دستورالکاتب فی تعیین المراتب
معرف
اثرى از محمدبن هندوشاه نخجوانى*، معروف به شمس منشى به فارسى و دربارة امور دیوانى
متن
دستورالکاتب فى تعیین‌المراتب، اثرى از محمدبن هندوشاه نخجوانى*، معروف به شمس منشى به فارسى و دربارة امور دیوانى. در پى انتصاب خواجه‌غیاث‌الدین محمد، پسر خواجه‌رشیدالدین فضل‌اللّه، به وزارت سلطان‌ابوسعید بهادر (ﺣک : 717ـ736)، محمد نخجوانى که با وزیر مناسبات نزدیکى داشت، به مقام صاحب‌دیوانى در «دیوان انشاء» منصوب و به همکارى در دیوان مالیه دعوت شد. تجربه و دانش محمد نخجوانى در ادارة دیوان انشاء و همکارى در دیوان مالیه سبب شد تا غیاث‌الدین به فرمان سلطان‌ابوسعید تألیف اثرى در باب امور دیوانى و مکاتبات سلطانى را به محمد نخجوانى پیشنهاد کند، اما تدوین این اثر در 73 سالگى و در اواخر عمر مؤلف در دوران سلطان‌اویس جلایرى (ﺣک : 757ـ776) به انجام رسید. ازاین‌رو نخجوانى اثر خود، دستورالکاتب، را به این سلطان اهدا کرد (شمس منشى، 1964ـ 1976، ج 1، جزء1، ص 24ـ25، ج 2، ص 361ـ367، مقدمة علیزاده، صIII). شمس منشى (1964ـ 1976، ج 2، ص 337) خود گفته که این اثر را در کمتر از چهار ماه تدوین کرده‌است. این کتاب تا آغاز قرن سیزدهم/ نوزدهم چندان شناخته‌شده نبود، اما با مطالعات هامرـ پورگشتال ، دزى و فلوگل (← همان، ج 1، جزء1، مقدمة علیزاده، صVIIـIX ؛ همان، چاپ کاووسى، ج 1، مقدمه، ص سیزده ـ چهارده) مورد توجه خاورشناسان روس قرار گرفت و عبدالکریم علیزاده، محقق آذربایجانى، آن را از 1343ش/1964 تا 1355ش/ 1976 در انستیتوى خاورشناسى فرهنگستان علوم اتحاد شوروى آذربایجان در مسکو، تصحیح و منتشر کرد. علیزاده بر آن است که شمس منشى مى‌خواسته با تألیف این کتاب منبع درآمدى براى خود در دوران پیرى فراهم کند (← شمس منشى، 1964ـ1976، ج2، مقدمه، ص III). اگرچه چشمداشت مادى امرى طبیعى است، به‌نظر مى‌رسد دلیل اصلى مؤلف براى تدوین این کتاب به گفته خود او (1964ـ1976، ج 1، جزء1، ص 11) آن بوده‌است که مرجعى براى انشاى مکاتبات و مراسلات و کتابت احکام سلطانى و دیوانى در اختیار دست‌اندرکاران دیوان انشاء قرار دهد و شیوه‌نامه‌اى جامع براى آموزش فن کتابتِ دیوانى فراهم سازد.ظاهراً نسخة دست‌نوشت مؤلف ازمیان رفته‌است؛ و این کتاب براساس شش نسخة خطى موجود در کتابخانة کوپرولو در استانبول، دانشگاه لیدن ، کتابخانة بریتانیا ، کتابخانة ملى وین و دو نسخة موجود در کتابخانة ملى پاریس تصحیح و منتشر شده‌است (← همان، ج 1، جزء1، مقدمة علیزاده، صXVIII ، XXVII-XXII، ج 2، مقدمة علیزاده، ص LXXXI-LXXVI). نسخة دست‌نویس موجود در کتابخانة مدرسة سپهسالار (مدرسة عالى شهید مطهرى) در چاپ علیزاده استفاده نشده، ولى طاووسى در تصحیح جدیدى که از این کتاب در 1390ش منتشر کرده از این نسخه نیز بهره برده‌است (← ج 1، همان مقدمه، ص هفده ـ هجده).دستورالکاتب حاوى مجموعه‌اى از اسناد رسمى و به‌مثابة دستور یا آیین‌نامه‌اى براى تنظیم اسناد دیوانى و فرمانهاى شاهى در زمینه‌هاى مختلف ــ مالى، ادارى، اجتماعى، دینى ــ به‌ویژه نظام ادارى است. بخش نخست کتاب عمدتاً به مکاتبات ادارى و القاب و ادعیه سرآغازِ نامه‌ها اختصاص یافته و مؤلف در ابتداى کتاب به موضوع علم انشاء و اهمیت آن و آداب کتابت پرداخته‌است. مکاتبات این جلد از نظر موضوع و فرستنده و گیرنده بسیار متنوع است: مکاتبات سلاطین، خوانین و اولاد آنها به همدیگر (براى نمونه←1964ـ1976، ج 1، جزء1، ص 124ـ130)؛ نامه‌هاى امرا و سایر کارگزاران دستگاه حکومتى به سلطان (مثلاً← ج1، جزء1، ص 140ـ142، 392ـ395)؛ نامه‌هایى که بنابه ضرورت دربارة مشکلات مردم نوشته مى‌شد (ج 1، جزء1، ص168ـ253) و دستوراتى که سلطان در جواب این درخواستها و شکایات صادر مى‌کرد (ج 1، جزء1، ص 321ـ349)؛ القابى که مى‌بایست در هر یک از این نامه‌ها به‌کار مى‌رفت، چگونگى آغاز نامه و به‌کارگیرى القاب و ادعیه براساس محتواى نامه (ج 1، جزء1، ص 124ـ139).مضمون نامه‌ها بسیار متنوع است تا آنجا که به‌نظر مى‌رسد مى‌توان از خلال این نامه‌ها و تقاضاها به گونه‌اى نظام اجتماعى این دوره را بازسازى کرد. بخش عمده‌اى از این نامه‌ها که درواقع در قالب نصایح به پادشاه آمده به برخى از شکایات و تقاضاهاى مردم مى‌پردازد. در این نامه‌ها مسائلى مانند جلوگیرى از ستم برخى کارگزاران حکومتى به مردم، ممانعت از فساد و گرفتن مالیات بیش از اندازه و غیره به چشم مى‌خورد (براى نمونه ← ج 1، جزء1، ص 184ـ203). افزون‌براین، موضوعاتى از قبیل نامه به‌مناسبت تهنیت جلوس شاه (← ج 1، جزء1، ص140ـ 142)، فرمان شاه براى گردآمدن لشکریان (ج 1، جزء1، ص 390ـ391)، عهدنامه‌ها (ج 1، جزء1، ص 484ـ 489)، فرمانهاى توبیخ کارگزاران و امان‌دهى و حتى مکتوباتى در تعزیت (ج 1، جزء1، ص 465ـ477، 513ـ527) در این کتاب گرد آمده‌است که تنوع گسترده‌اى دارد.جلد دوم که درواقع مهم‌ترین بخش دستورالکاتب است و از دو «باب» تشکیل شده، عمدتاً به تفویض مناصب حکومتى مى‌پردازد. گمان مى‌رود با استناد به این بخش کتاب بتوان صورت دقیقى از نظام ادارى و حکومتى دوران مغول و جلایریان ترسیم کرد. اما اهمیت این بخش از کتاب تنها به همین نکته منحصر نمى‌شود، زیرا به انواع اصطلاحات دیوانى، مالى و ادارى اشاره کرده و بسیارى از این اصطلاحات را خود مؤلف شرح داده‌است (مثلاً براى شرح شمس منشى از واژه قانون ← همان، ج 2، ص 141). از آنجا که مؤلف خود صاحب دیوان انشاء بوده‌است، توضیحات وى دربارة اصطلاحات ارزش و اعتبار فوق‌العاده‌اى به کتاب بخشیده‌است. بااین‌همه، اصطلاحات مالى متنوع و فراوان دیگرى نیز به‌کار رفته‌است، که مؤلف به شرح آنها نپرداخته و معناى بسیارى از اصطلاحات مالى این دوره که در سایر کتابهاى تاریخى این دوران نیز بى‌هیچ توضیحى به‌کار رفته‌اند، تا حدودى مبهم مانده‌است.مطالعة اسناد مندرج در این کتاب اطلاعات فراوانى دربارة نظام اقتصادى و اجتماعى و دینى این دوران به دست مى‌دهد، براى مثال معمولاً در اسناد انتصاب، پس از ذکر القاب و شایستگیهاى فرد مورد نظر، شرحى کوتاه دربارة وظایف اصلى و دلیل انتصاب او، حدود قدرت و اختیارات و امکاناتى که در اختیار وى قرار خواهد گرفت و مواجب صاحب‌منصب آمده‌است (براى نمونه ← همان، ج 2، ص72ـ176). این فرمانها اطلاعات جالب توجهى دربارة نظام اجتماعى و مشکلات مردم به‌دست مى‌دهد. همچنین در آنها از سازمانها و دستگاههاى حکومتى و دیوانها یاد شده‌است، و در هر سندِ انتصاب معمولاً به نهاد تحت ریاست وى و نیز گاه به برخى فرمانهاى عزل اشاره شده‌است (براى نمونه← همان، ج 2، ص 321ـ323).بى‌تردید این اثر از کتابهاى مشابه خود در زبان فارسى مهم‌تر، پرحجم‌تر و حاوى اطلاعات بیشترى است، و اگر مؤلف به تدوین آن همت نمى‌گمارد، دامنة مجهولات ما دربارة نظام ادارى و دیوانى و تاریخ اجتماعى عصر ایلخانى بسیار گسترده‌تر بود (براى اطلاعات بیشتر دربارة اهمیت دستورالکاتب ← فرخى، ص 351ـ372؛ فروغ‌بخش فسائى، ص 46ـ49؛ کامیار، ص 116ـ117).یکى از وجوه اهمیت دستورالکاتب این است که پیش از تألیف آن، بیشتر کتابهاى نگاشته‌شده در موضوع کتابت دیوانى، به زبان عربى بوده‌اند (احمدى‌دارانى و هراتیان، ص 220) و دستورالکاتب بزرگ‌ترین و مهم‌ترین اثر فارسى در این زمینه است. نثر این کتاب، بنابر سنّت رایج در آن روزگار، متکلف و مصنوع و پر از واژه‌هاى دشوار عربى و ترکى و مغولى است (← شمس منشى، 1390ش، ج 1، همان مقدمه، ص بیست‌ویک ـ بیست‌ودو).طاووسى مدعى است که شمس منشى، در پس هدف ظاهرى‌اش از تألیف یک شیوه‌نامة جامع کتابت دیوانى، در باطن در نظر داشته تا در پوشش این نوشته‌ها و به بهانة شاهد آوردن براى موضوعات مختلفِ کتابت، اعتراض خود را به نابسامانیهاى موجود در جامعه و تبعیض و ظلمى که مقامات و کارگزاران حکومتى در حق مردم اعمال مى‌داشتند، نشان دهد و نحوة رفتار آنان را با مردم ستمدیده به گوش سلطان و مقامات عالى برساند (همان، ج 1، مقدمه، ص هجده). بااین‌حال، باتوجه به آنکه آوردن عین نامه‌هاى کتابت‌شده از مقتضیات نگارش چنان شیوه‌نامه‌اى بوده و مؤلف بنابر سنّتِ متعارف آثار مشابهِ قبل از خود به‌ضرورت باید از نمونه‌هاى واقعىِ نامه‌ها و فرمانهاى نگاشته‌شده در دیوان انشاء و نظام دیوانى کشور در تدوین اثر خود استفاده مى‌کرد، فرضِ اینکه شمسمنشى با قصد افشاى فساد و ناراستیهاى دستگاه حکومتى آن عصر، در تألیف خود به گزینشى جهت‌دار از اسناد دست زده‌باشد، چندان قابل دفاع نیست (احمدى‌دارانى و هراتیان، ص 225).شمسمنشى، چنان‌که در این اثر نشان داده، از طرفداران به‌کارگیرى نظام متمرکز دیوانى در ادارة کشور بوده و به‌ویژه بر مسئلة ایجاد امنیت تأکید داشته‌است. او فرمانروایان بزرگى چون اسکندر و انوشیروان و سلطان‌محمود غزنوى را نماد ایجاد امنیت و تمرکز در قدرت دانسته و با تمجید از خواجه‌نظام‌الملک به‌عنوان وزیرى مقتدر و صاحب‌اختیار، او و سلطان‌محمود را چونان سرمشقى مطلوب از نظام ادارة حکومت معرفى کرده‌است (← 1964ـ1976، ج 1، جزء1، ص 110، 118، 172، 189ـ190، 221،263ـ264، 358ـ 359، 371؛ نیز← همان، ج 1، جزء1، مقدمة همو، ص XV، ج 2، مقدمة علیزاده، ص LXXIII-LXX ؛ فرخى، ص 353).همچنین برخلاف سنّت رایج اهل قلم که در آثار خود، از روى رقابتِ معهودشان با اهل شمشیر، سعى داشتند آنها را در مرتبه‌اى فروتر از دیوانیان نشان دهند، شمسمنشى (ج 2، ص 1ـ4)، واقعیت موجود جامعة عصر خود را که برترى نظامیان بر اهل قلم بوده، نشان داده‌است (← فرخى، ص 357). شمس منشى در این اثر تاحدى تحت تأثیر سیاستنامه* یا سِیَرالملوکِ خواجه‌نظام‌الملک (مثلاً ← شمس منشى، 1964ـ1976، ج 1، جزء1، ص 203ـ208، ج 2، همان مقدمه، ص XXI ، LVIII-LV)، بوده‌است (← فرخى، همانجا؛ دربارة کتابهاى دیگر، از جمله جامع‌التواریخ* رشیدى که شمسمنشى در تألیف دستورالکاتب تحت تأثیر آنها بوده یا از آنها استفاده کرده ← شمسمنشى، ج 1، جزء1، همان مقدمه، ص XVI؛ فرخى، ص 366ـ368).شمسمنشى به‌خواهش برخى از طالبان آموختن فن کتابت، خلاصه‌اى از دستورالکاتب را باعنوان الارشاد فى الانشاء فراهم ساخت تا استفاده از این شیوه‌نامة مفصّل را براى کارآموزان تسهیل کند، ولى تأکید کرده‌است که فایده‌اى که متعلمان باید از دستورالکاتب ببرند با مطالعه خلاصه آن حاصل نخواهد شد (← شمس منشى، 1964ـ1976، ج 2، ص 347ـ 348؛ نیز← فرخى، ص 354). الارشاد، هم در تقسیم‌بندى بابها و فصلها و هم در برخى عبارات با دستورالکاتب تفاوتهایى دارد (← فرخى، همانجا؛ احمدى‌دارانى و هراتیان، ص 227ـ228). این خلاصه هنوز تصحیح و منتشر نشده‌است.منابع : على‌اکبر احمدى‌دارانى و اکرم هراتیان، «]درباره[ دستورالکاتب فى تعیین المراتب»، آینة میراث، دورة جدید، سال 6، ش 2 (تابستان 1387)؛ محمدبن هندوشاه شمس منشى، دستورالکاتب فى‌تعیین المراتب، چاپ عبدالکریم علیزاده، مسکو 1964ـ1976؛ همان، ج1، چاپ محمود طاووسى، تهران 1390ش؛ یزدان فرخى، «نقد و بررسى دستورالکاتب فى تعیین المراتب»، آینة میراث، دورة جدید، سال 5، ش 4 (زمستان 1386)؛ احمد فروغ‌بخش فسائى، «]درباره [دستورالکاتب فى تعیین المراتب اثر محمدبن هندوشاه نخجوانى»، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، سال5، ش3و4 (دى و بهمن 1380)؛ مریم کامیار، «دربارة کتاب دستورالکاتب: نمونة ممتاز تاریخ اجتماعى هنر ایران»، آینة خیال، ش 10 (مهر و آبان 1387).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

نادیا برگ نیسی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده