دبی ← دوبی
معرف
دُبى ← دوبى#
متن
دُبى ← دوبىNNNNدبیر، متصدى نوشتن یا پیش‌نویس‌کردن نامه‌ها و مدارک رسمى و ادارى، از صاحب‌منصبان و کارکنان اصلى در تشکیلات ادارى سرزمینهاى اسلامى، کاتب.رواج واژة دبیر (با ریشة پهلوى) و واژه‌هاى هم‌ریشه آن در ایران و مناطق تحت نفوذ زبان فارسى مثل هند، و نیز تداوم نقش دبیران و سنّتهاى دبیرى در سراسر سرزمینهاى اسلامى، تا حد بسیار زیادى مرهون تأثیرات تمدن ساسانى بر فرهنگ مسلمانان است. ازاین‌رو، چه در متون کهن عربى و فارسى و چه در تحقیقات جدید، در بحث از دبیر و دبیرى بر خاستگاه و پیشینة ایرانى آن توجه ویژه‌اى شده‌است.آگاهى در باب دبیران ساسانى، که عمدتاً برپایة برخى منابع پهلوى و عربىِ متأثر از آثار ایرانى به‌دست آمده‌است، با همة فوایدى که دارند، چندان دقیق و روشنگر نیستند. آن‌قدر دانستهاست که پاره‌اى از دبیران از نزدیکان شاه به‌شمار مى‌آمدند و دست‌کم در مقاطعى از عصر ساسانى، دبیر اعظم مملکت (ایران دَویربذ) در شمار چهار یا پنج صاحب‌مقام عالى‌رتبه‌اى بود که در عمل در حکم هیئت وزیران بودند (کریستن‌سن ، 1971، ص 136؛ همو، 1374ش، ص 58).کار اصلى دبیرانِ ویژة شاه نوشتن مکاتبات سلطنتى، ثبت فرمانها، سفارشها و سخنان پادشاه و گاه مقامات بلندپایه و نیز ثبت رویدادهاى روزانة مرتبط با دستگاه سلطنت و دیوانها بود. در این دیوانها برخى از دبیران کارهایى چون ثبت و نگارش و ارسال مراسلات را عهده‌دار مى‌شدند (د. ایرانیکا، ذیل "Dabīr. I") و البته دبیران ویژة شاه جایگاه بالاترى داشتند. آنان چندان محل وثوق شاهان بودند که چون سپاهى به جایى روانه مى‌شد، دبیرى را همراه سپاه مى‌فرستادند و فرمانده سپاه ملزم بود تصمیمات خود را با نظر دبیر هماهنگ سازد (جهشیارى، ص 3). گاه به این دبیران مأموریتهاى سیاسى هم واگذار مى‌شد (کریستن‌سن، 1374ش، همانجا).دبیرى مهارتى نبود که هرکس که مى‌خواست مى‌توانست آن را بیاموزد، چه آموزش دبیرى در انحصار طبقات فرادست اجتماعى بود. در این‌باره داستان کفشگرى که انوشیروان (ﺣک : 531ـ579م) به او اجازه نداد حتى در ازاى پرداخت پول هنگفت دبیرى بیاموزد، بسیار مشهور است (← فردوسى، ج 8، ص 297ـ299). به نوشتة ابن‌بلخى (ص 93)، انوشیروان «منع کرد هیچ بى‌اصل یا بازارى یا حاشیه‌زاده دبیرى آموزد». به گفتة جهشیارى (ص 2ـ3)، پادشاهان ساسانى به دبیران مهتر خود فرمان مى‌دادند تا دبیران جوان و کسانى را که در دربار تربیت یافته و به کار گماشته شده‌بودند، بیازمایند و هوش و استعدادشان را بسنجند، آنگاه برگزیده آنها به پادشاه معرفى مى‌شد و به ملازمان شاه مى‌پیوست. دست‌کم پاره‌اى از دبیران مى‌بایست به زبانهاى دیگر هم تسلط مى‌داشتند تا بتوانند مقصود گویشوران به آن زبانها را به‌خوبى دریابند و از عهدة پاسخ‌دادن به آنها برآیند. از این قبیل دبیران دو زبانه یا دبیر ـ مترجم در دربار ساسانیان خدمت مى‌کردند، چنان‌که در دربار خسرو دوم (ﺣک : 595ـ 628 م) دست‌کم یک دبیر هندى و یک دبیر عرب حضور داشتند (← طبرى، ج 2، ص 1016ـ1017، 1053). باتوجه به کارکرد اصلى دبیران، اینان مى‌بایست خوش‌خط، تندنویس، و بهره‌مند از دانشها و فرزانگیها مى‌بودند (متون پهلوى، ص 72).با آنکه منابع در باب حقوق و مواجب دبیران اطلاع متقنى به‌دست نمى‌دهند، باید آنان را از طبقة فرادست جامعه به‌شمار آورد. پاره‌اى از امتیازاتى که در منابع براى دبیران ذکر شده‌است، این امکان را پذیرفتنى مى‌نماید. به نوشتة منابع اسلامى، دبیران از گروههاى ممتازى بودند که از پرداخت مالیات معاف بودند (براى نمونه ← ابن‌قتیبه، ص 71؛ طبرى، ج 2، ص 962) و حتى به نوشتة جهشیارى (ص 2، 7)، ایشان اجازه داشتند بر هِملاج (نوعى اسب رهوار) که فقط شاه و قاضى مى‌توانستند از آن استفاده کنند، سوار شوند. آنان همچنین جامة مخصوصى مى‌پوشیدند و در مواقع غیبت پادشاه، به‌جاى آن، لباس جنگ بر تن مى‌کردند.این اندازه تقرب دبیران به شاه، گاه عواقب ناخوشایندى، حتى در حد مرگ، براى آنان به‌همراه داشت، مثلاً داد بنداد/ وِنداد، دبیر دیوان جُند در عهد اردوان پنجم (ﺣک : 209ـ226م) آخرین شاه اشکانى، بعد از شکست مخدومش، به‌دست شاپوربن اردشیر به‌قتل رسید (طبرى، ج 2، ص 819). یک بار پس از یادآورى موبد موبدان به انوشیروان در باب گسترش بیدادگرى و اثبات این خبر براى شاه، هشتاد تن از دست‌اندرکاران حکومت که پنجاه نفر آنها از دبیران بودند به دار آویخته شدند (جهشیارى، ص 7).در صدر اسلام، معادل عربى دبیر یعنى واژة کاتب (جمع: کتّاب)، به افراد معیّنى اطلاق مى‌شد که وحى الهى را مى‌نوشتند و به کاتبان وحى یا کاتبان پیامبر نامبردار شدند، مانند على‌بن ابى‌طالب علیه‌السلام، عثمان‌بن عفّان و زیدبن ثابت. قلقشندى (ج 1، ص 92) شماره این کاتبان را، برخلاف مشهور (ده تا دوازده تن؛ ← بلعمى، ج 1، ص 317)، افزون بر سى تن نوشته‌است.از عصر خلفاى راشدین و در پى فتوحات و توسعة قلمرو حکومت اسلامى (که فورى‌ترین اقتضاى آن ادارة این قلمرو وسیع تحت نظارت دیوانها و ادارات مستقل و درعین‌حال مرتبط باهم بود)، دبیران به‌عنوان متولیان و گردانندگان دیوانها نقش گسترده‌اى در نظام تشکیلات ادارى کشورهاى اسلامى پیدا کردند. در منابع فارسى قدیم و جدید، واژة کاتب، چه به معناى نویسندة وحى و چه معادل با اصطلاح دبیر در دورة ساسانى، با واژة دبیر جایگزین شده‌است و دبیرى و کتابت مترادف یکدیگر به‌کار رفته‌اند. البته در ایران اسلامى نیز، همراه با دبیر، واژة کاتب* و نیز منشى* مصطلح بوده‌است (← بلعمى، ج1، ص260، 317، 488، ج2، ص1152، ج3، ص599؛ غزالى، ص 187، 189، 190؛ نظامى‌عروضى، ص19ـ20؛ شمس‌منشى، ج1، جزء1، ص121؛ کراچکوفسکى، ترجمة عربى، ص 436؛ ترجمة فارسى، ص 315؛ محمدى، ص 93، 127). همچنین در منابع فارسى یا عربى، تعابیرى چون کاتب الحضرتى (← عنصرالمعالى، ص210)، منشى‌النظر (بهاءالدین بغدادى، ص 324)، دبیر خاصّه (خاقانى، ص 78) و کاتب‌السرّ (صابى، ص 135) ذکر شده‌است. احتمالاً صاحبان این عناوین دبیران مخصوص خلیفه یا سلطان یا وزیر بودند که گاه نیز عهده‌دار دیوان انشا یا رسائل مى‌شدند.تحت‌تأثیر زبان فارسى و نظام ادارى تشکیلات غزنویان، در هند اسلامى نیز مانند ایران، اصطلاحهاى دبیر، دبیرى، منشى‌الممالک و دبیر خاصه کاملاً رواج داشت (← منهاج سراج، ج 1، ص 458؛ بَرَنى، حصّة 1، ص 29، 147، 175، 192). در میان مغولان هم به‌جاى دبیر، واژة ترکى بِتِکچى* معمول شد. اینان که کاتب مغولى‌نویس هم خوانده مى‌شدند، زیرنظر الغ بتکچىِ ممالک، و منشیان فارسى‌نویس زیرنظر منشى‌الممالک کار مى‌کردند (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Kātib. II"). فارغ از عناوین متفاوت مرتبط با دبیران و دبیرى و ساختار و عنوان سازمانى شاغلان خدمت در کار دبیرى و کتابت، ضرورت وجود چنین عناصرى در دستگاههاى حکومتى مسلمانان خیلى زود و به‌طور کامل احساس شد، چه ادارة قلمرو وسیع اسلامى بیش و پیش از هر چیز نیازمند کارکنان و مدیران کارآزموده و ورزیده با عنوان دبیر بود.درواقع تا هنگام تأسیس نهاد وزارت در دهه‌هاى ابتدایى خلافت عباسى، همة کارها و وظایف بعدىِ وزیر برعهدة کاتب یا دبیر بود و اساساً ریشة وزارت را باید در کتابت و دبیرى جستجو کرد (← گویتین ، ص 177ـ178). شاید به‌سبب‌همین همانندیها و پیوندها بوده که در پاره‌اى از منابع، کاتبان و وزیران به‌گونه‌اى مترادف با یکدیگر به‌کار رفته‌اند یا حتى از کاتبان خلفاى راشدین و اموى نیز با تعبیر وزیر یاد شده‌است (← مجمل‌التواریخ و القصص، ص 235ـ236، 243، 245، 252، 255؛ ناصرالدین منشى کرمانى، ص 12ـ13). یکى انگاشته‌شدن کاتبان و وزیران و احکام یکى را بر دیگرى جارى کردن، تنها مشکل بررسى تحولات تاریخى کاتبان نیست. مشکل دیگر این است که واژة دبیر و بیش از آن، واژة کاتب، هم سِمَت‌اند و هم صفت (← ناصرخسرو، ص 156؛ ابن‌منظور، ذیل «کتب»). بنابراین همة کسانى را که نامشان در منابع با واژة کاتب همراه است، نمى‌توان صاحب این سمت ادارى دانست. دیگر آنکه، به‌روشنى دانسته نیست که آیا دبیر و کاتب به‌معناى نویسندة صِرف به‌کار رفته یا سِمَت ادارى، گرچه این نظر نیز طرح شده که در قرون میانة اسلامى، واژة کاتب نه بر نویسنده و نه بر مستنسخ ، بلکه بر منشیان خصوصى یا دولتى دلالت داشته و از همین‌رو همواره با دیوانها پیوند مى‌یافته‌است (د.اسلام، ذیل "Kātib"، براى آگاهى دربارة برخى از کاتبان دولتى یا خصوصى ← سمعانى، ج 5، ص 6ـ9).دبیران از میان کسانى انتخاب مى‌شدند که علاوه‌بر آشنایى با امور ادارى، مى‌بایست با فرهنگ و زبان حوزة کارى خویش کاملاً آشنا باشند. ازاین‌رو، عموم دبیران تا پیش از جنبش عربى‌شدن دیوانها در عهد عبدالملک‌بن مروان (65ـ85) و منحصرشدن زبان دیوان به عربى، از میان بومیان ذمى یا نومسلمان انتخاب مى‌شدند (← د. اسلام، ذیل "Kātib.I"). بااین‌همه، حتى در اواخر حکومت اموى نیز در مناطق دور از مرکز خلافت، همچون خراسان، بیشتر کاتبان بومى و زردشتى بودند (← جهشیارى، ص 43). پس از عربى‌شدن دیوانها، به‌تدریج شمار دبیران مسلمان‌شده افزایش یافت. در منابع اسلامى، نام شمار زیادى از ایرانیان و نیز موالى، که به‌سبب تسلط بر فنون دبیرى متولى دیوانهایى چون جُند و خراج شده‌بودند، ذکر شده‌است (← ابن‌قتیبه، ص 448ـ449؛ جهشیارى، ص 23، 33؛ ابن‌طقطقى، ص 178ـ179، 218؛ جمال جوده، ص 126ـ127). بلندآوازه‌ترین و معتبرترین دبیر دورة اموى که ایرانى و از موالى بود، عبدالحمیدِ کاتب*، دبیر مروان، آخرین خلیفة اموى، بوده‌است. رساله‌ها و سبک وى در نویسندگى سرمشق دبیران قرار گرفت. در زمان ابن‌خلّکان، هزار برگه ‌از رسائل عبدالحمید در دست بود (← ج3، ص228ـ229).در پى به‌خدمت گرفته‌شدن دبیران ذمى و موالى در دیوانها، که درواقع اقدامى از سر اضطرار بود، مسلمانان رفته‌رفته به فکر افتادند تا در این دیوانها کسانى را بگمارند که هم کارآمد و هم همواره قابل اعتماد باشند. ازهمین‌رو، به‌ویژه براى دبیران شروط ویژه‌اى قائل شدند. این شروط چه در کتابهایى که اشاراتى به دبیرى داشته‌اند (براى نمونه ← غزالى، ص 189ـ190) و چه در منابعى که اختصاصاً بدین موضوع پرداخته‌اند، آمده‌است. از میان منابع اخیر مى‌توان به اینها اشاره کرد: ادب الکاتب* از ابن‌قتیبه (قرن سوم)، المَثَل السائر فى اَدبِ الکاتب و الشاعر از ابن‌اثیر جزرى (قرن هفتم)، و صُبح‌الاعشى* فى صناعة‌الانشاء از ابوالعباس قلقشندى (قرن نهم)، هر سه به عربى، و چند کتاب فارسى، مانند دستور دبیرى* نوشتة محمدبن عبدالخالق میهنى (قرن ششم)، تحفه جلالیه از محمد ناموس‌خوارى (قرن هشتم) و دستورالکاتب فى تعیین المراتب از محمدبن هندوشاه نخجوانى (قرن هشتم).در باب شرایط دبیران، اولاً باید دبیران عام را که کارشان صرفاً کتابت و استنساخ بود و درواقع از کارکنان دیوانهاى انشا و رسالت بودند از دبیرانى که متولى دیوانهایى چون رسائل یا انشا و خزانه و جز آنها مى‌شدند تفکیک کرد؛ ثانیاً باید در نظر داشت که شروط دبیران رسائل بیشتر و سخت‌تر از دبیران شاغل در سایر دیوانها بود، چنان‌که دبیران شاغل در دیوانهایى چون خراج، خزانه، برید، جُند، آب (ماء)، و نفقات مى‌بایست همه اصطلاحات تخصصى و اختصاصى این دیوانها و تفاوتهاى ظریفشان را مى‌شناختند. دبیران رسائل نیز علاوه‌بر همة اصطلاحات سایر دیوانها، مى‌بایست بر صنایع لفظى و معنوى ادبى و مصطلحات حوزه‌هاى انشا، تاریخ، تحریر، ثبت و غیره وقوف کامل مى‌داشتند (← خوارزمى، ص 63ـ79).قلقشندى ده شرط را که از نظر او جزو شروط عمومى و حداقلى است براى کاتب قید کرده‌است. او در صدرِ شروطى چون مرد بودن، حریت، بلوغ، عدالت، بلاغت و دانش ادبى، مسلمانى را ذکر کرده‌است. به‌نظر او (ج 1، ص 61ـ66)، کاتب چون محتاج است که به کلام خدا استشهاد کند، درصورت مسلمان نبودن، مکتوبات او از افضل کلامها ــ قرآن ــ بى‌بهره و درنتیجه ناقص مى‌شود و اگر هم دبیر ذمى آیه‌اى را نقل کند مایة وهن اسلام و اى بسا از سر طعن و تمسخر است. این نظر در همة دوره‌ها صورت عمل نیافت، چنان‌که حتى در مراکز خلافت و سلطنت نه فقط در آغاز خلافت اسلامى که مسلمانان به دبیران احتیاج فراوان داشتند، بلکه حتى در قرن چهارم و قرون بعد هم، چه در شرق و چه در غرب سرزمینهاى اسلامى، دبیران ذمى برجسته‌اى وجود داشتند (← صابى، ص 226؛ قلقشندى، ج 1، ص 96).از شروط عمومى دبیر آن است که وى مى‌بایست در شناخت و نگهدارى نوشت‌افزار و نحوة استفاده درست و بهینه از آنها مهارت مى‌داشت (← ناموس‌خوارى، ص 17).یکى از شروط اصلى دبیر انشا، آشنایى کامل او با مباحث انشا، مثل لغت، نحو و علوم بلاغت از قبیل معانى و بیان و بدیع بود. علاوه‌بر اینها، حفظ قرآن و احادیث و اشعار نیکو، شناخت احکام سلطانى، آگاهى از آثار و تألیفات اسلامى و وقوف بر امثال عرب و به‌طور کلى تاریخ دول الزامى بود (← ابن‌اثیر، ج 1، ص 23؛ نُوَیرى، ج 7، ص 27ـ34). شهاب‌الدین محمود حلبى (متوفى 725) در حسن التوسل الى صناعة الترسّل (ص 102ـ320) و نُوَیْرى در نهایة‌الارب* (ج 7، ص 35ـ185) دربارة صنایع لفظى و معنوى، که آشنایى با آنها دست‌مایة اصلى کار کاتبان بود، بحث کرده‌اند. در کنار این شروط اصلى، شروط عَرَضى دبیر انشا بسیار بود، از جمله آشنایى با دانشهاى مختلف و دانشمندان و کتابهاى مشهور هر رشتة علمى. نیز محدودة اطلاعات عمومى دبیران باید بسیار گسترده مى‌بود. این محدوده دانستنیهایى در باب حیوانات، گیاهان، تغییرات فصول، انواع بادها، همچنین آگاهیهایى از طبقات مختلف جامعه، صاحبان مشاغل، آیین پهلوانان و همچنین مصطلحات مردم کوچه و بازار و جوانان و حتى افراد فروپایة اجتماعى مثل طفیلیها را شامل مى‌شد (← قلقشندى، ج 1، ص 145ـ147). خلاصه اینکه دبیر باید در هر دانش و موضوعى به حد کفایت سررشته داشته (عبدالحمیدبن یحیى کاتب، ص 222ـ223) و به تعبیرى ذى‌فنون مى‌بود. از همین‌رو، در عصر ممالیک که دبیرى رونق داشت، تدوین و تألیف کتابهاى موسوعه‌اى که مقتضاى رواج فرهنگ دبیرى بود، رواج یافت، از جمله آنها مى‌توان به نهایة‌الارب نویرى و مسالک‌الامصارِ ابن‌فضل‌اللّه عُمَرى اشاره کرد (← کراچکوفسکى، ترجمة عربى، ص 435ـ472).در کنار همة این آگاهیها، دبیر مى‌بایست به صفات نیکو و سجایاى اخلاقى، چون وفادارى، فروتنى و عدم گستاخى در برابر رئیس خود آراسته مى‌بود. وى بایستى مبادى آداب باشد و در مکاتبات خود شأن انواع مخاطبان را در نظر گیرد (← نویرى، ج 7، ص 185؛ قلقشندى، ج 1، ص 69ـ81).در دورة اسلامى، دبیران در طبقه‌بندى نظام اجتماعى در شمار طبقات فرادست بودند، چنان‌که نصیرالدین طوسى (ص 305) اهل قلم را اولین طبقه‌اى برشمرده‌است که تعادل جامعه نیازمند آن بود، و کاتبان را در شمار اینان آورده‌است.با وجود منابع و مطالب فراوانى که در ستایش از کتابت و اهمیت جایگاه دبیران در دست است، هجو و بدگویى جاحظ از کاتبان را باید یک استثنا به‌حساب آورد. دلایلى که جاحظ براى مذمت دبیران آورده‌است قوّتى ندارند، به‌ویژه آنجا که رفتار ناپسند و خطاى برخى دبیران را دلیلى بر نکوهش کل کاتبان مى‌گیرد (← جاحظ، ص 607ـ608، 614). جاحظ (ص 615) در مقام تحقیر دبیران گفته که درآمد آنها بسیار اندک و حقوق صاحب دیوان رسائل یک دهم حقوق صاحب خراج است و حقوق محرران ــ که ظاهراً پیش‌نویسى را که کاتب رسائل در دربار تهیه مى‌نمود، تحریر مى‌کردندــ از هم‌قطارانشان در دیوان خراج بسیار کمتر است. جاحظ (همانجا) در وهن کار کاتبان نوشته‌است که اینان در تصمیم‌گیریها دخالت داده نمى‌شوند و غایت کارشان تحریر تصمیمات وزیر و سلطان است. براى این سخنان جاحظ شاید بتوان در مقاطعى و در جاهایى شواهدى پیدا کرد، مثلاً در برخى سرزمینها که خلق‌وخوى حاکمان به بداوت نزدیک بود، آنان چندان با نظامهاى دیوان‌سالارانه و کتابت میانه‌اى نداشتند و به‌ندرت از دبیران که چندان هم مورد توجه نبودند، استفاده مى‌کردند (← ابن‌خلدون، ج 1 : مقدمه، ص 305ـ306؛ قلقشندى، ج1، ص 94).در کل، دبیران در بسیارى ادوار، قدرتى حسرت‌برانگیز داشتند. میزان قدرت و محدودة نفوذ آنان به عواملى چون قابلیت شخصى آنان و نیز اعتبار و اقتدار دیوان انشا یا دیوان رسائل و کتابت بستگى داشت. از این دبیران پراعتبار مى‌توان به بونصر مشکان، دبیر و صاحب دیوان رسائل محمود غزنوى (← بیهقى، ص 58)، و اسکافى، دبیر سامانیان (شمس‌منشى، ج 1، جزء1، ص 101) اشاره کرد.بنابر گزارش قلقشندى (ج 1، ص 130ـ135)، اغلب اعضا و کارکنان دیوان انشاء در مصر از کاتبان بودند (براى اطلاع بیشتر دربارة صاحب دیوان انشاء و مسئولیتهاى او ← همان، ج 1، ص110ـ129؛ نیز ← انشاء*، دیوان). ارتقاى شغلى دبیران تا حد وزارت، خود دلیلى است بر اعتبار و جایگاه ممتاز دبیران. در خلافت عباسى از میان عموم صاحب‌منصبان، بیشتر از همه دبیران توانستند تا مرتبة وزارت ترقى کنند. بسیارى از وزیرانى که شرح احوالشان در کتاب الفخرى ابن‌طقطقى آمده‌است، پیش از وزارت، دبیر بودند (براى نمونه ← ص 176، 217،220، 234، و جاهاى دیگر).باتوجه به لزوم آگاهى دبیران از ادبیات عرب و احادیث و قرآن ازیک‌سو، و ضرورت آگاهى آنان از همة ابعاد و لایه‌هاى تودرتوى زندگى طبقات مختلف مردم هر جامعه از سوى‌دیگر، مى‌توان دبیران را جماعتى فرهنگ‌شناس و حامل و نمایندة فرهنگ جوامع اسلامى به‌شمار آورد. شاید همین آشنایى گسترده آنان با روحیات، باورها و رفتارهاى تودة مردم موجب شد که ایشان، با وجود جایگاه علمى، از باورهایى نظیر باورهاى عامیانه مردم برکنار نمانند، چنان‌که مثلاً دبیر دانشمند عصر ایلخانى، محمدبن على ناموس خوارى ــ که نوشته‌هاى او مورد توجه و استناد ابن‌هندوشاه در دستورالکاتب قرار گرفته ــ تصریح کرده‌است که اگر دبیر دوات خود را بر طاق گذارد، عزل خواهد شد یا اگر تراشة قلم خود را بر زمین بریزد، گرفتار فراموش‌کارى و درویشى مى‌شود (ص 17).منابع : ابن‌اثیر، المثل‌السائر فى ادب الکاتب و الشاعر، چاپ کامل محمد محمد عویضه، بیروت 1419/ 1998؛ ابن‌بلخى؛ ابن‌خلدون؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌طقطقى، الفخرى فى الآداب السلطانیة و الدول‌الاسلامیة، چاپ ممدوح حسن محمد، ظاهر ] 1999[؛ ابن‌قتیبه، المعارف، چاپ ثروت عکاشه، قاهره 1960؛ ابن‌منظور؛ ضیاءالدین بَرَنى، تاریخ فیروزشاهى، حصّة 1، چاپ شیخ عبدالرشید، علیگره 1957؛ محمدبن محمد بلعمى، تاریخنامه طبرى، چاپ محمد روشن، تهران 1366ش؛ محمدبن مؤید بهاءالدین بغدادى، التوسل الى‌الترسل، چاپ احمد بهمنیار، تهران 1315ش؛ بیهقى؛ عمروبن بحر جاحظ، رسائل جاحظ: الرسائل السیاسیة، چاپ على‌ابوملحم، بیروت 1987؛ جمال جوده، اوضاع اجتماعى ـ اقتصادى موالى در صدر اسلام، ترجمة مصطفى جبارى و مسلم زمانى، تهران 1382ش؛ محمدبن عبدوس جهشیارى، کتاب الوزراء و الکتّاب، چاپ عبداللّه اسماعیل صاوى، قاهره 1357/1938؛ محمودبن سلیمان حلبى، حسن‌التوسل الى صناعة الترسل، چاپ اکرم عثمان یوسف، بغداد 1400/1980؛ بدیل‌بن على خاقانى، منشآت خاقانى، چاپ محمد روشن، تهران 1349ش؛ محمدبن احمد خوارزمى، کتاب مفاتیح‌العلوم، چاپ فان‌فلوتن، لیدن 1895، چاپ افست 1968؛ احمدبن داوود دینورى، الاخبارالطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، مصر ]1379/ 1959[، چاپ افست بغداد ]بى‌تا.[؛ سمعانى؛ محمدبن هندوشاه شمس منشى، دستورالکاتب فى تعیین‌المراتب، چاپ عبدالکریم علیزاده، مسکو 1964ـ1976؛ هلال‌بن مُحَسِّن صابى، الوزراء، او، تحفة‌الامراء فى تاریخ‌الوزراء، چاپ عبدالستار احمد فراج، ]قاهره [1958؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ عبدالحمیدبن یحیى کاتب، رسالة عبدالحمید الکاتب‌الى الکتّاب، در رسائل‌البلغاء، اختیار و تصنیف محمد کردعلى، قاهره: لجنة التألیف و الترجمة و النشر، 1374/1954؛ کیکاووس‌بن اسکندر عنصرالمعالى، قابوس‌نامه، چاپ غلامحسین یوسفى، تهران 1352ش؛ محمدبن محمد غزالى، نصیحة‌الملوک، چاپ جلال‌الدین همایى، تهران 1361ش؛ ابوالقاسم فردوسى، شاهنامه فردوسى، ج 8، چاپ رستم علییف، مسکو 1970؛ قلقشندى؛ ایگناتى یولیانوویچ کراچکوفسکى، تاریخ‌الادب الجغرافى‌العربى، نقله عن‌الروسیة صلاح‌الدین عثمان هاشم، بیروت 1408/1987؛ همان : تاریخ نوشته‌هاى جغرافیایى در جهان اسلامى، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران 1379ش؛ آرتور امانوئل کریستن‌سن، وضع ملت و دولت و دربار در دورة شاهنشاهى ساسانیان، ترجمه و تحریر مجتبى مینوى، تهران 1374ش؛ متون پهلوى، گردآورى جاماسب ـ آسانا، گزارش سعید عریان، تهران: کتابخانة ملى جمهورى اسلامى ایران، 1371ش؛ مجمل‌التواریخ و القصص، چاپ سیف‌الدین نجم‌آبادى و زیگفرید وبر، نکاهاوزن 1378ش؛ محمد محمدى، فرهنگ ایرانى پیش از اسلام و آثار آن در تمدن اسلامى و ادبیات عربى، تهران 1356ش؛ عثمان‌بن محمد منهاج سراج، طبقات ناصرى، یا، تاریخ ایران و اسلام، چاپ عبدالحى حبیبى، تهران 1363ش؛ ناصرالدین منشى کرمانى، نسائم‌الاسحار من‌لطائم الاخبار در تاریخ وزراء، چاپ جلال‌الدین محدث ارموى، تهران 1364ش؛ ناصرخسرو، سفرنامه حکیم ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ محمدبن على ناموس خوارى، «آلات کتابت و بیان آداب و عادات دبیرى، برگرفته از نسخة تحفة جلالیه (تألیف اوایل سدة هشتم ق)»، چاپ قنبرعلى رودگر، نامة بهارستان، ش 13 و 14 (1386ـ1387ش)؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصرى، چاپ مجتبى مینوى و علیرضا حیدرى، تهران 1356ش؛ احمدبن عمر نظامى عروضى، چهار مقاله، چاپ محمد قزوینى و محمد معین، تهران 1337ش؛ احمدبن عبدالوهاب نُوَیرى، نهایة‌الارب فى فنون‌الادب، قاهره ] 1923[ـ1990؛Arthur Emanuel Christensen, L'Iran sous les Sassanides, Osnabrück 1971; EIr., s.v. "Dabīr. I: in the pre - Islamic period" (by Ahmad Tafazzoli), EI2, s.vv. "Kātib. I: in the caliphate" (by R. Sellheim and D. Sourdel), "ibid.II: in Persia" (by B. Fragner); S. D. Goiten, Studies in Islamic history and institutions, Leiden 1968.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

رمضان رضای

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده