حاشیه نویسی
معرف
از سنّتهاى نوشتارى مسلمانان، به‌معناى نوشتن نکاتى در کناره‌هاى (هوامش) یک متن براى توضیح یا نقد یا تصحیح آن و نیز تألیف آثارى مستقل با همین هدف
متن
حاشیه‌نویسى، از سنّتهاى نوشتارى مسلمانان، به‌معناى نوشتن نکاتى در کناره‌هاى (هوامش) یک متن براى توضیح یا نقد یا تصحیح آن و نیز تألیف آثارى مستقل با همین هدف.این اصطلاح با مصدر حَشْو به معناى افزایش و با حاشیه به معناى کناره و پیرامون، پیوند تنگاتنگ دارد؛ چه، حاشیه‌نویسى در عمل افزودنِ مطالبى است در کناره‌هاى متن مکتوب. در زبان عربى، حاشیه به معناى کناره (که نام محلّ است) به معناى آنچه در حاشیه نوشته می‌شود (= حالّ) به کار رفته است (رجوع کنید به خلیل‌بن احمد، ج 3، ص260ـ261، ذیل «حشو»؛ ابن‌منظور، ج 3، ص 195، ذیل «حشا»).حاشیه‌ها را توشیح و تعلیق یا تعلیقه نیز نامیده‌اند. آقابزرگ طهرانى (ج 4، ص 223)، با تصریح بر تفاوت نداشتن تعلیقات و حواشى، یادآور شده است که اصطلاح تعلیق اغلب بر حاشیه‌هاى کتابهاى معقول اطلاق می‌شود؛ اما، نمونه‌هاى بسیارى وجود دارد که نشان می‌دهد کاربرد تعلیقه براى حواشىِ کتابهاى نقلى و کاربرد حاشیه براى حواشى کتابهاى علوم عقلى نیز کاملا معمول بوده است (مثلا رجوع کنید به حبشى، ج 1، ص 406، 409ـ410، 415، 423، ج 2، ص 1116ـ1124). تعابیر پاره‌اى از حاشیه‌نویسان هم نشان می‌دهد که خود آنان نیز میان تعلیقه و حاشیه تفاوتى قائل نمی‌شده‌اند (رجوع کنید به محقق کرکى، ج 8، ص 13؛ شیخ‌بهائى، ص 31؛ اصفهانى، ج 3، ص 421)، حتى گاه چنین فهمیده می‌شود که تعلیق با شرح یکى انگاشته شده است (رجوع کنید به موسوى عاملى، ج 1، ص 4).به‌طور کلى، سفید باقى گذاشتن کناره‌هاى صفحاتِ نُسَخ خطى، صرف‌نظر از ضرورتهاى هنر کتاب‌آرایى*، احتمالا واجد این پیام بوده است که خوانندگان می‌توانند نظر خویش را درباره متن در این کناره‌ها بنویسند؛ گو اینکه اولین کسانى که در کناره‌هاى صفحات چیزى نوشتند، خودِ مؤلفان یا ناسخان یا صاحبان کتابها بودند که یا در هنگام بازخوانى نوشته‌هاى خویش، شَکلِ درستِ کلماتِ مغلوط را در کنار صفحات می‌نوشتند یا در آنجا کلمات یا علائمى درج می‌کردند که دلالتهاى معنایى آنها را خود در می‌یافتند.قدمت درج جمله‌هاى توضیحى یا انتقادى در حواشى متون با پدیدآیى خود این متنها تقریبآ هم‌زمان دانسته شده؛ چه، این کاملا طبیعى بوده است که خواننده متن، نظر خود را ــهر چه باشدــ در کنار آن درج نماید (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج6، ص7). با این‌همه، تشخیص‌قدمت‌حاشیه‌ها آسان‌نیست، زیراحاشیه‌نویسى کار غیرمستقلى تلقى می‌شده است و حاشیه‌نویسان در جاهاى دلخواه در حواشى برخى صفحات مطالبى می‌نوشتند و این نوشته‌ها معمولا انجامه و تاریخ کتابت ندارند؛ بنابراین، حتى با وجود نسخه‌هاى خطى تاریخ‌دارى که قدمتشان به سده سوم می‌رسد (ایمن‌فؤاد سید، ج 2، ص 399ـ402)، نمی‌توان قدمت حواشى آنها را تا همان زمان به عقب برد. به‌نظر روزنتال، سابقه این نوع حواشى، به پیش‌تر از قرن پنجم نمی‌رسد (رجوع کنید به د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Hashiya"). شخصى به‌نام ابن‌مسرور ظاهرآ در قرن پنجم بر کتاب الحس و المحسوس ارسطو حاشیه‌هایى نوشته است (ابن‌مطران، ص 196؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام، همانجا). در مقابل، تعیین پیشینه حاشیه‌هایى که مستقلا تألیف شده‌اند آسان‌تر است. این آثار گاه نام مستقلى دارند، مانند ردّالمُحتار على الدُّرالمختار، از ابن‌عابدین، که خود در مقدمه اثرش (ج 1، ص2ـ 3) آن‌را حاشیه شمرده است، و گاه کلمه حاشیه یا حواشى سرآغاز عنوان آنهاست (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص 8؛ آلوارت، ج6، ص426، 428ـ429). به گفته حاجی‌خلیفه (ج 3، ص3ـ4)، نخستین کسى که حاشیه مستقلى تدوین کرد، محمدبن احمد مشهور به ابن‌یسار، درگذشته در دهه نخست سده چهارم، بود. حاجی‌خلیفه به نام و موضوع حاشیه ابن‌یسار اشاره‌اى نکرده است. صرف‌نظر از این اشاره حاجی‌خلیفه، پیشینه این حاشیه‌هاى مستقل دست‌کم به قرن ششم می‌رسد (رجوع کنید به یاقوت حموى، ج 6، ص 2643، 2773؛ قس د. اسلام، همانجا).در تمدن اسلامى، حاشیه‌نویسى بر انواع کتابها، به‌جز جغرافیا و تاریخ، معمول بوده است؛ اما، حاشیه‌نویسان به کتابهاى ادبى، فقهى، حدیثى، اصولى، کلامى، فلسفى، منطقى و عرفانى بسیار بیشتر توجه کردند و مشهورترین حواشى بر این‌گونه متون نوشته شدند. در میان این‌گونه کتابها، بر آثارى که متون درسى بودند یا اعتبار و اشتهار و مرجعیت بیشترى داشتند، بیش از همه حاشیه یا شرح نوشته می‌شد (براى نمونه‌هاى بسیار رجوع کنید به تنکابنى، ص 40ـ82؛ آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص 7ـ231؛ ادامه مقاله). شمار حاشیه‌هایى که بر شروح متون یا بر حاشیه‌هاى دیگران نوشته می‌شده، بسیار افزون‌تر از حاشیه‌هاى خود متنها بوده است. مثلا حَبشى در جامع‌الشروح والحواشى (ج 1، ص 396ـ438)، نامِ بیش از دویست شرح و حدود پنجاه حاشیه بر صحیح بخارى (متوفى 256) را برشمرده است که عمده این حاشیه‌ها بر شروح صحیح بخارى نوشته شده‌اند. برخى شروح و حواشى، به دلیل اهمیت و دربرداشتن مطالب بحث برانگیز، اعتبارى همسنگِ متن اصلى و حتى برتر از آن یافته‌اند و در نتیجه، حواشى فراوانى بر آنها نوشته شده است. مثلا بر حاشیه خَفرى (متوفى 957) بر شرح تجریدالاعتقادِ قوشچى (متوفى 879)، دست کم 31 حاشیه (رجوع کنید به صدرایى خویى، ص 102ـ129) و بر حاشیه جرجانى بر شرح قدیم تجریدالاعتقاد، 26 حاشیه نوشته‌اند (رجوع کنید به همان، ص 47ـ54؛ درباره این دو شرح رجوع کنید به تجریدالاعتقاد*) و در میان افزون بر یکصد شرحِ کافیه ابن‌حاجب (متوفى 646؛ رجوع کنید به جامى، ج 1، مقدمه رفاعى، ص 31ـ41)، الفوائدالضیائیة از عبدالرحمان جامى (متوفى 897) چندان اهمیت یافت که 46 حاشیه بر آن نوشتند (رجوع کنید به همان مقدمه، ص 85ـ90).با اینکه در بسیارى از حاشیه‌ها، همانند شرحها، صرفاً یا عمدتاً به طرح و تبیین و توضیح و تعلیل مراد نویسنده اصلى و آوردن شواهد و جز آن توجه شده است، تفاوتهایى هم میان شروح و حاشیه‌ها وجود دارد؛ شروح از حاشیه‌ها قدمت بیشترى دارند. قدمت حاشیه‌هاى مستقل حداکثر به قرن چهارم می‌رسد، اما در فهرست ابن‌ندیم (ص 65، 423) از شرحهاى متعلق به قرن سوم نیز یاد شده است، از جمله شرح شواهد کتاب سیبویه از ابوالعباس مبرّد* و حتى شروحى از سده دوم چون شرح‌المجسطى و نیز شرح‌اقلیدس، هر دو از جابربن حیان*. شرحها به دلیل قدمت و سابقه، از حاشیه‌ها رایج‌تر شدند. در فهرستِ ابن‌ندیم در قبال ذکر نام افزون بر شصت کتابِ شرح (رجوع کنید به فهرس‌الکتب، ص 124ـ125)، از هیچ کتابى با عنوان حاشیه نام‌برده نشده است. باگذشت افزون بر دو قرن از تألیف الفهرست، باز هم اتفاق متفاوتى در این حوزه رخ نداد، چنان‌که مثلا یاقوت حموى (متوفى 626) در ازاى ذکر نامِ 225 کتابِ شرح (رجوع کنید به ج 7، فهرس‌الکتب، ص 3399ـ 3406)، صرفآ از پنج کتاب حاشیه نام‌برده است (رجوع کنید به همان، ص 3366). از قرن هشتم به بعد هم که حاشیه‌نویسى رواج بسیار یافت (رجوع کنید به بروکلمان، >ذیل<، ج 3، ص 892ـ894؛ د. اسلام، همانجا)، شرح‌نویسى نه تنها از رونق نیفتاد، بلکه کتابهاى شروح، چونان متنى مستقل، محل توجه و موضوع کار حاشیه‌نویسان قرار گرفتند.گذشته از تفاوتهاى تاریخى، از لحاظ روشى هم میان شرح و حاشیه تفاوتهایى هست: شارح اغلب همه یک متن را جزء به جزء شرح می‌دهد (مانند شرح‌الرسالةالقشیریة از زکریا انصارى، و فتح‌البارى شرح صحیح البخارى از ابن‌حجر عسقلانى)، اما حاشیه‌نویس صرفآ پاره‌هایى از متن را براى حاشیه‌نویسى برمی‌گزیند. این پاره‌گزینى، حتى در حاشیه‌هاى مستقل، احتمالا با درج نخستین حاشیه‌ها بر حواشى متون مرتبط بوده، زیرا محدودیت مکانى کناره‌هاى صفحات نسخ خطى، به حاشیه‌نویس این امکان را نمی‌داده است تا به همه متن توجه کند. با این همه، آثارى نیز هستند که با آنکه نام حاشیه دارند، در آنها حاشیه‌نویس به مثابه شارح رفتار کرده و تقریبآ همه اجزاى کتاب را شرح داده است؛ ازاین‌رو، این‌گونه حاشیه‌ها از متن اصلى بسیار مفصّل‌ترند. از جمله آنهاست: حاشیه محمدبن عمر مغربى بر الترتیبِ ابویعقوب وارجلانى اِباضى (متوفى 570) به‌نام حاشیةالترتیب؛ حاشیه صَبّان (متوفى 1206) بر شرحِ اُشمونى (متوفى 900) بر الفیه ابن‌مالک (متوفى 672)؛ و حاشیه دسوقى (متوفى قرن دوازدهم) بر کتاب مغنی‌اللبیب ابن‌هشام (متوفى 761). تفاوت دیگر حاشیه با شرح، مسبوق است به تفاوت اخیر. در واقع حواشى، به‌ویژه حواشىِ نوشته بر کنار صفحات، چون از پاره‌هایى کمابیش گسیخته تشکیل می‌شوند، معمولا فاقد خطبه و مقدماتِ معمول در کتاب‌نویسی‌اند و چون در هیئت کتاب نشر می‌یابند، با عباراتى چون «قوله» آغاز می‌شوند (رجوع کنید به اصفهانى، ج 1، ص 9).افزون بر حاشیه‌هایى که کارکردى چون شرحها دارند و هدف اصلى حاشیه‌نویس، تشریح مراد نویسنده (ماتن) و تعلیل آنهاست و آنها را می‌توان به اعتبارِ همرأیى حاشیه‌نویس با نویسنده، حواشى امضایى نیز نامید، انواع دیگرى از حاشیه نیز وجود دارد، از جمله حاشیه‌هاى انتقادى یا حاشیه‌هایى که جنبه‌هاى انتقادى آنها چشمگیرتر است. تفکیک مصادیق حاشیه‌هاى انتقادى با حاشیه‌هاى شرحى یا امضایى گاه دشوار است، زیرا بسیارى از حواشى شرحى نیز، ولو به‌ندرت، حاوى نکات انتقادى و ابداعى نیز هستند (رجوع کنید به همان، ج 5، ص 241ـ244). رویکرد نقدى یا رَدّى گرچه گاه به‌سبب اختلاف مذهبى نویسنده و حاشیه‌نویس (محشّى) بوده است، این حواشى به‌طور کلى، به‌ویژه در مواقعى که پیروان یک مذهب آثار یکدیگر را نقد می‌کردند، می‌توانند نشان رواج روحیه نقد و آزادى اندیشه و بیان تلقى شوند. در میان حاشیه‌هاى نوع اول (انتقادى)، از حاشیه‌هاى فراوانى می‌توان نام برد که بیشتر آنها را علماى شیعه در رد شرح قوشچى بر تجرید الاعتقادِ نصیرالدین طوسى، به‌ویژه در مباحث امامت، نوشته‌اند (آقابزرگ طهرانى، ج 3، ص 354). بر خود این حاشیه‌ها نیز حواشى بسیارى نوشته‌اند. مثلا، دست‌کم 23 حاشیه بر حاشیه دوانى بر شرح قوشچى نوشته شده است (رجوع کنید به صدرایى خویى، ص 69ـ84). برخى از حاشیه‌هاى نوع دوم (شرحى یا امضایى) عبارت‌اند از : مدارک الأحکام فى شرح شرائع الاسلام سیدمحمد موسوى عاملى (متوفى 1009)؛ حاشیه محقق کرکى (متوفى 940) بر مختلف‌الشیعة فى احکام‌الشریعة، نوشته علامه حلّى (متوفى 726)؛ و حاشیه محمدباقر بهبهانى (متوفى 1205) بر مجمع‌الفائدة والبرهان، تألیف مقدس اردبیلى (متوفى 993). بهبهانى در نقد آن کتاب تا آنجا پیش‌رفته که گفته است (1417، ص 253، 263) اگر مناقشات اردبیلى را بپذیریم، دیگر اثرى از شرع و فقه نمی‌ماند. همچنین محقق خوانسارى در حاشیه خود بر شفاى ابن‌سینا، در موارد زیادى به نقد آن پرداخته است (براى نمونه رجوع کنید به ص 43، 574ـ575، 578،730، 743).نوع دیگر حاشیه‌ها، حاشیه‌هاى فتوایی‌اند که آنها را می‌توان مشابه حواشى نقدى یا حتى از انواع آن تلقى کرد. این حاشیه‌هاــ آنچنان‌که در میان فقها، به‌ویژه فقهاى شیعه، مرسوم بوده ــ برحاشیه برخى کتابهاى فقهى و در حاشیه مطالبى نوشته می‌شده که فقیهِ حاشیه‌نویس، نظرى مغایر با نظر نویسنده متن داشته است. حاشیه‌نویس با درج حاشیه فتوایى خود، تفاوتهاى نظر خود را با نظر نویسنده معلوم می‌کرده و عدم درج نظر حاشیه‌نویس درباره مطالب دیگر، در واقع به منزله تأیید و امضاى آن رأى بوده است. نمونه‌اى از این‌گونه آثار، حواشى فتوایى بسیارى است که بر تبصرةالمتعلّمین فى احکام‌الدین علامه حلّى (از فقهاى متقدم)، و حواشى فتوایى متعددى است که بر عروةالوثقى تألیف سیدمحمدکاظم طباطبایی‌یزدى (متوفى 1337، از فقهاى اخیر) نوشته شده است (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص 8، 31؛ نیز رجوع کنید به رساله عملیه*).سنّت حاشیه‌نویسى در فرهنگ اسلامى، متضمن فواید و دستاوردهاى درخور توجهى بوده است. به‌طور کلى، حاشیه‌ها سیر تطور و تحول و تعامل علمى جامعه مسلمانان را نشان می‌دهند (رجوع کنید به آقابزرگ طهرانى، ج 6، ص 8). علاوه بر این، حاشیه‌ها به‌ویژه حاشیه‌هاى مستقل، حاوى فواید متن‌پژوهانه و نسخه‌شناسانه نیز هستند و به کار تصحیح نسخ خطى می‌آیند؛ چه، در بسیارى از این حاشیه‌ها، حاشیه‌نویس عین متنِ محشّىعلیه را نیز ضبط کرده است که این ضبطها نسخه بدلى براى آن متن تلقى می‌گردد. ذکر اقوال نویسندگان دیگر و بررسى آنها در حاشیه‌ها نیز فواید حاشیه‌ها را دو چندان می‌کند (رجوع کنید به مغربى، ج 1، ص 12ـ13، 16ـ17، 76ـ77، و جاهاى دیگر؛ بهبهانى، 1419ـ1420، ج 1، ص 273ـ274). گاه نیز گوینده اقوالى که در متن، بدون ذکر نام گوینده، آمده است ذکر می‌شود (رجوع کنید به مقدس اردبیلى، ص 178؛ اصفهانى، ج 5، ص 147)؛ بنابراین، گاه حاشیه‌نویس، در کنار بررسى یک متن معین، محتویات متون دیگر را نیز بررسى می‌کند. مثلا، محقق خوانسارى (متوفى 1099) در حاشیه خود بر شفا، اقوال محشّیان دیگر (چون غیاث‌الدین دشتکى، میرداماد و ملاصدرا) را نقل و گاه به رد اقوال آنان پرداخته است (رجوع کنید به ص 24، 280، 468، مقدمه ناجى اصفهانى، ص هشت ـ ده).علاوه بر اینها، برخى حاشیه‌نویسان به اختلاف نسخ توجه کرده و وجوه ترجیح یکى از آنها بر دیگرى را بیان کرده‌اند (رجوع کنید به همان، ص 46ـ47، 302). گاه نیز حاشیه‌نویس جاهایى از متن را تصحیح قیاسى کرده است (رجوع کنید به همان، ص 93، 751).در کنار این فواید، حاشیه‌نویسى گاه نتایج ناخواسته و مشکلاتى در پى داشته، که یکى از آنها درازنویسى و طرح نکات افزون بر حاجت بوده است. از همین‌رو، ابن‌جماعه (متوفى 733؛ ص 186، 191) به حاشیه‌نویسان هشدار داده است که از زیاده‌روى و نقل مطالب دور از ذهن بپرهیزند و با حواشى بیش از ضرورت، کتاب را یکسر سیاه نکنند. از مشکلات دیگر، نوشتن حاشیه در لابه‌لاى سطور بوده؛ چه، گاه این‌گونه حاشیه‌ها با متن اصلى یکى تلقى می‌شده است. براى پیشگیرى از چنین خطایى، برخى محشّیان در لابه‌لاى سطور با قلمى رنگى، و در واقع متفاوت، حاشیه می‌نوشتند (رجوع کنید به همان، ص 191). گاه نیز ممکن بوده است نوشته ماتن در میان سطرها، حاشیه پنداشته شود، چنان‌که ابن‌اثیر (ج 1، ص 16) نگران آن بوده که ناسخان، آن علامتهاى اختصارى را که او به‌جاى نام منابع خود در شرح تراجم در نظر گرفته و در میان سطرها درج کرده است، بیرون از متن بدانند و آنها را حذف کنند. اشکال دیگر، احتمال التباس میان حاشیه و تخریج*، به‌ویژه در کتابهاى حدیثى و روایى، بوده است. به نوشته ابن‌جماعه (ص 186)، حاشیه‌نویس باید براى برکنار ماندن از این اشتباه، از درج کلمه «صحَّ»، که مختص تخریج است، خوددارى ورزد. برخى حاشیه‌نویسان، براى معلوم کردن حاشیه، در بالا یا انتهاى حاشیه خود کلمه‌هایى (مثلا حاشیه، فایده) می‌نوشته‌اند.پس از پدید آمدن صنعت چاپ، علاوه بر تداوم سنّت حاشیه‌نویسى در میان مسلمانان، به گونه‌اى دیگر نیز از کناره‌هاى خالى صفحات استفاده شد؛ بدین ترتیب که، به‌ویژه در کتابهاى چاپ سنگى، پاره‌اى از حواشى آنها در این کناره‌ها چاپ شدند. گاه نیز کتابهایى، حتى نامرتبط با متن اصلى، در این حاشیه‌ها جاى گرفتند. امروزه در دوره چاپهاى حروفى نیز ناشران یا مصححان کتابها، برخى حاشیه‌ها یا شرحها را همراه با اصل کتاب، به صورت پاورقى یا متن، چاپ می‌کنند. تعلیقاتى که امروزه مصححان نسخ خطى و مؤلفان در پانویس صفحات یا در انتهاى کتاب یا هر فصل آن چاپ می‌کنند، تداوم سنّت حاشیه‌نویسى، ولو در قالبها و اَشکال نوتر، است.منابع : آقابزرگ طهرانى؛ ابن‌اثیر، اسدالغابة فى معرفة الصحابة، چاپ عادل احمد رفاعى، بیروت 1417/1996؛ ابن‌جماعه، تذکرة السامع و المتکلم فى ادب العالم و المتعلم، ]حیدرآباد، دکن 1354[، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ ابن‌عابدین، ردّ المحتار على الدّر المختار، چاپ سنگى مصر 1271ـ1272، چاپ افست بیروت 1407/1987؛ ابن‌مطران، بستان‌الاطباء و روضةالالباء، چاپ عبدالکریم ابوشویرب، طرابلس 1993؛ ابن‌منظور؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ محمدحسین اصفهانى، حاشیة کتاب المکاسب، چاپ عباس محمد آل‌سباع قطیفى، قم 1418ـ1419؛ ایمن فؤادسید، الکتاب العربى المخطوط و علم المخطوطات، قاهره 1418/1997؛ محمدباقربن محمداکمل بهبهانى، الحاشیة على مدارک الاحکام، قم 1419ـ1420؛ همو، حاشیة مجمع الفائدة و البرهان، قم 1417؛ محمدطاهر تنکابنى، کتب درسى قدیم، چاپ ایرج افشار، در فرهنگ ایران زمین، ج20 (1353ش)؛ عبدالرحمان‌بن احمد جامى، شرح کافیة ابن‌الحاجب و هوالکتاب المسمّى الفوائد الضیائیة، چاپ اسامه طه رفاعى، قاهره 1423ـ1424؛ حاجی‌خلیفه، کشف الظنون عن اسامى الکتب و الفنون، چاپ گوستاو فلوگل، لندن 1835ـ1858، چاپ افست بیروت ]بی‌تا.[؛ عبداللّه محمد حبشى، جامع الشروح و الحواشى: معجم شامل لاسماء الکتب المشروحة فى التراث الاسلامى و بیان شروحها، ابوظبى 1425/2004؛ خلیل‌بن احمد، کتاب العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم 1405؛ محمدبن حسین شیخ‌بهائى، الحاشیة على کتاب من لایحضَرُهُ الفقیه، چاپ فارس حسون کریم، قم 1382ش؛ على صدرایى خویى، کتابشناسى تجریدالاعتقاد، قم 1382ش؛ حسین‌بن محمد محقق خوانسارى، الحاشیة على الشفاء (الالهیات)، چاپ حامد ناجى اصفهانى، قم 1378ش؛ علی‌بن حسین محقق کرکى، حیاة المحقق الکرکى و آثاره، ج :8 حاشیة مختلف الشیعة، چاپ محمد حسون، تهران 1423؛ محمدبن عمر مغربى، حاشیة الترتیب، مسقط 1402ـ1404/ 1982ـ1984؛ احمدبن محمد مقدس اردبیلى، الحاشیة على الهیات الشرح الجدید للتجرید، چاپ احمد عابدى، قم 1375ش؛ محمدبن على موسوى عاملى، مدارک الاحکام فى شرح شرائع الاسلام، قم 1410؛ یاقوت حموى، معجم‌الادباء، چاپ احسان عباس، بیروت 1993؛W. Ahlwardt, Verzeichniss der arabischen Handschriften der Koniglichen Bibliothek zu Berlin, Berlin 1887-1899; Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949, Supplementband, 1937-1942; EI2, s.v. "Hashiya" (by F. Rosenthal).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

قنبرعلی رودگر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده