دعبل خزاعی
معرف

شاعر و نویسنده بزرگ شیعى در سده‌هاى دوم و سوم

متن


دِعْبِل خُزاعى، شاعر و نویسندة بزرگ شیعى در سده‌هاى دوم و سوم. مشهور است که در کوفه زاده شده؛ هرچند از قَرْقیسیا، شهرى بر ساحل فرات، نزدیک رِقّه، و واسط نیز به‌منزلة زادگاهش یاد شده‌است (← خطیب بغدادى، ج ۹، ص۳۶۰؛ ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۴۸؛ ابن‌عدیم، ج ۷، ص ۳۴۹۶). نام او را محمد، حسن، و عبدالرحمان و کنیه‌هایش را ابوعلى و ابوجعفر آورده‌اند (← ابن‌قتیبه، ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷، ج۲، ص ۸۴۹ ؛ ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۲۳؛ نجاشى، ص۱۶۱ـ ۱۶۲؛ خطیب بغدادى، ج ۹، ص ۳۶۱). اَشْتَر (۱۴۰۴، ص ۲۱ـ ۲۲) احتمال داده‌است که نام و کنیة پسرعموى دعبل، ابوالشّیص، که محمد و ابوجعفر بوده، با نام و کنیة دعبل در هم آمیخته باشد (نیز ← ابن‌قتیبه، ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷، ج ۲، ص ۸۴۳). دعبل، لقب شاعر که بر نامش غلبه یافته‌است، به این معانى است: هر چیز قدیمى، تخم قورباغه، شتر تنومند یا مسن، و ماده شترى که فرزندش در کنارش باشد (ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۷۵؛ ابن‌دُرَید؛ ابن‌منظور، ذیل «دعبل»؛ براى اطلاع از سایر وجوه نام دعبل ← خلیل‌بن احمد؛ ازهرى، ذیل «زَعْبَل»؛ ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۲۳، ۱۷۵). نام پدر دعبل در تمام منابع، على‌بن رَزین ضبط شده‌است، ولى ابن‌اَیْدْمُر (متوفى سدة هفتم؛ ج ۱، ص ۲۲۹) و عبدالرحمان‌بن ابراهیم اِرْبلى (متوفى ۷۱۷؛ ص ۱۸۲) نام پدر دعبل را عبداللّه ذکر کرده‌اند که اتفاقاً همنام عموى دعبل، پدر ابوالشّیص مذکور، است و امکان اشتباه میان نام این دو شخصیت در اینجا نیز وجود دارد.به گفتة برادرزاده دعبل، اسماعیل، دعبل در سال ۱۴۸ در زمان خلافت منصور عباسى (ﺣﮑ : ۱۳۶ـ۱۵۸) زاده شد (نجاشى، ص ۲۷۷؛ خطیب بغدادى، ج ۹، ص ۳۶۴). نسب دعبل را به بُدَیل‌بن وَرْقاء*، صحابى پیامبر، یا عَمروبن عامر مُزَیقیاء، از پادشاهان یمن در دورة جاهلى، رسانده‌اند (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۰؛ نجاشى، ص ۱۶۱؛ براى اختلاف نام اجداد دعبل نیز ← ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۴۵). یاقوت حموى (۱۹۹۳، ج ۳، ص ۱۲۸۴) بر آن است که در بیشتر منابع، قول نخست (انتساب به بُدیل صحابى) پذیرفته شده‌است. ابن‌قتیبه (۱۳۸۶ـ۱۳۸۷، ج ۲، ص ۸۴۹) تصریح کرده که دعبل از خُزاعه* است. ابن‌کلبى نیز با قاطعیت او را از خزاعه مى‌داند (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۵۲، ۱۵۸ـ۱۵۹). ابن‌عساکر (ج ۱۷، ص۲۷۰) نام همسرش را عالیه و نام کنیزش را غزال ذکر کرده‌است. در سروده‌هاى دعبل، نامهاى سَلمى، سُلَیمى و سلامة دیده مى‌شود (← دعبل خزاعى، ص ۵۵، ش ۱۶، بیت ۱، ۲، ۴، ص ۸۹، ش ۴۱، بیت ۱) که ممکن است از باب تغزل باشد نه نام همسرانش. دعبل چهار فرزند داشت به نامهاى حسین و على، که هر دو شاعر بودند، عبداللّه (امینى، ج ۲، ص ۳۸۶)، و احمد، که در زمان حیات دعبل از دنیا رفت و دعبل مرثیه‌اى برایش سرود (← دعبل‌خزاعى، ص۲۵۰، بیت۱).دعبل بسیار مهمان‌نواز بود (← همان، ص ۴۳، بیت ۲ـ۴، ۷، ص ۹۴، بیت ۲۵ـ۲۷). او به کرم خود فخر (← همان، ص ۶۵ـ۶۶، ش ۲۷، ص ۹۳، بیت ۲۴، ص ۹۹ـ۱۰۰، ش ۴۵، ص ۲۲۶، ش۱۸۰) و بخیلان را هجو مى‌کرد (← ادامة مقاله).خاندان دعبل جملگى شاعر بودند؛ به‌تعبیر ابن‌رشیق (ج ۲، ص ۳۰۷)، دعبل از «بیوتات شعر» (خاندانهاى شعرى) بوده‌است. جدّ دعبل، رزین‌بن سلیمان، پدرش، على و عمویش،داوود و بسیارى از خویشان وى از شاعران روزگار خود بوده‌اند (براى شرح‌حال و سروده‌هاى آنان ← ابن‌قتیبه، ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷، ج ۲، ص ۸۴۳ ـ۸۴۸ ؛ ابن‌ابى‌طاهر، ص ۱۶۲؛ ابوالفرج اصفهانى، ج۱۰، ص ۴۸ـ۴۹، ج۲۰، ص ۱۵۲، ۱۷۱؛ خالدیان، ص ۱۵۳؛ ابن‌ندیم، ص ۱۸۳). ظاهراً دعبل از نوجوانى در مجالس درس و بحث کوفه شرکت مى‌کرده‌است (ابن‌حجر عسقلانى، ۱۴۲۳، ج ۳، ص۴۲۰؛ شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶الف، ص ۳۱۸).دعبل تا دوران جوانى در کوفه بود (سزگین، ج ۲، جزء۴، ص۹۰) تا اینکه به‌سبب شرارتى که کرده‌بود مجبور به ترک کوفه شد (براى تفصیل ← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۲۴، ۱۳۵ـ ۱۳۶). اشتر (۱۴۰۴، ص۴۰ـ۴۱) احتمال مى‌دهد زمان خروج دعبل از کوفه، سال ۱۶۹ یا ۱۷۰ باشد، زیرا در این ماجرا از موسى‌بن عیسى عباسى، والى کوفه، نام برده شده‌است (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۳۵)؛ عیسى در آن سالها والى کوفه بود و دعبل در آن هنگام، ۲۱ سال داشت. سپس دعبل به بغداد رفت و در آنجا اقامت گزید. شاگردى دعبل نزد مسلم‌بن ولید، ملقب به صَریع‌الغَوانى*، شاعر بزرگ و از پایه‌گذاران بدیع در ادبیات عربى، حتمى است. ابوالفرج اصفهانى (ج۲۰، ص ۱۷۹) ضمن نقل حکایتى گفته که دعبل در نوجوانى شاگرد مسلم بوده و ما مى‌دانیم که دعبل در نوجوانى در کوفه بوده‌است (قس بروکلمان، ج ۲، ص ۳۲ که گفته مسلم در بغداد مى‌زیسته‌است؛ نیز ← د.اسلام، چاپ اول و د.ا.د.ترک، ذیل «دعبل»، که گفته‌اند دعبل در بغداد با مسلم آشنا شده‌است). ظاهراً هر دو شاعر با تنگدستى روزگار مى‌گذراندند؛ دعبل پس از رفتن به دربار هارون‌الرشید (ﺣﮑ : ۱۷۰ـ۱۹۳) و برخوردارى از عطایاى وى، از فقر رهایى یافت (ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۷۹ـ۱۸۰؛ مرزُبانى، ۱۴۱۳، ص ۹۶).مسلم تا مدتى دعبل را از خواندن شعرش براى دیگران منع مى‌کرد، ولى پس از چندى، با مشاهدة پختگى در یکى از قصیده‌هایش (← دعبل خزاعى، ص ۲۰۳ـ۲۰۵)، به او اجازه داد تا شعرش را بر دیگران عرضه کند (ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۵۷). این قصیده از سروده‌هاى مشهور دعبل است (نیز ← علم‌الهدى، قسم ۱، ص ۴۳۷) و بیتى که دعبل بدان شهره است و خود را فرزندِ (شناخته‌شده) آن مى‌داند (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۵)، از ابیات همین قصیده است. ابونواس نیز دعبل را براى سرودن این قصیده تحسین کرد (← خطیب بغدادى، ج ۹، ص ۳۶۳). وقتى مغنیّان این قصیده را براى هارون‌الرشید خواندند، او به‌وجد آمد و نام شاعر را پرسید، گفتند دعبل خزاعى است، هارون او را به‌دربار فراخواند و به او صلة بسیار داد (ابوالفرج‌اصفهانى، ج۲۰، ص۱۷۹ـ۱۸۰؛ مرزبانى، ۱۴۱۳، ص ۹۶). گفته شده که به احتمال زیاد، دعبل در سالهاى ۱۷۹ تا ۱۹۳ به دربار هارون‌الرشید راه یافته‌است (← د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «دعبل»)، ولى از نقل ابوالفرج اصفهانى (ج۲۰، ص :۱۷۹ «غلامٌ نَشَأ مِن خُزاعة») و ابن‌عساکر (ج ۱۷، ص :۲۶۰ «بعضُ اَحداثِ خُزاعة») برمى‌آید که دعبل به هنگام رفتن به دربار هارون، سن زیادى نداشته و جوان بوده‌است.عباس‌بن جعفر خزاعى یکى از ممدوحان دعبل بود (← دعبل خزاعى، ص ۱۲۶). فرزند عباس، فضل، نزد دعبل درس خواند و ادب آموخت (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۳۳). عباس‌بن جعفر، که با دستور هارون‌الرشید والى خراسان بود، دعبل را از ۱۷۳ تا ۱۷۵ به حکومت سِمِنجان، از نواحى طَخارستان، گمارد (یاقوت حموى، ۱۹۶۵، ذیل «سمنجان»؛ بروکلمان، ج ۲، ص ۳۹). سپس دعبل به بغداد بازگشت و در کَرْخ سکنا گزید (شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶الف، ص ۳۱۹) و در محافلى ادبى با حضور ابونواس، مسلم‌بن ولید، و ابوالشّیص شرکت جست؛ محافلى که گاه با نقد ادبى همراه بود (ابن‌قتیبه، ۱۳۲۵، ص ۳۹۱؛ ابن‌عَبْدرَبّه، ج ۵، ص ۳۷۴ـ۳۷۶). بنابه گفتة ابوتمّام، دعبل همواره حرمت مسلم‌بن ولید را پاس مى‌داشت، ولى زمانى که مسلم عهده‌دار دیوان برید در جرجان شد، به دعبل کم‌مهرى کرد و دعبل هم او را هجو کرد (← ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۹، ص ۴۵، ج۲۰، ص ۱۵۸؛ ابن‌شاکر کتبى، ص ۳۶۷؛ براى دیگر حکایتهاى مسلم و دعبل ← ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۹، ص ۴۶، ۴۷ـ۴۹).دعبل در ۱۹۸ به‌همراه برادرش، ابوالحسن على، ابراهیم‌بن عبّاس صولى* به دیدار امام‌رضا علیه‌السلام در خراسان رفت و تا سال ۲۰۰ در آنجا ماند (نجاشى، ص ۲۷۷؛ امینى، ج ۲، ص ۳۶۶ـ۳۶۷)، اما مى‌دانیم که سفر امام‌رضا علیه‌السلام به مرو در سال ۲۰۰ بود (← مسعودى، ج ۴، ص ۳۲۳ـ۳۲۴) و آن حضرت در ۲۰۱ ولایتعهدى مأمون را پذیرفت (← یعقوبى، ج ۲، ص ۴۴۸)؛ بنابراین احتمالاً سفر دعبل به خراسان براى دیدار آن حضرت در ۲۰۲ صورت گرفته‌است (← سزگین، ج ۲، جزء۴، ص۹۰؛ براى همراهان سفر وى ← ابن‌بابویه، ج ۲، ص ۱۴۲؛ علم‌الهدى، قسم ۱، ص ۴۸۳ـ۴۸۴؛ ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۵۴). پس از آن، دعبل عازم قم شد (براى ماجراى ورود دعبل به قم و درخواست مردم آنجا از وى براى دادن جامه امام‌رضا علیه‌السلام، که دعبل آن را براى سرودن قصیدة تائیة خود از امام دریافت کرده‌بود، به ایشان ← تائیة دعبل*). هنگام شهادت امام‌رضا در صفر ۲۰۳ (← مسعودى، ج ۴، ص ۳۲۴)، دعبل در قم بود و قصیدة مشهور رائیه را در آنجا سرود (ابن‌بابویه، ج ۲، ص ۲۵۱؛ نیز ← دعبل خزاعى، ص ۱۴۲ـ۱۴۶). مأمون نیز مضامین این قصیده را تأیید کرد (← مرزبانى، ۱۴۱۳، ص ۹۷ـ۹۸؛ مفید، ص ۳۲۴ـ۳۲۷؛ طوسى، ۱۴۱۴، ص ۱۰۰ـ۱۰۲). بنابراین، گفتة دولتشاه سمرقندى (ص ۲۳) که دعبل در سفر حضرت رضا به خراسان همراه و هم‌سخن ایشان بوده صحیح به‌نظر نمى‌رسد (نیز ← شوشترى، ج ۲، ص ۵۱۷ـ۵۱۸). البته دعبل پس از آنکه عبداللّه‌بن طاهر، سومین امیر طاهریان، در ۲۱۳ یا ۲۱۴ حاکم خراسان شد (← ابن‌اثیر، ج ۶، ص ۴۱۴؛ ابن‌خلّکان، ج ۳، ص ۸۴)، دوباره به خراسان سفر کرد (ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۴۷؛ ابن‌تغرى بِردى، ج ۲، ص ۱۹۸؛ براى نمونه سروده‌هاى دعبل دربارة عبداللّه‌بن طاهر ← ابن‌عبدربّه، ج ۱، ص۲۵۰ـ۲۵۱؛ خطیب بغدادى، ج ۹، ص ۳۶۲). دعبل همچنین در فصل بهار به رى سفر کرد (دربارة این سفر ← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۳۷). او در ۱۹۸ یا ۲۰۰ عازم سفر حج شد (← بروکلمان، ج ۲، ص ۳۹؛ د.ا.د.ترک، همانجا) و پس از گزاردن حج، به مصر رفت. در آن زمان، مطّلب‌بن عبداللّه خزاعى حاکم مصر بود و دعبل سروده‌هایى در مدح او گفته‌بود (← دعبل خزاعى، ص ۶۲، ش ۲۲، ص ۴۲۴ـ ۴۲۵، ش ۶۱). مطّلب دعبل را به امارت اَسْوان، منطقه‌اى در مصر علیا، گمارد. چندى بعد، مناسبات دعبل با مطّلب تیره شد، دعبل او را هجو کرد و از سِمَت خود برکنار شد (براى تفصیل ← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۵۹ـ۱۶۱).دعبل در ۲۰۱ به بغداد بازگشت؛ در این هنگام، برخى از عباسیان در غیاب مأمون، عمویش ابراهیم را به خلافت در بغداد برگزیده‌بودند. دعبل نیز ابراهیم و عباسیان را به‌شدت هجو کرد. بعدها که ابراهیم به نزد مأمون رفت، از وى خواست از دعبل انتقام گیرد، ولى مأمون از این کار سر باز زد (← ابن‌جَراح، ص ۲۱؛ طبرى، ج ۸ ، ص ۶۶۱؛ صولى، اشعار، ص ۳۳؛ عمر فَرّوخ، ج ۲، ص ۲۸۵). بیشترین مدت اقامت دعبل در بغداد بود. وى به دمشق نیز سفر کرد و نوح‌بن عَمرو سَکْسَکى را مدح گفت (ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۴۵؛ صَفَدى، ج ۱۴، ص ۱۳). دعبل همچنین به حِمْص رفت و با عبدالسلام‌بن رغبان مشهور به دِیْکُالجِن*، شاعر نامى، ملاقات و گفتگو کرد (ابن‌رشیق، ج ۱، ص ۲۱۹ـ۲۲۰). دعبل بسیار سفر مى‌کرد (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۳۶). یکى از سروده‌هاى او دربارة سفر مورد استشهاد قرار گرفته‌است (← زمخشرى، ج ۳، ص ۷۱). مأمون نیز این سرودة دعبل را به هنگام سفر مایة آرامش‌خاطر خود مى‌دانست (← ابوالفرج اصفهانى، ج ۲۰، ص ۱۵۳؛ ابن‌عدیم، ج ۷، ص ۳۵۲۲).دعبل قصیده‌اى سرود در پاسخ و نقض قصیدة کُمَیت‌بن زید اسدى که در هجو قحطانیان و ذکر فضائل بنى‌نِزار سروده بود (ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۰؛ براى ابیاتى از قصیدة کمیت ← کَشّى، ص ۹۸ـ۹۹؛ مسعودى، ج ۴، ص ۶۸ـ۶۹) مشتمل بر حدود شش‌صد بیت (← تَنّوخى، ج ۲، ص۱۴۰) که در آن، فضائل قحطان و قبایل یمن را برشمرد. ۲۸ بیت از این قصیده برجاى مانده‌است (← دعبل خزاعى، ص ۲۵۳ـ۲۵۹). گویند دعبل پس از سرودن این قصیده، پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌و سلم را در خواب دید که او را از یادکردِ زشت کمیت نهى مى‌فرمود (ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۰). البته دعبل در دفاع از سروده خود، این‌گونه نقیضه‌گوییها را از امور رایج در میان شاعران دانسته (← همان، ج ۱۷، ص ۲۶) که به‌هیچ‌وجه جنبة اعتقادى نداشته‌است، زیرا هر دو شاعر شیعه بوده‌اند (قس شوقى ضیف، ۱۹۷۶الف، ص ۳۲۳ که این سرودة دعبل را دلیل بر ضعف تشیع او دانسته‌است). به‌هرحال، دعبل با سرودن این قصیده در مخالفت با کمیت، جایگاه والاى خود را نزد مردم از دست داد (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۲۳). ابوسعد مخزومى، شاعر هم‌روزگار دعبل، نیز به جانبدارى از کمیت، دعبل را هجو کرد (← همانجا؛ براى دیگر هجویه‌هایى که ابوسعد مخزومى دربارة دعبل گفته‌است ← جاحظ، ۱۳۸۵ـ ۱۳۸۹، ج ۱، ص ۲۶۲ـ۲۶۳؛ همو، ۱۳۶۷، ج ۳، ص۲۵۰ـ۲۵۱).ابوعبدالرحمان بکربن حمّاد تاهرتى دیگر شاعر هم‌روزگار دعبل بود که به دشمنى با او برخاست. او معتصم عباسى (ﺣﮑ : ۲۱۸ـ۲۲۷) را برضد دعبل برمى‌انگیخت تا اینکه ابوتمّامِ شاعر او را از این کار بازداشت (← ابن‌عذارى، ج ۱، ص ۱۵۳ـ۱۵۴). مروان‌بن ابى‌حَفْصه و فضل رَقاشى، از شاعران دربار بنى‌عباس، نیز به مخالفت با دعبل پرداختند (← دعبل خزاعى، ص۲۲۲ـ۲۲۳، ش۱۷۶، ۲۴۹، ش ۲۰۸، ص ۳۷۲ـ۳۷۳، ش۱۲). على‌بن جَهْم* نیز دعبل را تکفیر و لعن مى‌کرد (صولى، اخبار ابى‌تمّام، ص ۶۱). تشیع دعبل مهم‌ترین علت این دشمنى بوده‌است. قبیلة خزاعه در طول تاریخ به پیروى از اهل‌بیت علیهم‌السلام شهره بوده‌اند (← نصربن مزاحم، ص ۲۴۷؛ ابن‌ابى‌الحدید، ج۵، ص ۱۷۸) و دعبل را مى‌توان سرسخت‌ترین شاعر دورة عباسى در گرایشهاى شیعى دانست (حسن ابراهیم حسن، ج ۲، ص ۱۴۸).شاید دعبل مهم‌ترین شاعرى باشد که اعتقاد خویش به تشیع را ابراز کرده و در سراسر زندگى خود در راه آن مبارزه کرده‌است (شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶، ص ۹۳). سرودن قصیدة بلند تائیه در بیان مظلومیت اهل‌بیت علیهم‌السلام و نفرین بر دشمنانشان، هم باعث شهرت دعبل شد (← ابن‌معتز، ص ۲۶۸) و هم تشیع او را آشکار ساخت (← تائیة دعبل*).سروده‌هاى دعبل دربارة فضائل و مناقب حضرت على علیه‌السلام (براى نمونه ← ابن‌شهرآشوب، ۱۳۸۵ش، ج ۲، ص ۳۵، ۷۵، ۱۰۶) و مرثیه‌هاى او براى حضرت امامحسین (براى نمونه ← همان، ج ۴، ص ۱۳۷) و دیگر معصومان علیهم‌السلام (← دعبل خزاعى، فهرست، ذیل نامهاى اهل‌بیت علیهم‌السلام؛ مسعودى، ج ۳، ص ۱۸۲) جلوه‌هایى از تشیع دعبل است. ازاین‌رو، در کتابهاى رجال شیعه، دعبل را از اصحاب ائمه برشمرده و بر علو قدر او تصریح کرده‌اند (← کشّى، ص ۵۰۴ـ۵۰۵؛ نجاشى، ص ۱۶۲؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۳۵۷؛ علامه حلّى، ص۷۰). از دیگر سو، گرایشهاى شیعى دعبل باعث شد تا افرادى همچون حُصرى قَیرَوانى (ج ۱، ص ۹۳) و ذَهَبى (۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱۱، ص ۵۱۹) او را از غُلات شیعه برشمرند (دربارة مراد از این تعبیر نزد ذهبى ← ذهبى، ۱۹۶۳ـ۱۹۶۴، ج ۱، ص ۵ـ۶). آنچه مایة شگفتى است گفتة ابوالعلاء مَعَرّى (۱۹۹۷، ص۴۲۰) است که شوقى‌ضیف (۱۹۷۶الف، ص ۳۲۱) نیز آن را تأیید کرده مبنى ‌بر اینکه دعبل دین نداشته و تظاهر او به تشیع فقط براى کسب دارایى بوده‌است (قس شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶ب، ص ۹۳ که دعبل را مهم‌ترین شاعر شیعه دانسته‌است) یا اینکه تشیع دعبل و هجو خلفا به‌سبب تمایلات سیاسى، شعوبى‌گرى و ایران‌گرایى وى بوده (← محمد نبیه حجاب، ص ۳۰۲) که سخنى بى‌پایه است و در هیچ‌یک از منابع کهن اشاراتى بدان نشده‌است. از دیگر سو، دعبل با هجو خلفاى عباسى و وزیران و کارگزاران آنها، به کسب درآمد و زندگى مرفه پشت کرد و عملاً خویشتن را در خطر کشته‌شدن قرار داد (← ادامة مقاله). خلفا و کارگزاران عباسى قصد داشتند از او انتقام بگیرند، زیرا دعبل شش خلیفة عباسى (هارون‌الرشید، امین، مأمون، معتصم، واثق، و متوکل؛ براى نمونه ← دعبل خزاعى، ص ۴۸ـ۵۱، ۱۱۸، ش ۶۸، ص ۲۵۱، بیت ۶ـ۱۰؛ حمداللّه مستوفى، ص ۳۲۲) و بسیارى از وزیران و کارگزاران آنان را هجو کرده‌بود (براى نمونه ← دعبل خزاعى، ص۵۸، ش۱۸، ص۱۱۳ـ۱۱۵، ش۱۱۲، ص ۱۷۶ـ۱۷۷، ش ۱۳۱، ص۲۶۸، ش۲۲۰). ازاین‌رو، او را شاعرى بدزبان معرفى کرده‌اند (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۰) تا بدانجا که در د.ا.د.ترک (همانجا)، معرفى او با عبارت «گویندة هجویه‌هاى تند» آغاز مى‌شود. ابوالعلاء معرّى نیز، که پیشتر به دشمنى او با دعبل اشارت رفت، گفته‌است که اگر روزگار به سخن آید، بسانِ ابن‌رومى*، شاعر، یا دعبل زبان به هجو مردم مى‌گشاید (۱۴۰۳، ج ۲، ص۲۸۰). عباس محمود عَقّاد (ص ۱۲۸ـ۱۲۹) نیز ابن‌رومى و دعبل را از هجوگویانى برشمرده که هجوشان دلپذیر و بى‌تکلف است. شاید به‌همین‌سبب مأمون و معتصم عباسى با آنکه دعبل هجوشان مى‌کرد، از شعر او لذت مى‌بردند (← ابن‌ابى‌طاهر، ص ۱۵۹ـ۱۶۰؛ ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۱ـ ۱۲۲، ۱۴۰ـ۱۴۱؛ ابن‌عدیم، ج ۷، ص ۳۵۲۲). گفتنى است در منابع سدة سوم (آثار جاحظ، ابن‌قتیبه، ابن‌ابى‌طاهر و ابن‌معتز) از خباثت و بدزبانى دعبل هیچ ذکرى به‌میان نیامده‌است و از سدة چهارم به‌بعد است که این تعابیر دربارة دعبل به‌کار رفته‌است (براى نمونه ← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۰).باید توجه داشت که هجوگویى (هِجا) از فنون رایج در ادبیات عربى بود و نمى‌توان شاعرى یافت که به هجو نپرداخته باشد (تمیمى، ص ۱۵). در مجموعه‌هاى موضوعى شعر عربى نیز هجا جایگاه ویژه‌اى دارد (براى نمونه ← الحماسة*)؛ به‌گفتة ابن‌رَشیق (ج ۱، ص ۱۲۱)، محور تمام سروده‌هاى عربى مدح یا هجاست. دعبل نیز یکى از شاعران بزرگ روزگار خود است که از این مسئله مستثنا نبوده‌است؛ هجا با شعر دعبل به اوج رسید و شاید شجاعت دعبل در هجو خلفاى هم‌روزگارش در ادبیات عربى بى‌نظیر باشد (مارون عَبّود، ص ۱۲۳ـ۱۲۴؛ حاوى، ص ۴۷۹؛ قَناوى، ص۱۰۶۰ـ۱۰۶۱). هجویه‌هاى دعبل فخامت خاصى دارد که او را از دیگر هجویه‌سرایان ممتاز مى‌کند. همراه‌بودن هجوهاى دعبل با تهکّم و تمسخر از ویژگیهاى آنهاست (← حاوى، ص ۴۸۴، ۴۹۰؛ على‌ابراهیم ابوزید، ص ۱۷۳ـ۱۸۱). دعبل کمتر و در موارد ضرورى به هجو شاعران پرداخته و در آغاز کتاب خود دربارة شاعران (← ادامة مقاله)، تعرض به شاعران را نفى کرده‌است (آمِدى، ۱۳۶۳، ص ۱۶).دعبل از مردم روزگار خود در رنج بود؛ ازاین‌رو، زبانش گزنده بود و در برخى از بیتهایش، بدبینى آمیخته به ترس، که زاده اوضاع اجتماعى و اعتقادات شاعر است، دیده مى‌شود (براى نمونه ← دعبل خزاعى، ص ۱۲۱، ش ۷۲، ص ۱۳۹ـ ۱۴۰، ش ۹۴؛ ابن‌عبدربّه، ج ۲، ص ۳۳۸). برخى از هجویه‌هاى دعبل در مذمت صفات زشت اخلاقى همچون بخل (← دعبل خزاعى، ص ۲۲۳ـ۲۲۴، ش ۱۷۷؛ سامى دَهّان، ص ۴۹)، ترس (← دعبل خزاعى، ص ۱۵۶، ش ۱۰۶)، دورویى (← همان، ص ۱۴۳، بیت ۱۲) و حسادت (← همان، ص ۱۸۱، ش ۱۳۵) است. همچنین دعبل افرادى را به‌سبب ویژگیهاى ظاهرى هجو کرده‌است (براى نمونه ← همان، ص ۱۴۹ـ۱۵۰، ش۱۰۰، ص ۲۲۴ـ۲۲۵، ش ۱۷۸). برخى از هجوها نیز از آنِ اهالى بعضى از قبایل و شهرهاست (براى نمونه ← همان، ص ۱۰۳ـ۱۰۴، ش ۴۹، ص ۲۱۴، ش ۱۶۶، ص ۲۸۸، ش ۲۳۸). ازجمله مطالبى که دربارة هجوهاى دعبل گفته شده آن است که گاه افرادى هجو شده‌اند که پیشتر به دعبل صله داده بودند (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص۱۲۰، ۱۸۱)، اما این امر در میان شاعران رایج بوده‌است (← مرزبانى، ۱۹۶۵، ص ۴۱۴). ممکن است هجو در ظاهر برشمردن عیب دیگران باشد، اما به‌واقع شاعر به مشکلات اجتماع اشاره مى‌کند و با هجو، قصد زدودن آنها را دارد. هجو خلفا و رؤسا نیز گامى براى اصلاح و تهذیب جامعه است (← شوقى‌ضیف، ۱۹۸۸، ص۲۰؛ مارون عبّود، ص ۱۲۳ـ۱۲۴). به‌علاوه دعبل، در جایگاه یک شاعر شیعه، در کنار دوستى اهل‌بیت علیهم‌السلام (تولّى) از دشمنان آنان نیز بیزارى (تبرّى) جسته‌است، زیرا دعبل خلفا را غاصب حقوق اهل‌بیت علیهم‌السلام و دشمنى با آنان را بر خود فرض مى‌دانست (← امین، ج۶، ص۴۰۱؛ امینى، ج۲، ص۳۶۹؛ عباس محمود عقّاد، ص ۱۳۵ـ۱۳۶). ازدیگرسو، به‌سبب فساد دستگاه خلافت عباسى، هجو خلفا، وزرا و امرا در میان شاعران آن دوران رواج داشته‌است (براى‌نمونه‌ها ← تمیمى، ص۱۵۰ـ ۱۸۵).از نکات ظریف در هجویه‌هاى دعبل استفاده از بحرهاى شعرى کوتاه، مانند بحر مُجْتَثّ (مستفعلن فاعلاتن)، است تا این هجوها بین مردم گسترش یابد (اشتر، ۱۴۰۴، ص ۱۹۲؛ تمیمى، ص ۲۱۹ـ۲۲۰؛ براى بررسى تفصیلى اوزان عروضى هجویه‌هاى دعبل ← تمیمى، ص ۲۱۹ـ۲۲۶). هجویه‌هاى دعبل چند ویژگى سبکى دارند، از جمله تکرار برخى از الفاظ، به‌کارگیرى صورخیال، واج‌آرایى، و استفاده از آرایه‌هاى ادبى (براى تفصیل ← تمیمى، ص۲۶۶ـ۳۱۹).دعبل در سروده‌هاى خود از مضامین قرآنى استفاده کرده‌است (براى نمونه ← دعبل خزاعى، ص ۴۹، بیت ۶، ص ۲۵۵، بیت ۱۲، ص ۲۵۷، بیت۲۰، ۲۱، ص ۳۳۶، بیت ۶). گفته‌ها و مسائل حِکْمى و اخلاقى نیز از مضامین سروده‌هاى اوست (براى نمونه ← همان، ص ۵۷ـ۵۸، ش ۱۷، ص ۱۸۱، ش ۱۳۵، ص ۱۹۹، ش ۱۵۴). دیگر ویژگى ارزشمند سروده‌هاى دعبل انعکاس مطالب تاریخى و رخدادهاى اجتماعى است (براى نمونه ← ابن‌ابى‌طاهر، ص ۱۲۳؛ مسعودى، ج ۴، ص ۲۵۵؛ ابن‌خلّکان، ج ۱، ص۳۴۰ـ۳۴۱؛ دعبل خزاعى، ص۸۰ ـ۸۱ ، بیت ۹، ۱۲ـ۱۵، ۱۸، که دربارة جنگهاى بدر و خیبر و جایگاه قبور اهل‌بیت علیهم‌السلام، ص ۱۷۵ـ۱۷۶، که دربارة بیعت ابراهیم‌بن مهدى عباسى، و ص ۲۱۵، ۴۳۲ـ۴۳۳، که دربارة برمکیان است). همچنین دعبل در مطلع برخى از قصیده‌ها، از مسائل معنوى و اهل‌بیت علیهم‌السلام یاد کرده‌است (براى نمونه ← دعبل خزاعى، ص ۹۶، ۳۱۵، ۳۲۴). نحوة استفادة دعبل از بحرهاى مختلف شعرى در بیان مقاصد گوناگون و مضامین مختلف درخور توجه است (← على ابراهیم ابوزید، ص ۳۸۹؛ براى جدول عروضى سروده‌هاى دعبل ← همان، ص۳۹۰؛ براى مضامین و موضوعات غالب در شعر ← دعبل خزاعى، فهرست، ص ۵۸۳ـ۵۸۷). مدیحه‌ها و مرثیه‌هاى دعبل مملو از عاطفه، احساس و دردمندى است. وزن و قافیة آنها نغمه‌هاى موسیقایى آرام و دلنشینى دارد. مدیحه‌هاى او دربارة اهل‌بیت جزو بهترین سروده‌هاى او و بهترین شعرهاى عربى است (حصرى، ج ۱، ص ۹۳؛ فاخورى، ص ۷۳۹؛ عمر فرّوخ، ج ۲، ص ۲۸۶). شعر دعبل سخنى بى‌پرده، زنده و در نهایت بلاغت است (مارون عبّود، ص ۱۲۶؛ جرجى‌زیدان، ج ۱، جزء۲، ص ۳۷۸). مبرّد بر فصاحت دعبل سوگند یاد کرده‌است (← خطیب بغدادى، ج ۹، ص ۳۶۳؛ ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۵۲). صور خیال شعر او بسیار تأثیرگذار است؛ به‌گونه‌اى که شعرش را از شعر دیگر شاعران شیعى متمایز و ممتاز مى‌کند (سامى دَهّان، ص ۴۹؛ شایب، ص ۲۳۳ـ۲۳۴).ابن‌رشیق (ج ۱، ص ۱۰۱) دعبل را هم‌ردیف ابونواس*، عباس‌بن اَحْنَف* و مسلم‌بن ولید دانسته‌است. گفتنى است که دعبل واسطة آشنایى ابونواس با مسلم‌بن ولید بوده‌است (← ابوالفرج اصفهانى، ج ۱۹، ص ۵۳). بحترى دعبل را برتر از استادش، مسلم، و سخن و شیوة او را نزدیک‌تر به سبک و سیاق عربى دانسته‌است (← همان، ج۲۰، ص ۱۳۶). به‌گفتة بُستانى (ج ۲، ص ۱۲۵)، چون دعبل به‌سبب فرار از حکومت عباسیان، از زندگى شهرى به‌دور بود، طبعى روان داشت و سخنش به سخن عرب نزدیک‌تر مى‌نمود (نیز ← فاخورى،ص۷۴۰). گفته شده که شعر عرب با سروده‌هاى دعبل پایان یافته‌است (ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۲۳). در منابع متعددى، از قدرت شاعرى، لغت‌شناسى، و علم و دانش گسترده دعبل سخن گفته شده‌است (← همان، ج۲۰، ص ۱۲۰، ۱۵۱؛ ابن‌ماکولا، ج ۱، ص ۳۷۷؛ ابن‌بَسّام، ج ۱، قسم ۴، ص ۲۰۶؛ ابن‌شاکر کتبى، ص۳۶۴؛ یافِعى، ج۲، ص۴۵؛ ابن‌حجر عسقلانى، ۱۴۲۳، ج ۳، ص ۴۱۹؛ جرجى‌زیدان، ج ۱، جزء۲، ص ۳۷۸). دربارة سروده‌هاى او گفته‌اند داراى معانى بدیع، ترکیبى متین، سبکى استوار، و اسلوبى توانمند است (← عمر فرّوخ، همانجا؛ عبدالحلیم عباس، ص ۱۵۸۷) یا ظریف، منسجم، نکو و روان است و در ضمن سادگى، آراسته به آرایه‌هاى ادبى است و موسیقى دل‌انگیزى دارد (بستانى، ج ۲، ص ۱۲۵؛ فاخورى، ص۷۴۰). ناقدان نیز شعر دعبل را ارزشمند و ممتاز ارزیابى کرده‌اند (← سزگین، ج ۲، جزء۴، ص۹۰؛ >دایرة‌المعارف ادبیات عربى< ، ذیل «دعبل‌بن على الخزاعى»).به‌گفتة جرجى‌زیدان (ج ۱، جزء۲، ص ۳۷۸) و بستانى (همانجا)، اگر دعبل خلفا را هجو نمى‌کرد، شعرش زبانزد همگان و رایج مى‌شد، لیک مردمان بر سیرة حاکمانشان هستند؛ ازاین‌رو، سروده‌هاى دعبل گمنام و ناشناخته مانده‌است. به‌گفتة عبدالحلیم عباس (همانجا)، اینکه بیشتر سروده‌هاى دعبل مفقود شده، عجیب نیست، زیرا چندین خلیفه را هجو کرده‌بود. بااین‌همه، بسیارى از مؤلفان در زمینه‌هاى مختلف، به اشعار دعبل استشهاد جسته‌اند (براى نمونه ← مسعودى، ج ۱، ص ۱۸۷ـ۱۸۸؛ حریرى، ص۱۸۰؛ یاقوت حموى، ۱۹۶۵، ذیل «دیر هزقل»؛ نفیسى، ص ۴۶؛ ابن‌طباطبا، ص ۱۱۵، در مبحث حُسن تخلص؛ جرجانى، ص ۱۷۲، ۲۷۲، در مباحث تشبیه و تخییل؛ ابوتمّام، ص ۲۸۱؛ ابن‌قتیبه، ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷، ج ۲، ص ۸۵۱ـ۸۵۲؛ مبرّد، ج ۲، ص ۹ـ۱۰، ج ۳، ص ۴۸، ۱۵۴، ۱۵۷، ۱۵۹، ۱۶۰؛ علم‌الهدى، قسم۱، ص۶۰۸، قسم ۲، ص۲۷۰؛ بکرى، ج ۱، ص ۲۷۹، ج ۲، ص ۹۰۶؛ ابن‌ایدمر، ج ۱، ص۲۲۹، ۲۳۷، ج ۲، ص ۳۶۲، ۳۷۸؛ زوزنى، ج ۱، ص ۲۳۹ـ ۲۴۰، ج ۲، ص ۶۸، ۱۲۰). نام دعبل در سروده‌هاى فارسى نیز آمده‌است (← منوچهرى، ص۵۸، ۷۳، ۱۳۱). یکى از نوآوریهاى دعبل سروده‌اى در مدح حضرت على علیه‌السلام در بحر رجز مجزوء است (متفعلن/ مفاعلن مستفعلن؛ ← ابن‌شهرآشوب، ۱۳۸۵ش، ج ۲، ص ۳۲۳، ج ۳، ص ۷۱). تنوع قافیه در این سروده پیش از دعبل سابقه نداشته و مى‌توان آن را مقدمه‌اى براى سرودن اشعار موشَّح* (موشّحات) دانست (← عبدالمجید زَراقِط، ص ۱۶۷).دعبل افزون بر شاعرى، راوى و نویسنده و ناقد نیز بوده‌است. ابن‌قتیبه (۱۳۸۶ـ۱۳۸۷، ج ۱، ص ۴۳۶) مطالبى از دعبل دربارة جمیل و بُثَینَه نقل کرده‌است. ابوالعباس محمدبن یزید (مبرّد)، حَمدَوى شاعر، ابن‌مَهرویه، از راویان ادبى، و دیگران نیز از دعبل اشعار و مطالب ادبى روایت کرده‌اند (امینى، ج ۲، ص ۳۷۱؛ براى نمونه ← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۲۲ـ۱۲۵، ۱۳۱، ۱۴۵، ۱۵۳). دعبل اشعار بسیارى از دیگر شاعران نقل کرده‌است؛ بهترین گواه آن کتاب الورقة ابن‌جرّاح (متوفى ۲۹۶) است که تقریباً تمام مطالب آن برگرفته از کتاب مفقود دعبل دربارة شاعران است (على ابراهیم ابوزید، ص ۶۹؛ براى نمونه ← ابن‌جرّاح، ص ۳، ۳۶، ۴۶، ۸۰ ، ۸۴). برخى از شاعران نیز از سروده‌هاى دعبل اقتباس و پیروى کرده‌اند. ابن‌رومى (ج ۴، ص ۱۴۴۵ـ۱۴۴۸) در قصیده‌اى ۶۲ بیتى، یکى از سروده‌هاى دعبل را با همان وزن و قافیه استقبال کرده‌است. ابوالعلاء معرّى* نیز از یکى از سروده‌هاى دعبل اقتباس کرده‌است (← ابن‌خلّکان، ج ۵، ص ۱۶؛ براى دیگر اقتباسها از سروده‌هاى دعبل ← مرزبانى، ۱۹۶۵، ص ۴۳۳؛ حصرى، ج ۲، ص ۶۰۳ـ۶۰۴). به گفتة عباسى (ج ۲، ص ۱۸۵ـ۱۸۶)، یکى از سروده‌هاى دعبل (لاتعجَبى یا سَلْمَ مِن رَجُلٍ) سر زبانها افتاد و چندین شاعر مضمون آن را در سروده‌هاى خود به‌کار بردند؛ عباسى برخى از آنها را نقل کرده‌است. برخى از سروده‌هاى دعبل به شکل مَثل درآمده‌است. ثعالبى (۱۳۸۱، ص ۸۹ ـ۹۰، ۱۸۸، ۳۸۴) یازده بیت و نُوَیْرى (ج ۳، ص ۹۱ـ۹۲) پنج بیت از این امثال را نقل کرده‌اند (نیز ← امین، ج ۶، ص ۴۲۴ـ۴۲۵؛ شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶الف، ص ۳۲۳ـ۳۲۴؛ على ابراهیم ابوزید، ص ۴۳۵ـ۴۴۲).دعبل در فن شعر و نقد آن نیز از سرآمدان روزگار خود بود (← شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶الف، ص ۳۲۴). جملاتى که ابن‌رشیق (ج ۱، ص ۱۲۲) و ابن‌شاکر کتبى (ص ۳۶۸) از کتاب گمشدة دعبل دربارة ماهیت شعر و فنون و انواع آن نقل کرده‌اند، گواه این سخن است. نقد او بر سروده‌هاى دِیْکُالجِنّ (← ابن‌رشیق، ج ۱، ص ۲۱۹ـ۲۲۰) و شعر ابوتمّام* (← صولى، اخبار ابى‌تمّام، ص ۲۴۴؛ مرزبانى، ۱۹۶۵، ص ۳۷۳) و سروده‌هاى شاعران دیگر (← ابوالفرج اصفهانى، ج ۲۰، ص ۱۱۲ـ۱۱۳) از نمونه‌هاى نقادى اوست.دعبل راوى حدیث نیز بوده‌است. ابن‌عساکر (ج ۱۷، ص ۲۴۶ـ۲۴۷) اسامى کسانى را که دعبل از آنان روایت نقل کرده، به‌ضمیمة چند روایت، آورده‌است (براى نام دیگر افرادى که دعبل از آنان روایت مى‌کرد ← ابن‌حجر عسقلانى، ۱۴۲۳، ج ۳، ص۴۲۰؛ امین، ج ۶، ص ۴۱۵؛ امینى، ج ۲، ص ۳۷۳ـ ۳۷۴). چند راوى نیز از دعبل احادیثى نقل کرده‌اند (براى نام آنان ← ابن‌ماکولا، ج ۴، ص۸۰؛ ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۴۶؛ امین، همانجا؛ امینى، ج ۲، ص ۳۷۴؛ براى اظهارنظر دربارة احادیث او در منابع اهل‌سنّت ← خطیب بغدادى، ج ۹، ص۳۶۰ـ۳۶۱؛ ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۴۸ـ۲۴۹). در منابع شیعى نیز احادیث او نقل شده‌است (براى نمونه ← کلینى، ج ۱، ص ۴۹۶؛ ابن‌بابویه، ج ۲، ص ۲۶۵ـ۲۶۶؛ قطب راوندى، ج ۲، ص ۵۸۹ـ۵۹۳، ۷۶۹ـ۷۷۰؛ نیز ← کتابهاى رجال شیعه، مذکور در قسمت نخست مقاله). دعبل از اصحاب امام‌کاظم و امام‌رضا علیهماالسلام بود (نجاشى، ص ۲۷۷؛ طوسى، ۱۴۱۵، ص ۳۵۷؛ ابن‌شهرآشوب، ۱۳۵۳، ص ۱۳۹) و محضر امام‌جواد و امام‌هادى علیهماالسلام را نیز درک کرده‌بود (← کلینى، همانجا؛ خویى، ج ۷، ص ۱۴۶؛ حِرْزالدین، ج۱، ص۲۸۸ـ۲۸۹).آثار دعبل عبارت‌اند از: ۱) دیوان اشعار، که به گفتة ذهبى (۱۴۰۱ـ۱۴۰۹، ج ۱۱، ص ۵۱۹) و دولتشاه سمرقندى (ص ۲۳) مشتمل بر لطایف و قصاید مشهور بوده‌است. ابن‌ابى‌طاهر (متوفى ۲۸۰) گزیده‌اى از اشعار دعبل را جمع کرده (ابن‌ندیم، ص ۱۶۳ـ۱۶۴) و ابوبکر محمدبن یحیى صولى* (متوفى ۳۳۵) دیوان دعبل را در سیصد ورق گرد آورده‌است (همان، ص ۱۸۳). ظاهراً این دیوان تا سدة هفتم موجود بوده‌است، زیرا ابن‌عدیم (متوفى ۶۶۰) ابیاتى از دعبل آورده که در جاى دیگرى نیامده‌است (← دعبل خزاعى، مقدمة اشتر، ص ۷). نسخه‌اى از دیوان دعبل در سدة هفتم در کتابخانة حلب موجود بوده، ولى مفقود شده‌است (اشتر، ۱۴۰۴، ص ۲۳۴). البته قطعاتى از سروده‌هاى دعبل در کتابهاى تراجم، تاریخ ادبیات و مجموعه‌هاى ادبى از سدة سوم به‌بعد نقل شده‌است.در دورة معاصر، کوششهایى براى گردآورى سروده‌هاى دعبل صورت پذیرفته‌است. محمد سماوى (متوفى ۱۳۷۰/ ۱۳۲۹ش) نسخه‌اى مشتمل بر حدود هزار بیت از سروده‌هاى دعبل را فراهم آورد و آنها را به دو قسمتِ مدیحه‌هاى دعبل دربارة اهل‌بیت علیهم‌السلام و مدیحه‌هایى دربارة دیگران تقسیم کرد. پس از درگذشت سماوى، محمدعلى یعقوبى آن نسخه را خرید و ابیات بسیارى بر آن افزود (آقابزرگ طهرانى، ج ۹، قسم ۱، ص ۳۲۷). سیدمحسن امین نیز، ضمن شرح احوال دعبل، مجموعه‌اى از اشعار او را در ۱۳۶۸ در دمشق به چاپ رساند (سزگین، ج ۲، جزء۴، ص ۹۲). عبدالکریم اشتر (۱۳۸۴، ص۴۹۰ـ۴۹۱) از دو مجموعه سماوى و امین انتقاداتى کرده‌است (نیز ← وائِلى، ص۲۳۰ـ۲۳۱). زولوندک مجموعه‌اى شامل شرح‌حال کوتاه دربارة دعبل و بخشهایى از سروده‌هاى او و ترجمة انگلیسى ۷۷۸ بیت از آنها را در ۱۹۶۱ (۱۳۴۰ش) در دانشگاه کنتاکى امریکا به‌چاپ رساند (سزگین، ج ۲، جزء۴، ص ۹۲ـ۹۳)؛ مستشرقانى نظیر واگنر و بلاشر بر این مجموعه، تعلیقات و استدراکهایى نگاشته‌اند (← همان، ج ۲، جزء۴، ص ۹۳). بعدها ابراهیم اَمْیونى کتاب زولوندک را با دو چاپ دیگر دیوان دعبل، چاپهاى دُجَیلى و نجم (← ادامة مقاله)، مقایسه کرد و نسخة جدیدى از آن را در ۱۴۱۸ (۱۳۷۶ش) در بیروت به‌چاپ رساند. محمدیوسف نجم نیز حدود ۹۵۰ بیت از اشعار دعبل را در ۱۹۶۲ (۱۳۴۱ش) در بیروت چاپ کرد (سزگین، همانجا). عبدالکریم اشتر (۱۳۸۳، ص ۴۶۷ـ۴۸۰) چاپ نجم را نقد کرد و ایرادهاى آن را برشمرد.دیگر چاپ دیوان دعبل از عبدالصاحب دُجَیلى است که آن را در ۱۹۶۲ (۱۳۴۱ش) در نجف اشرف به‌چاپ رساند. این دیوان را حیدر سهرابى به فارسى برگردانده و در ۱۳۹۱ش در تهران منتشر کرده‌است. اشتر (۱۳۸۴، ص ۴۹۱ـ۴۹۳) انتقادات فراوانى بر چاپ دجیلى وارد ساخت (نیز ← جندى، ص ۱۵۲). اما کامل‌ترین مجموعه اشعار دعبل را عبدالکریم اشتر در ۱۹۶۴ (۱۳۴۳ش) در دمشق به‌چاپ رسانید. وى اشعار منسوب به دعبل را در چهار بخش گرد آورد. بخش نخست شامل اشعارى بود که فقط به دعبل منسوب است نه به دیگرى (← دعبل خزاعى، ص ۳۸ـ۲۸۸)، بخش دوم سروده‌هایى است که فقط در منابع شیعى آمده‌است (← همان، ص ۲۸۹ـ۳۵۷)، بخش سوم اشعارى است که هم به دعبل و هم به دیگران منسوب است(← همان، ص۳۶۰ـ۴۳۳)، و بخش چهارم شامل سروده‌هایى است که به‌نظر اشتر از دعبل نیست، ولى به او منسوب است (← همان، ص ۴۳۶ـ۴۶۲). این کتاب با مقدمه، تعلیقات و فهرستهاى گوناگون، کوششى ارزشمند و مستند دربارة سروده‌هاى دعبل خزاعى است.۲) کتابى دربارة شرح‌حال شاعران از دورة جاهلى تا روزگار شاعر. این کتاب، که مفقود گشته، نامهاى گوناگونى داشته (← ادامة مقاله) و حلقة اتصال میان طبقات‌الشعراء* ابن‌سَلّام جُمَحى (متوفى ۲۳۰) و الشعر و الشعراء* ابن‌قتیبه (متوفى ۲۷۶) بوده‌است. این کتاب باتوجه به مناسبات دعبل با افرادى همچون ابن‌زَیّات (متوفى ۲۳۳) و ابن‌ابى‌دُؤاد (متوفى ۲۴۰)، ممکن است به‌سبب پرداختن به شاعران هم‌دورة دعبل شایان توجه باشد (د.اسلام، چاپ دوم، همانجا). این کتاب در قیاس با اثر ابن‌سلّام جمحى اطلاعات نسبتاً بیشترى از شاعران مُحدَث (مولّد*) به‌دست مى‌داده‌است (>دایرة‌المعارف ادبیات عربى<، همانجا). ابن‌جراح نام آن را کتاب‌الشعراء ذکر کرده، ولى نام طبقات‌الشعراء نیز بر آن اطلاق شده‌است (← ابن‌ندیم، ص ۱۸۳؛ نجاشى، ص ۱۶۲؛ ابن‌رشیق، ج ۱، ص ۱۱۳؛ یاقوت حموى، ۱۹۹۳، ج ۳، ص ۱۲۸۷). ثعالبى (۱۳۲۴، ص ۲۶) آن را «کتابى در مدح شاعران» معرفى کرده و خطیب بغدادى (ج ۵، ص ۲۳۷) آن را با عبارت «کتابى که در آن نام شاعران گرد آمده» وصف کرده‌است. ابن‌ماکولا (ج ۴، ص۸۰) نیز نام آن را «کتاب فى‌الشعراء» ذکر کرده‌است. ظاهراً دعبل این کتاب را براساس شهر و دیار شاعران تقسیم‌بندى و تبویب کرده‌بود، زیرا آمدى (۱۳۸۱، ص ۸۹، ۱۷۳، ۲۵۴) مطالبى از آن را با نامهاى شعراء بغداد، شعراءالیمامة و شعراءالبصرة آورده‌است. از ویژگیهاى مهم این کتاب آن بوده که شرح حال شاعران دورة جاهلیت تا روزگار دعبل را دربر مى‌گرفته‌است (براى نمونه ← ابن‌خلّکان، ج ۵، ص ۹۴، ج ۷، ص۲۰). در این کتاب، از شاعران گمنام نیز یاد شده بوده‌است (براى نمونه ← ابن‌جرّاح، ص ۵۳، ۸۵؛ ابن‌حجر عسقلانى، ۱۳۲۸، ج ۱، ص ۶۹). ظاهراً این کتاب مقدمه‌اى داشته که دعبل در آن نظر خود دربارة فن شعر و نقد آن را بیان کرده‌بوده‌است (براى نقل بخشهایى از آن مقدمه ← آمدى، ۱۳۶۳، ص ۱۶؛ ثعالبى، ۱۳۲۴، ص ۲۶؛ ابن‌رشیق، ج ۱، ص ۱۲۲؛ ابن‌خلّکان، ج ۲، ص ۲۶۹). بسیارى از نویسندگان پس از دعبل از این کتاب نفیس (← شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶الف، ص ۳۲۴) بهره برده‌اند (← مقدسى، ج ۶، ص ۱۲۳؛ ابوالفرج اصفهانى، ج ۳، ص ۱۹۴ـ۱۹۵، ج ۵، ص ۲۰۳ـ۲۰۴، ج ۱۴، ص ۲۶۴، ۲۶۸؛ مرزبانى، ۱۳۷۹، ص ۱۶۹؛ ابن‌رشیق، ج ۲، ص ۳۰۷). محمد جبار مُعَیبِد متنهاى باقیمانده از کتاب دعبل را گردآورى کرده‌است (← المورد، ج ۶، ش ۲، صیف ۱۹۷۷، ص ۱۱۳ـ۱۱۵). گویا زولوندک نیز قصد این کار را داشته یا بدان جامة عمل پوشانده‌است (← اشتر، ۱۴۰۴، ص ۲۳۳، پانویس ۵). نسخه‌اى از کتاب طبقات‌الشعراء دعبل تا سدة هفتم در کتابخانة حلب موجود بوده، اما بعد از آن، مفقود شده‌است (← همان، ص ۲۳۴).۳) کتابى که حمزه اصفهانى (ج ۱، ص ۱۱۳) و ابن‌ندیم (ص ۱۸۳) از آن با نام الواحدة یاد کرده‌اند و نجاشى (ص ۱۶۲) نام کامل آن را الواحدة فى مثالب العرب و مناقبها ذکر کرده‌است. از محتواى مطالب این کتاب اطلاعاتى در دست نیست. حمزه اصفهانى (همانجا) مطالبى را از آن دربارة وجه تسمیة مُزَیقیاء، لقب عمروبن عامربن ماءالسماء، پادشاه یمن، نقل کرده‌است. شاید علت ازبین رفتن این کتاب آن باشد که بخشى از آن دربارة معایب عرب بوده‌است.۴) کتابى منسوب به دعبل با عنوان کتاب فیه وصایا الملوک مِن وُلْد قَحطان‌بن هودالنبى (ع) در ۳۸ ورق دربارة تاریخ پادشاهان یمن. ظاهراً این کتاب نوشتة وَشّاء یا اَصْمَعى بوده و به‌اشتباه به دعبل منسوب شده‌است (← اشتر، ۱۴۰۴، ص ۲۳۵؛ سزگین، ج ۲، جزء۴، ص ۹۳ـ۹۴).گویند دعبل در پایان عمر خود، به‌سبب هجو معتصم عباسى، به مصر و از آنجا به سودان در مغرب گریخته‌است و در همانجا در ۲۲۰ درگذشته و در زُوَیْله به خاک سپرده شده‌است (ابن‌رشیق، ج ۱، ص ۷۲؛ یاقوت حموى، ۱۹۶۵، ذیل «زویلة»؛ صفدى، ج ۱۴، ص ۱۳). این گفته صحیح نیست. دعبل در زمان خلافت متوکل عباسى (ﺣﮑ : ۲۳۲ـ۲۴۷) درگذشته‌است، زیرا پس از آنکه به دستور متوکل قبر امام‌حسین علیه‌السلام را تخریب کردند (← سیوطى، ص ۳۴۷؛ حائر حسینى*)، دعبل (ص ۳۳۷ـ۳۳۸، ش ۱۱) هجویه‌اى دربارة متوکل سرود. پس از هجو متوکل یا هجو مالک‌بن طَوْق تَغْلِبى، از کارگزاران بنى‌عباس، دعبل به بصره گریخت، ولى اسحاق‌بن عباس، والى بصره، دعبل را به زندان افکند و بى‌توجه به کهنسالى دعبل، او را به‌شدت شکنجه داد. دعبل پس از رهایى از زندان، به اهواز (خوزستان) گریخت. مالک‌بن طوق به فردى ده‌هزار درهم داد و او را مأمور قتل دعبل کرد، او نیز دعبل را تا شوش تعقیب و در آنجا وى را مسموم کرد. برخى مکان کشته‌شدن دعبل را طیب، مابین واسط و اهواز، مى‌دانند. گویند در همان منطقه یا در شوش به خاک سپرده شده‌است (← ابوالفرج اصفهانى، ج۲۰، ص ۱۸۵ـ۱۸۶؛ ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۷۷؛ ابن‌خلّکان، ج ۲، ص۲۷۰؛ ابن‌شاکر کتبى، ص ۲۶۸). آرامگاه دعبل خزاعى اینک در شوش زیارتگاه است (← حرزالدین، ج ۱، ص ۲۸۸). ذهبى در یکجا (۱۹۶۳ـ۱۹۶۴، ج ۲، ص ۲۷) درگذشت دعبل را پس از سال ۲۴۰ در نود سالگى دانسته و در جایى دیگر (۱۴۰۱ـ ۱۴۰۹، ج ۱۱، ص ۵۱۹)، ۲۴۶ را سال درگذشت او ذکر کرده‌است. برخى منابع، درگذشت وى را در ۲۳۵، ۲۴۴ و ۲۴۵ دانسته‌اند (← نجاشى، ص ۲۷۷؛ یافعى، ج ۲، ص ۱۴۵؛ شوقى‌ضیف، ۱۹۷۶الف، ص ۳۲۳)، ولى قول مشهور که در بیشتر منابع یاد شده، همان ۲۴۶ است (← خطیب بغدادى، ج ۹، ص ۳۶۴؛ ابن‌عساکر، ج ۱۷، ص ۲۷۷؛ ابن‌عدیم، ج ۷، ص ۳۵۳۱؛ یاقوت حموى، ۱۹۹۳، ج ۳، ص ۱۲۸۷).گویند چون زمان مرگ دعبل فرا رسید، کاغذى برگرفت و اشعارى متضمن توحید پروردگار، نبوت پیامبر اسلام صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و وصایت حضرت على علیه‌السلام بر آن نگاشت و وصیت کرد آن اشعار را با او در کفن پیچند تا باعث آمرزش او شوند. برخى این ابیات را روى سنگ قبرش دیده و گزارش کرده‌اند (← ابن‌بابویه، ج ۲، ص ۲۶۷؛ ابوالفتوح رازى، ج ۴، ص ۲۲۹؛ شوشترى، ج ۲، ص ۵۲۶). بحترى پس از مرگ دعبل و ابوتمّام، مرثیه‌اى براى آن دو سرود و در بیت پایانى آن به مدفن آن دو (مدفن ابوتمّام در موصل و مدفن دعبل در اهواز) اشاره کرد (← صولى، اخبار ابى‌تمّام، ص ۲۷۴ـ۲۷۵؛ ابن‌رشیق، ج ۱، ص ۷۲ـ۷۳). این سرودة بحترى به‌لحاظ تاریخى بسیار ارزشمند است.دربارة دعبل آثار مستقلى نیز نگارش یافته‌است. سخاوى (ج ۳، ص ۱۲۶۷) گفته که مرزبانى اخبار دعبل خزاعى را گرد آورده‌بود. شاید مراد سخاوى کتاب اخبار شعراءالشیعة مرزبانى باشد که به‌دست ما رسیده و اگر کتاب دیگرى بوده، جزو آثار مفقود شده‌است. در منابع کهن، مفصّل‌ترین شرح حال دعبل در کتاب الاغانى ابوالفرج اصفهانى (ج۲۰، ص ۱۱۹ـ۱۸۶) آمده که منبع بسیارى از نوشته‌هاى بعدى دربارة دعبل است. دیگر آثار مستقل دربارة دعبل، افزون بر کتاب دعبل‌الخزاعى سیدمحسن امین که پیشتر بدان اشارت رفت، عبارت‌اند از: دعبل‌الخزاعى از جرجس کنعان (بغداد ۱۳۶۸)، دعبل‌بن على الخزاعى از على خزاعى (نجف ۱۳۸۴)، حیاة دعبل‌الخزاعى از بدر مقداد (دمشق ۱۹۵۴)، ثلاثة من الاَعلام: شریف‌رضى، دعبل، عکاشة از خلیل رشید (نجف ۱۹۵۵)، دعبل‌بن على الخزاعى از على عبد عیدان (نجف ۱۹۶۵). غالب این نویسندگان به نقل گفته‌هاى پیشینیان بسنده کرده و به تحقیق و تحلیل علمى نپرداخته‌اند، اما کتاب ارزشمندى که دربارة زندگانى دعبل نگاشته شده، دعبل‌بن على‌الخزاعى: شاعر آل‌البیت از عبدالکریم اشتر است که در اصل، رسالة دکترى وى در دانشگاه عین شمس قاهره در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ بوده‌است (← معجم الشعراء العباسیین، ص ۱۷۱). عبدالصاحب دُجَیلى (ج۴۰، ص ۳۳۴ـ۳۴۴) آن را معرفى و نقد کرده‌است. پایان‌نامه‌هایى نیز در مقاطع فوق‌لیسانس و دکترى در دانشگاههاى کشورهاى عربى دربارة زندگانى و اشعار دعبل خزاعى نوشته شده‌است (معجم‌الشعراء العباسیین، همانجا).



منابع : آقابزرگ طهرانى؛ حسن‌بن بشر آمِدى، الموازنة بین ]الطائیین[ ابى‌تمام... و البحترى، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید ]بیروت ?۱۳۶۳/ ۱۹۴۴[؛ همو، المؤتلف و المختلف، چاپ عبدالستار احمد فراج، قاهره ۱۳۸۱/۱۹۶۱؛ ابن‌ابى‌الحدید، شرح نهج‌البلاغة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۸۵ـ۱۳۸۷/۱۹۶۵ـ۱۹۶۷، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌ابى‌طاهر، کتاب بغداد، چاپ محمد زاهد کوثرى، ]قاهره[ ۱۳۶۸/ ۱۹۴۹؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌اَیْدْمُر، کتاب الدر الفرید و بیت القصید، ج ۱ و ۲، چاپ عکسى از نسخة خطى کتابخانة سلیمانیة استانبول، مجموعة فاتح، ش ۳۷۶۱، چاپ فؤاد سزگین، فرانکفورت ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸؛ ابن‌بابویه، عیون اخبارالرضا، چاپ مهدى لاجوردى، قم ۱۳۶۳ش؛ ابن‌بَسّام، الذخیرة فى محاسن اهل الجزیرة، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۳۹۸ـ۱۳۹۹/ ۱۹۷۸ـ۱۹۷۹؛ ابن‌تغرى بردى، النجوم الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره ?] ۱۳۸۳[ ـ۱۳۹۲/ ?] ۱۹۶۳ [ـ۱۹۷۲؛ ابن‌جرّاح، الورقة، چاپ عبدالوهاب عزام و عبدالستار احمد فراج، قاهره ۱۹۵۳؛ ابن‌حجر عسقلانى، کتاب الاصابة فى تمییز الصحابة، مصر ۱۳۲۸، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، لسان‌المیزان، چاپ عبدالفتاح ابوغده، بیروت ۱۴۲۳/ ۲۰۰۲؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌دُرَید، کتاب جمهرة‌اللغة، چاپ رمزى منیر بعلبکى، بیروت ۱۹۸۷ـ۱۹۸۸؛ ابن‌رشیق، العمدة فى محاسن الشعر و آدابه و نقده، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، بیروت ۱۴۰۱/ ۱۹۸۱؛ ابن‌رومى، دیوان، ج ۴، چاپ حسین نصار، قاهره ۱۹۷۷؛ ابن‌شاکر کتبى، عیون‌التواریخ و فیه من سنة ۲۱۹ ﻫ الى ۲۵۰ ﻫ ، چاپ عفیف نایف حاطوم، عالیه، لبنان ۱۴۱۶/ ۱۹۹۶؛ ابن‌شهرآشوب، کتاب معالم العلماء، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ۱۳۵۳؛ همو، مناقب آل ابى‌طالب، چاپ یوسف بقاعى، قم ۱۳۸۵ش؛ ابن‌طباطبا، عیارالشعر، چاپ طه حاجرى و محمد زغلول سلام، قاهره ۱۹۵۶؛ ابن‌عبدربّه، کتاب العقد الفرید، چاپ احمد امین، احمد زین، و ابراهیم ابیارى، قاهره ۱۳۵۹ـ۱۳۶۸/ ۱۹۴۰ـ۱۹۴۹؛ ابن‌عدیم، بغیة‌الطلب فى تاریخ حلب، چاپ سهیل زکار، بیروت ?] ۱۴۰۸/ ۱۹۸۸[؛ ابن‌عذارى، البیان المُغرِب فى اخبار الاندلس و المَغرِب، ج ۱، چاپ ژ. س. کولن و ا. لوى ـ پروونسال، بیروت ۱۹۸۳؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت ۱۴۱۵ـ۱۴۲۱/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۱؛ ابن‌قتیبه، الشعر و الشعراء، چاپ احمد محمد شاکر، ]قاهره[ ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۶ـ۱۹۶۷؛ همو، کتاب الاشربة (صحف منسیة)، در المقتبس، چاپ ارتورکى، ج ۲، ش ۷ (رجب ۱۳۲۵)؛ ابن‌ماکولا، الاکمال فى رفع الارتیاب عن المؤتلف و المختلف من الاسماء و الکنى و الانساب، چاپ عبدالرحمان‌بن یحیى معلمى یمانى، حیدرآباد، دکن ۱۳۸۱ـ۱۴۰۶/ ۱۹۶۲ـ۱۹۸۶؛ ابن‌معتز، طبقات‌الشعراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، ]قاهره ۱۳۷۵/ ۱۹۵۶[؛ ابن‌منظور؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابوالعلاء مَعرّى، رسالة‌الغفران، چاپ عایشه عبدالرحمان بنت الشاطى، قاهره ] ۱۹۹۷[؛ همو، لزوم مالایلزم: اللزومیات، بیروت ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ ابوالفتوح رازى، روض‌الجِنان و روح‌الجَنان فى تفسیر القرآن، چاپ محمدجعفر یاحقى و محمدمهدى ناصح، مشهد ۱۳۶۵ـ۱۳۷۶ش؛ ابوالفرج اصفهانى؛ حبیب‌بن اوس ابوتمّام، دیوان الحماسة، به روایت موهوب‌بن احمد جوالیقى، چاپ عبدالمنعم احمد صالح، بغداد ۱۹۸۰؛ عبدالرحمان‌بن ابراهیم اربلى، خلاصة‌الذهب المسبوک: مختصر من سیرالملوک، چاپ مکى سیدجاسم، بغداد ]بى‌تا.[؛ محمدبن احمد ازهرى، تهذیب‌اللغة، ج ۳، چاپ عبدالحلیم نجار، قاهره ]بى‌تا.[؛ عبدالکریم اشتر، «ثلاث مجموعات من شعر دعبل الخزاعى: دراسة نقدیة»، مجلة المجمع العلمى العربى، ج ۳۹، ش ۳ (صفر ۱۳۸۴)؛ همو، دعبل‌بن على الخزاعى: شاعر آل‌البیت، دمشق ۱۴۰۴/ ۱۹۸۴؛ همو، «شاعر آل‌البیت دعبل‌بن على الخزاعى، دراسة نقدیة لآخر المجموعات من شعره، صنعة محمد یوسف نجم»، مجلة المجمع العلمى العربى، ج ۳۸، ش ۳ (صفر ۱۳۸۳)؛ امین؛ عبدالحسین امینى، الغدیر فى الکتاب و السنة و الادب، ج ۲، بیروت ۱۳۹۷/ ۱۹۷۷؛ کارل بروکلمان، تاریخ‌الادب العربى، ج ۲، نقله الى العربیة عبدالحلیم نجار، قاهره ] ۱۹۷۴[؛ بطرس بستانى، ادباء العرب، بیروت ۱۹۸۸ـ۱۹۹۰؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بکرى، سمط اللالى، چاپ عبدالعزیز میمنى، ]قاهره [۱۳۵۴/ ۱۹۳۶؛ قحطان رشید تمیمى، اتجاهات الهجاء فى القرن الثالث الهجرى، بیروت: دارالمسیرة، ]بى‌تا.[؛ مُحَسّن‌بن على تَنّوخى، نشوارالمحاضرة و اخبارالمذاکرة، چاپ عبود شالجى، بیروت ۱۳۹۱ـ۱۳۹۳/ ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبى، التمثیل و المحاضرة، چاپ عبدالفتاح محمد حلو، قاهره ۱۳۸۱/ ۱۹۶۱؛ همو، اللطائف و الظرائف و الیواقیت فى بعض المواقیت، قاهره ۱۳۲۴؛ عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، بیروت ?] ۱۳۶۷/ ۱۹۴۸[؛ همو، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?] ۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ عبدالقاهربن عبدالرحمان جرجانى، کتاب اسرار البلاغة، چاپ هلموت ریتر، استانبول ۱۹۵۴؛ جرجى‌زیدان، تاریخ آداب‌اللغة العربیة، بیروت ۱۹۸۳؛ احمد جندى، «]حول[ دیوان دعبل‌بن على الخزاعى»، مجلة المجمع العلمى العربى، ج ۳۸، ش ۱ (شعبان ۱۳۸۲)؛ ایلیا حاوى، فنّ الهجاء و تطوره عندالعرب، بیروت ۱۴۱۸/ ۱۹۹۸؛ محمد حرزالدین، مراقدالمعارف، چاپ محمدحسین حرزالدین، نجف ۱۳۹۱/۱۹۷۱، چاپ افست قم ۲۰۰۷؛ قاسم‌بن على حریرى، درّة الغوّاص فى اوهام الخواص، چاپ هاینریش توربکه، لایپزیگ ۱۸۷۱، چاپ افست بغداد ]بى‌تا.[؛ حسن ابراهیم حسن، تاریخ‌الاسلام: السیاسى و الدینى و الثقافى و الاجتماعى، ج ۲، قاهره ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابراهیم‌بن على حصرى، زهرالآداب و ثمر الالباب، چاپ على‌محمد بجاوى، ]قاهره[ ۱۳۷۲/ ۱۹۵۳؛ حمداللّه مستوفى، تاریخ گزیده؛ حمزة‌بن حسن حمزه اصفهانى، الدرة الفاخرة فى الامثال السائرة، ج ۱، چاپ عبدالمجید قطامش، قاهره ] ۱۹۷۱[؛ خالدیان، کتاب التحف و الهدایا، چاپ سامى دهان، قاهره ۱۹۵۶؛ خطیب بغدادى؛ خلیل‌بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم ۱۴۰۵؛ خویى؛ عبدالصاحب دُجَیلى، «ملاحظات و تعلیقات على دعبل‌بن على الخزاعى، تألیف عبدالکریم الاشتر»، مجلة المجمع العلمى العربى، ج۴۰، ش ۱ (شعبان ۱۳۸۴)؛ دعبل خُزاعى، شعر دعبل‌بن على الخزاعى، چاپ عبدالکریم اشتر، دمشق ۱۴۰۳/ ۱۹۸۳؛ دولتشاه سمرقندى، تذکرة‌الشعراء، چاپ ادوارد براون، لیدن ۱۳۱۹/ ۱۹۰۱، چاپ افست تهران ۱۳۸۲ش؛ محمدبن احمد ذهبى، سیر اعلام‌النبلاء، چاپ شعیب ارنؤوط و دیگران، بیروت ۱۴۰۱ـ۱۴۰۹/ ۱۹۸۱ـ۱۹۸۸؛ همو، میزان‌الاعتدال فى نقد الرجال، چاپ على‌محمد بجاوى، قاهره ۱۹۶۳ـ۱۹۶۴، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ محمودبن عمر زمخشرى، ربیع‌الابرار و نصوص‌الاخبار، چاپ سلیم نعیمى، بغداد ]بى‌تا.[، چاپ افست قم ۱۴۱۰؛ عبداللّه‌بن محمد زوزنى، حماسة الظرفاء من اشعار المحدثین و القدماء، چاپ محمد بهى‌الدین‌بن محمد سالم، قاهره ۱۴۲۰/ ۱۹۹۹؛ سامى دَهّان، الهجاء، ]قاهره ۱۹۵۸[؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، الجواهر و الدرر فى ترجمة شیخ‌الاسلام ابن‌حجر، چاپ ابراهیم باجس عبدالمجید، بیروت ۱۴۱۹/ ۱۹۹۹؛ فؤاد سزگین، تاریخ التراث العربى، ج ۲، جزء۴، نقله الى العربیة عرفه مصطفى، ریاض ۱۴۰۳/۱۹۸۳، چاپ افست قم ۱۴۱۲؛ عبدالرحمان‌بن ابى‌بکر سیوطى، تاریخ‌الخلفاء، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، ]قاهره[ ۱۳۷۸/ ۱۹۵۹؛ احمد شایب، تاریخ الشعر السیاسى الى منتصف القرن الثانى، بیروت ?] ۱۹۷۶[؛ نوراللّه‌بن شریف‌الدین شوشترى، مجالس‌المؤمنین، تهران ۱۳۷۷ش؛ شوقى ضیف، العصر العباسى الاول، قاهره ] ۱۹۷۶الف[؛ همو، فصول فى الشعر و نقده، ]قاهره ۱۹۸۸[؛ همو، الفن و مذاهبه فى الشعر العربى، قاهره ] ۱۹۷۶ب[؛ صفدى؛ محمدبن یحیى صولى، اخبار ابى‌تمّام، چاپ خلیل محمود عساکر، محمد عبده عزام، و نظیرالاسلام هندى، بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، اشعار اولاد الخلفاء و اخبارهم من کتاب الاوراق، چاپ هیورث دن، بیروت ۱۳۹۹/ ۱۹۷۹؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ محمدبن حسن طوسى، الامالى، قم ۱۴۱۴؛ همو، رجال‌الطوسى، چاپ جواد قیومى اصفهانى، قم ۱۴۱۵؛ عباس محمود عقّاد، مراجعات فى الآداب و الفنون، بیروت ۱۹۶۶؛ عبدالرحیم‌بن احمد عباسى، معاهد التنصیص على شواهد التلخیص، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، ]قاهره[ ۱۳۶۷/ ۱۹۴۷، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ عبدالحلیم عباس، «دعبل الخزاعى‌الشاعر المتمرد»، الرسالة، ش ۲۲۱ (۱۳۵۶)؛ عبدالمجید زَراقِط، دراسات فى التراث الادبى، بیروت ۱۴۱۹/ ۱۹۹۸؛ حسن‌بن یوسف علامه حلّى، رجال العلامة الحلى، چاپ محمدصادق بحرالعلوم، نجف ۱۳۸۱/ ۱۹۶۱، چاپ افست قم ۱۴۰۲؛ على‌بن حسین علم‌الهدى، امالى المرتضى : غررالفوائد و درر القلائد، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ۱۳۷۳/ ۱۹۵۴، چاپ افست تهران ]بى‌تا.[؛ على ابراهیم ابوزید، الصورة الفنیة فى شعر دعبل‌بن على الخزاعى، قاهره ۱۹۸۱؛ عمر فرّوخ، تاریخ الادب العربى، ج ۲، بیروت ۱۹۸۵؛ حنا فاخورى، الجامع فى تاریخ الادب العربى: الادب القدیم، بیروت ۱۹۸۶؛ سعیدبن هبة‌اللّه قطب راوندى، الخرائج و الجرائح، قم ۱۴۰۹؛ عبدالعظیم على قناوى، «دعبل الشاعر الشجاع الوفى»، الرسالة، ش۶۹۰ (۱۳۶۵)؛ محمدبن عمر کشّى، اختیار معرفة‌الرجال، ]تلخیص [محمدبن حسن طوسى، چاپ حسن مصطفوى، مشهد ۱۳۴۸ش؛ کلینى؛ مارون عَبّود، الرؤوس، بیروت ۱۹۵۹؛ محمدبن یزید مبرّد، الکامل، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم ]قاهره ?۱۳۷۶/ ۱۹۵۶[؛ محمد نبیه حجاب، مظاهر الشعوبیة فى الادب العربى حتى نهایة القرن الثالث الهجرى، ]قاهره[ ۱۳۸۱/ ۱۹۶۱؛ محمدبن عمران مرزُبانى، اخبار شعراءالشیعة، چاپ محمدهادى امینى، بیروت ۱۴۱۳/۱۹۹۳؛ همو، معجم‌الشعراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، قاهره ۱۳۷۹/۱۹۶۰؛ همو، المُوَشَّح: مآخذ العلماء على الشعراء فى عدة انواع من صناعة‌الشعر، چاپ على‌محمد بجاوى، مصر ۱۹۶۵؛ مسعودى، مروج (بیروت)؛ معجم‌الشعراء العباسیین، اعداد عفیف عبدالرحمان، بیروت: دارصادر، ۲۰۰۰؛ محمدبن محمد مفید، الامالى، چاپ حسین استادولى و على‌اکبر غفارى، بیروت ۱۴۱۴/۱۹۹۳؛ مطهربن طاهر مقدسى، کتاب البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس ۱۸۹۹ـ۱۹۱۹، چاپ افست تهران ۱۹۶۲؛ احمدبن قوص منوچهرى، دیوان، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران ۱۳۴۷ش؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشیعة المشتهر ﺑ رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم ۱۴۰۷؛ نصربن مزاحم، وقعة صفّین، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره ۱۳۸۲، چاپ افست قم ۱۴۰۴؛ سعید نفیسى، محیط زندگى و احوال و اشعار رودکى، تهران ۱۳۳۶ش؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَیرى، نهایة‌الارب فى فنون الادب، قاهره ] ۱۹۲۳[ـ۱۹۹۰؛ ابراهیم وائلى، «دعبل‌الخزاعى تألیف السید محسن الامین»، الرسالة، ش ۸۶۸ (۱۳۶۹)؛ عبداللّه‌بن اسعد یافعى، مرآة‌الجنان و عبرة‌الیقظان فى معرفة ما یعتبر من حوادث الزمان، حیدرآباد، دکن ۱۳۳۷ـ۱۳۳۹، چاپ افست بیروت ۱۳۹۰/۱۹۷۰؛ یاقوت‌بن عبداللّه یاقوت حموى، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۹۳؛ همو، کتاب معجم‌البلدان، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران ۱۹۶۵؛ یعقوبى، تاریخ؛EI۱, s.v. "Di‘bil" (by A. Schaade); EI۲, s.v. "Di‘bil" (by L. Zolondek); Encyclopedia of Arabic literature, ed. Julie Scott Meisami and Paul Starkey, London: Routledge, ۱۹۹۸, s.v. "Di‘bil ibn ‘Alī al-Khuzā‘ī, Abū ‘Alī" (by G. J. H. Van Gelder); TDVİA, s.v. "Di‘bil" (by Hüseyn Elmalı).


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

باقر قربانی زرّی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده