جنبش خلافت
معرف
جنبشی‌ اسلامی‌ ـ ملی‌ در هند، برای‌ جانبداری‌ از خلافت‌ عثمانی‌، بر ضد استعمار بریتانیا، از 1336 تا 1343 (1303ش‌)/ 1918ـ1924
متن
جنبش‌ خلافت‌ جنبشی‌ اسلامی‌ ـ ملی‌ در هند، برای‌ جانبداری‌ از خلافت‌ عثمانی‌، بر ضد استعمار بریتانیا، از 1336 تا 1343 (1303ش‌)/ 1918ـ1924. برخی‌ ریشه اصلی‌ جنبش‌ خلافت‌ را در اندیشه اتحاد اسلام‌ می‌دانند که‌ به‌ویژه‌ در دوره سلطان‌ عبدالحمید دوم‌ (1291ـ1327) در عثمانی‌ تبلیغ‌ می‌شد و سیدجمال‌الدین‌ اسدآبادی‌ (متوفی‌ 1315) از حامیان‌ جدّی‌ آن‌ بود (اوزجان‌ ، ص‌40، 56ـ57؛ عزیزاحمد، ص‌ 123ـ126).پیش‌ از پیدایی‌ جنبش‌ خلافت‌، برخی‌ حوادث‌ بین‌المللی‌ موجب‌ شد که‌ اندیشه اتحاد اسلام‌ و طرفداری‌ از خلافت‌ عثمانی‌ در میان‌ مسلمانان‌ هند تقویت‌ شود. جنگ‌ یونان‌ و عثمانی‌ در 1315/ 1897، در افزایش‌ گرایش‌ به‌ این‌ اندیشه‌ در بین‌ مسلمانان‌ طرفدار خلافت‌، به‌ ویژه‌ اعضای‌ ندوة العلما، دارالعلوم‌ دئوبند/ دیوبند و فرنگی‌ محل‌ تأثیر فراوانی‌ نهاد (اوزجان‌، ص‌ 106). طرح‌ تقسیم‌ ایران‌ به‌ دو منطقه نفوذ میان‌ روسیه‌ و انگلیس‌ در 1325/ 1907، حمله ایتالیا به‌ لیبی‌ و اشغال‌ این‌ ایالت‌ عثمانی‌ در 1329/ 1911، تحکیم‌ قیمومت‌ فرانسه‌ بر مراکش‌ در 1329/ 1911، افزایش‌ مداخلات‌ نظامی‌ روسیه‌ و انگلیس‌ در ایران‌ در 1329/ 1911، گلوله‌باران‌ حرم‌ امام‌رضا علیه‌السلام‌ به‌ دست‌ روسها در 1330/ 1912، جنگهای‌ بالکان‌ با عثمانی‌ در 1330ـ1331/ 1912ـ1913 و تجزیه بخشهای‌ اروپایی‌ آن‌، مسائل‌ دیگری‌ بودند که‌ موجب‌ شدند مسلمانان‌ هند نسبت‌ به‌ سرنوشت‌ خلافت‌ عثمانی‌ و دیگر مسلمانان‌ توجه‌ و همدردی‌ بیشتری‌ نشان‌ دهند، به‌ گونه‌ای‌ که‌ در 1330/ 1912 هلال‌احمر، هیئتی‌ را شامل‌ چند پزشک‌ و پرستار، به‌ سرپرستی‌ دکتر مختار احمد انصاری‌، راهی‌ عثمانی‌ کرد تا به‌ سپاهیان‌ آنها کمک‌ پزشکی‌ برسانند. چند تن‌ از علمای‌ مسلمان‌، مانند محمد علی‌ * و ابوالکلام‌آزاد * ، نیز این‌ هیئت‌ را همراهی‌ می‌کردند (اسمیت‌، ص‌ 225، 227؛ هاردی‌، ص‌ 245؛ موثقی‌، ص‌ 287، 289؛ اینجینیر، ص‌ 67؛ تیتوس، ص‌ 61؛ نیز رجوع کنید به اوزجان‌، ص‌ 146ـ 183).این‌ رویدادهای‌ بین‌المللی‌، همراه‌ با برخی‌ حوادث‌ داخلی‌ (مانند موافقت‌ بریتانیا با لغو تجزیه ایالت‌ بنگال‌ در 1329/ 1911، رد درخواست‌ مسلمانان‌ برای‌ بر پایی‌ دانشگاه‌ اسلامی‌ مستقل‌ در 1330/1912 و حادثه مسجد کانپور در 1331/ 1913)، رنجش‌ مسلمانان‌ هند از دولت‌ بریتانیا را دوچندان‌ کرد (عایشه‌ جلال‌، ص‌ 197؛ اسمیت‌، ص‌ 227).با وجود تلاشهای‌ انگلیس‌ در تظاهر به‌ پشتیبانی‌ از عثمانی‌، تحکیم‌ قیمومت‌ فرانسه‌ بر مراکش‌ با اجازه ضمنی‌ انگلیس‌، واکنش‌ نشان‌ ندادن‌ انگلیس‌ به‌ اشغال‌ لیبی‌ از سوی‌ ایتالیا و اتحاد پنهانی‌ انگلیسیها با روسها در تقسیم‌ ایران‌ به‌ دو حوزه نفوذ و نیز بر ضد عثمانی‌، بر بدگمانی‌ مسلمانان‌ هند به‌ انگلیس‌ افزود (موثقی‌، ص‌ 287).جنگ‌ جهانی‌ اول‌ (1914ـ 1918) و حمله متفقین‌ به‌ عثمانی‌، مسلمانان‌ هندی‌ را خشمگین‌ و نگران‌ ساخت‌ و موجب‌ شد علمای‌ سنّتی‌ و تحصیل‌کردگان‌ به‌ شیوه جدید در مخالفت‌ با سیاستهای‌ دولت‌ بریتانیا با یکدیگر همراه‌ شوند (هاردی‌، ص‌ 247ـ249). برخی‌ از این‌ افراد همچون‌ محمد علی‌ و شوکت‌ علی‌ (که‌ برادر بودند)، ظفرعلی‌خان‌، ابوالکلام‌ آزاد و محمودالحسن‌، از علمای‌ دئوبندی‌/ دیوبندی‌، پس‌ از آغاز جنگ‌ جهانی‌ به‌ دلیل‌ همین‌ مخالفتها و پشتیبانی‌ از دولت‌ عثمانی‌ بازداشت‌ شدند (همان‌، ص‌ 249؛ عزیز احمد، ص‌ 133؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 201). عامل‌ دیگری‌ که‌ زمینه‌ساز جنبش‌ خلافت‌ شد، قیام‌ شریف‌ حسین‌ در حجاز در 1334/1916 بود. او با داعیه خلافت‌ و با تحریک‌ و حمایت‌ انگلیسیها علیه‌ سلطان‌ عثمانی‌ قیام‌ کرد و علمای‌ هند به‌ شدت‌ او را محکوم‌ کردند (عایشه‌ جلال‌، ص‌ 198؛ موثقی‌، ص‌ 292).پس‌ از پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌ در 1918، فشار بریتانیا بر عثمانی‌ برای‌ تحمیل‌ پیمان‌ صلحی‌ که‌ سرزمینهای‌ عربی‌، شامل‌ جزیرهالعرب‌ و اماکن‌ مقدّس‌ اسلامی‌، را از قلمرو حاکمیت‌ خلیفه عثمانی‌ خارج‌ می‌کرد، تقریباً همه مسلمانان‌ هند را به‌ خشم‌ آورد (هاردی‌، ص‌ 251؛ موثقی‌، ص‌ 293). هنگامی‌ که‌ انگلیسیها باعث‌ شدند احتمال‌ فروپاشی‌ خلافت‌ عثمانی‌ بیشتر شود، برخی‌ رهبران‌ مسلمانان‌ هند کوشیدند تا اقدامات‌ پراکنده مسلمانان‌ هندی‌ را در پشتیبانی‌ از خلافت‌ عثمانی‌ منسجم‌ و متمرکز سازند. نتیجه این‌ تلاشها به‌ صورت‌ جنبش‌ خلافت‌ ظاهر شد (قریشی‌ ، جاهای‌ متعدد).نخستین‌ حرکت‌ برای‌ تشکیل‌ جنبش‌ خلافت‌ در یازدهمین‌ نشست‌ سالانه جامعه مسلمانان‌ سراسر هند *(مسلم‌لیگ‌؛ در 26 ربیع‌الاول‌ 1337/ 30 دسامبر 1918) در دهلی‌ صورت‌ گرفت‌. در این‌ نشست‌، در باره مسائل‌ خلافت‌ عثمانی‌ بحث‌ شد. عبدالکاظم‌ فضل‌الحق‌، رئیس‌ نشست‌، نگرانی‌ خود را در مورد اقدامات‌ انگلیس‌ و متحدانش‌ علیه‌ عثمانی‌ و احتمال‌ تغییر مرزهای‌ قلمرو عثمانی‌ ابراز کرد ( > تأسیس‌ پاکستان‌ <، ج‌ 1، ص‌ 475ـ477). در این‌ نشست‌، قطعنامه‌هایی‌ مبنی‌ بر دفاع‌ از اماکن‌ مقدّس‌ و پاسداری‌ از خلافت‌ عثمانی‌ تصویب‌ شد و زمینه‌ برای‌ شکل‌گیری‌ جنبش‌ خلافت‌ فراهم‌ گردید (همان‌، ج‌ 1، ص‌500 - 501؛ خورشید و راؤ، حصه 1، ص‌ 170ـ171).در 1337/ مارس‌ 1919، دولت‌ لایحه‌ای‌ به‌ نام‌ لایحه رولات‌تصویب‌ کرد که‌ به‌ نیروهای‌ دولتی‌ اجازه‌ می‌داد بدون‌ حکم‌ دادگاه‌، افراد را دستگیر و زندانی‌ کنند. این‌ لایحه‌ اعتراض‌ مسلمانان‌ و هندوها را به‌ شدت‌ برانگیخت‌ (عایشه‌ جلال‌، ص‌ 200؛ هاردی‌، ص‌ 252؛ بازرگان‌، ص‌ 92ـ93). سپس‌، شورشهای‌ مردمی‌ برضد دولت‌ از منطقه امرتسرآغاز شد. در 12 رجب‌ 1337/ 13 آوریل‌ 1919، گروهی‌ از مردم‌ در محل‌ «باغ‌ جلیانواله‌»تجمع‌ اعتراض‌آمیز کردند و سربازان‌ انگلیسی‌ به‌ دستور فرمانده‌ خود، ژنرال‌ دایر، آنان‌ را به‌ گلوله‌ بستند. در این‌ درگیری‌، 379 تن‌ کشته‌ و حدود 200 ، 1 تن‌ زخمی‌ شدند (عایشه‌ جلال‌، ص‌ 205؛ هاردی‌، همانجا؛ > تأسیس‌ پاکستان‌ <، ج‌ 1، ص‌ 504 505).در 6 شوال‌ 1337/ 5 ژوئیه 1919، رهبران‌ جنبش‌ خلافت‌ در بمبئی‌، در نشست‌ مهمی‌، برای‌ گسترش‌ تشکیلات‌ جنبش‌ در سراسر هند تصمیم‌ گرفتند تا بتوانند درخواستهای‌ مردم‌ هند را از دولت‌ به‌ صورت‌ مؤثر مطرح‌ سازند (خیمجی‌، ص‌ 126). در اجلاس‌ 16 ذیحجه‌/ 12 سپتامبر جامعه مسلمانان‌ سراسر هند در لکهنو، موضوع‌ خلافت‌ و اماکن‌ مقدّس‌ مطرح‌ شد. همچنین‌ «کمیته خلافت‌ سراسر هند»تشکیل‌ شد که‌ مرکز آن‌ در بمبئی‌ بود. روز 22 محرّم‌ 1338/ 17 اکتبر 1919 نیز در سراسر هند روز خلافت‌ اعلام‌ شد و در این‌ روز مردم‌ هند با اقدامات‌ اعتراض‌آمیز، مانند اعتصاب‌ عمومی‌ و برگزاری‌ مراسم‌ دعا و نماز، کوشیدند تا دولت‌ را از احساسات‌ خود نسبت‌ به‌ خلافت‌ عثمانی‌ آگاه‌ سازند (همان‌، ص‌ 128؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 209؛ اسمیت‌، ص‌ 231؛ نیز رجوع کنید به عزیزاحمد، ص‌ 135ـ136).در 29 صفر و اول‌ ربیع‌الاول‌ 1338/ 23 و 24 نوامبر 1919،شخصیتهای ‌مهم ‌جنبش‌ خلافت‌، مانند مولانا عبدالباری‌ *، حسرت‌ موهانی‌ و برادران‌ علی‌ (این‌ دو تازه‌ از زندان‌ آزاد شده‌ بودند)، از سراسر هند در دهلی‌ حاضر شدند و نهادی‌ به‌ نام‌ «کمیته خلافت‌» تشکیل‌ دادند که‌ بعداً به‌ «کنفرانس‌ خلافت‌ سراسر هند»تبدیل‌ شد. این‌ نهاد عمدتاً اهدافی‌ چون‌ حفظ‌ و افزایش‌ قدرت‌ خلافت‌ عثمانی‌، حفظ‌ تمامیت‌ ارضی‌ عثمانی‌، دفاع‌ از اماکن‌ مقدّس‌ اسلامی‌ و دستیابی‌ به‌ «سواراج‌»(حکومت‌ خودی‌ یا خودگردانی‌) داشت‌ ( > زندگی‌ اجتماعی‌ مسلمانان‌ هند <، ص‌ 3؛ مشیرالحسن‌، ص‌ 11ـ30؛ اوزجان‌، ص‌190). در این‌ کنفرانس‌، قرار شد تا هنگامی‌ که‌ دولت‌ خواستهای‌ مسلمانان‌ را در قبال‌ دولت‌ عثمانی‌ نپذیرد، مسلمانان‌ از شرکت‌ در جشنهای‌ صلح‌ (در پایان‌ جنگ‌ جهانی‌ اول‌) و همکاری‌ با دولت‌ خودداری‌ کنند و در صورتی‌ که‌ پیشنهادهای‌ صلح‌ با عثمانی‌ منصفانه‌ نباشد، مسلمانان‌ کالاهای‌ اروپایی‌ را تحریم‌ نمایند. همچنین‌ تصمیم‌ گرفته‌ شد که‌ جنبش‌ برای‌ مذاکره‌ با دولت‌ انگلیس‌، در خصوص‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ خلافت‌ عثمانی‌، هیئتی‌ تشکیل‌ دهد (خیمجی‌، ص‌ 128ـ130؛ هاردی‌، ص‌ 251؛ اسمیت‌، ص‌ 229).در روز دوم‌ این‌ کنفرانس‌ ــ که‌ حدود یک‌ سوم‌ حاضران‌ آن‌ را هندوها تشکیل‌ می‌دادند مهاتما گاندی‌ به‌ ریاست‌ برگزیده‌ شد. گاندی‌ اتحاد هندوها و مسلمانان‌ را در مسئله خلافت‌ عثمانی‌ اعلام‌ کرد. در واقع‌ او به‌ جای‌ حکومت‌ انگلیسیها به‌ دنبال‌ سواراج‌ بود و به‌ این‌ منظور همکاری‌ مسلمانان‌ هند را بسیار مهم‌ می‌دانست‌، همان‌طور که‌ مسلمانان‌ هند (به‌ جز گروهی‌) نیز همراهی‌ هندوها را در مبارزه خود با دولت‌ انگلیس‌ مهم‌ می‌دانستند. گروهی‌ از مسلمانان‌ همکاری‌ هندوها را مغرضانه‌ تلقی‌ و با آن‌ مخالفت‌ می‌کردند؛ مثلاً، مولانا احمدرضاخان‌ بریلوی‌ * (متوفی‌ 1300 ش‌/ 1921) در 1300 ش‌، برای‌ مبارزه‌ با جنبش‌ خلافت‌، جماعت‌ انصارالاسلام‌ را تشکیل‌ داد (خیمجی‌، ص‌ 129ـ 130؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 198؛ موثقی‌، ص‌ 299). با وجود این‌، تفاهمی‌ دوجانبه‌ میان‌ هندوها و مسلمانان‌ به‌ وجود آمد مبنی‌ بر اینکه‌ مسلمانان‌ در سواراج‌ با هندوها همکاری‌ کنند و هندوها در فعالیتهای‌ جنبش‌ خلافت‌ برضد دولت‌ انگلیس‌، مسلمانان‌ را یاری‌ نمایند. در نتیجه‌، گاندی‌ (رهبر هندوها) به‌ عضویت‌ کمیته خلافت‌ در آمد و جنبش‌ خلافت‌، با همکاری‌ هندوها با مسلمانان‌، ادامه‌ یافت‌ (هاردی‌، ص‌ 252؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 201؛ نیز رجوع کنید به مینو، ص‌ 22ـ23، 68؛ مشیرالحسن‌، ص‌ 20).در ربیع‌الآخر 1338/ اواخر دسامبر 1919، نشست‌ مشترک‌ کنگره ملی‌ هند به‌ رهبری‌ گاندی‌، مسلم‌لیگ‌، جمعیت‌ علمای‌هند *و کمیته خلافت‌، در امرتسر برگزار شد. در این‌ نشست‌، کمیته خلافت‌ دو تصمیم‌ مهم‌ اتخاذ کرد: اول‌ اینکه‌، اگر شرایط‌ دولت‌ انگلیس‌ برای‌ صلح‌ (پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌) برضد عقاید مذهبی‌ مسلمانان‌ باشد، مسلمانان‌ هند چاره‌ای‌ جز دفاع‌ از باورهای‌ مذهبی‌ خود نخواهند داشت‌؛ دوم‌ اینکه‌، کمیته خلافت‌ با هدف‌ ابراز همبستگی‌ با خلیفه عثمانی‌ و ابلاغ‌ خواستهای‌ مسلمانان‌ به‌ دولت‌ انگلیس‌، دو هیئت‌ به‌ استانبول‌ و لندن‌ اعزام‌ کند(خیمجی‌،ص‌133ـ134؛عایشه‌ جلال‌،ص‌212؛ موثقی‌،ص‌295). بنابراین‌ در 1338/ مارس‌ 1920، جنبش‌ خلافت‌، هیئتی‌ را به‌ رهبری‌ محمد علی‌، به‌ انگلیس‌ فرستاد که‌ با دولتمردان‌ انگلیسی‌ از جمله‌ جورج‌ لوید، نخست‌وزیر، دیدار کرد و او را از احساسات‌ مسلمانان‌ در باره خلافت‌ عثمانی‌ آگاه‌ ساخت‌، همچنین‌ پیشنهاد کرد که‌ به‌ رهبران‌ مسلمان‌ اجازه‌ داده‌ شود تا بتوانند در حل‌ مسائل‌ مربوط‌ به‌ خلافت‌ عثمانی‌ وظیفه خود را ایفا کنند؛ اما پاسخ‌ قانع‌کننده‌ای‌ از دولت‌ انگلیس‌ دریافت‌ نکرد و بدون‌ نتیجه‌ به‌ هند بازگشت‌ (خورشید و راؤ، حصه 1، ص‌170ـ171).درشعبان‌1338/مه‌1920،مسلمانان‌هندازشرایط‌تحمیلی‌ متفقین‌ به‌ عثمانی‌ در معاهده سورْ * ، که‌ رسماً در 5 ذیحجه 1338/ 20 اوت‌ 1920 به‌ امضا رسید و به‌ مثابه فروپاشی‌ سلطنت‌ عثمانی‌ بود مطّلع‌ شدند. این‌ امر، خشم‌ آنان‌ را بیش‌ از پیش‌ برانگیخت‌ و آنان‌ را به‌ سیاستهای‌ دولت‌ انگلیس‌ بدبین‌تر کرد (همان‌، حصه 1، ص‌ 171ـ172؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 224). لذا در 1338/ ژوئن‌ 1920، حدود نود شخصیت‌ با نفوذ هندی‌ در نامه‌ای‌ به‌ لرد چمسفورد، نایب ‌السلطنه‌ دولت‌ انگلیس‌، هشدار دادند که‌ اگر در شرایط‌ پیمان‌ صلح‌ سور تجدیدنظر نشود، آنها از ماه‌ ذیقعده‌/ اوت‌ «عدم‌ همکاری‌» با دولت‌ را در زمینه‌های‌ گوناگون‌ آغاز خواهند کرد؛ اما این‌ هشدار نیز مؤثر واقع‌ نشد و پیمان‌ صلح‌ به‌ همان‌ صورت‌ به‌ امضا رسید (مینو، ص‌ 86).در تابستان‌ 1338/ 1920، چند تن‌ از علمای‌ مسلمان‌ در طرحی‌ ابتکاری‌ هندوستان‌ را «دارالحرب‌» اعلام‌ و با صدور یک‌ فتوا ــ که‌ به‌ تأیید 925 شخصیت‌ بانفوذ مسلمان‌ رسید اعلام‌ کردند که‌ مسلمانان‌ هند یا باید به‌ «دارالاسلام‌» هجرت‌ کنند یا راه‌ جهاد با دشمنان‌ را در پیش‌ گیرند. این‌ علما افغانستان‌ را، که‌ در همسایگی‌ هند قرار داشت‌، دارالاسلام‌ اعلام‌ نمودند (بریگز، ص‌ 164ـ 168؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 215). پس‌ از صدور این‌ فتوا، هزاران‌ مسلمان‌ از سراسر هند، به‌ ویژه‌ از مناطق‌ سند و شمال‌غربی‌ شبه‌ قاره‌، خانه‌ها، وسایل‌ و زمینهای‌ خود را به‌ بهایی‌ اندک‌ فروختند و از دره خیبر به‌ سمت‌ مرزهای‌ افغانستان‌ رهسپار شدند. فقط‌ در ذیقعده‌/ اوت‌، تقریباً هجده‌ هزار مسلمان‌ هندی‌ به‌ سوی‌ افغانستان‌ هجرت‌ کردند. از سوی‌ دیگر، دولت‌ وقت‌ افغانستان‌ که‌ به‌ علت‌ مشکلات‌ مالی‌ نمی‌توانست‌ پذیرای‌ این‌ تعداد مهاجر باشد، مرزهای‌ خود را بر روی‌ آنها بست‌. در نتیجه‌، بسیاری‌ از این‌ مهاجران‌ در کوهها و بیابانها آواره‌ شدند و از گرسنگی‌ و تشنگی‌ و بیماری‌ جان‌ باختند. بدین‌ترتیب‌، این‌ حرکت‌ که‌ به‌ عنوان‌ بخشی‌ از جنبش‌ خلافت‌ آغاز شده‌ بود، پایان‌ یافت‌ و به‌ «جنبش‌ هجرت‌» معروف‌ شد (عایشه‌ جلال‌، ص‌ 215ـ 219، 223ـ 224؛ اسمیت‌، ص‌ 234؛ اوزجان‌، ص‌ 197؛ عزیزاحمد، ص‌ 136). در همان‌ اوان‌، دو کتاب‌ در خصوص‌ مسئله خلافت‌ به‌ چاپ‌ رسید؛ ابوالکلام‌ آزاد کتابی‌ درباره مسئله خلافت‌ و جزیرة العرب‌ منتشر کرد و مولانا ابوالحسنات‌ ندوی‌ کتاب‌ خلافت‌ اسلامیه‌ و ترکان‌ را به‌ چاپ‌ رساند (عایشه‌ جلال‌، ص‌ 194).حرکت‌ مهم‌ دیگری‌ که‌ ضمن‌ فعالیتهای‌ جنبش‌ خلافت‌ آغاز شد و جنبش‌ نیز از آن‌ پشتیبانی‌ کرد، «عدم‌ همکاری‌» با دولت‌ انگلیسی‌ بود که‌ از 16 ذیقعده 1338 آغاز شد و برنامه‌های‌ آن‌ در جلسه رهبران‌ جنبش‌ خلافت‌ در 1338 تعیین‌ گردید. بنا بر این‌ برنامه‌ها، در سراسر هند اعتصاب‌ عمومی‌ صورت‌ گرفت‌. دیگر اقدامات‌ جنبش‌ عبارت‌ بودند از: پس‌ دادن‌ نشانهای‌ دولتی‌، استعفا از نهادهای‌ دولتی‌، تحریم‌ دادگاههای‌ انگلیسی‌، خودداری‌ از پرداخت‌ مالیات‌، خارج‌ ساختن‌ دانش‌آموزان‌ و دانشجویان‌ هندی‌ از مدارس‌ و دانشکده‌های‌ دولتی‌، و خودداری‌ از مصرف‌ کالاهای‌ وارداتی‌ به‌ ویژه‌ انگلیسی‌ (هاردی‌، ص‌ 252ـ253؛ مینو، ص‌ 77ـ 78).برای‌ اجرای‌ این‌ برنامه‌ها، رهبران‌ جنبش‌ خلافت‌ به‌ سراسر هند سفر نمودند و در صدها تجمع‌ مردمی‌ به‌ حمایت‌ از عدم‌ همکاری‌ سخنرانی‌ کردند. درنتیجه تلاشهای‌ این‌ رهبران‌، برنامه‌های‌ عدم‌ همکاری‌ با موفقیت‌ اجرا شد (بازرگان‌، ص‌ 106). با تشویق‌ رهبران‌ جنبش‌، مردم‌ هند در سطحی‌ گسترده‌ اجناس‌ اروپایی‌، به‌ ویژه‌ انگلیسی‌، را تحریم‌ کردند (مینو، ص‌ 78؛ نیزرجوع کنید به مشیرالحق‌، ص‌ 378) که‌ بر اثر آن‌، دولت‌ انگلیس‌ شدیداً تحت‌ فشار قرار گرفت‌. پیشنهاد مولانا حسین‌احمد مدنی‌ مبنی‌ بر تحریم‌ خدمت‌ در ارتش‌ انگلیس‌، با حمایت‌ برادران‌ علی‌ در کنفرانس‌ خلافت‌ در تیر 1300/ ژوئیه 1921 در کراچی‌ به‌ تصویب‌ رسید. دولت‌ انگلیس‌، که‌ تحریم‌ را بسیار خطرناک‌ می‌دانست‌، در 23 شهریور 1300/ 14 سپتامبر 1921 برخی‌ رهبران‌ جنبش‌ از جمله‌ برادران‌ علی‌ را به‌ اتهام‌ شورش‌ برضد دولت‌ دستگیر کرد. دادگاهِ رهبرانِ دستگیر شده‌ در 3 مهر 1300/ 26 سپتامبر 1921 در کراچی‌ برگزار شد و با وجود دفاعیات‌ مستدل‌ محمد علی‌، وی‌ به‌ دو سال‌ زندان‌ محکوم‌ گردید (موثقی‌، ص‌300؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 229؛ هاردی‌، ص‌ 252).در شهریور 1300/ اواخر اوت‌ 1921، دهقانانِ عمدتاً مسلمان‌ ماپیلادر مالابار قیام‌ کردند و بسیاری‌ از زمینداران‌ را ــ که‌ بیشتر هندو بودند کشتند و پادشاهی‌ خلافت‌ را تشکیل‌ دادند. در جریان‌ این‌ قیام‌، که‌ بسیاری‌ آن‌ را متأثر از جنبش‌ خلافت‌ دانسته‌اند، برخی‌ هندوها مجبور شدند که‌ دین‌ خود را تغییر دهند. جنبش‌ خلافتیها کوشیدند که‌ از این‌ ماجرا فاصله‌ بگیرند. پس‌ از آن‌، ابوالکلام‌ آزاد، که‌ در این‌ زمان‌ دبیر کمیته مرکزی‌ خلافت‌ بود، به‌ همراه‌ شوکت‌ علی‌ در 1300 ش‌/ دسامبر 1921 دستگیر شد. این‌ واقعه‌ روابط‌ هندوان‌ و مسلمانان‌ را تا اندازه‌ای‌ تیره‌ کرد (عایشه‌ جلال‌، ص‌ 231؛ اسمیت‌، ص‌ 235؛ تیتوس‌، ص‌ 63). در اوج‌ جنبش‌ عدم‌ همکاری‌، گاندی‌ که‌ معتقد به‌ راهبرد عدم‌ خشونت‌ بود، به‌ بهانه واقعه چوری‌چورا ــ که‌ در آن‌ دهقانان‌ معترض‌ 22 پلیس‌ را کشته‌ بودند در 3 اسفند 1300/ 22 فوریه 1922 اعلام‌ کرد که‌ جنبش‌ عدم‌ همکاری‌ با دولت‌ پایان‌ یافته‌ است‌ (خورشید و راؤ، حصه 1، ص‌ 173ـ 174، 181؛ مشیرالحسن‌، ص‌ 27؛ عایشه‌ جلال‌، ص‌ 237). به‌ دنبال‌ آن‌، مسلمانان‌ هند به‌ گاندی‌ بسیار بدبین‌ شدند و اتحاد مسلمانان‌ و هندوها از هم‌ پاشید و دشمنیهای‌ آنها بار دیگر آغاز شد. این‌ امر به‌ جنبش‌ خلافت‌ بسیار آسیب‌ رساند (خورشید و راؤ، همانجاها؛ مشیرالحسن‌، ص‌ 27ـ 28).از سوی‌ دیگر پس‌ از امضای‌ معاهده سور (1338/1920)، مجلس‌ ملی‌ ترکیه‌ در 1301 ش‌/ نوامبر 1922 سلطنت‌ و خلافت‌ را از یکدیگر جدا کرد و در 1302 ش‌/ اکتبر 1923 در عثمانی‌ «جمهوری‌» اعلام‌ شد. در پی‌ این‌ رویدادها در 1302 ش‌/ دسامبر 1923، کنفرانس‌ خلافت‌ سراسر هند در نشستی‌ مشترک‌ با کنگره ملی‌ هندتصمیم‌ گرفت‌ هیئتی‌ را برای‌ بررسی‌ مسائل‌ خلافت‌ به‌ عثمانی‌ بفرستد. این‌ هیئت‌ دو نفره‌ شامل‌ امیرعلی‌ (شیعه امامی‌) و آقاخان‌ (شیعه اسماعیلی‌)، در 1302 ش‌/ نوامبر 1923 با مصطفی‌ کمال‌پاشا و عصمت‌ اینونو، نخست‌وزیر ترکیه‌، دیدار کرد و از آنها خواست‌ که‌ شأن‌ نهاد خلافت‌ مراعات‌ شود (اوزجان‌، ص‌ 197؛ خیمجی‌، ص‌ 44، 166ـ 167؛ اسمیت‌، ص‌ 239؛ هاردی‌، ص‌ 259؛ موثقی‌، ص‌ 302). برخی‌ بر این‌ باورند که‌ این‌ درخواست‌ عزم‌ مقامات‌ ترکیه‌ را برای‌ برچیدن‌ نظام‌ خلافت‌ راسخ‌تر نمود (رجوع کنید به هاردی‌؛ موثقی‌، همانجاها؛ عنایت‌، ص‌ 103)، چنان‌ که‌ در 13 اسفند 1303/ 3 مارس‌ 1924 مجلس‌ ملی‌ ترکیه‌ خلافت‌ را منحل‌ و خلیفه‌ را از ترکیه‌ اخراج‌ کرد (هاردی‌، همانجا؛ اوزجان‌، ص‌ 201).این‌ تحولات‌ ضربه محکمی‌ بر جنبش‌ خلافت‌ وارد ساخت‌، زیرا درنتیجه آن‌ علت‌ وجودی‌ جنبش‌ عملاً از بین‌ رفت‌. جنبش‌ خلافت‌ از آن‌ پس‌، به‌ دلیل‌ اختلافات‌ سیاسی‌، دوپاره‌ شد: گروهی‌ که‌ همچنان‌ به‌ جنبش‌ وفادار ماند، هر چند که‌ چندان‌ فعال‌ نبود و محمد علی‌ آن‌ را رهبری‌ می‌کرد؛ و گروه‌ بزرگ‌تر که‌ مولانا عبدالباری‌ در رأس‌ آن‌ قرار داشت‌ و جذب‌ ملی‌گرایی‌ کنگره ملی‌ شد. در گروه‌ اخیر، مختار احمد انصاری‌، ابوالکلام‌ آزاد، حکیم‌ اجمل‌خان‌ و چند تن‌ دیگر از بزرگان‌ جنبش‌ خلافت‌ حضور داشتند. جمعیت‌ علمای‌ هند نیز بیشتر به‌ این‌ گروه‌ ملی‌گرا تمایل‌ نشان‌ می‌داد (اسمیت‌، ص‌ 238؛ عزیزاحمد، ص‌ 139). هم‌زمان‌ با تحولات‌ درونی‌ جنبش‌، اتحاد کنفرانس‌ خلافت‌ و کنگره ملی‌ هند نیز به‌ علت‌ افزایش‌ اختلافات‌ هندوها و مسلمانان‌ از هم‌ پاشید (عزیزاحمد، ص‌ 138ـ139). بدین‌ترتیب‌ و با فروپاشی‌ خلافت‌ در ترکیه‌، کمیته خلافت‌ در 1304 ش‌/ 1925 رسماً اعلام‌ کرد که‌ توجه‌ خود را به‌ بهبود شرایط‌ اقتصادی‌ و آموزشی‌ جامعه مسلمانان‌ هند معطوف‌ کرده‌ است‌ (عنایت‌، ص‌ 111؛ تیتوس‌، ص‌ 202).در 1305 ش‌/ ژوئن‌ 1926، کنفرانس‌ خلافت‌ ــ که‌ پیش‌تر دعوت‌ کنگره قاهره‌ را در خصوص‌ خلافت‌ رد کرده‌ بود برای‌ احیا و تثبیت‌ نهاد خلافت‌ و وضع‌ حاکمیت‌ بر اماکن‌ مقدّس‌ اسلامی‌، دعوت‌ ابن‌سعود را پذیرفت‌ و هیئتی‌ به‌ ریاست‌ محمد علی‌ به‌ مکه‌ فرستاد، هرچند که‌ عبدالعزیزبن‌سعود پیشنهاد آنها مبنی‌ بر احیای‌ خلافت‌ را نپذیرفت‌ (عزیز احمد، ص‌ 139؛ اسمیت‌، ص‌ 239)؛ از این‌رو، دیگر دلیلی‌ برای‌ ادامه کار جنبش‌ خلافت‌ باقی‌ نماند، بنابراین‌ بسیاری‌ از رهبران‌ دینی‌ جنبش‌ خلافت‌، از جمله‌ علمای‌ دئوبندی‌ و کسانی‌ چون‌ مولانا عبدالباری‌، که‌ در 1305 ش‌/1926 درگذشت‌، از سیاست‌ کناره‌ گرفتند و بیشتر به‌ فعالیتهای‌ فرهنگی‌ و تبلیغی‌ روی‌ آوردند (موثقی‌، ص‌ 305، 317).در سالهای‌ پایانی‌ دهه 1300 ش‌/ 1920، جنبش‌ توجه‌ خود را بیش‌ از پیش‌ به‌ مسائل‌ داخلی‌، چون‌ رفاه‌ اقتصادی‌ و پیشرفت‌ اجتماعی‌،معطوف‌نمود(اسمیت‌، ص‌232، 239؛ مشیرالحسن‌، ص‌ 28ـ30)؛ اما به‌ برخی‌ مسائل‌ بین‌المللی‌ مسلمانان‌، چون‌ مسئله فلسطین‌ و درگیری‌ با صهیونیستها، نیز توجه‌ نشان‌ می‌داد، به‌ گونه‌ای‌ که‌ با وجود درگذشت‌ محمد علی‌ در 1309 ش‌/ ژانویه 1931، در دسامبر همان‌ سال‌ شوکت‌ علی‌ و اقبال‌ لاهوری‌ را برای‌ شرکت‌ در کنگره اسلامی‌ راهی‌ بیت‌المقدّس‌ کرد (اسمیت‌، ص‌ 240؛ موثقی‌، ص‌ 318).آخرین‌ نشست‌ کمیته مرکزی‌ خلافت‌ در 1312 ش‌/ دسامبر 1933، به‌ ریاست‌ سیدمرتضی‌ بهادر تشکیل‌ شد ( > زندگی‌ اجتماعی‌ مسلمانان‌ هند <، ص‌ 22) و بدین‌ترتیب‌ جنبش‌ خلافت‌ بدون‌ دستیابی‌ به‌ اهدافش‌ به‌ پایان‌ راه‌ رسید. در شکست‌ این‌ جنبش‌، دو عامل‌ اهمیت‌ داشته‌ است‌؛ ابتدا کناره‌گیری‌ گاندی‌ و پس‌ از آن‌، الغای‌ دستگاه‌ خلافت‌ عثمانی‌ از سوی‌ مجلس‌ ملی‌ ترکیه‌ که‌ رهبران‌ جنبش‌ خلافت‌ را دچار سردرگمی‌ کرد و با از بین‌ رفتن‌ علت‌ وجودی‌اش‌ (خلافت‌ عثمانی‌)، این‌ جنبش‌ نیز رو به‌ افول‌ نهاد (خورشید و راؤ، حصه 1، ص‌ 173ـ174).پس‌ از الغای‌ خلافت‌ عثمانی‌، برخی‌ رهبران‌ جنبش‌ خلافت‌، از جمله‌ ابوالکلام‌ آزاد، با هدف‌ رهایی‌ از استعمار انگلیس‌، به‌ افکار ملی‌گرایانه‌ متمایل‌ شدند. آزاد و امثال‌ وی‌، بر اساس‌ افکار ملی‌گرایانه خود، فعالیتهای‌ آتی‌ را در قالب‌ کنگره ملی‌ هند ادامه‌ دادند و برخی‌ دیگر، تحقق‌ اهداف‌ خود را در قالب‌ فعالیتهای‌ مسلم‌لیگ‌ جستجو کردند. در مجموع‌، گرچه‌ جنبش‌ خلافت‌ در رسیدن‌ به‌ اهداف‌ خود ناکام‌ ماند، توانست‌ در بیداری‌ سیاسی‌ توده‌های‌ مردم‌ هند و به‌ویژه‌ مسلمانان‌، نقش‌ مهمی‌ ایفا کند (لاپیدوس‌، ص‌ 734ـ736).در بنگلادش‌ نیز جنبش‌ خلافت‌، معروف‌ به‌ «آندولان‌ خلافت‌»، وجود دارد که‌ مولانا محمداللّه‌، معروف‌ به‌ حافظی‌حضور *، آن‌ را تشکیل‌ داده‌ است‌. هدف‌ این‌ جنبش‌ «جهاد برای‌ اجرای‌ قوانین‌ اسلامی‌ و حاکمیت‌ نظام‌ اسلامی‌ در بنگلادش‌ است‌» (یوسف‌ امین‌، ص‌150ـ153).منابع‌: مهدی‌ بازرگان‌، آزادی‌ هند، تهران‌: کتابفروشی‌ محمدی‌، [ بی‌تا. ]؛ عبدالسلام‌ خورشید و روشن‌ آراء راؤ، تاریخ‌ تحریک ‌پاکستان، حصه 1، اسلام‌آباد 1993؛ حمید عنایت‌، اندیشه سیاسی‌ در اسلام‌ معاصر، ترجمه بهاءالدین‌ خرمشاهی‌، تهران‌ 1372 ش‌؛ مشیرالحسن‌، «مذهب‌ و سیاست‌ در هندوستان‌: جنبش‌ خلافت‌ و علما»، در جنبش‌ اسلامی‌ و گرایشهای‌ قومی‌ در مستعمره هند ، گردآوری‌ مشیرالحسن‌، ترجمه حسن‌ لاهوتی‌، مشهد: بنیاد پژوهشهای‌ اسلامی‌، 1367 ش‌؛ مشیرالحق‌، «قدرت‌ دین‌ در امور سیاسی‌ مسلمانان‌ هند»، در همان‌؛ احمد موثقی‌، جنبشهای‌ اسلامی‌ معاصر، تهران‌ 1374 ش‌؛ پیتر هاردی‌، مسلمانان‌ هند بریتانیا، ترجمه حسن‌ لاهوتی‌، مشهد 1369 ش‌؛ یوسف‌ امین‌، «جنبش‌ خلافت‌ و حافظی‌ حضور، در بنگلادش‌»، ترجمه محسن‌ مدیر شانه‌چی‌، مشکوة، ش‌ 11 (تابستان‌ 1365)؛Ayesha Jalal , Self and sovereignty: individual and community in south Asian Islam since 1850 , London 2000; Aziz Ahmad, Islamic modernism in India and Pakistan: 1857-1964 , London 1967; F.S. Briggs, "The Indian Hijrat of 1920", Moslem world , XX, no.2 (Apr. 1930); Asghar Ali Engineer, India Muslims: a study of the minority problem in India , Delhi 1985; Foundationsof Pakistan: all-India Muslim League documents: 1906- 1947 , ed. Syed Sharifuddin Pirzada, New Delhi 1982; Husein Akberali Khimjee, "The legacy of the early twentieth-century Khilafat Movement in India", doctoral thesis on Islamic religion, Centre for the Study of Religion, University of Torento, 1999; Ira M. Lapidus, A history of Islamic societies , Cambridge 1991; Gail Minault, The Khilafat Movement: religious symbolism and political mobilization in India , Delhi 1982; Azmi Ozcan, Pan-Islamism: Indian Muslims, the Ottomans and Britain, 1877-1924 , Leiden 1997; Public life in Muslim India: 1850-1947 , ed. K.K. Aziz, Delhi: Renaissance Publishing House, 1993; M. Naeem Qureshi, Pan-Islam in British Indian Politics: a study of the Khilafat Movemet, 1918-1924 , Leiden 1999; Wilfred Cantwell Smith, Modern Islam in India: a social analysis , New Delhi 1999; Murray T. Titus, Indian Islam: a religious history of Islam in India , New Delhi 1979.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سیدقندیل عباس موسوی و مهدی کریمی

حوزه موضوعی

شبه قاره هند و جنوب شرق آسیا

رده های موضوعی
جلد 10
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده