ۴، ص ۴۷۹). در دوره قاجار، به شهر رشت دارالمرز هم مى‌گفتند، چه رشت مركز ايالتى بوده كه به همراه ساير نواحى واقع در سواحل ايرانى درياى خزر دارالمرز نيز خوانده مى‌شده‌است ( ملگونوف، ص ۲۴۰؛ لنكرانى، ص ۴۷؛ معصوم‌عليشاه، ص ۷۷ـ۷۸؛ فراستى، نقشه مقابل ص ۳۵۲). شهر رشت در احاطه انبوه جنگلها، به‌ويژه توتستانها، بود كه خوراك اصلى كرم ابريشم است. در آن سوى توتستانهاى پيرامون شهر، جريان دو رود پرآب همچون حصار يا خندقى براى شهر بود. عمق و عرض اين رودها به‌ترتيب حدود هفت و  ده متر بود. گوهررود كه از ارتفاعات شَفت برمى‌خاست، بيش از نيمى از ضلع جنوبى و غربى شهر را در احاطه داشت و در مسير جنوب به شمال به خليج انزلى مى‌ريخت. بر روى گوهررود، پل  سليمان داراب، در جنوب‌غربى، رشت را به سليمان‌داراب و پل    چومارسرا، در مغرب شهر، رشت را به فومن متصل مى‌كرد. به  موازات گوهررود، رود صيقلان يا سياه‌رودبار، كه از كوهستان كِچا سرچشمه مى‌گرفت، در مرز شرقى شهر رشت به سوى شمال جارى بود. اين رود در مسيرش تا دريا نامهاى مختلفى داشت، چنان‌كه پس از رسيدن به روستاى پيربازار در شمال‌شرقى رشت و در دهانه خليج انزلى، پيربازار ناميده مى‌شد. به موازات اين رود، از شمال‌شرقى شهر رشت راهى بسيار نامناسب و پردست‌انداز به سمت روستاى كوچك پيربازار، كه به‌رغم فقدان امكانات در حكم بندر رشت بود، كشيده شده بود. واردات و صادرات رشت از مسير دريا عمومآ از طريق پيربازار، كه به خليج انزلى و بندر انزلى* در ساحل درياى خزر راه‌مى‌برد، صورت مى‌گرفت. برروى صيقلان چهار پل ساخته شده بود؛ پل كلاسه‌رود، ساخته حاجى محمدتقى كاشى، كه تقريبآ در منتهااليه جنوب‌شرقى رشت ساخته شده بود، در واقع مدخل شهر رشت از جانب تهران بود؛ آن سوى پل، ساختمانهاى چاپارخانه و راهدارخانه قرارداشت ( ژوبر[۲۱] ، ص ۳۳۴؛ ملگونوف، ص ۲۴۰ـ۲۴۱؛  ميرزاابراهيم، ص ۱۷۱؛ ظهيرالدوله، ص۶۰؛ فراستى، همانجا). شهر رشت نسبت به رودهاى پيرامونى كمابيش در بلندى واقع بود، ازاين‌رو آب آشاميدنى مردم از طريق حفر چاه در خانه‌ها تأمين مى‌شد؛ گرچه گاه افراد متمكن آب مورد نياز را از گوهررود مى‌آوردند، كه مرغوب‌تر بود (ميرزاابراهيم، همانجا). نهرى كه هدايت‌اللّه‌خان گيلانى با بستن سدى بر گوهررود به رشت كشيده و موجب جريان‌يافتن آب در كوچه‌هاى شهر شده بود، براثر طغيان رود در دوره قاجار به صورت ويرانه‌اى در آمده بود (فراهانى، ص ۴۰). مردابهاى اطراف شهر رشت، افزونى پشه‌ها، و رطوبت بسيار بالاى هوا، كه موجب بيماريهايى چون تب مى‌شده، رشت را در شمار بدآب‌وهواترين شهرهاى گيلان قرار داده‌بود، چنان‌كه تمام سياحان، مأموران خارجى، و نيز سفرنامه‌نويسان ايرانى از آب‌وهواى آن به بدى ياد كرده‌اند ( ژوبر، ص ۳۳۲؛ خودزكو، ص ۳۱، ۷۰ـ۷۱؛ مكنزى، ص ۱۹۸ـ۱۹۹، ۲۰۱؛ ملگونوف، ص ۲۳۹ـ۲۴۰؛ اورسول، ص۱۷۳ـ۱۷۴؛ فراهانى، همانجا). خانه‌هاى رشت، به‌سبب همين رطوبت بيش از حد، بر روى صفه‌ها يا پايه‌هاى چوبى، با آجر بنا مى‌شد، سقفها سفالى و شيب‌دار بودند و گاه آنها را روغن‌اندود مى‌كردند، تا باران، كه اغلب روزهاى سال در حال بارش بود، در خانه‌ها نفوذ نكند  (ژوبر، همانجا؛ مكنزى، ص ۱۹۸ـ۱۹۹، ملگونوف، ص۲۴۰؛  آلمانى[۲۲] ، ص ۱۱۲۸؛ فراهانى، همانجا).  كامل‌ترين و مفصّل‌ترين اطلاعات درباره ساختار كالبدى و نيز آمار و بافت جمعيتى شهر رشت در دوره قاجار را بايد از اين  منابع به‌دست آورد: سفرنامه ملگونوف روسى (تأليف ۱۲۷۶/ ۱۸۶۰)، كه تاكنون سه ترجمه فارسى از آن با عناوين مختلف منتشر شده‌است؛ سفرنامه ميرزاابراهيم گيلانى، كه حاصل مشاهدات وى از رشت در فاصله ۱۶ ذيحجه ۱۲۷۶ تا دوم محرّم ۱۲۷۷ است؛ نقشه معموره دارالمرز رشت، كه ذوالفقارخان مهندس، از دانش‌آموختگان مدرسه دارالفنون، به فرمان ميرزاعبدالوهاب‌خان آصف‌الدوله، در ۱۲۸۷ ترسيم كرده‌است. اين نقشه كاملا رنگى، كه در مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران، به شماره ۱۴ـ۱۱۰۷۰۳ق نگهدارى مى‌شود، ابتدا در دوازده قطعه ترسيم و سپس بر پارچه‌اى به طول ۱۸۰ و عرض ۱۲۰ سانتيمتر چسبانده شده‌است. در اين نقشه تمام محلات رشت همراه با كوچه‌ها، بناهاى عمومى و حتى خانه‌هاى اعيان شهر با علائم ويژه نقشه‌نگارى آن روزگار مشخص شده‌است. ذوالفقارخان ذيل نقشه نيز اطلاعات مختصر و درعين‌حال دقيقى به خط سياق درباره جمعيت شهر آورده، كه در اين داده آمارى، جمعيت هر محله به تفكيك زن يا مرد و متأهل يا مجرد مشخص شده‌است (فراستى، ص ۳۵۱ـ۳۵۳). علاوه بر اينها كتاب ولايات دارالمرز گيلان[۲۳] ، نوشته رابينو،  خاورشناس انگليسى، كه مديريت نمايندگى بانك شاهى را در رشت از ۱۳۲۵/ ۱۹۰۷ تا ۱۳۳۰/۱۹۱۲ برعهده داشت (رابينو، ۱۹۱۷، مقدمه، ص ۲)، از منابع جالب توجه در اين زمينه است. ملگونوف (ص ۲۴۱ـ۲۴۲)، ظاهرآ با مقياس و معيار متفاوتى، شمار محلات رشت را چهارده ذكر كرده، اما بر اساس منابع معتبر ديگر، اين شهر از هفت يا هشت محله تشكيل مى‌شد ( ميرزاابراهيم، ص ۱۶۷؛ فراهانى، ص ۳۷). در نقشه معموره دارالمرز رشت، نام هفت محله آن اين‌گونه آمده‌است : استادسرا، زاهدان، خُميران زاهدان، چومارسرا و كياب، خميران كياب، صيقلان، و بازار ( فراستى، نقشه مقابل ص ۳۵۲). شهر رشت، كه كاملا شرقى ـ غربى و تقريبآ مستطيلى و بدون حصار و بارو بوده، از خميران زاهدان و زاهدان در شرق شروع و به محله چومارسرا و كياب در غرب منتهى مى‌شد؛ بيشترين تراكم جمعيتى شهر در محله زاهدان و كمترين در محله خميران زاهدان بود. مسجدجامع، عمارت ارگ يا حاكم‌نشين رشت ــاز بناهاى هدايت‌اللّه‌خان گيلانى ــ كه بعدها تعميرات زيادى در آن صورت گرفته، سبزه‌ميدان، و بقعه آقاسيدابوجعفر در محله استادسرا واقع بوده‌اند ( ملگونوف، ص ۲۴۲؛  فراهانى، ص ۴۰؛ فراستى، همانجا). همچنين بقعه خواهر امام، منسوب به حضرت فاطمه معصومه (خواهر امام‌رضا  عليه‌السلام). در محله زاهدان واقع و مورد احترام و زيارتگاه مردم بوده‌است (ميرزاابراهيم، ص ۱۶۶).   درباره شمار خانه‌ها، دكانها و ساير بناهاى عمومى در رشت در دوره قاجار اطلاعات فراوانى در دست است، كه گاه تفاوتهاى بسيارى با يكديگر دارند، اما مسلّم است كه تعداد خانه‌ها در دوره قاجار به‌وضوح بيش از دوره‌هاى قبل بوده‌است؛ چنان‌كه تعداد خانه‌هاى رشت از دوهزار باب در ۱۱۸۵ ( گملين، ص ۲۲۲)، با يك‌ونيم برابر رشد، به حدود سه‌هزار باب در ۱۲۲۰ رسيد (ژوبر، همانجا) و در ۱۲۵۵، تا دو برابر افزايش يافت (خودزكو، ص ۱۳). اين رقم، در منابع بعدى دوره قاجار تا ۱۳۳۱، نيز تفاوت چندانى نكرده و بين  ۱۱۶،۵ تا  ۰۰۰،۶ گزارش شده‌است ( فراستى، ص ۳۵۵، پانويس ۲۹). در اين ميان، آمار مذكور در حاشيه نقشه دارالمرز معموره، يعنى  ۲۰۶،۲ تن ( همانجا)، را بايد مستثنا كرد. احتمالا رسّام اين نقشه و دستيارانش، فقط آمار كسانى را به‌دست داده‌اند كه توانسته بودند با معيارهاى خاص خود سرشمارى كنند. در اين منابع، شمار كاروانسراها به‌تفاوت بين ۱۸ تا ۴۵، مساجد بين ۲۲ تا ۴۰، بقعه‌ها بين۱۲ تا ۲۴، تكيه‌ها بين ۲۸ تا ۳۶، مدارس بين ۶ تا  ۳۴ ذكر شده‌است ( همانجا). بنابر گزارش آمارى رابينو (۱۹۱۷، ص ۷۱ـ۷۹) در ۱۳۳۱، شمار خانه‌ها، كاروانسراها، تكيه‌ها و حمامها افزايش يافته‌است؛ اين درحالى است كه پانزده سال پيش از آن، در آتش‌سوزى ۱۳۱۶، ۱۲۰۰ دكان، ۲۰ كاروانسرا، و ۳ مسجد سوخته و ويران شده بود. پس از اين واقعه، اميراكرم، حاكم گيلان، به بازسازى ساختمانهاى شهر و تعمير معابر و كوچه‌ها پرداخت ( ظهيرالدوله، ص ۶۲).


۳. جمعيت. اولين اشاره درباره جمعيت شهر در دوره قاجار متعلق به ۱۲۴۷ است كه در آن به تلفات طاعون مرگبار اين سال در شهر رشت اشاره شده‌است. رقم كشتگان اين واقعه در منابع بين  ۰۰۰،۳۵ تا  ۰۰۰،۶۰ برآورد شده‌است. به‌علت دردست‌نبودن آمارِ جمعيت اين شهر تا پيش از وقوع طاعون، نمى‌توان يكى از اين ارقام را به‌طور قطع پذيرفت. بااين‌همه با درنظرگرفتن نسبت تعداد خانه‌ها با كل جمعيت رشت در سالهاى مختلف اين دوره، رقم  ۰۰۰،۶۰، كه زين‌العابدين شيروانى (متوفى ۱۲۵۳؛ ص ۲۹۵) ذكر كرده، مبالغه‌آميز مى‌نمايد و شايد رقم  ۰۰۰، ۲۵ ( اورسول، ص ۱۷۱) يا  ۰۰۰،۴۰ تا  ۰۰۰،۴۵ (فريزر[۲۴] ، ج ۲،  ص ۴۹۱) به واقعيت نزديك‌تر باشد. چنان‌كه ديگر آمارِ زين‌العابدين شيروانى (همانجا)، كه شمار خانه‌هاى رشت را ده‌هزار خانه دوطبقه دانسته‌است، نيز با ارقام ديگر نويسندگان و   سياحان فاصله زيادى دارد؛ چه حدود ده سال بعد از نگارش  كتاب شيروانى، بستان‌السياحه، خودزكو در ۱۲۵۵ (همانجا)، شمار خانه‌ها را شش‌هزار ذكر كرده‌است. در هر صورت، شمار گورستانهاى رشت كه با تعداد محلات آن برابر است، و نيز  وسعت زياد آنها شايد يكى از نتايج اين طاعون مرگبار باشد ( فراستى، نقشه مقابل ص ۳۵۲). به‌هر رو، اگر شمار خانه‌هاى رشت قبل از طاعون با پس از آن تفاوتى نكرده باشد، از جمعيت آن بسيار كاسته شده و رشت، به تعبير فريزر، كه دو سال پس از وقوع طاعون آنجا را ديده، به شهر ارواح همانند شده بود (ج ۲، ص ۴۸۹ـ۴۹۱). بااين‌همه به‌نظر مى‌رسد اين شهر، به‌سبب برخوردارى از تجارت پرسود ابريشم، بار ديگر رونق يافت، چنان‌كه به‌نوشته ميرزاابراهيم در ۱۲۷۶ (ص ۱۶۸)، بيش از  ۰۰۰،۲۷ تن  در اين شهر زندگى مى‌كردند، كه حاكى از آبادى و رونق رشت در اين سال است. در پى بازگشت بيمارى طاعون به رشت در ۱۲۹۴، در طول حدود هشت ماه بيش از چهارهزار تن جان باختند و گروهى نيز ناچار از ترك شهر شدند (سرنا[۲۵] ،  ص ۳۰۳ـ۳۰۶). به نوشته ظهيرالدوله، در ۱۳۱۷ (ص ۶۴) از پنجاه‌هزار تن جمعيت اين شهر، چهارهزار تن تبعه روس، هزار تن از اتباع ساير كشورهاى خارجى، و دويست تن نيز از ارمنيهاى ايرانى بوده‌اند. حدود پنجاه خانوار يهودى نيز در وضعى سخت در رشت به‌سر مى‌بردند (ژوبر، ص ۳۳۴). اطلاعات موجود درباره جمعيت ولايت رشت، برخلاف شهر، بسيار اندك است. اولين آمار از ميانه سده سيزدهم است كه شمار جمعيت ولايت رشت تا  ۰۰۰،۷۵ تن ذكر شده‌است ( خودزكو، ص ۸۰). مردم رشت كه به گويش گيلكى سخن مى‌گفته‌اند (همان، ۸۱)، براثر كثرت ارتباط با روسها از زبان روسى تأثير پذيرفته بودند، به‌گونه‌اى‌كه از هر ده كلمه‌اى كه برزبان مى‌آوردند دو كلمه روسى بوده‌است (ظهيرالدوله، همانجا).


۴. اقتصاد و تجارت. گزارشها از رونق بازارهاى رشت از همان اوايل سلطنت قاجار حكايت دارد. ملگونوف (ص ۲۳۹، ۲۴۲ـ۲۴۳) از ۲۴ راسته در بازار رشت نام‌برده، كه محل خريدوفروش ابريشم و ساير كالاهاى توليد رشت و گيلان، به‌ويژه برنج و پرده‌هاى گلدوزى‌شده و انواع منسوجات بوده‌است. ابريشم رشت، علاوه بر اشباع بازارهاى ايران، نيازهاى روزافزون تاجران خارجى به‌ويژه روسها را نيز تأمين مى‌كرد و در بازارهاى شهر، اتباع روسيه و برخى از كشورهاى اروپايى و هند به دادوستد مى‌پرداختند (نيز اورسول، ص ۱۷۲ـ۱۷۳). البته در سرتاسر دوره قاجار، عمده‌ترين تجارت  خارجى ايران با روسها بوده‌است، چنان‌كه حتى از اواخر سده  سيزدهم به اين سو، به‌واسطه پيشرفتهاى صنعتى در روسيه و قفقاز، توسعه كشتيرانى، گشايش راه‌آهن روسيه از باكو تا تفليس  و باطوم در ساحل شرقى درياى سياه، و در نتيجه آن، افزايش    تجارت ايران با كشورهاى اروپايى، بازهم شمار شركتها و تجارتخانه‌هاى روسى در رشت بيش از شركتهاى ديگر كشورهاى خارجى بوده‌است ( >تاريخ اقتصادى ايران<[۲۶] ، ص ۱۴۰ـ  ۱۵۱، ۳۶۰ـ۳۶۱؛ ليتن[۲۷] ، ص ۷۱ـ۷۲، ۹۹ـ۱۰۲، ۱۱۸ـ ۱۲۴).  به‌هررو رشت، كه از طريق پيربازار به بندر انزلى و از آنجا به روسيه و در نهايت به كشورهاى اروپايى راه داشت، در حكم انبار كالاهاى وارداتى از روسيه و اروپا به ايران و برعكس بوده‌است (اورسول، ص ۱۷۲؛ آلمانى، ص ۱۱۲۸). اين مزيت رشت را به پردرآمدترين شهر گيلان تبديل كرد؛ چنان‌كه عايدات رشت در ۱۲۵۶، صرفآ از ماليات وعوارض،  ۶۷۶،۴۸ تومان، يعنى  ۴ ۱ كل درآمد گيلان، بوده‌است. علاوه بر اين، بخش بزرگى از ۱۱۲ خروار برنج و ۱۰۰ من ابريشمى كه به‌رايگان به دربار شاه در تهران ارسال مى‌شد از رشت تأمين مى‌گرديد (خودزكو، ص ۹۷ـ۱۰۰). در اواسط سده سيزدهم، به‌واسطه فراوانى توليدات ابريشم، رشت رونق بيشترى يافت (آلمانى، ص۱۱۲۹). بر اساس آمار كرزن (ج ۱، ص ۳۸۵)، ارزش كل كالاهاى صادراتى ايران به خارج از طريق رشت در ۱۲۹۵،  ۰۰۰،۳۸۰ ليره و ارزش كالاهاى ارسالى از رشت به داخل ايران، افزون بر  ۰۰۰،۱۴۳ ليره بوده‌است. تاجران ارمنى فلزات، ظروف، سماور، قورى، فنجان و نعلبكى، كاغذ، نخ، بافته‌هاى كتانى، ماهوت و گاه زعفران به رشت وارد و از رشت، عمدتآ ابريشم و كالاهايى چون برنج، روغن زيتون رودبار، پنبه، انواع پارچه، پوست سمور و چوب درختان جنگلى به روسيه صادر مى‌كردند (خودزكو، ص ۱۰۳؛ مكنزى، ص ۲۱۱ـ۲۱۲؛ كرزن، همانجا؛ فريدالملك همدانى، ج ۴، ص ۱۷۵). در نخستين روزهاى مرداد، زمان به‌دست‌آمدن ابريشم، تكاپوى خريداران و فروشندگان ابريشم و حضور فعال تجار ايرانى، روسى، ارمنى، و يونانى در رشت در سرتاسر مشرق‌زمين همانند نداشته‌است (خودزكو، ص ۱۳؛ اورسول، ص۱۷۲ـ۱۷۳). به‌نوشته ژوبر در  ۱۲۲۰ (ص۳۳۳)، در شهر رشت بيش از دوهزار كارگر در كار بافت پارچه‌هاى ابريشمى بوده‌اند، درحالى‌كه در ميانه سده سيزدهم، ترجيح صاحبان ابريشم آن بود كه به‌جاى توليد پارچه‌هاى ابريشمى، ابريشم را به صورت خام به بازار عرضه كنند، كه نتيجه آن، كميابى و گرانى پارچه‌هاى  ابريشمى در بازار بود. بااين‌همه توليد و عرضه محصولات ابريشمى فراموش نشد و مردم رشت در كارگاههاى كوچك  خانگى به ابريشم‌كشى مى‌پرداخته‌اند (خودزكو، ص۹۲). به‌گزارش ظهيرالدوله (ص۷۱)، در ۱۳۰۲ حاج‌محمدحسن امين‌الضرب*، در كنار كلاسه‌رود در شرق رشت، كارخانه ابريشم‌كشى با سيصد كارگر زن و مرد داير كرد. در ۱۳۲۰، در  سفر دوم مظفرالدين‌شاه به فرنگ، اين كارخانه همچنان داير بود و دويست زن و مرد در آنجا كار مى‌كردند ( مظفرالدين قاجار، ۱۳۸۷ش، ص ۲۴). بااين‌همه تجارت ابريشم در اوايل سده چهاردهم به رونق قرن پيش از آن نبود و به‌گفته كرزن (ج ۱، ص ۳۸۴)، دوران درخشان تجارى رشت سپرى شده بود. البته اين وضع تا اندازه‌اى معلول شيوع بيمارى در كرم ابريشم در اين سالها بوده‌است (اورسول، ص ۱۷۳؛ آلمانى، همانجا). بعدها با واردات تخم كرم ابريشم از آسياى صغير و جنوب فرانسه، اوضاع تجارى شهر بهبود يافت و شركتهاى فرانسوى با دست‌كم سه تجارتخانه در رشت  ۴ ۱ پيله گيلان را، به ميزان ششصدهزار كيلوگرم،خريدند (آلمانى، همانجا). با كشيده‌شدن جاده شوسه انزلى ـ رشت در حدود ۱۳۱۶ و نيز ايجاد جاده ديگرى از غازيان، در بندرانزلى، تا رشت در ۱۳۲۳ توسط روسها، كه مناسب‌تر از مسير پيربازار به رشت بودند ( ليتن، ص ۱۰۲؛ سپهر، ج ۲، ص ۸۹۶؛ مظفرالدين قاجار، ۱۳۹۰ش، ص ۶۰؛ سايكس[۲۸] ، ج ۲، ص ۷۳۸)، به‌نظر  مى‌رسد بر رونق تجارى رشت افزوده شده باشد، به‌ويژه آنكه در ۱۳۲۵، با راه‌اندازى خط آهن پيربازار ــ رشت، روسها مسير پيربازار را نيز بازسازى كردند (طويلى، ج ۲، ص ۴۳۳ـ۴۳۶).


۵. اوضاع اجتماعى و فرهنگ. صرف‌نظر از مشابهتهاى تاريخى و فرهنگى و مذهبى رشت با ساير شهرهاى ايران، جنبه‌هاى متمايز حيات فرهنگى و اجتماعى شهر رشت و ايجاد مؤسسات متنوع تمدنى در آن، عمدتاً ناشى بوده‌است از موقعيت راهبردى اين شهر مرزى، سابقه درازمدت آن در تجارت خارجى، معاشرت ديرينه و پيوسته مردم رشت با اتباع بيگانه، عوامل و رويدادهاى داخلى چون انقلاب مشروطه، و حوادث خارجى مانند انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ در روسيه. مردم شهر رشت، در دوره قاجار، به گواهى منابع، شيعه دوازده‌امامى بوده‌اند ( ادامه مقاله). البته سابقه اين گرايش، با درنظرداشتن فرايند تدريجى تغيير مذهب، به دوره صفويان مى‌رسد. در واقع رسميت‌يافتن مذهب شيعه در ايران و توجه خاص پادشاهان صفوى، به‌ويژه شاه‌عباس اول، به رشت، بر تغيير گرايش مردم بيه‌پس و ازجمله رشت از مذهب حنبلى ( كاشانى، ص ۵۶) به تشيع تأثيرى بسزا داشته‌است، گرچه در منابع دوره صفوى، به‌طور صريح به اين گرايش اشاره نشده‌است. به‌هررو اعتقاد اكثر مردم رشت به تشيع و پايبندى  آنان به شعائر مذهبى شيعه، در فترت ميان سقوط نادرشاه تا  برآمدن قاجار، به‌نظر نمى‌رسد يكباره شكل گرفته باشد. گملين، كه در ۱۱۸۵ در رشت بوده‌است، گزارش مبسوطى از برگزارى مجالس تعزيه و شبيه‌خوانى و حركت دسته‌هاى عزادارى و    قمه‌زنى در ماه محرّم در اين شهر به‌دست مى‌دهد. به نوشته او (ص ۱۷۰ـ۱۷۱)، در اين ايام، فعاليتهاى تجارى و اقتصادى تعطيل مى‌شد و دسته‌هاى عزادارى هر محله، كه گاه شمارشان از تعداد محلات شهر هم بيشتر بود، روز يا شب با حركت در خيابانها سينه‌زنان به خانه‌هاى اعيان شهر براى عزادارى مى‌رفتند. مراسم عزادارى ايام محرّم در رشت تا هفدهم اين ماه ادامه مى‌يافت. در گزارشهاى بعدى، جملگى از منابع دوره قاجار، بر گرايش حدّاكثرى مردم گيلان و رشت به شيعه و شعائر شيعى و اعتقاد آنان به صاحبان بقاع متبركه در اين شهر تصريح شده‌است ( شيروانى، همانجا؛ خودزكو، ص ۸۱؛ ملگونوف، ص ۲۴۵؛ ميرزاابراهيم، ص ۱۶۸؛ فراهانى، ص ۳۹). به‌گزارش ظهيرالدوله از تعزيه تكيه دولتى رشت در اول محرّم ۱۳۱۸، كه خود شاهد آن بوده‌است، تعزيه در رشت به هزينه دولت، كه مبالغى براى تعزيه در شهرهاى حاكم‌نشين اختصاص مى‌داد، برگزار مى‌شد، تزيين و روشنايى هريك از بيست طاق‌نماى اين تكيه بر عهده يكى از اعيان و مشاهير گيلان بود و حاكم در صدر در بالاخانه مى‌نشست. ابتدا دسته فراشان حكومتى به سينه‌زنى مى‌پرداختند، در پى آن، دسته موزيك آهنگ عزا مى‌نواخت و سپس تعزيه‌خوانى و شبيه‌خوانى مشغول مى‌شدند ( ص۷۷). علما و فقهاى امامى در رشت نفوذ تام داشتند، ازجمله حاجى‌ملامحمد رفيع، آخوند ملاحسن، آخوند ملامحمدعلى و آخوند ملايوسف، در اوايل دوره ناصرالدين‌شاه ( ميرزاابراهيم، ص ۱۶۸ـ۱۶۹؛ ناصرالدين قاجار، ص ۲۶ـ۲۷). در منابع، از ۶ تا ۳۴ مدرسه علوم دينى نام برده شده‌است، ازجمله مدرسه نايب‌الصدر/ صدريه (تأسيس ۱۲۱۲) كه ميرزاكوچك‌خان چندى در آن تحصيل كرد (فراهانى، ص ۳۸ـ۳۹؛ ستوده، ج ۱، بخش ۱، ص ۲۵۹ـ۲۶۱، ۲۶۴، ۲۸۶). صرف‌نظر از مدارس و حوزه‌هاى علوم دينى، ايجاد مدارس جديد در رشت نيز سابقه‌اى طولانى دارد و پيشينه شمارى از آنها حتى به پيش از مشروطه مى‌رسد. در واقع رشت، پس از تبريز و تهران، سومين شهر ايران بود كه مدارس جديد در آن راه‌اندازى شد. اين مدارس، كه شمار آنها در دوره قاجار بالغ بر دوازده مدرسه بود، گاه به هزينه خيّران محلى و اعانه تاجران و گاه به همت برخى از حكمرانان فرهنگ‌دوست گيلان راه‌اندازى  و اداره مى‌شد (فخرائى، ۱۳۵۴ش ب، ص ۳۴۵). البته اتكانداشتن به بودجه ثابت دولتى موجب شده بود بسيارى از  اين مدارس، به‌علت مشكلات مالى، گاه اندكى پس از تأسيس، تعطيل يا در مدارس ديگر ادغام شوند. اين ويژگيها در عين حال مانع از اجراى برنامه آموزشى و عرضه واحدهاى درسى هماهنگ در اين مدرسه‌ها مى‌شد. محمدحسين فراهانى در  آخرين روزهاى ۱۳۱۷ از يكى از سه مدرسه جديد شهر رشت به‌نام وطن بازديد كرده، كه به همت كسانى چون اميراكرم (حاكم گيلان) و ميرزاحبيب‌اللّه‌خان تبريزى (معلم زبان روسى) بازگشايى شده بود. به‌نوشته او (ص ۷۴)، دانش‌آموزان مدرسه با لباسها و كلاههاى يك شكل به آموزش زبانهاى فارسى، عربى و روسى مشغول بودند. به‌نوشته ابراهيم فخرائى (۱۳۵۴ش ب، ص۳۳۵)، نخستين مدرسه سبك جديد در رشت مظفريه شرافت نام داشت كه در ۱۳۱۷ به همت محمدولى‌خان تنكابنى ساخته و اداره آن به فرزندش، ميرزانظام‌الدين‌خان (نظام‌الملك)، سپرده شده بود. در ۱۳۲۳، دانش‌آموزان اين مدرسه ــكه شمار آنها، محض تبرك به نام على عليه‌السلام، ۱۱۰ بوده‌است ــ از مظفرالدين‌شاه در مسير سفر به اروپا استقبال كرده‌اند ( مظفرالدين قاجار، ۱۳۹۰ش، ص۵۹ـ۶۰). عضدالسلطان حاكم گيلان در همين سالها مدرسه عضديه را در اين شهر تأسيس كرد (سپهر، ج۲، ص۸۳۸). در ۱۳۲۶، مدرسه رشديه جايگزين مدرسه وطن شد. در حدود ۱۳۲۸، در پى حملات قزاقهاى روسى به‌اين مدرسه و تخريب آن، سيدحسين‌خان عدالت (رئيس معارف گيلان) با دريافت غرامت از كنسول روسيه و جمع‌آورى اعانه از مردم و با ادغام مدارس سعادت، اتفاق و اقبال، در اين محل مدرسه شمس را راه‌اندازى كرد. فعاليت اين مدرسه، كه از مهم‌ترين مدارس گيلان در اين دوره بود، تا ۱۳۳۳ ادامه داشت (همان، ج ۲، ص ۳۳۸ـ۳۳۹؛ نوزاد، ۱۳۶۸ش، ص ۹۰). در ۱۳۲۹، به همت ميرشمس‌الدين وقارالسلطنه مدرسه فرهنگ و در همين سالها، مدرسه مجديّه به مديريت شيخ‌محمد شالى مجدالكتّاب، از خوشنويسان آن زمان، راه‌اندازى شد. در اين مدرسه، كه به‌ويژه به آموزش خوشنويسى شهرت داشت، زبانهاى عربى، فارسى، روسى و فرانسه، هندسه، حساب و جغرافيا تدريس مى‌شد. مدرسه دخترانه شمسيه، كه به مديريت شيخ‌على طالقانى در رشت افتتاح شده بود، به علت كمبود بودجه تعطيل شد و بعدها با نام بنات اسلامى، به مديريت احترام‌السياده و بصيرالعدالة قائم‌مقامى، فعاليتهاى آن ادامه يافت (فخرائى، ۱۳۵۴ش ب، ص ۳۳۷ـ۳۳۸، ۳۴۰). همچنين از فعاليتهاى مدرسه روسها و امريكاييها و نيز مدرسه ارمنيها در رشت گزارشهايى در دست است، ازجمله گزارشى از يك مدرسه پسرانه امريكايى در سالهاى ۱۳۲۱ و ۱۳۴۰ (۱۳۰۱ش؛ همان، ص ۳۴۶؛ بهبودى، ص ۳۳۱).    يكى‌از پيامدهاى فرهنگى‌واجتماعى انقلاب‌مشروطه در رشت، فعاليتهاى گسترده مطبوعاتى در اين شهر بود، چنان‌كه در سالهاى   ۱۳۲۵ تا  ۱۳۴۷ (۱۳۰۷ش)، حدود  ۵۸ مجله و روزنامه در اين شهر منتشر شدند، ازجمله نسيم‌شمالخيرالكلام، حبل‌المتيناميدترقى، مدرسه‌تمدن و صبح‌سعادت. در واقع گرايشهاى متنوع سياسى و مذهبى گروههاى فعال در رشت در اين نشريات بازتاب مى‌يافت، كه تأثيرى بسزا در رويكرد مردم به شيوه‌هاى اروپاييان در حوزه‌هاى مختلف زندگى، به‌ويژه فرهنگ، داشته‌است (فخرائى، ۱۳۵۴شب، ص۳۱۸ـ۳۲۴؛ نيز نوزاد، ۱۳۷۹ش). در پى نهضت مشروطه، رشت به‌سبب ارتباطات گسترده آزادى‌خواهان و گروههاى اجتماعى آنجا با نيروهاى انقلابى در روسيه و قفقاز به‌سرعت در معرض امواج تجدد و تغييرخواهيهاى اجتماعى قرار گرفت. يكى از نشانه‌هاى بارز اين گرايش، وجود قريب پانزده انجمن و گروه نمايشى در سالهاى ۱۳۲۵ (۱۲۸۶ش) تا ۱۳۰۸ش در رشت بود كه بازيگرانى از قفقاز و روسيه به دعوت اين گروهها در رشت برنامه اجرا مى‌كردند. ظاهرآ قديم‌ترين تالار نمايشىِ رشت در مدرسه ارمنيها در ۱۳۲۳ ساخته شد ( نوزاد، ۱۳۶۸ش، ص ۲۴ـ۲۶، ۲۸ـ۲۹، ۱۵۱). احتمالا نخستين انجمن نمايشى، اميد ترقى بود كه در ۱۳۲۹ افتتاح شد و در دوره پنج تا شش ساله فعاليت اين انجمن، حدود پنجاه نمايشنامه به‌روى صحنه رفت. تقريبآ به‌موازات اين انجمن، جمعيت رجاء آدميت هم پديد آمد. از انجمنهاى مختص بانوان، مجمع پيك سعادت نسوان (تأسيس۱۳۰۰ش) بود كه عمده اعضاى آن گرايش كمونيستى و انديشه‌هاى انقلابى داشتند ( همان، ص ۳۶، ۳۸، ۵۵ـ۵۶، ۱۴۷). اين گروه، علاوه بر برگزارى نمايشها و فعاليتهاى فرهنگى، چون راه‌اندازى كلاسهاى اكابر و ايجاد كتابخانه، مجله‌اى نيز با نام گروه خود منتشر مى‌كردند كه بايد آن را از نخستين نشريه‌هاى كمونيستى ايران به‌شمار آورد. اين گروه ظاهرآ در همين سال، براى اولين بار در تاريخ ايران، در هشتم مارس (هفدهم اسفند)، روز جهانى زن، مراسمى در رشت برگزار كردند ( ناهيد، ص۱۱۳ـ۱۱۴). گروه مشابه ديگرى با نام جمعيت معارف‌پژوهان نسوان در ۱۳۰۲ش شكل گرفت كه تماشاگران نمايشهاى اين گروه جملگى از زنان بودند (همان، ص ۱۳۳). با وجود تأثيرپذيرى فرهنگى مردم رشت از برخى عناصر بيگانه، به‌ويژه مظاهرى از تجدد، در منابع، به برخى سرگرميهاى بومى در ميان آنان نيز اشاره شده‌است. كُشتى از بازيهاى محبوب در ميان مردم رشت بود و گاه تا ده‌هزار تن براى تماشاى آن در باغ مديريّه گرد مى‌آمدند. اين كشتى با انواع كشتى در روزگار ما تفاوت داشت و درواقع زدوخوردى شديد و پرخطر و بى‌پروا بود. از ديگر تفريحات و بازيهاى مرسوم در رشت،مراسمى با نام جنگ گاو بود. در اين مراسم، كه مقامات شهر و گاه شاه حضور داشتند، در باغ مديريّه،گاوهاى‌نر (در گويش‌محلى ورزو)را به‌جنگ وامى‌داشتند، درحالى‌كه شاخهايشان را با چاقو تيز كرده و پارچه‌هاى رنگى بر  كوهان آنها نهاده‌بودند. اين‌مراسم، كه با نواختن نقاره و سرنا همراه بود، از نيم‌ساعت تا يك‌ونيم ساعت طول مى‌كشيد ( ظهيرالدوله، ص ۶۷ـ۶۸؛ مظفرالدين قاجار، ۱۳۸۷ش، ص ۲۵؛ همو، ۱۳۹۰ش، ص ۲۱۴؛ سپهر، ج ۲، ص ۹۴۱).


منابع : ماريانا روبنوونا آرونووا و كلارا زارمايروونا اشرفيان، دولت نادرشاه افشار، ترجمه حميد امين، تهران ۱۳۵۶ش؛ هانرى‌رنه د آلمانى، سفرنامه از خراسان تا بختيارى، ترجمه عليمحمد فره‌وشى، تهران ۱۳۳۵ش؛ اسكندرمنشى؛ اسنادى از روابط ايران و روسيه از صفويه تا قاجاريه، ترجمه رحيم مسلمانيان قباديانى و بهروز مسلمانيان قباديانى (رحيمى)، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر اسناد و تاريخ ديپلماسى، ۱۳۸۷ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، تاريخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعيل رضوانى، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش؛ عباس اقبال‌آشتيانى، تاريخ مفصل ايران از صدر اسلام تا انقراض قاجاريه، در حسن پيرنيا، تاريخ ايران: از آغاز تا انقراض ساسانيان، تهران ۱۳۸۰ش؛ ارنست اورسول، سفرنامه قفقاز و ايران، ترجمه على‌اصغر سعيدى، تهران ۱۳۸۲ش؛ آدام اولئاريوس، سفرنامه آدام الئاريوس: بخش ايران، ترجمه احمد بهپور، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدحسين بن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معين، تهران ۱۳۴۲ش؛ هدايت‌اللّه بهبودى، روزشمار تاريخ معاصر ايران، ج ۲، تهران ۱۳۸۸ش؛ بيهقى؛ افشين پرتو، تاريخ گيلان: از آغاز تا برپايى جنبش مشروطه، رشت ۱۳۷۹ش؛ نينا ويكتوروونا پيگولوسكايا، شهرهاى ايران: در روزگار پارتيان و ساسانيان، ترجمه عنايت‌اللّه رضا، تهران ۱۳۶۷ش؛ احمد تاج‌بخش، روابط ايران و روسيه در نيمه اول قرن نوزدهم: ۱۸۵۰ـ ۱۸۰۰، تبريز ۱۳۳۷ش؛ جهانگير، امپراتور هند، جهانگيرنامه ]يا [توزك جهانگيرى، چاپ محمد هاشم، تهران ۱۳۵۹ش؛ حدود العالم؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ عبدالحسين‌بن محمدباقر خاتون‌آبادى، وقايع السنين و الاعوام، يا، گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال ۱۱۹۵ هجرى، چاپ محمدباقر بهبودى، تهران ۱۳۵۲ش؛ فضل‌اللّه‌بن عبدالنبى خاورى‌شيرازى، تاريخ ذوالقرنين، چاپ ناصر افشارفر، تهران ۱۳۸۰ش؛ خواندمير؛ الكساندر بوريكو خودزكو، سرزمين گيلان، ترجمه سيروس سهامى، تهران ۱۳۵۴ش؛ دهخدا؛ ايگور ميخائيلوويچ دياكونوف، تاريخ ماد، ترجمه كريم كشاورز، تهران ۱۳۵۷ش؛ ياسنت لويى رابينو، مشروطه گيلان، چاپ محمد روشن، رشت ۱۳۶۸ش؛ پير ژوبر، مسافرت در ارمنستان و ايران، به انضمام جزوه‌اى درباره گيلان و مازندران، ترجمه عليقلى اعتماد مقدم، تهران ۱۳۴۷ش؛ محمد فتح‌اللّه‌بن محمدتقى ساروى، تاريخ محمدى (احسن التواريخ)، چاپ غلامرضا طباطبائى‌مجد، تهران ۱۳۷۱ش؛ محمدولى سپهدار تنكابنى، يادداشت‌هاى محمدولى‌خان تنكابنى: سپهسالار اعظم، چاپ اللهيار خلعتبرى و فضل‌اللّه ايرجى كجورى، تهران ۱۳۷۸ش؛ عبدالحسين سپهر، مرآت الوقايع مظفرى، چاپ عبدالحسين نوايى، تهران ۱۳۸۶ش؛ منوچهر ستوده، از آستارا تا اِستارباد، تهران ۱۳۴۹ـ۱۳۸۰ش؛ محمدتقى سجادى، تاريخ حكومت‌هاى محلى در كرانه‌هاى جنوبى درياى  خزر : هزاره اول هجرى، تهران ۱۳۹۱ش؛ جهانگير سرتيپ‌پور، نامها و نامدارهاى گيلان، رشت ۱۳۷۰ش؛ محمدپادشاه‌بن غلام محيى‌الدين شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبيرسياقى، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدبن هندوشاه شمس منشى، صحاح الفرس، چاپ عبدالعلى طاعتى، تهران ۱۳۵۵ش؛ زين‌العابدين‌بن اسكندر شيروانى، بستان السياحه، يا، سياحت‌نامه، چاپ سنگى تهران ۱۳۱۵، چاپ افست ]بى‌تا.[؛ جليل ضياءپور، «وجه تسميه شهر رشت»، گيله وا، ش ۲۹ و ۳۰ (بهمن و اسفند ۱۳۷۳)؛ عزيز طويلى، تاريخ جامع بندر انزلى، ]بى‌جا[ ۱۳۷۰ـ۱۳۷۱ش؛ على‌بن محمدناصر ظهيرالدوله، سفرنامه ظهيرالدوله همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان، چاپ محمداسماعيل رضوانى، تهران ۱۳۷۱ش؛ عبدالرزاق سمرقندى، مطلع سعدين و مجمع بحرين، چاپ عبدالحسين نوايى، تهران ۱۳۷۲ـ ۱۳۸۳ش؛ فتح‌اللّه عبداللّه‌يف، گوشه‌اى از مناسبات روسيه و ايران و سياست انگلستان در ايران در آغاز قرن نوزدهم، ترجمه غلامحسين متين، تهران ]۱۳۵۶ش[؛ عباس عربزاده، گيلان روياى سبز ايران، گردآورى توضيحات عكسها: ايرج شيرى، تهران ۱۳۸۶ش؛ ناصر عظيمى دوبخشرى، تاريخ تحولات اجتماعى و اقتصادى گيلان : نگاهى نو، رشت ۱۳۸۱ش؛ ابراهيم فخرائى، سردار جنگل: ميرزا كوچك‌خان، تهران ۱۳۵۴ش الف؛ همو، گيلان در گذرگاه زمان، ]تهران[ ۱۳۵۴ش ب؛ رضا فراستى، «نقشه رشت در سال ۱۲۸۷ قمرى»، اثر، ش ۳۳ و ۳۴ (بهار و تابستان ۱۳۸۱)؛ محمدحسين‌بن مهدى فراهانى، سفرنامه ميرزا محمدحسين حسينى فراهانى، چاپ مسعود گلزارى، تهران ۱۳۶۲ش؛ حميد فروحى، رشت شهر ستاره: پژوهشى در معناى لغوى رشت، تهران ۱۳۷۲ش؛ فرهنگ واژه‌هاى همانند: ارمنى ـ اوستائى، پهلوى، فارسى...، برپايه فرهنگ ريشه‌شناسى ارمنى هراچيا آجاريان، دفتر نخست، بخش آ، ترجمه و نگارش ا. آرين، تهران: بنياد نيشابور، ۱۳۶۳ش؛ محمدعلى فريدالملك همدانى، سفرنامه فريدالملك، در سفرنامه‌هاى خطى فارسى، چاپ هارون وهومن، ج ۴، تهران: اختران، ۱۳۸۸ش؛ نصراللّه فلسفى، زندگانى شاه‌عباس اول، تهران ۱۳۶۴ش؛ عبدالفتاح فومنى، تاريخ گيلان: در وقايع سالهاى ۹۲۳ـ۱۰۳۸ هجرى قمرى، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۹ش؛ محمد قزوينى، يادداشتهاى قزوينى، چاپ ايرج افشار، تهران ۱۳۶۳ش؛ فخرالدين مباركشاه قواس، فرهنگ قواس، چاپ نذيراحمد، تهران ۱۳۵۳ش؛ عبداللّه‌بن محمد كاشانى، تاريخ اولجايتو، چاپ مهين همبلى، تهران ۱۳۴۸ش؛ كتاب آبى: گزارشهاى محرمانه وزارت امور خارجه انگليس درباره انقلاب مشروطه ايران، به كوشش و ويراستارى احمد بشيرى، تهران: نشر نو، ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ش؛ كتاب گيلان، به سرپرستى ابراهيم اصلاح عربانى، ج ۴، تهران: گروه پژوهشگران ايران، ۱۳۸۷ش؛ احمد كسروى، تاريخ مشروطه ايران، تهران ۱۳۱۹ـ ۱۳۲۲ش؛ ابوالقاسم كسمائى، خاطرات ابوالقاسم كسمائى، چاپ ايرج افشار، تهران ۱۳۸۵ش؛ احمد كسمائى، يادداشتهاى احمد كسمايى از نهضت جنگل، چاپ منوچهر هدايتى خوشكلام، رشت ۱۳۸۳ش؛ محمدعلى گيلك، تاريخ انقلاب جنگل، رشت ۱۳۷۱ش؛ احمدبن  خداوردى لنكرانى، اخبارنامه: تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار، چاپ حسين احمدى، تهران ۱۳۸۳ش؛ ويلهلم ليتن، ايران از نفوذ مسالمت‌آميز تا تحت‌الحمايگى: اسناد و حقايقى درباره تاريخ نفوذ اروپائيان در ايران، ۱۹۱۹ـ ۱۸۶۰، ترجمه مريم ميراحمدى، تهران ۱۳۶۷ش؛ ظهيرالدين‌بن نصيرالدين مرعشى، تاريخ گيلان و ديلمستان، چاپ منوچهرستوده، تهران ۱۳۴۷ش؛ محمدخليل‌بن داوود مرعشى صفوى، مجمع التواريخ، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۶۲ش؛ مظفرالدين قاجار، شاه ايران، سفرنامه دوم مظفرالدين شاه به فرنگ، چاپ احمد خاتمى، تهران  ۱۳۸۷ش؛ همو، سفرنامه سوم مظفرالدين شاه به فرنگ، چاپ محمدنادر نصيرى مقدم، تهران ۱۳۹۰ش؛ محمدمعصوم‌بن زين‌العابدين معصوم‌عليشاه، سفرنامه مكه، چاپ هارون وهومن، تهران ۱۳۸۳ش؛ عبدالرزاق‌بن نجفقلى مفتون دنبلى، مآثر سلطانيه: تاريخ جنگهاى ايران و روس، تبريز ۱۲۰۶ش، چاپ افست تهران ۱۳۵۱ش؛ مقدسى؛ چارلز فرانسيس مكنزى، سفرنامه شمال، ترجمه منصوره اتحاديه (نظام مافى)، تهران ۱۳۵۹ش؛ محمد مهدوى لاهيجانى، جغرافياى گيلان، نجف ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ احمد مهدى‌زاده، «پژوهشى در معناشناسى لغوى رشت»، فرهنگ گيلان، ش ۱۹ و ۲۰ (پاييز و زمستان ۱۳۸۲)؛ جعفر مهرداد، «فاجعه مهاجرت اهالى رشت به تهران: روزشمار تاريخى برهه‌اى از انقلاب جنگل»، گيله وا، ش ۶۴ (آبان و آذر ۱۳۸۰)؛ ميرزاابراهيم، سفرنامه استرآباد و مازندران و گيلان و...، چاپ مسعود گلزارى، تهران ۱۳۵۵ش؛ ناصرالدين قاجار، شاه ايران، روزنامه سفر گيلان، چاپ منوچهر ستوده، ]تهران[ ۱۳۶۷ش؛ محمدبن على ناظم‌الاسلام كرمانى، تاريخ بيدارى ايرانيان، تهران ۱۳۶۳ش؛ محمدصادق نامى‌اصفهانى، تاريخ گيتى گشا، با مقدمه سعيد نفيسى، تهران ۱۳۶۳ش؛عبدالحسين ناهيد، زنان ايران در جنبش مشروطه، تبريز ۱۳۶۰ش؛ محمدطاهر نصرآبادى، تذكره نصرآبادى، چاپ احمد مدقق يزدى، يزد ۱۳۷۸ش؛ على‌اكبر نفيسى، فرهنگ نفيسى، تهران ۱۳۵۵ش؛ فريدون نوزاد، تاريخ جرايد و مجلات گيلان: از آغاز تا انقلاب اسلامى، تهران ۱۳۷۹ش؛ همو، تاريخ نمايش در گيلان: از آغاز تا  ۱۳۳۲، رشت ۱۳۶۸ش؛ محمود نيكويه، تاريخچه‌ى بلديّه‌ى رشت : از مشروطه تا  ۱۳۲۰، رشت ۱۳۸۷ش؛ رضاقلى‌بن محمدهادى هدايت، فهرس‌التواريخ، چاپ عبدالحسين نوايى و ميرهاشم محدث، تهران ۱۳۷۳ش؛ گريگور يقيكيان، شوروى و جنبش جنگل، به كوشش برزويه دهگان، ]تهران[ ۱۳۶۳ش؛


Edward Granville Browne, The Persian revolution of 1905-1909, New York 1966; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l’Orient, ed. L. Langlès, Paris 1811; George N. Curzon, Persia and the Persian question, London 1892, repr. 1966; The Economic history of Iran: 1800-1914, ed. Charles Issawi, Chicago: The University of Chicago Press, 1971; James Baillie Fraser, A winter’s journey (Tâtar): from Constantinople to Tehran, London 1838, repr. New York 1973; Samuel Gottlieb Gmelin, Travels through northern Persia: 1770-1774, translated and annotated by Willem Floor, Washington, D. C. 2007; Jonas Hanway, An historical account of the British trade over the Caspian Sea:with a journal of travels from London through Russia into Persia, and back again through Russia, Germany and Holland, London 1753; Rudolph P. Matthee, The politics of trade in Safavid Iran: silk for silver, 1600-1730, Cambridge 1999; Grigory Valerianovich Melgunov, Das Südliche ufer des kaspischen Meeres, oder Nordprovinzen persiens, Leipzig 1868, repr. Frankfurt am Main, 1995; Theodor Nöldeke, Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sasaniden, Leiden 1973; Hyacinth Louis Rabino, Les provinces caspiennes de la Perse: Le Guîlân, Paris 1917; Carla Serena, Hommes et choses en Perse, Paris 1883; Sir Percy Molesworth Sykes, A history of Persia, London 1958.


/ قنبرعلى رودگر /


۳) دوره جديد براساس تقسيمات جديد كشورى، رشت در ۱۳۰۴ش شهر شد ( ايران. وزارت كشور، ۱۳۹۰ش ج، ذيل «استان گيلان») و در آبان ۱۳۱۶، با تشكيل شهرستان رشت در استان شمال (يكم) شهر رشت مركز اين شهرستان شد ( همو، ۱۳۹۰شب؛ همو، ۱۳۹۰ش الف، ذيل «استان گيلان»). در اين تقسيم‌بندى، تمام مناطق استان گيلان امروزى، جز آستارا، جزو شهرستان رشت بودند ( ايران. قوانين و احكام، ص ۱؛ رزم آرا، ج ۲، ص ۱۳۰؛ نيز كتاب گيلان، ج ۴، ص ۴۸۳). با تشكيل استان گيلان در ۱۳۱۶ش، رشت مركز آنجا شد (ايران. وزارت كشور،  ۱۳۸۲ش، ص] ۱[). به‌تدريج اكثر بخشهاى تابع شهرستان رشت، ازجمله لاهيجان، فومن، رودبار، بندرانزلى، رودسر و لنگرود از اين شهرستان جدا شدند. امروزه شهرستان رشت، با مركزيت شهر رشت، مشتمل بر بخشهاى مركزى، خُشكِبيجار، خمام، سنگر، كوچصفهان و لَشْتِ نِشاء، و شهرهاى رشت، سنگر (تاريخ تأسيس ۱۳۰۸ش)، كوچصفهان* (تاريخ تأسيس ۱۳۰۸ش)، خُمام* (تاريخ تأسيس ۱۳۲۹ش)، خشكبيجار* (تاريخ تأسيس ۱۳۴۰ش) و لشت‌نشاء (تاريخ تأسيس۱۳۴۱ش) و هجده‌دهستان است ( همو، ۱۳۹۰شالف؛ همو، ۱۳۹۰ش ج، همانجاها). براساس سرشمارى ۱۳۹۰ش، شهرستان رشت  ۴۴۵، ۹۱۸ تن جمعيت داشته‌است كه از اين تعداد  ۹۵۱،۶۳۹ تن ساكن شهر رشت بوده‌اند ( مركز آمار ايران، ص ۹۱، ۱۲۶). شهرستان رشت، با مساحت ۶ر۱۲۵۱ كيلومترمربع تقريبآ در مركز جلگه گيلان واقع است و از شمال به درياى خزر و از جنوب به دره سفيدرود محدود مى‌شود. سفيدرود* و دو شعبه  آن، سياهرودبار و گوهررود، از مهم‌ترين رودهاى اين شهرستان‌اند (جعفرى، ج ۳، ص ۶۱۲؛ فرهنگ جغرافيائى آباديها، ج ۱۶، ص ۱۸۸، ۱۹۰؛ كتاب گيلان، ج ۴، ص ۴۷۹؛ نيز نقشه سياحتى و گردشگرى استان گيلان). علاوه بر اينها، دهها رود فصلى و كوچك، اين شهرستان را آبيارى مى‌كنند. گوهررود/ گوهررودبار (لاكان‌رود) از ارتفاعات جنوبى عزيزكيان سرچشمه مى‌گيرد و پس از آبيارى نواحى غربى شهر رشت، اتصال هرزآبها و فاضلابهاى شهر به آنجا آن را بسيار آلوده ساخته‌است. سياه‌رود/ سياه‌رودبار از ارتفاعات غرب امامزاده هاشم سرچشمه مى‌گيرد و با عبور از مشرق شهر رشت، پس از پيوستن به گوهررود (لاكان) در شمال شهر رشت، با نام پيربازار به تالاب انزلى مى‌ريزد ( جعفرى، همانجا؛ فرهنگ جغرافيائى آباديها، ج ۱۶، ص ۱۸۸؛ كتاب گيلان، ج ۴، ص ۴۸۰ـ۴۸۱). شهرستان رشت به لحاظ عارضه‌نگارى (توپوگرافى[۲۹] ) از سه  ناحيه ساحلى، جلگه‌اى و كوهپايه‌اى تشكيل شده و ارتفاع آن از ۱۰- متر در مركز شهرستان تا ۷۵۵ متر در نواحى كوهستانى متغير است (جعفرى؛ فرهنگ جغرافيائى آباديها، همانجاها). بيشتر محدوده اين شهرستان در جلگه واقع است و تنها بخش كوچكى از جنوب آن به كوهها و تپه‌هاى جنگلى كم‌ارتفاع نظير امامزاده هاشم، قيصركوه، عزيزكيان، كوه مله، سراوان و موشنگاه، محدود مى‌شود (كتاب گيلان، ج ۴، ص ۴۸۱). آب‌وهواى شهرستان معتدل و مرطوب، دماى متوسط سالانه ْ۴ر۱۷ و رطوبت نسبى سالانه آن ۵ر۷۶% است. شهرستان رشت، با متوسط بارش سالانه حدود  ۲۹۸،۱ ميليمتر، پس از بندرانزلى بيشترين ميزان بارندگى در ايران را داراست و به‌طور متوسط ۱۳۰ روز در سال در اين شهرستان باران مى‌بارد  ( سازمان هواشناسى كشور، ص۹۴، ۲۲۶). اين ويژگى آب‌وهوايى بر نوع معمارى رشت تأثير گذاشته كه در منابع نيز به آن اشاره شده‌است ( شيروانى، ص ۲۹۵؛ سلطانمحمدميرزا  قاجار، ص۳۶ـ ۳۷؛ اورسول[۳۰] ، ص ۱۷۱؛ حاج‌سياح، ص ۲۰۹؛  رابينو[۳۱] ، ص ۷۳).  شهرستان رشت از نظر پديده‌هاى طبيعى بسيار غنى و حائز اهميت است. شوراى عالى حفاظت محيط‌زيست منطقه چوكام در حاشيه تالاب انزلى را، به‌سبب جذب پرندگان مهاجر  آبزى و كنارآبزى از ۱۳۸۰ش، منطقه شكار ممنوع اعلام كرده‌است. همچنين در محدوده شهرستان رشت آبگيرها و استخرهاى طبيعى بسيارى نظير آبگير طبيعى روستاى اژدهابلوچ وجود دارد كه زيستگاهى مناسب براى پرندگان مهاجر بوده، ازاين‌رو منطقه شكار ممنوع اعلام شده‌است (كتاب  گيلان، ج ۴، ص ۴۸۲). بيشتر آثار و بناهاى تاريخى كه از دوره صفوى تا اوايل دوره پهلوى در رشت باقى مانده بود، همچون عمارت ديوانخانه (دارالحكومه)، عمارت ناصرى، عمارت ميرزامحمدعلى‌خان امين ديوان ( ستوده، ج ۱، بخش ۱، ص ۲۴۹)، براثر حوادث طبيعى و اجتماعى نظير سيل، زلزله، آتش‌سوزى و جنگ ازبين رفته و بخشى از آنها نيز به‌سبب نوسازى شهر در دوره پهلوى تخريب شده‌اند. مجموعه بناهاى ميدان شهردارى رشت از مهم‌ترين بناهاى دوره پهلوى اول (حك : ۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش) است كه بر روى خرابه‌هاى محوطه قبرستان عمومى «آقاسيدجعفر» و عمارت ديوانخانه شهر رشت، كه در ۱۳۲۷ به‌دست مليّون سوزانده شده بود، ساخته شد (همانجا؛ اشكورى، ص ۴۲). شاخص‌ترين بناى اين ميدان، ساختمان شهردارى با زيربناى ۱۸۰۰ مترمربع و ارتفاع ۱۲ متر است كه مهندسان آلمانى در ۱۳۱۶ش طراحى كرده و ساخته‌اند. در كنار آن برج ساعت به ارتفاع ۲۴ متر قرار دارد كه براى ديدبانى از شهر و اطلاع از آتش‌سوزيهاى احتمالى ساخته شده بود (اسلام‌مسلك، ص۸۷). در اين مجموعه، ساختمانهاى هتل ايران، پست و استاندارى، با اقتباسى هنرمندانه از سبك معمارى نئوكلاسيك قرن بيستم/ چهاردهم اروپا، در سالهاى آغاز دهه ۱۳۰۰ش ساخته شد (واهانيان، ص ۱۹ـ۲۱). كتابخانه ملى رشت، كه از ۱۳۰۶ تا ۱۳۱۳ش به همت بنياد نشر معارف گيلان در كنار ساختمان شهردارى ساخته شد، از نخستين كتابخانه‌هاى عمومى ايران در دوره جديد به شمار مى‌آيد (طاعتى، ص ۱۲۴). ساخت بناى دوطبقه استاندارى در ميدان شهردارى، كه نقشه كف آن ذوزنقه‌اى است، از ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۴ش طول كشيد. ساخت بناى مهمانخانه اروپا، كه بعدها هتل ايران ناميده شد، از ۱۳۰۴ش با طرحى هماهنگ با ساير بناهاى ميدان شهردارى، در ضلع شمال‌غربى آن آغاز شد. اين بنا  در زمينى به وسعت  ۱۶۵،۱ مترمربع به شكل L در دو طبقه و يك‌ونيم طبقه كلاه‌فرنگى با گنبد كوچكى به سبك معمارى نواحى قفقاز ساخته شد. در تمام بناهاى ميدان شهردارى، كه به سبك معمارى غربى ساخته شده، طراحان بيشتر به جنبه‌هاى كاربردى بناها توجه داشتند، ازاين‌رو اين ساختمانها بدون تزيينات است (اسلام‌مسلك، ص ۸۷ـ۸۸). ديگر بناى معروف شهر رشت در دوره پهلوى، مدرسه شاهپور است كه در ۱۸۰۰ مترمربع در يك طبقه با آمفى‌تئاتر و آزمايشگاه با طراحى و نظارت شولتس آلمانى ساخته شد (همان، ص ۸۷، ۹۱). كلاه‌فرنگى باغ سردار محتشم، كه امروزه  به گردشگاه عمومى و باغ ملى رشت تبديل شده، از ديگر مناظر تاريخى اين شهر است ( ستوده، ج ۱، بخش ۱، ص ۲۵۳). در شهرستان رشت مساجد، تكايا، بقاع و مزارهاى بسيارى وجود دارد. قديم‌ترين مسجد موجود رشت مسجد سفيد/ صفى است كه نام آن ظاهرآ نخستين‌بار در واقعه پناهنده‌شدن اسماعيل‌ميرزا (شاه‌اسماعيل) بعدى در فاصله ۸۹۸ تا ۹۰۵ به آنجا در منابع آمده‌است ( روملو، ج ۲، ص ۹۰۶ـ۹۰۸؛ واله اصفهانى، ص ۷۲). اين مسجد كه به طول ۲۳ و عرض ۱۱ متر است، سه فيلپا با گچ‌بريهاى زيبا و يك گلدسته دارد. چاه صاحب‌الزمان در فاصله سه مترى اين گلدسته واقع است. تاريخ تجديد بناى مسجد بر روى يك كاشى ۱۳۳۴/ ۱۳۰۵ش نقش شده‌است (كتاب گيلان، ج ۴، ص ۵۲۰). اما بيشتر بناهاى تاريخى رشت متعلق به دوره قاجار به‌بعد است، ازجمله مسجد كاسه‌فروشان، مسجد زرگرها، بقعه آفخرا يا مزار سيدفخرالدين (از نوادگان امام‌سجاد عليه‌السلام) در محله آفخراى رشت، بقعه باباولى در محله بازار، بقعه داناى على، بقعه و مسجد خواهر امام در محله خواهر امام، معروف به امامزاده لال‌شوى ( ستوده، ج ۱، بخش ۱، ص ۲۵۷ـ۴۲۲؛ شفق، ص ۱۳۷؛ نيز رابينو، ص ۷۴ـ۷۶). پيرامون شهر رشت، بر سر جاده رشت به لاكان، مزار سليمان‌داراب، منسوب به سليمان‌بن حمزه دارابى رشتى واقع است كه بر اساس كتيبه صندوق مزار، حكاكى‌شده با خط نسخ و ثلث،تاريخ بناى اين مزار ۹۵۳ است (رابينو، ص۲۴۱؛ ستوده، ج۱، بخش ۱، ص۳۰۰ـ۳۰۱؛ قس ظهيرالدوله، ص ۶۶ـ۶۷، كه تاريخ كتيبه را ۴۵۳ پنداشته و صاحب مزار را با ابوسليمان دارانى*، عارف سده سوم، اشتباه گرفته‌است). آرامگاه ميرزاكوچك‌خان جنگلى* در همين بقعه قرار دارد. بزرگان بسيارى به شهر رشت منسوب‌اند (براى اطلاع از مشاهير  رشت احسانبخش، ص ۲۵۶ـ ۳۱۰)، ازجمله محمود پسيخانى* (قرن نهم)؛ سيدكاظم رشتى* (متوفى ۱۲۵۹)؛ فتح‌اللّه‌خان اكبر، معروف به سپهدار رشتى* (متوفى ۱۳۱۷ش)؛ ميرزاحبيب‌اللّه رشتى* (متوفى ۱۳۱۲)؛ باقرخان صبورى رشتى*   (متوفى ۱۳۱۳)؛ شيخ‌عبدالحسين رشتى*؛ ابراهيم پورداود* (متوفى ۱۳۴۷ش)؛ و محمد معين* (متوفى ۱۳۵۰ش). 



منابع : صادق احسانبخش، دانشوران و دولتمردان گيل و ديلم، ]رشت [۱۳۸۰ش؛ ريما اسلام‌مسلك، «معرفى چند بناى قديمى در رشت»، معمارى و فرهنگ، ش ۱۲ (بهار ۱۳۸۱)؛ حسن اشكورى، «ميدان مركزى شهر رشت و مسائل آن»، معمارى و شهرسازى،  ش ۲۴ (آبان و آذر ۱۳۷۲)؛ ارنست اورسول، سفرنامه قفقاز و ايران، ترجمه على‌اصغر سعيدى، تهران ۱۳۸۲ش؛ ايران. قوانين و احكام، مجموعه قوانين سال  ۱۳۷۶، تهران: روزنامه رسمى جمهورى اسلامى ايران، ۱۳۷۷ش؛ ايران. وزارت كشور. معاونت سياسى. دفتر تقسيمات كشورى، عناصر و واحدهاى تقسيمات كشورى ايران: تير  ۱۳۹۰، تهران ۱۳۹۰ش الف؛ همو، نشريه تاريخ تأسيس شهرستانهاى كشور، تهران ۱۳۹۰ش ب؛ همو، نشريه تاريخ تأسيس شهرهاى كشور، تهران ۱۳۹۰شج؛ همو، نشريه تاريخ تأسيس عناصر تقسيماتى به همراه شماره مصوبات آن، تهران ۱۳۸۲ش؛ جعفرى؛ محمدعلى‌بن محمدرضا حاج‌سياح، خاطرات حاج سياح، يا، دوره خوف و وحشت، به كوشش حميد سياح، به تصحيح سيف‌اللّه گلكار، تهران ۱۳۵۹ش؛ رزم‌آرا؛ حسن روملو، احسن‌التواريخ، چاپ عبدالحسين نوائى، تهران ۱۳۸۴ش؛ سازمان هواشناسى كشور، سالنامه آمارى هواشناسى: ۷۶ـ ۱۳۷۵، تهران ۱۳۷۸ش؛ منوچهر ستوده، از آستارا تا اِستارباد، تهران ۱۳۴۹ـ۱۳۸۰ش؛ سلطانمحمد ميرزا قاجار، سفرنامه سيف‌الدوله: معروف به سفرنامه مكه، چاپ على‌اكبر خداپرست، تهران ۱۳۶۴ش؛ اسماعيل شفق، «داناى على يا ]پير دانا على[»، گيلان ما، سال ۲، ش ۱ (زمستان ۱۳۸۰)؛ زين‌العابدين‌بن اسكندر شيروانى، بستان‌السياحه، يا، سياحت‌نامه، چاپ سنگى تهران ۱۳۱۵، چاپ افست ]بى‌تا.[؛ فرهاد طاعتى، «كتابخانه ملى رشت»، فصلنامه پيام كتابخانه، سال ۲، ش ۲و۳ (تابستان و پاييز ۱۳۷۱)؛ على‌بن محمدناصر ظهيرالدوله، سفرنامه ظهيرالدوله همراه مظفرالدين شاه به فرنگستان، چاپ محمداسماعيل رضوانى، تهران ۱۳۷۱ش؛ فرهنگ جغرافيائى آباديهاى كشور جمهورى اسلامى ايران، ج :۱۶ رشت، تهران: سازمان جغرافيائى نيروهاى مسلح، ۱۳۷۱ش؛ كتاب گيلان، به سرپرستى ابراهيم اصلاح عربانى، ج ۴، تهران: گروه پژوهشگران ايران، ۱۳۸۷ش؛ مركز آمار ايران،  نتايج تفصيلى سرشمارى عمومى نفوس و مسكن ۱۳۹۰، كل كشور، تهران ۱۳۹۱ش؛ نقشه سياحتى و گردشگرى استان گيلان، مقياس ۰۰۰،۱:۳۰۰، تهران: گيتاشناسى، ]۱۳۹۰ش[؛ محمديوسف واله اصفهانى، خلدبرين: ايران در روزگار صفويان، چاپ ميرهاشم محدث، تهران ۱۳۷۲ش؛ روبرت واهانيان، «مدخلى بر معماريهاى باشكوه رشت»، گيله‌وا، ش ۵۶ (اسفند ۱۳۷۸ ـ فروردين ۱۳۷۹)؛


Hyacinth Louis Rabino, Les provinces caspiennes de la Perse: le Guîlân, Paris 1917.


/ محمد محمودپور /  



[1] . Igor Mikhailovich Diakonov [2] . Nöldeke [3] . Melgunov [4] . Rabino [5] . Alexander Borejko Chodzko [6] . Chardin [7] . Adam Olearius [8] . Erneste Orsolle [9] . Gmelin [10] . Curzon [11] . Hanway [12] . Simonov [13] . Matthee [14] . Nina Victorovna Pigulevskaia [15] . Petr Ivanovich Lerch [16] . Marianna Rubenovna Arunova [17] . Klara Zarmairovna Ashrafian [18] . Charles Francis Mackenzie [19] . Browne [20] . Morgan Shuster [21] . Pierre Jaubert [22] . Henry Rene d'Allemagne [23]  Les provinces caspiennes de la Perse: le Guiھlہn. [24] . Fraser [25] . Serena [26]  The Economic history of Iran. [27] . Wilhelm Litten [28] . Sykes [29] . Topography [30] . Erneste Orsolle [31] . Rabino

نظر شما
مولفان
قنبر علی رودگر؛ محمد محمودپور ,
گروه
جغرافیا ,
رده موضوعی
جلد 19
تاریخ 93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده