دجله
معرف
رودى طولانى در جنوب‌غربى آسیا، که با گذر از ترکیه و مرز شرقى سوریه با عراق، پس از پیوستن به فرات در جنوب عراق به خلیج‌فارس مى‌ریزد (کولارز و میچل ، ص 4؛ میلر، ص 5)
متن
دجله، رودى طولانى در جنوب‌غربى آسیا، که با گذر از ترکیه و مرز شرقى سوریه با عراق، پس از پیوستن به فرات در جنوب عراق به خلیج‌فارس مى‌ریزد (کولارز و میچل ، ص 4؛ میلر، ص 5).سومریها دجله را ایدیگنا/ ایندیگنا (به‌معناى رودخانة تند) و اَکدیها آن را ایدیگلات مى‌نامیدند (← مشکور، ص 188؛ کولارز و میچل، ص 6؛ میلر، همانجا). نام دجله در کتیبه‌هاى آشورى دگلت و در عهد عتیق حدّقل ذکر شده‌است (فره‌وشى، ص 77). واژة رنگها/ اَرنگ (= اروند) در اوستاى نو و اساطیر ایرانى احتمالاً نام دیگر دجله است (← اوستا، ج 2، ص 993؛ بهار، ج 1، ص 79)، چنان‌که اروندرود در متون ساسانى و پهلوى نیز به همین رود اشاره دارد (فره‌وشى، ص 77ـ78). در کتیبة داریوش در بیستون کرمانشاه، نام دجله در متن فارسى باستان، تیگرام (Tigrâm) و در متن عیلامى، تیگر (Tigrâ) آمده‌است (شارپ ، ص 38). در یونان این رود را تیگریس نامیده‌اند، این واژه از یونانى به دیگر زبانهاى اروپایى راه‌یافته و در زبانهاى انگلیسى و فرانسه به‌صورت Tigreدرآمده‌است (فره‌وشى، ص 77). واژة دجله در متون عربى نیز احتمالاً تغییریافتة تیگر باشد (← همان، ص 79ـ80). یاقوت حموى (ذیل مادّه) از حمزه اصفهانى (ادیب، لغوى و مورخ ایرانى سدة چهارم) نقل کرده که دجله معرب کلمة دیلد و دو نام دیگر آن، آرنک روذ و کودک دریا (به‌معناى دریاچه) است (براى تلفظ دجله در زبانهاى گوناگون قدیم ← مشکور، همانجا).در میان رودهاى مشهور سرزمینهاى اسلامى، دجله اهمیتى چندگانه دارد، از جمله اینکه جزو معدود رودهاى بسیار طویل است و دیگر آنکه به‌موازات و تقریباً نزدیک رود طولانى فرات جریان دارد چنان‌که در بسیارى از منابع، از این دو رود توأمان نام برده شده‌است (← جاحظ، ج 5، ص 196؛ ابوالفرج اصفهانى، ج20، ص 227؛ ابوریحان بیرونى، ص 261؛ خطیب بغدادى، ج 1، ص 358). شاخابه‌ها و کانالهاى میان دجله و فرات و نیز رودهاى پرآبى که از شرق دجله بدان مى‌ریزند، این حوضة آبریز را به منطقه‌اى با شبکه‌هاى آبیارى گسترده، بسیار حاصلخیز و آبادان و به محل شکل‌گیرى تمدنهاى بسیار کهن از دورة پیش از تاریخ تا دورة اسلامى تبدیل کرده‌است. بین‌النهرین، که به دلالت لفظى سرزمینهاى میان دجله و فرات را شامل مى‌شود، و توسعاً از مغرب تا شام، از مشرق تا کوههاى زاگرس، از جنوب تا خلیج‌فارس و از شمال تا کوههاى آنتى‌توروس در ترکیه امتداد دارد، نیمى از رونق و اشتهارش را مدیون دجله و منشعبات آن است (← بین‌النهرین*). راه‌داشتن دجله به خلیج‌فارس و کشتیرانى در این رود و شاخه‌هاى متعدد آن رونق اقتصادى آبادیهاى مسیر را دوچندان کرده‌است. از سوى دیگر، طغیانها و سیلابهاى این رود ویرانیهایى نیز به‌بار آورده‌است. این سیلابها موجب تغییر مسیر دجله یا شاخه‌هاى اصلى آن شده و بر محدودة شهرى و بافت شهرها و روستاهاى پیرامون تأثیر گذاشته‌است. مجموع این ویژگیها به‌همراه برخى روایات، که به دجله جنبه‌اى از تقدس بخشیده (← تَنّوخى، ج 1، ص 92؛ مرزوقى اصفهانى، ص 448؛ خطیب‌بغدادى، ج 1، ص 359ـ 361)، موجب شده‌است واژة دجله با راهیابى به دیوانهاى شاعران و نویسندگان عرب و ایرانى، دست‌مایة پرورش مضامین و تشبیهات و استعارات شود (← تنّوخى، همانجا؛ نیز ← دهخدا، ذیل مادّه).سرچشمة دجله، که به‌گفتة یاقوت‌حموى (همانجا) در مکانى به نام هَلورَس به فاصلة دو روز و نیم راه از شهر آمِد* (مرکز دیاربکر) و در شمال آن واقع بود، کمابیش با سواحل شمالى دریاچة وان* (در مشرق دجله) هم‌عرض بوده‌است (لسترنج، نقشة مقابل ص 87). ظاهراً نخستین رود مهمى که به دجله مى‌پیوست نهرالکِلاب بود که از کوههاى نزدیک شِمْشاط (در ساحل جنوبى فرات شرقى) سرچشمه مى‌گرفت (← یاقوت حموى، همانجا). نویسندگانى چون مقدسى (ص 124، 144ـ145) و یاقوت‌حموى (همانجا) از رودهاى کوچکى نام برده‌اند که به دجله مى‌ریختند و امروزه تشخیص و تطبیق آنها آسان نیست. به هر رو دجله پس از دریافت آب رودخانه‌هاى مسیر، به آمد در ساحل غربى آن مى‌رسید (بکرى، ج 1، ص 234؛ یاقوت‌حموى، ذیل «دجله» و «دیاربکر»). در اندک فاصله‌اى پس از آمد، دجله با یک زاویة قائمه به مشرق مى‌پیچید و به‌موازات، اما برخلاف جهت فرات شرقى، جریان داشت (لسترنج، همانجا). در این مسیر، چند رود از شمال بدان ملحق مى‌شد که بزرگ‌ترین آنها، رودخانة ساتیدما/ ساتیدماد (امروزه بَطمان*)، از شمال مَیّافارِقین* سرچشمه مى‌گرفت (سهراب، ص 205؛ بکرى، همانجا؛ یاقوت‌حموى، ذیل «ساتیدما»). بین مصب این رودخانه و رودخانه‌اى دیگر در ساحل جنوبى دجله شهر حِصنْکَیفا* قرار داشت (← سهراب، ص 127؛ حمداللّه مستوفى، ص 214). در قرن هفتم، حصن‌کیفا تا سواحل شمالى دجله نیز توسعه یافته‌بود و پلى بزرگ و طاق‌دار، این دو قسمت را به‌هم مى‌پیوست (← یاقوت‌حموى، ذیل «حصن‌کیفا»). دجله پس از حصن‌کیفا، در ادامة مسیر شرقى، از ساحل جنوبى شهر تلّفافان مى‌گذشت و رود بِدلیس*، که از کوههاى جنوب‌غربى دریاچة وان سرچشمه مى‌گرفت، در شمال تلّفافان به دجله مى‌پیوست. زیر ملتقاى این رودخانه با دجله امکان کشتیرانى وجود داشت (ابن‌فقیه، ص 364؛ یاقوت‌حموى، ذیل مادّه).در محدودة تلّفافان، دجله به سمت جنوب مى‌پیچید. در مسیر آن، به‌ویژه نزدیک جزیرة ابن‌عمر*، نهرهاى متعددى از ساحل چپ دجله بدان مى‌ریخت که مشهورترین آنها باعَیْناثا*/ باسانْفا نام داشت (سهراب، ص 126؛ یاقوت‌حموى، همانجا). پس از باعیناثا و به‌موازات آن، رودخانة خابور کوچک بدان مى‌پیوست (← خابور*). در این مسیر طولانى که جهت آن به‌سمت جنوب‌شرقى بود، آبادیهاى زیادى قرار داشت که مهم‌ترینشان موصل*، مرکز دیار ربیعه، بود. شهر موصل در دورة اموى (ﺣک : 41ـ132) از طریق پلى قایقى به بخش قدیمى شهر در قسمت شرقى متصل بود (← پل*). کمى پس از موصل، تقریباً یک فرسخ مانده به ملتقاى زاب کبیر / علیا با دجله، شهر حَدیثه/ حدیثه دجله واقع بود. زاب کبیر از غرب ایران سرچشمه مى‌گرفت و پس از پیوستن به دیاله به دجله مى‌ریخت (یاقوت‌حموى، ذیل «زاب»؛ نیز ← زاب*). به موازات زاب کبیر، زاب صغیر نیز در کنار سِنّ (از نواحى موصل) به دجله مى‌ریخت (یاقوت‌حموى، ذیل مادّه؛ نیز ← زاب*). به‌نوشتة حِمْیَرى (ص 282)، با پیوستن رودهاى زاب کبیر و صغیر به دجله، حجم آب آن تا بیش از یک‌ونیم برابر افزایش مى‌یافت. در چهل میلى جنوب سنّ، دجله پس از مشروب‌کردن آبادیها و شهرهاى مسیر به تکریت مى‌رسید (ادریسى، ج 2، ص 658). در تکریت*، شاخة اصلى هرماس (از شعب رود خابور بزرگ) با گذر از وادى ثَرثار به دجله مى‌ریخت (یاقوت‌حموى، ذیل «الهِرماس»).پس از تکریت (که آخرین شهر جزیره و در مرز آن با عراق واقع بود)، براى استفادة بهینه از آب دجله در احیا و مشروب‌کردن جلگه‌هاى اطراف، آبراهه‌هاى مصنوعى در دو سوى این رود و آبراهه‌هایى براى پیوستن رود فرات به دجله ایجاد شد. این آبراهه‌ها، که شبکه‌وار به‌هم متصل بودند، در توسعة کشاورزى در سرزمین عراق سهم اساسى داشتند. مهم‌ترین آنها نهروان* نام داشت که در جنوب شهر تکریت و جنوب قریة دُور از سمت چپ دجله انشعاب و به موازات آن جریان مى‌یافت و پنجاه میل مانده به واسط بار دیگر به دجله مى‌پیوست. آبراهة نهروان، که در زمان انوشیروان (ﺣک : 531ـ 579م) حفر شده‌بود، قاطول کسروى نیز خوانده مى‌شد (سهراب، ص127ـ 128؛ نیز ← لسترنج، ص57ـ61؛ نهروان*). این آبراه در آبیارى نواحى شرقى دجله تأثیر بسزایى داشته‌است، ازجمله در آبیارى طسوجهاى ناحیة نهروان علیا و وسطى و سفلا، اِسکاف بنى‌جُنَید، جَرجَرایا*، بادَرایا (بَدرَه*) و باکُسایا*، همگى از نواحى کوره (استان) بازیجان خسرو (← ابن‌خرداذبه، ص 6) یا به نقل از قدامة‌بن جعفر (ص 124) استان اَرَندین کَرْد. به‌تصریح ابن‌حوقل (ص 242)، درختان و نهرهاى جانب شرقى دارالخلافه از آب نهروان و تامَرّا مشروب مى‌شدند و رود دجله (شاخه اصلى) تأثیر چندانى در عمران و آبادانى این نواحى نداشته‌است.یکى از نهرهاى منشعب از جانب راست دجله، اسحاقى منسوب به اسحاق‌بن ابراهیم (رئیس شرطة بغداد از دورة مأمون تا متوکل) بود. این نهر، در زمان انتقال پایتخت عباسیان از بغداد به سامرا (در سال 220)، براى انتقال آب دجله به بخش غربى این شهر حفر شد. نهر اسحاقى از محلى در جنوب تکریت، در هشتاد میلى شمال سامرا آغاز مى‌شد و مزارع و آبادیهاى مسیر خود را در مغرب دجله مشروب مى‌ساخت و پس از گذر از کنار یکى از قصرهاى معتصم معروف به قصرالجصّ، و باغهاى هفت‌گانه در مغرب سامرا در ناحیة قریة مَطِیْرَه ــ در حدود پنج میلى جنوب سامرا ــ دوباره به دجله مى‌ریخت (یعقوبى، ص 364؛ سهراب، ص 127؛ حافظ‌ابرو، ج 2، ص 29؛ نیز ← لسترنج، ص 57).جز نهر اسحاقى، سایر آبراهه‌هاى مشهور از شمال بغداد به بعد حفر شده‌بود. دُجَیل، از اولین این نهرها، در آغاز بین فرات* و دجله جریان داشت، اما در اوایل سدة چهارم، آن قسمت از نهر که به فرات منتهى مى‌شد، انباشته از گل‌ولاى بود و فقط در بخش شرقى آن، که به دجله مى‌ریخت، آب جریان داشت و علت آن اتصال به آبراهه‌هاى جدید بود که در جنوب قادسیه از دجله جدا مى‌شد و در مقابل عُکْبَرا در شمال‌غربى بغداد دوباره به دجله مى‌پیوست. این نهر آبادیهاى ناحیة دجیل چون حَربى، مَسکَن، بَلَد و مطیره را آبیارى مى‌کرد (سهراب، ص 127ـ128؛ یاقوت‌حموى، ذیل «دجیل»، «عکبرا»، «مسکن»؛ نیز ← لسترنج، ص 52).بیشترین بهره‌بردارى از آب دجله، با ایجاد شبکة تودرتو و گسترده‌اى از آبراهه‌ها در محدودة بغداد صورت پذیرفت. به‌نوشتة سهراب (ص 129ـ134)، که این نهرها را جداگانه وصف کرده، این رودها، که شمارشان بسیار بوده، در محلات مختلف بغداد شرقى و غربى جارى بوده‌اند. نام شمارى از این رودها در مسیر جریان خود، تغییر مى‌یافت. برخى از رودهاى مشرق بغداد اینهاست: عسکرمهدى؛ موسى که نهرهاى بیّن، مَعْلى و عَلى از شعبه‌هاى آن بودند؛ خالص که رود فضل/ شمّاسیه از آن منشعب مى‌شد؛ جعفریّه و مهدیّه که از نهر فضل، و نهر سور که از جعفریّه منشعب مى‌شدند. برخى از نهرهاى غربى بغداد صراط، خندق، کرخایا، رزین، عمود، دجّاج، کلاب، دکان‌الابناء، قلایین و بطاطیا است.در جنوب شهرِ مدوّر بغداد، که در 148 در ساحل غربى دجله ساخته شده‌بود، نهر عیسى (که از فرات جدا شده‌بود) به دجله مى‌ریخت (حدودالعالم، ص 48؛ ابن‌فقیه، ص 332؛ مقدسى، ص 124). حدود دو فرسخ پایین‌تر از بغداد و چهار فرسخ مانده به مداین، در مسیر راه بغداد به کوفه، صرصر (سومین نهر بزرگ جداشده از فرات) در کنار شهرى به همین نام به دجله مى‌پیوست (ابن‌حوقل، ص 233؛ مقدسى، همانجا؛ حافظ‌ابرو، ج 1، ص 153). دجله در حدود هفت فرسخى جنوب بغداد، از بین شهرهاى مداین (مداین سبعه) مى‌گذشت، شهر تیسفون* (به‌گزارش یعقوبى، ص 321: اسبانیر) در کرانة شرقى دجله و بَهُرَسیر* در کرانة غربى آن واقع بود (همانجا). سه فرسخ پایین‌تر از مداین، نهر ملک (که مقابل فلّوجه از فرات جدا مى‌شد) به دجله مى‌ریخت. شهر نهر ملک، که در دو سوى این نهر واقع بود و پلى قایقى دو سوى شهر را به‌هم مى‌پیوست، گذرگاه کسانى بود که از بغداد به کوفه مى‌رفتند (ابن‌حوقل، ص 243). دیگر نهر جداشده از فرات، کُوثى بود که هفت فرسخ پایین‌تر از مصب نهر ملک به دجله مى‌ریخت. این نهر و شاخه‌هایش روستاى کوثى در ولایت اردشیر بابکان و روستاى نهر جوبَر را آبیارى مى‌کرد. در برخى منابع روایت شده که نمرود ابراهیم را در کوثى به آتش انداخت (همان، ص 245؛ قدامة‌بن جعفر، ص 161). دجله بالاتر از مصب نهر ملک از کنار شهرهاى کوچک سَیْبِ بنى کُوما و دیرقُنى و دیرالعاقول عبور مى‌کرد (سهراب، ص 118). ظاهراً در سدة هفتم، مسیر رود دجله در محدودة دیرالعاقول کمى به جانب مشرق منحرف شد و ازاین‌رو دیرالعاقول دیگر شهر ساحلى نبود (← یاقوت‌حموى، ذیل «دیرالعاقول»؛ نیز ← دیرالعاقول*).دجله در مسیر مستقیم به سمت جنوب، به جرجرایا در چهار فرسخى جنوب‌شرقى دیرالعاقول مى‌رسید (مقدسى، ص 122؛ حافظ‌ابرو، ج 1، ص 157).آخرین نهر بزرگى که از فرات به دجله مى‌ریخت، نهر نیل بود که قسمت شرقى آن صَراة بزرگ/ صراة جاماسب نام داشت. در میانه راه این نهر به دجله، حجاج‌بن یوسف ثَقَفى* شهر نیل را ساخته بود. این نهر پس از مشروب‌کردن دهکده‌هاى مسیرش، مقابل شهر نُعمانیه به‌خور هول مى‌رسید. در اینجا نهر زاب کبیر از آن جدا مى‌شد و به دجله مى‌پیوست. در چهار فرسخى جنوب جرجرایا، شهر نعمانیه (امروزه خرابه‌هاى تلّنعمان)، کرسى ولایت زاب کبیر، واقع بود (سهراب، ص125؛ مقدسى، ص124؛ یاقوت‌حموى، ذیل «زاب»؛ حافظ‌ابرو، ج 2، ص 75). شاخة اصلى نیل در اینجا اندکى به‌موازات دجله به سمت جنوب پیش مى‌رفت و در زیر شهر نهر سابُس (که با شهر واسط یک روز راه داشت) به دجله مى‌ریخت (سهراب، همانجا). ظاهراً این قسمت از رود را سهراب (همانجا) نهر سابس و یاقوت‌حموى (همانجا) زاب پایین خوانده‌است. نام محدودة این نهر، ولایت زاب پایین و نهر سابس بزرگ‌ترین شهر آن بود. در مشرق دجله، بالاى شهر مبارک (که مقابل شهر نهر سابس قرارداشت) شهر ماذَرایا (اقامتگاه اشراف ایرانى) واقع بود (یعقوبى، ص 158). در پنج فرسخى جنوب ماذرایا و هفت فرسخ مانده به واسط، نهر و شهر فَمُالصِّلْح قرارداشت (← سهراب، ص 118؛ یاقوت‌حموى، ذیل «ماذرایا»؛ حافظ‌ابرو، ج 2، ص 77).اهمیت ویژه ماذرایا (کمابیش محل کوت/ کوت‌العماره* کنونى) در بستر دجله از آن‌روست که محل تغییر مسیر دجله در دوره‌هاى ساسانى (ﺣک : 226ـ652م) و اسلامى بوده‌است. تا اواخر دورة ساسانى، دجله در محدودة ماذرایا به جانب شرق مى‌پیچید و پس از طى مسیرى طولانى، به سمت جنوب جریان مى‌یافت و پس از پیوستن به فرات در قُرنَه کنونى، در شمال خلیج‌فارس به دریا مى‌ریخت (لسترنج، ص 26ـ27). به‌نوشتة بلاذرى (ص 286ـ287)، در زمان قباد اول (اواخر قرن پنجم میلادى)، براثر طغیانها و ایجاد شکافهایى در سربندهاى دجله و سهل‌انگارى در ترمیم آنها رفته‌رفته آب دجله زمینهاى شیب جنوبى و جنوب‌غربى را فراگرفت. باوجود اقدامات مؤثر انوشیروان در ترمیم سدها، بار دیگر در زمان خسروپرویز (ﺣک : 590ـ628م) براثر طغیان دجله و فرات سدها شکستند و زمینهاى اطراف را آب فراگرفت و در این زمینها، مردابهاى وسیع بَطیحه* به‌وجود آمد. در سالهاى بعد، پس از سقوط ساسانیان آشفتگیها و ناتوانى دهقانان و اشراف ایرانى و صاحبان زمینهاى کشاورزى در ترمیم بندها و نهرها موجب شد بر طول و عرض بطایح افزوده شود. از آن پس دجله بسترى تازه پیدا کرد و به‌جاى پیچیدن به سمت مشرق، مستقیم به سمت جنوب جریان یافت و پس از عبور از واسط، راه خود را تا بطایح ادامه داد. دجله، در سرتاسر دورة عباسیان (ﺣک : 132ـ656) تا دهه‌هاى نخست قرن نهم، در این مسیر جدید جارى بود و مجراى شرقى دجله به‌صورت بیابان درآمد. به‌تصریح حافظ‌ابرو (ج 1، ص 133) در 820 ، دجله از واسط عبور مى‌کرد و پل قایقى بزرگى دو سوى شهر را به‌هم مى‌پیوست؛ هرچند به‌گفتة حاجى‌خلیفه در جهان‌نما، که اوایل سدة یازدهم نوشته شده، واسط شهرى در وسط بیابان بوده‌است (ص 463). چند سال پیش از او جان‌نیوبرى (جهانگرد انگلیسى) نیز در 989/ 1581 به همان مجرایى که تا اواخر دورة ساسانى بستر دجله بوده، اشاره کرده‌است (← لسترنج، ص 28).در دورة عباسیان، از دجله (پیش از واسط) با فاصله‌هاى نه چندان نزدیک، نهرهاى بزرگى منشعب مى‌شد که همه براى کشتیرانى مناسب بوده‌اند. نهرهاى سمت راست مستقیم به بطیحه بزرگ مى‌پیوستند، اما نهرهاى سمت چپ، پس از طى مسافتى به سمت مشرق و سپس جنوب، به بطیحه بزرگ مى‌ریختند. شاخة اصلى دجله نیز در مسیرى مستقیم به سمت جنوب و در محلى به نام قَطّر در 30 فرسنگى یا به قولى در 22 فرسنگى واسط به بطایح مى‌ریخت (← بطیحه*). گویا شاخه‌هایى از آن، از کنار قَطّر و به موازات ضلع چپ بطیحه به سمت مشرق پیش مى‌رفت و در مجراى نهر ابواسد، که خور محمدیه بدان منتهى مى‌شد، جریان مى‌یافت و در بالاى قرنه به فرات مى‌پیوست. در منابع، از این پیوستگاه به سمت جنوب، این رود را دجلة العَوْراء/ دجلة کور، فیض بصره، دجلة بصره (← بلاذرى، ص 497)، و شط‌العرب (ناصرخسرو، ص 153؛ حمداللّه مستوفى، ص210) خوانده‌اند. شط‌العرب بعدها عنوان بستر مشترک دجله و فرات گردید اما از 1338ش، دولت ایران نام اروندرود را احیا کرد (جعفرى ولدانى، ص 6؛ نیز ← اروندرود*). این رود پس از دریافت آب بطایح و نیز آب رود دجیل (کارون) در شمال آبادان/ عَبّادان، به خلیج‌فارس مى‌ریخت و گاه پهناى آن به یک فرسخ مى‌رسید (سهراب، ص 135؛ دمشقى، ص 128ـ129؛ حافظ‌ابرو، ج 1، ص 134). امروزه، طول این رود 1700، 1840، 1900 و 2032 کیلومتر ذکر شده‌است (← کولارز و میچل، ص 6؛ میلر، ص 5؛ د. ایرانیکا، ذیل "Tigrisriver").سرچشمة دجله آبهاى کوههاى توروس* در مشرق ترکیه است. این آبها از طریق جویهاى کوچک متعدد، در دریاچة حضر جمع مى‌شود (تیلور، ص 37؛ کولارز و میچل، همانجا؛ میلر، ص 9). از اینجا شاخة اصلى دجله با نام دبنه‌سو از مسیرى باریک از کناره‌هاى مرز ترکیه و سوریه مى‌گذرد و وارد عراق مى‌شود (تیلور، همانجا؛ ماونتجوى ، ص 4). در شمال آبادىِ فَیْش خابور در شمال عراق رود خابور کوچک به دجله مى‌ریزد (← خابور*). در شمال موصل براى مهار سیلابها سدى بر رودخانه بسته‌اند (ماونتجوى، همانجا). دجله کمى پایین‌تر از موصل، و در محدودة اتصال زاب کبیر و سپس زاب صغیر به آن (کولارز و میچل، ص 4ـ5)، به‌ویژه در اوایل بهار، مستعد طغیان نو سیلهاى فاجعه‌آمیز است (ماونتجوى، ص 5). پس از گذر دجله از تکریت، جلگه‌ها و دشتهاى شیب‌دار گسترده‌اى در دو کران رود آغاز مى‌شود و آبراههاى پیچ در پیچ شکل مى‌گیرد (همان، ص 4). دجله نزدیک سامرا وارد جلگة رسوبى عراق مى‌شود (کولارز و میچل، ص 4؛ میلر، همانجا). این رود، در ادامة مسیر، از وسط بغداد مى‌گذرد. در پایین بغداد، رود دیاله* نیز به دجله مى‌ریزد. دجله پس از عبور از عماره* (مرکز استان میسان) در حدود 180 یا 190 کیلومترى شمال‌غربى خلیج‌فارس در قرنه به فرات مى‌پیوندد (میلر، همانجا؛ کولارز و میچل، ص 6).در سالهاى اخیر بین کشورهاى عراق، ترکیه و سوریه بر سر چگونگى و میزان بهره‌بردارى از آبهاى دجله اختلاف هست. چون سرچشمة دجله در ترکیه قرار دارد، این کشور بهره‌بردارى از آب دجله و نیز فرات را حق خود مى‌داند. این کشور براى آبیارى زمینهاى کشاورزى جنوب‌شرقى آناطولى، که کم‌آب است، در 1362ش/ 1983 «طرح عمران آناطولى جنوب‌شرقى» و به‌اختصار «گپ» (GAP) را آغاز کرد. از برنامه‌هاى این طرح، ساخت سیزده سد، ازجمله شش سد بر رود دجله، است. طرح گپ سبب نگرانى سوریه و عراق از خطر کاهش آتى آب و آسیب‌دیدن طرحهاى کشاورزى و صنعتى این دو کشور شده‌است. جدیدترین طرح ترکیه در بهره‌بردارى آب دجله، طرح 5ر1 میلیارد دلارى سد و نیروگاه برق‌آبى ایلیسو است که تا 1392ش/ 2013 با ظرفیت تولید سالانه 8 ر3 میلیارد کیلووات ساعت برق به بهره‌بردارى خواهدرسید. دولت عراق اعلام کرده‌است که با احداث این سد، مقدار آب ورودى به عراق به کمتر از نصف کاهش خواهدیافت و حدود هفتصد هزار هکتار از زمینهاى کشاورزى، که از آب دجله مشروب مى‌شوند، خشک خواهدشد. دولتهاى سوریه و عراق معتقدند دولت ترکیه با این اقدامات استفاده از آب رودخانه‌هاى دجله و فرات را به‌انحصار خود درمى‌آورد (← استار ، ص 28ـ31؛ کولارز و میچل، ص 8 ؛ مختارى هشى و قادرى حجت، ص 63، 65؛ محمود وهیب سید، ص 68؛ «سد ایلیسو» ، ص 14).از عواقب فورى کاهش آب دجله در عراق، گسترش بیابانها و تپه‌هاى شنى، برخاستن غبار و جابه‌جایى گستردة ریزگردها، و آسیب‌دیدن مرتع‌داران و کشاورزان است که مشکل امروز کشورهاى عراق، ایران، کویت و عربستان است.منابع: ابن‌حوقل؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌فقیه، کتاب البلدان، چاپ یوسف الهادى، بیروت 1416/ 1996؛ ابوالفرج اصفهانى؛ ابوریحان بیرونى، الآثار الباقیة؛ محمدبن محمد ادریسى، کتاب نزهة‌المشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت 1409/1989؛ اوستا، اوستا: کهن‌ترین سرودها و متنهاى ایرانى، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران 1374ش؛ عبداللّه‌بن عبدالعزیز بکرى، کتاب المسالک و الممالک، چاپ ادریان فان‌لیوفن و اندرى فرى، تونس 1992؛ بلاذرى (بیروت)؛ مهرداد بهار، پژوهشى در اساطیر ایران، ج 1، تهران 1362ش؛ مُحَسّن‌بن على تَنّوخى، نشوارالمحاضرة و اخبار المذاکرة، چاپ عبود شالجى، بیروت 1391ـ1393/ 1972ـ1973؛ عمروبن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?] 1385ـ1389/ 1965ـ 1969[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ اصغر جعفرى‌ولدانى، «اهمیت استراتژیک اروندرود و پیشینه تاریخى آن»، اطلاعات سیاسى ـ اقتصادى، سال 1، ش10 (تیر 1366)؛ مصطفى‌بن عبداللّه حاجى‌خلیفه، جهان‌نما، چاپ ابراهیم متفرقه، استانبول 1145/ 1732؛ عبداللّه‌بن لطف‌اللّه حافظ‌ابرو، جغرافیاى حافظ‌ابرو، چاپ صادق سجادى، تهران 1375ـ1378ش؛ حدودالعالم؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ محمدبن عبدالمنعم حِمْیَرى، الروض المعطار فى خبرالاقطار، چاپ احسان عباس، بیروت 1984؛ خطیب بغدادى؛ محمدبن ابى‌طالب دمشقى، کتاب نخبة‌الدهر فى عجائب‌البَرّ و البحر، بیروت 1408/ 1988؛ دهخدا؛ سهراب، کتاب عجائب‌الاقالیم السبعة الى نهایة‌العمارة، چاپ هانس فون مژیک، وین 1347/1929؛ بهرام فره‌وشى، «اروندرود»، مجله دانشکده ادبیات و علوم‌انسانى دانشگاه تهران، سال 17، ش 1 (مهر 1348)؛ قدامة‌بن جعفر، الخراج و صناعة الکتابة، چاپ محمدحسین زبیدى، بغداد 1981؛ محمود وهیب سید، «ازمة توزیع میاه دجلة و الفرات... ازمة ذات اطراف و اتجاهات متعددة»، المستقبل العربى، ش 231 (مى 1998)؛ حسین مختارى‌هشى و مصطفى قادرى‌حجت، «هیدروپلیتیک خاورمیانه در افق سال 2025م، مطالعه موردى : حوضه‌هاى دجله و فرات، رود اردن و رود نیل»، فصلنامة ژئوپلیتیک، سال 4، ش 1 (بهار 1387)؛ احمدبن محمد مرزوقى اصفهانى، کتاب الازمنة و الامکنة، چاپ خلیل منصور، بیروت 1417/1996؛ محمدجواد مشکور، فرهنگ هزوارش‌هاى پهلوى، تهران 1346ش؛ مقدسى؛ ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ یاقوت‌حموى؛ یعقوبى، البلدان؛Encyclopaedia Iranica, s.v. "Tigris river" (by Daniel T. Potts). Retrieved Nov.12, 2012, from: http://www. iranicaonline.org; "Ilisu dam: downstream water impacts and Iraq, Report of Fact Finding Mission to Iraq, 29 March 2007", The Corner House, 2012. Retrieved Nov.6, 2012, from http://www. the cornerhouse.org.uk/resource/ ilisu-dam -downstream- water- impacts-and- iraq-0; John F. Kolars and William A. Mitchell, The Euphrates river and the Southeast Anatolia Development Project, Carbondale 1991; Guy Le Strange, The lands of the Eastern Caliphate, Cambridge 1930; Gary Miller, The Tigris and Euphrates: rivers of the fertile crescent, NewYork 2010; Shane Mountjoy, The Tigris & Euphrates rivers, Philadelphia 2005; Ralph Norman Sharp, Les inscriptions cunéiformes en ancien Persan des empereurs Achéménides, Tehran [n.d.]; Joyce R. Starr, "Water wars", Foreign policy, no.82 (Spring 1991); T.G. Taylor, "Notes of a visit to the sources of the Tigris: with an account of some of the ancient remains found in their neighbourhood", Proceedings of the Royal Geographical Society of London, vol.9, no.2 (1864-1865).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

معصومعلی پنجه

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده