دستورالمدینة
معرف
نخستین سند قانونى در اسلام، که پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم پس از هجرت به مدینه براى تنظیم مناسبات قبایل و گروههاى مسلمانان با یکدیگر و با یهودیان وضع کرد
متن
دستورالمدینة، نخستین سند قانونى در اسلام، که پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم پس از هجرت به مدینه براى تنظیم مناسبات قبایل و گروههاى مسلمانان با یکدیگر و با یهودیان وضع کرد. در منابع کهن، از این سند که احکام و مواد آن الهام گرفته از قرآن است، با عنوان کتاب، صحیفه (← واقدى، ج 1، ص 176؛ ابن‌هشام، ج 2، ص 147، 150؛ ابوعبید، ص260، 263ـ264؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 334) یا عهد (بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 363) یاد شده‌است و پاره‌اى محققان معاصر مسلمان و اروپایى آن را دستور المدینه (قانون مدینه؛ ← ولهاوزن ، ص 7؛ وات، 1981، ص 221؛ سارجنت ، ص 158؛ محمد حمیداللّه، 1407، ص 57؛ هاشم یحیى ملاح، ص 57)، وثیقه (عاملى، ج 5، ص 127) یا معاهده (حسنى، ص280؛ خدّورى ، ص 205) ذکر کرده‌اند. از متن دستورالمدینه در روایات ابن‌هشام (همانجا) و ابوعبید (همانجا) نیز معلوم نمى‌شود که آیا پیامبر این سند را همچون دیگر عهدنامه‌ها پس از گفتگو با طرفهاى مقابل نوشته‌است یا خیر. از سویى، باتوجه به معناى «کتاب» در قرآن کریم، این سند را باید فرمانى لازم‌الاجرا دانست که پیامبر از مردم خواست از آن پیروى کنند (صالح احمد على، 1388، ص 51ـ52). برنارد لوئیس(ص 42ـ43) نیز گفته‌است که این سند معاهده‌اى به معناى مرسوم آن نیست، بلکه اعلامیه‌اى یک‌طرفه است. بااین‌همه، مطابق روایات، نگارش سند (کتاب) میان پیامبر و یهودیان پس از آن بود که همة یهودیان با آن حضرت صلح و سازش کردند (← واقدى؛ ابن‌هشام، ج 1، ص 147؛ بلاذرى، 1996ـ 2000، همانجاها؛ قس صالح احمد على، 1388، ص 52).نخستین بار، متن کامل دستور المدینه را ابن‌هشام (ج 2، ص 147ـ150) به روایت از ابن‌اسحاق (متوفى 151)، با حذف سند نقل کرده‌است و سپس کسانى همچون سهیلى (ج 4، ص240ـ243)، ابن‌سیدالناس (ج 1، ص 318ـ320) و ابن‌کثیر (ج 2، ص320ـ323) آن را نقل کرده‌اند. ابوعبید (ص260ـ264) و ابن‌زَنْجُویَه (ج 2، ص 466ـ470) نیز متن کامل آن را به روایت از ابن‌شِهاب زُهرى (متوفى 124) نقل کرده‌اند. به‌جز تقدم و تأخر پاره‌اى عبارات، اختلاف در برخى واژه‌ها یا افزوده شدن بندهایى اندک، روایات گوناگون دستور المدینه در نقل ابن‌هشام، ابوعبید و ابن‌زنجویه بسیار همسان است (عمرى، ج 1، ص 273).افزون بر این، گزیده‌هایى از آن به‌صورت ناقص در منابع حدیثى ذکر شده‌است. در مهم‌ترین کتابهاى سیره و منابع تاریخى، از صلح پیامبر با یهودیان، مناسبات مهاجران و انصار (که موضوع دو بخش دستور المدینه است) و از سندى که پیامبر در این باره نوشت یاد شده‌است (← ادامه مقاله). بنابراین، نظر یوسف‌العُشّ (← ولهاوزن، ترجمة عربى، ص20ـ21، پانویس9) دربارة ساختگى‌بودن این سند با استناد به اینکه در کتابهاى فقهى و مجموعه‌هاى احادیث صحیح ذکر نشده و ابن‌اسحاق نیز آن را بدون سند روایت کرده‌است، پذیرفته نیست. به‌علاوه، سبک این سند بیانگر صحت و اصالت آن است، زیرا متن آن از جمله‌هایى کوتاه و ساده تشکیل شده و داراى ترکیبى غیرپیچیده است. تکرار در آن بسیار است و در آن، از کلمات و تعبیرهایى استفاده شده که در عصر پیامبر رایج و شناخته‌شده بوده‌است و حاوى سخنانى در مدح یا ذمّ هیچ فرد یا گروهى نیست. اصول ذکرشده در این سند با آیات و تعالیم قرآن کریم و مقتضیات آن روز موافق است (صالح احمد على، 1388، ص 51ـ52؛ وات، 1981، ص 225). تشابه بسیارِ سبک این سند با سبک دیگر نامه‌هاى پیامبر از دیگر دلایل وثاقت آن است (عمرى، ج 1، ص 275؛ قس حسنى، همانجا). به هر روى، اغلب محققان و مورخان معاصر دستور المدینه را سندى معتبر و بسیار مهم دانسته‌اند (← عمرى؛ حسنى، همانجاها؛ وات، 1978، ص 93؛ لوئیس، ص 42)، که به فهم دورة آغاز تاریخ اسلام در مدینه کمک مى‌کند (← ولهاوزن، ص 7؛ صالح احمد على، 2001، ص 109؛ هاشم یحیى ملاح، همانجا؛ وات، 1978، ص 94).دربارة تاریخ نگارش دستور المدینه اقوال گوناگونى وجود دارد. طبق پاره‌اى روایات، پیامبر اکرم در آغاز ورود به مدینه «قرار صلحى با یهود» نوشت و با آنان معاهده بست (← واقدى، همانجا؛ بلاذرى، 1996ـ2000، ج 1، ص 334؛ همو، 1413، ص 17؛ طبرى، ج 2، ص 479). بلاذرى (1996ـ2000، همانجا) این امر را پیش از نزول فرمان الهى دایر بر جهاد و قبل از اقدام پیامبر به هرگونه جنگ دانسته‌است. دیاربکرى (ج 1، ص 353) تاریخ عقد عهدنامة پیامبر با یهودیان مدینه را ماه پنجم هجرت نوشته‌است. ابن‌هشام (ج 2، ص 147ـ150) قرارى را که پیامبر میان مسلمانان مدینه با یکدیگر از یک‌سو، و میان آنها و یهودیان از سوى دیگر نوشت، پیش از قرار برادرى میان مهاجران و انصار در ماه پنجم (← ابن‌قتیبه، ص 152) یا هشتم هجرت (مَقریزى، ج 1، ص 49) دانسته‌است. ابوعبید (ص 266) هم آن را در آغاز ورود پیامبر به مدینه، پیش از تسلط و قدرت گرفتن اسلام و قبل از مأموریت پیامبر از جانب خداوند به جهاد و گرفتن جزیه از اهل کتاب (طوایف یهودى بنى‌قَیْنُقاع* و بنى‌نَضیر* و بنى‌قُرَیظه* ذکر کرده‌است (نیز ← صالحى‌شامى، ج 3، ص 555).از این شواهد، برمى‌آید که دستورالمدینه مکتوبى واحد بوده و همة بندهاى آن در سال نخست هجرى نوشته شده‌است (← ابن‌هشام، همانجا؛ هاشم یحیى ملاح، ص 58، 63). براساس آراى دیگر، این سند در سال دوم (← طبرى، ج 2، ص 486)، پیش از وقوع جنگ بدر* در ماه رمضان (ولهاوزن، همانجا؛ خدّورى، ص 206) نوشته شده‌است. برخى دیگر تاریخ تألیف آن را پس از جنگ بدر دانسته و معتقدند پس از پیروزى مسلمانان در این جنگ، که پیامبر و پیروانش در مدینه پایگاهى نیرومند یافتند و هنگامى که تلاش یهود براى ایجاد آشوب بر ضد مسلمانان در مدینه افزایش یافت، سند مزبور نوشته شد و طبق مُفاد آن، پیامبر مرجع اعلاى تمام ساکنان مدینه به‌شمار آمد (← دورى، ص 21ـ22؛ صالح احمد على، 1388، ص 53، 62). هیوبرت گریم (ج 1، ص 76) نیز با ذکر دلایلى از جمله اشارات دستور المدینه به جنگ در راه خدا نتیجه گرفته‌است که هنگام نگارش این سند، مسلمانان در جهاد بوده‌اند و اتخاذ موضع دشمنى مؤمنان مدینه (انصار) با قریش فقط پس از جنگ بدر متصور است (نیز ← محمد حمیداللّه، 1407، ص60، بند17، 19، ص 62، بند45)، اما لئونه کائتانى ، خاورشناس ایتالیایى، دلایل وى را قطعى ندانسته‌است (← ج 1، ص 404؛ نیز ← وات، 1981، ص 225ـ226).محمد حمیداللّه (1389، ص 12ـ13) دستور المدینه را شامل دو بخش یا دو مکتوب جداگانه دانسته‌است که مورخانى همچون ابن‌اسحاق آنها را ادغام کرده‌اند (نیز ← دورى، ص 21؛ خدّورى، ص 206، پانویس 13). او (همانجا) تاریخ تألیف بخش نخست (دربارة مهاجران و انصار) را چند ماه پس از ورود پیامبر به مدینه، و تاریخ نگارش بخش دوم (دربارة پیمان با یهودیان) را پس از جنگ بدر دانسته‌است (قس عمرى، ج 1، ص 276، 281 :انعقاد عهدنامة صلح با یهودیان در آغاز ورود پیامبر به مدینه و قبل از جنگ بدر، و تاریخ سند میان مهاجران و انصار پس از جنگ بدر بوده‌است).اینکه پاره‌اى از محققان معاصر، محتواى دستور المدینه را شامل دو بخش با تاریخ نگارشِ متفاوت دانسته‌اند، چه‌بسا ازآن‌رو است که در برخى منابع به مناسبت بحث، متن یکى از این دو بخش نقل یا به آن اشاره شده‌است. چنان‌که واقدى (همانجا)، بلاذرى (1996ـ2000، ج 2، ص 334، 363) و طبرى (ج 2، ص 479) فقط به نوشتة پیامبر که متضمن صلح با یهودیان بوده‌است، اشاره کرده‌اند. در روایات دیگر، فقط از نوشتة پیامبر دربارة مناسبات مهاجران و انصار و پاره‌اى از بندهاى آن یاد شده‌است (← ابن‌ابى‌شیبه، ج 6، ص 377؛ احمدبن حنبل، ج 1، ص 271؛ کلینى، ج 5، ص 31) و بیهقى (ج 8 ، ص 106) خلاصه‌اى از آن را براساس روایت ابن‌اسحاق نقل کرده‌است. این نوشته به قولى، به شمشیر پیامبر (که بعداً به على علیه‌السلام رسید) آویخته بود (← ابن‌سعد، ج 1، ص 486؛ طبرى، ج 2، ص 486؛ نیز ← عمرى، ص 278).سارجنت (ص 158ـ159) عقیده دارد که دستور المدینه در اصل هشت سند جداگانه بوده که در تاریخهاى متفاوت نوشته شده‌است و سپس، مورخان آنها را در قالب یک سند گرد آورده‌اند (نیز ← وات، 1981، ص 226ـ227). هاشم یحیى ملاح (ص 59ـ62) دلایل سارجنت در این باره را نقد کرده‌است.دستور المدینه متضمن امورى مهم و اساسى در بناى مناسبات در جامعة جدید مدینه بود. این سند از یک‌سو مناسبات مسلمانان با غیرمسلمانان مدینه را تنظیم و از سوى دیگر، قواعدى اساسى براى مناسبات خود مسلمانها وضع مى‌کرد. بنابراین، این سند دستورالعملى دربارة اصول مناسبات درونى و بیرونى در دولت نوپاى اسلامى بود (عاملى، ج 5، ص 127، 136). یولیوس ولهاوزن در نخستین ترجمة این سند به آلمانى، مواد آن را در 47 بند ذکر کرده (← محمد حمیداللّه، 1389، ص 12) و محمد حمیداللّه (1407، ص 59ـ62) از همین تقسیم پیروى کرده‌است. بندهاى 1 تا 23 دربارة مناسبات مهاجران و انصار و بندهاى 24 تا 47 دربارة صلح با یهودیان است. نکات اصلى دستور المدینه بدین قرار است :1) مسلمانان امتى واحد و متمایز از دیگر مردم‌اند و برخلاف نظام قبیله‌اى که براساس پیوندهاى خونى و خویشاوندى شکل مى‌گیرد، امت اسلامى بر پیوند دینى و اعتقادى استوار است و اختلاف نسبها، گرایشها و سطح معیشتى و اجتماعى تأثیرى در آن ندارد (صالح احمد على، 2001، ص 109؛ همو، 1388، ص 55؛ عاملى، ج 5، ص136). این پیوند منحصر به مسلمانان است و غیر آنان مانند یهودیان و هم‌پیمانانشان را دربرنمى‌گیرد (عمرى، ص 292). عبارت «و مَن تَبِعَهُم فَلَحِقَ بِهِم و جاهَدَ مَعَهُم» در بند اول دستورالمدینه بدین معنى است که مسلمانان غیرقریشى و غیرمدنى نیز با قرارگرفتن در کنار آنان مى‌توانند مشمول احکام دستور المدینه باشند و این مطلب شامل مشرکان مدینه نمى‌شود (احمدى میانجى، ج 1، ص 242؛ قس صالح احمد على، 1388، ص 59، 61؛ هاشم یحیى ملاح، ص 65)، زیرا آنچه امت را گردهم مى‌آورد، ایمان به خداى یکتا، پیروى از یک پیامبر و اوامر دینى واحد است. در این جامعه، حاکمیت از آنِ خداست و این امر موجب استوارى حکومت مى‌شود و آن را از آشفتگیها رها مى‌سازد (صالح احمد على، 1388، ص 53ـ54). از این دیدگاه، امت خصلتى دوگانه دارد. از یک‌سو، نهادى سیاسى است به رهبرى پیامبر و از سوى دیگر، اساساً مفهومى مذهبى دارد (لوئیس، ص 43ـ44).2) همة مسلمانان برابرند و از جلوه‌هاى مساوات در میان آنان این است که اگر کم‌مایه‌ترین (از لحاظ مالى) مسلمانان به بیگانه‌اى پناه دهد، همه آنان اقدام او را محترم مى‌شمرند (صالح احمد على، 1388، ص 55؛ عاملى، ج 5، ص 139؛ نیز ← جِوار).3) همة مؤمنان باید در کیفر دادن به ستمکار و مجرم همراهى و از یارى کردن و پناه دادن او خوددارى کنند، حتى اگر او فرزند یکى از آنان باشد. اگر کسى مسلمانى را بکشد، باید قصاص شود. مگر آنکه ولىّ مقتول او را عفو کند و دیه بگیرد. پس دیگر مجالى براى تعصب و رسم انتقامجویى نیست (صالح احمد على، 1388، ص 56؛ همو، 2001، ص110؛ هاشم یحیى ملاح، ص 66). بنابراین، اجراى عدالت و برقرارى امنیت عمومى وظیفه‌اى همگانى است (عمرى، ص 294ـ295). به‌علاوه، ایستادگى مسلمانان در برابر هرگونه انحراف و جنایت، نشان‌دهندة اهمیت فراوان سلامت فکرى و مصونیت فرهنگى و اعتقادى جامعه در اسلام است (عاملى، ج 5، ص140).4) دستور المدینه نظام عشایرى موجود را به رسمیت شناخت و انتساب به نسب قبیله‌اى، حقِجوار، عاقِله، همکارى و سلطة طوایف بر موالى خود را پذیرفت. در این سند، مهاجران قریش یک گروه به حساب آمده‌اند و از هشت طایفة قبایل اوس و خزرج مدینه، از جمله عَوف، ساعِده، حارث، جُشَم، نَجّار، عَمروبن عَوف، نَبیت و اَوس (= اَوس‌اللّه) به نام یاد شده‌است (← ابن‌هشام، ج 2، ص 147ـ148؛ نیز ← ابن‌حزم، ص 332، 345،470ـ472)، اما از خود این دو قبیله و سایر طوایف آنها ذکرى نشده‌است. ذکر طوایف در اینجا، به‌منظور یادآورى مسئولیت مشترک اجتماعى آنها در امورى مانند پرداخت خون‌بهاى کشتگان و سربهاى اسیران و برقرارداشتن سنن و عادات آنها در این موارد است (صالح احمد على، 1388، ص 57؛ عمرى، ص 293ـ294؛ عاملى، ج 5، ص 137ـ138).5) رسم وِلاء* همچنان برقرار است، اما هیچ مؤمنى نباید بدون موافقت دیگر مؤمنان با مَوالى آنها پیمان ببندد تا مبادا میان مسلمانان اختلاف و نزاعى پدید آید (صالح احمد على، 1388، ص 57ـ58؛ هاشم یحیى ملاح، ص 66).6) اعراب یهودى‌شده اوس و خزرج از لحاظ حقوق و وظایف همچون دیگر طوایف و عشایر این دو قبیله‌اند. در همان حال، پیمان آنان با مسلمانان تأیید مى‌شود و ایشان امتى در کنار مؤمنان‌اند (صالح احمد على، 1388، ص 58؛ عمرى، ص 290؛ خدّورى، ص 209).7) آزادى دینى یهودیان محترم است. مسئولیت جرائم منحصر به مرتکبان آنهاست و مجرم اگرچه از متعاهدان باشد، کیفر مى‌بیند (عمرى، همانجا).8) یهودیان جز با اجازة پیامبر نمى‌توانند (براى جنگ) از مدینه خارج شوند. آنان نباید به قریش پناه دهند یا آنها را یارى کنند (همانجا؛ صالح احمد على، 1388، ص 63).9) در مدینه، در اختلافات میان مسلمانان و همچنین در مشاجرات میان آنها و یهودیان، مرجع قضائى پیامبر است و یهودیان همچون سایر ساکنان مدینه باید به سلطه عالى قضائى پیامبر تن دهند (صالح احمد على، 1388، ص60ـ62؛ عمرى، ص 291).10) روا نیست مؤمنى در مقابل کافرى کشته شود یا کافرى بر ضد مؤمنى یارى شود (صالح احمد على، 1388، ص 59) و این مطلب بیانگر شرافت ایمان بر کفر است (عاملى، ج 5، ص 143).11) قریش و یارى‌کنندگان آنان نباید پناه داده شوند. هیچ مشرکى نباید به مال و جان آنان پناه دهد یا مانع دسترسى مؤمنى بر آنان شود، زیرا قریش براى نابودى اسلام کوشیدند و پیامبر و مسلمانان را آزار دادند و آنان را وادار به مهاجرت از مکه کردند و کینه‌توزترین دشمن اسلام بودند (صالح احمد على، 1388، ص60).12) تصمیم‌گیرى دربارة جنگ و صلح با پیامبر است. در هر صورت، وحدت همة اهالى مدینه و مشارکت‌کنندگان در دستور المدینه، نه تنها در حضور مؤمنان و مسلمانان قریشى و مدنى، بلکه در حضور کسانى نیز که به آنان بپیوندند، متجلى مى‌شود. پس مؤمنى جدا از دیگر مؤمنان با کسى قرار صلح نمى‌بندد و مسلمانان باید همگى به‌تناوب به جهاد بروند تا خونى که از آنها در راه خدا ریخته مى‌شود، به مساوات باشد (همان، ص 62؛ هاشم یحیى ملاح، ص 69).13) یهودیان باید در دفاع از مدینه و دفع دشمنان با مؤمنان همکارى کنند و در صورت بروز جنگ، به سهم خود هزینة جنگى بپردازند و بدون موافقت پیامبر با کسى نجنگند و در جنگ با گروهى همکارى ننمایند. در مقابل، مسلمانان آنان را یارى خواهند کرد و اجازه نخواهند داد کسى بر آنان ستمى کند (صالح احمد على، 1388، ص 62ـ64؛ هاشم یحیى ملاح، ص 68). به نظر مى‌رسد دستور المدینه از یهودیان خواسته‌است به مسلمانان بر ضد متجاوزان یارى کنند و به مسلمانان خیانت نکنند، اما از آنان نخواسته‌است که همراه مسلمانان بجنگند (صالح احمد على، 1388، ص 63).14) هر طرف از مسلمانان و یهودیان باید با قبایل هم‌پیمان یکدیگر در سازش باشند، اما در دستورالمدینه، قریش که با اسلام دشمن بود و ازاین‌رو، با مسلمانان مى‌جنگید، از این مطلب استثنا شد (عمرى، ص 291ـ292).15) مدینه منطقة امن (حرم) به‌شمار مى‌رفت (صالح احمد على، 1388، ص 64). این منطقه از حَرّة (ریگزار) شرقى تا حرّة غربى، و از جبل ثَور در شمال تا جبل عَیْر در جنوب را دربرمى‌گرفت (عمرى، ص 292). این بند دستور المدینه امنیت را در داخل مدینه تأمین و از بروز جنگهاى داخلى میان قبایل و عشایر جلوگیرى مى‌کرد (عمرى؛ صالح احمد على، 1388، همانجاها).گفته شدهاست منظور از یهودیان یادشده در دستور المدینه، طوایفى از ساکنان اصلى مدینه از قبایل اوس و خزرج بوده‌است که یهودى شده بودند (← عاملى، ج 5، ص 134ـ135؛ سبحانى، ص 381؛ وات، 1981، ص 227؛ قس حسنى، ص 276). بااین‌حال، به نظر مى‌رسد طوایف سه‌گانة یهودى بنى‌قَینُقاع، بنى‌نَضیر و بنى‌قُریظه که جزو ساکنان غیراصلى مدینه بودند (محمد حمیداللّه، 1389، ص 13)، احتمالاً کمى پس از دستور المدینه با پیامبر پیمانهایى مشابه بسته‌اند (هیکل، ص 241؛ شبارو، ص 112؛ سبحانى، همانجا؛ براى متن این پیمانها ← طبرسى، ج 1، ص 157ـ158).بدین‌ترتیب، در دستور المدینه پیش‌بینى لازم براى وضع قانون، ادارة امور قضا، تساهل مذهبى، تأمین و رفاه اجتماعى و همة امور لازم حکومت در آن روز، به عمل آمد (محمد حمیداللّه، 1389، ص 16). به نظر مى‌رسد با وجود تحولات سیاسى و افزایش قدرت اسلام در سالهاى بعد، دستور المدینه همچنان به قوت خود باقى بوده‌است (>دایرة‌المعارف تمدن اسلامى در سده‌هاى میانه< ، ذیل "The constitution of Medina").در واقع، پیامبر اکرم با این اقدام مدبّرانه پشتوانة سیاسى لازم را براى حمایت از تعالیم اسلامى (که هدف واقعى آن حضرت بود) به وجود آورد و با این سند ادارى و اجرایى که نشان از رهبرى هوشیارانه و دوراندیشانة اوست، مناسبات شهرى و سیاسى شهروندان را در میان آنها و با خارج تنظیم کرد (لوئیس، ص 42ـ43). او با این تدبیر وحدتى میان همة ساکنان مدینه ایجاد کرد و مشکلات احتمالى در راه نشر دعوت در خارج از مدینه را از میان برداشت (حسنى، همانجا؛ شبارو، ص110)، زیرا این دستور فراگیر و عادلانه مایة خشنودى همة ساکنان مدینه شد و امن و آرامش را حکمفرما کرد و مسلمانان بى‌هیچ ترس و آزارى به انجام دادن وظایف دینى خود مشغول شدند (هیکل، همانجا؛ گئورگیو ، ص 194).از سوى دیگر، پیامبر کسانى را که در مدینه مسلمان نشده بودند، به اسلام آوردن مجبور نکرد، بلکه با آنان به نیکویى رفتار نمود و آنان را در قبایل خودشان ابقا کرد. همین امر، به‌ویژه پس از گرایش بیشتر عشایر و رؤساى آنان به اسلام، به‌مرور موجب شد که اسلام را درک کنند و به آن بپیوندند (صالح احمد على، 1388، ص 61).افزون بر این، پیامبر اکرم در دستور المدینه با سعة صدر با زندگى کردن پیروان ادیان دیگر در کنار مسلمانان در مدینه موافقت کرد و عقیدة آنان را محترم شمرد و این امر در تاریخ ادیان گذشته بى‌سابقه بوده‌است (گئورگیو، ص 193؛ هیکل، ص 238). بدین‌گونه، دستور المدینه به‌مثابة نخستین قانون دولت اسلامى (محمد حمیداللّه، 1935، ص20)، با وضع نظام سیاسى بر پایة هم‌پیمانى و احترام به اصول آزادى و نظم و عدالت و ایجاد جبهه‌اى متحد در برابر خطرها، فتحى نو در حیات سیاسى و مدنىِ دستخوش استبداد و ظلم و فسادِ آن روز بود (هیکل، ص 238، 241؛ سبحانى، ص 377) و پیامبر براساس آن، ارکان دولت نوبنیاد اسلام را در مدینه تکمیل کرد (شبارو، ص 116).منابع : ابن‌ابى‌شیبه، المصنَّف فى الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت 1409/1989؛ ابن‌حزم، جمهرة انساب‌العرب،چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره] 1982[؛ ابن‌زنجویه، کتاب الاموال، چاپ شاکر ذیب فیاض، ریاض 1406/1986؛ ابن‌سعد (بیروت)؛ ابن‌سیدالناس، عیون‌الاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السیر، چاپ محمد عید خطراوى و محیى‌الدین مستو، مدینه 1413/1992؛ ابن‌قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عُکاشه، قاهره 1960؛ ابن‌کثیر، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفى عبدالواحد، قاهره 1383ـ1386/ 1964ـ1966، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى و عبدالحفیظ شلبى، قاهره 1355/1936؛ قاسم‌بن سلّام ابوعبید، کتاب الاموال، چاپ محمدخلیل هراس، بیروت 1408/1988؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ على احمدى میانجى، مکاتیب‌الرسول، بیروت: دارصعب، ]بى‌تا.[؛ احمدبن یحیى بلاذرى، انساب‌الاشراف، چاپ محمود فردوس‌عظم، دمشق 1996ـ 2000؛ همو، کتاب فتوح‌البلدان، چاپ دخویه، لیدن 1866، چاپ افست فرانکفورت 1413/1993؛ احمدبن حسین بیهقى، السنن الکبرى، بیروت: دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ هاشم معروف حسنى، سیرة‌المصطفى، قم 1975؛ عبدالعزیز دورى، النظم الاسلامیة، بیروت 2008؛ حسین‌بن محمد دیاربکرى، تاریخ الخمیس فى احوال انفس نفیس، ]قاهره[ 1283/1866، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ جعفر سبحانى، فروغ ابدیت، قم ?] 1345ـ1351ش[؛ عبدالرحمان‌بن عبداللّه سهیلى، الروض الانف فى شرح السیرة النبویة لابن‌هشام، چاپ عبدالرحمان وکیل، قاهره 1387ـ1390/ 1967ـ1970، چاپ افست 1410/1990؛ عصام شبارو، الدولة العربیة الاسلامیة الاولى (1ـ41ﻫ / 623ـ661م)، بیروت 1995؛ صالح احمد على، «تنظیمات الرسول الاداریة فى المدینة»، مجلة المجمع العلمى العراقى، ج 17 (1388/ 1969)؛ همو، دولة‌الرسول صلى‌اللّه‌علیه‌وسلم فى المدینة: دراسة فى تکونها و تنظیمها، بیروت 2001؛ محمدبن یوسف صالحى شامى، سبل الهدى و الرشاد فى سیرة خیرالعباد، ج 3، چاپ عبدالعزیز عبدالحق حلمى، قاهره 1395/1975؛ فضل‌بن حسن طبرسى، اعلام‌الورى باعلام الهدى، قم 1417؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ جعفر مرتضى عاملى، الصحیح من سیرة‌النبى الاعظم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، قم 1385ش؛ اکرم عمرى، السیرة‌النبویة الصحیحة، ]دوحه[ 1411/1991؛ کلینى؛ کنستانتین ویرژیل گئورگیو، نظرة جدیدة فى سیرة رسول‌اللّه، تعریب محمد تونجى، بیروت 1983؛ محمد حمیداللّه، مجموعة الوثائق السیاسیة للعهد النبوى و الخلافة الراشدة، بیروت 1407/1987؛ احمدبن على مَقریزى، امتاع‌الاسماع، ج 1، چاپ محمود محمد شاکر، قاهره: لجنة‌التألیف و الترجمة و النشر، ]بى‌تا.[؛ محمدبن عمر واقدى، کتاب المغازى، چاپ مارسدن جونز، لندن 1966؛ یولیوس ولهاوزن، الدولة‌العربیة و سقوطها، نقله الى‌العربیة یوسف‌العش، دمشق 1376/1956؛ هاشم یحیى ملاح، حکومة‌الرسول صلى‌اللّه‌علیه‌وسلم، بغداد 1423/2002؛ محمد حسنین هیکل، حیاة محمد، قاهره 1968؛Leone Caetani, Annali dell'Islām, Hildesheim, N.Y. 1972; Hubert Grimme, Mohammed, Münster, Germany 1892-1895; Majid Khadduri, War and peace in the law of Islam, New York 1979; Bernard Lewis, The Arabs in history, London 1970; Medieval Islamic civilization: anencyclopedia, ed. Josef W. Meri, New York: Routledge, 2006, s.v. "The constitution of Medina" (by Khalid Yahya Blankinship); Muhammad Hamidullah, Documents sur la diplomatie musulmane à l'époque du Prophète et des khalifes orthodoxes, Paris 1935; idem, "The earliest written-constitution of a state in the world: a document of the time of the Prophet",مجلة‌الازهر، سال 41، ش 5 (رجب 1389)؛R.B. Serjeant, "The ‘sunnah jāmi‘ah’, pacts with the Yathrib Jews, and the ‘Tahrīm’ of Yathrib: analysis and translation of the documents comprised in the so-called ‘constitution of Medina’", in The life of Muhammad, ed. Uri Rubin, Aldershot, Hampshire: Ashgate, 1998; William Montgomery Watt, Muhammad at Medina, Karachi 1981; idem, Muhammad: prophet and statesman, London 1978; Julius Wellhausen, Das arabische Reich und sein Sturz, Berlin 1960.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محمدرضا ناجی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده