جمال عبدالناصر
معرف
، از رهبران‌ مهم‌ مبارزات‌ سیاسی‌ ضد نظام‌ سلطانی‌ مصر و دومین‌ رئیس‌جمهوری‌ این‌ کشور و از پیشگامان‌ ملی‌گرایی‌ عرب‌
متن
جمال‌ عبدالناصر ، از رهبران‌ مهم‌ مبارزات‌ سیاسی‌ ضد نظام‌ سلطانی‌ مصر و دومین‌ رئیس‌جمهوری‌ این‌ کشور و از پیشگامان‌ ملی‌گرایی‌ عرب‌. او در 2 ربیع‌الا´خر 1336/ 16 ژانویه‌ 1918، در روستای‌ بنی‌مُرّ، نزدیک‌ شهر اسیوط‌، از توابع‌ ایالت‌ اسکندریه‌، به‌دنیا آمد. پدرش‌، عبدالناصر حسین‌، در 1335/ 1917 با دختر یک‌ تاجر زغال‌سنگ‌ ازدواج‌ کرده‌ و جمال‌ اولین‌ فرزند آن‌ دو بود. وی‌ به‌ اقتضای‌ شغل‌ پدرش‌، که‌ کارمند پست‌ اسکندریه‌ بود، ناگزیر در کودکی‌ در شهرهای‌ گوناگون‌ زندگی‌ و تحصیل‌ کرد (یوستن‌ ، ص‌ 13؛ استیونز ، ص‌ 21). در شش‌ سالگی‌ در اسیوط‌ به‌ مدرسه‌ ابتدایی‌ رفت‌. در هفت‌ سالگی‌، در حالی‌ که‌ پدرش‌ در شهر حُلوان‌ ساکن‌ بود، به‌ قاهره‌ فرستاده‌ شد تا تحت‌ سرپرستی‌ عموی‌ خود، خلیل‌، در مدرسه‌ نَحّاسین‌ (مسگرها) این‌ شهر تحصیلات‌ ابتدایی‌ خود را ادامه‌ دهد. این‌ مدرسه‌ در یکی‌ از مناطق‌ شلوغ‌ و پرجمعیت‌ قاهره‌ واقع‌ بود و تحصیل‌ در آن‌، این‌ فرصت‌ را برای‌ جمال‌ فراهم‌ آورد تا زندگی‌ فقیران‌ را از نزدیک‌ مشاهده‌ کند. مرگ‌ مادرش‌، فهیمه‌ حامد، در زمانی‌ که‌ جمال‌ بیش‌ از هشت‌ سال‌ نداشت‌، و ازدواج‌ مجدد پدرش‌، تأثیر بدی‌ بر روحیه‌ او گذاشت‌. جمال‌ به‌ حلوان‌، نزد پدرش‌، بازگشت‌ و تحصیلات‌ خود را در آنجا ادامه‌ داد. پس‌ از مدتی‌، با انتقال‌ پدرش‌ به‌ اسکندریه‌، وی‌ نیز به‌ اسکندریه‌ رفت‌ و به‌ تحصیل‌ ادامه‌ داد. وی‌ در 1308 ش‌/ 1929، در یازده‌ سالگی‌، به‌ سبب‌ شرکت‌ در تظاهراتِ ضد انگلیسی‌، که‌ مصر تحت‌الحمایه‌ آن‌ بود، بازداشت‌ شد. پس‌ از آزادی‌ از زندان‌، پدرش‌ مدرسه‌ او را تغییر داد و بعد از مدت‌ کوتاهی‌، وی‌ به‌ همراه‌ پدرش‌ به‌ قاهره‌ رفت‌ (آگاریشیف‌ ، ص‌ 16ـ19؛ واتیکیوتیس‌ ، ص‌28). در 1312 ش‌/ 1933، جمال‌ تحصیلاتش‌ را در دبیرستان‌ النهضه‌ ادامه‌ داد. به‌تدریج‌، روحیه‌ مخالفت‌ و مبارزه‌ با انگلیس‌ در او تقویت‌ شد. او در این‌ دوران‌ تحت‌ تأثیر حزب‌ وَفْد *، به‌ رهبری‌ مصطفی‌ نَحّاس‌پاشا، نخست‌وزیر مصر، بود و اندیشه‌های‌ احمد شوقی‌ * (شاعر بلندآوازه‌ مصر) و توفیق‌الحکیم‌ *(نویسنده‌ معاصر مصری‌) در او تأثیر فراوان‌ داشت‌ (استیونز، ص‌ 32؛ نجاتی‌، ص‌ 47ـ 48؛ واتیکیوتیس‌، ص‌ 31ـ 33).در آبان‌ 1314/ نوامبر 1935، در پی‌ مخالفت‌ سرساموئل‌هور، وزیرخارجه‌ انگلیس‌، با لغو قانون‌ اساسی سال‌ 1309ش‌/ 1930 و برقراری‌ مجدد قانون‌ اساسی سال‌ 1302ش‌/ 1923، که‌ باعث‌ کاهش‌ قدرت‌ شاه‌ می‌شد ( رجوع کنید به تاریخ‌ معاصر کشورهای‌ عربی‌، ص‌ 369ـ370، 377)، تظاهرات‌ گسترده‌ای‌ برضد انگلیس‌ در قاهره‌ صورت‌ گرفت‌ و جمال‌، که‌ اینک‌ جوانی‌ با احساسات‌ پرشور ملی‌گرایانه‌ بود، در این‌ تظاهرات‌ شرکت‌ کرد و با اصابت‌ گلوله‌، صورتش‌ مجروح‌ شد (نجاتی‌، ص‌ 52ـ53، 55ـ56؛ آگاریشیف‌، ص‌ 21ـ24).در 1315 ش‌/1936، وارد دانشکده‌ افسری‌ شد. پیش‌ از آن‌، چند ماهی‌ در رشته‌ حقوق‌ تحصیل‌ کرده‌ بود. در همین‌ سال‌ ملک‌ فؤاد درگذشت‌ و پسر شانزده‌ ساله‌اش‌، فاروق‌، جانشین‌ او شد. بی‌کفایتی‌ سیاسی‌ فاروق‌ سبب‌ شد که‌ جمال‌ عبدالناصر، با چند تن‌ از دوستان‌ همفکرش‌، گروه‌ مخفی‌ نظامی الضُبّاط ‌الاحرار (افسران‌ آزاد) را تشکیل‌ دهد. هدف‌ نهایی‌ این‌ گروه‌ براندازی‌ نظام‌ پادشاهی‌ بود (نجاتی‌، ص‌ 85). هنگام‌ تشکیل‌ گروه‌ افسران‌ آزاد در 1328 ش‌/ 1949، جمال‌ جزو شورای‌ مرکزی‌ این‌ تشکیلات‌ بود و در 1329 ش‌/ 1950 به‌ ریاست‌ آن‌ انتخاب‌ شد (رفعت‌ سیداحمد، ص‌ 62ـ63). او در دانشکده‌ افسری‌ با عبدالحکیم‌ عامر، زکریا محیی‌الدین‌ و محمد انورسادات‌ آشنا گردید و در همین‌ سالها، از طریق‌ خالد محیی‌الدین‌، با اندیشه‌های‌ مارکسیستی‌ و به‌واسطه‌ انورسادات‌ * با جنبش‌ اخوان‌المسلمین‌ * آشنایی‌ یافت‌ ( د. اسلام‌ ، چاپ‌ دوم‌،تکمله‌ 1ـ2، ص‌ 5).در 1323 ش‌/1944 با دختر یک‌ بازرگان‌ ایرانی‌ مقیم‌ قاهره‌ ازدواج‌ کرد (منسفیلد ، ص‌ 38) و در 22 اردیبهشت‌ 1327/ 12 مه‌ 1948 دانشگاه‌ جنگ‌ را با موفقیت‌ به‌ پایان‌ رساند و به‌ درجه‌ سرگردی‌ ارتقا یافت‌. در همین‌ زمان‌، در پی‌ اعلام‌ موجودیت‌ اسرائیل‌، ارتش‌ مصر در اقدامی‌ هماهنگ‌ با چند کشور عربی‌ دیگر، با اسرائیل‌ وارد جنگ‌ شد. جمال‌ عبدالناصر در این‌ جنگ‌ حضور داشت‌ و در آن‌ مجروح‌ شد. جنگ‌ 1327 ش‌/ 1948 به‌ شکست‌ مصر و کشورهای‌ متحد با آن‌ انجامید. شکست‌ از دولتی‌ کوچک‌ و تازه‌ تأسیس‌، سرخوردگی‌ مصریان‌ را در پی‌ داشت‌. بسیاری‌، از جمله‌ ناصر، بی‌کفایتی‌ فاروق‌ * ، شاه‌ مصر را عامل‌ شکست‌ در این‌ جنگ‌ می‌دانستند؛ ازاین‌رو، ناصر و همفکرانش‌ در گروه‌ افسران‌ آزاد ( رجوع کنید به ادامه‌ مقاله‌)، با صدور بیانیه‌ای‌، از عملکرد وی‌ انتقاد کردند ( د. اسلام‌ ، تکمله‌ 1ـ2، ص‌ 6).در حالی‌ که‌ مصر پس‌ از شکست‌ 1327 ش‌/1948 سالهای‌ پرالتهابی‌ را سپری‌ می‌نمود، در ایران‌ ظهور محمدمصدق‌ * ، نخست‌ وزیر ایران‌، توجه‌ همگان‌، از جمله‌ مردم‌ مصر، را به‌ خود جلب‌ کرده‌ بود. وی‌، در مقام‌ نخست‌وزیر ایران‌ و رهبر جنبش‌ ملی‌ کردن‌ صنعت‌ نفت‌، توانسته‌ بود شاه‌ را از ایران‌ اخراج‌ و دست‌ دولت‌ انگلیس‌ را، با ملی‌ کردن‌ صنعت‌ نفت‌ در 29 اسفند 1329/ 20 مارس‌ 1951، از ثروت‌ ملی‌ ایران‌ کوتاه‌ کند. این‌ حوادث‌ تأثیر بسیاری‌ در تحولات‌ مصر و از جمله‌ در ناصر داشت‌. در سفر مصدق‌ به‌ قاهره‌ در 29 آبان‌ 1330/ 21 نوامبر 1951، در راه‌ بازگشت‌ از نیویورک‌، مردم‌ مصر به‌ گرمی‌ از او استقبال‌ کردند و به‌ وی‌ لقب‌ زعیم‌ الشرق‌ دادند. استقبال‌ بی‌نظیر از مصدق‌، پیامی‌ بود به‌ رهبران‌ مصر که‌ باید همچون‌ او دست‌ استعمار انگلیس‌ را از منافع‌ مصر، به‌ ویژه‌ کانال‌ سوئز، کوتاه‌ کنند؛ کاری‌ که‌ بعدها جمال‌ عبدالناصر آن‌ را انجام‌ داد و به‌ فرمان‌ او، در تجلیل‌ از نخست‌وزیر ایران‌، خیابانی‌ را محمد مصدق‌ نامیدند که‌ اینک‌ نیز به‌ همین‌ نام‌ است‌ (علیزاده‌، ص‌ 66). در آبان‌ 1330/ اکتبر 1951، دولت‌ مصر معاهده‌ ننگین‌ 1315 ش‌/ 1936 را با انگلیس‌ لغو کرد. این‌ اقدام‌، آغاز مبارزه‌ با نیروهای‌ انگلیسی‌ مستقر در کانال‌ سوئز بود. در حمله‌ نیروهای‌ ویژه‌ انگلیس‌ به‌ سربازخانه‌ای‌ در شهر اسماعیلیه‌ در 6 بهمن‌ 1330/ 26 ژانویه‌ 1952، بسیاری‌ از سربازان‌ مصری‌ کشته‌ شدند و آن‌ روز شنبه‌ سیاه‌ نامیده‌ شد. فاروق‌ مجدداً متهم‌ به‌ بی‌مبالاتی‌ در قبال‌ مردم‌ شد. ناصر، که‌ رئیس‌ و مؤثرترین‌ عضو افسران‌ آزاد بود، برای‌ اینکه‌ شخصیتی‌ ملی‌ و شناخته‌ شده‌ در رأس‌ تشکیلات‌ قرار بگیرد، در 1330 ش‌/1951 از محمد نجیب‌ درخواست‌ کرد که‌ ریاست‌ افسران‌ آزاد را برعهده‌ بگیرد (نجاتی‌، ص‌90ـ 91). محمد نجیب‌ از همه‌ اعضای‌ افسران‌ آزاد مسن‌تر و از نظر درجه‌ در ارتش‌ از آنان‌ بالاتر بود. از سوی‌ دیگر، همه‌ او را مردی‌ پاک‌ و میهن‌پرست‌ می‌شناختند. او بارها از شاه‌ انتقاد کرده‌ بود. محمد نجیب‌ دانش‌ نظامی‌ بالایی‌ داشت‌ و در جنگ‌ 1327 ش‌/ 1948 به‌ نیکنامی‌ از او یاد می‌شد. از نظر خاستگاه‌ اجتماعی‌ نیز در یک‌ خانواده‌ اشرافی‌ ارتشی‌ به‌ دنیا آمده‌ بود ( تاریخ‌ معاصر کشورهای‌ عربی‌ ، ص‌ 42). افسران‌ آزاد مصمم‌ بودند که‌، با بهره‌گرفتن‌ از موقعیت‌ خود در ارتش‌، فاروق‌ را از قدرت‌ برکنار کنند. پس‌ از سفر تأثیرگذار مصدق‌ به‌ مصر و تنها دو روز پس‌ از قیام‌ 30 تیر 1331، افسران‌ آزاد در اول‌ مرداد 1331/ 23 ژوئیه‌ 1952، فاروق‌ را از سلطنت‌ بر کنار کردند و به‌ جای‌ او فرزند خردسالش‌، فؤاد دوم‌، به‌ سلطنت‌ رسید. در 6 بهمن‌ 1331/ 26 ژانویه‌ 1953، افسران‌ آزاد فؤاد دوم‌ را نیز بر کنار کردند و نظام‌ سلطانی‌ را به‌ جمهوری‌ تغییر دادند (علیزاده‌، ص‌ 75).شورای‌ افسران‌ آزاد پس‌ از پیروزی‌، با حفظ‌ ترکیب‌ اولیه‌ خود، به‌ شورای‌ فرماندهی‌ انقلاب‌ تغییر نام‌ داد و ژنرال‌ نجیب‌ به‌ ریاست‌ شورا برگزیده‌ شد؛ اما، در عمل‌ جمال‌ عبدالناصر قدرت‌ را در اختیار داشت‌. در 28 خرداد 1332/ 18 ژوئن‌ 1953، نظام‌ جمهوری‌ مصر رسماً اعلام‌ گردید و ژنرال‌ نجیب‌ رئیس‌جمهوری‌ و جمال‌ عبدالناصر قائم‌مقام‌ او شد (رفعت‌ سیداحمد، ص‌ 133؛ واتیکیوتیس‌، ص‌ 17). در دوره‌ ریاست‌ جمهوری‌ ژنرال‌ نجیب‌ (1331ـ1333 ش‌/ 1952ـ1954)، اختلافات‌ ناصر با او به‌تدریج‌ افزایش‌ یافت‌ ( رجوع کنید به وودورد، 1980، ص‌ 186ـ189؛ نجاتی‌، ص‌ 116ـ117). در شهریور 1332/ سپتامبر1953، به‌دستور ناصر یکی‌ از دوستان‌ نزدیک‌ ژنرال‌ نجیب‌ به‌ نام‌ سرهنگ‌ احمد شوقی‌، به‌ دلیل‌ انتقاد از شورای‌ فرماندهی‌، از ارتش‌ اخراج‌ شد و در دی‌ 1332/ ژانویه‌ 1954، ناصر، بدون‌ مشورت‌ با نجیب‌، فعالیت‌ گروه‌ اخوان‌المسلمین‌ را غیرقانونی‌ اعلام‌ نمود و مراکز آنها را تعطیل‌ کرد. در 23 دی‌ 1332/ 13 ژانویه‌ 1954، دانشجویان‌ طرفدار اخوان‌المسلمین‌ در دانشگاه‌ قاهره‌ با هواداران‌ دولت‌ درگیر شدند. این‌ حوادث‌ در گردهمایی‌ اخوان‌المسلمین‌ در دانشگاه‌ قاهره‌ رخ‌ داد که‌ نواب‌ صفوی‌*از ایران‌، مهمان‌ ویژه‌ اخوان‌المسلمین‌ در این‌ مراسم‌ بود. همان‌ شب‌ شورای‌ انقلاب‌، جماعت‌ اخوان‌المسلمین‌ را غیرقانونی‌ اعلام‌ کرد (قرضاوی‌، ص‌ 343). ناصر در 1333 ش‌/ 1954 احساس‌ می‌کرد در مورد اخوان‌المسلمین‌ در برابر بحرانی‌ قرار دارد که‌ ممکن‌ است‌ باعث‌ فروپاشی‌ نظام‌ سیاسی‌ جدید مصر شود، چون‌ به‌ اعتقاد او اخوان‌ بر آن‌ بودند که‌ خواستهای‌ خود را بر شورای‌ انقلاب‌ تحمیل‌ کنند. به‌ نظر ناصر، اخوان‌المسلمین‌ عوامل‌ استعمار و ارتجاع‌ و کشورهای‌ عضو پیمان‌ بغداد و عربستان‌ سعودی‌ بودند که‌، برای‌ فریب‌ دادن‌ ملت‌ مصر، از دین‌ به‌عنوان‌ پوشش‌ استفاده‌ می‌کردند و خواستهای‌ آنان‌ برای‌ ایجاد تغییرات‌ افراط‌گرایانه‌ بود (رفعت‌ سیداحمد، ص‌ 674ـ686). ناصر همه‌ نهادها و مؤسسات‌ دینی‌ را زیرسلطه‌ دولت‌ قرار داد و در کل‌ با حاکمیت‌ دینی‌ مخالف‌ بود. این‌ عوامل‌ باعث‌ درگیری‌ ناصر و اخوان‌المسلمین‌ شد (انصاری‌، ص‌ 128)؛ اما، به‌رغم‌ این‌ تضاد و درگیری‌، ناصر توانست‌، به‌ موازات‌ پیروی‌ از مرام‌ سوسیالیستی‌ پان‌عربیسم‌ * ، بخش‌ عمده‌ای‌ از خواستهای‌ اخوان‌ را در مورد وحدت‌، دوری‌ از غرب‌ و استقرار عدالت‌ اجتماعی‌ و اقتصادی‌ محقق‌ سازد (دکمجیان‌، ص‌ 83). ژنرال‌ نجیب‌، که‌ این‌ وضع‌ را تحمل‌ناپذیر می‌دانست‌، در 4 اسفند 1332/ 23 فوریه‌ 1954 استعفانامه‌ خود را به‌ شورای‌ فرماندهی‌ انقلاب‌ تسلیم‌ نمود. شورای‌ انقلاب‌، چون‌ نجیب‌ را خواهان‌ قدرت‌ مطلق‌ می‌دانست‌، با این‌ درخواست‌ موافقت‌ کرد؛ اما، حمایت‌ روزافزون‌ مردم‌ از وی‌ سبب‌ شد تا در مقام‌ ریاست‌ جمهوری‌ ابقا شود (منسفیلد، ص‌ 48ـ51). سوءقصد نافرجام‌ به‌جان‌ ناصر در 4 آبان‌ 1333/ 26 اکتبر 1954 در اسکندریه‌، به‌ اخوان‌المسلمین‌ نسبت‌ داده‌ شد و از این‌رو، فشار بیشتری‌ بر این‌ گروه‌ وارد گردید و هزاران‌ تن‌ از اعضای‌ آن‌ بازداشت‌ و شش‌ تن‌ از رهبران‌ آن‌ در دادگاه‌ خلق‌، متشکل‌ از افسران‌ شورای‌ فرماندهی‌ انقلاب‌ از جمله‌ جمال‌ سالم‌المشهور و انورسادات‌، محاکمه‌ و به‌ اعدام‌ محکوم‌ شدند (دکمجیان‌، همانجا).سیدقطب‌ * ، یکی‌ از اعضای‌ اخوان‌، که‌ به‌ اتهام‌ تلاش‌ برای‌ ترور ناصر در 1333 ش‌/ 1954 زندانی‌ شده‌ بود، به‌ رغم‌ بیماری‌ شدید، کتاب‌ معالم‌ فی‌ الطریق‌ (نشانه‌هایی‌ بر راه‌) را در زندان‌ تألیف‌ کرد، که‌ بعدها به‌ صورت‌ اساسنامه‌ اخوان‌المسلمین‌ در آمد. هدف‌ او از تألیف‌ این‌ کتاب‌، آگاه‌ ساختن‌ جامعه‌ از وضع‌ حکومت‌ ناصر در مصر بود. از نظر او حکومت‌ ناصر نوعی‌ حکومت‌ جاهلی‌ یا متعلق‌ به‌ دوران‌ جاهلیت‌ پیش‌ از اسلام‌ بود و با این‌ توصیف‌، این‌ حکومت‌ را از قلمرو اسلام‌ خارج‌ می‌دانست‌. او در 1345 ش‌/1966 اعدام‌ شد (قطب‌، ص‌ 9ـ12؛ کوپل‌، ص‌ 39ـ40؛ توکلی‌، ص‌ 19). در جریان‌ محاکمه‌ رهبران‌ اخوان‌المسلمین‌، ژنرال‌ نجیب‌ متهم‌ شد که‌ با آنان‌ ارتباط‌ داشته‌ است‌. ازاین‌رو، وی‌ در 23 آبان‌ 1333/ 14 نوامبر 1954 از ریاست‌ جمهوری‌ برکنار و تا پایان‌ عمرش‌ در خانه‌ خود، در حومه‌ قاهره‌، حبس‌ شد و ناصر زمام‌ تمام‌ امور را به‌دست‌ گرفت‌ (منسفیلد، ص‌ 52).در 5 اسفند 1333/ 24 فوریه‌ 1955، واقعه‌ای‌ روی‌ داد که‌ سبب‌ شد جمال‌ عبدالناصر در مشی‌ سیاسی‌ خود در قبال‌ غرب‌ تجدیدنظر کند و به‌ چپ‌ گرایش‌ یابد. امضای‌ پیمان‌ بغداد * میان‌ ترکیه‌ و عراق‌ سبب‌ شد تا وی‌ در 1333 ش‌/ 1955، با حضور مارشال‌ ژوزف‌ تیتو (رئیس‌جمهوری‌ یوگسلاوی‌ سابق‌) و جواهر لعل‌نهرو (نخست‌وزیر هند) و احمد سوکارنو (رئیس‌جمهوری‌ اندونزی‌)، جنبش‌ عدم‌تعهد * را در باندونگ‌ اندونزی‌ تأسیس‌ نمایند. در واقع‌، این‌ اقدام‌ ناصر در هماهنگی‌ با سه‌ کشور دیگر، واکنشی‌ بود به‌ پیمان‌ بغداد که‌ خاورمیانه‌ را کانون‌ منازعات‌ جنگ‌ سرد کرده‌ بود. ناصر با این‌ اقدام‌، در ایجاد سازمانی‌ شرکت‌ کرد که‌ سالها پس‌ از لغو پیمان‌ بغداد، همچنان‌ یکی‌ از نهادهای‌ فعال‌ بین‌المللی‌ است‌ («عبدالناصر و السیاسة‌ الدولیة‌»، ص‌ 236ـ239؛ هیکل‌، 1367 ش‌، ص‌ 109).در کنار این‌ اقدام‌ بین‌المللی‌، یکی‌ دیگر از اقدامات‌ خطیر و جسورانه‌ ناصر ــ که‌ نام‌ وی‌ را نه‌ تنها در مصر بلکه‌ در جهان‌ عرب‌ و کشورهای‌ استعمارستیز پرآوازه‌ کرد ملی‌ کردن‌ کانال‌ سوئز بود. به‌ اعتراف‌ خود او، اقدام‌ دکتر مصدق‌ در کوتاه‌ کردن‌ دست‌ انگلیس‌ از صنعت‌ نفت‌ ایران‌، درس‌ بزرگی‌ برای‌ او بود (مهدوی‌، ص‌ 244؛ فرهمند عراقی‌، ص‌ 175، 182ـ 188). وی‌ در یک‌ سخنرانی‌ عمومی‌ در 4 مرداد 1335/ 26 ژوئیه‌ 1956، کانال‌ سوئز را ملی‌ اعلام‌ کرد تا هزینه‌ ساخت‌ سد اَسْوان‌ را تأمین‌ نماید. این‌ اقدام‌ با استقبال‌ مردم‌ مواجه‌ شد، اما در 7 آبان‌ 1335/ 29 اکتبر 1956، اسرائیل‌ و در 12 آبان‌/ 3 نوامبر همان‌ سال‌، انگلیس‌ و فرانسه‌، مشترکاً ،به‌ مصر حمله‌ نظامی‌ کردند. بحران‌ سوئز سرانجام‌ با مداخله‌ شوروی‌ و امریکا پایان‌ یافت‌، در حالی‌که‌ خسارات‌ فراوانی‌ به‌ مصر وارد آمده‌ بود (ناتینگ‌، ص‌ 172ـ 198؛ احمد فارس‌ عبدالمنعم‌، ص‌ 52 53؛ گورست‌ و جانمن‌ ، ص‌ 61؛ سعید صباغ‌، ص‌ 82 90؛ علیزاده‌، ص‌ 84 - 87؛ نیز رجوع کنید به سوئز * ).گرچه‌ ملی‌ کردن‌ کانال‌ سوئز خسارت‌ سنگینی‌ به‌ مصر وارد آورد، اقدام‌ ناصر باعث‌ شد که‌ آوازه‌ او سراسر جهان‌ عرب‌ را فراگیرد. از بحران‌ سوئز به‌ بعد، ناصر مظهر نوعی‌ تفکر سیاسی‌ در جهان‌ شد که‌ آن‌ را ناصریسم‌ نامیده‌اند. مهم‌ترین‌ مؤلفه‌های‌ ناصریسم‌، ملی‌گرایی‌ عربی‌، سوسیالیسم‌ و جدایی‌ دین‌ از سیاست‌ است‌. از نظر ناصر، سوسیالیسم‌ عرب‌ بر وحدت‌ عرب‌ برتری‌ دارد و ابتدا باید در هریک‌ از کشورهای‌ عربی‌ یک‌ انقلاب‌ اجتماعی‌ صورت‌ بگیرد (درویش‌پور، ص‌ 228ـ232؛ نیز رجوع کنید به ناصریسم‌ * ). هدف‌ جمال‌ عبدالناصر اتحاد ملت‌ عرب‌ از خلیج‌فارس‌ تا اقیانوس‌ اطلس‌ بود. نظریه‌ او در مورد پان‌عربیسم‌، معطوف‌ به‌ محرومیت‌ اجتماعی‌ مشترک‌ و تحمل‌ رنجها و مصائب‌ دوران‌ گذشته‌ کشورهای‌ عرب‌ زبان‌ بود و با سه‌ عامل‌ مهم‌ ارتباط‌ داشت‌: اشتراک‌ زبان‌، اشتراک‌ تاریخ‌، و اشتراک‌ در تحمل‌ رنجها و محرومیتها (نجاتی‌، ص‌ 159). نخستین‌ اقدام‌ ناصر در تحقق‌ بخشیدن‌ به‌ آرمان‌ وحدت‌ جهان‌ عرب‌، اتحاد میان‌ مصر و سوریه‌ بود. در دوران‌ سختی‌ که‌ پس‌ از بحران‌ سوئز بر مصر می‌گذشت‌، تأسیس‌ دولت‌ بزرگ‌ عربی‌، با اتحاد سوریه‌ و مصر، در رأس‌ برنامه‌های‌ سیاست‌ خارجی‌ ناصر قرار گرفت‌. این‌ دو کشور در 1337 ش‌/ 1958، «جمهوری‌ متحد عربی‌ * » را، مرکّب‌ از دو ایالت‌ مصر و سوریه‌، تأسیس‌ کردند و ناصر در همه‌پرسی‌ به‌ ریاست‌ آن‌ برگزیده‌ شد. کمی‌ بعد یمن‌ شمالی‌ نیز به‌ این‌ اتحاد پیوست‌. جمهوری‌ متحد عربی‌ نخستین‌ آزمایش‌ همبستگی‌ اعراب‌ بود که‌ به‌ سرعت‌ دستخوش‌ اختلافات‌ شد و پس‌ از سه‌ سال‌ونیم‌، با شورش‌ گروهی‌ از افسران‌ سوری‌ در 6 مهر 1340/ 28 سپتامبر 1961، که‌ اداره‌ سوریه‌ را از دست‌ مصر خارج‌ کردند، عملاً به‌ پایان‌ رسید و یمن‌ شمالی‌ نیز از این‌ اتحاد خارج‌ شد. ناصر با استقلال‌ سوریه‌ و یمن‌ مخالفتی‌ نکرد و اعلام‌ نمود مصر همچنان‌ جمهوری‌ متحد عربی‌ باقی‌ خواهد ماند. این‌ نام‌ تا زمان‌ حیات‌ ناصر بر مصر باقی‌ ماند تا اینکه‌ در 1350 ش‌/1971 به‌ جمهوری‌ عربی‌ مصر تغییر نام‌ یافت‌. بعدها ناصر تأسیس‌ این‌ جمهوری‌ را یکی‌ از بزرگ‌ترین‌ دردسرهای‌ خود خواند (منسفیلد، ص‌ 61ـ62؛ ناتینگ‌، ص‌ 221؛ د. اسلام‌ ، تکمله‌ 1ـ2، ص‌ 8).اقدام‌ دولت‌ ایران‌ در اول‌ مرداد 1339/ 23 ژوئیه‌ 1960 برای‌ بازگشایی‌ کنسولگریهای‌ ایران‌ در تل‌آویو و بیت‌المقدّس‌ (اورشلیم‌)، به‌ فرمان‌ محمدرضا پهلوی‌، آغاز بحران‌ در مناسبات‌ تهران‌ ـ قاهره‌ و بالاگرفتن‌ تنش‌ میان‌ شاه‌ و ناصر بود. ایران‌ در 1328 ش‌/ 1949، یک‌ سال‌ پس‌ از تأسیس‌ دولت‌ اسرائیل‌، این‌ کشور را به‌ صورت‌ غیررسمی‌ تأیید کرده‌ و کنسولگری‌ خود را در تل‌آویو و بیت‌المقدّس‌ تأسیس‌ نموده‌ بود، اما با روی‌ کار آمدن‌ دولت‌ دکتر مصدق‌، نمایندگیهای‌ ایران‌ در اسرائیل‌ بسته‌ شده‌ بودند. بازگشایی‌ نمایندگیهای‌ یاد شده‌ به‌ دستور محمدرضا شاه‌، خشم‌ ناصر را برانگیخت‌ و مناسبات‌ قاهره‌ ـ تهران‌ رسماً قطع‌ شد (هیکل‌، 1988، ص‌ 448؛ ازغندی‌، ص‌ 109ـ110؛ سعید صباغ‌، ص‌ 106). سیاست‌ ناصر از این‌ پس‌ عبارت‌ بود از: تلاش‌ همه‌جانبه‌ برای‌ سرنگونی‌ محمدرضا شاه‌ از طریق‌ آموزش‌ نظامی‌ شاخه‌ خارج‌ از کشور نهضت‌ آزادی‌ به‌ مدت‌ دو سال‌، فعال‌ کردن‌ مجدد رادیو فارسی‌ قاهره‌ بر ضد شاه‌، به‌کار بردن‌ نام‌ خلیج‌ عربی‌ به‌ جای‌ خلیج‌فارس‌، حمایت‌ از جبهه‌ جدایی‌طلب‌ خوزستان‌ به‌ نام‌ «جبهه‌ تحریر عربستان‌» (بیات‌، ص‌ 63؛ سعید صباغ‌، ص‌ 109ـ114؛ خسروشاهی‌، ص‌ 18ـ20).ناصر، افزون‌ بر مخالفت‌ با شاه‌، که‌ وی‌ را سرسپرده‌ امریکا و دست‌نشانده‌ سازمان‌ سیا می‌دانست‌ (هیکل‌، 1988، ص‌ 454؛ سعید صباغ‌، ص‌110ـ111)، مخالفت‌ با برخی‌ از حکومتهای‌ محافظه‌کار عربی‌ را در برنامه‌ سیاست‌ خارجی‌اش‌ قرار داد. وی‌ به‌ تدریج‌ به‌ شخصیتی‌ کاریزماتیک‌ (فرهمند) تبدیل‌ شده‌ بود که‌ در جهان‌ عرب‌ تأثیرگذار بود. او برای‌ براندازی‌ حکومتهای‌ محافظه‌کار عربی‌، از هیچ‌ اقدامی‌ فروگذار نمی‌کرد و با کمکهای‌ سرّی‌ یا مداخله‌ نظامی‌، اراده‌ خود را پیش‌ می‌برد. کودتای‌ خونین‌ 23 تیر 1337/ 14 ژوئیه‌ 1958 در عراق‌ به‌ دست‌ ژنرال‌ عبدالکریم‌ قاسم‌ و سرهنگ‌ عبدالسلام‌ عارف‌، که‌ به‌ کشته‌ شدن‌ پادشاه‌ و نخست‌وزیر عراق‌ انجامید، نمونه‌ای‌ از الگوبرداری‌ از انقلاب‌ افسران‌ آزاد مصر بود. اگرچه‌ سندی‌ حاکی‌ از دخالت‌ ناصر در کودتای‌ عراق‌ یافت‌ نشد، ولی‌ وی‌ آشکارا از آن‌ حمایت‌ کرد (آگاریشیف‌، ص‌ 200ـ201؛ نیز رجوع کنید به بعث‌ * ، حزب‌).در 1343 ش‌/ 1964، یکی‌ از آرزوهای‌ مردم‌ مصر و جمال‌ عبدالناصر، یعنی‌ افتتاح‌ سد اَسوان‌ که‌ از آن‌ به‌ «انقلاب‌ آب‌» تعبیر شده‌ است‌، تحقق‌ یافت‌. این‌ سد سرانجام‌ با کمکهای‌ اقتصادی‌ شوروی‌ و نظارت‌ مهندسان‌ این‌ کشور ساخته‌ شد و در مراسم‌ افتتاح‌ آن‌ نیکیتا خروشچف‌ ، نخست‌وزیر شوروی‌ به‌ همراه‌ جمال‌ عبدالناصر حضور داشت‌ (نجاتی‌، ص‌ 197ـ198؛ کدیور، ص‌ 23).در 1345 ش‌/ 1966، در پی‌ افزایش‌ درگیری‌ کشورهای‌ خاورمیانه‌ با اسرائیل‌، ناصر موافقتنامه‌ مشترک‌ دفاعی‌ با سوریه‌ منعقد نمود. به‌ موجب‌ این‌ موافقتنامه‌، درصورت‌ بروز جنگ‌، فرماندهی‌ نیروهای‌ مسلح‌ دو کشور می‌بایست‌ به‌صورت‌ واحد عمل‌ می‌کرد. در 1346 ش‌/ 1967، درحالی‌ که‌ اسرائیل‌ جشن‌ نوزدهمین‌ سال‌ تأسیس‌ خود را برگزار می‌کرد، ناصر نیروهای‌ مصری‌ را در صحرای‌ سینا مستقر نمود و رسماً از اوتانت‌، دبیر کل‌ سازمان‌ ملل‌ متحد، درخواست‌ کرد تا نیروهای‌ بین‌المللی‌، که‌ سه‌ هزار نفر بودند، از خاک‌ سینا خارج‌ شوند. او همچنین‌ به‌ ناوگان‌ مصر دستور داد خلیج‌ عقبه‌ را به‌ روی‌ کشتیهای‌ اسرائیلی‌ مسدود نمایند. ناصر در عین‌ حال‌ می‌کوشید از برخورد مسلحانه‌ پرهیز کند، زیرا معتقد بود اعراب‌ هنوز برای‌ جنگ‌ با اسرائیل‌ آمادگی‌ ندارند. حکومت‌ اسرائیل‌ ناصر را متهم‌ می‌ساخت‌ که‌ در همایش‌ اتحادیه‌ عرب‌ اظهار داشته‌ است‌ قصد دارد اسرائیل‌ را نابود کند. با بالا گرفتن‌ تنش‌ میان‌ دو کشور، حکومت‌ اسرائیل‌ در 15 خرداد 1346/ 5 ژوئن‌ 1967، با حمله‌ نظامی‌ برق‌آسا و غافلگیرانه‌ به‌ مصر و سوریه‌، در شش‌ روز سراسر فلسطین‌ (کرانه‌ غربی‌ رود اردن‌ و غزه‌)، ارتفاعات‌ جولان‌ (متعلق‌ به‌ سوریه‌) و صحرای‌ سینا (متعلق‌ به‌ مصر) را به‌ طور کامل‌ اشغال‌ کرد. ناصر، که‌ نیروهای‌ خود را در یمن‌ درگیر جنگی‌ فرسایشی‌ کرده‌ بود، مسئول‌ این‌ شکست‌ سنگین‌ شناخته‌ شد. سنگینی‌ شکست‌ تا بدانجا بود که‌ وی‌ با چشمانی‌ گریان‌ در برابر ملتش‌ در تلویزیون‌ حاضر شد و مسئولیت‌ شکست‌ را برعهده‌ گرفت‌ و از مقام‌ خود کناره‌گیری‌ کرد. شکست‌ در جنگ‌ شش‌ روزه‌، آغاز افول‌ قدرت‌ داخلی‌ ناصر و کم‌رنگ‌ شدن‌ تأثیر برون‌مرزی‌ او بود (استیونز، ص‌ 493ـ509؛ کر ، ص‌ 117ـ127؛ علیزاده‌، ص‌ 107ـ112). در پی‌ استعفای‌ ناصر، مردم‌ مصر که‌ به‌ او عشق‌ می‌ورزیدند، به‌ خیابانها ریختند و با اظهار حمایت‌ از وی‌، خواستار باقی‌ ماندن‌ او در رهبری‌ کشور شدند. بدین‌ترتیب‌، ناصر با حمایت‌ مردم‌، تا سه‌ سال‌ دیگر بر مسند قدرت‌ باقی‌ ماند، اما ناگزیر شد در بسیاری‌ از سیاستهای‌ خود بازنگری‌ اساسی‌ کند، که‌ از آن‌ جمله‌ تجدیدنظر در مناسبات‌ با تهران‌ و فراخواندن‌ نیروهایش‌ از یمن‌ بود. در بهار 1349 ش‌/1970، فرستاده‌های‌ ویژه‌ ایران‌ و مصر از سرگیری‌ مناسبات‌ دیپلماتیک‌ را بررسی‌ کردند و زمینه‌های‌ آن‌ را فراهم‌ ساختند و سرانجام‌، در 7 شهریور 1349/ 29 اوت‌ 1970، روابط‌ دیپلماتیک‌ بین‌ دو کشور به‌ طور کامل‌ برقرار شد (فلاح‌نژاد، ص‌ 85). به‌سبب‌ حمایت‌ امریکا از اسرائیل‌ در جنگ‌ شش‌ روزه‌، در 1346 ش‌/ 1967 ناصر روابط‌ سیاسی‌ کشورش‌ را با امریکا قطع‌ کرد و سفارت‌ امریکا را در قاهره‌ بست‌ تا آنکه‌ در بهمن‌ 1352/ فوریه‌ 1974، در زمان‌ سادات‌، روابط‌ مصر و امریکا به‌ حالت‌ عادی‌ بازگشت‌ (آگاریشیف‌، ص‌ 234ـ236؛ علیزاده‌، ص‌ 115ـ116).به‌رغم‌ آتش‌بس‌ بین‌ نیروهای‌ مصری‌ و اسرائیل‌ پس‌ از جنگ‌، دو کشور درگیر یک‌ جنگ‌ فرسایشی‌ بودند تا این‌که‌ در اوایل‌ 1349 ش‌/ 1970، ویلیام‌ راجرز، وزیر امورخارجه‌ امریکا، طرح‌ جدیدی‌ بر اساس‌ قطعنامه‌ 242 شورای‌ امنیت‌ سازمان‌ ملل‌ متحد (صادر شده‌ در اول‌ آذر 1346/ 22 نوامبر 1967) پیشنهاد کرد. مهم‌ترین‌ بندهای‌ این‌ قطعنامه‌ که‌ در اول‌ آذر 1346/22 نوامبر 1967، بعد از جنگ‌ ژوئن‌، صادر شد عبارت‌ بودند از: 1) عقب‌نشینی‌ نیروهای‌ اسرائیل‌ از اراضی‌ اشغال‌ شده‌ در جنگ‌ 1346ش‌/ژوئن‌1967. 2) پایان‌ حالت‌ جنگ‌ و شناسایی‌ حاکمیت‌ و تمامیت‌ ارضی‌ کلیه‌ کشورهای‌ منطقه‌ عربی‌. 3) آزادی‌ کشتیرانی‌ در تمام‌ راههای‌ آبی‌. 4) حل‌ عادلانه‌ مسئله‌ آوارگان‌ عرب‌ (نجاتی‌، ص‌ 257). به‌ موجب‌ طرح‌ راجرز، طرفین‌ با آتش‌بس‌ نَوَد روزه‌ موافقت‌ می‌کردند. ناصر و دولت‌ اسرائیل‌ این‌ طرح‌ را، که‌ با توافق‌ دو قدرت‌ بزرگ‌ امریکا و شوروی‌ تنظیم‌ شده‌ بود، پذیرفتند (همان‌، ص‌ 260ـ265؛ آگاریشیف‌، ص‌ 254ـ 256)؛ اما، دولت‌ اسرائیل‌ همچنان‌ در روند صلح‌ کارشکنی‌ می‌کرد و در این‌ اوضاع‌، مناسبات‌ ملک‌حسین‌، پادشاه‌ اردن‌، که‌ او نیز طرح‌ راجرز را پذیرفته‌ بود، با فلسطینیها به‌ وخامت‌ گرایید. با افزایش‌ تنش‌ بین‌ ملک‌حسین‌ با چریکهای‌ فلسطینی‌ در 31 شهریور 1349/ 22 سپتامبر 1970، به‌ ابتکار جمال‌ عبدالناصر اجلاس‌ سران‌ عرب‌، برای‌ جلوگیری‌ از خونریزی‌ در اردن‌، در قاهره‌ تشکیل‌ شد و با تلاش‌ فوق‌العاده‌ رئیس‌جمهوری‌ مصر، ملک‌حسین‌ و یاسر عرفات‌ به‌ توافق‌ رسیدند و با پایان‌ گرفتن‌ جنگ‌ در اردن‌ موافقت‌ کردند. این‌ آخرین‌ تلاش‌ ناصر در مقام‌ رهبری‌ مصر بود (نجاتی‌، ص‌ 265ـ 268).جمال‌ عبدالناصر در 6 مهر 1349/ 28 سپتامبر 1970، بر اثر بیماری‌ قلبی‌، درگذشت‌. برخی‌ از منابع‌، مرگ‌ او را مشکوک‌ دانسته‌اند. جنازه‌ او، در پی‌ تشییع‌ گسترده‌ مردم‌، در مسجدی‌ در قاهره‌ به‌ خاک‌ سپرده‌ شد (کر، ص‌140ـ156؛ وودورد، 1992، ص‌ 127ـ 128؛ فرید، ص‌ 207، 212).منابع‌: آناتولی‌ آرکادیویچ‌ آگاریشیف‌، زندگی‌ سیاسی‌ ناصر ، ترجمه‌ محمد جواهرکلام‌، تهران‌ 1368 ش‌؛ احمد فارس‌ عبدالمنعم‌، «تطور القدرة‌ العسکریة‌ المصریة (1952ـ1956)»، السیاسة الدولیة، ش‌ 63 (ینایر/ ژانویه‌ 1981)؛ علیرضا ازغندی‌، روابط‌ خارجی‌ ایران‌: دولت‌ دست‌نشانده‌،1320ـ1357 ، تهران‌ 1376 ش‌؛ محمدجابر انصاری‌، الناصریة بمنظورٍ نقدی‌، بیروت‌ 2002؛ حمید بیات‌، «العلاقات‌ الایرانیه‌ المصریه‌»، مجلة العلاقات‌ الایرانیة‌ الدولیة، سال‌ 1، ش‌ 1 (2000)؛ تاریخ‌ معاصر کشورهای‌ عربی‌ ، زیرنظر د.ر. فوبلیکوف‌ و دیگران‌، ترجمه‌ محمدحسین‌ روحانی‌، تهران‌: توس‌، 1367 ش‌؛ یعقوب‌ توکلی‌، اسلام‌گرائی‌ در مصر: پژوهشی‌ در تفکر و عملکرد جماعت‌ اسلامی‌ مصر ، تهران‌ 1373 ش‌؛ هادی‌ خسروشاهی‌، حقیقة علاقة عبدالناصر و الثورة الاسلامیة فی‌ ایران‌، [ قاهره‌ ] 2003؛ حجت‌اللّه‌ درویش‌پور، بررسی‌ پدیده‌ ناسیونالیسم‌ در جهان‌ عرب‌، [ تهران‌ ] 1374 ش‌؛ رفعت‌ سیداحمد، ثورة‌ الجنرال‌: قصه‌ جمال‌ عبدالناصر کاملة‌ من‌ المیلاد الی‌ الموت‌، 1918ـ1970 ، بیروت‌ 1414/1993؛ سعید صباغ‌، العلاقة‌ بین‌ القاهرة‌ و طهران‌ ، قاهره‌ 1424/2003؛ «عبدالناصر و السیاسة‌ الدولیة‌»، السیاسة‌ الدولیة، ش‌ 23 (ینایر/ ژانویه‌ 1971)؛ حسین‌ علیزاده‌، بررسی‌ تحلیلی‌ و توصیفی‌ تاریخ‌ روابط‌ ایران‌ و مصر ( دو قدرت‌ منطقه‌ای‌ خاورمیانه‌ )، تهران‌ 1384 ش‌؛ علی‌ فرهمند عراقی‌، «تأثیرات‌ خارجی‌ جنبش‌ ملی‌ نفت‌ ایران‌»، فصلنامه‌ تاریخ‌ روابط‌ خارجی‌ ، ش‌ 15 (تابستان‌ 1382)؛ علی‌ فلاح‌نژاد، مناسبات‌ ایران‌ و اسرائیل‌ در دوره‌ی‌ پهلوی‌ دوم‌ ، تهران‌ 1381 ش‌؛ یوسف‌ قرضاوی‌، اخوان‌ المسلمین‌: هفتاد سال‌ دعوت‌، تربیت‌ و جهاد ، ترجمه‌ عبدالعزیز سلیمی‌، تهران‌ 1381 ش‌؛ سیدقطب‌، معالم‌ فی‌الطریق، [ قاهره‌ ] 1384/1964؛ جمیله‌ کدیور، مصر از زاویه‌ای‌ دیگر ، تهران‌ 1373 ش‌؛ آنتونی‌ گورست‌ و لوئیز جانمن‌، بحران‌ سوئز ، ترجمه‌ علی‌ معصومی‌ و غلامرضا امامی‌، تهران‌ 1377 ش‌؛ عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌، سیاست‌ خارجی‌ ایران‌ در دوران‌ پهلوی‌ 1357ـ 1300 ، تهران‌ 1375 ش‌؛ آنتونی‌ ناتینگ‌، ناصر ، ترجمه‌ عبداللّه‌ گله ‌داری‌، تهران‌ 1353 ش‌؛ غلامرضا نجاتی‌، جنبشهای‌ ملی‌ مصر: از محمدعلی‌ تا جمال‌ عبدالناصر، تهران‌ [? 1351 ش‌ ]؛ پانایوتیس‌ اتیکیوتیس‌، جمال‌ عبدالناصر و جیله‌ ، ترجمه‌ سید زهران‌، بیروت‌ 1992؛ محمد حسنین‌ هیکل‌، بریدن‌ دم‌ شیر ، ترجمه‌ حسین‌ ابوترابیان‌، تهران‌ 1367 ش‌؛ همو، سنوات‌ الغلیان‌، [ قاهره‌ ] 1988؛R. Hrair Dekmejian , Islam in revolution: fundamentalism in the Arab world , Syracuse, NY. 1985; EI 2 , suppl, . fascs. 1-2, Leiden 1980, s.v. "Abd Al-Nasir" (by D. Hopwood); Abdel Magid Farid, Nasser:the final years , Reading, UK 1996; Joachim Joesten, Nasser: the rise of power , London 1960; Gilles Kepel, Le Prophete et Pharaon: Les mouvements islamistes dans l'Egypte contemporaine , Paris 1984; Malcolm H.Kerr, The Arab cold war: Gamal Abd Al-Nasir and his rivals, 1958-1970 , New York 1973; Peter Mansfield, Nasser's Egypt , Baltimore, MD 1965; Robert Stephens, Nasser: a political biography , London 1971; Peter Woodward, Nasser , London 1992; idem, "The South in Sudanese politics, 1946-1956", Middle Eastern studies , vol. 16, no.3 (Oct. 1980).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمدحسین سلطانی فرد و حسین علیزاده

حوزه موضوعی

اسلام معاصر

رده های موضوعی
جلد 10
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده