دجال
معرف
شخصیتى اغواگر و کذاب که در احادیث از ظهور او به‌عنوان یکى از نشانه‌هاى آخرالزمان* خبر داده شده‌است
متن
دجّال، شخصیتى اغواگر و کذاب که در احادیث از ظهور او به‌عنوان یکى از نشانه‌هاى آخرالزمان* خبر داده شده‌است.واژة عربى «دجّال» به احتمال زیاد از «دگّال» سریانى، به معناى کذاب یا دروغگو، گرفته شده‌است (قرداحى، ج 1، ص 235)، اما فرهنگ‌نویسان عربى کوشیده‌اند که براى «دجال» ریشه‌اى عربى بیابند. یک رأى این است که این واژه از «دَجَّلَ» به‌معناى پوشانیدن مشتق شده، زیرا دجال جهان را با گناه، کفر و انبوه پیروانش خواهد پوشانید. رأى دیگر این است که «دَجَّلَ» به‌معناى زراندود کردن است و چون دجال خلاف آنچه در دل دارد، آشکار خواهد ساخت و با پنهان کردن حقیقت مردم را گمراه خواهد کرد، چنین نامیده شده‌است. همچنین گفته‌اند که «دجال» از فعل «دَجَلَ» به‌معناى آلودن مشتق شده‌است (براى نمونه ← قرطبى، المسیح الدجال، ص 11ـ12؛ زَبیدى، ج 18، ص470ـ471).عنوان دیگر دجال «المسیح الدجال» است به معناى مسیح دروغین (← زبیدى، ج 18، ص470)، که براى معناى واژة مسیح در این ترکیب، وجوه متعددى ذکر کرده‌اند (← فخررازى، ج 8 ، ص 44؛ زبیدى، ج 7، ص120ـ133). یکى از مشهورترین آنها معناى ممسوح‌العین، یعنى یک‌چشم است (← طوسى، ذیل نساء: 171؛ قرطبى، الجامع، ج 2، ص 457).در متون مقدس یهود و مسیحیت به ویژگیهاى چنین شخصیتى اشاره شده و اعتقاد به غلبة گذراى نیروى شر در جهان با اندیشه نجات‌بخشى واپسین آمیخته‌است. در کتاب اشعیاءنبى (1:27) هیولا یا اژدهاى دریایى که خداوند پیش از آفرینش جهان آن را شکست داده بود (← کتاب اشعیاءنبى، 9:51؛ کتاب مزامیر داوود، 74: 13؛ کتاب عاموس‌نبى، 3:9)، در آخرالزمان به دست خدا کشته خواهد شد. همچنین در کتاب ایوب، 6:1 و کتاب زکریا، 1:3 به شیطان اشاره شده‌است که بعدها با مار که مرگ و نابودى را به جهان مى‌آورد (← سِفر پیدایش، 3 :1ـ15؛ کتاب حکمت سلیمان، 24:2) و بِلیعال که بر همة انسانها سلطه مى‌یابد، یکى دانسته مى‌شود. به عقیدة برخى مفسران، بلیعال دشمن آخرالزمانى خدا خواهد بود که کارهاى خارق‌العاده‌اى از او سر مى‌زند و بسیارى را گمراه مى‌کند (← ریست ، ص 457؛ >دایرة‌المعارف قرآن<، ذیل "Antichrist").همچنین در کتاب دانیال عهد عتیق (7: 24ـ25؛8 : 9ـ13، 23ـ25؛ 27:9؛ 11: 31، 36؛ 11:12) و دانیال مندرج در آپوکریفا (کتاب مقدس. عهد عتیق. اسفار مجعوله، کتاب دانیال، 19:7ـ28؛8 : 1 ـ25؛ 9 :26ـ27؛ 28:11ـ39؛ 11:12ـ13) از پادشاهى شرور و مکار سخن به میان آمده‌است که نمود عینى دجال است. او به معبد مى‌آید و به مدت سه سال و نیم حکومت مى‌کند تا آنکه سلطنتش برداشته و تسلیم قوم مقدس مى‌شود (← ریست، ص 444؛ >دانشنامة معیار کتاب مقدس< ؛ >دایرة‌المعارف دین<، ذیل "Antichrist").در عهد جدید، از نبرد آخرالزمانى به صورتهاى متفاوتى خبر داده شده‌است. کتاب مکاشفه شامل تصویرهایى نمادین در هیئت دو وحش است که یکى از دریا سر برمى‌آورد (← مکاشفه یوحنّاى رسول، 7:11؛ 1:13ـ10؛ 17: 3ـ18؛ 19:19ـ21)، و دیگرى از زمین و در خدمت وحش اول است (همان، 11:13ـ17؛ 13:16؛ 19:19ـ21). در انجیلهاى نظیر به «کراهت ویرانى» که در مکان مقدس برپا خواهد شد (← انجیل مرقس، 14:13؛ انجیل متّى، 15:25) و ظهور پیامبران و مسیحهاى دروغین قبل از آمدن مسیح (انجیل لوقا، 8:21 ؛ انجیل متّى، 4:24ـ5، 23ـ24؛ انجیل مرقس، 5:13ـ6، 21ـ23) اشاره شده‌است. همچنین پولس در نامة دوم به تسالونیکیان (1:2ـ4، 8 ـ9) از ظهور «مرد شرارت» سخن مى‌گوید که قبل از بازگشت عیسى مسیح و پایان جهان، بر ضد خدا قیام مى‌کند و با ادعاى خدایى در مقدِس خدا مى‌نشیند. پولس از او باعنوان «پسر هلاکت» و «مرد بى‌دینى» یاد مى‌کند که به کمک نیروى شیطان باعث گمراهى و ویرانى خواهد شد و سرانجام عیسى او را با نَفَس خود نابود خواهد ساخت. در تفسیرهاى آباى کلیسا این اوصاف از آنِ دجال دانسته شده‌است (← >دایرة‌المعارف کتاب مقدس< ، ذیل "Antichrist.II")، اما نام «آنتى‌کریست» (ís)، معادل «دجال» به‌عنوان تجسم شخصىِ شر، نخستین بار در عهد جدید فقط در نامه‌هاى یوحنا (← رساله اول، 2: 18ـ22؛ 3:4؛ رسالة دوم، 7) ذکر شده‌است. این نام از دو جزء «آنتى» به‌معناى به جاىِ و «کریست» (مسیح) تشکیل شده و به معناى دشمن مسیح یا مسیح دروغین است (>دایرة‌المعارف کتاب مقدس<، ذیل "Antichrist.I").در تاریخ یهودیت و مسیحیت، علاوه بر اینکه برخى فرمانروایان خودکامه مصداقهاى عینى دجالِ موصوف در کتاب مقدس معرفى شده‌اند (← ریست، ص 462، 466)، مقارن با اواخر فتوحات اسلامى در میان مسیحیان نوعى ادبیات مکاشفه‌اى با مضامین آخرالزمانى شکل گرفت که براساس آن، امپراتورى رم آخرین امپراتورى جهان پیش از ظهور دجال، و قوم فاتحْ همان لشکر دجال پنداشته مى‌شد (زوئرمان ، ص 69، 73ـ74، 80 ؛ روخما، ص142ـ143). در گزارش طبرى (تاریخ، ج 4، ص 91) از فتح شوش، آمده‌است که راهبان و کشیشان شهر به فاتحان گفتند که در اخبار ما گفته‌شده که شوش فتح نمى‌شود جز به دست دجال یا قومى که دجال در میانشان باشد.در منابع اسلامى. اگرچه نام دجال در قرآن ذکر نشده‌است، اغلب مفسران ذیل آیات مشخصى (براى نمونه ← آل‌عمران: 55؛ نساء: 159؛ انعام: 158؛ انبیاء: 96) روایاتى مشتمل بر اِخبار از ظهور دجال به‌عنوان یکى از نشانه‌هاى آخرالزمان و قریب‌الوقوع بودن قیامت نقل کرده‌اند (براى نمونه ← مقاتل‌بن سلیمان، ج 1، ص 278ـ279؛ طبرى، جامع، ج 17، ص 69، 71ـ72؛ طوسى، ج 3، ص 386؛ ابن‌کثیر، تفسیر، ج 1، ص 919ـ920).وجود احادیث فراوان دربارة فتنة دجال موجب شده‌است که برخى در موضوع آن به تواتر معنوى قائل شوند و حتى انکار آن را کفر بشمارند (← تفتازانى، ج 5، ص 312؛ کشمیرى، ص 242ـ243). بنابر روایات متعدد، پیامبر اکرم دربارة دجال هشدار مى‌داد که از زمان خلقت عالم فتنه‌اى بالاتر از فتنة دجال نبوده‌است، و خداوند هیچ پیغمبرى را مبعوث نکرده مگر اینکه او قوم خویش را از فتنة دجال برحذر داشته‌است (← بخارى، ج 7، ص 114؛ مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 207؛ ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 529؛ ابن‌کثیر، تفسیر، ج 1، ص 593).روایات متعددى هست حاکى از اینکه در دوران پیامبر، کسى به‌عنوان دجال شناخته مى‌شده‌است. گفته شده‌است که پیامبر به دجال بودن شخصى یهودى در مدینه به نام ابن‌صیاد ظنین بود (← احمدبن حنبل، ج 3، ص 368؛ مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 192). نام او را به صورتهاى دیگرى مانند ابن‌صائد (← احمدبن حنبل، همانجا)، صائدبن صائد (ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 526)، و صائف‌بن صائد (مقدسى، ج 2، ص 186) نیز ضبط کرده‌اند. مطابق برخى روایات، او کهانت و سحر مى‌دانست و پیامبر همراه اصحاب براى آزمودن او به دیدنش رفت و از او خواست به رسالت آن حضرت اذعان کند، ولى او امتناع کرد و این مقام را از آن خود دانست و ادعاى شهود حق و باطل کرد. وقتى پیامبر از او پرسید که آنچه در سینه براى تو پنهان کرده‌ام چیست؟ او پاسخ داد: «الدخ» (دود). در آن روز آیاتى از سورة دخان بر پیامبر نازل شده بود و آن حضرت پاسخ ناقص ابن‌صیاد را حاصل القاى شیطانى دانست (← احمدبن حنبل؛ مسلم‌بن حجاج، همانجاها؛ ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 528 ـ 529؛ مجلسى، ج 52، ص 198؛ زبیدى، ج 4، ص 267). برخى با استناد به این روایت که ابن‌صیاد توبه کرد و در مدینه مرد (نَوَوى، ج 9، ص 235؛ مجلسى، ج 52، ص 199)، و نیز روایات نقل شده از ابوسعید خُدرى (← احمدبن حنبل، ج 3، ص 43؛ مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص190ـ 191)، دجال بودن ابن‌صیاد را رد کرده‌اند (← ابن‌کثیر، النهایة، ص 54ـ55؛ مجلسى، همانجا).در مجموعه‌هاى حدیثى اهل سنّت، روایاتِ راجع به دجال در بابهاى کلى «ملاحم و فتن» و «اشراط‌الساعه*» یا نشانه‌هاى نزدیکى قیامت نقل شده‌است. هرچند تمرکز بر نشانه‌هاى ظهور مهدى موعود و موضوع آخرالزمان از مشخصه‌هاى اعتقادى شیعه است، در روایات اهل سنّت نیز میان دو مقوله اشراط‌الساعه و علائم ظهور اشتراکهایى وجود دارد. چنان‌که، برخى علماى اهل سنّت به قطعى بودن هر سه موضوع ظهور مهدى، بازگشت مسیح و فتنه دجال در سیاق واحدى حکم داده‌اند (← غُمارى، ص 13ـ15).در اغلب منابع حدیثى از ظهور دجال در کنار رویدادهاى دیگرى چون دخان، یأجوج و مأجوج*، دابة‌الارض*، شکاف خوردن زمین در مشرق و مغرب و شبه‌جزیرة عربستان، فرود آمدن عیسى، طلوع خورشید از مغرب، و آتشى که از یمن شعله‌ور مى‌شود سخن گفته شده‌است (براى نمونه ← مسلم‌بن حجاج، ج 8، ص 179؛ طبرى، جامع، ذیل انبیاء: 96؛ مجلسى، ج 6، ص 303). مطابق برخى از روایات، ظهور دجال اولین نشانه شمرده مى‌شود (← مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 202؛ طبرى، جامع، ج 17، ص 69، ج 25، ص 68). در برخى احادیث به اوضاع قبل از ظهور و شورش دجال اشاره شدهاست، همچون پر شدن جهان از فساد و تباهى، رواج شهادت دروغ، تزیین کردن مساجد و ساختن مناره‌هاى بلند، تشبه زنان به مردان و مردان به زنان و خشکسالى شدید (← ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 525ـ527؛ مجلسى، ج 52، ص 192ـ 193).دجال را مردى تنومند دانسته‌اند با صورتى سرخ‌رنگ و موهایى مجعد که چشم راستش نابیناست و چشم دیگرش که خون‌آلود مى‌نماید در وسط پیشانى او مانند ستاره صبح مى‌درخشد. بین دو چشمش کلمه «کافر» نوشته شده‌است که هر باسواد و بى‌سوادى مى‌تواند آن را بخواند (← نُعَیم‌بن حمّاد، ص 315ـ317؛ احمدبن حنبل، ج 3، ص 79، 201، 367؛ بخارى، ج 4، ص 111، ج 8 ، ص 79؛ ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 526ـ527). دجال قدرتهاى خارق‌العاده‌اى دارد و با کارهایش مردم را فریب مى‌دهد: او آبى سوزان و آتشى سرد به همراه دارد؛ بهشتش همانند جهنم و جهنمش همانند بهشت است (← احمدبن حنبل، ج 3، ص 367؛ مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 195). او سوار بر خر سفیدى مى‌شود که هر گامش چهل ذرع، و به روایتى، یک میل است (احمدبن حنبل، همانجا؛ ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 527). هر جا که قدم بگذارد، زمین به امر او گنجها و ذخایر پنهانش را آشکار مى‌سازد (احمدبن حنبل، ج 4، ص 181؛ مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 197). دجال ادعاى الوهیت مى‌کند و با صدایى که همة جن و انس آن را مى‌شنوند فریاد مى‌زند: «منم آن خدایى که خلق کرده‌ام؛ منم پروردگار اعلاى شما» (احمدبن حنبل، ج 5، ص 221؛ ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 527).براى ظهور دجال مکانهاى مختلفى ذکر شده‌است: جایى میان شام و عراق (← نعیم‌بن حمّاد، ص 323؛ احمدبن حنبل، ج 4، ص 181)، عراق (نعیم‌بن حمّاد، ص 324)، خراسان (همانجا؛ یاقوت حموى، ج 2، ص 414)، سیستان (ابن‌بابویه، 1363ش، ج1، ص 251ـ252؛ مجلسى، ج 51، ص 70)، کرمان (ابن‌طاووس، ص 87)، و به روایتى مشهورتر، محلة یهودیة اصفهان (احمدبن حنبل، ج 3، ص 224؛ ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 526).گفته شده‌است پیروان دجال هفتاد هزار تن و بیشترشان زنان و یهودیان، به‌ویژه یهودیان اصفهان‌اند (← نعیم‌بن حمّاد، ص 332، 346؛ مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 207؛ ابن‌بابویه، 1363ش، همانجا). بادیه‌نشینان و کسانى که از حرام زاده شده‌اند نیز پیروان او خواهند بود (نعیم‌بن حمّاد، ص 329، 333، 414؛ ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 527؛ ابن‌کثیر، تفسیر، ج 1، ص 919). زنى به نام ظَبیه دجال را همراهى مى‌کند که جلوتر از او به شهرها مى‌رسد و مردم را از او مى‌ترساند (نعیم‌بن حمّاد، ص 317؛ ابن‌کثیر، السیرة‌النبویة، ج 4، ص 169؛ براى ضبط صحیح نام «ظبیه» ← ازهرى، ج 14، ص 398، ذیل «ظبى»).دجال به همة سرزمینها وارد مى‌شود جز مکه و مدینه که بر گذرگاهها یا دروازه‌هاى آن دو شهر، فرشتگانى نگاهبان گمارده شده‌اند (احمدبن حنبل، ج 3، ص 43؛ بخارى، ج 2، ص 223؛ ابن‌بابویه، 1414، ج 2، ص 564). وى تا حوالى اُحد یا شوره‌زارهاى مشرف به مدینه پیش مى‌آید. سپس سه زلزله در مدینه رخ مى‌دهد که براثر آن همة منافقان و کافران از شهر خارج مى‌شوند تا به او ملحق شوند. مردى از نیکوکاران که به روایتى خضر* است، دجال را شناسایى و بر ضد او قیام مى‌کند. دجال براى اثبات دعوى الوهیتش او را به دو نیم مى‌کند و دوباره زنده مى‌سازد، اما قادر نیست او را دوباره بکشد (نعیم‌بن حمّاد، ص 332، 375؛ مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 199ـ200؛ ابن‌کثیر، قصص‌الانبیاء، ص 459ـ460). در احادیث آمده‌است که مسجدالحرام، مسجدالنبى، مسجد طور سینا و مسجدالاقصى از ورود دجال در امان خواهند بود (← نعیم‌بن حمّاد، ص 343ـ 345؛ احمدبن حنبل، ج 5، ص 434).دورة حکومت دجال چهل سال، و بنابر پاره‌اى روایات، چهل روز است که روزى از آن مثل سال، روزى از آن مثل ماه و روزى از آن همچون هفته است و سایر روزهاى آن مثل روزهاى عادى است (← نعیم‌بن حمّاد، ص 337؛ احمدبن حنبل، ج 4، ص 181، ج 6، ص 454).براساس اغلب احادیث اهل سنّت، عیسى بر منارة سفیدى در شرق دمشق، و به روایتى بر گردنة اَفیق، فرود مى‌آید و بلافاصله به دنبال دجال مى‌گردد و او را نزدیک دروازه (باب) لُدّ، محلى در فلسطین، مى‌یابد (← مقاتل‌بن سلیمان، ج 1، ص 421؛ ابن‌کثیر، البدایة، ج 9، ص 176؛ نیز ← ابن‌عربى، ج 3، ص330). هنگامى که دجال به عیسى نگاه مى‌کند، همانند شمع ذوب مى‌شود و مى‌میرد. به روایتى دیگر، عیسى او را در همانجا مى‌کشد (← مقاتل‌بن سلیمان، همانجا؛ نعیم‌بن حمّاد، ص 341ـ342؛ احمدبن حنبل، ج 3، ص420؛ قرطبى، الجامع، ج 8 ، ص 413ـ414).در بعضى از احادیث شیعه آمده‌است که دجال به دست کسى که عیسى پشت سر او نماز مى‌خواند، یعنى حضرت مهدى، کشته مى‌شود (← ابن‌بابویه، 1363ش، ج 2، ص 336، 527؛ مجلسى، ج 15، ص 23، ج 52، ص 194). در روایت دیگرى گفته شده‌است که دجال در نوروز به دست قائم در کوفه به دار آویخته مى‌شود (مجلسى، ج 52، ص 308)، اما ظاهراً این روایت که عیسى به فرمان حضرت مهدى دجال را مى‌کشد یا در کشتن وى مساعدت مى‌کند (همان، ج 51، ص 93)، شهرت عام‌ترى داشته‌است (← ابن‌خلدون، ج 1: مقدمه، ص 388).احادیثى هم دربارة متعدد بودن دجال نقل شدهاست. در برخى از آنها برپایى قیامت منوط به ظهور سى یا هفتاد دجال و مدعى دروغین نبوت دانسته شده‌است (← مسلم‌بن حجاج، ج 8 ، ص 189؛ هیثمى، ج 7، ص 333). در این صورت، این دجالان پیشاهنگان دجال اکبر یعنى دجال آخرالزمان محسوب مى‌شوند (← ابن‌کثیر، النهایة، ص 48ـ51).برخى از اهل حدیث تلقین کردن احادیث دجال را به کودکان مستحب مى‌شمردند، با این هدف که در اذهان کودکان رسوخ کند و در نسلهاى بعدى تداوم یابد (← ابن‌حجر هیتمى، ص 123ـ124؛ سفارینى، ج 2، ص 106). با تکیه بر همین رواج عمومى بود که عباسیان در تلاش براى تثبیت خلافت خود، روایتى را با این مضمون شایع کردند که دولت عباسى تا زمان خروج دجال برقرار خواهد بود (← اخبارالدولة العباسیة، ص 29).در اعتقادنامه‌ها و متون کلامى، ظهور دجال در آخرالزمان یکى از نشانه‌هاى قطعى نزدیک شدن قیامت ذکر شده‌است (براى نمونه ← بیهقى، ص 142؛ نسفى، ص 111؛ ابن‌ابى‌العز، ص 472ـ474)، اما کیفیت این ظهور که با خرق عادت همراه مى‌شود، از دید برخى متکلمان، به‌ویژه معتزله، که صدور معجزه را از مدعیان دروغین جایز نمى‌شمردند، پذیرفتنى نبوده‌است (← قاضى عبدالجباربن احمد، ج 15، ص 217، ج 16، ص 432؛ قاضى عیاض، ج 8، ص 475، 492ـ493؛ رشیدرضا، ج 9، ص490). ابن‌عربى در الفتوحات‌المکیة (ج 6، ص 334) با اشاره به همین اشکال تصریح مى‌کند که اخبار دجال ادلة متکلمان را در باب نبوت ابطال مى‌کند، در حالى‌که اهل کشف و شهود با این اشکال روبه‌رو نیستند.مسعودى (1967، ص61ـ62؛ 1386، ص46، 59) براساس داستانهاى عربى آورده‌است که دجال در جزیره‌اى از جزایر امپراتورى مهراج یا زابج سکونت دارد، و دریانوردان سیراف و عمان که به این جزیره رفته‌اند، نغمه‌هاى طرب‌انگیزى از سرناها و طبلها شنیده‌اند که با رقص و کف‌زدن همراه بوده‌است و اکثر آنها بر این عقیده بوده‌اند که دجال در آنجاست. مسعودى (1386، ص 59) و ابن‌خرداذبه (ص 68) این جزیره را فرطائیل یا برطایل یا برطاییل دانسته‌اند. بنابه گزارش مسعودى (1386، ص 122) و ذهبى (ج 2، ص 442) تمیم‌الدارى*، از اصحاب پیامبر و راوى داستان دجال، وى را در آن جزیره دیده‌است که به صخره‌اى بسته شده بود و شیاطین غذاى او را مى‌آوردند. در همین داستان، جسّاسه* اخبار را تجسس مى‌کند و براى دجال مى‌آورد.در گزارشهاى تاریخى، اشاره‌هایى هم به باورهاى یهودیان سده‌هاى نخستین اسلامى دربارة دجال شده‌است. به گفتة مقدسى (ج 2، ص 194)، یهودیان دجال را به نام «موشح کوائل» مى‌شناختند و از نسل داوود مى‌پنداشتند و معتقد بودند که بر زمین حکمرانى مى‌کند، پادشاهى را به بنى‌اسرائیل بازمى‌گرداند و همة اهل زمین را به دین یهود درمى‌آورد (براى روایتى مشابه از ترجمة فارسى تاریخ طبرى ← د. ایرانیکا، ذیل مادّه). مقدسى (ج 4، ص 35) این عقیده را به یهودیان اصفهان نسبت مى‌دهد که دجال از میان ایشان است و از همان ناحیه برمى‌خیزد. حکایتى هم که طبرى (تاریخ، ج 3، ص 607) از فتح بیت‌المقدس آورده‌است، نشان مى‌دهد که یهودیان عصر فتوحات دربارة کشته شدن دجال به دست عربها در باب لُد اخبارى داشتند.نام دجال در سروده‌هاى شعراى فارسى‌زبان به کرات آمده‌است (براى نمونه ← خاقانى، ص 23ـ24، 115 و جاهاى دیگر؛ حافظ، غزل 242، بیت 6). دجال و خصوصیات او موضوع تفسیر و تعبیرهاى عرفانى صوفیه نیز بوده‌است. به گزارش کوربن (ج 3، ص 309)، علاءالدوله سمنانى مفهوم دجال را درونى دانسته و بر این باور بوده‌است که مؤمن با متجلى ساختن مهدى در درون خود نیروهاى دجال‌وار درونش را از بین مى‌برد. نجم‌رازى (ص140ـ141) و عبدالکریم جیلى (ج 2، ص 53) کشته شدن دجال را به دست عیسى نمادى از شکست نفس اماره توسط روح تعبیر کرده‌اند.در دوران جدید، نویسندگان مسلمان معانى تازه‌اى از دجال ارائه کرده‌اند. محمد عبده دجال را نماد خرافه‌ها و زشتیهایى دانسته‌است که زدودن آنها به کمک اسرار و حکمتهاى شریعت امکان‌پذیر مى‌شود (← رشیدرضا، ج 3، ص 317). محمد اسد (ص 308ـ309) یک چشم بودن دجال را مظهر و نمادى از مادّه‌گرایى یک بعدى مى‌داند که ویژگى تمدن جدید غربى است، و معجزات دروغین دجال تمثیلى براى اعجازهاى فنّاورى جدید است. به عقیدة رنه گنون (ص 312ـ316)، دجال نماد عصر سنّت یا معنویت معکوس در مرحلة مابعد مادّه‌گرایى است که مى‌تواند در هیئت فرد یا اجتماع مجسم شود. دجال مجموعه‌اى از قدرتهاى رازآلود منجى در جهت شیطانى است.منابع : علاوه بر کتاب مقدس؛ ابن‌ابى‌العز، شرح العقیدة الطحاویة، چاپ عبداللّه‌بن عبدالمحسن ترکى و شعیب ارنؤوط، بیروت 1426/2005؛ ابن‌بابویه، کتاب مَن لایَحضُرُه‌الفقیه، چاپ على‌اکبر غفارى، قم 1414؛ همو، کمال‌الدین و تمام‌النعمة، چاپ على‌اکبر غفارى، قم 1363ش؛ ابن‌حجر هیتمى، القول‌المختصر فى علامات المهدى المنتظر علیه‌السلام، چاپ عبدالکریم عُقیلى، قم 1419/ 1998؛ ابن‌خرداذبه؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌طاووس، الملاحم و الفتن فى ظهور الغائب المنتظر عجل‌اللّه فرجه، قم 1398/ 1978؛ ابن‌عربى، الفتوحات المکیة، سفر6، چاپ عثمان یحیى، قاهره 1398/1978؛ ابن‌کثیر، البدایة و النهایة، بیروت 1411/1990؛ همو، تفسیرالقرآن العظیم، چاپ على شیرى، بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفى عبدالواحد، قاهره 1383ـ1386/ 1964ـ1966، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، قصص‌الانبیاء، بیروت 1408/1988؛ همو، النهایة فى الفتن و الملاحم، چاپ احمد عبدالشافى، بیروت 1408/1988؛ احمدبن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ اخبارالدولة العباسیة و فیه اخبار العباس و ولده، لمؤلفٍ من القرن الثالث الهجرى، چاپ عبدالعزیز دورى و عبدالجبار مطلبى، بیروت: دارالطلیعة للطباعة و النشر، 1971؛ محمدبن احمد ازهرى، تهذیب‌اللغة، ج 14، چاپ یعقوب عبدالنبى، قاهره ]بى‌تا.[؛ محمدبن اسماعیل بخارى، صحیح‌البخارى، ]چاپ محمد ذهنى‌افندى[، استانبول 1401/1981، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ احمدبن حسین بیهقى، الاعتقاد و الهدایة الى سبیل الرشاد، چاپ کمال یوسف حوت، بیروت 1405/1985؛ مسعودبن عمر تفتازانى، شرح‌المقاصد، چاپ عبدالرحمان عمیره، قاهره 1409/1989، چاپ افست قم 1370ـ1371ش؛ عبدالکریم‌بن ابراهیم جیلى، الانسان الکامل فى معرفة الاواخر و الاوائل، مصر 1304؛ شمس‌الدین محمد حافظ، دیوان، چاپ محمد قزوینى و قاسم غنى، تهران 1362ش؛ بدیل‌بن على خاقانى، دیوان، چاپ ضیاءالدین سجادى، تهران 1368ش؛ ذهبى؛ محمد رشیدرضا، تفسیر القرآن الکریم الشهیر بتفسیر المنار، ]تقریرات درس[ شیخ‌محمد عبده، ج 3، ج 9، مصر 1367؛ محمدبن محمد زَبیدى، تاج‌العروس من جواهرالقاموس، چاپ على شیرى، بیروت 1414/1994؛ محمدبن احمد سفارینى، لوامع‌الانوار البهیة و سواطع الاسرار الاثریة: شرح الدرة المضیة فى عقیدة الفرقة المرضیة، بیروت 1411/1991؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ همو، جامع؛ طوسى؛ عبداللّه غُمارى، عقیدة اهل‌الاسلام فى نزول عیسى علیه‌السلام، بیروت 1406/1986؛ محمدبن عمر فخررازى، التفسیر الکبیر، او، مفاتیح‌الغیب، بیروت 1421/ 2000؛ قاضى عبدالجباربن احمد، المغنى فى ابواب التوحید و العدل، ج 15، چاپ محمود خضیرى و محمود محمد قاسم، قاهره 1385/1965، ج 16، چاپ امین خولى، قاهره 1380/1960؛ عیاض‌بن موسى قاضى عیاض، شرح صحیح مسلم للقاضى عیاض، المسمّى اکمال المعلم بفوائد مسلم، چاپ یحیى اسماعیل، منصوره، مصر 1426/2005؛ جبرائیل قرداحى، اللباب: قاموس سریانى ـ عربى، حلب 1994؛ محمدبن احمد قرطبى، الجامع لاحکام القرآن، چاپ محمدابراهیم حفناوى و محمود حامد عثمان، قاهره 1428/2007؛ همو، المسیح الدجّال و یأجوج و مأجوج، قاهره: المکتبة‌التوفیقیة، ]بى‌تا.[؛ کتاب مقدس. عهد عتیق. اسفار مجعوله، کتابهایى از عهد عتیق: کتابهاى قانونى ثانى، براساس کتاب مقدس اورشلیم، ترجمة پیروز سیار، تهران 1380ش؛ محمدانورشاه کشمیرى، التصریح بما تواتر فى نزول المسیح، چاپ عبدالفتاح ابوغده، قاهره 1426/ 2005؛ رنه گنون، سیطره کمیت و علائم آخر زمان، ترجمه علیمحمد کاردان، تهران 1365ش؛ مجلسى؛ محمد اسد، الطریق الى الاسلام، نقله الى العربیة، عفیف بعلبکى، بیروت 1981؛ على‌بن حسین مسعودى، اخبارالزمان، بیروت 1386/1966؛ همو، کتاب التنبیه و الاشراف، چاپ دخویه، لیدن 1894، چاپ افست 1967؛ مسلم‌بن حجاج، الجامع الصحیح، بیروت: دارالفکر، ]بى‌تا.[؛ مقاتل‌بن سلیمان، تفسیر مقاتل‌بن سلیمان، چاپ عبداللّه محمودشحاته،]قاهره[ 1979ـ1989؛ مطهربن طاهر مقدسى، کتاب البدء و التاریخ، چاپ کلمان هوار، پاریس 1899ـ1919، چاپ افست تهران 1962؛ عبداللّه‌بن محمد نجم‌رازى، مرموزات اسدى در مرموزات داودى، چاپ محمدرضا شفیعىکدکنى، تهران 1352ش؛ عمربن محمد نسفى، العقائد النسفیة، استانبول 1326، چاپ افست بغداد ]بى‌تا.[؛ نُعَیم‌بن حمّاد، کتاب الفتن، چاپ سهیل زکار، مکه ?] 1991[، چاپ افست ]دمشق، بى‌تا.[؛ یحیى‌بن شرف نَوَوى، شرح صحیح مسلم، چاپ ابوالفضل دمیاطى، ]قاهره 2006[؛ على‌بن ابوبکر هیثمى، مجمع‌الزوائد و منبع‌الفوائد، بیروت 1408/1988؛ یاقوت حموى؛Henry Corbin, En Islam iranien: aspects spirituels et philosophiques, [Paris] 1971; EIr., s.v. "Dajjāl" (by Hamid Algar); Encyclopaedia of the Qur'ān, ed. Jane Dammen Mc Auliffe, Leiden: Brill, 2001- , s.v. "Antichrist" (by Neal Robinson) ; The Encyclopedia of religion, ed. Mircea Eliade, New York 1987, s.v. "Antichrist" (by Bernard McGinn); Encyclopedia of the Bible and its reception, Berlin: Walter de Gruyter, 2009- , s.vv. "Antichrist. I: New Testament" (by Otto Schwankl), "ibid.II: Christianity" (by Bernard McGinn); The International standard Bible encyclopedia, ed. Geoffrey W. Bromiley, Michigan: William B. Eerdmans, 1979- 1988, s.v. "Antichrist" (by J. E. H.Thomson); Martin Rist, "Revelation: exegesis", in The Interpreter's Bible, ed. George Arthur Buttrick, et al., [New York]: Abingdon Press, 1995; Barbara Roggema, "Biblical exegesis and in the Arabic Apocalypse of Peter- polemics interreligious The Book of the Rolls", in The Bible in Arab Christianity, ed. David Thomas, Leiden: Brill, 2007; Harald Suermann, "The use of biblical quotations in Christian apocalyptic writings of the Umayyad period", in ibid.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

طاهره محمدیان عمرانی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده