دروغ
معرف
از رذایل اخلاقى
متن
دروغ، از رذایل اخلاقى. دروغ از مفاهیم روشن در حوزة اخلاق است که معناى آن عموماً به صورت شرح‌اللفظى با عبارتهایى چون «خلاف واقع و راست»، «آنچه حقیقت ندارد» و «فریب دادن دیگران» بیان مى‌شود (← تهانوى، ذیل «صدق»؛ داعى‌الاسلام، ذیل واژه؛ برهان، ج 2، ص 843 ، پانویس؛ دهخدا، ذیل واژه؛ >دایرة‌المعارف قرآن< ، ذیل "Lie"). واژة دروغ در زبان فارسى باستان و پهلوى شبیه به شکل امروزى آن و به همین معنا وجود داشته‌است و در فارسى امروزى به دو صورت اسمى و وصفى به‌کار مى‌رود (← برهان، همانجا؛ فرهنگ بزرگ سخن، ذیل واژه). متداول‌ترین مترادف دروغ در زبان عربى، کذب است که عموماً به صورت «خلاف صدق» تعریف مى‌شود (← جوهرى؛ ابن‌فارس؛ راغب اصفهانى، 1961؛ ابن‌منظور، ذیل «کذب»). در میان لغت‌شناسان زبان عربى، ابوهلال عسکرى (ص 450) معناشناسى دقیق‌ترى از ریشه کذب به دست داده و بیان کرده‌است که اصل کذب به «تقصیر» بازمى‌گردد؛ درعین‌حال لغوى معاصرش، ابن‌فارِس (همانجا) تقصیر را از مصادیق کاربردى کذب دانسته‌است، نه اصل و ریشة آن (براى سایر مترادفهاى دروغ در زبان عربى و ادبیات قرآنى و معانى آنها ← ادامة مقاله).دروغ به‌عنوان مفهوم مقابل راست یا صدق در حوزه‌هایى مختلف مانند منطق، معرفت‌شناسى، اخلاق، فلسفه‌هاى اخلاق، روان‌شناسى، فقه و حقوق محل توجه و بررسى بوده‌است. اگرچه مبناى تعریف دروغ در همه این حوزه‌ها مشترک است، هر یک رویکردى متناسب با موضوع و مقاصد خود به آن داشته‌اند. در این مقاله، بیشتر به معانى اخلاقى دروغ مى‌پردازیم و به آن به‌عنوان یک خُلق و خوى ناپسند نظر مى‌کنیم (براى معناى دروغ در منطق و معرفت‌شناسى ← صدق و کذب*؛ براى برخى آموزه‌هاى عرفانى ← صدق*؛ براى نظریه‌هاى اصلى در فلسفه‌هاى اخلاق ← باک ، ص 32ـ121؛ اسمیت ، ص 17ـ33؛ د. دین و اخلاق، ذیل "Lying").از دیدگاه اخلاقى دو پرسش در خصوص هستة اصلى مفهوم دروغ در تعریفهاى مرسوم، یعنى «مطابقت نداشتن خبر با واقعیت» قابل طرح است: نخست اینکه آیا دروغ فقط راجع به حوزة گفتار و اِخبار زبانى است؟ و دوم اینکه آیا در آن، آگاهى فرد دروغ‌گو به مطابقت نداشتن خبرش با واقعیت شرط است یا نه؟ گرچه بیشتر تعریفها دروغ را فقط به حوزة گفتار محدود کرده‌اند، مى‌توان گفت که در عمل با رفتارهاى مختلف غیرگفتارى نیز مى‌توان چیزى را به مخاطب القا کرد که واقعیت ندارد، بنابراین، دایرة شمول دروغ فراتر از اِخبار گفتارى است (براى تعریفهاى متعارف دروغ ← راغب اصفهانى، همانجا؛ فیّومى، ذیل «کذب»؛ جرجانى، ص 154؛ براى نمونه‌اى از مصادیق دروغ در حوزه‌هاى مختلف ← ادامة مقاله؛ براى مباحث تحلیلى دربارة دروغهاى غیرگفتارى ← امام خمینى، ج 2، ص 33ـ40؛ اسلامى، ص 56ـ61). دربارة پرسش دوم، گروهى معتقدند که براى دروغ بودن یک قول یا فعل، علم گوینده به مطابقت نداشتن آن با واقع شرط نیست و صرف اینکه سخن یا فعل واقعى نباشد براى دروغ بودن آن کافى است، چنان‌که مثلاً اعتقاد مشرکانى که براى خدا فرزند قائل شده‌اند، در قرآن (کهف: 5) دروغ خوانده شده‌است، حال‌آنکه آنان به بطلان اعتقادشان آگاهى نداشته‌اند (براى نمونه آراى کسانى که معیار دروغ را فقط مطابقت نداشتن با واقع مى‌دانند ← فخررازى، ذیل کهف: 5؛ تفتازانى، ص 38ـ43). گروهى دیگر که بنابه گزارش تفتازانى (ص 40ـ41) جاحظ در رأس آنهاست، در مقابل، لزوم آگاهى گوینده به خلاف واقع بودن سخن را به تعریف دروغ افزوده‌اند تا میان دروغ و خطاى ناشى از جهل تمایز نهند (← تهانوى، همانجا). مطابق این نظر، میان صدق و کذب خبر، مى‌توان واسطه در نظر گرفت، یعنى خبرى که نه صادق است و نه کاذب به این دلیل که گویندة خبر، به مطابقت یا عدم مطابقت قول خود با واقعیت، آگاهى ندارد. در رد این نظر، گفته شده که اگر گوینده به صدق یا کذب قول خود، آگاهى ندارد، شاید اصلاً گفته او را نتوان «خبر» به حساب آورد (براى توضیح بیشتر ← تفتازانى، ص 41ـ43). بعضى نیز با تأکید بر عنصر فاعلى در دروغ به جاى مؤلفة عینى مطابقت قول با واقعیت، تعریف دروغ به «مطابقت نداشتن قول با عقیده درونى» را بهتر دانسته‌اند، چنان‌که در قرآن (منافقون: 1) نیز منافقانى که نزد رسول خدا به رسالت او شهادت مى‌دهند، با اینکه سخنشان مطابق واقع است، دروغ‌گو خوانده شده‌اند چون شهادت ظاهرى آنها با اعتقاد درونى‌شان یکى نیست (← راغب اصفهانى، 1373ش، ص270؛ تهانوى، همانجا). این تعریف که به نظّام معتزلى و تابعان او منسوب است، به عقیدة تفتازانى (ص 39ـ40) مبتنى بر این است که نفس‌الامر مطابقت را، واقعیت عینى بدانیم؛ حال آنکه مى‌توان گفت قول یا شهادت منافقان، با واقعیت و اعتقاد قلبى خودشان مطابقت ندارد که در این صورت، تعریف صدق و کذب به همان مطابقت و عدم مطابقت بازمى‌گردد. در تعریفهاى جدیدتر، به‌سبب تأکید بیشتر بر عنصر فاعلى در مباحث اخلاقى، «قصد فریفتن و گمراه کردن» به عنوان جوهرة اصلى دروغ معرفى شده‌است (← د. دین و اخلاق؛ >دایرة‌المعارف قرآن<، همانجاها؛ براى بررسى و نقد تعریفهاى مختلف دروغ ← اسلامى، ص 54ـ92).1) در قرآن. مفهوم دروغ در قرآن، متناسب با رویکرد توحیدى این کتاب آسمانى و در معنایى بسیار بنیادى و عمیق ترسیم شده‌است، به این صورت که بیش و پیش از آنکه در مقابل صدق باشد، در برابر مفهوم گسترده‌تر حق* قرار گرفته و با مفهوم باطل* در پیوند است. مطابق معناى متعالى حق و حقیقت در قرآن، خداوند، مصداق کامل و منشأ اصلى حق یا به عبارتى «حق مبین» است (← حج: 6، 62؛ نور: 25؛ لقمان: 30)، ازاین‌رو، هرچه از جانب اوست، از افعال و اقوال و اوامر و نیز فرستادگان، جملگى مظاهر حق‌اند (← نساء: 170؛ مائده: 48؛ انعام: 73؛ زمر: 69؛ براى تفصیل بیشتر ← حق*، بخش 1؛ براى تمایز عینى و ذهنى حق و صدق ← ایزوتسو ، ص 89 ـ 90). در مقابل، هرچه به‌نحوى در تعارض با حق و مظاهر آن قرار بگیرد یا آن را بپوشاند، دروغ است. بر این اساس، بنیادى‌ترین دروغها، کفر* و شرک* است و ظالم‌ترین انسانها کسى است که به خدا دروغ بندد (← انعام: 21ـ24؛ اعراف: 37؛ نحل: 39).براساس آیات قرآن (براى نمونه ← انعام: 21ـ24؛ اعراف : 37؛ یونس: 17ـ18؛ زمر: 3)، یکى از مصادیق دروغ بستن به خدا، شریک گرفتن براى او یا عبادت کردنِ غیر اوست حتى اگر این عبادت براى نزدیک شدن به خدا به‌واسطه آن شریکان باشد. آیه‌هاى 48ـ50 سورة نساء، شرک را دروغى بزرگ و گناهى آشکار مى‌خواند (براى تفسیر آیه‌ها و برخى مصادیق آنها ← طبرى، 1373؛ طباطبائى، ذیل آیات). براساس آیة 148 سورة انعام، از اسباب این‌گونه دروغ بستن‌ها، اعتقادِ بى‌یقین و پیروى از گمان (خَرص؛ ← ادامة مقاله) است. همچنین کسانى که براى خدا فرزندانى قائل مى‌شوند از دروغ‌زنندگان به خدا هستند (← انعام: 100؛ یونس: 68ـ69؛ کهف: 4ـ5). آیة 5 سورة کهف، قول این گروه را سخنى بسیار سنگین و دروغ محض وصف کرده‌است. بنابه رأى مفسران، سنگینى این سخن از آن‌روست که چنین چیزى اساساً محال است و نمى‌توان دربارة آن تصور و علمى داشت و قائلان به این قول نیز در نهایت جهالت این سخن را بر زبان آورده‌اند (براى نمونه ← زمخشرى؛ فخررازى؛ مراغى، ذیل آیه). از مصادیق دیگر دروغ بستن به خدا تغییر دادن احکام الهى و حلال و حرام اوست (← آل‌عمران: 93ـ94؛ یونس: 59ـ60؛ نحل: 116). براساس آیة 103 سورة مائده، بسیارى از این دروغ‌زنندگان تعقل نمى‌کنند (براى روایات تفسیرى در این باره ← طبرى، 1373؛ سیوطى،1421، ذیل‌آیه). ادعاى دریافت وحى (← انعام: 93) و نسبت دادنِ مطالبى به کتابهاى آسمانى که در آنها نیامده (آل‌عمران : 78) نیز از مصادیق دروغ بستن به خداست.براساس قرآن یکى از مهم‌ترین مصادیق دروغ که از لوازم کفر و قرین استکبار است، تکذیب نشانه‌هاى خداست؛ افرادى که کافر شوند و نشانه‌هاى خدا را دروغ بخوانند و از آنها سر باز زنند، مطابق آیه‌هاى قرآن، کور، غافل و در تاریکیها سرگردان‌اند (← انعام: 39؛ اعراف: 64، 146)، مشمول سنّت الهى استدراج مى‌شوند (← اعراف: 182؛ نیز ← استدراج*)، درهاى آسمان بر ایشان گشوده نمى‌شود و هرگز وارد بهشت نخواهند شد (اعراف: 40؛ نیز ← طباطبائى، ذیل آیه). اینان جهنمى‌اند و گرفتار عذابى سخت خواهند شد (← مائده: 10، 86؛ انعام: 49؛ حج: 57؛ نیز ← کفر*، در قرآن). همچنین، بنابر آیة 59 سورة اسراء، دلیل اینکه گاهى خدا نشانه‌هایش را براى مردم نمى‌فرستد، این است که گذشتگان این نشانه‌ها را تکذیب کرده‌اند (براى بحث تفصیلى در این باره ← فخررازى؛ طباطبائى، ذیل آیه). از جمله بزرگ‌ترین نشانه‌هاى خدا قرآن است که او تکذیب‌کنندگان آن را سرزنش مى‌کند و به آنان هشدار مى‌دهد (← واقعه: 81 ـ82 ؛ قلم: 44). همچنین در سورة الرحمن، با اشاره به نعمتهاى دنیوى و اُخروى، مکرراً با لحنى عتاب‌آمیز از انسانها و جنّیان پرسیده مى‌شود که کدام‌یک از نعمتهاى پروردگارتان را دروغ مى‌خوانید (براى تفصیل بیشتر ← طباطبائى، ذیل رحمن: 1ـ30؛ الرحمن*، سوره). علاوه بر اینها، دروغ پنداشتنِ دیدار خدا و قیامت و حسابرسى و عذاب الهى نیز از عقاید باطل کافران است که خسرانى حتمى است و موجب از بین رفتن اعمال آنها، در حجاب ماندن از خدا در روز قیامت و گرفتار شدن به آتش جهنم مى‌شود (← انعام: 31؛ اعراف: 147؛ فرقان: 11؛ مطففین: 10ـ17؛ نیز ← احباط و تکفیر*).آنچه بیش از همه در قرآن دربارة دروغهاى کافران آمده، دروغین دانستن رسالت پیامبران خدا و تکذیب پیامهاى ایشان است؛ قرآن مکرراً سرگذشت اقوامى را نقل مى‌کند که پیامبران الهى را تکذیب کردند و در نهایت به عذاب الهى گرفتار شدند (براى نمونه ← اعراف: 59ـ92؛ یونس: 71ـ73؛ مؤمنون: 44). به‌طور کلى، مى‌توان گفت دو مفهوم پرتکرارِ دروغ بستن و دروغ انگاشتن در قرآن، اساساً براى نشان دادن هر اندیشه و رفتارى به‌کار رفتهاست که در مخالفت با حق و مظاهر آن برآید؛ ازهمین‌رو، بیشترین مفاهیمِ هم‌نشین با دروغ در قرآن، در درجه نخست کفر و ظلم و بعد از آن عصیان و استکبار، سرپیچى و روى‌گردانى از حق، تبعیت از هواى نفس، گناهکارى، بخل و استغناء، غفلت و جهالت است (براى نمونه ← نساء: 50؛ اعراف: 40، 146؛ یونس: 39؛ طه: 48، 56؛ نمل: 84 ؛ زمر: 32؛ جاثیه: 7؛ قمر: 3؛ قیامة: 32؛ لیل: 8ـ9).با این وصف، به نظر مى‌رسد که دروغ در این سطح معنایى، حالتى کاملاً مخالف با ایمان قلبى‌است؛ چنان‌که در آیة 105 سورة نحل آمده‌است، کسانى دروغ مى‌بندند که به نشانه‌هاى خدا ایمان ندارند و آنان دروغ‌گویان‌اند. از سوى دیگر، مطابق آیه‌هاى 2ـ 3 سورة عنکبوت، یکى از علل امتحان شدنِ انسانها، آشکار شدنِ راستى ایمان آنهاست تا مؤمنان راستین از مدعیان دروغین ایمان متمایز شوند. گویا مفهومِ «تطابق گفتار ظاهرى با اندیشه درونى افراد» به‌ویژه دربارة ایمان، جوهرة معنایى صدق و کذب در قرآن است. بر مبناى همین جوهره است که در قرآن، منافقان پس از کافران بزرگ‌ترین دروغ‌گویان محسوب مى‌شوند و خداوند خود بر دروغ‌گویى آنها شهادت مى‌دهد (← بقره: 8 ـ10؛ منافقون: 1، که شمارى از دانشمندان در تعریف دروغ به آن توجه داشته‌اند؛ نیز ← نفاق*). آیة 77 سورة توبه دروغ را منشأ نفاق دانسته‌است.از آثار دیگر دروغ در کنار نفاق، بیماردلى، محرومیت از هدایت الهى، راه یافتن شیطان به قلب فرد و خطاکارى است (← بقره: 10؛ شعراء: 221ـ222؛ زمر: 3؛ جاثیه، 7ـ8 ؛ علق : 16). کسانى که به خدا و پیامبران او دروغ ببندند و وعده‌هاى ایشان را دروغ بخوانند، به سعادت نمى‌رسند، از سوى خدا لعن و در آخرت روسیاه و گرفتار عذابى دردناک مى‌شوند (← بقره : 10؛ یونس: 69؛ زمر: 60؛ ذاریات: 10). به همین سبب قرآن مؤمنان را از قول زور (مصداق بارز آن: سخن دروغ) برحذر داشته (← حج: 30) و اجتناب از شهادت دروغ را از خصال بندگان خداى رحمان برشمرده‌است (← فرقان: 72).یکى از ویژگیهاى تأمل‌برانگیز دروغ‌گویى که در قرآن بدان اشاره شده، این است که دروغ‌گویان، در آخرت و هنگام حسابرسى نیز دروغ مى‌گویند؛ بنابر آیه‌هاى 21ـ24 سورة انعام، هنگامى که در روز حشر از مشرکان دربارة شریکانى که براى خدا ادعا مى‌کردند پرسش مى‌شود، تنها چاره‌اى که مى‌جویند این است که به نام خدا قسم بخورند که مشرک نبوده‌اند. البته شاید فهم این آیه در کنار برخى از تصویرهاى قرآنى دیگر دربارة آخرت، دشوار به نظر رسد؛ به‌خصوص آیه‌هایى که بیان مى‌کنند در قیامت هیچ نفسى جز به اذن خدا تکلم نمى‌کند (← هود : 105) و بر زبان مشرکان مهر زده مى‌شود و اعضا و جوارح دیگرِ آنها به اعمالشان شهادت مى‌دهند (← یس: 65؛ نیز ← مرسلات: 36). طباطبائى (ذیل هود: 105، نیز ← ذیل انعام : 23) در تبیین این دشوارى، گفته‌است که تکلم در آخرت مانند تکلم دنیوى نیست که مبتنى بر اختیار باشد و احتمال خطا و دروغ در آن رود، بلکه تکلم اُخروى همان انکشاف حقایق و ظهور ملکات نفسانى افراد است و دروغگویى که ملکة نفسانى دروغ‌گویان است، در آخرت آشکار مى‌شود. در مقابل، یکى از ویژگیهاى ممتاز بهشتیان این است که در آنجا هیچ سخن دروغى به گوش ایشان نمى‌رسد (← نبأ: 35).چون بخشهاى زیادى از متن قرآن، حاوى جدال میان حق و باطل و کفر و ایمان است، مفهوم دروغ، در این میان، به کرات و با ظرایف زبانى به تصویر کشیده شده‌است (← >دایرة‌المعارف قرآن<، همانجا). بیشترین واژگان در این باره از ریشة کذب و از مصدر تکذیب به معناى دروغ بستن یا دروغ انگاشتن است که مشتقات آن بیش از 280 بار در قرآن آمده‌است (← راغب اصفهانى، 1961، همانجا؛ محمدفؤاد عبدالباقى، ذیل «کذب»). افزون بر این ریشه، در ادبیات قرآن، این حوزة معنایى را واژه‌هاى دیگرى نیز پوشش داده‌اند، از جمله: افتراء از ریشة فَرْى (به معناى شکافتن پوسته)، دالّ بر نسبت دادنِ امرى به دیگرى که وى سزاوار آن نیست و این امر صرفاً ساخته و پرداخته گوینده است؛ بهتان*؛ خَرق و إختراق (به‌معناى شکافتن چیزى براى خراب کردن آن بدون هیچ نظم و نسق معلوم) دالّ بر دروغ‌بافىِ بى‌مبنا؛ خلق و اختلاق (از ریشة خلق) که هرگاه در وصف سخن به‌کار رود به‌معناى کلامِ ازخودساخته و غیرواقعى است؛ إفک که در لغت عبارت است از وارونه کردن یا خروج و انحراف هر چیز از مسیر درست خود و در اصطلاح به زشت‌ترین و بزرگ‌ترین دروغها، مانند دروغ بستن به خدا و فرستادگان او گفته مى‌شود؛ خَرص به معناى سخنى که صرفاً از سر ظنّ و گمان باشد، خواه در واقعیت صحیح باشد خواه خلاف واقع؛ زور که در اصلِ ریشه دالّ بر انحراف و صفتى است حاکى از انحراف از حق و تقریباً مترادف با دروغ و باطل (قس جفرى ، ص 156 که آن را از ریشة فارسى مى‌داند)؛ جَحد به معناى انکارکردنِ واقعیت (← سجستانى، ص 61، 130؛ جوهرى، ذیل واژه‌ها؛ عسکرى، ص 449ـ451؛ ابن‌فارِس؛ راغب اصفهانى، مفردات؛ ابن‌منظور، ذیل واژه‌ها؛ براى آیه‌هاى قرآنى مرتبط با این واژگان ← محمدفؤاد عبدالباقى، ذیل واژه‌ها).2) در احادیث. در احادیث مطالب فراوانى در باب زشتى دروغ و عواقب آن آمده‌است. دسته‌اى از احادیث، ناظر به دروغ بستن به خدا و پیامبر اوست؛ مانند روایت بسیار مشهورى از پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم که فرموده‌اند هرکس به‌عمد بر من دروغ بندد جایگاهش در آتش است (← احمدبن حنبل، ج 1، ص 78؛ بخارى، 1401، ج 2، ص 81؛ ابن‌بابویه، 1368ش، ص 268؛ درباره تواتر این حدیث ← حارثى، ص 395؛ براى موارد استفاده آن در علوم حدیث و اصول فقه ← ابن‌بابویه، 1371ش، ص 118ـ120؛ حرّعاملى، ج 1، مقدمه شهرستانى، ص 14؛ مجلسى، ج 2، ص 161) و روایتهایى که دروغ بستن بر خدا و رسول و خاندان و اوصیاى او را از گناهان کبیره، یا جزاى آن را آهنِ سوزان دانسته‌است (براى نمونه ← طبرانى، ج20، ص 422؛ ابن‌بابویه، همانجا؛ مجلسى، ج 25، ص 314؛ نیز ← گناه*). بیشترین احادیث در این باره حاکى از تأثیر منفى دروغ بر ایمان است؛ از جمله در احادیث آمده‌است : دروغ، مرز ایمان است؛ بندة مؤمن طعم ایمان را نمى‌چشد مگر آنکه از دروغ حتى در گفتار جدّى و مزاح هم بپرهیزد؛ ایمان حقیقى هنگامى حاصل مى‌شود که انسان در جایى که صداقت به ضرر اوست از دروغ چشم‌پوشى کند؛ پیامبر اکرم هشدار داده‌است که مؤمن، شاید ترسو و بخیل باشد، اما هرگز دروغ‌گو نیست (← ابن‌ابى‌الدنیا، ص54؛ سیوطى، 1401، ج1، ص452؛ مجلسى، ج 72، ص 172)؛ دروغ آفت گفتار، بزرگ‌ترین گناه زبان، بدترین سخن، و حتى بدترین گناه و بدتر از شرابخوارى و بزرگ‌ترین رباست (← طبرانى، ج 3، ص 68ـ69؛ الاختصاص، ص343؛ مجلسى، ج69، ص237)؛ همة بدیها در یک خانه جمع شده و کلید آن خانه، دروغ است (← مجلسى، ج 69، ص263)؛ دروغ انسان را به سوى گناه مى‌بَرَد و گناه هم او را به سمت آتش هدایت مى‌کند (← نسائى، ج 6، ص 221). به‌سبب همین شدت زشتى دروغ است که مؤمنان از هرگونه سخن و رفتارى که شبیه به دروغ باشد برحذر داشته شده‌اند تا به دروغهاى بزرگ جرأت نیابند (← مجلسى، ج 69، ص 235)، مانند دروغهاى مطایبه‌آمیز، تعارفهاى اجتماعى، وعده‌هاى بى‌اساس به کودکان، نقل کردنِ هر چه شنیده شده و نقل اَخبار افراد غیرموثق (← احمدبن حنبل، ج 6، ص 438؛ بخارى، 1406، ص 89؛ ابن‌ابى‌الدنیا، همانجا؛ مجلسى، ج 28، ص 9، ج 75، ص10).در دستة دیگرى از احادیث پیامدهاى ظاهرى و معنوى دروغ را مى‌توان یافت، از جمله اینکه دروغ همراه خیانت و نفاق است و جوانمردىِ انسان را زایل مى‌کند، باعث خوارى و وهن انسان در میان مردم مى‌شود، روزى را کم مى‌کند و فقر مى‌زاید و توفیق خواندن نماز شب را از انسان مى‌گیرد (← ابن‌ابى‌الدنیا، همانجا؛ نسائى، ج6، ص 329؛ سیوطى، 1401، ج 1، ص484؛ لیثى‌واسطى، ص 452، 550).علاوه بر اینها، فرد دروغ‌گو همواره در حالت تردید است (← احمدبن‌حسین بیهقى، ج5، ص335) و شاید به همین سبب دوستى با دروغ‌گو منع شده‌است چرا که وى مانند سراب، دور را نزدیک و نزدیک را دور جلوه مى‌دهد (← نهج‌البلاغة، حکمت 38). همچنین، دروغ باعث تباهى دین انسان مى‌شود، در قلب او نقطة سیاهى مى‌گذارد و هرچه بیشتر تکرار شود، آن نقطة سیاه بزرگ‌تر مى‌شود تا آنجا که انسان، نزد خدا از جمله کذّابین به شمار مى‌آید و موجب نفرت‌فرشتگان و بالاتر از همه، غضب الهى مى‌گردد (← بخارى، 1406، همانجا؛ لیثى‌واسطى، ص389، 550؛ براى توضیح برخى از این احادیث ← صدر، ص 24ـ91).در کنار این احادیث، روایاتى نیز وجود دارد که در مواردى دروغ را مجاز شمرده‌اند (براى دیدگاههاى مختلف دربارة معیارهاى جواز دروغ ← بخش 3 : در اخلاق). در این بارة حدیثى مناقشه‌انگیز از امّکلثوم بنت عُقْبه از قول رسول اکرم نقل شده‌است که دروغ را در سه مورد روا مى‌داند: جنگ، اصلاح میان مردم و گفتگو میان همسران (← ابن‌ابى‌شیبه، ج 6، ص 246؛ ابوداوود، ج 4، ص 281؛ ترمذى، ج 3، ص 222؛ مجلسى، ج 69، ص 243). اگرچه این حدیث بسیار مورد استفاده و استناد فقها و علماى اخلاق بوده‌است، با توجه به تفاوتهاى فراوان واژگان در نقلهاى مختلف، جایگزینى مواردى دیگر در بخش سوم روایت، روایت مشهور دیگرى از همین راوى از پیامبر اکرم که دروغ را فقط براى اصلاح میان مردم مجاز مى‌داند و نیز برخى اختلاف‌نظرها دربارة راوى اصلى آن، در صحت این روایت تردید شده‌است (براى دو روایت متفاوت از امّکلثوم با این مضمون ← احمدبن حنبل، ج 6، ص 403؛ براى اختلافها دربارة راوى حدیث ← البانى، ص 219؛ براى روایتى متفاوت با همین مضمون ← ماوردى، ص 257ـ258؛ براى نقدهاى وارد بر این روایت ← اسلامى، ص 205ـ206، 252ـ 253). همچنین اگرچه علامه مجلسى (همانجا) این حدیث را مورداتفاق عامه و خاصه خوانده، خود، آن را به هیچ منبع متقدم شیعى نرسانده و آن را از سنن ترمذى نقل کرده‌است؛ گویى این روایت در هیچ یک از منابع اصلى حدیث شیعه ذکر نشده‌است. با این‌همه، در تأیید هریک از سه بخش این حدیث، روایتهایى مستقل در دست است: مانند حدیث مشهور پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌وآله و امیرمؤمنان على علیه‌السلام که جنگ نیرنگ است (← احمدبن حنبل، ج 1، ص 126؛ کلینى، ج 7، ص460؛ ابن‌بابویه، 1404، ج 4، ص 378؛ براى دیدگاهها و تفسیرهاى مختلف دربارة معنا و حدود دروغ در جنگ ← اسلامى، ص 208ـ223)؛ و احادیث فراوانى در ترغیب مؤمنان به آشتى دادن میان مردم با الفاظ نیکو مانند اینکه مُصلح دروغ‌گو نیست و اینکه سخن سه دسته است: راست، دروغ و اصلاح میان مردم (← کلینى، ج 2، ص210، 342؛ سبزوارى، ص 418؛ مجلسى، ج 69، ص 251)؛ اما در تأیید بخش سوم، که در منابع مختلف با مضامین مختلف آمده‌است و به‌دقت مشخص نیست که مراد از دروغ مرد به همسر خویش یا دروغ همسران به یکدیگر چیست، روایات نادر و غیرمستندى وجود دارد (براى نمونه این روایت و نقد سند آن ← مالک‌بن انس، ج 2، ص 989؛ براى دیدگاههاى مختلف در این باره و نقد آنها ← اسلامى، ص 252ـ280).3) در اخلاق. علماى اخلاق اسلامى در ابواب و مباحث فراوان دربارة دروغ، بیش از آنکه دروغ را در ساحت رابطة میان انسان و خدا یا برخورد انسان با حقیقت بررسى کنند، آن را به‌منزلة یک رفتار یا خُلق نفسانى ناشایست در مناسبات اجتماعى میان افراد در نظر گرفته‌اند. برخاسته از همین رویکرد، برخى از دانشمندان اخلاق گفته‌اند دروغ‌گو از انسانیت ساقط مى‌شود زیرا جوهر انسان، نطق (اندیشه) است و کسى که نطقش (گفتار) مخدوش باشد، شأن انسانى ندارد و بنابراین حیات انسانى او باطل است (← وشّاء، ص 54؛ راغب اصفهانى، 1373ش، ص 271). اگرچه این استدلال مغالطى است، زیرا واژة نطق در دو معناى مختلف به کار رفته‌است، اما این بیان نشان مى‌دهد که از نظر اخلاقیون، دروغ تأثیر منفى عمیقى بر بنیاد اخلاقى انسان دارد. نراقى (ج 2، ص 328ـ331) با بررسى اسباب و عوامل دروغ‌گویى، توضیح داده که دروغ نه فقط در گفتار بلکه در همه شئون زندگى انسانى ممکن است رخ دهد. او دروغ را در شش حوزة اصلى زندگى و با توجه به قواى نفسانى بررسى کرده‌است: 1) «دروغ در گفتار» که خبر دادن از چیزى خلاف واقعیت است، شاید از روى دشمنى، حسادت یا خشم یعنى از رذایل قوة غضب باشد و شاید از سرِ طمع و حبّ مال یا هم‌نشینى زیاد با دروغگویان، یعنى از رذایل قوة شهوت باشد؛ 2) «دروغ در نیت و اراده» که به معناى اخلاص نداشتن در انجام‌دادن کارها براى خدا و از رذایل قوة شهوت و همانند ریا*ست؛ 3) «دروغ در عزم» که ناشى از تردید و میل به شر در انجام‌دادن کارها و از رذایل قوة شهوت است؛ 4) «دروغ در وفاى به عزم»، و سستى در ادامه دادن کارها که این نیز از رذایل قوة شهوت است؛ 5) «دروغ» در عمل، یعنى دلالت عمل بر چیزى در ظاهر که در باطن آن‌طور نیست و به‌سبب وسواس رخ مى‌دهد و از رذایل هر سه قوة غضب و شهوت و عقل است؛ 6) «دروغ در مقامات دین» به‌این معنا که از انجام‌دادن اعمال و آداب دینى، نتایجِ مطلوب حاصل نشود، چنان‌که اگر از خوف الهى، تقوا در دل پدید نیاید، آن خوف، حقیقى نبوده بلکه دروغین بوده‌است و به‌طور کلى هرگونه تخطى از اصول و فروع دین به مثابة دروغ در ایمان است (نیز ← راغب اصفهانى، 1373ش، ص270).به غیر از مواردى که نراقى به‌عنوان علل و اسباب دروغ برشمرده است، عوامل دیگرى نیز براى آن ذکر کرده‌اند، از جمله جلب نفع و دفع ضرر، حب ریاست، پوشاندن نقصهاى فردى و شباهت یافتن به فاضلان، زیبا یا جذاب کردن گفتار، نجات یافتن از شر دشمن، عادت کردن به دروغ و همچنین زیاد وعده دادن و زیاد عذر خواستن (← همان، ص 275؛ ماوردى، ص 256؛ ابراهیم‌بن محمد بیهقى، ج 2، ص 112؛ براى برخى دلایل روان‌شناختى دروغ‌گویى ← اعتصام‌زاده، ص 289ـ291؛ «روانشناسى دروغ»، ص 69ـ71). در میان این عوامل، جلب نفع و دفع ضرر موجب طرح برخى مباحث کلامى و موشکافیهاى اخلاقى بوده‌است. در برخى از آثار اخلاقى آمده که دروغ گفتن براى جلب منفعتى که جز با دروغ حاصل نمى‌شود، یا دفع ضررى که جز با دروغ از بین نمى‌رود، جایز است (← یحیى‌بن عدى، ص 63؛ غزالى، 1406، ج 3، ص 146؛ ابن‌عربى، ص36؛ نراقى، ج 2، ص 334ـ335). این دعوى و دعوى مشابهى دربارة جواز دروغ به هنگام اضطرار (← راغب اصفهانى، 1373ش، ص 273)، در کنار حدیث مذکور از امّکلثوم بنت عقبه و احادیث مشابه آن، پرسشها و مناقشه‌هایى را دربارة قبیح بودن (و حرمت) دروغ برانگیخته‌است. به‌این‌صورت که اگر در مواردى دروغ گفتن قبیح (و حرام) نیست، آیا مى‌توان گفت که قُبح دروغ امرى مطلق نیست بلکه امرى اقتضایى است که قضاوت دربارة آن به موقعیتهاى مختلف بستگى دارد؟ اگر چنین است، معیار تشخیص موارد جواز یا قبح (یا حرمت) دروغ چیست؟بررسى آراى متفکران اخلاق و فقها نشان مى‌دهد که از دید آنان، زشتى/ حرمت دروغ، امرى بدیهى و روشن است و در اغلب موقعیتها، دروغ، قبیح است. اما در موقعیتهاى خاصى، این قبح، برطرف مى‌شود که براى تشخیص آن، معیارهاى مختلفى را مطرح کرده‌اند. برخى با نگاه داشتن جانب احتیاط، دروغ صریح را جایز ندانسته‌اند بلکه معتقدند فقط به تعریض و از باب توریه مى‌توان دروغ گفت؛ به این معنا که فرد با مراد کردن معنایى دور از ذهن، تعبیرى بیان کند و مخاطب از آن، معنایى دیگر برداشت کند (← طبرى، 1982، ص 36؛ ماوردى، ص 257ـ258؛ نیز ← توریه*). دستة دوم کوشیده‌اند با وضع چند شرط، مرز میان دروغهاى قبیح و مُجاز را معیّن کنند؛ چنان‌که راغب اصفهانى (1373ش، ص 273) سه ویژگى را براى قبح دروغ شرط کرده‌است: خبرْ خلاف واقع باشد؛ گویندة آن را از پیش خود و آگاهانه ساخته باشد؛ قصد او رسیدن به نفعى شخصى باشد نه نفعى که از زیان دروغ بزرگ‌تر است و بدون دروغ هم حاصل نمى‌شود. غزالى (1406، ج 3، ص 146ـ147) نیز بر پایة این استدلال که سخن، وسیله‌اى است براى رسیدن به هدف و نتیجه، حکم شرعى هر سخن را براساس هدف آن صادر کرده‌است. به‌این‌صورت که اگر بدون بیان دروغ نتوان به یک هدف واجب دست یافت، دروغ واجب است؛ اگر بدون بیان دروغ بتوان به هدف شایسته‌اى دست یافت، دروغ حرام است. غزالى (1361ش، ج 2، ص 82 ـ85) به‌جز این معیار، مقایسة میزان شر دروغ و راست را نیز برشمرده است. نراقى (ج 2، ص 334ـ337) علاوه بر مواردى که در احادیث بیان شده، در دیدگاهى مشابه، معتقد است که در هنگام تعارض حکم دروغ با یک حکم دیگر، براساس اولویت مى‌توان در موارد ضرورى و به شرط حسن نیت دروغ گفت؛ مثلاً اگر راست‌گویى سبب هتک ستر یا بیان اسرار باشد، دروغ‌گویى بر راست‌گویى اولویت مى‌یابد؛ اما در نهایت، تشخیص ضرورت داشتن و رجحان دروغ بر راست با خود فرد است. افزون بر این سه نظر، آراى دیگرى نیز دربارة شرطهاى قبح دروغ و مواردى که دروغ مفید یا جایز یا بهتر از سخن راست است، بیان و بر هر کدام نقدهاى مختلفى وارد شده‌است (براى آگاهى از برخى دیدگاهها و نقدها در این باره ← اسلامى، ص 112ـ151).مفهوم رایج دروغ مصلحتى در مناسبات افراد نیز در اصل بر چنین دیدگاههایى استوار است؛ در این باره بررسیهاى مستقلى نیز انجام شده، که از آن جمله است پژوهش تحلیلى و انتقادى سیدحسن اسلامى، با عنوان دروغ مصلحت‌آمیز: بحثى در مفهوم و گستره آن. با توجه به اینکه در این دیدگاهها همة معیارها مانند نیت یا هدف یا نفع و ضرر، سرانجام به شخص گوینده ختم مى‌شود، مهم‌ترین پرسش این است که چگونه مى‌توان دروغ را از غیر آن بازشناخت.بااین‌همه، جملگى علماى اخلاق دروغ را از زشت‌ترین افعال بلکه حتى جمع و اصل هر شر و اخلاقى بازگشت‌ناپذیر دانسته‌اند (براى نمونه ← ماوردى، ص 254ـ255؛ راغب اصفهانى، 1373ش، ص 276) که موجب از میان رفتن عدالت فرد، بى‌اعتمادى، خوار شدن انسان، دورى قلبها، تنهایى، از دست دادن دوستان، سخن‌چینى، خوابهاى نادرست، تردید، از میان رفتن آرامش، تشخیص ندادن درست و نادرست، فراموشى و کورى در سراى آخرت مى‌شود (← غزالى، 1361ش، ج 2، ص 82 ـ85؛ همو، 1998، ص 113؛ مولوى، کتاب مثنوى، ج 1، دفتر2، ابیات 2730ـ2740؛ نراقى، ج 2، ص 343).از جمله راهکارهایى که براى حفظ نفس از دروغ بیان شده، توجه کردن به هشدارهاى آیات قرآن و احادیث دربارة دروغ و نتایج آن، توجه کردن به زشتى دروغهاى دیگران براى فهمیدن عمق قبح دروغ و تأمل در آیه‌هاى قرآن دربارة راست‌گویى است (← غزالى، 1998، همانجا؛ نراقى، ج 2، ص 342). در ساحتى والاتر، عارفان براى رهایى از بسیارى گناهان، از جمله دروغ، بر خاموش بودن تأکید کرده‌اند. از نظر ایشان، بیان نکردن تمام حقیقت به یک معنا دروغ است و مرتبة صدق در عرفان، راست گفتن در کارى است که جز دروغ راهى براى خلاصى از آن وجود ندارد (براى نمونه ← قشیرى، ص 366ـ370؛ مولوى، کتاب فیه ما فیه، ص 121؛ نیز ← صدق*).4) در فقه و حقوق. بنابه نظر قاطبة فقها، دروغ از آشکارترین محرّمات است و براى حکم به حرمتش نیازى به اقامة دلیل نیست؛ دروغ گفتن و به‌خصوص شهادت دروغ دادن از گناهان کبیره شمرده شده بلکه بنابر روایتى، شهادت دروغ بزرگ‌ترین کبائر است (← کلینى، ج 7، ص 435ـ437؛ ذهبى، ص 79، 125ـ128؛ نیز ← انصارى، ج 2، ص 11ـ14؛ امام خمینى، ج 2، ص 39). حرمت دروغ از دید فقها، چنان ضرورى و بدیهى بوده‌است که براى آن توضیح و برهانى لازم ندیده‌اند و در کتب فقهاى متأخرتر که عموماً فصل جداگانه‌اى را به ماهیت، احادیث، احکام و مسائل مربوط به آن اختصاص داده‌اند (براى نمونه ← نَوَوى، ص 459ـ464؛ انصارى، ج 2، ص 11ـ33)، مسئلة اصلى نشان‌دادن کبیره بودن دروغ بنابر اخبار و روایات و بیان موارد جواز دروغ (مسوغات دروغ) است که بیشتر به عنوان توریه از آن بحث کرده‌اند (براى نمونه ← انصارى، همانجا؛ توحیدى، ج 1، ص 591ـ638؛ نیز ← تقیه*؛ توریه*).چون دروغ در حوزه‌هاى مختلف در اعمال انسان نقش دارد و منشأ بسیارى از گناهان است، در ابواب مختلف عبادات، معاملات و احکام به آن اشاره شده‌است. براى نمونه در احکام روزه، دروغ بستن به خدا و رسول اکرم و اوصیاى او را از مبطلات روزه دانسته‌اند، همچنان‌که در احکام حج، دروغ گفتن از محرّمات احرام برشمرده و براى آن کفاره صدقه تعیین شده‌است (← ابن‌بابویه، 1415، ص 222؛ مفید، ص 344؛ طوسى، ج 5، ص 297؛ نیز ← احرام*؛ حج*؛ روزه*). در باب معاملات علاوه بر اینکه به تاجران سفارش شده‌است که از دروغ بپرهیزند، براى تدلیس و غش در معاملات نیز احکام و حدود مخصوصى تعیین شده‌است (← بیع*؛ تدلیس*؛ حیل شرعى*؛ معاملات*). همچنین در ابواب قَسَم و شهادت، احکام فقهى و مجازاتهاى حقوقى قسم و شهادت دروغ از مهم‌ترین مسائل است (← ایران. قوانین و احکام، ص 266ـ271؛ نورى، ص 43ـ 45؛ نیز ← شهادت*؛ قسم*).منابع : علاوه بر قرآن؛ ابن‌ابى‌الدنیا، مکارم الاخلاق، چاپ مجدى سید ابراهیم، قاهره ] 2004[؛ ابن‌ابى‌شیبه، المصنَّف فى الاحادیث و الآثار، چاپ سعید محمد لحّام، بیروت 1409/1989؛ ابن‌بابویه، الاعتقادات، چاپ عصام عبدالسید، قم 1371ش؛ همو، ثواب الاعمال و عقاب‌الاعمال، قم 1368ش؛ همو، کتاب مَن لایَحضُرُه الفقیه، چاپ على‌اکبر غفارى، قم 1404؛ همو، المقنع، قم 1415؛ ابن‌عربى، تهذیب‌الاخلاق، چاپ عبدالرحمان حسن محمود، ]بى‌جا[: عالم‌الفکر، ]بى‌تا.[؛ ابن‌فارس؛ ابن‌منظور؛ سلیمان‌بن اشعث ابوداوود، سنن ابى‌داود، چاپ محمد محیى‌الدین عبدالحمید، ]قاهره، بى‌تا.[، چاپ افست ]بیروت، بى‌تا.[؛ احمدبن حنبل، مسند الامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ الاختصاص، ]منسوب به [محمدبن محمد مفید، چاپ على‌اکبر غفارى، بیروت: مؤسسة‌الاعلمى للمطبوعات، 1402/1982؛ حسن اسلامى، دروغ مصلحت‌آمیز: بحثى در مفهوم و گستره آن، قم 1382ش؛ ابوالقاسم اعتصام‌زاده، «دروغ از لحاظ علمى»، آینده، سال 1، ش 5 (آذر 1304)؛ محمدناصرالدین البانى، ضعیف سنن الترمذى: ضعف احادیثه، بیروت 1411/ 1991؛ امام خمینى، المکاسب المحرمة، ج 2، چاپ مجتبى تهرانى، قم 1381؛ مرتضى‌بن محمدامین انصارى، کتاب‌المکاسب، قم 1378ش؛ ایران. قوانین و احکام، مجموعه قوانین اساسى ـ مدنى: با آخرین اصلاحات و الحاقات، تدوین غلامرضا حجتى اشرفى، تهران 1379ش؛ محمدبن اسماعیل بخارى، الادب المفرد، بیروت 1406/1986؛ همو، صحیح البخارى، ]چاپ محمد ذهنى‌افندى[، استانبول 1401/1981، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ محمدحسین‌بن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران 1361ش؛ ابراهیم‌بن محمد بیهقى، المحاسن و المساوى، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره ?] 1380/ 1961[؛ احمدبن حسین بیهقى، السنن الکبرى، بیروت: دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ محمدبن عیسى ترمذى، سنن الترمذى و هو الجامع الصحیح، ج 3، چاپ عبدالرحمان محمد عثمان، بیروت 1403/1983؛ مسعودبن عمر تفتازانى، کتاب‌المطوّل فى شرح تلخیص المفتاح، ]استانبول[ 1330، چاپ افست قم 1407؛ محمدعلى توحیدى، مصباح‌الفقاهة، تقریرات درس آیت‌اللّه ابوالقاسم خویى، قم 1377ش؛ محمداعلى‌بن على تهانوى، موسوعة کشّاف اصطلاحات الفنون و العلوم، چاپ رفیق العجم و على دحروج، بیروت 1996؛ على‌بن محمد جرجانى، معجم‌التعریفات، چاپ محمدصدیق منشاوى، قاهره ] 2004[؛ اسماعیل‌بن حماد جوهرى، الصحاح : تاج‌اللغة و صحاح‌العربیة، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بیروت ]بى‌تا.[، چاپ افست تهران 1368ش؛ حسین‌بن عبدالصمد حارثى، وصول الاخیار الى اصول الاخبار، چاپ محمدرضا حسینى جلالى، در رسائل فى درایة الحدیث، چاپ ابوالفضل حافظیان بابلى، ج 1، قم: دارالحدیث، 1382ش؛ حرّ عاملى؛ محمدعلى داعى‌الاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگى حیدرآباد، دکن 1305ـ1318ش، چاپ افست تهران 1362ـ1364ش؛ دهخدا؛ محمدبن احمد ذهبى، کتاب الکبائر، چاپ محمد محمود حمدان، قاهره 1413/1992؛ حسین‌بن محمد راغب‌اصفهانى، کتاب الذریعة الى مکارم‌الشریعة، چاپ ابویزید عجمى، قاهره ?] 1407/ 1987[، چاپ افست قم 1373ش؛ همو، المفردات فى غریب القرآن، چاپ محمد سیدکیلانى، بیروت 1961؛ «روانشناسى دروغ»، ترجمة فقیهى، ایران فردا، سال 2، ش 7 (خرداد 1372)؛ زمخشرى؛ محمدبن محمد سبزوارى، جامع‌الاخبار، او، معارج‌الیقین فى اصول‌الدین، چاپ علاء آل‌جعفر، قم 1414؛ محمدبن عزیز سجستانى، نزهة‌القلوب فى تفسیر غریب القرآن العزیز، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلى، بیروت 1410/1990؛ عبدالرحمان‌بن ابى‌بکر سیوطى، الجامع الصغیر فى احادیث البشیر النذیر، بیروت 1401/1981؛ همو، الدرّ المنثور فى التفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت 1421/2001؛ رضا صدر، دروغ، ]تهران[ 1347ش؛ طباطبائى؛ سلیمان‌بن احمد طبرانى، المعجم الکبیر، چاپ حمدى عبدالمجید سلفى، چاپ افست بیروت 1404ـ?140؛ محمدبن جریر طبرى، تهذیب‌الآثار و تفصیل الثابت عن رسول‌اللّه صلى‌اللّه‌علیه‌وسلم من الاخبار: مسند على‌بن ابى‌طالب رضى‌اللّه‌عنه، چاپ محمود محمد شاکر، قاهره ] 1982[؛ همو، جامع‌البیان عن تأویل آى‌القرآن، مصر 1373/1954؛ محمدبن حسن طوسى، تهذیب‌الاحکام، چاپ حسن موسوى خرسان، تهران 1390ش؛ حسن‌بن عبداللّه عسکرى، معجم‌الفروق اللغویة، الحاوى للکتاب ابى‌هلال العسکرى و جزء آمن کتاب السید نورالدین الجزائرى، قم 1412؛ على‌بن ابى‌طالب (ع)، امام اول، نهج‌البلاغة، چاپ صبحى صالح، بیروت 1387/1967، چاپ افست قم ]بى‌تا.[؛ محمدبن محمد غزالى، احیاء علوم‌الدین، بیروت 1406/1986؛ همو، بدایة‌الهدایة، چاپ عبدالحمید محمد درویش، بیروت 1998؛ همو، کیمیاى سعادت، چاپ حسین خدیوجم، تهران 1361ش؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسیر الکبیر، او، المفاتیح الغیب، بیروت 1421/2000؛ فرهنگ بزرگ سخن، به‌سرپرستى حسن انورى، تهران: سخن، 1381ش؛ احمدبن محمد فیّومى، المصباح‌المنیر، بیروت 1987؛ عبدالکریم‌بن هوازن قشیرى، الرسالة القشیریة، چاپ عبدالحلیم محمود و محمودبن شریف، قاهره 1409/1989؛ کلینى؛ على‌بن محمد لیثى‌واسطى، عیون‌الحکم و المواعظ، چاپ حسین حسنى بیرجندى، قم 1376ش؛ مالک‌بن انس، المُوَطَّا، چاپ محمدفؤاد عبدالباقى، بیروت 1406؛ على‌بن محمد ماوردى، ادب الدنیا و الدین، چاپ مصطفى سقا، قاهره 1375/1955، چاپ افست بیروت 1398/ 1978؛ مجلسى؛ محمدفؤاد عبدالباقى، المعجم المفهرس لالفاظ القرآن‌الکریم، بیروت: داراحیاء التراث‌العربى، ]بى‌تا.[؛ احمد مصطفى مراغى، تفسیر المراغى، بیروت ?] 1365[؛ محمدبن محمد مفید، المُقْنِعَة، قم 1410؛ جلال‌الدین محمدبن محمد مولوى، کتاب فیه ما فیه، چاپ بدیع‌الزمان فروزانفر، تهران 1362ش؛ همو، کتاب مثنوى معنوى، چاپ رینولد الین نیکلسون، تهران: انتشارات مولى، ]بى‌تا.[؛ محمدمهدى‌بن ابى‌ذر نراقى، جامع‌السعادات، چاپ محمد کلانتر، نجف 1387/1967، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ احمدبن على نسائى، سنن النسائى، بشرح جلال‌الدین سیوطى، بیروت 1348/1930؛ رضا نورى، «مجازات قسم و شهادت دروغ»، دادرسى، ش 21 (مرداد و شهریور 1379)؛ یحیى‌بن شرف نَوَوى، ریاض‌الصالحین، بیروت ?] 1408/ 1987[؛ محمدبن احمد وشّاء، المُوَشَّى، او، الظرف و الظرفاء، بیروت 1385/ 1965؛ یحیى‌بن عدى، یحیى‌بن عدى و تهذیب‌الاخلاق، چاپ جاد حاتم، بیروت 1985؛Sissela Bok , Lying: moral choice in public and private life, New York 1999; Encyclopaedia of religion and ethics, ed. James Hastings, Edinburgh: T. and T. Clark, 1980-1981, s.v. "Lying" (by J. M. Schulhof); Encyclopaedia of the Qur'ān, ed. Jane Dammen McAuliffe, Leiden: Brill, 2001-2006, s.v. "Lie" (by Danial Beaumont); Toshihiko Izutsu, Ethico-religious concepts in the Qur'ān, Montreal 1966; Arthur Jeffery, The foreign vocabulary of the Qur'ān, Baroda 1938; John Vignaux Smyth, The habit of lying: sacrificial studies in literature, philosophy and fashion theory, Durham, Carolina 2002.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

الهه هادیان رسنانی و سیده زهرا مبلّغ

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده