رسی، قاسم

معرف

فقيه، متكلم، شاعر و يكى از امامان زيدى.
متن

رَسّى، قاسم بن ابراهيم، فقيه، متكلم، شاعر و يكى از امامان زيدى. وى ملقب به ترجمان‌الدين و كنيه‌اش ابومحمد و نزد زيديه* به نجم آل‌رسول مشهور است (← ناطق بالحق، ص ۸۸؛ نيز ← حسنى مؤيدى، ص ۴۹). وجه تسميه وى به رَسّى آن است كه او مدتى در رَسّ (منطقه‌اى كوهستانى در اطراف مدينه نزديك ذوالحليفه) اقامت داشته‌است (← ادامه  مقاله). نسب قاسم رسّى با چهار واسطه به امام‌حسن مجتبى عليه‌السلام مى‌رسد. پدرش ابراهيم‌بن اسماعيل مشهور به طباطبا از سادات حسنى برجسته مدينه بود كه در قيام حسين‌بن على (مشهور به صاحب فخّ) شركت داشت (← رازى، ص ۱۳۶؛ ابوالفرج اصفهانى، ص ۳۰۴؛ ابن‌عِنَبَه، ص ۱۷۲).رسّى در مدينه زاده شد. در منابع به تاريخ تولد او اشاره‌اى نشده ولى از آنجا كه مؤلف زيدى، يحيى‌بن حسين مشهور به ناطق بالحق، وفات او را در ۲۴۶ و در ۷۷ سالگى دانسته (ص ۱۰۰)، تولد او بايد در ۱۶۹ باشد (قس همان، ص ۸۴، كه رسّى را در ۱۹۹، ۲۶ يا ۲۷ ساله شمرده كه در اين صورت، سال ولادت رسّى ۱۷۲ يا ۱۷۳ بوده‌است).قديم‌ترين شرح‌حالى كه از رسّى در منابع زيدى امروزه دردست است، گزارش على‌بن بلال آملى در تتمه كتاب المصابيح احمدبن ابراهيم حسنى (ص ۵۵۵ـ۵۶۶) و پس از آن، گزارش ناطق بالحق (ص ۸۸ـ۱۰۰) است. اطلاعات مندرج در متون زيديان غالبآ برگرفته از اين دو مأخذ است و كمتر مطلب جديدى دربردارند (براى نمونه ← مُحَلِّى، ج ۲، ص ۱ـ۲۴؛ وزير، ص ۲۳۵ـ۲۴۶؛ ابن‌فند، ج ۱، ص۴۹۰ـ۵۰۰؛ نيز براى گزارش شرح‌حال رسّى در منابع زيديان ← مادلونگ[۱] ، ۱۹۶۵، ص ۸۶ـ۹۶).رسّى در مدينه به فراگيرى علم پرداخت. به‌گزارش مُحلّى (ج ۲، ص ۲) وى در جوانى همراه برخى ديگر از سادات حسنى نزد يكى از شيوخ آل‌حسن درس مى‌خوانده‌است. او همچنين از پدرش ابراهيم‌بن اسماعيل طباطبا حديث روايت كرده‌است (← نجاشى، ص ۳۱۴) و بنابراين پدرش را نيز مى‌توان از استادان وى به‌شمار آورد. ابوبكربن ابى‌اويس مدنى (متوفى ۲۰۲) و اسماعيل‌بن ابى‌اويس مدنى (از اصحاب مالك‌بن انس، متوفى ۲۲۷) نيز از مشايخ و استادان رسّى به‌شمار رفته‌اند (جندارى، ص ۸۳). نجاشى (همانجا) از كتابى از رسّى گزارش داده كه در آن وى از امام‌صادق عليه‌السلام با واسطه پدرش و نيز از امام‌كاظم عليه‌السلام روايت كرده‌است.پس از قيام محمدبن ابراهيم (برادر رسّى) در كوفه در ۱۹۹ در برابر مأمون (با كمك سرى‌بن منصور، مشهور به ابوالسرايا*)، قاسم براى دعوت مردم و بيعت‌گرفتن از آنها به مصر فرستاده شد (← ناطق بالحق، ص ۸۳ـ۸۴)؛ هرچند به نوشته مادلونگ، قاسم رسّى پيش از ۱۹۹، در مصر (احتمالا فُسطاط) بوده‌است (← د.اسلام، چاپ دوم، ذيل مادّه). مادلونگ (۱۹۶۵، ص ۱۰۸؛ د.اسلام، همانجا) همچنين بر اين باور است كه قاسم در آنجا با برخى متون دينى و آراى كلامى يهودى و مسيحى آشنا شد، كه در تغيير انديشه وى در باب صفات الهى و مسئله جبر و اختيار تأثير داشت. رسّى پس از اطلاع از مرگ برادر در همان سال، مخفيانه در مصر به دعوت مردم و بيعت‌گرفتن براى خود پرداخت و كسانى را بدين‌منظور به شهرهاى مختلف گسيل داشت (ناطق بالحق، ص ۹۴ـ۹۵؛ محلّى، ج ۲، ص ۷). برخى منابع گزارش داده‌اند كه رسّى پس از مرگ برادرش حدود ده سال در مصر ماند، و نمايندگانش مقدمات و اسباب لازم را براى قيام او فراهم كردند. تبليغات آنان بسيار گسترده بود و درنتيجه اين تبليغات، ساكنان بسيارى از شهرها ازجمله مكه، مدينه، كوفه، رى، قزوين و مناطقى چون مصر، طبرستان و ديلم به دعوت او پاسخ مثبت دادند و اهالى بصره و اهواز او را به قيام تشويق كردند. ولى پيش از هر اقدامى ازسوى او، عبداللّه‌بن طاهر (والى مصر از جانب مأمون) به تعقيب رسّى پرداخت و او ناگزير به حجاز و تهامه گريخت (← حسنى، تتميم على‌بن بلال آملى، ص ۵۶۳ـ۵۶۴؛ ناطق بالحق، ص ۹۴ـ۹۵). پس از فرار رسّى، نمايندگان و خويشان او دامنه فعاليت خود را تا شهرهايى چون جوزجان، بلخ و مرورود گستردند و از مردم بسيارى براى رسّى بيعت گرفتند. در پى انتشار زمرمه قيام او، عباسيان سپاهى براى دستگيرى وى به يمن فرستادند، اما او گريخت و درميان باديه‌نشينان پنهان شد. آنگاه رسّى تصميم گرفت از مدينه قيام خود را آغاز كند، ولى يارانش او را از اين كار بازداشتند. از آن پس وى مدتها با سختى فراوان ميان شهرهاى گوناگون در حال تردد و سفر بود (ناطق بالحق، ص ۹۵).با مرگ مأمون و آغاز خلافت معتصم، تلاش عباسيان براى دستگيرى قاسم رسّى شدت يافت تا آنجا كه وى مجبور شد از ياران خود دورى گزيند و به‌تنهايى زندگى كند. بدين‌ترتيب، پيروانش ديگر اميدى به موفقيت قيام او نداشتند (همانجا). باوجوداين، گزارشهايى از تلاشهاى بعدى زيديان و اجتماع پنهانى آنها در كوفه در سال ۲۲۰ و بيعت ايشان با رسّى به‌عنوان امام دردست است (← حسنى، همان تتميم، ص ۵۵۸ـ۵۶۲؛ ناطق بالحق، ص ۹۵ـ۹۷). رسّى در اواخر عمر در رسّ اقامت گزيد و در ۲۴۶ درگذشت و در همانجا به خاك سپرده شد. مدفن وى زيارتگاه زيديان بوده‌است (← ناطق بالحق، ص۱۰۰؛ محلّى، ج ۲، ص ۱۰).رسّى يازده يا دوازده پسر داشت (← وزير، ص ۴۳۵؛ نيز ← حسنى مؤيدى، ص ۴۹؛ قس بخارى، ص ۱۷، كه پسران رسّى را شش تن گفته‌است). نوه رسى، يحيى‌بن حسين (مشهور به الهادى الى الحق*، متوفى ۲۹۸) از تأثيرگذارترين امامان زيدى بود كه موفق به تشكيل دولت زيديه در يمن شد (← حسنى، همان تتميم، ص ۵۷۶ـ۵۷۸؛ ناطق بالحق، ص ۱۰۷ـ۱۰۸).رسّى را به دانش بسيار، به‌ويژه در فقه و دقت‌نظر در استنباط فقهى، زهد، كثرت عبادت، جود و بخشش فراوان وصف كرده‌اند (← حسنى، همان تتميم، ص ۵۶۳، ۵۶۵؛ ناطق بالحق، ص ۸۸ـ۹۰، ۹۴؛ محلّى، ج ۲، ص ۲ـ۴). به‌گفته آملى (حسنى، تتميم، ص ۵۵۶)، در ايام اقامت رسّى در مصر، حاكمى هفت استر بارِ سكه طلا براى او فرستاد، ولى وى آنها را نپذيرفت. همچنين رسّى را بهره‌مند از ظاهرى موزون، خطى خوش و شعرى نيكو دانسته‌اند (← مرزُبانى، ص ۱۹۶؛ ناطق بالحق، ص۹۰ـ۹۴). مهم‌ترين شاگردان رسّى علاوه بر فرزندانش محمد، حسن، حسين و سليمان، عبارت بودند از : محمدبن منصور مرادى*، حسن‌بن يحيى‌بن حسين، يحيى‌بن حسن‌بن جعفر عُبَيْدلى، عبداللّه‌بن يحيى قومِسى، محمدبن موسى حوّارى، على‌بن جَهشيار و احمدبن محمد ابن‌سلّام (← ناطق بالحق، ص ۸۹ـ۹۰؛ محلّى، ج ۲، ص ۶).رسّى در تدوين و نظام‌بخشيدن به آراى زيديان (چه در زمينه كلامى و چه در عرصه فقهى) از تأثيرگذارترين امامان زيدى است. گفته شده‌است كه زيديان كوفه پيش از رسّى عمدتآ جبرگرا بوده‌اند (د. اسلام، همانجا)، ولى رسّى (۱۴۲۲، ج ۱، ص۱۲۰) قدريه را همان مجبّره دانسته كه پيامبر اسلام صلى‌اللّه‌عليه‌وآله‌وسلم آنان را به مجوس تشبيه كرده‌است. رسّى (همانجا) به استناد آيات قرآن (براى نمونه ← سبأ: ۵۰) علت گمراهى انسانها را خود آنها و هدايت را توفيقى الهى دانسته و مراد از گمراه‌كردن خداوند در آيات قرآن را شهادت خدا بر سوء رفتار كافران تفسير كرده‌است.براساس ديدگاه كلامى رسّى در مسئله امامت، امام كسى است كه در روزگار خود بهترين مردمان و در صفاتى چون جهاد، زهد، بندگى خدا و آشنايى به احكام الهى از آنها برتر باشد. بر ديگران نيز واجب است تا از كسى كه داراى چنين صفاتى است پيروى و اطاعت كنند (← همان، ج ۱، ص ۵۵۳ـ۵۵۴). به نوشته آبراهاموف[۲]  (ص ۹۲؛ رسّى[۳] ، ۱۹۹۰، مقدمه، ص ۵۶) در نوشته‌هاى رسّى اشاره صريحى به اينكه پيامبر حضرت على عليه‌السلام را جانشين خود معرفى كرد، وجود ندارد. به نظر مادلونگ (۱۹۹۲، ص ۲۶۸)، آبراهاموف از عقيده زيديان به نصّ خفى در موضوع امامت بى‌اطلاع بوده‌است. به‌علاوه، رسّى (۱۴۲۲، ج ۲، ص ۱۶۹ به‌بعد) به‌تصريح، جانشينى حضرت على را مطرح كرده و به دلايل آن هم پرداخته‌است.رسّى رساله‌ها و آثار متعددى نگاشته كه بيشتر آنها درباره مسائل كلامى و عقيدتى مانند توحيد، عدل، امامت و ردّ برخى از فرق و اديان است. برخى از اين آثار عبارت‌اند از : الاصول الخمسة (قاهره ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)؛ العدل و التوحيد و نفى‌التشبيه عن الواحد الحميد/ العدل و التوحيد الكبير (قاهره ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)؛ اصول‌العدل و التوحيد و نفى‌الجبر و التشبيه/ العدل و التوحيد الصغير (قاهره ۱۳۹۱/ ۱۹۷۱)؛ فصول فى التوحيد (صنعا ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱)؛ مسألة الطبريين درباره توحيد و عدل (صنعا ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱)؛ تفسير العرش و الكرسى (فى التوحيد؛ صنعا ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱)؛ الرد على (الزنديق) ابن‌المقفع (قاهره ۱۴۲۰/ ۲۰۰۰) كه اين كتاب را ميكلانجلو گوئيدى[۴]  تحقيق و به ايتاليايى[۵]  (رم ۱۹۲۷) ترجمه كرده‌است؛ ردّيه‌هايى بر فرق گوناگون چون زنادقه، ملحدان، نصارا، مُجَبّره، مشبِهّه و مجسِّمه؛  تثبيت الامامة (بيروت ۱۴۱۹/ ۱۹۹۸)؛ الامامة (صنعا ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱؛ ← موسوى‌نژاد، ص ۴۷ـ۵۱).در انتساب برخى از اين آثار به رسىّ ترديد وجود دارد، مثلا مادلونگ (۱۹۸۹، ص ۳۹ـ۴۸) با ذكر شواهدى انتساب كتاب العدل و التوحيد را به رسّى نادرست شمرده‌است. دو اثر ديگر نيز به رسّى منسوب است: الرد على غلاة الروافض/ الروافض من اهل‌الغلو (صنعا ۱۴۲۲/ ۲۰۰۱)؛ و الكامل المنير فى اثبات ولاية اميرالمؤمنين و الرد على الخوارج (بيروت ۱۴۲۲/ ۲۰۰۲). اثر اول به يقين از او نيست، چرا كه در متن كتاب درباره رسّى و اوصاف او سخن به‌ميان آمده‌است. در انتساب اثر ديگر به رسّى نيز ترديد هست، زيرا در آن به خلفاى عباسى تا اواخر قرن سوم اشاراتى شده و بعيد است اثر رسّى باشد (← مادلونگ، ۱۹۶۵، ص ۹۸ـ۹۹، ۱۰۲ـ۱۰۳؛ الكامل المنير، مقدمه عبدالولى يحيى هادى، ص ۵).عبدالكريم احمد جدبان كه آثار و رساله‌هاى رسّى را در دو جلد چاپ كرده، شمار آثار موجود رسّى را ۳۱ عنوان و شمار آثار مفقود وى را هفت عنوان دانسته‌است (← رسّى، ۱۴۲۲، ج ۱، مقدمه، ص ۱۶۴ـ۱۶۵). از آثار رسّى، رساله‌هاى مختلفى به‌صورت جداگانه منتشر شده‌است. ماتئو در ضمن مقاله‌اى[۶]الرد على النصارى را منتشر كرده‌است. همچنين بنيامين آبراهاموف كه موضوع پايان‌نامه‌اش[۷]  بررسى رساله‌هاى كلامى رسّى بوده، كتاب الدليل الكبير (ليدن ۱۹۹۰) و كتاب المسترشد (ليدن ۱۹۹۶) را منتشر كرده‌است. وى همچنين ضمن مقاله‌اى[۸]  رساله مسألة الطبريين را نيز به‌چاپ  رسانده‌است.      مهم‌ترين گزارش در منابع زيديان درباره آثار فقهى رسّى، از ناطق بالحق است. آراى فقهى او را شاگردان او، در مجموعه‌هايى حاوى پاسخهاى رسّى به پرسشهاى فقهى آنان، گرد آورده‌اند. كتابهاى المسائل جعفربن محمد نيروسى، المسائل على‌بن جهشيار، المسائل عبداللّه‌بن يحيى (منصور) قومسى، المسائل يحيى‌بن حسن عقيقى و المسائل عبداللّه‌بن جعفر كلارى از اين‌گونه آثار است (← ناطق بالحق، ص ۸۹). محمدبن منصور مرادى* كه خود از شاگردان رسّى بوده، سهم بسزايى در تدوين و ترويج آراى فقهى رسّى داشته و ازجمله در تأليف كتاب راب‌الصَّدع خود از كتاب المسائل نيروسى بسيار استفاده كرده‌است (براى نمونه ← ج ۱، ص ۸۳، ۱۸۴ـ۱۸۵، ۲۸۹، ج ۲، ص ۷۶۵، ۸۲۱). همچنين از المسائل قومسى نقل‌قولهايى كرده‌است (براى نمونه ← ج۲، ص۷۳۰،۷۵۲، ۷۸۱).آراى فقهى رسّى تأثير فراوانى در تكوين نظام فقهى زيديان داشته‌است، تا آنجا كه گاه عدول از آراى او را كفر مى‌دانسته‌اند (← ناطق بالحق، ص ۱۴۷). بااين‌همه، آنچه امروز از آثار فقهى رسّى باقى مانده تنها نقل‌قولهايى از وى در آثار فقهى زيديان است. مثلا محمدبن على كوفى علوى (متوفى ۴۴۵) در كتاب الجامع الكافى از آثار متداول رسّى در ميان زيديان سخن گفته و آرايى فقهى از او نقل كرده كه در منابع ديگر نيامده‌است (← مادلونگ، ۱۹۸۹، ص ۳۹). اهتمام به گردآورى آراى رسّى در سنّت فقيهان زيدى رواج داشته و كسانى چون ابوالعباس حسنى (متوفى ۳۵۳) در دو كتاب النصوص و التخريجات، احمدبن حسين هارونى حسنى (متوفى ۴۱۱) در التجريد فى فقه الامامين الاعظمين : القاسم‌بن ابراهيم و حفيده الامام الهادى يحيى‌بن الحسين و يحيى‌بن حسين ناطق بالحق در التحرير در جمع‌آورى نصوص و آراى فقهى رسّى كوشيده‌اند (← هارونى حسنى، مقدمه عبداللّه‌بن حمود عزّى، ص ۴ـ۵؛ نيز براى برخى از تفاوتهاى آراى رسّى با ديگر علويان ← مادلونگ، ۱۹۸۵، ص ۷۶؛ د.اسلام، همانجا).


منابع : ابن‌عِنَبَه، عمدة‌الطالب فى انساب آل‌ابى‌طالب، چاپ محمد حسن آل‌طالقانى، نجف ۱۳۸۰/۱۹۶۱؛ ابن‌فند، مآثرالابرار فى تفصيل مجملات جواهرالاخبار و يسمى اللواحق الندية بالحدائق‌الوردية، چاپ عبدالسلام عباس وجيه و خالد قاسم محمد متوكل، عَمّان ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابوالفرج اصفهانى، مقاتل‌الطالبيين، چاپ كاظم مظفر، نجف ۱۳۸۵/۱۹۶۵، چاپ افست قم ۱۴۰۵؛ ابونصر سهل‌بن عبداللّه بخارى، سرّالسلسلة العلويّة، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، نجف ۱۳۸۱/۱۹۶۲؛ احمدبن عبداللّه جندارى، ]تراجم الرجال المذكورة فى شرح الازهار[، در ابن‌مفتاح، المنتزع المختار من الغيث المدرار، المعروف بشرح‌الازهار، ج۱، صعده، يمن ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ احمدبن‌ابراهيم حسنى، المصابيح، چاپ عبداللّه حوثى، صنعا ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ مجدالدين حسنى‌مؤيدى، التحف شرح‌الزلف، ]بى‌جا، ? ۱۳۸۹[؛ احمدبن سهل رازى، اخبارُ فَخّ و خبر يحيى‌بن عبداللّه و اخيه ادريس‌بن عبداللّه : انتشار الحركة‌الزيدية فى‌اليمن و المغرب و الديلم، چاپ ماهر جرّار، بيروت ۱۹۹۵؛ قاسم‌بن ابراهيم رسّى، مجموع كتب و رسائل الامام القاسم‌بن ابراهيم‌الرسى : ۱۶۹ـ۲۴۶ه ، چاپ عبدالكريم احمد جدبان، صنعا ۱۴۲۲/۲۰۰۱؛ الكامل‌المنير فى اثبات ولاية اميرالمؤمنين على‌بن ابى‌طالب(ع)، منسوب به قاسم‌بن ابراهيم رسّى، چاپ عبدالولى يحيى هادى، بيروت: مؤسسة دلتا للطباعة و النشر، ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ حُميدبن احمد مُحَلِّى، الحدائق الورديَّة فى مناقب ائمة‌الزيديَّة، چاپ مرتضى محطورى حسنى، صنعا ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ محمدبن منصور مرادى، كتاب رأب الصَّدع، چاپ على‌بن اسماعيل مؤيد صنعانى، بيروت ۱۴۱۰/ ۱۹۹۰؛ محمدبن عمران مرزُبانى، معجم‌الشعراء، چاپ ف. كرنكو، بيروت ۱۴۱۱/۱۹۹۱؛ على موسوى‌نژاد، تراث الزيديّة، قم ۱۳۸۴ش؛ يحيى‌بن حسين ناطق بالحق، الافادة فى تاريخ الائمة السادة، چاپ ابراهيم‌بن مجدالدين‌بن محمد مؤيدى و هادى‌بن حسن حمزى، صعده، يمن ۱۴۲۲/۲۰۰۱؛ نجاشى؛ هادى‌بن ابراهيم وزير، هداية‌الراغبين الى مذهب العترة الطاهرين، چاپ عبدالرقيب مطهر محمد حجر، صعده، يمن ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ احمدبن حسين هارونى حسنى، التجريد فى فقه الامامين الاعظمين: القاسم‌بن ابراهيم عليه‌السلام، ۱۶۹ ه  ـ ۲۴۶ه  و حفيده الامام الهادى يحيى‌بن الحسين عليه‌السلام، ۲۴۵ه ـ ۲۹۸ه ، چاپ عبداللّه‌بن حمود عزّى، صعده، يمن ۱۴۲۲/۲۰۰۲؛


 


/ محمدكاظم رحمتى /

نظر شما
مولفان
محمد کاظم رحمتی ,
گروه
فقه وحقوق ,
رده موضوعی
جلد19
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده