دانشنامه نگاری
معرف

نگارشِ گونه‌اى از کتابهاى مرجع، حاوى اطلاعاتى کلى و همه‌جانبه از همه دانشها یا طیف معیّنى از علوم یا دانشى خاص، که در دوره جدید در قالب الفبایى تدوین مى‌شود

متن


 نگارشِ گونه‌اى از کتابهاى مرجع، حاوى اطلاعاتى کلى و همه‌جانبه از همه دانشها یا طیف معیّنى از علوم یا دانشى خاص، که در دوره جدید در قالب الفبایى تدوین مى‌شود.این مقاله مشتمل بر بخشهاى زیر است :۱) واژگان۲) زمینه‌ها۳) عصر شکوفایی الف) دانشنامه‌هاى تک‌دانشی ب) دانشنامه‌هاى چنددانشى۱. دانشنامه‌هاى فاقد طبقه‌بندى علوم۲. دانشنامه‌هاى ناظر به طبقه‌بندى علوم۳. دانشنامه‌هاى بینابین۴) عصر تکرار و تقلید الف) قلمرو صفویان ب) قلمرو عثمانیان ج) قلمرو هند اسلامى۵) دانشنامه‌نگارى در عصر جدید الف) زبان عربی ب) زبان ترکی ج) زبان فارسى



۱) واژگان. واژه دانشنامه معادل کلمة فرانسوى encyclopedie(در انگلیسى: encyclopaedia /encyclopedia) است. این واژه و دیگر صورتهاى آن در زبانهاى اروپایى، از اصطلاح یونانى "enklōi paideia" مشتق شده‌است. این اصطلاح از سه جزء "en"به‌معنى «در» و "enklōi" به‌معناى «دایره‌اى» و بیشتر «عام و فراگیر» و "paideia" به‌معناى آموزش تشکیل شده‌است ( ← > دایرة‌المعارف علوم کتابدارى و اطلاع‌رسانى< ، ذیل "Encyclopedias"). این مجموعه معنایى در وضع اصطلاح عربى «دایرة‌المعارف» کاملاً لحاظ شده‌است، همچنین در زبان عربى واژه‌هاى موسوعة و مَعْلَمة و در زبان فارسى واژه‌هاى فرهنگ و دانشنامه، معادل انسیکلوپدى فرنگى به‌کار مى‌رود (← د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Mawsū`a.۱"؛ اسعدى، ص ۳۴).



۲) زمینه‌ها. آن دسته از تألیفات مسلمانان که امروزه تألیفات دانشنامه‌اى یا شبه‌دانشنامه‌اى محسوب مى‌شود، در بسترى از شرایط و مقتضیات ویژه و تحتتأثیر عواملى چند تکوین و تکامل یافته‌است. یکى از زمینه‌هاى توجه به دانشنامه‌نگارى اهتمام پیگیرانه برخى از دانشمندان بزرگ مسلمان به موضوع ادب بوده‌است. معناى ادب به‌ویژه پس از دورة کسانى چون عبدالحمید کاتب* (متوفى ۱۳۲) و ابن‌مقفع* (متوفى ۱۴۲) گسترش یافت؛ و ادیب به کسى اطلاق شد که برخلاف عالِم که در یک رشته، خاصه علوم دینى، تبحر داشت، در چند دانش دستى داشت و برگزیده‌ترین بخشهاى آن را برمى‌گرفت (براى تفصیل← دائرة‌المعارف بزرگ اسلامى، ذیل «ادب»؛ نیز ← ادب/ ادبیات*). به‌هررو، به‌سبب بازتاب‌یافتن شخصیت چنددانشى این ادیبان در تألیفات آنها، دست‌کم برخى از آثارشان از نوعى جامعیت محتوایى و تکثر موضوعى برخوردار شد.التزام به جامعیت محتوایى غایت کار دانشنامه‌نگاران مسلمان نبود. شمار قابل توجهى از آنان خاصه پس از فراگیر شدن نهضت ترجمه* و پدیدآمدن آثار متعدد و متنوع در علوم مختلف، به ضرورت طبقه‌بندى و ساماندهى رشته‌هاى مختلف علمى پى‌بردند. هرچند، بسیارى از کسانى که در عمل به طبقه‌بندى شاخه‌هاى علوم توجه نشان داده‌اند، طرح ساختارى خود را به‌صراحت عرضه نکرده‌اند، و برخى نیز باوجود پایبندى به نوعى طرحِ ساختى در تدوین و عرضه مطالب خویش چندان به نظام طبقه‌بندى علوم که الگوى غالب آن نظام ارسطویى بود و فیلسوفانى چون فارابى و ابن‌سینا آثار خود را کمابیش بر گرته آن سامان مى‌دادندــ وفادار نماندند.گسترش این قبیل آثارِ چنددانشى، به جنبة کاربردى آنها نیز برمى‌گشت؛ بدین‌بیان که کاتبان و دبیران دیوانها که لازمة موفقیت ادارى آنها آشنایى با طیف گسترده‌اى از دانشهاى نظرى و عملى بود، به چنین آثارى نیاز داشتند. برخى از این‌گونه کتابها به‌علت توجه نویسندگان به جنبه‌هاى کاربردى آنها و لزوم مراجعه کاتبان بدانها، آسان‌فهم‌تر بوده و به‌صورت خودآموز نوشته شده‌است.توجه به فنون و علوم کاربردى و بسیارى از مسائل زبانى و لغوى و تاریخى در این کتابها و تأثیرگیرى این آثار از فرهنگ بیگانه و به‌اصطلاح علوم اوایل، مایة آن شد تا این آثار در سطحى فراتر از آثار مذهبى و دینى بنشینند و در آنها دانش‌نگارى فارغ از خاستگاه و جهت‌گیرى آن ــ مدنظر قرار گیرد.



۳) عصر شکوفایى (سده‌هاى سوم تا دهم). با اندکى تسامح مى‌توان گفت دانشنامه‌نگارى از میانه‌هاى سدة سوم تا سدة دهم (پایان عصر ممالیک) دوره‌اى شکوفا و پررونق را طى کرده، اما پس از آن مانند بسیارى دیگر از گونه‌ها و زمینه‌هاى نگارشى دستخوش تقلید و حتى انحطاط شده‌است. در این سده‌ها، برخلاف ادوار پس از آن، هرکدام از انواع دانشنامه‌ها را که درنظر آوریم، روى به شکوفایى و کمال داشته‌است. چندان‌که، معمولا متأخرترین هریک از انواع دانشنامه‌ها (← ادامة مقاله) کامل‌ترین و جامع‌ترین آنها نیز بوده‌است.این آثار کلاسیک را مى‌توان به اعتبار گسترة موضوعى، شمول اطلاعات، رویکرد، سطح علمى، نظم و ترتیب و طرح ساختى، زبان، دوره‌بندیهاى تاریخى، حوزه فرهنگى و جغرافیایى به انواعى تقسیم کرد. اما در این مقاله، نخست با ذکر نمونه‌هاى محدودى از دانشنامه‌هاى تک‌دانشى، قواعد کلى حاکم بر نگارش آنها محل توجه واقع مى‌شود؛ و سپس نقش این دانشنامه‌ها در ورود نویسندگان مسلمان به مرحلة دانشنامه‌نگارى چنددانشى بازنموده خواهد شد. آنگاه مسیر نگارش دانشنامه‌هاى چنددانشى در سه گروه دانشنامه‌هاى فاقد طبقه‌بندى علوم، دانشنامه‌هاى ناظر به طبقه‌بندى علوم و دانشنامه‌هاى بینابین بازگفته خواهد شد.



الف) دانشنامه‌هاى تک‌دانشى. این‌گونه از تألیفات با وجود اختصاص‌یافتن به حوزه‌اى معیّن، در عمل، خاصه در آغاز، چندان هم اختصاصى نماند و نویسندگانشان نخواستند یا نتوانستند از ورود به عرصة رشته‌هاى دیگر بپرهیزند.یکى از نمونه‌هاى بسیار قدیم این دانشنامه‌ها کتاب الحیوانِ* جاحظ* (متوفى ۲۵۵)، خاصِ موضوع جانورشناسى، است. جاحظ در این کتاب با محور قرار دادن حکمت الهى در آفرینش مخلوقات، انبوهى از حیوانات کوچک و بزرگ را معرفى کرده‌است. وى با تقسیم کائنات به دو دستة کلى «نامى» (= جاندار) و «غیرنامى» (= غیرجاندار) و سپس با تقسیم جانداران به گیاه و حیوان، گروه اخیر را به چهار دسته راه‌روندگان (از جمله انسانها)، پرندگان، آبزیان و خزندگان تقسیم کرده‌است (← ج ۱، ص ۲۶ـ۲۷). وى به اعتبارى دیگر حیوانات را به «فصیح» (انسان) و «عُجْم» (جانوران) نیز تقسیم کرده است (← ج ۱، ص ۳۱ـ۳۳). در لابه‌لاى مطالب مدخلهاى الحیوان، که به آیات قرآن و احادیث و اشعار و امثال آراسته شده، انبوهى از عناوین و اطلاعات آمده‌است که به‌آسانى قابل دسته‌بندى نیست. مثلاً در فصل «کلب» شمارى از واژه‌هاى معمول در عصر جاهلى، همراه با واژه‌هاى نوپدید اسلامى مانند مُخَضْرَم، منافق، مشرک و تیمم آمده‌است (← ج ۱، ص ۳۲۷ـ۳۳۴).توجه ویژه جاحظ به جانورشناسى با تأخیرى زیاد و البته همراه با نوعى بهینه‌سازى در نظام پردازش و تنظیم، در دوره‌هاى بعد تداوم یافت. این تداوم را در فاصلة قرون چهارم تا هفتم نه در تک‌نگاشته‌ها بلکه عمدتاً ضمن آثار چنددانشى مانند رسائل اخوان‌الصفاء* و شفاء* ابن‌سینا (متوفى ۴۲۷) مى‌توان بازجست. یکى از این دست آثار متأخرتر عجائب‌المخلوقات* قزوینى (متوفى ۶۸۲) است که بخشى از آن (ص ۳۲۲ـ۴۱۵) به جانوران اختصاص یافته و نویسنده در ذیل هر رده، نظام الفبایى را کمابیش رعایت کرده‌است (← ص ۳۷۸ـ۴۰۵).اما هیچ‌کدام از این آثار در جامعیت و ساختار به حیاة‌الحیوان الکبرى (تألیف ۷۷۳)، نوشتة محمدبن موسى دَمیرى (متوفى ۸۰۸) نمى‌رسد. کتاب دمیرى ترتیبى الفبایى دارد، وى در ذیل هر مدخل ابتدا ضبط دقیق آن را درج کرده و پس از بحثى لغوى به نقل اخبار و روایات در باب طبایع هر حیوان، استشهاد از آیات قرآنى و احادیث نبوى و اشعار و امثال و حِکَم در باب فتواى فقیهان دربارة حکم شرعى اکل گوشت آن حیوان، ذکر خواص طبى و فواید یا مضرات گوشت آنها و گاه دلالتهاى آنها در تعبیر خواب پرداخته‌است (براى نمونه← دمیرى، ج ۱، ص ۱۶۷ـ۱۶۸). روش دمیرى در این کتاب شباهتهایى با روش دانشنامه‌هاى امروزین دارد. دمیرى منابع گفته‌هایش را که بسیار هم متنوع است، حتى با نقل سلسله اسناد، ذکر مى‌کند و معمولاً در مقام رد و نقد مطالب منقول برنمى‌آید؛ گو اینکه به پژوهشهاى پیشین اعتماد مى‌ورزد یا بدین شیوه منقولاتش را برعهدة گوینده آن وامى‌نهد. همچنین وى هنگام نیاز مدخلى را به مدخلهاى پیشین یا پسین ارجاع مى‌دهد (مثلاً ← ج ۱، ص ۱۷۴، ج ۳، ص ۵۹۸).دمیرى نیز مانند اسلاف خود چون جاحظ و قزوینى نتوانسته‌است از زیاده‌گویى و حاشیه‌روى بپرهیزد و گاه توالى مباحثش تحت‌الشعاع تمایل او به «از همه‌چیزنویسى» قرار گرفته‌است؛ چندان‌که ذکر اسم یا اصطلاح یا حکایتى، معانى تازه‌اى را براى او تداعى کرده و او را از چهارچوب مسائل مدخلهایش بیرون برده‌است. مثلاً ذیل مدخل «غُرنَیق» (← ج ۳، ص ۲۸۵ـ۲۹۳) وارد مباحث تفسیرى دربارة افسانة غرانیق مى‌شود یا ذیل مدخل «اِوَز» (نوعى مرغابى)، از مرغابیانى سخن مى‌گوید که راه را هنگام خروج امام‌على علیه‌السلام به‌سوى مسجد، در شبى که به‌دست ابن‌ملجم ضربت خورد، بر ایشان بسته بودند و به‌تعبیر امام بر سوگ او نوحه‌گرى مى‌کردند. دمیرى پس از نقل این روایت به ذکر گزارشى از خلافت حضرت على و سه خلیفة نخست مى‌پردازد و درپى آن، تاریخ دورة طولانى خلفاى اموى تا پایان خلافت عباسى در بغداد و سپس خلافت فاطمیان از المستنصرباللّه (متوفى ۳۶۶) تا خلفاى عباسى مصر را بازمى‌گوید، آنگاه اشاره‌اى به سلاطین مملوکى مصر مى‌کند و سرانجام بار دیگر به مدخل اصلى (اِوَز) بازمى‌گردد (← ج ۱، ص ۱۷۵ـ۳۵۳).تبارشناسى دانشنامه‌هاى تک‌دانشى یا اختصاصى در شمارى از موضوعات دیگر نیز تنها با بازگشت به قرن سوم، نقطة عزیمت درست و مطمئنى خواهد یافت. سدة سوم عصر طلایى تدوین حدیث به‌ویژه احادیث فقهى بوده‌است. کشف اعتبار احادیث و کسبِ اطمینان از صدور آنها که مستلزم بررسى سلسله راویان بود، مایة پیدایىِ علم رجال و طبقات‌نگارى شد (← طبقات*). طبقات‌نگارى درعین‌حال یکى از رایج‌ترین شیوه‌هاى تاریخ‌نگارى نیز بود که از قدیم‌ترین و برجسته‌ترین نمونه‌هاى آن مى‌توان به طبقات ابن‌سعد (متوفى ۲۳۰) اشاره کرد. چنین آثارى زمینة مساعدى را براى پدیدآمدن گونه‌اى از آثار تاریخى فراهم کرد که مى‌توان آنها را فرهنگ‌نامه‌هاى تاریخى یا فرهنگهاى سرگذشتنامه‌اى نام نهاد (← قاضى ،ص ۲۸). در این فرهنگ‌نامه‌ها که ترتیب الفبایى دارد، اطلاعات تاریخى در ذیل نام افراد آمده‌است. از نمونه‌هاى بارز این آثار اینهاست: التاریخ الکبیر بخارى (متوفى ۲۵۶)، تاریخ بغدادِ* خطیب بغدادى (متوفى ۴۶۳)، اُسْدالغابة فى معرفة الصحابه* ابن‌اثیر (متوفى ۶۲۸)، معجم‌الادباء یاقوت حموى (متوفى ۶۲۶)، وفیات‌الاعیان ابن‌خلّکان (متوفى ۶۸۱) و تکمله سى جلدىِ آن: الوافى بالوفیاتِ صَفَدى (متوفى ۷۶۴)، و تکمله الوافى به‌نام الْمَنْهل الصافى و المستوفى بعدالوافى از ابن‌تَغْرى بِردى (متوفى ۸۷۴)، و سِیَر اعلامِالنُبلاء* شمس‌الدین ذهبى (متوفى ۷۴۸).افزون‌براین، سرگذشتنامه‌ها و فرهنگها و دانشنامه‌هاى تاریخى در سدة سوم و پس از آن، در هیئتى دیگر نیز مجال جلوه یافتند. در این قرن، مورخان مسلمان با تکیه بر انبوه روایات تاریخى در حوزة مناسبات فرهنگى، سیاسى، دیوانى، نسب‌شناسى و مباحث ادبى و لغوى، در روش تاریخ‌نگارى ــ که پیشتر به شیوة خبر بودــ تحولى ایجاد کردند و به‌جاى تک‌نگاشته‌هاى متعدد جزئى‌نگر، تواریخ عمومى یکپارچه‌اى عمدتاً به شیوة وقایع‌نگارى تدوین نمودند (← تاریخ/ تاریخ‌نگارى*). در اواخر این قرن، ابوحنیفه دینورى (متوفى ۲۸۳)، دانشنامة تاریخى خود، الاخبار الطِّوال، را پدید آورد که در آن از آدم و فرزندانش و انبیاى بنى‌اسرائیل ــ به‌جز موسى و هارون ــ و عیسى و زردشت، سرگذشت پادشاهان سلسله‌هاى افسانه‌اى ایران تا انقراض ساسانیان و ملوک روم و یمن و تاریخ اسلام از نبردهاى مسلمانان با ایرانیان در دورة خلافت عمر (متوفى ۲۳) تا تاریخ خلافت عباسیان در عصر معتصم (متوفى ۲۲۷) سخن گفته‌است (← دینورى، ص ۴۱۰ـ۴۱۳).اهمیت این اثر به‌ویژه به‌سبب توفیق نویسنده آن در توجه جدّى به سرزمینهاى غیراسلامى است. فقدان دوره ۲۳ ساله بعثت پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم و خلافت ابوبکر در این اثر، در دیگر دانشنامه تاریخى معاصر او، تاریخ یعقوبى، به‌نحو شایسته‌اى جبران شد، چنان‌که تقریباً نیمى از حجم این کتاب به تاریخ اسلام و بخش درخور توجه آن به تاریخ پیامبر اختصاص یافت و به‌گونه‌اى توازنى میان تاریخ اسلامى و غیراسلامى برقرار شد (← یعقوبى، ج ۱، ص ۲۷۳ـ۲۷۵، ج ۲، ص ۵۱۳ـ ۵۱۶). مسعودى (متوفى ۳۴۶) نیز در مُروج‌الذهَب، از شیوه یعقوبى (متوفى ۲۸۴) در نگارش تاریخ ایران قبل از اسلام پیروى کرد (← تاریخ یعقوبى*).اما سرآمد دانشنامه‌هاى تاریخى به‌لحاظ جامعیت و اِسناد و اعتدال و شیوة وقایع‌نگارى تاریخ طبرى است که در دو بخش تاریخ جهان (با ترتیبى موضوعى) و تاریخ اسلام (با ترتیبى سال‌شمار و به شیوة روایى) نگاشته شده‌است. این کتاب تا سدة هفتم که ابن‌اثیر (متوفى ۶۳۰) الکامل خود را تا حوادث ۳۰۲ براساس آن نوشت، بر تاریخ‌نگارى مسلمانان تأثیر مستقیم داشت (← تاریخ طبرى*).دانشنامه‌هاى تاریخى ابن‌قتیبه دینورى (متوفى ۲۷۶)، به‌ویژه در دورة اسلامى، برخلاف آثارى چون تاریخ یعقوبى و تاریخ طبرى، نه صورتى سال‌شمار که ترتیبى کمابیش موضوعى دارد. این ترتیب زمینه‌ساز تنوع موضوعى و ایجاد آثار چنددانشى شد. افزون‌براین، مطالب کتابهاى ابن‌قتیبه که در دسته کتابهاى ادبى قرار داده شده، برخلاف آثار مشابهِ یادشده، صرفاً به گزارشهاى تاریخ سیاسى و نظامى اختصاص نیافته‌است. دربارة این مى‌توان به المعارف اشاره کرد که به گفتة خود ابن‌قتیبه (ص ۲) مجموعه معارفى است که اهل فرهنگ از دانستن آنها گزیرى ندارند. موضوعات اصلى المعارف به‌ترتیب زیر است: آغاز آفرینش و قصص انبیا، انساب و قبایل عرب، رسول خدا و خویشان و اصحاب او، تاریخ خلفا از معاویة‌بن ابوسفیان تا معتمِد، برخى از محدّثان و صاحبان فرق و نسّابان و راویان شعر و شمارى از «اولین»ها؛ مساجد مشهور، فتوح؛ مشاغل بزرگان و اشراف در جاهلیت؛ مبتلایان به امراض گوناگون؛ بلندقامتان و کوته‌قامتان؛ دیرزادگان و زودزادگان؛ نامداران به کنیه‌ها؛ طاعونها و طاعون‌زدگان؛ مَثَلهایى که به نام اقوام و قبیله‌ها شهرت یافته‌است؛ ملوک حیره، حبشه، یمن، فارس و شام و جز آنها (← ص ۳ـ۶۷).این فهرست نسبتاً طولانى نشان مى‌دهد که ابن‌قتیبه با تنوع موضوعى و جامعیتى که به این اثر تاریخى خود داد، گام بلندى به‌سوى تدوین آثار چنددانشى برداشت. چنین رویکردى در اثر دیگر ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار، ملموس‌تر است. عیون‌الاخبار ــ که نامش از صبغة غالب تاریخى آن حکایت مى‌کندــ هم نظم و دسته‌بندى موضوعى بهترى دارد و هم هر باب آن نامى مستقل دارد و درواقع هر باب در حکم اثرى مستقل است، همچون کتاب‌السلطان دربارة آداب حکمرانى و مناصب دولتى؛ کتاب جنگ و جنگاورى؛ کتاب عِلْم، شامل زندگینامه برخى از علما و مباحثى در علم بیان، بلاغت و خطابت؛ و کتاب طعام (← ج ۱، جزء۱، ص ۴۹ـ۵۲).



ب) دانشنامه‌هاى چنددانشى



۱. دانشنامه‌هاى فاقد طبقه‌بندى علوم. کار ابن‌قتیبه را جانشین شایسته‌اش ابن‌عبدربّه اندلسى (متوفى ۳۲۸) دنبال کرد. ابن‌عبدربّه، العِقدالفرید را با سرمشق‌گیرى از عیون‌الاخبار در ۲۵ باب نگاشت (← ورک‌مایستر ، ص ۶۲ـ۷۵). درواقع کار او، ضمن بسط بابهاى عیون‌الاخبار، نوآوریهایى هم دارد، مثلاً اختصاص بابى به موسیقى و نیز تعازى و مراثى.ابن‌عبدربّه در مقدمة دانشنامه‌اش (ج ۱، ص ۴ـ۵) تصریح کرده که کتابش، درواقع، گلچینى است از گزیده‌ترین بخشهاى کتابهاى دیگران و از همین رو، کار خود را که اختصار و انتخاب نام داده، از تألیف بسى سخت‌تر شمرده‌است. بااین‌همه، کتاب یکسره گزیده نیست، و نویسنده‌اش شعرهاى زیادى از خود در جاى‌جاى کتاب درج کرده‌است (مثلاً ← ج ۱، ص ۳۸، ۷۱، ۸۸ ، ۱۵۶ـ۱۵۷). وى (ج ۱، ص ۶) تصریح کرده که این کار را بدان رو کردم تا خوانندگان بدانند که «مغرب ما» را نیز از نظم و نثر بهره‌اى است. توالى «کتاب»ها/ فصلهاى بیست و پنج‌گانة العقد، جز به‌ندرت، تابع منطقى مشخص نیست، چنان‌که بسیارى از فصلهاى مرتبط از هم دور افتاده‌است و فصلهاى کتاب چندان جامع و مانع نیست.در قرن ششم در دمشق اثرى دانشنامه‌گون به نام بحرالفوائد به زبان فارسى در ۳۶ «کتاب»/ باب مشتمل بر بیش از سیصد بخش تألیف شد. با اینکه نویسندة ناشناختة این کتاب در مقدمة اثرش (ص ۳ـ۴) ادعا کرده که از انواع علوم سخن گفته‌است، صرف‌نظر از مباحثى چون جواهرات و عجایب، اغلب مباحث آن دربارة اخلاق، فقه (براساس فتواى شافعى و ابوحنیفه)، تصوف، کلام (مطابق با آموزه‌هاى اشعرى و به‌ویژه در تقابل با شیعیان اسماعیلى) و ادعیه است و در همة آنها جنبه‌هاى روایى غلبه دارد. نه تنها تقدم و تأخر ابواب کتاب و شاخه‌هاى هر باب از روش و منطق مشخصى پیروى نمى‌کند، بلکه تکرار مباحث و عناوین در جاى‌جاى کتاب نیز سودمندى عنوان‌بندى موضوعات کتاب را تحتتأثیر قرار داده‌است. اولین باب کتاب، جهاد (جهاد اکبر و جهاد اصغر) است که احتمالاً تحت‌تأثیر جنگهاى صلیبى در مرزهاى غربى شام، بر صدر سایر بابها نشسته‌است.پیگیرى جدّى شیوة ابن‌عبدربّه در تدوین آثار دانشنامه‌اى ــ صرف‌نظر از پاره‌اى فعالیتهاى پراکنده ــ تا عصر ممالیک، در قرن نهم به تعویق افتاد. در این قرن اَبشیهى* (متوفى ۸۵۰)، که در یکى دیگر از مناطق سرزمینهاى غربى اسلامى (مصر) مى‌زیست، شیوة وى را ادامه داد. ابشیهى در مقدمة اثر خود، المستطرف فى کلّ فنٍّ مستظرف (ص ۵)، تصریح کرده‌است که در روزگار او کتابهاى مفصّل بسیار در موضوعات گوناگون نوشته شده‌است که مفترقات و اختصاصات قابل توجهى دارد. با نظر به چنین زمینه‌اى بود که ابشیهى کوشید تا کتابى مشتمل بر همة فنون و درواقع گزیده‌اى از همة مطالب مهم در موضوعات گوناگون تألیف کند.کتاب ابشیهى، با کتابهاى دانشنامه‌نویسان مشهور عصر او، به‌ویژه به‌لحاظ فصل‌بندى شباهت چندانى ندارد (← ادامة مقاله) و بیشتر دنباله‌رو و مشابه آثارى چون العقدالفرید است. بااین‌حال، المستطرف به‌لحاظ گستردگى موضوعى بر العقدالفرید برترى دارد، چنان‌که بابهاى آن از ۲۵ باب العقد به ۸۴ باب افزایش یافته‌است. باب نخست المستطرف دربارة مبانى دین اسلام (توحید و فروع) و باب پایانى آن دربارة فضیلت صلوات بر پیامبر است که ظاهراً باب اول با نظر به فضیلت موضوع و باب آخر به‌جهت حسن ختام رتبه‌بندى شده‌است.قرارگرفتن موضوعات عقل، قرآن، علم و ادب در بابهاى دوم تا چهارم نیز با منطق فضیلت موضوعى قابل درک است. بابهاى بعدى به موضوعاتى چون جملات حکمت‌آمیز و امثال سایر و بلاغت و فصاحت، حاضرجوابى، و خطبه‌ها و خطیبان و شاعران، توکل و رضا و نکوهش آزمندى، مشورت، سکوت و مذمت غیبت اختصاص یافته‌است. در چند باب بعدى از موضوعات سلطان و وزرا و دیوان قضا، قُصّاص و متصوفه و نیز محاسن و مَساوى اخلاقى سخن رفته‌است. بابهاى دیگر به زندگى روزانه چون پوشاک و خوراک و آرایش و جوانى و بیمارى و تندرستى و به‌کارگیرى القاب، مسافرت، هدیه، کار و پیشه، صبر، بردگان و کنیزان، کهانت و قیافت و تفأل، و تعبیر خواب، حیوانات، جن، عجایب زمین، شهرها و رودها، معادن و سنگهاى قیمتى، موسیقى و مزاح و جز آنها اختصاص یافته‌است.این تنوع موضوعى نشان مى‌دهد که ابشیهى به ذات دانشنامگى کتاب خود وقوف کامل داشته و از آن‌رو هرکدام از ابواب کتابش را بابى مستقل دانسته‌است. این بابها صرفاً در کتابى دایرة‌المعارفى یکجا در کنار هم قرار مى‌گیرند. در مرور کلى ترتیب ابواب این کتاب، باوجود بى‌نظمیهاى آشکار، نوعى منطق تقسیم‌بندى دریافت مى‌شود؛ حتى مطالب برخى از بابها مثل باب ششم (در امثال سایر) و باب ۶۲ (دربارة حیوانات) به ترتیب الفبایى تنظیم شده‌است.



۲. دانشنامه‌هاى ناظر به طبقه‌بندى علوم. جامعیت، مشخصة مشترک همة نمونه‌هایى است که تاکنون در این مقاله معرفى و بررسى شده‌است، که فقط نیمى از هویت دانشنامه‌ها را فرا مى‌نماید. ویژگى دیگر و شاید مهم‌تر دانشنامه‌ها طرح ساختى و نظام تألیف و ترتیب آنهاست. این ویژگى عمدتاً از سدة چهارم بدین‌سو، در نوشتن فهرست کتابها و دانشها و فرهنگ مصطلحات و لغت‌نامه‌ها با جامعیت همراه شده و مجال بروز یافته‌است. شیوة تنظیم و تألیف این کتابها گوناگون است: برخى از آنها ترتیب قاموسى و به‌اصطلاح الفبایى دارد، مانند کشف‌الظنون*، کشاف اصطلاحات الفنون و تقریباً تمام لغت‌نامه‌ها؛ پاره‌اى دیگر ترتیب طبقه‌اى دارد و مؤلف با تقسیم‌بندى علوم و معارف، مطالب مرتبط را طبق نظام طبقه‌بندى خود آورده است، مانند احصاءالعلوم*، الفهرست* و مفتاح‌السعاده*.این‌گونة اخیر از دیدگاه طبقه‌بندى علوم بسیار اهمیت دارد؛ چرا که از خلال آنها مانند بعضى از کتب فلسفى ــ مى‌توان مکتبها و گرایشهاى مختلف علماى مسلمان را در طبقه‌بندى علوم و معارف شناسایى و بررسى کرد (طاهرى عراقى، ۱۳۷۶ش، ص ده ـ یازده؛ براى نگارش کتابهاى فهرست و لغت‌نامه‌ها ← فهرست‌نویسى*؛ فرهنگ‌نویسى*؛ براى بررسى روشهاى مسلمانان در طبقه‌بندى علوم ← علم*).در هر کدام از این‌گونه آثار، پراکندگى و حجم مطالب ذیل هریک از علوم و نیز مدخلها، رویکرد ویژة مؤلف و صبغة علمى غالب آن اثر را بازمى‌نماید. چنان‌که از این حیث آثارى چون احصاءالعلوم و نزهت‌نامه را باوجود جامعیتى که دارد، مى‌توان به‌ترتیب در شمار دانشنامه‌هاى فلسفى و علوم طبیعى آورد (← اداة مقاله). درعین‌حال، آثارِ معدودِ دیگرى هم هست که نوعى توازن‌گرایى در توجه به علوم مختلف در آنها نمایان است، مانند کتاب ستّینى*، و نفائس‌الفنون*.ظاهراً فارابى (متوفى ۳۳۹) نخستین کسى بود که فلسفة یونانى را در کتاب خود، احصاءالعلوم (به عربى)، با درآمیختن با علوم اسلامى صورتى دانشنامه‌گونه داد. ترتیب فصول احصاءالعلوم چنین است: ۱) زبان‌شناسى عربى، ۲) منطق (شامل هشت بخش)، ۳) ریاضى یا «علوم تعلیمى» (شامل حساب، هندسه، علم مناظر، نجوم، موسیقى، اثقال، علم حیل/ مکانیک)، ۴) طبیعیات و الهیات، که طبیعیات شامل هشت بخش است از جمله معادن، عناصر اجسام مرکّب، کون و فساد و گیاهان و جانوران، ۵) علوم اخلاقى و مدنى و فقه و کلام اسلامى (← فارابى، ص ۲). چهار رشتة فلسفه نظرى (منطق، ریاضى، طبیعى و الهى) و دو رشته از سه رشتة فلسفه عملى(اخلاق و سیاست) نشان‌دهندة برترى علوم یونانى/ فلسفى در این کتاب است. بنابراین احصاءالعلوم را مى‌توان نخستین دانشنامة فلسفى به‌شمار آورد.به‌نظر مى‌رسد ترتیب ساختى دانشنامه‌هاى بعدى در تقسیم‌بندى علوم به دانشهاى یونانى و اسلامى ــ با هر تعبیرى چون: علوم حکمى و غیرحکمى، علوم حِکْمى فلسفى و علوم نقلى وصفى، علوم حقیقیه و غیرحقیقیه، علوم عرب و علوم عجم، علوم شرعیه و علوم دخیله، علوم شرعى و علوم غیرشرعى و علوم اواخر و علوم اوایل ــ کاملاً از نظام تقسیم‌بندى احصاءالعلوم متأثر بوده‌است. طبقه‌بندى فارابى را با تغییرى جزئى ابن‌سینا (متوفى ۴۲۸) و غزالى (متوفى ۵۰۵) و ابن‌رشد (متوفى ۵۹۵) پذیرفته‌اند (طاهرى عراقى، ۱۳۷۶ش، ص دوازده؛ نصر ، ص۶۰). بااین‌همه، شیوة فارابى را در نشاندن فقه و کلام به‌عنوان اجزاى علوم شریعت ذیل علوم مدنى که خود از زیرشاخه‌هاى فلسفه عملى ارسطویى است ــ در هیچ‌یک از آثار مشابه بعدى دنبال نکرده‌اند.چهار رشتة فلسفة نظرى در رسائل اخوان‌الصفاء (قرن چهارم) نیز به‌چشم مى‌خورد. رسائل اخوان‌الصفاء را مى‌توان بدین قرار فصل‌بندى کرد: ریاضیات و منطق (چهارده رساله)، طبیعیات (هفده رساله)، الهیات (ده رساله)، علوم شرعى و دیانات و مذاهب (یازده رساله؛ ← اخوان‌الصفا، ج ۱، ص ۲۱ـ۴۲).اخوان‌الصفا که کوشیدند خوانندگان را با گزیدة همة بخشهاى علوم نظرى و عملى دوران خود آشنا کنند، هدفشان را راهنمایى گمراهان و سرگشتگان و بیدار کردن غافلان ذکر کرده‌اند (ج ۴، ص ۲۴۲؛ نیز ← اِس ، ص۱۰). این گفته درعین‌حال جهت‌گیرى ایدئولوژیک این اثر را نشان مى‌دهد. رسائل اخوان‌الصفاء محصول کار گروهى از نویسندگان و یادآور یکى از عمده‌ترین ویژگیهاى کار نگارش دانشنامه‌ها در دورة جدید یعنى تشریک مساعى جمعى در امر دانشنامه‌نگارى است (اس، ص ۹).با وجود تلاشهاى ذکرشده، تثبیت ساختار دانشنامه‌هاى فلسفى در جهان اسلام تا ظهور ابن‌سینا به تعویق افتاد. اثر اصلى او در فلسفه، الشفاء (تألیف ۴۲۱ـ۴۲۳) و کتاب دیگرش، النجاة برپایة تقسیم‌بندى چهارگانة رشته‌هاى نظرى ارسطویى پرداخته شد: ۱. منطق، ۲. طبیعى، ۳. ریاضى، ۴. الهى. دیگر اثر ابن‌سینا، دانشنامة علائى که نخستین دانشنامة علوم فلسفى به فارسى است، به‌تصریح نویسنده‌اش مشتمل است بر علوم پنج‌گانة حکمت. درواقع این علوم پنج‌گانه همان چهار رشتة فلسفة نظرى است با این تفاوت که ریاضیات در دو رشتة مجزا، یعنى هیئت و موسیقى، تنظیم شده‌است. تقسیم‌بندى ابن‌سینا از علوم تأثیر ژرف و دیرپایى بر دانشنامه‌نگارى پس از او برجاى نهاده‌است (وسل ، ص ۱۳؛ نیز ← دانشنامة علائى*).قطب‌الدین شیرازى (متوفى ۷۱۰) نیز در درة‌التاج (تألیف ۶۹۳ـ۷۰۵) کمابیش از تقسیم‌بندى ابن‌سینا پیروى کرده‌است. کتاب او به‌دلیل احتوا بر همه اقسام حکمت نظرى و عملى به اُنْموذَج‌العلوم، یعنى نمونه دانشها، شهرت داشته‌است (← حاجى‌خلیفه، ج ۱، ستون ۷۳۸). تفاوت نظام طبقه‌بندى علوم در درة‌التاج با دانشنامة علائى در این است که فلسفة اوُلى جزو بخش الهیات نیامده و فصلى مستقل به آن اختصاص یافته‌است. ارزش کتاب درة‌التاج درعین‌حال به‌واسطة اقتباسات، تلخیصها و ترجمه‌هاى قطب‌الدین شیرازى از کتابهاى پیشینیان مانند ابن‌سینا، غزالى و فخررازى (متوفى ۶۰۶) و نیز در دقت در بیان فارسى مضامین فلسفى است (← وسل، ص ۱۴؛ نیز ← درة‌التاج*).در سدة چهارم و چند دهه پس از تألیف دانشنامة فلسفى احصاءالعلوم، اثر دیگرى، کمابیش به اقتفاى آن اما با گنجانیدن موضوعاتى افزون‌تر، به نام مفاتیح‌العلوم به قلم محمدبن احمدبن یوسف خوارزمى (متوفى ۳۸۷) تألیف شد. خوارزمى اثر خویش را ذیل دو «مقاله» کلى: «علوم شریعت» و «علوم عجم» یعنى علوم اوایل سامان داد. مقالة اول خود در شش باب تنظیم شده‌است: اصول فقه و فقه، کلام، علم نحو، کتابت و انشا، شعر و عروض، و اخبار/ تاریخ. باب کتابت دربارة اصطلاحات معمول در دیوانهاى مختلف است که به کار دبیران و کارکنان دیوانها مى‌آمده‌است. «مقاله» دوم، علوم عجم، حاوى مقدمه‌اى است دربارة تقسیمات فلسفه. در ادامه، برخلاف معمول، الهیات پیش از منطق و سپس رشته‌هاى ریاضى و طبیعى آمده‌است. در پایان نیز یکى از شاخه‌هاى ریاضیات یعنى علم‌الحیل بررسى شده‌است. طرفه آنکه طب و کیمیا که به‌تصریح خوارزمى (ص ۱۲۷ـ۱۲۸) از شاخه‌هاى طبیعیات است در پى هم قرار نگرفته و شاخه‌هاى علم ریاضى میان این دو فاصله افکنده‌است.اشتمال کتاب خوارزمى بر اصطلاحات دیوانى ذیل باب کتابت که اولین‌بار به چنین دانشنامه‌هایى راه یافته‌است، موجب شد تا وسل (ص ۲۱) مفاتیح‌العلوم را دانشنامه‌اى دیوانى بنامد. اما به‌نظر مى‌رسد چنین اطلاقى حاصل درنظر نگرفتن کلیات این کتاب است (نیز ← مفاتیح‌العلوم*). اما کتاب نویسندة هم‌روزگار او ابن‌فریغون*، با نام جوامع‌العلوم، را با اطمینان بیشترى مى‌توان در گروه دانشنامه‌هاى دیوانى قرار داد.ابن‌فریغون گویا از شاگردان ابوزید بلخى (متوفى ۳۲۲) بوده و در تألیف خود احتمالاً از اقسام‌العلوم استادش بهره برده‌است (ابن‌فریغون، مقدمة جنابى، ص ۴؛ وسل، ص ۲۲). بخش اول جوامع‌العلوم شامل مطالبى دربارة علم نحو و صرف، کتابت و آداب نامه‌نگارى با درنظر گرفتن محتوا و مخاطب و انواع نامه‌هاى سلطانى و دیوانى و دانستنیهاى مقدماتى در باب حساب و هندسه است، که براى تنظیم گزارشهاى مالى و غیره ضرورى بوده‌است. در ادامه، نویسنده دربارة پاره‌اى از موضوعات مذهبى چون دین، شریعت، جهاد، رذایل و فضائل اخلاقى و اعمال و رفتار نیکو سخن گفته و سرانجام با بیان بیماریهاى قوه تفکر به «مقاله» اول پایان داده‌است.در «مقاله» دوم که با تسامح مى‌توان آن را مختص فلسفة عملى، علوم دینى و فلسفة نظرى دانست، نویسنده ابتدا به حکومت و لوازم آن و شروط صاحب‌منصبان بلندپایه چون وزیر و محتسب و حاجب پرداخته و سپس از سیاست مالى و امنیتى و جنگى سخن رانده‌است. مباحث بعدى آشفته است و نظمى ندارد، مثل اعمال طبیعى، ارادى، ملزومات زندگى اجتماعى و خصوصى، تغذیه، لذات جسمانى و ریاضتهاى جسمانى و نفسانى، علم الفاظ، علم معانى، تفسیر، طبقات علماى دین، جدل، اعجاز پیامبر و چند مبحث کلامى، فلسفه و کیمیا و منطق و نجوم و علم فراست یا قیافه‌شناسى (پى‌بردن به اخلاق و روحیات آدمى از طریق مشاهده ظواهر جسمانى) و عیافت (فالگیرى از رفتار، آواز یا نام پرندگان، پیشگویى) و تطیر (← تفأل و تطّیر*) و زجر (فال‌گرفتن رفتار یا آواز مرغان و وحوش) و کهانت* و سحر* و طلسم/ طلسمات* (← ابن‌فریغون، همان مقدمه، ص ۸ ـ۱۰).آوردن مطالبى دربارة منشى‌گرى و کتابت و مقدمات آنها که بخش قابل توجهى از مقاله اول کتاب را به خود اختصاص داده و عدم رعایت تقسیمات سنّتى علوم، نشان مى‌دهد که اساساً تقسیمات علوم از دغدغه‌هاى ابن‌فریغون نبوده‌است.چنان‌که در دانشنامه‌هاى فلسفى و دیوانى نیز دیده شد، علوم دینى پاى ثابت انواع دانشنامه‌ها بوده‌است. این علوم خود نیز موجد نوعى از دانشنامه‌ها شد که مى‌توان بدانها نام دانشنامه‌هاى دینى داد. احیاء علوم‌الدین* غزالى از این دست آثار است که اگرچه از حیث محتوا و نیز هدفِ نویسنده‌اش به‌سختى مى‌توان نام دانشنامه را بر آن اطلاق کرد، دست‌کم به‌سبب تأثیرش بر دانشنامه‌هاى دینى و روش متفاوتش در تقسیم‌بندى علوم، درخور توجه است. وى در یک طرح کلى،مطالب کتابش را به چهار رُبع تقسیم کرده‌است: عبادات (در رابطة میان بنده و خدا)، عادات (روابط آدمیان با یکدیگر)، مهلکات و منجیات (در رابطه آدمى با خویشتن). آغازگر ربع عبادات، کتاب العلم است که تقسیم‌بندى ویژه غزالى از علوم در آن توضیح داده شده‌است. وى پس از تقسیم علوم به واجب عینى و کفایى، واجب کفایى را به شرعى و غیرشرعى و سپس علوم غیرشرعى را به محمود و مذموم و مباح تقسیم کرده‌است (← ج ۱، ص ۸ ـ۴۱).صرف‌نظر از احیاءالعلوم غزالى، نخستین دانشنامه‌هاى دینى را ظاهراً باید در آثار فارسى‌زبان پى گرفت. قدیم‌ترین این نوع از آثار یواقیت‌العلوم و دَرارى‌النجوم، اثر نویسنده‌اى ناشناخته‌است، مشتمل بر سى فن و هر فن حاوى دوازده پرسش و پاسخ. با اینکه نویسنده (ص ۵) تصریح کرده‌است که مى‌خواهد هر علم و فنى را که در میان مردم ظاهر است، معرفى کند، از بسیارى از رشته‌هاى علوم دخیل یا علوم فلسفى در اثر او چندان خبرى نیست.در میان نویسندگان انواع دانشنامه‌ها، مؤلفان دانشنامه‌هاى علوم طبیعى، بیش از همه بر موضوع اصلى کتاب خود پایبند مانده و مباحث نامرتبط را کمتر در کتاب خود گنجانده‌اند. یکى از قدیم‌ترین این دانشنامه‌ها، نزهت‌نامه علائى تألیف شهمردان رازى (تألیف ۵۰۶ـ۵۱۳) است. قسمت اول کتاب به خواص و طبایع انسان، حیوان، نبات و جمادات، از جمله کانى‌شناسى، اختصاص یافته‌است. قسمت دوم با بحثى در باب آفرینش آسمان و زمین و عناصر چهارگانه شروع مى‌شود و پس از گفتارى در ریاضیات و نجوم، رشته‌هاى منبعث از طبیعیات، یعنى فراست، هواشناسى و تعبیر خواب، قرار گرفته‌است؛ و در ادامه نوبت به طبقات اجتماعى و هنرها و صنایع مختلف مى‌رسد. در فصل آخر کتاب به کیمیا، برخى از صنعتها، طلسم، بازیها و داروهاى گیاهى پرداخته مى‌شود. در این دانشنامه از میان چهار رشتة فلسفة نظرى الهیات حذف شده‌است و مباحث ریاضیات و منطق هم در قیاس با علوم طبیعى چندان به چشم نمى‌آید (شهمردان‌بن ابى‌الخیر، ص ۵ـ ۱۶؛ نیز ← نزهت‌نامه علائى*).نزهت‌نامه الگوى دانشنامة دیگرى شد به نام فرّخ‌نامه (تألیف ۵۸۰)، نوشتة ابوبکر مطهر جمالى یزدى به زبان فارسى که با حجم و ترتیبى کمابیش متفاوت، بسیارى از فصلهاى کتاب نزهت‌نامه در آن آمده‌است؛ مثلاً مباحث مربوط به گیاهان در فرخ‌نامه مفصّل‌تر است یا فصول «علفها» و «صمغها» در نزهت‌نامه نیست (← جمالى یزدى، ص ۵، ۹؛ نیز ← فرخ‌نامه*). در یک مقایسة اجمالى مى‌توان گفت جنبه‌هاى علمى نزهت‌نامه بر فرخ‌نامه رجحان دارد. در مقابل، جمالى یزدى آموزه‌هاى خرافى بسیارى را در اثر خود بازتاب داده‌است. گویا وى خود را موظف مى‌دید از هر چه یاد مى‌کند، از خواص دارویى و روانى آن نیز یاد کند، چنان‌که از این حیث مى‌توان کتابش را دایرة‌المعارف خرافات و طبّ عامیانه نیز نام نهاد.نزهت‌نامة علایى همچنین از منابع شمس‌الدین دُنَیسرى در تألیف نوادرالتبادر لتحفة‌البهادر بوده‌است. در این کتاب که در قلمرو سلاجقه روم و به زبان فارسى تألیف شده، در دوازده فن از فلسفة نظرى، ریاضیات، نجوم، هندسه و علوم طبیعى و نیز علم فراست و اختلاج و خواص جانداران و کشاورزى و نیز عجایب و کرامات و جز اینها سخن گفته شده‌است (← دنیسرى، ص ۳ـ۸). طرح نوادر که دست‌کم از لحاظ تعداد فصلها (دوازده فن) یادآور نزهت‌نامه شهمردان است، کامل‌تر از طرح نزهت‌نامه به‌نظر مى‌رسد، چه وى برخلاف شهمردان به همة رشته‌هاى فلسفه نظرى ــ ولو بدون ملاحظه توازن ــ پرداختهاست (وسل، ص ۳۲ـ۳۳؛ نیز ← نوادرالتبادر لتحفة‌البهادر*).در میان دانشنامه‌هاى تألیف‌شده از سدة چهارم بدین‌سو، به‌ویژه دانشنامه‌هاى سدة ششم، که جامعیت و طرح ساختى در آنها هویداست، کتاب جامع‌العلوم یا کتاب ستّینىِ فخررازى که به زبان فارسى نوشته شده، جایگاهى ویژه دارد. قصد نویسنده از تألیف این کتاب که آن را به علاءالدین تکش خوارزمشاه تقدیم کرد، آن بوده‌است که این اثر به‌کار درباریان و جمیع طالبان علم در سطوح گوناگون بیاید و از همین‌رو در بسیارى از بابهاى کتاب، ابتدا مسائل آشکار آن علم، سپس مسائل دشوار و آنگاه مباحث متوسط را با نام «امتحانات» در قالب پرسش و پاسخ عرضه کرده‌است. تقریباً جمیع معارف دورة مورد نظر گرد آمده‌است. فخررازى در این کتاب، شصت علم را مورد توجه قرار داده و به‌همین‌سبب، این کتاب به نام ستیّنى نیز مشهور شده‌است (← فخررازى، ص ۶۹ـ۷۳).قسمت اول کتاب شامل علوم دینى، چون کلام و فقه و تفسیر، تاریخ، علوم ادبى و زبان‌شناسى است. قسمت دوم علوم فلسفى، به مراتب گسترده‌تر و پرعنوان‌تر از قسمت نخست است و مشتمل بر منطق، طبیعیات نظرى، ریاضیات و الهیات است.فخررازى در پى باب ۵۳ :«علم الهیات»، باب «مقالات» را دربارة مذاهب و فرقه‌ها آورده و در بابهاى بعد به فلسفة عملى شامل اخلاق و علم سیاست و تدبیر منزل توجه نشان داده‌است. در بابهاى ۵۸ تا ۶۰، علم آخرت، علم «دَعَوات» (= دعاها) و علم آداب ملوک گنجانیده شده‌است. در پى بابهاى شصت‌گانه کتاب، بخش کوتاهى نیز به «علم شطرنج و انواع بازى» اختصاص یافته‌است (← ص ۴۹۲ـ۴۹۹).جامع‌العلوم قدیم‌ترین متن فارسى است که مى‌توان آن را دایرة‌المعارف به‌معناى دقیق کلمه نامید (وسل، ص ۳۵؛ نیز ← کتاب ستّینى*).شایسته‌تر از کتاب ستّینى فخررازى، کتاب نفائس‌الفنون شمس‌الدین آملى (قرن هشتم) است که به‌جاى شصت رشته، ۱۶۰ رشته از علوم عقلى و نقلى را در دو گروه، علوم اواخر (اسلامى) و علوم اوایل (فلسفى)، آورده‌است (← آملى، ج ۱، ص ۶، ۱۶، ۱۹).ترتیب قسم اول نفائس‌الفنون با ترتیب جامع‌العلوم فخررازى متفاوت است. آملى برخلاف فخررازى قسمت اول دانشنامة خود را با موضوع ادبیات و زبان‌شناسى شروع کرده و در این قسمت علاوه بر هشت شاخة مذکور در جامع‌العلوم، از رشته‌هایى چون علم خط، علم دواوین، انشا و استیفا نیز نام برده‌است (← ج ۱، ص ۱۶). مقالة دوم علوم اواخر شامل علوم دینى (کلام، تفسیر، حدیث و فقه و اصول) و مقالة سوم آن تصوف (با پنج فن) است (← ج ۱، ص ۱۶ـ۱۸) که این بخش اخیر در جامع‌العلوم فخررازى غایب است. مقالة چهارم و پایانى این قسمت «علوم مُحاورى» یا همان علوم تاریخ است که شاخة هفتم آن، اَحاجى (چیستانها و رموز) است (← ج ۲، ص ۳۳۴ـ۳۵۹). گنجاندن این فن در ضمن علومِ محاورى نشان مى‌دهد که نویسنده به‌طور کلى تاریخ را به‌معناى سرگرم کردن یا دست‌کم با کاربرد سرگرمى مى‌دیده و دانستن آن را مثل اطلاع از چیستان و از شروط محاوران یا ندیمان مى‌دانسته‌است.قسمت دوم نفائس‌الفنون که به علوم فلسفه/ اوایل اختصاص یافته‌است، با طرح جامع‌العلوم تفاوتهایى دارد. آملى همچون فخررازى و برخلاف سنّت معمول، این قسمت را با فلسفة عملى و شاخه‌هاى فرعى‌اش آغاز کرده و سپس به فلسفة نظرى و رشته‌هاى چهارگانه و فروع آنها پرداخته‌است. آملى در این قسمت به فروع طبیعیات همچون طب، کیمیا و احکام نجوم و فروع ریاضیات همچون هیئت، مناظر و مرایا و رَمْل توجه ویژه کرده‌است. وى برخلاف فخررازى شطرنج را نه در فلسفة عملى که در جایى مناسب‌تر، در انتهاى فروع ریاضى، جاى داده‌است (← ج ۱، ص ۱۹ـ۲۱؛ نیز ← نفائس‌الفنون*).



۳. دانشنامه‌هاى بینابین. در همان سالى که آملى دست در کار نگارش نفائس‌الفنون بود، دانشنامة دیگرى نیز به فارسى با نام نزهة‌القلوب در ایران تألیف شد که همانندهاى آن را باید عمدتاً در مصر و شام عصر ممالیک جست. این دانشنامه را مورخ، جغرافى‌دان، شاعر و دیوانسالار ایرانى، حمداللّه مستوفى قزوینى (متوفى ۷۵۰) پدید آورد. نزهة‌القلوب سه قسمت اصلى دارد: ۱) معادن، نباتات و حیوانات، ۲) انسان، ۳)جغرافیا. در مقدمة کتاب که حاوى مباحث نجومى است (←حمداللّه مستوفى، مقالة ۱، ص ۸ـ۶۵)، در ضمن بحث از تقویم، حوادث پراهمیت تاریخى، از آغاز اسلام تا عصر مؤلف، به اختصار بازگو شده‌است (← مقالة ۱، ص ۳۲ـ۴۶)؛ سپس در دیباچه از رُبْع مسکون و طول و عرض اقالیم سخن رفته‌است (← مقالة ۱، ص ۶۵ به‌بعد). حمداللّه مستوفى در مقالة دوم، با نام نوع انسان، در چهار بخش مجزا از ویژگیهاى جسمانى و نفسانى آدمى و فضائل و رذایل اخلاقى به تفصیل سخن گفته‌است. در بخش پیشاپایانىِ این مقاله مطالبى در عرفان آمده و در انتها از انسانهایى با اَشکال و حرکات شگفت‌انگیز که معمولاً موضوع عجایب‌نامه‌هاست گفتگو شده‌است (← ص۱۱۴ـ ۱۱۶). حمداللّه مستوفى در مقالة سوم (ص ۱۱۶ـ ۲۴۳) با نام «در صفت بُلدان و ولایات و بِقاع»، بیشتر به جغرافیاى طبیعى پرداخته‌است (نیز ← نزهة‌القلوب*).دانشنامه‌هاى بخش غربى جهان اسلام در عصر مملوکى با وجود برترى در شمار، به‌لحاظ رویکرد و ساختاربندى، از دانشنامه‌هاى شرقىِ سدة چهارم بدین‌سو عقب‌تر بوده‌است. یکى از نمونه‌هاى دانشنامه‌هاى غربى چنان‌که گذشت ــ المستطرفِ اَبشیهى است که به‌لحاظ روش و ساختار و حتى محتوا تقریباً تقلیدى است از العِقدالفرید که خود تفاوت چندانى با آثار دانشنامه‌گون ابن‌قتیبه در سدة سوم نداشته‌است. برخى دانشنامه‌ها یا فرهنگ‌نامه‌هاى تاریخى مانند تاریخِ الاسلام و سِیَر اعلام‌النبلاء ذهبى و شمارى از نوشته‌هاى ابن‌تَغرى بِردى، سخاوى (متوفى ۹۰۲) و سیوطى (متوفى ۹۱۱) نیز که در این دوره تألیف شده، الگوهاى برجستة قدیم‌ترِ بسیارى در سرزمینهاى شرقى جهان اسلام داشته‌است.در کنار آثار دانشنامه‌گونى چون المستطرف و فرهنگنامه‌هاى تاریخى، در عصر ممالیک آثارى نیز پدید آمد که برخى از آنها را مى‌توان چیزى میان تألیفات دانشنامه‌گون و دانشنامه‌هاى ناظر بر طبقه‌بندى علوم ارزیابى کرد. این آثار عمدتاً در حوزه‌هاى جغرافیا و دبیرى تألیف مى‌شد و براى آنکه دبیران و کاتبان را به‌کار آید، بسیارى از اطلاعات مورد نیاز دبیران در رشته‌هاى مختلف علمى با اِعمال تقسیم‌بندى ویژه‌اى که تاحد زیادى متأثر از موضوع اصلى کتاب بود، در آنها گنجانیده مى‌شد. در واقع این تألیفات را که اوج دانشنامه‌نگارى در غرب جهان اسلام بود، مى‌توان صورت تکامل‌یافته و منضبط‌تر شبه‌دانشنامه‌هاى سده‌هاى سوم مانند برخى از آثار ابن‌قتیبه و کتابهایى چون العقدالفرید برشمرد.یکى از قدیم‌ترین دانشنامه‌هاى عصر ممالیک مَباهج‌الفِکَر و مَناهج‌العِبَر از محمدبن ابراهیم کُتُبى ورّاق معروف به وطواط (متوفى ۷۱۸) است که در علوم طبیعى و جغرافیایى با اسلوبى ادبى در چهار «فن» و هر فن در نه «باب» عرضه شده‌است. این چهار فن عبارت است از: ۱. آسمان، ۲. زمین، ۳. حیوان، ۴. گیاه. در فن نخست به نجوم و تنجیم (← جرجیس منش، ص ۷۷۴ـ ۷۷۶) و در فن دوم به جغرافیاى طبیعى و انسانىِ سرزمینهاى اسلامى و گاه مناطق غیراسلامى پرداخته شده‌است (← همان، ص ۷۷۵). باب نخست فن دوم مختص بیان ویژگیهاى انسانهاست و در هشت باب باقیمانده، وطواط سایر حیوانات را به اعتبار ویژگیهاى جسمانى و حرکتى و وحشى یا اهلى بودن و جز اینها تقسیم‌بندى و بررسى کرده‌است (← وطواط، ص ۵۹۷ـ۵۹۸). ترتیب معرفى حیوانات در هریک از این هشت باب تابع هیچ معیارى نیست. یکى از اختصاصات این «فن» استشهاد وطواط است به اشعار متعدد در وصف هر حیوان. فن چهارم کتاب دربارة کشت و بَرْز گیاهان و درختان گوناگون، خاصه در زمینة نظام زراعت و آبیارى مصر واجد اطلاعات ارزشمندى است.نویسندة هم‌روزگار وطواط، شهاب‌الدین احمد نُوَیرى (متوفى ۷۳۲) در کتاب معروفش، نهایة‌الاَرَب فى فنون الادب، علاوه بر نقلهاى فراوانى که از وى کرده، باب‌بندى کتابش به «فنون» را نیز وامدار اوست. عنوانهاى «فن»هاى آن کمابیش همانند مباهج‌الفکر است: فن اول در آسمان و اجرام سماوى و زمین و عالم فرودین است. در فن دوم، دربارة انسان، نویرى از هر آن چیزى که حتى کمترین پیوند را با آدمى داشته سخن رانده‌است؛ از اشتقاق واژة انسان و وصف اعضاى اندام آدمى گرفته تا چگونگى بیان عواطف و احساسات روحى و گونه‌هاى بیانى هَجا و ستایش و انواع مَثَلها. همچنین، در این فن از خصال فردى آدمیان تا شروط و وظایف وزیران و کاتبان و از زندگى شاعران عرب سخن به‌میان آورده و به‌منظور مقایسه، هر کدام از این گروههاى علمى و اجتماعى را در دو دسته جداگانه «شرقى و غربى» تنظیم و معرفى کرده‌است. البته این زندگینامه‌ها ترتیب الفبایى ندارد و تقریباً ترتیب تاریخى دارد. نویسنده سپس بابهایى را به حیوانات و نباتات اختصاص داده‌است. وى در این بابها حدود ۱۷۰ حیوان و سیصد گیاه و درخت را معرفى و خواص آنها را بیان کرده‌است.فن سوم نهایة‌الارب در حیوان صامت است و فن چهارم در گیاه. نویرى در ازاى حذف موضوع زمین و جغرافیا که در کتاب وطواط آمده‌بود، علاوه بر فن «انسان»، فن پنجمى را هم با عنوان «در تاریخ» افزوده‌است. وى در این فن تاریخ عمومى و تاریخ اسلام، هر دو را مدنظر داشته‌است، چنان‌که از آغاز آفرینش آدمى و داستان خلقت تا شرح تاریخ انبیا و تاریخ شاهان ایران و ماجراهاى ایام‌العرب و اخبار صدر اسلام تا روزگار سلطان‌محمد قلاوون، پادشاه مملوکى، سخن رانده‌است (نیز ← نهایة‌الارب فى فنون الادب*).دیگر دانشنامه این روزگار از آنِ ابن‌فضل‌اللّه عُمَرى* (متوفى ۷۴۹) است با نام مسالک‌الابصار فى ممالک الامصار. او اثرش را بر دو قسم بسیار کلى زمین و ساکنان زمین تقسیم کرده‌است. در قسم اول در فصلهایى مجزا مباحث نسبتاً مبسوطى در زمین‌شناسى، جغرافیاى طبیعى، محدودة هریک از اقالیم هفت‌گانه، پدیده‌هاى جوّى، قبله‌شناسى و راه‌شناسى و ممالک آمده‌است (← ابن‌فضل‌اللّه عمرى، سفر۱، ص ۳۴ـ۴۰).در قسم دوم، ساکنان زمین، مؤلف با تقسیم‌بندیهایى تحت عناوین نوع و باب، ابتدا بحث مفصّلى در مقایسه میان سرزمینهاى شرق اسلامى (که مصر را هم، جز قاهره، جزو شرق گرفته) با غرب اسلامى و بیان مفاخرات و مزیتهاى هرکدام عرضه کرده‌است. وى در این گفتار درصدد پاسخگویى به ابن‌سعید مغربى (متوفى ۶۸۵) برآمده که در کتاب المُغرب فى حُلِى‌المَغرب از برترى مسلمانان مغربى بر مسلمانان مشرقى سخن گفته بوده‌است (← ابن‌فضل‌اللّه عمرى، سفر۵، ص ۲۷ـ ۲۸). به‌همین‌سبب ابن‌فضل‌اللّه عمرى در ادامة قسم دوم کتاب، براى اثبات برترى شرقیان فصلهاى مجزا و مفصّلى را به بازنوشتن زندگینامة محدّثان، فقیهان، نحویان، عالمان معانى و بیان، صوفیان، فیلسوفان، طبیبان و موسیقى‌دانان، اختصاص داده‌است.ابن‌فضل‌اللّه عمرى حق عظیم و ناگزاردنى بر دانشنامه‌هاى بعد از خود، به‌ویژه بر اثر بى‌مانند قَلْقَشندى (متوفى ۸۲۱)، صبح‌الاعْشى فى صِناعة‌الانشا، دارد. قلقشندى، در مجموع، بیش از سیصدبار به نوشته‌هاى ابن‌فضل‌اللّه عمرى در مسالک‌الابصار استشهاد و استناد کرده‌است (← بقلى، ص ۶۱۷). کتاب قلقشندى، چنان‌که از نامش پیداست، مختص موضوع انشاست، اما همچنان‌که عنوان کتاب ابن‌فضل‌اللّه عمرى ــ ممالک و مسالک ــ مانع از ورود مؤلف آن به حوزه‌هاى دیگر نشده، قلقشندى نیز خود را صرفاً به انشا محدود و منحصر نساخته‌است. بااین‌همه، باب‌بندى کتاب او که در ده «مقاله» عرضه شده، جملگى بر مدار دبیرى و انشاست. مثلاً مقاله دوم، باعنوان مسالک و ممالک، انباشتهاست از اطلاعات جغرافیایى، تاریخى و تشکیلات دیوانى به‌ویژه در مصر و شام. یا در مقالة هشتم دربارة آیینها و فرقه‌هاى مذهبى نسبتاً به تفصیل سخن گفته شده‌است. همچنان‌که بقیة مقالات نیز از اطلاعاتى در زمینه‌هاى نام برده خالى نیست (نیز ← صبح‌الاعشى*).برخى صاحب‌نظران روى‌آوردن نویسندگان دورة ممالیک را به دانشنامه‌نویسى، کوششى لازم براى نگاهبانى از میراث برجاى مانده از مؤلفان پیشین، خاصه در پى حملة مغولان به سرزمینهاى اسلامى، برشمرده‌اند (← شوقى‌ضیف، ص ۱۹۹ـ۲۰۰؛ عبداللطیف حمزه، ص ۳۱۵). در مقابل، برخى نیز این گرایش را نه معلول کمبود کتب و منابع قدیم یا بیمناکى از نابودى آنها، بلکه حاصل وفور منابع در مصر و شام به‌ویژه پس از حمله مغولان و انتقال یافتن میراث فرهنگى اسلامى بدان سرزمینها شمرده‌اند (براى این آرا و بررسى آنها ← رودگر، ص ۵۸ـ ۵۹).نظر سوم از آن کراچکوفسکى است که دانشنامه‌نویسى را مقتضاى عصر ممالیک مى‌داند. به باور او، نویسندگان این کتابها که اغلب خود دست در کار دیوان انشا بودند، تحت تأثیر جغرافى‌نویسان سده‌هاى چهارم و پنجم آثارى پدید آوردند تا دبیران را به‌کار آید و از جنبه‌هاى هنرى و ادبى هم که مقتضاى انشا و دبیرى است حظّ وافر داشته‌باشد (← کراچکوفسکى، ص ۳۱۴ـ ۳۱۵؛ رودگر، ص ۶۱).گذشته از اینها، نوع تربیت علمى این نویسندگان را نیز باید درنظر آورد. آنها با اینکه در حوزة تخصصى علم معیّنى، ممتاز نبوده‌اند، به‌سبب بهره‌مندى از مایه‌هاى فراوان ادبى در اغلب دانشها دستى داشته‌اند، و کوشیده‌اند تا با تکیه بر دانشهاى ادبى و بهره‌گیرى از تجارب دیوانى خود آثارى متفاوت و ماندنى عرضه کنند. این آثار بایستى متأثر از میزان دانش و توانش نویسندگانشان اولاً کثیرالموضوع و به‌اصطلاح امروزى «عمومى» باشد، ثانیاً صبغة ادبى‌شان خیره‌کننده‌تر باشد و کاملاً به چشم آید و سرانجام به اقتضاى تنوع و تعدد موضوعى حجیم و مفصّل باشد، گرچه جوهره همه آنها تلخیص بوده‌است.



۴) عصر تکرار و تقلید (سده‌هاى دهم تا چهاردهم). اگر همانند کراچکوفسکى (ص ۳۲۹) صبح‌الاعشى را پایان‌بخش زنجیرة دانشنامه‌هاى بزرگ و پراعتبار عصر ممالیک بدانیم، عصر ممالیک را نیز شاید بتوان فرجام دوره‌هایى شمرد که در آنها دانشنامه‌هاى معتبر و پرآوازه پدید آمده‌است. درواقع در قرنهاى بعدى، دانشنامه‌ها با وجود رشد کمّى، به‌لحاظ محتوا و خاصه ساختار تکامل نیافت و حتى برخى از آثارى که در شمار دانشنامه‌ها قلمداد شده‌است، گزیده‌ها و به اصطلاح کشکولهایى است که طرح منسجمى ندارد و صرفاً برخى از شاخه‌هاى علوم به‌شکل پراکنده و عمدتاً تحتتأثیر ذوق شخص نویسنده در آنها گردآورده شده‌است. بااین‌همه انکار نمى‌توان کرد که شمارى از آثارى که در قلمرو عثمانى و ایران عصر صفوى بدین‌سو و در هند اسلامى تألیف شده، از بقیه شاخص‌تر است.



الف) قلمرو صفویان. در میان دانشنامه‌هاى عصر صفوى، ریاض‌الابرار، به زبان فارسى، به‌جهاتى درخور ذکر است. این کتاب را نویسندة شیعه‌مذهبش، حسین عقیلى رستمدارى در ۹۷۹ نوشته‌است (← منزوى، ص ۷۴۲). رستمدارى براى تألیف کتابش آثار معتنابهى ازجمله دانشنامه‌هاى دوره‌هاى پیشین را از نظر گذرانیده و خاصه به کتاب فخررازى نظر داشته و در چندجا به اثر خود، در برابر ستّینى فخررازى، عنوان تسعینى داده‌است (همان، ص ۷۴۳).بااین‌همه، ریاض‌الابرار باوجود جامعیتى نسبى، به‌لحاظ سامان عناوین مطالب، به‌ویژه با نظر به طبقه‌بندى علوم، چندان درخور توجه نیست. شاید مزیت خاص این اثر آنجاست که در «رکن دهم» از «روضه چهارم» کتاب، دربارة رنگ کردن اشیا، از رنگهاى گونه‌گون و چگونگى رنگ کردن کاغذها، و در پى آن از حل کردن اشیا چون زنگار و زرنیخ و جز آنها سخن گفته‌است (← همان، ص ۷۴۸ـ۷۴۹؛ براى بقیة دانشنامه‌هاى عصر صفوى ← حسین‌على محفوظ، ص ۳۴۹ـ۳۵۲؛ براى جنبه‌هاى دانشنامه‌اىِ جامع بزرگ حدیثى محمدباقر مجلسى ← بحارالانوار*).



ب) قلمرو عثمانیان. از میان دانشنامه‌هاى پرشمار قلمرو عثمانى، مفتاح‌السعادة و مصباح‌السیادة، نوشتة طاشکوپرى‌زاده (متوفى ۹۶۸) پرآوازه است. از امتیازات این کتاب، پرشمارى دانشها و نظام خاص تقسیم‌بندى علوم در آن است. مصحح کتاب، على دَحروج که با برهم زدن ترتیب مدخلهاى آن، بدانها نظمى الفبایى بخشیده، در بخش نمایة چاپ خود (۱۹۹۸) افزون از ۳۵۰ علم مورد بحث در این کتاب را فهرست کرده‌است (← طاشکوپرى‌زاده، ص ۱۰۸۱ـ۱۰۹۳). طاشکوپرى‌زاده به تقسیم‌بندى علوم توجه تام داشت و تعبیر «علم تقاسیم‌العلوم» از مصطلحات اوست. تقسیمات درختواره‌اى او از علوم نشان مى‌دهد که وى به دانش چونان باغستانى دل‌انگیز مى‌نگریسته‌است. هم ازاین‌روست که همة دانشها را ذیل چند دَوحَه (تنه درخت) قسمت‌بندى کرده و اجزاى خردتر آن را در صورت اقتضا با عنوانهایى چون شُعْبه (شاخه) و عُنْقُود (خوشه) بسط داده‌است. «دوحه»هاى هفتگانه کتاب مفتاح‌السَّعادة با نظر به مراتب چهارگانه وجود اشیا، یعنى وجود کتبى (کتابت)، وجود لفظى (عبارت)، وجود ذهنى (اذهان) و وجود عینى (اعیان)، شکل گرفته‌است. براین‌اساس فصل اول، یعنى علوم مربوط به خط و نویسندگى و املاى حروف به علوم خطى یا کتابتى بازگشت مى‌کند؛ فصل دوم یعنى دانشهاى مخارج حروف، لغت، صرف و نحو، معانى و بیان و شعر و حتى علم تاریخ و مغازى و طبقات‌نگارى در ذیل علوم لفظى جاى مى‌گیرد. فصل سوم که به موضوعاتى چون منطق، علم مناظره و جدل مى‌پردازد، به علوم ذهنى و معقولات ثانوى پیوند مى‌خورد. فصلهاى چهارم تا هفتم همگى ناظر بر علوم عینى یا وابسته به اعیان است. در فصل چهارم، از میان اقسام چهارگانة فلسفة نظرى از علوم الهى، طبیعى، ریاضى و نجوم و شاخه‌هاى بسیار گسترده آنها بحث مى‌شود. موضوع فصل پنجم حکمت عملى و شعبه‌هاى آن چون اخلاق، تدبیر منزل، سیاست و فرماندهى نظامى است. فصل ششم مختص دانشهاى شرعى چون قرائت، روایت حدیث، تفسیر، درایة‌الحدیث، کلام، اصول فقه و فقه است. علم مغازى نیز که جزو شاخه‌هاى فصل اول (علوم خطى) بوده، در اینجا نیز تکرار شده‌است. طاشکوپرى‌زاده در بخش دوم کتاب یکسره به فصل هفتم، علوم باطن، پرداخته‌است. وى که این فصل را غزالى‌وار به چهار شعبه کلى عبادات، عادات، مُهلکاتِ و مُنجیات تقسیم کرده، در آنها به‌تفصیل دربارة اسرار احکام شرعى و فضائل و رذایل اخلاقى سخن گفته‌است (← مقدمه، صLIII-XXX).از امتیازات برجسته مفتاح‌السعادة آن است که نویسنده در ذیل بسیارى از علوم، کتابهاى تألیفى در آن علوم را با ذکر شروح و تلخیصهاى آنها معرفى مى‌کند و در معرفى هر کتاب، وجه اهمیت آن و جایگاهش را در میان سایر آثار مشابه بازمى‌نماید (الوائى، ص ۳۹۵).اهتمام ویژه طاشکوپرى‌زاده در مقدمة کتاب به بیان شرایط و وظایف و آداب دانش‌آموزان و نیز اختصاص بخش دوم کتاب به علوم باطنى و توجه به تصفیة درون نشان مى‌دهد که اهداف آموزشى و تربیتى در تألیف این کتاب سخت در مدّنظر نویسنده بوده‌است (← طاشکوپرى‌زاده، ص ۱۱ـ۵۳؛ براى دیگر دانشنامه‌هاى قلمرو عثمانى ← حسین‌على محفوظ، ص ۳۴۸ـ۳۶۴).



ج) قلمرو هند اسلامى. هم‌زمان با گسترش دانشنامه‌هاى فارسى در ایران، در هند اسلامى نیز که پس از حملة مغول به مرکز دیگرى براى زبان فارسى تبدیل شده‌بود، تألیف دانشنامه تداوم داشت. با آنکه دانشنامه‌نگارى در شبه‌قاره آهنگى کندتر از لغت‌نامه‌نویسى و فرهنگنامه‌نویسى داشته‌است، دستاوردهاى آن دست‌کم به‌لحاظ کمّى چشمگیر مى‌نماید. محمدحسین ساکت در مقاله‌اى دربارة دانشنامه‌نویسى در شبه‌قاره، چهل دانشنامه تألیف‌شده در هند را، از سده دهم تا چهاردهم، فهرست کرده‌است (← ص ۳۷ـ۴۷).یکى از قدیم‌ترین دانشنامه‌هاى هند اسلامى، دانش‌نامه جهان، نوشتة غیاث‌الدین على حسینى اصفهانى (قرن نهم)، است. این دانشنامه که مى‌توان آن را در شمار دانشنامه‌هاى علوم طبیعى آورد، حاوى اطلاعاتى دربارة آفرینش جهان و انسان، هیئت، نجوم، فیزیک، معادن، گیاه‌شناسى، حیوان‌شناسى و کالبدشناسى آدمى است (← حسینى‌اصفهانى، ص ۵ـ۹).کشاف اصطلاحات الفنون (تألیف ۱۱۵۸)، مشهورترین اثر محمد اعلى/ على تهانوى*، پرآوازه‌ترین دانشنامة هند اسلامى است. این اثر حاوى مصطلحات دانشهاى اسلامى و علوم یونانى است که براساس ریشة مادّه و حروف معجم ترتیب یافته‌است. مقدمة مفصّل کتاب، به‌دلیل احتوا بر مباحثى دربارة مفهوم و مصداق علم و تعریف دانشهاى گوناگون و ارائة تقسیم‌بندیهاى مختلف از دانشها، از لحاظ مطالعات طبقه‌بندى علوم درخور توجه است (← تهانوى، ج ۱، ص ۲ـ۵۳). کتاب به دو قسمت بسیار کلى اصطلاحاتِ عربى و فارسى تقسیم شده‌است. فن دوم (ج ۳، ص۱۵۵۰ـ۱۵۶۴) که حجم بسیار کمترى دارد، بیشتر به بحث در باب اصطلاحات صوفیه اختصاص یافته‌است. تهانوى باوجود اختصاص‌دادن فن دوم به اصطلاحات فارسى، در فن اول هم اصطلاحات فارسى را به‌کار برده‌است (مثلاً ← ج ۱، ص ۵۶، ۲۴۰، ج ۲، ص ۸۵۴ ـ ۸۵۵ ، ۹۴۶، ج ۳، ص ۱۵۰۴).دیگر دانشنامه دو زبانه که آن هم در نیمة دوم سدة دوازدهم تألیف شده‌است، غَزْلان هند از آزاد بلگرامى (متوفى ۱۲۰۰) است که دو مقصد پایانى آن به فارسى است (← ساکت، ص ۴۲).جز این دو اثر، باقى دانشنامه‌ها یکسر به زبان فارسى است، که از میان آنها چند کتاب بیشتر درخور ذکر است: جواهر العلوم همایونى، از محمدبن فاضل مسکینى قاضى سمرقندى که در ۹۳۴ براى همایون گورکانى در ۱۲۰ دانش روزگار، بر گَرته نفائس‌الفنون و ستّینى نوشته شده‌است (← همان، ص ۳۸)؛ شجرة دانش نوشتة نظام‌الدین احمد گیلانى (متوفى ۱۰۵۹) شاگرد میرداماد که در دربار عبداللّه قطب‌شاه (ﺣک : ۱۰۳۵ـ۱۰۸۳) در حیدرآباد دکن به‌سر مى‌برد. این مجموعه حاوى ۱۰۲ رساله است که هشتاد رساله از گیلانى و ۲۲ رسالة دیگر گزیده‌اى از رسایل دیگران است (آقابزرگ طهرانى، ج ۲۳، ص ۲۷۹؛ نیز ← ساکت، همانجا)؛ تحفة‌الهند که میرزامحمدخان‌بن فخرالدین محمد آن را در قرن یازدهم در علوم معیّنى چون دانشهاى ادبى و الفباى هنرى، حوزه‌هاى مرتبط با مناسبات انسانها با یکدیگر (باعنوان «علم عاشقى و معشوقى»)، قیافه‌شناسى و موسیقى نوشته‌است. بخش موسیقى این اثر با تکیه بر موسیقى هندى در ده فصل، از مهم‌ترین بخشهاى کتاب است (← دانش‌پژوه، ص ۶۹)؛ مطلع/ مطالع‌الهند نوشتة سلامت على‌طبیب‌بن شیخ‌محمد عجیب در ۱۲۲۳ در بنارس، در موضوعاتى چون فلسفه، هندسه، هیئت، موسیقى و رسوم هندیان (← ساکت، ص ۳۹).اثر درخور ذکر دیگر در هند اسلامى مطلع‌العلوم و مجمع‌الفنون واجد على هوگلوى است که تألیف آن در ۱۲۶۲ در دو دفتر به پایان رسیده‌است. نویسنده بنابه گفتة خود(ص ۵)، با مشاهدة افول آموزش نوآموزان در دبستانهاى فارسى‌زبان، با تألیف این اثر درصدد رفع این نقیصه برآمد.دفتر اول کتابش باعنوان «مطلع‌العلوم» حاوى ۳۷ باب با فصول متعدد است. این دفتر با اینکه جامع بسیارى از دانشهاست، از لحاظ چینش مطالب در رده‌بندى دانشها آشفتگیهاى چشمگیرى دارد. حتى مباحث فلسفة نظرى او نیز باب‌بندى معمول و متداول خود را ندارد. بااین‌همه،دفتر دوم این کتاب به‌لحاظ شناخت مشاغل و صنایع شناخته‌شده در هند دورة اسلامى در سدة دوازدهم بسیار مفید و مغتنم است. در این دفتر باعنوان «مجمع‌الفنون»، نویسنده با تقسیم مشاغل به چهار دستة اعلى، اوسط، دَنّى و ادنى، دربارة بیش از یکصد شغل سخن گفته‌است. مراد نویسنده از مشاغل و فنون اَدنى، یا به تعبیر خودش فنون شیطانى، مشاغلى چون دزدى، قماربازى و راهزنى بوده‌است (← هوگلوى، ص ۵۴۳ـ ۵۴۵).یکى از متأخرترین دانشنامه‌هاى هند اسلامى ابجدالعلوم، نوشتة صدّیق‌بن حسن قنّوجى (متوفى ۱۳۰۷؛ ← صدیق حسن‌خان*)، است. جلد نخست این کتاب شامل مباحثى جامع در باب ماهیت علم، منشأ و تقسیمات علوم و جز اینهاست. در جزء دوم، رشته‌هاى گوناگون علمى جملگى به‌ترتیب الفبایى بررسى شده‌اند. در جلد سوم در ذیل عناوین پانزده علم اسلامى و چهار علم فلسفى (نجوم، حکمت، طب و منطق) که بى‌هیچ ترتیبى درپى هم آمده‌اند، عالمان و مؤلفان مشهور هریک از این رشته‌ها ــ بدون ترتیب الفبایى یا تاریخى ــ به‌اختصار معرفى شده‌اند؛ آن‌گاه قنّوجى جداگانه به معرفى علماى حرمین شریفین، یمن، هند و علماى قنّوج ــ باز هم بى‌هیچ نظمى ــ پرداخته‌است. قریب به تمام صاحبان تراجم در این بخش اخیر، عالمان سدة دهم بدین‌سو هستند. به‌طور کلى اهمیت ویژة ابجدالعلوم به‌علت اشتمال آن بر زندگینامة علماى هند، به‌ویژه قنوج، در دو بخش پایانى کتاب (جلد سوم) است.



۵) دانشنامه‌نگارى در عصر جدید. دانشنامه‌نویسى مسلمانان در عصر جدید درواقع به پیروى و بر سبک‌وسیاق دانشنامه‌نویسى غربى استمرار یافته‌است. در این ‌میان، سهم اصلى از آنِ >دایرة‌المعارف اسلام< (چاپ لیدن) است که بر سیر دانشنامه‌نویسى به زبانهاى اصلى جهان اسلام در دورة جدید تأثیرى قاطع و درازمدت نهاد.



الف) زبان عربى. در میان دانشنامه‌هاى غربىِ سدة نوزدهم، > فرهنگ لاروس< و >دایرة‌المعارف آمریکانا< به‌سبب پیوندشان با دانشنامه‌نویسى شرقى/ اسلامى درخور توجه است. درواقع نخستین دانشنامة برجستة نوین در زبان عربى و جهان اسلام با نام دائرة‌المعارف البستانى، اثر معلّم بُطْرُس بستانى (چاپ نخستین جلد: ۱۲۹۳/ ۱۸۷۶) مارونى لبنانى، که خود واضع اصطلاح «دایرة‌المعارف» هم بوده، بیشتر بر ترجمه > دایرة‌المعارف آمریکانا< (طبع دوم) ابتنا دارد و بخشهاى مرتبط با ادب عرب و اسلام را خود بستانى یا همکاران او افزوده‌اند (← اسعدى، ص ۳۴؛ نیز ← بستانى*).شش جزء از یازده جزء این دانشنامه را بستانى با همکارى فرزندش سلیم در فاصلة ۱۲۹۳/۱۸۷۶ تا ۱۳۰۰/۱۸۸۳ در بیروت منتشر کرد. پس از درگذشت بستانى اجزاى هفتم تا یازدهم (تا مدخل «عثمانیه») به کوشش پسرانش در فاصلة ۱۳۰۰/۱۸۸۳ تا ۱۳۱۸/۱۹۰۰ انتشار یافت. در دائرة‌المعارف البستانى که در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶ محل بازآرایى و بازنویسى فؤاد افرام بستانى و شمارى از دانشمندان و محققان مسلمان و خاورشناس، قرار گرفت و پانزده جلد آن تا مدخل «اَفر» چاپ شد، این ویژگیها درخور توجه است: عام و الفبایى و مصور است؛ اغلب مقالات امضا و هر مقاله کتاب شناسى مبسوطى دارد؛ اسامى و اعلام بیشتر با حروف انگلیسى آوانویسى شده‌است؛ در هر جلد فهرست اسامى نویسندگان مقالات ذکر شده‌است (← اسعدى، همانجا).دومین دانشنامة عربى ـ اسلامى نیز با نام دائرة‌معارف القرن الرابع عشر/ العشرین، نوشتة محمدفرید وَجْدى* (طبع اول : قاهره در فاصلة ۱۲۸۹ـ۱۲۹۷ش/ ۱۹۱۰ـ ۱۹۱۸ ) ظاهراً از >فرهنگ لاروس <تأثیراتى پذیرفته‌است؛ خاصه آنکه وجدى در مقدمة کوتاهش از آشنایى خود با این دایرة‌المعارف سخن گفته‌است (← ج ۱، ص ۴). زیرْعنوان تفصیلى دائرة‌معارف القرن الرابع عشر/ العشرین وجهه نظر بسیار عام و فراگیر این اثر را نشان مى‌دهد (اسعدى، ص ۳۵).پس از دایرة‌المعارف وجدى، گامهاى پسین در دانشنامه‌نگارى نو به زبان عربى، در پیوند وثیق با >دایرة‌المعارف اسلام< است. درواقع مى‌توان گفت از طریق ترجمه‌هاى عربى و سپس ترکى و اردو >دایرة‌المعارف اسلام< بود که مسلمانان رفته‌رفته با دانشنامه‌نگارى نو و ضرورتهاى آن کاملاً آشنا شدند. ترجمه‌هاى عربىِ هرچند ناتمام از چاپ اول و دوم این اثر از ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳ بدین‌سو و سپس ترجمة دیگرى از گزیده مقالات این دو (طبع در ۱۳۷۷ش/۱۹۹۸)، این هم‌پیوندى را به‌خوبى نشان مى‌دهد (← دایرة‌المعارف اسلام*).در ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۱ احمد عطیة‌اللّه دانشنامه‌اى تک‌جلدى و نه‌چندان درخور توجه به نام دایرة‌المعارف الحدیثة در قاهره منتشر کرد. زیرْعنوان توضیحى این اثر، موسوعة عامة فى اللغة... ابجدیاً...، رویکرد عمومى و الفبایى آن را بازمى‌نمایاند؛ بااین‌همه صبغه کمابیش اسلامى این اثر برجسته‌تر است (اسعدى، همانجا).چند سال بعد در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹ با موافقت جمال عبدالناصر با طرح تدوین دانشنامه‌اى عمومى و تک‌جلدى براساس > دایرة‌المعارف کوچک کلمبیا وایکینگ< که انتشارات فرانکلین در قاهره، ارائه داده‌بود، زمینه‌هاى تشریک مساعى شمار زیادى از دانشمندان مصرى و عرب فراهم آمد. حاصل نهایى این همکاریها دانشنامه‌اى دو جلدى بود با نام الموسوعة‌العربیة المیسّرة (چاپ اول: ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵) که در قیاس با مشابه فارسى خود، دایرة‌المعارف فارسى* تدوین غلامحسین مصاحب کاستیها و ضعفهاى درخور توجهى دارد (← الموسوعة العربیة المیسّرة، ج ۱، ص ج، ﻫ ، ى؛ اسعدى، ص ۳۵ـ۳۶).شاید بتوان نیم‌قرن اخیر را در میان کشورهاى عربى ــ همانند بسیارى دیگر از کشورهاى اسلامى ــ عصر رونق دانشنامه‌نگارى به‌شمار آورد. خاصه از آن‌رو که دولتها با پیش‌گرفتن سیاست حمایت از دانشنامه‌نگارى در پى افزودن اعتبار علمى و سیاسى و فرهنگى خودند و به دانشنامه‌ها به‌مثابه هویت ملى کشور خود مى‌نگرند. ازسوى‌دیگر، بسیارى از شخصیتهاى حقیقى یا شرکتها و بنگاههاى خصوصى و نیز دولتى براى جلب نظر مخاطبان، منشورات علمى اختصاصى یا عمومى خود را با نام دایرة‌المعارف یا موسوعه عرضه مى‌کنند. این سخن البته به‌معنى بى‌اهمیت‌بودن اهتمامهاى فردى در تدوین دانشنامه نیست؛ چنان‌که یکى از این دست دانشنامه‌ها را منیربَعَلْبَکى با نام موسوعة‌المورد به‌تنهایى در ده مجلد سامان داده و در ۱۳۵۹ـ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳ آن را منتشر کرده‌است. این کتاب ذیل و تکمله‌اى است بر قاموس انگلیسى عربى المورد. در این کتاب، ضبط انگلیسى اعلام، ملاک قرار گرفته و مدخلها به‌ترتیبِ الفباى انگلیسى تنظیم شده‌است (← بعلبکى، ج ۱، ص ۷).نمونه‌دیگر،دائرة‌المعارف‌الشیعیّه‌العامّة،نوشتة محمدحسین اعلمى (متوفى ۱۳۴۹ش) است. در این دایرة‌المعارف، باوجود اهتمام خاص به موضوعات شیعى، موضوعات عام اسلامى و حتى مباحث و مدخلهاى غیراسلامى نیز تاحدى مورد توجه قرار گرفته‌است. در این دانشنامه رجال شیعى و اسلامى بیش از سایر مدخلها به‌چشم مى‌آیند. نویسنده در وضع مدخلهاى رجالى خود را به رجال درگذشته مقید نکرده و زندگان را نیز مدخل کرده‌است. وى حتى در ذیل نام شهرها (مثلاً قرطبه) بیش از معرفى شهر به ذکر نام علماى منسوب بدان توجه نشان داده‌است. گاه در این دانشنامه اعلام رجالى در ذیل عناوینى عام قرار گرفته‌اند، مانند شاهان پیشدادى تا ساسانى که باعنوان «ملوک‌الفُرس» در ذیل مدخل «انسان» معرفى شده‌اند. این دانشنامه با آنکه به‌لحاظ زمانى جدید است، فاقد برخى از ویژگیهاى دانشنامه‌هاى جدید است، مثلاً در پایان مقالات، منابع ذکر نشده‌اند یا در تعیین حجم مقاله‌ها، اهمیت ذاتى مدخلها ملحوظ نشده‌است.در همین ایام، ظاهراً از ۱۳۹۵ (۱۳۵۴ش)/ ۱۹۷۵، سیدحسن امین (متوفى ۱۳۸۱ش/ ۱۴۲۳)، دانشمند شیعه لبنانى در بیروت دانشنامه‌اى با موضوعات و مدخلهاى اسلامى با نام الموسوعة‌الاسلامیة در شش جلد تا مدخل «مجمع‌الامثال للمیدانى» منتشر کرد.دانشنامه دیگرى نیز با نام دائرة‌المعارف الاسلامیة الشیعیة زیرنظر حسن امین از ۱۳۹۳ (۱۳۵۱ش)/۱۹۷۳ به‌بعد منتشر شده‌است که به مدخل «الیوم‌الموعود» در جلد ۲۵ ختم شده و سپس ادامة جلد ۲۵ و نیز جلد ۲۶ آن به مستدرکات اختصاص یافته‌است. در این دانشنامه اعلام رجال مدخل نشده‌است، چه نویسنده نخواسته این نامها ــ که در اثر دیگر وى و پدرش سیدمحسن امین* عاملى، اعیان‌الشیعة* (در ده جلد)، و مستدرکات آن (در دوازده جلد) آمده‌است ــ در اینجا تکرار شود. بااین‌همه در مطاوى مجلد اول که در حکم مقدمه‌اى بر این دایرة‌المعارف است، همة امامان شیعه و نیز حضرت فاطمه زهرا سلام‌اللّه علیها را در قالب مدخلهاى مجزا معرفى کرده‌است.نشرِ گونه‌اى از دانشنامه‌هاى اختصاصى، یعنى دانشنامه‌هاى موضوعى نیز در جهان عرب در این سالها رواج داشته‌است. یکى از این آثار الموسوعة‌الفلسطینیة است که در چهار جلد در ۱۳۶۳ش/۱۹۸۴ در دمشق انتشار یافته‌است. این دانشنامه که با مشارکت بیش از دویست پژوهشگر فراهم آمده‌است (← الموسوعة‌الفلسطینیة، ج ۱، مقدمة عبدالهادى هاشم، ص ج)، ترتیب الفبایى دارد. منابع اندکى در ذیل مقالات درج شده و امضاى نویسنده در پاى مقاله‌ها نیامده‌است. معیار مدخل‌گزینى در این دانشنامه فلسطین است و هر آنچه با آن پیوندى دارد. از این‌رو، در این کتاب مدخلهاى مرتبط با یهود و اسرائیل چون تلمود*، تلموند (نام زندانهاى اسرائیلى)، در کنار مدخلهاى اسلامى مانند ایوبیون (سلسلة مسلمان که شخصیت مشهور آنان، صلاح‌الدین ایوبى، در ۵۸۸ بیت‌المقدس را از چنگ صلیبیها آزاد کرد) جاى گرفته‌اند. در الموسوعة‌الفلسطینیة حتى مدخلهایى چون شیلى، امریکاى لاتین و پاکستان به اعتبار پیوند و موضعى که دربارة فلسطین یا رژیم اشغالگر اسرائیل داشته‌است، دیده مى‌شود. اما ایران که پس از پیروزى انقلاب اسلامى ۱۳۵۷ش و استقرار جمهورى اسلامى سخت‌ترین مواضع ضداسرائیلى را در پیش گرفته و حتى سیاست خارجى‌اش را بر محور ضدیت با آن رژیم تنظیم کرده‌است، جایى در میان این مدخلها ندارد. شاید به‌جبران همین کاستیها بود که در فاصلة ۱۳۸۵ـ۱۳۸۶ش، بر گرته همین الموسوعة الفلسطینیة و نیز دانشنامة فلسطین (چاپ ۱۳۸۰، چهار جلد)، مجید صفاتاج فرهنگ جامع فلسطین را انتشار داد. چون الموسوعة‌الفلسطینیة تا تاریخ ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲ پیش آمده، افزوده‌هاى فرهنگ جامع فلسطین از این تاریخ تا ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵ و نیز مدخلهاى ایرانى آن، مزیت ویژه این فرهنگ بر آن موسوعه است (← صفاتاج، ج ۱، ص م).از همانندهاى چنین دانشنامه‌هایى مى‌توان به معلمة المغرب اشاره کرد که زیرنظر محمد حِجّى و با مشارکت نویسندگانِ عمدتاً مغربى در فاصلة ۱۴۱۰ تا ۱۴۲۶/ ۲۰۰۵ در سلا منتشر شده‌است. این دانشنامه که مشتمل بر جمیع موضوعات هم‌پیوند با کشور مغرب و مغرب اقصاى اسلامى است، مى‌توان دانشنامه‌اى عام در محدودة مغرب به‌شمار آورد (← معلمة‌المغرب، ج ۱، مقدمه، ص ۸ ـ۹). مقاله‌هاى معلمة المغرب ارجاعات درون‌متنى ندارد و منابع که عمدتاً به زبان عربى یا فرانسه‌اند، فقط در پایان هر مقاله آمده‌اند.در میان دانشنامه‌هاى عربى، الموسوعة العربیة که با تصمیم دولت سوریه و با مشارکت شمار زیادى از نویسندگان تألیف شده، در شمار اولین دانشنامه‌هاى عمومى عربى است که به سرانجام رسیده‌است. این دانشنامه مصور که زمینه‌هاى شکل‌گیرى آن در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱ آغاز شده (الموسوعة العربیة، ذیل «الموسوعة العربیة») در فاصلة ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸ تا ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۸ در ۲۲ جلد در دمشق انتشار یافته‌است.دیگر دانشنامة عمومى و مصور عربى، که با همکارى شمار بسیارى از محققان فراهم آمده، الموسوعة العربیة العالمیة است که در ۲۷ جلد در ریاض انتشار یافته‌است (چاپ اول: ۱۴۱۶/ ۱۹۹۶؛ چاپ دوم: ۱۴۱۹/ ۱۹۹۹). این دانشنامه که برپایة > دایرة‌المعارف ورلد بوک< شکل گرفته و در چاپ دوم حاوى حدود۰۰۰،۲۳ مدخل است، درعین‌حال حاوى توضیحات و افزوده‌ها و اصلاحاتى بر آن مقالات و نیز مشتمل بر مقاله‌هاى تألیفى بسیارى، به‌ویژه در حوزة موضوعات عربى و اسلامى و شمارى از موضوعات جهانى جدید، است (← الموسوعة العربیة العالمیة، ج ۱، مقدمة چاپ دوم، ص ۱۷ـ۲۰). در پایان مقاله‌هاى این دانشنامه نه تنها نام نویسنده نیامده، بلکه به‌جاى منابع، نام مدخلهاى مرتبط با آن ذکر شده‌است. انضمام معجم انگلیسى ـ عربى و برعکس، به‌عنوان جلد ۲۸، و نیز کشّاف الموسوعة العربیة العالمیة (جلدهاى ۲۹ و ۳۰) در ۱۶۴۶ صفحه به این دانشنامه، استفاده از این مجموعة مفصّل را آسان‌تر و عام‌تر کرده‌است.یکى از حجیم‌ترین دانشنامه‌هاى اسلامى در این سالها الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیة، نوشتة فاطمه محمد محجوب، است که در ۵۴ مجلد تا مدخل «الصخره و القبّة و الاقصى» در ۱۴۱۴/ ۱۹۹۳ در قاهره منتشر شده‌است. با اینکه فاطمه محمد محجوب کوشیده‌است تا تمام مدخلهایش را به‌گونه‌اى در پیوند با یکى از علوم اسلامى معرفى کند (← ج ۱، ص۱۰ـ۱۳)، به‌نظر مى‌رسد این دانشنامه را با نظر به احتواى آن بر موضوعات گوناگون تاریخ، فرهنگ و تمدن اسلامى، باید دانشنامه‌اى فراتر از حوزة علوم اسلامى به‌شمار آورد. در این اثر مدخلهاى مربوط به مدارس، کتابهاى ادبى و فقهى و مکاتب نحوى و فقهى مورد توجه خاص نویسنده قرار گرفته‌است.در این سالها دانشنامه‌هاى متعددى در حوزة جغرافیاى کشورها و شهرها، فلسفه، منطق، تاریخ، تمدن اسلامى، موسیقى، ادیان، مطالعات مذهبى و فقه در کشورهاى عربى و اسلامى انتشار یافته‌است. از جدیدترین این نمونه‌ها مى‌توان به مجموعه عظیم ۴۵ جلدى الموسوعة‌الفقهیة برمبناى مذاهب چهارگانة اهل سنّت و داراى نظمى الفبایى اشاره کرد که وزارت اوقاف و امور اسلامى کویت منتشر کرده‌است (۱۴۰۴ـ۱۴۲۷).مهم‌ترین گام در نگارش دانشنامه‌هاى فقهى در سالهاى اخیر در میان شیعیان، تألیف موسوعة الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل‌البیت است. ضرورت تألیف چنین دانشنامه‌اى ایجاد نظام جمهورى اسلامى ایران و ابتناى قوانین آن بر فقه امامى از یک‌سو و بى‌اعتنایى به فقه اهل بیت در دانشنامه‌هایى چون الموسوعة الفقهیه از سوى‌دیگر بوده‌است (موسوعة الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل‌البیت، ج ۱، ص ۸۴ـ۸۵). مقدمات نگارش این دانشنامه با ایجاد مؤسسه موسوعة الفقه الاسلامى با حکم آیت‌اللّه سیدعلى خامنه‌اى به سیدمحمود شاهرودى فراهم آمد. برخى از ویژگیهاى این دانشنامة مفصّل که از ۱۴۲۳/ ۱۳۸۱ش تا ۱۴۳۲/ ۱۳۹۰ش ۲۱ مجلد آن تا مدخل «بَیطرة» در قم منتشر شده اینهاست: در ابتداى هر مقاله ابتدا مدخل از لحاظ لغوى و سپس از حیث اصطلاحى با استناد به منابع معتبر و متعدد بررسى شده‌است؛ مشخصات منابع به‌جاى پایان هر مقاله در پایان هر جلد آمده و در انتهاى مقالات به ذکر عناوین مدخلهاى مرتبط اکتفا شده‌است.مؤسسة موسوعة الفقه الاسلامى همچنین از ۱۴۲۳/ ۱۳۸۱ش انتشار دانشنامه‌اى فقهى تطبیقى را با نام موسوعة الفقه الاسلامى المُقارِن زیرنظر سیدمحمود هاشمى شاهرودى آغاز کرده‌است. این اثر نه فقط در ظاهر و ساختار مشابه موسوعة الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل البیت است، بلکه به‌نظر مى‌رسد متن آن و ارجاعاتش نیز جز در مقام بیان آراى فقهى اهل سنّت، تلخیص بسیار فشرده‌اى از همان موسوعة است. در عموم مقاله‌هاى این دانشنامه، ابتدا آراى فقهى مذهب فقهى امامى، با تفصیل بیشتر، و سپس فتاوى و آراى فقهاى اهل سنّت بازگو شده‌است.



ب) زبان ترکى. در میان ترکان، نخستین اهتمام براى دانشنامه‌نگارى از آنِ على سعاوى* بود که در ۱۲۸۷/ ۱۸۷۰مجموعاً پنج جزوه به نام قاموس‌العلوم و المعارف به پیوستِ نشریه علوم در پاریس منتشر کرد که آخرین مدخل این جزوه‌ها «اتابک» بود (← لوند ، ج ۱، ص ۴۶۳ـ۴۶۵). در همین دهه در سالهاى ۱۲۹۹ـ۱۳۰۰/ ۱۸۸۲ـ۱۸۸۳ احمد رفعت‌افندى یاغلقچى‌زاده یک دانشنامة هفت جلدى باعنوان لغات تاریخیه و جغرافیه منتشر کرد که در علوم شیمى و فیزیک و گیاه‌شناسى نیز مدخلهایى دارد و خاصه به اختراعات و ماشینها توجه نشان داده‌است (د.ا.د.ترک، ج ۳، ص ۲۲۳).از این پس تا ۱۳۱۸/۱۹۰۰، دست‌کم شش دانشنامه درخور ذکر دیگر نیز پدید آمد که از میان آنها به‌جز قاموس‌الاعلام شمس‌الدین سامى* (چاپ اول: ۱۸۸۹ـ۱۸۹۸، ۶ج)، که درواقع دانشنامه‌اى تاریخى ـ جغرافیایى است، و سِجِلّ عثمانى، حاوى شرح‌حال بیست هزار تن از مشاهیر عثمانى، نوشته محمد ثریا* (چاپ اول: ۱۸۹۰ـ۱۸۹۷، ۴ج)، و ممالک عثمانیه‌نک تاریخ و جغرافیا لغتى (فرهنگ لغات تاریخى و جغرافیایى ممالک عثمانى)، تألیف على جواد (چاپ اول : ۱۳۱۳ـ۱۳۱۷، ۴ج؛ ← لوند، ج ۱، ص ۴۶۷ـ۴۷۱)، باقى در همان آغاز راه از ادامه کار بازماندند (← د.ا.د.ترک، همانجا).در سه دهة نخست قرن بیستم نیز دست‌کم همین تعداد (شش) دانشنامه ناتمام به ترکى منتشر شد که از میان آنها اهمیت > دانشنامة کودک< (سال چاپ جلدهاى یکم تا چهارم : ۱۳۰۶ش/ ۱۳۴۶/ ۱۹۲۷) به‌ویژه از آن‌روست که آخرین دانشنامه‌اى است که پیش از تغییر الفباى ترکى به لاتین (۱۳۰۷ش/ ۱۹۲۸) انتشار یافت. وجه دیگر اهمیت این دانشنامه ناتمام آن است که برخلاف اسلافش در عنوان آن واژة «انسیکلوپدى» به‌کار رفته‌است. از آن پس، این واژة بیگانه جاى عناوین عربى این قبیل آثار را گرفت و تداول عام یافت (← همان، ج ۳، ص ۲۲۴). براى نمونه مى‌توان از نخستین دانشنامه پس از > دانشنامة کودک< باعنوان >دانشنامه حیات< نام برد که براساس دو دایرة‌المعارف امریکایى با نامهاى >دایرة‌المعارف مصور کامپتون< (۱۹۲۲) و دایرة‌المعارف >آموزشگر امریکایى< (۱۹۱۹) تدوین شده‌است (← همانجا).در دهة ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۰ دولت نیز دست در کار نشر دانشنامه‌ها شد و در این کار سیاست ترجمة دانشنامه‌هاى غربى و اقتباس و گرته‌بردارى از آنها در مدنظر قرار گرفت؛ چنان‌که ترجمه ویرایش نخست > دایرة‌المعارف اسلام<(چاپ لیدن)، به سرپرستى حسن على یوجل و با نام > دایرة‌المعارف اسلام ]ترک<[ در فاصلة سالهاى ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱ تا ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ در سیزده جلد به‌چاپ رسید. این اثر ترجمة صرف نیست و در مواردى با تألیف و افزودن تکمله کاستیهاى متن اصلى آن برطرف شده‌است (← د.ا.د.ترک، همانجا؛ د.ا.ترک، ج ۱، مقدمه، ص XIX-XVIII؛ نیز ← دایرة‌المعارف اسلام*).ناتمام ماندن دانشنامه‌ها دامن دانشنامه‌هاى دولتى را نیز گرفت. مثلاً ترجمة دانشنامة فرانسوى >دایرة‌المعارف موضوعى بزرگ لاروس< که به‌اهتمام وزارت معارف در ۱۳۲۱ش/ ۱۹۴۲ آغاز شد، در ۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳ در بخش فیزیک و جغرافیا ناتمام ماند (← د.ا.د.ترک، همانجا). این وزارتخانه از ۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳ انتشار دانشنامه‌اى ملى را به سرپرستى حسن على یوجل و با مشارکت دانشمندانى چون عبدالباقى گولپینارلى، شمس‌الدین گون‌آلتاى و مسعود کمال یتکین آغاز کرد که جلد سى‌وسوم و نهایى آن در ۱۳۶۵ش/۱۹۸۶ به‌چاپ رسید. چهار جلد نخست آن >دانشنامه اینونو< ، منسوب‌به عصمت اینونو* رئیس‌جمهور وقت ترکیه، نام داشت، ولى پس از اینونو، بقیه باعنوان >دایرة‌المعارف ترک< چاپ شد. این دایرة‌المعارف نخستین دانشنامة عمومى دولتى است که در گزینش و تدوین مدخلهاى آن نگرش حاکم بر عصر جمهوریت ترکیه بسیار دخیل بوده‌است. در این دایرة‌المعارف بیشتر واژه‌هاى فارسى و عربىِ رایج در زبان ترکى عثمانى حذف و واژه‌هاى ترکى جایگزین شده‌است (ارطغرل، ص ۴۴؛ د.ا.د.ترک، همانجا). وزارت معارف همچنین در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴، به تولید و نشر دانشنامه‌اى اختصاصى باعنوان >دانشنامه هنر< در پنج جلد دست زد که بیشتر مقالاتش را جلال عارسون از دانشنامه‌هاى فرانسوى ترجمه کرد (← د.ا.د.ترک، همانجا).در دهة پنجاه میلادى، ظاهراً شمار دانشنامه‌هاى به ‌انجام‌رسیده بیشتر از دانشنامه‌هاى نیمه‌کاره بود. از آن میان، مى‌توان دانشنامه‌هاى زیر را نام برد: >دانشنامة ترکیه<(چاپ ۱۹۵۶ـ۱۹۵۸)؛ >دانشنامه مصور تاریخ عثمانى<تألیف مدحت سرت‌اوغلو (۱۹۵۸) و >دانشنامة زندگینامه‌ها< از افشین اوکتاى و کمال باغلوم (۱۹۵۹؛ ← همان، ج ۳، ص ۲۲۵). این روند در دهة شصت جهتى معکوس یافت و بر شمار آثار نیمه‌تمام یا چاپ‌نشده افزوده شد. بااین‌همه، در این دهه انتشارات حیات توانست کار نشر چند دانشنامه را به پایان برد: >دانشنامة حیات< در شش جلد؛ >دانشنامة خانوادة حیات< در دو جلد؛ >دانشنامة کوچک حیات<، و >دانش مصور< براى کودکان دبستان (چاپ ۱۹۶۴؛ همانجا).همچنین کتابخانه آرقین در فاصلة سالهاى ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ تا ۱۳۵۱ش/ ۱۹۷۲ نشر >دانشنامة جمهوریت<، حاوى پانزده هزار مدخل و بیست هزار تصویر رنگى و نقشه، را به پایان رساند (>دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى< ، ذیل "Ansiklopedi"؛ د.ا.د.ترک، همانجا). با ترجمة >دانشنامة بزرگ لاروس< و افزودن تکمله‌ها و مقالاتى به آن در ۱۳۴۸ش/ ۱۹۶۹، کار نشر نخستین دانشنامة بزرگ ترکیه با نام > لغتنامه و دانشنامة بزرگ میدان ـ لاروس< آغاز شد که در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳ در دوازده جلد به پایان رسید و تا ۱۳۶۴ش/ ۱۹۸۵، دو جلد دیگر به آن ضمیمه شد. این دانشنامه از نظر توفیق در بازاریابى‌و به‌طورکلى استقبال‌عمومى، نقطه‌عطفى در سیر نگارش دانشنامه‌ها در ترکیه محسوب مى‌شود (← د.ا.د.ترک، همانجا).از آن پس گروههاى ‌علمى و مؤسسات انتشاراتى ترکیه فعالیت خود را در تدوین و نشر دانشنامه‌ها بیشتر کردند. حاصل این مساعى دایرة‌المعارفهاى بسیارى است که به نام شمارى از آنها اشاره مى‌شود: > دانشنامة عمومى فرهنگ گلیشیم< (۱۹۷۶ـ ۱۹۷۹) در هشت جلد توسط انتشارات گلیشیم؛ > دانشنامة زبان و ادبیات ترکى<، توسط انتشارات درگاه (۱۹۷۶ـ۱۹۹۰)؛ >دانشنامة تمدنهاى آناطولى< در شش جلد از نشر گورسل (۱۹۸۲)؛ >دانشنامة ترکیه: از تنظیمات تا جمهوریت< در شش جلد از نشر ایلتیشیم (۱۹۸۲؛ ← >فرهنگ دایرة‌المعارفى مفاهیم و اصطلاحات ادبى دنیاى ترک< ، ذیل "Ansiklopedi"؛ د.ا.د.ترک، همانجا)؛ >دانشنامة جدید ترک< در دوازده جلد از انتشارات اوتوکن، که بیشتر جنبة عمومى دارد و با نگاه به تاریخ و فرهنگ و مواریث ترکان و مسلمانان تدوین شده‌است (← ارطغرل، ص ۴۴)؛ >دانشنامة ترکیه دورة جمهوریت< در ده جلد از نشر اوتوکن؛ >آنا بریتانیکا< نشر مشترک انتشارات آنا و مؤسسة نشر بریتانیکا که ترجمه >دایرة‌المعارف بریتانیکا< است (۱۹۸۸)؛ و >بریتانیکاى پایه< براساس >بریتانیکاى کودکان< (چاپ چهاردهم: ۱۹۸۸) به‌کوشش ناشران >آنابریتانیکا< که کار نشر مجلدات آن از ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ آغاز شده‌است (د.ا.د.ترک، همانجا).در سالهاى پایانى قرن بیستم (۱۳۷۰ـ۱۳۸۰ش)، تدوین دانشنامه‌هاى مفصّل و معتبر آغاز شده‌است که هنوز ادامه دارد، از جمله >دایرة‌المعارف اسلام اوقاف دینى ترکیه< ، چاپ سازمان اوقاف دینى ترکیه، با الهام از >دایرة‌المعارف اسلام< چاپ لیدن، که نشر آن از ۱۳۶۷ش/۱۹۸۸ در استانبول شروع شده (← همان، ج ۳، ص ۲۲۶) و تا سال ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، جلد چهل‌ودوم آن انتشار یافته‌است (← مرکز تحقیقات اسلامى اوقاف دینى ترکیه ، ۲۰۱۳؛ نیز ← دایرة‌المعارف اسلام اوقاف دینى ترکیه* در ضمیمة دانشنامه). همچنین در ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰ دانشنامة دیگرى باز با نام >دانشنامة ‌اسلام< از انتشارات شامل، حاوى سه هزار مدخل در حوزة علوم و معارف اسلامى در شش جلد انتشار یافته‌است. مقالات فقهى این دانشنامه عمدتاً با نظر به فقه حنفى تألیف شده‌است (← ارطغرل، ص۴۰).اگر بتوان مجموعه مقالات تحقیقى را در حوزه‌اى معیّن با نظر به وحدت موضوع جزو دانشنامه‌هاى تحقیقى به‌شمار آورد، باید از مجموعه پنج جلدى >جمهوریت< نام برد که حاوى پانصد مقاله تحقیقى از بیش از ۴۵۰ نویسندة ترک است و به جنبه‌هاى گوناگون جمهوریت در ترکیه پرداخته، و در ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸ به مناسبت هفتاد سالگى جمهوریت ترکیه انتشار یافته‌است (← همان، ص ۴۳). بر گرته >جمهوریت< و به‌مناسبت هفتصدمین سال تأسیس حکومت عثمانى نیز در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹، مجموعه‌اى به نام >عثمانى< در دوازده‌جلد انتشار یافته که خلاصه‌اى از آن در چهار جلد به انگلیسى منتشر شده‌است. از میان ۱۱۸۹ مقاله این مجموعه، نویسنده ۲۲۱ مقاله غیرترک‌اند. این دانشنامه در حوزة «عثمانى‌شناسى» اثرى است جامع و ماندگار (همان، ص ۴۲ـ۴۳). ناشر دو اثر اخیر انتشارات ترکیه نوین ، در ۱۳۸۱ش/۲۰۰۲ نیز به نشر اثر مشابه دیگرى به نام >ترکان< در ۲۱ مجلد همت گمارد. این اثر شامل ۱۶۲۳ مقاله است (← همان، ص۴۰ـ۴۱).



ج) زبان فارسى. دانشنامه‌نگارى در ایران معاصر مسبوق است به مطالعات و تحقیقات خاورشناسان دربارة ایران و شرق و نیز به نخستین تعاملات ایرانیان با مغرب‌زمین و آشنایى آنان با مظاهر فرهنگى غرب که از اواخر سدة دوازدهم/ هجدهم آغاز شده‌است. صرف‌نظر از >کتابخانة شرقى، یا، واژه‌نامه عمومى< ، اثر اربلو* فرانسوى (چاپ اول: ۱۷۷۶) که‌حاوى مقالات مختصر متعددى در حوزه تاریخ فرهنگ و تمدن مشرق خاصه ایران و اسلام است، در قرن نوزدهم و اوایل سدة بیستم خاورشناسان چند اثر مهم به زبان آلمانى تألیف کردند، از جمله: >فرهنگ ایران باستان< از فردریک فون اشپیگل در سه جلد (چاپ : ۱۸۷۱ـ۱۸۷۸)؛ >نام نامه ایرانى< اثر فردیناند یوستى (چاپ ۱۸۶۵) مشتمل بر توضیح نامهاى کسانى که در تاریخ و تمدن ایران، خاصه ایران باستان، مقامى داشته‌اند؛ > نگاهى اجمالى و دایرة‌المعارفى به دانشهاى مشرق‌زمین< ، اثر هامر پورگشتال که در ۱۲۱۹/ ۱۸۰۴ منتشر شد و در آن فهرستى از دانشهاى عربى و فارسى و ترکى آورده شده‌است.احتمالاً آشنایى ایرانیان با مظاهر فرهنگى غربى و مطالعات خاورشناسانه غربیان در پدیدآمدن نخستین اثر دانشنامه‌گون در دورة معاصر : نامة دانشوران ناصرى* (چاپ اول: ۱۲۹۶ـ ۱۳۲۴) بى‌تأثیر نبوده‌باشد. این کتاب را که مشتمل بر شرح احوال و بیان آثار مشاهیر علم و ادب در جهان اسلام است و تا مدخل «شاه نعمت‌اللّه‌ولى» پیش آمده‌است، دست‌کم مى‌توان نخستین‌گام در دانشنامه‌نگارى در دورة جدید به حساب آورد، خاصه ازآن‌رو که مانند دانشنامه‌هاى نوین، دستاورد تشریک مساعى گروهى از نویسندگان (چهار تن از علما) است و با طرح و اندیشه‌اى معیّن و بودجه‌اى مشخص و زیرنظر صاحب‌منصبى فرهنگى (وزیر علوم وقت) راه‌اندازى شد (← نامه دانشوران ناصرى، ج ۱، ص د ـ و). احتمالاً دو تن از متولیان نظارت بر کار تألیف و نشر این مجموعه، اعتضادالسلطنه و اعتمادالسلطنه که با علوم و معارف اروپایى عصر خود آشنا بودند، در تدوین این اثر چشمى هم به دانشنامه‌هاى فرنگى داشته‌اند (باغستانى، ص ۷۹).به‌هررو، اگر نامه دانشوران ناصرى را در دانشنامه‌نویسى نوین به زبان فارسى، گام نخستین بدانیم، گامهاى بعدى با تأخیر بسیار برداشته شد، خاصه که فرهنگ نفیسى (چاپ ۱۳۱۹ش) و سپس لغتنامه دهخدا (چاپ نخستین دفتر: ۱۳۲۵ش) با وجود اشتمال بر پاره‌اى از ویژگیهاى دانشنامه‌هاــ به علت رویکرد لغت‌شناسانه در شمار فرهنگنامه‌ها قرار مى‌گیرند (← فرهنگ‌نویسى*). بااین‌حال، دایرة‌المعارف فارسى* را که اندیشه تدوین آن، براساس >دایرة‌المعارف کوچک کلمبیا وایکینگ< (چاپ ۱۹۵۳ نیویورک) در ۱۳۳۵ش شکل گرفت، باید نخستین تجربة دانشنامه‌نگارى نوین در ایران به‌شمار آورد. مزیت ویژة این دانشنامه را بر اولین دانشنامه نوین عربى‌زبان، دائرة‌المعارف البستانى، آن است که برخلاف آن کار تألیف و نشر این دانشنامه ناقص نمانده و همه مجلدات آن تا حرف «ى» سرانجام به‌چاپ رسیده‌است (چاپ ۱۳۴۵ـ۱۳۷۴ش).مزّیتهاى دایرة‌المعارف فارسى البته به‌معناى نادیده‌گرفتن فضل تقدم عبدالعزیز جواهرکلام (صاحب جواهر)، نویسنده دائرة‌المعارف الاسلامیه ایران و همگى معارف شیعه امامیّه اثنى‌عشریّه، نیست. چنان‌که از توضیحات طولانى نویسنده در ذیل عنوانِ طولانى کتاب پیداست، نویسنده در این دانشنامه تأکید خاصى بر معرفى کتابها به‌ویژه کتب تألیفى شیعیان دارد. وى که ظاهراً نخستین کس در ایران بود که نام دایرة‌المعارف را بر اثرش نهاد، در مقدمه آن، گزارشى از سیر دایرة‌المعارف‌نگارى در مغرب زمین و در جهان اسلام داده‌است (← ج ۱، ص ۱ـ۸). در پایان مقالات این اثر جز به‌ندرت نام منابع نیامده؛ در داخل مقاله نیز در موارد نادرى به کتابى، آن هم به‌نحوى کلى و بى‌ذکر جلد یا صفحه، استناد شده‌است.تقریباً هم‌زمان با فعالیتهاى مقدماتى براى تألیف و انتشار دایرة‌المعارف فارسى، در ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ش کمیسیون ملى یونسکو با همکارى دانشگاه تهران، دانشنامة تخصصى ایرانشهر را در دو جلد منتشر کرد. مطالب این کتاب مصور به چهار بخش تقسیم مى‌شود: جغرافیاى طبیعى و انسانى، تاریخ سیاسى و فرهنگى، سازمانهاى ادارى و اجتماعى و اقتصاد و عمران ایران. با اینکه تنظیم مطالب و مقالات ایرانشهر موضوعى است، به کمک فهرست مطالب و نمایه‌هاى الفبایى مفصّل پایان جلد دوم مى‌توان مانند دانشنامه‌ها از مطالب آن بهره برد (← ایرانشهر*).فعالیت دانشنامه‌نگارانه دیگر در دهه ۱۳۴۰ش، انتشار ترجمة فرهنگنامة طلایى، برتا موریس پارکر به سرپرستى رضا اقصى بود، که مخاطبان آن نوجوان بودند. از این مجموعه هجده جلدى که در ۱۳۴۶ش در تهران انتشار یافت، تک‌جلدِ مربوط به ایران، تألیفى است. کوشش دیگر در این زمینه تألیف دایرة‌المعارف خردسالان به قلم مهرداد مهرین در ۱۳۵۰ش است. رویکرد این دانشنامه که ترتیبى موضوعى دارد، معرفى علوم طبیعى و شاهکارهاى ادبى ایران و جهان بوده‌است.در دهة ۱۳۵۰ش، مهم‌ترین کوشش در دانشنامه‌نگارى، اقدام به ترجمة > دایرة‌المعارف اسلام< (چاپ لیدن) بوده‌است.اهتمام ایرانیان به ترجمة > دایرة‌المعارف اسلام<همانند اصل توجه به تألیف دانشنامه‌هاى نوین برخلاف عربها، ترکها و حتى مسلمانان شبه‌قاره (پاکستان) و افغانستان ــ با تأخیر صورت پذیرفت. این ترجمه باعنوان دانشنامة ایران و اسلام از همان جلد نخست (چاپ ۱۳۵۴ش) با مقاله‌هاى تألیفى خاصه در موضوعات ایرانى، تکمیل گردید. از میان ده جزوه این دانشنامه، نُه جزوه در فاصلة ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۷ش و جزوة دهم در ۱۳۶۰ش و جزوه یازدهم تا مدخل «اردبیل» در ۱۳۷۰ش منتشر شد. پس از پیروزى انقلاب اسلامى و تثبیت نظام جمهورى اسلامى و برجسته‌ترشدن هویت اسلامى و مذهبى انقلاب و نظام برآمده از آن، ضرورت بازشناسى و بازنویسى و عرضة مفاهیم دینى و اندیشه‌هاى مذهبى که هویت‌بخش انقلاب و جمهورى اسلامى ایران محسوب مى‌شد، سخت محل توجه دولت و فعالان عرصة فرهنگ قرار گرفت. گرایش به نگارش دانشنامه‌ها با رویکرد اسلامى در این سالها را مى‌توان کوششى براى بازشناسى میراث فرهنگى اسلامى و احیا و ترویج آنها، به‌ویژه از پس سالها بى‌اعتنایى نظام پهلوى به مواریث اسلامى، به‌شمار آورد. علاوه بر اینها، این ضرورت پدید آمد که با اغتنام از فرصت مناسبِ حاصل از پیروزى انقلاب اسلامى، دانشنامه‌هایى به‌دور از کاستیهاى محتوایى دایرة‌المعارفهاى غربى و رفع‌کننده نیازهاى روزافزون دانشجویان و پژوهشگران تهیه و منتشر شود (دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى، ج ۱، مقدمة موسوى بجنوردى، ص هشت ـ نه؛ طاهرى عراقى، ۱۳۶۸ش، ص ۸۲ ـ۸۳). با نظر به چنین زمینه‌ها و رویکردهایى بود که پس از انقلاب در اوایل دهة ۱۳۶۰ش تألیف و تدوین چنین دانشنامه‌هایى مورد توجه قرار گرفت: از جمله دایرة‌المعارف تشیع، دانشنامه جهان اسلام، و دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى. دایرة‌المعارف تشیع که مقدمات تألیف آن از حدود ۱۳۶۰ش فراهم آمد، اولین جلد آن در ۱۳۶۶ش منتشر شد و تا سال ۱۳۹۰ش، چهارده جلد آن تا مدخل «لیلة‌المبیت» انتشار یافته‌است.دانشنامه جهان اسلام نیز که از سال ۱۳۶۲ش آغاز به‌کار کرد، به‌منظور صرفه‌جویى در وقت و هزینه در حرف الف که مقالات بسیارى در آن به زبان فارسى موجود بود و به‌ویژه به‌سبب وجود جزوه‌هاى دانشنامه ایران و اسلام، با حرف «ب» آغاز شد. علاوه‌بر اینها، تصمیم‌گردانندگان مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى که اندکى پس از بنیاد دایرة‌المعارف تأسیس شدــ براى آغاز کردن مدخلها با حرف الف، دیگر علت شروع‌شدن مقاله‌هاى دانشنامه جهان اسلام با حرف ب بود (دانشنامة جهان اسلام، ج ۱، ص بیست‌وچهار؛ حدادعادل، ص ۲۳۷ـ۲۳۸). گردانندگان این دانشنامه که در آغاز به‌دلیل گستردگى موضوعى این اثر ازیک‌سو و کمبود محقق در ایران، از دیگر سو، علاوه بر تألیف، به ترجمه، خاصه از >دایرة‌المعارف اسلام<، توجه داشته‌اند (طاهرى‌عراقى، ۱۳۶۸ش، ص ۸۱ ـ۸۲)، بعد از تدوین مجلدات حرف ب جز استثنائاتى اندک، عموماً سیاست تألیف مقالات را پیگیرى مى‌کنند. تاکنون شانزده جلد از این مجموعه تا مدخل «داعى» منتشر شده و جلدهاى یکم تا پنجم باعنوان دائرة معارف‌العالم الاسلامى در بیروت به عربى ترجمه و چاپ شده‌است (نیز ← دانشنامه جهان اسلام* در ضمیمه دانشنامه).دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى هم که فعالیت خود را از اواخر ۱۳۶۲ش آغاز کرده و تا ۱۳۹۰ش، نوزده جلد آن تا مدخل «حافظ» انتشار یافته‌است، از حیث گسترة موضوعى رویکردى عام دارد و همة حوزه‌هاى فرهنگى، سیاسى و اقتصادى جهان اسلام را دربرمى‌گیرد. این دایرة‌المعارف به‌علت رویکرد گردانندگان آن به گستردگى تحقیق، مدخلهایش متعدد و مقالاتش، خاصه در مجلدات اول، مفصّل شده‌است (← موسوى بجنوردى، ص ۸۹ ـ۹۰). تاکنون هفت جلد از مجلدات این دایرة‌المعارف به عربى و دو جلد آن به انگلیسى ترجمه شده‌است (نیز ← دایرة‌المعارف بزرگ اسلامى* در ضمیمه دانشنامه).در دهة ۱۳۷۰ش در پى پایان‌یافتن جنگ ایران و عراق و آغاز دورة موسوم به سازندگى، دانشنامه‌هاى دیگرى براى معرفى هویت و فرهنگ ایرانى و زبان فارسى ظهور کرد. از سال ۱۳۷۲ش، مقدمات تألیف دانشنامه ادب فارسى زیر نظر حسن انوشه آغاز شد. تنظیم مقالات این دانشنامه که جلد اول آن در ۱۳۷۵ش انتشار یافت، منطقه‌اى ـ الفبایى است و هر جلد یک منطقه فرهنگى را دربرمى‌گیرد. مثلاً جلد اول به آسیاى مرکزى، جلد سوم به افغانستان، جلد پنجم به قفقاز و جلد هفتم (چاپ ۱۳۸۶ش) به جهان عرب اختصاص یافته‌است. همچنین با تصویب طرح تدوین دانشنامه زبان و ادب فارسى در شبه‌قاره در فرهنگستان زبان و ادب فارسى در ۱۳۷۲ش و انجام‌دادن مطالعات و فعالیتهاى مقدماتى، جلد اول این دانشنامه تا مدخل «ایوب ماوراءالنهرى» در ۱۳۸۴ش انتشار یافت (← دانشنامه زبان و ادب فارسى در شبه‌قاره، ج ۱، پیشگفتار، ص بیست و هفت). افزون‌براین، با تصویب فرهنگستان زبان و ادب فارسى، گروهى از محققان در ۱۳۷۲ش مطالعات خود را براى تألیف دانشنامه زبان و ادب فارسى آغاز کردند. جلد اول این دانشنامه در ۱۳۸۴ش و جلد سوم آن تا مدخل «سنایى غزنوى» در ۱۳۸۸ش انتشار یافته‌است. این دانشنامه شامل مهم‌ترین اطلاعات در همه حوزه‌هاى ادبى فارسى، به‌ویژه ادبیات دورة معاصر است (← دانشنامه زبان و ادب فارسى، ج ۱، مقدمة سعادت، ص شانزده ـ هفده).علاوه ‌بر این دانشنامه‌هاى اختصاصى، دانشنامه‌هاى مشابه دیگرى در این سالها پدید آمد. از دهة ۱۳۷۰ش به این سو، حدود ۲۵۰ عنوان دانشنامه با نام دانشنامه یا معادلهاى آن، به زبان فارسى انتشار یافته یا در دست تألیف و نشر است که بیشتر آنها دانشنامه‌هاى اختصاصى و عمدتاً شامل این حوزه‌ها است : مطالعات اسلامى، قرآن‌پژوهى، سرگذشتنامه و معارف پیامبر صلى‌اللّه‌علیه‌وآله‌وسلم، امامان و پیشوایان شیعه، فقه، کلام، فلسفه، ادبیات فارسى، شعر، موضوعات هنرى چون نقاشى، خوشنویسى، معمارى، موسیقى، علوم پایه، علوم تجربى، پزشکى، صنعتى، جغرافیا، تاریخ و موضوعات سیاسى، بین‌المللى (به‌ویژه فلسطین) و اجتماعى.در سالهاى پس از انقلاب اسلامى، رویکرد مخاطب‌محور نیز مورد توجه دانشنامه‌نویسان بوده‌است. از مهم‌ترین تلاشها در این زمینه فرهنگنامه کودکان و نوجوانان است. اندیشه نشر این دانشنامه‌ها که در ۱۳۵۸ش در شوراى کتاب کودک شکل گرفت، با ایجاد شرکت تهیه و نشر فرهنگنامة کودکان و نوجوانان در ۱۳۶۶ش به‌طور جدّى پیگیرى شد. از ۱۳۷۱ش تاکنون چهارده مجلد از این مجموعة مصور که قرار است به ۲۴ مجلد با احتوا بر پنج‌هزار مدخل برسد، منتشر شده‌است. این مجموعه زیرنظر توران میرهادى و همیارى بسیارى از پژوهشگران و نویسندگان ایرانى چون نوش‌آفرین انصارى و عباس حرى، ایران گرگین و ایرج جهانشاهى تهیه شده‌است.اگر دانشنامه‌هایى را که به‌ویژه سازمانها و بنیادهاى علمى و پژوهشى معیّنى عهده‌دار تدوین و نشر آنها شده‌اند، درنظر آوریم، مى‌توان گفت این دانشنامه‌ها در مرز بسیار باریک وفادارى بر شاخصهاى اصلى دانشنامه‌نگارى غربى در صورت و ساختار و زبان و نحوة بیان و حتى در محتوا ازیک‌سو، و پرهیز از تبعیت صرف از آنها براى برکنار ماندن از شائبة تقلید و احیاناً استراق ازسوى‌دیگر، درحال حرکت‌اند. درست‌پیمودن این مسیر باریک و دشوار رمز موفقیت این آثار به‌ویژه در هویت‌گرایى است.کسب چنین توفیقى البته به پشتوانه‌اى غنى و قابل اعتماد از پژوهشها و تحقیقات کارشناسانه نیاز دارد. به‌رغم خلأهایى در برخى از موضوعات، دانشنامه‌نگارى ایرانى نه‌تنها از ادامة حرکت بازنمانده، بلکه با تهیه و تدوین مقالاتى پژوهشگرانه، بدون پشتوانه‌هاى تحقیقى لازم، خود گامهایى نیز براى جبران این کاستیها برداشته‌است. این رویکرد و خط‌مشى که تقریباً برعکس روش و سنّت دانشنامه‌نویسى در غرب است، مایة آن شده که مؤسسه‌هاى یادشده به موازات تولید مقالات، هم‌زمان به تعلیم و پرورش دانشنامه‌نویس نیز اهتمام داشته‌باشند. ازاین‌رو، این مراکز خواه‌ناخواه به مؤسساتى پژوهشى ـ آموزشى تبدیل شده‌اند یا به چنین تبدیل و تحولى نیازمندند. ضعفهاى برخى از مقاله‌هاى دریافتى از نویسندگان، این وظیفه را نیز بر دوش بنیادهاى دانشنامه‌نگار نهاده‌است که مقاله‌ها را تا رسیدن به سرحد شکل مطلوب دستخوش دگرگونى و حتى بازنگارى کنند که این اقدام، در شکل افراطى خود، موجد نوعى یکدستى بیانى و زبانى و حتى ساختارى مقاله‌ها مى‌شود. بدین‌ترتیب در این آثار، سبک و سلیقه هیئتهاى علمى و ویراستارى بیش از سبک نویسندگى مؤلفان هر مقاله به‌چشم مى‌آید. این مایة دقت در یکدست‌سازى زمینه‌ساز توجه بیش از اندازه به ظواهر مقاله‌ها شده و گاه در پایبندى به برخى از ضرورتهاى دانشنامه‌نویسى، مانند اهتمام به مستند کردن مطالب، زیاده‌رویهایى صورت گرفته‌است (نیز ← آذرنگ، ص ۸ ـ۱۹؛هاشمى،ص۴۳۲ـ۴۳۵). بااین‌همه، مقایسة ‌اجمالى میان مجلدات نخست دانشنامه‌ها و مجلدات سپسین نشان مى‌دهد که در بسیارى از مقالات، دانشنامه‌ها شکل و درونمایة مقبول‌ترى یافته‌است و در مسیر تولید رفته‌رفته به بهسازى توجه شده‌است. پیداست دانشنامه‌هایى که یکجا انتشار یافته‌اند، برخلاف آنها که به‌تدریج منتشر شده‌اند، از چنین فرصتى بى‌بهره مانده‌اند. احتمالاً دانشنامه دانش‌گستر، که به اهتمام على رامین، کامران فانى و محمدعلى سعادت در ۱۳۸۹ش در هجده جلد از حرف «الف» تا «ى» در تهران به‌چاپ رسیده‌است، اگر نشرى تدریجى مى‌داشت، شاید از این اصلاح و بهسازى نیز نصیبى مى‌برد؛ گرچه در صورت کنونى نیز ثبات روش آن در تمام مجلدات، فارغ از هرگونه ارزش‌داورى، مزیتى براى آن به‌شمار مى‌آید.نگارش دانشنامه به‌زبان فارسى، علاوه ‌بر ایران، در کشورهاى فارسى‌زبان افغانستان و تاجیکستان نیز محل توجه بوده‌است. نخستین این دانشنامه‌ها در دوره جدید، دایرة‌المعارف آریانا* است که از ۱۳۲۸ تا ۱۳۴۸ش در شش جلد در کابل انتشار یافته‌است. صرف‌نظر از شمار درخور توجهى از مقالات آریانا که برگردانِ ترجمه عربىِ >دایرة‌المعارف اسلام <یا عیناً برگزیده‌اى از مدخلهاى لغت‌نامه دهخدا است، اهمیت ویژة آریانا در مقاله‌هاى مختص به افغانستان است. برخلاف افغانستان، دانشنامه‌نویسى در تاجیکستان تنوّع بیشترى داشته‌است. در این کشور به‌سبب ضرورتهاى اجتماعى و سیاسىِ ناشى از تسلط روسها و سیطره زبان و فرهنگ روسى و تغییر الفبا به لاتین (۱۳۰۷ش/ ۱۹۲۸) و سپس سیریلیک (۱۳۱۹ش/ ۱۹۴۰)، نوشتن انواع لغت‌نامه‌ها یا فرهنگ‌نویسى*، بیش از دانشنامه‌نویسى اهمیت یافت. در واقع تقدم زمانىِ فرهنگ‌نویسى و فزونى چشمگیر این نوع آثار، حاصل چنین زمینه و ضرورتى بوده‌است. مهم‌ترین و نخستینِ اثر از این دست آثار که به زبان فارسى و به خط سیریلیک تألیف شده، دانشنامة عمومى و مصورِ >دایرة‌المعارف تاجیکستان< است که در فاصلة ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸ تا ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ در هشت مجلد در شهر دوشنبه انتشار یافته‌است. ارزش خاص این دانشنامه در پرداختن به موضوعات مرتبط با تاجیکستان است که بر سایر موضوعات به‌لحاظ شمار مدخلها و اندازة مقالات آشکارا غلبه دارد. این دانشنامه را مى‌توان آیینة تمام‌نماى زندگى اجتماعى و مدنى و حیات ادبى شاعران و نیز صنایع و معادن و کشاورزى و مؤسسات و آداب و رسوم تاجیکستان و نیز بازتابندة نگاه ایدئولوژیک گردانندگان آن به موضوعات سیاسى و مذهبى دانست (د.ایرانیکا، ذیل "Tajikistan.v"؛ برجیان، ۱۳۷۸ش، ص ۱۲۵؛ همو، ۱۳۷۰ش، ص ۴۱۷ـ۴۱۸، ۴۲۵). مقالات خاص تاجیکستان که عموماً به نویسندگان تاجیک سفارش شده، داراى امضاى نویسنده است، اما مقاله‌هایى که جنبه عمومى دارد و ظاهراً از >دایرة‌المعارف بزرگ شوروى< یا دایرة‌المعارفهاى جمهوریهاى دیگر شوروى ترجمه شده، فاقد امضاى نویسنده است (برجیان، ۱۳۷۰ش، ص ۴۲۱).عموم مدخلهاى این دانشنامه براساس نوع تلفظ تاجیکستانى/ تاجیک و نه تلفظ ایرانى یا عربى ضبط شده و در تلفظ نامهاى فرنگى نیز صورت روسى آنها ترجیح داده شده‌است (همان، ص ۴۲۲). فهرست منابع پایان مقالات، که عمدتاً چاپ روسیه، تاجیکستان و ایران است، منحصر به منابع موجود در کتابخانه‌هاى شوروى است و مآخذ دیگر فقط در داخل مقاله ذکر شده‌است (همانجا).>دایرة‌المعارف تاجیکستان< مبنا و اساس تألیف دو دانشنامة تخصصى انسیکلوپدیاى ادبیات و صنعت تاجیک (۱۹۸۸ـ ۱۹۸۹) و انسیکلوپدیاى خواجگى قشلاق تاجیکستان (= دانشنامة اقتصاد روستایى تاجیکستان، ۱۹۸۹ـ۱۹۹۱) شده‌است.انسیکلوپدیاى مختصر روزگاردارى در یک مجلد دانشنامة دیگرى است که در فصلهاى جداگانه به موضوعات خانه، خوراک، سلامت، پوشاک، تفریح، باغ و پالیز و اطلاعات حقوقى با ترتیبى الفبایى پرداخته‌است (برجیان، ۱۳۷۸ش، ص ۱۳۵؛ د. ایرانیکا، همانجا).



منابع : عبدالحسین آذرنگ، «دانشنامه‌نگارى در ایران و آینده آن از دید کلان»، بخارا، ش ۶۲ (خرداد ـ شهریور ۱۳۸۶)؛ آقابزرگ طهرانى؛ شمس‌الدین محمدبن محمود آملى، نفائس‌الفنون فى عرایس‌العیون، ج ۱، چاپ ابوالحسن شعرانى، تهران ۱۳۷۷، ج ۲، چاپ ابراهیم میانجى، تهران ۱۳۷۹؛ محمدبن احمد ابشیهى، المستطرف فى کلّ فنّ مستظرف، چاپ محمد سعید، قاهره ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛ ابن‌عبدربّه، العقدالفرید، ج ۱، چاپ مفید محمد قمیحه، بیروت ۱۴۰۴/۱۹۸۳؛ ابن‌فریغون، کتاب جوامع‌العلوم، چاپ قیس کاظم جنابى، قاهره ۱۴۲۸/۲۰۰۷؛ ابن‌فضل‌اللّه عمرى، مسالک‌الابصار فى ممالک‌الامصار، سفر۱، چاپ عبداللّه‌بن یحیى سریحى، ابوظبى ۱۴۲۴/۲۰۰۳، سفر۵، چاپ محمد عجاج خطیب، مصطفى مسلم، و صالح رضا، ابوظبى ۱۴۲۵/۲۰۰۴؛ ابن‌قتیبه، عیون‌الاخبار، چاپ یوسف على طویل و مفید محمد قمیحه، بیروت ?] ۱۹۸۵[؛ همو، المعارف، بیروت ۱۴۰۷/۱۹۸۷؛ اخوان‌الصفا، رسائل اخوان‌الصفاء و خلّان‌الوفاء، قم ۱۴۰۵؛ على ارطغرل، «نگاهى به مهم‌ترین دایرة‌المعارف‌هاى منتشر شده در ترکیه»، ترجمة نصراللّه صالحى، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، سال ۸ ، ش۱۰ـ۱۱ (مرداد و شهریور ۱۳۸۴)؛ مرتضى اسعدى، «دایرة‌المعارف‌هاى شرق اسلامى»، کیهان فرهنگى، ش ۱۲۷ (خرداد و تیر ۱۳۷۵)؛ محیى‌الدین الوائى، «]حول[ مفتاح‌السعادة و مصباح‌السیادة»، مجلة‌الازهر، سال۴۰، ش ۵ (رجب ۱۳۸۸)؛ اسماعیل باغستانى، «کلان کتاب‌هاى عهد قاجاریه، مورد نمونه: نامه دانشوران ناصرى»، در مجموعه مقاله‌هاى اولین همایش سراسرى دانشنامه‌نویسى در ایران، تهران ۱۳۸۷، تهران: بنیاد دانشنامه‌نگارى ایران، ۱۳۸۹ش؛ بحرالفوائد: دایرة‌المعارف، ]از مؤلفى ناشناخته[، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، ۱۳۴۵ش؛حبیب برجیان،]دربارة [ آنسیکلوپدى ساویتى تاجیک»، مجله ایران‌شناسى، سال ۳، ش ۲ (تابستان ۱۳۷۰)؛ همو، «فرهنگ‌نویسى در تاجیکستان»، همان، سال۱۱، ش ۱ (بهار ۱۳۷۸)؛ منیر بعلبکى، موسوعة المورد: دائرة‌معارف انگلیزیة عربیة مصورة، بیروت ۱۹۸۰ـ۱۹۸۳؛ محمد قندیل بقلى، فهارس کتاب صبح‌الاعشى فى صناعة الانشا للقلقشندى، قاهره ] ۱۹۷۲[؛ محمداعلى‌بن على تهانوى، کشاف‌اصطلاحات‌الفنون، بیروت: دارصادر، ]بى‌تا.[؛ عمروبن بحر جاحظ، کتاب الحیوان، چاپ عبدالسلام محمد هارون، مصر ?]۱۳۸۵ـ۱۳۸۹/ ۱۹۶۵ـ ۱۹۶۹[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛جرجیس‌منش،«المناهج‌فى‌وصف‌المباهج»، المشرق،سال۱۰، ش۱۷ (ایلول ۱۹۰۷)؛ مطهربن محمد جمالى‌یزدى، فرّخ‌نامه: دائرة‌المعارف علوم و فنون و عقائد، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۴۶ش؛ عبدالعزیز جواهر کلام، دائرة‌المعارف الاسلامیه ایران و همگى معارف شیعه امامیّه اثنى‌عشریّه، ]تهران ?۱۳۳۲ش[؛ حاجى‌خلیفه؛ غلامعلى حدادعادل، «بنیاد دائرة‌المعارف اسلامى: گفتگو با دکتر غلامعلى حدادعادل»، گفتگوکننده: على دهباشى، بخارا، سال ۳، ش ۵ (خرداد ـ تیر ۱۳۸۰)؛ حسین‌على محفوظ، «دوائرالمعارف و الموسوعات العربیة و الشرقیة فى ۱۲ قرنا: القرن الثالث الهجرى ـ القرن الرابع عشر الهجرى (۸۱۶م ـ ۱۹۸۰م)»، المورد، ج ۶، ش ۴ (شتاء ۱۳۹۸)؛ غیاث‌الدین على حسینى‌اصفهانى، دانش‌نامه جهان، چاپ سنگى بمبئى ۱۲۹۱؛ حمداللّه‌بن ابى‌بکر حمداللّه مستوفى، کتاب نزهت‌القلوب، چاپ سنگى بمبئى ] ۱۳۱۱[؛ محمدبن احمد خوارزمى، مفاتیح‌العلوم، چاپ عبدالامیر اعسم، بیروت ۱۴۲۸/۲۰۰۸؛ محمدتقى دانش‌پژوه، «صدوسى‌واند اثر فارسى در موسیقى»، هنر و مردم، دورة جدید، ش ۹۶ و ۹۷ (مهر و آبان ۱۳۴۹)؛ دانشنامه جهان اسلام، ج ۱، زیرنظر مصطفى میرسلیم، تهران: بنیاد دایرة‌المعارف اسلامى، ۱۳۷۵ش؛ دانشنامة زبان و ادب فارسى، به‌سرپرستى اسماعیل سعادت، تهران : فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۴ش؛ دانشنامة زبان و ادب فارسى در شبه‌قاره، زیرنظر فرهنگستان زبان و ادب فارسى، تهران: فرهنگستان زبان و ادب فارسى، ۱۳۸۴ش ـ ؛ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامى، زیرنظر کاظم موسوى بجنوردى، تهران ۱۳۶۷ش ـ ، ذیل «ادب» (از آذرتاش آذرنوش)؛ محمدبن موسى دمیرى، حیاة الحیوان الکبرى، چاپ ابراهیم صالح، دمشق ۱۴۲۶/ ۲۰۰۵؛ محمدبن ایوب دُنَیسرى، نوادرالتبادر لتحفة‌البهادر، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه و ایرج افشار، تهران ?]۱۳۵۰ش[؛ احمدبن داوود دینورى، الاخبار الطِّوال، چاپ عبدالمنعم عامر، قاهره ۱۹۶۰، چاپ افست قم ۱۳۶۸ش؛ قنبرعلى رودگر، «رواج موسوعه‌نویسى در عصر ممالیک»، معارف، دورة ۲۲، ش ۳ (آذر ـ اسفند ۱۳۸۵)؛ محمدحسین ساکت، «دیباچه‌اى بر دانشنامه‌نویسى در شبه‌قاره با نگاهى ویژه به کشاف اصطلاحات الفنون و العلوم تهانوى»، آینه میراث، دورة جدید، سال ۶، ش ۱ (بهار ۱۳۸۷)؛ شوقى ضیف، الفنّ و مذاهبه فى النثر العربى، قاهره ۱۳۶۵/ ۱۹۴۶؛ شهمردان‌بن ابى‌الخیر، نزهت‌نامه علائى، چاپ فرهنگ جهانپور، تهران ۱۳۶۲ش؛ مجید صفاتاج، فرهنگ جامع فلسطین، ج ۱، تهران ۱۳۸۵ش؛ احمدبن مصطفى طاشکوپرى‌زاده، موسوعة مصطلحات مفتاح‌السعادة و مصباح‌السیادة فى موضوعات العلوم، چاپ على دحروج، بیروت ۱۹۹۸؛ احمد طاهرى عراقى، «در ایران به‌اندازه کافى محقق نداریم» (گفتگو)، آدینه، ش ۳۳ (نوروز ۱۳۶۸)؛ همو، رده Bp : اسلام (علوم دینى اسلام در نظام رده‌بندى کتابخانه کنگره)، به‌کوشش زهره علوى، تهران ۱۳۷۶ش؛ عبداللطیف حمزه، الحرکة الفکریة فى مصر فى العصرین الایوبى و المملوکى الاول، ]قاهره [۲۰۰۶؛ محمدبن محمد غزالى، احیاء علوم‌الدین، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ محمدبن محمد فارابى، احصاءالعلوم، چاپ عثمان محمد امین، قاهره ۱۳۵۰/۱۹۳۱؛ فاطمه محمد محجوب، الموسوعة الذهبیة للعلوم الاسلامیة، ج ۱، قاهره ?]۱۴۱۳/ ۱۹۹۲[؛ محمدبن عمر فخررازى، جامع‌العلوم (ستّینى)، چاپ على آل‌داود، تهران ۱۳۸۲ش؛ زکریا بن محمد قزوینى، عجائب‌المخلوقات و غرائب الموجودات، بیروت : دارالشرق العربى، ]بى‌تا.[؛ ایگناتى یولیانوویچ کراچکوفسکى، تاریخ نوشته‌هاى جغرافیایى در جهان اسلامى، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران ۱۳۷۹ش؛ معلمة‌المغرب، سلا : مطابع سلا، ۱۴۱۰ـ۱۴۲۶/ ۱۹۸۹ـ۲۰۰۵؛ احمد منزوى، «]دربارة [ریاض‌الابرار: دائرة‌المعارف فارسى، نسخة منحصر به فرد ]از حسین عقیلى رستمدارى[»، وحید، دورة ۹، ش ۵ (مرداد ۱۳۵۰)؛ الموسوعة العربیة، دمشق: هیئة‌الموسوعة العربیة، ۱۹۹۸ـ۲۰۰۸، ذیل «الموسوعة العربیة» (از عدنان تکریتى)؛ الموسوعة العربیة العالمیة، ریاض: مؤسسة اعمال الموسوعة للنشر و التوزیع، ۱۴۱۹/۱۹۹۹؛ الموسوعة العربیة المیسّرة باشراف محمد شفیق غربال، قاهره ۱۹۶۵، چاپ افست بیروت ۱۴۰۷/ ۱۹۸۷؛ موسوعة الفقه الاسلامى طبقاً لمذهب اهل‌البیت علیهم‌السلام، قم: مؤسسة دائرة‌معارف الفقه الاسلامى، ۱۴۲۳/ ۲۰۰۲ـ؛ الموسوعة الفلسطینیة، دمشق: هیئة الموسوعة الفلسطینیة، ۱۹۸۴؛ کاظم موسوى بجنوردى، «ما اصرار داریم فقط با زبان علم صحبت کنیم» (گفتگو)، آدینه، ش ۳۳ (نوروز ۱۳۶۸)؛ نامه دانشوران ناصرى، قم : دارالفکر، ?]۱۳۳۸ش[؛ محمدفرید وجدى، دائرة معارف القرن الرابع عشر/ العشرین، بیروت: دارالمعرفة، ]بى‌تا.[؛ محمدبن ابراهیم وطواط، مباهج الفِکَر و مناهج‌العِبَر، چاپ عبدالرزاق احمد حربى، بیروت ۱۴۲۰/۲۰۰۰؛ محمدمنصور هاشمى، «متافیزیک دایرة‌المعارف و وضع کنونى آن در ایران»، در مجموعه مقاله‌هاى اولین همایش سراسرى دانشنامه‌نویسى در ایران، همان؛ واجدعلى هوگلوى، مطلع‌العلوم و مجمع‌الفنون، چاپ سنگى ]لکهنو [۱۲۸۳/ ۱۸۶۶؛ یعقوبى، تاریخ؛ یواقیت العلوم و درارى النجوم، چاپ محمدتقى دانش‌پژوه، ]تهران[ : اطلاعات، ۱۳۶۴ش؛Encyclopaedia Iranica, s.v. "Tajikistan.v: dictionaries and encyclopedias" (by Habib Borjian). Retrieved Nov. ۱۷, ۲۰۱۲, from http:// www.iranicaonline.org; EI۲, s.v. "Mawsū`a.۱: in Arabic" (by Ch.Pellat); Encyclopedia of library and information science, ed. Allen Kent and Harold Lancour, New York: Marcel Dekker, Inc., ۱۹۷۸, s.v. "Encyclopedias" (by Frances Neel Cheney); Josef van Ess, "Encyclopaedic activities in the Islamic world: a few questions and no answers", in Organizing knowledge, encyclopaedic activities in the pre-eighteenth century Islamic world, ed. Gerhard Endress, Leiden: Brill, ۲۰۰۶; İA; Agâh Sırrı Levend, Türk edebiyat tarihi, vol.۱, Ankara ۱۹۷۳; Hossein Nasr, Science and civilization in Islam, Cambridge, Mass. ۱۹۶۸; Wadad Qadi, "Biographical dictionaries as the scholars&۳۹;alternative history of the Muslim community", in Organizing knowledge, ibid; Türk dili ve edebiyat ansiklopedisi, İstanbul: Dergâh Yayınları, ۱۹۷۶-۱۹۹۸, s.v. "Ansiklopedi" (by Giovanni Scognamillo and Sami N. Özerdim); TDVİA, s.v. "Ansiklopedi" (by Ayhan Aykut); Türk dünyas edebiyat kavramlar ve terimleri ansiklopedik sözlüğü, Ankara: Atatürk Yüksek , Kurumu, Atatürk Kültür Merkezi Başkanlığı, ۲۰۰۱- , s.v. "Ansiklopedi" (by Yakup Çelik); Türkiye Diyanet Vakf İslâm AraştrmalarMerkezi, Retrieved Feb.۲۰, ۲۰۱۳, from www.isam.org.tr; Živa Vesel, Les encyclopédies persanes: essai de typologie et de classification des sciences, Paris ۱۹۸۶; Wlater Werkmeister, Quellenuntersuchungen zum kitāb al-`Iqd al-farīd des Andalusiers Ibn`Abdrabbih (۲۴۶/۸۶۰-۳۲۸/ ۹۴۰), Berlin ۱۹۸۳.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

قنبرعلی رودگر

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده