دروز/ دروزی ← دروزیان
معرف
درّوز/ دروزى ← دروزیان#
متن
درّوز/ دروزى ← دروزیانNNNNدَروَزه، محمدعزت، مفسر، قرآن‌پژوه و مبارز فلسطینى و از طرفداران ملى‌گرایى عربى. در 1305/1887 در نابلس فلسطین متولد شد. نام پدرش عبدالرحمان هادى‌بن درویش بود و اجدادش در اوایل قرن یازدهم از شمال اردن به نابلس آمده بودند. او به‌سبب اشتغال اجدادش به خیاطى یا بافندگى، دروزه لقب گرفت (دروزه، مئة عام فلسطینیة، ج 1، ص 17ـ 18؛ حسین عمر حماده، ص 15؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 33ـ34). دروزه مراحل آموزش خود را در مدارس نابلس گذراند و در 1323/1905 پس از اتمام دوران مدرسه، به امر پدر به برخى امور ادارى از جمله کار در ادارة پست و تلگراف در حکومت عثمانى مشغول شد. او در کارهاى ادارى به‌تدریج ترفیع یافت و در کنار آن، وارد برخى مجامع و تشکیلات اجتماعى و سیاسى شد (← دروزه، مئة‌عام فلسطینیة، ج 1، ص 144؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 34ـ35). به گفتة خودش (← مئة‌عام فلسطینیة، ج 1، ص 185ـ 186) در اغلب آن مجامع و کمیته‌ها، سمت دبیرى را برعهده داشت (نیز ← ادامة مقاله).دروزه از 1326/ 1908 از طرفداران عرب‌گرایى بود و در حرکتها و سازمانهاى ملى‌گراى عربى فعالیت داشت؛ نخست وارد حزب الاتحاد و الترقى شد و از آنجا به حزب الائتلاف و الحریة رفت و در 1329/1911 به همراه عده‌اى دیگر، جمعیتى براى حمایت از زبان عربى تأسیس کرد (← دروزه، مئة‌عام فلسطینیة، ج 1، ص 183، 186ـ187؛ حسین عمر حماده، ص 17؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 35ـ36). دروزه تا این زمان همانند بسیارى از مسلمانان از طرفداران اتحاد عثمانى بود، اما گرایشهاى ترکى و سیاستهاى سرکوب‌گرانه ترکهاى جوان*، از وفادارى او کاست و او هر چه بیشتر به ملى‌گرایى عربى متمایل شد (پوناوالا ، ص 237). درواقع، او از اعضاى فعال نسلى از عربهاست که ملى‌گرایى عربى را پایه گذاردند و مهم‌ترین دغدغه آنها آگاهى از تاریخ عربى خودشان بود (← مصلح ، ص 177). او به تشکیل سوریه بزرگ (سوریة‌الکبرى) اعتقاد داشت (>دایرة‌المعارف خاورمیانه معاصر<، ذیل مادّه).در 1332/1914، دروزه به همراه بعضى از دوستانش شاخه‌اى از حزب اللامرکزیة را که در مصر تأسیس شده و هدف آن استقلال کشورهاى اسلامى از حکومت عثمانى بود، در نابلس تشکیل داد. او در 1334/1916 به جمعیت جوانان عرب (جمعیة‌الفتاة‌العربیة)، از احزاب تندروى ملى‌گرا، پیوست (← دروزه، مئة‌عام فلسطینیة، ج 1، ص 147، 204ـ205، 266؛ حسین عمر حماده، ص 18؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 36ـ37؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «محمدعزت دروزه»). او در دورة کوتاه حکومت امیرفیصل‌بن شریف، حاکم دمشق، از 1337/1919 تا 1338/1920، دبیر جمعیة‌الفتاة و عضو مرکزى آن بود و سپس در تأسیس حزب «الاستقلال» شرکت کرد و هنگام ریاست محمد رشیدرضا* بر مجمع عمومى سوریه (المؤتمر السورى العام)، به عضویت این مجمع درآمد و دبیر آن شد و مناسبات نزدیکى با رشیدرضا پیدا کرد (← دروزه، مئة‌عام فلسطینیة، ج 1، ص 268ـ269، ج 2، ص 69ـ70، 141ـ142؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 38ـ39). دروزه در دوره فیصل با بسیارى از اندیشمندان و سیاست‌مداران از جمله محب‌الدین خطیب*، سعداللّه جابرى، خیرالدین زِرِکلى*، ساطع حُصْرى* و على جودت ایوبى مراوده داشت. همچنین با شکرى قُوَتلى*، اولین رئیس‌جمهور سوریه پس از استقلال، که به همراه جمال‌عبدالناصر جمهورى وحدت عربى را پایه‌گذارى کرد، مناسبات نزدیکى داشت (← دروزه، مئة‌عام فلسطینیة، ج 2، ص 67، 84ـ87، 92ـ93، 116ـ118، 124ـ125؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 39ـ41، 46ـ48).دوران طلایى اشتغال به سیاست در زندگى دروزه کوتاه بود. بر اساس توافق انگلیس ـ فرانسه، سوریه تحت نفوذ فرانسه درآمد و انگلستان عامل خود، امیر فیصل را که فرانسه او را عزل کرده بود، به حکومت عراق گمارد. افزون بر این، تجربة دروزه در دمشق ثابت کرده بود که جهانى بودنِ ملى‌گرایىِ عربى چندان‌که مدافعانش مى‌پندارند واقعیتى عینى نیست و هر کشورى مطالبات ضرورى خود را دارد؛ او همچنین دریافت که سیاستها و قدرت نظامىِ نیروهاى استعمارگر، رقیب قدرتمندى براى ملى‌گرایى آنهاست (پوناوالا، همانجا). به همین سبب دروزه بیشتر به فعالیت در سرزمین مادرى روى آورد و در بنیان‌گذارى جمعیت فلسطینیان و نیز جمعیت فلسطینیان جوان، که سازمانى نظامى براى مبارزه با اقدامات صهیونیستها در فلسطین بود، همکارى کرد (>دایرة‌المعارف فلسطینیها<، ذیل «دروزه، عزت»). در این بین، مدت کوتاهى به نابلس و سپس به شرق اردن رفت تا به همراه دوست نزدیکش، عونى عبدالهادى، در دولت ملک عبداللّه خدمت کند (← دروزه، مئة‌عام فلسطینیة، ج 1، ص 206، ج 2، ص 94ـ97). اما این همکارى نیز کوتاه‌مدت بود و دروزه به نابلس بازگشت و از 1300ش/1921 تا 1357ش/ 1928 مدیریت مدرسه نجاح را برعهده گرفت. او همچنین تا 1311ش/ 1932 دبیر جمعیت اسلامى ـ مسیحى بود و سپس از 1311ش/1932 تا 1316ش/1937 مدیریت اوقاف اسلامى را در فلسطین عهده‌دار شد (فرید مصطفى سلیمان، ص 35، 41ـ42؛ د. اسلام، همانجا).وى در این زمان به فعالیتهاى سیاسى نیز ادامه مى‌داد و با شرکت در تأسیس کمیتة عالى عربى (اللَجنَة‌العربیة العلیا) به ریاست امین حسینى*، در جنبش مقابله با طرح انگلیسى مهاجرت یهودیان به فلسطین تأثیرگذار بود (← اکرم زُعَیتَر، ص 76ـ78؛ حسین عمر حماده، ص 24ـ25، 28). هنگام دخالت حاکمان عرب براى متوقف ساختن این قیام (← اکرم زعیتر، ص 204)، کمیتة عالى، دروزه و تعدادى دیگر را براى مذاکره با حاکمان عراق و عربستان انتخاب کرد تا دیدگاه کمیته و موضع انگلستان را براى آنها روشن سازند. ازاین‌رو، دروزه به عراق رفت. هنگام حضور وى در بغداد در 1316ش/1937، انقلاب دوم فلسطین رخ داد و انگلیس کمیتة عالى عربى را منحل و امین حسینى را برکنار کرد و بسیارى از رهبران انقلاب تبعید شدند (← حسین عمر حماده، ص 30؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 43ـ44؛ حسینى*، حاج‌امین).دروزه از عراق به دمشق رفت و در آنجا با امین حسینى ملاقات کرد و از 1316ش/1937 تا 1318ش/1939 در کنار وى از سوریه به مدیریت انقلاب مردم فلسطین پرداخت. در 1318ش/1939 حکومت فرانسه دروزه را به بهانة تحریک مردم بر ضد انگلستان به زندان انداخت. او در 1319ش/ 1940 به دنبال شکست فرانسه، از زندان رهایى یافت، اما هنوز اجازه بازگشت به فلسطین را نداشت؛ ازاین‌رو به ترکیه رفت و تا 1324ش/ 1945 در آنجا اقامت کرد (دروزه، التفسیر الحدیث، ج 1، ص 6؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 44ـ45؛ د.اسلام، همانجا). پس از پایان جنگ جهانى دوم و استقلال سوریه، دروزه به سوریه رفت، و با تشکیل مجدد کمیته عالى فلسطین، به‌عنوان نمایندة هیئتهاى سیاسى دولتهاى عربى فعالیتهاى سیاسى را از سر گرفت (حسین عمر حماده، ص 39؛ >دایرة‌المعارف خاورمیانه معاصر<، همانجا؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 45ـ46).دروزه در 1327ش/ 1948 به علت بیمارى خانه‌نشین شد و فعالیتهاى خود را به کارهاى علمى و شرکت در برخى مجامع از جمله مجمع عمومى اسلامى (المؤتمر الاسلامى العام) در 1333ش/ 1954 و مجمع مردمى ملى‌گرا (المؤتمر الشعبى القومى) در 1335ش/ 1956 محدود کرد. در اواخر همین سال به توطئه در ترور ملک عبداللّه متهم شد که با اثبات بسترى بودنش در بیمارستان در زمان ترور، دادگاه اردن او را تبرئه کرد. در 1343ش/ 1964، به عضویت مجمع ملى که در قدس پایه‌گذارى شد، درآمد. این مجمع در مقام تأسیس سازمان آزادى‌بخش فلسطین بود. او همچنین جمعیتى براى حمایت از خانواده‌هاى شهدا و مجاهدان فلسطینى تأسیس کرد. در این زمان، مناسبات او با اعضاى مقاومت فلسطین نیز ادامه داشت،تا اینکه در 1363ش/ 1984 در حالى‌که هنوز اجازه بازگشت به فلسطین را نداشت، در دمشق وفات یافت (حسین عمر حماده، ص40ـ49؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 48ـ49؛ د.اسلام، همانجا).تحلیل اجمالى فعالیتهاى سیاسى و اجتماعى دروزه در مجامع و احزاب گوناگون، نشان مى‌دهد که او بیشتر به امور ادارى علاقه داشت تا حرکت در صف اول سیاست. در واقع، دروزه اهل خطرکردن نبود و همواره نقش دبیرى مجامع یا نمایندگى آنها براى مذاکره را برعهده مى‌گرفت. به‌همین سبب فعالیتهاى اجتماعى وى بیش از کارهاى سیاسى و نظامى‌اش درخور توجه است (فرید مصطفى سلیمان، ص 49ـ50؛ براى مقایسه‌اى میان دروزه با دوست عمل‌گرایش، عونى عبدالهادى ← مصلح، ص 179).دروزه نویسندة پرکارى بود و نزدیک به پنجاه تألیف چاپ‌شده و دستنویس از وى برجاى مانده‌است که بعضى از آنها در چندین مجلدند، البته مطالب تکرارى در آثار او فراوان به چشم مى‌خورد (← حسین عمر حماده، ص 47ـ82؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 51ـ60). هرچند او به‌طور رسمى در دروس علوم دینى شرکت نکرد و جز مدتى محدود و نامنظم از دروس فقه و حدیث و ادبیات بهره نبرد، اما به‌سبب آشنایى با آثار کسانى چون مصطفى منفلوطى*، جرجى زیدان*، کواکبى*، محمد عبده*، مصطفى رافعى* و احمد شوقى*، در کنار مرور پیوستة مجلات فرهنگى و اسلامى و کتب ادبیات و تاریخ و حدیث، از سنین جوانى دست به تألیف برد (← دروزه، مئة‌عام فلسطینیة، ج 1، ص 142ـ143، 145، 166ـ167؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 51؛ محمد خیر رمضان یوسف، ج 2، ص 116). آثار او اغلب با دو موضوع دین یا تاریخ، به‌ویژه تاریخ عرب و مسائل و معضِلات اجتماعى و سیاسى فلسطین، گره خورده و رنگ عرب‌گرایى و ملیت عربى در آنها مشهود است (← فرید مصطفى سلیمان، ص 51ـ60؛ محمد خیر رمضان یوسف، ج 2، ص 117ـ118؛ د.اسلام، همانجا).از نخستین آثارش کتاب دروس التاریخ‌العربى است که به زبانى ساده براى تدریس در مدارس ابتدایى یا متوسطه در فلسطین تألیف شده‌است و آن را باید در رویکرد عمومى آن، یعنى قلمرو درونى عرب (پان‌عربیسم) طبقه‌بندى کرد. در این کتاب، صحنه‌هاى گوناگون تاریخ عرب براى به نمایش گذاردن اتحاد داخلى عربها تصویر شده‌است (← شویرى ، ص 25؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 54ـ55). محمد مصلح (ص 178ـ 179) بر این باور است که دروزه در آثارش، سکولارترین معنا را از ملى‌گرایى عربى متقدم ارائه داده‌است. آراى دروزه به گسترش دیدگاه پان‌عربیسمِ سکولار در مقابل ملى‌گرایانِ مذهبى در فلسطین و نیز در برابر کسانى که به سرنوشت مستقل براى فلسطینیان، سوریها یا لبنانیها معتقد بودند، یارى رساند. از نظر دروزه، این فرهنگ و زبان و تاریخ است که امت عرب را به هم پیوند مى‌دهد، نه وحدت دینى. دو کتاب حول الحرکة‌العربیة‌الحدیثة و تاریخ الجنس‌العربى را مى‌توان مهم‌ترین کتابهاى دروزه به ترتیب در تاریخ معاصر عرب و تاریخ عرب از آغاز تا عصر حاضر دانست. دروزه در کتاب اول از خاستگاه قیام عربها و نتایج آن و حکومت عربى در سوریه و لبنان و فلسطین در دوره خود سخن مى‌گوید (← فرید مصطفى سلیمان، ص 56؛ >دایرة‌المعارف فلسطینیها<، همانجا). کتاب تاریخ‌الجنس‌العربى را مى‌توان کامل‌ترین کتاب دروزه در تاریخ عرب، از قدیم‌ترین زمانها تا دوران حاضر، دانست (← دروزه، تاریخ‌الجنس‌العربى، ج 1، ص 3ـ4، 6).دروزه سه کتاب عصرالنبى و بیئته قبل البعثة، الدستور القرآنى فى شؤون الحیاة و سیرة‌الرسول را در 1318ش/ 1939 در دوران حبس نگاشته‌است که هر سه به موضوعات قرآنى پرداخته‌اند و از محورهاى تفسیر او به شمار مى‌روند (← دروزه، التفسیرالحدیث، ج 1، ص 5ـ6؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 61). او در این کتابها مى‌کوشد با جمع‌آورى آیات راجع به یک موضوع، شیوة زندگى قرآنى و بهترین الگوى آن یعنى تاریخ زندگى پیامبر اکرم را از دوران پیش از بعثت تا حوادث صدر اسلام بر اساس آیات قرآن تألیف کند. نکتة مهم و متمایز در این کتابها آن است که دروزه در تبیین مباحث تاریخى، اغلب بر آیات قرآن تکیه کرده و از روایات جز براى تفسیر و شرح مطالب یا شهادت بر درستى استدلال و فهم آیات، بهره نبرده‌است (← دروزه، عصرالنبى، ص 13؛ همو، التفسیرالحدیث، ج 1، ص 11؛ همو، سیرة‌الرسول، ج 1، مقدمه، ص 4ـ6).مهم‌ترین و معروف‌ترین کتاب دروزه التفسیرالحدیث است که مهم‌ترین آراى او در دین و قرآن و حدیث در آن نمایان است. دروزه کتاب دیگرى با نام القرآن‌المجید را که مشتمل بر مباحثى دربارة شخصیت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه و آله‌وسلم، ساختار قرآن، وحى قرآنى، تاریخ و علوم قرآن، تأثیرات روحى و بلاغت قرآن و مباحثى از این قبیل است، به‌عنوان مقدمة این تفسیر نوشته‌است (← التفسیرالحدیث، ج 1، ص 141).ویژگى مهم و وجه ممیز تفسیر دروزه در مقایسه با دیگر تفاسیر، در روش تفسیرى اوست؛ سوره‌هاى قرآن در این تفسیر، برخلاف دیگر تفاسیر قدیم و جدید، بر اساس روایات مربوط به ترتیب نزول قرآن از نخستین سوره‌هاى مکى تا آخرین سورة مدنى، مرتب شده است. دروزه در مستدل کردن روش تفسیرى خود به استفادة صحابة بزرگى چون على‌بن ابى‌طالب از این روش استناد کرده و در کنار آن، از شیخ‌عابدین، مفتى سوریه، و شیخ عبدالفتاح ابوغدة، از مفتیان حلب، استفتا کرده و تأیید آنها را گرفته‌است (← همان، ج 1، ص 10ـ18؛ نیز ← فرید مصطفى سلیمان، ص 61ـ67). به رأى وى، این ترتیب با روشى که آن را بهترین شیوة فهم قرآن مى‌داند، همساز است. زیرا به این شیوه نه تنها مى‌توان با زندگى پیامبر در مراحل گوناگون آن همراه شد، بلکه این شیوه دوره‌هاى نزول قرآن را روشن‌تر و دقیق‌تر نشان خواهد داد. بدین ترتیب، خواننده در فضاى نزول قرآن قرار مى‌گیرد و در فهم مناسبات و معانى آن یارى خواهد شد و حکمت نزول وحى قرآنى را در خواهد یافت (← دروزه، التفسیرالحدیث، ج 1، ص 9). باید افزود که روش دروزه در چنین ترتیبى از سوره‌ها، با نظریه تناسب و وحدت قرآنى بین سوره‌هاى قرآن که شمارى از مفسران به آن معتقدند، ناسازگار است (براى نمونه‌اى از این مفسران ← حوّى*، سعید). دروزه با اینکه تعیین‌کردن مکى یا مدنى بودن سوره‌هاى قرآن را به‌طور دقیق ناممکن مى‌داند، ترتیب مکى یا مدنى قرآنِ نوشته‌شده به خط مصطفى نظیف قدور اوغلى، خطاط دورة عثمانى، را برگزیده و با اندکى تغییر، آن را معیار تفسیر خود قرار داده‌است (← دروزه، التفسیرالحدیث، ج 1، ص 13ـ18؛ همو، القرآن‌المجید: تنزیله و اسلوبه و...، ص 126). معیار اصلى در تعیین سوره‌ها و آیات مکى و مدنى از نگاه دروزه، مضمون و سیاق آیات است، ازاین‌رو، سوره‌هاى زلزال، رعد، انسان، حجّ و الرحمن را که قدور اوغلى مدنى شمرده، به‌سبب شباهت سبک و مضمون آنها به سوره‌هاى مکى، در شمار سوره‌هاى مکى آورده‌است (← همو، التفسیرالحدیث، ج 1، ص 17؛ همو، القرآن‌المجید: تنزیله و اسلوبه و...، همانجا).دروزه (التفسیرالحدیث، ج 1، ص 86ـ90) معتقد است که در کتابت قرآن، علاوه بر سنگ و چوب و استخوان شتر که در منابع گزارش شده، از نوشت‌افزارهایى مانند کاغذ نیز استفاده شده‌است از نظر دروزه (التفسیرالحدیث، ج 1، ص 90ـ93)، در نتیجه اهتمام پیامبر اکرم به تدوین قرآن، ترتیب کنونى قرآن، یعنى هم ترتیب آیات در هر سوره و هم ترتیب سوره‌ها در قرآن، به دستور خود آن حضرت بوده‌است. جمع قرآن در زمان ابوبکر، صرفاً قرار دادن مصحف در میان دو جلد و بازنویسى آن در یک نسخه بود و در زمان عثمان، این نسخه بازنوشته، یکدست و اصلاح شد تا از اختلاف قرائات جلوگیرى شود.دروزه به پیوند نزدیک و ناگسستنى میان قرآن، سیرة نبوى و محیط پیرامون پیامبر معتقد است و هر سوره از قرآن یا مجموعه‌اى از آیات را فصلى مى‌داند از زندگى پیامبر و موضع ایشان در برابر کسانى که دعوت وحى را پذیرفتند یا مشرکان، منافقان و یهودیانى که با آن مخالفت کردند (همان، ج 1، ص 142). توجه به پیوند تنگاتنگ وحى قرآن با سیره نبوى در مراحل گوناگون زندگى پیامبر، خوانندة قرآن را در جریان رخدادها غوطه‌ور مى‌کند و از این رهگذر، او درخواهد یافت که آیات و عبارات قرآنى همگام با حوادث سیره و شرایط دعوت نازل شده‌است، رخدادهایى که همواره در معرض دگرگونى و تکامل بوده‌اند و این خود، خواننده را در فهم حکمت الهى از تغییر و تبدیل، نسخ و تنوع آیات و تندى و نرمى لحن خطاب قرآنى، یارى مى‌رساند. دگرگونى و تکامل در حوادث، اوضاع و اندیشة بشرى، با سرشت و قوانینى همساز است که خدا جهان را بر اساس آن آفریده‌است (همان، ج 1، ص 143). همچنین خواه‌ناخواه پیامبر در محیطى با آداب و رسوم و عقاید و افکارى خاص به رسالت مبعوث شد و سیره نبوى در این محیط شکل گرفت؛ درنتیجه، چنین پیوندى میان وحى قرآنى و محیط اطراف پیامبر نیز برقرار خواهد بود (همان، ج 1، ص 144).دروزه همچون برخى دیگر از مفسران معاصر، ازجمله سیدقطب* و محمدحسین طباطبایى*، به یکپارچه بودن بیشترِ آیات و عبارات یک سوره معتقد است و به توضیح ارتباط میان آیات توجه ویژه‌اى دارد (← میر ، ص 213ـ215). براى نمونه، سورة تکویر را به دو بخش تقسیم مى‌کند: آیات 1ـ14 و 15ـ29؛ با آنکه دو بخش سوره موضوعاتى مستقل دارند، بین آنها ارتباط وجود دارد. بخش نخست، مردم را از فرارسیدن روز رستاخیز و ترس و هراس و نتایج آن آگاه مى‌کند و آنها را از عواقب کارهایشان بیم مى‌دهد، و بخش دوم، درستى اخبار قیامت را تأیید و گفته‌هاى کافران را در این باره رد مى‌کند (← دروزه، التفسیرالحدیث، ج 1، ص 503).دیگر موضوعى که دروزه در آن با شمارى از مفسران معاصر همراه است، منبع فهم قرآن است که مسائل مهمى در پى دارد. دروزه (التفسیرالحدیث، ج 1، ص 198) معتقد است که بهترین و استوارترین شیوة فهم قرآن و مضامین و دستورهاى آن، و بلکه براى شناخت شرایط و اسباب نزول آیات، فهم قرآن با خود قرآن است. این روش را باید تا حد امکان براى فهم واژگان، مضامین، مناسبات، سبک، احکام و بیانات قرآن به کار بست. دروزه، هرچند هیچ‌یک از آراى خود در فهم قرآن را سخن تازه و بدیعى نمى‌داند و معتقد است که بسیارى از دانشمندان و مفسران پیشین به شیوه‌هاى گوناگون به این روشها اشاره کرده‌اند، بر این باور است که هیچ تفسیر قدیم یا جدیدى سراغ نداریم که در عمل به همه این قواعد وفادار مانده باشد (← همان، ج 1، ص 202ـ203). ازاین‌رو، مبحث بعدى را به نقد و بررسى کتابها و روشهاى مفسران پیش از خود اختصاص داده‌است. دروزه آراى خود در نقد این آثار را بر اساس تفکیک موضوعى مرتب کرده‌است، موضوعاتى همچون داستانهاى انبیا، پدیده‌هاى طبیعى، جنّیان و فرشتگان. به بیان اسماعیل پوناوالا (ص 235)، نقد عمدة دروزه آن است که بیشتر مفسران این موضوعات را بى‌مورد تفصیل داده‌اند و گزارشهاى آنها پر از گمانه‌زنى و مبالغه‌گویى شده‌است تا جایى که این نقلها را به قصه‌ها و افسانه‌هاى پریان نزدیک کرده‌اند. همچنین، بسیارى از متکلمان، تفاسیر را عرصه آماده‌اى براى عرضه نظریات خود یافته‌اند؛ همان‌گونه که برخى دیگر بسیار کوشیده‌اند تا از آنچه خود «اسرار و رموز» مى‌خوانند، پرده بردارند. بدین‌ترتیب، آنها از پیام قرآن و مقاصد آن دور افتاده‌اند.باید گفت، کمتر مفسرى را مى‌توان یافت که از نقد موشکافانه دروزه در امان مانده باشد. وى از تفاسیرى همچون تفسیر منسوب به ابن‌عباس، باب تفسیر در صحیح بخارى، و تفاسیر طبرى، نَسَفى، طوسى، طبرِسى، فخررازى، زمخشرى، رشیدرضا، آلوسى، ابن‌کثیر، بغوى، قرطبى و مراغى استفاده کرده‌است (← دروزه، التفسیرالحدیث، ج 1، ص 203، پانویس). دروزه همچنین بر بعضى مفسران و پژوهشگران متأخر و معاصر که کوشش مى‌کنند قوانین علمى و طبیعى و نظریات کیهان‌شناختى را از قرآن بیرون آورند، یا دیدگاههاى علمى را بر آیات قرآن تحمیل کنند، به‌شدت انتقاد کرده و در این زمینه به سخنان غزالى در تهافت‌الفلاسفه استشهاد کرده‌است (← همان، ج 1، ص230ـ232). توجه دروزه به سبک و سیاق آیات و لزوم تناسب روایات با سیاق و مضمون آیات قرآنى، او را به رد یا تأویل برخى احادیث که در منابع حدیثى اهل‌سنّت، حتى صحیحین، درج شده سوق داده‌است. او در مباحث تاریخى، و به‌خصوص در قصه‌هاى قرآنى، علاوه بر منابع سیره و تاریخ اسلام به تورات و انجیل، استناد کرده‌است و این نوع منابع نیز از نقدهاى وى در امان نمانده‌اند. به نظر او این متون دستخوش زیادت و نقصان و تغییر شده‌اند (← فرید مصطفى سلیمان، ص 108ـ113).از نظر دروزه، محتواى قرآن دو نوعِ مجزاست: اصول و وسایل. گوهر قرآن اصول آن است که شامل اهداف اساسىِ نزول قرآن و رسالت پیامبر است، یعنى ایمان به وجود خداى متعال و یگانگى او و اینکه تنها خدا سزاوار پرستش و خضوع است، و نفى شریک و فرزند از او و اتصاف او به همه صفات کمال. دیگر بخشهاى قرآن یعنى داستانها، امثال، وعد و وعید، احتجاجات و مانند آنها همه وسایلى است براى پشتیبانى و تقویت اصول و اهداف قرآن. به گفتة دروزه، چنین تقسیمى که از روح قرآن و اسلوب آن و به‌ویژه از آیة هفتم سورة آل‌عمران برداشت مى‌شود، چیز تازه‌اى نیست و بسیارى از مفسران با توجه به آیات محکم و متشابه، به تقسیمى مشابه آن اشاره کرده‌اند (التفسیرالحدیث، ج 1، ص 157ـ160).بر این اساس، دروزه داستانهاى قرآن را وحى الهى و حقایق تاریخى، و مقصود از ذکر این داستانها را پند و تذکر مى‌داند، نه اینکه قرآن همچون تورات داستان‌پردازى یا حتى تاریخ‌نگارى کرده باشد (← همان، ج 1، ص 163، 177ـ178؛ قس فرید مصطفى سلیمان، ص 247ـ248، که دروزه را در انکار واقعى بودن داستانهاى قرآن با خَلَف‌اللّه* قیاس مى‌کند). دروزه مطالبى را که در کتابهاى تفسیر قدیم دربارة ماهیت فرشتگان و جنّ و ابلیس آمده‌است، موضوعاتى مى‌داند که مردم عرب زمان پیامبر، بدون توجه به درستى یا نادرستى آن، با آن مأنوس بوده‌اند و این را مى‌افزاید که ذکر این موجودات نادیدنى، ذاتاً هدف قرآن نیست. آنچه مهم است توجه به اهداف قرآن از بیان این مطالب است که همان تقویت دعوت پیامبر است و بر مفسر یا خواننده لازم نیست که در خلقت و ماهیت این موجودات جدل کند، کافى است به آنها به عنوان جزئى از حقایق ایمانى و غیبى ایمان بیاورد (التفسیرالحدیث، ج 1، ص 178ـ182).برخى در انتساب التفسیرالحدیث به دروزه تشکیک کرده و احتمال داده‌اند که این تفسیر همان تفسیرى باشد که میرزامحمدباقر بَواناتى* (متوفى 1310) براساس ترتیب نزول آیات تألیف کرده و رشیدرضا از آن سخن گفته‌است. گفته‌اند، فرزند میرزامحمدباقر که روزنامة البلاغ را اداره مى‌کرد، به دنبال چاپ تفسیر پدرش بوده و با دروزه نیز دوستى نزدیک داشته‌است (← زهیر ظاظا، 2004؛ موسوى، 1386ش). رشیدرضا (1427، ج 1، قسم 2، ص 818) دربارة تفسیر میرزامحمدباقر گفته است که او آیات قرآن را از حفظ داشت و آنها را به ترتیب نزول گرد آورده بود تا در فهم و استنباط و عمل از آن کمک بگیرد. او مى‌افزاید، میرزامحمدباقر براى اصول اسلام تنها به قرآن احتجاج مى‌کرد و از حدیث کمک نمى‌گرفت و در این راه، نظریات خاص بسیارى داشت. بااین‌حال، چنین دلیلى براى تشکیک در انتساب کتاب به دروزه کافى به نظر نمى‌رسد. به‌ویژه مقایسه میان اسلوب و عبارات دروزه در آثار مختلف او، مثلاً میان کتابهایى چون عصرالنبى و سیرة‌الرسول با التفسیرالحدیث و تکرار مطالب در آثار دروزه، این فرض را که مؤلف تفسیر نیز همان دروزه باشد تقویت مى‌کند. شاید بتوان گفت که بواناتى نیز قصد تألیف تفسیرى براساس ترتیب نزول داشته، چنان‌که در همان زمان (1355)، عبدالقادر ملا حُوَیش آل‌غازى نیز تفسیرى بر اساس ترتیب نزول با نام بیان‌المعانى نوشت که چاپ شده‌است (← فرید مصطفى سلیمان، ص 130ـ131). احتمالاً تفسیر مورد اشاره همان مفتاح‌الفرقان فى ترتیب سور القرآن است که نسخة آن در مجموعه نسخه‌هاى خطى متعلق به ادوارد براون موجود است (← بواناتى*، میرزامحمدباقر). به‌نظر مى‌رسد مقایسة آن کتاب با التفسیرالحدیث در روشن‌تر شدن بحث مؤثر خواهد بود.وجود برخى تناقضات در تفکر دروزه شگفت‌آور است. براى نمونه با وجود سالها به‌سر بردن در زندان و تبعید به‌سبب مبارزه بر ضد استعمار و ظلم استعمارگران غربى در فلسطین، از ستمکارانى چون یزیدبن معاویه و عبیداللّه‌بن زیاد دفاع کرده و با مشروع خواندن حکومت یزید، قیام حسین‌بن على علیه‌السلام بر ضد او را تمرد و خروج دانسته‌است. دروزه چنان در تحریف تاریخ پیش رفته که سخنان امام‌حسین مبنى بر لزوم مبارزه با ظلم و انحراف و احیاى کتاب خدا و سنّت نبوى را ادعایى نامتناسب با اوضاع و وقایع خوانده و با استدلالهایى ناموفق، مى‌کوشد ظلم یزید و همراهان ستمکارش بر امام‌حسین و خاندان پیامبر در حادثه عاشورا را توجیه کند (← دروزه، تاریخ الجنس‌العربى، ج 8 ، ص 382ـ384؛ فرید مصطفى سلیمان، ص 421ـ422؛ نیز ← کربلا، واقعه*). او همچنین، با وجود مخالفت اعتقادى با سَلَفیان و تأویل آیات صفات خدا و نقد برخى از روایات صحیحین (← التفسیرالحدیث، ج 1، ص 188ـ189، 225ـ232)، ابن‌تیمیه و محمدبن عبدالوهاب را ستوده و حرکت وهابیت* را از حرکات اصلاح‌گرانه در جهان اسلام دانسته‌است (← همان، ذیل مائده: 35؛ همو، تاریخ الجنس العربى، ج 8 ، ص 386؛ نیز ← فرید مصطفى سلیمان، ص 424). او برخى عقاید و روایات شیعى از جمله شفاعت* و توسل* (← التفسیرالحدیث، ذیل یونس: 18، مائده: 35)، روایات مباهله (همان، ذیل آل‌عمران: 61) و تأویل آیة 55 سورة نور به ظهور مهدى عجل‌اللّه‌تعالى فرجه‌الشریف (همان، ذیل آیه) را انکار کرده‌است. به نظر مى‌رسد چنین آرایى ناشى از اندیشه‌هاى عرب‌گرایانه دروزه و مناسباتش با کسانى چون رشیدرضا، از طرفداران حرکت وهابیت، باشد (← آنتونیوس، ص 21ـ22). فرید مصطفى سلیمان (همانجا) ثناگویى دروزه از وهابیت را با منافع مادى وى نیز مرتبط دانسته‌است.دروزه (مئة‌عام فلسطینیة، ج 2، ص 69ـ70)، رشیدرضا را در سیاست ناتوان مى‌دانست و در مقایسة وى با محمد عبدُه، معتقد بود که گرچه رشیدرضا دانش بیشترى داشت و تفسیرالمنار او از بهترین تفاسیر است، عبده چهره‌اى درخشان بود و بر مردم بیشتر تأثیر نهاد. بااین حال، به نظر مى‌رسد که دروزه در برخى موضوعات بیشتر از عبده تأثیر پذیرفته‌است تا از رشیدرضا (براى نمونه ← نظر او در بحث تعدد زوجات، در التفسیرالحدیث، ذیل نساء: 3؛ براى نظر عبده و سخنان مفصّل رشیدرضا در این‌باره ← رشیدرضا، 1367، ج 4، ص348ـ378).اندیشمندان معاصر آراى متفاوتى دربارة دروزه اظهار کرده‌اند: محمد بهجت بیطار، از علماى بزرگ سوریه، تقریباً همه آثارش را ستوده و جز اشکلات جزئى، انتقاد مهمى اظهار نکرده‌است (← فرید مصطفى سلیمان، ص 70ـ74). سیدقطب، مفسر مشهور معاصر، در تفسیر خود از نوشته‌هاى دروزه بهره برده (← ذیل فتح: 1ـ17؛ مقدمة سورة منافقون)، اما در مقدمة سورة توبه بر او به‌سبب آنکه در تنگناى سختى و فشار وارد بر مسلمانان و قدرت ظاهرى نیروهاى مشرکان و ملحدان معاصر، تنها هدف دین اسلام را صلح و آتش‌بس و زندگى در محدوده خویش دانسته، اشکال کرده‌است. محمود ابورَیّه (ص 13) او را به‌دلیل دفاع از معاویة‌بن ابى‌سفیان و حکومتش، ناصبى خوانده و در کنار مصطفى سَباعى* قرار داده‌است. محمود ابوریّه (ص189ـ190) همچنین، انتقاد عقّاد از برخى مورخان معاصر را که با نادیده گرفتن اعمال نادرست امویان، تاریخ را تحریف مى‌کنند، بر کسانى چون دروزه، سباعى و معروف دوالیبى منطبق دانسته‌است.منابع : اکرم زعیتر، الحرکة الوطنیة الفلسطینیة: 1935ـ 1939، بیروت 1992؛ حسین عمر حماده، محمد عزة دروزة : صفحات من حیاته و جهاده و مؤلفاته، دمشق1983؛ محمدعزت دروزه، تاریخ‌الجنس العربى فى‌مختلف الاطوار و الادوار و الاقطار، صیدا، ج 1، ?] 1376[، ج8 ، 1383؛ همو، التفسیرالحدیث : ترتیب‌السور حسب‌النزول، بیروت 1421/ 2000؛ همو، سیرة‌الرسول صلى‌اللّه علیه و سلم: صور مقتبسة من القرآن الکریم، صیدا ?] 1400[؛ همو، عصرالنبى علیه‌السلام و بیئته قبل البعثة: صورمقتبسة من القرآن الکریم و دراسات و تحلیلات قرآنیة، بیروت 1384/ 1964؛ همو، القرآن المجید: تنزیله واسلوبه واثره و جمعه و تدوینه و ترتیبه و...، صیدا: المکتبة‌العصریة، ]بى‌تا.[؛ همو، مئة‌عام فلسطینیة: مُذَکِّرات و تسجیلات، دمشق 1984ـ ؛ محمد رشیدرضا، تاریخ‌الاستاذ الامام‌الشیخ محمد عبده : 1266ـ1323ﻫ = 1849ـ1905م ، قاهره 1427/ 2006؛ همو، تفسیرالقرآن الحکیم‌الشهیر بتفسیر المنار، ]تقریرات درس[ شیخ محمدعبده، ج 4، مصر 1367؛ زهیر ظاظا، «سؤال بلاجواب»، وراق، 2004.Retrieved Jun. 19, 2012, from http://www.warraq.cc/Core/ dg/dg-topic? ID= 236;سیدقطب، فى‌ظلال القرآن، بیروت 1386/ 1967؛ فرید مصطفى سلیمان، محمد عزة دَروَزة و تفسیر القرآن‌الکریم، ریاض 1414/ 1993؛ محمد خیر رمضان یوسف، تتمة‌الاعلام للزرکلى، بیروت 1418/ 1998؛ محمود ابورَیّه، شیخ المضیرة : ابوهریرة، ]قاهره 1360/ 1960[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ محسن موسوى، «انتساب التفسیرالحدیثِ محمد عزت دروزه به میرزا باقر بواناتى»، تذکره، 1386ش.Retrieved Jun. 19, 2012, from http://tazkereh. kateban. com/ entry 875. html; George Antonius, The Arab awakening: the story of The Arab national movement, Beirut 1969; Youssef M. Choueiri, Arab nationalism: a history, nation and state in the Arab world, Oxford 2005; EI2, s.v."Muh(ammad `Izzat Darwaza" (by I.k.Poonawala); Encyclopedia of the modern Middle East, ed. Reeva S. Simon, Philip Matter, and Richard W. Bulliet, New York: Macmillan Reference USA, 1996, s.v. "Darwaza, Muhammad Izzat" (by Michael R.Fischbach); Encyclopedia of the Palestinians, ed. Philip Matter, Chicago: Fitzroy Dearborn Publishers, 2000, s.v. "Darwaza, Izzat" (by Michael R. Fischbach); Mustansir Mir, "The sūra as a unity: a twentieth century development in Qur,ān exegesis", in Approaches to the Qur,ān, ed. G. R. Hawting and Abdul- Kader A. Shareef, London: Routledge, 1993; Muhammad Muslih, "The rise of local nationalism in the Arab east", in The origins of Arab nationalism, ed. Rashid Khalidi et al., New York: Columbia University Press, 1991; Ismail K. Poonawala, "Muhammad `Izzat Darwaza,s principles of modern exegesis: a contribution toward quranic hermeneutics", in Approaches to the Qur,ān, ibid.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سعید شفیعی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده