دبران ← ثور(۲)
معرف
دَبَران ← ثور(2)#
متن
دَبَران ← ثور(2)NNNNدبستان مذاهب، کتابى دربارة ادیان و مذاهب رایج در هند در سده‌هاى دهم و یازدهم. این کتاب در فاصلة 1055 تا 1068 تألیف شده (ریو ، ج 1، ص 142؛ قس دبستان مذاهب، ج 2، تعلیقات رضازاده ملک، ص 19ـ20) و مؤلف آن از پیروان فرقة آذرکیوانى (← آذرکیوان*) بودهاست که به نوشتة خودش (براى نمونه ← ج 1، ص 38، 67ـ68، 70، 165، 181، 210، 364) به اغلب نواحى هند سفر کرده و با پیروان مذاهب مختلف ملاقات و معاشرت داشته‌است.مؤلف دبستان هویت خود را آشکار نکرده و در سراسر کتاب، از خود با عباراتى چون صحیفه‌نگار، نامه‌نگار، نگارندة نامه، حقیقت‌گزار، کردارگزار، کردارنویس، راقم، راقم حروف، راقم نامه، گردآورِ نامه، و مسوّد اوراق سخن گفته‌است (← ج 1، ص 67ـ71، و جاهاى دیگر، نیز ← ج 2، همان تعلیقات، ص 9). از اشاراتى که دربارة وى در این کتاب رفته‌است، چنین برمى‌آید که در حدود 1026 (قس ج 2، همان تعلیقات، ص 16: ﺣ 1025؛ ریو، ج 1، ص :141 1028) ظاهراً در پتنه به‌دنیا آمده‌است. او، به گفتة خودش (ج 1، ص 162)، از موبد هوشیار، از بزرگان آذرکیوانى، شنیده‌است که «در 1028 من تو را نزد او ]بالک ناتهه، زاهد هندى [بردم، دعاى خیر دربارة تو به‌جاى آورد و از آن پس با من گفت که این پسر خداشناس خواهد شد». از این مطلب برمى‌آید که وى در آن سال، کودکى یکى دو ساله بوده و خود این واقعه را به یاد نمى‌آورده‌است. همچنین، در 1033 که احتمالاً در حدود هفت سال داشته، از پتنه به اکبرآباد (آگره) برده شده و باز موبد هوشیار او را در آغوش گرفته و نزد زاهد هندى دیگرى برده‌است (همان، ج 1، ص 165). مؤلف از 1033 تا 1063 (آخرین تاریخى که در این کتاب ذکر شده) در نواحى مختلف هند، چون لاهور، کشمیر، گجرات، پیشاور، راولپندى، ماروار، حیدرآباد دکن، بندر سورت و ایالت کلنگ روزگار گذرانده، ولى بیشتر در کشمیر و پنجاب اقامت گزیده‌است (← همان، ج 1، ص 40، 45ـ46، 67ـ71، 361ـ 362، و جاهاى دیگر). او در 1053 در کابل بوده (همان، ج 1، ص 337) و در همان سال به مشهد نیز سفر کرده‌است (همان، ج 1، ص 269؛ قس ریو، ج 1، ص140ـ141).آشکار نبودن هویت مؤلف موجب شده‌است که پژوهشگران در این‌باره نظرهاى متفاوتى ارائه دهند و در این میان تألیف دبستان مذاهب را به سه نفر نسبت داده‌اند. نخستین بار، سر ویلیام جونز*، خاورشناس انگلیسى و مؤسس انجمن آسیایى بنگال ، در سخنرانى خود در 1203/1789، مؤلف دبستان را محسن فانى، شاعر کشمیرى (متوفى 1081؛ ← فانى کشمیرى*) معرفى کرد. در دیباچة دبستان، یک رباعى آمده که در برخى نسخه‌ها با عبارت «محسن فانى گوید» همراه است. همین عبارت، جونز را دربارة نام مؤلف دبستان به اشتباه انداخته بود. در 1233/ 1818، نخست ونس کندى (ص 256ـ 286) در سخنرانى خود در انجمن ادبى بمبئى و پس از او در همان سال و در همان انجمن، ویلیام ارسکین (ص 395ـ 398) نظر ویلیام جونز را رد کردند. در حقیقت، چنان‌که ارسکین ذکر کرده‌است، آنچه در تذکره‌ها دربارة محسن فانى آمده، با مطالبى که مؤلف دبستان دربارة خود گفته‌است، مطابقت ندارد و در هیچ‌جا تألیف کتابى را به این نام به فانى نسبت نداده‌اند. به‌رغم مسلّم شدن بطلان انتساب ذکر شده، در دوره‌هاى بعد غالباً کسانى که دربارة دبستان مذاهب سخن مى‌گفتند، آن را تألیف محسن فانى مى‌دانستند، از جمله سر جان ملکم در تاریخ ایران (ج 1، ص 486ـ487) که مؤلف دبستان را موبدشاه و محسن فانى خوانده‌است (نیز ← دبستان مذاهب، ج 2، همان تعلیقات، ص 25؛ غروى، ص 41).شخص دیگرى که تألیف این کتاب به او نسبت داده شده، کیخسرو اسفندیار پسر آذرکیوان است که جز اشاره‌هاى کوتاه در بعضى از نوشته‌هاى آذرکیوانى به نام او، دربارة او چیزى دانسته نیست. نخستین‌بار، یکى از پارسیان هند به نام کیخسرو کاوس، در 1272 رساله‌اى در این باب نوشت و براى اثبات این نظر دلایلى آورد (دبستان مذاهب، ج 2، همان تعلیقات، ص 46ـ67، ص 76، پانویس 77). رحیم رضازادهملک، مصحح دبستان مذاهب، نیز در تعلیقات خود بر این کتاب، انتساب آن را به کیخسرو اسفندیار دوباره مطرح کرده‌است. استدلال آنها در این‌باره آن است که از جمله در شارستان نوشتة بهرام‌بن فرهاد فرزانه بهرام پارسى (ص 519) و آئین هوشنگ (ص 2)، کیخسرو اسفندیار پسر و جانشین آذرکیوان خوانده شده و با تکریم و تعظیم خاص از او سخن رفته‌است، ولى نویسندة دبستان که یقیناً از این کتابها مطالبى نقل کرده‌است، هرگز به نام این شخص مهم که نزد بزرگان این فرقه محترم بوده، کوچک‌ترین اشاره‌اى نکرده‌است، پس باید خود کیخسرو اسفندیار نویسندة دبستان باشد. استدلال دیگر اینکه، بنابه گفتة مؤلف دبستان، وقتى او کودکى خردسال بود، چهارتن از بزرگان آذرکیوانى و نیز زاهدان معروف هندو در حق او دعاى خیر کردند، پس نویسندة دبستان به خاندانى از بزرگان آذرکیوانى تعلق داشته‌است. همچنین نویسندة دبستان، چنان‌که از گفته‌هایش برمى‌آید، بر رموز و تأویلات سپاسیان واقف بوده و پیروان این کیش براى حل مسائل خود در فهم رموز نزد او مى‌آمدند (← دبستان مذاهب، ج 1، ص 114، 117، 129، 132، 149، 208).این استدلالها از نوع حدسیات و استنتاج از سکوت نویسندة دبستان است و قطعیت تحقیقى ندارد. آذرکیوان در 1027 یا 1028، در حدود 85 سالگى، درگذشته و در آن سالها نویسندة دبستان، طفلى یکى دو ساله (← همان، ج 1، ص 162) و در 1033 کودکى خردسال بوده‌است (همان، ج 1، ص 165). بنابراین، او باید در هشتاد و چند سالگىِ آذرکیوان به دنیا آمده باشد، و بسیار دور از احتمال است که مردى در این سن صاحب فرزند شود. افزون بر این، از مطالبى که بهرام‌بن فرهاد، نویسندة شارستان، درباره کیخسرو اسفندیار گفته‌است، چنین برمى‌آید که کیخسرو در سالهاى پیش از 1034 (سال مرگ بهرام‌بن فرهاد)، در لاهور اقامت داشته و بهرام مربى و مصاحب نزدیک او بوده و با او دربارة مسائل دینى و فلسفى گفتگوهایى داشته و شارستان را براى او نوشته‌است (فرزانه بهرام پارسى، ص 3، 233، 272، 319، 350، 354، 365، 458، 519 ـ520). با اینکه نویسندة دبستان از آغاز کودکى تا 1063 همة سفرها و ملاقاتهاى خود را دقیقاً و با ذکر تاریخ ثبت کرده‌است، در سراسر این کتاب کوچک‌ترین اشاره‌اى به اینکه وى در زمان حیات بهرام‌بن فرهاد به لاهور رفته و در آن شهر با این آذرکیوانى معروف ملاقات کرده باشد، دیده نمى‌شود. ضمناً نویسندة دبستان در نظر دومِ تعلیم نخست، به معرفى شاگردان و پیروان آذرکیوان پرداخته و صریحاً به محل و تاریخ ملاقات کسانى که شخصاً دیده، اشاره کرده‌است، اما در معرفى بهرام‌بن فرهاد، از ملاقات خود با او سخنى نگفته و بیشتر آنچه از او نقل کرده (← دبستان مذاهب، ج 1، ص 37، 45، 47، 81 و جاهاى دیگر) یا از شارستان است یا مطالبى است که از دیگران شنیده‌است.شخص سومى که مؤلف این کتاب دانسته شده، میرذوالفقار اردستانى معروف به ملاموبد یا موبدشاه است که شعر نیز مى‌گفته و موبد تخلص مى‌کرده‌است. مجموعه‌اى از اشعار موبد، در حدود سه هزار بیت، در کتابخانة عمومى شرقى خدابخش موجود است (عسکرى ، ص 85ـ104). نام او به‌عنوان نویسندة دبستان در آثارى چون مآثر الامرا، تألیف صمصام‌الدوله شاهنوازخان (ج 2، ص 392) که بخش اصلى آن بین سالهاى 1150 تا 1155 نوشته شده و نیز در مقدمة مجمع‌النفائس سراج‌الدین على آرزو (ج 1، ص 44) که در 1164 تألیف شده و سپس در مآثرالکرام آزاد بِلِگْرامى (دفتر1، ص 22) که در 1166 تألیف شده، آمده‌است. چون نویسندة دبستان سالها در کشمیر و پنجاب و گجرات و دکن زندگى کرده بود، به طبع بسیارى او را مى‌شناختند و کسى چون صمصام‌الدوله که مدتها در دکن صاحب مقام بوده و با اهل علم و قلم معاشرت داشته و دبستان مذاهب را خوانده بوده‌است، باید نام ذوالفقار اردستانى متخلص به «موبد» را به‌عنوان نویسنده آن، از سالخوردگان آنجا شنیده باشد.در دبستان مذاهب پانزده بیت شعر از همین موبد نقل شده‌است (← ج 1، ص 37ـ38، 41، 122، 194، 281، 352، 362) که بیشتر آنها در دیوان او موجود است. قطعه‌اى که به عنوان افتتاحیه در آغاز دبستان آمده‌است (← ج 1، ص 3) و واژة دبستان در بیت اول و تخلص موبد در بیت آخر آن دیده مى‌شود، از ساخته‌هاى همین ملاموبد است و در دیوان او ثبت شدهاست (عسکرى، ص90ـ91). بخش بزرگى از دیوان موبد در ستایش زردشت و آیین زردشتى است، و شاعر از توجه و علاقه خود به ادیان دیگر سخن گفته‌است. او همه ادیان را جلوه‌گاه یک حقیقت دانسته و تقید به ظواهر دین و عبادتهاى آمیخته به اغراض دنیوى را مردود شمرده‌است. وى به دساتیر و مهاباد (از پیامبران باستانى آذر کیوانیان) سوگند یاد کرده و خود را از همة کیشها و ملتها بیرون شمرده‌است. شهرهایى که نامشان در دیوان موبد ذکر شده، از مشهد تا سیکاکل در سواحل شرقى هند، و اغلب اسامى اشخاص، همانهایى است که در دبستان آمده‌است (← همان، ص90ـ104).در بسیارى از نسخه‌هاى خطى فراوان دبستان مذاهب (← منزوى، 1348ـ1353ش، ج 2، ص 1726ـ 1728) همین موبد، مؤلف کتاب شناخته شده‌است، از جمله در نسخه‌اى که سرویلیام اوزلى در سفرنامة خود استفاده کرده (← ج 3، ص 564)، و ویلیام ارسکین نیز بدان اشاره کرده‌است (← ریو، ج 1، ص 142). نسخه‌اى که ملافیروز، ناشر و مترجم دساتیر به انگلیسى، در دست داشته و براساس آن در مؤخره‌اى که به زبان فارسى بر کتاب دساتیر نوشته، از مؤلف دبستان به نام «میرذوالفقار على» یاد شده است (فیروزبن کاووس، ص 221؛ نیز ← ریو، ج 1، ص 142ـ143). در نسخه‌اى از دبستان به شمارة 25849.Add در موزة بریتانیا ، نام مؤلف «میرزا ذوالفقار على الحسینى المتخلص به موبدشاه» است (ریو، همانجا). در نسخة کتابخانة انجمن آسیایى بنگال نیز نام مؤلف ذوالفقاربک ذکر شده‌است (← ایوانوف ، ج 2، ص 1134). در نسخه‌اى که اسماعیل بغدادى، مؤلف ایضاح‌المکنون در دست داشته (← ج 1، ستون 442) نام مؤلف موبدشاه‌المهتدى بوده‌است. در نسخة مکتبة مشرقیة دارالعلوم الاسلامیه پیشاور مؤلف به نام موبدشاه یاد شده‌است (← عبدالرحیم، ص 127). در نسخة مورخ 1260 که داعى‌الاسلام مؤلف فرهنگ نظام زیر نظر داشته، نام «میرذوالفقار على‌الحسینى المتخلص به هوشیار» ذکر شده‌است (داعى‌الاسلام، ج 1، دیباچه، ص30)، در نسخه‌اى قدیمى از سدة یازدهم یا دوازدهم که در کتابخانة گنج‌بخش اسلام‌آباد پاکستان نگهدارى مى‌شود نیز نام مؤلف ضمن این عبارت آمده‌است: «حکیم فاضل و فرزانه کامل محقق دانا مدقق توانا مؤید به تأییدات حضرت یزدانى میرزاذوالفقار آذر ساسانى متخلص به موبد طوّل عمره» (← منزوى، 1357ـ1361ش، ج 2، ص 471). در اشاراتى که به نام و تخلص این شخص در مراجع مذکور دیده مى‌شود، اندک اختلافاتى هست، که از مجموع آنها دانسته مى‌شود نام وى ذوالفقار و تخلصش موبد بوده و تخلص هوشیار که در نسخة مؤلف فرهنگ نظام نقل شده، بى‌شک اشتباه کاتب است.این اختلافات شخصیت چندگانه مؤلف را نشان مى‌دهد که در اشعارش گاهى خود را مسلمان شمرده‌است: «قرآن که کلام ایزد ارض و سماست/ آن معجز برگزیده پیغمبر ماست»؛ گاه زردشتى است و گاه خدایان هندوان را مى‌ستاید؛ در جایى «به یزدان و دساتیر و مهاباد» و «عقل و نفس و چرخ اخترآرا» سوگند یاد مى‌کند و در جایى از وحدت وجود دم مى‌زند؛ در موردى گوید که «شاهراه کشور تحقیق جز الحاد نیست»؛ در جاى دیگر کعبه و بتخانه و زمزم و گنگا را تجلیگاه ذات حق مى‌بیند (عسکرى، ص 94ـ98، 103)؛ و سرانجام خود را چنین وصف مى‌کند: «نزد تورانیان زایرانم/ نزد ایرانیان نه ز یشانم/ سنّیان شیعه‌ام گمان دارند/ شیعیان محض نامسلمانم». باتوجه به نکات فوق، شگفت‌آور نیست که مردى نامش «میرزا ذوالفقار على حسینى» باشد و سنّیان او را شیعه و شیعیان او را نامسلمان بدانند، به «آذر ساسانى» و «موبد» و «موبدشاه» معروف شود و از پیروان آذرکیوان به‌شمار رود؛ زیرا این‌گونه پریشان‌فکریها و اندیشه‌هاى التقاطى و الحادى در آن زمان، خاص این شخص نبوده و از دوران اکبرشاه تا پایان سلطنت شاه‌جهان نظایر او در هند بسیار بوده‌اند. ظاهراً برخى اطرافیان اکبرشاه در ساختن دین الهى او دست داشته‌اند و خود گرچه از لحاظ نام و نسبت مسلمان بودند، اقوال و افکارشان با اصول اسلامى هیچ سازگار نبوده‌است (براى نمونه کسانى که نام اسلامى داشتند، ولى از آیینهایى مثل سمرادى، آخشى و شیدابى پیروى مى‌کردند ← دبستان مذاهب، ج 1، ص 67، 71).اگر میرزاذوالفقار اردستانى نویسندة دبستان باشد ــ که با شواهد ذکر شده، دلیل استوارى بر نفى آن نمى‌توان یافت ــ چنین به نظر مى‌رسد که وى در اصل از خانواده‌اى از مسلمانان شیعى‌مذهب ایران بوده، در کودکى در حلقة پیروان آذرکیوان قرار گرفته ــ شاید پدر یا ولىّ و سرپرستش از این گروه بوده‌است ــ در دورة سلطنت شاه‌جهان در نواحى مختلف هند به تحقیق در مذاهب رایج و معروف آن روزگار و تألیف دبستان مذاهب و ترویج آیین آذرکیوانى مشغول بوده و در 1059 شاید به‌سبب سختگیریهایى که علما و متشرعان نسبت به فرقه‌هاى الحادى اعمال مى‌کردند، به ناحیة دوردست کلنگ در سواحل شرقى هند مهاجرت کرده و تا 1063 در آنجا بوده‌است. از اشاراتى که در دیوان او به جلوس اورنگ‌زیب و مرگ شاه‌جهان (1068) و کشته شدن داراشکوه (1069) آمده‌است (عسکرى، ص 92)، معلوم مى‌شود که وى تا 1077، یعنى هفتمین سال سلطنت اورنگ‌زیب، زنده بوده‌است.سیاست دینى اورنگ‌زیب مبتنى بر حفظ حدود و موازین شریعت اسلام بود و برخلاف اکبرشاه و جهانگیر و تا حدودى شاه‌جهان، در برابر افکار و حرکات الحادى و ارتدادى کمترین تسامح و اغماضى روا نمى‌داشت. ازاین‌رو، در عرصة حکومت او نه تنها مجالى براى تبلیغ و ترویج پندارهاى آذرکیوانى نبود، بلکه حتى داشتن دورترین پیوند با این‌گونه مسلکها امرى بسیار خطرناک بود و کیفر مرگ در پى داشت. اینکه در دبستان هیچ‌گونه ذکرى از نام و نشان نویسندة آن دیده نمى‌شود، به‌ظن قوى از آن‌روست که او خود، یا یکى از دوستان و هم‌کیشانش، با دقت تمام در کتاب تجدیدنظر کرده و هرگونه اشاره به هویت نویسنده را از آن محو کرده‌است. شاید دربارة کیخسرو اسفندیار نیز در این کتاب مطالبى بوده که به همین ملاحظات و براى حفظ جان او از آن حذف شده‌است. با این همه، نام و نشان نویسندة آن بر مؤلفان و تذکره‌نویسان دورة بعد پوشیده نمانده‌است و کسانى چون صمصام‌الدوله شاهنوازخان، سراج‌الدین على‌خان آرزو و آزاد بلگرامى او را مى‌شناختند و از کتاب او استفاده مى‌کردند.دبستان مذاهب به دوازده «تعلیم» تقسیم شده‌است : پارسیان، هندوان، تبتیان، یهود، ترسا، اهل اسلام، صادقیه، واحدیه، روشنیان، الهیه، حکما و صوفیه؛ و هر تعلیم، جز تعلیم سوم و هفتم، شامل چند «نظر» است. سه نظر اولِ تعلیم اول به شرح عقاید سپاسیان اختصاص دارد. سپاسیان که مؤلف آنان را یزدانیان، آبادیان، هوشیان، آذر هوشنگیان و آذریان نیز مى‌خواند، پیروان عقاید آذرکیوان‌اند. مطالب این سه نظر همان است که در دساتیر، کتاب دینى آذرکیوانیان، و ادبیات آذرکیوانى دیده مى‌شود. در ده نظر بعدىِ تعلیم اول، دربارة مسلکهاى جمشاسپى، سمرادى، خدایى، رادى و از اشخاص و رویدادهایى صحبت شده‌است که هیچ اساسى بر وجود آنها نمى‌توان یافت؛ و معلوم نیست که نویسندة کتاب این مطالب را از خود ساخته یا از دیگران شنیده‌است، اما همین‌که خود (ج 1، ص 67ـ71) مى‌گوید با پیروان این مسلکها دیدار و صحبت داشته نکته‌اى است که از مجعول بودن این موهومات مى‌تواند حکایت داشته باشد. عقایدى که او به پیروان این مسلکها نسبت مى‌دهد عقاید پراکنده‌اى است که اغلب در آراى منسوب به حکماى قدیم یونان، صابئین، هندوان و برخى مکاتب و فرقه‌هاى دیگر دیده مى‌شود. دو نظر آخرِ تعلیم اول درباره زردشتیان و مزدکیان است. مؤلف، مطالب مربوط به زردشت را از روایات رایج در میان زردشتیان و عمده اخبار مربوط به مزدک را از ملل و نحل شهرستانى (ج 2، ص 83 ـ89) گرفته‌است.نویسنده در تعلیمهاى دیگر یا از نوشته‌هاى خاص مذاهب و فرق مورد بحث بهره برده، مثل تعلیم هشتم در مورد واحدیه، یا از نوشته‌هاى دیگران اقتباس کرده، مانند تعلیم دهم دربارة دین الهى اکبرشاه که ظاهراً مطالبى از آن را از منتخب‌التواریخ بداؤنى (براى نمونه ← ج 2، ص 139، 143،180ـ181، 187ـ 188، 190) گرفته، یا گفته‌هاى پیروان مذهب و ناقلان اخبار را نقل کرده‌است، مانند تعلیم پنجم دربارة عقاید عیسویان. وى در اغلب موارد، منقولات را با افکار و اصطلاحات آذرکیوانى در هم آمیخته‌است و در همه‌جا، به‌ویژه در تعلیم ششم (دربارة اهل اسلام)، سعى دارد که بنیاد اعتقادى پیروان ادیان دیگر را متزلزل سازد و آنان را به سوى مقاصد خویش متمایل کند. وى براى این منظور، از نسبت دادن مطالب بى‌اساس و نادرست به مذاهب دیگر، تحریف اقوال و عبارات، تأویلات نامربوط و ناروا و جعل اخبار و روایات خوددارى نکرده‌است. با این همه، دبستان مذاهب از فواید تاریخى خالى نیست و اطلاعات فراوانى دربارة اوضاع و احوال اجتماعى هند در سدة یازدهم به‌دست مى‌دهد.مطالب تعلیم دوم غالباً مبتنى بر مشاهدات نویسنده در شهرهاى مختلف سرزمین هند است و در آن تصویر روشنى از مذاهب و آیینهاى هندوان و باورهاى عامیانة آنان در آن روزگار عرضه شده‌است. تعلیم هشتم دربارة فرقة واحدیه (یا نقطویه) و تعلیم نهم در احوال بایزید انصارى* و جانشینانش، معروف به روشنیه* که در دوران اکبرشاه و جهانگیر بابرى در مقابل سپاه مغول در افغانستان جنگیدند، نکاتى دربردارد که از لحاظ تاریخى شایستة توجه است.دبستان مذاهب نخستین‌بار در 1224/1809 به‌کوشش نذر اشرف در کلکته به‌چاپ رسید و پس از آ ن بارها (مثلاً در 1260، 1264 و 1277؛ ← ریو، ج 1، ص 141) در هند و ایران چاپ شده‌است (← دبستان مذاهب، ج 2، همان تعلیقات، ص 132). رضازادهملک در 1362ش در تهران دبستان را در دو جلد (جلد اول، متن و جلد دوم، تعلیقات)، با تحقیقات و توضیحات و فهرستهاى سودمند به چاپ رساند. فرانسیس گلادوین تعلیم نخست دبستان را در 1203/ 1789 به‌زبان انگلیسى ترجمه و در جلد اول و دومِ >تحقیقات گوناگون جدید دربارة آسیا< در کلکته منتشر کرد و در 1259/ 1843 تمام آن به انگلیسى (به قلم دیوید شیا و آنتونى ترویر ) ترجمه و با مقدمه‌اى مبسوط از ترویر در سه جلد در پاریس منتشر گردید. این ترجمه بار دیگر در 1319/ 1901 با مقدمة ا.و.و. جکسون، ایران‌شناس امریکایى، و حذف قسمتهایى از آن در یک جلد در لندن و واشنگتن انتشار یافت (دبستان مذاهب، ج 2، همان تعلیقات، ص 20ـ25). در 1809 دالبرگ نیز تعلیم نخست را در وورتسبورگ ، و پس از آن، لیدن تعلیم نهم آن را ترجمه و در جلد یازدهم >تحقیقات آسیایى<، ص 406ـ420 چاپ کرد (ایوانوف، ج 2، ص 545؛ ریو، ج 1، ص 142). ترجمة گجراتى دبستان به قلم موبد فریدونجى مرزبان، بار اول در 1230/ 1815 و بار دوم در 1261/1845 در بمبئى چاپ شد.منابع:سراج‌الدین على‌بن حسام‌الدین آرزو، تذکره مجمع‌النفایس، ج 1، چاپ زیب‌النساء على‌خان، اسلام‌آباد 1383ش؛ میرغلامعلى‌بن نوح آزاد بلگرامى، مآثرالکرام، دفتر1، آگره 1328/1910، دفتر2، حیدرآباد، دکن 1331/1913؛ آیین هوشنگ، ]چاپ بهرام رستم نصرآبادى[، ]تهران 1296[؛ عبدالقادربن ملوکشاه بداؤنى، منتخب‌التواریخ، تصحیح احمدعلى صاحب، چاپ توفیق ﻫ . سبحانى، تهران 1379ـ1380ش؛ اسماعیل بغدادى، ایضاح المکنون، ج 1، در حاجى‌خلیفه، ج 3؛ محمدعلى داعى الاسلام، فرهنگ نظام، چاپ سنگى حیدرآباد، دکن 1305ـ1318ش، چاپ افست تهران 1362ـ1364ش؛ دبستان مذاهب، ]منسوب به[ کیخسرو اسفندیار، چاپ رحیم رضازادهملک، تهران: طهورى، 1362ش؛ محمدبن عبدالکریم شهرستانى، الملل و النحل، چاپ احمد فهمى محمد، قاهره 1367ـ1368/ 1948ـ1949، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ صمصام‌الدوله شاهنوازخان، مآثرالامرا، کلکته 1888ـ1891؛ عبدالرحیم، لباب‌المعارف العلمیه فى مکتبه دارالعلوم الاسلامیه، چاپ خواجه صدیق حسین، پیشاور ?]1336/ 1918[؛ مهدى غروى، فهرست نسخه‌هاى خطّى فارسى بمبئى ـ کتابخانة موسسة کاما ـ گنجینه مانکجى، اسلام‌آباد 1365ش؛ بهرام‌بن فرهاد فرزانه بهرام پارسى، شارستان، چاپ سنگى بمبئى 1328؛ فیروزبن کاووس، دساتیر آسمانى، چاپ سنگى بمبئى 1888؛ احمد منزوى، فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى، تهران 1348ـ1353ش؛ همو، فهرست نسخه‌هاى خطى کتابخانه گنج بخش، اسلام‌آباد 1357ـ1361ش؛S. Hasan Askari, "Dabistan-i-mazahib and Diwan-i Mubad", in Indo- Iranian Studies, ed. Fathullah Mujtabai, New Delhi: Indo-Iran Society, 1977; William Erskine, "On the authenticity of the Desatir, with remarks on the account of the Mahabadi religion contained in the Dabistan", in Transactions of the Literary Society of Bombay, vol.2, London: Longman, 1820; Vladimar Ivanov, Concise descriptive catalogue of the Persian manuscripts in the Collection of the Asiatic Society of Bengal, vol.2, Calcutta 1928; Vans Kennedy, "Notice respecting the religion introduced into India by the emperor Akbar", in Transactions of the Literary Society of Bombay, ibid; John Malcolm, The history of Persia: from the most early period to the present time, London 1829; William Ouseley, Travels in various countries of the East, more particularly Persia, London 1819-1823; Charles Rieu, Catalogue of the Persian manuscripts in the British Museum, London 1966.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

فتح اللّه مجتبائ

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده