دخیل
معرف
در فرهنگ عربى و بعداً در فرهنگ برخى دیگر از اقوام مسلمان‌شده، کسى را گویند که به بزرگى پناهنده مى‌شود، و در فرهنگ عامیانة مسلمانان، قطعه‌اى پارچه یا ریسمان و جز آنها که براى التجا و طلب حاجت بر مکانى مقدس بسته مى‌شود
متن
دخیل، در فرهنگ عربى و بعداً در فرهنگ برخى دیگر از اقوام مسلمان‌شده، کسى را گویند که به بزرگى پناهنده مى‌شود، و در فرهنگ عامیانة مسلمانان، قطعه‌اى پارچه یا ریسمان و جز آنها که براى التجا و طلب حاجت بر مکانى مقدس بسته مى‌شود.واژة دخیل به‌معناى مهمان و اصطلاحاً هر واردشونده و مسافرى است که به چادر یا خانة یکى از اعراب و معمولاً بزرگ آنها داخل مى‌شود تا براى مدتى مهمان او باشد. در ادوار متأخرتر، دخیل به‌معناى کسى به‌کار رفته که از ترس تعقیب و مجازات به شیخى یا بزرگى در قبیله روى و پناه مى‌آورده‌است (← ابن‌منظور، ذیل «دخل»؛ بولس سلمان، ص 190ـ191). دخیل به این معنا مترادف جار (← جوار*) است و عربها وقتى کسى را مهمان و دخیل خود به‌حساب مى‌آوردند، بر خود فرض مى‌دانستند که او را نیازارند و دیگران را نیز از آزردن او بازدارند. پناهنده به مَضیف (چادر یا مکان پذیرایى از واردان در طایفه) داخل مى‌شد و با گفتن «اَنَا دَخِیلُکَ فَاحْمِنى وَارْحَمْنى» (من بر تو وارد شده‌ام، مرا حمایت کن و بر من رحم آور)، رسماً از شیخ طایفه طلب حمایت مى‌کرد. شیخ نیز کوفیه/ چفیه خود را از سر باز مى‌کرد و بر سرِ دخیل مى‌نهاد و سوگند مى‌خورد که او را در پناه خود بگیرد. سپس، قاصدى نزد دشمنان دخیل مى‌فرستاد و به آنان اعلام مى‌کرد که از آسیب‌رساندن به دخیل برحذر باشند. شیخ معمولاً علاوه بر استفاده از نفوذ خود، به وعده و وعید و توبیخ و تهدید نیز مى‌پرداخت (← بولس سلمان، همانجا؛ نیز ← شیخ*). در برخى عشایر عرب خوزستان، فرد پناهجو سربند یا چفیه خود را به چوب مضیف مى‌بست و دخیل مى‌شد (← جانب‌اللهى، ص 78).رسم دخیل‌شدن، همچون پناهندگى سیاسى در جهان معاصر، از تجاوزات و خون‌ریزیها و انتقام‌جوییها پیشگیرى مى‌کرد و امکانى در اختیار افراد ضعیف‌تر جامعه قرار مى‌داد تا از تعقیب و آسیب نجات یابند، زیرا در جوامع قبیله‌اى، هر فرد مجرم یا متهم به ارتکاب جرم را حامیان فرد قربانى بى‌درنگ تعقیب و مجازات مى‌کردند و او فرصتى براى دفاع از خود نمى‌یافت. علاوه بر شیخ، همة افراد طایفه حمایت از دخیل را وظیفة خود و کوتاهى در حمایت از او را موجب لکه‌دار شدن شرف و حیثیت طایفه مى‌دانستند تا آنجا که گاه براى حمایت از دخیل، با طایفة تعقیب‌کننده مى‌جنگیدند (← بولس سلمان، همانجا؛ پورکاظم، ص 149).هرچند، پناهگاه اصلى دخیل چادر یا خانة رئیس طایفه بود، خانه‌ها و مضیفهاى سادات نیز بسیار مورد احترام و التجا بود. گاه نیز که فرصت رسیدن به خانة شیخ یا سادات فراهم نبود، پناهجو مى‌توانست به چادر یا خانه هریک از افراد عادى طایفه دخیل شود (پورکاظم، ص149ـ150). اعراب خوزستان دخیل‌شدن به خانة شیخ یا افراد عادى طایفه را دخیل قدرت، و پناهندگى به خانة سادات را پناهِ شرفى مى‌گفتند (همان، ص 150).رسم دخیل‌شدن (در زبان پشتو: نَنَواتى، به‌معناى «من داخل شده‌ام») در افغانستان نیز رایج بوده‌است. اگر فردى از کسى خواهشى داشت، به خانه یا خیمة او مى‌رفت و تا وقتى پاسخ مثبت نمى‌گرفت، از نشستن بر فرش یا خوردن طعام او خوددارى مى‌کرد. صاحبخانه جز در موارد نادرى که به هیچ روى قادر به برآوردن خواست دخیل نبود، از اجابت درخواست او سر باز نمى‌زد و نپذیرفتن دخیل را صدمه‌اى بر شأن و مقام خود مى‌دانست. زنان افغان نیز با فرستادن چادر خود به منزل یکى از بزرگان، از او براى خود یا خانواده‌شان یارى مى‌خواستند. دخیل حتى اگر دشمن صاحبخانه بود، باز هم مى‌توانست به او پناهنده شود و امان بگیرد. با این حال، ظاهراً در میان افغانها، حمایت از دخیل در محدودة معیّنى مثل یک روستا صورت مى‌گرفت و اگر دخیل از محدوده تعیین‌شده خارج مى‌شد، در امان نبود (← الفینستون ، ج 1، ص 295ـ 296). پناه‌دهنده معمولاً با کمک ملاها و سادات و افراد متنفذ سعى مى‌کرد براى مجرمى که به خانة او دخیل شده، شفاعت و از دشمنان و انتقام‌جویان براى او طلب بخشش کند (← همان، ج 1، ص 174). الفینستون (ج 1، ص 296، پانویس) رسم دخیل را با رسمى براى پناهندگى در یونان و روم باستان مشابه دانسته‌است.در معنایى نمادین، دخیل‌شدن به‌صورت بستن چفیه، سربند، روسرى، یا قطعه‌اى از لباس، طناب، یا نخ، یا زدن قفل* بر قسمتى از مکانهاى مقدس، در فرهنگ عامیانة اسلامى جلوه‌گر شده‌است. پناه‌بردن به مکانهاى مقدس به‌صورت بست نشستن (← بست و بست‌نشینى*) به‌منظور در امان ماندن از تعقیب، حصول حاجات، یا رسیدگى به شکایات و اعتراضات نیز بسیار مرسوم بوده‌است. مبناى پناهندگى و دخیل‌شدن به مکانهاى مقدس به حرمتى بازمى‌گردد که همگان براى محدوده یا حریم آنها قائل‌اند و معمولاً کسى متعرض فرد دخیل‌شده به این مکانها نمى‌شود، ولى حاجت‌خواهى از طریق دخیل‌شدن متکى به باور به قدرتى خارق‌العاده است که مى‌تواند تقاضاى فرد را با وسایط غیرطبیعى برآورده سازد یا رسیدن به آنها را از طریق سازوکارهاى طبیعى و عرفى تسهیل و پشتیبانى کند. گفته شده‌است که بستن تکه‌اى پارچه یا نخ و جز آنها بر مکانهاى مقدس نمادى است از برقرارى ارتباط میان طالب و مطلوب. طالب با قراردادن چیزى از آنِ خود، حضور خود را در پیشگاه آن مرجع ثبت مى‌کند و به نوعى خود را به مطلوب متصل مى‌سازد (تناولى، ص 21).دخیل‌بستن در میان همة اقوام سرزمینهاى اسلامى رایج بوده‌است. این عمل در زیارتگاهها به‌ویژه بر ضریح و پنجره‌هاى مقابر امامان و امامزادگان و سادات و مشایخ صوفیه، قدمگاهها، درها و پنجره‌ها و منبرهاى مساجد، علمها و نخلهاى عزادارى محرّم در تکیه‌ها و حسینیه‌ها، شبکه‌هاى فلزى سقاخانه‌ها و به‌طور کلى هرچیز یا مکان مقدس به شکلهاى مختلف انجام مى‌شده‌است (← پولاک ، ص 238؛ ضرابى، ص 46ـ48؛ شهرى‌باف، 1367ـ1368ش، ج 5، ص 113؛ همو، 1381ش، ج 2، ص430؛ هدایت، ص 169؛ اسدیان خرّم‌آبادى و همکاران، ص 201؛ تناولى، ص 17ـ18، 21؛ پازوکى طرودى، ص 206؛ شکورزاده، ص90ـ91؛ براى رسمى مشابه در میان شیعیان هند ← نقوى ، ص 141). در اطراف حرم یا صحن زیارتگاهها، معمولاً کسانى بودند که ریسمانها و تکه‌پارچه‌هایى را به‌عنوان دخیل به زائران بفروشند (تناولى، ص 18). براى دخیل‌بستن بیماران، یک سر ریسمانى را به گردن آنان و سر دیگر آن را به ضریح امامزاده یا هر مکان مقدس گره مى‌زدند و بیمار گاه تا حصول مقصود به همان حال مى‌ماند. گاه نیز ریسمانى را به‌مثابه دخیل یکى از امامان یا امامزادگان به گردن بیمار مى‌بستند و نذر مى‌کردند که اگر بیمار بهبود یابد، سال بعد او را به زیارت آن امام یا امامزاده ببرند و و ریسمان را به پنجره یا ضریح مقبره‌اش ببندند (شهرى‌باف، 1367ـ1368ش، ج 6، ص10 و پانویس 1؛ طباطبائى اردکانى، ص 521). گزارش چنین شفایابیهایى ثبت و ضبط مى‌شد (براى نمونه ← سپهر، ص 139، 163).افزون‌براین، بر مقابر باستانى همچون مقبرة کورش هخامنشى که آن را مشهد مادر سلیمان مى‌انگاشتند (← بروگش ، ج 2، ص 489؛ دیولافوا ، ص 365)، حتى بر قبر غیرمسلمانان از جمله مقبرة رودولف اشتیدلر، ساعت‌ساز زوریخى که به دستور شاه‌صفى به‌قتل رسیده‌بود و ارمنیان اصفهان وى را شهیدى محترم مى‌دانستند (تاورنیه، ص 523)، بر اشیایى که در نظر عوام نسبتى با مقدسات داشتند مثل چفتِ درِ زورخانه‌ها (شهرى‌باف، 1381ش، ج 1، ص170)، یا توپ مشهور به مروارید (← توپ مروارید*) در میدان ارگ تهران قدیم (شهرى‌باف، 1381ش، ج 1، ص 76)، دخیل بسته مى‌شد؛ اما بیش از همة اینها، به درختانِ نظرکرده (درختان مراد یا درختان فاضل) دخیل مى‌بستند (← پولاک، همانجا؛ ماسه ، ج 1، ص 219ـ220؛ پاینده، ص 239؛ پوربخشنده، ص 86 ؛ همایونى، ص 121؛ شیمل ، ص 17؛ نیز ← درخت*). این سنّت ظاهراً نزد مغولان و ایلخانان مغول نیز رواج داشت، چنان‌که به گزارش رشیدالدین فضل‌اللّه (ج 2، ص 1306ـ 1308)، غازان‌خان در سال 702 در جریان سرکوب شورشها، در زیر درختى در اطراف کرمانشاهان نذرى کرد. سال بعد، به شکرانة پیروزیهایش، در همان مکان نماز به‌جاى آورد و حاضران بر آن درخت دخیل بستند و به او گفته شد که عموى وى نیز در گذشته درختى را زیارتگاه ساخته‌بود که بر آن دخیل مى‌بستند. عشایر قشقایى، تک‌درختهاى مسیر ایل را که معمولاً در نزدیکى مقابر امامزادگان یا قدمگاهها قرارداشت، پیر لک‌لک مى‌نامیدند و بر آن دخیل مى‌بستند (افشار سیستانى، ج 2، ص 645). عشایر غرب خوزستان به برخى درختان سر راه خود، دستمال، پارچه، نان و سکه نثار مى‌کردند تا از نحوست آن در امان بمانند و به این درختان اُمُّالخَرَقْ (صاحب پارچه‌کهنه‌ها)مى‌گفتند (پورکاظم، ص 202ـ203). گاه بیماران را نیز براى طلب شفا با دخیل به درختان مقدس مى‌بستند (پاینده، همانجا).دخیل‌بستن مشمول تفکیک جنسیتى نبوده‌است، ولى معمولاً زنان بیشتر به این کار اقدام مى‌کردند. به‌جز نذر یا سوگند، شعائر دینى یا عملیات جادویىِ اختصاصى براى دخیل‌بستن تعریف نشده‌است؛ هرچند گفته‌اند قطعه‌اى از پارچه یا لباس که به‌عنوان دخیل به‌جایى بسته مى‌شد، بایستى نادوخته باشد (ماسه، ج 2، ص 394).منابع : ابن‌منظور؛ محمد اسدیان خرّم‌آبادى، محمدحسین باجلان‌فرخى، و منصور کیائى، باورها و دانسته‌ها در لرستان و ایلام، تهران 1358ش؛ ایرج افشار سیستانى، مقدمه‌اى بر شناخت ایل‌ها، چادرنشینان و طوایف عشایرى ایران، ]بى‌جا[ 1366ش؛ هاینریش کارل بروگش، سفرى به دربار سلطان صاحبقران: 1861ـ 1859، ترجمه حسین کردبچه، تهران 1367ش؛ بولس سلمان، «الحقوق البَدَویَّة فى شرقى الاردن»، المشرق، سال 18، ش 3 (آذار 1920)؛ ناصر پازوکى طرودى، آثار تاریخى فیروزکوه : جغرافیاى تاریخى و معرفى محوطه‌هاى باستانى و بناهاى تاریخى ـ فرهنگى، تهران 1381ش؛ محمود پاینده، آئینها و باورداشتهاى گیل و دیلم، تهران 1355ش؛ خسرو پوربخشنده، «بررسى و شناسایى فراهان از دیدگاه باستان‌شناسى»، پژوهشنامه: مجموعه مقالات پژوهشى اداره کل میراث فرهنگى استان تهران، دفتر1 (پاییز 1379)؛ کاظم پورکاظم، جامعه‌شناسى قبایل عرب خوزستان: تحقیق در آداب و رسوم و فرهنگ عامیانه، تهران 1375ش؛ یاکوب ادوارد پولاک، سفرنامه پولاک، ترجمة کیکاوس جهاندارى، تهران 1361ش؛ ژان ـ باتیست تاورنیه، سفرنامه تاورنیه، ترجمه ابوتراب نورى، چاپ حمید شیرانى، تهران 1363ش؛ پرویز تناولى، قفل‌هاى ایران، تهران 1386ش؛ محمدسعید جانب‌اللهى، «نظام خویشاوندى عشایر و نقش آن در مدیریت سنّتى (نمونه: عشایر عرب زبان ساکن شوش)»، فصلنامة عشایرى ذخایر انقلاب، دورة جدید، سال 8 ، ش 3 و 4 (پاییز و زمستان 1383)؛ ژان راشل ماگر دیولافوا، سفرنامة مادام دیولافوا: ایران و کلده، ترجمه و نگارش علیمحمد فره‌وشى، تهران 1361ش؛ رشیدالدین فضل‌اللّه؛ عبدالحسین سپهر، مرآت‌الوقایع مظفرى؛ و، یادداشتهاى ملک‌المورخین، چاپ عبدالحسین نوائى، تهران 1368ش؛ ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران 1363ش؛ جعفر شهرى‌باف، تاریخ اجتماعى تهران در قرن سیزدهم، تهران 1367ـ1368ش؛ همو، طهران قدیم، تهران 1381ش؛ عبدالرحیم ضرابى، تاریخ کاشان، چاپ ایرج افشار، تهران 1356ش؛ محمود طباطبائى‌اردکانى، فرهنگ عامه اردکان، تهران 1381ش؛ صادق هدایت، نیرنگستان، تهران 1342ش؛ صادق همایونى، فرهنگ مردم سروستان، تهران 1371ش؛Mountstuart Elphinstone, An account of the kingdom of Caubul, Karachi 1972; Henri Massé, Croyances et coutumes persanes, suivies de contes et chansons populaires, Paris1938; Sadiq Naqvi, The Iranian Afaquies contribution to the Qutb Shahi and Adil Shahi Kingdoms, Hyderabad 2003, Annemarie Schimmel, Deciphering the sings of God: a phenomenological approach to Islam, Albany, N.Y. 1994.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

نگار ذیلاب

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده