دربند(۱)
معرف
شهرى تاریخى در جمهورى خودمختار داغستان* در ساحل شمال‌غربى دریاى خزر
متن
دربند(1)، شهرى تاریخى در جمهورى خودمختار داغستان* در ساحل شمال‌غربى دریاى خزر. نام دربند (به‌ارمنى چورا/ چور) نخستین بار گویا در سدة هفتم میلادى/ سدة اول هجرى در کتاب منسوب به موسى خورِنى آمده‌است (← ص 149، 178؛ نیز ← آخوندف ، 2012؛ رضا، ص 165؛ قس د. ایرانیکا، ج 7، ص 13، که از کاربرد عین واژة دربند در این کتاب سخن گفته‌است؛ براى نامها و وجوه نام‌گذارى ← باب‌الابواب*). میان نامهاى متعدد این شهر، نام دربند و سپس باب‌الابواب از همه پرکاربردتر است، چنان‌که دو تک‌نگارى معروف دربارة این شهر تاریخ‌الباب/ باب‌الابواب (سدة چهارم)، و دیگرى دربندنامه (تحریر سدة یازدهم/ هفدهم) به همین دو نام مشهورند (← مینورسکى ، ص 2ـ10) و افراد منسوب به این شهر به بابى یا دربندى شهرت یافته‌اند (← یاقوت حموى، ذیل «باب‌الابواب»، «دربند»). برخى از نامهاى دربند به‌علت شباهت با نامهاى مکانهاى دیگر، مورخان و محققان را گاه به اشتباه انداخته‌است؛ از جمله نام چور/ چول/ صول ناحیه‌اى در شمال گرگان (← نولدکه، ص 153؛ نفیسى، ج 1، ص 145)، یا تیمور/ تمورقَهَلْغَه/ باب‌الحدید/ درآهنین/ درباهنین نام گذرگاهى در ماوراءالنهر در حوالى بدخشان* (← یعقوبى، البلدان، ص 290؛ ابن‌حوقل، ص 507؛ اصطخرى، ص 239، 269؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، ج 1، ص 73، 209؛ شرف‌الدین على یزدى، ج 1، ص 268).کاوشهاى باستان‌شناسى حکایت از مسکون بودن محل ساخت دربند از هزارة هفتم و ششم پیش از میلاد دارد. درواقع، استحکامات دربند، داراى موقعیت ممتاز سوق‌الجیشى بوده و اهمیت و تأثیر بسزایى در دفاع از ساکنان سرزمینهاى جنوب رشته‌کوههاى قفقاز در مقابل تاخت‌وتازهاى صحرانوردانى چون سکاها، سَرمَتها، هونها، آلان*ها، خزرها*، گوک‌ترکها و به‌طور کلى ترکان داشته‌است (د.آ.، ج 3، ص 417؛ رئیس‌نیا، بخش 2، ص 598). با وجود این احتمال که سابقة ایجاد استحکامات براى مسدود کردن گذرگاههاى قفقاز به دورة هخامنشیان برمى‌گردد، استحکامات دربند و دروازه‌هاى متعدد آنجا با نامهاى شاهان ساسانى چون یزدگرد دوم (ﺣک : 438ـ457م) و خسروانوشیروان (ﺣک : 531ـ579م) پیوند خورده‌است (مینورسکى، ص 13ـ14؛ نیز ← باب‌الابواب*). بر این اساس، شاید بتوان تاریخ بناى این شهر را به قرن پنجم میلادى رساند (← باب‌الابواب*).چون ایرانیان از خزرها و ترکانى که در آن سوى قفقازمى‌زیستند، آسیب دیده بودند، آنان را همان یأجوج و مأجوج* مذکور در قرآن (← کهف: 93ـ94) دانسته و اسکندر مقدونى را با ذوالقرنین* و استحکامات دربند را با سد ساخته شده به فرمان او تطبیق داده‌اند (← ابن‌عبرى، ص 97؛ قزوینى، ص 596ـ599؛ نیز ← نفیسى، ج 1، ص 142ـ143؛ صفوى، ص 332، حاشیة 4). لیکن بعضى دیگر منکر وجود ارتباطى واقعى بین دربند و اسکندر شده‌اند (← حاجى‌خلیفه،ص 377ـ 378؛ اعتمادالسلطنه، ج 1، ص 204ـ 205).بازسازى و تکمیل استحکامات را در اواخر فرمانروایى ساسانى و به‌احتمال قوى در دورة سلطنت انوشیروان، مى‌توان ناشى از قدرت‌گیرى و توسعة نفوذ توکیو / گوک‌ترکهاى غربى (← گروسه ، ص156ـ161؛ رئیس‌نیا، بخش2، ص 535ـ 551) در سرحدات شمال‌غربى قلمرو ساسانى و نفوذ خزرها، که در حال تشکیل اتحادیه طایفه‌اى خود بودند، دانست (نفیسى، ج1، ص 145؛ رئیس‌نیا، بخش 2، ص 601). در توقیعات کسرى انوشیروان که گویا براساس پاسخهاى انوشیروان به پرسشهاى موبدان و دستوران در زمان جانشین او، هرمزبن انوشیروان، تدوین و از پهلوى به عربى و از عربى به فارسى ترجمه شده (← مقدمة نخجوانى، ص 21ـ22)، در پاسخ به پرسش راجع به «کثرت مصارف و مخارج حراستِ» دربند خزر یا دربند آهنین به عوامل مذکور اشاره شده‌است (← ص 149ـ151).اطلاعات مندرج در آثار دورة اسلامى نیز با این آگاهیها همخوان است (← بلاذرى، ص 194ـ196؛ یاقوت حموى، ذیل «باب‌الابواب»؛ باب‌الابواب*). حمزه اصفهانى (ص40) نوشته‌است که طول دیوار بیست فرسنگ و پهناى آن چندان بوده‌است که بیست سوار مى‌توانستند در بالاى آن از کنار یکدیگر بگذرند (ابن‌فقیه، ص 291؛ یاقوت حموى، همانجا). خاقانى شروانى که در اوایل نیمة دوم قرن ششم در دربند به‌سر مى‌برد (← کندلى هریسچى، ص 143، 295، 363ـ366)، باروى دربند را داراى «چهل برج آسمانى» دانسته‌است (← ص 188). بنابر تحقیقات جدید، طول دیوار سنگى ساخته‌شده از تخته‌سنگهاى بسیار بزرگ چهل کیلومتر و ارتفاع آن هجده تا بیست متر بوده با سى برج و سه دروازه آهنى که یکى از آنها به دریا گشوده مى‌شده‌است (← رضا، ص 165). اریش کتن‌هوفن (← د.ایرانیکا، ج 7، ص 13) اطلاعات تفصیلى و دقیق‌ترى دربارة ابعاد و مشخصات استحکامات دربند در دوران ساسانى داده‌است. به نوشتة وى (همانجا) شهر دو دیوار موازى داشته‌است، که طول دیوار شمالى 650،3 متر و طول دیوار جنوبى 500،3 متر و فاصله آنها از یکدیگر بین 350 تا 450 متر بوده و آن دو در خاور دربند را دربرمى‌گرفته‌اند. دیوار شهر در جنوب‌غربى به دیوار کوه متصل بوده که بیش از چهل کیلومتر (بنابه منابع عربى هفت فرسنگ) در درون بیشه‌زار و کوههاى دشوارگذار در جهت غرب پیش رفته و داراى هفت دروازه بوده‌است. ضخامت دیوار شمالى شهر چهار متر و ارتفاعش هجده تا بیست متر بوده‌است. همین دیوار داراى 73 برج چهارگوش و استوانه‌اى به فاصله‌اى در حدود هفتاد متر از یکدیگر و با استحکامات جنبى در نقاط سوق‌الجیشى بوده‌است. دیوار جنوبى 27 برج استوانه‌اى به فواصل 170ـ 200 متر از یکدیگر داشته‌است. چنان مى‌نماید که دیوار شمالى شهر و دژ پیش از بخشهاى دیگر و براى تأمین امنیت ساکنان از تجاوزات شمال ساخته شده بودند. پى و بنیاد آنها عمیق‌تر بوده و به همین سبب دیوار مذکور هنوز هم تا حدودى پابرجاست؛ درحالى‌که فقط بخشى از دیوار جنوبى مانده‌است. دیوار شمالى پس از تعقیب دره‌اى ژرف و پرپیچ‌وخم در غرب، با نزدیک شدن به ساحل حالت مستقیم به خود مى‌گیرد؛ در حالى که دیوار جنوبى روى هم رفته بدون پیچ‌وخم است.در منابع مختلف از اهمیتى که شاهان ساسانى به پاسدارى از این مهم‌ترین نقطه نظامى و بازرگانى بین قفقاز شمالى و سرزمینهاى گسترده در جنوب قفقاز (← یکتائى، ص 202) و استوارترین شهرهاى مشرق زمین (زنو، ص260)، و کلید دروازه آهنین شاهنشاهى ایران (اولئاریوس، ص360) مى‌داده‌اند سخن رفته‌است. بنابه نوشتة حمزه اصفهانى (همانجا) امیرى از سپاه براى نگهبانى هر ناحیه از سد دربند گماشته و آنجا به اِقطاع به وى و اولادش داده مى‌شد. این امیران که عنوان شاه مى‌یافتند، به نام محل امارتشان، با القابى چون بَغران‌شاه، شروان‌شاه، فیلان‌شاه و الّان‌شاه خوانده مى‌شدند (نیز ← باکیخانوف، ص40ـ43).شاهان ساسانى به‌دلیل اهمیت حیاتى پاسدارى از دروازه‌هاى قفقاز براى شاهنشاهى ساسانى و امپراتورى روم‌شرقى، خواستار همیارى در تأمین هزینه سنگین آن بودند و این مسئله به قراردادهاى بین دو دولت راه یافته و حتى به درگیریهایى نیز میان آنها منجر شده بود (← پیگلوسکایا ، ص 183، 682؛ نفیسى، ج 1، ص 144).سرانجام به‌رغم تمام تلاشها، دربند در اوایل سدة اول/ هفتم به‌دست سپاهیان روم شرقى افتاد. سقوط دربند گذشته از آنکه ریشه در ضعف و انحطاط عمومى فزایندة دولت ساسانى داشته، از اعتماد غافلانة فرماندهى سپاه ایران به استحکامات دربند و ناچیز شمردن خطر قبایل صحرانورد پراکنده در جنوب قفقاز و دریاى خزر (رضا، همانجا) یا به ضعف گراییدن نیروى دفاع مرزى ایران در نتیجه جنگهاى طولانى با روم‌شرقى و انتقال بخشى از سپاهیان دربند به منطقه عملیات رزمى ناشى مى‌شد (کالسنیکوف ، ص 245)؛ این درحالى بود که در همان ایام پیمان اتحادى بین فرمانرواى خزرها و خاقانِ گوک‌ترک غربى، که اولى وابسته دومى بوده‌است، با امپراتورى روم‌شرقى بسته شده بود. در چنین اوضاع و احوالى بود که دربند محل تاخت‌وتاز نیرویى متشکل از خزرها و جنگاوران گوک‌ترک شد و آنان گذشته از درنوردیدن قفقاز جنوبى به جنوب ارس نیز مى‌تاختند (← کریستن‌سن ، ص 448؛ دیاکونوف ، ص 467ـ468؛ رئیس‌نیا، بخش 2، ص 577ـ580).مسلمانان دربند را در سال 22 تصرف کردند، اما این امر به‌هیچ‌رو به معناى تثبیت سلطه آنها بر این ناحیه نبود و درگیریها میان مسلمانان با حاکمان محلى و اقوام ترک و خزر تا بیش از حدود یک قرن تداوم داشت (← باب‌الابواب*). از آن پس هم امویان و عباسیان با ساکن کردن قبایل عربى در باب‌الابواب و ایجاد محلات عرب‌نشین و نیز بناى اماکن اسلامى چون مساجد (← بلاذرى، ص 205؛ یعقوبى، تاریخ، ج 2، ص 371ـ372؛ مسعودى، مروج، ج 1، ص210؛ بلعمى، ج 4، ص 944) کوشیدند تا بافت جمعیتى دربند و ساخت فرهنگى آن را به نفع مسلمانان تغییر دهند.اوضاع اقتصادى و اجتماعى. گزارشهاى مندرج در آثار جغرافى‌نویسان و مورخان مسلمان افزون بر اشتمال بر اطلاعات تفصیلى از وضع سیاسى و نظامى (← باب‌الابواب*) حاوى آگاهیهایى دربارة وضع اقتصادى و اجتماعى آنجاست. از این گزارشها چنین برمى‌آید که اراضى دربند براى کشاورزى مساعد بوده‌است (← اصطخرى، ص 157؛ ابن‌حوقل، ص 339). در میان شهرهاى کرانة خزر فقط دربند بندرگاهى مصون از توفانهاى دریایى و هجوم دشمنان داشته‌است (بارتولد ، ص70؛ مینورسکى، ص 127) و هرگاه باد موافق مى‌وزیده، تنها یک هفته لازم بوده تا کشتى از دربند به طبرستان برسد (د.اسلام، چاپ اول، ذیل مادّه). از همین روى است که اصطخرى (همانجا) دربند را بندرگاه خزر، سریر، گرگان، طبرستان و دیلمان شمرده‌است. در پرتو چنین موقعیتى بود که این شهر تا حد یکى از مراکز عمده تجارت بین‌المللى ارتقا یافت (د.ایرانیکا، ج 7، ص 16).دامنة مناسبات تجارى دربند در جنوب تا شهرهاى ایران، عراق، سوریه، هندوستان، در شمال تا امپراتورى خزرها، امیرنشینهاى روس، روم‌شرقى و ممالک اروپایى و در خاور تا سرزمینهاى آسیاى مرکزى و چین مى‌رسیده‌است (د.آ.، ج 3، ص 417). از تولیدات صادراتى دربند جامه کتان و زعفران ــ که در کناره‌هاى دریاى خزر مى‌روییدــ بود (اصطخرى، همانجا؛ ابن‌حوقل، ص 339ـ340، 388؛ ابوالفداء، ص 390). اما سودآورترین کالاى تجارى ظاهراً بردگان بودند (← مینورسکى، همانجا) که از سرزمینهاى مجاور (← حدودالعالم، ص 433) و به عبارت دیگر از بلاد کفر (← ابن‌حوقل، ص 339ـ340) به دربند آورده و از آنجا به مناطق دیگر صادر مى‌شدند (← دانلپ ، ص 227). اولئاریوس که در 1047/ 1638 چند ماهى در آنجا اقامت داشته، از بردگان کودک و بزرگسال تاتار، ترک و روس‌تبارى یاد کرده‌است که به اسارت درآمده و براى فروش و صدور به جاهاى دیگر به دربند آورده شده بودند (← ص 361). همة صادرات قفقاز شمالى از طریق دربند صورت مى‌گرفته‌است، از جمله پوست روباه سیاه بُرطاس، واقع در کنار رود ولگا، که مرغوب‌ترین و گران‌ترین نوع پوست به شمار مى‌آمد و ملوک و بزرگان ایرانى مشتریان پوستین و کلاه دوخته‌شده از آن بودند (← مسعودى، التنبیه، ص 63ـ64؛ همو، مروج، ج 1، ص 215؛ نیز ← مینورسکى، ص 127ـ128؛ د. اسلام، همانجا).با حملات مغول به دربند در نیمة اول سدة هفتم (← رشیدالدین فضل‌اللّه، ج 1، ص 209، 534) و لشکرکشیهاى متقابل مکرر سلاطین ایلخانى و اردوى زرین، یا خاندانهاى هولاکوخان* و برکه‌خان* (← ابوالفداء، همانجا؛ نیز ← باکیخانوف، ص 71) از طریق دربند به قلمروهاى یکدیگر در طى چندین دهه (← رشیدالدین فضل‌اللّه، ج 1، ص 739، 746، ج 2، ص 1044ـ1047، 1164، 1302، 1486) و لشکرکشیهاى بعدى تیمور گورکان* و توقتمش* (← باکیخانوف، ص 75ـ79؛ بارتولد، ص 361ـ365) ضربات فلج‌کننده‌اى بر اقتصاد و تجارت این شهر فرود آمد، چنان‌که مسافرى که در اوایل قرن هفتم/ چهاردهم، از دربند مى‌گذشته، آنجا را شهرکى قریه‌مانند دیده‌است (← ابوالفداء، ص 405). به‌نوشتة کنتارینى ونیزى هم که در اوایل ربع آخر قرن نهم/ پانزدهم نزدیک به شش ماه در دربند به‌سر برده، تنها دژ و بخشى نزدیک به آن، حدود یک ششم مساحت شهر مسکون بوده و بخشهاى دیگر آن تا ساحل دریا کاملاً متروکه بوده‌است (← ص 167؛ نیز ← د.اسلام، همانجا). فدوت کتوف روس که در 1032/1623 گذارش به دربند افتاده، آنجا را شهرى مستحکم با جمعیتى اندک وصف کرده‌است (← یکتائى، ص 214). اولیا چلبى که از دمیرقپو/ دربند دیدن کرده و به تفصیل از دیده‌ها و شنیده‌هاى خود سخن گفته‌است، نوشته‌است که بخش سوم قلعه که در سمت دریا قرار گرفته، چندان آباد نیست (← ج 2، ص 306ـ312). با این همه، وى (ج 2، ص 311) ضمن وصف بقایاى بناهاى عمده، از آمدورفت صدها هزار بازرگان از دیارهاى مصقو (مسکو)، چین و ماچین، خَطاى، خُتن و غیره در هر سال به دربند و عایدات فراوان گمرکى آن شهر سخن مى‌گوید و خاطر نشان مى‌کند که عایدى سالانة عثمانیان، پیش از بیرون رانده شدن از آنجا در 1016، سالانه 247 بار آقچه (سکه نقره‌اى) بوده‌است. گمرک و باجِ راه‌گیرى از دیرباز از درآمدهاى قابل توجه فرمانروایان این شهر بوده‌است، چنان‌که در دورة لشکرکشیهاى سرداران اموى به داغستان، مغلوبان موظف به فرستادن باج و خراج مقرر به باب‌الابواب بوده‌اند (← باکیخانوف، ص 51؛ مینورسکى، ص 101ـ102). به گزارش کلاویخو (ص 205) نیز دربند سالانه مبالغ هنگفتى باج و عوارض راهدارى به خزانه تیمور گورکان مى‌داده‌است.در هرحال، درنتیجة حملات مذکور و دست‌به‌دست شدنهاى دربند که با لشکرکشیهاى شیخ‌حیدر و شاه‌اسماعیل (← زنو، ص 261؛ آنجوللو ، ص 325، 340ـ341؛ سفرنامه بازرگان ونیزى در ایران، ص 428ـ429، 435ـ436؛ باکیخانوف، ص90ـ91؛ هینتس ، ص 97ـ108؛ نیز ← داغستان*) ادامه یافت، دربند اهمیت و رونق خود را به‌عنوان بزرگ‌ترین بندر تجارى، به‌تدریج از دست داد و بندر باکو جاى آن را گرفت (← د.ا.د.ترک، ذیل مادّه). شاه‌اسماعیل پس از تصرف دربند باروهاى آن را تعمیر کرد و به قولى با کوچاندن یکى از قبایل روملو از عراق، آنها را به دربند اسکان داد. شاه‌عباس اول (ﺣک : 996ـ1038) هم پس از بیرون راندن نیروهاى عثمانى از دربند به تحکیم استحکامات آنجا و بازسازى ادامه دیوارهاى شهر در درون آب که براثر کوبش امواج به مرور تخریب شده بودند، همت گماشت (← اسکندرمنشى، ج 2، ص 734ـ736؛ نیز ← باکیخانوف، ص 117؛ د.آ.، ج 3، ص 418). چون انگیزة بازسازى دیوارهاى درون آب، جلوگیرى از عبور شبانة کاروانیان از طریق آب کم‌عمق ساحل دریا، به‌جاى عبور از دروازه دربند، بوده (اسکندرمنشى، ج 2، ص 735)، مى‌توان حدس زد که هدف از این اقدام افزایش عایدات گمرکى بوده‌است. در دورة صفویها محافظت از دربند به طوایف افشار و استاجلو سپرده شده بود (د.آ.، همانجا).در دورة ضعف دولت صفوى، دربند در 1134/ 1722 به اشغال نیروهاى روسى درآمد و به قلعة روسى تبدیل شد (← اعتمادالسلطنه، ج 1، ص 205). دربند اندکى بعد به تصرف نادرشاه افشار (ﺣک : 1148ـ1160) درآمد. پس از کشته شدن نادر دربند هم به یکى از خان‌نشینهاى قفقاز تبدیل شد و سرانجام با افزایش نفوذ روسیه از اواخر قرن دوازدهم/ هجدهم، دربند در 1121/ 1806 به تصرف دائم روسیه درآمد (← د.اسلام، همانجا؛ نیز ← داغستان*).در اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم لنگرگاه دربند چنان نامساعد بود که کشتیهاى تجارى نمى‌توانستند در آنجا لنگر بیندازند (← اعتمادالسلطنه، همانجا). از سوى دیگر، به لحاظ اقتصادى نیز اگرچه تجارت ریشه روناس در دورة استیلاى روسیه بر آنجا همچنان فعال بود و حتى در اواسط قرن سیزدهم/ نوزدهم رونق بیشتر هم گرفت، با به بازار آمدن رنگ مصنوعى آلیزارین در اواسط نیمة دوم قرن سیزدهم/ نوزدهم و با کاهش سریع تقاضا براى آن کالاى عمدة صادراتى، شهر و ساکنانش دستخوش بحران اقتصادى شدیدى شدند. با این‌حال، در دهه‌هاى بعد و به‌ویژه با کشیده شدن راه‌آهن باکو ـ دربند پتروفسک / مخاچ‌قلعه* و تأسیس ایستگاه راه‌آهن دربند در درون شبکه راه‌آهن سراسرى روسیه و به هم پیوستن ایالات قفقاز جنوبى آسیایى با روسیه اروپایى از طریق این شبکه در پایان سدة سیزدهم/ نوزدهم و آغاز سدة چهاردهم/ بیستم، زمینة مساعدى براى پیشرفت اقتصادى و اجتماعى آن شهر بندرى و اطرافش فراهم آمد (← د.اسلام؛ د.ا.د.ترک، همانجاها). وجود خاک حاصلخیز و باغستانها و تاکستانها و دریا و ماهیگیرى و معادن نفت و گاز طبیعى نیز از عوامل رشد و توسعة صنایع غذایى چون کارخانه‌هاى کنسرو و کارخانة نخ‌ریسى براساس تولیدات محلى به‌شمار مى‌روند (← د.اسلام، همانجا؛ > دایرة‌المعارف بزرگ شوروى< ، ج 8 ، ص 141).دربند امروزه دومین شهر بزرگ صنعتى و فرهنگى داغستان پس از مخاچ‌قلعه به‌شمار مى‌رود (← د.اسلام؛ >دایرة‌المعارف بزرگ شوروى<؛ د.ا.د.ترک، همانجاها).جمعیت شهر براساس آمار 2012، حدود 083،115 تن برآورد شده‌است (← فرهنگ جغرافیایى جهان ، 2012). میزان حضور اقوام و ادیان مختلف در ترکیب جمعیت دربند در سالهاى نیمة نخست سدة چهاردهم/ بیستم از این قرار گزارش شده‌است: مسلمانان 57%، روسها 18%، یهودیها16%، ارمنیها 7% (د.اسلام، همانجا). اولئاریوس در 1047/ 1638 تنها از وجود مسلمانان و یهودیان در شهر خبر مى‌دهد (ص 361)، در حالى که اولیا چلبى ده سال بعد اهالى آنجا را سنّى شافعى معرفى کرده‌است (ج2، ص310). اما اعتمادالسلطنه در اوایل قرن چهاردهم اهالى آنجا را تاتار ارمنى دانسته‌است (همانجا). مجید یکتائى در اوایل دهة 1350ش اظهارنظر کرده‌است که بیشتر مردم آن تات*اند و زبانشان فارسى و دینشان یهودى است، بقیه نیز لزگى و آذربایجانى و مسلمان‌اند (ص 218). امروزه اکثر مردم دربند شیعه‌اند و از مراجع تقلید در ایران و عراق تقلید مى‌کنند (← کاظم‌زاده، ص 67).آثار تاریخى. بخشهایى از باروهاى شهر، به‌ویژه باروى جنوبى دربند، به‌علت توسعة شهر در دورة استیلاى روسها از میان رفته‌است. اگرچه استحکامات شهر در نیمة دوم قرن سیزدهم/ نوزدهم تخریب شد، باروهاى قدیمى به‌سبب اینکه یادگارهایى از گذشته‌هاى دور به شمار مى‌آمدند، تعمیر شدند (د.اسلام، همانجا). گذشته از باروها و برجها و دروازه‌ها، آثار تاریخى دیگرى نیز هنوز پابرجاست، از جمله: چند کاروانسراى قدیمى کمابیش سالم و بقایاى شبکه آبیارى شهر، گورستانهاى تاریخى چون مزارستان شهیدان (فاتحان عرب دربند) و زیارتگاه جبل اربعین یا قیرقْلار (چهل‌تنان) و زیارتگاه درة خورخوط (← اولیا چلبى، ج 2، ص 311ـ312) و چند مسجدِ ساخته شده در قرنهاى دوازدهم و سیزدهم. جمعه مسجد (مسجدجامع) نیز از مهم‌ترین آثار تاریخى دربند است که مقدسى (ص 376) بدان اشاره کرده و در قرن هشتم، گویا براثر زلزله خراب و سپس بازسازى شده‌است (← د.ا.ترک، ج 3، ص 535). اعتمادالسلطنه (همانجا) آن را مسجدى بسیار عالى وصف کرده‌است. این مسجد امروز جزو مسجدهاى شیعیان است (یکتائى، همانجا؛ کاظم‌زاده، ص 68؛ براى نقشه و تعیین محل آثار تاریخى آن ← مینورسکى، ص 87 ؛ یکتائى، همانجا).منابع:جوان ماریا آنجوللو، سفرنامه آنجوللو، در سفرنامه‌هاى ونیزیان در ایران: شش سفرنامه، ترجمة منوچهر امیرى، تهران : خوارزمى، 1381ش؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌عبرى، تاریخ مختصرالدول، چاپ انطون صالحانى، لبنان 1403/1983؛ ابن‌فقیه؛ اسماعیل‌بن على ابوالفداء، کتاب تقویم‌البلدان، چاپ رنو و سلان، پاریس 1840؛ اسکندرمنشى؛ اصطخرى، ترجمة فارسى؛ اعتمادالسلطنه؛ اولیا چلبى؛ آدام اولئاریوس، سفرنامة آدام اولئاریوس: بخش ایران، ترجمة احمد بهپور، تهران 1363ش؛ واسیلى ولادیمیروویچ بارتولد، گزیده مقالات تحقیقى، ترجمة کریم کشاورز، تهران 1358ش؛ عباسقلى‌آقا باکیخانوف، گلستان ارم، چاپ عبدالکریم علیزاده و دیگران، باکو 1970؛ بلاذرى (لیدن)؛ محمدبن محمد بلعمى، تاریخنامة طبرى، چاپ محمد روشن، تهران 1366ش؛ نینا ویکتوروونا پیگولوسکایا، اعراب حدود مرزهاى روم شرقى و ایران در سده‌هاى چهارم ـ ششم میلادى، ترجمة عنایت‌اللّه رضا، تهران 1372ش؛ توقیعات کسرى انوشروان: سئوالات مؤبدان و دستوران از انوشروان و جواب آنها، ترجمة از پهلوى به عربى در زمان قدیم و از عربى به فارسى در زمان شاه‌عباس ثانى به‌قلم محمد جلال‌الدین طباطبائى‌زوارى، چاپ حسین نخجوانى، تهران: شفیعى، 1387ش؛ مصطفى‌بن عبداللّه حاجى‌خلیفه، جهان‌نما، چاپ ابراهیم متفرقه، استانبول 1145/ 1732؛ حدودالعالم؛ حمزة‌بن حسن حمزه اصفهانى، کتاب تاریخ سنى ملوک الارض و الانبیاء علیهم‌الصلوة والسلام، برلین 1340؛ بدیل‌بن على خاقانى، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادى، تهران 1368ش؛ میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف، تاریخ ایران باستان، ترجمة روحى ارباب، تهران 1346ش؛ رشیدالدین فضل‌اللّه؛ عنایت‌اللّه رضا، ایران و ترکان در روزگار ساسانیان، تهران 1365ش؛ رحیم رئیس‌نیا، آذربایجان در سیر تاریخ ایران، تبریز 1368ش؛ کاترینو زنو، سفرنامة کاترینو زنو، در سفرنامه‌هاى ونیزیان در ایران، همان؛ سفرنامة بازرگان ونیزى در ایران، در همان؛ شرف‌الدین على یزدى، ظفرنامه، چاپ سعید میرمحمد صادق و عبدالحسین نوایى، تهران 1387ش؛ حسن صفوى، اسکندر و ادبیات ایران و شخصیت مذهبى اسکندر، تهران 1364ش؛ زکریابن محمد قزوینى، آثارالبلاد و اخبارالعباد، بیروت 1998؛ حامد کاظم‌زاده، «داغستان: مرزبان شمالى ایران زمین، گزارشى از مطالعات میدانى در قفقاز شمالى»، فروزش، دورة جدید، ش 2 (بهار 1388)؛ الى ایوانوویچ کالسنیکوف، ایران در آستانة یورش تازیان، ترجمة م.ر. یحیایى، تهران 1357ش؛ آمبروجو کنتارینى، سفرنامه آمبروزیو کنتارینى ، در سفرنامه‌هاى ونیزیان در ایران، همان؛ غفار کندلى‌هریسچى، خاقانى شروانى: حیات، زمان و محیط او، ترجمه میرهدایت حصارى، تهران 1374ش؛ رنه گروسه، امپراطورى صحرانوردان، ترجمة عبدالحسین میکده، تهران 1365ش؛ مسعودى، التنبیه؛ همو، مروج (بیروت)؛ مقدسى؛ موسى خورنى، تاریخ ارمنیان، ترجمه، مقدمه، حواشى، پیوستها: ادیک باغداساریان، تهران 1380ش؛ سعید نفیسى، تاریخ تمدن ایران ساسانى، تهران 1331ش؛ تئودور نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمة عباس زریاب، تهران 1378ش؛ والتر هینتس، تشکیل دولت ملى در ایران: حکومت آق‌قوینلو و ظهور دولت صفوى، ترجمة کیکاوس جهاندارى، تهران 1346ش؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، البلدان؛ همو، تاریخ؛ مجید یکتائى، «شهر باستانى دربند و حصار آن»، مجله بررسیهاى تاریخى، سال 7، ش 1 (فروردین ـ اردیبهشت 1351)؛Davud Akhundov, "Caspian gates: Albanian gates", Caucasian Albania, 2012. Retrieved July 22, 2012, from http://www.bakililar.az/ca/eng/history/caspian.html; Āzarbāyjān Sāvet ensiklopediyās, Baku 1976-1987; Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides, Copenhagen 1944; Ruy Gonzalez de Clavijo, Embassy to Tamerlane 1403-1406, tr. Le Strange, London 1928; D. M. Dunlop, The history of the Jewish Khazars, New York 1967;EIr. s.v. "Darband" (by Erich Kettenhofen); EI1, s.v. "Derbend" (by W. Barthold); Great Soviet encyclopedia, New York 1973-1983, s.v. "Derbent"; İA, s.v. "Derbend" (by W. Barthold); Vladimir Fedorovich Minorsky, A history of Sharvān and Derbend in the 10th-11th centuries, Cambridge 1958; TDVİA, s.v. "Derbend" (by Aliyev Salih Muhammedoğlu); World Gazetteer, 2012. Retrieved July 16, 2012, from http://world- gazetteer.com.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رحیم رئیس نی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده