حافظه
معرف
از قواى باطنى نفس براى حفظ معانى جزئى
متن
حافظه، از قواى باطنى نفس براى حفظ معانى جزئى. حافظه با ذکر و تذکر مرتبط است. بحث از حافظه در اندیشه متفکران پیش از سقراط دیده نمی‌شود. نخستین‌بار در محاورات سقراطى ـ افلاطونى، حافظه به عنوان وسیله ضبط حوادث گذشته مورد توجه قرار گرفت (>دایرةالمعارف فلسفه راتلیج<، ذیل "Memory"). به نظر سقراط (رجوع کنید به افلاطون، ثئاى تتوس، 191، 194)، حافظه هدیه‌اى از جانب منوموسونه، مادر خدایان دانش و هنر، است و همچون لوحى از موم است که صورت آنچه به حس درمی‌یابیم یا می‌اندیشیم در آن نقش می‌بندد و ضبط می‌شود. مادام که نقوش در آن لوح باقى است، یادآورى آنها امکان دارد، اما اگر نقشها از لوح پاک شوند، فراموشى و جهل رخ می‌دهد. سقراط بزرگى و کوچکى و نرمى و سختى این لوح را در انسانها مختلف دانسته و معتقد است کسانى که حافظه خوبى دارند صاحب لوحى صاف‌تر، نرم‌تر و عمیق‌تر هستند. این افراد، به دلیل وضوح تصاویر حک شده، کمتر در انطباق ادراک حسى با نقشهاى مربوط به آنها خطا می‌کنند. تمثیل دیگر در بیان ارتباط ادراک حسى با حافظه، مرغدانی‌است. سقراط (رجوع کنید به همان، 197ـ200)یادگیرى را همچون پُرکردن مرغدانى از پرندگان، و یادآورى را همچون در دست گرفتن آنها دانسته است. به نظر سقراط و افلاطون (همان، منون، 81)، نفسْ* غیرمادّى و مرگ‌ناپذیر و صاحب حیاتى مستقل از بدن است و بارها زندگى را از سر می‌گیرد و در این جهان و جهان دیگر همه چیز را می‌بیند و می‌شناسد و آموختن، چیزى جز تذکر نیست. به نظر افلاطون (فیلبس، 34؛ فایدروس، 275)، حفظ کردن و به یاد آوردن با هم فرق دارند، زیرا حفظ و نگهدارىِ صورِ حاصل شده از طریق ادراک حسى، کار حافظه است و فن نوشتن می‌تواند به آن کمک کند، اما یادآورى (تذکر)، بازیابى خاطره‌هایى از ادراک حسى و شناساییهاى گذشته در روح است که نوشتنِ آنها، نیروى یادآورى را سست و آدمى را به فراموشى مبتلا می‌کند، چون با امید به نوشته‌ها از رجوع به درون خود براى جستجوى بی‌واسطه دانش غافل می‌شود.به نظر ارسطو (>درباره حافظه<، 449ب، 453ب) نیز قوه حفظ با قوه یادآورى متفاوت است و لزومآ کسى که حافظه قوى دارد در یادآورى نیز نیرومند نخواهد بود. او معتقد است که براى به خاطر آوردن باید ادراک حسى صورت گیرد و از آن انطباعى در نفس حاصل شود، همانند نقشى که به واسطه خاتم در موم پدید می‌آید. شکل‌گیرى این نقش به حرکت و سکون نفس بستگى دارد. به‌نظر ارسطو، کودکان و پیران به دلیل آنکه در معرض تغییر دائم هستند ــکودکان به دلیل رشد سریع و کهن‌سالان به دلیل روند پیرى ــ حافظه ماندگارى ندارند. نقشى که از طریق ادراک‌حسى حاصل می‌شود، می‌تواند پس‌از فرایند ادراک حسى و در غیاب مُدرَک خارجى باقى بماند. این نقش را فی‌نفسه صورت خیالى می‌گویند و در نسبت با امر دیگرى که این صورت رونوشت و همانند آن است، به خاطر آوردن (ذُکر) انجام می‌شود. تا این مرحله از ادراک، حیواناتى که صاحب درکى از زمان و گذشت آن هستند می‌توانند داراى حافظه باشند، اما مرحله فراتر ادراک، یعنى یادآورى یا تذکر، خاص انسان است، زیرا در این مرتبه نوعى جستجو و کشف و استنتاج نهفته است و فقط براى انسان، که صاحب قوه تفکر است، می‌تواند رخ دهد (درباره تفاوت ذکر و تذکر و تعلّم رجوع کنید به ابن‌سینا، 1404، ج 2، فن 6، ص 164ـ165).فلوطین (ج 1، ص 607ـ611)، بر خلاف ارسطو، حافظه را فقط دوام ادراک حسّىِ نقش بسته شده در نفس نمی‌داند. چون نفس مجرد است نمی‌تواند از امور جسمانى منفعل شود و همچون آنان نقش بپذیرد. به عقیده او، ادراک حسى و حافظه قوایى هستند که نفس آنها را در اختیار می‌گیرد و همچون دیگر قوا به تقویت و تمرین نیاز دارند. فلوطین (همانجا) معتقد است که یادآورى تنها نسبت به امور محسوس صورت نمی‌گیرد و چنان نیست که همیشه امور مکتسب در گذشته را به یادآورد، بلکه چون نفس از سنخ جهان معقول است، در ادراک امور عقلى با رجوع به ذات خود امور بالقوه را بالفعل می‌کند و در روشنایى به آنها می‌نگرد. به این معناست که می‌توان شناسایى را یادآورى دانست. در ادراک حسى نیز نفس نسبت به صور حسى فعال است و آنان را به ساحت خود می‌آورد و در آنها می‌نگرد. به میزانى که نفس در این فعالیت نیروى بیشترى صرف کند و بر آن صورتها درنگ بیشترى داشته باشد، به یادآوردن آنها ساده‌تر خواهد بود. گفتنى است که در این دیدگاه، یادآورى حاصل حرکتى است که نفس به خود می‌دهد و حافظه از این طریق بیدار می‌شود و یادآورى انجام می‌گیرد.از دیدگاه فیلسوفان مسلمان، حافظه یکى از حواس پنج‌گانه باطنى (رجوع کنید به حسّ/ حواس*) و مخزنى است که معانى جزئى، که از طریق واهمه ادراک شده است، در آن ذخیره می‌شود، براى این که مفکّره بتواند در مواقع لزوم از آنها استفاده یا در آنها دخل و تصرف کند. به نظر این فیلسوفان، چون انفعال با فعل جمع نمی‌شود، قوه‌اى که حافظ صور و معانى است نمی‌تواند بر آنها حاکم باشد؛ بنابراین، ادراک معانى جزئى و حکم درباره آنها وظیفه واهمه و حفظ آنها برعهده حافظه است (براى نمونه رجوع کنید به فارابى، ص 79؛ ابن‌سینا، 1403، ج 2، ص 341؛ همو، 1404، ص 218؛ قس اخوان‌الصفا، ج 2، ص 411، 414). مکانِ حافظه (خزانه معانى) در بخش مؤخر مغز قرار دارد، چنان که محل استقرار خیال (خزانه صور) در بخش مقدّم مغز است. قوه‌اى که در این دو خزانه تصرف می‌کند واهمه است که در بخش میانى مغز قرار دارد. قوه حافظه را ذاکره، متذکره و مسترجعه هم نامیده‌اند (رجوع کنید به فارابى، ص 76، 79؛ ابن‌سینا، 1403، ج 2، ص 346ـ347، شرح طوسى؛ صدرالدین شیرازى، 1981، سفر4، ج 1، ص 220؛ همو، 1360ش، ص 194). آن قوه به اعتبار حفظ معانى، حافظه خوانده شده و به اعتبار استعداد اعاده سریع معانىِ فراموش شده، ذاکره، متذکره و مسترجعه نامیده شده است، چنان که اگر معناى جزئى از حافظه زایل شود، واهمه به وسیله قوه متخیله، صورِ ذخیره شده در خیال را بر آن عرضه می‌کند تا معناى موردنظر اعاده شود (ابن‌سینا، 1404، ج 2، فن 6، ص 148ـ149؛ صدرالدین شیرازى، همانجاها). به همین اعتبار، ابن‌سینا (1404، ج 2، فن 6، ص 150) قوه واهمه را متذکره نیز نامیده است. در شرح این سخن، نصیرالدین طوسى و قطب‌الدین رازى (رجوع کنید به ابن‌سینا، 1403، ج 2، ص 347ـ 348) نوشته‌اند که تذکر و استرجاع، فعل یک قوه نیست و براى تذکر لازم است که ادراک را واهمه و حفظ را حافظه انجام دهد و براى استرجاع، علاوه بر این دو قوه، متصرفه (یا متخیله، به اعتبار تصرف فکر در آن) نیز به کار گرفته می‌شود. به این ترتیب، ذاکره و متذکره و مسترجعه قوه مستقلى در عرض دیگر قواى باطنى نفس محسوب نمی‌شوند. ملاصدرا (صدرالدین شیرازى، 1981، سفر4، ج 1، ص 218ـ220؛ همو، 1360ش، ص 195) نیز معتقد است وحدتى که ابن‌سینا میان قوه واهمه، متخیله و متذکره در نظر گرفته اعتبارى است و منظور او، تقلیل یا تکثیر شمار قواى باطنى نیست، بلکه هدف وى بیان ریاست قوه واهمه بر دیگر قواى باطنى و ابزار بودن آنها براى واهمه است.گفتنى است که تحلیل ابن‌سینا از قوه حافظه و عمل حفظ، مادّى و جسمانى است. وى قوى بودن حافظه را با خشکى مزاج مرتبط دانسته و بر آن است که تذکر با رطوبت مزاج و تحرک نسبت دارد (رجوع کنید به ابن‌سینا، 1404، ج 2، فن 6، ص 165ـ166؛ قس سبزوارى، ج 5، ص 58،60، پانویس 11).سهروردى (ج 2، ص 208ـ211)، برخلاف فیلسوفان مشائى، همچنان که خیال را مخزن حس مشترک ندانسته، حافظه را خزانه واهمه ندانسته است. به نظر او همان‌طور که صور خیالى از عالم مثال* بر نفس افاضه می‌شوند، تذکر نیز از طریق عالم انوار اسفهبدیه فلکى براى نفس، که نور مدبّر و مجرد است، حاصل می‌شود. وى براى حافظه یا عمل یادآورى، محلى جسمانى در نظر نگرفته است و به عقیده او اگر ادراکات انسان در یکى از قواى نفس ذخیره می‌شد، هرگز از او غایب نبود، زیرا نفس نور مجرد است و در حجاب و غفلت واقع نمی‌شود. در حالى که ما بسیارى اوقات براى به یادآوردن برخى مطالب تلاش می‌کنیم و آن را به یاد نمی‌آوریم و یا بدون تلاش در زمان دیگر آن را به خاطر می‌آوریم. به نظر سهروردى (ج 2، ص 237ـ238)، صور همه کائنات ازلا و ابدآ، در برازخ عُلْوى (افلاک) موجود است و تذکر از طریق ارتباط نفس مدبّر انسانى با نفوس عالى فلکى انجام می‌شود. به نظر شهرزورى (ص505)، این عقیده، بازگشت به نظریه افلاطون و تأیید آن است. به عقیده ملاصدرا (قطب‌الدین شیرازى، ص 466ـ467، تعلیقه)، این قول (نقش‌پذیرى جسم فلک به‌صور کائنات) محذوراتى از قبیل انطباع کبیر در صغیر و ترجیح بلا مرجّح در پى دارد. براى جلوگیرى از این محذورات می‌توان صور متذکره را موجود در عالم نفس و قائم به آن دانست، به صورتى که نفس با آنها رابطه فاعلى داشته باشد، نه قابلى. به نظر ملاصدرا (1360ش، ص 197)، اگر چه ادراکات باطنى با عضو و بخش خاصى از بدن و مغز مرتبط است اما این اعضا و قواى مادّى، نقش اِعدادى براى نفس دارند و زمینه‌ساز ادراکاتى می‌شوند که غیرمادّی‌اند. به عقیده او حافظه، مانند خیال، مجرد است و همانند دیگر قواى باطنى نفس در استخدام واهمه و ابزار آن به شمار می‌آید. همچنین در موجودات صاحب عقل، واهمه در استخدام عقل است.گفتنى است که طبق نظر حکماى اسلامى، حافظه وظیفه نگهدارى معانى جزئى را برعهده دارد اما معانى کلى و عقلى، که عقل آنها را ادراک می‌کند، مخزنى در بدن یا نفس ندارند، بلکه این معانى درخازن قدسى موجودند، یعنى در عقل فعال به تعبیر مشائیان و ربّ النوع به تعبیر اشراقیون. پس از اکتساب استعداد لازم براى اتصال (یا اتحاد) با آن جوهر مفارق از طریق افاضه یا مشاهده ــبنا بر اختلاف مبانى ــ امور عقلانى براى نفس حاصل می‌شود. مادام که در نفس ملکه اتصال وجود داشته باشد، علم به معقولات ممکن است و هرگاه این امور از نفس زایل شوند (ذهول)، به وسیله آن ملکه و اتصال با آن جوهرِ مفارق، صورت زایل شده بازمی‌گردد، اما اگر ملکه اتصال به دلیل موانع بدنى و اشتغالات جسمانى به کلى زایل شود، نسیان رخ می‌دهد و باید براى ارتباط با عقل مفارق، توانایى جدیدى کسب شود (ابن‌سینا، 1404، ج 2، فن 6، ص 218ـ 219؛ همو، 1403، ج 2، ص 364ـ365؛ صدرالدین شیرازى، 1981، سفر4، ج 1، ص 229؛ سبزوارى، ج 5، ص 68ـ69). البته به نظر ملاصدرا (1981، سفر4، ج 1، ص 259؛ همو، 1380، ص 407ـ408) نفس، به دلیل قابلیتى که به واسطه حرکت جوهرى* و اتحاد با عقل فعال پیدا می‌کند و نیز به دلیل لطافت ذاتى و اثرى که در اتحاد با عقل فعال در او حاصل می‌شود، می‌تواند استعداد حفظ صور عقلانى را به دست آورد و حتى در آنها تصرف کند یا نسبت به آنها خلاقیت داشته باشد.منابع : ابن‌سینا، الاشارات و التنبیهات، مع‌الشرح لنصیرالدین طوسى و شرح الشرح لقطب‌الدین رازى، تهران 1403؛ همو، الشفاء، الطبیعیات، ج2، الفن‌السادس: النفس، چاپ ابراهیم مدکور، جورج قنواتى، و سعید زاید، قاهره 1395/1975، چاپ افست قم 1404؛ اخوان‌الصفا، رسائل اخوان‌الصفاء و خلّان‌الوفاء، بیروت 1403/1983؛ افلاطون، دوره آثار افلاطون، ترجمه محمدحسن لطفى و رضا کاویانى، تهران 1380ش؛ هادی‌بن مهدى سبزوارى، شرح‌المنظومة، چاپ حسن حسن‌زاده آملى، تهران 1416ـ1422؛ یحیی‌بن حبش سهروردى، مجموعه مصنّفات شیخ اشراق، ج 2، چاپ هانرى کوربن، تهران 1380ش؛ محمدبن محمود شهرزورى، شرح حکمة الاشراق، چاپ حسین ضیائى تربتى، تهران 1372ش؛ محمدبن ابراهیم صدرالدین شیرازى، الحکمة المتعالیة فى الاسفار العقلیة الاربعة، بیروت 1981؛ همو، الشواهدالربوبیة فی‌المناهج السلوکیة، با حواشى ملاهادى سبزوارى، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، تهران 1360ش؛ همو، المبدأ و المعاد، چاپ جلال‌الدین آشتیانى، قم 1380ش؛ محمدبن‌محمد فارابى، فصوص‌الحکم، چاپ محمدحسن آل‌یاسین، بغداد 1396، چاپ افست قم 1405؛ فلوطین، دوره آثار فلوطین، ترجمه محمدحسن لطفى، تهران 1366ش؛ محمودبن مسعود قطب‌الدین شیرازى، شرح حکمةالاشراق، چاپ سنگى تهران 1315، چاپ افست قم ]بی‌تا.[؛Aristoteles, The complete works of Aristotle, ed. Jonathan Barnes, Princeton, N. J. 1995; Routledge Encyclopedia of Philosophy, ed. Edward Craig, London: Routledge, 1998, s.v. "Memory" (by Max Deutscher).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

طیبه کرمی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده