حازم بن محمد قرطاجنی
معرف
ادیب، شاعر، نحوى، عروضى و منتقد نامور اندلسى قرن هفتم و مؤلف اولین کتاب کامل نقد ادبى در زبان عربى
متن
حازم‌بن محمد قَرطاجَنّى، ادیب، شاعر، نحوى، عروضى و منتقد نامور اندلسى قرن هفتم و مؤلف اولین کتاب کامل نقد ادبى در زبان عربى. کنیه‌اش ابوالحسن، ملقب به هَنىءالدین و منسوب به قرطاجَنّه در مشرق اندلس بود (ابن‌سعید مغربى، ص 20؛ صفدى، ج 11، ص 271). او را انصارى، اندلسى، و حتى به اشتباه قُرطُبى و ابن‌حازم، خوانده‌اند (رجوع کنید به عبدرى، ص 523؛ سیوطى، 1384، ج 1، ص 491؛ حاجی‌خلیفه، ج 2، ستون 1807؛ براى نامهاى دیگر رجوع کنید به مهدى علام، ص 1ـ2، پانویس 1).حازم در 608، احتمالا در قرطاجنّه، به دنیا آمد (سیوطى، 1384، ج 1، ص 492؛ بروکلمان، >ذیل<، ج 1، ص 474). پدرش، محمدبن حسن، اهل سَرَقُسْطه و قاضى این شهر بود. وى در کودکى قرآن را از حفظ کرد و در جوانى علوم شرعى و ادبى آموخت. سپس براى کسب علم به شهرهاى اندلس سفر کرد؛ براى بهره‌مندى از محضر طَرَسونى، معروف به یوسف مُرسى، به مُرسیه رفت. همچنین در غَرناطه و اشبیلیه، حدیث، ادب عربى، منطق، خطابه و شعر را از شلوبینى* آموخت و آثار ابن‌رشد و فارابى و ابن‌سینا را مطالعه کرد (حازم، 1966، مقدمه‌بن‌خوجه، ص 53ـ54). او از حدود هزار استاد روایت می‌کرد (سیوطى، 1384، ج 1، ص 491).حازم در زادگاهش مشهور شد، در علوم ادبى سرآمد روزگار خود شد و در فقه مالکى، حفظ حدیث، روایت اخبار و اشعار و سرودن شعر تبحر یافت. نوآورى و خط خوش او نیز ستودنى بود (رجوع کنید به فیروز آبادى، ص 59؛ سیوطى؛ حازم، همانجاها). ابن‌رُشَید*، ابوحیان اندلسى*، عبدرى*، ابن‌سعید مغربى*، ابوالفضل تِجانى، احمدبن یوسف فِهرى لَبْلى، محمدبن على کتانى، ابن‌راشد قفصى، و ابن‌قوبع از محضر او بهره‌مند شدند (رجوع کنید به ابن‌سعید مغربى؛ سیوطى، همانجاها؛ مقّرى، نفح‌الطیب، ج 2، ص 589؛ حازم، 1966، همان مقدمه، ص 69ـ70).در پى مهاجرت اجبارى مسلمانان اندلس به جاهاى دیگر، حازم به مراکش رفت و از آنجا به دربار رشید مؤمنى (حک : 630ـ640) راه یافت، اما پیش از مرگ رشید عازم تونس شد (مقّرى، ازهارالریاض، ج 3، ص 173؛ مهدى علام، ص 5ـ8). در تونس به دربار ابوزکریاى حَفصى (حک : 625ـ647) و پسرش ابوعبداللّه مستنصر اول (حک 647:ـ675) پیوست (مقّرى، همانجا؛ ابن‌عماد، ج 5، ص 388). دلبستگى او به حفصیان*، به خوبى از اشعارش هویداست. او در دربار مستنصر به جایگاه والایى دست یافت و به دیوان انشا وارد شد (مهدى علام، ص 8؛ حازم، 1966، همان مقدمه، ص 68ـ69). نقد کتاب لَبلى، با نام وَشْىُالحُلل، را به توصیه همین سلطان انجام داد (رجوع کنید به مقّرى، نفح‌الطیب، ج 2، ص 208). حازم در 684 در تونس درگذشت (همو، ازهارالریاض، همانجا).آثارتألیفات حازم در حوزه‌هاى نقد و علوم ادبى. مهم‌ترین اثر او منهاج‌البلغاء و سراج‌الادباء اولین کتاب نقد ادبى در زبان عربى است (زرکشى، ج 1، ص 311؛ حاجى خلیفه، ج 2، ستون 1870؛ دایه، ص 543). این کتاب در تاریخ نقد ادبى، به‌ویژه در تاریخ نقد اندلسى، بسیار مهم، قواعد آن کامل و در حد ابداع است (دایه، ص 488، 543). ظاهرآ بخش اول و چند صفحه اول بخش دوم و مقدار کمى از پایان بخش چهارم کتاب از بین رفته است (همان، ص 492). تنها نسخه خطى آن در کتابخانه جامعةالزیتونة تونس، موجود است (بدوى، ص 85). عبدالرحمان بدوى در 1341ش/1962 بخشى از آن را در جشن‌نامه طه حسین (الى طه حسین فى عید میلاده‌السبعین؛ ص 91ـ146) به چاپ رساند. بن‌خوجه (محمد) نیز در رساله دکترى خود آن را بررسى و در 1345ش/1966 در تونس و در 1361ش/1982 در بیروت چاپ کرد (رجوع کنید به محفوظ، ج4، ص64). این کتاب با عنوانهاى المناهج‌الادبیة آمده، المنهاج، منهاج البلغاء، سراج‌البلغاء، سراج‌الادباء نیز نام برده شده است (رجوع کنید به فیروزآبادى؛ سیوطى، 1384، همانجاها؛ همو، 1396، ص 42؛ حازم،1966، همان مقدمه، ص94؛ بدوى،ص86). مطالب کتاب، برخلاف ظاهر عنوان‌آن، فقط بلاغت نیست (رجوع کنید به سجلماسى، مقدمه غازى، ص 97ـ98)، بلکه بلاغت و نقد است و اساس آن منطق و بلاغت؛ از این‌رو، با تألیفات دیگر نقدى، که بر پایه نحوِ قدیم‌اند، تفاوت دارد (رجوع کنید به حازم، 1966، همان مقدمه، ص113ـ117). حازم در المنهاج با شیوه‌اى جدید بلاغت را بررسى کرده است. وى اصول بلاغت یا فلسفه بلاغت را ابداع و نظریه‌اى در شعر و نقد پایه‌گذارى کرده که اساس آن بررسى مبانى شعر و تدوین قواعد براى آن است (وهایبى، ص 53، 56).شیوه حازم در المنهاج، تقسیم‌بندى منطقى و وضع قواعد است (کتاب به چهار «قسم»، هر قسم به چهار «منهج»، و هر منهج به چند مَعْلَم/ مَعْرَف تقسیم شده و نکات مهم نقدى و بلاغى نیز ذیل عنوان مَأم/ مَآم درج شده است). او از شاهد و مثال کمتر بهره گرفته است. اسلوبش دشوار و موجز است و براى فرد ناآگاه از اصطلاحات منطقى و حِکمى، دشوار و در شرح و بیان مسائل پیچیده، با تفصیل و تحلیل فراوان همراه است (حازم، 1966، ص 379، مقدمه‌بن‌خوجه، ص 114ـ116؛ عباس، ص 542ـ543، 568). او آراى ارسطو در مباحث فی‌الشعر (بوطیقا) را با کتابهاى بلاغت عربى تطبیق داده و در این کار از کتابهاى بلاغت و نقد دانشمندانى چون عبداللّه خفاجى (متوفى 466)، قدامةبن جعفر*، حسن‌بن بشر آمدى*، فارابى، ابن‌سینا، تأثیر پذیرفته، اما از تألیفات ابن‌رشد استفاده نکرده است (حازم، 1966، همان مقدمه، ص 115ـ118؛ بدوى، ص 86ـ87؛ سجلماسى، همان مقدمه، ص 61ـ62).حازم براى اولین‌بار از آنچه امروزه تجربه شعرى می‌نامیم، سخن گفته و در این زمینه از منتقد دیگر، عبدالقاهر جرجانى*، متمایز شده است، زیرا جرجانى شعر را، حتى در معانى و خیال، وابسته به عقل می‌دانست، اما حازم به تأثیر شعر در درون انسان توجه کرد. علاوه بر این، حازم در بحث نظم و اسلوب و مَنزَع (روش منحصر هر شاعر در سرودن رجوع کنید به حازم، 1966، ص365)، از نظریه جرجانى فاصله گرفته است (عباس، ص 570) و در تأثیر نحو بر شعر به اشارات کوتاهى بسنده کرده است (ارسطو، توضیحات عیاد، ص 245ـ246).او در نقد عربى قدیم، کامل‌ترین تعریف را از شعر دارد و در تعریف آن (رجوع کنید به حازم، 1966، ص 71)، با عنصر خیال به عنوان جوهر و اساس شعر، به تعریفهاى نقد غربى معاصر نزدیک شده است (ابتسام صفار و ناصر حلاوى، ص 334؛ ادیوان، ص375). در بحث تفاوت شعر و خطابه، نیز با الهام از نظریات فارابى و ابن‌سینا، به نتیجه‌گیریهاى جدیدى دست یافته است (رجوع کنید به حازم، 1966، ص 70ـ71؛ عباس، ص 545ـ548).حازم در بحث شعر، از اصطلاحات مُحاکات (براى اشاره به نحوه ارتباط شاعر با جهان پیرامون)، تخیل و مُتَّخیله و مُخَیلة (براى اشاره به نوآورى و خلاقیت شاعر) و تخییل (براى اشاره به عکس‌العمل مخاطب در برابر شاعر استفاده کرده است؛ براى نمونه رجوع کنید به 1966، ص 71، 89، 93؛ نوال ابراهیم، ص 84ـ85). او این نظر عبدالقاهر جرجانى را اثبات کرده است که مزیت سخن به الفاظ یا معانى آن نیست، بلکه بین این دو، عنصر سومى با نام «صورة» (رجوع کنید به حازم، 1966، ص 18ـ19) قراردارد (وهایبى، ص 64).وى در مقایسه با علماى قدیم، بیشترین توجه را به اسلوب شعر داشته است (بکار، ص 154؛ براى نمونه رجوع کنید به حازم، 1966، ص 62ـ71، 293). از جمله نظریات اساسى او، نظریه پیوستگى اجزاى قصیده است (رجوع کنید به حازم، 1966، ص 287). در صورت وجود چنین غرضِ شعری‌اى براى قصیده، که حازم آنها را فصول می‌نامد، شاعر باید با حسن تخلص از فصلى به فصل دیگر وارد شود (مقداد رحیم، ص 155ـ156).حازم برترى یک شاعر را از شاعر دیگر امرى نسبى و نقد را کارى مشکل می‌داند، چرا که شاعران درانگیزه، محاکات، زبان، زمان و مکان با یکدیگر تفاوت دارند (رجوع کنید به 1966، ص 374ـ379) و فقط در صورت یکى بودن غرض شعرى، وزن و رَوى، مقایسه و نقد ممکن خواهد بود. وى نظریه ابن‌قتیبه دینورى* مبنى بر برترى شاعران قدیم بر شاعران جدید را صحیح ندانسته و ملاکهاى سنجش شعر را به نحو کامل تبیین کرده، به نحوى که دیگر بعد از او بحث قدیم و جدید مطرح نشده است (قلقیله، ج 1، ص 272؛ ابتسام صفار و ناصر حلاوى، ص 349ـ350).دیدگاههاى حازم در عروض نیز درخور دقت است (رجوع کنید به هیب، ص 65ـ156). او (1966، ص 265ـ270) به ارتباط عروض با موسیقى و ضرورت تناسب وزن با غرض شعرى اشاره کرده و بدون اتکا به اوزان شعرى خلیل‌بن احمد* آراى جدید و مهمى براى آن مطرح نموده است (حازم، 1966، همان مقدمه، ص 103).المنهاج، بسیار مورد استقبال و تقدیر قرار گرفت. زرکشى (ج 1، ص 311) آن را به همراه مقدمةالتفسیر، نوشته ابن‌نقیب، جامع‌ترین و کامل‌ترین آثار در بیان و بدیع دانسته است. عاکوب (ص 319، 330) بر آن است که در تألیفات بلاغى و نقدى به جای‌مانده از عرب، نمی‌توان نظیرى براى المنهاج یافت. از دیدگاه نوال ابراهیم (ص 83)، این کتاب از مهم‌ترین آثارى است که به شعر ارزش والایى بخشیده است. شاید به همین دلیل، حازم (1966، ص 124) از شعر با نام صناعةالشعر یاد کرده است. هاینریش (ص 285) نیز، پس از بررسى آراى قرطاجنى، او را متفکرى بسیار نوآور خوانده است.حازم به عنوان پیش‌گام مدرسه بلاغت عربى در مغرب شناخته شد (رجوع کنید به سجلماسى، مقدمه امجد طرابلسى، ص 12ـ 13). وى این کتاب را با تلاش فراوان در زمان سقوط دوران اسلامى اندلس و افول ادبیات عرب نگاشت و مسلّمآ اگر مورد التفات قرار می‌گرفت، در مطالعات بعدى و حتى شعر عربى اثر می‌گذاشت (دایه، ص 539؛ نوال‌ابراهیم، همانجا؛ عباس، ص 542).آثار شعرى1) دیوان شعر. نسخه خطى آن در کتابخانه اسکوریال با عنوان المجموع، بدون مقدمه و نام ناسخ و تاریخ نسخ، هست. عثمان کعّاک، با تکیه بر این نسخه و برخى اشعار پراکنده حازم در کتابهاى قدیمى، دیوان او را در 1343ش/1964 در بیروت به چاپ رساند (مهدى علام، ص 17؛ حازم، 1409، مقدمه کعّاک، ص ز؛ مقداد رحیم، ص 147؛ محفوظ، ج 4، ص 65). بن خوجه نیز قصائد و متعطعات او را در 1351ش/1972 در تونس چاپ کرد (محفوظ، همانجا).از زیباترین اشعار حازم قصیده‌اى در مدح پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و در تضمین قصیده امرؤالقیس* است (رجوع کنید به حازم، 1409، ص 89ـ96). احتمالا او اولین کسى است که معلقه امرؤالقیس را تضمین کرده و معانى این معلقه را به مدح پیامبر اکرم تغییر داده است (عبدرى، ص 523ـ530؛ وادى آشى، ص 299؛ محفوظ، همانجا).به جز این قصیده، اشعار دینى دیگرى نیز از حازم به جامانده، از جمله دو قصیده‌اى که در رثاى امام حسین علیه‌السلام، در ذیل دو بیت ابن‌جوزى (رجوع کنید به ابن‌جوزى*، عبدالرحمان‌بن على)، سروده است (رجوع کنید به کیلانى، ص171ـ 173).از دیگر اشعار او قصیده جیمیه مشهورش (رجوع کنید به حازم، 1409، ص 28ـ30)، در معارضه با رائیة ابن‌عمّار*، است که برخى آن را از رائیه ابن‌عمّار برتر دانسته‌اند (براى نمونه رجوع کنید به مقّرى، ازهارالریاض، ج 3، ص 174ـ176). منظومه صد بیتى او در مدح ابوزکریاى حفصى (رجوع کنید به حازم، 1409، ص 68ـ73) نیز از بدیع‌ترین اشعار اوست که بسیارى از شاعران دربار را به معارضه با او واداشت (حازم، 1966، همان مقدمه، ص 80).2) مقصورة (نام دیگر آن: القصیدة الألفیة المقصورة؛ حاجی‌خلیفه، ج 2، ستون 1807؛ بروکلمان، >ذیل<، ج 1، ص 474). اُرجوزه‌اى است در 1002 یا 1006 بیت، در معارضه با مقصوره ابن‌درید* و در مدح مستنصر حفصى (مهدى علام، ص 19؛ حازم، 1966، همان مقدمه، ص 81ـ82).ابن‌قاضى (ج 1، ص 254)، حازم را صاحب مقصوره معرفى کرده است. برخى نیز شهرت حازم را به مقصورهاش دانسته‌اند (رجوع کنید به ابن‌شماع، ص 62، پانویس؛ سجلماسى، مقدمه غازى، ص 48). این قصیده، مشهورترین اثر ادبى حازم و از بهترین مدایحش به شمار می‌رود. علاوه بر این، طولانی‌ترین مقصوره و از مَلحَمه‌هاى بی‌نظیر زبان عربى است (ابن‌شماع، همانجا؛ مهدى علام، ص 15، 19).مهدى علام (ص 19، 23، 30ـ31)، بعد از شناسایى پانزده مقصوره شعرى در ادبیات عرب، حازم را داراى برترین جایگاه در مقصوره‌سرایى و مقصورهاش را داراى کمّ و کیفى مشابه مقامات حریرى دانسته است.مقصوره حازم اطلاعات دقیق و منحصر به فردى از اوضاع زندگى حازم در اندلس و مغرب به دست می‌دهد. این اثر براى بررسى اسامى جغرافیایى مجهول در اسپانیاى دوره اسلامى، مرجعى بسیار مهم به شمار می‌رود (حازم، 1966، همان مقدمه، ص 33، 86).شریف غَرناطى*، از معاصران حازم، مقصوره را در کتاب رفع‌الحُجُب المستورة فى محاسن المقصورة در دو جلد شرح کرد که در 1304ش/1925 در مصر به چاپ رسید (براى شرح جلال‌الدین محلّى رجوع کنید به حاجی‌خلیفه، همانجا).اشعار حازم داراى اسلوب و موضوعات مرسوم سنّتى، و تحت تأثیر اشعار متنبى است (د. اسلام، ذیل مادّه). با وجود برخى ستایشها از سروده‌هاى او (رجوع کنید به ابن‌سعید مغربى، ص 20؛ فیروزآبادى، ص 59)، به عقیده‌گلدر (ص 27) این اشعار با اسلوب قدیمى جلب توجه زیادى نمی‌کنند. اغراض شعرى حازم، مدح، غزل، وصف، زهد و توسل، و رثا و فخر بود و چون نمی‌خواست دشمنى کسى را برانگیزد، هیچگاه هجویه نسرود (رجوع کنید به کیلانى، ص 51ـ52).برخى او را بهترین شاعر عرب در استفاده از رموز، تضمین و اشارات تاریخى دانسته‌اند (رجوع کنید به همان، ص 185ـ190، 247؛ د. ا. د. ترک، ذیل «قرطاجنى»). او از صنایع گوناگون بدیعى در اشعارش استفاده کرده است. از امتیازات وى، حسن تخلص (رجوع کنید به تخلّص*) و استفاده از صنعت تشخیص (رجوع کنید به استعاره*) است (کیلانى، ص 199ـ203، 213ـ235).سایر آثار1) القصیدةالمیمیة (نام دیگر آن: القصیدة النحویة یا منظومة میمیة فى النحو)، با 217 یا 219 بیت در بحر بسیط (حاجی‌خلیفه، ج 2، ستون 1347؛ حازم، 1409، ص 121ـ 133؛ محفوظ، ج 4، ص 65). ابن‌هشام (ج 1، ص 88ـ90) به مناسبت اشاره به مسئله زُنبوریه، از این منظومه یاد کرده و حازم را با وصف «الامام الادیب» نام‌برده است.نسخه خطى این قصیده در کتابخانه احمدیه در جامع زیتونه تونس موجود است. ابوسلامة ناجی‌بن عبدالواحد طراح (متوفى بعد از 720) نیز آن را شرح کرده است (سیوطى، 1384، ج 2، ص 310؛ حازم، 1966، همان مقدمه، ص 87).2) شَدُّ الزُنّار (الزیار) على جَحفَلّة الحِمار، در نقد کتاب المقرّب ابن عصفور*. از شدّالزنّار نسخه‌اى در دست نیست (مهدى علام، ص 15؛ محفوظ، همانجا).3) التجنیس، کتاب مفقودى که ابن‌رُشید شرحى بر آن نوشت (حازم، 1966، همان مقدمه، ص 88).4) کتاب‌القوافى (نام دیگر آن: کتاب فى علم القوافى یا کتاب فی‌القوافى)، که فقط چند برگ آن باقی‌مانده است (فیروزآبادى، همانجا؛ سیوطى، 1384، ج 1، ص 491؛ سجلماسى، مقدمه غازى، ص 63). نسخه خطى آن در کتابخانه عبدلیه در جامع زیتونه تونس بوده که بعدآ به کتابخانه دانشگاهى تونس منتقل شده است (حازم، 1966، همان مقدمه، ص 89). مقّرى (ازهارالریاض، ج 2، ص 350) شرح آن را، با عنوان وصل‌القوادم بالخوافى، به ابن‌رشید نسبت داده است.منابع : ابتسام صفار و ناصر حلاوى، محاضرات فى تاریخ النقد عندالعرب، بغداد 1999؛ ابن‌سعید مغربى، اختصار القِدح المُعَلّى فى التاریخ المُحَلّى، اختصره محمدبن عبداللّه‌بن خلیل، چاپ ابراهیم ابیارى، قاهره 1400/1980؛ ابن‌شماع، الادلة البینة النورانیة على مفاخر الدولة الحفصیة، چاپ عثمان کعّاک، تونس 1936؛ ابن‌عماد؛ ابن‌قاضى، درّةالحجال فى اسماء الرجال (ذیل وفیات الاعیان)، چاپ محمد احمدى ابوالنور، ج 1، قاهره 1390/1970؛ ابن‌هشام، مغنی‌اللبیب عن کتب الأعاریب، چاپ محمد محیی‌الدین عبدالحمید، قاهره ] 1964[، چاپ افست قم 1404؛ محمد ادیوان، قضایا النقد الادبى عند حازم القرطاجنى، رباط 2004؛ ارسطو، کتاب ارسطوطالیس فی‌الشعر، نقل ابی‌بشر مَتّی‌بن یونس القُنائى من السریانى الی‌العربى، چاپ شکرى محمدعیاد، قاهره 1387/1967؛ عبدالرحمان بدوى، «حازم القرطاجنى و نظریات ارسطو فى البلاغة و الشعر»، در الى طه حسین فى عید میلاده‌السبعین، اشرف‌على اعدادها عبدالرحمان بدوى، قاهره : دارالمعارف، 1962؛ یوسف بکار، بناءالقصیدة فى النقد العربى القدیم (فى ضوء النقدالحدیث)، بیروت [? 1982[؛ حاجى خلیفه؛ حازم‌بن محمد قرطاجنى، دیوان، چاپ عثمان کعّاک، بیروت 1409/1989؛ همو، منهاج‌البلغاء و سراج الادباء، چاپ محمد حبیب بن‌خوجه، تونس[? 1966[؛ محمد رضوان دایه، تاریخ النقد الادبى فى الاندلس، ]بیروت[ 1401/1981؛ محمدبن بهادر زرکشى، البرهان فى علوم القرآن، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت 1408/1988؛ قاسم‌بن محمد سجلماسى، المَنزَع البدیع فى تجنیس اسالیب البدیع، چاپ علال غازى، رباط 1401/1980؛ عبدالرحمان‌بن ابی‌بکر سیوطى، بغیة الوعاة فى طبقات اللغویین و النحاة، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1384؛ همو، کتاب الاقتراح فى علم اصول النحو، چاپ احمد محمدقاسم، قاهره 1396/1976؛ صفدى؛ عیسى عاکوب، التفکیر النقدى عندالعرب: مدخل الى نظریة الادب العربى، بیروت 1423/2002؛ احسان عباس، تاریخ النقدالعربى عندالعرب : نقدالشعر من‌القرن‌الثانى حتى القرن الثامن الهجرى، بیروت 1406/1986؛ محمدبن محمد عبدرى، رحلة العبدرى، چاپ على ابراهیم کردى، دمشق 1419/1999؛ محمدبن یعقوب فیروزآبادى، کتاب البلغة فى تاریخ ائمةاللغة، چاپ برکات یوسف هبّود، صیدا 1422/2001؛ عبده عبدالعزیز قلقیله، النقد الادبى فی‌المغرب‌العربى، ]قاهره[ 1988؛ حسن سند کیلانى، حازم القرطاجنى: حیاته و شعره، ]قاهره[ 1986؛ محمد محفوظ، تراجم المؤلفین التونسیین، بیروت 1982ـ1986؛ مقداد رحیم، اتجاهات نقد الشعر فى الاندلس فى عصر بنى الاحمر: 635ـ897ه ، ابوظبى 1420/2000؛ احمدبن محمد مقّرى، ازهار الریاض فى اخبار عیاض، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، قاهره، ج 2، 1359/1940، ج 3، 1361/1942؛ همو، نفح‌الطیب، چاپ احسان عباس، بیروت 1388/1968؛ مهدى علام، «ابوالحسن حازم القرطاجنى و فن المقصورة فى الادب‌العربى»، حولیات کلیة الآداب، ج 1 (مه 1951)؛ نوال ابراهیم، «طبیعةالشعر عند حازم القرطاجنى»، فصول، ج 6، ش 1 (اکتبر ـ دسامبر 1985)؛ محمدبن جابر وادى آشى، برنامج الوادى آشى، چاپ محمد محفوظ، بیروت 1982؛ منصف وهایبى، «مقاربة الممتع‌المفید فى نظریة الشعر عند حازم القرطاجنى»، مجلة دراسات اندلسیة، ش 8 (1412)؛ احمد فوزى هیب، اِیقاعُ الشعر العربى من الدائرة الى الحرف، حلب 1424/2004؛Carl Brockelmann, Geschichte der arabischen Litteratur, Leiden 1943-1949, Supplementband, 1937-1942; EI2, s.v. "Hazim"; J. H. van Gelder, "Critic and craftsman: al-Qartajanni and the structure of the poem", Journal of Arabic literature, X (1979); Wolfhart Heinrichs, Arabische dichtung und griechische Poetik: Hazim al-Qartagannis Grundlegung der Poetik mit Hilfe Aristotelischer Begriffe, Beirut 1969; TDVIA, s.v. "Kartacenni" (by Ismail Durmu().
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

زحل حسینی آهق

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده