حلّاج

معرف

<p dir="rtl"> <strong><span dir="RTL">حلّاج</span></strong><span dir="RTL">، کسی که الیاف پشم یا پنبه را از هم باز و زوائد را از آنها جدا می&zwnj;کند. </span></p>
متن


حلّاج، کسی که الیاف پشم یا پنبه را از هم باز و زوائد را از آنها جدا می‌کند. واژه عربی حلّاج به معنای پنبه‌زن (رجوع کنید به خلیل‌بن احمد، ج ۳، ص ۸۱، ذیل «حلج»)، در فارسی و ترکی و اردو نیز به همین معنا رایج است (رجوع کنید به دهخدا؛ کانار؛ پلتس؛ د. ترک، ذیل واژه). از این حرفه با عنوان نَدّافی نیز یاد می‌شود (رجوع کنید به غیاث‌الدین رامپوری؛ شاد؛ شرتونی، ذیل «ندف»؛ طعمه، ص ۳۰۰). واژه‌های متروک فَلْخَنده به معنای حلّاج، و فَلخیدن/ فَلَخمیدن به معنای پنبه‌زدن، نیز در فارسی به کار می‌رفته است (رجوع کنید به قاضی‌خان بدرمحمد دهار، ذیل «فلخنده»؛ جمال‌الدین انجو، ذیل «فلخمیدن»؛ برهان، ذیل «فلخیدن»). جداکردن و تصفیه پنبه‌دانه از پنبه یا وَش‌کشی، گاه شغل مستقلی است که پیش از مرحله حلاجی انجام می‌شود، اما در عمل این کار با پنبه‌زنی همراه بوده است. حلاجان معمولاً کار لحاف‌دوزی را نیز برعهده داشتند و بدین ترتیب، مجموع این سه کار را باید در ذیل حرفه حلاجی مندرج دانست.



وش‌کشی را یا خود دهقانان پنبه‌کار انجام می‌دادند (وولف، ص۱۸۰) یا آن را به حلاجان می‌سپردند. حلاجان نخست‌به کمک چرخ وش‌کشی یا چرخ لوهَنان، پنبه را از پنبه‌دانه جدا می‌ساختند. این دستگاه از غلتکهایی تشکیل شده است که با دسته‌ای آنها را در خلاف جهت یکدیگر به حرکت در می‌آورند و الیاف پنبه را از میان غلتکها خارج می‌کنند (همانجا؛ مردم‌شناسی روستای ابیانه، ص ۴۳۴). حلاجیِ پشم نیز ــ که بیشتر، از مراحل مقدماتی تهیه نمد به شمار می‌رود (رجوع کنید به آلمانی، ج ۲، ص ۲۱۳؛ احمدپناهی، ص ۳۲۱)ــ با ابزاری شانه مانند صورت می‌گیرد (رجوع کنید به وولف، ص ۱۸۳؛ بازن و برونبرژه، ص ۶۴).



عمده ابزار حلاجی، شَفْته، مُشْته (چَک) و کمان (لُرَک/ لورک) است. شفته، میله‌ای است که با آن الیاف پنبه یا پشم را می‌کوبند (وولف، ص ۱۸۰). مشته یا چک، چوبی است با سَرِگرد معمولاً از درخت زبان گنجشک که با آن زه‌کمان را برای زدن پنبه به لرزش در می‌آورند (همان، ص ۱۸۱؛ مردم‌شناسی روستای ابیانه، ص ۴۳۵) . وزن مشته تقریباً ۵ر۱ کیلوست و گاه در داخل قسمت ضخیم پایینی آن، چهار یا پنج سوراخ تعبیه می‌کنند تا اگر حلاج مشته را سبک یافت، در سوراخهای مزبور سرب بریزد تا وزن مناسب به دست آید (محمدحسین عابدی، حلاج بختیاری هفت‌لنگ در الیگودرز، مصاحبه مورخ ۲۵ آذر ۱۳۸۳، مصاحبه‌کننده: رضا سرلک).کمان حلاجی مهم‌ترین ابزار کار پنبه‌زن است. دسته کمان، استوانه‌ای توخالی، از چوب کَبوده یا بید یا صنوبر، به‌طول تقریباً ۵ر۱ متر و قطر پنج تا هشت سانتیمتر است و گاه درون آن، دو سه گوی کوچک رها می‌کنند تا با لرزش کمان صدای گوش‌نوازی از آن برآید (عابدی، همان مصاحبه). زه یا چله کمان بسیار محکم و از روده گوسفند است که برای استحکام بیشتر، پس از شستشو، آن را سه چهار روز در آب نمک می‌خوابانند و پس از گرفتن تمام چربی و زوائد، آن را به‌صورت چهارلا تا هشت لا  کنار هم می‌گذارند و می‌تابانند تا رشته‌ای محکم پدید آید. از رشته چهارلایی برای زدن پشم و از رشته‌های شش تا هشت لایی برای زدن پنبه استفاده می‌کنند. تقریباً با زدن هر سه کیلو پنبه یا پشم، به چله شمع می‌کشند تا لیز و لغزنده شود و رشته رشته و پاره نگردد (عابدی، همان مصاحبه؛ مردم‌شناسی روستای ابیانه، همانجا). انتهای زه یا چله در نهایت به قطعه چوب خراطی شده‌ای به قطر و اندازه انگشت نشان وصل می‌شود که، نظیرکوکِ تار، با آن زه را شل یا سفت می‌کنند (عابدی، همان مصاحبه؛ وولف، ص ۱۸۱). هر چله یا زه حدود پنج متر است که همیشه از ۵ر ۱ متر آن استفاده می‌شود و به‌تدریج که مقاومت خود را از دست می‌دهد آن را می‌بُرَند و زه سالم را که به دور خود کمان پیچانده‌اند (کفنِکمان، زیاده)، از سرکمان جلو می‌کشند (وولف، همانجا).



برای حلاجی کردن، حلاج ابتدا پنبه یا پشم را روی حصیر یا زیراندازی پهن می‌کند، سپس کمان را روی توده پنبه یا پشم می‌گذارد و با مشته یا چک بر زه آن می‌کوبد. از تماس زه با این مواد و ارتعاشهای مکرر آن، الیاف پنبه یا پشم از هم باز می‌گردد و به کناری پرتاب می‌شود. حلاج گاه قطعه‌ای آجر زیر پاشنه خود می‌گذارد به نحوی که انگشتان پا در حالت معلق قرار گیرند تا در صورت در رفتن چک، از شدت ضربه‌ای که به انگشتان پا وارد می‌آید کاسته شود (عابدی، همان مصاحبه). حلاجان همچنین دست چپ خود را در قطعه‌ای از چرم یا پارچه قرار می‌دهند و کمان را با آن می‌گیرند تا دست از ضربات ناشی از نوسانات زه مصون بماند (وولف، همانجا؛ دیولافوا، ص ۳۶۵).



آنان گاه کمان را با ریسمانی از سقف آویزان می‌کنند یا چنبره‌ای میان جادستی و زانو قرار می‌دهند تا سنگینی کمان، دست را خسته نکند (وولف، همانجا؛ بازن و برونبرژه، ص ۶۵).



در کار پنبه‌فروشی، پنبه را قبل از فروش می‌بایست چنان حلاجی می‌کردند که پوسته و دانه آن کاملا از هم جدا شود تا این آمیختگیها اولاً در وزن پنبه به حساب نیاید و دیگر آنکه هنگام شستن و کوبیدنِ جامه پنبه‌ای، موجب پارگی آن نشود (رجوع کنید به شیزری، ص ۶۹؛ ابن‌اخوه، ص ۲۲۵). کم زدن پنبه باعث می‌شود الیاف آن باز نشود و زیاد زدن آن الیاف را می‌شکند. حلاج به تجربه و براساس مهارت خود، حد لازم این کار را درمی‌یابد.



حلاجان هم به صورت مستقر در دکانهای حلاجی (رجوع کنید به وولف، ص ۱۸۰؛ خاماچی، ص ۲۸۷؛ طعمه، ص۳۰۰؛ باستانی پاریزی، ص ۱۵۶) و هم به صورت دوره‌گرد با مراجعه به منزل مشتریان کار می‌کنند. پیش از آغاز دوران جدید، که حلاجیِ سنّتی رونق داشت، حلاجان مستقر در شهرهای بزرگ راسته‌ای اختصاصی داشتند. به گزارش تاورنیه در دوره صفوی، حلاجان در کنار خَراطان و علاقه‌بندان، در ضلع شرقی میدان نقش‌جهان اصفهان، به پنبه‌زنی و لحاف‌دوزی اشتغال داشتند (رجوع کنید به ج ۲، ص ۱۳۴). گفته شده است که حلاجان درباری در این دوره، جزو کارکنان قیجاجیخانه محسوب می‌شدند (میرزا سمیعا، ص ۳۰). هنری بایندر نیز در دیدار از شهر همدان در اواخر دوره ناصری، به گذر حلاجان این شهر اشاره کرده است (رجوع کنید به ص ۴۳۴ـ۴۳۵). گاه حلاجی در دکانهای پنبه‌فروشی انجام می‌شد و مشتریان منتظر می‌ماندند تا پنبه خریداری شده خود را حلاجی شده تحویل بگیرند. ظاهراً از همین رو بوده است که محتسبان، پنبه‌فروشان را از اینکه زنان بر در دکان آنان بنشینند و منتظر اتمام کار حلاجی بمانند منع می‌کردند (رجوع کنید به شیزری، همانجا؛ ابن‌اخوه، ص ۲۲۵).



حلاجان دوره‌گرد نیز کمان خود را به دست می‌گرفتند و در کوچه‌ها و خیابانها با صدای بلند حضور و آمادگی خود را برای کار اعلام می‌کردند ــ امروزه این اعلام ناظر به کار لحاف‌دوزی است نه حلاجی ــ و پس از قرار کار با  مشتری، در حیاط خانه او حلاجی و سپس لحاف‌دوزی می‌کردند. صاحب خانه معمولا پذیرایی و تغذیه حلاج را برعهده می‌گرفت (رجوع کنید به احمدپناهی، ص ۳۱۴؛ دیوه‌جی، ص ۱۷۲؛ طعمه، همانجا).



براساس مالیاتی که از حلاجان گرفته می‌شده است (برای نمونه ارقام در این‌باره رجوع کنید به «کتابچه جزو جمع معمولی دارالسلطنه قزوین: سنه  ۱۳۱۵»، ص ۱۶۳۱ـ۱۶۳۲)، معلوم می‌شود که درآمد آنان، معمولاً، کمتر از بقالان و بَزازان و، به‌مراتب، بیشتر از کله‌پزان، گازران، نمدمالان و بسیاری دیگر از اصناف بوده است و در مجموع، از اقشار متوسط جامعه به شمار می‌رفته‌اند. کار حلاجان و لحاف‌دوزان و درآمدشان، همچون کار رنگرزان و گازران، با رونق صنعت و پیشه نساجی پیوسته بود و بدین‌ترتیب، با رواج صنعت نساجی به شیوه فرنگی، کار اصناف مرتبط با نساجان نیز از رونق افتاد (تحویلدار، ص ۱۰۰ـ ۱۰۱، ۱۰۳). استفاده از دستگاههای صنعتی حلاجی و ساخت کارخانه‌های پنبه پاک‌کنی، به ویژه در کنار مراکز تولید پنبه (رجوع کنید به گلریز، ج ۱، ص ۷۵۲؛ گرگانی، ص ۳۲۶، ۳۳۲)، و رواج استفاده از الیاف مصنوعی در تهیه رختخواب، کار حلاجان را بسیار محدود ساخته است. حلاجان سنّتی مدعی‌اند الیاف پشم یا پنبه‌ای که با کمان از هم باز شود کمتر صدمه می‌بیند و بارها می‌توان آن را پس از فشرده شدن، حلاجی و از هم باز کرد و بار دیگر از آن استفاده کرد، ولی حلاجی با ابزار جدید، به الیاف پشم یا پنبه آسیب بسیار می‌رساند (عابدی، همان مصاحبه).



ظاهراً صنف حلاجان، به همراه صنف پنبه‌فروشان، در نظام فتوت، پیری به نام زاهد بن عون داشتند (رجوع کنید به شیخلی، ص ۱۸۵، به نقل از الذخایر و التحف فی بیر الصنایع و الحرف از مؤلفی مجهول) و بنابر روایتی، حسین‌بن منصور حلّاج*، صوفی مشهور قرن سوم، یا پدرش، به حلاجی اشتغال داشتند (رجوع کنید به فؤاد صالح سید، ص ۹۱). مولانا ابواسحاق شیرازی (بسحق أطعمه*) نیز حلاج لقب داشت (رجوع کنید به بسحاق أطعمه، ص ۳؛ دولتشاه سمرقندی، ص ۳۶۷). مانند بسیاری اصناف دیگر، از صنف حلاجان نیز در شعر فارسی، به ویژه در شهرآشوبها، سخن رفته است (برای نمونه رجوع کنید به گلچین‌معانی، ص ۳۷، ۱۳۰، ۲۳۳ـ۲۳۴، ۲۸۰،۲۹۱؛ نیز رجوع کنید به شهرآشوب*). حلاجان و حرفه آنها موضوع مَثَلهای چندی قرار گرفته است (برای نمونه رجوع کنید به شهری‌باف، ص ۲۹۱، ۶۱۷). در گذشته، نزد عوام، عبور دادن زائوی به چله افتاده (رجوع کنید به چهل*) از میان دسته و چله کمان حلاج، از روشهای چله‌بری به شمار می‌رفت (طباطبائی اردکانی، ص ۴۴۲).



منابع : هانری رنه د آلمانی، از خراسان تا بختیاری، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران ۱۳۷۸ش؛ ابن‌اخوه، کتاب معالم القربة فی احکام الحسبة، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسی مطیعی، مصر ۱۹۷۶؛ محمداحمد پناهی، آداب و رسوم مردم سمنان، تهران ۱۳۷۴ش؛ محمدابراهیم باستانی پاریزی، گنجعلی‌خان، تهران ۱۳۶۲ش؛ هنری بایندر، سفرنامه هانری بایندر: کردستان، بین‌النهرین و ایران، ترجمه کرامت‌اللّه افسر، تهران ۱۳۷۰ش؛ محمدحسین‌بن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران ۱۳۶۱ش؛ احمدبن حلّاج بسحاق أطعمه، دیوان ، ]چاپ میرزاحبیب اصفهانی[، استانبول ۱۳۰۲؛ حسین‌بن محمدابراهیم تحویلدار، جغرافیای اصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران ۱۳۴۲ش؛ حسین‌بن حسن جمال‌الدین انجو، فرهنگ جهانگیری، چاپ رحیم عفیفی، مشهد ۱۳۵۱ـ۱۳۵۴ش؛ بهروز خاماچی، بازار تبریز در گذر زمان: بررسی اوضاع تاریخی، اقتصادی، سیاسی، اجتماعی بازار تبریز، تبریز ۱۳۷۵ش؛ خلیل ‌بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قم ۱۴۰۹؛ دولتشاه سمرقندی، تذکرةالشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن ۱۳۱۹/۱۹۰۱، چاپ افست تهران ۱۳۸۲ش؛ دهخدا؛ ژان پل راشل دیولافوا، ایران، کلده و شوش، ترجمه علی‌محمد فره‌وشی، چاپ بهرام فره‌وشی، تهران  ۱۳۶۴ش؛ سعید دیوه‌جی، «صناعات النساء فی الموصل»، التراث الشعبی، سال ۲، ش  ۹ (ربیع‌الاول ۱۳۹۱)؛ محمدپادشاه‌بن غلام محیی‌الدین شاد، آنندراج : فرهنگ جامع فارسی، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۳ش؛ سعید شرتونی، اقرب الموارد فی فُصح العربیة و الشوارد، تهران ۱۳۷۴ش؛ جعفر شهری‌باف، قندوغک: ضرب‌المثلهای تهرانی، تهران ۱۳۷۰ش؛ صباح ابراهیم سعید شیخلی، الاصناف فی العصرالعباسی : نشأتها و تطورها، بغداد ۱۳۹۶/۱۹۷۶؛ عبدالرحمان‌بن نصر شیزری، کتاب نهایةالرتبة فی طلب الحسبة، چاپ سیدباز عرینی، بیروت ۱۴۰۱/۱۹۸۱؛ محمود طباطبائی اردکانی، فرهنگ عامه اردکان، تهران ۱۳۸۱ش؛ سلمان هادی طعمه، کربلاء فی‌الذاکرة، بغداد ۱۹۸۸؛ محمدبن جلال‌الدین غیاث‌الدین رامپوری، غیاث‌اللغات، چاپ منصور ثروت، تهران ۱۳۷۵ش؛ فؤاد صالح سید، معجم‌الالقاب و الاسماء المستعارة فی التاریخ العربی و الاسلامی، بیروت ۱۹۹۰؛ قاضی‌خان بدرمحمد دهار، دستورالاخوان، چاپ سعید نجفی اسداللهی، تهران ۱۳۴۹ـ۱۳۵۰ش؛ «کتابچه جزو جمع معمولی دارالسلطنه قزوین: سنه ۱۳۱۵»، در پرویز ورجاوند، سیمای تاریخ و فرهنگ قزوین، دفتر۳، تهران ۱۳۷۷ش؛ منصور گرگانی، اقتصاد گرگان و گنبد و دشت، تهران ۱۳۵۰ش؛ احمد گلچین‌معانی، شهرآشوب: در شعر فارسی، به کوشش پرویز گلچین‌معانی، تهران ۱۳۸۰ش؛ محمدعلی گلریز، مینودر، یا، باب‌الجنه قزوین، ]قزوین[ ۱۳۶۸ش؛ مردم‌شناسی روستای ابیانه، پژوهشگران: زلیخا نظری داشلی‌برون و دیگران، تهران: سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، پژوهشکده مردم‌شناسی، ۱۳۸۴ش؛ میرزا سمیعا، تذکرةالملوک، چاپ محمد دبیرسیاقی، تهران ۱۳۶۸ش؛



Marcel Bazin and Christianne Bromberger, Gilan et Azarbayjan oriental: cartes et documents ethnographiques, Paris ۱۹۸۲; Mehmet Kanar, Buyuk Farsca-Turkce sozluk, Istanbul ۱۹۹۳; John T. Platts, A dictionary of Urdu, classical Hindi and English, Oxford ۱۹۸۲; Jean - Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, Introduction et notes de stephane Yerasimos, Paris ۱۹۸۱; TA, s.v. "Hallac"; Hans E. Wulff, The traditional crafts of Persia, Cambridge, Mass. ۱۹۷۶.



/ افسانه منفرد /



 


نظر شما
مولفان
افسانه منفرد ,
گروه
رده موضوعی
جلد 13
تاریخ 1388
وضعیت چاپ
  • چاپ شده