چنار
معرف
درختى به نام علمى پلاتانوس اُرینتالیس از خانواده چناریان که تا ارتفاع بیست ـ سى متر می‌رسد، با تاج کروى باز، تنه ضخیم، برگهاى خزان ریز پنجه‌اى، گلهاى تک جنسى ریز و سبزفام و میوه‌هاى فندقه‌اى کرکدار
متن
چِنار، درختى به نام علمى پلاتانوس اُرینتالیس از خانواده چناریان که تا ارتفاع بیست ـ سى متر می‌رسد، با تاج کروى باز، تنه ضخیم، برگهاى خزان ریز پنجه‌اى، گلهاى تک جنسى ریز و سبزفام و میوه‌هاى فندقه‌اى کرکدار. موسم گل‌دهى چنار از فروردین تا خرداد است (رجوع کنید به قهرمان، ج 10، لوحه 1221؛ براى تلفظ نام رجوع کنید به غیاث‌الدین رامپورى؛ شاد، ذیل واژه). این درخت، بومى جنوب و شرق اروپا تا فلات ایران است. چنار در اکثر نقاط ایران می‌روید و به‌جز مناطق گرم و مرطوب کشور (استانهاى جنوبى)، در دیگر نقاط در کنار رودخانه‌ها، جویبارها و چشمه‌هاى کوهستانى می‌روید و در حاشیه خیابانها و معابر عمومى شهرها نیز کاشته می‌شود (مظفریان، ص 585؛ نیز رجوع کنید به ساعى، ج 1، ص 219؛ ثابتى، ص 521ـ523؛ قهرمان، همانجا). این درخت در فارسى، عمومآ چِنار نام دارد (فارسى میانه: چنار؛ رجوع کنید به مکنزى، ذیلCinar" "). در قدیم به آن چنال هم می‌گفتند (رجوع کنید به اسدی‌طوسى، ذیل واژه). در کردستان، چنار به سپیدار اطلاق می‌شود (یکى از جورهاى چنار در زبان کردى، جَوهَردار نام دارد؛ رجوع کنید به شرفکندى، ذیل واژه). معادل عربى نام این درخت، دُلب یا واژه معرّب صِنار است.محبوبیت و پراکنش گسترده چنارهاى کشت شده به صورت درختان زینتى یا سایه‌دار در ایران، مخصوصآ در باغها و خیابانهاى شهرها، به سبب چندین ویژگىِ چنار است. این درخت مخصوصآ در جوانى به سرعت رشد می‌کند و تاجى گسترده، برگهاى پنجه‌اى بزرگ (رجوع کنید به >دایرةالمعارف بزرگ شوروى<، ج 20، ص 205ـ206؛ که برخى شاعران آن را به کف دست پنجه گشاده انسان تشبیه کرده‌اند؛ رجوع کنید به انورى، ج 1، ص 2، 285؛ شاد، همانجا)، تنه بلند و راستِ به‌تدریج باریک شونده و پایه‌اى دارد که در طول سالها گسترش می‌یابد و به صورت غیرطبیعى به یک توده بزرگِ غالبآ پهن تبدیل می‌شود که با پیرشدن، توخالى می‌شود. عمر آن نیز چشمگیر است: دوهزار سال یا بیشتر (>دایرةالمعارف بزرگ شوروى<، ج 20، ص 206). این درخت به آسانى و به شیوه‌هاى متفاوت تکثیر می‌یابد: با بذر، قلمه‌زدن یا خواباندن شاخه‌ها. چنارها در خاکهاى غنى، سنگین، سرد و مرطوب (به علت نیاز به رطوبت فراوان در اطراف ریشه‌ها) به بهترین وجه رشد می‌کنند و در خاکهاى خشک، رسى یا نمکى زنده می‌مانند ولى رونقى نخواهند یافت. به‌علاوه، نظر به شهرهاى پیشرفته ایران، چنارها در برابر آلودگى هوا و آبهاى آلوده جارى در شهرها، که از عوامل بازدارنده رشد زیاد و سریع چنارند، مقاوم‌اند. یک دلیل احتمالى محبوبیت چنار در ایران این است که مردم اعتقاد دارند این درخت از گسترش تب و بیماریهاى عفونى ناشى از میکروبهاى موجود در هوا جلوگیرى می‌کند (ویلبر، ص10). این تأثیر بهداشتى در هیچ‌کدام از منابع قدیمى نیامده است، البته برخى دانشمندان اسلامى، بخور برگها یا سوزاندن آنها را براى از بین بردن برخى جانوران موذى مفید دانسته‌اند (رجوع کنید به ادامه مقاله).شاهد دیگر براى اهمیت چنار در ایران، استفاده از نام این درخت در نام‌گذارى بسیارى از مکانها (بیشتر در آبادیها و روستاها) است (رجوع کنید به دهخدا، ذیل واژه و ترکیبات آن). اعتمادالسلطنه در مرآة البلدان (ج 4، فهرست اماکن، ص 2537ـ 2538) و رزم‌آرا در فرهنگ جغرافیائى ایران (ج 11، ص140ـ 141)، مجموعآ 28 محل با نام چنار، 12 محل با نام چناران (مثلا چناران بیگلرخان: روستایى در غرب نهاوند)، 45محل با نام چنار و یک متمم (مثلا چنارون: روستایى در لاهیجان؛ چنار ]ــِ[ خاتون: روستایى در بروجرد؛ چنار خُشکَه: روستایى در خرّم‌آباد؛ چنار سوخته: روستاهایى در آباده، دره‌گز و جهرم؛ نیز چنار سوخته در تهران رجوع کنید به ادامه مقاله؛ چنار ]ــِ[ شیخ و چنار عباس‌خان: روستاهایى در همدان؛ چنار سیدمحرّم: روستایى در اردبیل) و شانزده محل با نام چنار و یک پسوند (مثلا چنارک : روستایى در دماوند؛ چنارستان: روستایى در قزوین؛ چنارى : روستایى در نهاوند) را نام‌برده‌اند. در جاینامهاى فراوانى نیز چنار، بخش دوم ترکیب آنهاست، از قبیل پاچنار (براى نمونه رجوع کنید به همان، ج 11، ص 85).چنار در شعر کلاسیک فارسى بسیار مورد توجه است و اغلب در آثار واقع‌گرایانه‌تر از آن سخن به میان می‌آید (رجوع کنید به ادامه مقاله). در بندهش (ص 87) به همراه سرو، سپیدار، شمشاد و غیره، از آن به عنوان درختى پایا و بدون ارزش غذایى براى انسان یاد شده است.احتمالا قدیم‌ترین مبحث موجود در زمینه کشت چنار در ایران، نگاشته‌هاى رشیدالدین فضل‌اللّه همدانى (متوفى 718، وزیر فرهیخته و بُستان‌کار علاقه‌مند روزگار ایلخانان) است. او در کنار نکات مشروح کشاورزى، درخت چنار را مبارک، درازعمر و با قابلیت بالاى رشد و چوبش را مقاوم در برابر آفات و باارزش دانسته و ظاهرآ در زمان او این درخت در تبریز نبوده و او آن را ]از سرزمین قازان[ به آنجا آورده و کاشته است. به نوشته او، درختان مثمر و غیرمثمر زیادى را می‌توان به این درخت پیوند زد (رجوع کنید به ص 55ـ57؛ نیز رجوع کنید به ادامه مقاله).منابعى در مورد محبوبیت چنار و اندازه بزرگ بعضى گونه‌هاى آن در ایران، مخصوصآ در سفرنامه‌هاى برخى جهانگردان اروپایى وجود دارد. مارکوپولو (ج 1، ص 83، 127ـ128) به یک درخت بلند و منحصر به فرد در ناحیه تون و قاین اشاره کرده و آن را درخت خورشید) (Arbre Solنامیده واین همان است که کوردیه (رجوع کنید به همان، ج 1، ص 128، پانویس 2) آن را درخت چنار معرفى کره است (براى توضیحات بیشتر رجوع کنید به همان، ج 1، ص 128ـ139). پیترو دلاواله، دیپلمات ایتالیایى، در 1026/ 1617 تهران را به‌سبب تعداد فراوان درختان قطور و زیباى چنار، شهر چنارها نامیده است (ج 1، ص 703). وى (ج 1، ص 722ـ723) باغ‌الجنّه در بیرون از قزوین را نیز باغِ جنگلى نامیده «زیرا چیز دیگرى جز تعداد زیادى درختان بلند و انبوه چنار که بر آن سایه افکنده بود، نداشت». سیلوا اى فیگروا، معاصر دلاواله، به چنارى غول‌پیکر در نطنز اشاره کرده است که تعداد زیادى از مردم و اسبها و شتران می‌توانستند بدون آنکه گروهى از گروه دیگر در زحمت باشد، در سایه آن بیاسایند (رجوع کنید به ص 251ـ252).در میان باغهاى احداثى تیمورلنگ در سمرقند، باغ چنارى وجود دارد که نظام‌الدین شامى (ص 211) و ظهیرالدین بابر (ج 1، ص 70) آن را ذکر کرده‌اند (نیز رجوع کنید به کلاویخو، ص 229). بابر (ج 1، ص 211) همچنین به باغ کلان الغ‌بیگ میرزا در کابل اشاره نموده که در آن چنارهاى محکمى وجود داشته و در میان دیگر باغهاى کابل، او (ج 1، ص 393) به باغ چنار نیز اشاره کرده است. چهار باغ مشهور اصفهان نیز با چهار ردیف از درختان چنار خط‌کشى شده است.چنار غول‌پیکر و عجیب تجریش (چنار معروف امامزاده صالح)، توجه دیولافوا (متوفى 1916) را جلب کرده بود : «محیط آن تقریبآ به 15 متر می‌رسد، هریک از شاخه‌هاى آن مانند تنه درخت کهنسالى بر فراز بناى مسجد و اطراف آن سر به آسمان کشیده است. این درخت عده کثیرى را در سایه خود پناه می‌دهد. مؤمنین در زیر آن نماز می‌خوانند. مکتبدار، کودکان را در آنجا جمع کرده و درس می‌دهد. قهوه‌چى، سماور و استکان و لوازم خود را درون حفره پایه درخت جاى داده است» (ص 158؛ قس نقل‌قولى از رالینسون که گفته بود در تجریش چنار بزرگى را اندازه گرفته که در ارتفاع پنج‌پایى، محیطش 108 پا بوده است. براى این نقل‌قول و دیگر نوشته‌هاى جهانگردان اروپایى درباره چنارهاى ایران رجوع کنید به یول و برنل، ص 187). از چنار امامزاده صالح تجریش فقط یک پایه دو شاخه شده بزرگ و خشک با یک جفت شاخه نورسته مانده بود که نشان می‌داد پایه درخت کاملا نمرده است. این پایه در 1379ش بریده شد. این چنار از چنارهاى مورد احترام بوده است (رجوع کنید به ماسه، ج 1، ص 219ـ220) و هدایت (ص 164ـ 165) درباره آن قصه عامیانه‌اى ذکر کرده است (نیز رجوع کنید به ماسه، ج 1، ص220).در 1347ش، سازمان ملى سابق حفاظت آثار باستانى ایران، مکان‌یابى و ثبت درختان مشهورى را که حداقل صد سال عمر داشتند، در همه کشور شروع کرد. شناسنامه‌هاى تولید شده، چنارهاى بزرگ زیادى را نشان می‌دهد، از جمله در شهمیرزاد (سن: 1500 سال؛ ارتفاع: 25 متر؛ محیط در ارتفاع یک مترى زمین: 15 متر)، روستاى طَرْق در نطنز (سن: 1300 سال؛ ارتفاع: 25 متر؛ محیط: 5ر7 متر) و چنارى در خامنه (سن : 1250 سال؛ ارتفاع: 22 متر؛ محیط: 5ر16 متر). این اسناد اظهارات دلاواله را مبنى بر سنّت احترام گذاشتن ایرانیان به درختان بزرگ و کهن سال تأیید می‌کند (رجوع کنید به ماسه، ج 1، ص 221ـ222). شاردن (ج 8، ص 44) نیز می‌نویسد : «مسلمانان به درختانى که به نظرشان چند قرن زیسته‌اند، خالصانه احترام می‌گذارند.»به نظر می‌رسد که احترام به درختان پیر، یادگار رسمى باستانى در ایران باشد، چنان‌که خشایارشا، در زمان لشکرکشى به یونان، درخت چنار زیبایى را با زیورآلات طلایى آراسته بود (هرودوت، کتاب 7، بند31؛ قس مارکوپولو، ص 129).بسیارى از چنارهاى پیر ثبت شده، در زیارتگاه یک امامزاده، مسجد، تکیه، قبرستان قدیمى یا در جوار این‌گونه مکانها قرار داشته‌اند. بعضى این چنارهاى پیر را مقدّس می‌دانستند و براى برآورده شدن برخى خواستهایشان، به آنها دخیل* می‌بستند. همچنین شمعهاى نذرى را در جایى روى تنه درخت یا در حفره‌هاى موجود بر روى تنه درختان کهن‌سال می‌افروختند (رجوع کنید به درخت*). در تهران دو اصله از پیرترین این چنارها در صحن قدیمى امامزاده یحیى وجود دارد که هنوز آثار دخیلهاى متأخر و حتى متقدم بر تنه‌شان باقى است. یکى از آنها، که در خارج از صحن امامزاده قرار دارد، به چنار سوخته معروف است و وجه‌تسمیه آن هم حفره بزرگى در پایه درخت است که با دود شمع و شعله شمعها و چراغهاى نذرى سیاه شده است (ماسه، ج 1، ص 219؛ نیز رجوع کنید به شاردن، ج 7، ص 474). چنار مقدّس دیگرى در جنوب غرب تهران، معروف به هفت چنار، هست که مسجد کوچکى نیز در کنار آن قرار دارد (اکنون مسجد قدیمى را تخریب کرده و مسجد جدیدى به جاى آن ساخته‌اند). به نظر می‌رسد که این چنار متشکل از هفت چنار مستقل از هم است که چسبیده به هم رشد کرده‌اند. مطابق گزارشها، این هفت تنه قطور از یک پایه بزرگ منفرد منشأ گرفته‌اند که در حال حاضر تقریبآ به‌طور کامل در زمین دفن شده است. به این هفت تنه هم، که قداست عدد هفت را نیز با خود دارد، دخیلهایى بسته‌اند و حفره کوچک موجود در یکى از تنه‌هایش نیم‌سوز شده است.در محوطه ارگ تهران، تعدادى چنار قدیمى با نام چنار عباسى وجود داشته است که مردم آنها را به حضرت عباس علیه‌السلام منسوب می‌دانسته‌اند؛ اما برطبق نوشته‌هاى اعتمادالسلطنه (ج 1، ص 603ـ604)، این درختان را احتمالا به فرمان شاه‌عباس اول کاشته‌اند (براى نقل‌قولى متفاوت رجوع کنید به معیرالممالک، ص 16، 28).مصارف دارویى و صنعتى. چوب چنار سبک وزن، سخت (اما آسان براى نجارى) و داراى بافتى زیباست و چوب اصلى نجارى در مناطق بدون چوب کشور را تشکیل می‌دهد. براى مثال، به نوشته حجازى (ص 7)، کشاورزان اصفهان آن را میخ طلایى می‌نامند. امروزه، از این چوب براى ساختن جعبه، در و پنجره، کف‌پوش، روکشهاى چوبى و غیره به فراوانى استفاده می‌شود. آدام اولئاریوس (از سفیرانى که دوکِ هولشتاین ـ گوتورپ در نیمه اول قرن یازدهم/ هفدهم، وى را به دربار صفوى در اصفهان اعزام کرده بود)، درباره کارهاى چوبى تزیینى ایران می‌نویسد: «ایرانیان به نوعى چوب ناشناخته در اروپا، به‌نام چنار علاقه خاصى دارند... این چوب قهوه‌اى است و رگه‌هاى مواجى دارد و ایرانیان از آن براى ساختن در و پنجره استفاده می‌کنند. وقتى آن را با روغن جلا می‌دهند، به صورت غیرقابل قیاسى، زیباتر از آنهایى است که در اینجا ]منظور اروپا[ از گردو می‌سازند» (ص 756). ستونهاى چوبى در قصرهاى سلطنتى صفویه، از قبیل عالی‌قاپو و چهل‌ستون (هر دو را در نیمه اول قرن یازدهم ساخته‌اند)، از کُنده چنارهایى با قطر متوسط شصت سانتیمتر تراشیده شده‌اند (رجوع کنید به حجازى، ص 7 و ص 8ـ9، تصاویر؛ براى نمودهاى خاص چنار در نقاشى ایرانى رجوع کنید به >بررسى هنر ایرانى<، ج 15، ضمیمه، ص 47، ذیل "plane trees"). از چوب‌چنار (معمولا سرشاخه‌هاى درخت) به عنوان سوختى مناسب در برخى مناطق روستایى استفاده می‌کنند. این گفته برخى شاعران و فرهنگ‌نویسان ایرانى که «چنار به آتش گرفتن از خود مشهور ]است[» (رجوع کنید به انورى، ج 2، ص 714؛ شاد، همانجا؛ دهخدا، ذیل واژه) یا اینکه «به شبها از او اخگر بارد» (رجوع کنید به غیاث‌الدین رامپورى، همانجا)، شاید تفسیرش در قابلیت آتش‌گیرى چوب خشک چنار باشد (قس انطاکى، ج 1، ص 174، ذیل «دُلب»، که می‌گوید: «بویش شبیه بوى قیر است»). مطابق روش ابتدایى تولید حرارت و سپس آتش به‌وسیله اصطکاک دو جسم چوبى، شاید اگر شاخه‌هاى خشک و از هم گسیخته یک چنار قدیمى در باد (مخصوصآ در هواى خشک) به هم مالیده شوند، دود کنند و آتش بگیرند. شاید برخى چنارهاى سوخته مذکور نیز به این دلیل آسیب دیده باشند.دیوسکوریدس (ص 82ـ83) و جالینوس (رجوع کنید به ابن‌بیطار، ج 2، ص 94) خواص و کاربردهاى دارویى چنار را کشف کرده بودند. پزشکان و داروشناسان جهان اسلام (براى نمونه رجوع کنید به مجوسى، ج 2، ص 115؛ هروى، ص 155ـ156؛ ابن‌سینا، ج 1، کتاب 2، ص 472)، در سده‌هاى میانه به‌ندرت مطلب جدیدى به یافته‌هاى دانشمندان یونانى افزوده‌اند. در مورد طبع و مزاج چنار (از لحاظ طب جالینوسى)، جالینوس ابراز می‌کند: «جوهر چنار مرطوب است و از چیزهاى معتدل دور نیست» (رجوع کنید به ابن‌بیطار، همانجا)، اما گاه محققان اسلامى در سده‌هاى میانه با نظر جالینوس و یا با یکدیگر موافق نیستند (رجوع کنید به طبرى، ص 403؛ مجوسى، همانجا؛ هروى، ص 155؛ ابن‌سینا، همانجا). یک نکته جالب توجه و احتمالا جدید در نوشته‌هاى این مؤلفان غیریونانى، به تأثیر زیان‌بار یا دافع چنار بر برخى جانوران ارتباط دارد. علی‌بن عباس مجوسى اهوازى (همانجا) سوزاندن برگ و پوست چنار را از بین‌برنده خفاش، و هروى (ص 156) این عمل را موجب مرگ پرستوها می‌داند. ابن‌سینا، که به نظر می‌رسد شکل درست نام حیوانات را نگاشته است، تأکید می‌کند که برگها و پوست چنار، خَنافِس ]جمعِ خُنفُساء : سوسک، ساس[ را می‌کشد (رجوع کنید به همانجا؛ نیز رجوع کنید به ابن‌بیطار، همانجا، به نقل از غافقى، گیاه‌ـداروشناس اندلسى، متوفى560؛ شاید اختلافات مذکور ناشى از خلط نامهاى خنافِس، خفافیش ]جمعِ خفاش[ و ختاتیف ]جمع خُتّاف: پرستو[ باشد).احتمالا حکیم مؤمن* (رونق حیاتش در 1077ـ1105) اولین پزشک و داروشناس مسلمان است که در مورد عرق چنار و خواصش بحث کرده است. او (ص 117) توضیح می‌دهد که چگونه آن را از پوست، برگها و میوه‌هاى چنار تهیه می‌کنند و براى درمان تنگى نفس بسیار مفید است. همچنین درباره عرق ریشه‌اش می‌نویسد: «به جهت تقویت بدن و ضعف معده و تقویت عصب و تثمین بدن و امراض بارده و بواسیر و رعشه و استسقاء و درد دل نافع است و قدرى نشاء ]= نشئه[ دارد اما نه به حد اِسکار» (همانجا). امروزه در ایران، عرق برگ چنار به صورت تجارى تهیه می‌شود و به عنوان خنک‌کننده، تب‌بر، چاق‌کننده، آرام‌بخش و در درمان رعشه و آسم کاربرد دارد.با وجود همه فواید و کاربردهاى چنار، برخى شاعران با صفاتى مثل «بی‌ثمر» و «تهی‌دست»، این درخت را بی‌فایده دانسته، آن را همچون دیگر درختانِ «بی‌ثمر»، نظیر بید و سرو، مورد کم‌لطفى قرار داده‌اند (رجوع کنید به ناصر خسرو، ص 99، 505؛ انورى، ج 1، ص 161). شاید به همین دلیل است که برخى بُستان‌کاران براى ایجاد چنار «پربار» به پیوندهاى گوناگون روى می‌آوردند. ابونصرى هروى، مؤلف رساله ارشاد الزراعه (نگارش در 921؛ ص 198ـ199)، اظهار می‌دارد که بیشتر درختان میوه را می‌توان با موفقیت به چنار پیوند زد و مخصوصاً وى امکان پیوند تاک به آن و نحوه این پیوند را از جالینوس نقل می‌کند.منابع : ابن‌بیطار؛ ابن‌سینا؛ قاسم‌بن یوسف ابونصرى هروى، ارشاد الزراعه، چاپ محمد مشیرى، تهران 1356ش؛ علی‌بن احمد اسدى طوسى، لغت فرس، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1319ش؛ اعتمادالسلطنه؛ داوودبن عمر انطاکى، تذکرة أولى الألباب ]و[ الجامع للعجب العُجاب، ]قاهره[ 1416/1996؛ محمدبن محمد (على) انورى، دیوان، چاپ محمدتقى مدرس رضوى، تهران 1364ش؛ بابر، امپراتور هند، بابرنامه، چاپ مانو ایزى نینک، کیوتو 1995ـ1996؛ بندهش، ]گردآورى[ فرنبغ دادگى، ترجمه مهرداد بهار، تهران 1369ش؛ حبیب‌اللّه ثابتى، جنگلها، درختان و درختچه‌هاى ایران، تهران 1355ش؛ رضا حجازى، بررسى چنار در ایران، تهران 1337ش؛ حکیم مؤمن؛ دهخدا؛ دیوسکوریدس، هیولى الطب فى الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان 1952؛ رزم‌آرا؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، آثار و احیاء، چاپ منوچهر ستوده و ایرج افشار، تهران 1368ش؛ کریم ساعى، جنگل‌شناسى، تهران 1327ـ1329ش؛ محمد پادشاه‌بن غلام محیی‌الدین شاد، آنندراج: فرهنگ جامع فارسى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ عبدالرحمان شرفکندى، فرهنگ کردى ـ فارسى = هه نبانه بورینه، تهران 1369ش؛ علی‌بن سهل طبرى، فردوس‌الحکمة فی‌الطب، چاپ محمد زبیر صدیقى، برلین 1928؛ محمدبن جلال‌الدین غیاث‌الدین رامپورى، غیاث‌اللغات، چاپ منصور ثروت، تهران 1375ش؛ احمد قهرمان، فلور ایران، ج 10، تهران 1367ش؛ علی‌بن عباس مجوسى، کامل‌الصناعة الطبیة، بولاق 1294؛ ولی‌اللّه مظفریان، درختان و درختچه‌هاى ایران، تهران 1383ش؛ دوستعلى معیرالممالک، یادداشتهایى از زندگانى خصوصى ناصرالدین شاه، تهران 1362ش؛ ناصرخسرو، دیوان، چاپ جعفر شعار و کامل احمدنژاد، تهران 1378ش؛ نظام‌الدین شامى، ظفرنامه، چاپ پناهى سمنانى، تهران 1363ش؛ صادق هدایت، نیرنگستان، تهران 1342ش؛ هروى؛Leo Bronstein, "Decorative woodwork of the Islamic period", in A survey of Persian art:from prehistoric times to the present, ed. Arthur Upham Pope, vol.6, Tehran: Soroush, 1977; Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'orient, new ed. by L. Langles, Paris 1811; Ruy Gonzalez de Clavijo, Embassy to Tamerlane: 1403-1406, tr. Le Strange, London 1928; Pietro Della Valle, Viaggi, Brighton 1843; Jan Paule Rachel Dieulafoy, La Perse, la Chaldee et la Susiane, Paris 1887; Great Soviet encyclopedia, New York 1973- 1983, s.v. "platanws" (by V. N. Gladkova); Herodotus, The history of Herodotus, tr. George Rawlinson, Chicago 1952; David N. MacKenzie, A concise Pahlavi dictionary, Oxford 1990; Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East, translated and edited, with notes by Henry Yule, 1871, 3rd. ed. by Henry Cordier, 1903-1920, repr. London 1975; Henri Masse, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris 1938; Adam Olearius, Voyage de Moscovie et de Perse, Leiden 1814; Garcia de Silva Y Figueroa, L'ambassade de D. Garcias de Silva Figueroa en Perse, tr. M. de Wicquefort, Paris 1667; A survey of Persian art: from prehistoric times to the present, ed. Arthur Upham Pope, Tehran: Soroush, 1977; Donald Newton Wilber, Persian gardens & garden povilions, Rutland, Vt. [1962]; Henry Yule and A. C. Burnell, Hobson-Jobson..., new ed. by William Crooke, London 1903, repr. Delhi 1968.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

هوشنگ اعلم

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 12
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده