حدیث (۴)
معرف
حدیث (4)،#
متن
حدیث (4)،9) حدیث و ادبیات و فرهنگ عامه. ارتباط حدیث با ادبیات و فرهنگ عامه از چند بُعد درخور بررسى است، از جمله ارتباط حدیث با صرف و نحو و لغت و علوم بلاغى، تأثیر آن بر نظم و نثر، و کاربرد حدیث در فرهنگ عامه.از مهم‌ترین ویژگیهاى مردم عرب، چه پیش از نزول وحى چه پس از آن، رواج شعر و بلاغت و فصاحت نزد آنان بوده است. شاید تهمت شعر بودن قرآن کریم و شاعر خواندن پیامبر (رجوع کنید به انبیاء: 5؛ یس: 69؛ طور:30؛ حاقه:41) از سوى مشرکان، با رواج شعر و بلاغت و اهمیت آن در میان آنان بی‌ارتباط نبوده و از همین‌روست که یکى از وجوه اعجاز قرآن، بیان و بلاغت است (رجوع کنید به طوسى، ج 1، ص 16). از نظر مسلمانان این وجهِ مهم قرآن (فصاحت و بلاغت)، احادیث و سخنان پیامبر را هم در برمی‌گیرد. این نکته را از حدیثى که پیامبر اکرم در آن خود را فصیح‌ترین عرب دانسته است نیز می‌توان نتیجه گرفت (رجوع کنید به زمخشرى، ج 1، ص 11، 141؛ مجلسى، ج 17، ص 158) به گونه‌اى که برخى ادیبان بزرگ از این نظر به احادیث توجه کرده یا به شرح استعارات و مجازها و دیگر آرایه‌هاى آنها پرداخته‌اند (رجوع کنید به جاحظ، ج 2، ص 44ـ 60؛ عسکرى، ص 284ـ 285؛ شریف‌رضى، ص 13ـ 445؛ ثعالبى، ص 22ـ30). علاوه بر این، به خاطر سپردن برخى سخنان کوتاه و بلیغ حضرت رسول صلی‌اللّه‌علیه‌و آله‌وسلم، از جمله سرمشقهاى تحصیل فصاحت و بلاغت تلقى شده و به متعلمان توصیه گردیده است (رجوع کنید به ابن‌اثیر، المثل السائر، ج 1، ص 83).الف) در صرف و نحو، لغت و علوم بلاغى. نحویان و لغویان بزرگ، در پی‌ریزى اصول صرف و نحو و لغت عرب و اثبات ادعاهاى خود، به آیات قرآن‌کریم بسیار استشهاد و احتجاج می‌کرده‌اند (براى نمونه رجوع کنید به خلیل‌بن احمد، ج 1، ص 112؛ سیبویه، ج 1، ص 65، 141، ج 2، ص 48)، اما درباره استشهاد به احادیث، اختلاف داشته‌اند. برخى، از جمله ابوالحسن علی‌بن محمد اشبیلى معروف به ابن‌ضائع (متوفى 680) و اثیرالدین محمدبن یوسف معروف به ابوحیان (متوفى 745)، بر آن بودند که استشهاد و احتجاج به حدیث براى اثبات قواعد زبان عربى صحیح نیست و ازاین‌رو، ادیبان و نحویان و لغویان بصرى و کوفى در دوران شکل‌گیرى صرف و نحو و لغت عرب، به احادیث استشهاد و احتجاج نمی‌کردند. برخى استشهاد به حدیث نبوى را جایز دانسته‌اند، مانند ابن‌مالک اندلسى (متوفى 672)، ابن‌هشام انصارى (متوفى 761) و ابن‌خروف (متوفى 609). رضی‌الدین استرآبادى (متوفى 688) علاوه بر حدیث نبوى، استشهاد به سخنان اهل‌بیت علیهم‌السلام و کلام صحابه را نیز در صرف و نحو به‌طور مطلق جایز دانسته است. برخى، مانند شاطبى (متوفى 790) و جلال‌الدین سیوطى (متوفى 911)، با اتخاذ راهى میانه، استشهاد به برخى احادیث را در مواردى جایز دانسته‌اند (رجوع کنید به سیوطى، 1395، ص 23ـ26؛ بغدادى، ج 1، ص 10ـ12). مخالفان استشهاد به حدیث استدلال کرده‌اند که راویان حدیث، نقل به معنا را جایز می‌دانسته‌اند، یعنى حدیثى را که پیامبر با لفظى خاص بیان فرموده است، آنان با الفاظ مختلف نقل کرده‌اند و اگر تصریح محدّثان در جواز نقل به معنا در حدیث نبود، براى اثبات فصاحت زبان عربى، احادیث نبوى اولویت داشت، زیرا پیامبر فصیح‌ترین فرد عرب بوده است. دلیل دیگر، راه‌یافتن خطاى لفظى (لحن) در بسیارى از احادیث است، زیرا بسیارى از راویان حدیث غیر عرب بوده و با قواعد عربى آشنایى نداشته‌اند و بنابراین، بی‌آنکه متوجه شوند، در منقولاتشان اشتباه وارد می‌شده است (سیوطى، 1395، ص 23؛ بغدادى، ج 1، ص 11؛ حدیثى، 1981، ص 20ـ22). یکى از نمونه‌هایى که مخالفان احتجاج به احادیث به آن استناد می‌کنند، اشکالى است که ابن‌انبارى به حدیث مشهور نبوى «کادَالفقر اَن یکون کُفراً» گرفته است. به نظر وى (ج 2، ص 567)، در غیر ضرورت شعرى، آمدن «اَن» بعد از فعلِ «کاد» در زبان عرب وجود نداشته و به این جمله، اگر هم حدیث باشد، «اَن» را راوى افزوده است و از کلام پیامبر، که فصیح‌ترین فرد عرب است، نیست.موافقان استشهاد به حدیث معتقدند در این‌گونه موارد، یقین داشتن به صدور عین لفظ حدیث از پیامبر لازم نیست و صرف گمان به صدور آن لفظ از پیامبر کفایت می‌کند. در این قبیل امور، اصل بر تبدیل نکردن الفاظ است و کسانى که نقل به معنا را جایز می‌دانند، در واقع تجویز عقلى می‌کنند، که البته با وقوع نقیض آن (صدور عین لفظ) منافاتى ندارد. نکته دیگر اینکه محدّثان، نقل به معنى را در مورد احادیث نانوشته و تدوین نشده جایز می‌دانسته‌اند و تبدیل الفاظ احادیث مکتوب را هیچ‌کس جایز نمی‌شمرده است (بغدادى، ج 1، ص 14ـ 15؛ حدیثى، 1981، ص 23).شاطبى و سیوطى، که راه میانه‌اى در پیش گرفتند، معتقد بودند به احادیثى که عین‌الفاظ آنها از پیامبر باشد، می‌توان استشهاد کرد، اما به احادیثى که نقل به معنى شده‌اند، نمی‌توان استشهاد کرد (رجوع کنید به حدیثى، 1974، ص 164ـ166).ابوحیان بر آن بوده است که واضعان اولیه علم نحو در بصره (مانند ابوعمروبن علاء، عیسی‌بن عمر، خلیل‌بن احمد و سیبویه) و پیشوایان نحو در کوفه (مانند کسائى، فرّاء، علی‌بن مبارک احمر، و هشام ضریر) و دیگر نحویان بزرگ، به احادیث استشهاد نمی‌کرده‌اند (رجوع کنید به سیوطى، 1395، ص 23ـ24)؛ اما، سیبویه در چند مورد به احادیث نبوى استشهاد کرده (براى نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 32، 393) و خلیل‌بن احمد نیز در موارد بسیارى به احادیث استشهاد کرده است (براى نمونه رجوع کنید به ج 2، ص 259، ج 3، ص 50، 224، ج 5، ص 43). هادى عطیه مطر هلالى، براى رد این عقیده که خلیل‌بن احمد فراهیدى به حدیث احتجاج نمی‌کرده، در کتاب ریادةالاستشهاد بالحدیث و الاثر عندالخلیل‌بن احمد الفراهیدى (ص 8ـ238) به استقصاى استشهادات حدیثى خلیل‌بن احمد، به عنوان یکى از پیشوایان ادب عربى در بصره، پرداخته است. ابن‌مالک در جواب کسانى که وجود لحن را در احادیث دلیل استشهاد نکردن به حدیث دانسته‌اند، در کتاب شواهدالتوضیح و التصحیح لمشکلات الجامع‌الصحیح (ص 59ـ273) به تصحیح و توجیه نحوى پاره‌اى احادیث صحیح بخارى پرداخته که قواعد زبان عربى در آنها به‌ ظاهر رعایت نشده است. خدیجه حدیثى در موقف‌النحاة من‌الاحتجاج بالحدیث‌الشریف (ص 5ـ427) و محمد ضارى حمادى در الحدیث‌النبوى الشریف و اثره فى الدراسات اللغویة و النحویة (ص 305ـ452)، به تفصیل، آراى نحویان قائل به احتجاج به احادیث و مخالفان احتجاج را همراه با تاریخچه‌اى از این بحث آورده‌اند.یکى دیگر از وجوه ارتباط حدیث با ادبیات، وجود کلماتى در احادیث است که جز از طریق حدیث شنیده نشده بوده است (ابن‌اثیر، النهایة، ج 5، ص 258). این امر عالمان و ادیبان بسیارى را بر آن داشت تا کتابهایى در غریب‌الحدیث بنویسند، که امروزه برخى از آنها از امهات کتابهاى لغت عرب به شمار می‌روند (رجوع کنید به غریب‌الحدیث*). شریف رضى (متوفى 406) در المجازات النبویة به برخى جنبه‌هاى ادبى احادیث نبوى اشاره کرده است.ب) در نظم و نثر. در اغلب متون ادبى فارسى و عربى، تأثیر احادیث پیامبر و اهل‌بیت دیده می‌شود؛ گاه به صورت نقل عین عبارات احادیث و گاه به صورت یکى از آرایه‌هاى ادبى، گاه حدیثى را با الفاظ عربى نقل کرده‌اند و گاه حدیثى را ترجمه کرده و گاهى هم به صورت تلمیح* به حدیثى اشاره کرده‌اند. در متون زبان و ادبیات عرب، استناد و استشهاد به احادیث بسیار وجود دارد. مثلاً، ابن‌قتیبه (براى نمونه رجوع کنید به 1382، ص 28،170؛ همو، 1373ش، ج1، ص79، 250، ج4، ص18ـ19)، وشّاء (ص41)، حریرى (براى نمونه رجوع کنید به ص 38) و شاعرانى مانند صاحب‌بن عباد (رجوع کنید به ثعالبى، ص 331) و ابوالعلاء معرّى (ج 1، ص 250، ج 2، ص 196، 474) به حدیثى استشهاد یا در آثار خویش به برخى از استشهادات شاعران به احادیث نبوى اشاره کرده‌اند.شاعران ایرانى، از جمله انورى (ج 1، ص 12، 65؛ نیز رجوع کنید به شهیدى، ص 617ـ618)، مولوى در مثنوى معنوى (براى نمونه رجوع کنید به ج 1، دفتر1، ص 56، بیت 907، ص 57، بیت 913، ص 65، بیت 1044؛ نیز رجوع کنید به فروزانفر، 1347ش)، سعدى در بوستان (براى نمونه رجوع کنید به ص 56، 59، 93) و حافظ (براى نمونه رجوع کنید به ص 99، 201، 364) نیز در اشعار خویش به احادیث استشهاد کرده‌اند. در متون نثر فارسى نیز استناد به احادیث بسیار به چشم می‌خورد، مانند استشهادات سعدى در گلستان (براى نمونه رجوع کنید به ص 99، 142، 162، 164)، سعدالدین وراوینى در مرزبان‌نامه (براى نمونه رجوع کنید به ج 1، ص 140، 142ـ143) و نصراللّه منشى در ترجمه کلیله و دمنه (براى نمونه رجوع کنید به ص 95، 100، 181ـ182).ج) در فرهنگ عامه. یکى از عناصر مؤثر در فرهنگ عامه در میان مسلمانان، احادیث پیامبر و امامان است که بیشتر از راه وعظ یا قصه‌گویى، و در برخى موارد از راه منابع، به حافظه و زبان مردم راه یافته است. بسیارى از احادیثى که در فرهنگ عامه وجود دارد، از نظر محدّثان، معتبر و صحیح است، ولى برخى از جملاتى که به عنوان حدیث در فرهنگ عامه رواج دارد، از نظر آنان ساختگى و منسوب است و احتمالاً برساخته قصه‌گویان و مذَکِّران (واعظان) بوده است. عده‌اى از محدّثان، مانند ابن‌جوزى در القُصّاص و المُذَکِّرین (بیروت 1409) و ابن‌تیمیه در احادیث القُصّاص (بیروت 1392)، به برخى از برساخته‌هاى آنان اشاره کرده‌اند. محدّثان براى تعیین صحیح یا ساختگى بودن احادیث مشهور در میان مردم، کتابهایى نوشته و هر یک بر پایه مبانى حدیثى و رجالى خود، صحیح یا ساختگى بودن آنها را مشخص کرده‌اند، مانند محمدبن عبدالرحمان سخاوى در المقاصد الحسنة فى بیان کثیر من‌الاحادیث المشتهرة علی‌الالسنة (قاهره 1370)، جلال‌الدین سیوطى در الدرر المنتثرة فى الاحادیث المشتهرة (بیروت 1415)، محمدبن علی‌ابن‌طولون در الشذرة فى الاحادیث المشتهرة (بیروت 1372)، اسماعیل‌بن محمد عجلونى در کشف‌الخفاء و مزیل الالباس عما اشتهر من الاحادیث على السنة الناس (بیروت 1408) و محمد رضوان دایه در معجم‌الاحادیث المشتهرة (بیروت 1423/ 2003).برخى از احادیث یا سخنانى که به عنوان حدیث در فرهنگ مردم رواج دارد عبارت‌اند از: «خیرالامور اوسطها/ اوساطها» (سخاوى، ص 205ـ206؛ دهخدا، ج 2، ص 767) که بین بیشتر مسلمانان شهرت دارد ولى در کتابهاى چهارگانه شیعه و کتابهاى شش‌گانه اهل‌سنّت نیامده و احیاناً ضعیف دانسته شده است (رجوع کنید به عجلونى، ج 1، ص 391)؛ «الجار ثم‌الدار» (سخاوى، ص 83ـ84؛ دهخدا، ج 1، ص 239)، که در مجامع حدیثى شیعه از حضرت فاطمه زهرا سلام‌اللّه علیها نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1385ـ1386، ج 1، ص 182)؛ «یداللّه مع‌الجماعة» (سخاوى، ص 174؛ دهخدا، ج 4، ص 2035)، که در کتابهاى حدیثى شیعه نقل نشده و در جوامع حدیثى اهل‌سنّت نیز ترمذى (ج 3، ص 316) آن را نقل کرده و حدیثى غریب دانسته است؛ «اکرموا الضیف و لو کان کافراً» (دهخدا، ج 1، ص 190)، که زبانزد است (رجوع کنید به مجلسى، ج 67، ص 370) ولى به عنوان حدیث نقل نشده است؛ «المؤمن مرآة المؤمن» (سخاوى، ص 439؛ دهخدا، ج 1، ص 274)، که با تفاوت در الفاظ، در کتابهاى حدیثى شیعه و سنّى نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابوداوود، ج 2، ص 460؛ ابن‌شعبه، ص 173)؛ «نیةالمؤمن خیرٌ مِن عَمَلِه» (سخاوى، ص 450؛ دهخدا، ج 4، ص 1868)، که در کتابهاى حدیثى شیعه و سنّى از پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به کلینى، ج 2، ص 84؛ طبرانى، ج 6، ص 185ـ186)؛ «اطلبوا العلم من‌المهد الی‌اللحد» (دهخدا، ج 1، ص 183)، که مردم آن را حدیث می‌دانند، ولى در هیچ‌یک از کتابهاى حدیثى شیعه و سنّى به این شکل نقل نشده است؛ «سؤرالمؤمن شفاء» (سخاوى، ص 242؛ دهخدا، ج 2، ص 996، به صورت سؤر مؤمن شفاست)، که در کتابهاى حدیثى شیعه نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌بابویه، 1364ش، ص 151؛ مجلسى، ج 75، ص 33؛ قس عجلونى، ج 1، ص 458)؛ «زُرْ غِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً» (سخاوى، ص 232ـ233؛ دهخدا، ج 2، ص 905)، که بیشتر در کتابهاى حدیثى اهل‌سنّت نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به طبرانى، ج 4، ص 21؛ عجلونى، ج 1، ص 438)؛ «الدنیا سِجنُ المؤمن و جنّةالکافر» (سخاوى، ص 217؛ دهخدا، ج 1، ص 246)، که با الفاظ گوناگون در کتابهاى حدیثى شیعه و سنّى نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به ترمذى، ج 3، ص384؛ کلینى، ج2، ص250؛ ابن‌بابویه، 1361ش، ص289)؛ «کادَ الفقر اَن یکون کُفرا» (سخاوى، ص 311؛ دهخدا، ج 3، ص 1171)، که در کتابهاى حدیثى شیعه و اهل‌سنّت نقل شده است (براى نمونه رجوع کنید به کلینى، ج 2، ص 307؛ سیوطى، 1401، ج 2، ص 266).منابع : علاوه بر قرآن؛ ابن‌اثیر (مبارک‌بن محمد)، النهایة فى غریب الحدیث و الاثر، چاپ محمود محمد طناحى و طاهر احمد زاوى، بیروت 1383/1963، چاپ افست قم 1364ش؛ ابن‌اثیر (نصراللّه‌بن محمد)، المثل السائر فى ادب الکاتب و الشاعر، چاپ کامل محمد محمد عویضه، بیروت 1419/1998؛ ابن‌انبارى، الانصاف فى مسائل الخلاف بین النحویین: البصریین، و الکوفیین، ]بیروت[ : داراحیاءالتراث العربى، ]بی‌تا.[؛ ابن‌بابویه، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، نجف 1972، چاپ افست قم 1364ش؛ همو، علل الشرایع، نجف 1385ـ1386، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ همو، معانى الأخبار، چاپ علی‌اکبر غفارى، قم 1361ش؛ ابن‌شعبه، تحف العقول عن آل‌الرسول صلی‌اللّه‌علیهم، چاپ علی‌اکبر غفارى، قم 1363ش؛ ابن‌قتیبه، ادب‌الکاتب، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، مصر 1382/1963؛ همو، کتاب عیون‌الاخبار، قاهره 1343ـ1349/ 1925ـ1930، چاپ افست قم 1373ش؛ ابن‌مالک، شواهد التوضیح و التصحیح لمشکلات الجامع الصحیح، چاپ طه محسن، ]بغداد[ 1405/1985؛ ابوالعلاء معرّى، لزوم مالایلزم: اللزومیات، بیروت 1403/1983؛ سلیمان‌بن اشعث ابوداوود، سنن ابی‌داود، چاپ سعید محمد لحام، بیروت 1410/1990؛ محمدبن محمد (على) انورى، دیوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران 1337ـ1340ش؛ عبدالقادربن عمر بغدادى، خزانةالأدب و لب لباب لسان‌العرب، چاپ عبدالسلام محمدهارون، ج 1، قاهره 1979؛ محمدبن عیسى ترمذى، سنن الترمذى، ج 3، چاپ عبدالرحمان محمدعثمان، بیروت 1403؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبى، التمثیل و المحاضرة، چاپ عبدالفتاح محمدحلو، ]بی‌جا[: الدار العربیة للکتاب، 1983؛ عمروبن بحر جاحظ، البیان و التبیین، بیروت 1968؛ شمس‌الدین محمدحافظ، حافظ، چاپ محمد قزوینى و قاسم غنى، به‌اهتمام ع. جربزه‌دار، تهران 1371ش؛ خدیجه حدیثى، سیبویه حیاته و کتابه، بغداد 1974؛ همو، موقف النحاة من الاحتجاج بالحدیث الشریف، ]بغداد[ 1981؛ قاسم‌بن على حریرى، مقامات الحریرى، بیروت: دارصادر، ]بی‌تا.[، چاپ افست تهران 1364ش؛ محمد حمادى، الحدیث النبوى الشریف واثره فى الدراسات اللغویة و النحویة، ]بغداد[ 1402/1982؛ خلیل‌بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم 1405؛ علی‌اکبر دهخدا، امثال و حکم، تهران 1357ش؛ محمودبن عمر زمخشرى، الفائق فى غریب الحدیث، چاپ على محمد بجاوى و محمدابوالفضل ابراهیم، ]قاهره 1971[؛ محمدبن عبدالرحمان سخاوى، المقاصد الحسنة فى بیان کثیر من الاحادیث المشتهرة على الالسنة، چاپ عبداللّه محمد صدیق، قاهره 1412/1991؛ سعدالدین وراوینى، مرزبان‌نامه، چاپ محمد روشن، تهران 1367ش؛ مصلح‌بن عبداللّه سعدى، بوستان سعدى: سعدی‌نامه، چاپ غلامحسین یوسفى، تهران 1363ش؛ همو، گلستان سعدى، چاپ غلامحسین یوسفى، تهران 1368ش؛ عمروبن عثمان سیبویه، کتاب سیبویه، چاپ عبدالسلام محمد هارون، قاهره [? 1385/ 1966[، چاپ افست بیروت 1411/1991؛ عبدالرحمان‌بن ابی‌بکر سیوطى، الاقتراح فى علم اصول النحو، چاپ احمد صبحى فرات، استانبول 1395/1975؛ همو، الجامع الصغیر فى احادیث البشیر النذیر، بیروت 1401؛ محمدبن حسین شریف رضى، المجازات النبویة، چاپ طه محمد زینى، ]قاهره 1968[، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛ جعفر شهیدى، شرح لغات و مشکلات دیوان انورى ابیوردى، تهران 1364ش؛ سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم الکبیر، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى، چاپ افست بیروت 1404ـ?ـ 140؛ طوسى؛ اسماعیل‌بن‌محمد عجلونى، کشف‌الخفاءومزیل الالباس، بیروت 1408/1988؛ حسن‌بن عبداللّه عسکرى، کتاب الصناعتین: الکتابة و الشعر، چاپ علی‌محمد بجاوى و محمدابوالفضل ابراهیم، ]قاهره[ 1971؛ بدیع‌الزمان فروزانفر، احادیث مثنوى، تهران 1347ش؛ کلیله‌ودمنه، ترجمه کلیله و دمنه، انشاى ابوالمعالى نصراللّه منشى، چاپ مجتبى مینوى، تهران 1343ش؛ کلینى؛ مجلسى؛ جلال‌الدین محمدبن محمد مولوى، مثنوى معنوى، تصحیح رینولد آلن نیکلسون، چاپ نصراللّه پورجوادى، تهران 1363ش؛ محمدبن احمد وشّاء، الموشَّى، او، الظرف والظرفاء، بیروت 1385/1965؛ هادى هلالى، ریادة الاستشهاد بالحدیث‌و الاثر عندالخلیل‌بن‌احمدالفراهیدى، بغداد 1411/1991.10) حدیث و موضوع‌بندى. موضوعات و مطالب مطرح شده در احادیث، بازتاب‌دهنده دست‌کم دو واقعیت‌اند: از یک سو نشان‌می‌دهند که اصحاب پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله امامان علیهم‌السلام، درباره موضوعات و مسائلى که برایشان پیش می‌آمده به آنان مراجعه می‌کرده و پاسخ مناسب می‌گرفته‌اند، و از سوى دیگر نشان‌دهنده آن‌اند اولیاى دین نیز، به مناسبت و اقتضا، مطالب گوناگونى را در موضوعات اعتقادى، اخلاقى، فقهى و نظایر آنها، که مردم به آنها نیاز داشتند، براى ایشان بیان می‌کرده‌اند، سپس مؤلفانِ کتابها و مجموعه‌هاى حدیثى، براساس علایق و انگیزه‌ها و نیازها و گاه با توجه به گفتمانهاى رایج علمى عصر خود، به تبویب و موضوع‌بندى احادیث پرداخته‌اند. جوامع حدیثى که از قرن سوم در میان اهل سنّت و از قرن چهارم در میان شیعیان تدوین شدند (رجوع کنید به جامع حدیث*)، در واقع همین مجموعه‌هاى تبویب‌شده و موضوعی‌اند که مؤلفانِ آنها، مطابق با اهداف و انتظارات خاص خود و با درنظر گرفتن ملاکهاى دیگر (مثلا وثاقت راوى یا وثوق به‌صدور)، تألیف کرده‌اند. این البته غیر از تک‌نگاریهاى موضوعى است که درباره سیره، مغازى و شرح وقایع صدر اسلام یا مباحث اعتقادى و اخلاقى و عبادى صورت گرفته است.بخش عمده‌اى از احادیثِ جوامع حدیثى صبغه اعتقادى، فقهى و تاریخى دارند. برخى از آنها اخلاقى و پاره‌اى هم متضمن مسائل کلى جهان‌شناسی‌اند، از جمله طبیعیات و علوم و مباحث ماوراى طبیعى. موضوع‌بندى و تبویب این احادیث در طول زمان تغییر کرده؛ پاره‌اى عناوین و ابواب حفظ شده، پاره‌اى جاى خود را به عناوین و ابواب تازه داده و عناوینى هم به اقتضاى زمان پدید آمده است. در بین شیعه مثلاً در قسمت مباحث کلامى، کتاب التوحید کافى داراى 35 باب و 212 حدیث است، اما توحید ابن‌بابویه ــ که فاصله زمانى زیادى با آن ندارد ــ داراى 67 باب و 401 حدیث است؛ یعنى، هم تعداد بابها و هم تعداد احادیث آن در حدود دو برابر کتاب التوحید کافى است که نشان می‌دهد از زمان کلینى تا ابن‌بابویه، موضوعات جدیدى در این حوزه پدید آمده است. از مقایسه این دو کتاب با کتاب التوحید بحارالانوار، معلوم می‌شود که تعداد ابواب بحارالانوار (31 باب) به کافى نزدیک است، هرچند تعداد احادیث آن 592 تاست که درحدود یک برابر و نیم احادیث توحید ابن‌بابویه و حدود دو برابر احادیث کتاب التوحید کافى است. در مقایسه این سه کتاب می‌بینیم که مثلاً ابن‌بابویه در کتاب خود باب مفصّلى گشوده با عنوان ثواب‌الموحدین و العارفین (ص 18ـ30) با 35 حدیث که در کافى وجود ندارد، ولى این باب با افزوده‌اى در عنوان باب در کتاب التوحید بحارالانوار (ج 3، ص 1ـ15) 39 حدیث دارد. باب الاستطاعة هم در کافى (ج 1، ص 160ـ162) و توحید ابن‌بابویه (ص 344ـ 353) وجود دارد، ولى در بحارالانوار نیست. بحث حدوث عالم نیز در کافى (ج 1، ص 72ـ82) با شش حدیث و در توحید ابن‌بابویه (ص 292ـ304) با هفت حدیث آمده، ولى در کتاب التوحید بحارالانوار نیامده و به جاى آن در کتاب السماء و العالم بحارالانوار (ج 54، ص 2ـ315)، فصل مشبعى (187 حدیث) به آن اختصاص داده شده و مجلسى (ج 54، ص 233) آوردن این مبحث را ابداع خود تلقى کرده و گفته که در نزد قدمایى چون کلینى به طور جدّى مطرح نبوده است. از سوى دیگر، در همین بخش کافى (ج 1، ص 152) باب کوچکى با عنوان الابتلاء و الاختبار، با دو حدیث، آمده است که در توحید ابن‌بابویه (ص 354) سه حدیث دارد و در بحارالانوار اثرى از آن نیست. همچنین در کتاب التوحید بحارالانوار ابواب جدیدى منعقد شده ــ همچون باب علة احتجاب اللّه عزوجل عن خلقه (رجوع کنید به ج 3، ص 15ـ 16)، حدیث مفصّل توحید مفضّل (ج 3، ص 57ـ 151) و باب ابطال التناسخ (ج 4، ص 320ـ322)ــ که موضوعاً ناظر به زمان مجلسى و به لحاظ مواد حدیثى ناشى از دسترسى وى به منابعى است که احتمالاً در اختیار کلینى و ابن‌بابویه نبوده است. در مباحث فقهى این پدیده نمایان‌تر است، چرا که بخش عمده احادیث جوامع حدیثى، فقهی‌اند که در این کتابها برحسب ابواب علم فقه تبویب شده‌اند (مثلا از 30 «کتاب» جامع کافى، 23 «کتاب» آن داراى عناوین فقهى است، ضمن آنکه برخى مباحث فقهى در کتابهاى دیگر آن درج شده است رجوع کنید به کافى*). محدّثان و فقیهان، برحسب گستردگى و تفریعات علم فقه زمان خود و احیاناً با استناد به برخى مکتوبات تازه‌یاب اصحاب امامان یا اثبات وثاقت برخى آثار متقدم حدیثى یا تجدیدنظر در مبانى پذیرش حدیث، به تبویب احادیث در الگوى فقهى پرداخته‌اند. مثلاً نحوه تقسیم احادیث در کافى کلینى با تفصیل وسائل الشیعه محمدبن حسن حرّ عاملى و جامع احادیث الشیعة تألیف معزى ملایرى (رجوع کنید به ادامه مقاله) قابل مقایسه است : کلینى کتاب الصلاة را در 103 باب تدوین کرده که مشتمل بر 938 حدیث است، حرّ عاملى مجموعه احادیث همین بحث را در 114، 1 باب مشتمل بر 389، 11 حدیث (غیر از ارجاعات پایان هر باب رجوع کنید به وسائل الشیعه*) سامان داده، و کتاب الصلاة جامع احادیث الشیعة در 646 باب و 165، 7 حدیث سامان گرفته است. کتاب الصلاة کافى نظم منطقى کمترى دارد اما مؤلف وسائل، که فقیه است، تحت‌تأثیر تبویب کتابهاى فقهى که در زمان او به کمال رسیده بود، کوشیده است ابواب متناسب را هم ذیل عنوان «ابواب...» یکجا جمع کند، که تعداد آنها 29 تاست، و مجموع آنها را با نظمى منطقی‌تر از کافى کنار هم بیاورد؛ هرچند که در مواردى مجبور شده ابواب استطرادى را، که جاى مناسبى براى آنها نیافته است، در این کتاب بگنجاند، نظیر ابواب احکام الملابس با 73 باب و 343 حدیث، ابواب احکام المساکن در 29 باب و 147 حدیث، ابواب قراءة القرآن در 51 باب و 264 حدیث، ابواب‌الدعاء با 68 باب و 371 حدیث و ابواب الذکر با 50 باب و 229 حدیث. حرّ عاملى در کتابهاى دیگر وسائل‌الشیعة هم همین کار را کرده است. مثلا در کتاب‌النکاح ابوابى گشوده (از جمله باب وجوب نفقةالدواب المملوکة على مالکها، باب استحباب القناعة بالقلیل و الاستغناء به عن‌الناس، باب استحباب صلةالارحام و باب استحباب‌الرضا بالکفاف) که با مبحث اصلى غیر مرتبط است یا پس از مبحث جهاد با دشمن، بابى درباره جهاد با نفس آورده است (رجوع کنید به ج 15، ص 161ـ383). آیت‌اللّه حاج آقاحسین بروجردى* از همین نحوه موضوع‌بندى در تفصیل وسائل الشیعه که صبغه فقهى دارد، و تقطیع احادیث بلند و استفاده از آنها در جاهاى مختلف و نیز خلط احادیث راجع به آداب و سنن با احادیث راجع به احکام فقهى و جا دادن احادیث در جاهاى نامناسب، انتقاد کرد (رجوع کنید به معزى ملایرى، ج 1، مقدمه محمدحسن بروجردى، ص 9) که به پدید آمدن جامع احادیث الشیعة فى احکام الشریعة*، زیرنظر ایشان، انجامید. در این ساماندهى جدید، مثلاً کتاب الصلاة در قیاس با کتاب الصلاة وسائل الشیعة (هم از نظر تعداد ابواب هم از حیث شمار احادیث) به حدود نصف کاهش یافته که دلیل آن، افزون تقطیع نکردن احادیث که هم تعداد عناوین و موضوعات را زیاد می‌کرد و هم قرائن داخلى احادیث را از بین می‌بُرد، حذف ابواب استطرادى و بردن آنها به جاى مناسبشان است.بخش دیگرى از احادیث، متضمن مطالبى درباره فضائل و رذایل اخلاقى، ثواب و عقاب اعمال، و آداب دینی‌اند که در کتابهاى حدیثى شیعه تحت عنوان کتاب العشرة و نیز ضمن کتاب الایمان و الکفر گرد آمده و تنظیم شده‌اند (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به بخش 5: حدیث و اخلاق). در مقایسه کافى و بحارالانوار از این حیث، ملاحظه می‌شود که هم تعداد عناوین و موضوعات و هم تعداد احادیث، به مرور دستخوش تغییر و بسط شده‌اند. مثلاً کتاب العِشْره در کافى (ج 2، ص635ـ674) 31 باب و 204 حدیث دارد، اما همین مبحث در بحارالانوار (ج 70ـ72) سه جلد را به خود اختصاص داده است، یا باب الصبر در کافى (ج 2، ص 87ـ93) 25 حدیث، اما در بحارالانوار (ج 68، ص 60ـ97) 65 حدیث دارد. در کافى ابواب حلم (رجوع کنید به ج 2، ص 111ـ113)، عفو (ج 2، ص 107ـ109) و کَظْمِ غیظ (ج 2، ص 109ـ111) جداگانه آمده‌اند و جمعاً 31 حدیث دارند، اما این سه باب در بحارالانوار (ج 68، ص 397ـ428) به صورت یک باب آمده و متضمن 78 حدیث‌اند. به‌علاوه در بحارالانوار (ج 66، ص 332ـ ج 69، ص71) در قسمتى با عنوان ابواب مکارم‌الاخلاق و در قسمتى با عنوان مساوی‌الاخلاق (ج 69، ص 74، ج 70، ص 409)، که به فضائل و رذایل اخلاقى پرداخته شده است، بخش درخورتوجهى هم به آداب صحبت و معاشرت اختصاص دارد (ج 71، ص 22ـ ج 73، ص 64)، متضمن موضوعاتى نظیر حقوق متقابل والدین و فرزندان، صله رحم، و ارتباط با دوستان.مباحث مربوط به مسائل کلى جهان‌شناسى و انسان‌شناسى و امور طبیعى و ماوراى طبیعى، و به طورکلى نگاه اسلام به انسان و جهان، آن چنان که در احادیث منعکس گردیده، در میان گردآورندگان احادیث متفاوت تلقى شده و همین نکته مایه تفاوت موضوع‌بندى احادیث در جوامع حدیثى متقدم و متأخر شده است. مثلاً چنین موضوعاتى در کافى جاى ویژه‌اى ندارند و به طور پراکنده در جلد هشتم آمده‌اند، اما همین مباحث در بحارالانوار (ج 54ـ63) به لحاظ مواد حدیثى بسط یافته و از نظر موضوعى تنوع بسیار یافته‌اند (در 210 باب). یک بخش درخورتوجه از این‌گونه احادیث، احادیث طبی‌اند که خاصه براى عموم مردم جاذبه دارند و در طول تاریخ اسلام، جوامع اسلامى بر طبق پاره‌اى از آنها عمل کرده‌اند (براى آگاهى بیشتر رجوع کنید به پزشکى*، بخش :4 پزشکى در دوره اسلامى). محدّثان، از همان آغاز جمع و تدوین احادیث، بابى به این‌گونه احادیث اختصاص داده‌اند یا کتابهاى مفردى در این باره تألیف کرده‌اند. از جمله مشهورترین این کتابها در بین شیعه، کتاب طب الائمه به روایت عبداللّه و حسین، پسران بسطام نیشابورى، است. احادیث طبى متضمن دستورهایى براى درمان برخى از بیماریها و خواص درمانى پاره‌اى از خوراکیها و میوه‌ها و سبزیها، و پاره‌اى توصیه‌هاى بهداشتى درباره امور فردى، خانوادگى و اجتماعى، همچون حجامت* و حمام*، هستند. اما اعتبار این احادیث همواره محل بحث بوده است، چنان‌که در بین علماى شیعه، ابن‌بابویه از جمله کسانى است که در الاعتقادات (ص 115ـ116) درباره آنها اظهارنظر کرده است. وى این احادیث را به چند دسته تقسیم کرده: پاره‌اى را پذیرفته، پاره‌اى را به موارد خاصى که در باب آنها صادر شده ناظر دانسته، و برخى را هم برساخته مخالفان شیعه تلقى کرده است که خواسته‌اند چهره مذهب شیعه را زشت جلوه دهند (نیز رجوع کنید به مفید، ص 144ـ145). در هر حال، احادیث طبى در جامعى مثلِ کافى اندک است (براى نمونه رجوع کنید به کلینى، ج 8، ص108ـ109، 190ـ192)، اما در بحارالانوار (ج 59، ص 62ـ356) 40 باب، مشتمل بر 498 حدیث، را به خود اختصاص داده است، ضمن آنکه طب النبى ابوالعباس مستغفرى (رجوع کنید به ج 59، ص 290ـ301) و الرسالة الذهبیه منسوب به امام رضا علیه‌السلام (رجوع کنید به ج 59، ص 306ـ356) هم در این بخش گنجانده شده است.پاره‌اى از احادیث هم صبغه تاریخى دارند و به بیان تاریخ تولد و وفات پیامبر اکرم و ائمه علیهم‌السلام و فضائل و اوصاف آنها می‌پردازند. اخبار غزوات پیامبر و قصص انبیاى سلف را نیز باید به همین قسم ملحق کرد. رشد و تکامل موضوعات و مواد حدیثى در این نوع احادیث هم مشهود است. مثلا کتاب الحجه کافى (ج 1، ص 168ـ548) ــکه علاوه بر تواریخ ائمه و فضائل و اوصاف ایشان، متضمن ادله امامت ایشان نیز هست ــ مجموعاً 132 باب و 1015 حدیث دارد؛ اما همین مباحث در بحارالانوار 581 باب و چند هزار حدیث را به خود اختصاص داده است (رجوع کنید به بحارالانوار*). قصص انبیا هم، که بخش درخورتوجهى از احادیث است، در کافى محدود است (براى نمونه رجوع کنید به ج 8، ص 113ـ117)، اما در بحارالانوار (ج 12ـ14) 83 باب را به خود اختصاص داده است.در دوران جدید، خاصه در قرن اخیر، شمارى از متفکران مسلمان در مواجهه با سیطره مادّى و معنوى غرب، به فکر پیدا کردن پاسخهایى به پرسشهاى زمانه، از درون سنّت اسلامى افتاده‌اند، که در حوزه حدیث به موضوع‌بندیهاى جدیدى از احادیث انجامیده است. در بین شیعه یکى از مهم‌ترین مجموعه‌ها در این زمینه، کتاب الحیاة (فراهم آورده محمدرضا، محمد و على حکیمى) است، که در آن، در کنار موضوعات سنّتى مانند معرفت (رجوع کنید به ج 1، ص 33ـ212) و عقیده و ایمان (ج 1، ص215ـ254) و عمل (ج 1، ص257ـ 335) و قرآن (ج 2، ص 69ـ187)، موضوعات جدیدى همچون ویژگیهاى ایدئولوژى الهى (ج 1، ص 339ـ432)، فلسفه سیاسى (ج 2، ص 373ـ416) و اصول کلى اقتصاد اسلامى (ج 3، ص 55ـ ج 6، ص 507) به چشم می‌خورد.موضوع‌بندىِ کتابهاى حدیثى اهل سنّت تا حدى با کتابهاى شیعه فرق می‌کند و گسترش تنوع موضوع از جوامع قدیم به جوامع جدیدتر حدیثى در آنها کمتر است. با این حال صحیح بخارى، که از کهن‌ترین جوامع حدیثى اهل سنّت است، علاوه بر کثرت احادیث، تنوع موضوعى درخور توجهى دارد. این جامع داراى 97 باب و مجموعاً 275، 7 حدیث است (رجوع کنید به بخارى*، ابوعبداللّه محمد). بیشتر احادیث آن صبغه فقهى دارند، هرچند بخشهایى از آن به مباحث اعتقادى، اخلاقى و تاریخى نیز اختصاص یافته است. صحیح بخارى، با وجود تقدم زمانى نسبت به دیگر مجموعه‌هاى حدیثى اهل سنّت، به دلیل فقیه بودن مؤلفش داراى تنوعِ موضوعى گسترده‌اى است. در واقع، بخارى با ایجاد بابهاى متعدد در کتاب خود، کوشیده است به احادیث عناوین و موضوعات متنوع بدهد و از همین رو در مواضعى هم احادیث را تقطیع کرده است (براى تفصیل رجوع کنید به نووى، ج 1، جزء2، ص 177؛ ابوزهو، ص 380ـ381؛ صباغ، ص 303ـ 305). صحیح مسلم (رجوع کنید به مسلم‌بن حَجّاج نیشابورى*)، که پس از صحیح بخارى تألیف شده، از آن تنوع موضوعى بسیار کمترى دارد. حجم احادیث هر دو کتاب به یک اندازه است، اما تعداد بابهاى صحیح مسلم فقط 55 تاست و تبویب احادیث و عناوین آنها هم کار خود مسلم نیست، چون فقیه نبوده است (رجوع کنید به ابوزهو، ص382؛ صباغ، ص313). در سنجش کتاب الایمان صحیح بخارى (ج 1، ص 14ـ26) در 42 باب و 58 حدیث با همین مبحث در جامع الاصول ابن‌اثیر (رجوع کنید به ج 1، ص 207ـ276) با 3 باب و 5 فصل و 63 حدیث، ملاحظه می‌شود که تنوع موضوعى صحیح بخارى بسیار بیشتر است. تنوع موضوعى صحیح بخارى در این بحث حتى از کنزالعمال علی‌بن حسام‌الدین متقى هم که چند قرن پس از آن تدوین شده بیشتر است، با اینکه کتاب الایمان کنزالعمال (ج 1، ص 27ـ211) داراى 6 باب و فصول زیاد و 742، 1 حدیث است و مباحثى چون احکام بیعت (رجوع کنید به ج 1، ص 65ـ68)، اعتصام به کتاب و سنّت (ج 1، ص 99ـ121)، و بدعتها (ج 1، ص 121ـ 124)، که در صحیح بخارى کتاب مستقل‌اند، در کنزالعمال جزو کتاب الایمان آمده‌اند. مبحث نماز در صحیح بخارى (ج 1، ص 93ـ280) 15 کتاب و 504 باب و 849 حدیث دارد، اما همین مبحث در السنن‌الکبرى بیهقى (ج 2، ص 75ـ ج 4، ص 534) در 870 باب و 378، 4 حدیث و در کنزالعمال با 11 باب و فصول بسیار و 700، 4 حدیث سامان یافته است. کتاب الصلاة السنن‌الکبرى از کتاب الصلاة صحیح بخارى هم، ضمن برخوردارى از نظم منطقى مطالب، تنوع موضوعى بیشتر و هم مواد حدیثى فراوان‌ترى دارد. مثلاً مبحث وقت نماز در صحیح بخارى که کتابى به آن اختصاص یافته (رجوع کنید به ج 1، ص 130ـ145) واجد 41 باب و 81 حدیث است ولى همین مبحث در السنن الکبرى (ج 2، ص 86ـ135) 33 باب و 132 حدیث دارد. هرچند پاره‌اى از کتابهاى این مبحث، مثل کتاب الاذان، در صحیح بخارى نسبت به همین مبحث در السنن الکبرى متنوع‌ تر است. مبحث طب در صحیح بخارى (ج 3، ص 1299ـ1318) داراى 58 باب و 104 حدیث است، ولى همین مبحث در جامع الاصول (ج 7، ص 512ـ586) 23 باب و 114 حدیث، و در کنزالعمال (ج 10، ص 3ـ47) 521 حدیث دارد؛ بنابراین، در بین اهل سنّت، در کتابهاى حدیث پس از بخارى، به‌جز در برخى ابواب فقه، تنوع موضوعى زیادى وجود ندارد. در سالهاى اخیر، خدیجه نبرواى کتاب موسوعة اصول الفکر السیاسى و الاجتماعى و الاقتصادى را چاپ کرده است (قاهره 1424/ 2004) که نشان می‌دهد متفکران اهل سنّت به موضوع‌بندى احادیث مطابق مقتضیات عصر جدید توجه دارند. در این کتاب احادیث با رویکرد اقتصادى، سیاسى و اجتماعى تقسیم‌بندى شده‌اند و در آن به مباحثى چون حکومت اسلامى، حقوق زن، همه‌پرسى، و روابط بین‌الملل پرداخته شده است.منابع : ابن‌اثیر، جامع‌الاصول فى احادیث الرسول، چاپ عبدالقادر ارناؤوط، بیروت 1403/1983؛ ابن‌بابویه، الاعتقادات، چاپ عصام عبدالسید، قم 1371ش؛ همو، التوحید، چاپ هاشم حسینى طهرانى، قم 1398؛ محمد محمد ابوزهو، الحدیث و المحدثون، او، عنایة الامة الاسلامیة بالسنةالنبویة، قاهره1378؛ محمدبن‌اسماعیل‌بخارى، صحیح البخارى، چاپ محمد محمد تامر، قاهره 2004؛ احمدبن حسین بیهقى، السنن‌الکبرى، بیروت 1424/ 2003؛ حرّعاملى؛ محمدرضا حکیمى، محمد حکیمى، و على حکیمى، الحیاة، تهران 1358ـ 1368ش؛ محمدبن لطفى صباغ، الحدیث النبوى: مصطلحه، بلاغته، کتبه، بیروت 1418/ 1997؛ کلینى؛ علی‌بن حسام‌الدین متقى، کنزالعُمّال فى سنن‌الاقوال و الافعال، چاپ محمود عمر دمیاطى، بیروت 1419/ 1998؛ مجلسى؛ اسماعیل معزى ملایرى، جامع احادیث الشیعة فى احکام الشریعة، قم 1371ـ1383ش؛ محمد بن محمد مفید، تصحیح اعتقادات الامامیة، چاپ حسین درگاهى، قم 1371ش؛ یحیی‌بن‌شرف نووى، صحیح مسلم بشرح‌النووى، چاپ ابوعبدالرحمان عادل‌بن سعد، قاهره ] 2003[.11) گونه‌هاى تألیفات حدیثى. مجموعه تألیفات حدیثى و فروع وابسته به آن داراى اشکال و انواعى است که از قرن دوم و سوم به بعد، برحسب شرایط و نیازهاى اهل علم و احیاناً جامعه، و تراکم تجربه‌هاى گوناگون دست‌اندرکاران علم حدیث و دیگر رشته‌هاى علوم اسلامى، در حوزه تألیف و تصنیف پدید آمده و تدریجاً رو به کمال رفته‌اند و از تجزیه هریک از این انواع یا ترکیب آنها با یکدیگر و شرح و توضیح و تکمیل و استدراک نواقص آنها، انواع جدیدترى به وجود آمده است. در این مقاله مهم‌ترین انواع تألیف در حوزه حدیث، برحسب سیر پیدایش، معرفى می‌شوند.اولین تألیفات حدیثى «صحیفه»هایى هستند که به برخى اصحاب پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌و آله ‌و سلم نسبت داده شده‌اند (براى تفصیل رجوع کنید به محمد مصطفى اعظمى، ص 92ـ142؛ زهرانى، ص 71ـ 73) و نیز صحیفه‌هایى که تابعین در قرن دوم تألیف کردند (براى تفصیل رجوع کنید به محمد مصطفى اعظمى، ص 143ـ220؛ زهرانى، ص 73ـ75). این تألیفات صورت مرتب و مبوّبى نداشتند و تنها براى حفظ و مراجعه فراهم می‌شدند (ابن‌رجب، ج 1، ص 37). در قرن دوم، اتباعِ تابعین، نخستین مجموعه‌هاى حدیثى را به معناى درست کلمه پدید آوردند. این نخستین مجموعه‌ها عناوینى از قبیل «مُوَطَّأ» و «مُصَنَّف» و برخى عنوانهاى خاص چون «جهاد»، «زهد» و «مَغازى و سِیر» داشتند (زهرانى، ص 81). در این مجموعه‌ها، احادیث متناسب، در یک باب می‌آمدند و سپس همه بابها یا کتابها در یک مصنّف و تألیفِ واحد گردآورى می‌شدند، اما در قرن اول گردآورى احادیث در صحیفه‌ها، هیچ ترتیب و تنظیمى نداشت (همان، ص80).مصنَّف نوعى کتاب حدیثى است که در آن احادیث بر پایه ابواب فقهى آورده شده است، اما در کنار احادیث مرفوع، احادیث موقوف (مطالب منقول از صحابه) و مقطوع (مطالب منقول از تابعین) و به عبارت دیگر فتاوى صحابه و تابعین و آراى فقهى اتباع تابعین را نیز دربردارد. این نوع کتابها گاه موطّأ هم خوانده شده‌اند (رجوع کنید به طحان، ص 118ـ119؛ مرعشلى، ص 14). مشهورترین تألیف حدیثى قرن دوم، موطّأ* مالک‌بن انس است.در قرن سوم، که قرن رشد و رونق علوم حدیث و دیگر علوم اسلامى بود، انواع جدیدى از تألیفات حدیثى با عناوینى چون «السُّنَّه»، «مُسْنَد»، «صحیح»، «جامع»، «سنن» و نیز کتابهایى در زمینه حل و فصل اختلافات احادیث، با عناوینى چون «مختلف‌الحدیث»، «اختلاف‌الحدیث» و «مشکل الحدیث»، پدید آمد.مسند* کتابى است که احادیث آن برحسب صحابه تدوین شده باشد، به ترتیب حروف الفبا یا وابستگى قبیلگى صحابه یا سابقه آنها در اسلام و یا شرافت نَسَبى (کتانى، ص 52؛ طحان، ص 40؛ براى نمونه‌هایى از مسانید رجوع کنید به عطیه و همکاران، ج 2، ص 503ـ515). مشهورترین کتاب در این زمینه، مسند احمدبن حنبل است.جامع، گونه‌اى کتاب حدیثى است مشتمل‌بر تمام موضوعات دینى از قبیل عقاید، احکام، سِیر، آداب، تفسیر، فتن و مناقب (عتر، ص 198ـ199). الجامع الصحیح اثر بخارى، الجامع الصحیح اثر مسلم‌بن حجاج نیشابورى* و کتب اربعه* شیعه نیز از همین گونه‌اند (رجوع کنید به جامع حدیث*).در کتابهاى سنن*، احادیث برحسب ابواب فقهى، یعنى طهارت و نماز و زکات و امثال آنها، تنظیم شده‌اند و این‌گونه کتابها خالى از احادیث موقوف و مقطوع‌اند، زیرا این قبیل منقولات، به سبب انتساب به صحابه، «سنّت» نامیده نمی‌شوند بلکه به اثر (و گاه حدیث) موسوم‌اند. «سنن اربعه» از این نوع کتابها به شمار می‌آیند (کتانى، ص 29ـ33؛ محمدضیاءالرحمان اعظمى، ص 183).کتب «السُّنَّه»، گونه مهمى از کتابهاى حدیثی‌اند که در این دوره به وجود آمده‌اند. در این نوع تألیفات، احادیثى گرد آمده است که بر لزوم تمسک به سنّت و پیروى از آن و ترک بدعتها و انحرافاتِ رواج یافته در قرون اولیه اسلام تأکید می‌کنند (رجوع کنید به کتانى، ص 33؛ محمدضیاءالرحمان اعظمى، ص 316). احادیث این‌گونه کتابها صبغه فقهى و بعضآ اعتقادى دارند، ازاین‌روست که کتاب السُّنَّه اثر عبداللّه‌بن احمد به اسم الردُّ على الجهمیة شهرت یافته است (رجوع کنید به محمدضیاءالرحمان اعظمى، همانجا). بسیارى از محدّثان کتابهایى با عنوان السّنّه نوشته‌اند که از مشهورترین آنها احمدبن حنبل و ابوداود هستند. کتابهاى السّنّه ابوبکر خلّال (متوفى 311) و ابوبکر احمدبن عمرو عاصم (متوفى 287) نیز شهرت دارند (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 33ـ35؛ محمدضیاءالرحمان اعظمى، همانجا).نوع دیگر از تألیفات حدیثى که در این قرن ظهور کرد، کتابهایى بود که در آن مؤلف می‌کوشید از راه تقیید مطلق یا تخصیص عام یا حمل بر تعدد حادثه و وجوه دیگر، تناقض و تعارض احادیث را رفع کند. این کتابها «مختلف‌الحدیث»، «اختلاف‌الحدیث»، «تأویل مختلف‌الحدیث» یا «تلفیق‌الحدیث» نامیده شده‌اند (صالح، ص 109ـ110؛ ابوزهو، ص 471). به نظر سیوطى (ج 2، ص 175)، نخستین کسى که در زمینه احادیثِ داراى اختلاف و تعارض کتاب نوشته، شافعى بوده است. از آن پس بسیارى از محدّثان به تألیف در این باب پرداخته‌اند (رجوع کنید به کتانى، ص 129ـ130؛ براى آگاهى از کتابهایى در این موضوع رجوع کنید به عطیه و همکاران، ج 1، ص 96ـ99). از مشهورترین کتابهاى اهل‌سنّت در این باره، تأویل مختلف‌الحدیثِ ابن‌قتیبه و در منابع شیعه، الاستبصار فیما اختُلِف فیه من الاخبارِ شیخ‌طوسى است (نیز رجوع کنید به اختلاف‌الحدیث*).«جُزء» یا «جزء حدیث» نیز از جمله تألیفات حدیثى این دوره است و به کتابى اطلاق می‌شود که در آن احادیث متعلق به یک شخص ــدر طبقه صحابه یا طبقات بعدى ــ یا احادیث راجع به یک موضوع یا احادیثِ مشتمل بر فواید خاصى (مانند وُحدانیات، ثُنائیات، ثُلاثیات و امثال آنها) گرد آمده باشد (کتانى، ص 72؛ محمدضیاءالرحمان اعظمى، ص 14؛ نیز رجوع کنید به جزء*).در کنار این انواع اصلى، انواعى فرعى از تألیفات حدیثى نیز در این قرن به‌وجود آمد. یکى از این انواع، کتابهاى «طبقات» بود که در آن ضمن ذکر شرح‌حال مشایخ و روات، احادیث منقول از آنان نیز به صورت طبقه به طبقه و دوره به دوره یاد می‌گردید (رجوع کنید به کتانى، ص 114؛ مرصفى، ص 25، 165). از جمله این نوع تألیفات، طبقات مسلم‌بن حجاج و الطبقات الکبرى تألیف ابوعبداللّه محمدبن سعد است (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، همانجا؛ مرصفى، ص 65).از دیگر نمونه‌هاى فرعى تألیف در حوزه حدیث در این قرن، کتابهاى «دلائل» و «شمائل» هستند. دلائل یا دلائل‌النبوة نوعى تصنیف حدیثى است که در آن مجموعه احادیثى درباره حقانیت پیامبر اکرم گرد آمده است. ابن‌ابی‌الدنیا (متوفى 281)، ابراهیم‌بن اسحاق حربى (متوفى 285) و ابن‌قتیبه از کسانى هستند که در این باب کتاب نوشته‌اند (رجوع کنید به محمد ضیاء الرحمان اعظمى، ص150؛ نیز رجوع کنید به دلائل‌النبوة*). در کتابهاى شمائل، احادیث مبین شمایل و خصال اخلاقى پیامبر اکرم گردآمده است. کتاب الشمایل النبویة و الخصائص المصطفویة از ترمذى، مشهورترین کتاب در این باب است (رجوع کنید به کتانى، ص 88ـ89؛ محمدضیاء الرحمان اعظمى، ص 202). کتابهاى «خصائص» و «مناقب» نیز به این نوع تألیف ملحق می‌شوند (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص160ـ165).از گونه‌هاى دیگر تألیف در این قرن، «امالى» و «فوائد» است که ناظر به مجالس حدیثى مشایخ و استادان حدیث است و در ترتیب و تبویب احادیث، نظم خاصى ندارد (رجوع کنید به همان، ص 79ـ81، 130ـ133؛ براى آگاهى از کتابهایى در این موضوع رجوع کنید به عطیه و همکاران، ج 2، ص 655ـ658؛ نیز رجوع کنید به امالى*).«مسائل» و «اصل» و «نوادر» هم گونه‌هایى از تألیفات حدیثى در همین قرن‌اند که البته بیشتر در بین محدّثان و راویان شیعى مرسوم بوده‌اند. مسائل یا سؤالاتِ اصحاب و معاصران امامان شیعه از سر استفهام حقیقى یا از سر اختبار و امتحان، به صورت کتبى یا شفاهى، صورت می‌گرفته است (رجوع کنید به معارف، ص 339ـ342). در طبقه اصحاب امام رضا علیه‌السلام و ائمه بعد از ایشان، بسیارى از محدّثان صاحب مسائل هستند که اسامى آنان در الفهرست شیخ‌طوسى و رجال نجاشى آمده است. نجاشى (ص220) سه کتاب با عنوان مسائل به عبداللّه‌بن جعفر حِمْیرى نسبت داده است (براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج20، ص 334، 348ـ349، 360).«اصل» نیز نوعى دفتر حدیثى متعلق به اصحاب ائمه علیهم‌السلام بوده که احادیث مندرج در آن بی‌واسطه یا با یک واسطه از یکى از ائمه نقل شده است (رجوع کنید به مامقانى، ج 3، ص 27).«نوادر» هم عنوان عامى براى دسته‌اى از کتابهاى حدیثى در قرون اولیه اسلامى امامیه بوده که احادیث غیرمشهور یا احادیث مشتمل بر احکام غیرمتداول و غیر متعارف را دربرداشته است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 24، ص 315ـ316). شمار زیادى از محدّثان شیعه در این باب تألیف داشته‌اند. در این میان، نوادرِ محمدبن ابی‌عمیر (متوفى 217) و نوادر احمدبن محمدبن عیسى اشعرى (متوفى ح 260) از معروف‌ترین کتابها هستند (رجوع کنید به نجاشى، ص 82، 327).در قرن چهارم، ضمن استمرار تألیف مجموعه‌هاى حدیثى به شیوه مرسوم در قرن سوم، انواع تازه‌اى از تألیف، اما مبتنى بر آثار پیشین، پدیدار گردید. کتابهاى مصطلح الحدیث از جمله مهم‌ترین این انواع بود، که موضوع آنها، تشریح و توضیحِ اصطلاحاتِ ناظر به انواعِ حدیث است، اما این کتابها فواید دیگرى هم داشته‌اند. کتابهاى المحدث الفاضل اثر رامهرمزى و معرفة علوم‌الحدیث اثر حاکم نیشابورى از نخستین آثار عمده تألیف شده در این زمینه‌اند (نیز رجوع کنید به علم‌الحدیث*). همچنین در این قرن کتابهایى در تکمیل آثار قرن گذشته تألیف شد.«مستخرجات» یکى از این گونه‌هاست که مؤلف در آن احادیث یک کتاب معین را، به‌جز اِسناد صاحب کتاب، با سندى از شیوخ و استادان خود او گرد می‌آورد و بسا که طریق مؤلف (مستخرِج) در اثناى طریق روایی‌اش، با طریق شیخِ مؤلفِ کتاب اصلى یا طبقه بالاتر از او ــ هرچند طبقه صحابى باشدــ تلاقى کند (سیوطى، ج 1، ص 85؛ ابوزَهْو، ص 403؛ عتر، ص 261). در این نوع تألیف احتمال دارد بین حدیث موجود در مستخرج با حدیث مذکور در متن مبنا، تفاوتهایى از حیث لفظ و معنا وجود داشته باشد (عتر، همانجا) یا احادیثى که سند مقبولى برایشان یافت نشود، از مستخرَج حذف شوند و با همان سندِ صاحبِ کتاب اصلى ذکر شوند (ابوزهو، همانجا). فواید چندى بر این نوع تألیف مترتب است که از مهم‌ترین آنهاست : علوّ سند احادیث با تقلیل وسایط برخى از آنها، تقویت سند احادیث باتوجه به طرق متعاضد، ترمیم اسناد منقطع و معلق و مرسل به سندهاى متصل، اشتمال احادیث کتاب مستخرج بر نکات تازه، رفع علل (نارساییها و ضعفها و مشکلات) برخى احادیث کتاب اصلى، و اینکه مؤلف کتاب مستخرج ملزم نیست احادیث مستخرجه را با همان الفاظ و عباراتِ کتابِ اصلى ذکر کند (رجوع کنید به زهرانى، ص 156ـ157؛ صباغ، ص 286ـ 287). تعداد مستخرجات بسیار زیاد است و بیشتر آنها به صحیح بخارى و صحیح مسلم یا هردو آنها اختصاص دارد، از جمله مستخرَج ابوبکر اسماعیلى جرجانى (متوفى 371) بر صحیح بخارى و مستخرَج محمدبن یعقوب شیبانى (متوفى 344) بر صحیحین (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 24ـ29؛ زهرانى، ص 157ـ158).«مستدرک» هم گونه‌اى کتاب حدیثى است که در آن احادیثى گرد می‌آید که واجد شرط یکى از مصنِفان کتابهاى حدیثى است که وى آنها را در کتاب خود نیاورده است (ابوزهو، ص 407؛ جبورى، ص 224)؛ بنابراین، مستدرک متمم کتابى دیگر، و با همان شروط، است (مدیرشانه‌چى، 1354ش، ص220؛ نیز رجوع کنید به مرعشلى، ص 16). در بین اهل سنّت المستدرک على الصحیحین اثر حاکم نیشابورى، و در بین شیعه مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل (تألیف میرزاحسین نورى طبرسى، متوفى 1320)، که در قرنهاى بعدى بر این شیوه نوشته شد، به ترتیب، به مستدرک صحیحین و مستدرک وسائل‌الشیعه شهرت دارند. کتب «الزامات» را هم باید به همین قسم ملحق کرد، نظیر الزامات دارقطنى (متوفى 385) بر احادیث بخارى و مسلم (رجوع کنید به کتانى، ص 21؛ محمدضیاء الرحمان اعظمى، ص 52).نوع دیگرى از تألیف که در قرن چهارم پدید آمد، «معجم» نام دارد؛ کتابى که احادیث آن به ترتیبِ نامهاى صحابه یا مشایخ حدیث یا راویان و از این قبیل، غالباً با نظم الفبایى، طبقه‌بندى شده است (رجوع کنید به کتانى، ص 112؛ صالح، ص 124؛ صباغ، ص 285). گفته شده است محدّثان نخستین گروهى بودند که اصطلاح معجمِ را بر نوعى کتاب حدیثى اطلاق کردند(مرصفى، ص 51). کتابهاى حدیثى فراوانى با عنوان معجم تألیف شده است (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 112ـ114؛ عطیه و همکاران، ج 2، ص 605ـ607)، اما معروف‌ترین آنها معجمهاى سه‌گانه طبرانى است که، از حیث کمّى، به کبیر و متوسط و صغیر موسوم شده است (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 112؛ عتر، ص 203؛ صباغ، ص 285ـ286؛ نیز رجوع کنید به طبرانى*، سلیمان‌بن احمد).«مشیخه» هم نوعى کتاب حدیثى است که مؤلفِ آن، احادیث و کتابهایى را که از مشایخ خود به‌طور مستقیم یا به‌صورت اجازه اخذ کرده است، می‌آورد. مشیخه در واقع نوعى معجم است، با این تفاوت که احادیث آن به ترتیب زمان تولد و وفات مشایخِ مؤلف تنظیم شده است (رجوع کنید به ابن‌حجر عسقلانى، ص 195؛ کتانى، ص 116ـ117؛ نیز رجوع کنید به مشیخه*).«علل» یا «علل‌الحدیث» نیز از کتابهاى پدید آمده در قرن چهارم است که احادیث معلول یا معلل در آن گرد آمده و علل و اشکالات آنها توضیح داده شده است (عتر، ص210؛ نیز رجوع کنید به کتانى، ص 121ـ122؛ عطیه و همکاران، ج 2، ص 704). العلل الواردة فى الاحادیث النبویة، تألیف علی‌بن عمر دارقطنى (متوفى 385)، از کتابهاى مشهور در این زمینه است.کتابهاى «اطراف» از گونه‌هاى مهم کتابهاى حدیثى است که در این قرن ظهور کرد. اطراف (جمعِ طرف) قسمتى از حدیث است که بر بقیه آن دلالت کند، همراه با ذکر اسناد آن حدیث، از همه منابع متضمنِ آن یا از کتابى خاص (سیوطى، ج 2، ص 141؛ نیز رجوع کنید به کتانى، ص 137؛ عتر، ص 201؛ زهرانى، ص 205). گاه سند به‌طور کامل ذکر می‌شود و گاه به ذکر نام شیخ مؤلف کتاب بسنده می‌شود (طحان، ص 47؛ مرصفى، ص 185؛ عتر، همانجا). مثلا حدیث «اَلاَعْمالُ بالنیة» نسبت به شکل کامل آن ــکه «انّما الاعمال بالنیة و لِکِّل امْرِءٍ مانَوى فَمَن کانت هِجْرَته الى اللّه فَهِجرَتُهُ الى ما هاجراللّه» (ابن‌حنبل، ج 1، مقدمه ابوموسى مدینى، ص 25) است ــ طرف محسوب می‌شود. کتابهاى اطراف از اقسام بدیع فهارس حدیثی‌اند (رجوع کنید به مرصفى، همانجا؛ مرعشلى، ص 23) که پس از تدوین حدیث در جوامع حدیثى اولیه و به‌طور مشخص در اوایل قرن چهارم (جبورى، ص230) و براساس نیاز محدّثان (محمدضیاءالرحمان اعظمى، ص40) به وجود آمدند. در این نوع کتابها، احادیث غالبآ بر پایه مسانید صحابه و به روش الفبایى، و در مواردى براساس اولین کلمات احادیث، تنظیم شده‌اند. اطراف‌نویسى در آغاز بر محور احادیث صحیحین شکل گرفت. کتابهاى اطراف الصحیحین از ابومسعود ابراهیم‌بن محمد دمشقى (متوفى 400) و ابومحمد خلف‌ بن محمد واسطى (متوفى 401) از قدیم‌ترین آثار در این زمینه‌اند. از آن پس «سنن اربعه» و «صحاح سته» اساس کتابهاى اطراف شدند و نهایتاً کتابهاى جامعِ اطرافِ احادیثِ صحاح، سنن و مسانید به‌وجود آمدند (رجوع کنید به طحان، ص 48ـ49؛ جبورى، ص 230ـ231؛ مرصفى، همانجا). برخى از این کتابهاى جامع عبارت‌اند از: تحفةالاشراف على معرفة الاطراف، تألیف عبدالرحمان مِزّى (متوفى 742)؛ اِتْحاف المَهَرة باطراف العَشَرة، از ابن‌حجر عسقلانى (متوفى 852)؛ و اطراف المسانید العَشَرة، از احمدبن محمد بوصیرى (متوفى 840) (براى تفصیل رجوع کنید به زهرانى، ص 205ـ207؛ طحان، همانجا؛ مرصفى، ص189ـ195؛ جبورى، ص231ـ232). اطراف‌نویسى فوایدى دارد، از جمله شناخت طرق روایت یک حدیث، مبهمات و مهملات اسانید، اختلاف نسخه‌هاى صحاح درباره یک حدیث یا متن، و تصحیح اشتباهاتِ سند یا متن احادیث (براى تفصیل رجوع کنید به مرصفى، ص 187؛ زهرانى، ص 209؛ محمدضیاءالرحمان اعظمى، ص 42).در قرن پنجم، شیوه جدیدى ظهور کرد که ناظر به جمع احادیث و کتابهاى حدیثى شناخته شده قبلى بود. درواقع پایه تألیف دایرةالمعارفهاى حدیثى (جمع‌کردن صحاح و سنن در یک مجموعه حدیثى) در این قرن گذاشته شد. نخست کتابهایى در جمع بین صحیحین به وجود آمد که مشهورترینش الجمع بین الصحیحین، تألیف ابوعبداللّه محمدبن فتوح حمیدى اندلسى (متوفى 488)، بود و سپس کتابهایى در جمع بین کتابهاى خمسه و کتابهاى سته پدید آمد (رجوع کنید به زهرانى، ص 159ـ161؛ نیز رجوع کنید به جامع حدیث*). پس از این قرن، اندیشه دایرةالمعارف‌ نویسى در حوزه حدیث با قوّت دنبال شد، که به فراهم آمدن آثار بزرگى در قرنهاى بعد انجامید، آثارى چون جامع‌المسانید ابن‌کثیر و الجامع الکبیر سیوطى در بین اهل سنّت، و الوافى از فیض کاشانى و بحارالانوار محمدباقر مجلسى در بین شیعه.از قرن پنجم به بعد، ضمن بازسازى تألیفات پیشین در حوزه حدیث و رجال براى تسهیل استفاده از آنها، انواع جدیدى از تألیف پدید آمد، از جمله گردآوردن احادیث راجع به یک موضوع خاص در یک مجموعه (نظیر کتب «موضوعات» و «احکام») و تألیف کتابهایى که به موضوعات عام اختصاص داشتند یا ناظر به کتابهاى قبلى بودند (همچون کتابهاى «تخریج» و «زوائد»؛ زهرانى، ص 178).کتابهاى «موضوعات» گونه‌اى از تألیفات حدیثی‌اند که موضوع آنها نقد و بررسى احادیثِ بر ساخته یا احادیثى است که درباره آنها ادعاى ساختگى بودن شده است. در این کتابها، در ذیل هر حدیث، به علل جعل و جاعل آن اشاره می‌شود. احادیث این کتابها غالباً براساس ابواب اعتقادى و فقهى مرتب می‌شوند (همان، ص 181). تا قبل از قرن پنجم تألیف در این باب، صورت مستقلى نداشت و محدّثان بیشتر در کتابهاى «علل» و کتابهایى که در معرفى رجال ضعیف و کذاب می‌نوشتند، چنین احادیثى را گرد می‌آوردند (همانجا). در قرن پنجم اولین کتاب در این باب با نام الموضوعات، اثر ابوسعید محمدبن على النقاش اصفهانى (متوفى 414)، پدید آمد و سپس کتابهاى دیگرى در این باب تألیف گردید که همه پایه‌اى شدند براى تألیف مشهورترین کتاب در این باب، یعنى الموضوعات من الاحادیث المرفوعات اثر ابوالفرج عبدالرحمان‌بن علی‌بن الجوزى (متوفى 597؛ براى تفصیل رجوع کنید به وضع حدیث*).کتابهاى «احکام» (رجوع کنید به طحان، ص 124؛ زهرانى، ص 185ـ186) یا «ادله احکام» (صباغ، ص 291) نوعى تألیف است که در آن احادیث راجع به احکام فقهى گرد آمده است. این احادیث از جوامع اصلى حدیثى استخراج و براساس ابواب فقه مدون می‌شوند (رجوع کنید به زهرانى؛ طحان، همانجاها). از جمله این نوع تألیفات است: الاحکام الکبرى و الاحکام الصغرى، هر دو از اشبیلى (متوفى 581)؛ الالمام باحادیث الاحکام، از ابن‌دقیق العید (متوفى 702)؛ و بلوغ المرام من ادلة الاحکام، از ابن‌حجر عسقلانى (متوفى 852؛ صباغ، همانجا؛ براى موارد دیگر رجوع کنید به زهرانى، ص 186ـ190؛ نیز رجوع کنید به جامع حدیث*). کتابهاى «سنن» در بین اهل سنّت و کتابهاى چهارگانه شیعه را از این جمله باید شمرد.از جمله موضوعات عامى که کتابهاى خاصى درباره آنها تدوین شده، موضوع «غریب الحدیث» است. در این نوع کتابها واژگان دشوار و نامأنوس و نامتعارفِ احادیث، شرح و تفسیر می‌شوند. با اینکه تألیف در این زمینه سابقه‌اى دیرینه دارد، لیکن مهم‌ترین و جامع‌ترین آثار در این باره از قرن پنجم به بعد پدید آمدند. مشهورترین کتابها در این باب، الفائق فى غریب الحدیث اثر زمخشرى و النهایة فى غریب الحدیث و الاثر تألیف ابن‌اثیر است.کتابهاى «ترغیب و ترهیب» نیز در این دوره ظهور کردند. در این‌گونه کتابها، مؤلف احادیثى را گردمی‌آورد که انسان را به اعمال صالح، سخنان نیک و نیات خالص ترغیب، و از کارهاى ناشایست، سخنان زشت و نیات نادرست منع می‌کنند (رجوع کنید به زهرانى، ص 197؛ طحان، ص 122). سابقه تألیف در این باب به قرن دوم بازمی‌گردد که کتابهایى با عنوان «فضائل الاعمال»، «ثواب الاعمال»، «الزهد و الورع»، «الآداب» و «الاخلاق» تألیف شدند، اما بعدها محدّثان مجموعه‌هاى بزرگ‌ترى باعنوان «الترغیب و الترهیب» پدید آوردند (رجوع کنید به زهرانى، همانجا). معروف‌ترین کتاب در این باب، الترغیب و الترهیب اثر حافظ ابومحمد عبدالعظیم ‌بن عبدالقوى منذرى (متوفى 656) است (همان، ص 198؛ طحان، همانجا). در این کتاب، مؤلف به جمع احادیثى پرداخته که آمیزه‌اى است از موعظه و تشویق به انجام‌دادن عبادات و انذار و هشدار نسبت به انجام دادن برخى اعمال (ابوزهو، ص 433). منذرى در ذیل احادیث، به صحت و ضعف آنها اشاره کرده است (رجوع کنید به زهرانى، ص 203ـ204).در این دوره همچنین کتابهایى پدید آمدند که ناظر به آثار گذشته و براى تکمیل آنها بودند. از جمله کتابهاى «تخریج» که مؤلف در آنها به منبع‌یابى احادیثِ فاقد سند یک اثر علمى، از تفسیرى و فقهى و کلامى و نظایر آنها، می‌پردازد و در صورت نیاز، صحت و ضعف احادیث را نیز مشخص می‌کند (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 151ـ155؛ محمدضیاءالرحمان اعظمى، ص 309ـ313؛ نیز رجوع کنید به تخریج*). زوائد یا «زوائد الحدیث» نیز کتابهایی‌اند که احادیثِ زائد بر احادیث کتابهاى اصلى (مانند صحیحین یا کتب سته)، از منابع حدیثى دیگر (از جمله مسانید و معاجم) در آنها گرد آمده باشد (کتانى، ص 139؛ زهرانى، ص 216؛ طحان، ص 104). براساس تعریف علم زوائد، احادیث این کتابها یا به طور مطلق زائد بر احادیث کتابهاى اصلی‌اند، یا احادیث کتابهاى زوائد مشتمل بر نکات زائد نسبت به همان احادیث در کتابهاى اصلی‌اند، و یا راویان دیگرى از طبقه صحابه آنها را روایت کرده‌اند (احدب، ص 12). تألیف این‌گونه کتابها فوایدى دارد، از جمله: افزایش طرق احادیث، ترمیم اسناد منقطع احادیث، روشن شدن اجمال و ابهام بسیارى از احادیث، آگاهى از علل موجود در احادیث، و تقویت متن و سند برخى از احادیث (رجوع کنید به همان، ص 35ـ44؛ علّوش، ص 312ـ 313). زوائدنویسى ریشه در مستخرج‌نویسى (رجوع کنید به ابوزهو، ص 405ـ 406)، مستدرک‌نویسى (علّوش، ص190) و «معرفة زیادات الثقات» به عنوان بخشى از کتب (ابوشهبه، ص 373) داشت، اما در دوره متأخران به صورت فنى مستقل و رایج درآمد. کهن‌ترین تألیف در این باب از آن مُغْلَطای‌بن قلیچ حنفى (متوفى 762) بوده است با عنوان زوائد ابن‌حِبّان علی‌الصحیحین، که اینک نشانى از آن در دست نیست (احدب، ص 49؛ علّوش، ص 208). گفته شده که مبتکر زوائدنویسى حافظ زین‌الدین عراقى (متوفى 802) است که اگرچه خود او در این زمینه تألیفى ندارد، اما سه تن از شاگردانش (هیثمى، بوصیرى و ابن‌حجر عسقلانى) را بر این کار گماشت. در این میان هیثمى بیشترین تألیف را در این زمینه دارد و هشت کتاب او در این باب فهرست شده، که بیشتر آنها به چاپ رسیده است (رجوع کنید به زهرانى، ص 216ـ218؛ احدب، ص50ـ54؛ علّوش، ص 214ـ 226).جامع‌ترین کتاب هیثمى در این باب، مجمع‌الزوائد و منبع‌الفوائد است (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 139ـ141؛ احدب، ص 49ـ64؛ علّوش، ص 189ـ305؛ نیز رجوع کنید به جامع حدیث*).در طى قرون تا دوران معاصر انواع دیگرى از تألیف در حوزه حدیث پدید آمده که از آن جمله است: «اربعینات» که مؤلف در آن چهل حدیث را انتخاب نموده است و برخى مؤلفان، آن احادیث را شرح هم کرده‌اند (رجوع کنید به حاجى خلیفه، ج 1، ستون 52ـ61؛ عطیه و همکاران، ج 2، ص 659ـ678؛ نیز رجوع کنید به چهل‌حدیث*)؛ نوعى تألیف حدیثى که کتانى (ص 65) از آن با عنوان «کتب فى التفسیر» یاد کرده و مشتمل است بر احادیث تفسیرى و راجع به قرآن (رجوع کنید به همان، ص 65ـ67؛ عطیه و همکاران، ج 1، ص 475ـ 478؛ نیز رجوع کنید به تفسیر*، بخش :6 تفسیر مأثور)؛ «عوالى» که احادیث «عالی‌السند» (حدیث متصل السند و قلیل‌الوسائط) در آن گرد می‌آید (مدیرشانه‌چى، 1356ش، ص 67)، در این زمینه محدّثان کتابهاى بسیارى تألیف کرده‌اند (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 134ـ135؛ عطیه و همکاران، ج 2، ص 699ـ700) و محدّثان متقدم شیعه با عنوان «قرب الاسناد» در این باب کتاب نوشته‌اند (براى نمونه رجوع کنید به نجاشى، ص220، 260ـ261)؛ کتابهاى «ناسخ و منسوخ» که در آنها احادیثى گرد آمده است که بین آنها رابطه ناسخ و منسوخى وجود دارد (خطیب، ص 187)، مانند الاعتبار فى الناسخ و المنسوخ من الآثار از ابوبکر حازمى (متوفى 584) و رسوخ الاخبار فى منسوخ الاخبار از ابواسحاق ابراهیم‌بن عمر جعبرى (متوفى 732؛ براى تفصیل رجوع کنید به عطیه و همکاران، ج 2، ص 705ـ 708)؛ «مسلسلات» کتابهایى هستند که رجالِ اسنادِ احادیثِ آنها واجد صفت یا حالت مشترکى باشند (کتانى، ص 69)، به عبارت دیگر احادیث آنها مسلسل باشد و مسلسل، حدیثى است که همه رجال سند آن در یک ویژگىِ قولى یا فعلى مشترک باشند، مثلاً همنام یا اهل یک شهر باشند (ابن‌صلاح، ص 248؛ براى کتابهایى که در این زمینه نوشته شده است رجوع کنید به کتانى، ص 69ـ72؛ عطیه و همکاران، ج 2، ص 697ـ698)؛ «مراسیل» که جامع احادیث مرسل‌اند و براساس ابواب فقه تدوین شده‌اند (براى تفصیل رجوع کنید به کتانى، ص 72؛ عطیه و همکاران، ج 2، ص 702)؛ و کتابهایى که در آنها احادیث مشهورى که حکم مَثَل را پیدا کرده‌اند، گردآورى شده‌اند و نمونه معروف آنها المقاصد الحسنة فى بیان کثیر من الاحادیث المشتهرة على السنة، از شمس‌الدین سخاوى، است (رجوع کنید به کتانى، ص 155ـ157؛ عطیه و همکاران، ج 2، ص 620ـ622).منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابن‌حجر عسقلانى، المعجم‌المفهرس، او، تجرید اسانیدالکتب المشهورة و الأجزاءالمنثورة، چاپ محمد شکور امریرمیادینى، بیروت 1418/1998؛ ابن‌حنبل، المسند، چاپ احمد محمد شاکر، ج 1، ]قاهره[ 1392/1972؛ ابن‌رجب، شرح علل‌الترمذى، چاپ نورالدین عتر، ]بی‌جا[ 1398/1978؛ ابن‌صلاح، علوم‌الحدیث، چاپ نورالدین عتر، مدینه 1972؛ محمد محمد ابوزهو، الحدیث و المحدثون، او، عنایةالامة الاسلامیة بالسنة النبویة، قاهره 1378؛ محمد ابوشهبه، الوسیط فى علوم و مصطلح الحدیث، قاهره [? 1403/ 1982[؛ خلدون احدب، علم زوائد الحدیث، دمشق 1413/ 1992؛ محمد ضیاءالرحمان اعظمى، معجم مصطلحات الحدیث و لطائف الاسانید، ریاض 1420/1999؛ محمد مصطفى اعظمى، دراسات فی‌الحدیث النبوى و تاریخ تدوینه، ریاض [? 1396[؛ ابوالیقظان عطیه جبورى، مباحث فى تدوین السُنة المطهرة، قاهره ] 1972[؛ حاجی‌خلیفه؛ محمد عجاج خطیب، اصول الحدیث : علومه و مصطلحه، بیروت 1417/1997؛ محمد زهرانى، تدوین السنةالنبویة: نشأته و تطوره من‌القرن الاول الى نهایة القرن التاسع الهجرى، ریاض 1426؛ عبدالرحمان‌بن ابی‌بکر سیوطى، تدریب‌الراوى فى شرح تقریب النواوى، چاپ احمد عمر هاشم، بیروت 1409/ 1989؛ صبحى صالح، علوم‌الحدیث و مصطلحه، بیروت 1388/ 1969؛ محمد صباغ، الحدیث النبوى: مصطلحه، بلاغته، کتبه، بیروت 1418/1997؛ محمود طحان، اصول التخریج و دراسة الاسانید، ریاض 1412/1991؛ نورالدین عتر، منهج‌النقد فى علوم‌الحدیث، دمشق 1401/1981؛ محیی‌الدین عطیه، صلاح‌الدین حفنى، و محمد خیر رمضان یوسف، دلیل مؤلفات الحدیث الشریف المطبوعة القدیمة و الحدیثة، بیروت 1416/1995؛ عبدالسلام علّوش، علم زوائد الحدیث: دراسة و منهج و مصنفات، بیروت 1415/ 1995؛ محمدبن جعفر کتانى، الرسالة المستطرفة لبیان مشهور کتب السنة المشرفة، کراچى 1379/1960؛ عبداللّه مامقانى، مقباس الهدایة فى علم‌الدرایة، چاپ محمدرضا مامقانى، قم 1411ـ1413؛ کاظم مدیرشانه‌چى، درایةالحدیث، مشهد 1356ش؛ همو، علم‌الحدیث، مشهد 1354ش؛ سعد مرصفى، الفهارس و مکانتها عندالمحدثین، کویت 1409/1989؛ یوسف مرعشلى، علم فهرسةالحدیث: نشأته، تطوره، اشهرمادون فیه، بیروت 1406/1986؛ مجید معارف، پژوهشى در تاریخ حدیث شیعه، تهران 1374ش؛ احمدبن على نجاشى، فهرست اسماء مصنّفى الشیعة المشتهر ب رجال النجاشى، چاپ موسى شبیرى زنجانى، قم 1407.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

محسن معینی

اسماعیل باغستانی

مجید معارف

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده