درواز
معرف
]ناحیه‌اى کوهستانى در شمال جیحون[
متن
دَرواز، ]ناحیه‌اى کوهستانى در شمال جیحون[. تا پیش از تقسیم درواز میان روسیة تزارى و پادشاهى افغانستان] ← محمد نادرخان، ص 223،229[ در ربع آخر قرن نوزدهم ]اوایل قرن چهاردهم[، درواز عمدتاً امیرنشینى خودمختار بود که قلمرو آن در دو سوى بستر علیاى جیحون، مشهور به پُنْج ]مکارتنى ، ص 646ـ 647[، گسترده شده‌بود. امروزه، بخشى از قلمروِ سابق درواز در شمال جیحون، در تاجیکستان قرار گرفته و بخش جنوبى آن به وُلسْوالى (شهرستان) در ایالت بدخشان* افغانستان بدل شده‌است.مرزهاى درواز قبل از تقسیم، از جنوب به بدخشان و از مشرق به ایالتهاى نیمه‌مستقل شغنان و روشان مى‌رسید که معمولاً زیر سلطة بدخشان بودند. همچنین، از شمال و مغرب به رشته‌کوه صعب‌العبور درواز منتهى مى‌شد که در امتداد غربى پامیر قرار داشت و درواز را از خان‌نشین بخارا جدا مى‌ساخت.از مشخصه‌هاى طبیعى ناحیة درواز، زمین شیب‌دار و دره‌هاى تنگ و کم‌عمق و مناسب براى رشد درختان میوه ]مانند توت، گیلاس، زردآلو، سیب، انگور، خربزه و انار[ است ]محمد نادرخان، ص 227[. دره‌هاى وسیع‌تر این منطقه نیز کم‌عرض‌اند و دامنه‌هایى با شیب تند دارند. در این ناحیه، زمین کافى و مناسب کشاورزى وجود ندارد و کشاورزان براى گذران زندگى با مشکلات فراوانى روبه‌رو مى‌شوند (هولتس وارت ، ص 180). ]گندم، جو، ارزن و پنبه، از محصولات زراعى درواز است (محمدنادرخان، ص 225). از صنایع‌دستى آن مى‌توان به بَرَک‌بافى، پلاس‌بافى، اَلچَه‌بافى (الچه = نوعى پارچة پشمى) و پشم‌ریسى اشاره کرد (همان، ص 227)[. بیشتر جمعیت درواز از تاجیکهاى سنّى‌مذهب‌اند، اما نواحى معدودى، از جمله دره‌وَنْج، سکونتگاه شیعیان اسماعیلى است. زبان مردم این ناحیه فارسى بوده‌است ]همان، ص 223ـ 224[.تاریخ درواز تحتتأثیر وضع جغرافیایى و انزواى سیاسى آن قرار داشته‌است. درواز از یک سو، در معرض حملات پى‌درپى خارجى بوده و از سوى دیگر، به‌دلیل دورافتادگى نسبى، فقدان منابع معدنى و کمى محصولات کشاورزى، موقعیت حاشیه‌اى خود را حفظ کرده‌است. مجموعه این عوامل سبب شده‌است که در طول تاریخ، دوره‌هاى تسلط و حکومت فاتحان بیگانه بر این ناحیه کوتاه باشد و حکومت درواز در اختیار سلسله‌هاى بومى قرار گیرد ] ← همان، ص 228ـ 234[.درواز در آغاز قرن دهم/ شانزدهم، به محل درگیرى شدید ازبکها و تیموریان بر سر آسیاى مرکزى بدل شد. تا پیش از پیروزى نهایى ازبکها در 913/ 1507، چندین بار فرمانروایى درواز و ناحیه مجاور بدخشان، بین طرفین دست‌به‌دست گشت (گروِمایر ، ص 28به بعد؛ احمدوف ، ص 61، 73، 108ـ109). بااین‌حال، به نظر مى‌رسد که تسلط خارجى بر منطقه درواز اسمى بوده و بخش شمالى آن کاملا مستقل بوده‌است (کیسلیاکوف، ص 88ـ89).در حدود اواسط قرن یازدهم/ هفدهم، ازبکها از درواز بیرون رانده شدند و سلسله‌اى مستقل با لقب شاهِ درواز روى کار آمد. در 1067/ 1657، بدخشان به‌دست سلسلة بومى یارید افتاد. از آن پس، حکام بدخشان که فیض‌آباد را پایتخت قرار داده بودند، به رقیبان اصلى شاهان درواز بدل شدند. حاکمان درواز و بدخشان چندین‌بار بر سر تصاحب ناحیة راغ که بین این دو منطقه قرار داشت، با یکدیگر جنگیدند (گرومایر، ص 122ـ123؛ ]بدخشى، ص 34ـ 37[). علاوه‌براین، شاهان درواز مدعى شغنان نیز بودند (سمنوف ، ص 6ـ7) ]و به مدد شهرت و مهارتشان در سپاهیگرى، در 1162 سپاهیان بدخشان را شکست دادند (بدخشى، ص 25ـ26، 35). آخرین شاه درواز، شاه‌محمودخان بود که با حملة شاه بخارا، قلمروش را از دست داد و به افغانستان پناه برد (محمد نادرخان، ص 228ـ229)[.شهرهاى اصلى درواز، یعنى خَم و قلعه خُمب، که کمى دورتر در شمال قرار داشت و پایتخت بود ]بدخشى، ص 266[، در کناره رود پُنْج قرار داشتند. قدرت حکام درواز، براساس نوعى نظامِ قدرت استوار بود که برپایة پیوندهاى خویشاوندى سازمان یافته‌بود. طبقة ممتاز پشتیبان حکام درواز، از یک‌سو از غنایم جنگى و درآمد به‌دست‌آمده از زمین و کشاورزان، سهم مى‌بردند و از سوى دیگر، از پرداخت مالیات معاف بودند (هولتس وارت، ص 205ـ206). این وضع نشان‌دهندة محیط اجتماعى منطقه در دوران سنّتى است که ظاهراً هیچ‌گونه ساختار اقتصادى نهادینه‌شده‌اى نداشته‌است. بااین‌حال، وجود خانواده‌هاى بسیار گسترده، نوعى تقسیم کار داخلى ایجاد کرده‌بود (همان، ص 184ـ185).بعد از آنکه در 1290/ 1873، بخشى از درواز را حکومت روسیة تزارى تصرف کرد، این ناحیه از توابع ولایت بخارا گردید که خراجگزار روسیه بود ]محمد نادرخان، ص 223، 229[. امضاى چندین قرارداد مرزى میان روسیه، هند، بریتانیا و افغانستان و مشخص‌شدن قلمرو و مناطق نفوذ هر کشور، منجر به تقسیم درواز در 1310/1893 گردید. قسمتى از درواز که در جنوب پنج واقع بود، ضمیمة افغانستان شد تا خسارت ناشى از واگذارى شغنان و روشان به روسیه و ولایت خراج‌گزارش، بخارا، جبران شود.منابع : ]سنگمحمد بدخشى، تاریخ بدخشان، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1367ش[؛ محمد نادرخان، راهنماى قطغن و بدخشان، تهذیب برهان‌الدین کوشککى، چاپ منوچهر ستوده، ]تهران [1367ش؛B.A. Ahmedov, Istoriya Balkha (XVI-pervaya polovia XVIII v.), Tashkent 1982; Jan-Heeren Grevemeyer, Herrschaft, Raub und Gegenseitigkeit: die politische Geschichte Badakhshans, 1500-1883, Wiesbaden 1982; Wolfgang Holzwarth, "Segmentation und Staatsbildung in Afghanistan", in Revolution in Iran und Afghanistan, [ed. Kurt Greussing and Jan-Heeren Grevemeyer], Frankfurt am Main: Syndikat, 1980; N.A. Kislyakov, "Istoriya Karategina, Darvaza i Badakhshana", in Materialy po istorii Tadzhikov i Tadzhikistana, Dushanbe 1945; [Lieutenant Macartney, "Extract from Lieutenant Macartney's memoir", in Mountstuart Elphinstone, An account of the Kingdom of Caubul and its dependencies in Perisa, Tartary, and India, Graz 1969]; A. A. Semenov, Istoriya Shugnana, Tashkent 1916.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

یان ـ هرن گروِمایر، با اندکی تلخیص از د.ایرانیک

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده