رهی معیری

معرف

رهى معيّرى، شهرت محمدحسن معيرى، متخلص به رهى، شاعر و ترانه‌سراى مشهور معاصر.

متن


رهى معيّرى، شهرت محمدحسن معيرى، متخلص به رهى، شاعر و ترانه‌سراى مشهور معاصر. در ۱۳۲۷ (۱۲۸۸ش) در خانواده‌اى مذهبى به‌دنيا آمد. فرزند محمدحسن‌خان معيرى (مؤيد خلوت) و نوه دوستعلى‌خان نظام‌الدوله (معيرالممالك)، وزير خزانه در دوره ناصرى، و از عموزادگان فروغى بسطامى*، غزل‌سراى دوره قاجار، بود؛ با همين واسطه او را از نوادگان بايزيد بسطامى*، عارف مشهور قرن سوم، دانسته‌اند. مادرش فخرى حجازى (فخر عالم)، از نوادگان ميرزااحمدخان مشيرالسلطنه، صدراعظم دوره مشروطه، بود (Ä برقعى، ج ۳، ص ۱۶۱۶؛ رهى معيرى، ۱۳۹۱ش، ص۲۰؛ خانعلى، ص ۶۲). او شش ماه پس از تولد، پدرش را از دست داد و به احترام پدر، نام پدرش، محمدحسن، را براى وى برگزيدند، اما قرار شد تا زمانى كه به سن بلوغ نرسيده‌است، براى آنكه نام پدر بر طفلى كوچك اطلاق نشود، وى را «بيوك» خطاب كنند. اين نام تا آخرين روزهاى حيات همچنان بر او باقى ماند (خانعلى، ص ۶۱). او از كودكى به شعر و موسيقى و نقاشى دلبستگى داشت (رهى معيرى، ۱۳۹۱ش، ص ۱۹). مقدمات تحصيل را در دارالفنون فراگرفت و پس از اتمام تحصيل و انجام خدمت سربازى، وارد مشاغل دولتى شد و به‌ترتيب در اداره ثبت، شهردارى تهران، وزارت پيشه‌وهنر، وزارت كار و چندى هم در مقام رئيس اداره كل انتشارات و مطبوعات وزارت اقتصاد ملى خدمت كرد (همو، ۱۳۷۶ش، مقدمه نجف‌زاده بارفروش، ص۲۱، ۲۴). او پس از بازنشستگى در كتابخانه سلطنتى (كتابخانه كاخ گلستان كنونى) مشغول به‌كار شد (ياحقى، ص ۱۷۶).



رهى طبعى شاعرانه داشت و سرودن شعر را از نوجوانى آغاز كرد. او نخستين رباعى‌اش را با نام «آرزو» در ۱۳۰۶ش سرود (Ä رهى معيرى، ۱۳۹۱ش، ص۲۰). در آغاز جوانى در محافل و انجمنهاى ادبى با مريم فيروز، از اشراف‌زادگان خاندان فرمانفرما*، آشنا و به او علاقه‌مند شد. رهى در اين عشق شكست خورد كه سبب شد با جدّيت بيشترى به شاعرى رو كند (همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۲؛ امين، ص ۲۲۹). بسيارى از اشعار رهى براى «مريم» سروده شده‌است (براى نمونه Ä رهى معيرى، ۱۳۸۲ش، ص ۳۴۳ـ۳۴۴). به‌تدريج ذوق شاعرانه رهى در معاشرت با ادبا و شركت در انجمنهاى ادبى شكوفاتر شد. وى در انجمن ادبى حكيم نظامى، به رياست وحيد دستگردى*، كه به‌منظور تصحيح و مقابله خمسه نظامى تشكيل مى‌شد، شركت مى‌جست و با وحيد همكارى مى‌كرد. همچنين با ساير انجمنهاى ادبى همچون انجمن ادبى فرهنگستان ايران، انجمن روابط فرهنگى ايران و شوروى، انجمن روابط فرهنگى ايران و پاكستان، جامعه باربد و انجمن موسيقى ملى همكارى و آشنايى داشت (همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۳؛ دست‌غيب، ص ۳۶). او با اميرى فيروزكوهى*، شاعر معاصر، دوست بود و در انجمن ادبى قدس (انجمنى مخصوص اعياد مذهبى و خواندن اشعار در مدايح و مراثى اهل بيت عليهم‌السلام) شركت مى‌كرد و اشعار خود را در آن انجمن مى‌خواند. وى تا ۱۳۱۸ش (قس اميرى فيروزكوهى، ص ۵۲۱ كه تاريخ ۱۳۱۳ش را ذكر مى‌كند) تخلص شعرى نداشت (رهى معيرى، ۱۳۹۱ش، ص ۲۱). پس از آن، تخلص «رهى»، به معناى «غلام» را، كه حاكى از تواضع و افتادگى بيش‌ازحد او بود، با تأييد اميرى فيروزكوهى برگزيد (اميرى فيروزكوهى، همانجا؛ خانعلى، ص ۶۱). همچنين با نويسندگان و شاعران بنامى چون محمدتقى بهار*، احمد گلچين معانى*، حسين پژمان بختيارى*، محمد حجازى* (خويشاوند او)، ممتاز حسن، دانشمند پاكستانى، خليل‌اللّه خليلى*، شاعر افغان، على دشتى*، و فريدون مشيرى* حشرونشر داشت. از بين شعراى معاصر، به شعر اميرى فيروزكوهى و احمد گلچين معانى توجه بيشترى مى‌كرد (رهى‌معيرى، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۴؛ دست‌غيب، ص ۴۹).



رهى عمدتآ به سرودن غزل و ترانه مشهور است، اما سرودن اشعار طنز و فكاهى، اجتماعى، ميهنى و سياسى نيز از دغدغه‌هاى او بود (Ä ادامه مقاله). وى از ۱۳۲۱ تا ۱۳۲۶ش با نشريات تهران مصور، باباشمل* و توفيق* همكارى داشت و اشعار انتقادى خود را با امضاهاى مستعار «زاغچه»، «شاه پريون»، و «حق‌گو» در آنها به‌چاپ مى‌رساند. نزديك به دو سال نيز مسئول صفحه شعر نشريه اطلاعات هفتگى بود (رهى معيرى، ۱۳۹۱ش، ص۲۰؛ نيز Ä همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۳ـ۲۴). او در تير ۱۳۲۵ به اولين كنگره نويسندگان ايران دعوت شد. در اين كنگره رهى معرفى شد و لطفعلى صورتگر* اشعار رهى معيرى را قرائت كرد ( نخستين كنگره نويسندگان ايران، ص ۱۰۱ـ۱۰۴). اين امر نشانه شهرت او در اين سالهاست. او پس از انصراف از مشاغل دولتى، در دهه‌هاى پايانى عمر، با «راديو ايران» به‌ويژه برنامه گلها، به سرپرستى داوود پيرنيا*، همكارى داشت و در انتخاب اشعار و ترانه‌هاى اين برنامه تأثير بسزايى داشت. پس از درگذشت پيرنيا، رهى تا پايان عمر سرپرست برنامه گلها بود (رهى معيرى، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۴؛ همو، ۱۳۷۵ش، مقدمه صبور، ص۱۰؛ نيز Ä ادامه مقاله).



رهى سفرهاى متعددى به خارج از ايران داشت. مهم‌ترين اين سفرها عبارت‌اند از: سفر به تركيه (۱۳۳۶ش، به مناسبت بزرگداشت جلال‌الدين محمد بلخى معروف به مولوى)، روسيه (۱۳۳۷ش، شركت در جشن انقلاب اكتبر اتحاد جماهير شوروى به دعوت شرق‌شناسان روسيه)، ايتاليا و فرانسه (۱۳۳۸ش)، و افغانستان (۱۳۴۱ش، شركت در مراسم يادبود خواجه‌عبداللّه انصارى و مجددآ در ۱۳۴۵ش). همچنين، او از دولت فرانسه «نشان لژيون دونور»  را دريافت كرد (همو، ۱۳۷۵ش، همان مقدمه، ص۱۰ـ۱۱؛ همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۶ـ۲۷). وى يك سال قبل از مرگش در نامه‌اى، خطاب به رياست مجلس، مجموعه‌اى از كتابخانه شخصى‌اش را به كتابخانه مجلس شوراى ملى (نام كنونى آن: كتابخانه مجلس شوراى اسلامى) اهدا كرد. جلد هجدهم از فهرست كتابخانه مجلس به‌طوركلى به كتب اهدايى رهى معيرى اختصاص دارد (Ä راستكار، ج ۱۸، ص]بيست‌وپنج[). اين مجموعه شامل ۲۳ جلد كتاب خطى و ۱۶۶۲ جلد كتاب چاپى است (همان، ج ۱۸، ص ]بيست‌وشش[). رهى معيرى هرگز ازدواج نكرد و سرانجام در ۱۳۴۷ش درگذشت و در قبرستان ظهيرالدوله شميران به‌خاك سپرده شد (رهى معيرى، ۱۳۷۵ش، همان مقدمه، ص ۱۱؛ همو، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۷ـ۲۸).



رهى علاوه‌بر غزل و ترانه در قالبهاى مثنوى، قصيده، قطعه و رباعى نيز اشعارى سروده‌است. وى در شاعرى، از شعراى متقدم، به‌ويژه سعدى، پيروى مى‌كرد، اما از جهات گوناگون از حافظ، مولوى و صائب تبريزى متأثر است. اشعار رهى همچون سروده‌هاى سعدى ساده و روان همراه با آرايه‌هاى لفظى و معنوى است. علاوه‌بر شور و شوق و طبع شاعرانه و آشنايى رهى با موسيقى، امتياز شعر او در ساختار زبان و پيوند آن با قالب شعرى و خلق تصاوير قوى همراه با آرايه‌ها و تعابير دلنشين است (براى نمونه‌هاى شاخص اين اشعار Ä رهى معيرى، ۱۳۸۲ش، ص ۶۵، ۷۲، ۱۳۹ـ۱۴۰، ۱۹۲). به عبارتى ديگر، رهى در وهله اول، به سادگى و زيبايى بيان و پس از آن، به ديگر عناصر صورى و معنوى شعر توجه دارد (شفيعى كدكنى، ص ۴۸۲). وى ضمن تأثيرپذيرى از سعدى، بى‌آنكه دچار تعقيد و پيچيدگيهاى سبك هندى شود، به مضمون‌آفرينيها و نازك‌خياليهاى سبك هندى توجه خاصى دارد. او توانسته بسيارى از مضامين بديع و صورخيال زيبا را در قالب الفاظ زيبا و تركيبات شيوا بيان كند و از اين لحاظ، بر شاعران سبك هندى برترى يافته‌است (همان، ص۴۸۰؛ يوسفى، ص ۵۱۲؛ براى نمونه Ä رهى معيرى، ۱۳۸۲ش، ص ۹۵ـ۹۶، ۱۶۶). پس از سعدى و صائب، شعر او يادآور سبك شعر مولوى و حال‌وهواى عرفانى و وارستگى روح اوست (براى نمونه Ä ۱۳۸۲ش، ص ۱۱۴ـ۱۱۵، ۲۰۱). گاه نيز پختگى اشعار و ظرافتهاى شاعرانه‌اش يادآور استوارى سخن حافظ است (براى نمونه ص ۱۹۸). در منظومه‌ها و قطعات نيز تأثير سخن نظامى در اشعارش هويداست (براى نمونه Ä همان، ص۳۶۰ـ۳۶۱، ص ۳۶۶ـ۳۷۰، ۴۱۰ـ۴۱۱، ۴۱۸ـ۴۱۹).



بدين‌ترتيب سبك شعر رهى تركيبى است از سبك عراقى و اصفهانى (هندى)، به‌گونه‌اى كه نمى‌توان وى را پيرو يكى از اين دو سبك دانست. هرچند در برخى از جرايد، مضامين شعر او را كهنه و متأثر از شعراى قديم دانسته بودند، با نگاهى به اشعار رهى و داورى شعرشناسان جديد به‌خوبى آشكار است كه اين مضامين به‌گونه‌اى زيباتر بيان شده‌است، به‌طورى‌كه مضمون از آن اوست و شاعر قديم فقط در بيان آن فضل تقدم دارد ( شفيعى كدكنى، ص۴۸۰ـ۴۸۲). از لحاظ زبان و كاربرد واژگان نيز اگرچه در بعضى از اشعار رهى واژه‌هاى نامأنوس و مهجور چون پاياب، قَصَب، مارگرزه، و غره به‌كار رفته ( رهى معيرى،۱۳۸۲ ش، ص ۹۶، ۳۷۷، ۳۹۳، ۳۹۷)، كاربرد اين واژگان به زيبايى و دلنشينى اشعار او هيچ لطمه‌اى نزده‌است. به همين سبب است كه گفته مى‌شود هماهنگى عناصر غزل در شعر رهى بيش از همه شاعران كلاسيك معاصر ديده مى‌شود (شفيعى كدكنى، ص ۴۷۹). دست‌مايه شعر رهى مفاهيم و مضامينى چون عشق يا شوريدگى، وارستگى، بى‌نيازى و بلندهمتى، وصف زيبايى و تجربيات اوست. برخى از درون‌مايه‌هاى اشعار او را ارزشهاى اخلاقى (براى نمونه Ä ۱۳۸ش، ص ۳۸۹) و عناصر مذهبى (براى نمونه Ä همان، ص ۳۰۹ـ۳۱۳) تشكيل مى‌دهد. يكى از زيباترين اين اشعار مثنوى‌اى است كه براى بازيافتن تندرستى خود هنگام تشرف به آستان امام‌رضا عليه‌السلام سرود (Ä همان، ص ۳۷۴ـ۳۷۶). همچنين در اشعار او مسائل اجتماعى و ميهنى به بهترين وجه در قالب طنز و فكاهيات بيان شده‌است. بيان شيوا در غزلهاى رهى سبب شده تا او اين ويژگى را در طنزهايش هم رعايت كند. اگرچه طنزهاى او بيشتر مختص مسائل زمان خود اوست، استحكام اشعارش سبب شده اين اشعار متعلق به دوره خاصى نباشد. اين دسته از اشعار رهى به زبان مردم نزديك و از تكلف و صنايع شعرى به دور است (براى نمونه اين اشعار Ä رهى معيرى، ۱۳۷۶ش). برخى از اشعار طنز رهى نقيضه  است، كه در آن شاعر با استفاده از شعر يا حكايتى معروف از شاعرى ديگر، حكايت و طنزى ديگر مى‌سازد (براى نمونه  همان، ص ۸۵). اين دسته از اشعار، در كنار ساير آثار طنز، وى را در صف بهترين طنزسرايان قرار داده‌است. به گفته اميرى فيروزكوهى (ص ۵۲۲)، اشعار انتقادى و فكاهى و اهاجى و اخوانيات* رهى در حدى است كه با اشعار سوزنى سمرقندى* و شهاب ترشيزى* برابرى مى‌كند. اخوانيات رهى از توانايى او در سرودن اين‌گونه اشعار حكايت مى‌كند (براى نمونه Ä رهى معيرى، ۱۳۸۲ش، ص ۳۳۵ـ۳۳۸، ۴۱۵). از ابتكارات رهى اقتباس او از آثار ادبى جهان و بيان آن به شعر فارسى است؛ مثلا قطعه «سوگند» ( همان، ص ۴۰۵)، «راز شب» (همان، ص۳۶۰ـ۳۶۱) و «نيروى اشك» (همان، ص۴۱۰ـ۴۱۱) را به‌ترتيب از اشعار هندى، ترانه‌هاى بيليتيس  (شاعره يونانى) و ادبيات هندى اقتباس كرده‌است.



شهرت رهى در ميان مردم به‌سبب سرودن غزل و ترانه (Ä تصنيف*) است؛ ترانه‌هاى ماندگارى كه تا به امروز نيز تازگى خود را ازدست نداده‌اند (Ä نخستين كنگره نويسندگان ايران، ص ۱۰۲). او از كودكى با شنيدن ساز و آواز استادان قديم با موسيقى آشنا شد و موسيقى را با گوش فراگرفت و با تمام گوشه‌ها و رديفهاى موسيقى قديم آشنايى كامل داشت (گلهاى جاويدان، ص ۹۳). وى با استادان موسيقى معاشرت داشت و با آهنگ‌سازان معروفى چون رضا محجوبى و مرتضى محجوبى*، ابوالحسن صبا* و روح‌اللّه خالقى* همكارى مى‌كرد. گاه خودش نيز آهنگ مى‌ساخت (همانجا؛ رهى معيرى، ۱۳۷۶ش، همان مقدمه، ص ۲۴). به گفته يوسفى (ص۵۱۰)، رهى به ارتقاى ترانه‌سرايى بسيار كمك كرد و حتى در اين زمينه، از برخى پيشينيان خود، مانند عارف قزوينى*، پيشى گرفت، چنان‌كه برخى تكرارها و شكستگيهاى نابجا كه در تصنيفهاى عارف ديده مى‌شود در ترانه‌هاى رهى وجود ندارد و اين سبب شهرت و محبوبيت بسيارى از ترانه‌هاى او شده‌است. بيشتر آهنگهاى ترانه‌هاى رهى از ساخته‌هاى مرتضى محجوبى و روح‌اللّه خالقى است (دست‌غيب، ص ۳۶). حاصل همكارى رهى با برنامه گلها ساختن ترانه‌هايى جاودان در موسيقى ايران است. ترانه‌هاى ماندگارى چون «نواى نى»، «شب جدايى»، «لاله خونين»، «مرغ حق»، «به كنارم بنشين»، «من از روز ازل ديوانه بودم»، و «كاروان» از ساخته‌هاى لطيف اوست (براى همه تصانيف Ä رهى معيرى، ۱۳۸۲ش، ص ۵۲۱ـ۵۸۲).



آثار رهى عبارت‌اند از: سايه عمر، كه در زمان حيات او به‌چاپ رسيد؛ ديوان كامل او كه نخستين‌بار در ۱۳۷۹ش به كوشش كيومرث كيوان و بار ديگر باعنوان كليات رهى معيرى به‌چاپ رسيد؛ و دو مقاله يكى با عنوان «ساقى‌نامه‌ها» (Ä دانش، سال ۲، ش ۴، اسفند ۱۳۲۹، ص ۲۲۱ـ۲۲۸) و ديگرى با عنوان «شعر پارسى در سرزمين هند» (رهى معيرى، ۱۳۷۶ش، ص ۱۲۵ـ۱۳۱). وى مجموعه‌اى برگزيده از آثار شاعران ايرانى از قديم تا دوره جديد را باعنوان گلهاى جاويدان فراهم كرد. يوسف خانعلى اين كتاب را در ۱۳۶۳ش در تهران به‌چاپ رساند و سيدحسن الهامى بار ديگر آن را با اصلاحاتى اندك در ۱۳۶۷ش چاپ كرد. به گفته محمدعلى معيرى (ص ۱۰۴ـ ۱۰۵)، رهى قصد داشت بسيارى از تعاليم و انديشه‌هاى امام‌على عليه‌السلام را در نهج‌البلاغه در چكامه‌اى يكجا به‌نظم درآورد، اما فرصت اين كار را نيافت.



منابع : كريم اميرى فيروزكوهى، «به ياد رهى»، يغما، سال ۲۱، ش ۹ (آذر ۱۳۴۷)؛ حسن امين، ادبيات معاصر ايران، تهران ۱۳۸۴ش؛ محمدباقر برقعى، سخنوران نامى معاصر ايران، قم ۱۳۷۳ش؛ يوسف خانعلى، «زندگى‌نامه رهى معيرى» در محمدحسن رهى معيرى، جاودانه محمدحسن رهى معيرى، گردآورى و كوشش حسين نمينى، تهران: كتاب فرزان، ۱۳۶۳ش؛ عبدالعلى دست‌غيب، «رهى معيرى»، پيام نوين، سال ۳، ش ۲ (آبان ۱۳۳۹)؛ فخرى راستكار، فهرست كتابخانه مجلس شوراى ملى، ج ۱۸، تهران ۱۳۴۸ش؛ محمدحسن رهى معيرى، رهاورد رهى، چاپ داريوش صبور، تهران ۱۳۷۵ش؛ همو، كليات: سايه عمر، آزاده، ره‌آورد، ترانه‌ها، طنزهاى سياسى اجتماعى، تهران ۱۳۸۲ش؛ همو، «مصاحبه با رهى معيرى»، در از كاروان رفته: زندگى، نقد، تحليل و گزيده اشعار رهى معيرى، به اهتمام فرهاد نيكنام، تهران: سخن، ۱۳۹۱ش؛ همو، نقد، ديدگاهها، زندگى و طنزهاى رهى معيرى، به‌كوشش محمدباقر نجف‌زاده بارفروش، تهران ۱۳۷۶ش؛ محمدرضا شفيعى كدكنى، با چراغ و آينه: در جستجوى ريشه‌هاى تحول شعر معاصر ايران، تهران ۱۳۹۰ش؛ گلهاى جاويدان، به‌اهتمام محمدحسن رهى معيرى، گردآورى و تدوين يوسف خانعلى، تهران: نشر سلسله، ۱۳۶۳ش؛ محمدعلى معيرى، «يادى از رهى كه ز يادها نمى‌رود»، در محمدحسن رهى معيرى، جاودانه محمدحسن رهى معيرى، همان؛ نخستين كنگره نويسندگان ايران، تير  ۱۳۲۵، تهران ۱۳۲۶ش؛ محمدجعفر ياحقى، چون سبوى تشنه: تاريخ ادبيات معاصر فارسى، تهران ۱۳۷۴ش؛ غلامحسين يوسفى، چشمه روشن: ديدارى با شاعران، تهران ۱۳۶۹ش.



/ صفورا هوشيار /



 


 


نظر شما
مولفان
صفورا هوشیار ,
گروه
ادبیات و زبان ها ,
رده موضوعی
ادبیات فارسی - اعلام ,
جلد20
تاریخ1394
وضعیت چاپ
  • چاپ شده

jctextcopyprotector