حجاز
معرف
سرزمینى در مغرب عربستان‌سعودى واقع در کرانه دریاى سرخ
متن
حِجاز، سرزمینى در مغرب عربستان‌سعودى واقع در کرانه دریاى سرخ. درباره حدود حجاز اختلافاتى وجود دارد (رجوع کنید به جابرى، ص 36ـ38). به طور کلى، حدود حجاز از شمال به جنوب به طول 200 ،1 کیلومتر از مرزهاى اردن و عربستان سعودى آغاز می‌شود و به موازات کرانه دریاى سرخ تا منطقه عسیر در جنوب عربستان‌سعودى امتداد می‌یابد. عریض‌ترین بخش آن در طول این مسیر 450 کیلومتر و مساحت آن حدود 454،436 کیلومترمربع است (رجوع کنید به الموسوعة العربیة، ج 8، ص 61). مکه، مدینه، جُدَّه، طائف، تبوک و ینبُع از مهم‌ترین شهرهاى حجازند (عمر فاروق سیدرجب، ص 43).از لحاظ طبیعى حجاز به سه بخش تقسیم می‌شود: 1) دشتهاى ساحلىِ کرانه‌هاى دریاى سرخ به نام تهامه*.2) منطقه کوهستانى، که بیشترین باران را در حجاز دارد. در این منطقه رشته‌کوههایى هست که از مهم‌ترین مرتفعات جزیرةالعرب و عربستان‌سعودى به‌شمار می‌آیند و از بندر عقبه در شمال تا مرز عربستان‌سعودى با یمن در جنوب، به موازات دریاى سرخ امتداد دارند. بخش شمالى آن به کوههاى مَدْین، بخش مرکزى آن به کوههاى حجاز (از ریشه حجز به معناى مانع) و بخش جنوبى آن به سَرَوات (جمع سَرات*، به‌معناى زمین مرتفع) معروف است (یاقوت حموى، ذیل مادّه؛ ولیعى، ص 432؛ رضا، ص 288؛ نیز رجوع کنید به >اطلس جامع جهان تایمز<، نقشه 33).عرض رشته‌کوههاى حجاز از 40 تا 140 کیلومتر و بیشترین ارتفاع آن در عربستان سعودى133 ، 3 متر در کوه سوده نزدیک شهر أبها است. ارتفاع آن به سمت شمال کم می‌شود و به کمترین ارتفاع (حدود هزار متر) در شمال‌غرب مدینه می‌رسد، سپس در شمال در منطقه مَدْین دوباره مرتفع می‌شود (ولیعى، همانجا). کوههاى حجاز شامل سه بخش مهم‌اند: الف)مرتفعات سَرَوات در جنوب حجاز. ب)کوههاى مرکزى حجاز، که از شمال مکه آغاز می‌شوند. عرض آنها در شمال مدینه به 140 کیلومتر می‌رسد، ولى میزان بارندگى در آنها، به علت کاهش ارتفاع، بین پنجاه تا صد میلیمتر در سال است. مجموعه کوههاى کم‌ارتفاع و پراکنده‌اى، به نامهاى صبح، رَضْوى، رال، دبغ و شار، نیز در این بخش واقع است. وادیهاى مهمِ مجاورِ کوههاى مرکزى عبارت‌اند از: فاطمه، قدید، قاحه، صفراء، حَمض و جزل (همان، ص 436ـ437؛ اطلس المملکة العربیة السعودیة، ص 38). ج)کوههاى مَدْین. کوههاى لوز با قلل مهم فیحان (549،2متر)، قلوم (398 ،2متر) و لوز ( 401، 2متر)، از مهم‌ترین کوههاى این بخش است. بزرگ‌ترین وادى در این بخش، عفال نام دارد و دیگر وادیهاى آن: رُوا، قَنا و عَینونه‌اند (ولیعى، ص 437ـ438؛ اطلس المملکة العربیة السعودیة، همانجا).3) فلات حجاز، که از مشرق کوههاى مدین تا دشت نَفود بزرگ و کوههاى اَجا و سَلْمى کشیده شده و شیب آن به سوى شمال و مشرق است (احمد ابراهیم شریف، ص 75؛ اطلس المملکة العربیة السعودیة، همانجا). وادیهاى قو، مطران و سلسله در این فلات‌اند. ارتفاع فلات حجاز در مرکز آن به 900 تا 1400 متر می‌رسد. به‌جز چند ارتفاع آتشفشانى در حَرّه خیبر و حرّه هِیتَم، کوه مهم دیگرى در آنجا وجود ندارد. از مهم‌ترین کوههاى این فلات، شُهَیباء، قِرن‌الشَّطب و دهسر و چندین کوه پراکنده است. حداکثر ارتفاعِ کوه طبیق، واقع در شمال فلات، 388 ،1متر است. مهم‌ترین وادیهاى فلات حجاز، عقیق و حمض و جزل‌اند.حَرّاتِ واقع در فلات حجاز، از گدازه‌هاى آتشفشانى تشکیل شده‌اند و ارتفاع آنها بین 1100 تا 1300 متر است. مهم‌ترین حراّتِ حجاز عبارت‌اند از: عُوَیرض، بین شهرهاى علا و تبوک؛ خیبر، در شمال‌شرقى مدینه؛ و رهاب، بین مدینه و طائف (الموسوعة العربیة، ج 8، ص 61ـ62؛ ولیعى، ص 447ـ448).به طورکلى، آب و هواى حجاز خشک است. رطوبت و مه در تهامه و باران اندک در مناطق کوهستانى از تأثیرات دریاى سرخ است. در حجاز رود دائمى وجود ندارد، ولى در وادیهاى آن، پس از بارندگى، سیل جارى می‌شود که گاه خسارات فراوان به‌بار می‌آورد، مانند سیلهایى که در سالهاى17 ،80 ، و 888 در مکه جارى شد و خرابیهاى فراوانى به‌بار آورد (نهروالى، ص 77؛ حاجی‌خلیفه، ص 41، 48، 155؛ براى اطلاع بیشتر درباره سیلهاى مکه و تأثیرات آن رجوع کنید به رفعت‌باشا، ج 1، ص 198ـ 200). گیاهانى که پس از بارندگى و سیلاب در زمینهاى حجاز می‌رویند، نزد اهالى حجاز ارزش فراوانى دارند (رجوع کنید به بلاشر، ج 1، ص 5).حجاز همواره یکى از نواحى مهم جزیرةالعرب بوده است (رجوع کنید به جزیرةالعرب*). این ناحیه در حدود قرن دوم مشتمل بر دوازده «دار» (قسمت) بود: مدینه؛ خیبر؛ فدک؛ دوالْمَروه؛ بَلِىّ؛ اَشْجع؛ مُزَینه؛ جُهینه؛ نفر، که قبیله هوازن در آنجا بودند؛ جُلّسلیم؛ جُل هلال؛ و ظهر حرّةلیلى (یاقوت حموى، همانجا؛ موسوعةالعربیة العالمیة، ذیل مادّه).در تقسیمات ادارى عثمانیان، منظور از ولایت حجاز، منطقه مکه بوده است که به سه سنجق به نامهاى مکه، مدینه و جده تقسیم می‌شده و داراى پنج قضا (شهرستان) و بیست ناحیه بوده است (سامى، ذیل مادّه؛ موسوعةالعربیة العالمیة، همانجا).در 1302ش/1923 که عربستان سعودى به دو منطقه ادارى بزرگ تقسیم شد، یکى از آنها حجاز، نجد و ملحقات آن نام داشت که، به مرکزیت مکه، در نیمه غربى عربستان سعودى واقع بود و شامل مناطق هم‌مرز با اردن (قَریات، جوف و تبوک)، مدینه، مکه، طائف، غامِد، لیث، زهران (منطقه باحه کنونى)، قُنفذه و تمام مناطق مرتبط با حجاز بود (ناصر صالح، ص 171). در تقسیمات کشورى عربستان در 1371ش/1992، کشور عربستان سعودى به سیزده منطقه ادارى تقسیم شد که سرزمین حجاز در پنج منطقه آن (به ترتیب از شمال به نامهاى تبوک، مدینه، مکه، باحه و عسیر) قرار گرفته است (رجوع کنید به اطلس المملکة العربیة السعودیة، ص 14ـ15).جمعیت حجاز در 1353ش/1974 حدود 000، 657، 2تن (33% جمعیت کشور) بود که این تعداد در 1364ش/1985 به 000،371، 4 تن و در 1370ش/1991 به 000، 463،5 تن (32% جمعیت کشور) رسید. در 1372ش/ 1993 پرجمعیت‌ترین شهرهاى حجاز به ترتیب عبارت بودند از: جده ( 000،046 ،2 تن) که پرجمعیت‌ترین شهر عربستان پس از ریاض بود، مکه (697،965 تن)، مدینه ( 000 ،608 تن)، طائف ( 000،416 تن)، تبوک ( 000،292 تن)، ینبع (000،120 تن) و باحه (000، 116تن؛ الموسوعة العربیة، ج 8، ص 63).حجاز، به‌سبب کم‌آبى، کشاورزى محدودى دارد، اما در سالهای‌اخیر، با ایجاد سدّ و حفر چاههاى عمیق، از جمله به کاشت گندم، جو، ذرت و انواع سبزى، به‌ویژه در اطراف شهرهاى طائف، جده، مدینه و ینبع مشهور شده است. تولید خرماى آن نیز، به خصوص در منطقه مدینه، بسیار شهرت دارد (همانجا).دامپرورى در مناطق کوهستانى و فلاتهاى مرتفع رایج است. در حجاز معادن متعددى وجود دارد، از جمله آهن در وادى فاطمه و صُواوین در تبوک، مس در وادى عقیق در شمال جده، طلا در جنوب‌شرقى مدینه و در منطقه مهدالذهب (همانجا). مراسم حج که از قدیم یکى از منابع بزرگ درآمد در حجاز بوده، موجب رونق فعالیت اقتصادى در آنجا، به‌ویژه در مدینه و مکه، شده است. در زمینه صنایع، حجاز در یکصد سال اخیر پیشرفت شایان داشته و جده با داشتن صنایع سنگین متعدد (مانند صنایع آهن و چدن، کشتی‌سازى و قایق‌سازى، خودروسازى، و صنایع نفتى)، بزرگ‌ترین شهر صنعتى حجاز شده است. در طائف صنایع غذایى و ساختمانى و مبلمان، و در مدینه و مکه، صنایع غذایى و منسوجات و مبلمان و صنایع برقى و ساختمانى وجود دارد(همانجا).شهرهاى حجاز با راه اصلى شمال‌غربى ـ جنوب‌شرقى باهم و با راههاى شرقى ـ غربى به دیگر شهرهاى عربستان سعودى مرتبط‌اند. راههاى دریایى نیز، به‌ویژه از طریق بندرهاى جده و ینبُع فعال است و فرودگاههاى جده و مدینه، بیشترین ارتباط هوایى حجاز را با دیگر نقاط دارند (همان، ج 8، ص 64؛ اطلس‌المملکة العربیة السعودیة، ص 142ـ143).در گذشته، موقعیت جغرافیایى حجاز نیز موجب فعالیتهاى هرچه بیشتر بازرگانى در داخل و خارج عربستان سعودى شده بود. سواحل طولانى دریاى سرخ در حجاز و هم‌مرزى حجاز با شام در شمال و یمن در جنوب، موقعیت بسیار مناسبى براى بازرگانان حجاز در دادوستد با اغلب بازرگانان بلاد مجاور فراهم آورده بود. کاروانهاى تجار که از یمن می‌آمدند پس از طى سرزمین حجاز راهى شمال می‌شدند و به سرزمین شام می‌رفتند و برخى نیز عازم مصر می‌شدند و معمولا از شهرهاى مهمى چون صنعا، مأرَب، مکه و مدینه می‌گذشتند و کالاهاى مورد نیاز هر منطقه را با خود حمل می‌کردند. حجاز پیوسته پذیراى کشتیهاى بازرگانى حبشه، چین، هند و مصر بود (سباعى، ج 1، ص 39ـ40؛ مالکى، ص 87). این امر موجب شهرت بازرگانى مکه، مدینه، طائف و جده شده بود. در منابع، مکه به سبب واقع شدن در مسیر کاروانهاى بازرگانى شام و یمن، محل دادوستد کالاها معرفى شده که آب و نیازهاى مالى کاروانها را نیز براى ادامه سفر برآورده می‌ساخته است (براى نمونه رجوع کنید به ابن‌جبیر، ص 96ـ101؛ مالکى، ص 88؛ نهروالى، ص 12).وجود کعبه در مکه نیز نقش بسیار مهمى در اقتصاد حجاز داشته است. هزاران مسلمان از نقاط گوناگون جهان، گذشته از زیارت، به دادوستد نیز پرداخته‌اند. نزدیکى مکه به بندر جده موجب اهمیت بازرگانى جده نیز شده است (مالکى، همانجا؛ نیز رجوع کنید به جُدَّه*).حجاز در گذشته، علاوه بر بازرگانى، کشاورزى نیز داشته، چنان‌که طائف یکى از حاصلخیزترین مناطق حجاز معرفى شده است (رجوع کنید به ناصرخسرو، ص 117؛ سیدامیرعلى، ص 2).مکانها و آثار قدیمى مهم حجاز در مکه و مدینه قرار دارد. این شهرها از قدیم بیشترین کاروان‌سراها را داشته‌اند که به‌ویژه از آغاز قرن پنجم، به‌دلیل کثرت حجاج و نیز افرادى که براى کسب علم بدانجا می‌رفتند، ساخته شده‌اند. از جمله کاروان‌سراهاى آنجاست: سِدْره که در سده دوم ایجاد و در سال 400 وقف شد؛ دارالخیزران، نزدیک صفا، که در 402 وقف گردید؛ فقاعیه، که در 492 وقف بانوان گردید؛ قزوینى، در نزدیکى مسجدالحرام، که در 529 وقف شد؛ دمشقیه، که با کمک تجار دمشق بنا و در 529 وقف فقراى اهل شام و عراق گردید؛ مغاربه، که در 562 به همت تجار مغرب وقف شد؛ حضارمه، که در 570 با حمایت تجار حضرموت بنا گردید؛ و بخاریه، که بازرگانان بخارا آن را در 576 بنا کردند (فاسى، 1405، ج 1، ص 527، 529، 532، 535؛ همو، 1419، ج 1، ص 281ـ283، ج 3، ص 99؛ مالکى، ص 141ـ147؛ براى اطلاع بیشتر رجوع کنید به فاسى، 1405، ج 1، ص 527ـ537؛ همو، 1419، ج 1، ص280ـ286).شهرهاى حجاز، به‌ویژه مکه و مدینه، از قرن سوم تا سقوط دولت عثمانى، حصار داشتند. از جمله این حصارها، حصار مکه بود که در زمان خلافت مقتدرباللّه عباسى (295ـ320) وجود داشت و در 607 ملک‌مظفر، حاکم اربل، قسمتى از آن را تجدید بنا کرد. حصار شهر مدینه زمانى بنا شد که قرامطه به مکه حمله می‌کردند و امیر شهر از مقتدرباللّه درخواست کرد حصارى به دور شهر بکشد. این حصار در 318 بنا شد و دروازه‌هاى آن عبارت بودند از: باب بقیع، باب شام، باب مصر، و باب جنوب که به جانب قبله بود (مراغى، ص 241؛ سمهودى، ج 2، ص 766ـ 770؛ عباسى، ص 348ـ349؛ رفعت‌باشا، ج 1، ص 407ـ 413؛ مالکى، ص180ـ181). شهر جده نیز حصارى داشت که قرنها برپا بود. چاهها و چشمه‌هاى حجاز شهرت بسیارى در جزیرةالعرب داشته‌اند، از جمله چاه زمزم* که از قدیم نزد اعراب جایگاه ویژه‌اى داشته است (رجوع کنید به طبرى، ص 485؛ فاسى، 1419، ج 5، ص 296). برخى دیگر از چاههاى حجاز در مکه عبارت بوده‌اند از: عَجُول، بَذَّر، سَجْلَه یا بنی‌نوئل، طَوِى، جَفْر، خُمّ، رُمّ، سُنْبُله و سیره. چاههاى مدینه نیز اُنا، اُنس، اَهاب، حِلوَه، قُریصه، حاء، عُروه و چاه فاطمه بنت‌الحسین بودند (ازرقى، ج 2، ص836ـ846؛ بلاذرى، ص 64ـ68؛ سمهودى، ج 3، ص950، 952، 961، 966، ج 4، ص 1139ـ1140؛ عباسى، ص 247ـ248، 256، 263). از جمله چشمه‌هاى معروف حجاز، الرشاد و خیف و شهداء بودند (ازرقى، ج 2، ص 854؛ عباسى، ص 387ـ388).حجاز مرکز علمى جزیرةالعرب از ابتداى ظهور اسلام بوده و همواره در حیات علمى و حفظ میراث اسلامى نقش اساسى داشته است و به‌ویژه در ایام حج که مسلمانان از همه سو به حجاز می‌آمدند، در مکه مجالس و مباحثات علمى برپا می‌شد (رجوع کنید به مالکى، ص 185ـ187؛ سباعى، ج 1، ص79ـ81)، سپس عده زیادى از حجاج در همانجا مقیم می‌شدند و برخى دیگر پس از تکمیل مدارج علمى، به موطن خود بازمی‌گشتند و علوم اسلامى را به آنجا انتقال می‌دادند. جلسات علمى در مسجدالحرام و مسجدالنبى، نقش مهمى در فعالیتهاى علمى و فرهنگى سرزمین حجاز داشته است (رجوع کنید به شوقی‌ضیف، ج 5، ص 52ـ67؛ مالکى، ص 186). برخى مدارس مشهور حجاز عبارت بوده‌اند از: ارسوفیه، که آن را عفیف عبداللّه‌بن محمد ارسوفىِ تاجر در 571 تأسیس کرد (فاسى، 1405، ج1، ص 526 ـ 527، 536؛ همو، 1419، ج5، ص68؛ ناجی‌معروف، ص307ـ 308؛ مالکى، ص190)؛ زنجبیلى، که در سال 579 در مکه تأسیس شد و در کنار آن رباطى مخصوص طلاب بنا گردید که نزدیک مسجدالحرام بود؛ طاب‌الزمان؛ نهاوندى؛ ابن‌ابی‌زکریا؛ ابی‌حداد مهدوى؛ و مظفریه (ناجى معروف، ص 308ـ311) که ابن‌بطوطه در این مدرسه در جلسه درس فقیه زاهد، حاج ابوالحسن علی‌بن رزق‌اللّه انجرى، حضور داشته است (رجوع کنید به ابن‌بطوطه، ج 1، ص 166ـ167؛ ناجى معروف، ص 311). هدف از تأسیس این‌گونه مدارس در مکه و مدینه، اهتمام به علوم دینى و مطالعه و تفسیر قرآن کریم، بود (مالکى، ص 196).پیشینه. حجاز مهد اسلام و مهم‌ترین قسمت جزیرةالعرب از لحاظ تاریخى است (رفعت‌باشا، ج 1، ص 145) و به سبب وجود شهرهای‌مکه و مدینه در تقسیمات جغرافیایى جزیرةالعرب و نیز در بسیارى از منابع جغرافیایى اسلامى جایگاه مهمى داشته است (رجوع کنید به یعقوبى، ص 311ـ317؛ ابن‌خرداذبه، ص 128؛ اصطخرى، ص 14؛ مقدسى، ص 68؛ حدودالعالم، ص 195؛ نیز رجوع کنید به جزیرةالعرب*). این سرزمین جزو اقلیم دوم به شمار می‌آمده (رجوع کنید به ابن‌رسته، ص 96) و ابن‌فقیه (ص 3) آن را از معتبرترین مکانهاى جهان معرفى کرده است.درباره وجه تسمیه حجاز گفته‌اند که چون این منطقه میان نجد و تهامه، حائل شده بدان حجاز می‌گویند (رجوع کنید به یاقوت حموى، همانجا؛ قلقشندى، ج 4، ص246؛ نیز رجوع کنید به یمانى، ص 17؛ جابرى، ص 33ـ36). قبل از اسلام، زندگى در حجاز به دو شیوه بیابان‌گردى و شهرنشینى بود و چون بخش اعظم حجاز، مانند سایر جاهاى جزیرةالعرب، خشک و صحرایى بود (رجوع کنید به دلّو، ج 1، ص 39) زندگى بدوى نیز در آنجا متداول‌تر بود. اغلب روستاها و شهرها در واحه‌هاى حاصلخیز یا در استراحتگاهها و در مسیر کاروانها تأسیس می‌شدند. حجاز مسکن قبایل بدوى بزرگى از عَدنان، قَحطان و قُضاعه بود. در مکه قبیله قریش، در طائف قبیله ثقیف، و در یثرب (مدینه) قبایل اوس و خزرج سکونت داشتند (همان، ج 1، ص 74، 77، 79؛ الموسوعة العربیة، ج 8، ص 64؛ نیز رجوع کنید به احمد ابراهیم شریف، ص 9ـ13؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل مادّه).قبایلى از یهودیان نیز در شهرهاى وادی‌قرى، یثرب، خیبر، فدک، تیماء و اذرح اقامت داشتند؛ در یثرب، علاوه بر دو قبیله اصلى اوس و خزرج، سه قبیله یهودى بنی‌قَینُقاع، بنی‌نَضیر و بنی‌قُرَیظه معروف بودند. در مکه نیز عده‌اى از رومیان، ایرانیان و حبشه‌ایهاى یهودى و مسیحى، که به بازرگانى اشتغال داشتند، زندگى می‌کردند (دلّو، ج 1، ص 76؛ الموسوعةالعربیة، همانجا).اهمیت حجاز به‌سبب مرکزیت دینى آن، یعنى شهر مکه و مسجدالحرام، بود؛ هر چند پیش از اسلام، بت‌پرستى در آنجا رواج بسیار داشت و در شهرهاى حجاز معابد و بتهاى متعدد آن مورد احترام اعراب بود (رجوع کنید به احمد ابراهیم شریف، ص 14ـ27؛ الموسوعة العربیة، همانجا؛ نیز رجوع کنید به بت/ بت‌پرستى*، توحید*).موقعیت و اهمیت حجاز سبب شده بود که یونانیان و رومیان، پس از تصرف مصر و شام، در صدد تصرف آن باشند تا از این طریق به سهولت به یمن دست یابند. آنان از راه خشکى و دریا اقداماتى کردند، ولى موفق نشدند؛ بنابراین، جنگ دیگرى را از طریق جنوب و حبشه، که هم‌پیمان روم‌شرقى بود، تدارک دیدند. در 525 میلادى حبشیها یمن را تصرف کردند. در 570 میلادى ابرهه اشرم، فرمانده حبشى، با لشکرى بزرگ در صدد اشغال مکه برآمد تا با رفتن به شمال به هم‌پیمانان رومى خود برسد، ولى شکست خورد و این شکست موجب پراکندگى لشکریان حبشه و تضعیف نیروى آنان در یمن شد، به‌طورى که سیف‌بن ذی‌یزن آنان را از یمن بیرون راند. در همین هنگام، مرکزیت حجاز میان عربها تقویت شد و مکه نیز اهمیت بیشتر و نیروى بسیار یافت (دلّو، ج 2، ص 42ـ44؛ الموسوعةالعربیة، ج 8، ص 65). قرآن به واقعه حمله ابرهه به مکه و درهم شکستن سپاه او تصریح کرده است (رجوع کنید به الفیل*، سوره).پس از ظهور اسلام، حجاز از شأن و منزلت بیشترى برخوردار شد و دولت اسلامى که پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌و سلم، مؤسس آن بود، موجب وحدت شبه‌جزیره شد (رجوع کنید به صالح احمد على، ص 7ـ8). پس از وفات پیامبر اکرم در آغاز سال یازدهم، اهتمام خلفا بیشتر مصروف گسترش حاکمیت اسلام در جزیرةالعرب و نواحى دیگر شد. پس از کشته شدن عثمان‌بن عفان در سال 35 و انتقال خلافت به علی‌بن‌ابی‌طالب علیه‌السلام، و در پى آن، وقوع جنگهاى جمل* و صفّین* و تعرض معاویه به قلمرو حکومت امام علی‌علیه‌السلام، آن حضرت مرکز خلافت را به کوفه منتقل کرد. در همین اوان، بخش اعظمى از قبایل بزرگ مهاجرت کردند و شهرهایى نیز در سرزمینهاى فتح شده تأسیس گردید. در سال 41خلافت به معاویةبن ابی‌سفیان رسید و او سرزمین شام را مرکز حکومت خود و دمشق را پایتخت دولت اسلامى کرد و حجاز با سه منطقه ادارى، به‌نامهاى مکه و مدینه و طائف، به صورت ناحیه‌اى درآمد که با مرکز خلافت ارتباط مستقیم داشت (الموسوعةالعربیة، همانجا). انتقال مرکز سیاسى به شام در دوره امویان و سپس به بغداد در دوران عباسیان، از اهمیت حجاز و شهرهاى مکه و مدینه نکاست (رجوع کنید به بیضون، ص 11ـ 12). در دوران امویان و عباسیان حجاز، که ایالتى تابع حکومتهاى مذکور بود، منزلت دینى خود را در میان مسلمانان جهان، که هرساله براى حج به مکه و براى زیارت قبر رسول اکرم به مدینه می‌رفتند، حفظ کرد (مالکى، ص 23).در دوره امویان، مدینه مرکز سرزمین حجاز بود و فقط در دوره خلافت عبداللّه‌بن زبیر (64ـ73) مکه مرکز حجاز گردید (الموسوعة العربیة، همانجا). در این دوره، حجاز بسیارى از امتیازات مالى خود را که در زمان خلفا داشت، از دست داد و از درآمدهایى مثل خراج، جزیه و عُشر بازرگانان محروم شد. ضمن آنکه در روایتها تأکید شده است که تمام سرزمین حجاز و سرزمینهاى عربىِ فتح شده به‌دست رسول اکرم، سرزمین عُشر بود و از آن خراج گرفته نمی‌شد. سرزمین حجاز تنها سرزمینى بود که تمام جمعیت آن مسلمان بود، زیرا حضرت رسول، به امر خدا یهودیانِ بنی‌قینقاع* و بنی‌نضیر* را از مدینه بیرون راند و دستور قتل بنی‌قریظه* و اسارت زنان و فرزندان آنها را، به علت مکرشان و پیمان‌شکنى در اثناى غزوه خندق، صادر کرد و عمربن خطّاب نیز پس از آن یهودیان را از فدک و خیبر بیرون راند. خلفاى بنی‌امیه شدیدآ اوضاع حجاز را پیگیرى می‌کردند و همیشه با آنجا رابطه مستقیم داشتند و هزینه تأسیساتى چون حفر چاه و احداث سدّ و جاده را می‌پرداختند و دولت مکلف به پرداخت هزینه لشکریان و حقوق والیان و قضات و کارگران و کارمندان بود (همانجا؛ براى اطلاع بیشتر از اراضى عُشرى رجوع کنید به مدرسى طباطبائى، ج 1، ص 87ـ89؛ نیز رجوع کنید به بنی‌قُریظه*).در سال 145، محمدبن عبداللّه معروف به نفس زکیه، از سادات بنی‌حسن، در مدینه بر منصور عباسى خروج کرد و بر مدینه و مکه و یمن مسلط شد، امّا پس از دو ماه و نیم در نبرد با سپاه منصور شکست خورد و کشته شد. در پى این واقعه، منصور بر اهل حجاز سخت گرفت و آنها را از دریافت اموال محروم کرد. در سال 169 حسین‌بن علی‌بن حسن، از سادات بنی‌حسن، در مدینه خروج کرد و سپس عازم مکه شد، زیرا اهالى آن طرفدار وى بودند اما با دسیسه منصور، حسین‌بن على و برخى از علویان کشته شدند (رجوع کنید به شهید فخّ*، حسین‌بن على). قساوت والیان عباسى در رفتار با آل‌على مشهور است، منصور آنها را از دریافت اموال محروم کرده بود و حجاز در فقر به‌سر می‌برد. این فقر و عوامل دیگر، موجب بی‌رونقى و رکود علم و فرهنگ در این سرزمین شد، ولى علم حدیث و فقه چندان تحت تأثیر قرار نگرفت (الموسوعة العربیة، همانجا). در سال 301، علویان به رهبرى محمدبن سلیمان، از نوادگان سلیمان‌بن داوود فرزند حسن مثنّى (فرزند امام حسن مجتبى علیه‌السلام)، در مکه مراسم حج و تجمع حجاج را مغتنم شمردند و به اماراتى که تحت تسلط عباسیان بود دست یافتند و محمدبن سلیمان خود را خلیفه مسلمانان اعلام کرد (رجوع کنید به قلقشندى، ج 4، ص267ـ 268؛ محمد جمال‌الدین سرور، ص 19؛ دحلان، ص 15).با ضعف خلافت عباسیان، شورش در سرزمین حجاز آغاز شد. قحطى و گرسنگى و نیز حمله قرامطه بحرین به کاروانهاى حجاج، موجب آزار اهالى حجاز شد. در 317 قرامطه بحرین به مکه تاختند و بسیارى را به‌قتل رساندند و حجرالاسود را به بحرین بردند و تا 339 بازنگرداندند (ابن‌اثیر، ج 8، ص 207ـ208؛ ابن‌خلدون، ج 4، ص 128ـ129؛ قلقشندى، ج 4، ص 268؛ فاسى، 1405، ج 2، ص 346ـ347؛ خضرى، ص 331؛ سباعى، ج 1، ص 168ـ173).به علت حمله قرامطه به کاروانهاى حجاج، عراقیها چند سال نتوانستند در مراسم حج حضور یابند، تا اینکه عباسیان بر قرامطه فایق آمدند و مجددآ در حجاز صاحب نفوذ شدند و در 337 به‌نام خلیفه الراضى خطبه خوانده شد (رجوع کنید به ابن‌تغرى بردى، ج 3، ص 297؛ دحلان، ص 14ـ16)، ولى چون خلیفه قادر به ادامه حمایت از مناسک حج و حرمین شریفین نبود، اداره امور حجاز و حرمین را به والى مصر، محمدبن طُغج اخشیدى، که در مصر به نام خلفاى عباسى حکومت می‌کرد، محول نمود (ابن‌اثیر، ج8، ص328؛ محمدجمال‌الدین‌سرور، ص20؛ سباعى، ج 1، ص 173ـ174؛ خضرى، ص 343؛ نیز رجوع کنید به سیده‌اسماعیل کاشف، ص 91). حجاز مدت چندانى در دست اخشیدیان باقى نماند. آل‌بویه پس از روى کار آمدن، کوشیدند نامشان در خطبه بغداد و دیگر سرزمینهاى اسلامى، بعد از نام خلیفه، ذکر شود. این کشمکشها در حجاز در 342 به‌خوبى مشهود بود، چون هریک از امیران حج مصر و عراق فقط نام امیرالاُمراى خود را به‌کار می‌بردند تا اینکه، پس از کشتارهاى خونین، امیرالامراى بغداد پیروز شد و به‌نام آل‌بویه و خلیفه عباسى در منابر مکه خطبه خوانده شد. در 358، پس از فتح مصر به دست فاطمیان، جعفربن محمدبن حسن، از سادات حسنى، در مکه اعلام خودمختارى کرد و در خطبه جمعه از خلیفه فاطمى نام برده شد و در 360 طاهربن مسلم حسینى در مدینه اعلام استقلال کرد و به‌نام خلیفه فاطمى، معزلدین‌اللّه، خطبه خواند (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 8، ص 612؛ سیده ‌اسماعیل کاشف، ص 96ـ97؛ محمد جمال‌الدین سرور، ص 24ـ 28؛ نیز رجوع کنید به فاسى، 1405، ج 2، ص350ـ352).بدین‌ترتیب، شمارى از علویان در دو شهر مقدّس مکه و مدینه به ولایت رسیدند و به سبب شرافت انتساب به رسول‌اکرم، حکام آنها لقب شریف یافتند و خلفاى فاطمى اموال و خلعت براى شرفاى حجاز و خاندان آنها و غلات و حبوبات براى اهالى مکه و مدینه و روستاهاى مجاور آنها فرستادند (محمد جمال‌الدین سرور، ص 24ـ25). نفوذ فاطمیان در حجاز پدیده جدیدى در تاریخ اسلام به وجود آورد که همان رقابت میان خلفاى عباسى و فاطمى براى اقامه خطبه در منابر حرمین شریفین بود. هریک از آنان می‌کوشید نامش در منابر حرمین شریفین خوانده شود و به همین سبب همه ساله اموال و هدایا و خلعت براى حکام و اهالى آنجا ارسال می‌داشت که با قطع این کمکها حاکمیت آنها در حجاز به خطر می‌افتاد (رجوع کنید به سباعى، ج 1، ص 193ـ194؛ مالکى، ص30ـ31). ارسال اموال و هدایا در تداوم روابط مذهبى و سیاسى حجاز براى هریک از خلفاى عباسى و فاطمى نقش مهمى داشت. معزلدین‌اللّه همه ساله در موسم حج این اموال را ارسال می‌داشت و خطبا در منابر حرمین نام او را ذکر می‌کردند، ولى در زمان فرزندش، عزیز، که این کمکها قطع شد خطبه به نام خلفاى عباسى خوانده شد و عباسیان نیز فرصت را غنیمت شمردند و اموال بیشترى براى تضمین تملک مکه براى اهالى آنجا فرستادند و همین امر سبب شد که در 367، خلیفه عزیزباللّه به ابن‌زیرى صنهاجى، امیرالحاج مصر، دستور دهد حرمین را تصرف کند. زمانی‌که حلقه محاصره بر اهالى مکه تنگ شد، آنها مجددآ، به جاى خلیفه عباسى، به نام خلیفه فاطمى خطبه خواندند (ابن‌اثیر، ج 8، ص 694؛ ابن‌خلدون، ج 4، ص130؛ دحلان، ص 16؛ محمد جمال‌الدین سرور، ص 24؛ مالکى، ص 31ـ32).مدینه به سبب داشتن زمینهاى کشاورزى از قطع کمکهاى خلیفه فاطمى چندان آسیب ندید، ولى به خلفاى فاطمى وفادار بود تا اینکه طاهربن‌مسلم حسینى، امیر مدینه، در 381 فوت کرد و پسرش، حسن، جانشین وى شد و او نیز به تبعیت از فاطمیان ادامه‌داد (محمدجمال‌الدین‌سرور، ص25؛نیز رجوع کنید به مالکى، ص32).از 567 نفوذ فاطمیان در مصر و حجاز رو به کاهش گذاشت. در این سال، صلاح‌الدین ایوبى متوجه سرزمین حجاز شد و حملات خود را به حجاز و یمن، به فرماندهى برادرش تورانشاه، در 569 آغاز کرد، تورانشاه بدون مواجه شدن با هیچ مقاومتى وارد مکه شد و شریف عیسی‌بن خلیفه از او استقبال کرد و متعهد شد پس از نام خلیفه به‌نام صلاح‌الدین خطبه بخواند (ابن‌اثیر، ج 11، ص 368ـ371، 396؛ نیز رجوع کنید به ابن‌جبیر، ص 257؛ فاسى، 1405، ج 2، ص 366ـ367).حفاظت از اماکن مقدّس حجاز در برابر صلیبیان یکى از اقدامات مهم ایوبیان بود؛ در 577، که حاکمِ صلیبىِ امارت کرک (واقع در مشرق بحرالمیت)، به منظور توسعه قلمرو صلیبیان و حمله به اماکن مقدّس مسلمانان در حرمین شریفین و استیلا بر راههاى دریایى حجاج، به حجاز حمله کرد (رجوع کنید به ابن‌اثیر، ج 11، ص470؛ ابن‌واصل، ج 2، ص 101ـ102، 127؛ مالکى، ص 44ـ 45) و در 578 که ناوگان صلیبیها از بندر عیذاب روانه سواحل حجاز شد، ایوبیان از اماکن مقدّس دفاع کردند (ابن‌اثیر، ج 11، ص490ـ491؛ مقریزى، ج 1، ص 189ـ190). صلیبیان علاوه بر ایجاد ناامنى حجاز، موجب اختلال در تجارت مسلمانان با مسیحیان و نیز ناامنى کاروانها شده بودند. البته آنان به هدف اصلى خود که اشغال مدینةالنبى بود، نرسیدند و پس از شکست، اسیر شدند. صلاح‌الدین پیوسته می‌کوشید دریاى سرخ و سرزمین حجاز را از خطر صلیبیان محفوظ بدارد و اصرار داشت تجارت در دست مسلمانان باشد (رجوع کنید به ابن‌جبیر، ص 260؛ ابن‌واصل، ج 2، ص 128ـ130؛ مالکى، ص 47).در 622 حسن‌بن قَتاده که پیش از آن مدتى والى مکه بودــ با قبایل اطراف مکه و امیر مدینه متحد شد تا با ملک مسعود (جانشین حسن و نایب برگزیده حاکم یمن براى اداره مکه) مقابله کند، ولى موفق نشد و یاقوت مسعودى تا 629 در مکه امارت کرد (فاسى، 1405، ج2، ص315ـ316؛ مالکى، ص59).در نیمه نخست سده هفتم، دولت ایوبیان در یمن سقوط کرد و دولت بنورسول* در آنجا بر سرکار آمد و امراى مدینه تحت فرمان سلاطین بنورسول قرار گرفتند. خلافت عباسیان نیز در 656 به‌دست مغولان سقوط کرد و بنورسول بر همه سرزمین حجاز حکم‌فرما شدند (سباعى، ج 1، ص 238ـ239؛ مالکى، ص 62). حجاز در اوایل سده دهم در قلمرو عثمانیها قرار گرفت. پیش از آن، حدود سه قرن (از اواسط قرن ششم تا نیمه اول قرن نهم) حکام مملوکى و چرکسهاى مصر آن را اداره می‌کردند (رجوع کنید به صبری‌پاشا، ص60ـ61؛ جابرى، ص 46ـ62). از شکوفایى علمى و اقتصادى حجاز در این سه قرن، گزارشهایى در منابع دیده می‌شود (رجوع کنید به جابرى، 1426؛ عناقره، 1427).عثمانیها از آغاز ظهورشان، هرسال اموال و هدایایى به حرمین شریفین می‌فرستادند؛ مردم نام این کمکها را صدقه رومیان گذاشته بودند (رجوع کنید به اولیا چلبى، مقدمه مرسى، ص 36). این اموال و هدایا را، طى تشریفات و جشنى در استانبول، از شاهزادگان، وزرا، درباریان و ثروتمندان جمع‌آورى و با حراست خاصى به حجاز ارسال می‌کردند (همان مقدمه، ص 37). عثمانیان قضاتى به حرمین می‌فرستادند تا خطبه به نام خلیفه عثمانى خوانده شود و نام امیر مکه نیز پس از نام سلطان عثمانى ذکر می‌شد. آنها آرامش و امنیت حرمین شریفین را از طریق نیروهایى که سالیانه از اردوگاههاى مصر فرستاده می‌شدند، تأمین می‌کردند (همان مقدمه، ص40).حجاز در سالهاى 1218 تا 1221، درگیر شورشهاى وهابیان شد که به مکه و مدینه حمله بردند (لوتسکى، ص 99). محمد علی‌پاشا، والی‌مصر، از سوى سلطان عثمانى مأمور سرکوب آنان شد و وهابیان را در 1233 مغلوب کرد (امین، ص 45؛ لوتسکى، ص 103؛ درویش، ص 49، 52). حجاز تا 1261 از سوى مصر اداره می‌شد. از آن پس، دولت عثمانى مستقیمآ به آنجا والى می‌فرستاد (رجوع کنید به شاکر، ج 8، ص 248؛ بدر، ج 2، ص 478). راه‌آهن حجاز نیز در همین دوره براى تسهیل رفت و آمد حجاج، از دمشق تا حجاز احداث شد (رجوع کنید به حجاز*، راه‌آهن).در 1335، حسین‌بن على، شریف مکه، حجاز را از تبعیت عثمانى آزاد کرد و مملکت مستقلى تشکیل داد که بریتانیاى کبیر استقلال آن را تضمین کرد، در حالى که به عبدالعزیز سوم، ابن‌سعود، نیز همین وعده را داده بود. ابن‌سعود به جنگ شریف حسین رفت و در 1343 به حجاز حمله برد و مکه و مدینه و جدّه را تصرف و کمى بعد سلطنت خود را بر حجاز و نجد اعلام کرد (رجوع کنید به امین، ص 48ـ49، 52؛ درویش، ص 90، 111). وى در 1311ش/1932 خود را سلطان عربستان‌سعودى* نامید (تاریخ معاصر کشورهاى عربى، ج 1، ص 266؛ نیز رجوع کنید به جزیرةالعرب*).منابع : ابن‌اثیر؛ ابن‌بطوطه، رحلة ابن‌بطوطة، چاپ محمد عبدالمنعم عریان، بیروت 1407/1987؛ ابن‌تغرى بردى، النجوم‌الزاهرة فى ملوک مصر و القاهرة، قاهره [? 1383[ـ1392/ [? 1963[ـ1972؛ ابن‌جبیر، رحلة ابن‌جبیر، بیروت 1404/1984؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌رسته؛ ابن‌فقیه؛ ابن‌واصل، مُفَرِّج الکروب فى اخبار بنی‌ایوب، ج 2، چاپ جمال‌الدین شیال، ]قاهره 1377/ 1957[؛ احمد ابراهیم شریف، دورالحجاز فی‌الحیاة السیاسیة العامة فی‌القرنین الاول و الثانی‌للهجرة، ]قاهره ? 1968[؛ محمدبن عبداللّه ازرقى، اخبار مکة و ماجاء فیها من‌الآثار، چاپ عبدالملک دهیش، مکه 1424/2003؛ اصطخرى؛ اطلس المملکة العربیة السعودیة، ریاض: وزارة التعلیم‌العالى، 1420/2000؛ محسن امین، تجدید کشف الارتیاب فى اتباع محمدبن عبدالوهاب، چاپ حسن امین، ]بیروت[ 1382/ 1962؛ محمد ظلی‌بن درویش اولیاچلبى، الرحلةالحجازیة، ترجمها عن‌الترکیة و قدم لها صفصافى احمد مرسى، قاهره 1420/ 1999؛ عبدالباسط بدر، التاریخ الشامل للمدینة النورة، مدینه 1414/1993؛ بلاذرى (بیروت)؛ ابراهیم بیضون، الحجاز و الدولةالاسلامیة: دراسة فى اشکالیة العلاقة مع‌السلطة المرکزیة فی‌القرن الاول الهجرى، بیروت 1403/1983؛ تاریخ‌معاصر کشورهاى عربى: 1917ـ 1970، تهیه شده در فرهنگستان دانش‌هاى اتحاد شوروى، پژوهشگاه خاورشناسى، ترجمه محمدحسین شهرى، ج 1، ]تهران[: آوا، 1360ش؛ خالد جابرى، الحیاةالعلمیة فى الحجاز خلال‌العصر المملوکى: 648ـ923ه / 1250ـ1517م، ریاض 1426/2005؛ مصطفی‌بن عبداللّه حاجی‌خلیفه، ترجمه تقویم‌التواریخ: سالشمار وقایع مهم جهان از آغاز آفرینش تا سال 1085ه .ق، از مترجمى ناشناخته، چاپ میرهاشم محدث، تهران 1376ش؛ حدودالعالم؛ محمد خضرى، الدولة العباسیة، قاهره 1424/2003؛ احمدبن زینى دحلان، خلاصة الکلام فى بیان امراء البلد الحرام، مصر 1305؛ مدیحة احمد درویش، تاریخ الدولة السعودیة حتى الربع الاول من القرن العشرین، بیروت 1429/ 2008؛ برهان‌الدین دلّو، جزیرةالعرب قبل الاسلام: التاریخ الاقتصادى، الاجتماعى، الثقافى و السیاسى، بیروت 1989؛ محمد رضا، تاریخ‌الانسانیة و ابطالهامن بدء الخلیفة الى خاتم‌المرسلین، بیروت 1406/1986؛ ابراهیم رفعت‌باشا، مرآةالحرمین، او، الرحلات الحجازیة و الحج و مشاعره الدینیة، بیروت: دارالمعرفة، ]بی‌تا.[؛ شمس‌الدین‌بن خالد سامى، قاموس‌الاعلام، چاپ مهران، استانبول 1306ـ1316/1889ـ 1898؛ احمد سباعى، تاریخ مکة: دراسات فی‌السیاسة و العلم و الاجتماع و العمران، مکه 1420/1999؛ علی‌بن عبداللّه سمهودى، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، بیروت 1404/1984؛ سیدامیر على، مختصر تاریخ‌العرب و التمدن الاسلامى، ترجمة ریاض رأفت، قاهره 1421/2001؛ سیده ‌اسماعیل کاشف، مصر فى عصرالاخشیدیین، ]قاهره[ 1989؛ محمود شاکر، التاریخ الاسلامى، ج 8، بیروت 1421/2000؛ شوقى ضیف، تاریخ الادب‌العربى، ج 5: عصرالدول و الامارات، الجزیرةالعربیة، العراق، ایران، قاهره [? 1980[؛ ناصر صالح، «الجغرافیا السیاسیة للمملکة العربیة السعودیة»، در الموسوعة الجغرافیة للعالم الاسلامى، ج 3، قسم 1، ریاض: جامعة الامام محمدبن سعودالاسلامیة، 1419/1999؛ صالح احمدعلى، الحجاز فى صدر الاسلام: دراسات فى احواله العمرانیة و الادرایة، بیروت 1410/1990؛ ایوب صبری‌پاشا، مرآة جزیرةالعرب، ترجمة و تعلیق احمد فؤاد متولّى و صفصافى احمد مرسى، قاهره 1419/1999؛ احمدبن عبداللّه طبرى، القرى لقاصد ام‌القرى، چاپ مصطفى سقا، بیروت ]بی‌تا.[؛ احمدبن عبدالحمید عباسى، کتاب عمدة الاخبار فى مدینة المختار، چاپ محمد طیب انصارى، ]قاهره، بی‌تا.[؛ عمرفاروق سیدرجب، المدن الحجازیة، ]قاهره[ 1981؛ محمد عناقره، الحیاة الاقتصادیة فى الحجاز فى عصر دولةالممالیک: 648ـ923ه / 1250ـ 1517م، ریاض 1427/2006؛ محمدبن احمد فاسى، شغاء الغرام بأخبار البلدالحرام، چاپ عمر عبدالسلام تدمرى، بیروت 1405/ 1985؛ همو، العقد الثمین فى تاریخ البلد الأمین، چاپ محمد عبدالقادر احمد عطا، بیروت 1419/ 1998؛ قلقشندى؛ ولادیمیر باریسوویچ لوتسکى، تاریخ الاقطار العربیة الحدیث، ترجمة عفیفه بستانى، مسکو 1971؛ سلیمان عبدالغنى مالکى، بلاد الحجاز: منذبدایة عهدالاشراف حتى سقوط الخلافة العباسیة فى بغداد، ریاض 1403/ 1983؛ محمد جمال‌الدین سرور، سیاسة الفاطمیین الخارجیة، ]قاهره ?1393/ 1973[؛ حسین مدرسى طباطبائى، زمین در فقه اسلامى، تهران 1362ش؛ ابوبکربن حسین مراغى، تحقیق‌النصرة بتلخیص معالم دارالهجرة، چاپ عبداللّه‌بن عبدالرحیم عسیلان، مدینه 1422/2002؛ مقدسى؛ احمدبن على مقریزى، السلوک لمعرفة دول‌الملوک، چاپ محمد عبدالقادر عطا، بیروت 1418/ 1997؛ الموسوعة العربیة، دمشق: هیئة الموسوعةالعربیة، 1998ـ ؛ الموسوعةالعربیةالعالمیة، ریاض: مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزیع، 1419/1999؛ ناجى معروف، المدارس الشرابیة ببغداد و واسط و مکة، بغداد 1385/1965؛ ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانی‌مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران1363ش؛ محمدبن احمد نهروالى، کتاب‌الاعلام باعلام بیت‌اللّه الحرام، چاپ على محمد عمر، قاهره 1425/2004؛ عبداللّه ولیعى، «البنیة الجیولوجیة و التضاریس»، در الموسوعة الجغرافیة للعالم الاسلامى، همان؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، البلدان؛ می‌یمانى، مهدالاسلام: البحث عن‌الهویة الحجازیة، ترجمة غاده حیدر، بیروت 2005؛Regis Blachere, Histoire de la litterature arabe, Paris 1952- 1966; EI2, s.v. "Al-Hidjaz" (by G. Rentz); The Times comprehensive atlas of the world, London: Times Books, 2005.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

بهزاد لاهوتی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده