رویت هلال

معرف

رؤيت هلال، ديدن و يافتن ماه در شبهاى آغاز ماه قمرى.

متن


   رؤيت هلال، ديدن و يافتن ماه در شبهاى آغاز ماه قمرى. واژة رؤيت از ريشه «رأى» به معناى ديدن و هلال از ريشة «ه  ل ل» به معناى ماه نو در شب اول يا سه شب اول ماه قمرى است ( خليلبن احمد؛ جوهرى؛ ابنمنظور، ذيل «رأى» و «هلل»؛ قس فيروزآبادى، ذيل «هلل»، كه نوشتهاست هلال به نور ماه قمرى تا شب هفتم و نيز دو شب آخر ماه هم گفته مىشود). معناى اصلى «هلل» بلندكردن صداست و هلال ماه از آن جهت به اين نام خوانده مىشود كه صداى مردم هنگام ديدن آن به تكبير و دعا بلند مىشود (ابنفارِس، ذيل «هلل»؛ مفيد، ص ۱۳۶). اين مقاله مشتمل است بر :۱) در تمدنهاى پيش از اسلام۲) در نجوم دوره اسلامى۳) ابعاد فرهنگى و تاريخ اجتماعى۴) در ايران و كشورهاى اسلامى، در دورة معاصر۵) مباحث فقهى.



    ۱) در تمدنهاى پيش از اسلام. رؤيت هلال يكى از مؤلفههاى كاربردى در گاهشماريهاى قمرى يا شمسى ـ قمرى در بسيارى از تمدنهاى مجاور جهان اسلام يا سرزمينهاى بعداً اسلامىشده بودهاست. كهنترين شواهد از بهكارگيرى رؤيت هلال در گاهشمارى متعلق به مصر باستان است، اما استفاده از آن در گاهشمارى بههمراه تدبيرهاى محاسباتى و نجومى، از تمدن بابل آغاز شد و همزمان هخامنشيان در ايران و نيز يهوديان از آن استفاده مىكردند. اين اعمال بهصورت كاملاً تصحيحشده و متفاوت با شيوههاى متعارف رؤيت هلال همچنان در گاهشمارى يهودى ديده مىشود (← ادامة مقاله). در دورانى (احتمالاً هزارة دوم پيش از ميلاد) رؤيتِ حالت خاصى از صورتهاى ماه از مؤلفههاى نوعى گاهشمارى قمرى در جنوب مصر بودهاست (پاركر  (ص ۹ـ ۵۱) اجزاى تشكيلدهندة اين گاهشمارى قمرى مصرى را بهتفصيل بررسى كردهاست). محاسبة زمان مقارنة ماه و خورشيد (يكى از دادههاى مهم براى بررسى آغاز ماه نو قمرى) تأييد مىكند كه در اين گاهشمارى، ماه نو با رؤيت هلال پس از مقارنه آغاز مىشدهاست (← كراوس ، ص ۳۸۷ـ۳۸۹؛ نيز ← تافتين ، ج ۱، ص ۱۲۹ـ ۱۷۵؛ براى دادههاى نجومى با همين كاربرد ← همان، ج ۱، ص ۱۷۵ـ ۱۸۴). بنابر منابع وسيع موجود در زمينة استفادة بابليان از نوعى گاهشمارى شمسى ـ قمرى، بهنظر مىرسد رؤيت هلال ماه نو نيز يكى از اجزاى مورد استفاده آنان در اين گاهشمارى بودهاست (← ادامة مقاله). بهكارگيرى گاهشمارى شمسى ـ قمرى بابلى در سرزمينها و تمدنهاى مختلف و نيز نقش رؤيت هلال در اين گاهشمارى نشاندهندة گستردگى استفاده از رؤيت هلال در پهنة وسيعى از غرب آسيا است، ازجمله در ايران در تمام دورة هخامنشيان (ﺣﻜ : ۵۵۹ـ۳۳۱ق م؛ دربارة گاهشمارى مورد استفاده آنان ← عبداللهى، ص ۱۰۴ـ۱۳۲؛ نيز ← تقويم*، بخش ۴، الف: بخش ۲: گاهشمارى در دورة هخامنشى) و نيز استفاده از گاهشمارى شمسى ـ قمرى بابلى بهعنوان گاهشمارى پايه در محاسبات مربوط به گاهشمارى يهودى (← ادامة مقاله). فصل مشترك همة اين گاهشماريها، نوعى گاهشمارى است كه در آن، ماههاى قمرى از زمان مقارنه يا پس از آن (در بعضى، بر مبناى رؤيت هلال ماه نو) آغاز مىشد و عامترين و روشنترين وصف از ساختار آن، در متون گاهشمارى و رؤيت هلال در نجوم دورة اسلامى، ازجمله در نوشتههاى قطان مروزى (متوفى ۵۴۸؛ ص ۲۴۳ـ۲۴۴)، ديده مىشود. اگرچه در اينكه از چه زمانى رؤيت هلال ماه نو جايگزين ديگر صور ماه براى آغاز هر ماه قمرى شدهاست، اختلافنظر هست (براى گزارشى دربارة بخشى از اسناد تاريخدار گاهشمارى شمسى ـ قمرى بابلى ← تافتين، ج ۱، ص ۲۲ـ۱۴۸؛ براى گزارش كلى دربارة گاهشمارى بابلى ← گومپاش، ص ۲۸ـ۴۱؛ ريچاردز، ص ۱۴۷ـ ۱۴۹؛ براى گزارشى دربارة بعضى گاهشماريهاى پيش ـ بابلى آسياى غربى و بينالنهرين ← لانتسبرگر ، ص ۱۸ـ۹۱). در گاهشمارى بابلى، در دورة معيّنى از سالها (ازجمله در يك دورة نوزدهساله) با اِعمال تعداد معيّنى از ماههاى كبيسه (افزودن هفت ماه كبيسه در نوزده سال) كوشش مىشد شمار روزهاى مجموع ماههاى قمرى در دورة زمانى معيّن با تقريب مناسبى با تعداد روزهاى ماههاى شمسى برابر شود. اسناد متعدد بابلى، كه عموماً جدولهايى است براى ثبت دادههاى نجومى ماه و خورشيد و سيارات، براساس همين گاهشمارى تاريخگذارى شدهاست (براى گزارشى دربارة نمونههايى از اين اسناد بابلى ← كوگلر ، ص ۱۲ـ۱۳، ۵۶). نخستينبار كوگلر از روشهاى دوگانة بابليان (معروف به A و B) براى محاسبة حركات ماه و پيشبينى و ثبت رؤيت هلال ياد كردهاست (براى آگاهى بيشتر دربارة اين روشهاى دوگانه ← كوگلر، ص ۵۴ـ۵۵؛ نويگه باوئر ، ج ۱، ص ۴۷۶ـ۴۸۲؛ واردن، ج ۲، ص ۲۰۸ـ۲۴۴). تفاوت اين دو روش در چگونگى محاسبة حركت خورشيد در منطقةالبروج بودهاست كه در يكى، اين سرعت در دو دورة ششماهة ثابت، اما هر كدام متفاوت با ديگرى است، اما در ديگرى، ماه به ماه تفاوت مىيابد (← واردن، ج ۲، ص ۲۰۸). در برخى اسناد بابلى، علاوه بر اطلاعات و دادههايى در باب لحظه رؤيت هلال بعد از مقارنه، اطلاعاتى دربارة زمان بدر كامل ماه نيز هست، اما بنابر مجموعة دادهها، ثبت اطلاعاتِ لحظة رؤيت هلال اهميت داشتهاست (براى نمونه ← كوگلر، ص ۱۲ـ۱۳ كه علاوه بر دادههايى از لحظه رؤيت، دادههاى بيشترى دربارة ماه ازجمله طول متوسط ماه قمرى بهدست مىدهد). بهنظر مىرسد دورة رواج استفاده از روشهاى دوگانه به حدود قرن هفتم پيش از ميلاد بازمىگردد (← همان، ص ۲۴۵ـ۲۴۶) كه با اطلاعات پاركر و دوبراشتاين (ص ۲۷ـ۴۷) از ثبت چگونگى شروع ماههاى قمرى در گاهشمارى شمسى ـ قمرى بابلى در قرن هفتم پيش از ميلاد مطابقت دارد. بااينحال ثبت بسيار دقيق دادههاى ماه، همچون لحظه رؤيت هلال، نيازمند بهكارگيرى عوامل بسيارى است، ازجمله توجه به اصول كلى حركتهاى ماه (در قالب نظريهاى خاص راجع به حركتهاى ماه)، رصدهاى منظم، روشهاى ثبت دادهها، و توجه به مؤلفههاى متعدد نجومى ـ محاسباتى همچون تابع فى ، كه محاسبه دادههاى راجع به حركتهاى ماه در دوره زمانى ۲۲۳ ماهه، مشهور به دورة ساروسى  است (براى آگاهيهاى بيشتر دربارة اين مؤلفه ← ابو ، ص ۳ـ۳۸). كوششهاى بابليان براى ثبت دقيق لحظة رؤيت هلال (در دورة زمانى حدود هفتقرنى) در تمدنهاى بعدى در دورة رؤيت هلال تأثيرگذار بودهاست (← واردن، ج ۲، ص ۱۰۲ـ۱۰۷).  در حوزة تمدن سريانى نيز گونهاى گاهشمارى قمرى وجود داشت كه ماههاى آن با رؤيت هلال ماه نو آغاز مىشد، اگرچه بهويژه در منابع دورة اسلامى به آن اشارهاى نشدهاست (براى گزارشى دربارة اين گاهشمارى ← اسميت ، ص ۱۷ـ۲۶).



   در بيشتر متون تاريخى و نجومى دورة اسلامى، گاهشمارى سريانى را گاهشمارى شمسى دانستهاند (براى نمونه ← قطان مروزى، ص ۲۳۴ـ۲۳۵؛ نيز ← فرغانى، ص ۳۸۴ كه اين گاهشمارى را اسكندرى ذكر كردهاست)، اما تأثير آن در برخى گاهشماريهاى قمرى رايج در شبهجزيرة عربستان پيش از ظهور اسلام ديده مىشود كه رؤيت هلال مؤلفهاى مهم در آنها بهشمار مىآمده، اما ترتيب كبيسههاى آنها از گاهشمارى شمسى ـ قمرى بابلى يا گاهشمارى يهودى پيروى نمىكردهاست (← ادامة مقاله؛ براى گزارشى از گاهشماريهاى مختلفى كه نام ماههاى آن برگرفته از نامهاى سريانى است ← برنهارد ، ص ۶۴ـ۱۰۸). باتوجه به عباراتى كه در جاهاى مختلف عهد عتيق دربارة روز اول ماههاى سال در گاهشمارى يهودى آمده (براى نمونه ← سفر اعداد، ۱۱:۲۸؛ كتاب اول تواريخ ايام، ۳۱:۲۳؛ كتاب دوم تواريخ ايام، ۴:۲؛ كتاب مزامير، ۳:۸۱؛ كتاب عاموس نبى، ۵:۸)، ترديدى نيست كه در اين گاهشمارى همواره آغاز ماه قمرى با رؤيت هلال همراه بودهاست (در ترجمة فارسى عهد عتيق، در اين موارد از تركيبات سر ماه، ماه تازه، اول ماه و غره ماه استفاده شدهاست ← همانجاها)، اما در چگونگى استفاده از رؤيت هلال در اين گاهشمارى بحثهاى بسيارى صورت گرفتهاست. يكى از مهمترين مؤلفههاى نجومى، يعنى لحظة مقارنة ماه و خورشيد، زمان پاية محاسبه براى آغاز ماه نو يهودى بودهاست (براى گزارشى دربارة نحوة محاسبة ماه نو يهودى ← برنابى، ص۴۰ـ۶۲؛ ريچادرز، ص ۳۲۶ـ۳۳۲؛ براى گزارشى دربارة گاهشماريهاى مورد استفادة يهوديان پراكنده در نقاط مختلف جهان ← بكويت ، ص ۹۵ـ۱۴۰). در نوشتههاى ابوريحان بيرونى به استفاده از رؤيت هلال براى آغاز ماه بين بعضى گروههاى يهودى اشاره شدهاست. به نوشتة او (۱۹۲۳، ص ۵۷ـ۵۹)، در بين يهوديان، گروه ربانيه براساس محاسبه (و نه مشاهده) و براساس محاسبة لحظة مقارنة ماه و خورشيد، ماه خود را نو مىكنند، كه گروه ميلاديه نيز تقريباً از آنان پيروى مىنمايند، اما گروه عنانيه فقط ديدهشدن هلال را ملاك آغاز ماه قمرى مىدانند. به نوشتة ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۵۷ـ۵۸)، يهوديان بيتالمقدس ديدهبانانى بر سر بلنديها مىگماردند تا به محض رؤيت هلال، با افروختن آتش، آن را به اطلاع همه برسانند، اما گاه غيريهوديها با افروختن آتش زودهنگام يهوديان را گمراه مىكردند. ابوريحان بيرونى (همانجا) يكى از علل گرايش بعضى گروههاى يهودى (ازجمله ربانيه) را به استفاده از محاسبه براى آغاز ماه پيشگيرى از چنين گمراهيهايى دانستهاست. براساس نوشتههاى ابوريحان بيرونى، يهوديان همزمان از شيوههاى مختلف تشخيص زمان آغاز ماه استفاده مىكردند. هرچند به كوشش هيلل دوم (روحانى يهودى در قرن چهارم ميلادى) نحوة استخراج گاهشمارى يهودى در سراسر جهان يكسان شد كه براساس آن، ماه از لحظة مقارنه، و نه رؤيت هلال، آغاز مىشود، اما در زمان بيرونى، يكسانسازى هنوز فراگير نشده بود (براى آگاهى از نقش هيللدوم در تصحيح گاهشمارى يهودى ← ستارهشناس، ص ۱۸؛ گبى ، ص ۱۵۷؛ براى گزارشى دربارة گروههاى ميلاديه و عنانيه و نيز واژگان عبرى مرتبط با رؤيت هلال در گاهشمارى يهودى ← ابوريحان بيرونى، ۱۹۶۹، يادداشتهاى زاخاو، ص ۳۹۰ـ۳۹۱).



   مصدر عربى هَلَّلَ (بهمعناى فريادزدن) با واژگانى به همين معنا در زبانهاى عبرى، سريانى، اكدى و آرامى همريشه است (← كلاين ، ص ۱۵۲، ستون ۳) و در عبرى، واژگان بهكاررفته در زمينه رؤيت هلال از همين ريشهاند، اگرچه روز اول هر ماه در گاهشمارى يهودى «روش خدش»  و روز اول سال «روش هاشانا»  ناميده مىشود (گبى، ص ۱۵۸). در بعضى آثار ابننديم و ابوريحان بيرونى، به رواج گاهشماريهايى در شبهجزيرة عربستان پيش از ظهور اسلام اشاره شده كه در آنها رؤيت هلال بهكار مىرفتهاست، ازجمله گزارش ابننديم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۶۷ـ۳۷۳) از ماههاى سال در گاهشمارى صابئين حرّان. درحالىكه ابننديم (ج ۲، جزء۱، ص ۳۷۲) فقط به حضور هلال در گاهشمارى آنها اشاره كرده، ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۱۱، ۳۱۸ـ۳۲۴) بهتفصيل ويژگيهاى گاهشمارى آنان را ذكر كردهاست. در نوشته ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۳۱۸)، به ماههاى هلالى مورد استفاده آنان اشاره شدهاست. او (۱۹۲۳، ص ۳۱۹ـ۳۲۱) در نامبردن از هريك از ماههاى گاهشمارى آنان، واژة هلال را نيز به ابتداى نام هر ماه افزودهاست. دربارة ديگر گاهشماريهاى رايج در شبهجزيرة عربستان تا پيش از ظهور اسلام و البته موقعيت رؤيت هلال در آنها آگاهيهاى اندكى وجود دارد. ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۶۲) روش عربها را در دورة جاهلى و پس از اسلام در شروع ماههاى سال يكسان ذكر كردهاست. همچنين ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۹۹ـ۱۰۱)، كه در جدولى هجده گاهشمارى مختلف و نام ماههاى سال در اين گاهشماريها را معرفى كرده، به استفادة عربهاى جاهلى و اهل ثمود از رؤيت هلال براى آغاز ماهها اشاره كردهاست. بهسبب نبود اسناد تاريخدار از دوران پيش از اسلام در شبهجزيرة عربستان بهدرستى مشخص نيست كه در چه دورههاى تاريخى از اينگونه گاهشماريها استفاده مىشد. يگانه سند تاريخدار متقن كتيبهاى از قرن چهارم ميلادى است كه در منطقة نَمارَه در شمال شبهجزيرة عربستان يافت شده و بهسبب ذكر نام يكى از ماههاى بابلى، احتمالاً گونهاى گاهشمارى شمسى ـ قمرى قبل از اسلام در آنجا رواج داشتهاست. بر اين اساس بهنظر مىرسد رؤيت هلال (همانند ديگر گاهشماريهاى شمسى ـ قمرى الگوگرفته از گونه بابلى) در اين منطقه نيز مورد توجه بودهاست (براى آگاهى دربارة اين كتيبه ← >گزارش تاريخى كتيبههاى عربى< ، ج ۱، ص ۱ـ۲).



   به نوشتة ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۱۲)، هنديان نيز در گاهشمارى خود از رؤيت هلال استفاده مىكردهاند. او در گزارشى ديگر، با تفصيل بيشترى استفاده هنديان از گاهشمارى قمرى و همچنين بهكارگيرى مؤلفة لحظة مقارنه براى آغاز ماه قمرى را شرح دادهاست. ابوريحان بيرونى (۱۹۲۵، ص ۱۷۵ـ۱۷۸)، در بحث دربارة انواع ماه و سال نزد هنديان، به جزئيات بيشترى از طول ماه قمرىِ آنان و تركيب اين ماه با نوعى سال شمسى اشاره كردهاست، اگرچه در اين نوشته (ص ۱۷۷) نيز بر نقش رؤيت هلال در گاهشمارى قمرى هندى تأكيد كردهاست. نوشتههاى ابوريحان بيرونى، بهويژه در كتاب تحقيق ماللهند، دربارة رؤيت هلال دستكم از دو منظر داراى اهميت است: يكى اينكه دادههاى مربوط به رؤيت هلال در گاهشماريهاى قمرى هندى بعدها در نجوم دورة اسلامى نيز تأثيرگذار بودهاست (نيز ← بخش ۲: رؤيت هلال در نجوم دورة اسلامى) و ديگر اينكه واژگان سنسكريتى كه ابوريحان بيرونى ازجمله براى مفاهيم مقارنه و استقبال بهكار گرفته نشاندهندة دقت او در ضبط اينگونه واژگان است (براى اين واژگان ← ابوريحان بيرونى، ۱۹۲۵، ص ۱۷۶، ۱۹۰؛ براى ضبط سنسكريت آنها ← سوباراياپا  و سارما ، ص ۱۰۳؛ براى بحثهاى ريشهشناختى واژگانى كه توسط ابوريحان بيرونى ضبط شدهاست ← مانىير ـ ويليامز، ص ۸۱؛ براى آگاهى از طول مدت ماه قمرى نزد هندوان و چند داده نجومى ديگر در اين خصوص ← بالاچندره ، ص ۴۱ـ۴۳). استفاده همزمان هنديان از نوعى گاهشمارى قمرى در كنار طول سال، كه برابر طول سال در گاهشمارى شمسى است، شايد حاكى از نوعى گاهشمارى شمسى ـ قمرى بهويژه از گونه بابلى باشد (براى بحث دربارة پارهاى شباهتهاى روش نجوم هندى با نجوم بابلى ← كاك، ص ۸۴۷ ـ۸۶۹). اشارهاى مبهم در بندهش (ص ۱۰۶) دربارة استفاده از موضع هلال براى شمارش ماهها احتمالاً نشاندهندة رواج نوعى گاهشمارى قمرى در ايران پيش از اسلام و در مناطق زردشتىنشين (خارج از حوزه شاهنشاهى هخامنشى كه از گاهشمارى شمسى ـ قمرى بابلى استفاده مىكردهاند) است و به زمانى غير از دورة هخامنشيان ايران بازمىگردد، اگرچه منبع ديگرى در اين زمينه تاكنون شناخته نشدهاست. صريحترين اشاره به استفاده از رؤيت هلال و به تبع آن، رواج نوعى گاهشمارى قمرى، نوشتة ابننديم است كه به استفاده مانويان از رؤيت هلال براى برپايى روزههاى مانوى اشاره دارد (← ج ۲، جزء۱، ص ۳۹۲ـ۳۹۳). هم در بين مانويان (← بويس، ص ۱۹۲) و هم سغديان (← رايشلت، ص ۶۱؛ قريب، ص ۲۰۹، ۲۳۳، ۲۴۸)، شواهد واژگانى و زبانى، نشاندهندة رواج استفاده از نوعى گاهشمارى قمرى است كه در آن ماه قمرى از لحظة رؤيت هلال آغاز مىشدهاست.



منابع: علاوهبر كتاب مقدس. عهد عتيق؛ ابنفارِس؛ ابنمنظور؛ ابننديم؛ ابوريحان بيرونى، الآثار الباقية عن القرون الخالية، چاپ ادوارد زاخاو، لايپزيگ ۱۹۲۳؛ همو، تحقيق ماللهند، چاپ ادوارد زاخاو، لايپزيگ ۱۹۲۵؛ بندهش، ]گردآورى[ فرنبغ دادگى، ترجمة مهرداد بهار، تهران : توس، ۱۳۶۹ش؛ اسماعيلبن حماد جوهرى، الصحاح: تاج اللغة و صحاح العربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، قاهره ۱۳۷۶، چاپ افست بيروت ۱۴۰۷؛ خليلبن احمد، كتابالعين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، قم ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰؛ يوسف ستارهشناس، «تقويم عبرى»، افق بينا، سال ۲، ش ۸ (فروردين ۱۳۷۹)؛ رضا عبداللهى، تاريخ تاريخ در ايران، تهران ۱۳۶۶ش؛ احمدبن محمد فرغانى، جوامع علم النجوم و اصول الحركات السماوية=



cevami esaslari: göğün hareketlerinin Özeti ve Astronominin es-semÀvÑyya, ilm



ilm en-nucûm ve usûl el-harekâ es-semâvîyya,



آنكارا ۲۰۱۲؛ محمدبن يعقوب فيروزآبادى، القاموسالمحيط، بيروت : دارالعلم، ]بىتا.[؛ بدرالزمان قريب، فرهنگ سغدى: سغدى، فارسى، انگليسى، تهران ۱۳۷۴ش؛ حسنبن على قطانمروزى، گيهان شناخت، چاپ عكسى از روى نسخة خطى كتابخانة آيتاللّه مرعشى نجفى، چاپ محمود مرعشىنجفى، قم ۱۳۷۹ش؛ محمدبن محمد مفيد، جوابات اهل الموصل فى العدد و الرؤية، المعروف ب  الرسالة العددية، در رؤيت هلال، ج ۱، بهكوشش رضا مختارى و محسن صادقى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۸۸ش؛



Abü Rayhān Bīrūnī, The chronology of ancient nations: an English version of the Arabic text of the Athâr-ul-bâkiya of Albîrûnî, or, Vestige of the past, transl. and ed. with notes and index by C. Edward Sachau, London ۱۸۷۹, repr. Frankfurt ۱۹۶۹; Asger Aaboe, Some lunar auxiliary tables and related texts from the late an Balachandra, Indian astronomy: S. Rao ۱۹۶۸; Babylonian period,Copenhagen  i an introduction, Hyderabad, A. P. ۲۰۰۰; Roger. T. Beckwith, Calendar and chronology, Jewish and Christian: biblical, intertestamental and patristic studies, Boston ۲۰۰۱; P. Ludger Bernhard, Die Chronologie der Syrer, Wien ۱۹۶۹; Mary Boyce, A reader in Manichaean Middle Persian and Parthian texts with notes, in Acta Iranica, ۹, Tehran and Liège ۱۹۷۵; Sherrard Beaumont Burnaby, Elements of the Jewish and Muhammadan calendars, with rules and tables and explonatory notes on the Julian and Gregorian calendars, London ۱۹۰۱; Hyman Gabai, Judaism, mathematics, and the Hebrew calendar, Northvale, N. J. ۲۰۰۲; Johannes Von Gumpach, Die Zeitrechnung der Babylonier und Assyrer, Heidelberg ۱۸۵۲, repr. Wiesbaden ۱۹۷۲; Subhash Kak, "Babylonian and Indian astronomy: early connections", History of science, philosophy & culture in Indian civilization, vol.۱, pt.۴ (۲۰۰۵); Ernest Klein, A comprehensive etymological dictionary of the Hebrew language for readers of English, Jerusalem ۱۹۸۷; Rolf Krauss, "Lunar days, lunar civil-based&#۳۹; lunar،months, and the question of the  calendar", in Ancient Egyptian chronology, ed Erik Hornung, Rolf Krauss, and David, A. Warburton, Leiden: Brill, ۲۰۰۶; Franz Xaver Kugler, Die babylonische mondrechnung, Freiburg im Breisgau ۱۹۰۰; Benno Landsberger, Der kultische Kalender der   Babylonier und Assyrer, Leipzig ۱۹۱۵; Monier Monier-Williams, A Sanskrit-English dictionary, ed. E. Leumann et al., Oxford ۱۹۷۹; Otto Neugebauer, A history of ancient mathematical astronomy, New York ۱۹۷۵; Richard Anthony Parker, The calendars of ancient Egypt, Chicago [۱۹۵۰]; Richard Anthony Parker and Waldo H. Dubberstein, Babylonian chronology ۶۲۶ B.C - A.D. ۷۵, Providence, Rhode Island, ۱۹۵۶; Hans Reichelt, Die soghdischen Handschriftenreste des Britischen Museums in Umschrift und mit ubersetzung, vol.۲: die nicht- buddhistischen Texte, Heidelberg ۱۹۳۱; Répertoire chronologique d&#۳۹;épigraphie arabe, ed. Ét.Combe, J. Sauvaget, and G. Wiet, Cairo: imprimerie de l&#۳۹;Institut franµais d&#۳۹;archéologie orientale, ۱۹۳۱-[۱۹۹۱]; Edward Graham Richards, Mapping time: the calendar and its history, Oxford ۱۹۹۸; George Smith, The Assyrian eponym canon, London [۱۸۷۵]; B.V. Subbarayappa and K.V. Sarma, Indian astronomy: a source-book (based primarily on Sanskrit texts), Bombay ۱۹۸۵; Olaf Alfred Toffteen, Ancient chronology, vol.۱, Chicago ۱۹۰۷; Bartel Leendert van der Waerden, Science awakening, vol.۲: the birth of astronomy, New York ۱۹۷۴



/ فريد قاسملو /



۲) در نجوم دوره اسلامى



   الف) كليات و مباحث تاريخ علمى. تقويم قمرى در جامعة عرب پيش از اسلام بر مبناى رؤيت هلال تنظيم مىشد و همين روش در دورة اسلامى ادامه يافت (← ابوريحان بيرونى، ۱۹۲۳، ص ۶۹). هرچند عربها، براساس سنّتهاى يهوديان، صابئين و حَرّانيان، از طول سال شمسى و قمرى و تفاوت ميان آنها آگاه بودند و براى تطبيق سال شمسى و قمرى كبيسههاى متفاوتى، ازجمله نَسىء، را در تقويم خود اعمال مىكردند كه پس از ظهور اسلام، بنا بر نصّ صريح قرآن (توبه: ۳۷) از آن منع شدند (ابوريحان بيرونى، ۱۹۲۳، ص ۱۱ـ۱۲؛ نيز ← نالينو ، ص ۸۳ ـ۱۰۳؛ نَسىء*). گذشته از مباحث تقويمى، اينكه دقيقاً از چه زمان و تحت چه فرايندى پيشبينى «علمى» رؤيت هلال به آثار نجوم دورة اسلامى راه يافته مبهم است (← ادامة مقاله). اما دانستهاست مبحث رؤيت هلال با ورود به نجوم دورة اسلامى به شكلگيرى سنّتى انتقادى در دو حوزة نجوم نظرى و عملى منجر شد. اين سنّت، افزون بر پيشبينى رؤيتپذيرى يا رؤيتناپذيرى هلال، با موضوعات ديگرى نيز مرتبط بودهاست، ازجمله تحليل طول ماههاى قمرى و تواتر ۲۹ روزه يا  ۳۰ روزهبودن آنها، تقويم قمرى قراردادى (يعنى يكى در ميان ۲۹ و ۳۰ روزه فرضكردن ماههاى قمرى در يك سال؛ براى آگاهى از اين توالى ← ابوريحان بيرونى، ۱۳۶۲ش، ص ۲۲۹)، طول سال قمرى و تقويمنويسى (← تقويم*؛ سال*). همچنين زمينههاى مفصّل و پيچيدهاى مشتمل بر نجوم رياضى و محاسباتى، ازجمله مثلثات كروى، محاسبات مواضع ماه و خورشيد و موضوع اختلاف منظر، حول اين موضوع شكل گرفت و بعدها بسط يافت. از حيث تاريخ اجتماعى علم روشن نيست كه آيا نخست عالمان دينى يا فقها خواستهاى از منجمان براى پيشبينى علمى رؤيت داشتهاند يا اينكه منجمان دورة اسلامى، كه بعضاً به آراى فقهى در اين باب نيز آگاه بودند، به جهت ذوق يا كنجكاوى به اين موضوع مىپرداختند. هرچند فرض دوم محتملتر است (← ادامة مقاله)، بىترديد ورود مبحث رؤيت هلال به آثار نجوم دورة اسلامى تحت تأثير دين اسلام، اهميت استخراج و تدوين تقويم قمرى، و مناسبتها و فرايض دينى و البته پيچيدگيها و جذابيتهاى نجومى مرتبط با آن بودهاست. براساس برخى شواهد، پيش از شكلگيرى سنّت نجوم علمى در رؤيت هلال، افزون بر استهلال، كه مورد تأكيد و در مواردى ضرورى بود، احتمالاً نوعى انگاشت ابتدايى در پيشبينى طول ماههاى قمرى يا زمان شروع آنها براساس ضوابطى ساده (بر مبناى محاسبات نسبتاً ساده عددى يا ضوابط شبهنجومى) وجود داشت و حتى مردم عادى نيز از پيشوايان دينى دراينباره سؤال مىكردند (← ادامة مقاله). شايد اينكه ماههاى قمرى حداكثر سىروزهاند، سادهترين ضابطه از اين دست باشد (← قَلقَشندى، ج ۲، ص ۳۶۸)؛ اما از همان سدههاى اول و دوم، گاه مردم عادى نيز در تعيين روز اول يا دوم يك ماه قمرى معيّن، مثلاً بر مبناى مشاهده مكث بلند ماه پس از غروب خورشيد در آغاز ماه قمرى، تشكيك مىكردهاند (← طوسى، ج ۴، ص ۱۶۷). طبق شواهد تاريخى و روايات بهنظر مىرسد امامان معصوم عليهمالسلام معمولاً پيروانشان را به اصل رؤيت و نه اتكا به چنين نشانههايى توصيه مىكردند. حتى اين حكم كه در صورت ابرىبودن آسمان، ماه شعبان يا رمضان سىروزه فرض شود (براى منابع مختلف حديثى ← طباطبايى، ص ۲۱۷۴، پانويس ۱) تلويحاً دلالت دارد براينكه اگر براى مردم بهسبب موانع طبيعى رؤيت هلال ممكن نباشد، بر مبناى ضوابط احتمالى، سىام ماه قبل را نخستين روز ماه رمضان يا شوال در نظر نگيرند. افزون بر اينكه هيچ مدرك حديثى از آن دوره دردست نيست كه در آن عمل به قول منجمان توصيه شده باشد (← رؤيت هلال، ج ۱، مقدمة مختارى، ص نودودو)، بيشتر فقهاى شيعه عمل يا توجه صرف به جدول]هاى نجومى يا جدولهاى عددىِ رؤيت[ را براى تعيين آغاز ماههاى قمرى نهى كردهاند (براى آگاهى از منابع ← طباطبايى، ص ۲۱۵۹ـ۲۱۶۴؛ براى وصف نمونهاى از اين روشها و نيز جدولهاى عددى در دورة ابوريحان بيرونى ← همو، ۱۹۲۳، ص ۱۹۷ـ۲۰۰). براساس برخى شواهد، گويا موضوع در مواردى پيچيدهتر مىشد، زيرا ابرىبودن آسمان در آغاز و پايان يك يا چند ماه قمرى متوالى مشكلاتى را براى آگاهى از شروع و پايان و طول ماههاى قمرى بهويژه رمضان و شوال درپى داشت و حتى فرض سىروزهبودن يك ماه قمرى (بهسبب ابرىبودن آسمان) ممكن بود به ۲۸روزهشدن ماه قمرى بعدى منجر شود كه پذيرفتنى نبود (براى روايتى تاريخى دراينباره در زمان حكومت امامعلى عليهالسلام ← ابوريحان بيرونى، ۱۹۲۳، ص ۶۷؛ طوسى، ج ۴، ص ۱۵۸). همچنين با توجه به طول معيّن يك سال قمرى، فرض سىروزهبودن تمام ماهها يا حتى سىروزهبودن بيش از چهار ماه متوالى نيز دستكم از حيث نجومى پذيرفتنى نبود (← الغبيگ، ص ۲۹۶؛ نيز ← قلقشندى، ج ۲، ص ۳۶۸). براى حل چنين مشكلاتى، احاديثى از معصومين دربارة بهكارگيرى نوعى ضوابط عددى (و نه نجومى) با استفاده از روشهايى بر مبناى روزشمار هفتهها در سالهاى قمرى با احتساب كبيسهها در دست است (← كلينى، ج ۴، ص ۸۰ ـ۸۱؛ حرّ عاملى، ج۱۰، ص ۲۸۳ـ۲۸۴). در سدة چهارم، بحث پيوسته سىروزهانگاشتن ماه رمضان و استفاده از قواعد عددى در تعيين ماههاى قمرى به بروز اختلافنظرهايى ميان برخى فقهاى شيعى منجر شده بود (← بخش ۵: مباحث فقهى). همچنين مجموعهاى از ضوابط با صبغة نجومى در تعيين زمان شروع ماههاى قمرى در رواياتى منقول از امامصادق عليهالسلام آمده كه در تمام آنها به برخى ويژگيهاى رصدى هلال، چون غروب هلال پيش يا پس از پايان شفق، مُطوَّقبودن هلال (به معناى مشاهدة نور كمفروغ زمينتاب، در بخش تاريك قرص ماه) و رؤيت ساية شخص در نور ماه، براى تعيين شبهاى اول تا سوم هر ماه قمرى توجه شدهاست تا به كمك آنها راصد دريابد با هلال شب چندم مواجه است (← حرّعاملى، ج۱۰، ص ۲۸۱ـ ۲۸۲). برخى در موثقبودن اين روايات ترديد كردهاند (← قاسم آلقاسم، ص ۱۰۳۳ـ۱۰۳۷)، اما بهنظر مىرسد حتى درصورت صحت آنها نيز چنين ضوابطى هيچگاه جايگزين استهلال نمىشدهاند و احتمالاً شواهد كمكى بودهاند، بهويژه در مواقعى كه رؤيت هلال در اول ماه به جهت ابرىبودن آسمان ممكن نبودهاست (← بخش ۱: در تمدنهاى پيش از اسلام).



اين مباحث، افزون بر آثار حديثى، در برخى نوشتههای نجومى دورة اسلامى دربارة رؤيت هلال و تقويم قمرى نيز يافت مىشود. ابونصر عراق (رياضىدان و منجم ايرانى سدة چهارم و پنجم؛ مقالة رؤية الاهلة، ص ۴ـ۵) و ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۶۷، ۲۰۱ـ۲۰۲) ضوابط عددى يا جدولى را به نقل از برخى راويان شيعى از امامجعفرصادق در باب شروع ماههاى قمرى نقل كردهاند. ابونصر عراق (مقالة رويةالاهلة، ص ۲ـ۱۴) و ابوريحان بيرونى (همانجاها)، ضمن ترديد در صحت چنين نقلهايى، آنها را نپذيرفته و به نقد علمى آنها پرداختهاند. بههرحال صرفنظر از نقدها و حواشى چنين انتسابهايى و اينكه اساساً در چنين ضوابط سادهاى، از مشخصههاى نجومى خورشيد و ماه در امر رؤيت بهره گرفته نمىشد، حضور آنها در آثار تاريخى به نوعى بر اين خواست برخى عوام دلالت دارد كه شاخصهايى ساده اعم از محاسباتى، عددى يا نجومى براى آغاز ماههاى قمرى بهويژه ماههاى رمضان و شوال، دستكم از آغاز قرن دوم وجود داشتهاست. آنچه مسلّم است مبحث «علمى» رؤيت هلال از نيمة قرن دوم، از نجوم هندى به مباحث نجوم رصدى و محاسباتى دورة اسلامى راه يافت كه نشانههاى آن در نخستين آثار نجومى دورة اسلامى ديده مىشود و از همان آغاز، همواره جزئى از موضوعات مطرح در زيجهاى دورة اسلامى بودهاست (← ادامة مقاله). شايد اشارهنشدن به اين مبحث در آثار اخترشناسان يونان باستان، ازجمله مجسطى بطلميوس، نيز بر كنجكاوى و پيگيرى منجمان دورة اسلامى افزود (← ابوريحان بيرونى، ۱۳۷۳ـ ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۹۵۲).



   ب) مبادى علمى و اصطلاحشناسى ضوابط رؤيت هلال در دورة اسلامى. از حيث علمى، عوامل مختلفى در رؤيتپذيرى هلال مؤثرند و موجب مىشوند پيشبينى رؤيتپذيرى يا ناپذيرى هلال گاهى با دشوارى و نبود قطعيت همراه باشند. اين عوامل عبارتاند از: مجموعهاى از مشخصهها يا متغيرهاى نجومى چون موضع ماه و خورشيد نسبت به يكديگر در آسمان، موضع آنها نسبت به افق ناظر، مدت مكث ماه پس از غروب خورشيد، موضع ماه در مدارش نسبت به زمين، و مقدار درخشندگى هلال و عوامل غيرنجومى چون وضع جو و تيزبينى رصدگران (كينگ،  ۱۹۹۳ج، ص ۲۴۷؛ همو،  ۱۹۹۳الف، ص ۱۵۵؛ گياهى يزدى ، ۲۰۰۲ـ۲۰۰۳، ص ۲۳۱). مؤيّدالدين عُرضى دمشقى (منجم و مهندس شامى قرن هفتم؛ ص ۳۱۷) مجموعه عوامل وابسته به ماه چون درخشندگى هلال را اسباب ذاتى و عوامل غيروابسته چون عرض جغرافيايى را اسباب عَرَضى رؤيت هلال ناميدهاست. كوششهاى منجمان دورة اسلامى در شناخت تأثير اين عوامل در طراحى و عرضه ضوابط گوناگون رؤيت هلال در آثارشان نمود يافتهاست. درواقع، ضوابط رؤيت معيارى در دست منجم يا تقويمنويس بودهاست تا به كمك آن بتواند دقيقتر دربارة رؤيتپذيرى يا ناپذيرى هلال در آغاز ماههاى قمرى پيشبينى كند. براساس منابع تاريخى و تاريخ علمى، از فرايند ابداع ضوابط رؤيت هلال و ميزان اتكاى منجمان آن دوره به رصدهاى واقعى هلال و بهرهگيرى از آنها براى طراحى ضوابط جديد اطلاعى در دست نيست، اما اگر روش كار در آن زمان مشابه فعاليتهاى امروزى بوده باشد، اخترشناسان مسلمان مىبايست مجموعهاى از مشخصههاى نجومى ماه و خورشيد را در شامگاه بيستونهمين روز ماه قمرى محاسبه و سپس هلال را رصد مىكردند تا رؤيتپذيرى يا ناپذيرى هلال مشخص شود. احتمالاً پس از چند سال رصد، با تحليل دادههاى بهدستآمده از رصدهاى موفق و ناموفق، به ضابطهاى در زمينة رؤيت هلال دست مىيافتند. چنين فرضهايى دور از ذهن نيست، چراكه در برخى آثار نجومى دورة اسلامى حل نمونههاى عددى از محاسبة مشخصههاى ماه و خورشيد براى پيشبينى رؤيت هلال بهجا ماندهاست (حبش حاسب، گ ۲۲۲ر ـ۲۲۳ر؛ نيز ← كندى ، ۱۹۸۳، ص ۱۶۱). افزونبر اين، ابوريحان بيرونى (۱۳۷۳ـ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۹۶۲ـ۹۶۵) ابزارى به نام بَربَخ* را وصف كرده كه در استهلال بهكار مىرفتهاست. از حيث ساختارى، هر ضابطة رؤيت به نحوى بر مقادير عددى حدى متكى بود، يعنى اگر يك يا چند مشخصة هلال بنابه قرارداد به مقدارى برابر يا بيشتر از يك كميت (يا چندين كميت حدى) معيّن ــ كه ضابطه براى آن مشخصهها تعيين مىكرد ــ مىرسيد، به رؤيتپذيرى هلال حكم مىدادند. معمولاً اين مشخصهها بر مبناى اندازه زاويهاى كمانهاى مختلف بر كرة آسمان (برحسب درجه) و از ديد ناظر تعريف مىشدند. مهمترين مشخصهها يا كمانهايى كه در ضوابط رؤيت دورة اسلامى بهكار مىرفتند عبارتاند از: اختلاف زمان غروب ماه و خورشيد (مدت مكث ماه، L)، جدايى يا فاصلة زاويهاى بين مراكز قرص ماه و خورشيد (e)، ارتفاع ماه در هنگام غروب خورشيد (al)، انحطاط (ارتفاع منفى) خورشيد در هنگام غروب ماه (de) و تفاوت طول دايرةالبروجى ماه و خورشيد (l  Dشكل). از كمانهاى مذكور  با اصطلاحات مختلفى در آثار نجومى دوره اسلامى ياد شدهاست (براى آگاهى اجمالى از مجموعهاى از اصطلاحات مرتبط با رؤيت هلال ← كينگ،  ۱۹۹۳ب، ص ۲۳۶ـ۲۳۹)؛ از جمله اصطلاحاتى چون قوسالمكث (خازنى، گ ۸۷ر)، ازمان معدِّلالنّهار (بتّانى، ج ۳، ص۱۳۰) و بُعد معدَّل (نصيرالدين طوسى، زيج ايلخانى، گ ۳۲ر) براى كمان مكث؛ قوسالارتفاع و قوسالانحطاط بهترتيب براى كمانهاى ارتفاع و انحطاط؛ قوسالرؤية براى جدايى زاويهاى؛ و اجزاى بروج، درجالسواء، درجةالسواء، بُعد سِوا براى اختلاف طول دايرةالبروجى ماه و خورشيد (بتّانى، همانجا؛ خازنى، گ ۸۶ پ ـ۸۷ر؛ نصيرالدين طوسى، همانجا). گاه برخى از اين اصطلاحات خلط شدهاند، چنانكه كوشيار گيلانى (منجم و رياضىدان ايرانى قرن چهارم و پنجم؛ ص ۵۷) كمان ارتفاع را قوسالرؤية و كمان انحطاط را قوسالرؤية تحتالارض ناميدهاست (نيز ← عُرْضى دمشقى، ص ۳۱۷، كه كمان اخير را قوسالرؤية خواندهاست). با تمام اين كوششها، منجمان دورة اسلامى نيز به دشوارىِ پيشبينى و طراحى ضوابط رؤيت، بهسبب تعدد عوامل مؤثر و تقريبىبودن آن، آگاه بوده و در آثارشان به اين موضوع اشاره كردهاند (← ابوريحان بيرونى، ۱۳۷۳ـ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۹۵۲؛ همو، ۱۹۲۳، ص ۱۹۸؛ كوشيار گيلانى، همانجا؛ عرضى دمشقى، ص ۳۱۵)، چنانكه ابويوسف يعقوب كِندى* (رياضىدان و طبيعىدان قرن سوم) رسالهاى در باب رؤيت هلال تأليف كرده و حتى در عنوان آن لفظ تقريب را بهكار بردهاست (← ابننديم، ج ۲، جزء۱، ص ۱۸۷). همچنين طراحى ضوابط گوناگون در آن دوره تلويحاً بر آگاهى از قطعيتنداشتن پيشبينيها و تلاش در جهت ارتقاى آنها دلالت دارد. برخى اخترشناسان آن دوره، با دقتنظر، علاوه بر مشخصههاى نجومى، بهدرستى عوامل ديگرى چون اثر اوضاع جوى يا تفاوت در قوّت بينايى رصدگران را در رؤيت هلال مهم دانستهاند (← ابوريحان بيرونى، ۱۹۲۳، ص ۶۵؛ كوشيار گيلانى؛ عرضى دمشقى، همانجاها).



   ج) مهمترين ضوابط رؤيت. در كل، ضابطههاى رؤيت هلال در دورة اسلامى به دو گروه ضوابط تكمشخصهاى و چندمشخصهاى (تركيبى) ردهبندى مىشود كه در مجموع، تحولاتى در آنها از حدود قرن دوم تا نهم ديده مىشود.سادهترين و ابتدايىترين ضابطة رؤيتهلال در حدود قرن دوم از نجوم هندى به نجوم دورة اسلامى راه يافت. هرچند وصف صريح اين ضابطه تكمشخصهاى، كه در آثار دورة اسلامى به محمدبن موسى خوارزمى* (متوفى ۲۳۲) منسوب است، در آثار او يافت نشده، در برخى آثار نجومى پس از آن آمدهاست (← كينگ،  ۱۹۹۳د، ص ۱۸۹ـ۱۹۷؛ نيز ← ادامة مقاله). ابوريحان بيرونى (۱۳۷۳ـ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۹۵۲ـ ۹۵۳)، ضمن بيان اين ضابطه و اشاره به خاستگاه هندى آن، افزون بر خوارزمى، گروهى از منجمان كموبيش همعصر خوارزمى، چون ابواسحاق فَزارى، يعقوببن طارق و ابوالعباس نيريزى را نيز پيرو اين نظر دانستهاست. در پژوهشهاى جديد نيز خاستگاه هندى نخستين ضوابط رؤيت از يعقوببن طارق و خوارزمى تأييد شدهاست (← كندى، ۱۹۸۳، ص ۱۵۱ـ۱۶۳). بر مبناى ضابطه هندى، اگر مدت مكث ماه، بزرگتر يا مساوى ۱۲ درجه كمانى روى استواى سماوى يا (۴۸ = ۴× ۱۲ دقيقه زمانى) باشد، هلال رؤيتپذير است (← همان، ص ۱۵۴). در همان دوره، حبش حاسب* (قرن سوم) ضابطة تكمشخصهاى ديگرى عرضه كرد: كه اگر در لحظه غروب ماه ْ۱۰ de، در آن صورت رؤيت هلال امكانپذير است (← حبش حاسب، گ ۱۶۳پ ـ ۱۶۴ر؛ نيز ← ابوريحان بيرونى، ۱۳۷۳ـ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۹۵۷ـ۹۵۸۱). در ضابطه تكمشخصهاى حبش، ازيكسو بهسبب بهرهگيرى از مشخصة انحطاط، برخلاف ضابطة مكث، تغيير عرض جغرافيايى به پيشبينيهاى مشكوك و نامطمئن منجر نمىشود. ازسوى ديگر، چون اندازة انحطاط خورشيد مقدار تاريكى آسمان را نشان مىدهد، عملاً به تاريكى آسمان پس از غروب خورشيد، كه در رؤيت هلال بسيار تأثير دارد، نيز توجه شدهاست. بطلميوس  در مجسطى (ص ۶۳۶ـ۶۴۷) ضابطههايى را براى رؤيتپذيرى سيارات در نزديكى افق (در آسمان صبحگاهى و شامگاهى) براساس زاوية انحطاط خورشيد مطرح كردهاست (نيز ← تشريق و تغريب*). ممكن است ايدة ضابطة حبش برگرفته از ضابطههاى بطلميوس باشد. با توجه به تغييرات مشهود در روند طراحى ضوابط رؤيت بهنظر مىرسد از همان دوره، تمايل در بهكارگيرى چند مشخصه براى دقيقترساختن ضوابط رؤيت وجود داشتهاست، شايد چون منجمان بهزودى دريافتند طراحى ضوابط تكمشخصهاى براى پيشبينى و طراحى ضوابط رؤيت هلال كافى يا چندان درخور اعتماد نيست. يعقوببن طارق احتمالاً نخستين كسى بود كه در اواخر قرن دوم، ضابطهاى بر مبناى دو مشخصه مدت مكث ماه (L) و مقدار بخش درخشان هلال (فاز ماه)، كه از (e) و فاصلة ماه از زمين بهدست مىآيد، عرضه كرد. همچنين او در ضابطهاش به عرض دايرةالبروجى ماه (b) نيز توجه كردهاست (← كندى، ۱۹۸۳، ص ۱۵۷ـ۱۶۲).در قرنهاى بعدى ضابطههاى تركيبى تحول يافتند و به مشخصههاى ديگرى نيز توجه شد، ازجمله بتّانى كه در حدود ۲۹۰، در زيج صابى (ج ۳، ص۱۳۰ـ۱۳۳)، ضابطههايى را بر مبناى دو عامل اختلاف طول دايرةالبروجى ماه و خورشيد (l D) و مدت مكث ماه (L) و فاصلة ماه از زمين بيان كردهاست. به نوشتة ابوريحان بيرونى (۱۹۲۳، ص ۱۹۶)، با وجود تعدد جدولهاى رؤيت، آنچه در زيج بتّانى و زيج حبش در اين باب آمدهاست، شخص را ]از ديگر آثار اين موضوع[، بىنياز مىسازد. در حدود ۳۸۰، ابنيونس*، اخترشناس مشهور مصرى، ضابطهاى تركيبى از مشخصههاى فاصلة زاويهاى مراكز قرص ماه از خورشيد (e)، مدت مكث ماه (L) و سرعت زاويهاى ماه در يك شبانهروز را براى پيشبينى رؤيت بهكار بردهاست (← كينگ،  ۱۹۹۳الف، ص ۱۵۷، ۱۶۲).  افزون بر ضوابط توصيفى، مجموعهاى از ضابطههاى جدولى نيز در دورة اسلامى فراهم آمدهاست. در سادهترين اين ضوابط، با زيرساخت ضابط يادشدة خوارزمى (با فرض ْ۱۲ =L)، مقادير اختلاف طول دايرةالبروجى ماه و خورشيد با توجه به موضع خورشيد در بروج مختلف (در يك عرض جغرافيايى مشخص) بهدست مىآيد. در ترجمة لاتين زيج خوارزمى، كه براساس بازنگرى مَجريطى* (رياضىدان و منجم اسپانيايى قرن چهارم) فراهم شدهاست، نيز جدولى با اين توضيحات وجود دارد (← خوارزمى ، ص ۱۶ـ۱۷، ۱۶۸، جدول  ۵۷a، براى تحليل اين جدول ← كندى، ۱۹۸۳، ص ۱۵۱ـ ۱۵۶ ؛ هوخندايك ،  ۱۹۸۸الف، ص ۳۲ـ۳۵؛ براى جدولهاى ديگر براساس اين ضابطه ← كينگ،  ۱۹۹۳د، ص ۱۸۹ـ۱۹۷). درواقع طراحى چنين جدولهايى كمك مىكرد كه براى يك عرض جغرافيايى معيّن و حوالى آن، سريعتر و به نحوى سادهتر، از ضابطه خوارزمى بهره برد و مستقيماً به محاسبة مدت مكث ماه نپرداخت، كه محاسبة آن پيچيدهتر بود. منجمان مسلمان، بهويژه در سدههاى سوم تا ششم، ضابطههاى متنوع و پيچيده جدولى ابداع كردند، كه برخى از مهمترين آنها متعلقاند به منجمانى چون يعقوببن طارق* (← هوخندايك،  ۱۹۸۸ب، ص ۹۵ـ ۱۰۴)، ثابتبن قُرّه* (ص ۱۱۳ـ۱۱۶؛ نيز ← كندى، ۱۹۸۳، ص۱۴۰ـ۱۴۳)، محمدبن ايوب طبرى* (قرن پنجم)، ضابطهاى منسوب به ابوجعفر خازن* (قرن چهارم؛ ← هوخندايك،  ۱۹۸۸الف، ص ۳۶ـ۴۲)، و ضابطهاى منسوب به ابوريحان بيرونى* (← كينگ،  ۱۹۹۳د، ص ۲۰۷ـ۲۱۰).



   يكى از جالبتوجهترين ضوابط جدولى را، در حدود ۵۰۹، عبدالرحمان خازنى در زيج معتبر سنجرى بهدست دادهاست. او (گ ۸۶رـ۹۱ر، ۱۴۳ر)، ضمن بيان آراى دانشمندان پيشين دراينباره، دو جدول ابداعى و آراى خود را نيز آوردهاست. جدول دوم، كه دقيقتر و پيچيدهتر است، در كنار جدول ثابتبن قرّه آمدهاست و از لحاظ ساختارى با اين ضابطه در رؤيت هلال مشابهتهايى دارد، چنانكه بهنظر مىرسد الگوى كاملشده اين ضابطه باشد (← گياهى يزدى، ۲۰۰۹ـ۲۰۱۰، ص ۱۵۲). در اين جدول، خازنى رؤيت هلال را براساس مشخصههاى عددى در سه سطح شايع (خوب)، معتدل (متوسط) و نادر (بد) ردهبندى كردهاست (همان، ص ۱۵۸ـ۱۶۴؛ نيز ← خازنى، گ ۱۴۳ر) كه پس از انجام محاسبات، وضع هلال در اين ردهبندى قابل بررسى است. بهنظر مىرسد خازنى با انگاشتى ابتدايى از مفهوم «احتمالات» در بحث رؤيت هلال آشنا بودهاست (گياهى يزدى، ۲۰۰۹ـ۲۰۱۰، ص ۱۷۳). يكى از ضوابط رؤيت هلال خازنى را محمود عمر، منجم ساكن هند در قرن هفتم، در زيج ناصرى، كه به فارسى تأليف كرده، ذكر نمودهاست (← گ ۱۰۱پ، جدول حدودالرؤية). در حدود ۶۴۰، در زيج ايلخانى از نصيرالدين طوسى (گ ۳۱پ ـ ۳۲ر) ضابطه بُعد سِوا ـ بُعد معدَّل (بر مبناى دو مشخصه l D و L) آمدهاست (براى تحليل آن ← گياهى يزدى، ۲۰۰۲ـ۲۰۰۳، ص ۲۳۱ـ ۲۴۳؛ نيز ← بُعد*). پس از محاسبة مقادير يادشده، براساس مجموعهاى از ضابطهها مىتوان رؤيتپذيرى يا ناپذيرى و كيفيت رصدى هلال در هر ماه قمرى را پيشبينى كرد.ضابطة زيج ايلخانى در ضوابط رؤيت هلال در زيجهاى سپسين تأثير بسيارى داشتهاست، چنانكه عيناً يا با تعديلهايى در برخى زيجها، چون زيج الغبيگ (← ص ۴۲۵ـ۴۲۶) و زيج بهادرخانى (← جونپورى، ص ۵۵۶ـ۵۵۷)، بهكار رفته و حتى الهامبخش تقويمنويسان سنّتى معاصر در ايران بودهاست (براى نمونه ← نجومى، ص ۴). شايد بتوان آن را مهمترين ضابطه رؤيت هلال در دورة متأخر در شرق جهان اسلام دانست. در غرب جهان اسلام نيز جدولهايى از ابواسحاق ابراهيمبن يحيى زَرقالى* (منجم اسپانيايى قرن پنجم)، ابناسحاق تونسى* (منجم قرن هفتم)، و مجريطى (در صورت بازنگرىشده زيج خوارزمى توسط وى) در باب رؤيت بهجا ماندهاست (← كينگ،  ۱۹۹۳د، ص ۱۹۲، ۱۹۴ـ۱۹۵، ۱۹۷ـ ۲۰۷، ۲۱۰، ۲۱۲). در دورة جديد، پژوهشهايى در برخى از ضوابط رؤيت هلال در دورة اسلامى صورت گرفته و ساختار محاسباتى آنها تحليل شدهاست (براى آگاهى از مهمترين اين پژوهشها ← پوئيگ آگيلار ، ص ۷۲۲ـ۷۲۳).



   د) تحولات و دستاوردهاى مهم در طراحى ضوابط رؤيت. شايد مهمترين تحول در رؤيت هلال دورة اسلامى، طراحى ضوابط چندمشخصهاى و ضوابط جدولى باشد (← سطور پيشين). در صورتهاى ابتدايى اين ضوابط، چند مشخصه حدى بهصورت مستقل بهكار گرفته مىشد، بهگونهاى كه محاسبهگر مىبايست چند مشخصه هلال را، كه ضابطه بر مبناى آن شكل گرفته بود، بهصورت مستقل محاسبه و با مقادير ضابطه مقايسه مىكرد. اما در ضوابط پيچيدهتر، در تركيبهاى محاسباتى ساده و گاه مفصّل چند مشخصه بهكار مىرفت. مثلاً در ضابطة كوشيار گيلانى (ص ۵۷)، با احتساب عرض دايرةالبروجى ماه (b)، اگر ْ۱۸ e+de ، هلال رؤيتپذير است (نيز ← خازنى، گ ۸۷پ، قس كندى، ۱۹۸۳، ص۱۶۰، به نقل از يعقوببن طارق كه در ضابطهاش دو مشخصه را مستقل بهكار برده و براى هريك مقدار عددى بيان كردهاست ( ← سطور پيشين)؛ براى آگاهى از برخى ضوابطى كه از چند كمان در روابط رياضى بهره مىبرند ← كينگ،  ۱۹۹۳الف، ص ۱۶۳؛ گياهى يزدى، ۲۰۰۹ـ۲۰۱۰، ص ۱۶۶). از ديگر تحولات مهم در طراحى ضوابط رؤيت، برقرارى نوعى ارتباط ميان كميتهاى عددى و كيفيت رصدى هلال بود. در ضوابط اوليه، براساس مقادير كمّى، موضوع فقط به دو حالت رؤيتپذيرى يا رؤيتناپذيرى منحصر مىشد، اما بعدها بر مبناى مقادير عددى برخى كمّيتهاى مؤثر در رؤيت، اصطلاحاتى چون سختظاهر يا شايع براى هلالهاى نورانى، نادر يا باريك براى هلالهاى كمنور، معتدل يا روشن براى هلالهاى حد واسط بهكار مىرفت (← خازنى، گ ۱۴۳ر؛ نصيرالدين طوسى، زيج ايلخانى، گ ۳۲ر). ازاينرو پيشبينى رؤيت در طيفى از حالات رصدى هلال (و نه بهصورت جزمىِ رؤيتپذير يا ناپذير) صورت مىپذيرفت. نقطة عطف ديگر در سنّت طراحى ضوابط، توجه به تأثير مشخصه فاصلة ماه از زمين بود. بديهى است كه ماه در حضيض، نسبت به اوج، قطر زاويهاىاش بزرگتر و در نتيجه نورانىتر است. نزديكى ماه به حضيض، بهويژه در رصد هلالهاى كمسو (يعنى نزديك به خورشيد) در نزديكى افق تأثير بسزايى دارد. كميت فاصلة خطى ماه از زمين در هيچكدام از ضوابط رؤيت در دورة اسلامى بهكار نرفتهاست، اما منجمانى چون ابنيونس (← كينگ،  ۱۹۹۳الف، ص ۱۵۵ـ۱۶۶) و خازنى به تغييرات سرعت زاويهاى ظاهرى ماه در آسمان، و بتّانى و خازنى به آنومالى ماه (خاصّةالقمر) توجه كردهاند (گياهىيزدى، ۲۰۰۹ـ۲۰۱۰، ص۱۵۳). تغييرات دو مشخصه يادشده مستقيماً با فاصلة ماه از زمين متناظر بوده و همخوان با آن در تغيير است. اگر جدايى زاويهاى ماه از خورشيد يكسان باشد، هرچه ماه به حضيض نزديكتر باشد (سرعت زاويهاى ماه بيشتر باشد)، ضخامت زاويهاى آن بزرگتر و هلال درخشانتر است. بهكارگيرى اين مشخصهها در ضوابط نشان مىدهد منجمان آن دوره از تأثير معنادار آنها در رؤيت آگاه بودهاند، چنانكه براساس محاسبات جديد، خازنى از تأثير تغييرات فاصلة ماه از زمين و تغييرات ضخامت زاويهاى هلال در رؤيت هلال آگاه بوده و آن را بهدرستى در طراحى ضوابطش بهكار بستهاست (همان، ص ۱۶۷ـ۱۶۹). توجه به ابعاد نجومى رؤيت هلال در روز نيز از ديگر دستاوردهاى درخور توجه نجوم دورة اسلامى است و منجمانى چون ثابتبن قرّه (خازنى، گ ۸۹ر ـ ۹۰پ؛ نيز ← كندى، ۱۹۸۳، ص۱۴۰ـ۱۴۱) و خازنى (همانجا؛ نيز ← گياهى يزدى، ۲۰۰۹ـ۲۰۱۰، ص ۱۶۳ـ۱۶۷) براساس روابط محاسباتى و مقادير عددى جدولى، ضوابطى را در اين زمينه طراحى كردند.



   هـ) سنّت نگارش آثار. پيشينة سنّت نگارش آثارى علمى مرتبط با رؤيت هلال به اواخر سدة دوم و اوايل سدة سوم مىرسد. در آثار نجومى مختلفى در دورة اسلامى، به موضوع رؤيت هلال پرداخته شدهاست كه آنها را مىتوان به چهار گروه تقسيم كرد: ۱) رسائل مستقل، كه بهنظر مىرسد نخستين رسائل در اين زمينه همزمان يا حتى پيش از نخستين زيجهاى دورة اسلامى تأليف شده باشند، احتمالاً كهنترين مطالب بهجامانده دربارة رؤيت هلال در نجوم دورة اسلامى از يعقوببن طارق (متوفى ﺣ ۱۸۰) است (← كندى، ۱۹۸۳، ص ۱۵۷ـ۱۶۲؛ هوخندايك،  ۱۹۸۸ب، ص ۹۵ـ۱۰۴) و از اوايل سدة سوم منجمانى چون كندى، بَنوموسى*، ثابتبن قرّه، سندبن على* با تأليف رسائل مستقل يا با اختصاص توضيحاتى در آثارشان به اين موضوع پرداختند (براى آگاهى از برخى از اين رسائل ← سزگين، ج ۶، ص ۱۲۷، ۱۳۸؛ روزنفلد و احساناوغلو ، ص ۳۵، ۲۰۸، ۲۷۷؛ براى رساله ثابتبن قرّه و تحليل آن ← ثابتبن قرّه، ص ۹۴ـ۱۱۲، ۲۳۰ـ۲۵۵)؛ احتمالاً اين آثار الهامبخش منجمان بعدى در دورة اسلامى بودهاند (براى نمونه ← ابوريحان بيرونى، ۱۳۷۳ـ۱۳۷۵، ج ۲، ص ۹۵۲ـ۹۶۲؛ خازنى، گ ۸۷رـ۸۹پ). ۲) زيجها، شامل جدولهاى عددى و روشهاى محاسبات نجومى كه در زيجهاى دورة اسلامى، معمولاً فصلى به رؤيت هلال اختصاص مىيافت (كندى، ۱۹۵۶، ص ۱۴۴) و بهنظر مىرسد در زيج معتبر سنجرى اثر خازنى شايد بيش از هر زيج ديگرى دراينباره بحث شدهاست (همان ص۱۶۰). در زيجها، ضوابط رؤيت در قالبهاى گوناگونى عرضه مىشدند و در مواردى، جدولهايى حاوى مقادير حدى كمانهاى رؤيت بههمراه شرح روش استفاده از آنها و روش بهكارگيرى آنها در روابط محاسباتى آمدهاست. در برخى زيجها، روشهاى محاسباتى صرفاً براساس بهكارگيرى مقادير كمّى بدون جدول و تنها بهصورت توصيفى آمدهاست، گاه در برخى از اين آثار تركيبى از هر دو ديده مىشود. بهنظر مىرسد علمىترين ضوابط رؤيت در دورة اسلامى در زيجها نمود يافتهاست (← همان، ص ۱۲۷، ۱۳۶، ۱۴۴، ۱۴۶، و جاهاى ديگر). ۳) كتابها و رسائل هيئت، كه معمولاً در فصلى از آنها ضوابط رؤيت بهصورت توصيفى و كوتاه (بدون جدولهاى عددى) و با ادبياتى سادهتر و شايد سازگار با مقاصد آموزشى بيان مىشد (براى نمونه ← نصيرالدين طوسى، الرسالة المعينية، ص ۵۶ـ۵۸). يكى از مبسوطترين ضوابط رؤيت در كتاب الهيئة مؤيدالدين عرضى دمشقى (ص ۳۱۵ـ۳۲۲) آمدهاست. ۴) آثارى از فقها يا عالمان دينى، عموماً مستند به احاديث كه به صورت مستقل يا جزئى به رؤيت هلال از ديد نجومى پرداختهاند. در اين رسائل، افزون بر برخى كليات نجومى مرتبط با رؤيت، برخى ابعاد نجومى رؤيت هلال مرتبط  با مسائل فقهى همچون بحث اتحاد افق يا اعتبار رؤيت پيش از زوال نيز آمدهاست. دو نكته دربارة رسائل اين گروه حائز اهميت است، اول اينكه غالباً فقهاى متأخر به رسالهنويسى تخصصى در اين زمينه توجه داشتهاند تا فقهاى متقدم؛ دوم، آثار فقهاى متأخر فنىتر و همراه با مباحث نجومى مفصّلترى است كه شايد ناشى از توجه بيشتر حوزههاى علميه به درسهاى نجوم و هيئت و اختراع ابزارهاى نجومى مانند تلسكوپ و تأثير آن در رؤيت هلال و مسائل نوپديد و مطرحشدن آنها براى فقها باشد، چنانكه طرح چنين مباحثى در اين آثار فراوان ديده مىشود و به آراى منجمان نيز در اين رسائل توجه شدهاست (براى نمونه ← موسوى خوانسارى، ص ۲۵۰۸ـ ۲۵۱۰؛ صدر، ج ۱، ص ۶۶۵ـ۶۸۰).



منابع : ابننديم؛ ابوريحان بيرونى، الآثار الباقية عن القرون الخالية، چاپ ادوارد زاخاو، لايپزيگ ۱۹۲۳؛ همو، كتاب التفهيم لاوائل صناعةالتنجيم، چاپ جلالالدين همائى، تهران ۱۳۶۲ش؛ همو، كتاب القانون المسعودى، حيدرآباد، دكن ۱۳۷۳ـ۱۳۷۵/ ۱۹۵۴ـ۱۹۵۶؛ ابونصر عراق، رسائل ابىنصر منصوربن عراق الى البيرونى، حيدرآباد، دكن ۱۳۶۷/۱۹۴۸؛ محمدبن شاهرخ الغبيگ، زيج الغبيك، چاپ سديو، پاريس ۱۸۴۷، تجديدچاپ در الرياضياتالاسلامية و الفلكالاسلامى = Islamic mathematics and astronomy ، ج ۵۲، فرانكفورت : معهد تاريخ العلوم العربية و الاسلامية، ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ محمدبن جابر بتّانى، كتاب الزيج الصابى، اعتنى بطبعه و تصحيحه و ترجمه الى اللغة اللاتينية و علّق حواشيه كارلو آلفونسو نالينو، رم ۱۸۹۹ـ۱۹۰۷، چاپ افست هيلدسهايم ۱۹۷۷؛ ثابتبن قُرّه، المؤلفات الفلكية، تحقيق ]همراه با ترجمة فرانسوى از[ رژيس مورلون، پاريس ۱۹۸۷؛ غلامحسينبن ملافتحاللّه جونپورى، زيج بهادرخانى، چاپ سنگى بنارس ۱۸۵۵ـ۱۸۵۸، چاپ افست تهران ۱۳۸۸ش؛ احمدبن عبداللّه حبشحاسب، زيج، نسخه خطى كتابخانة ينىجامع استانبول، ش ۷۸۴، ميكروفيلم كتابخانه مركزى دانشگاه تهران، ش ۲۱۱؛ حرّعاملى؛ عبدالرحمان خازنى، الزيج المعتبر السنجرى، نسخة خطى كتابخانة واتيكان، ش  ۷۶۱Arab.، نسخة عكسى كتابخانة بنياد دايرةالمعارف اسلامى؛ رؤيت هلال، ج ۱، بهكوشش رضا مختارى و محسن صادقى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۸۸ش؛ محمدباقر صدر، الفتاوى الواضحة وفقاً لمذهب اهلالبيت عليهمالسلام، ج ۱، قم ۱۴۲۳؛ محمدبن على طباطبائى، مصابيحالفقه، در رؤيت هلال، ج ۳، بهكوشش رضا مختارى و محمدرضا نعمتى، قم : بوستان كتاب، ۱۳۸۵ش؛ محمدبن حسن طوسى، تهذيبالاحكام، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران ۱۳۶۴ش؛ مؤيدالدين عُرضى دمشقى، تاريخ علمالفلك العربى (كتاب الهيئة)، چاپ جورج صليبا، بيروت ۱۹۹۰؛ قاسم آلقاسم، رسالة فى ثبوت الهلال، تقريرات درس آيتاللّه موحد ابطحى، در رؤيت هلال، ج ۲، همان؛ قَلقَشندى؛ كلينى (بيروت)؛ ابوالحسن كوشيار گيلانى، الزيج الجامع، تصحيح، تحقيق و ترجمة محمد باقرى، در الرياضيات الاسلامية و الفلك الاسلامى =



Islamic mathematics and astronomy ، ج ۱۱۴، فرانكفورت: معهد تاريخ العلوم العربية و الاسلامية، ۱۴۳۰/۲۰۰۹؛ محمود عمر، الزيج الناصرى، نسخة خطى كتابخانة آيتاللّه مرعشى نجفى، ش ۹۱۷۶، نسخة عكسى كتابخانة بنياد دايرةالمعارف اسلامى؛ ابوتراب عبدعلىبن ابوالقاسم موسوى خوانسارى، سُبُلالرشاد: شرح نجاةالعباد، در رؤيت هلال، ج ۴، بهكوشش رضا مختارى و محسن نوروزى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۸۵ش؛ كارلو آلفونسو نالينو، علمالفلك: تاريخه عندالعرب فى القرون الوسطى، رم ۱۹۱۱، چاپ افست قاهره ]بىتا.[؛ منصور نجومى، تقويم نجومى فارسى سال ۱۳۷۸ش، با همكارى و زيرنظر هبةاللّه ذوالفنون، تهران ]بىتا.[؛ محمدبن محمد نصيرالدينطوسى، الرسالةالمعينية، چاپ عكسى از نسخة خطى كتابخانة ملى ملك، ش ۳۵۰۳، تهران ۱۳۳۵ش؛ همو، زيج ايلخانى، نسخة خطى كتابخانة موزه بريتانيا، ش Or.۷۴۶۴؛



Hamid Reza Giahi Yazdi, "Al-Khāzinī&#۳۹;s complex tables for determining lunar crescent visibility", Suhayl, vol.۹ (۲۰۰۹-۲۰۱۰); idem, "Naşīr al-Dīn al-Tūsī on lunar crescent visibility and an analysis with modern altitude - azimuth criteria", in ibid, vol.۳ (۲۰۰۲-۲۰۰۳); Jan P. Hogendijk, "New light on the lunar crescent visibility table of Ya`qūb ibn Tāriq", Journal of Near Eastern studies, vol.۴۷, no.۲ (Apr. ۱۹۸۸a); idem, "Three Islamic lunar crescent visibility tables", Journal for history of astronomy, vol.۱۹, no.۱ (Feb. ۱۹۸۸b); Edward Stewart Kennedy, "The crescent visibility theory of Thabit bin Qurra", Proceedings of the Mathematical and Physical Society of the United Arab Republic, ۲۴ (۱۹۶۰), repr. in Edward S. Kennedy, Studies in the Islamic exact sciences, Beirut ۱۹۸۳; idem, A survey of Islamic astronomical tables, Philadelphia ۱۹۵۶; Muhammad b. Mūsā Khwārazmī,  Die astronomischen Tafeln des Muhammed ibn Mūsī Al-Khwārizmī, [Latin translation by Athelhard von Bath], ed. H. Suter, Copenhagen ۱۹۱۴, repr. in Islamic mathematics and astronomy, vol.۷, collected and reprinted by Fuat Sezgin, Frankfort am Main: Institute for History of Arabic-Islamic Science at the Johann Wolfgang Goethe University, ۱۹۹۷; David A. King, "Ibn Yūnus on lunar crescent visibility", Journal for the history of astronomy, ۱۹ (۱۹۸۸), repr. in David A. King, Astronomy in the service of Islam, Aldershot, Engl. ۱۹۹۳a; idem, "Lunar crescent visibility predictions in medieval Islamic ephemerides", in Quest for understanding: Arabic and Islamic studies in memory of Malcom H. Kerr, ed. S. Seikaly, R. Baalbaki, and P. Dodd, Beirut: American University of Beirut, ۱۹۹۱, repr. in ibid, ۱۹۹۳b; idem, "Science in the service of religion: the case of Islam", Impact of science on society, ۱۵۹ (۱۹۹۰), repr. in ibid, ۱۹۹۳c; idem, "Some early Islamic tables for determining lunar crescent visibility", in From deferent to equant: a volume of studies in the history of science in the ancient and medieval Near East in honor of E.S. Kennedy, ed. D. A. King and G. Saliba, New York: New York Academy of Sciences, ۱۹۸۷, repr. in ibid, ۱۹۹۳b; Claudius Ptolemy, Ptolemy&#۳۹;s Almagest, translated and annotated by G. J. Toomer, London ۱۹۸۴; Roser Puig Aguilar, "Note sobre un punt fonamental de l&#۳۹;astronomia Islàmica: predir la visió del creixent lunar", AUSA, XXV, no. ۱۶۹ (۲۰۱۲); Rozenfeld and Ekmeleddin İhsanogğlu, Abramovich Boris Mathematicians, astronomers, and other scholars of Islamic civilization and their works (۷th-۱۹thc.), İstanbul ۲۰۰۳; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷-   .



/ حميدرضا گياهىيزدى /



   ۳) ابعاد فرهنگى و تاريخ اجتماعى. بررسى بازتاب فرهنگى و اجتماعى سنّت رؤيت هلال و حضور و مشاركت مردم عادى در برگزارى مراسم وابسته به اين سنّت نشان مىدهد كه در كنار كشمكشهاى فنى و نظرى متخصصان در مقوله رؤيت هلال، مردم عادى نيز دستكم در عرصة عمل و زندگى روزانة خود با اين پديده درگير بودهاند و در مناطق مختلف جهان اسلام، در شكلدادن به مجموعه فرهنگى رؤيت هلال سهمى داشتهاند. غير از جنبههاى شرعى و عبادى، از لحاظ اجتماعى، مجموعه فرهنگى رؤيت هلال شامل عناصرى ناظر به تقويت احساس مشاركت جمعى و نيز احساس ارزشمندى و پررنگكردن خطوط هويتى دينى يا مذهبى، برگزارى مراسم و جشن و در مجموع كاركرد آن در پركردن اوقات فراغت، برخى خلاقيتهاى هنرى بهويژه در حوزه موسيقى ــ البته بهصورت بسيار محدود ــ شيوههاى انتقال اخبار و اطلاعات، عناصر راجعبه زبان و نشانهشناسى، و نيز پارهاى ابعاد درآمدى از لحاظ تأمين مواد و امكانات لازم براى برگزارى جشنهاى رؤيت هلال بودهاست، كه براى هريك از اين عناصر هرچند بهصورت پراكنده اطلاعاتى در منابع دورة اسلامى درخور بررسى و پژوهش است.



   مراسم رسمى استهلال. استهلال در اغلب سرزمينهاى اسلامى با مراسمى همراه بودهاست كه عمدتاً با نظارتها و تداركات حكومتى و از جانب مراجع رسمى انجام مىشد و مردم عادى نيز بهتبع در اين مراسم حضورى گسترده داشتند. در بسيارى از نقاط نيز مردم آداب و رسومى را براى استهلال بهجا مىآوردند كه اغلب با باورهاى عاميانه (← ادامة مقاله) همراه بودهاست. در مجموع، بيشترين اطلاعاتى كه از حيث تاريخ اجتماعى و فرهنگى رؤيت هلال در دست است ناظر به همين مراسم است كه تعيين دقيق نخستين موارد آن بهسادگى ميسر نيست. آنگونه كه از سازوكار دلالتيافتن واژة هلال بر حالت ماه در اول ماه قمرى و واژة استهلال براى اشاره به تلاش براى ديدن ماه در اين زمان در زبان عربى برمىآيد، رؤيت هلال در فرهنگ كهن عربى با فريادكشيدن و اعلام اين رؤيت با برآوردن صداى بلند ملازمت داشتهاست و هلال را از همين رو هلال ناميدهاند، زيرا اَهَلَّ و اهلال و اِستَهَلَّ در عربى ناظر به بلندكردن صدا/ فريادزدن (رفع الصوت) و نيز برآمدن نخستين صدا از كودك يا صدايى ميان عواء/ زوزه، و أنين/ آه و ناله بودهاست؛ چنانكه در قرآن نيز از واژة اُهِلَّ (بقره: ۱۷۳؛ مائده: ۳؛ انعام: ۱۴۵؛ نحل : ۱۱۵) در معناى برخواندن نام خدا هنگام ذبح استفاده شدهاست (← جاحظ، ۱۳۸۵ـ۱۳۸۹، ج ۲، ص ۲۴ـ۲۵؛ ابنانبارى، ج ۱، ص ۵۷۷؛ ابنمنظور، ج ۱۵، ص۱۲۰ـ۱۲۱). ظاهراً خليفة دوم اهل مكه را فرمان داد كه در شب رؤيت هلال محرّم، در معابر آتش بيفروزند تا راه براى حجگزاران روشن باشد و تا صبح در خيابانها نگهبانى بدهند. عمربن عبدالعزيز (ﺣﻜ : ۹۹ـ۱۰۱) نيز بر اين دستور تأكيد كرده بود و اين رسم تا حكومت عبداللّهبن محمدبن داوود (ﺣﻜ :  ۲۴۰ ـ۲۴۱)، بر مكه جارى بود و او دستور داد كه در شب هلال رجب نيز اين كار صورت بگيرد (← ازرقى، ج ۱، ص ۲۸۷، ج ۲، ص ۱۷۱ـ۱۷۲؛ فاكهى، ج ۳، ص ۱۱۵ـ ۱۱۶، ۲۴۰؛ مَقريزى، المواعظ و الاعتبار، ج ۲، ص ۵۲۳ـ۵۲۴). چنانكه از اين گزارشها برمىآيد قصد از اين كار محافظت از حجاج  و سالمندان از دستبرد سارقان بودهاست نه جشنگرفتن يا اجراى مراسمى براى رؤيت هلال. اما بنابر گزارشهاى ديگر (← كِندى، ص ۷۳ـ۷۵؛ قَلقَشندى، ج ۱، ص ۴۱۸؛ سبط ابنعجمى، ج ۲، ص ۵۴)، اولين كسى كه رسم ركوب آخر ماه قمرى را بنا گذاشت و همراه جمعى براى استهلال بيرون رفت، قاضى عبدالرحمان عبداللّهبن لُهَيئه (متوفى ۱۷۴) بود كه در ۱۵۵ از جانب منصور عباسى منصب قضاى مصر يافت (سيوطى، ج ۲، ص ۱۲۴، علاوه بر اين قول، اولين مراسم ركوب براى استهلال در مصر را به قاضى غوثبن سليمان (متوفى  ۱۶۸) نيز نسبت دادهاست). گفته شده كه يك بار كه مردم در استهلال، موفق به رؤيت نشده بودند، دو نفر شهادت دادند كه هلال را ديدهاند. حاكم آنها را نزد قاضى عبداللّهبن لهيئه فرستاد كه دربارة عدالتشان تحقيق كند. قاضى عدالت و درنتيجه شهادتشان را تأييد نكرد و ميان مردم بر سر شروع ماه اختلاف افتاد. به همين سبب، قاضى تصميم گرفت كه از آن پس خودش همراه جمعى از مردم براى استهلال ركوب كند (كندى، همانجا؛ ابنحجر عسقلانى، ص ۱۹۶). در گزارشى از صولى (ص ۱۴۲) آمده كه مردم قبل از آغاز رمضان ۳۲۸، كه تقريباً همزمان با نوروز فرا رسيده بود، آتش افروختند و آب پاشيدند. گزارشهاى راجعبه ركوب براى استهلال و نيز انجامدادن مراسم مفصّل در شب هلال در دورة فاطميان و اواخر عصر عباسى تقريباً فراوان و گاه جزءپردازانه است. بعد از عبداللّهبن لهيئه رسم شد كه قاضيان از دو ماه قبل از ماه رمضان، همراه گروهى از مردم در شب هلال رجب و شعبان به جامع محمود بروند و هلال ماه را بهدقت رصد كنند تا اگر آسمان در شب هلال رمضان ابرى شد دستكم با اطمينان از رؤيت هلال ماههاى رجب و شعبان، به تعيين شب اول رمضان بپردازند. به همين منظور، براى قاضيان سكويى، كه دكةالقضاء ناميده مىشد، بر بلندى ساخته بودند كه براى رؤيت هلال مناسب بود. در محل اين سكو در عصر فاطمى مسجدى ساختند و از بالاى مناره اين مسجد استهلال مىكردند. هرچند فاطميان به برگزارى جشنهاى مفصّل براى آغاز رمضان و ليالىالوقود (اول و نيمة رجب و اول و نيمة شعبان) و برخى مناسبتهاى قمرى ديگر اهتمام بسيار داشتند (← ابنطُوَير، ص ۱۷۲ـ۲۰۳؛ مقريزى، المواعظ و الاعتبار، ج ۲، ص ۵۲۲ـ۵۲۸)، اين مراسم به رؤيت هلال ناظر نبودهاست؛ زيرا آنان، برخلاف مذاهب ديگر، آغاز ماه را به رؤيت هلال در آسمان استوار نمىداشتند و از نظام عددى استفاده مىكردند و همچنانكه ابنطوير (ص ۱۷۱) اشاره كرده، ركوب و مراسم آن نزد فاطميان، قائممقام رؤيت هلال نزد ديگر مسلمانان تلقى مىشدهاست (براى تفصيل در لزوم و محاسبة اول ماه براساس شمارش و نه رؤيت هلال نزد فاطميان بر طبق آراى يكى از داعيان برجستة فاطمى ← المجالس المستنصرية، ص ۱۸۳ـ ۱۹۱). بيشترين گزارشها را دربارة برگزارى مراسم رؤيت هلال در دورة عباسى ابنجبير در قرن ششم از مناطق مختلف جهان اسلام بهدست دادهاست. مثلاً، دربارة اين مراسم در مكه در ۵۷۹ گفتهاست كه مردم از چند روز قبل براى شب استهلال ماه رجب تدارك مىديدند و كوچهها در عصر روز قبل از شب استهلال پر از هودجهايى پوشيده از انواع پارچههاى گرانبهاى حرير و كتان مىشد كه بر پشت شتران بسته شده بودند و زنان حرمهاى اميران و صاحبمنصبان  هم سوار بر اين هودجها در مراسم حضور مىيافتند. مردم در خيابانها ازدحام مىكردند و شمعها و مشعلها و فانوسهاى بسيار مىافروختند و مسجدالحرام را غرق در نور و روشنايى مىكردند. در هنگام اعلان اثبات رؤيت نزد امير، طبلها و دهلها و دبادب و شيپورها را به صدا درمىآوردند و تكبير مىگفتند (← ص ۹۵ـ۹۶؛ براى گزارشهايى از او دربارة مراسم رؤيت هلال رمضان و شوال در مكه با تفصيلى كمتر ← ص ۱۰۸ـ۱۰۹، ۱۱۹؛ ظاهراً همچون رسم رايج در عصر فاطمى با حضور قضات امامى، اسماعيلى، شافعى و مالكى ← مقريزى، المواعظ و الاعتبار، ج ۴، قسم ۱، ص ۳۹۵). در عصر مماليك، قاضىالقضات همراه قضات اربعه و گروهى از شهود، ازجمله محتسب قاهره، تجار و رؤساى اصناف و طوايف مختلف درحالىكه شمعهايى با خود حمل مىكردند براى رؤيت هلال به مدرسه منصور قلاوون در محلة نحاسان/ مسگران مىرفتند؛ و درصورت رؤيت هلال، قاضىالقضات در پرتو انبوه شمعها و مشعلها و فانوسهايى كه بر دكانها و در مسير عبورش برافروخته شده بود ركوب مىكرد و آغاز ماه رسماً اعلام مىشد. در اينباره، براى نمونه ابنبطوطه (ج ۱، ص ۴۹)، گزارشى از شب رؤيت هلال در ابيار مصر بهدست دادهاست. بنابراين گزارش، در روز آخر شعبان، كه مصريان آن را يومالركبة مىخواندند، بزرگان اصناف و طبقات شهر و فقها در خانه قاضى گرد مىآمدند و توسط صاحبمنصب نقيبالمتعممين به حضور او معرفى مىشدند، سپس حاضران همراه قاضى سوار مركبها مىشدند و مردمان بسيار اعم از زن و مرد و كودك در ركابشان به راه مىافتادند و به محلى مرتفع در بيرون شهر مىرفتند كه براى مراسم مفروش شده بود، در آنجا نماز مغرب را بهجا مىآوردند و پس از رؤيت يا اطمينان از عدم امكان رؤيت به شهر باز مىگشتند. همو (ج ۱، ص ۱۷۴ـ۱۷۵، ۱۷۸ـ۱۸۰) از برگزارى مراسم مختلف ازجمله چراغانى و ركوب و نواختن طبل و دهل در مكه هنگام رؤيت هلال رجب و رمضان و شوال نيز بهتفصيل سخن گفتهاست.  در گزارشهاى ابناياس در سالهاى مختلف قرن دهم نيز مكرراً به برگزارى مراسم حضور محتسب و قضات اربعه و مردم در مدرسة منصوريه براى استهلال و مراسم چراغانى و نورافشانى در كوچهها و خيابانهاى قاهره در پى اعلان اثبات رؤيت هلال رمضان و تبريكگفتن به سلاطين و حاكمان به مناسبت حلول اين ماه اشاره شدهاست (← ج ۴، ص ۳۹۷، ج ۵، ص ۲۱۱، ۲۷۰، ۳۱۲، ۳۴۸). اولياچلبى نيز در قرن يازدهم (ج ۱، ص ۴۵۸ـ۴۶۱)، بهدقت موكب محتسب براى استهلال رمضان را شرح دادهاست؛ به گزارش اولياچلبى صوفيان قاهره شب استهلال رمضان را عيد زنان مىخواندند، ازاينرو كه هيچ مردى قادر نبود زنش را از خروج از خانه براى تماشاى اين موكب باز دارد و مردان حتى حق نداشتند در اين شب از زنانشان بپرسند كه كجا بودهاند. مردم مصر چنان به اين مراسم علاقهمند بودند كه دكانهاى بازار را براى تماشاى مراسم اجاره مىكردند يا به خانههاى خويشان خود مىرفتند كه در مسير موكب  قرار داشت. دكانهاى بازار تا هنگام صبح باز بود و بازارها و معابر را چراغانى مىكردند و آذين مىبستند. محتسب در اين شب مطلقالعنان بود و به جز حكم اعدام هر حكم ديگرى مىتوانست صادر كند. او همراه پانصد تن از مردانش با شكوه و ابهت نزد پاشا مىرفت و پاشا نيز او را خلعت مىداد و عمامه خود را بر سر وى مىنهاد و به او فرمان مىداد كه به نزد مشايخ مذاهب اربعه و نيز قاضى عسكر برود و خبر اثبات رؤيت هلال رمضان را رسماً بياورد. محتسب همراه انبوهى از صاحبمنصبان نظامى و ديوانى ركوب مىكرد و  اين مراسم تا پاسى از شب ادامه مىيافت. صاحبان مشاغل و اعضاى اصناف مصر نيز به برگزارى اين مراسم اهتمام بسيار داشتند (نيز ← جَبَرتى، ج ۲، ص ۴۰۵، ۵۴۸، ج ۳، ص ۳۶، ۶۲۸؛ رمون ، ج ۲، ص۸۰۳ ـ ۸۰۶). در اوايل قرن سيزدهم/ نوزدهم، لين (ص۴۷۲ـ ۴۷۴) شرح مشابهى را از برگزارى مراسم مفصّل رؤيت هلال در مصر بهدست داده و گفتهاست درصورتىكه در مراسم رؤيت هلال در شب آخر شعبان، ليلةالرؤية (يعنى شب سىام)، ماه نو ديده نمىشد، مردم فرياد برمىآوردند و اعلام مىكردند كه ماه شعبان به آخر نرسيده و فردا روزه نيست و تمام شب را به خوردن و نوشيدن و قليانكشيدن و جشن و شادى مىگذراندند. در ۱۳۳۳ش (۱۳۷۴) نيز برنامههايى براى احيا و تنظيم مجدد اين مراسم در قاهره به اجرا گذاشته شد (← رمون، ج ۲، ص ۸۰۶؛ حسن عبدالوهاب، ص ۳۳ـ۳۵). درواقع، صرف بهراهانداختن چنين كارناوالهاى عظيم و باشكوهى باعث نمىشد كه لزوماً فرداى هر شبِ استهلالى را روز اول ماه اعلام كنند و چهبسا پيش مىآمد كه هلال در شب مورد نظر ديده نمىشد و درنتيجه همة تداركات برگزارى اين برنامهها معطل مىماند و مراسم لغو مىشد (مثلاً در رمضان ۱۲۲۲، در مصر ← جبرتى، ج ۳، ص ۲۲۲ـ۲۲۳).



   مردم عادى اعم از مردان و زنان و كودكان هم براى رؤيت هلال بيرون مىرفتند (← ابنمستوفى اربلى، قسم ۱، ص ۲۵۵؛ ابنخطيب، ج ۲، ص ۲۲۳؛ حجيه، ص۱۰۰؛ علاف، ص ۶۹ـ ۷۰؛ هيتى، ص ۱۲۶ـ ۱۲۷؛ فرقد على جميل، ص ۵۶؛ وكيليان، ج ۱، ص ۳۹ـ۴۳، ۱۵۹ـ۱۶۰). علاقه و ازدحام عوام براى استهلال گاه چنان بوده كه شمارى از آنان براثر فشار جمعيت جان مىباختند (مثلاً ← برونشويگ، ج ۲، ص ۳۲۲ : گزارش راجعبه استهلال در شب اول رمضان ۸۶۷ در طرابلس). كسب افتخار ديدن هلال و شهادتدادن نزد مراجع دينى و حكومتى به نوعى احساس ارزشمندى براى مردم بهارمغان مىآورد؛ زيرا اين مراجع معمولاً گواهى افرادى را در اين مورد مىپذيرفتند كه در نظر آنان به عدالت مشهور بودند يا دستكم صداقت و امانت ايشان امرى اثباتشده بود. از طرفى اين مراجع دينى و حكومتى بهسادگى گواهى هر مدعىاى را نمىپذيرفتند و ازاينرو اگر گزارش فردى عادى در رؤيت هلال مقبول مىافتاد، عادلمحسوبشدن وى نزد اين مراجع (← هيتى، ص ۱۲۶) وجاهتى دينى و اجتماعى براى او درپى داشت. هرچند گزارشهايى هست كه بنابر آنها برخى از مراجع رسمى خبر رؤيت را از افرادى عادى تأييد كردهاند (← خطيب بغدادى، ج ۳، ص ۱۵۵ـ۱۵۶، ج ۵، ص ۱۱۵، ج ۱۶، ص ۵۸۲)، اغلب مراجع در پذيرفتن ادعاى رؤيت از جانب عوام سختگير بودند و مدعيان رؤيت را مىآزمودند، مثلاً در سقز علماى دينى اين مدعيان را به قرآن و خنجر سوگند مىدادند (وكيليان، ج ۱، ص ۱۶۰). چهبسا كه عوام اظهار مىداشتند كه هلال را ديدهاند، ولى مقامات مسئول نمىپذيرفتند. به گزارش ابنجبير (ص ۱۳۰)، در شب هلال ذيحجه ۵۷۹ جماعتى از مردم  با وجود ابر انبوهى كه آسمان مكه را فراگرفته بود تكبيرگويان نزد قاضى رفتند و به رؤيت هلال شهادت دادند، اما قاضى با سخنانى درشت شهادت آنان را رد كرد و گفت اگر اينان به رؤيت خورشيد در آسمانى چنين ابرى گواهى مىدادند انكارشان مىكردم چه رسد به رؤيت هلال! بااينحال هيچ منع شرعى و رسمى وجود نداشتهاست كه مردم عادى را از تلاش براى رؤيت يا گزارش آن به مقامات بازدارد و سنّت بيرونرفتن براى استهلال به صورتهاى مختلف در سرزمينهاى اسلامى رايج بودهاست. در سرزمينهاى مختلف اسلامى اذانگفتن، جاركشيدن، نواختن طبل و دهل و نقاره و تيراندازى هوايى و شليك توپ و برافروختن آتش در ارتفاعات از شيوههاى عوام براى اعلان عمومى اثبات رؤيت هلال بود (← شاردن ، ج ۴، ص ۳۹۷ـ ۳۹۸؛ وكيليان، ج ۱، ص ۳۹ـ۴۳، ۱۵۹ـ۱۶۰؛ جاويد، ص ۲۸؛ طالبعلى شرقى، ص ۷۷؛ نيز ← كمپفر، ص ۱۲۲؛ كه از نقارهزنى رسمى نقارهخانة سلطنتى شاه صفوى هنگام رؤيت هلال خبر دادهاست). در برخى از مناطق نيز عدهاى از نوحهخوانهاى محلى، كه همراه مردم و بزرگان و گروهى از نوازندگان دهل و كرنا و نقاره براى رؤيت بيرون مىرفتند، آوازهايى اختصاصى براى استقبال از ماه رمضان در شب آخر شعبان يا براى وداع با رمضان در شب هلال شوال مىخواندند. در ايران اين آواها به يارمضان، مرحبا، الوداع، رمضانيهخوانى و جز آنها معروف بودهاست (← جاويد، ص ۲۷ـ۲۸، ۹۸ـ۱۰۰، كه نمونههايى از اشعار اين آوازها را نيز آوردهاست؛ براى اين آواها در عراق ← هيتى، ص ۱۲۷؛ فرقد على جميل، ص ۵۶). در برخى مناطق مردم در اين شب تا سحرگاهان در قهوهخانهها جمع مىشدند (← فرقد على جميل، ص ۵۷) يا نقل و شيرينى پخش مىكردند يا مقدارى آب و سبزى مىخوردند به اين باور كه اين كار به آنها نيرويى مىدهد كه در طول رمضان بدون ناراحتى روزه بگيرند (← جاويد، ص ۲۸؛ وكيليان، ج ۱، ص ۴۰، ۴۳). روبوسى و تهنيتگويى به يكديگر در بسيارى از شبهاى رؤيت هلال (و نه الزاماً در همه دوازده ماه سال) نيز ميان مردم رايج بودهاست (← بهبهانى، ج ۱، ص ۳۲۵؛ وكيليان، ج ۱، ص ۴۰؛ جاويد، همانجا).



   باورها و مراسم عاميانه. رؤيت هلال و مراسم آن محمل برخى از باورها و آيينهاى عاميانه نيز بودهاست كه بخشى از آنها به نوعى بر دركى عاميانه از آموزههاى دينى مبتنى بودهاند. هرچند مرزوقى اصفهانى (ص ۵۲۸) قول به نحوست هلال را به منجمان نسبت داده، اين باور را در دو حوزه ادبيات و فولكلور جهان اسلام مىتوان جستجو كرد. مردم رؤيت هلال را موجب تشديد جنون در افراد مبتلا مىانگاشتند (براى نمونهاى از اشعار دربارة ماه و هلال ← نظامى، ج ۲، خسرو و شيرين، ص ۲۳۴، ابيات ۸ ـ۹؛ مولوى، ۱۳۵۵ش، ج ۴، ص ۲۶۷، بيت ۲۱۷۹۸؛ حافظ، ج ۱، ص ۷۱۲، بيت ۳) و براى دفع نحوست اول ماه تدابيرى بهكار مىبستند؛ ازجمله بنابر رواياتى، هنگام رؤيت ماه نو/ هلال، چشم مىبستند و سپس آن را بر چيزى خوشيمن چون قرآن، كتاب دعا، آب روان، سبزه، سكه، فيروزه، شمشير، چهرهاى زيبا يا روى سادات و جز اينها مىگشودند (براى گزارشى از نمونه اشعارى كه در اين خصوص ضبط شدهاست ← ابونصر فراهى، ص ۵۶؛ نيز براى آگاهى از ديگر امور راجع به فرهنگ عامه آن ← هدايت، ص۵۰؛ شهرىباف، ج ۴، ص ۱۲ـ ۱۳؛ پاينده، ص۱۶۹؛ وكيليان، ج ۱، ص ۴۳). گمان آن بود كه اگر كسى پس از رؤيت هلال در اين چيزها ننگرد، در آن ماه دچار آفات و نحوستهايى خواهد شد و برعكس، چشمگشودن به چيزهاى خوشيمن، در طول آن ماه بركت و عافيت بهدنبال خواهد داشت. در اين زمينه قرآن بسيار مورد توجه بود و مؤمنان هميشه قرآنى در دسترس داشتند؛ چهبسا هنگامىكه كسى هلال را مىديد مىايستاد و چشمانش را مىبست يا با دستش چشمانش را مىپوشاند و با دستى ديگر از جيبش قرآنى درمىآورد و به آن مىنگريست (← دونالدسون ، ص ۱۰۳). در برخى از مناطق، مثلاً در گيلان، دفع نحوست ماه نو با مراسمى همراه مىشد. به گزارش پاينده (ص ۱۶۹، ۱۷۱-۱۷۲)، بينندة هلال در گيلان قرآن را مىگشود و هر آيهاى را كه مىديد تا آخر مىخواند، اگر آب در دسترس داشت سه مشت آب به هوا مىافشاند تا آب و ماه را همزمان ببيند و سپس بر پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلموآل او صلوات مىفرستاد. در برخى از خانوادههاى گيلانى نيز كسى را معيّن مىكردند كه با قرآنى و ظرفى از آب از بيرون وارد خانه شود و كمى آب به هوا و به آستانة در خانه بپاشد و دعا كند. اين فرد سپس صبحانه را نزد صاحبخانه صرف مىكرد و هدايايى مىستاند و مىرفت (نيز ← شهاب كوملهاى، ص ۱۶۹).  در مصر، مردم معتقد بودند كه رؤيت هلال تمام طول ماه آينده بيننده را تحتتأثير قرار مىدهد و سعى مىكردند پس از رؤيت، چشم خود را بر روى كسى كه چهرهاش را سعد مىدانستند بگشايند يا در آيينه بنگرند تا چشمشان به روى خودشان بيفتد، زيرا به باور آنان روى هر كسى براى خود او سعدترين چهره بود (← احمد امين، ذيل «الهلال»). بهزعم برخى از مردم، نگريستن در اين گونه اشيا بهمنظور تيمن و تبرك در لحظه رؤيت هلال، بايستى در خلوت انجام مىشد (دونالدسون، همانجا). در افغانستان برخى از هزارهها در وقت رؤيت هلال، در جلوى خانههاى خود آتشى مىافروختند و رسم كهن پريدن از روى آتش (آتش اَلغُو) را با ذكرى شبيه به آنچه در چهارشنبهسورى* معمول است، بهجا مىآوردند. هزارهها همچنين در مراسمى با نام «به نان كم» در وقت رؤيت ماه نو، تكه نانى را روى قرآن مىگذاشتند و بعد از عبور اعضاى خانواده از زير آن، نان را تبركاً ميان آنان تقسيم مىكردند (← پولادى، ص ۲۳۴ـ۲۳۵).   باور به نحوست اول ماه باعث مىشد كه مردم حتىالامكان كارهايى همچون كوچ، بذرافشانى، عروسى و مسافرت، ديدن ناخوش و خوردن دوا را در اين روز انجام ندهند و قرض ندهند و نگيرند (← هدايت، ص ۸۷؛ پاينده، ص ۱۶۹، ۱۷۱؛ شهاب كوملهاى، ص ۱۷۰). برخى از مردم نيز ديدن هلال در شب دوم را خوشيمن نمىدانستند (← همايونى، ص ۳۲۷، كه اين عقيده را براى عموم ماههاى قمرى هر سال نقل مىكند). بخشى از باور به نحوست رؤيت هلال درواقع بر تجربههاى عمومى زندگى روزانه مردم مبتنى بود، از جمله آنكه از جنبة نشانهشناختى، رؤيت هلال هر ماه حاكى از رسيدن موعد امورى بود كه افراد، امكان يا تمايلى به انجامدادن آنها نداشتند، همچون بازپرداخت قرضها، پرداخت اجاره خانه، و ايفاى قول و قرارهاى كارى. بنابراين كسانى كه رسيدن اين موعدها برايشان خوشايند نبود از رؤيت هلال نيز كراهت داشتند (مرزوقى اصفهانى، ص ۵۲۸). ناخشنودى مردم از رؤيت هلال به دلايل پيشگفته، در شمارى از اقوال و ظرايف عرب در منابع ادبى مضبوط است (← راغب اصفهانى، ج ۲، ص ۴۷۲، ۵۶۲؛ ابنحمدون، ج ۹، ص ۳۷۹؛ ابناثير، ج ۱، ص ۳۶۱؛ اماسى، ص ۱۴۵). در قولى ظريف از اين دست كه نُوَيرى (ج ۱، ص ۵۶) آن را به فردى عرب نسبت داده، رؤيت هلال بهسبب آنكه يادآور زوال عمر و نزديكشدن مرگ است، نكوهش شدهاست. اين قول احتمالاً به مَثَلى عربى اشاره دارد (براى آگاهى از متن اين شعر ـ مَثَل عربى ← ابنعبدربّه، ج ۳، ص ۱۳۸؛ ثعالبى، ۱۳۸۱، ص ۲۳۱). بااينهمه، گزارشهايى هم هست كه در آنها باورهاى مردم دربارة رؤيت هلال حاكى از قول به نحوست نيست. مثلاً، گفته شده كه به گمان مردم عرب، اگر نطفه در اول هلال در رحم زن قرار بگيرد، كودكى تنومند و قوى بهدنيا خواهد آمد (جاحظ، ۱۹۸۵، ص ۱۵۰). مرزوقى اصفهانى (همانجا) نيز گفته كه عرب، نوزادى را كه در وقت هلال بهدنيا مىآمد خوش مىداشتند. برخى از مردم معتقد بودند كه در لحظة ديدن هلال هر حاجتى كه از خدا طلب شود برآورده مىشود (وكيليان، ج ۱، ص ۴۰) يا اينكه اگر كسى در لحظة رؤيت هلال شش بار سورة حمد را قرائت كند، هرگز چشمدرد نخواهد گرفت (← دونالدسون، ص ۱۰۳). در بخشهايى از گيلان، زاييدن گاو در اول ماه يا ديدن عنكبوت را در اين شب به فال نيك مىگرفتند (شهاب كوملهاى، همانجا). ابنحَوقَل (ص ۷۴) از باورى متفاوت دربارة لحظة ظهور هلال ماه در ميان اهالى تونس گزارش كرده كه گمان مىكردند در آن لحظه در درهاى در تونس، نوعى ماهى عجيب نمايان مىشود و ديدن آن فقط در همان وقت ميسر است. رؤيت هلال مبناى برخى پيشگوييها نيز بودهاست، مثلاً گفته مىشد اگر هلال  در وقت رؤيت روى در سمت چپ داشته باشد، سقط جنين و مرگومير نوزادان افزايش خواهد يافت و اگر به راست رو كرده باشد، بيماريهاى بسيارى شايع خواهند شد. هلالى را كه در وقت رؤيت بسيار لاغر بود دالّ بر بارش باران فراوان در روزهاى آينده مىانگاشتند (دونالدسون، همانجا). همچنين براساس اينكه هلال در شب كداميك از روزهاى هفته رؤيت مىشد به پيشگويى مىپرداختند (← همان، ص ۱۰۳ـ۱۰۴). در ايران عصر قاجارى نيز، عوام مىپنداشتند اگر هلال محرّم در سالى به جمعه بيفتد، آن سال خوش نخواهد بود (← عينالسلطنه، ج ۷، ص ۴۹۱۶).



   رؤيت هلال در ادبيات. با آنكه بازتاب و ذكر رؤيت هلال در ادبيات عمدتاً راجع به آغاز ماه رمضان و اشاره به بركات روزهدارى در اين ماه يا اشاراتى است كه در آنها هلال،  ناظر به عيد فطر يا عيد است (براى نمونههايى در ادب عربى ← صولى، ص ۲۶۱؛ ابنعديم، ج ۶، ص ۲۸۷۲؛ ابنفضلاللّه عمرى، سفر۷، ص ۳۱۲؛ در شعر فارسى ← امير معزّى، ص ۴۴۲، بيت ۱۰۴۰۴؛ مولوى، ۱۳۵۵ش، ج ۲، ص ۲۱۸، بيت ۹۷۴۴؛ سعدى، ص ۶۹۴، بيت ۲؛ حافظ، ج ۱، ص۲۷۰، بيت ۱؛ محتشم كاشانى، ص ۲۱۹، بيت ۱۳؛ هاشمى سنديلوى، ج ۱، ص ۶۰۶)، مضمونسازيهاى برخى شاعران با هلال يا رؤيت آن، ازجمله تشبيه ابروى محبوب به هلال نيز جالب توجه است (براى نمونههايى در شعر عربى ← ابوالفرج اصفهانى، ج۱۰، ص۲۰۰؛ ياقوت حَمَوى، ج ۳، ص ۱۰۲۶،بيت ۱۶، ج ۶، ص ۲۷۴۷، بيت ۱ـ۲، ۴؛ ابنمستوفى اربلى، قسم ۱، ص ۲۵۵؛ در شعر فارسى ← خاقانى شروانى، ص ۲۲۳، ابيات ۱۳ـ۱۵؛ سعدى، ص ۸۲۱، بيت ۱۱؛ سيف فرغانى،ج ۲، ص ۲۰۹، بيت ۹؛ بيدل دهلوى، ص ۸۱۵ ، بيت ۱۵)، و تشبيه هلال به داس در شعر حافظ (ج ۱، ص ۸۱۴، بيت ۱) به كنايت از رسيدنِ روز حساب، همچنين تشبيه شادى فرد منتظر در هنگام رسيدن به مقصود به شادى روزهداران در وقت رؤيت هلال شوال نيز پربسامد بودهاست (← ثعالبى، ۱۴۲۴، ص ۵۲۰ـ۵۲۱؛ شرفالدين قزوينى، ص ۱۴۹؛ حافظ ابرو، ج ۱، ص ۲۵، ج ۳، ص ۵۵۵؛ عبدالرزاق سمرقندى، ج ۱، دفتر۱، ص ۲۸۱). شاعران گاه در شب رؤيت هلال در ركاب سلاطين و شاهان حاضر بودند و به مناسبت چنان رؤيتى قصايدى مدحآميز مىسرودند و صلهاى مىستاندند؛ ازجمله معروف است كه سلطانملكشاه سلجوقى (ﺣﻜ : ۴۶۵ـ۴۸۵) و اميرعلى علاءالدوله، كه نديم خاص و داماد وى بود، در آخر ماه رمضانى «به ماه ديدن مشغول شدند و اول كسى كه ماه ديد سلطان بود، عظيم شادمانه شد» و حاضران از شاعر خواستند در اين باره چيزى بگويد؛ معزى قصيدهاى سرود و صلهاى گرانبها دريافت كرد (← نظامىعروضى، ص ۴۰ـ۴۳). درباره مضمون رؤيت هلال حكاياتى نغز نيز در برخى از منابع آمده كه از همه مشهورتر احتمالاً داستانى است دربارة انسبن مالك كه در صدسالگى براى رؤيت هلال با جمعى بيرون رفت و درحالىكه هيچ كس ديگرى هلال را نديد او مدعى رؤيت شد و اياسبن معاويه كه به فراست مشهور بود به چشمان انس دست كشيد و مژهاى را كه در پيش چشم انس كج شده و او را به توهم رؤيت هلال افكنده بود باز گرفت. اين داستان را ابنخلّكان (ج ۱، ص۲۵۰) در ترجمة احوال اياسبن معاويه آورده و مولوى (۱۳۶۳ش، ج ۱، دفتر۲، ص ۲۵۳، ابيات ۱۱۲ـ۱۱۹) نيز روايتى از آن را به نظم آوردهاست. بااينحال، در صحيح مسلمبن حجاج (ج ۳، ص ۲۲۰۲) روايت ديگرى آمده كه به كلى با داستان يادشده متفاوت است. از ديگر مضمونپردازيهاى شوخطبعانه يكى حكايت امام ابوعبداللّه محمدبن على تميمىمازرى (متوفى ۵۳۶) از علماى افريقيه است كه وقتى او و يكى از دوستانش براى استهلال بر بلندى رفتند و زنى خوبروى نيز در آنجا ايستاده بود و هلال مىجست، هريك بيتى به ارتجال سرودند (← حِمْيَرى، ص ۵۲۱). از ديگر نوادر حكايات در اين زمينه اين است كه كسى در مجلس عضدالدوله ديلمى (ﺣﻜ : ۳۳۸ـ۳۷۲) به طعنه گفت كه شيعيان يك روز زودتر از رؤيت هلال رمضان روزه را مىآغازند و يك روز هم زودتر از رؤيت هلال شوال آن را بهپايان مىبرند، درحالىكه اهل سنّت رمضان را با رؤيت آغاز و با رؤيت تمام مىكنند، عضدالدوله نيز در پاسخى رندانه بر سبيل مزاح گفت كه ]اگر چنين است پس[ ما روزه را سنّيانه مىآغازيم و شيعيانه به انجامش مىبريم تا به اين ترتيب دو روز به نفع ما شده باشد (راغب اصفهانى، ج ۲، ص ۴۷۷). در حكايتى ديگر از اين دست آمده كه قاضى كُرَيزى (قرن چهارم)، كه در شب استهلال رمضانى موفق به رؤيت نشد در جواب تكين، امير مصر، كه از او كسب تكليف كرده بود گفت: اين قدر بر من معلوم شدهاست كه فردا نه آخر شعبان است و نه اول رمضان (← ابنحجر عسقلانى، ص ۳۳ـ۳۴). ابوالفرج اصفهانى (ج ۲۳، ص ۲۴ـ۲۵) حكايتى از يك شرطبندى بر سر رؤيت هلال آورده كه در آن ابراهيمبن مدبر، حاكم بصره، شبى با منجمى شرط كرد كه اگر قول وى در باب قابل رؤيتبودن هلال در آن شب راست آيد، غلامان خود را آزاد كند و چنان كرد و ابوشراعه شاعر بصرى نيز كه در مجلس حاضر بود شعرى در اين باره سرود. در ايران نيز حكايتى منسوب به حاجىميرزا آقاسى (متوفى ۱۲۶۵)، صدراعظم محمدشاه قاجار، يا برخى ديگر معروف است كه وقتى ميان علما در باب ثبوت رؤيت هلال شوال اختلاف افتاد و مأموران از او براى شليك توپ عيد فطر كسب تكليف كردند، براى آنكه هم عيد را اعلام كند و هم علماى معتقد به عدم ثبوت رؤيت هلال را نرنجاند، به مأموران گفت: توپ را شليك كنيد ولى يواش! يا «توپ را در كنيد ولى دَرِ دَر هم نكنيد» (← سعيدى سيرجانى، ص ۲۶).



   اختلافات و منازعات. صرفنظر از اختلاف نظرهاى فنى و محاسباتى ميان خبرگان و مراجع علمى در باب چگونگى تعيين اول ماه (براى نمونه ← ابونصرعراق، ص ۲ـ۱۴)، اين اختلافات در سطوح و مقياسهاى مختلف جريان داشت و در اين زمينه گزارشهاى فراوانى در منابع آمدهاست. اين اختلافات گاه ميان علماى دين يا ميان آنها با مراجع رسمىحكومتى بروز مىكرد. علماى شرع بنا بر سنّت، اعلام آغاز ماه قمرى بهويژه آغاز و انجام رمضان و زمان حلول اعياد دينى و مذهبى را مطلقاً امرى دينى و تحت اختيار خود مىدانستند و ازاينرو گاه كه مراجع حكومتى در اين موارد رأى ديگرى ابراز مىداشتند، مجادلاتى روى مىداد. مثلاً، يك بار ملكشاه سلجوقى بنا به گواهى شمارى از اطرافيان خود، دستور داد كه حلول ماه شوال و عيد فطر را اعلام كنند، اما خواجه امام ابوالمعالى كه پيشواى دينى بزرگ آن عصر بود اعلام كرد كه روز بعد روزه خواهد گرفت و پيروان او نيز بايد چنان كنند. سلطان كه ديد به اين ترتيب اغلب مردم فرمان او را فروخواهند نهاد و به فتواى ابوالمعالى عمل خواهند كرد، وى را به دربار خود فراخواند و در اين مورد از او بازخواست كرد. ابوالمعالى پاسخ داد كه «هرچه تعلق به فرمان سلطان دارد ما را واجب است كه طاعت كنيم اما هر چه به فتوا تعلق دارد، بر سلاطين واجب است كه از ما بپرسند؛ و به حكم شرع، عيدكردن به فتوا تعلق دارد نه به فرمان» و سلطان نيز به اين استدلال او گردن نهاد (← اصفهانى، ص ۱۷ـ۲۰؛ نيز ← صاييلى ، ص ۲۷ـ۲۸). اما گاه اختلافات مذهبى ميان حكومتها و اتباعشان، موجب مىشد كه حاكمان رأى خود را در اين موارد با قهر و غلبه و بعضاً با خشونت به كرسى بنشانند، چنانكه در عصر فاطميان اين امر نارضايى بسيارى را در ميان اتباع سنّى حكام فاطمى برانگيخته بود. فاطميان، بهجاى استفاده از روش رؤيت هلال براى تعيين اول ماه، از روش قراردادى (اصطلاحاً روش عددى، بهترتيب ۳۰ و ۲۹) استفاده مىكردند و براى اعلام رسمى اول ماه، مراسم ركوبى برگزار مىكردند كه درواقع جايگزين ركوب مقامات دينى و دولتى حكومت سنّى سابق براى رؤيت هلال بود (← ابنطوير، ص ۱۷۱؛ مقريزى، المواعظ و الاعتبار، ج ۲، ص ۵۹۵؛ براى ركوبهاى رسمى رايج در عصر فاطمى ← ابنطوير، ص ۱۷۲ـ۲۰۳). اين روش در دولت فاطمى در دورة حكومتشان در افريقيه و پيش از فتح مصر با جدّيت و سختگيرى بيشترى معمول بود، چنانكه دستكم به گزارش منابع سنّى، نافرمانى محمدبن ]اسحق[ جِبِلى/ حُبُلى، قاضى سنّى برقه، از پذيرش اعلان رسمىآغاز ماه شوال در ۳۴۱ و امتناع او از اعلام عيد به پيروان سنّىاش و حاضرنشدن او به نماز فطر آن سال موجب شد كه ابنكافى، عامل فاطمى برقه، پس از كسب فرمان منصور (ﺣﻜ : ۳۳۴ـ۳۴۱)، خليفة فاطمى، اين قاضى را شكنجه و اعدام كند (← مالكى، ج ۲، ص ۴۰۴ـ ۴۰۵؛ ذهبى، ج ۱۵، ص ۳۷۴). پس از آنكه جوهر صِقِّلى*، سردار معز فاطمى (ﺣﻜ : ۳۴۱ـ۳۶۵)، در شعبان ۳۵۸ مصر را از سلطه اخشيديان سنّىمذهب خارج كرد، ظاهراً بنا داشت كه با اكثريت سنّى ساكنان مصر با تسامح بيشترى رفتار كند، ولى با فرارسيدن رمضان همان سال اختلافات رخ نمود. ابوطاهر زُهَلى، قاضى بزرگ مصر، بنابر سنّت سابق، با جمعى از پيروانش براى رؤيت هلال ركوب كرد و چون هلال را نديد، برخلاف اعلام رسمى جوهر، روز بعد را روزه نگرفت؛ در پايان رمضان نيز قاضى ابوطاهر براى رؤيت هلال شوال ركوب كرد و باز چون موفق به رؤيت نشد به پيروان خود اعلام كرد كه فردا عيد نيست، درحالىكه جوهر و لشكريانش عيد كردند و نماز فطر خواندند؛ سنّيان نيز روز بعد عيد گرفتند و نماز خواندند. جوهر براى اين نافرمانى ابوطاهر را توبيخ كرد و از سال بعد، فاطميان با اعمال قدرت و نيز تبليغات فراوان و برگزارى مناظرات با فقهاى سنّى، شيوة خود را در تعيين اول ماه جا انداختند (← مقريزى، اتّعاظالحنفا، ج ۱، ص ۱۱۶؛ ادريس عمادالدين قرشى، ص ۶۹۱، ۶۹۹ـ۷۰۰). بااينحال الحاكم فاطمى (ﺣﻜ : ۳۸۶ـ ۴۱۱) در آخرين سالهاى قرن چهارم به سنّيان اجازه داد كه براى شروع و پايان رمضان بنا بر روش رؤيت هلال عمل كنند (مقريزى، اتّعاظ الحنفا، ج ۲، ص ۷۸؛ نيز ← ايمن فؤاد سيد، ص ۱۷۰ـ۱۷۱). بهنظر مىرسد الحاكم پس از سركوب قيام ابورَكْوه برضد حكومت فاطمى (← انطاكى، ص ۲۶۴ـ ۲۶۸؛ ابنتَغرى بِردى، ج ۴، ص ۲۱۵ـ۲۱۷)، كه نتيجه فشارهاى مذهبى و سياسى زياده از حد فاطميان بر اتباع سنّىشان بود، تصميم گرفت پارهاى آزاديهاى مذهبى به اهل سنّت اعطا كند و آزادگذاردن آنان در اعلام اول ماه براساس رؤيت هلال در  ۳۹۹ (← مقريزى، المواعظ و الاعتبار، ج ۴، قسم ۱، ص ۳۹۲)، كه به نوعى شاخصهاى هويتى براى اهل سنّت محسوب مىشد، مىتوانست تا حدى رضايت آنان را جلب كند. هرچند همين الحاكم مدتى بعد ــ ظاهراً از سال ۴۰۰ــ دستور داد كه مردم از دو روز قبل از رؤيت هلال روزه بگيرند و اين فرمان، ناخشنودى و طعن و پرسش اهل سنّت را بهدنبال داشت، چنانكه حميدالدين كرمانى (متوفى ۴۱۱)، داعى بزرگ فاطمى، رسالهاى به نام اللازمة فى صوم شهر رمضان نگاشت تا اين دستور را از لحاظ عقلى و علمى و شرعى تبيين كند (← كرمانى، ص ۶۱ـ۸۰). از اختلافنظرهاى ميان علماى شيعه و سنّى در ادوار ديگر و در سرزمينهاى مختلف ازجمله مصر، عربستان، عثمانى و شبهقاره در اعلام اول ماه نيز گزارشهاى بسيار در دست است (← بهبهانى، ج ۱، ص ۵۰۸ـ ۵۱۰؛ فرهادميرزا قاجار، ص ۱۳۶، ۱۹۸ـ۲۰۰؛ نعمت فسائى، ص ۳۰۲ـ۳۰۳، ۳۱۰)، همچنانكه ميان علماى سنّى و نيز ميان خود شيعيان نيز بر سر اين امر اختلافات بسيار بروز مىكرد. براى نمونه در  ۸۵۲ در حلب، علاءالدين ابنمفلح، قاضى حنبلى، روز سهشنبه را آغاز رمضان اعلام كرد، ولى قاضى شافعى چهارشنبه را «غُره» رمضان دانست. در پى اين اختلاف پيكى به طرابلس فرستادند و او با نامهاى مبنى بر اينكه آغاز رمضان در روز سهشنبه بوده، بازگشت. قبل از او نيز دو نفر كه از طرسوس آمده بودند شهادت دادند كه مردم آن شهر از سهشنبه روزه گرفتهاند و مراجع حنبلى نيز اين قول را تأييد كردند؛ سپس خبرى از قاهره رسيد كه آنها چهارشنبه را غره رمضان دانستهاند (سبط ابنعجمى، ج ۲، ص ۲۱۴؛ براى نمونهاى از اينگونه اختلافات در ايران ← بيهقى، ص۲۷۰ـ۲۷۱، كه از منازعه ميان اهالى سبزوار و خسروجرد بر سر رؤيت هلال خبر دادهاست). گاه بهسبب عدم امكان رؤيت هلالهاى ماههاى قبل از رمضان، ترتيب دقيق ايام ازدست مىرفت، مثلاً گفته شده كه يك بار مردم غرناطه براى برگزارى جشنى در شب بيستوهفتم رمضان بر بالاى منارهها رفته بودند كه با شگفتى هلال شوال را ديدند و عيد كردند و سپس بهناچار چهار روز روزه قضا (براى روزهاى اول ماه) بهجا آوردند (نويرى، ج ۳۲، ص ۵۸ـ۵۹). گاه مىشد كه اهالى شهرى بهسبب عدم رؤيت هلال شوال به روزه ادامه مىدادند و در نيمة روز خبرى مىرسيد كه رؤيت هلال را ثابت مىكرد و مردم روزه را مىگشودند و نماز قضاى عيد را در صبح روز بعد بهجاى مىآوردند (براى نمونه ← همان، ج ۳۳، ص ۱۸۶). به گزارش شاردن (ج ۴، ص ۳۹۸)، برخى از ايرانيان عصر صفوى، بهسبب همين اختلافات در رؤيت هلال، در دو سه روز اول هر ماه، از معامله و عقد قرارداد خوددارى مىكردند تا تكليف تاريخ معلوم شود. رايزنى و خبرگيرى از شهرهاى اطراف براى كسب اطمينان از رؤيت هلال بهويژه در مناطقى كه بهسبب ابرىبودن آسمان يا علل ديگر قادر به رؤيت هلال نبودند، رايج بودهاست. گاه قاصدانى را براى كسب خبر به ولايات اطراف مىفرستادند و آنها با نامههايى از علماى آن ولايات مبنى بر رؤيت يا عدم رؤيت هلال بازمىگشتند (← وكيليان، ج ۱، ص ۳۹، ۱۶۰). در دورههاى متأخرتر نيز از تلگراف براى خبرگيرى از رؤيت هلال استفاده مىشد (← اعتمادالسلطنه، ص ۳۱۰، ۸۰۶؛ عينالسلطنه، ج ۳، ص ۲۳۷۲؛ مستوفى، ج ۱، ص ۳۳۳). بااينحال، اختلافات در اين زمينه بهسادگى حل نمىشد. مثلاً در گزارشى دربارة رمضان ۱۳۰۴ در شيراز آمدهاست كه در شب اول شوال، هلال رؤيت نشد و علما و مردم روز بعد را روزه گرفتند؛ عصرِ آن روز امام جمعه و يكى دو نفر ديگر بنا بر تلگرافى كه رؤيت هلال در ولاياتى ديگر را تأييد مىكرد، افطار كردند ولى بيشتر علما و مردم روزه خود را تا آخر روز نگه داشتند (← وقايع اتفاقيه، ص۲۹۰). در  ۱۹ فروردين ۱۳۳۸ نيز چنين وضعى پيش آمد؛ دولت بدون كسب نظر از مراجع، روز فطر را اعلام كرد، ولى مردم روزه خود را نگشودند؛ در بعدازظهر همان روز، آيتاللّه بروجردى، رؤيت هلال را اعلام كرد و مردم افطار كردند (← قيام ۱۵ خرداد به روايت اسناد ساواك، ج ۱، ص ۱۱۶ـ۱۱۷). قدرت و نفوذ علما در دورة قاجار معمولاً موجب مىشد كه حكومت در هنگام بروز اختلاف ميان علما در اعلام آغاز و انجام رمضان بهطور مستقيم دخالت نكند و ضمن كسب تكليف از علماى بزرگ (← اعتمادالسلطنه، ص ۸۶۷)، با سنجيدن ميزان قدرت و اعتبار آنان، جانب فتواى نافذتر را بگيرد. مثلاً، در آخر رمضان ۱۳۰۱ با وجود اعلام تلگرافى علماى قم، تبريز، قزوين و عراق به رؤيت هلال، ناصرالدينشاه (ﺣﻜ : ۱۲۶۴ـ۱۳۱۳) از حاجملاعلى كنى (متوفى ۱۳۰۶) كسب تكليف كرد اما او اين اعلام را تأييد نكرد و بنا بر نظر او در تهران يك روز ديرتر عيد گرفتند، اين درحالى بود كه ميرزاحسن آشتيانى يكى ديگر از علماى پرنفوذ عصر ناصرى، روز قبل را همگام با علماى شهرهاى ديگر در تهران عيد گرفت (← همان، ص ۳۱۰).



منابع : علاوه بر قرآن؛ ابناثير، المثل السائر فى ادب الكاتب و الشاعر، چاپ كامل محمد محمد عويضه، بيروت ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ ابنانبارى، الزاهر فى معانى كلمات الناس، چاپ حاتم صالح ضامن، ]بغداد[ ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ ابناياس، بدائع الزهور فى وقائع الدهور، چاپ محمد مصطفى، قاهره ۱۹۷۵، چاپ افست ۱۴۰۲ـ۱۴۰۴/۱۹۸۲ـ۱۹۸۴؛ ابنبطوطه، رحلة ابنبطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عريان، بيروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ ابنتَغرى بِردى؛ ابنجبير، رحلة ابنجبير، بيروت ۱۹۸۶؛ ابنحجر عسقلانى، رفع الاِصْر عن قضاة مصر، چاپ على محمد عمر، قاهره ۱۴۱۸/۱۹۹۸؛ ابنحمدون، التذكرة الحمدونية، چاپ احسان عباس و بكر عباس، بيروت ۱۹۹۶؛ ابنحَوقَل؛ ابنخطيب، الاحاطة فى اخبار غرناطة، چاپ محمد عبداللّه عنان، قاهره ۱۳۹۳ـ۱۳۹۷/۱۹۷۳ـ۱۹۷۷؛ ابنخلّكان؛ ابنطُوَير، نزهة المُقْلَتين فى اخبار الدولتين، چاپ ايمن فؤاد سيد، بيروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ ابنعبدربّه، العقد الفريد، ج ۳، چاپ عبدالمجيد ترحينى، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۳؛ ابنعديم، بغيةالطلب فى تاريخ حلب، چاپ سهيل زكار، بيروت ?]۱۴۰۸/ ۱۹۸۸[؛ ابنفضلاللّه عمرى، مسالك الابصار فى ممالك الامصار، سفر۷، چاپ عبدالعباس عبدالجاسم، ابوظبى ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ ابنمستوفى اربلى، تاريخ اربل، المسمّى نباهة البلد الخامل بمن ورده من الاماثل، چاپ سامى صقار، ]بغداد [۱۹۸۰؛ ابنمنظور؛ ابوالفرج اصفهانى؛ ابونصر عراق، رسائل ابىنصر منصوربن عراق الى البيرونى، رساله ۶: مقالة رؤية الاهلة، حيدرآباد، دكن ۱۳۶۷/۱۹۴۸؛ ابونصر فراهى، نصابالصِبيان، چاپ محمدجواد مشكور، تهران ۱۳۵۴ش؛ احمد امين، قاموس العادات و التقاليد و التعابير المصرية، قاهره ۱۹۵۳؛ ادريس عمادالدين قرشى، تاريخ الخلفاء الفاطميين بالمغرب: القسم الخاص من كتاب عيون الاخبار، چاپ محمد يعلاوى، بيروت ۱۹۸۵؛ محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مكة و ما جاء فيها من الآثار، چاپ رشدى صالح ملحس، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳، چاپ افست قم ۱۳۶۹ش؛ علىبن ابىحفص اصفهانى، تحفةالملوك، چاپ علىاكبر احمدى دارانى، تهران ۱۳۸۲ش؛ محمدحسنبن على اعتمادالسلطنه، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ايرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش؛ محمدبن قاسم اماسى، روضالاخيار : المنتخب من ربيعالابرار، صححه و علق عليه محمود فاخورى، حلب ۱۴۲۳/۲۰۰۳؛ محمدبن عبدالملك امير معزّى، ديوان، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۱۸ش؛ يحيىبن سعيد انطاكى، تاريخ الانطاكى، المعروف بصلة تاريخ اوتيخا، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، طرابلس ۱۹۹۰؛ محمدظلىبن درويش اوليا چلبى، الرحلة الى مصر و السودان و الحبشة، نقلها الىالعربية حسين مجيب مصرى، قاهره ۲۰۰۶؛ ايمن فؤاد سيد، الدولة الفاطمية فى مصر: تفسير جديد، قاهره ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛ روبر برونشويگ، تاريخ افريقية فى العهد الحفصى، نقله الى العربية حمادى ساحلى، بيروت ۱۹۸۸؛ آقااحمد بهبهانى، مرآت الاحوال جهاننما: سفرنامه، قم ۱۳۷۳ش؛ عبدالقادربن عبدالخالق بيدل دهلوى، كليات ديوان مولانا بيدل دهلوى، چاپ حسين آهى، تهران ۱۳۶۸ش؛ علىبن زيد بيهقى، تاريخ بيهق، چاپ احمد بهمنيار، ]تهران ۱۳۶۱ش[؛ محمود پاينده، آئينها و باورداشتهاى گيل و ديلم، تهران ۱۳۵۵ش؛ حسن پولادى، تاريخ هزارهها: اجتماعى، سياسى، فرهنگى، اقتصادى، ترجمه على عالمى كرمانى، تهران ۱۳۸۱ش؛ عبدالملكبن محمد ثعالبى، التمثيل و المحاضرة، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ۱۳۸۱/۱۹۶۱؛ همو، ثمارالقلوب فى المضاف و المنسوب، چاپ محمد ابوالفضل ابراهيم، صيدا ۱۴۲۴/۲۰۰۳؛ عمروبن بحر جاحظ، البخلاء، قدمله و شرحه عباس عبدالساتر، بيروت ۱۹۸۵؛ همو، كتابالحيوان، چاپ عبدالسلام محمدهارون، مصر ?]۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹/۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹[، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ هوشنگ جاويد، موسيقى رمضان در ايران، تهران ۱۳۸۳ش؛ عبدالرحمان جَبَرتى، تاريخ عجائب الآثار فى التراجم و الاخبار، بيروت: دارالجيل، ]بىتا.[؛ شمسالدين محمد حافظ، ديوان، چاپ پرويز خانلرى، تهران ۱۳۷۵ش؛ عبداللّهبن لطفاللّه حافظابرو، زبدةالتواريخ، چاپ كمال حاجسيدجوادى، تهران ۱۳۸۰ش؛ عزيز جاسم حجيه، بغداديات: تصوير للحياة الاجتماعية و العادات البغدادية خلال مائة عام، بغداد ۱۹۶۷؛ حسنعبدالوهاب، رمضان، ]قاهره[ ۱۹۸۶؛ حِمْيَرى، الروض المعطار فى خبر الأقطار، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۹۸۴؛ بديلبن على خاقانى شروانى، ديوان، چاپ ضياءالدين سجادى، تهران ۱۳۶۸ش؛ خطيب بغدادى؛ ذهبى؛ حسينبن محمد راغب اصفهانى، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء و البلغاء، چاپ عمر طباع، بيروت ۱۴۲۰/۱۹۹۹؛ آندره رمون، الحرفيون و التجار فى القاهرة فى القرن الثامن عشر، ترجمة ناصر احمد ابراهيم و باتسى جمالالدين عباس، قاهره ۲۰۰۵؛ احمدبن ابراهيم سبط ابنعجمى، كُنوزالذهب فى تاريخ حلب، چاپ شوقى شعث و فالح بكوّر، حلب ۱۴۱۷ـ۱۴۱۸/۱۹۹۶ـ۱۹۹۷؛ مصلحبن عبداللّه سعدى، كليات سعدى، چاپ عباس اقبال آشتيانى، تهران ۱۳۷۰ش؛ علىاكبر سعيدى سيرجانى، آشوب يادها، تهران ۱۳۵۶ش؛ محمد سيف فرغانى، ديوان، چاپ ذبيحاللّه صفا، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۴ش؛ عبدالرحمانبن ابىبكر سيوطى، حسن المحاضرة فى اخبار مصر و القاهرة، چاپ على محمد عمر، قاهره ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ فضلاللّه شرفالدين قزوينى، المعجم فى آثار ملوكالعجم، چاپ احمد فتوحىنسب، تهران ۱۳۸۳ش؛ حسين شهاب كوملهاى، فرهنگ عامه كومله (شرق گيلان)، رشت ۱۳۸۶ش؛ جعفر شهرىباف، طهران قديم، تهران ۱۳۸۱ش؛ محمدبن يحيى صولى، اشعار اولاد الخلفاء و اخبارهم من كتاب الاوراق، چاپ هيورث دن، بيروت ۱۳۹۹/۱۹۷۹؛ طالب على شرقى، النجف الاشرف: عاداتها و تقاليدها، بيروت ۱۴۲۷/۲۰۰۶؛ عبدالرزاق سمرقندى، مطلع سعدين و مجمع بحرين، چاپ عبدالحسين نوايى، تهران ۱۳۷۲ـ۱۳۸۳ش؛ احمد حلمى علاف، دمشق فى مطلع القرن العشرين، چاپ على جميل نعيسه، ]دمشق ?۱۳۹۶/ ۱۹۷۶[؛ قهرمان ميرزا عينالسلطنه، روزنامه خاطرات عينالسلطنه، چاپ مسعود سالور و ايرج افشار، تهران ۱۳۷۴ـ۱۳۸۰ش؛ محمدبن اسحاق فاكهى، اخبار مكة فى قديم الدهر و حديثه، چاپ عبدالملكبن عبداللّهبن دهيش، بيروت ۱۴۱۹/۱۹۹۸؛ فرقد على جميل، «صوم شهر رمضان فىالموصل»، التراث الشعبى، سال ۳، ش ۲ (شعبان ۱۳۹۱)؛ فرهادميرزا قاجار، سفرنامه فرهادميرزا معتمدالدوله، چاپ اسماعيل نواب صفا، تهران ۱۳۶۶ش؛ قَلقَشندى؛ قيام ۱۵ خرداد به روايت اسناد ساواك، تهران: وزارت اطلاعات، مركز بررسى اسناد تاريخى، ۱۳۷۸ـ۱۳۸۲ش؛ احمدبن عبداللّه كرمانى، مجموعة رسائل الكرمانى، چاپ مصطفى غالب، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ محمدبن يوسف كِندى، اخبار قضاة مصر، چاپ على عمر، قاهره ۱۴۲۸/ ۲۰۰۸؛ عبداللّهبن محمد مالكى، كتاب رياض النفوس، چاپ بشير بكوش، بيروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۳/۱۹۸۱ـ۱۹۸۳؛ المجالس المستنصرية للداعى الشيعى، تقديم و تحقيق و تعليق محمد زينهم محمد عزب، قاهره: مكتبة مدبولى، ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛ علىبن احمد محتشم كاشانى، ديوان، چاپ مهرعلى گركانى، تهران ۱۳۴۴ش؛ احمدبن محمد مرزوقى اصفهانى، كتاب الازمنة و الامكنة، چاپ خليل منصور، بيروت ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، يا، تاريخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاريه، تهران ۱۳۷۷ش؛ مسلمبن حجاج، صحيح مسلم، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، استانبول ۱۴۱۳/۱۹۹۲؛ احمدبن على مَقريزى، اتّعاظ الحنفا، ج ۱، چاپ جمالالدين شيال، قاهره ۱۳۸۷/۱۹۶۷، ج ۲، چاپ محمد حلمى محمد احمد، قاهره ۱۳۹۰/ ۱۹۷۱؛ همو، المواعظ و الاعتبار فى ذكرالخطط و الآثار، چاپ ايمن فؤاد سيد، لندن ۱۴۲۲ـ۱۴۲۵/۲۰۰۲ـ۲۰۰۴؛ جلالالدين محمدبن محمد مولوى، كليات شمس، يا، ديوان كبير، چاپ بديعالزمان فروزانفر، تهران ۱۳۵۵ش؛ همو، مثنوى معنوى، تصحيح رينولد الين نيكلسون، چاپ نصراللّه پورجوادى، تهران ۱۳۶۳ش؛ الياسبن يوسف نظامى، سبعه حكيم نظامى، چاپ حسن وحيد دستگردى، تهران ۱۳۶۳ش؛ احمدبن عمر نظامى عروضى، كتاب چهار مقاله، چاپ محمدبن عبدالوهاب قزوينى، ليدن ۱۳۲۷/۱۹۰۹، چاپ افست تهران ]بىتا.[؛ محمودبن زينالعابدين نعمت فسائى، سياحتنامه مصر و استانبول، ۱۳۱۷ق/ ۱۲۷۸ش، چاپ اكرم حسنآبادى، در پژوهشهاى ايرانشناسى : نامواره دكتر محمد افشار، ج ۱۵: ستودهنامه، به كوشش ايرج افشار، كريم اصفهانيان، و محمدرسول درياگشت، تهران: بنياد موقوفات دكتر محمود افشار، ۱۳۸۴ش؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَيرى، نهايةالارب فى فنونالادب، قاهره، ج ۱، ۱۴۲۷/۲۰۰۷، ج ۳۲، ۳۳، ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ وقايع اتفاقيه: مجموعه گزارشهاى خفيهنويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال ۱۲۹۱تا ۱۳۲۲ قمرى، چاپ سعيدى سيرجانى، تهران: نوين، ۱۳۶۲ش؛ احمد وكيليان، رمضان در فرهنگ مردم، ج ۱، تهران ۱۳۷۰ش؛ احمدعلى هاشمى سنديلوى، تذكره مخزنالغرائب، ج۱، چاپ محمدباقر، لاهور ۱۹۶۸؛ صادق هدايت، نيرنگستان، تهران ۱۳۴۲ش؛ صادق همايونى، فرهنگ مردم سروستان، مشهد ۱۳۷۱ش؛ عبدالرحمان جمعه هيتى، «تقاليد رمضانية عراقية»، التراث الشعبى، ش ۲ (ربيع ۱۹۸۹)؛ ياقوت حَمَوى، معجمالادباء، چاپ احسان عباس، بيروت ۱۹۹۳؛



Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l&#۳۹;Orient, ed. L. Langlès, Paris ۱۸۱۱; Bess Allen Donaldson, The wild rue: a study of Muhammadan magic and folklore in Iran, London ۱۹۳۸; Engelbert Kaempfer, Am Hofe des persischen Grosskönigs (۱۶۸۴- ۸۵), ed. and tr. Walther Hinz, Leipzig ۱۹۴۰; Edward William Lane, An account of the manners and customs of the modern Egyptians, ۵th ed. by Edward Stanley Poole, New York ۱۹۷۳; Aydın Sayılı, The observatory in Islam, Ankara ۱۹۶۰.



                                                                                           / ابراهيم موسىپور بشلى /



     ۴) در ايران و كشورهاى اسلامى، در دورة معاصر. تقريباً تا پيش از دهة ۱۳۷۰ش، در تقويمهاى سنّتى ايران، براى پيشبينى رؤيتپذيرى يا ناپذيرى هلال ماه از معيار بعد سِواـ بُعد مُعدَّل يا معيار نصيرالدين طوسى در زيج ايلخانى استفاده مىشد (← بخش ۲: در نجوم دورة اسلامى). در دورة معاصر، عدهاى از مستخرجان تقويم روشهايى براى تعيين نخستين زمان ممكن براى رؤيت هلال هر ماه قمرى داشتند، اما از روشهاى آنان اطلاعى در دست نيست. از دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، مسئلة رؤيت هلال وارد مرحلة جديدى شدهاست و رصدگرانى از كشورهاى مختلف ركوردهايى ثبت و معيارهاى جديدى عرضه كردهاند (← ادامة مقاله). مرحلة جديد رؤيت هلال در ايران، با فعاليتهاى پژوهشى و آموزشى محمدرضا صياد آغاز شد (← ادامة مقاله). همچنين براساس طرح سراسرى رؤيت هلال ماههاى قمرى در ايران، كه از ۱۳۷۳ش شروع شد، محمد باقرى، محمدرضا صياد و حسن طارمىراد از رؤيت هلال تمام ماههاى قمرى در شهرهاى مختلف ايران، از خرداد ۱۳۷۳ تا فروردين ۱۳۷۷ (۱۴۱۵ـ۱۴۱۸)، گزارشى را با ذكر مشخصههاى نجومى و رصدى هلال هر ماه قمرى در اين دوره منتشر كردند كه گزارش اين پژوهش در ۱۳۷۸ش در تهران بهچاپ رسيد (براى آگاهى از اهداف اين طرح ← باقرى و همكاران، ص ۱ـ۳).   از ۲۰ شهريور ۱۳۸۱، براساس تصميم مؤسسة ژئوفيزيك دانشگاه تهران، با آغاز فعاليت مركز تقويم، تقويم كشور بهصورت شورايى استخراج مىشود (مركز تقويم، ۱۳۹۴ش). نخستين بار، مركز تحقيقات استراتژيك مجمع تشخيص مصلحت نظام دو همايش در ۱۳۸۱ و ۱۳۸۳ش برپا كرد. پس از آن، با تأسيس مركز تقويم دانشگاه تهران، مركز تقويم سومين همايش رؤيت هلال را در ۱۳۸۶ش و سپس همايشهاى دوسالانهاى را از ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۴ش برگزار كرد. براساس آخرين رصدهاى هلال با چشم غيرمسلح يا مسلح و با استفاده از ضوابط گوناگون، در هر سال رؤيتپذيرى يا ناپذيرى هلال همه ماههاى سال بعد پيشبينى و در تقويم رسمى كشور درج مىشود. به درخواست ستاد استهلال دفتر مقام معظم رهبرى نيز از ابتداى دهة ۱۳۸۰ش، با آموزش و بهكارگيرى رصدگران هلال، دهها گروه رصدى در سراسر ايران براى رؤيت هلال تشكيل شدهاست كه فعاليت آنها اكنون نيز، بهويژه در آغاز ماههاى رمضان و شوال، اهميت بسيارى دارد. همچنين طرحى جهانى با عنوان طرح رؤيت هلال در كشورهاى اسلامى ، براى ايجاد ارتباط بين رصدگران هلال در سراسر كشورها و نيز ثبت و گردآورى اطلاعات مختلف در اين زمينه، با حمايت انجمن نجوم اردن، از ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸ آغاز به فعاليت كردهاست. رصدگرانى از كشورهاى مختلف جهان (مشتملبر كشورهاى اسلامى ازجمله ايران، و نيز كشورهايى از اروپا و امريكا) عضو اين طرحاند. برگزارى دو همايش رؤيت هلال در ۱۳۸۵ش/ ۲۰۰۶ و ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰ در ابوظبى، از فعاليتهاى اين طرح بودهاست (طرح رؤيت هلال در كشورهاى اسلامى، ۲۰۱۵).



ارتباط مستقيم مسئلة رؤيت هلال با تقويم قمرى و به تبَع آن شعائر دينى، موجب تمركز برخى منجمان و پژوهشگران مسلمان ايرانى و ديگر كشورهاى اسلامى بر اين مسئله شدهاست؛ ازجمله محمد الياس، منجم مسلمان مالزيايى، كه سه معيار مختلف با چشم غيرمسلح در زمانهاى مختلف مطرح كرد. معيار نخست او براساس مشخصه ارتفاع ماه و جدايى زاويهاى آن هنگام غروب خورشيد است (← محمد الياس،  ۱۹۸۳ب، ص ۲۱۵ـ ۲۱۸). محمد الياس در ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳، كار بر روى معيار دوم خود را با تصحيح سن معيار بابلى شروع كرد (←  ۱۹۸۳الف، ص ۲۶ـ۲۷) و براساس تأثير عرض جغرافيايى ناظر در اين معيار، در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ جدولى شامل مشخصههاى مكث ماه (مدتزمان بين غروب خورشيد تا غروب ماه) و عرض جغرافيايى ناظر تدوين كرد (← همو، ۱۹۹۴، ص ۴۴۴ـ۴۴۶). وى معيار سوم خود را در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ با تصحيح و تغيير معيار نخست و بهكارگيرى مشخصه ارتفاع ماه و اختلاف سمت آن از خورشيد بهدست آورد كه با معيار نخست تفاوت زيادى ندارد و نقاط رؤيتپذيرى آنها بههم نزديك است (← همو، ۱۹۸۸، ص ۱۳۳ـ۱۳۵).  خالد شوكت ، منجم مسلمان هندى، در ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۷، بر مبناى دادههاى نهصد رصد هلال از يك دورة پنجاهساله، معيارى براى رؤيت هلال با چشم غيرمسلح مطرح كرد. وى براساس ارتفاع لبة پايينى هلال از افق و ضخامت بخش ميانى هلال، هنگام غروب خورشيد، معيارش را طراحى كردهاست (اوزلم، ص ۴؛ براى نمونهاى از نقشه رؤيتپذيرى هلال در مناطق مختلف جهان براساس معيار خالد شوكت ← نقشه).  برنارد يالوپ ، منجم انگليسى، در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷ و ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸ معيارى جديد عرضه كرد (← ص ۱ـ۱۴). دادههاى رصدى اين معيار، برپاية ۲۹۵ گزارش رؤيت هلال در سالهاى ۱۲۷۵ (۱۲۳۸ش) تا ۱۳۶۶ش/ ۱۸۵۹ـ۱۹۸۷ است كه پيشتر شفر (ص ۵۱۴ـ۵۱۸) آنها را منتشر كرده بود (← يالوپ، ص ۶ـ۱۱). در اين معيار، مشخصهاى با نماد  qتعريف و محاسبه مىشود كه براساس آن، وضع رؤيت هلال پيشبينىپذير است. او اين مشخصه را از اختلاف ارتفاع ماه و خورشيد در دستگاه مختصات زمينمركزى، برحسب درجه بدون درنظر گرفتن اثر شكست جوّى و ضخامت ميانى هلال در دستگاه مختصات ناظر مركزى، برحسب دقيقة قوسىمحاسبه كردهاست (همان، ص ۱۱). در اين معيار، زمان غروب خورشيد محاسبه نمىشود، زيرا رؤيت هلالهاى بحرانى، كه مشخصههاى رؤيتپذيرى آنها نزديك به مقادير مرزى است، بهسبب تضاد رنگى بين هلال و آسمان، پس از غروب خورشيد آسانتر است. ازاينرو يالوپ پيشنهاد مىكند محاسبات در بهترين زمان ، يعنى   چهار نهمِ مدت مكث پس از لحظه غروب خورشيد، انجام شود (← ص ۳ـ۴). او (ص ۱۱ـ۱۳)، باتوجه به مقدار q، وضع رؤيت هلال را در شش گستره تعريف مىكند: در گسترة A ، هلال با چشم غيرمسلح بهراحتى مشاهده مىشود؛ در گسترة B، درصورت مناسببودن اوضاع جوى، هلال ديده مىشود؛ در گسترة C، رؤيت با چشم غيرمسلح به كمك ابزار ممكن است؛ در گسترة D، رؤيت فقط با چشم مسلح ممكن است؛ در گسترة E، هلال را حتى با ابزار هم نمىتوان مشاهده كرد؛ در گسترة F، هلال تشكيل نمىشود، زيرا جدايى زاويهاى ماه و خورشيد از حد دانژون كمتر است كه طبق آن حداقل جدايى زاويهاى براى تشكيل هلال بايد ۷ درجه باشد (حسنزاده و همكاران، ص ۵۷). بااينحال گزارشهاى رصدى جديد رؤيت هلال در ايران به كمك ابزارهاى نجومى قوىتر نشان مىدهد در گسترههاى پايينتر از پيشبينى معيار يالوپ نيز رؤيت هلال امكانپذير است. در ۱۳۷۹ش/ ۲۰۰۰، كالدول و لانى ، در رصدخانة افريقاى جنوبى، براساس رصدهايى از ۱۳۶۴ش/ ۱۹۸۵ تا ۱۳۷۹ش/ ۲۰۰۰، معيارى مطرح كردند كه به معيار رصدخانة افريقاى جنوبى معروف است. اين معيار در دستگاه ناظر مركزى محاسبه و بر مبناى ارتفاع لبة پايينى هلال از سطح افق در لحظة غروب ظاهرى خورشيد، و اختلاف سمت ميان ماه و خورشيد، هنگام غروب خورشيد تعريف شدهاست. براساس اين معيار پيشبينى مىشود رؤيت هلال موردنظر امكانپذير، محتمل يا ناممكن است. در اين معيار، امكان رؤيت با چشم غيرمسلح و با ابزارهاى نجومى متوسط موردنظر است (← كالدول و لانى، ص ۱۷ـ۲۳). در دورهاى، در ايران، اين معيار بهكار گرفته مىشد. محمد شوكت عوده (عضو انجمن پادشاهى نجوم اردن) در ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴ معيارى بسيار شبيه به معيار يالوپ عرضه كرد (← محمد شوكت عوده، ص ۴۳، ۶۱). او براى تعيين اين معيار، ۷۳۷ گزارش رؤيت هلال را بهكار گرفت (← ص ۴۴ـ۶۰). محمد شوكت عوده به پيروى از يالوپ مشخصهاى با نماد  Vتعريف و پيشنهاد كرد محاسبات در همان بهترين زمان، كه يالوپ تعريف كرده بود، انجام شود (← ص ۴۳، ۶۱). متغيرهاى اساسى براى محاسبة مشخصة V مانند متغيرهاى مشخصة q هستند (همان، ص ۶۱). محمد شوكت عوده پس از برخى محاسبات براساس مشخصة V امكان رؤيت هلال را در چهار گستره تعريف مىكند: در گسترة A، هلال با چشم غيرمسلح بهراحتى ديده مىشود؛ در گسترة B، هلال با چشم مسلح مشاهده و با چشم غيرمسلح نيز احتمالاً رؤيت مىشود؛ در گسترة C، رؤيت هلال فقط با چشم مسلح ممكن است؛ در گسترة D، رؤيت هلال حتى با چشم مسلح نيز امكانپذير نيست (ص ۴۳، ۶۱). در ايران نيز رصدگران و پژوهشگران رؤيت هلال، معيارهايى جديد عرضه كردهاند كه مهمترين آنها عبارتاند از :



   ۱) معيار مدل سهبعدى كه در ۱۳۸۶ش، حميدرضا گياهى يزدى براى رؤيت هلال با استفاده از دوربينهاى دوچشمى پرتوان و تلسكوپ پيشنهاد كرد. او در اين معيار از مشخصههاى ارتفاع ماه (با احتساب شكست) و جدايى زاويهاى ماه از خورشيد (هر دو هنگام غروب خورشيد)، انحطاط (ارتفاع منفى) خورشيد هنگام غروب ماه، و درصد بخش درخشان ماه (فاز ماه) در نمودارى سهبعدى استفاده كردهاست (← گياهى يزدى، ص ۱۱۶ـ۱۲۰).



   ۲) معيار هوشمند رؤيت هلال كه علىرضا حكيمى با همكارى سعيد ستايشى در ۱۳۸۶ش پيشنهاد كردهاند. حكيمى با گردآورى ۸۳۰ گزارش از رصدهاى هلال و گزينش شش مشخصة مهم جدايى زاويهاى، اختلاف ارتفاع و اختلاف سمت ماه و خورشيد در حالت مكان مركزى بدون تصحيح شكست، سن هلال، ضخامت هلال و مكث ماه، دادگانى ايجاد كردهاست. با استفاده از اين دادگان و ابزار پيشبينى آنفيس ، پيشبينى رؤيتپذيرى هلالهاى ماه با ابزارهاى نجومى و چشم غيرمسلح در چهار منطقه اصلى، سه منطقه بحرانى و يك منطقه بحرانى ويژه امكانپذير است (← حكيمى و ستايشى، ص ۵۸ـ۷۸).



   ۳) معيار مدل مثلثى كه سيدقاسم رستمى در ۱۳۸۶ش براى پيشبينيهاى رؤيت هلال مطرح كرد. او برپاية الگويى مثلثى با مشخصههاى ارتفاع هلال، اختلاف ارتفاع هلال با خورشيد، و ضخامت زاويهاى بخش ميانى هلال به مسئلة رؤيت هلال پرداختهاست (← رستمى، ۱۳۸۷ش، ص ۳۳ـ۴۳؛ نيز ← همو، ۱۳۹۲ش، ص ۲۰۸ـ۲۲۰).



   ۴) معيارى كه سيدمحسن قاضى ميرسعيد در ۱۳۹۲ش عرضه كرد كه به فاز و ارتفاع ماه و خورشيد در لحظه غروب خورشيد (براى هلال ماههاى شامگاهى) و در لحظه طلوع ماه (براى هلال ماههاى صبحگاهى) وابستهاست (← قاضى ميرسعيد، ۱۳۹۲ش، ص ۱۸۲ـ۱۸۶).



   در سالهاى اخير، برخى رصدگران توانستهاند هلالهاى بسيار كمسن را (با توجه به زمان گذشته از مقارنه) رؤيت كنند. مهمترين ركوردهاى رؤيت هلال در اين سالها عبارتاند از :



   در اول بهمن ۱۳۷۴/ ۲۱ ژانويه ۱۹۹۶، جيمز استم در توسان آريزونا  با تلسكوپى با آیينة هشتاينچى (هر اينچ ۵۴ر۲ سانتيمتر)، هلال ماه رمضان ۱۴۱۶ را با سن ۱۲ ساعت و ۷ دقيقه و جدايى ۷ر۷ درجه رؤيت و ركوردى جديد ثبت كرد (حسنزاده و همكاران، ص ۹۱؛ سلطان ، ص ۱۱۵ـ۱۱۶).



   در ۲۸ مرداد ۱۳۸۰، علىرضا موحدنژاد بههمراه حميدرضا گياهى يزدى هلال جمادىالآخره ۱۴۲۲ را با دوربين دوچشمى ۱۵۰×۴۰ رؤيت كردند كه سن هلال ۱۲ ساعت و ۱۵ دقيقه و جدايى زاويهاى آن از خورشيد ۶ر۷ درجه بود (← سينت، ۲۰۰۴، ص ۱۰۳). سن اين هلال بيش از ركورد جهانى و جدايى زاويهاى آن كمتر از هلالى بود كه استم رؤيت كرده بود.



   در ۱۶ شهريور ۱۳۸۱، سيدمحسن قاضى ميرسعيد هلال ماه رجب ۱۴۲۳ را با سن ۱۱ ساعت و ۴۰ دقيقه و جدايى زاويهاى ۵ر۷ درجه با دوربين دوچشمى ۱۵۰×۴۰ رؤيت كرد و ركورد استم را از لحاظ سن و جدايى زاويهاى پشت سر گذاشت (همان، ص ۱۰۳، ۱۰۵).



   در ۹ اسفند ۱۳۸۴، محسن شريفى با تلسكوپ چهارده اينچى، هلال صفر ۱۴۲۷ را با جدايى زاويهاى ۳ر ۷ درجه رؤيت كرد كه كمترين جدايى زاويهاى از خورشيد در رصد هلالى در جهان بودهاست (همو، ۲۰۰۷، ص ۶۶). در سالهاى اخير يكى از مسائل رصدگران و مستخرجان تقويم رسمى در ايران رؤيت هلال در روز بودهاست كه براى يافتن ضابطهاى دقيق در اين باره، پژوهشهاى بيشترى در جريان است.



   رؤيت هلال، افزونبر تنظيم تقويم قمرى، تأثير علمى و فرهنگى بسيارى در جوامع اسلامى داشتهاست. اطلاعات طبقات جامعه در اين كشورها دربارة ابعاد نجومى رؤيت هلال و حتى موضوعات سادهترى چون تغيير ظاهرى شكل ماه و زمان طلوع و غروب آن اندك است. طبق پژوهشى در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰ در اردن، پاسخ درست طبقات جامعه (از جمله دانشجويان) به پرسشنامهاى دربارة مشخصههاى نجومى ماه از قبيل طول سال قمرى، امكان رؤيت ماه در روز، تغيير شكل ظاهرى ماه، چگونگى رخدادن خسوف و كسوف، چگونگى رؤيت هلال و مكث ماه، در مواردى كمتر از ۱۰% بودهاست. هرچند پژوهش ديگرى در اين باره انجام نشدهاست، بهنظر مىرسد اين وضع كمابيش به ديگر جوامع كشورهاى اسلامى نيز تعميم يابد. ناآگاهى عمومى دربارة مبانى علمى رؤيت هلال و تقويم قمرى، اقدامات آموزشى در اين زمينه را ايجاب مىكند (← سناء مصطفىعبده، ص ۱۶۳ـ۱۷۳).



منابع : محمد باقرى، محمدرضا صياد، و حسن طارمىراد، گزارش جامع طرح سراسرى رؤيت هلال ماههاى قمرى براى ايران، ]تهران[ ۱۳۷۸ش؛ امير حسنزاده، محمد احمدى، و يوسف شعبانى، ماه نو: مبانى علمى رؤيت هلال، مشهد ۱۳۸۷ش؛ علىرضا حكيمى و سعيد ستايشى، «معيار جديد (اولين معيار هوشمند) رؤيت هلال»، تحقيقات اسلامى، سال ۲۰، ش ۱ (تابستان ۱۳۸۷)؛ قاسم رستمى، «الگوى مثلثى ايران در پيشبينى رؤيت هلال در روز»، در همان؛ همو، «پيشبينى حداقل قدرت ابزار نورى موردنياز براى رؤيت هلال با استفاده از ضابطه الگوى مثلثى»، پژوهشنامه فرهنگ و تمدن اسلامى، سال ۲۱، ش ۱ و ۲ (تابستان ۱۳۹۲)؛ سناءمصطفى عبده، «دراسة استقصائية لقياس درجةالوعى حول القمر و الشهر الجديد و الهلال بين الناس من مختلف القطاعات فى الاردن»، در علمالفلك للمجتمع الاسلامى: اعمال مؤتمر الامارات الفلكى الثانى حول رؤيةالهلال و التقويم الهجرى و مواقيت الصلاة، ۱۸-۱۶ جمادىالآخرة ۱۴۳۱، تحرير م. محمد عوده و ا. د. نضال قسّوم، ابوظبى: المركز الوطنى للوثائق و البحوث، ۲۰۱۰؛ محسن قاضى ميرسعيد، «معيارى جديد براى پيشبينى رؤيت هلال ماه»، پژوهشنامه فرهنگ و تمدن اسلامى، سال ۲۱، ش ۱ و ۲ (تابستان ۱۳۹۲)؛ حميدرضا گياهى يزدى، «طراحى ضابطههاى تركيبى جديد در رؤيتهاى هلال ماه: مزايا و مشكلات پيشرو»، در مجموعه مقالات سومين همايش رؤيت هلال و تقويم، تهران ۱۳۸۶ش



Retrieved June ۱, ۲۰۱۵, from http://www. civilica.com/ Paper_HELAL_۰۳-HELAL ۰۳-۰۱۷.html;مركز تقويم، ۱۳۹۴ش



Retrieved May ۲, ۲۰۱۵, from http://calendar.ut.ac.ir/fa/; Johan A. R. Caldwell and C. David Laney, "First visibility of the lunar crescent", African skies, no.۵ (Jan. ۲۰۰۱); Islamic Crescents&#۳۹; Observation Project, ۲۰۱۵. Retrieved ۲, May ۲۰۱۵, from http://www.icoproject.org/ icop.html; Mohmmad Ilyas, "Age as a criterion of moon&#۳۹;s earliest visibility", The observatory, vol.۱۰۳ (Feb. ۱۹۸۳a); idem, "The danjon limit of lunar visibility: a re-examination", Journal of the Royal Astronomical Society of Canada, vol.۷۷, no.۴ (۱۹۸۳b); idem, "Limiting altitude separation in the new moon&#۳۹;s first visibility criterion", Astrnomy and astrophysiscs, no. ۲۰۶ (Apr. ۱۹۸۸); idem, "Lunar crescent visibility criterion and Islamic calendar", The Quarterly journal of the Royal Astromical Soceity, ۳۵ (۱۹۹۴); Mohammad Shaukat Odeh, "New criterion for lunar crescent visibility", Experimental astronomy, ۱۸ (۲۰۰۴); Abdurrahman Özlem, "A simplified crescet visibility criterion". Retrieved May ۳۱, ۲۰۱۵, from http:// www.icoproject. org/pdf/ozlem_۲۰۱۴.pdf; Bradley E. Schaefer, "Visibility of the lunar crescent", The Quarterly journal of the Royal Astronomical Society, ۲۹ (۱۹۸۸); Roger W. Sinnott, "Breaking the danjon limit", in ibid, vol.۱۱۳, no.۲ (Feb. ۲۰۰۷); idem, "Seeking thin crescent moons", in ibid, vol.۱۰۷, no.۲ (Feb. ۲۰۰۴); A. H. Sultan, "Best time for the first visibility of the lunar crescent", The observatory, no.۱۱۹۱ (Apr. ۲۰۰۶); Bernard Douglas Yallop, "A method for predicting the first sighting of the new crescent moon", in NAO Technical note, no.۶۹, [Taunton, UK]: H M Nautical Almanac Office, ۱۹۹۷.



                                                                                                  / مهدى سهرابى /



   ۵) مباحث فقهى. اهميت رؤيت هلال در شريعت اسلام ازآنروست كه بسيارى از وظايف و عبادات فردى و اجتماعى مسلمانان براساس ماههاى قمرى مقرر شده و راه تشخيص آغاز و انجام ماه قمرى هم رؤيت هلال است. بر اين اساس، در موضوعاتى چون بلوغ شرعى، عدّه طلاق و وفات، روزه ماه رمضان، مناسك حج و نيز هنگام پرداختن به آداب و احكام روزهاى خاص مانند مبعث، غدير، عاشورا، عرفه، عيد قربان و عيدفطر رؤيت هلال سهمى اساسى دارد. گذشته از جنبههاى فردى، اختلافنظر ميان مسلمانان دربارة آغاز ماههاى قمرى، كه در پارهاى مقاطع تاريخى بسيار مشكلآفرين بوده (← ادامة مقاله)، از جنبة اجتماعى گاهى پيامدهايى ناگوار و ناخوشايند داشته و موجب نگرانى بسيارى از عالمان دلسوز جهان اسلام شدهاست. از جمله گاهشماريهاى رايج در شبهجزيرة عربستان پيش از اسلام، گاهشمارى قمرى بوده و آغاز هر ماه با رؤيت هلال مشخص مىشدهاست. عرب جاهلى رؤيت ماه را براى هر شخص از وقايع تأثيرگذار بر زندگى او مىدانسته و بر آن بودهاست كه هركس كه هلال را مىبيند، براى جلب خير و دفع نحوست بايد به مناظر زيبا بنگرد (← مسعودى، ج ۲، ص ۳۳۴؛ ابوريحان بيرونى، ص ۶۰؛ جواد على، ج ۸، ص ۴۴۴ـ۴۴۶؛ نيز ← تقويم*، بخش ۳). برپايه گزارش منابع، عرب عصر جاهلى با پديدارشدنِ هلال ذيقعده، بازار عكاظ و با رؤيت هلال ذيحجه بازار ذوالمجاز را برپا مىداشتند كه تا چند روز ادامه داشت. همچنين نقل كردهاند كه هاشمبن عبد مناف، جدّ پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم، پس از رؤيت هلال ذيحجه بهسوى كعبه مىرفت و با خواندن خطبهاى مردم را به پذيرايى مناسب از مهمانان خانه خدا فرامىخواند (براى نمونه ← بكرى، ج ۳، ص ۹۵۹؛ ابنحجر عسقلانى، ج ۳، ص ۴۷۳؛ حلبى، ج ۱، ص ۹؛ بغدادى، ج ۴، ص ۴۷۳ـ۴۷۴، ج ۶، ص ۱۵). در قرآن، واژة هلال نيامده، ولى جمع آن (اَهِلَّة) يكبار بهكار رفتهاست (بقره: ۱۸۹). برطبق اين آيه، پيامبر اكرم در پاسخ به مردم، كه از او دربارة هلال مىپرسيدند، مأمور شد به آنها بگويد كه هلالها زماننماىِ مردم در مواضعى مانند حجاند (← زمخشرى؛ فضلبن حسن طبرِسى، ذيل آيه). افزونبر اين آيه، چند آيه مرتبط با موضوع رؤيت هلال و گاهشمارىِ قمرى در قرآن مىتوان يافت كه مفسران نكاتى از آنها استخراج كردهاند (← رؤيت هلال، ج ۱، ص ۵ـ۱۲۵). تعبير رؤيت هلال در احاديث متعدد بهكار رفته و بيشتر جوامع حديثى ابوابى دربارة آن گشودهاند (براى نمونه ← ابنماجه، ج ۱، ص ۵۲۹؛ تِرمِذى، ج ۵، ص ۱۶۷؛ كلينى، ج ۴، ص ۷۶ـ۷۸، ۱۶۹، ج ۷، ص ۳۹۱؛ ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۰۱، ۱۲۳ـ۱۲۴). اين احاديث و احاديثى ديگر مهمترين مستندات فقهىِ احكام مربوط به رؤيت هلال بهشمار مىروند (براى تمامى احاديث شيعى و عمده احاديث منابع اهلسنّت، دراينباره ← رؤيت هلال، ج ۵، ص ۳۶۱۷ بهبعد). از برخى احاديث مىتوان دريافت كه موفقنشدن به رؤيت هلال و اداى روزه و اعمال عيد فطر و قربان، از پيامدهاى شهادت امامحسين عليهالسلام به مثابه عقوبت الهى است (← كلينى، ج ۴، ص ۱۶۹ـ۱۷۰؛ ابنطاووس، ج ۱، ص ۳۶). در منابع جامع فقهى، بهسبب اهميت موضوع رؤيت هلال براى ثبوت آغاز و انجام ماه مبارك رمضان، اين موضوع عمدتاً در مبحث «روزه» (صوم) مطرح شدهاست. البته فقها پارهاى از احكام آن را در مبحث «شهادات» و شمارى ديگر را در مبحث «حج» (بهويژه در قرون متأخر) مطرح كردهاند. همچنين نگارش رسالههاى موضوعى و مقالات دربارة ابعاد گوناگون رؤيت هلال (ازجمله: فقهى، نجومى و تاريخى) در ميان عالمان شيعه و اهلسنّت از ديرباز متداول بوده و بهويژه شمار رسالههاى مرتبط با موضوعات جنجالى و بحثبرانگيز بسيار است (براى فهرستى كامل از اين قبيل آثار ← رؤيت هلال، ج ۵، ص ۳۵۱۵ـ۳۶۱۵).



   به نظر فقهاى امامى و اهلسنّت، رؤيت هلال، حلول ماه رمضان (و هر ماه قمرى ديگر) را ثابت و روزه را بر رؤيتكننده واجب مىكند. مستند اين ديدگاه، آية ۱۸۹ سورة بقره و احاديث فراوان از پيامبر اكرم و امامان شيعه است، ازجمله اين حديث مشهور كه «صوموا لِرؤيته و اَفطِروا لِرؤيته» (با ديدن هلال روزه بگيريد و با ديدن آن دست از روزه بكشيد؛ براى احاديث ← احمدبن حنبل، ج ۱، ص ۲۲۶، ۲۵۸، ج ۲، ص ۴۳۰، ۴۳۸، ۴۵۶؛ بيهقى، ج ۴، ص۲۴۷؛ حرّ عاملى، ج ۱۰، ص ۲۵۲ـ۲۶۰؛ براى منابع فقهى ← جَصّاص، ج۱، ص۲۴۴ـ ۲۴۵؛ طوسى، الخلاف، ج۲، ص۱۶۹ـ ۱۷۰؛ نَوَوى، ج ۶، ص ۲۶۹؛ حَطّاب، ج ۳، ص ۲۷۷، ۲۸۳؛ نراقى، ج ۱۰، ص ۳۹۳ـ۳۹۴). درواقع، ملاك اصلى حلول ماه قمرى رسيدن ماه است در مدار خود، پس از مقارنه، به حدى كه مقارن غروب خورشيد رؤيتپذير باشد. حال به هر دليلى يقين يا اطمينان به «رؤيتپذيرى» هلال حاصل شود، اول ماه ثابت مىشود و در اين ميان بهترين و سهلترين راه آن رؤيت هلال است (← رؤيت هلال، ج ۵، مقدمة مختارى، ص هفتادويك). فقها در كنار رؤيت شخص مكلف كه بهترين راه ثبوت اول ماه بهشمار مىرود، بهاستناد احاديث، راههاى ديگرى نيز براى آن ذكر كردهاند، كه هريك نشانه و دليلى بر رؤيتپذيرى هلال است، ازجمله شِياع علمآور (رؤيت گروهى از مردم كه امكان تبانى و همدستى آنان بر ادعاى دروغ نباشد)، بينّه (گواهى دو شاهد عادل)، گذشتن سى روز از ماه پيشين كه درستى آغاز آن مسلّم است و حكم حاكم در نظر بسيارى از آنان (براى نمونه ← ابنزهره، ص ۱۳۱، ۱۳۵؛ رافعى قزوينى، ج ۶، ص ۲۴۹ـ۲۵۰؛ خطيب شربينى، ج ۱، ص ۲۱۶؛ نراقى، ج ۱۰، ص ۳۹۳ـ۳۹۷). البته دربارة شروط و جزئيات اين نشانهها اختلافنظر بسيار هست. بيشتر فقهاى امامى و اهلسنّت دو شيوة نخست را راه مستقلى براى ثبوت اول ماه ندانسته و آنها را ذيل رؤيتِ شخصىِ هلال يا در طول آن مطرح كردهاند. بهتعبير برخى فقها، رؤيت يا «مُسْتفيض» است كه با رؤيت خود شخص يا گروهى از مردم حاصل مىشود يا «غير مستفيض» است كه باگواهى شاهدان تحقق مىيابد (← طوسى، النهاية، ص ۱۵۰؛ ابنبَرّاج، ج ۱، ص ۱۸۹؛ كاسانى، ج ۲، ص ۸۰؛ حطّاب، ج ۳، ص ۲۷۷، ۲۷۹، ۲۸۳ـ۲۸۴). دربارة چگونگى حجيت بيّنه در رؤيت هلال و شروط و قلمرو آن در فقه اسلامى آراى گوناگونى مطرح شدهاست. بسيارى از فقهاى امامى گواهى دو مرد عادل را بر ديدن ماه، درصورتىكه علم يا اطمينان به اشتباه آنان نباشد، موجب ثبوتِ هلال دانستهاند. البته برخى فقها شرط كردهاند كه گواهان دربارة اوصاف هلال اختلافنظر نداشته باشند و شمارى ديگر، اعتبار شهادت دو شاهد را تنها در هواى ابرى و برخى شهادت دو شاهد را فقط براى رؤيت در بيرون شهر معتبر شمردهاند (← طوسى، الخلاف، ج ۲، ص ۱۷۲ـ۱۷۳؛ نجفى، ج ۱۶، ص ۳۵۴ـ ۳۵۸؛ طباطبائى يزدى، ج ۳، ص ۶۲۸ـ۶۲۹). سلّار ديلمى (ص ۲۳۴) تنها در هلال ماه رمضان گواهى يك شاهد را كافى شمردهاست. برخى اماميان گواهى دو شاهد را بهگونه مطلق يا درصورت صافبودن آسمان كافى ندانسته و لزوم گواهى حدود پنجاه تن را مطرح كردهاند، زيرا در اين فرض احتمال اشتباه شاهدان زياد است. در ميان فقهاى امامى كمتر كسى مىتوان يافت كه بيّنه (دو شاهد عادل) را بهگونه مطلق و بدون قيد و شرط حجّت بداند (← ابنبابويه، ۱۴۱۵، ص ۱۸۳؛ ابوالصلاح حلبى، ص ۱۸۱؛ ابنزهره، ص ۱۳۵؛ رؤيت هلال، ج ۱، مقدمة مختارى، ص شصتودو ـ هفتادويك). حنفيان در صورت صافبودن آسمان، رؤيتِ گروهى درخور توجه از مردم را براى اثبات آغاز ماه لازم مىدانند. ولى به نظر آنان در آسمان ابرى شهادت يك شاهد عادل كافى است، همچنانكه فقهاى شافعى و حنبلى بهطور مطلق يك شاهد را كافى شمردهاند. به نظر مالكيان براى ثبوت رؤيت هلال ماه رمضان گواهىِ حداقل دو شاهد عادل ضرورى است (براى اين اقوال و اقوال ديگر ← سحنون، ج ۱، جزء۱، ص ۱۹۴؛ كاسانى، ج ۲، ص ۸۰، ۸۲؛ ابنقدامه، ج ۳، ص ۹۲ـ۹۴؛ رافعى قزوينى، ج ۶، ص ۲۵۰؛ زُحَيلى، ج ۲، ص ۵۹۸ـ۶۰۴).



   از جمله مسائل مورد بحث در مبحث رؤيت هلال آن است كه آيا آغاز ماه قمرى با حكم حاكم شرعى نيز ثابت مىشود يا نه. بيشتر فقهاى امامى، به استناد ادله دالّ بر مرجعيت فقها در عصر غيبت، حكم حاكم را نيز از راههاى معتبر ثابتشدن آغاز ماه دانستهاند، مشروط برآنكه علم به خطاى او يا نادرستىِ مستندِ او نباشد. مخالفان اين نظرها در دلالت ادله يادشده مناقشه كرده و آن را نپذيرفتهاند و برخى رسالة مستقل در اين موضوع نوشتهاند (← شهيد اول، ج ۱، ص ۲۸۶؛ نراقى، ج ۱۰، ص ۴۱۸ـ۴۲۰؛ موسوى خوانسارى، ص ۲۴۹۸ـ۲۵۰۲؛ امام خمينى، ج ۱، ص ۲۹۶؛ سبزوارى، ص ۲۷۷۶ـ۲۷۷۹). برپاية مذاهب اهلسنّت، حكم حاكم در رؤيت هلال معتبر است، حتى اگر دربارة مستندات آن ترديد وجود داشته باشد. هرچند فقهاى اهلسنّت صريحاً حكم حاكم را در شمار راههاى ثبوت اول ماه ذكر نكردهاند، ذيل موضوع بينه، در اين باب و ابواب ديگر، حكم حاكم را دربارة اعلام آغاز ماه قمرى لازمالاجرا و معتبر شمردهاند. حتى نقل شده كه شافعيان وجوب روزه را منوط بدان دانستهاند (← نووى، ج ۲، ص ۲۹۶؛ دسوقى، ج ۱، ص ۵۱۱؛ جزيرى، ج ۱، ص ۵۰۱؛ منتظرى، ج ۲، ص ۵۹۶). بيشتر فقهاى امامى اتكا بر نظر منجمان را دربارة ثبوت هلال نپذيرفته و بر آناند كه نمىتوان به استناد نظر دانشمندان هَيوَى، اول ماهبودن را ثابت كرد. فقهاى همة مذاهب اهلسنّت نيز، بدين استناد كه آراى منجمان غيرمنضبط و مختلف و ازاينرو غيرقابلاطمينان بهشمار مىرود، آن را از راههاى ثبوت اول ماه ندانستهاند (← علامه حلّى، ۱۴۲۰ـ۱۴۲۲، ج ۱، ص ۴۹۳؛ حطّاب، ج ۳، ص ۲۸۹ـ۲۹۰؛ طباطبائى يزدى، ج ۳، ص ۶۲۹؛ جزيرى، ج ۱، ص ۵۰۰ـ۵۰۱). باوجوداين، شمارى از فقهاى متأخر امامى و اهلسنّت، درصورتىكه از گفتة منجمان يقين حاصل شود، نظر آنان را قابل استناد دانستهاند. ظاهراً مخالفت فقهاى پيشين با كاربرد دادههاى علم هيئت مبتنى بر آن بوده كه قواعد مزبور آميخته با ظن و شك است و يقينآور نيست. ازاينرو، شمارى از فقيهان معاصر، بهرهگيرى از علم نجوم جديد را، كه مبتنى بر قواعد رياضىِ دقيق و اطمينانآور است، در مواردى كه رؤيت هلال بهسبب موانعى چون ابر و گردوغبار ممكن نباشد، پذيرفتهاند. بهنظر آنها، آنچه در ثبوت ماه قمرى مهم است، رؤيتپذيرى است نه رؤيت بالفعل. پس هر دليلى كه بتواند اين قابليت يا فقدان آن را ثابت كند، معتبر است، بهويژه در مواردى كه علم نجوم بتواند قاطعانه بگويد كه هلال ديده مىشود يا نمىشود (← عينى، ج ۱۰، ص ۲۷۲؛ محمدجواد مغنيه، ج ۲، ص ۴۷ـ۴۹؛ آملى، ج ۲، ص ۲۲۴؛ رؤيت هلال، ج ۱، همان مقدمه، ص هفتادوسه ـ نودوچهار).



   در تقويم پارهاى از كشورهاى اسلامى، ماه قمرى اِقْتِرانى (ابتداى ماه براساس لحظه قِران خورشيد و ماه) معيار قرار گرفتهاست نه ماه قمرىِ هلالى، كه با ديدگاه مشهور فقهى سازگارى ندارد (براى مستندات اين نظر ← رؤيت هلال ، ج ۵، ص ۳۲۱۹ـ۳۲۲۲). به نظر معدودى از فقهاى امامى، مُطَوَّقبودن ماه و نيز غروب ماه پس از شفق (سرخى افق پس از غروب خورشيد)، به استناد برخى احاديث، دالّ بر آن است كه شبِ قبل، اول ماه بودهاست. ولى به نظر مشهور، احاديث مزبور چنين دلالتى ندارند و هيچيك از اين دو ويژگى، اول ماه بودنِ شب قبل را ثابت نمىكند (← ابنبابويه، ۱۴۱۵، ص ۱۸۳ـ۱۸۴؛ شهيد اول، ج ۱، ص ۲۸۴؛ نراقى، ج ۱۰، ص ۴۱۶ـ۴۱۸).  از مباحث مناقشهبرانگيز كه دربارة رؤيت هلال در سدههاى چهارم و پنجم در فقه امامى مطرح بوده، آن است كه آيا ماه مبارك رمضان هميشه كامل و سىروزه است يا آنكه در برخى سالها ۲۹ روزه است و عيد فطر با رؤيت هلال شوال ثابت مىشود. در اين دو قرن، نظرية نخست پيروانى يافت كه به «اصحاب العَدَد» مشهور شدند. در مقابل، پيروان نظر دوم «اصحاب الرُؤْيه» خوانده شدند. شيخ صدوق (متوفى ۳۸۱) ــ حداقل در بخشى از حيات علمىاش ــ از اصحاب عدد بوده و در برخى آثار خود، ازجمله الخصال و كتاب مَنْ لايَحْضُرُه الفقيه با استناد به احاديث از اين نظر دفاع كردهاست، هرچند بهاحتمال قوى بعدها از آن عدول كردهاست، زيرا در آثارى چون المقنع و الامالى صرفاً رؤيت را نشانه حلول ماه دانستهاست. شيخ مفيد (متوفى ۴۱۳) نيز در جوانى از اصحاب عدد بوده و رسالهاى در دفاع از آن نگاشته، اما بعدها به نظر دوم گرايش يافته و در دفاع از آن كتابى نوشتهاست. اين دو اثر امروزه در دسترس نيست، ولى بخشهايى از آنها در آثار متأخر نقل شده و رسالهاى ديگر از او در رد اصحاب عدد در دسترس است (← مفيد، ص ۱۳۶ـ۱۴۸). ابوالفتح كراجكى (متوفى ۴۴۹) شاگرد مفيد نيز همانند او ابتدا قائل به عدد بوده و رسالهاى در دفاع از آن نگاشته و سپس كتابى در نقد آن تأليف كردهاست. سيدمرتضى علمالهدى (متوفى ۴۳۶) هم رسالهاى در رد نظر اصحاب عدد نوشته كه چاپ شدهاست (← رؤيت هلال، ج ۱، ص ۱۵۵ـ۱۹۰). مستند نظريه عدد، چند روايت است كه شمار روزهاى ماه رمضان را همواره سى روز دانستهاند. ولى سند و دلالت اين روايات مخدوش و ناسازگار با قوانين علم نجوم، قلمداد شدهاست. ازاينرو، آنها را شاذّ و غيرقابل استناد شمردهاند (← مفيد، همانجا؛ علمالهدى، ۱۳۸۸ش، ص ۱۵۵ـ۱۹۰؛ بروجردى، ج ۲، ص ۱۰۶ـ۱۰۸؛ رؤيت هلال، ج ۱، همان مقدمه، ص چهلونه ـ پنجاهوسه).



   حكم تكليفى رؤيت هلال در منابع فقهى كمتر مطرح شده كه شايد بتوان از آن جواز رؤيت (به معناى اعم از استحباب) را استنباط كرد. البته پارهاى منابع فقهى ترائى يا استهلال (اقدام به رؤيت هلال) را در ابتداى هر ماه قمرى مستحب شمرده و برخى منابع به واجبنبودن آن تصريح كردهاند. در برابر، برخى فقها نوعى وجوب مقدّمى براى آن قائل شده و رؤيت هلال را واجبى كفايى دانستهاند، بهويژه در ماههاى رمضان، شوال و ذيحجه (← علامه حلّى،۱۴۲۰ـ۱۴۲۲، ج ۱، ص ۴۹۳؛ جزايرى، ص ۱۶۷؛ كاشفالغطاء، ج ۲، ص ۳۱۶؛ جزيرى، ج ۱، ص ۵۰۱؛ خامنهاى، ج ۱، ص ۲۶۰). برپاية منابع حديثى و فقهىِ شيعه و اهلسنّت، خواندن دعاهايى مخصوص هنگام رؤيت هلال مستحب است (براى اين ادعيه و مستحبات ديگر ← ترمذى، ج ۵، ص ۱۶۷؛ ابنبابويه، ۱۴۰۴، ج ۲، ص ۱۰۰ـ۱۰۲؛ حسنبن فضل طبرِسى، ص ۳۴۲؛ ابنقدامه، ج ۳، ص ۵ـ۶؛ ابنطاووس، ج ۳، ص ۱۷۳). شهيد اول (ج ۱، ص ۲۸۵) قول به وجوب دعا كردن را هنگام رؤيت هلال به ابنابىعقيل عمانى نسبت دادهاست.  ازجمله موضوعاتى كه در منابع فقهى، بهتبع احاديث، دربارة رؤيت هلال مطرح شده، چگونگى حكم رؤيت هلال پيش از زوال است. اين موضوع در فقه امامى از ابتدا محل گفتگو بوده و سيدمرتضى علمالهدى در آثار خود بدان پرداختهاست (براى نمونه ← ۱۴۱۷، ص ۲۹۱)، ولى در عصر صفويه توجه خاصى بدان شده و آثارى دربارة آن تأليف شدهاست. پرسش اساسى آن است كه اگر در روز سىام ماه، هلال پيش از زوال خورشيد (ظهر شرعى) ديده شود، آيا آن روز از ماه جديد محسوب مىشود و مانند اين است كه هلال شب قبل ديده شده باشد يا آنكه آن روز از ماه قبل حساب مىشود و مانند اين است كه هلال پس از زوال و هنگام غروب خورشيد رؤيت شود؟ به نظر مشهور فقيهان امامى بهاستناد احاديثدرصورت رؤيت هلال پيش از زوال، آن روز آخرين روز ماه قبل است، همچنانكه بيشتر فقيهان اهلسنّت بر اين نظرند. ولى برخى فقيهان ديگر، چه از اماميان و چه از اهلسنّت، با استناد به احاديثى ديگر، هلال را متعلق به شب قبل دانسته، آن روز را اول ماه شمردهاند (← طوسى، تهذيب، ج ۴، ص ۲۳۸ـ ۲۳۹؛ همو، الخلاف، ج۲، ص۱۷۱ـ۱۷۲؛ نووى، ج ۶، ص۲۷۲ـ ۲۷۳؛ مرداوى، ج ۳، ص ۲۷۲؛ نراقى، ج ۱۰، ص ۴۲۶ـ ۴۳۰).



   از مهمترين مباحث رؤيت هلال، كه امروزه به بحثانگيزترين موضوع در اين زمينه بدل شده، شرط «اتحاد افق»، يا «اتّحاد مَطالِع» به تعبير فقهاى اهلسنّت (← عبدالكريم زيدان، ص ۳۴۲۶ـ۳۴۲۸)، براى اثبات رؤيت هلال است. به نظر مشهور فقهاى امامى و برخى فقيهان اهل سنّت، ازجمله شافعيان و اِباضيان (در صورت دورنبودن نقاط از هم)، با رؤيت هلال در يك نقطه، اول ماه قمرى صرفاً براى نقاطى از كره زمين ثابت مىشود كه با آن نقطه در افق متحدند. اتحاد افقِ دو نقطه به نزديكى آن دو به يكديگر و اختلاف اندكِ طول و عرض جغرافيايى آنها با هم بستگى دارد، بهگونهاى كه مختصات ناظر نسبت به ماه در آن دو نقطه چندان متفاوت نباشد. اين گروه از فقها بر اين واقعيت نجومى و طبيعى تأكيد مىكنند كه شرايط و زمان طلوع ماه (شكلگيرى هلال در افق غربىِ ناظر) در هر منطقه از كره زمين، بهسبب شكل كروىِ آن و عوامل ديگر با مناطقى كه هم افق با آن نيستند، متفاوت است و اين «اختلافِ مَطالع» به اختلاف در حكم شرعى مىانجامد. همچنين از جهات گوناگون به احاديث وارده در اين موضوع استناد شدهاست، ازجمله آنكه احاديث دالّ بر استفاده از شاهدان خارج از يك شهر درصورت وجود موانعى چون ابر در افق آنجا، بر اين دلالت دارند كه رؤيت هلال در افقِ متحد با افق مكان موردنظر شرط است (← نووى، ج۶، ص۲۷۳ـ۲۷۴؛ علامه حلّى، ۱۴۱۳ـ ۱۴۱۹، ج ۱، ص ۳۸۷؛ ثمينى، ج ۳، ص ۳۱۹؛ زحيلى، ج ۲، ص ۶۰۵ـ۶۰۸). در مقابل، شمارى از فقهاى امامى و بيشتر فقهاى اهلسنّت بر آناند كه در رؤيت هلال اتحاد افق شرط نيست، بلكه با تحقق رؤيت هلال براى هر منطقة كرة زمين، اول ماه براى آن نقطه و ساير نقاط ثابت مىشود. شمارى از اين گروه، ازجمله آيتاللّه سيدابوالقاسم خوئى* (متوفى ۱۳۷۱ش)، شاخصترين فقيه امامىِ مدافع اين ديدگاه در عصر حاضر، مىگويند با ديدهشدن هلال در يك منطقه، اول ماه براى مناطقى از زمين كه با نقطه ناظر در پاسى از شب مشتركاند، ثابت مىشود. به نظر خوئى، درواقع آغاز ماه قمرى را بايد خروج ماه از حالت مُحاق (به تعبير اهل هيئت: تحتَالشعاع) دانست كه واقعيتى خارجى است و به ناظر خاص بستگى ندارد و براى همه آفاق يكسان است. حال آنچه از وقوع اين واقعيت خبر مىدهد، رؤيت هلال در يك منطقة زمين است كه شارع آن را آغاز ماه قمرى قرار دادهاست. به تعبير شاگرد خوئى، شهيد سيدمحمدباقر صدر*، «ماه قمرى طبيعى» با خروج ماه از محاق آغاز مىشود، ولى نقطه آغاز «ماه قمرىِ شرعى» نخستين لحظة امكان رؤيت است. مدافعان اين نظر به پارهاى تعابير احاديث (مانند: «جميع اهلالصلاة»، «يقضى اهلالامصار») كه يكسانبودن ماه قمرى را براى همگان افاده مىكند، هم استناد جسته و شواهد ديگرى نيز بيان داشتهاند. در نقد و تأييد اين نظر فقهى رسالهها و مقالات متعددى انتشار يافتهاست. گفتنى است بهنظر همه فقها، با رؤيت هلال در هر منطقه، افزونبر آن نقطه، اول ماه در همه مناطق غربى آن، با رعايت پارهاى قيود، هم ثابت مىشود (← نراقى، ج ۱۰، ص ۴۲۰ـ۴۲۶؛ صدر، ج ۱، ص۵۰۴ـ ۵۰۸؛ بروجردى، ج ۲، ص ۱۱۵ـ۱۲۲؛ زحيلى، ج ۲، ص ۶۰۵ـ ۶۰۶، ۶۰۸ـ۶۱۰؛ رؤيت هلال، ج ۱، همان مقدمه، ص پنجاهو هفت ـ شصتودو). باتوجه به تأثير مهم موضوع رؤيت هلال در مناسك حج، اثبات آغاز ماه قمرى در اين اجتماع بزرگ عبادى همواره مورد توجه گزارشگران حج بوده و سفرنامهنويسان غالباً بدان پرداختهاند. گاهى از اختلافنظر ميان حجگزاران در ثبوت اول ماه و گاه از نبودن اختلاف گزارش دادهاند. اختلاف دربارة رؤيت هلال ذيحجه بهويژه ميان شيعيان و اهلسنّت در چند سدة اخير بروز و ظهور بيشترى يافته و گاه به درگيريهاى شديد و مصائب تلخ انجاميدهاست، بهگونهاى كه گاهى حاجيان ناچار شدهاند بيش از يك روز به وقوف در عرفات و مشعر بپردازند. منشأ اصلى اين حوادث، گذشته از پارهاى اختلافنظرها درباره شاخصهاى اثبات هلال، ترديدهايى بوده كه نسبتبه سازوكارهاى پذيرش گزارشهاى رؤيت هلال نزد قاضيان رسمى مكه وجود داشتهاست. حتى گاهى برخى ابهامات پيش مىآمدهاست، مثل اهتمام برخى مقامات رسمى به همزمانى روز عرفه با جمعه كه حج در چنين سالى را حج اكبر مىناميدند. درهرصورت، اقدامات متعددى براى رفع اين قبيل مشكلات از جانب عالمان شيعه در دو قرن اخير صورت گرفت، ولى نتايج چندانى دربرنداشت. ازاينرو، در منابع متأخر فقهى امامى اين موضوع مطرح شد كه حجّى كه برطبق اعلام رؤيت هلال از جانب قاضيان رسمى مكه انجام شود، از منظر فقهى چه حكمى دارد. ظاهراً در اين اعصار صاحب جواهر (متوفى ۱۲۶۶) نخستين فقيهى است كه مسئله را بررسى كرده و از صحت چنين حجى سخن گفتهاست. شمارى از فقيهان متأخرتر درصورت يقيننداشتن به نادرستى اعلام اول ماه، چنين متابعتى را صحيح شمردهاند. برخى ديگر از فقهاى امامى اين نوع حج را مصداق تقيه دانسته و درصورت وجود شرايط تقيه بر آن صحه گذاشتهاند. امامخمينى و برخى فقيهان معاصر حتى با علم به مخالفت اعلام رؤيت با واقع، عمل به تقيه را لازم و مخالفت با مقتضاى آن را غير مشروع دانستهاند. آنچه از محتواى روايات حاكى از سيرة امامان معصوم عليهمالسلام نيز برمىآيد، همراهى آنان با عامة مردم و گزارشنشدن حتى يك مورد مخالفت است. حتى در پارهاى احاديث، مؤمنان به متابعت از حاكمان در اين قبيل امور مأمور شدهاند (← نجفى، ج ۱۹، ص ۳۲؛ حكيم، ج ۲، ص ۴۰۷؛ آملى، ج ۳، ص ۳۲۵؛ امام خمينى، ج ۱، ص ۴۴۱؛ رؤيت هلال، ج ۱، همان مقدمه، ص يكصدودوازده ـ يكصدوپنجاهويك).



   از موضوعات جديد دربارة رؤيت هلال، كه امروزه همچنان مورد بحث و گفتگوست، حكم رؤيت با چشم مسلح يعنى با وسايلى چون دوربين دوچشمى و تلسكوپ است كه به نظر غالب فقيهان معاصر امامى معتبر بهشمار نمىرود. به نظر اين فقيهان آنچه موضوع حكم شارع است، رؤيت با چشم طبيعى يعنى چشم غيرمسلح است. درواقع، شارع اثبات اول ماه را منوط به رؤيت هلال كرده كه تلقى مخاطبان از آن همان رؤيت طبيعى بودهاست (← ادامة مقاله). البته به تصريح فقها، تعيين محل دقيق طلوع ماه با ابزار نجومى كه مقدمه رؤيت با چشم غيرمسلح باشد، ممنوع نيست. به تعبير ديگر، ملاك حلول ماه قمرى از نگاه اين فقيهان، رؤيتپذيرىِ هلال يعنى رسيدن ماه در مدار خود به نقطهاى خاص است كه در آن نقطه امكان رؤيتِ طبيعى باشد و بديهى است كه نقطهاى كه در آن ماه با چشم مسلح قابل ديدن باشد، با نقطة پيشين متفاوت است و هر دو نمىتوانند موضوع حكم شارع باشند. بهعلاوه، محال است كه شارع تكليفى را اراده و بيان كند كه قرنها براى هيچيك از مكلّفان قابل عمل نبودهاست. بنابراين اطلاق رؤيت در ادّله رؤيت هلال ثبوتاً محال خواهد بود. مهمترين ادلة قائلان به اعتبار رؤيت با چشم مسلح اينهاست: اطلاق ادلة دربردارندة عنوان رؤيت و نبودنِ قرينه بر انصراف آن به رؤيت عادى، استناد حقيقى «رؤيت» به ديدن به كمك ابزار و شمول اطلاق لفظ «اهلّه» بر هلالى كه با ابزار قابل رؤيت است (← صدر، ج ۱، ص ۵۰۴؛ امامخمينى، ج ۲، ص ۶۳۸؛ بروجردى، ج ۲، ص ۱۲۴؛ نيز ← رؤيت هلال، ج ۱، همان مقدمه، ص نودوپنج ـ يكصدويازده، ج ۵، همان مقدمه، ص سىوپنج ـ هفتادويك). موضوع رؤيت هلال همواره مورد توجه و اهتمام مسلمانان بودهاست. وجود اختلافنظر علمى و عملى دربارة رؤيت هلال، كه امروزه افزايش يافته، در تاريخ بىسابقه نيست. مثلاً سيدمرتضى علمالهدى در اجوبة المسائلالرمليّة به پرسشى دربارة اختلافات راجع به رؤيت هلال پاسخ داده و وجود اختلاف در تكاليف افراد را موجب تباهى ندانستهاست (← ص ۱۴۹۸ـ۱۴۹۹). بااينهمه، امروزه بهسبب توسعة وسايل ارتباط جمعى و تسهيل در مراودات ميان ملتها، برخى تعارضات، ازجمله اختلافات موجود دربارة مسئلة رؤيت هلال، بازتاب مثبتى در ميان ملل غيرمسلمان و حتى مسلمانان ندارد. پارهاى از اين تنگناها به اختلافات فقهى و علمى بازمىگردد و شمارى ديگر به شيوهها و راهبردهاى اجرايى. برخى از عالمان دينى براى رفع اين تعارضات به اقدامات فردى و گروهى بسيار دست زدهاند، ازجمله با نگاشتن كتاب و رساله دربارة يكسانسازى (توحيد) اهلّه در جهان اسلام، نامهنگارى و ارتباط با مقامات دولتى و ادارىِ كشورهاى ديگر و حتى برپايى همايشهايى مانند «كنگرة تعيين آغاز ماههاى قمرى» كه در ۱۳۵۷ش (۱۳۹۸)/ ۱۹۷۸ در استانبول برگزار شد. باوجوداين، ازآنرو كه برخى كشورهاى تأثيرگذار همراهى مطلوب با اين اقدامات نداشتهاند، تلاشها تاكنون ثمر چندانى نداشتهاست. مثلاً در نشست مجمع فقه اسلامى وابسته به سازمان كنفرانس اسلامى در ۱۳۶۵ش (صفر ۱۴۰۷)/ ۱۹۸۶ در اردن، مقرّر شد كه با ثبوت رؤيت هلال در يك سرزمين، التزام به آن براى همة مسلمانان واجب است و اختلاف در عرض و طول جغرافيايى تأثيرى در آن ندارد، ولى مجمع فقهىِ اسلامى وابسته به «رابطةالعالَم الاسلامى» در يكى از بيانيههاى خود (قرار شماره ۷) تأثير اختلاف مطالع را در رؤيت پذيرفت و يكسانسازى اهلّه و اعياد را در جهان اسلام ضرورى ندانست. از اقدامات ثمربخش و مفيد در سالهاى اخير دربارة رؤيت هلال، كه آثار علمى و عملى غيرقابلانكارى در برداشته، تلاش وسيع و روشمند شمارى از پژوهشگران عرصة نجوم و فقه در ايران براى ساماندهىِ وضع نابهنجار رؤيت هلال بهويژه در مناسبتهاى مهم دينى، مانند ماه رمضان و شوال است (← مجلة مجمع الفقهالاسلامى، ش۲، ج۲ ( ۱۴۰۷)، ص۱۰۳۳، ش ۳، ج ۲ ( ۱۴۰۸)، ص ۱۰۸۵؛ رابطة العالم الاسلامى، ص ۸۲ ـ ۸۴؛ رؤيت هلال، ج ۱، همانمقدمه، ص بيستونه ـ سىوچهار، يكصدوپنجاهودو ـ يكصدوهفتادوهشت؛ براى مقالاتى دربارة يكسانسازىِ اَهِلّه ← تسخيرى،  ۱۴۰۷الف، ص ۸۴۱ ـ ۸۴۷؛ همو،  ۱۴۰۷ب، ص ۸۴۹ ـ ۸۵۶؛ فخرالدين كراى، ص ۸۸۹ ـ ۹۱۹؛ هارون خليل جيلى، ص ۹۰۷ـ ۹۲۶؛ براى گزارشهايى دقيق و علمى از رؤيت هلال در ايران ← بخش ۴: در ايران و كشورهاى اسلامى، در دورة معاصر).



منابع : علاوه بر قرآن؛ محمدتقى آملى، مصباح الهدى فى شرحالعروة الوثقى، تهران ۱۳۸۰؛ ابنبابويه، كتاب مَن لايَحضُرُهالفقيه، چاپ علىاكبر غفارى، قم ۱۴۰۴؛ همو، المقنع، قم ۱۴۱۵؛ ابنبَرّاج، المُهَذّب، قم ۱۴۰۶؛ ابنحجر عسقلانى، فتحالبارى: شرح صحيحالبخارى، بولاق ۱۳۰۰ـ۱۳۰۱، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ ابنزهره، غنية النزوع الى علمى الاصول و الفروع، چاپ ابراهيم بهادرى، قم ۱۴۱۷؛ ابنطاووس، اقبالالاعمال، چاپ جواد قيومى اصفهانى، قم ۱۴۱۴ـ۱۴۱۶؛ ابنقدامه، المغنى، بيروت: عالم الكتب، ]بىتا.[؛ ابنماجه، سنن ابنماجة، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، ]قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴[، چاپ افست ]بيروت، بىتا.[؛ ابوالصلاح حلبى، الكافى فىالفقه، چاپ رضا استادى، اصفهان ?]۱۳۶۲ش[؛ ابوريحان بيرونى؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بيروت: دارصادر، ]بىتا.[؛ امام خمينى، تحريرالوسيلة، نجف ۱۳۹۰؛ مرتضى بروجردى، مستند العروةالوثقى: كتابالصوم، تقريرات درس آيتاللّهخويى، قم ۱۳۶۴ش؛ عبدالقادربن عمر بغدادى، خزانة الادب و لب لباب لسانالعرب، چاپ عبدالسلام محمد هارون، ]قاهره[، ج ۴، ۱۴۰۲/۱۹۸۱، ج ۶، ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ عبداللّهبن عبدالعزيز بكرى، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفى سقّا، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ احمدبن حسين بيهقى، السننالكبرى، بيروت : دارالفكر، ]بىتا.[؛ محمدبن عيسى تِرمِذى، سننالترمذى و هوالجامع الصحيح، ج ۵، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بيروت ۱۴۰۳/۱۹۸۳؛ محمدعلى تسخيرى، «بداية الشهور العربية»، مجلة مجمع الفقه الاسلامى، ش ۲، ج ۲ ( ۱۴۰۷الف)؛ همو، «نظرة اكثر تفصيلا عن بدايات الشهور العربية»، در همان،  ۱۴۰۷ب؛ عبدالعزيزبن ابراهيم ثمينى، كتابالنيل و شفاءالعليل، و شرح كتابالنيل و شفاءالعليل، تأليف محمدبن يوسف اَطَّفَيِّش، جده ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ عبداللّهبن نورالدين جزايرى، التحفة السنية فى شرح نخبة المحسنية، نسخة خطى كتابخانة آستان قدس رضوى، ش ۲۲۶۹؛ عبدالرحمان جزيرى، كتابالفقه على المذاهب الاربعة، بيروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰؛ احمدبن على جَصّاص، احكام القرآن، چاپ عبدالسلام محمدعلى شاهين، بيروت ۱۴۱۵/۱۹۹۴؛ جواد على، المفصل فى تاريخالعرب قبلالاسلام، بغداد ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ حرّ عاملى؛ محمدبن محمد حَطّاب، مواهب الجليل لشرح مختصر خليل، چاپ زكريا عميرات، بيروت ۱۴۱۶/ ۱۹۹۵؛ محسن حكيم، مستمسك العروة الوثقى، چاپ افست قم ۱۴۰۴؛ علىبن ابراهيم حلبى، السيرةالحلبية فى سيرة الامين المامون انسانالعيون، بيروت : دارالمعرفة، ]بىتا.[؛ على خامنهاى، اجوبة الاستفتاءات، ج ۱، كويت ۱۴۱۵/۱۹۹۵؛ محمدبن احمد خطيب شربينى، الاقناع فى حل الفاظ ابىشجاع، ]بيروت[: دارالمعرفة للطباعة و النشر، ]بىتا.[؛ محمدبن احمد دسوقى، حاشية الدسوقى على الشرحالكبير، ]قاهره[: داراحياء الكتب العربية، ]بىتا.[؛ رابطةالعالم الاسلامى. المجمع الفقهى الاسلامى، قرارات المجمع الفقهى الاسلامى بمكة المكرمة، الدورات: من الاولى الى السابعة عشرة، القرارات: من الاول الى الثانى بعد المائة (۱۳۹۸ـ ۱۴۲۴ﻫ / ۱۹۷۷ـ ۲۰۰۴م)، مكه ]بىتا.[؛ عبدالكريمبن محمد رافعى قزوينى، فتحالعزيز: شرحالوجيز، ]بيروت[: دارالفكر، ]بىتا.[؛ رؤيت هلال، ج ۱، به كوشش رضا مختارى و محسن صادقى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۸۸ش، ج ۵، به كوشش رضا مختارى و محسن نوروزى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۸۶ش؛ وهبه مصطفى زُحَيلى، الفقه الاسلامى و ادلّته، دمشق ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ زمخشرى؛ عبدالاعلى سبزوارى، مهذّب الاحكام، در رؤيت هلال، ج ۴، به كوشش رضا مختارى و محسن نوروزى، قم : بوستان كتاب، ۱۳۸۵ش؛ عبدالسلامبن سعيد سحنون، المُدَوَّنة الكبرى، التى رواها سحنونبن سعيد تنوخى عن عبدالرحمانبن قاسم عتقى عن مالكبن انس، قاهره ۱۳۲۳، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ حمزةبن عبدالعزيز سلّار ديلمى، المراسم العلوية فى الاحكام النبوية، چاپ محسن حسينىامينى، قم ۱۴۱۴؛ محمدبن مكى شهيد اول، الدروس الشرعية فى فقه الامامية، قم ۱۴۱۲ـ۱۴۱۴؛ محمدباقر صدر، الفتاوى الواضحة، ج ۱، نجف ۱۳۹۶؛ محمدكاظمبن عبدالعظيم طباطبائى يزدى، العروة الوثقى، قم ۱۴۱۷ـ۱۴۲۳؛ حسنبن فضل طبرِسى، مكارم الاخلاق، چاپ محمدحسين اعلمى، بيروت ۱۳۹۲/۱۹۷۲؛ فضلبن حسن طبرِسى؛ محمدبن حسن طوسى، تهذيب الاحكام، چاپ علىاكبر غفارى، تهران ۱۳۷۶ش؛ همو، كتابالخلاف، چاپ محمدمهدى نجف، جواد شهرستانى، و على خراسانى كاظمى، قم ۱۴۰۷ـ۱۴۱۷؛ همو، النهاية فى مجرد الفقه و الفتاوى، قم: قدس محمدى، ]بىتا.[؛ عبدالكريم زيدان، المفصّل فى احكام المراة و البيت المسلم، در رؤيت هلال، ج ۵، همان؛ حسنبن يوسف علامه حلّى، تحرير الاحكام الشرعية على مذهب الامامية، چاپ ابراهيم بهادرى، قم ۱۴۲۰ـ۱۴۲۲؛ همو، قواعد الاحكام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹؛ علىبن حسين علمالهدى، اجوبة المسائل الرمليّة، در رؤيت هلال، ج ۳، به كوشش رضا مختارى و محمدرضا نعمتى، قم: بوستان كتاب، ۱۳۸۵ش؛ همو، الردّ على اصحاب العدد، در همان، ج ۱، همان، ۱۳۸۸ش؛ همو، مسائل الناصريات، تهران ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ محمودبن احمد عينى، عمدة القارى: شرح صحيح البخارى، بيروت: داراحياء التراث العربى، ]بىتا.[؛ فخرالدين كراى، «توحيد بدايات الشهور القمرية (الشمس و القمر بحسبان)»، مجلة مجمع الفقه الاسلامى، ش ۳، ج ۲ (۱۴۰۸)؛ ابوبكربن مسعود كاسانى، كتاب بدائعالصنائع فى ترتيب الشرائع، كويته ۱۴۰۹/۱۹۸۹؛ جعفربن خضر كاشفالغطاء، كشفالغطاء عن مبهمات الشريعة الغراء، اصفهان : انتشارات مهدوى، ]بىتا.[؛ كلينى (بيروت)؛ محمدجواد مغنيه، فقهالامام جعفرالصادق: عرض و استدلال، بيروت ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ علىبن سليمان مرداوى، الانصاف فى معرفة الراجح من الخلاف على مذهب الامام المبجّل احمدبن حنبل، چاپ محمدحامد فقى، قاهره ۱۳۷۴ـ ۱۳۷۸، چاپ افست بيروت ]بىتا.[؛ مسعودى؛ محمدبن محمد مفيد، جوابات اهل الموصل فى العدد و الرؤية، المعروف ﺑ الرسالة العددية، در رؤيت هلال، ج ۱، همان؛ حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولايةالفقيه و فقه الدولةالاسلامية، ج ۲، قم ۱۴۰۸؛ ابوتراب عبدعلىبن ابوالقاسم موسوى خوانسارى، سبل الرشاد: شرح نجاةالعباد، در رؤيت هلال، ج ۴، همان؛ نجفى؛ احمدبن محمدمهدى نراقى، مستندالشيعة فى احكامالشريعة، ج ۱۰، قم ۱۴۱۷؛ يحيىبن شرف نَوَوى، المجموع: شرح المُهَذّب، بيروت: دارالفكر، ]بىتا.[؛ هارون خليل جيلى، «بدايات الشهور العربية الاسلامية»، مجلة مجمع الفقه الاسلامى، ش ۲، ج ۲ (۱۴۰۷).



                                                                                                      / رضا مختارى /


نظر شما
مولفان
فرید قاسملو؛ حمیدرضا گیاهی یزدی؛ ابراهیم موسی پور بشلی؛ مهدی سهرابی؛ رضا مختاری ,
گروه
رده موضوعی
جلد20
تاریخ1394
وضعیت چاپ
  • چاپ شده

jctextcopyprotector