حجت(۴)
معرف
اصطلاحى که در طول تاریخ اسماعیلیه* به معانى گوناگون به‌کار رفته است
متن
حجّت(4)، اصطلاحى که در طول تاریخ اسماعیلیه* به معانى گوناگون به‌کار رفته است. اسماعیلیانِ نخستین (پیش از دوره فاطمیان) این اصطلاح را به چند معنا به‌کار می‌بردند. نخست، به‌همان معنای‌اصلى شیعى آن بود؛ به اعتقاد اسماعیلیان در هر عصرى براى خدا حجتى (پیامبر یا امام) بر روى زمین هست (جعفربن منصورالیمن، 1952، ص 12،60). اسماعیلیان همچنین کلمه حجت را در مورد یکى از مراتب حدود دین خود، به‌ویژه جانشین و نماینده مهدى غایب یا امام مستور، به‌کار می‌بردند (همدانى، ص10ـ11؛ دفترى، ص150؛ مادلونگ، ص 61 به بعد؛ کوربن، ج 1، ص 64، 146). حجت در این معنا، کسى است که بلافاصله بعد از امام اسماعیلى قرار دارد و در دوره سَتر (از تاریخ رحلت امام جعفرصادق علیه‌السلام در 148 تا تأسیس خلافت فاطمى در 297) اهمیت خاصى داشته است. چون عالَم هرگز نمی‌تواند بدون وجود حجت خدا هستى داشته باشد، پس در دوره غیبت یا استتارِ امام اسماعیلى، حجت، یا نماینده تام‌الاختیار امام، تنها کسى است که اراده الهى را بر روى زمین آشکار می‌سازد. به عبارت دیگر، در دوره استتار یا غیبت امام اسماعیلى، حجت او باید در میان پیروانش حضور داشته باشد. درباره این نحوه استعمال است که ابوالفتح محمد شهرستانى (ج 1، ص 331ـ332) گفته اسماعیلیان اعتقاد دارند که وقتى امام ظاهر و آشکار است، حجت او می‌تواند مستور باشد و وقتى خود امام مستور است، حجت او باید آشکار باشد.اسماعیلیانِ نخستین، معناى سومى نیز براى واژه حجت قائل بودند و آن را در مورد جانشین ناطق (یا امام) به‌کار می‌بردند و این در زمانى بود که ناطق و حجت هر دو در قید حیات بودند. به همین دلیل است که آنان علی‌بن ابی‌طالب علیه‌السلام را حجت حضرت محمد صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم می‌دانند (رجوع کنید به ابن‌حوشب، ص 209؛ جعفربن منصور الیمن، 1952، ص 55، 60، 125). در این معنا، امام پیش از آنکه به مقام امامت برسد، حجت است و حجت پس از امامتش امام می‌شود (ابن‌حوشب، ص 201؛ جعفربن منصورالیمن، 1952، ص 119). گفتنى است جعفربن منصورالیمن، که در کتاب الکشف (همانجا) داشتن چندین حجت را براى هر امام مجاز دانسته، مشخص کرده است که فقط حجت کبرا می‌تواند پس از امام زمانِ خود به امامت برسد.در دوره فاطمیان، حجت نام یکى از بالاترین مراتب دعوت در تشکیلات اسماعیلى بود. مؤلفان اسماعیلىِ اوایل دوره فاطمى، حجت را نقیب و لاحِق و ید نیز نامیده‌اند (دفترى، ص 263؛ نیز رجوع کنید به قاضى نعمان، 1982، ج 3، ص 87). دوازده حجت وجود داشت که هریک اداره امور دعوت را در یکى از مناطق دعوت، که جزیره (یا جزیرةالارض) خوانده می‌شد، به عهده داشت (رجوع کنید به ایویعقوب سجستانى، ص 172؛ قاضى نعمان، 1982، ج2، ص74، ج3، ص48ـ49). به‌عبارت دیگر، هر جزیره تحت نظر یک داعىِ عالی‌رتبه، که حجت خوانده می‌شد، قرار داشت؛ مثلاً، خراسان یکى از این دوازده جزیره (ابن‌حوقل، ص310؛ ناصر خسرو، 1923، ص 397) و احتمالا ناصرخسرو حجت آن بود (رجوع کنید به ناصرخسرو، 1353ش، ص8، 10، 17؛ همو، 1332ش، ص16ـ17). در میان این دوازده حجت، چهار تن مقام خاصى داشتند، همچنان‌که در میان دوازده ماه سال نیز چهار ماه مقدّس و ارجح‌اند (قاضى نعمان، 1982، ج 1، ص 114، 147؛ نیز رجوع کنید به ج 1، ص 297، ج 2، ص 116، ج 3، ص 86؛ همو، 1960، ص 79ـ80، 127، 190؛ جعفربن منصورالیمن، 1404، ص 42، 216ـ217؛ ابن‌ولید، ص 114ـ115؛ دفترى، ص 264).در میان اسماعیلیان مستعلوى ـ طیبى، که سنّتهاى دوره فاطمى را حفظ کرده‌اند، پس از طیب (متوفى ح 524)، بیست‌و یکمین امام آنان، همه حجتها به همراه امامانِ در استتار به‌سر برده‌اند و در غیاب آنها رئیس اجرایىِ سازمانِ دعوت، «داعى مطلق» بوده است (دفترى، ص294، 338ـ339؛ نیز رجوع کنید به داعى*).اسماعیلیان نزارى نیز اصطلاح حجت را براى مفاهیم گوناگون به‌کار برده‌اند. در دهه‌هاى اولین دوره الموت* در تاریخ نزاریه* (487ـ654)، حجتِ اعظم نماینده اصلى و تام‌الاختیار امام مستور بود. بدین مفهوم بوده که حسن صبّاح (متوفى 518) و دو جانشین بعدى وى در الموت، حجت اعظمِ امام نزارىِ مستور شناخته شده و مسئول امور دعوت و دولت نزارى بوده‌اند تا زمانى که امام ظهور کند (هفت باب باباسیدنا، ص 21؛ نصیرالدین طوسى، ص 148؛ ابواسحاق قهستانى، ص 23، 43). پس از اعلام قیامت در الموت در 559، طبق نظریه قیامت که بعداً تدوین یافت، حالت وحدت روحانى با امام، فقط براى معدودى از نزاریان که حجت امام بودند ــو احتمالاً فقط براى یک تن ــ ممکن بود (رجوع کنید به نصیرالدین طوسى، ص 122ـ123، 126ـ127).مقام حجت در میان نزاریان دوره بعد از الموت نیز اهمیت بسیارى داشت. در سلسله مراتب دعوت نزاریه (شاخه قاسم شاهى) در دوره انجدان (از اواسط قرن نهم)، بعد از امام یک حجت قرار داشت که حجت اعظم نامیده می‌شد. وى بالاترین عامل امور دینى و ادارى دعوت و دستیار عمده امام بود. شخص حجت در آن دوره اغلب از میان بستگان نزدیک امام نزارى انتخاب می‌شد (رجوع کنید به مستنصرباللّه ثانى، ص 41، 62؛ ابواسحاق قهستانى، ص 49ـ50، 59؛ کلام پیر، ص 51، 68، 76ـ77، 93ـ94، 101؛ خیرخواه هراتى، 1339ش، ص 3، 23، 58، 113 و بعد؛ خاکى خراسانى، ص 47، 70، 76، 79، 119). در آثار اعتقادى نزاریان دوره انجدان، به‌ویژه آثار خیرخواه هراتى (متوفى بعد از 960)، بر نقش و اهمیت حجت تأکید شده است (رجوع کنید به 1339ش، ص 20، 26، 52، 77ـ78، 82، 89ـ 90، 100، 102، 116، 120؛ همو، 1338ش، ص 1ـ2، 9، 11، 13، 21ـ 22، 28). طبق نظر خیرخواه هراتى (1339ش، همانجاها؛ همو، 1338ش، ص 11، 13، 21ـ22)، حجت از همان گوهر و ذات امام است و حجت به فضیلت «معجزه علمى» خویش، که مراتب پایین‌تر به آن دسترسى ندارند، ذات حقیقى امام را می‌شناسد و از این‌رو منکشف حقیقت روحانى امام براى اسماعیلیان نزارى است. نزاریان تنها به میانجیگرى حجت می‌توانستند به شناخت کامل امام زمان خود موفق شوند و به رستگارى برسند (رجوع کنید به ابواسحاق قهستانى، ص 17ـ18، 43، 50، 64ـ65؛ کلام پیر، ص 26، 67ـ 68، 111ـ112، 116؛ خیرخواه هراتى، 1339ش، ص20، 23ـ24، 26، 53، 86، 118، 127 و بعد؛ همو، 1338ش، ص 1ـ2، 6، 12، 21، 23). نزاریان دوره انجدان، که تا اواخر دوره صفوى ادامه حیات دادند، همانند نخستین اسماعیلیان، معتقد بودند که امام و حجت او نمی‌توانند هر دو در یک زمان مستور و دور از دسترس جامعه اسماعیلیه باشند (رجوع کنید به ابواسحاق قهستانى، ص 43؛ کلام پیر، ص 67ـ68؛ خیرخواه هراتى، 1338ش، ص 2، 4ـ5). از زمان انجدان به بعد، اصطلاح «پیر» تقریباً جانشین حجت شد و به این‌معنى اسماعیلیان نزارى ایران و افغانستان و بدخشان و هند آن را حتى به شخص امام و کلیه مراتب عالىِ سازمان دعوت اطلاق کرده‌اند.منابع : ابن‌حوشب، کتاب الرشد و الهدایة، چاپ محمدکامل حسین، در Collectanea, vol. l, Leiden 1948؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌ولید، رسالة المبدأ و المعاد، در ایران و یمن، یعنى سه رساله اسماعیلى، به‌تصحیح و ترجمه و شرح فرانسوى هانرى کوربن، تهران: انستیتو ایران و فرانسه، قسمت ایرانشناسى، 1340ش؛ ابواسحاق قهستانى، هفت باب، چاپ و. ایوانوف، بمبئى 1959؛ ابویعقوب سجستانى، کتاب اثبات النبوات، چاپ عارف تامر، بیروت 1966؛ جعفربن منصور الیمن، سرائر و اسرار النطقاء، چاپ مصطفى غالب، بیروت 1404/1984؛ همو، کتاب الکشف، چاپ اشتروتمان، لندن 1952؛ امامقلى خاکى خراسانى، منتخب دیوان خاکى خراسانى، چاپ و ایوانوف، بمبئى 1933؛ محمدرضا خیرخواه هراتى، تصنیفات، چاپ و. ایوانوف، تهران 1339ش؛ همو، فصل در بیان شناخت امام، چاپ و. ایوانوف، تهران 1338ش؛ فرهاد دفترى، تاریخ و عقاید اسماعیلیه، ترجمه فریدون بدره‌اى، تهران 1375ش؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، چاپ احمد فهمى محمد، قاهره 1367ـ1368/ 1948ـ1949، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ نعمان‌بن محمد قاضى نعمان، تأویل الدعائم، چاپ محمدحسن اعظمى، قاهره ] 1982[؛ همو، کتاب اساس التأویل، چاپ عارف تامر، بیروت[? 1960[؛ کلام پیر، یعنى کتاب هفت باب، چاپ و. ایوانوف، بمبئى 1352/1934؛ علی‌بن محمد مستنصرباللّه ثانى، پندیات جوانمردى، چاپ و. ایوانوف، لیدن 1953؛ ناصرخسرو، دیوان، چاپ مجتبى مینوى و مهدى محقق، تهران 1353ش؛ همو، زادالمسافرین، چاپ محمد بذل‌الرحمان، برلین1923؛ همو، کتاب جامع‌الحکمتین، چاپ هانرى کوربن و محمد معین، تهران 1332ش؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، روضة التسلیم، یا، تصورات، چاپ و. ایوانوف، لیدن 1950؛ هفت باب باباسیدنا، در دو رساله مختصر در حقیقت مذهب اسمعیلیه، یعنى هفت باب بابا سیدنا، و مطلوب المؤمنین، چاپ و. ایوانوف، بمبئى 1933؛ حسین‌بن فیض‌اللّه همدانى، فى نسب الخلفاء الفاطمیین، قاهره 1958؛Henry Corbin, Histoire de la philosophie islamique, vol. 1: Des origines jusqu'a la mort d'Averroes (1198), avec la collaboration de Seyyed Hossein Nasr et Osman Yahya, [Paris] 1964; Wilferd Madelung, "Das Imamat in der fruhen ismailitischen Lehre", Der Islam, 37 (1961).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فرهاد دفتری

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده