دباغی
معرف
پاک کردن، پیراستن و آماده‌ساختن پوست حیوانات عمدتاً براى تولید چرم* به‌منظور ساختن انواع محصولات چرمى
متن
دبّاغى، پاک کردن، پیراستن و آماده‌ساختن پوست حیوانات عمدتاً براى تولید چرم* به‌منظور ساختن انواع محصولات چرمى. در یمن و حجاز پیش از اسلام، دباغى پوست و مصرف فراورده‌هاى دباغى رایج بود، زیرا کار با پوست دشواریهاى کار با اشیاى سخت همانند چوب و آهن را نداشت (← عمرى، ص 282ـ284). صنعت دباغى یمن مشهور بود و پوست از آنجا به خارج از شبه‌جزیره صادر مى‌شد. صَعدَه، جَرَش، نجران، مکه و به‌ویژه طائف از جمله مراکز دباغى در آن روزگار بودند (← همان، ص 280ـ282؛ جوادعلى، ج 7، ص 537ـ 539). هر چند گفته شده که در عصر جاهلیت و صدر اسلام بیشتر، یهودیان و نیز موالى و غلامان به کار دباغى مى‌پرداختند (← د. اسلام، چاپ دوم، تکمله، ذیل «دبّاغ»؛ جمال جوده، ص 169)، گزارشهاى بسیارى نشان مى‌دهد برخى از اشراف عرب نیز در این کار فعال بودند. مثلاً زینب بنت جَحْش، سوده و امّسلمه (همسران پیامبر اکرم صلى‌اللّه‌علیه‌و آله‌و سلم) و نیز اسماء بنت عُمَیس (همسر جعفربن ابى‌طالب)در دباغى مهارت داشتند (← ابن‌هشام، قسم 2، ص 380؛ حاکم نیشابورى، ج 4، ص 25؛ ابن‌حجر عسقلانى، ج 4، ص 286، 314؛ نیز ← عمرى، ص 282ـ284).تجارت گیاه مخصوص دباغى (قَرَظْ: صمغ عربى) در صدر اسلام نشان از رونق دباغى در حجاز دارد. سعدبن عائذ معروف به سعدالقرظ به فرمان حضرت رسول صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم به تجارت این مادّه مى‌پرداخت (← خزاعى، ص 702؛ کتانى، ج 2، ص 56).بررسى اجمالى فعالیت اقتصادى مسلمانان در نقاط گوناگون جهان اسلام از رونق کار دباغى حکایت دارد. شهر باجه، در اندلس، به دباغى شهره بود و آب آن خاصیتى مناسب براى این کار داشت (ابن‌سعید مغربى، ج 1، ص 403؛ قلقشندى، ج 5، ص 223). زمانى که در قرن ششم اوضاع امنیتى این شهر مختل شد، غَرناطه جاى آن را گرفت (سامیه مصطفى محمد، ص 138). برخى از شهرهاى شمال افریقا مانند بَرْقه و خیماخیث در دباغى مرکزیت داشتند و پوست گران‌قیمت حیواناتى چون پلنگ را فراورى مى‌کردند (ادریسى، ج 1، ص 311، ج 2، ص 931). در عراق (← ابن‌خلّکان، ج 2، ص 383)، عثمانى (← د. ا. د. ترک، ذیل "Deri: Türkler'de dericilik" و شبه‌قارة هند (قلقشندى، ج 5، ص 70) نیز دباغى رواج داشت. در نقاط مختلف ایران دباغ‌خانه‌ها فعال بودند، چنان که پوستهاى دباغى‌شده جوزجان در قرن ششم به دیگر شهرهاى خراسان صادر مى‌شد (← ادریسى، ج 1، ص 480). همدان به شهر دباغ‌خانه‌ها و عمل آوردن پوست گاو و گوسفند و ساخت اشیاى تجملى و مفید از آنها مشهور بود (← جکسون ، ص 149؛ >تاریخ اقتصادى ایران< ، ص 298). تاورنیه (ج 2، ص 130ـ131) مشاهدات خود از بازار اصفهان و فعالیت دباغان ارمنى در آنجا را شرح داده‌است.صنعت دباغى در عثمانى پیشرفت زیادى کرده‌بود و شهرهایى چون استانبول، ادرنه، توقات، بورسه، آنکارا و دیاربکر در این صفت، سرآمد بودند (← کوتوک‌اوغلو ،ص 668). در وصف برخى شهرها از دروازه، بازار، جایگاه، کوچه، گذر یا محله دباغان یاد شده‌است (براى نمونه ← خلیفة‌بن خیاط، قسم 1، ص 201؛ طبرى، ج 4، ص 465؛ مقدسى، ص 138؛ خطیب بغدادى، ج 6، ص 73؛ قلقشندى، ج5، ص 214؛ مَقَّرى، ج 1، ص 206؛ شهرى‌باف، ج 2، ص44).مرغوبى و کیفیت محصولات متنوعى که از چرم ساخته مى‌شد، به عواملى چون نوع حیوانى که پوست آن به کار دباغى مى‌آید (همچون گاو، گوسفند)، تعلق حیوان به نژاد و جنسى خاص، مواد به کار رفته در دباغى و مهارت دباغ بستگى داشت. بهترین چرم آن بود که با قرظ دباغى مى‌شد، هر چند گاه نوع پوست ایجاب مى‌کرد که آن را با مواد دیگرى دباغى کنند. به چرم برحسب اینکه با چه مادّه‌اى دباغى شده باشد نامى مى‌دادند (← دینورى، ج 3، ص 105ـ109، 118ـ120؛ فهمى سعد، ص 220).با وجود نیازمندیهاى فراوان و پیوسته جامعه به این شغل، از دیرباز دباغى در زمرة پیشه‌هاى پست اجتماع به حساب آمده‌است (براى این باور در نزد یهودیان ← گولدتسیهر ، ص 148؛ برونشویگ ، ص 156 و نزد عربها تا قرن دوم ← گولدتسیهر، ص 149). راغب اصفهانى (ج 2، ص 185) دباغى را همپایة پارچه‌بافى و حجامت، کار مردم پست دانسته‌است. حتى گفته شده که برخى فقهاى مالکى، شهادت دباغان را نمى‌پذیرفتند (← کتانى، ج 2، ص 64). برخى اشارات که جایگاه نازل این شغل را نشان مى‌دهد عبارت‌اند از: قرار دادن دباغ و عطار در مقابل هم در نوشته‌هاى ادبى و اشاره به بوى نامطبوع دباغ (← راغب‌اصفهانى، ج 4، ص 135)؛ گله‌مندى از داشتن سابقة اشتغال به دباغى (ابن‌عساکر، ج 23، ص 111)؛ محال یا نادر دانستن طهارت لباس دباغان و آغشتگى پیوسته ایشان به نجاست (غزالى، ج 2، ص 119)؛ تشبیه فرد آلوده به گناهى که از حالت خویش بى‌خبر است به ساکن محلة دباغان (ابن‌عابدین، ج 1، ص 89)؛ و نسبت دادن جهل به دباغان (طاشکوپرى‌زاده، ص 374). با این همه، پست تلقى‌شدن دباغى، به این معنا نبوده‌است که افراد بسیار اندکى بدین کار اشتغال داشته‌اند، بلکه برعکس دباغان از اصناف پرجمعیت در برخى از مناطق جهان اسلام بوده‌اند (← کوهن ، ص 85؛ لوتورنو ، ج 1، ص 501) و برخى از آنان به سرمایه و ثروت نسبتاً درخور توجهى دست یافته‌اند (← کوهن، ص 91). در تاریخ اسلام شواهد اندکى براى نشان‌دادن قدرت اجتماعى دباغان در دست است؛ براى نمونه شرط دباغان فاس به هنگام بیعت با حاکم جدید مغرب، مولاى حسن (ﺣک : 1290ـ1311، از حکمرانان سعدى) برداشتن مالیات از ایشان بود که چون مدتى بعد تحقق نیافت اعتراض و شورش آنان را به‌دنبال داشت (← ناصرى، ج 9، ص 129، 136ـ137؛ براى نمونه‌اى از قدرت اجتماعى و صنفى دباغان در تحمیل خواست خود بر قاضى و نیز بر صنف قصابان در بیت‌المقدس دورة عثمانى ← کوهن، ص 90). صنف دباغان به‌سبب جمعیت زیاد و وابستگى به‌شمار زیادى از اصناف تولیدى، تشکیلات مفصّلى داشتند. مثلاً در بیت‌المقدس دورة عثمانى علاوه‌بر رئیس صنف، که در مقطعى اخى‌بابا خوانده مى‌شد، یک معاون (نقیب)، یک قائم‌مقام و یک کاتب در سلسله‌مراتب مدیریت صنف حضور داشتند. رئیس صنف، مسئول تأمین و خرید مواد اولیه و توزیع عادلانة آن میان اعضاى صنف بود و زیرنظر قاضى شهر، بر مراحل مختلف کار دباغى نظارت مى‌کرد (همان، ص 86).دباغى با مشاغل دیگرى پیوستگى دارد. مادّة اولیة دباغى یعنى پوست را قصابان فراهم مى‌آورند و از محصول کار دباغ، رنگرز، پوستین‌دوز، سرّاج (زین‌ساز)، کفش‌دوز، پینه‌دوز و دیگر سازندگان محصولات چرمى استفاده مى‌کردند (← تحویلدار، ص 118؛ محمد عبدالهادى جمال، ص 382، 495ـ496؛ کوهن، ص 93؛ لوتورنو، ج 1، ص 501ـ502). همچنین از این‌رو که دباغان، پشم و موى پوست جانوران را مى‌کندند، تهیه‌کنندة مواد خام پشم‌ریسان نیز محسوب مى‌شدند (کوهن، ص 89 ـ90). گروهى از تاجران نیز واسطة فروش محصولات دباغى به اصناف مصرف کننده بودند که در این میان سهم یهودیان ساکن در سرزمینهاى اسلامى برجسته‌است (← محمد عبدالهادى جمال، ص 385؛ بحرى، ص 137ـ138).دباغ‌خانه‌ها را در برخى شهرها، بنابه ملاحظات بهداشتى، در خارج از باروها و در حاشیة شهرها و درصورت دسترسى به آب نهرها، کنار آنها بنا مى‌کردند (← سامیه مصطفى محمد، ص 138). در برخى شهرها کارگاههاى دباغان در یک نقطه متمرکز بود و این امر، کار نظارت بر آنها را تسهیل مى‌کرد. در این صورت، کسانى که در خانه‌هاى خود یا در مکانهاى منفرد به دباغى مى‌پرداختند از جانب قاضى (محتسب) یا رئیس صنف توبیخ مى‌شدند (کوهن، ص 87). دایر بودن مراکز دباغى در پیرامون شهرها به‌سبب تأثیر سوئى که بر سلامت عمومى مى‌گذاشت گاه اعتراض مردم را برمى‌انگیخت؛ براى نمونه، پس از انتخاب تهران به‌عنوان پایتخت و رشد مشاغل از جمله دباغى در آن، سرانجام در اوایل سلطنت احمدشاه (ﺣک : 1327ـ 1344/ 1304ش) عرصه بر مردم تنگ شد و اعتراضاتى به بلدیه (شهردارى) دربارة فعالیتهاى دباغى و شیوع بوى تعفن در شهر و ترس از ابتلا به بیماریها صورت گرفت؛ بلدیه نیز دستور برچیدن بیشتر کارگاههاى داخل شهر را صادر کرد (← سلیمى‌مؤید، ص 147ـ148؛ شهرى‌باف، ج 2، ص 44؛ دربارة تأثیر سوء دباغى و دباغ‌خانه‌ها بر مردم نیز ← بحرى، ص 140).دباغ‌خانه معمولاً مستطیل‌شکل ساخته مى‌شد و حوض و چاه دو عنصر اساسى آن بود. چندین حوض با اسامى گوناگون در فرایند دباغى به کار گرفته مى‌شد (← همان، ص 133، 135؛ سلیمى مؤید، ص 151). درواقع وجود منابع آبى جزو ضروریات کار دباغى بود. همچنین فضاى وسیعى براى خشک‌شدن پوستها در آفتاب نیاز بود (کوهن، همانجا). برخى ابزارها از جمله داس، داربست، چکش، میخ‌کش، تیغ، و اتو در دباغى استفاده مى‌شدند (← سلیمى مؤید، ص 153، 155، 159، 165، 167؛ على فتّال، ص 73ـ77).دباغى مراحل متعدد، زمان‌بَر و دشوارى دارد و در هر مرحله، مواد ویژه‌اى به کار مى‌رود. در قدیم از مواد معدنى و گیاهى براى این کار سود مى‌جستند که از مهم‌ترین آنها نمک، مازو و قرظ بود. بعضى از این مواد در دوران جدید هم کاربرد دارند، ولى استفاده از مواد شیمیایى شایع‌تر است (← سلیمى‌مؤید، ص 150ـ151؛ معشنى، ص 76ـ 78). پس از تهیه پوست مناسب، عملیات دباغى آغاز مى‌شود که هر مرحلة آن معمولاً چند روز به طول مى‌انجامد. مجموعه عملیات دباغى عبارت‌اند از: آب زدن و خیساندن خام (پوست)، آهک‌زدن و تراشیدن موهاى پوست باکارد، متورم کردن خام با آردپاشى، نمک‌پاشى، مازوکارى (پاشیدن گرد مازو بر خامها)، کاشى‌کارى (خشکاندن پوست در آفتاب)، و رنگ‌کارى و صیقل‌زنى روى تخته (← وولف ، ص 231ـ232؛ سلیمى‌مؤید، ص 150ـ 169؛ على فتّال، ص 82 ـ84، 86؛ بحرى، ص 134ـ136). یکى از مراحل اساسى پیش از عملیات دباغى، آماده کردن پوست بود زیرا پوست را با پشم یا مو به دباغ مى‌سپردند. البته موى پوستى را که براى ساختن کفشهاى کرکدار دباغى مى‌شد یا پوست نقش‌دار گورخر را نمى‌کندند، ولى دیگر پوستها را به‌دقت از مو و پشم و نیز باقیمانده گوشت و پیه پاک مى‌کردند (← دینورى، ج 3، ص 108ـ117؛ فهمى سعد، ص220). پس از انجام عملیات دباغى نیز پوستها رنگ مى‌شد. براى رنگ‌آمیزى پوست در گذشته از مواد یا گیاهان موجود در طبیعت استفاده مى‌کردند. مازو براى رنگ سبز، پودر پوست انار یا روناس براى رنگ قرمز، بخور پوست گردو و پیاز براى رنگ آبى، زردچوبه یا بویاق براى رنگ زرد و دوده بخارى یا دیوار کورة حمام براى ساختن رنگ مشکى به کار مى‌رفت. امروزه اغلب رنگهاى مصرفى در کارگاههاى دباغى شیمیایى است و کمتر از رنگهاى طبیعى استفاده مى‌شود (← دینورى، ج 3، ص 117ـ118، 120؛ پاشینو ، ص 249؛ فهمى سعد، همانجا؛ سلیمى‌مؤید، ص 160ـ161). این مجموعه عملیات به‌صورت عمومى براى تولید پوستِ دباغى‌شده به‌منظور ساخت انواع محصولات چرمى انجام مى‌شد، ولى در مورد پوستهاى لازم براى برخى محصولات خاص مثل مشک‌آب (← کوهن، ص98) تفاوتهایى در جزئیات کار معمول بوده‌است (← ابن‌اخوه، ص 336).امروزه، برخلاف قدیم، کلیة کارهاى دباغى را یک شخص صورت نمى‌دهد. کارگران به دو گروه ساده و ماهر تقسیم مى‌شوند و کارگران ماهر هر یک براساس تخصص و مهارت خویش، کارى را برعهده مى‌گیرند. اجرت کارگران به صورتهاى روزمزد یا طبق شمارش پوستها پرداخت مى‌شود. در 1374ش در ایران حداکثر درآمد روزانة یک کارگر ماهر دباغى حدود هفت تا هشت هزار ریال بوده‌است (← سلیمى‌مؤید، ص 169؛ براى اجرت دباغان در بغداد ← بحرى، ص 138ـ139).محتسبان، کار دباغان را بیشتر به‌سبب حفظ سلامت عمومى و جلوگیرى از فروش کالاى نامرغوب زیرنظر داشتند. محتسب مى‌بایست مردى امین و آشنا به کار دباغى را بر دباغان مى‌گماشت و از دباغان مى‌خواست که مواد دباغى مرغوب همچون قرظ یمانى را به کار برند و از مصرف آرد و مواد غیرمجاز بپرهیزند (ابن‌اخوه، ص 335). مشک‌سازان نیز مى‌بایست فقط پوست تذکیه‌شده را براى کار خود استفاده مى‌کردند (همان، ص 336). همچنین دباغ پیش از خشک‌شدن کامل پوست و معلوم‌شدن میزان مرغوبیت آن مجاز به فروشش نبود (← سامیه مصطفى محمد، ص 138ـ139).برخى باورها میان عامه دربارة آب دباغ‌خانه رایج بود، ازجمله اینکه زن نازا اگر از هفت حوضِ دباغى گذر کند یا مقدارى از آب آنها را برگرفته، خود را بشوید، در آینده باردار خواهد شد (على فتّال، ص 87). همین کار را اگر دختر بخت بسته انجام دهد، بختش گشوده مى‌شود (سلیمى‌مؤید، ص 172؛ همچنین براى آیین عامیانة بخت‌گشایى دخترانِ در خانه مانده در شب چهارشنبه آخر سال با مراجعه به دباغ‌خانه و جزئیات آن ← شکورزاده، ص 86ـ87؛ نیز دربارة باورهاى مشابه ← همان، ص 121؛ شهرى‌باف، ج 2، ص 44؛ شاملو، ج 1، ص 114). شستن دست در خم دباغى در چهارشنبه، گره از گرفتارى مرد باز مى‌کند (شکورزاده، ص 327). بچه سحرزده را هم بوى دباغ‌خانه علاج مى‌کند و آنکه تنگدست یا سحرزده است، اگر از هفت حوض دباغ‌خانه آب بردارد و بر آستانة در خانه‌اش بپاشد، از بدى و شر مصون مى‌گردد (← على فتّال، همانجا). به «دباغى» در بسیارى از مَثَلهاى فارسى و عربى اشاره شده‌است (براى نمونه ← دهخدا، ج 1، ص 20؛ على فتّال، همانجا).منابع : ابن‌اخوه، کتاب معالم‌القربة فى احکام‌الحسبة، چاپ محمد محمود شعبان و صدیق احمد عیسى مطیعى، ]قاهره[ 1976، چاپ افست ]قم [1408؛ ابن‌حجر عسقلانى، کتاب الاصابة فى تمییز الصحابة، مصر 1328، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌سعید مغربى، المُغرِب فى حُلَى‌المَغرب، چاپ شوقى ضیف، قاهره 1964؛ ابن‌عابدین، حاشیة ردّالمحتار على الدّرالمختار: شرح تنویرالابصار، چاپ افست بیروت 1399/1979؛ ابن‌عساکر، تاریخ مدینة دمشق، چاپ على شیرى، بیروت 1415ـ1421/1995ـ2001؛ ابن‌هشام، السیرة‌النبویة، چاپ مصطفى سقا، ابراهیم ابیارى، و عبدالحفیظ شلبى، ]بیروت[: دارابن‌کثیر، ]بى‌تا.[؛ محمدبن محمد ادریسى، کتاب نزهة‌المشتاق فى اختراق‌الآفاق، بیروت 1409/1989؛ على غالب بحرى، «الدباغة فى الاعظمیة»، التراث الشعبى، سال 15، ش 4 (1984)؛ پتر ایوانوویچ پاشینو، سفرنامه ترکستان : ماوراءالنهر، ترجمه مادروس داؤدخانف، چاپ جمشید کیان‌فر، تهران 1372ش؛ حسین‌بن محمدابراهیم تحویلدار، جغرافیاى اصفهان، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1342ش؛ جوادعلى، المفصل فى تاریخ‌العرب قبل‌الاسلام، بغداد 1413/1993؛ محمدبن عبداللّه حاکم نیشابورى، المستدرک على‌الصحیحین، وبذیله التلخیص للحافظ الذهبى، بیروت : دارالمعرفة، ]بى‌تا.[؛ على‌بن محمد خزاعى، تخریج‌الدلالات السمعیة على ماکان فى عهد رسول‌اللّه صلى اللّه علیه و سلم من الحرف والصنائع والعمالات الشرعیة، چاپ احسان عباس، بیروت 1405/1985؛ خطیب بغدادى؛ خلیفة‌بن خیاط، تاریخ خلیفة‌بن خیاط، روایة بقى‌بن مخلد، چاپ سهیل زکار، دمشق 1967ـ1968؛ على‌اکبر دهخدا، امثال و حکم، تهران 1352ش؛ احمدبن داوود دینورى، کتاب‌النبات، ج 3، و نیم اول ج 5، چاپ برنهارد لوین، ویسبادن 1394/ 1974؛ حسین‌بن محمد راغب اصفهانى، محاضرات الادباء و محاورات الشعراء والبلغاء، چاپ ریاض عبدالحمید مراد، بیروت 1425/2004؛ سامیه مصطفى محمد، الحیاة الاقتصادیة و الاجتماعیة فى اقلیم غرناطة فى عصرى المرابطین و الموحدین من 484 الى 620 ﻫ (من 1092 الى 1223م )، قاهره 1423/2003؛ سلیم سلیمى‌مؤید، «دباغى در تهران»، پژوهشنامه: مجموعه مقالات پژوهشى اداره کل میراث فرهنگى استان تهران، دفتر1 (پاییز 1379)؛ احمد شاملو، کتاب کوچه، حرف آ، تهران 1378ش؛ ابراهیم شکورزاده، عقاید و رسوم مردم خراسان، تهران 1363ش؛ جعفر شهرى‌باف، تاریخ اجتماعى تهران در قرن سیزدهم، تهران 1367ـ1368ش؛ احمدبن مصطفى طاشکوپرى‌زاده، الشقائق النعمانیة فى علماءالدولة العثمانیة، بیروت 1395/1975؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ على فتّال، «دباغة‌الجلود»، التراث الشعبى، سال 3، ش 8 (1972)؛ عبدالعزیز عمرى، الحرف و الصناعات فى الحجاز فى عصرالرسول صلى‌اللّه‌علیه‌وسلم، ]دوحه[ 1985؛ محمدبن محمد غزالى، احیاء علوم‌الدین، بیروت 1406/1986؛ فهمى سعد، العامة فى بغداد فى القرنین الثالث والرابع للهجرة: دراسة فى التاریخ الاجتماعى، بیروت1413/1993؛ قلقشندى؛ محمدعبدالحى‌بن عبدالکبیر کتانى، نظام‌الحکومة، المسمى التراتیب الاداریة، بیروت: دارالکتاب العربى، ]بى‌تا.[؛ روژه لوتورنو، فاس قبل‌الحمایة، ترجمه الى العربیة محمد حجى و محمد اخضر، بیروت 1412/1992؛ محمدعبدالهادى جمال، الحرف و المهن و الانشطة التجاریة القدیمة فى الکویت، کویت 2003؛ سعیدبن مسعود معشتى، الصناعات التقلیدیة فى ظفار، صلاله، عمان 1992؛مقدسى؛ احمدبن محمد مَقَّرى، نفح‌الطیب، چاپ احسان عباس، بیروت 1388/1968؛ احمدبن خالد ناصرى، کتاب الاستقصا لاخبار دول المغرب الاقصى، چاپ جعفر ناصرى و محمد ناصرى، دارالبیضاء 1954ـ1956؛Robert Brunsehvig,"Base trades in Islam", in Manufacturing and labour, ed. Michael G. Morony, Aldershot, Engl., 2003; Amnon Cohen, The guilds of Ottoman Jerusalem, Leiden 2001; The Economic history of Iran: 1800-1914, ed. Charles Issawi, Chicago: The University of Chicago Press, 1971; EI2, Suppl., s.v. "Dabbā" (by M. A. J. Beg); Ignazgh Goldziher, "The crafts among the Arabs", in Manufacturing and labour, ibid; Abraham Valentine Williams Jackson, Persia past and present: a book of travel and research, New York 1906; Jamal Judah, "The economic conditions of the mawālī in early Islamic times", in Manufacturing and labour, ibid; Mūbahat Kütükoğlu, "The structure of the Ottoman economy", in History of the Ottoman state, society & civilisation, vol.1, ed. Ekmeleddin İhsanoğlu, İstanbul: Research Centre for Islamic History, Art and Culture (IRCICA), 2001; Jean - Baptiste Tavernier, Les six voyages de Turquie et de Perse, introduction et notes de Stéphane Yerasimos, Paris 1981; TDVİA, s.v. "Deri: Türkler'de dericilik" (by Zeki Tekin); Hans E. Wulff, The traditional crafts of Persia, Cambridge, Mass. 1976.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

اسماعیل چنگیزی اردهایی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده