دانشگاه
معرف

نهاد آموزش عالى در دوره جدید

متن


دانشگاه، نهاد آموزش عالى در دوره جدید. در این مقاله روند تأسیس و توسعة دانشگاه در جهان اسلام، سیر تحولات و تأثیرات آن در حیات اجتماعى مسلمانان، و تاریخچة مهم‌ترین دانشگاههاى کشورهاى اسلامى ارائه شده‌است.این مقاله مشتمل است بر :۱) کلیات الف) مقدمه ب) مرور کلى بر تحولات و مقایسة الگوهاى رشد در دانشگاههاى جهان اسلام۲) ایران۳) آسیاى میانه۴) قفقاز۵) ترکیه۶) جهان عرب۷) افریقاى غیرعرب۸) شبه‌قاره هند و جنوب‌شرق آسیا



کلیات الف) مقدمه. پیشینة تاریخى دانشگاه در معناى عام آن به آکادمى (فرهنگستان) افلاطون در یونان باستان و حتى کالجهایى براى تربیت مدیران حکومتى در چین باستان برمى‌گردد. در سده‌هاى میانة میلادى، نهادهاى آموزش‌عالى به‌صورت نهادهاى صنفى و حرفه‌اى از تحولات جدید شهرنشینى، اقتصاد بازرگانى و آفاق معرفتى آن دوره ناشى شدند (← مولر ، ص ۱۷۰ـ ۱۷۶؛ یانگ ، ص ۳۷ـ۳۸؛ اکستین ، ص ۲۲ـ ۲۹؛ پدرسن ، ص ۱).چنین روند تکوین پویا و پایدارى، در جهان اسلام وجود نداشت.شهرنشینى موجب تقسیم کار بیشتر، افزایش پیچیدگى در زندگى اجتماعى و پیدایش تخصصهاى تازه شد و تحولاتى در پى داشت. ارزش اکتسابى جدیدى (در مقایسه با سه ارزش سنّتى یعنى اصل و نسب، ثروت و قرعه) رشد کرد که از مهم‌ترین مصادیق آن، دانش بود و در دانشگاهها آموخته و اندوخته مى‌شد. این ارزش جدید با امتحان سنجیده مى‌شد. افرادى که فن و دانش کسب مى‌کردند، مى‌توانستند پاسخگوى نیازهاى زندگى و معاش مردم باشند و در ازاى عرضة دانش و مهارت خود، ثروت، موقعیت و منزلت اجتماعى مطلوب به دست آورند. بدین‌ترتیب، دانشوران و فنّاوران بهتدریج به صورت طبقه‌اى جدید، قدرت و استقلال یافتند و منشأ اثر شناخته شدند. مراکز آموزشى جدید که پایه نخستین دانشگاهها در غرب بودند، با مدارس روستایى و دیرها متفاوت بودند و دگرگونیهاى ژرف فکرى در عالم غربى به‌وجود آوردند.آبلار ،روشنفکرو نویسندة فرانسوى (متوفى۱۱۴۲/۵۳۶) نظریة «آگاهى من از ارزش خودم» را مطرح کرد. تأکید وى بر فهم (در مقابل آموزه مهم آنسلم ، فیلسوف مسیحى: تقدم ایمان بر فهم) از نخستین نشانه‌هاى خردگرایى و نام‌گرایى عقلى در غرب بود (← هسکینز ، ص ۵۱؛ مارنبون، ص ۹؛ ونگ ، ص ۳۰ـ ۳۹؛ پدرسن، ص۱۱۰). نخستین دانشگاهها در قرون وسطا مانند بولونیا ، پاریس، تولوز ، آکسفورد ، کیمبریج ، سالامانکا ، لیسبون ، اوپسالا ، کپنهاگ ، گلاسکو و آبردین درپى چنین روندى و پس از آشنایى با «مسجد ـ مدرسه» (جامع)هاى جهان‌اسلام، به‌ویژه غرب آن به‌وجود آمدند. درواقع، شکوفایى مراکز آموزش عالى در جهان اسلام علاوه بر آنکه اندیشة تأسیس نهاد دانشگاه را در جهان غرب به‌وجود آورد، سنّتهاى آن نیز الهام‌بخش دانشگاههاى اروپا بود. افزون‌برآن، سازماندهى مدارس عالى و دانشگاهها در جهان اسلام، مانند تقسیم‌بندى دانشکده‌ها و نیز شیوة تدریس و برنامه‌هاى درسى آن سرمشق اروپاییان قرار گرفت (← هونکه ، ص ۲۹۶ـ۲۹۷). همچنین در جهان اسلام کتابخانه‌هاى مجهزى وجود داشت که برخى از آنها در مجموعه مراکز آموزش عالى قرار داشتند و با شیوه‌هاى پیشرفته اداره مى‌شدند. بعدها دانشگاههاى اروپا نیز از نحوة ادارة این کتابخانه‌ها الهام گرفتند (← حقیقى، ۱۳۷۳ش، ص ۴۵ـ۵۵؛ همو، ۱۳۷۹ش، ص ۴۶۱ـ۴۶۹).واژة کالج برگرفته از کالگیوم لاتین به‌معناى جامعه بود و از اتحادیه‌هاى صنفى ـ کمونى پدید مى‌آمد و در واقع، جامعه استادان و دانشجویان بود که در سدة سیزدهم/ هفتم، عنصرى مؤثر در صحنة زندگى اجتماعى مغرب‌زمین محسوب مى‌شد. معناى واژة اونیورسیتاس (ریشة همة واژه‌هاى مشابه اروپایى به‌معناى دانشگاه) نیز در اصل صنف، جامعه و اتحادیه بود و البته پیش از آن از اصطلاح مدرسة عامه یا جامع براى اشاره به صنف دانشگاهیان استفاده مى‌شد (← هسکینز، ص ۶، ۱۲ـ۱۴؛ زونتا ، ص ۲۸؛ پدرسن، ص ۱۳۳، ۱۴۴؛ هوف ، ص۱۸۰؛ فراستخواه، ص ۴۱ـ۴۲).در قرون وسطا، دانشگاهها تحت نفوذ نظامهاى دینى بودند. رهبرى امور دانشگاهى را در غرب مسیحى راهبان و متألهانى به دست داشتند که خیلى پیش از مارتین لوتر و ژان کالوَن ، کارشان را با هدف اصلاحات درون‌دینى آغاز کرده‌بودند. آنان که راه اصلاح و تحول را در آموزش مى‌دیدند، از آثار فکرى و فلسفى یونان و اسکندریه متأثر بودند. در اوایل سدة هفتم/ سیزدهم، دومینیکنها (با رویکرد برهانى) و فرانسیسکنها/ فرانسیسیها (با تعالیم عرفانى) فعالیت داشتند. بعدها، ژزوئیتها (یسوعیان) نیز همین راه را ادامه دادند. دومینیکنها پیرو اندیشه ارسطو بودند و توماس آکوئینى* نمایندة برجستة آنها بود. فرانسیسکنها به فلسفة نوافلاطونى و عرفان دیونوسیوسى گرایش داشتند. آنها پیروان آوگوستینوس/ آگوستین قدیس بودند و از نمایندگانشان مى‌توان به ‌بوناونتوره/بوناونتورا و الکساندرهیلزى اشاره کرد. هدف همة ‌اینها ورود به ‌دانشگاه و حتى تأسیس دانشگاه بود که موفقیتهایى ‌نیز به‌رغم ‌مخالفت‌دانشگاهیان ‌سکولار به‌دست آوردند (← کاپلستون ، ج۲، ص۲۱۲ـ۲۱۷؛ > دومینیکنهاى اولیه< ، ص ۱۲۰ـ۱۲۲؛ رابسون ، ص ۱ـ ۸ ؛ دالى ، ص ۲۰۴ـ۲۰۷).دانشگاهها در اواخر قرون وسطا به‌تدریج در مقابل کلیسا و اسقفان استقلال یافتند. پیش از آن، اسقف رئیس دانشگاه محسوب مى‌شد و این سمت را به کسى از متعلّقان خود مى‌سپرد که به او مُهردار مى‌گفتند. به‌تدریج، امتیازات مهردار محدود گردید و عزل و نصبش را نیز خود دانشگاهیان انجام مى‌دادند. بدین‌ترتیب، دانشگاهیان قشرهاى متنفذى شدند. از رقابتهاى حکومت و دستگاه پاپ، براى تثبیت موقعیت خود بهره‌گرفتند و با استفاده از تکثر اقتصادى، صنفى و سیاسى در ساختار جوامع غربى رشد کردند (← فراستخواه، ص ۵۳ـ ۵۵؛ جانین، ص ۱۲ـ۱۹؛ دالى، ص ۱۷ـ۱۸).دانشگاه مُدرن به‌معناى اخص کلمه از سدة نوزدهم/ سیزدهم موضوعیت یافت. ایمانوئل کانت در ۱۷۹۹/ ۱۲۱۴ از برآمدن دانشگاه جدید مبتنى بر «خِرَد خودبنیاد» بحث کرد. در آلمان و دیگر کشورهاى اروپایى، ژزوئیتها بر مدارس، دانشگاههاى سنّتى و دانشکده‌هاى الهیات، حقوق و پزشکى تسلط داشتند. کانت دانشکده‌هاى تحت‌نفوذ آنها را دانشکده‌هاى فرادست مى‌نامید. در این دانشکده‌ها، نوعى تمرکزگرایى معرفتى برقرار بود و برنامة درسى، آموزش و تحقیق زیرنظر ژزوئیتها* قرار داشت. درحالى‌که از نظر کانت، دانشگاه جدید (در آن موقع: فرودست) مبتنى بر عقل خودبنیاد و بیرون از حجیَّتهاى غیرعقلى است. لذا دانشگاه نشانه‌اى از ظهور بشر جدید و انسان خردورز منتقد است (← کانت، ص۲۳ـ ۶۱). ویلهلم فون هومبولت (زبان‌شناس آلمانى و بنیان‌گذار دانشگاه برلین) نیز در ۱۸۰۹/ ۱۲۲۴ دانشگاه را به مثابة «نهاد تفکر» و مبتنى بر «آزادى علمى و آکادمیک» دانسته‌است. در زمینة شهر مدرن و زیستِ اجتماعى جدید، انسان به‌عنوان سوژه (فاعل آگاه و شناسا) متولد مى‌شود و دانشگاه نماد و نهاد پرورش این آگاهى جدید و نظام جدید دانایى است (← مکنس ، ص ۲۷ـ۴۱؛ اومالى ، ص ۲۰۱ـ ۲۰۸).



ب) مرور کلى بر تحولات و مقایسة الگوهاى رشد در دانشگاههاى جهان اسلام. دانش در جهان اسلام سه دورة تاریخى داشته‌است: دورة طلایى، دورة انحطاط و دورة بیدارى. در دورة طلایى و شکوفایى دانش (دورة رونق آن سدة چهارم تا هفتم)، به‌دلیل رقابت ناشى از تعارض قدرتهاى مختلف، فرصتى ولو مستعجل به‌نفع علم در جهان اسلام پدیدار شد که دانشمندان غیرمسلمان هم بر آن تأثیرگذار بودند، اما در این دوران به‌رغم شکوفایى علم و دستاوردهاى علمىِ متفکران مسلمان به‌ویژه در شهرهاى بغداد، دمشق، قاهره و قرطبه، نهادهاى علمى‌چندان مستقل و پایدارى به وجود نیامدند و نهادهاى اندک موجود نیز ضعیف و آسیب‌پذیر باقى ماندند. به‌نظر برخى پژوهشگران، شکوفایى علم در این دوره، از سطح نخبگان برجسته به سطح نهادهاى علمى و دانشگاهى قوى و مستقل و پایدار توسعه پیدا نکرد (← راسل ، ص ۴۲۳؛ وات ، ص ۲۵).دانش بیشتر درون حوزة خلافت و حکومت و تحت سلطه نهادهاى سیاسى و مذهبى جریان داشت و لذا همواره تابع قدرت و کشمکشهاى نخبگان درون و حواشى آن و تعارضات سیاسى و فرقه‌اى بود.بنابراین، دانش در نهادهاى مستقل از قدرت مانند دانشگاه، شکوفا و مبادله نمى‌شد. وابستگى به قدرت و نبود نهادهاى مستقل، بزرگ‌ترین ضعف مسلمانان در زمینة کسب و ترویج دانش بود. بنابراین رشد دانش حالت پایدار نداشت و بیشتر مرهون تلاش بزرگان فرهیخته و فرهنگ‌دوستى بود که گاه به‌اقتضاى اوضاع سیاسى و نیاز دستگاه خلافت، در تصمیم‌گیریها شرکت مى‌کردند و از دانشمندان ملل دیگر و نشر و ترجمة آثارشان و نیز محققان و متفکران درون قلمرو اسلامى حمایت مى‌کردند. بالطبع با حذف یا مرگ این بزرگان، اوضاع به‌ضرر دانشمندان تغییر مى‌کرد. در این خصوص، گذشته از خاندانها و شخصیتهاى تأثیرگذار در جریان انتقال علوم به جهان اسلام، که با عنوان نهضت ترجمه شناخته شده‌است (← ترجمه*، نهضت)، در دوره‌هاى بعد، به پشتوانة ادب‌دوستى و فرهنگ‌خواهى کسانى مانند خاندان جوینى*، خواجه‌نصیرالدین طوسى* و رشیدالدین فضل‌اللّه همدانى*، قدرى از خشونت حکمرانان مغول کاسته شد و با حمایت آنها، دانشمندان و متفکران متعدد فرصت فعالیت علمى پیدا کردند. از شواهد این امر، مجموعه رَبع رشیدى* در حومة تبریز بود که ویژگیهایى شبیه شهرکهاى علمى امروزى داشت (← رشیدالدین فضل‌اللّه، ص ۱۷۳ـ ۱۹۸؛ حمداللّه مستوفى، ص ۷۶؛ نیز← اشپولر ، ص ۲۰۶). حلقة علمى پویاى مرتبط با رصدخانة مراغه نیز از همین سنخ نهادهاى علمى بود (← ابن‌شاکر کتبى، ج ۳، ص ۲۴۷).در عین حال، نباید از یاد برد که نهادهاى صنفى مستقل در جهان غرب در دورة رنسانس، در بستر شهرهاى نوظهورى توسعه یافتند که مستقل از فئودالها و دولتها بودند. حرفه‌ها مبتنى بر آموزشهاى تخصصى بودند و هنجارها و معیارهاى خود را داشتند. صنفها با ساختارهاى اتحادیه‌اى، براى پیگیرى منافع حرفه‌ها به وجود مى‌آمدند، دانشگاهیان نیز به پشتگرمى ‌اتحادیه‌هاى استادان و دانشجویان به‌ترویج دانش رونق بخشیدند (← گلدربلوم و گرافه ، ص ۷؛ کورفیلد ، ص ۵۷ـ۷۰)؛ اما در جهان اسلام، مدارس جزو ملحقات نهادهاى دیگر بودند و الگوهاى متفاوتى داشتند. شاید نخستین مدارس سنّتى جهان اسلام، مسجد ـ مدرسه‌ها بودند. به‌این‌ترتیب که مدرسه در جنب مسجد و عمدتاً مسجدجامع به‌وجود مى‌آمد.نوع دیگر حکومت ـ مدرسه‌ها بودند که در دورة منصور، هارون و به‌ویژه مأمون عباسى به‌وجود آمدند و کاملاً تحت نظارت حکومت بودند. بیت‌الحکمه* از آن جمله بود که هرچند مدرسه نبود، ولى نوعى فرهنگستان به‌شمار مى‌رفت. شاپوربن اردشیر، وزیر ایرانى آل‌بویه در سدة چهارم، مدرسه‌اى (دارالعلمى) در محلة شیعه‌نشین کَرخ بغداد ساخت که شامل کتابخانه و مکانى آموزشى بود (← ابن‌اثیر، ج ۹، ص۳۵۰). این مدرسه فقط چند دهه دوام آورد و در حملات طغرل سلجوقى به بغداد در نیمة سدة پنجم، به‌همراه خانة شیخ طوسى (فقیه و متکلم نامور امامیه و رهبر دینى شیعیان) به آتش کشیده شد. الحاکم بامراللّه فاطمى نیز در اواخر سدة چهارم، مدرسه یا دارالعلمى ساخت که آن نیز دیرى نپایید و به دست ایوبیان (ﺣک : ۵۶۴ـ۶۴۸) از بین رفت (محمد عبدالرحیم غُنَیمه، ص ۵۸).فقیه ـ مدرسه، نوع دیگرى از مدارس سنّتى اسلامى بود که در خدمت مذهب فقهى و کلامى خاصى قرار داشت. براى نمونه، ابوالقاسم جعفرموصلى (متوفى ۳۲۳)، فقیه شافعى و از مقربان دستگاه خلافت معتضد عباسى، دارالعلمى‌در موصل تأسیس کرد که پس از او تعطیل شد (← همان، ص ۵۵ـ۶۲؛ نیز ← مدرسه*).خانه ـ مدرسه نیز از بیوت فقها و علما تشکیل مى‌شد. این الگو به‌سبب محدودیتهاى سده‌هاى نخست در استفاده از امکانات عمومى، در جهان تشیع بیشتر مرسوم شد و در عصر غیبت، طى روند گسترش خود، به شکل‌گیرى حوزه‌هاى علمیه انجامید. نمونه‌اش خانة محمدبن مسعود عیاشى در کشِّ سمرقند و خانه شیخ‌الطائفه طوسى در نیمة سدة پنجم در نجف بود (← محمد عبدالرحیم غنیمه، ص ۴۹؛ نیز ← تعلیم و تربیت*).دربارة تاریخ آغاز عصر انحطاط، نظرها متفاوت است اما قدر مسلّم آن است که این انحطاط از سدة دهم به‌بعد آغاز شد و در سدة دوازدهم به‌نهایت رسید (← سگال ، ص ۶۱ـ۷۰؛ احمدیوسف حسن و هیل ، ص ۱۹؛ هاجسون ، ص ۹۷ـ۱۲۵؛ در این باره ← علم*). رخدادهاى دوران‌ساز غرب مانند اومانیسم، رنسانس، اصلاحات، انقلاب علمى و روشنگرى طى سده‌هاى هشتم تا دوازدهم/ چهاردهم تا هجدهم، در حالى به وقوع پیوستند که جهان اسلام از آنها غافل و بى‌خبر بود.عصر بیدارى در جهان اسلام از سدة سیزدهم آغاز شد. ورود ناپلئون به مصر (۱۲۱۲/ ۱۷۹۸) و در پى آن اصلاحات دورة محمدعلى‌پاشا* (ﺣک : ۱۲۲۰ـ۱۲۶۴)، از نخستین وقایع جهان اسلام در این عصر بود. در نتیجه این اصلاح‌گرایى و نوسازى دولتى، در بخشهاى بسیارى از جهان اسلام و از جمله ایران، نخستین مدارس عالى با اقتباس ناقص از سبک مدرن غربى به وجود آمدند. در تأسیس و ادارة اولیة آنها، نخبگان و مبلّغان مذهبى غربى و اقلیتهاى مذهبى سهم محسوسى داشتند و بیشتر، خواص از این مدارس استفاده مى‌کردند (← لوئیس ، ۱۹۹۳، ص ۱۸۳؛ سگال، ص ۶۴؛ طیباوى ، ص۵۰ـ۵۷).تأسیس نخستین دانشگاهها در مصر، ترکیه، سوریه، سودان، ایران و عراق در نیمه نخست سدة بیستم/ چهاردهم به‌ویژه از ۱۳۳۲ تا ۱۳۶۴ (۱۳۲۴ش)/ ۱۹۱۴ـ۱۹۴۵ صورت گرفت. در این دوره، دولتهاى غرب‌گرا و سکولار در جهان اسلام به وجود آمدند، مانند دولت آتاتورک در ترکیه و رضاشاه در ایران. بعدها، رویدادهایى مانند تشکیل کشور اسلامى پاکستان، مواجهة جهان اسلام با اسرائیل و سرانجام وقوع انقلاب اسلامى‌در ایران، حساسیت مسلمانان را به دانش و دانشگاه افزایش داد. گرایش به فیزیک هسته‌اى در پاکستان، انقلاب فرهنگى و مسائل مرتبط با دانش هسته‌اى و دستیابى به فنّاوریهاى پیشرفته (از قبیل فنّاورى ‌نانو) و علوم انسانى در ایران، نمونه‌هایى از تحولات اخیر جهان اسلام در زمینة دانش و دانشگاه است. به‌دلیل تأخر تاریخىِ پیشگفته، از حدود شصت دانشگاه جدید در کشورهاى عربى‌زبان جهان اسلام، که در نیمة نخست سدة چهاردهم به‌وجود آمدند، هیچ‌یک دانشگاهى در تراز جهانى محسوب نشدند. سیاستهاى عمومى ‌مرتبط با دانشگاهها در جهان اسلام، با توجه به افق منطقه‌اى و جهانى تنظیم و تصویب نمى‌شدند و در سطح ملى نیز، معمولاً توافق رضایت‌بخش پایدارى در باب آنها وجود نداشت (← فتونى، ص ۱۳۹ـ۱۵۵؛ جمیعى، ص ۲۵؛ نیکلا زیاده، ص ۳۷۳ـ ۳۷۸؛ سگال، ص ۶۳ـ۶۴). البته مواردى نادر مانند ترکیه نیز بود که از یک‌سو تعاملات بین‌المللى نسبتاً مطلوبى در آن جریان داشت و از سوى دیگر، زمینة همکارى بخش دولتى و غیردولتى در آن فراهم آمد؛ یا مانند مالزى که با شبکه سرمایه‌گذارى خصوصى و پرسود محلى در زمینة دانش کاربردى و فنّاورى، به صادرات در حوزه‌هایى مانند الکترونیک گرایش یافت. برعکس در مصر، نظام دانشگاهى گرفتار دیوان‌سالارى متمرکز دولتى بود. الجزایر، مراکش و تونس نیز در دام تمرکزگرایى دولتى افتادند و ظرفیتهاى بخش غیردولتى را توسعه ندادند. در ایران و عراق، دولتها با استفاده از درآمدهاى نفتى به سمت صنایع نظامى رفتند. پاکستان نیز بر اساس حوزة تحقیقاتى کاملاً دولتى، با تأکید بر فنّاورى هسته‌اى و سایر طرحهاى پرهزینه متمرکز و دولتى، مواردى را بر دانشگاههایش الزام مى‌کرد و ازاین‌رو، رشد علمى در آن بسیار تک‌بعدى، سطحى و پرهزینه صورت مى‌گرفت. نفوذ بنیادگرایى و میراث ابوالاعلى مودودى* به‌رشد گفتمان اسلامى‌کردن دانش و دانشگاه انجامید و به‌ویژه، بهره‌بردارى دولتى از آن در دورة ضیاءالحق (ﺣک : ۱۳۵۶ـ۱۳۶۷ش) و طى دهة ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰، به جایى رسید که بودجه‌هاى دولتى صرف تحقیقات بى‌فایده مى‌شد (← هودبوى ، ص ۱۴۰ـ۱۵۴؛ محیا زیتون، ص ۱۷۵ـ۱۷۷؛ پرکوویچ، ص ۱۹۳ـ۱۹۴). اندونزى به فنّاوریهاى پیشرفته در زمینه‌هایى مانند صنعت هوافضاى ملى روى آورد. عربستان سعودى، کویت و امارات متحدة عربى با صرف پولهاى کلان به انتقال و خرید فنّاورى روى آوردند. در واقع در این کشورها، دانش وارداتى بود و دانشگاهها سهمى در تولید دانش نداشتند. سودان، یمن و کشورهاى تازه‌استقلال‌یافته آسیاى میانه نیز با مسائلى مانند مهاجرت مغزها و کندى تحولات علمى دست به گریبان بودند. در دهه‌هاى ۱۳۴۰ تا ۱۳۷۰ش/ ۱۹۶۰ـ۱۹۹۰، حدود نیم‌میلیون فَن‌ورز (تکنیسین) حرفه‌اى سودانى مهاجرت کردند. در افغانستان، لیبى و سوریه نیز سرکوب سیاسى به درماندگى اهل علم منجر شد. در مجموع، کشورهاى جهان اسلام از حیث میزان و نحوة رشد و موفقیت دانشگاهها درجات مختلفى داشته‌اند (← عبدالعزیز عبداللّه جلال، ص ۱۳۳ـ۱۳۷؛ سگال، ص ۶۴).با بررسى شواهد و اطلاعات مرتبط با دانشگاهها در کشورهاى مختلف جهان اسلام، مى‌توان آنها را در چند الگوى متمایز توصیف کرد :یک) الگوى غرب آسیا: ترکیه. پیشینة نظام آموزشى ترکیه به دورة اسلامى و حکومت عثمانى در آن سرزمین برمى‌گردد. مذهبى‌بودن نوع آموزش و تسلط دین دولتى بر انواع آموزشها از ویژگیهاى مهم این دوران بود (← دوگراماجى ، ص ۱ـ۶؛ میزیکاجى ، ص ۱۴ـ۱۵). تأسیس نخستین مدارس عالى جدید در ترکیه از دوران اصلاحات و تنظیمات* عثمانى و براثر مراوده با اروپا آغاز شد. این اصلاحات از دورة سلطان‌عبدالحمید اول (ﺣک : ۱۱۸۸ـ۱۲۰۳) و وزیر اعظم وى، خلیل‌حمیدپاشا، آغاز شد و در دورة سلیم سوم (ﺣک : ۱۲۰۳ـ۱۲۲۲) بسط یافت. مهندس‌خانه از جمله نخستین مؤسسه‌هاى آموزش عالى بود که بارون دوتوت (نظامى و سفیر فرانسه) در دورة عبدالحمید براى تقویت ارتش و نیروى دریایى عثمانى تأسیس کرد. ابوبکر راتب‌افندى، از نخبگان حکومتى، در همین دوره به اروپا رفت و در بازگشت، به تأسیس مدارس عالى کمک کرد. روند اصلاحات و تأسیس مدارس در دورة محمود دوم (ﺣک : ۱۲۲۳ـ۱۲۵۵) با شیوه‌هاى آمرانه ادامه یافت و به تأسیس مدرسة طبّیّه، مدرسة سلطنتى موسیقى و مدرسة علوم حربیه (نظامى) در سالهاى ۱۲۴۶ تا ۱۲۵۰ منجر شد. تالار ترجمه که در این دوره در باب‌عالى* به‌وجود آمد، بعدها به مدرسة زبانهاى خارجى بدل شد (لوئیس، ۲۰۰۲، ص ۴۹، ۵۷، ۱۰۴). به‌این‌ترتیب، پایه‌هاى نخستین مدارس جدید عالى گذاشته شد، مانند مدرسة طب (۱۲۴۲)، دارالفنون* و دانشگاه بغازایچى (بوسفور، ۱۲۷۹)، مدرسه یا دانشکدة مدیریت (۱۲۹۴)، دانشکده حقوق (۱۲۹۵)، دانشگاه مرمره (۱۳۰۰) و دانشگاه حاجت‌تپه آنکارا (۱۳۲۴). مدرسة عالى حقوق (۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵)، مؤسسة عالى کشاورزى (۱۳۰۹ش/ ۱۹۳۰)، دانشکدة زبان، تاریخ و جغرافى (۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵) و دانشکدة علوم (۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳). دارالفنون پس از استقرار نظام جمهورى در ۱۳۰۲ش/ ۱۹۲۳ در دورة تحولات آتاتورک بر اساس طرح آلفرد مالچى از دانشگاه ژنو، تجدید ساختار شد و بر مبناى اصولى مانند آزادى علمى و پاسخگویى و معیارهاى ارتقاى علمى، نام آن به دانشگاه استانبول (۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳) تغییر یافت (← نورشاهى، ص ۱۷ـ۱۸؛ ریسمن ، ص ۴۷۲ـ۴۷۳).ایدئولوژى دولت ملى و اصلاحات غیرمذهبى سبب شدند ترکیبى محلى از الگوى دانشگاهى انگلیسى ـ امریکایى و اروپایى پایه و اساس آموزش عالى مدرن در ترکیه قرار گیرد، که این الگو طى چهار دوره توسعه یافت :۱. دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰. استقلال دانشگاهها و برگزیدن رؤساى مسئولیت‌پذیر و پاسخگو، مهم‌ترین مسئلة این دوره بود. در همین دوره، دانشگاههایى به سبک انگلیسى ـ امریکایى، مانند دانشگاه فنى کارادنیز در طرابزون و دانشگاه اژه در ازمیر (هر دو ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵)، دانشگاه فنى خاورمیانه در آنکارا (۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶) و دانشگاه آتاتورک در ارزروم (۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷) تأسیس شدند (← نول ، ص۲۳ـ ۲۸؛ نورشاهى، ص ۱۹).۲. دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰. با تصویب قانون اساسى ترکیه در ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱، دانشگاهها واجد شخصیت حقوقى، استقلال مدیریتى و علمى شدند. در این دوره، شورایى منتخب از اعضاى هیئت علمى مستقل، بر امور دانشگاه از جمله انتخاب ریاست دانشگاه، نظارت و مدیریت داشت. رئیس دانشگاه در برابر سنا یا شوراى علمى اقتدار چندانى نداشت و سنا تصمیمهاى اساسى را اتخاذ مى‌کرد. در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷، دانشکدة پزشکى حاجت‌تپه (وابسته به دانشگاه آنکارا) مستقل شد و نام آن به دانشگاه حاجت‌تپه تغییر کرد. کالج روبرت نیز با نام دانشگاه بغازایچى به کار خود ادامه داد (نورشاهى، ص ۱۹ـ۲۰).۳. دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰. مشخصة این دوره اختلاف‌نظر دانشگاهها و دولت در خصوص پذیرش دانشجویان بیشتر براى برنامه‌هاى توسعة کلانِ کشور بود که دانشگاهها با استناد به استقلال خویش، با آن مخالف بودند. براى مواجهه با آن، طبق قانون ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳، سازمان آموزش عالى (یوک) به‌عنوان نهاد هماهنگ‌کننده به‌وجود آمد. شوراى بین‌دانشگاهى (به‌عنوان نزدیک‌ترین نهاد مشاوره‌اى به یوک) نیز با عضویت رؤساى دانشگاهها و دو عضو هیئت علمى از دو دانشگاه تشکیل شد. ساماندهى مؤسسات فنى و حرفه‌اى، سازماندهى و اجراى آزمون ورودى مرکزى براى آموزش عالى، راه‌اندازى آموزش از راه دور و از همه مهم‌تر، مباحثات زیاد در حوزة عمومى و رسانه‌ها دربارة لزوم بازنگرى، توسعه و اصلاح آموزش عالى از ویژگیهاى این دوره است (← نورشاهى، ص ۲۰).۴. دهة ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰. در این دوره، مؤسسه‌هاى دولتى فنى و حرفه‌اى و نیز مدارس تربیت معلم در قالب دانشگاهها تجدید ساختار یافتند. آموزش عالى زیر پوششِ یوک قرار گرفت تا از هر نوع مداخله و دخالت سیاسى برحذر بماند. پس از یکنواخت‌سازى و سازماندهى مجدد، هشت دانشگاه جدید تأسیس شد. در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، دانشگاه آناطولى آموزش از راه دور را آغاز کرد. دانشگاه بیلکنت نیز در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ تأسیس شد (← نورشاهى، ص ۲۱؛ اوکابول ، ص ۹۰ـ ۹۱؛ مور و کرسلى، ص ۲۵۸ـ۲۵۹).از نکات مثبت یوک، ایجاد یکپارچگى آموزش عالى در عین استقلال دانشگاهها در ترکیه بوده‌است. یوک شهریه دانشجویان را یکى از منابع مالى دانشگاههاى دولتى قرار داد و شرایط لازم براى تأسیس مؤسسات عالى غیرانتفاعى و خصوصى را نیز مشخص نمود. البته جنبة منفى انسجام آموزش عالى، گرایش نظامیان حاکم در دهة ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰ به ادغام دانشگاهها در نظام برنامه‌هاى توسعة ملى بود. با این همه، دانشگاهها با استفاده از ظرفیتهاى موجود همچنان از استقلال خود دفاع کرده‌اند. رقابت سالم بین دانشگاههاى دولتى و خصوصى باعث رشد شاخصهاى متعدد علمى ترکیه در سالیان اخیر شده‌است (نورشاهى، ص ۸۸ ـ۱۰۰؛ نیز ← بخش ۵: ترکیه).دو) الگوى شرق آسیا: مالزى. پیش از به استقلال رسیدن مالزى (۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷)، نهادهاى آموزش عالى در این کشور زیرنظر بریتانیا به وجود آمده بودند. دانشکده پزشکى ادوارد هفتم در ایالت سنگاپور (۱۳۲۳/ ۱۹۰۵)، مدرسة کشاورزى (۱۳۰۰ش/ ۱۹۲۱)، دانشکدة آموزشى سلطان‌ادریس (۱۳۰۱ش/ ۱۹۲۲)، مدرسة فنى (۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵)، دانشکدة رافلز در ایالت سنگاپور (۱۳۰۸ش/ ۱۹۲۹) و دانشکدة فنى (۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶) از این جمله بودند. از ادغام دانشکدة پزشکى ادوارد هفتم و دانشکدة رافلز در ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹، دانشگاه مالایا در سنگاپور به وجود آمد. پس از استقلال مالزى، این دانشگاه در دو بخش جداگانه در سنگاپور و کوالالامپور فعالیت مى‌کرد، تا اینکه دولت ملى آنها را به یک دانشگاه ملى تبدیل کرد و نخستین دانشگاه مالزى، به نام دانشگاه مالایا در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ تأسیس شد. سپس، چهار دانشگاه دولتى از ۱۳۴۶ تا ۱۳۵۱ش/ ۱۹۶۷ تا ۱۹۷۲ تأسیس شدند. طبق قانونى در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰، فراهم‌شدن امکان تحصیل در دانشگاه براى همة افراد بدون توجه به جنس، نژاد، دین، ملیت یا طبقه اجتماعى تصویب شد. در ۲۸ اردیبهشت ۱۳۴۹/ ۱۸ مه ۱۹۷۰، دانشگاه کبانگ‌سان مالزى (دانشگاه ملى مالزى) و در ۱۲ مهر ۱۳۵۰/ ۴ اکتبر ۱۹۷۱، دانشگاه پرتانیان مالزى تأسیس شدند. در ۴ مرداد ۱۳۷۶/ ۲۶ ژوئیه ۱۹۹۷، نام این دانشگاه به پوتراى مالزى تغییر کرد. مدرسة فنى نیز توسعه یافت و در ۱۲ فروردین ۱۳۵۴/ اول آوریل ۱۹۷۵، به دانشگاه صنعتى مالزى بدل شد (← فورتادو، ص ۲۷۳ـ۲۷۴؛لى ، ص ۲۲۴؛ میلن و ماوزى، ص۳۰).از دهه ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۰، براثر همکاریهاى بین‌المللى و امضاى توافقنامه‌ها و ارتباط دانشگاههاى محلى با دانشگاههاى خارج از کشور، آموزش عالى مالزى رشد و توسعة چشمگیرى یافت. دولت ملى نیز بودجه‌هاى تحقیقاتى براى حمایت از آنها اختصاص داد (پایگاه رسمى مرکز اطلاعات علم و فنّاورى مالزى ، ۲۰۱۲). از نیمة دوم دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، به مسائلى از این دست توجه شد: خصوصى‌سازى دانشگاههاى دولتى، تصویب قوانینى در زمینة اصلاحات اساسى در نظام آموزش‌عالى، به‌ویژه آموزش‌عالىِ خصوصى بر مبناى ارزشیابى کیفیت و نظام اعتبارسنجى و صندوقهاى حمایت از دانشجویان. در همین دهه، قوانینى به نفع تمرکززدایى و استقلال بیشتر دانشگاهها تصویب شد. در این دوره، بر آموزشهاى عالى حرفه‌اى و کاربردى نیز تأکید بیشترى شد، مثلاً در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹ از طریق دانشگاه صنعتى مارا ، که در واقع نخستین مؤسسة آموزش ‌عالى بود، بومیان بسیارى در حوزه‌هاى صنعتى تربیت شدند. برنامه‌ها و قوانینى که از ابتداى ۱۳۷۸ش/ ۲۰۰۰ و بعد از آن (مانند برنامة هشتم توسعه) در مالزى به تصویب رسیده‌است، عمدتاً معطوف به جهانى‌شدن بخش آموزش عالى، ارتقاى کیفیت در تراز جهانى، تأسیس «نهاد تضمین کیفیت مالزى» در ۱۳۸۶ش/ ۲۰۰۷، پذیرش دانشجوى بین‌المللى، همکارى با دانشگاههاى معروف جهان دربارة مسائل دانشگاهها و موضوعات تحقیقاتى، افتتاح شعبه‌هاى دانشگاه این کشور در کشورهاى دیگر، تجارى‌سازى، استقلال دانشگاهى و همچنین ترویج آموزش عالى مالزى در بسیارى از نقاط جهان است. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳، دولت سیاستى را اجرا کرد که بر اساس آن، انگلیسى زبان آموزش نظام دانشگاهى شد. دانشگاه کلانتان مالزى در ۲۴ خرداد ۱۳۸۵/ ۱۴ ژوئن ۲۰۰۶ در زمان اجراى برنامة نهم توسعة مالزى تأسیس شد که تأکید آن بر سرمایه‌هاى بشرى با هوش عالى به‌ویژه در عرصه‌هاى کارآفرینى با کیفیت مطلوب است (← لى، ص۲۳۰ـ۲۳۲، ۲۴۲؛ میلن و ماوزى، ص ۹۴، ۱۶۵؛ نیز ← بخش ۸ : شبه‌قارة هند و جنوب‌شرق آسیا).سه) الگوى آسیاى میانه و قفقاز: آذربایجان. پیشینة دانشگاهى جمهورى آذربایجان، به شروع آموزش عالى در روسیه (آغاز قرن هجدهم/ دوازدهم) برمى‌گردد. تا مدتها نظام آموزش عالى روسیه بر آموزش عالى آذربایجان سیطره داشت. پس از انقلاب سوسیالیستى اکتبر ۱۹۱۷/ محرّم ۱۳۳۶، دولت آذربایجان بودجة همة مؤسسات آموزش عالى را تأمین مى‌کرد و مؤسسة خصوصى آموزش عالى وجود نداشت. قوانین اتحاد شوروى تحصیلات عالى را براى تمام مردم صرف‌نظر از جنس، نژاد، ملیت، مذهب، طبقه اجتماعى و وضع مالى تضمین مى‌کرد. از همین رهگذر، دانشگاههاى جمهورى آذربایجان تأسیس شدند. پس از استقلال کشورهاى آسیاى میانه، نخستین دانشگاه خصوصى آذربایجان در ۱۳۸۰ش/ ۱۹۹۱ با نام دانشگاه خزر تأسیس شد و در آن، رشته‌هاى تحصیلى مختلف با تلفیقى از رویکرد آموزش‌محور و پژوهش‌محور دایر شدند. در ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۹، ۴۸ دانشگاه عمومى و دولتى (از دوران شوروى) و چهارده دانشگاه خصوصى در آذربایجان وجود داشت. دانشگاههاى عمومى حدود نصف منابع مالى خود را از بودجة دولت و بقیه را از طریق شهریه تأمین مى‌کرده‌اند. مطابق قانون آموزشى مصوب ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳، مؤسسه‌هاى آموزش عالى مى‌توانند محتواى آموزشى‌شان را مستقلاً تعیین کنند. زبان تحصیلى در تمام مقاطع ترکى آذربایجانى، روسى و انگلیسى است (← بلوک‌باشى ، ص ۳۶).دولت‌آذربایجان براى جلب حمایت سازمانهاى جهانى مانند یونسکو و بانک جهانى براى اصلاحات و توسعة نظام دانشگاهى تلاش کرده‌است (← بخش ۳ و ۴ : آسیاى میانه و قفقاز).چهار) الگوى شبه‌قارة هند: پاکستان. پیشینة آموزش در پاکستان به فعالیتهاى آموزشى سرسیداحمدخان* در هند براى رفع عقب‌افتادگیهاى مسلمانان از هندوها بازمى‌گردد. در ۱۲۹۲/ ۱۸۷۵، کالج اسلامى انگلو ـ اورینتال در شهر علیگره به‌صورت شعبه‌اى از دانشگاه کلکته گشوده شد، که نام آن در ۱۲۹۹ش/ ۱۹۲۰ به دانشگاه اسلامى علیگره تغییر یافت (← دانشگاه علیگره*). پس از استقلال پاکستان از هند در ۱۳۲۶ش/ ۱۹۴۷، هنوز امکان توسعه و رشد دانشگاه در این کشور وجود نداشت. در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، جمهورى اسلامى پاکستان به رسمیت شناخته شد، اما اختلافات مذهبى داخلى و خشونتهاى قومى غالب بودند. پس از آن نیز با قدرت‌گرفتن محمدایوب‌خان، سیاستهاى سوسیالیستى دولت ذوالفقارعلى بوتو* (۱۳۵۱ـ ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۲ـ۱۹۷۹)، و سپس کودتاهاى نظامیانى مانند ضیاءالحق و پرویز مشرف، پاکستان با اقتدارگرایى دولتى،بنیادگرایى مذهبى و خشونت به علاوه نفوذ و مداخلات عربستان مواجه شد. این امر سبب شده‌است که پاکستان به‌رغم پیشرفتهاى چشمگیر در فنّاورى اتمى در رقابت با هند، نتواند نظام دانشگاهى خود را در متن و ریشه توسعه دهد. دانشگاهها به لحاظ مالى به دولت وابسته‌اند و رئیس‌جمهور ریاست دانشگاههاى ناحیة مرکزى کشور را در اختیار دارد و همین سمت را در ایالتها، فرمانداران ایالتها برعهده دارند. همواره فشار مذهبى نیرومندى باعث شده‌است که مدارس دینى موازى با نظام متعارف آموزشى پاکستان گسترش پیدا کنند (← فاروق ، ص ۶۵ـ۶۶؛ نیز ← دباغ، ص ۴۸، ۵۳، ۵۷، ۶۰).به‌رغم گسترش بسیار آموزش عالى در دهه‌هاى گذشته، دو مشکل محدودیت در دسترسى به آن و کیفیت نامطلوب دانشگاهها همچنان محسوس است. مواردى مانند مداخلات سیاسى دولت، فساد، تمرکزگرایى شدید، مستقل‌نبودن نهادهاى آموزشى و مدیریت توسعه‌نیافته نیز از مشکلات نظام دانشگاهى در پاکستان است (← علیم اقبال ، ۲۰۰۴؛ یس‌پاکستان، ۲۰۰۴). حاکمیت نظام سلسله‌مراتبى در نهادهاى اجتماعى پاکستان ازجمله کالج، دانشگاه، نبود تفکر انتقادى و نیز تأثیر اندیشه‌هاى مُلهَم از طالبان* مانند ممنوعیت تحصیل براى زنان و دختران از مسائل بحث‌برانگیز بوده که به‌ویژه پس از ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱/ ۲۰ شهریور ۱۳۸۰، فشار زیادى را بر نظام آموزشى این کشور وارد کرده‌است (← ترار، ص ۵۰۸۱؛ ممون ، ص ۵۳ـ۵۴؛ کاندلند ، ص ۱۰۲؛ نیز ← بخش۸ : شبه‌قارة هند و جنوب‌شرق آسیا).پنج) الگوى خاورمیانة عربى: اردن. در این کشور به سبب مشکلات اقتصادى، نهادهاى جدید دانشگاهى با تأخیر زیاد ایجاد شدند. در اردن، دانشگاه اردن در ۱۳۴۱ش/۱۹۶۲ و دانشگاه یرموک در ۱۳۵۵ش/۱۹۷۶ تأسیس گردیدند (عمد،ص ۳۸، ۴۲). در یکى دو دهة اخیر، روند روبه‌رشدى در مراکز آموزش عالى اردن به‌وجود آمده‌است که کشورهاى غربى به طرز محسوسى از آن حمایت مى‌کنند و با پرداخت شهریة دانشجویان به پیش مى‌رود. دانشگاهها استقلال دارند و در رأس آنها هیئت امنایى قرار دارد. رؤساى دانشگاهها و نمایندگانى از کالجها و مؤسسات آموزش عالى خصوصى در شوراى آموزش عالى کشور، به ریاست نخست‌وزیر، عضوند. دانشگاههاى امریکایى و اروپایى در این کشور شعبه دارند و اردن با دانشگاههاى معتبر جهان توافقنامه‌هاى همکارى در زمینه‌هاى علمى امضا کرده‌است. به‌این‌ترتیب، نظام دانشگاهى اردن با وجود تأخیر تاریخى‌اش، رشد چشمگیرى داشته‌است. اردن از لحاظ پذیرش دانشجویان عرب رتبه نخست را در میان کشورهاى عربى دارد (← صفوان تل، ص ۲۰۵ـ۲۱۳). شاخص تعداد دانشجو در ۱۳۸۶ش/۲۰۰۷، در هر صدهزار تن ۹۶۰، ۳ تن، و میزان ناخالص ثبت‌نام در آموزش عالى بالغ بر ۴۰% و نزدیک به متوسط کشورهاى در حال توسعه بود (برنامه توسعة سازمان ملل متحد ، ص ۳۷۴). همچنین نظام سیاسى حاکم در اردن براى مقابله با جریانات اسلام‌گرایى همچون اخوان‌المسلمین و «جبهة عمل اسلامى»، اقدام به تأسیس دانشگاه آل‌البیت کرده‌است که گرایشهاى اسلامى نظام حاکم را ترویج مى‌کند (دالاس ، ص ۲۵۸؛ نیز ←بخش ۶ :جهان عرب).شش) الگوى افریقا: تونس. تاریخ این کشور با پیشینة قومى، بدوى و بربرى، در سایه تمدنهاى مصرى، فنیقى، روم شرقى، اسلامى، عربى، عثمانى و اروپایى شکل‌گرفته‌است. پیشینة آموزشى دیرینة تونس به‌ویژه در قالب جامع زیتونه* شناخته مى‌شود. در دوران معاصر، برخى از وظایف زیتونه به‌عهدة دانشکدة الهیات و علوم دینى دانشگاه تونس قرار گرفت. در دورة تحت‌الحمایگى فرانسه، برخى مقامات محلى از اصلاحات در تونس به عنوان الگوى جدید در قلمرو عثمانى استقبال کردند (← پرکینز ، ص ۴، ۶۲؛ عیاشى، ص۵ـ۶). در دورة احمدباى* (ﺣک : ۱۲۵۳ـ۱۲۷۱)، به کمک مشاوران غربى به‌ویژه فرانسویان، برنامه‌هاى نوگرایانة دولتى مانند لغو بردگى و ایجاد صنایع تازه آغاز شد. رشد مهاجرنشینهاى اروپایى در تغییرات جدید تونس بى‌تأثیر نبود. به‌عنوان بخشى از این برنامه‌ها، نهادهاى آموزشى جدیدى ازجمله مدرسة جنگ (المدرسة‌الحربیة) تأسیس شد. مقارن اصلاحات دولتى خیرالدین‌پاشا، نخست‌وزیر (۱۲۹۰ـ۱۲۹۴)، روند نوسازى آموزشى تونس با تأسیس مدارس اروپایى آغاز شد، اما شکل‌گیرى نهادهاى آموزشى جدید بسیار کند و ضعیف بود. از دهة ۱۸۹۰ (۱۳۰۷ تا ۱۳۱۷)، برخى از جوانان تونس در قالب جنبش جوانان تونسى (حرکة‌الشباب التونسى) کوشیدند الگوى ترکهاى جوان* را با ترکیب ملى‌گرایى عربى در تونس رواج دهند و برنامه‌هاى نوسازى و غربى‌سازى جامعة تونس را بر مبناى تجددگرایى دنبال کنند. آموزش جدید حرفه‌اى بخشى از این برنامه‌ها بود. تأسیس نخستین دانشگاه کشور (دانشگاه تونس) تا آغاز دهة ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰ به تأخیر افتاد. مداخلات خارجى و اختلافات داخلى اصلاحات و نوسازى اجتماعى را دستخوش‌خود ساختند. اختلافات سیاسى میان جریانهاى مختلف غیردینى و دینى (ازجمله جریان اسلام‌گراى النهضة به ‌رهبرى راشدالغَنوشى)، و تعارضهاى سیاسى پس از به‌قدرت‌رسیدن ژنرال زین‌العابدین‌بن على (تاریخ برکنارى از قدرت: ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۱) روند پیشرفتهاى آموزشى و دانشگاهى را در تونس با مشکل مواجه ساخت. البته شاخصهاى آموزشى و آموزش عالى با الگوى عمدتاً غربى و در دامن اقتصاد نسبتاً آزاد و خصوصى‌سازى تا حدى پیشرفت کرد و شاخص باسوادى در پایان سدة چهاردهم/ بیستم به ۷۳% رسید (← حسن حسنى عبدالوهاب، ص ۱۳۸ـ۱۵۹، تکملة حمادى ساحلى، ص۱۶۰ـ۱۷۰؛ على صرّاف، ص ۹ـ ۱۶؛ نیز ← تونس* (کشور)).هفت) الگوى منطقة خلیج فارس: امارات متحدة عربى. این کشور در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱، از تشکیل اتحادیة هفت امارت ابوظبى، دبى، عجمان، فُجَیْره، شارجه، اُمّالقُوَین و رأس‌الخیمه به وجود آمد. جمعیت مهاجران آن بیش از دو برابر بومیان است و انگلیسى زبان دوم، پس از عربى، است. الگوهاى فرامحلى و جهانى بسیارى در جامعه، فرهنگ و دانشگاههاى امارات در حال رواج‌اند. در ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵، نرخ باسوادى بزرگسالان به ۹۰%، در ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۸ شاخص توسعة شهرى به ۹۸% و در ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۹ شاخص بخش خصوصى به ۸ ر۱۳۶% رسید (← بانک جهانى ، ۲۰۱۲).نخستین دانشگاه دولتى امارات (دانشگاه امارات متحدة عربى) در اواخر دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ در العین بر مبناى تحصیل رایگان افتتاح شد. در دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، شعبه‌هاى دانشگاههاى استرالیایى، اروپایى و امریکایى در امارات تأسیس شدند. دانشگاه ولونگونگ دبى با کمک دانشگاه ولونگونگ استرالیا در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳، دانشگاه امریکایى دبى در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵، دانشگاه امریکایى شارجه در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷، دانشگاه زاید (براى زنان اماراتى) در ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸، و مرکز عالى آموزش و تحقیقات کاربردى در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹ ایجاد شدند و مدارس عالى فنّاورى در اغلب شهرهاى امارات با معیارهاى جهانى و آموزش به زبان انگلیسى بر مبناى الگوى دانشگاه ملبورن (استرالیا)، و برخى مراکز آموزش فنى و حرفه‌اى نیز در این دهه به‌وجود آمدند. دولت براى اولویتهاى توسعه اجتماعى، اقتصادى، فرهنگى و علمى خود از دانشگاههاى ملى حمایت مى‌کند و امکان ارتباط دانشگاه با صنعت و خدمات را فراهم مى‌آورد. در عین ‌حال، شوراى آموزش ابوظبى سیاست خصوصى‌سازى آموزش عالى را دنبال مى‌کند. ضمن آن سیاست بین‌المللى‌شدن آموزش عالى نیز اعمال مى‌گردد، چنان‌که دانشگاه شارجه، دانشگاه علم و فنّاورى عَجْمان ، دانشگاه ابوظبى ، دانشگاه الحُسْن در ابوظبى، شاخة دانشگاه سوربون فرانسه در ابوظبى، دانشکدة دندانپزشکى دانشگاه بوستون (امریکا) در این جهت گسترش یافته‌اند. شهرک دانشگاهى یا دهکدة دانش نیز دایر شده که در آن دانشگاه میدل اسکس دبى به عنوان شعبة این دانشگاه (انگلستان) در ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵ تأسیس گردیده‌است (>کتاب سال ۲۰۰۶ امارات متحدة عربى< ، ص ۲۲۷ـ۲۳۵؛ محمد مرسى عبداللّه ، ص ۱۴۳ـ۱۴۴؛ پک ، ص ۷۴ـ۷۶؛ > دولتهاى خلیج‌فارس<، ص۶۱۰ـ۶۱۱).رونق اقتصادى فضاى مساعدى را براى رشد سریع سرمایه‌گذارى در زمینة آموزش عالى فراهم آورد، مثلاً دانشگاه خصوصى علم و فنّاورى عجمان در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ در ساحل غربى امارات متحدة عربى به‌مثابه خواهرخواندة دانشگاه والنسیاى اسپانیا تأسیس شد. سپس شعبه‌هایى از آن در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ در ابوظبى، در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷ در العین و در ۱۳۷۸ش/ ۱۹۹۹ در فجیره به‌وجود آمدند و درواقع پردیسى شبکه‌اى با ماهیت عربى و اروپایى ایجاد کردند که در تراز جهانى فعالیت مى‌کنند. در چشم‌انداز ۱۳۹۹ش/ ۲۰۲۰، امارات در زمینة آموزش عالى، بر یکپارچگى کلیة سطوح آموزشى، تعاملات نظام دانشگاهى با سایر نظامهاى اجتماعى، تعالى کیفیت، افزایش مشارکت اجتماعى و توسعة زیرساختها تأکید دارد (← گزارش کشورها ، ۲۰۱۲؛ دولة الامارات العربیة المتحدة، ص ۲۷۸ـ۲۸۳؛ نیز ← بخش ۶: جهان‌عرب).هشت) الگوى ایرانى. در ایران، افزون بر برخى مدارس عالى که در اواخر سدة سیزدهم و اوایل سدة چهاردهم در شهرهایى مانند ارومیه، تبریز و تهران (مانند مدرسة عالى طب، تأسیس‌کننده: ژوزف پلامب کاکران ) عمدتاً از سوى انجمنهاى مسیحى تأسیس شدند (دهقان، ص ۲۹۸)، و نیز قدیم‌ترین مدارس عالى مانند مدرسة علوم سیاسى که در همان دوره راه‌اندازى شد، بقیة مدارس عالى و دانشسراهاى عالى در یکى دو دهة نخست سدة چهاردهم به‌وجود آمدند.طى یک بررسى به روش «زمینه‌کاوى تاریخى» ، سیر تحول علم‌ورزى و علم‌آموزى در ایران در هشت دوره دسته‌بندى شده‌است: الف) دورة تأخیر و تعویق طولانى (از سده‌هاى میانى تا سدة سیزدهم). در این دوره، سنّتهاى آموزشى جامعة ایران به‌رغم قابلیتهایش به‌سبب ساختار اقتصادِ ایلیاتى، شبانى، چرخه معیوب هرج‌ومرج و خودکامگى، تحجر و انقباض فرهنگى تحول و توسعه نیافتند. ب) دورة تمهید یا آماده‌سازى (از ۱۲۱۳ تا ۱۳۲۴، مقارن اصلاح‌طلبى اواخر دورة قاجار و پیش از مشروطه). در این دوره، اصلاح‌طلبیهایى به صورت توأمان آغاز شدند و نخستین نهادهاى جدید آموزشى در بخش غیردولتى و سپس دارالفنون* در بخش دولتى به‌وجود آمدند. ج) دورة تکوین علم‌آموزى مدرن در ایران (از ۱۲۸۵ش تا ۱۳۱۳ش). در این دوره مدارس عالى تشکیل شدند و کوششهایى براى قانونمندشدن آموزش عالى جدید صورت پذیرفت. همچنین، بر همکارى بین‌المللى و نیاز به مشارکتِ بخش غیردولتى در آموزش عالى در متن قوانین تأکید شد. تأسیس مراکز تربیت معلم و سایر مراکز آموزش عالى که در آنها معلمان خارجى نیز اشتغال داشتند، به این دوره تعلق دارد. تلاشهایى نیز براى رویکرد کاربردى به آموزش عالى به عمل آمد اما بزرگ‌ترین مانعى که از همین دوره خود را نشان داد، تمرکزگرایى و وابستگى آموزش عالى به دولت بود. د) دورة تأسیس. این دوره در دامن جنبش نوسازى ایران در نیمة نخست سدة چهاردهم (از ۱۳۱۳ش ـ ۱۳۲۵ش) شکل‌گرفت. نخستین دانشگاه ایران (دانشگاه تهران*) را، دولت در این دوره (در ۱۳۱۳ش) تشکیل داد. تلاش نخبگان علمى معطوف به استقلال دانشگاهى و تنوع منابع مالى آن بود، اما همچنان، اقتدارگرایى دولتِ شبه‌مدرن بر آموزش عالى کشور سایه مى‌انداخت. از سوى دیگر، شکاف عمیقى میان آموزش عالى جدید (با الگوى غربى) و سنّتهاى آموزشى راکد و ناکارآمد درون جامعه وجود داشت. ﻫ) دورة تکثیر و گسترش دانشگاه (از ۱۳۲۵ش تا ۱۳۵۲ش). طى این دوره، آموزش عالى کشور در بستر نوگرایى دولتى متکى به وامهاى خارجى و درآمدهاى روبه‌ازدیاد نفتى، وارد مرحلة رشد کمّى شد. درعین‌حال، پویایى جامعه دانشگاهى به فعال‌شدن نسبى بخش غیردولتى آن، تشکیل هیئت امناى دانشگاهها و اختیارات آنها و نیز تشکیل شوراى مرکزى دانشگاهها انجامید. و) دورة توسعه ناتمام (از ۱۳۵۲ش تا ۱۳۵۷ش). در این دوره، در کنار رشد کمّى آموزش‌عالى، تفکر و زمینة توسعة کیفى نیز شکل گرفت و در برنامة عمرانى پنجم (۱۳۵۲ش ـ۱۳۵۶ش) بر کیفیت آموزش‌عالى، توسعة تفکر علمى، ابتکار و نوآورى، همکارى دانشگاه با بخشهاى تولیدى و خدماتى، تقویت تحقیقات، همکاریهاى بین‌المللى، و افزایش سهم سرمایه‌گذارى در آموزش‌عالى تأکید شد. آموزش‌عالى از راه دور در این دوره پا به عرصه گذاشت، اما ادامه نیافت زیرا توسعه‌نیافتگى سیاسى کشور در تعارض با روند توسعة اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى سبب شد شکاف و شقاقى دامن‌گستر در جامعة ایران به وجود آید و ثَبات لازم براى ادامة توسعه آموزش‌عالى کشور را از بین ببرد. لایحة استقلال دانشگاه کمى ‌پیش از انقلاب اسلامى و در گرماگرم قیام عمومى مردم ایران، در ۲۹ شهریور ۱۳۵۷ پیشنهاد شد. ز) دورة تعطیل و افت‌وخیزهاى پس از انقلاب در دهة ۱۳۶۰ش. پس از پیروزى انقلاب اسلامى، سرمشق و برنامة توسعة دانشگاه به سبک سکولار و الگوى برگرفته از نوگرایى غربى به‌هم خورد ولى به‌کارگیرى سرمشق و برنامة جایگزین به انجام نرسید و مجادلات ایدئولوژى ـ سیاسى آموزش‌عالى را با ابتلائات تازه‌اى روبه‌رو ساخت. تعطیل دانشگاه و سپس شکل‌گیرى نظام متمرکز آموزش‌عالى و مهاجرت مغزها از آثار این دوره بود. ح) دهة ۱۳۷۰ش به‌بعد. دانشگاه ایرانى در این دوره، در کشاکش دیدگاههاى متعارض سیاسى پس از انقلاب اسلامى ‌با مشکلاتى مواجه بود، لذا بحثهایى همچون استقلال دانشگاه، تمرکززدایى و نیز ارتباط آموزش‌عالى با جامعه و صنعت مطرح شد. هیئتهاى امنا مجدداً در شکل ضعیفى به رسمیت شناخته شدند. گسترش مجدد کمّى آموزش عالى، شروع به‌کار دانشگاه آزاد اسلامى (به صورت شبه‌غیردولتى)، دانشگاه پیام نور (تحصیل از راه دور) و تا حدى دانشگاه علمى ـ کاربردى با نرخ رشد پرشتاب و در دامن برنامه‌هاى سازندگى پس از جنگ، از آثار این دوره‌اند، اما بیشتر شاخصهاى کیفى وضع مطلوبى ندارند و از همه مهم‌تر اینکه به دلیل اختلافات و تنشهاى سیاسى در کشور، هنوز خط‌مشى توسعة دانشگاه در تراز جهانى و تعامل رضایت‌بخش بین‌المللى ثبات و پایدارى مؤثرى نیافته‌است (← بخش ۲: ایران).مؤسسة بروکینگز در مرداد ۱۳۹۰/ اوت ۲۰۱۱ گزارشى از تحقیق خود دربارة تحولات سالهاى ۱۳۸۹ و ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۰ و ۲۰۱۱ در جهان عرب از منظر جمعیت نیرومند جوانان در حال تحصیلات عالى یا متقاضى آموزش عالى منتشر کرد. منطقة عربى خاورمیانه و شمال افریقا دربردارنده ۶۰% گروههاى سنى زیر ۲۵ سال است. در بسیارى از کشورهاى این منطقه، ۳۰% جمعیت در سنین ۱۵ تا ۲۹ قرار دارند که خواهان تغییر و تحول در جامعه‌اند. در این منطقه، با وجود افزایش میزان ثبت‌نام در آموزش عالى و رشد زنان در آن و افزایش مؤسسات، عملکرد نهادها در حد انتظار دانشجویان و متقاضیان خدمات نیست. میزان بیکارى دانش‌آموختگان یا اشتغال نامناسب آنها پس از پایان تحصیلات، بسیار زیاد است. ادارة دانشگاهها بحث‌انگیز و مناقشه‌آمیز است و کیفیت آموزش عالى مطلوب نیست و اگر اصلاحات در زمینة سیاست‌گذارى و نیز تغییر الگوها و بهبود فرایندها به موقع صورت نپذیرد، پیامدهاى نامطلوب‌ترى خواهد داشت (ویلکنز ، ص ۴، ۸ ، ۱۶ـ۱۷).



منابع: ابن‌اثیر؛ ابن‌شاکر کتبى، فوات‌الوفیات، چاپ احسان عباس، بیروت ۱۹۷۳ـ۱۹۷۴؛ عبدالمنعم ابراهیم جمیعى، مائة عام على انشاء اول جامعة فى مصر: الجامعة المصریة القدیمة، ۱۹۰۸ـ ۱۹۲۵، قاهره ۲۰۰۷؛ حسن حسنى عبدالوهاب، خلاصة تاریخ تونس، تونس ۲۰۰۱؛ محمود حقیقى، «دسترسى به کتابخانه‌هاى جهان اسلام و اروپا در قرون وسطى»، در مجموعه مقالات کنگره بین‌المللى کتاب و کتابخانه در تمدن اسلامى، ۲۱ـ۲۳ شهریور ۱۳۷۴، دفتر۲، مشهد: بنیاد پژوهشهاى اسلامى، ۱۳۷۹ش؛ همو، «مرورى بر کتابخانه‌هاى مدارس و دانشگاهها در تمدن اسلامى و مقایسه آنها با کتابخانه‌هاى دانشگاهى اروپا در قرون وسطى»، تحقیقات اسلامى، سال ۹، ش ۱و۲ (۱۳۷۳ش)؛ حمداللّه مستوفى، نزهة‌القلوب؛ رحیم دباغ، «بررسى و پایش وضعیت آموزش عالى در منطقه آسیا: پاکستان»، ]تهیه‌شده در[ مؤسسة پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش عالى، ۱۳۸۹ش (گزارش منتشرنشده)؛ دولة الامارات العربیة المتحدة، ابوظبى: وزارة الاعلام و الثقافة، ۲۰۰۱؛ على دهقان، سرزمین زردشت (رضائیه): اوضاع طبیعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، اجتماعى، تاریخى، تهران ۱۳۴۸ش؛ رشیدالدین فضل‌اللّه، وقفنامه ربع‌رشیدى، چاپ مجتبى مینوى و ایرج افشار، تهران ۱۳۵۶ش؛ صفوان تل، «اعتماد مؤسسات التعلیم العالى فى الاردن: واقع و طموحات»، در قواعد و آفاق التحدیث فى الاردن، عَمّان: مؤسسة عبدالحمید شومان، ۲۰۰۵؛ عبدالعزیز عبداللّه جلال، تربیة الیسر و تخلف التنمیة، کویت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ على صرّاف، بن‌على و مسیرة التحدیث فى تونس، بیروت ۲۰۰۴؛ مختار عیاشى، الزیتونة و الزیتونیون فى تاریخ تونس المعاصر (۱۹۵۸-۱۸۸۳)، تونس ۲۰۰۳؛ على‌عبد فتونى، البلاد العربیة و التحدیات التعلیمیة، الثقافیة المعاصرة، بیروت ۲۰۰۷؛ مقصود فراستخواه، سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران: بررسى تاریخى آموزش عالى و تحولات اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و فرهنگى مؤثر بر آن، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمد عبدالرحیم غُنَیمه، تاریخ الجامعات الاسلامیة الکبرى، تطوان ۱۹۵۳؛ محیا زیتون، التعلیم فى الوطن العربى فى ظل‌العولمة و ثقافة السوق، بیروت ۲۰۰۵؛ نسرین نورشاهى، «بررسى و پایش وضعیت آموزش عالى در ترکیه»، ]تهیه شده در [مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش عالى، ۱۳۸۹ش (گزارش منتشرنشده)؛ نیکلا زیاده، شامیات: دراسات فى الحضارة و التاریخ، بیروت ۲۰۰۲؛ ویلیام مونتگمرى وات، تأثیر اسلام در اروپا، ترجمه یعقوب آژند، تهران ۱۳۶۱ش؛ زیگرید هونکه، فرهنگ اسلام در اروپا: خورشید اللّه بر فراز مغرب زمین، ترجمه مرتضى رهبانى، تهران ۱۳۶۱ش؛Ahmad Yusuf Hassan and Donald Routledge Hill, Islamic technology: an illustrated history, Paris ۱۹۹۲; Aleem Iqbal, "Problems and prospects of higher education in Pakistan", Doctor of Philosophy in Education dissertation, University Institue of Education and Research University of Arid Agriculture Rawalpindi, , Pakistan ۲۰۰۴; Hani Amad, Cultural policy in Jordan, Paris ۱۹۸۱; Suha Bolukbaşi, Azerbaijan: a political history, NewYork ۲۰۱۱; Christopher Canland, "Pakistan&#۳۹;s recent experience in reforming Islamic education", in Madrasas in south Asia: teaching terror ?, ed. Jamal Malik, London: Routledge, ۲۰۰۸; Frederick Charles Copleston, A history of philosophy, vol.۲, London ۲۰۰۷; Penelope J. Corfield, Power and the professions in Britain: ۱۷۰۰-۱۸۵۰, London ۱۹۹۵; Countryreports, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.countryreports. org; Roland Dallas, King Hussein: a life on the edge, London ۱۹۹۹; Lowrie John Daly, The medieval university: ۱۲۰۰-۱۴۰۰, New York ۱۹۶۱; İhsan Doğramacı, "The transformation of higher education in Turkey: ۱۹۸۱-۲۰۰۷", Council of Europe, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۱۸, ۲۰۱۲, from http://www.coe.int/t/dg۴/ highereducation/ ehea۲۰۱۰/bilkent/Ihsan Dogramaci-part ۱-text. pdf; Early Dominicans: selected writings, [ed. Simon Tugwell], New Jersey: Paulist Press, ۱۹۸۲; Max A. Eckstein, "Toward a strategy of urban-educational study", in World yearbook of education ۱۹۷۰: education in cities, ed. Joseph A.Lauwerys and David G. Scanlon, Abingdon, Oxon: Routledge, ۲۰۰۶; Muhammad Farooq, "Disciplining the feminism: girls&#۳۹; madrasa education in Pakistan", GCU (Government College University). Retrieved Dec.۱۸, ۲۰۱۲, from http://www.gcu.edu.pk/FullText Jour/Hist/ V۳N۲۰۵/p۶۴-۸۸.pdf; Jose I. Furtado, "Research and ecology human on teaching in Malaysia", in A Colloquium on Southeast Asian studies: proceedings of an international conference held at Kota Kinabalu, Sabah, ۲۲-۲۶ November ۱۹۷۷, ed. Tunku Shamsul Bahrin, Chandran Jeshurun, and A. Terry Rambo, Singapore: Institute of Southeast Asian Studies , ۱۹۸۱; Oscar Gelderblom and Regina Grafe, "The rise and fall of the merchant guilds: re-thinking the premodern in institutions commercial of study comparative Europe", ۲۰۰۹, Universiteit Utrecht. Retrieved Dec.۱۸, ۲۰۱۲, http://www.vkc. library. uu.nl/vkc/seh/ research/ Lists /Working /Papers/ Attachments/۴۱/Gelderblom and Grafe on Rise and Fall of Merchant Guilds.pdf; Charles Homer Haskins, The rise of universities ,New York ۱۹۴۰; Marshall Goodwin Simms Hodgson, Rethinking world history: essays on Europe, Islam, and world history, ed. Edmund Burke, Cambridge ۱۹۹۹; Pervez Hoodbhoy, Islam and science: religious orthodoxy and the battle for rationality, London ۱۹۹۱; Toby E. Huff, The rise of early modern science: Islam, China, and the West, Cambridge ۲۰۰۳; Hunt Janin, The university in medieval life: ۱۱۷۹-۱۴۹۹, North Carolina ۲۰۰۸; Immanuel Kant, The conflict of the faculties = Der Streit der Fakultäten, [German text with English translation], tr. Mary J. Gregor, NewYork ۱۹۷۹; Molly N.N. Lee, "Malaysian universities: toward equality, accessibility, and quality", in Asian universities: historical perspectives and contemporary challenges, ed. Philip G. Altbach & Toru Umakoshi, Baltimore, Md.: The Johns Hopkins University Press, ۲۰۰۴; Bernard Lewis, The emergence of modern Turkey, NewYork ۲۰۰۲; idem, Islam and the West, NewYork ۱۹۹۳; John Marenbon, The philosophy of Peter Abelard, Cambridge ۱۹۹۹; Dawne McCance, Medusa&#۳۹;s ear: university foundings from Kant to Chora L, Albany, N.Y. ۲۰۰۴; Ghulam Rasool Memon, "Education in Pakistan: the key issues, problems and the new challenges", Journal of management and social sciences, vol.۳, no.۱ (spring ۲۰۰۷); R.S. Milne and Diane K. Mauzy, Malaysia: tradition, modernity, and Islam, Boulder ۱۹۸۶; Fatma Mizikaci, Higher education in Turkey, Bucharest ۲۰۰۶; Michael Moore and Greg Kearsley, Distance education: a systems view of online learning, Belmont, Calif. ۲۰۱۲; Ian Mueller, "Mathematical method and philosophical truth", in The Cambridge companion to Plato, ed. Richard Kraut, Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۹۹; Muhammad Morsy Abdullah, The United Arab Emirates: a modern history, London ۱۹۷۸; Arnd-Michael Nohl, "The Turkish education system and its history: an introduction", in Education in Turkey, ed. Arnd-Michael Nohl, Arzu Akkoyunlu-Wigley, and Simon Wigley, Münster: Waxmann Velag, ۲۰۰۸; Offical Portal MASTIC , (Malaysian Science and Technology Information Centre, ۲۰۱۲. Retrieved Dec. ۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.mastic.gov.my/web/guest/home; Rıfat Okçabol, "Secondary education in Turkey", in Education in Turkey, ibid; John W. O&#۳۹;Malley, The first Jesuits, [Cambridge, Mass.] ۱۹۹۳; Malcolm C. Peck, The United Arab Emirates: a venture in unity, Boulder, Colo. ۱۹۸۶; Olaf Pedersen, The first universities: studium generale and the origins of university education in Europe, English translation by Richard North, Cambridge ۱۹۹۷; Kenneth Perkins, A history of modern Tunisia, Cambrigde ۲۰۰۴; George Perkovich, "Nuclear power and nuclear weapons in India, Pakistan, and Iran", in Nuclear power and the spread of nuclear weapons: can we have one without the other?, ed. Paul L. Leventhal, Sharon Tanzer, and Steven Dolley, Washington, D.C. Brassey&#۳۹;s, ۲۰۰۲; The Persian Gulf states: a general survey, ed. Alvin J. Cottrell, Baltimore: The Johns Hopkins University Press, ۱۹۸۱; Arnold Reisman, Turkey&#۳۹;s modernization refugees from Nazism and Atatürk&#۳۹;s vision, Washington, D.C. ۲۰۰۶; Michael Robson, The Franciscans in the Middle Ages, Woodbridge, Engl.۲۰۰۶; Bertrand Russell, The history of Western philosophy, London ۱۹۶۱; Aaron Segal, "Why does the Muslim world lag in science?", Middle East quarterly, vol.۳, no.۲ (Jun.۱۹۹۶); Bertold Spuler, Die Mongolen in Iran, Leiden ۱۹۸۵; Nadeem Omar Tarar, "Globalisation and higher education in Pakistan", Economic and political weekly, (Dec.۹, ۲۰۰۶); A.L. Tibawi, Islamic education: its traditions and modernization into the Arab national systems , London ۱۹۷۹; United Arab Emirates yearbook ۲۰۰۶, ed. Ibrahim Abed et al., London: Trident Press ۲۰۰۶; United Nations Development Programme, Human development report ۲۰۰۷/ ۲۰۰۸, NewYork ۲۰۰۷; Katherine Wilkens, "Higher education reform in the Arab world", ۲۰۱۱, Brookings. Retrieved Dec.۱۸,۲۰۱۲,fromhttp://www.brookings.edu//media/research/files/papers/۲۰۱۱/۸/educationreformwikins/۰۸-education-reform-wilkins.pdf ; Ruth H.K. Wong, "The urban functions of educational institutions", in World yearbook of education ۱۹۷۰, ibid; The World Bank, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http:// www.worldbank.org; Rui Yang, "Chinese ways of thinking in the transformation of China&#۳۹;s higher education system", in China&#۳۹;s higher education reform and internationalisation, ed. Janette Ryan, Abingdon, Oxon: Routledge, ۲۰۱۱; YesPakistan, ۲۰۰۴. Retrieved Dec. ۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.yespakistan.com; Claudia A. Zonta, "The history of European universities: overview and background", in The Heritage of European internationalisation universities, ed. Nuria Sanz and Sjur Bergan, Strasbourg: Council of Europe Publishing, ۲۰۰۶.۲)



/مقصود فراستخواه/



ایران. آموزش عالى در ایران پدیده‌اى جدید نیست. تأسیس جندیشاپور را مى‌توان سرآغاز آموزش عالى در ایران قلمداد کرد. این مدرسه یا دانشگاه، که تاریخ دقیق تأسیس آن مشخص نیست، به‌ویژه در زمینة پزشکى، با ابداع شیوه‌هاى جدید درمان، پیشروتر از یونانیان و هندیان بود (← قفطى، ص۱۸۴؛ نیز ← سارتون، ج۱،ص۴۱۷، ۴۳۵؛ ← جندیشاپور*). پس از اسلام نیز مراکز متعدد آموزش‌عالى در طول تاریخ پدید آمد (در این باره ← تعلیم و تربیت*؛ مدرسه*). اما دانشگاه به‌معناى جدید آن در ایران به نیمة دوم قرن سیزدهم برمى‌گردد.در این قرن، پس از برقرارى مناسبات بیشتر با غرب و نیز پس از شکست ایران از روسیه به‌علت ناتوانى نظامى، ارتقاى دانش نظامى و فایق‌آمدن بر عقب‌ماندگى علمى در کانون توجه دولتمردان قاجار قرارگرفت. تحول آموزشى و کسب دانشهاى جدید براى کاستن از فاصلة فاحش با غرب الزامى بود تا شاید موقعیت درخشان علمى گذشته احیا گردد.با فرستادن گروهى به اروپا «به‌جهت تحصیل علوم فرنگ» گام نخست برداشته شد (← میرزاصالح شیرازى، ص ۴۱). به‌زعم دولتمردان قاجارى، آگاهى از پیشرفتهاى غرب تنها راه رهایى از عقب‌ماندگى بود، اما حاصل عملکرد آنان عدة کمى دانش‌آموخته غرب بود که به تعمیم علوم و فنون جدید در جامعه کمکى نمى‌کرد. بنابراین، تأسیس مرکزى براى آموزش عالى ضرورى مى‌نمود، لکن به‌رغم آنکه ایران داراى پیشینه نظام آموزش عالى بود، به‌سبب رکود طولانى و وقفه در سیر طبیعى این نظام، عناصر و مؤلفه‌هاى اصلى آن دستخوش فراموشى شده‌بود. از همین‌رو در میانة دورة قاجار، زمانى که اندیشة دانش‌افزایى پدیدار گشت، تجربه و دستاوردى در بازآفرینى این نظام وجود نداشت و تجدید حیات آموزش عالى بدون هیچ زمینه و پیشینه‌اى صورت گرفت. در آغاز، براى افزایش دانش نظامى، مدرسة دارالفنون تأسیس شد که عمدتاً ماهیت نظامى داشت و صرفاً مجرایى براى انتقال دانش غرب به ایران بود، نه نهادى براى تولید دانش. دارالفنون براى مدتى یگانه نمایندة آموزش جدید بود که دولت آن را تصدى مى‌کرد و در اصل، براى آموزش خواص و پرورش نیروى متخصص خود به آن نیازمند بود. این امر از فراگیرشدن آموزش عالى جلوگیرى مى‌کرد. تصدى دولت همچنین سبب شد که بعدها به‌دلیل بى‌توجهى‌اش، دارالفنون به‌تدریج سیر نزولى بپیماید و به مدرسه‌اى در سطح متوسطه بدل گردد (← دارالفنون*). پس از آن، رکودى طولانى بر آموزش جدید عارض شد، اما بالندگى علمى فراتر از آن چیزى بود که دولت به تفنن به آن پرداخته و به تأسیس مدرسه‌اى اکتفا کرده‌بود.بسط دانش جدید در ایران به‌ضرورت، عزم علمى مى‌طلبید که نیازهاى روزافزون کشور را با توجه به پیشرفتهاى سریع علمى در دنیا برآورده سازد. در این میان، برخى از دولتمردانى که تجربة علم‌آموزى در خارج از کشور داشتند، تأسیس مدارس تخصصى را لازمة ارتقاى دانش دستگاههاى حکومتى دانستند تا نیروهاى متخصص را پرورش دهند و در اختیار این دستگاهها بگذارند. میرزاحسن‌خان پیرنیا* ملقب به مشیرالدوله نمونه بارز این دولتمردان بود که پس از پایان تحصیلاتش در مسکو، به ایران بازگشت و در وزارت خارجه به‌کار پرداخت. او پس از آگاهى از ناتوانى سیاسى نیروهاى وزارت خارجه، مدرسه‌اى را براى آموزش «علوم عالیة سیاسى» تأسیس کرد که در نیمة شعبان ۱۳۱۷ گشایش یافت (مستوفى، ج ۲، ص ۶۹، ۷۱؛ نیز ← مدرسة حقوق و علوم سیاسى*). این مدرسه (مدرسة علوم سیاسى) دومین نهاد آموزش عالى بود که پس از گذشت نیم‌قرن از تأسیس دارالفنون، دایر گردید.رویکرد اصلى در آموزش جدید ارتقاى دانش در حوزه‌هاى نظامى، سیاسى و پزشکى بود تا خلأ ناشى از آنها جبران گردد. از همین‌رو، در دارالفنون عمدتاً امور نظامى و پزشکى و در مدرسة علوم سیاسى، سیاست آموزش داده مى‌شد.با پیروزى نهضت مشروطه، به تجددخواهى در آموزش نیز دامن زده شد، اما در پاسخ به این خواست اقدام جدّى صورت نگرفت (← دولت‌آبادى، ج ۲، ص ۲۰۷ـ۲۰۸). تا کودتاى ۱۲۹۹ش، فقط دو مرکز آموزش عالى تأسیس شد: مدرسة عالى طب، که پس از انتزاع از دارالفنون شکل گرفت (← مدرسة عالى طب*) و دارالمعلمین عالى که براى آموزش معلمان تشکیل شد (← دانشسراى عالى*).پس از کودتاى ۱۲۹۹ش، آموزش عالى روندى روبه‌رشد داشت و تا زمان تأسیس دانشگاه، یعنى در طول سیزده سال، چندین مدرسة عالى مانند مدرسة عالى حقوق (۱۲۹۹ش)، مدرسة عالى فلاحت و صنایع روستایى (۱۳۰۱ش)، مدرسة عالى تجارت (۱۳۰۵ش) و مدرسة عالى بیطارى (دامپزشکى، ۱۳۱۱ش) تأسیس شدند.مدارس عالى مذکور نمایندة نظام آموزش عالى بودند. تداوم آموزش عالى در قالب این مدارس، سبب شد تا در روند شکل‌گیرى این نظام پیش از تأسیس دانشگاه وقفه‌اى حاصل نگردد. بااین‌همه، کاستیهایى چون پراکندگى مدارس، عمر کوتاه برخى از آنها مانند مدرسة عالى تجارت، و نبودن مدارسى براى آموزش سایر علوم، تأسیس مرکزى که جامع علوم و مبتنى‌بر نظامى متمرکز باشد، ضرورى نمود.الف) عصر پهلوى اول (۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ش). از ۱۳۰۵ش، اندیشة تأسیس دانشگاه قوّت گرفت اما این‌بار نه دولتمردان، بلکه نمایندگان مجلس شوراى ملى ضرورت تأسیس «اونیورسیته» را مطرح کردند.به‌طور جدّى از ۱۳۱۰ش، به‌دستور رضاشاه، عیسى صدیق اعلم* مأمور تهیة طرحى براى تأسیس «دارالفنونى داراى شعب پِداگوژى ـ طب، مهندسى راه‌سازى در طهران» شد. مفروض صدیق اعلم در طرحش در درجة نخست «تعلیم و تربیت پیشوایان و رؤساى قوم» و در درجة دوم «تحقیق و تتبع و ایجاد علم» بود (صدیق اعلم، ۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش، ج ۲، ص ۱۹، ۲۲؛ نیز ← دانشگاه تهران*). چنین اندیشه‌اى حاکى از تعیین رسالت دانشگاه در اولویت‌دادن به رفع نیاز نهادهاى اجرایى بود؛ هرچند جایگاه پژوهش و تولید علم پس از آموزش تعریف شده‌است. با تأسیس دانشگاه تهران در ۱۳۱۳ش، آموزش عالى به‌صورت متمرکز وارد مرحله جدید شد. تأسیس دانشگاه بخشى از جریان نوگرایى و نماد تجدد و نیز تداوم‌بخش فرایندى بود که با اصلاحات امیرکبیر و تأسیس دارالفنون آغاز شده‌بود. در موج تجددگرایى که در اوایل سدة چهاردهم به‌ویژه منطقة خاورمیانه را درنوردید، تأسیس دانشگاه ضرورت فرهنگى، اجتماعى و اقتصادى بود تا نیروهاى لازم براى نهادهاى جدید را که به‌اقتضاى جریان نوگرایى شکل گرفته‌بودند، تأمین کند. بدین‌ترتیب، دانشگاه تهران تأسیس شد، درحالى‌که فاصلة تأسیس آن از نخستین دانشگاه امروزى در غرب، یعنى دانشگاه بولونیا ، بسیار طولانى بود. این دانشگاه که در اواخر سدة پنجم یا اوایل سدة ششم/ اواخر سدة یازدهم یا اوایل سدة دوازدهم، در شمال ایتالیا تأسیس شد، الگوى دانشگاههایى بود که پس از آن در کشورهاى اروپایى تشکیل شدند (← سارتون، ج ۲، بخش ۲، ص ۳۵۱؛ صدیق اعلم، ۱۳۱۹ش، ص ۱۱۹).مؤسسان دانشگاه در ایران بر آن بودند تا بنیان دانشگاه بر پایة چهار مکتب طرح‌ریزى شود، که هریک حامل فرهنگ و جریان فکرى خاصى بودند. نظام فکرى این چهار مکتب ترکیبى از فرهنگ ایرانى ـ اسلامى و ایرانى ـ غربى بود که دو گروه از دانش‌آموختگانى را که در نظام آموزشى ایران و غرب تحصیل کرده‌بودند، نمایندگى مى‌کرد (← حکمت، ص ۳۵۱ـ۳۵۵)، اما عملاً الگوى دانشگاه از نظام ادارى و آموزشى غرب گرفته‌شد و از میراث فرهنگى و آموزه‌هاى تمدنى ایران و اسلام و ویژگیهاى نظام آموزشى سنّتى بهره چندانى نداشت. به نظر سالیوان و پارسونز (ص ۱۰۷) که در سالهاى پایانى حکومت پهلوى دوم سفیران امریکا و انگلیس در ایران بودند، هدف از تأسیس دانشگاه، ترویج فرهنگ غربى در ایران بود ضمن آنکه تصریح کرده‌اند، نظام دانشگاهى غرب خود ریشة ایرانى دارد و مراکز دانشگاهى اروپا براساس نظام دانشگاهى‌اى پایه‌ریزى شده‌اند، که در قرون گذشته در ایران حاکم بود.تمرکزگرایى و جامعیت ویژگى مهم دانشگاه تهران بود. انحصارى‌بودن دانشگاه تهران دو دلیل عمده داشت: دلیل نخست، پدیدآمدن «سنّت جامعیت» در پى الحاق مدارس عالى به دانشگاه تهران بود، که براساس آن مسئولان دانشگاه مى‌پنداشتند هرگونه گسترش آموزش عالى در کشور باید زیر نظر آنان صورت گیرد. آنان به‌رغم قائل‌بودن به چنین رسالتى، نه‌تنها براى تأسیس دانشگاه در شهرهاى دیگر اقدامى نکردند، بلکه با توسعة دانشگاه تهران، عملاً مانع شکل‌گیرى دانشگاههاى دیگر در تهران شدند (← طیّب، ص ۶۲). دلیل دوم، مخالفت مسئولان فرهنگى کشور با تأسیس دانشگاه در شهرستانها و نیز تهران بود. آنها پس از تأسیس دانشگاه تهران، سالها به بهانة نبودن تجهیزات و امکانات آموزشى و کمبود استاد، مانع از گسترش دانشگاه در ایران شدند (← دهقان، ص ۳۱۸).بنابراین در عصر پهلوى اول، دانشگاه تهران تنها نماد آموزش عالى بود و توسعة آموزش عالى در داخل آن صورت مى‌گرفت که بیشتر با افزایش تعداد دانشجو نمود داشت. این افزایش در فاصلة سالهاى ۱۳۱۰ تا ۱۳۱۵ش بود که به‌دلیل ثَبات سیاسى، یکى از مهم‌ترین دورانهاى رشد دانشجو بوده‌است (← طیّب، ص ۴۰، ۶۳، ۶۶).در اسفند ۱۳۱۲ در پى تغییر در نظام آموزشى کشور، دانشسرا جایگزین دارالمعلمین و دارالمعلمات شد و امر تربیت معلم در این نهاد صورت پذیرفت (← دانشسراى عالى*).در سالهاى پایانى حکومت پهلوى اول، چند دانشکده و آموزشگاه عالى مانند آموزشگاه عالى پست و تلگراف و تلفن، دانشکدة نفت آبادان (هر دو: ۱۳۱۸ش)، آموزشگاه عالى بهدارى مشهد (۱۳۱۹ش) و آموزشگاه عالى پرستارى شرکت ملى نفت ایران (۱۳۲۰ش) تأسیس شد که به‌گفتة صدیق اعلم (۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش، ج ۴، ص ۱۳۳)، هفت مرکز عالى (به جز دانشگاه تهران) را شامل مى‌شد. او عدة دانشجویان را تا ۱۳۲۰ش، ۳۹۵،۳ تن ( ۰۹۳،۳ مرد و ۳۰۲ زن) و عدة استادان را ۵۵۶ تن برشمرده‌است، که ۳۳ تن از استادان زن بودند. در گزارش دیگر، به‌وجود شش مرکز آموزش عالى و ۳۶۷،۳ دانشجو در این دوره اشاره شده‌است (← طیّب، ص ۶۴). از آن میان، دانشگاه تهران (تنها دانشگاه کشور) در سال تحصیلى ۱۳۱۹ـ۱۳۲۰ش، ۸۵۷،۱ دانشجو و ۳۷۹ دانش‌آموخته داشت (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۲۸).از مهم‌ترین ویژگیهاى آموزش عالى در این دوره، بهره‌مندى زنان از مزایاى تحصیلات عالى بود. زنان که پیش از آن، چه در دارالفنون و چه در میان دانشجویان اعزامى به خارج از کشور سهمى نداشتند، در این دوره وارد حوزة آموزش عالى شدند.ب) عصر پهلوى دوم (۱۳۲۰ـ۱۳۵۷ش). در ۱۳۲۰ش، نخستین سال سلطنت محمدرضا پهلوى، گسترش دانشگاه در شهرهاى بزرگ در کانون توجه دولت قرار گرفت و براى ساخت سه دانشکدة پزشکى در تبریز، مشهد و شیراز، بودجه‌اى اختصاص یافت (صدیق اعلم، ۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش، ج ۳، ص ۵۸)، اما عملاً اقدامى صورت نگرفت.در این میان، تلاش نخبگان علمى به‌استقلال دانشگاه معطوف شد. دانشگاه که پیش از آن در چهارچوب سیاست تمرکزگراى حکومت قرار داشت و یکى از ارکان وزارت فرهنگ (آموزش‌وپرورش کنونى) و تابع قوانین ادارى آن بود، در ۱۳۲۱ش نهادى مستقل شد و براساس قوانین موضوعه خود به فعالیت پرداخت (← سیاسى، ج ۱، ص ۱۲۲ـ۱۲۵؛ نیز ← دانشگاه تهران*). در نیمة نخست دهة ۱۳۲۰ش، رکودى بر توسعة آموزش عالى حاکم شد که دلیل آن را مشکلات ناشى از جنگ جهانى دانسته‌اند (← طیّب، ص ۶۶). بنابراین در ۱۳۲۵ش، وقتى فرقة دموکرات آذربایجان دانشگاه تبریز را تأسیس کرد، بیش از یک دهه از تشکیل دانشگاه تهران مى‌گذشت. تأسیس دانشگاه تبریز دولت را وادار کرد تا پس از شکست فرقة دموکرات، نه‌تنها آن را تعطیل نکند، بلکه آن را سامان و توسعه دهد (← دهقان، همانجا؛ نیز ← دانشگاه تبریز*).بدین‌ترتیب، نخستین دانشگاه در شهرستان به‌وجود آمد و انحصارى‌بودن دانشگاه تهران شکسته شد. در پى مصوبة مجلس شوراى ملى در ۸ خرداد ۱۳۲۸ در جلسة صدوشصت‌وششم دورة پانزدهم تقنینیه مبنى ‌بر تأسیس دانشگاه در شهرستانها، دولت اجازه یافت در مراکز استانهاى کشور دانشگاه تأسیس کند. بااین‌همه، گروهى در مجلس با همان نگرش پیشین مخالف توسعة مراکز دانشگاهى در شهرها بودند و توصیه مى‌کردند فقط به تأسیس آموزشگاههاى پزشکى در شهرها بسنده گردد (← اطلاعات، سال ۲۵، ش ۷۵۳۶، ۱۵ خرداد ۱۳۳۰، ص ۱، ۵)؛ اما به‌رغم این بینش و نیز کاستیهایى که دانشگاههاى تهران و تبریز داشتند، وزارت معارف براساس مصوبة مجلس اجازه یافت ضمن تکمیل دانشگاه تبریز، در مشهد، اهواز، اصفهان و شیراز و هر شهر دیگرى، بنابه تشخیص آن وزارتخانه، اقدام به تأسیس دانشگاه کند. ضمن آنکه تأسیس دانشکده‌هاى پزشکى و کشاورزى در اولویت قرار گرفتند.براین‌اساس، هسته‌هاى اولیة دانشگاهها در چندین شهر شکل گرفت و از نیمة دوم دهة ۱۳۲۰ش، دورة تکوین نظام آموزش عالى آغاز شد که نویدى بر تعمیم آموزش عالى به دیگر مناطق کشور بود. از میانة این دهه، پایه‌هاى اصلى دانشگاههاى مشهد، شیراز و اصفهان گذاشته شد. به‌جز دانشگاه تبریز که با تشکیل دو دانشکدة ادبیات و علوم و دانشکدة پزشکى فعالیتش را آغاز کرد، در سایر شهرها، آموزشگاههاى عالى بهدارى، هسته‌هاى اصلى دانشگاهها بودند که بعدها به دانشکده پزشکى بدل شدند. در پایان این دهه (سال ۱۳۳۰ش)، دانشگاه تهران دوازده دانشکده و آموزشگاه و ۶۶۱،۵ دانشجو داشت و پس از آن، به‌ترتیب دانشگاه تبریز با شش دانشکده و آموزشگاه و ۶۷۲ دانشجو، دانشگاه اصفهان با دو دانشکده و آموزشگاه و ۱۶۲ دانشجو، دانشگاه شیراز با یک دانشکده و ۸۴ دانشجو و دانشگاه مشهد با یک دانشکده و ۷۶ دانشجو قرار داشتند. در سال تحصیلى ۱۳۲۹ـ۱۳۳۰ش، با مجموع ۱۴۷،۱ فارغ‌التحصیل، دانشگاههاى تهران و اصفهان بیشترین و کمترین فارغ‌التحصیل را داشتند و دانشگاههاى شیراز و مشهد نیز فارغ‌التحصیل نداشتند. عدة دانشجویان دختر در این دوره اندک بود. به جز دانشگاه تهران که در این زمینه آمار ندارد و دانشگاه مشهد که دانشجوى دختر نداشت، دانشگاه تبریز با نود دانشجو و دانشگاه شیراز با یک دانشجو بیشترین و کمترین دانشجوى دختر را داشتند (← آمار آموزش عالى ایران : سال تحصیلى ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۳۸ـ۴۰).پس از شهریور ۱۳۲۰ و سقوط حکومت رضاشاه و ظهور آزادیهاى سیاسى نسبى، دانشگاه، افزون ‌بر رسالت اصلى‌اش یعنى آموزش و تولید مهارتها و تخصصهاى لازم براى کشور، به یکى از کانونهاى فعالان سیاسى و محل تضارب آرا و عقاید بدل گردید. با تأسیس حزب تودة ایران* در مهر ۱۳۲۰ و تحرکات فعالان چپ در دانشگاه براى ترویج ایدئولوژى و نگرشهاى سیاسى‌شان، حوزه‌هاى جدیدى در دانشگاه گشوده شد. ایجاد تشکلهاى دانشجویى نمادى از ورود دانشگاه به حوزة سیاسى بود. انجمن اسلامى دانشجویان که در ۱۳۲۱ش، براى مقابله با تبلیغات توده‌ایها و بهاییها در دانشکده پزشکى دانشگاه تهران تشکیل شد، آغازگر جریانى بود که نه‌تنها تداوم یافت، بلکه ابعاد آن با گرایشهاى مختلف در سالیان بعد گسترده‌تر شد. طى دهة ۱۳۲۰ش، دانشجویان توده‌اى بر فعالان ملى‌گرا و اسلامى غلبه داشتند اما در جریان جنبش ملى‌شدن صنعت نفت، دانشجویان وابسته به انجمنها و احزاب ملى‌گرا موفق شدند فضاى سیاسى دانشگاه را به نفع جنبش ملى تغییر دهند (← بازرگان، ج ۱، ص ۲۴۶ـ۲۴۹؛ یزدى، ص ۲۵، ۸۵؛ نجاتى، ج ۱، ص ۱۵۵ـ ۱۵۶).در دهة ۱۳۳۰ش، در فرایند گسترش دانشگاهها بر تعداد دانشکده‌ها و دانشجویان افزوده شد. افزون‌برآن، روند گسترش مراکز آموزش عالى، که برخى از آنها هستة اولیه دانشگاهها در سالهاى بعد بودند، شدت گرفت. در میانة این دهه، به‌منظور تأمین نیروى انسانى لازم براى صنایع کشور، مرکزى براى آموزش صنعت تأسیس شد. پیشینه تأسیس چنین مرکزى به دورة قاجار برمى‌گردد که به‌کوشش احتشام‌السلطنه و با کمک آلمانیها تأسیس گردید، اما پس از چندى درنتیجة فشار روسها و انگلیسیها تعطیل شد (← احتشام‌السلطنه، ص ۳۴۶ـ۳۴۷؛ نیز ← ادامة مقاله). در پى احساس این ضرورت، حبیب نفیسى در آبان ۱۳۳۵ با تشکیل مدرسة پلى‌تکنیک تهران، هستة اصلى دانشگاه صنعتى امیرکبیر را پى‌ریزى کرد که درحال حاضر یکى از معتبرترین دانشگاههاى صنعتى ایران محسوب مى‌شود (← دانشگاه صنعتى امیرکبیر، ۲۰۱۲).در این دهه، رشته‌هاى تحصیلى در دانشگاههاى شهرستانها، عمدتاً به حوزة پزشکى، و ادبیات و علوم‌انسانى محدود بود. پس از آن نیز، فقط دانشکده‌هاى کشاورزى، علوم معقول و منقول (الهیات و معارف اسلامى بعد)، و علوم فعالیت خود را آغاز کردند؛ اما دانشگاه تهران با یازده دانشکده و یک مرکز آموزش عالى جامعیت بیشترى داشت (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ]۱۳۰۴ـ۱۳۵۵ش[، ص ۴۰ـ۶۹).دانشگاه از بدو تأسیس، نهاد دولتى بود و با بودجة دولت اداره مى‌شد. استمرار وابستگى آموزش عالى به حمایت دولت، یکى از اسباب عمدة بى‌توجهى مسئولان آموزش عالى به پیوند با بخش خصوصى بود. همچنین، به‌رغم فعال‌شدن بخش خصوصى براى تأسیس دانشگاه در دهة ۱۳۳۰ش، تمرکزگرایى و روند دیوانسالارى از یک‌سو و انحصارطلبى متولیان دانشگاه تهران از سوى‌دیگر، مانع از پیوند بخش خصوصى با آموزش عالى شد؛ اما سرانجام در اواخر این دهه تلاشها به بار نشست و نخستین دانشگاه غیردولتى با نام دانشگاه ملى ایران در مهر ۱۳۳۹ تأسیس شد (← ادامة مقاله). به‌گفتة على شیخ‌الاسلام (مؤسس دانشگاه ملى؛ ص ۶۵، ۱۴۹)، هدف از تأسیس این دانشگاه تضعیف یا رقابت با دانشگاه تهران نبود، بلکه جذب جوانانى بود که به‌طور فزاینده از دبیرستانها فارغ‌التحصیل مى‌شدند و دانشگاه تهران ظرفیت پذیرش آنها را نداشت.در دهة ۱۳۳۰ش، تحرک سیاسى دانشگاهها به‌ویژه پس از کودتاى ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، در قالب تشکلهایى مانند نهضت مقاومت ملى و جبهة ملى دوم بود. نقطة عطف این تحرکها را در وقایع ۱۶ آذر ۱۳۳۲ و اول بهمن ۱۳۴۰ مى‌توان یافت که نشانة بارز پیوند دانشگاه با سیاست بود. واقعة نخست اعتراض به تجدید مناسبات ایران و انگلیس بود (← شانزده آذر*، واقعه). واقعة دوم نیز اعتراض سازمان دانشجویان وابسته به جبهة ملى دوم به اخراج پانزده تن از دانش‌آموزان دارالفنون، به‌جرم ارتباط با این سازمان و حمایت از اهداف جبهه بود، که با حملة نظامیان به دانشگاه تهران، تظاهرات سرکوب و بسیارى از دانشجویان مجروح شدند. ابعاد این ماجرا با اعتراض و تظاهرات در دانشگاههاى دیگر گسترده‌تر شد، اما آنها نیز فرجامى غیر از دانشگاه تهران نداشتند. افزون ‌بر آن، بسیارى از رهبران و اعضاى جبهة ملى نیز زندانى شدند (← سنجابى، ص ۲۱۶ـ۲۱۷؛ مرکز اسناد انقلاب اسلامى، آرشیو، پروندة «دانشگاه تبریز (آذرابادگان)»، ش ۸۱۸۸ ، ص ۷). واکنش دانشگاهها به سیاست و عملکرد حاکمیت، به‌رغم آنکه در دهه‌هاى بعد ادامه یافت، به‌دلیل فشار بر محیط دانشگاهها و بر جریانهاى سیاسى مخالف (مانند ملى‌گراها، چپها و اسلامیها که پایگاهى در دانشگاهها داشتند)، همچون گذشته چندان محسوس و فراگیر نبود.از ۱۳۴۰ش به‌بعد، دولت براى گسترش آموزش عالى به بخش خصوصى روى آورد. به‌این‌ترتیب، اشخاص و مؤسسه‌هاى خصوصى مجوز تأسیس مدارس عالى خصوصى را به‌دست آوردند و از کمکهاى مالى دولت نیز بهره‌مند شدند (راهنماى آموزش عالى در ایران، ص ۶) و این آغاز فرایند گسترش مراکز آموزش عالى در دهه‌هاى بعد بود.از زمان تأسیس دانشگاه تا ۱۳۴۰ش یعنى نزدیک به سه دهه، نظام آموزشى و ادارى دانشگاهها برپایة سازمان دانشگاهى فرانسه شکل گرفته‌بود. از ویژگیهاى دانشگاههاى فرانسوى داشتن دانشکده‌هاى مختلف بود که در هریک از آنها تعدادى کرسى وجود داشت اما از ۱۳۴۰ش، نظام آموزش امریکایى جایگزین نظام فرانسوى شد که براساس آن، کرسیها از میان رفتند و در دانشکده‌ها گروههاى آموزشى تشکیل شدند. پیروى از نظام امریکایى به‌رغم مخالفتها، نخست از دانشگاه تهران آغاز شد سپس به دانشگاههاى دیگر تسرى یافت (← بهنام، ص ۱۰۲). این تغییر رویکرد از عوامل متعددى نشئت مى‌گرفت، ازجمله گرایش آشکار حکومت به‌همراهى با سیاستهاى همه‌جانبة نظام امریکا.به‌جز دانشگاه تهران و دانشگاه صنعتى آریامهر (نام کنونى آن: شریف)، دانشگاهها مستقیم و غیرمستقیم به وزارت آموزش‌وپرورش وابسته بودند، اما این وزارتخانه به‌دلیل گستردگى وظایفش قادر به ادارة امور دانشگاهها نبود (منتصرى، ص ۲۶۸). ازهمین‌رو در دهة ۱۳۴۰ش، نحوة ادارة امور آموزش عالى با تشکیل سه نهاد شوراى مرکزى دانشگاهها، هیئت امناى دانشگاهها و وزارت علوم و آموزش عالى متحول شد. ازجمله وظایف شوراى مرکزى، انتصاب رؤساى دانشگاهها، تشخیص ضرورت تأسیس دانشگاه و مدرسة عالى و نظارت بر حسن جریان امور دانشگاهها بود. هیئت امناى دانشگاهها، که الگوى آن از نظام امریکایى اخذ شده‌بود نیز، به‌منظور تحقق استقلال دانشگاهها و پیشرفت آنها به‌وجود آمد. با تشکیل این هیئتها از دخالت مستقیم دولت در امور دانشگاهها کاسته شد. همچنین، ضرورت اداره امور دانشگاهها در سازمان متمرکز، تشکیل وزارت جداگانه و مستقلى را براى آموزش عالى الزامى نمود. بنابراین در بهمن ۱۳۴۶، وزارت علوم و آموزش عالى تأسیس شد. از آن پس تعیین خط‌مشى آموزشى دانشگاهها و نظارت بر امور آنها به‌عهدة این وزارتخانه بود (← سازمان اسناد ملى، آرشیو، ش ۱۴۲۹۸ـ۲۹۷، ص ۱۰۱ـ۱۰۳؛ راهنماى آموزش عالى در ایران، ص ۷ـ۹؛ بهنام، ص ۱۰۳ـ۱۰۴).پس از تأسیس این وزارتخانه، شوراى گسترش آموزش عالى و مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى شکل گرفتند که مسئولیت ایجاد، گسترش و برنامه‌ریزى مراکز آموزش عالى را به‌عهده داشتند؛ اما وزارت علوم نتوانست طرح جامع و بلندمدتى براى گسترش آموزش عالى پیشنهاد دهد، حتى برنامة مشخصى براى چگونگى افزایش تعداد دانشجو، نحوة تراکم دانشجو در رشته‌هاى تحصیلى و رعایت اقتصاد دانشگاهى نداشت. ازهمین‌رو، نامتعادل‌بودن تراکم دانشجو و محدود یا متوقف‌کردن تغییر رشته، ازجمله عوامل تنزل کیفیت آموزش و هدررفتن بخشى از توان آموزش عالى بود. یکى از اهداف برنامة عمرانى چهارم (۱۳۴۷ـ۱۳۵۱ش) گسترش شصت درصدى دانشجو طى پنج سال بود و رقم شصت‌هزار دانشجو به‌عنوان حد مطلوب تعیین شده‌بود، اما در پایان برنامه، عدة دانشجویان به ۳۱۱،۱۱۵ تن رسید که با اهداف تعیین‌شده و نظام متعادل رشد آموزشى کشور مغایرت داشت (طیّب، ص ۱۱ـ۱۳، ۱۱۶ـ۱۲۰).پس از انقلاب آموزشى ۱۳۴۷ش، همچنان بر تعداد مراکز آموزش عالى افزوده شد اما (از نیمة دوم دهة ۱۳۴۰ش) دانشگاه جدیدى تأسیس نگردید. در درون دانشگاههاى موجود نیز، گسترش چندانى صورت نگرفت. یکى از مراکز، مدرسة عالى دماوند وابسته به بنیاد فرهنگى بیت‌ئیل(از مؤسسه‌هاى مبشّرین مذهبى) است که در ۱۳۴۷ش تأسیس شد. این مدرسه دومین مرکز آموزش عالى ویژة دختران بود که پس از مدرسة عالى دختران (تأسیس ۱۳۴۳ش) فعالیتش را آغاز کرد (← ادامة مقاله). مدرسة عالى دماوند، مرکزى براى آموزش زبان انگلیسى در سطح کارشناسى بود و دو رشتة ادبیات انگلیسى و فرهنگ تطبیقى داشت. مدرسه از حمایت محمدرضاشاه برخوردار بود و به‌دستور وى بیست هکتار از اراضى قلعة سردار (محله‌اى در شمال تهران) براى احداث ساختمان به این مدرسه اختصاص یافت. مدرسة عالى دماوند تا ۱۳۵۹ش فعالیت داشت و در این سال با یازده مرکز آموزش عالى ادغام شد و بعدها دانشگاه علامه طباطبایى از ادغام آنها و چند مدرسة عالى دیگر شکل گرفت (← قبادى، ص ۱۳۷ـ۱۵۳).تا ۱۳۴۸ش، هر دانشگاه جداگانه دانشجو مى‌پذیرفت، اما این شیوة پذیرش جاى خود را به آزمون متمرکز داد و نخستین کنکور سراسرى در ۱۵ مرداد ۱۳۴۸ با بیش از ۰۰۰،۴۸ داوطلب برگزار شد (← اطلاعات، سال ۴۴، ش ۱۲۹۵۹، ۱۵ مرداد ۱۳۴۸، ص ۱، ش ۱۲۹۶۱، ۱۸ مرداد ۱۳۴۸، ص ۱۶).در پایان دهة ۱۳۴۰ش، هشت دانشگاه (اصفهان، پهلوى، تبریز، تهران، جندیشاپور اهواز (نام کنونى آن: شهید چمران)، صنعتى آریامهر، مشهد و ملى ایران) فعالیت مى‌کردند که از آن میان، دانشگاه تهران با شانزده دانشکده، ۰۷۹،۱۷ دانشجو و ۸۳۰،۳ فارغ‌التحصیل، بیشترین تعداد دانشکده، دانشجو و فارغ‌التحصیل و دانشگاه جندیشاپور با دو دانشکده، ۲۵۰،۱ دانشجو و ۱۳۱ فارغ‌التحصیل، کمترین تعداد را داشت (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۶۹ـ ۱۲۹؛ طیّب، ص ۱۰، ۴۵).در دهة ۱۳۵۰ش، دانشگاهها رشد کمّى چشمگیرى داشتند که مهم‌ترین دلیل آن افزایش توان مالى کشور بود. در ۱۳۵۲ش، با افزایش درآمد نفت، در برنامة عمرانى پنجم (۱۳۵۲ـ ۱۳۵۶ش) تجدیدنظر شد و برنامه‌هاى آن براساس افزایش عایدات کشور تدوین گردید. در این برنامه، ظرفیت دانشگاهها و مراکز آموزش عالى در چشم‌اندازى ده‌ساله حدود چهارصد هزار تن برآورد شد و تأسیس دانشگاههاى جدیدى در همدان، کرمان، سیستان و بلوچستان، همچنین ایجاد دانشگاه هنر، دانشگاه آزاد ایران (به‌روش مکاتباتى و غیرحضورى)، مجتمعهاى آموزش پزشکى و دانشکدة علوم تندرستى درنظر گرفته شد (← سازمان برنامه و بودجه، ص ۲۲۸، ۲۳۱).در اوایل دهة ۱۳۵۰ش، ۲۴ شهر وارد مدار توسعة آموزش عالى شدند، اما همچنان تمرکز مراکز آموزش عالى در تهران بیش از شهرهاى دیگر بود، یعنى از مجموع هشت دانشگاه کشور، سه دانشگاه در تهران قرار داشت. توزیع دانشجویان در گروههاى آموزشى نیز تناسب نداشت. رشته‌هاى علوم انسانى که از آغاز در مقایسه با سایر علوم رشد بیشترى داشتند، در این دهه نیز دانشجویان بیشترى را به خود اختصاص داده‌بودند. چنان‌که در سال تحصیلى ۱۳۵۱ـ۱۳۵۲ش، علوم انسانى با ۲۴ر۲۲% و ۶۴۲،۲۵ دانشجو با علوم پزشکى با ۸۳ ر۹% و ۳۳۹،۱۱ دانشجو، و کشاورزى با ۱۰ر۴% و۷۲۲،۴ دانشجو، تفاوت فاحشى داشتند. توزیع نامناسب دانشجویان در گروههاى آموزشى موجب شد که فارغ‌التحصیلان دانشگاهها (عمدتاً از گروه علوم‌انسانى) نیازهاى مبرم جامعه و بازار کار را به‌خوبى تأمین نکنند (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۵۳ـ ۱۳۵۲، ص ۹، ۳۸). از همین‌رو، در برنامة عمرانى پنجم، بر استفاده بیشتر بخشهاى تولیدى و غیرتولیدى از دانشگاهها تأکید شد که این امر نیازمند نیروهاى تحصیل‌کرده در حوزه‌هاى غیر از علوم ‌انسانى به‌ویژه رشته‌هاى فنى، کشاورزى و پزشکى بود (← سازمان برنامه و بودجه، ص ۱۱).از اوایل دهة ۱۳۵۰ش، اندیشه‌اى مبنى ‌بر گسترش آموزش عالى به عرصه‌هایى که دسترسى به دانشگاه وجود نداشت، پدید آمد. تأسیس دانشگاهى در قالب این اندیشه چند سالى به‌طول انجامید (← ادامة مقاله)، اما مى‌توان دایرشدن دانشکده مکاتبه‌اى در دانشگاه سپاهیان انقلاب ایران را ــ که پیش از آن دانشسراى عالى سپاه دانش بودــ نقطة عطفى دانست که در ۱۳۵۳ش آموزش از راه دور یا غیرحضورى را براى نخستین‌بار وارد نظام دانشگاهى کرد (← آموزش عالى در ایران، کتاب ۱، ص ۵۵؛ سیف، ص ۱۸۰).در این دهه، اختصاص بودجة مناسب براى گسترش دانشگاهها در پى افزایش عایدات کشور، موجب شد که در پایان برنامة عمرانى پنجم تعداد دانشگاههاى تازه‌تأسیس بیش از تعداد پیش‌بینى‌شده در این برنامه باشد. تشکیل بیش از بیست دانشگاه در قیاس با ۱۳۵۲ش که هشت دانشگاه فعالیت داشتند، جهشى بزرگ در آموزش عالى محسوب مى‌شد. همچنین در میانة این دهه، تعداد دانشجویان رشته‌هاى فنى نسبت به علوم انسانى افزایش یافت و ۲۲% از دانشجویان وارد حوزه‌هاى فنى و مهندسى شدند. علوم انسانى، که همواره پیشتاز بود، کمتر از ۱۹% از دانشجویان را جذب کرد و همچنان، رشته‌هاى کشاورزى و هنرهاى زیبا با درصد پایینى کمترین دانشجو را داشتند (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص ۳،۳۰ـ ۳۶، ۴۵،۵۰).استفاده از نوآوریهاى آموزشى گستره آموزش عالى را دوچندان کرد و فرصتهاى جدیدى فراهم آورد. تأسیس دانشگاه آزاد ایران در ۱۳۵۶ش نمونة بارز این نوآورى بود. پیش از آن، گام نخست در دانشگاه سپاهیان انقلاب ایران برداشته شده‌بود، اما دانشگاه آزاد ایران نخستین دانشگاهى بود که با نظامى غیرمتعارف تشکیل شد و افراد فارغ از سن، جنس، محل سکونت، سطح درآمد و نوع اشتغال، مى‌توانستند از طریق شبکه‌هایى از مراکز آموزشى در مناطق مختلف و با استفاده از شیوة جدید «آموزش بر مبناى تبحر» و کاربرد رسانه‌هاى آموزشى تحصیل کنند. پس از انگلستان، دانشگاه آزاد ایران دومین دانشگاه در جهان بود که از این شیوه استفاده مى‌کرد ( آموزش عالى در ایران، کتاب ۱، ص ۶ـ۷؛ نیز ← ادامة مقاله). همچنین در ۱۳۵۶ش براى صیانت و گسترش فرهنگ ایرانى، دانشگاه فارابى در اصفهان تأسیس شد. این دانشگاه فعالیتش را با ۳۸ دانشجو (۲۹ مرد و ۹ زن) آغاز کرد (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ]۱۳۵۶ـ ۱۳۵۵ش[، ص ۱۴).در اواخر حکومت پهلوى دوم در ۲۶ دانشگاه کشور، ۹۲۲،۹۵ دانشجو تحصیل مى‌کردند و از آن میان، ۵۹۲ تن خارجى (عمدتاً از افغانستان، لبنان، تانزانیا، عراق و ترکیه) بودند (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۵۸ـ ۱۳۵۷، ج ۲، ص ۲۶۶ـ۲۶۹، ۳۳۷، ۳۴۵). در جدولهاى ۱ و ۲، تعداد دانش‌آموختگان سال تحصیلى ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش، برحسب جنس، دورة تحصیلى و گروههاى اصلى آموزشى درج شده‌اند:ج) دورة جمهورى اسلامى ایران. در ۱۳۵۷ش، هم‌زمان با اوج‌گیرى جنبش مردم براى سرنگونى نظام شاهنشاهى، دانشگاهها نیز کانون مبارزه برضد این نظام بودند. ازهمین‌رو، فعالیت آموزشى دچار رکود شد. پس از پیروزى انقلاب اسلامى، وضع دانشگاهها، بلافاصله به شرایط عادى بازنگشت. اما براى ازسرگیرى روند عادى آموزش، با فرمان امام‌خمینى، مسئولان دانشگاه کلاسهاى درس را دایر کردند (← ملکى، ص ۲۱). کمتر از یک ماه پس از پیروزى انقلاب، در اسفند ۱۳۵۷، وزارت علوم و آموزش عالى و وزارت فرهنگ و هنر ادغام شدند و وزارتخانة جدیدى با نام وزارت فرهنگ و آموزش عالى شکل گرفت. تشکیل این وزارتخانه نخستین اقدام حکومت اسلامى در امر آموزش عالى بود (← گزارش ملى آموزش عالى ایران: سال ۱۳۷۹، ص ۲۵).سازمان ملى دانشگاهیان ایران در نشستى در خرداد ۱۳۵۸، طرح استقلال دانشگاهها را پیشنهاد داد. مطابق این طرح، تعیین سیاست آموزش عالى کشور به‌عهدة شوراى هماهنگى مرکزى دانشگاهها گذاشته شد و مقرر گردید امور دانشگاهها از طریق نظام شورایى اداره شود و دانشگاهها استقلال کامل داشته باشند، اما پس از گذشت یک سال اقدامى صورت نگرفت و دانشگاهها همچنان بدون ضابطه اداره مى‌شدند (← اطلاعات، ش ۱۵۹۲۷، ۲۱ مرداد ۱۳۵۸، ص ۲؛ ملکى، ص ۳۴).در نخستین سال انقلاب، برخى مراکز آموزش عالى منحل یا با هم ادغام شدند و از این راه، تشکیلات جدیدى به‌وجود آمد، مانند مجتمع دانشگاهى هنر که از ادغام پنج مرکز (دانشگاه فارابى، دانشکدة هنرهاى تزئینى، دانشکدة هنرهاى دراماتیک، هنرستان عالى موسیقى و هنرکده موسیقى ملى) تشکیل شد. نام این مجتمع بعدها در ۱۳۷۰ش به دانشگاه هنر تغییر یافت (← دانشگاه هنر، ۲۰۱۲). همچنین برخى از مراکز آموزش عالى مانند مدرسة پلى‌تکنیک تهران به دانشگاه تبدیل و به امیرکبیر نام‌گذارى شد (← دانشگاه صنعتى امیرکبیر، ۲۰۱۲).در تیر ۱۳۵۸، میزان پذیرش دانشجو براى سال تحصیلى جدید، پانزده هزار تن کمتر از سال گذشته اعلام شد. درصورتى ‌که در این سال، دویست هزار تن بیشتر از ۱۳۵۷ش داوطلب ورود به دانشگاه شده‌بودند. مقامات دانشگاهى کاهش ظرفیت آموزشى را ناشى از کمبود بودجه و استاد مى‌دانستند (← اطلاعات، ش۱۵۸۹۰، ۶ تیر ۱۳۵۸، ص ۱). در واقع، این کمبود درنتیجه تصفیة دانشگاهها از شمارى از استادان به‌وجود آمد. شتاب‌زدگى در این امر انتقادهایى نیز در پى داشت و منتقدان خلأ ناشى از اخراج برخى استادان را، که صرفاً به‌دلیل داشتن منصبى در نهادهاى وابسته به دربار کنار گذاشته شده‌بودند، ضایعة جبران‌ناپذیرى دانستند (← صدر، ص ۴؛ اطلاعات، ش ۱۵۹۱۷، ۸ مرداد ۱۳۵۸، ص ۲۱).تغییر نظام سیاسى، به‌ضرورت، تغییر بنیادین نظام آموزش عالى را مى‌طلبید. افزون ‌بر آن، مشکلات عدیده در ادارة امور دانشگاهها، ادامة فعالیت گروههاى سیاسى و وجود اختلاف و تعارضهاى سیاسى میان آنان، که بر فعالیتهاى علمى و آموزشى غالب شده‌بود، تغییرات اساسى در دانشگاهها را اجتناب‌ناپذیر کرده‌بود. دانشگاه محل منازعة گروههاى مختلف با گرایشها و دیدگاههاى متعارض شده‌بود و بیشتر کارکرد سیاسى داشت تا رسالت علمى و فرهنگى. ازهمین‌رو، در اسفند ۱۳۵۸ به‌منظور دورکردن دانشگاهها از جنجالهاى سیاسى، تظاهرات سیاسى در محیط دانشگاه ممنوع شد؛ اما مشکلات دانشگاه، که آن‌را ناشى از سه نقص اساسى «بلاتکلیفى در امر ادارة دانشگاه، فقدان امنیت و منزلت دانشگاه و نارساییهاى موجود بین استاد و دانشجو و کارمند» مى‌دانستند، همچنان ادامه یافت (← اطلاعات، ش۱۵۹۵۶، ۲۸ شهریور ۱۳۵۸، ص۱ـ۲، ش۱۶۰۸۰، ۲ اسفند ۱۳۵۸، ص ۱، ۱۲، ش۱۶۰۹۰، ۱۴ اسفند ۱۳۵۸، ص ۱، ۱۲).در فروردین ۱۳۵۹ که دانشجویان پیرو خط امامِ خواهان انقلاب فرهنگى و تصفیة دانشگاهها، دانشگاه تبریز را تصرف کردند، دانشگاههاى دیگر ازجمله تهران، شیراز، مشهد، تربیت معلم و پلى‌تکنیک نیز متشنج شدند و تغییر نظام آموزش عالى را خواستار شدند. شوراى انقلاب در ۲۹ فروردین با صدور اعلامیه‌اى، ضمن تأیید لزوم تغییر نظام آموزشى و نیز اخطار به گروههاى دانشجویى براى برچیدن ستادهایشان، تصریح کرد پس از پایان امتحانات، از پانزده خرداد دانشگاهها تعطیل مى‌شوند تا فرصت کافى براى تدوین نظام آموزشى برپایة موازین اسلامى و معیارهاى انقلاب را داشته باشند (← اطلاعات، ش۱۶۱۱۹، ۲۷ فروردین ۱۳۵۹، ص۱۱، ش۱۶۱۲۱، ۳۰ فروردین ۱۳۵۹، ص ۲؛ کیهان، ش ۱۰۹۷۷، ۳۱ فروردین ۱۳۵۹، ص ۳).درخصوص تغییر نظام دانشگاهها، از آغاز دو نظر وجود داشت: ادامة فعالیت دانشگاه و تحقق اصلاحات در طولانى‌مدت؛ تعطیل‌شدن دانشگاه و اجراى تغییرات اساسى در آن (← کیهان، ش ۱۰۹۷۵، ۲۸ فروردین ۱۳۵۹، ص ۲). با ادامة درگیریها و ناآرامیها نظریه تعطیل دانشگاهها اجرا شد و از اردیبهشت ۱۳۵۹، فعالیتهاى آموزشى دچار رکود شد. بحران در دانشگاهها موجب گردید تا انقلاب فرهنگى از دانشگاهها آغاز شود. با تعطیل دانشگاهها، دورة فترتى براى تعیین مسیر آینده دانشگاهها در قالب اندیشة اسلامى آغاز شد. در خرداد ۱۳۵۹، ستاد انقلاب فرهنگى تشکیل شد تا برنامه‌هایى را براى تغییرات بنیادین در نظام آموزش کشور تدوین کند. فعالیتهاى ستاد در چند محور تمرکز یافت: ۱) تربیت استاد و گزینش افراد شایسته براى تدریس؛ ۲) گزینش دانشجو؛ ۳) اسلامى‌کردن فضاى دانشگاهها و تغییر برنامه‌هاى آموزشى (← اطلاعات، ش ۱۶۱۶۴، ۲۴ خرداد ۱۳۵۹، ص ۱ـ۲؛ «گفت‌وشنودى با اعضاى محترم ستاد انقلاب فرهنگى...»، ص ۵، به نقل از على شریعتمدارى؛ نیز ← شوراى عالى انقلاب فرهنگى*).جهاد دانشگاهى* که بازوى اجرایى ستاد بود، بیش از دو سال دانشگاهها را با نظام شورایى اداره کرد. از مهم‌ترین فعالیتهاى ستاد انقلاب فرهنگى، تشکیل گروههاى برنامه‌ریزى در رشته‌هاى مختلف، ادغام و انحلال برخى از دانشگاهها، تأسیس مرکز نشر دانشگاهى براى تأمین کتابهاى درسى، تشکیل کمیته‌اى براى بررسى بافت آموزش عالى، تأسیس «مدرسة تربیت مدرس» و پیشنهاد طرحى براى تمرکز مؤسسه‌هاى تربیت معلم در مجموعة دانشگاهى بود (← «نشستى با اعضاى انقلاب فرهنگى»، ص ۱۰ـ۱۳، ۷۶ـ۷۷).به‌رغم برداشتن گامهاى مؤثر، تحقق اهداف انقلاب فرهنگى در کوتاه‌مدت میسر نبود و در بسیارى موارد نیز کار نیمه‌تمام رها شد، از جمله در زمینة علوم انسانى که به‌دلیل پیچیدگى این حوزه، کارى در حد مطلوب صورت نگرفت و کمیته‌هاى بررسى آن تعطیل شدند (سروش، ۱۳۶۰ش، ص ۵۸)؛ اما در اردیبهشت ۱۳۶۱ (در دورة فترت)، باتوجه به نیاز جامعه، دانشگاه آزاد اسلامى تأسیس شد و در اواخر همان سال، نخستین آزمون آن برگزار گردید (← ادامة مقاله).ایجاد دانشگاه اسلامى، تنها در طولانى‌مدت امکان‌پذیر بود؛ لذا دانشگاهها پس از دوسال‌ونیم در پاییز ۱۳۶۱ بازگشایى شدند تا اصلاحات ضمن فعالیت دانشگاهها صورت گیرد. با آغازشدن فعالیت دانشگاهها، تعدادشان به‌دلیل انحلال یا ادغام برخى از آنها، به بیست دانشگاه کاهش یافت. عدة فارغ‌التحصیلان نیز در سال تحصیلى ۱۳۶۱ـ۱۳۶۲ش کاهش بسیارى داشت که این امر ناشى از شروع انقلاب فرهنگى، تدوین آیین‌نامه و ضوابط جدید فارغ‌التحصیلى و افزایش تعداد واحدهاى درسى بود. از میان ۷۹۳،۵ تن فارغ‌التحصیل، بیشترین تعداد (۷۰۱ تن) در رشتة پزشکى و کمترین تعداد در رشتة حقوق با دو فارغ‌التحصیل بود (← آمار آموزش عالى ایران : سال تحصیلى ۶۳ـ ۱۳۶۲، ج ۱، ص د، ۱۰).سهمیه‌بندى دانشگاهها در گزینش دانشجو، یکى از سیاستهاى ستاد انقلاب ‌فرهنگى بود که سهمیه‌هایى براى نهادهاى انقلابى، فرزندان شهدا، جانبازان انقلاب اسلامى و اسراى جنگ عراق با ایران، مناطق محروم و داوطلبان آزاد در نظر گرفته شد؛ به این ترتیب که از طریق آزمون سراسرى، باتوجه به سهمیة اختصاصى، درصورت موفقیت به دانشگاه راه مى‌یافتند. بعدها دامنه سهمیه‌ها گسترش یافت و افرادى مانند قهرمانان ورزشى المپیک جهانى و آسیایى، کارگران نمونه، دانش‌آموزان ممتاز شرکت‌کننده در المپیادهاى بین‌المللى (فیزیک، ریاضى و...)، حافظان قرآن و نیروهاى ارتش و سپاه‌پاسداران نیز مى‌توانستند از سهمیة دانشگاه براى رشته‌هاى تحصیلىِ معیّن‌شده در قانون، استفاده‌کنند.البته‌نیروهاى نظامى درصورتى مشمول سهمیة معیّن دانشگاه مى‌شدند که پیش از آن ارتش و سپاه مجوز تأسیس رشته‌هاى مورد نیاز خود را کسب نکرده‌بود (← «گفت‌و شنودى با اعضاى محترم ستاد انقلاب فرهنگى...»، ص ۶، به نقل از على شریعتمدارى؛ شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ص ۲۱۵ـ۲۱۸).تلاش براى تحول محتواى درسى دانشگاهها به‌سوى اهداف انقلاب، در اولویت قرار گرفته‌بود. براساس این رویکرد، در برخى از رشته‌ها محتواى دروس با مبانى اسلام تلفیق شد، براى مثال در رشتة حقوق تحول در جهت تقویت مطابقت مباحث با مبانى فقه بود، به‌ویژه حقوق جزا، که با بازگشت به‌حقوق سنّتى و مقررات فقه تغییرات اساسى در آن صورت گرفت. افزون ‌بر آن براى همة گروههاى آموزشى نیز، درسهاى عمومى مشترک، با رویکرد مباحث اسلامى گنجانده شد («علم حقوق، اوضاع کنونى و راهبردها»، ص ۷ـ۸ ؛ شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ص ۱۲۴).توسعة آموزش عالى نیز از دیگر اولویتها بود و در جریان آن، از دهة ۱۳۶۰ش نسلى از دانشگاهها، به‌ویژه در حوزة علوم انسانى و اسلامى، شکل گرفت. از آن جمله است دانشگاه امام‌صادق علیه‌السلام، باقرالعلوم و امام‌حسین علیه‌السلام. دانشگاه امام‌صادق در ۱۳۶۱ش، با ریاست آیت‌اللّه محمدرضا مهدوى‌کنى تأسیس گردید و در سه رشته تبلیغ، اقتصاد و علوم سیاسى، دانشجو پذیرفت. دانشگاه در محل کنونى‌اش، که پیش از آن مرکز مطالعات مدیریت ایران و وابسته به دانشگاه هاروارد امریکا بود، تأسیس گردید و با نظام آموزشىِ پیوسته (اعطاى مدرک کارشناسى‌ارشد پیوسته) فعالیتش را آغاز کرد (← مهدوى‌کنى، ص ۳۹۵ـ۴۰۳). در ۱۳۶۳ش، هستة اصلى دانشگاه باقرالعلوم، با نام مؤسسة آموزش عالى باقرالعلوم، با هدف آموزش طلاب حوزة علمیة قم در رشتة علوم سیاسى در قم تأسیس شد که بعدها به دانشگاه بدل گردید (← دانشگاه باقرالعلوم، ۲۰۱۲). دانشگاه امام‌حسین نیز در ۱۳۶۵ش، با تأسیس مرکز آموزش عالى امام‌حسین پایه‌گذارى و یک سال بعد، دانشگاه شد (← دانشگاه امام‌حسین، ۲۰۱۲).شمارى از این مراکز آموزش عالى در قم تأسیس شدند. هدف اصلى آنها تربیت افرادى از طلاب حوزة علمیة قم در قالب نظام دانشگاهى بود که عمدتاً از اواخر دهة ۱۳۶۰ش فعالیتشان را آغاز کردند. ازجمله آنها، مرکز تربیت مدرّس حوزة علمیة قم است که در سال تحصیلى ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش به نظام آموزش عالى پیوست. دانشگاه مفید نیز در ۱۳۶۸ش فعالیتش را آغاز کرد. مؤسس آن آیت‌اللّه عبدالکریم موسوى اردبیلى، دانشگاه را با هدف مطالعه و تحقیق در علوم و معارف اسلامى و بازبینى و بازنگرى در علوم انسانى، به‌ویژه در دو رشتة تخصصى فلسفه و حقوق، تأسیس کرد (← دانشگاه مفید، ۲۰۱۲). در ۱۳۶۹ش دو مرکز تخصصى علوم اسلامى به‌وجود آمد: مرکز تفسیر و علوم قرآن زیرنظر ناصر مکارم‌شیرازى و مرکز تخصصى کلام تحت‌نظر جعفر سبحانى. مرکز اخیر براى بالابردن سطح علمى طلاب در مباحث عقاید و کلام به‌ویژه با توجه به مسائل و پرسشهاى معاصر است تا نیازهاى جامعه را در حوزة مسائل اعتقادى پاسخگو باشند (← مرکز تخصصى علم کلام، ۲۰۱۲).روند تأسیس و گسترش دانشگاهها در دهه‌هاى بعد نیز ادامه یافت. در جریان این توسعه با ادغام چندین مرکز آموزش عالى، مجتمعهاى دانشگاهى شکل گرفت و بر برخى از آنها نام مشاهیر و بزرگان علم و ادب کشور گذاشته شد. ازجمله دانشگاه علامه طباطبایى که در ۱۳۶۳ش از ادغام ۲۷ مدرسة عالى علوم انسانى مانند مدرسة ‌عالى ترجمه، مدرسة ‌عالى‌دماوند، پژوهشکدة فرهنگ ایران، سازمان مدیریت صنعتى، مدرسة خدمات جهانگردى و اطلاعات، و دانشکده علوم سیاسى و امور حزبى به‌وجود آمد (← دانشگاه علامه طباطبائى، ۲۰۱۲) و دانشگاه صنعتى خواجه‌نصیرالدین طوسى که در ۱۳۶۷ش از ادغام نُه مرکز عالى فنى و مهندسى از جمله مدرسة ‌عالى مخابرات تشکیل شد (← دانشگاه صنعتى خواجه‌نصیرالدین طوسى، ۲۰۱۲).براى دستیابى بیشتر افراد به تحصیلات دانشگاهى، مشارکت بخش خصوصى در امر آموزش عالى ضرورى مى‌نمود؛ لذا شوراى عالى انقلاب فرهنگى در مهر ۱۳۶۴، با هدف گسترش آموزش عالى در کشور و تأمین نیروى انسانى متخصص، کلیات آیین‌نامة تأسیس مؤسسات آموزش عالى غیردولتى و غیرانتفاعى را تصویب کرد. این مؤسسات به دو نوع تقسیم شدند: مؤسساتى که مطابق ضوابط آموزش عالى فعالیت مى‌کردند و نوع دوم مؤسساتى که خارج از ضوابط آموزش عالى رسمى و با نظام آموزشى آزاد فعالیت داشتند (شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ص ۲۵۲ـ۲۵۳). در ۱۳۷۴ش، پس از آنکه شوراى عالى انقلاب فرهنگى، مؤسسات نوع دوم را به رسمیت شناخت، مخالفتهایى با این امر صورت گرفت و در پى آن مجوز چهل مؤسسه لغو شد و پانزده هزار دانشجو که در طول سالهاى ۱۳۷۴ـ ۱۳۷۵ش از طریق آزمون جذب شده بودند، در دانشگاههاى آزاد اسلامى و پیام‌نور جایابى شدند. از ۱۳۶۳ تا ۱۳۸۰ش، ۴۸ دانشگاه، دانشکده و مرکز آموزش عالى غیردولتى و غیرانتفاعى فعالیت داشته‌است و در حال حاضر (۱۳۹۱ش) بیش از ۲۵۰ مؤسسه در ۲۷ استان کشور فعالیت دارند (← وزارت علوم، تحقیقات و فناورى، ۲۰۱۲).در دهة ۱۳۶۰ش همچنین، آموزش عالى پزشکى از مجموعه دانشگاهها و وزارت فرهنگ و آموزش عالى منتزع شد و امور آن به وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکى انتقال یافت، که در مهر ۱۳۶۴ تشکیل شده‌بود. از آن پس، دانشگاههاى علوم پزشکى مستقلاً فعالیت کردند (← اطلاعات، ش ۱۷۷۰۳، ۱۰ مهر ۱۳۶۴، ص ۸). تأسیس دانشگاه پیام نور در ۱۳۶۷ش، با آموزش از راه دور یا نیمه‌حضورى، درواقع براى تحقق همان اهداف دانشگاه آزاد ایران در این دهه شکل گرفت (← ادامة مقاله). در ۱۳۶۹ش، باتوجه به الزامات فرهنگى و آموزشى فرزندان شهدا، آزادگان، مفقودان و جانبازان انقلاب و جنگ، دانشگاه شاهد تأسیس شد، که با پذیرش ۱۶۵ دانشجو در هفت رشته فعالیتش را آغاز کرد (← دانشگاه شاهد، ۲۰۱۲).در پایان دهة ۱۳۶۰ش، با رشد کمّى دانشگاهها، تعداد دانشجویان نیز به سه برابر اوایل این دهه رسید. به‌این‌ترتیب که تعداد دانشگاهها از بیست دانشگاه در اوایل این دهه، به ۶۱ دانشگاه در ۱۳۶۹ش رسید و عده دانشجویان نیز از ۰۴۸،۱۲۱ تن به ۰۶۷،۳۱۲ تن افزایش یافت، که باتوجه به اوضاع جنگى در کشور رشد چشمگیرى بود. از سویى، میان دانشجویان دختر و پسر توازنى وجود نداشت حتى درصد رشد دانشجویان دختر نسبت به اوایل این دهه کاهش پیدا کرد و از ۹ر۳۱% به ۳ر۲۷% رسید. تعداد مراکز آموزش عالى (به‌جز دانشگاه) نیز به‌ویژه در قیاس با اواخر دهة ۱۳۵۰ش کاهش چشمگیرى داشت، یعنى از بیش از دویست مرکز آموزش عالى فقط ۶۵ مرکز در اواخر دهة ۱۳۶۰ش فعالیت مى‌کردند و بسیارى از مراکز آموزشى کوچک و مستقل طى این دهه تعطیل شدند (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۵۸ـ ۱۳۵۷، ج ۲، ص ۵۹ـ۹۳؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۶۳ـ ۱۳۶۲، ج ۱، ص د، ۲، ۴؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۷۰ـ ۱۳۶۹، ج ۲، ص ت).همچنین در اواخر این دهه، به‌رغم پایین‌بودن بودجة تحقیقاتى وزارت فرهنگ‌وآموزش‌عالى، طرحهاى پژوهشى رشد نسبتاً خوبى داشتند و شمار آنها از ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ش، از ۰۱۰،۱ به ۵۵۸،۲ طرح رسید. عدة ‌پژوهشگران نیز از ۶۹۴،۱ به ۵۰۰،۳ تن رسید. درمجموع، در ۱۳۷۰ش با احتساب پایان‌نامه‌ها، ۸۱۰،۴ طرح تهیه شد، اما این تعداد نیز پاسخگوى نیازهاى جامعه نبود (← ایران. وزارت فرهنگ و آموزش عالى، مقدمه، ص ]۷، ۹[).دانشگاه به‌مثابة نهاد تولید دانش، سازندة اندیشه‌هایى است که تحولات اجتماعى و سیاسى را پدید مى‌آورد. پس از انقلاب اسلامى، گفتمانهاى نظام نوپاى ‌ایران ماحصل اندیشة دانشگاهیان بود. شکل‌گیرى گفتمان سازندگى در دهة ۱۳۶۰ش ریشه در آراى دانشگاهیان داشت. هرچند نمى‌توان میزان تأثیرگذارى دانشگاه را در جامعه سنجید، اما طبیعتاً افکار دانش‌آموختگانى که مناصب سیاسى را به‌عهده مى‌گیرند، در راهبرد سیاسى و اجتماعى‌شان تأثیرگذار است. در این میان نگاهى بدبینانه نیز به میزان تعامل و کارآمدى دانشگاهها در حیات اجتماعى وجود دارد که از این منظر، غربى‌بودن بنیانهاى آموزش و ناسازگارى آن با اوضاع فرهنگى، ایجاد تعامل میان دانشگاه و جامعه را ناممکن مى‌کند (← ذاکر صالحى، ص ۷۸ـ ۷۹).با آنکه اسلامى‌کردن دانشگاهها در صدر اولویتها بود، تا حصول ماهیت اسلامى و حاکمیت فرهنگ اسلام در دانشگاهها فاصله‌اى طولانى وجود داشت و متولیان شوراى عالى انقلاب فرهنگى در دهة دوم انقلاب فرهنگى، همچنان امید داشتند با کوشش مستمر این امر حاصل گردد (← میرسلیم، ص ۱۱۶). در ۱۳۷۶ش، «ستاد اسلامى‌شدن مراکز آموزشى» تشکیل شد و با بازتعریفى از ویژگیهاى دانشگاه اسلامى، عملکرد اسلامى‌کردن دانشگاهها را نقد کرد. سیاستهاى راهبردى جدید برپایة حاکمیت بینش توحیدى بر تمام شئون دانشگاه و نیز بهره‌گیرى از مفاهیم و ارزشهاى فرهنگىِ اسلامى ـ ایرانى، در شش محور برنامه‌ریزى شد و براى تحقق این سیاستها، ستادهایى تشکیل گردید (← دانشگاه اسلامى: رسالت‌ها، اصول و راهبردها؛ ایران. وزارت علوم، تحقیقات و فناورى، ص ۱۰۱).گفتنى است که در برابر فعالیتهاى اسلامى‌کردن دانشگاهها، جریان نقد و نظر نیز وجود داشت. دیدگاههایى که با بدبینى بر مقولة اسلامى‌شدن دانشگاهها، بر تمایز قلمروهاى علم و دین تأکید داشتند و اساساً ماهیت علوم جدید را مستقل از نگرشهاى دینى مى‌دانستند. در یکى از این دیدگاهها بر نامطلوب بودن عنوان علم اسلامى و دانشگاه اسلامى تأکید و تصریح شده که از مجموعه مؤلفه‌هایى که دانشگاه را مى‌سازند شاید بتوان مناسبات میان استاد و دانشجو را اسلامى کرد، اما نمى‌توان از علم اسلامى یا غیراسلامى سخن گفت. آنچه مطلوب به‌نظر مى‌رسد علم ایده‌آل است که اسلامى، غیراسلامى، شرقى و غربى برنمى‌تابد (← سروش، ۱۳۷۹ش، ص ۲۲۶ـ۲۳۷). طبق یک نظر دیگر، دانشگاه اسلامى به‌دلایل عدیده‌اى ابهام‌آمیز است و اساساً علم اسلامى امر شدنى نیست، آنچه ضرورى است معنوى کردن علم و دانشگاه است نه اسلامى کردن آن (← ملکیان، ص ۳۲۹ـ۳۴۳). در مقابل دیدگاههایى نیز با خوش‌بینى بر اسلامى شدن دانشگاهها اصرار دارند. مطابق یکى از این دیدگاهها، نظام دانشگاهى ایران برآمده از نظام دانشگاهى غرب و مبتنى بر نظام ارزشى لذت‌گرا و جهان‌بینى ماتریالیستى است و در بهترین شرایط ممکن نمى‌تواند جز در این مسیر گام بردارد. لذا باید دانشگاهها با فرا نظام فرهنگى اسلام تحول یابند. این دیدگاه در مقابل کسانى که دانشگاه اسلامى را ناممکن مى‌دانند، آن را امرى ممکن و ضرورى مى‌داند چنان‌که دانشگاه سکولارـ لیبرال و دانشگاه ماتریال ـ سوسیال در غرب و شرق جهان ضرورت یافته‌اند (← خاکبان، ص ۱۴۱ـ۱۴۳). طبق نظر دیگر نیز در «شهر اسلامى» دانشگاه اسلامى باید موتور علمى آن شهر باشد. در این نظر تصریح شده که با قرائت اسلامى از مدرنیته، نسبتمان را با امر نو از درون فرهنگ خود بجوییم (← آکوچکیان، ص ۷۱) و در دیدگاه دیگرى نیز نسبت هر چیزى با دین قابل احراز است. بنابراین افزون بر اصول، روش نیز باید اسلامى شود (← پیروزمند، ص ۱۲۹، ۱۳۱). برخى نیز با نقد نحوة اسلامى‌شدن دانشگاهها، راهکارهایى براى اصلاح سیاستهاى اجرایى پیشنهاد مى‌کردند (← ذاکر صالحى، ص ۱۷۱، ۱۷۸ـ۱۸۰). در واقع، این نقد و نظرها به مبانى فلسفى «علم» و «علم دینى» (علم‌اسلامى) بازگشت مى‌کند (← علم*، بخش اسلامى کردن علوم).در اردیبهشت ۱۳۷۹، به‌منظور انسجام امور اجرایى و سیاست‌گذارى در نظام آموزش عالى، وزارت فرهنگ و آموزش عالى به وزارت علوم، تحقیقات و فنّاورى تغییرنام داد و برنامه‌ریزى و تدوین سیاست در حوزة تحقیقات و فنّاورى، به وظایف این وزارتخانه افزوده شد. همچنین در برنامة سوم توسعه (۱۳۷۹ـ۱۳۸۳ش) مقرر گردید که ۵ر۱% تولیدات ناخالص ملى به پژوهش اختصاص یابد (← گزارش ملى آموزش عالى ایران : سال ۱۳۷۹، ص ۲۹؛ انتظارى، ص ۱۳۴، ۱۳۷).طى دهة ۱۳۷۰ش، رشد کمّى دانشگاهها همچنان روبه افزایش بود و حدود صد دانشگاه (با احتساب دانشگاههاى علوم پزشکى) در اواخر این دهه فعالیت مى‌کردند. همچنین تعداد مراکز آموزش عالى ــ که در دهة گذشته کاهش یافته بودــ افزایش یافت. افزایش دانشجویان زن، که در سال تحصیلى ۱۳۷۹ـ۱۳۸۰ش به بیش از پنجاه درصد رسید، از ویژگیهاى این دهه است که در قیاس با دهة ۱۳۶۰ش سیر صعودى چشمگیرى داشت. برپایة آمار سال تحصیلى ۱۳۷۸ـ۱۳۷۹ش، تعداد دانش‌آموختگان در ۲۶۰ دانشگاه و مرکز آموزش عالى ۲۹۷،۱۲ تن بود که از ۵۴۹ رشتة تحصیلى فارغ‌التحصیل بودند. از آن میان، رشته‌هاى علوم انسانى، فنى و مهندسى، و پزشکى به‌ترتیب بیشترین فارغ‌التحصیل را داشتند اما در مجموع، رشتة حسابدارى از گروه علوم انسانى با ۸۸۲،۶ تن بیشترین دانش‌آموخته را به خود اختصاص داده‌بود (← آمار آموزش عالى: سال تحصیلى ۸۰ ـ ۱۳۷۹، ص ۳، ۴۹ـ۵۰، ۱۹۲). به‌نظر مى‌رسد، گرایش دانشجویان به رشتة حسابدارى به‌این‌سبب بوده‌است که آنان برخلاف دانش‌آموختگان سایر رشته‌هاى علوم انسانى، سریع‌تر جذب بازار کار مى‌شوند.دانشگاه در دهة ۱۳۷۰ش نیز زمینه‌ساز برخى تحولات سیاسى و اجتماعى بود و نخبگان فکرى و سیاسى و به‌طور اخص دانشگاهیان، در تعیین روند سیاسى ـ اجتماعى و هدایت جامعه تأثیرگذار بودند (براى تفصیل ← ذاکر صالحى، ص ۷۹).دانشگاه همواره در تغییر فرهنگ و سیاست و ایجاد تحول در جامعه سهم عمده‌اى داشته‌است. در پیوند با حیات اجتماعى، اثرگذارى دانشگاه در کانونهاى اصلى جامعه مانند خانواده و تأثیر در نحوة بینش خانواده‌ها، فضاهاى عمومى و خصوصى جامعه و ایجاد متغیرهاى جدید اجتماعى، بى‌تردید انکارناپذیر است؛ مثلاً در تحول فضاى خانگى و شهرى به‌ویژه از دهة ۱۳۴۰ش به‌بعد، دانشگاه یکى از متغیرهاى اصلى است. به گفتة على شیخ‌الاسلام (ص۱۸۰ـ۱۸۱)، پس از تأسیس دانشکدة معمارى در دانشگاه ملى، تغییر سیماى شهرهاى بزرگ و فضاى داخل خانه‌ها مرهون دانش‌آموختگان این دانشکده بوده‌است.در اوایل دهة ۱۳۸۰ش، یکى از مصوبات شوراى گسترش آموزش عالى، تأسیس دانشگاههاى صنعتى بود که در برخى شهرها مانند شاهرود، شیراز، ارومیه و بیرجند به‌ترتیب، از ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ش احداث شدند. تعدادى از دانشگاههاى تخصصى نیز پس از استقلال از دانشگاههاى جامع به‌وجود آمدند، مانند دانشگاههاى علوم و فنون دریایى خرمشهر و چابهار، که پس از انتزاع از دانشگاه چمران اهواز و دانشگاه سیستان و بلوچستان فعالیت خود را آغاز کردند. همچنین، مراکز پژوهشى دانشگاهى از اوایل این دهه رشد فزاینده‌اى داشتند و تعداد آنها از ۴۸ مرکز در ۱۳۸۱ش، به ۲۴۹ مرکز در ۱۳۸۶ش رسید. ضمن آنکه سهم بودجة تحقیقات از بودجة کشور از ۵۰ر۱% در ۱۳۷۹ش به ۴۰ر۲% در ۱۳۸۶ش افزایش یافت. در ۱۳۸۹ش، ۷۱ مؤسسة پژوهشى نیز از شوراى گسترش آموزش عالى وزارت علوم، تحقیقات و فنّاورى مجوز گرفتند (← انتظارى، ص ۱۳۹ـ۱۴۰، ۱۴۲ـ۱۴۳؛ نوروززاده، ۱۳۹۱ش، ص ۱۵۸). در جریان مستمر تغییرات و تحولات دانشگاهها معطوف به نگرشهاى اسلامى، در سالهاى پایانى دهة ۱۳۸۰ش، تجدیدنظر در محتواى رشتة علوم انسانى و تفکیک جنسیتى در برخى از گروههاى دانشگاهها صورت پذیرفت. همچنین، تشکیل شانزده دانشگاه تک‌جنسیتى از برنامه‌هاى وزارت علوم است که تعدادى از آنها مانند دانشگاه دخترانه نهاوند، و پردیس دختران دانشگاه کاشان فعالیت خود را آغاز کرده‌اند (← شرق، سال ۱۰، ش ۱۶۲۷، ۲۶ شهریور ۱۳۹۱، ص ۱۹).مطابق آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۹۱ـ ۱۳۹۰ (تهیه‌شده در مؤسسة پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش‌عالى، زیر چاپ)، تعداد دانشجویان شاغل به تحصیل ۶۱۴،۴۰۴،۴تن است که در ۵۱۹ دانشگاه و مرکز آموزش عالى (دانشگاه پیام نور و دانشگاه جامع علمى ـ کاربردى هرکدام یک دانشگاه محسوب شده‌اند) و شش گروه آموزشى (علوم انسانى، علوم پایه، فنى و مهندسى، کشاورزى و دامپزشکى، هنر، و علوم پزشکى) تحصیل مى‌کنند. از این تعداد، بیش از ۴۵۰۰ تن دانشجوى خارجى هستند. دانشگاهها و مراکز آموزش عالى در دو بخش دولتى (شامل دانشگاههاى وابسته به وزارت علوم، تحقیقات و فنّاورى؛ وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکى؛ وزارت آموزش و پرورش؛ سایر دستگاههاى اجرایى مانند وزارت نفت؛ دانشگاه علمى ـ کاربردى؛ دانشگاه پیام نور؛ و دانشگاه فنى و حرفه‌اى) و غیردولتى (شامل دانشگاه آزاد اسلامى، و مراکز و مؤسسات آموزش عالى غیردولتى ـ غیرانتفاعى مانند دانشگاه علم و فرهنگ تهران) سراسر کشور را پوشش داده‌اند. در این میان، دانشگاههاى آزاد اسلامى و پیام نور در گسترش آموزش عالى، به‌ویژه در مناطق محروم، سهم بسزایى دارند. تعداد دانش‌آموختگان سال‌تحصیلى ۱۳۸۹ـ ۱۳۹۰ ش و ثبت‌نام‌شدگان و دانشجویان مؤسسات آموزش‌عالى (به‌تفکیک دورة تحصیلى)، اعضاى هیئت علمى، جمعیت دانشجویان ۳۱ استان کشور، و تعداد مؤسسات آموزشى‌عالى (به‌تفکیک نوع مؤسسه) در سال تحصیلى ۱۳۹۰ـ۱۳۹۱ش در جدولهاى ۳ تا ۸ آمده‌است :براى شناخت بهتر دانشگاهها از جنبه‌هاى گوناگون، دسته‌بندیهاى خاصى صورت گرفته و ماهیت و کارکرد دانشگاهها در هریک از آنها مشخص شده‌است. یکى از این دسته‌بندیها، که تاحدود زیادى گویاى ویژگیهاى دانشگاههاى ایران است، تقسیم دانشگاهها به نخبه‌گرا (دانشگاههاى معتبر قدیم و مؤسسه‌هاى پژوهشى) و فراگیر (آزاد اسلامى، پیام نور، جامع علمى ـ کاربردى) است که کارکرد دانشگاهها را بر مبناى فلسفه وجودى و رسالت آنها مشخص مى‌کند (ذاکر صالحى، ص ۲۹؛ براى آگاهى از سایر دسته‌بندیها ← همانجا). در ادامة مقاله، در قالب این دسته‌بندیها، دانشگاههاى بزرگ و عمدة کشور (شامل اولین دانشگاهها و نیز نمونه‌اى از دانشگاههاى نقاط گوناگون کشور) به‌ترتیب سال تأسیس تعریف شده‌اند :یک) دانشگاههاى نخبه‌گرا. در این دسته عمدتاً قدیم‌ترین دانشگاههاى کشور قرار دارند که تعدادى از آنها به دانشگاههاى مادر یا فراملى (شامل هشت دانشگاه صنعتى امیرکبیر، شهید بهشتى، تربیت مدرس، تهران، شیراز، صنعتى اصفهان، صنعتى شریف، و علم و صنعت ایران) شناخته مى‌شوند. در بیشتر این دانشگاهها، عمده رشته‌هاى تحصیلى دایر شده‌اند و از این حیث برخى از آنها جامعیت بیشترى دارند. در میان این دسته از دانشگاهها، دانشگاه تهران که سهم مؤثرى در گسترش آموزش عالى در کشور داشت و نیز دانشگاه تبریز که تشکیل آن مبنایى براى تأسیس دانشگاه در مناطق مختلف کشور شد، به استقلال معرفى شده‌اند. دانشگاههاى دیگر عبارت‌اند از :۱. دانشگاه فردوسى مشهد (سومین دانشگاه ایران). پس از دانشگاههاى تهران و تبریز، دانشگاه مشهد به‌اعتبار هستة اصلى آن، یعنى آموزشگاه عالى بهدارى که در ۱۳۱۹ش تأسیس شد، از حیث قدمت سومین دانشگاه ایران محسوب مى‌شود. برخلاف دو دانشگاه نخست که آغاز فعالیتشان با تأسیس دانشکده بود، دانشگاه مشهد با تبدیل آموزشگاه عالى بهدارى به دانشکده شکل گرفت. پس از مصوبه مجلس شوراى ‌ملى مبنى‌بر تأسیس دانشگاه در شهرستانها در خرداد ۱۳۲۸، دانشکدة پزشکى در مشهد تأسیس شد و در پى آن، این آموزشگاه منحل گردید. با تأسیس دانشکده ادبیات در ۱۳۳۴ش، دانشگاه با نام رضوى رسمیت یافت (← دانشگاه فردوسى مشهد، مقدمة عبدالرضا باقرى، ص۱؛ آموزش عالى در ایران، کتاب ۱، ص۶۳). در سال تحصیلى ۱۳۳۹ـ ۱۳۴۰ش، این دانشگاه سه دانشکده و ۰۲۰،۱دانشجو (۸۵۷ مرد و ۱۶۳ زن) داشت. در این دوره، دانش‌آموختگان آن ۱۸۰ تن ( ۱۳۴ مرد و ۴۶ زن) بودند. طى دهة۱۳۴۰،با تأسیس دانشکده‌هاى جدید (پنج دانشکده) دانشگاه گسترش یافت و تعداد دانشجویان آن نیز به ۱۰۶،۳ تن افزایش یافت (← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش ۱۴۲۹۸ـ ۲۹۷، ص ۱۸، ۲۴، ۱۲۶؛ آمار آموزش‌عالى‌ایران: سال‌تحصیلى]۱۳۰۴ـ۱۳۵۵ش[،ص۶۷؛آمار آموزش‌عالى‌ایران : سال‌تحصیلى ۵۰ـ ۱۳۴۹، ص ۱۵).پس از آن، نام دانشگاه به دانشگاه مشهد تغییر کرد و تا ۱۳۵۳ش به این نام خوانده مى‌شد، اما از اردیبهشت همان سال به فردوسى تغییر نام داد. دانشگاه در این دوره براى گسترش دامنة پژوهشهاى علمى خود با دانشگاههاى معتبر جهان مانند جورجتاون و برکلى در امریکا، و کیمبریج و سارى در انگلستان ارتباط برقرار کرد و در زمینه‌هاى گوناگون مانند بیوشیمى، آفات گیاهى و اشعه کیهانى با آنان همکارى نمود (← آموزش عالى در ایران، کتاب ۱، ص ۶۳، ۶۵).در اواخر حکومت پهلوى دوم، تعداد دانشکده‌ها و مراکز آموزش عالى وابسته به آن به دوازده رسید و تعداد دانشجویان نیز به ۹۹۹،۵ تن ( ۳۲۴،۴ مرد و ۶۷۵،۱ زن) افزایش یافت (← آمار آموزش‌عالى‌ایران : سال‌تحصیلى ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج۱،ص۱۴). پس از انقلاب اسلامى، دانشگاه فردوسى از نظر تعداد دانشکده و شمار دانشجویان گسترش پیدا کرد. در سال تحصیلى ۱۳۸۹ـ ۱۳۹۰ش، واحد بین‌الملل دانشگاه فعالیتش را آغازکرد و در مقاطع دکترى و کارشناسى‌ارشد دانشجو پذیرفت. در حوزة پژوهش در زمینه‌هاى زیست فنّاورى (بیوتکنولوژى)، انرژى خورشیدى و انرژى باد فعالیتهاى گسترده‌اى صورت گرفته و پژوهشگاههایى مانند هواخورشید نیز به همین منظور تأسیس شده‌اند. دانشگاه فردوسى در حال حاضر (۱۳۹۱ش) بیش از پانزده دانشکده و پژوهشکده دارد که بیش از بیست‌هزار دانشجو در آنها تحصیل مى‌کنند و از آن میان، ۵۰۰،۲ تن در مقطع دکترى و حدود ۰۰۰،۶ تن در دورة کارشناسى‌ارشد به‌تحصیل اشتغال دارند. شمار اعضاى هیئت‌علمى دانشگاه به بیش از هفت‌صد تن مى‌رسد که بیش ‌از ۱۲۰ تن آنان رتبة استادى دارند (← دانشگاه فردوسى مشهد، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه شیراز. هستة اصلى این دانشگاه نیز آموزشگاه عالى بهدارى وابسته به دانشکدة پزشکى تهران بود، که در آذر ۱۳۲۵ تأسیس شد. پس از سه سال، آموزشگاه به‌اهتمام ذبیح‌اللّه قربان (رئیس آموزشگاه) به دانشکدة پزشکى تبدیل شد و در آذر ۱۳۲۸ افتتاح گردید. دانشکده در بدو تأسیس هفت گروه علوم پایه و سه گروه بالینى داشت و حدود صد دانشجو (یک دختر و بقیه پسر) در نخستین سال فعالیتش در آن تحصیل مى‌کردند. کتابخانة دانشکده نیز با ۴۰۰،۱ جلد کتاب و ۲۶ عنوان مجلة علمى دایر شد که این مجموعه در ۱۳۵۰ش به یازده‌هزار جلد کتاب و هفت‌صد مجلة علمى به زبانهاى انگلیسى، فرانسه و فارسى افزایش یافت (← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش۴۹۴ـ۲۷۰، ص۱۱، ۱۱۶، ۱۲۱، ۱۳۷؛ آموزش عالى در ایران، کتاب۱، ص۲۱؛ دانشگاه علوم پزشکى شیراز، ص ۲۱، ۲۳ـ۲۴).در بهمن ۱۳۳۳، دانشکدة ادبیات به ریاست لطفعلى صورتگر* تأسیس شد و هم‌زمان با تأسیس این دانشکده، نشریة آن نیز با عنوان مجله دانشکده ‌ادبیات منتشر شد. از آغاز فعالیت دانشکده، استادان خارجى عمدتاً امریکایى و انگلیسى در کنار استادان ایرانى آموزش دانشجویان را به‌عهده داشتند («دانشکده ادبیات شیراز»، ص ۸۹ ـ۹۱).در دهة ۱۳۳۰ش، دانشگاه شیراز رسمیت یافت. به‌گفتة محمدعلى مجتهدى، مؤسس دانشگاه صنعتى شریف (ص ۸۱)، دانشگاه شیراز را تأسیس کردند تا شیخ‌نشینهاى خلیج‌فارس فرزندانشان را براى تحصیل به این دانشگاه بفرستند، اما چنین نشد.دانشگاه شیراز نخستین دانشگاه مشترک ایران و امریکا بود و با دانشگاه پنسیلوانیا همکارى مى‌کرد و نظام آموزشى آن بیش از هر دانشگاهى در ایران از دانشگاههاى امریکایى اقتباس شده‌بود (← علم، ج۲، ص۱۲۱، پانویس ۲؛ مجتهدى، ص۲۲۲). در ۱۳۴۱ش به‌دستور محمدرضاشاه، دانشگاه پهلوى تأسیس شد و با توقف فعالیت دانشگاه شیراز جانشین آن گردید. علاقة شاه به این دانشگاه به حدى بود که آن را «تخت‌جمشید قرن بیستم» مى‌دانست. نشان دانشگاه به‌صورت بنایى کنگره‌وار که با واژگان خرد و کوشش زینت‌یافته‌بود،با الهام ‌از آثار موجود در تخت‌جمشید طراحى شد. با تأسیس دانشکده‌هاى جدید، دانشگاه پهلوى گسترش یافت و هم‌زمان به‌منظور پژوهش در حوزه‌هاى گوناگون، چندین مؤسسه، ازجمله مؤسسة آسیایى، مؤسسة ژئوتکنیک، مرکز تحقیقات کشاورزى و مرکز جمعیت‌شناسى، در آن تأسیس ‌گردید. سازمان‌بهداشت جهانى، باتوجه به پیشرفتهاى دانشکدة پزشکى این دانشگاه، مرکز آموزش پزشکى خود را در مشرق خاورمیانه در این دانشکده تشکیل داد. به ‌اعتبار این دانشکده، دانشجویان امریکایى براى تحصیل در رشتة پزشکى به‌دانشگاه پهلوى مى‌آمدند همچنین گروهى از امریکاییها نیز باعنوان «سپاه صلح» دوران سربازى خود را به تدریس در آن دانشگاه مى‌گذراندند(← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش۶۶۰۲ـ۳۵۰، ص۱، ۵، ۲۰؛ نهاوندى، ص۳۶، ۴۱۸، ۴۴۳؛ آموزش عالى در ایران، کتاب ۱، ص ۲۱ـ ۲۲؛ «نشان دانشگاه پهلوى»، ص۶۷ـ۷۰). تعداد دانشکده‌هاى دانشگاه پهلوى در فرایند توسعه به شش دانشکده در اواخر دهة ۱۳۴۰ش رسید و جمعیت دانشجویى آن نیز به۴۶۱،۳ تن(۸۱۸،۲ مرد و ۶۴۳ زن) افزایش یافت. در کمتر از یک دهه، این تعداد به ۷۱۳،۵ تن رسید که در این میان، افزایش تعداد دانشجویان دختر بسیار چشمگیر بود. به‌طورى که به فاصلة شش سال از ۶۴۳ تن (در ۱۳۵۰ش) به بیش از ۲۰۰۰ تن (در ۱۳۵۶ش) رسید (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۵۰ـ ۱۳۴۹، ص ۱۷؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص۱۱).پس از انقلاب اسلامى، نام دانشگاه به نام اولیه‌اش یعنى دانشگاه شیراز تغییر کرد. در حال حاضر (۱۳۹۱ش)، دانشگاه شیراز شانزده دانشکده و یک مرکز آموزش عالى و بیش از نوزده‌هزار دانشجو دارد که در سه رشتة کاردانى، ۸۰ رشتة کارشناسى، ۱۸۳ رشتة کارشناسى‌ارشد، ۱۰۲ رشتة دکترى تخصصى و یک رشتة دکترى حرفه‌اى تحصیل مى‌کنند. همچنین، ۶۱۰ تن عضو هیئت علمى و بیش از بیست مرکز تحقیقاتى و پژوهشکده دارد. پژوهشهاى دانشگاه در قالب دوازده مجلة علمى منتشر مى‌شوند. واحد بین‌الملل دانشگاه که از بهمن ۱۳۸۳ راه‌اندازى شده‌است، ۱۵۰۰ دانشجو دارد که در بیش از هفتاد رشته ـ گرایش در مقطع کارشناسى‌ارشد تحصیل مى‌کنند. از ۱۳۹۰ش، دورة دکترى آن دایر شد و در همان سال، شعبه دُبى این واحد در امارات متحدة عربى فعالیتش را آغاز کرد (← دانشگاه شیراز، ۲۰۱۲).۳. دانشگاه اصفهان. پایة اصلى این دانشگاه نیز با تأسیس آموزشگاه عالى بهدارى در ۱۳۲۵ش گذاشته شد. در ۱۳۲۹ش، دانشکدة پزشکى تأسیس گردید و فضل‌اللّه حکمتیار نخستین استادى بود که از آموزشگاه به دانشکده منتقل شد. به‌رغم درخواست دانشجویان آموزشگاه عالى بهدارى مبنى ‌بر انحلال آن و انتقال آنان به دانشکدة پزشکى، این آموزشگاه همچنان تا اوایل دهة ۱۳۴۰ش به فعالیتش ادامه داد (← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش۱۹۷۰ـ۲۹۱، ص ۲، ۱۹، ش ۱۶۵۵۸ـ ۲۹۷، ص ۱؛ دانشگاه علوم پزشکى و خدمات بهداشتى درمانى استان اصفهان، ۲۰۱۲).دانشکدة پزشکى ابتدا در عمارت زاهدى در محلة شکرشکن و پس از مدتى در محلى در خیابان چهارباغ (حوزة علمیة کنونى)، به‌ریاست مرتضى حکمى دایر بود. این دانشکده تا ۱۳۳۴ش که دانشکدة داروسازى تأسیس و ضمیمة آن شد، در کنار آموزشگاه عالى بهدارى، آموزش دانشجویان را به‌عهده داشت. در شهریور ۱۳۳۷، در جریان بازدید منوچهر اقبال (نخست‌وزیر وقت) از اصفهان، با تأسیس دانشگاه در این شهر موافقت شد، با این شرط که دانشکدة داروسازى مستقل شود و دانشکدة ادبیات نیز تأسیس گردد. در همان سال، دبیرخانة دانشگاه و نیز دانشکدة ادبیات دایر شد و مهدى نامدار به‌ریاست دانشگاه منصوب گردید. به‌سبب اختلافاتى که میان سه دانشکده و استادان آنها وجود داشت، پرویز ناتل‌خانلرى (وزیر فرهنگ وقت) پس از انحلال دبیرخانه، مقرر کرد هریک از دانشکده‌ها به‌صورت واحدهاى مستقل زیرنظر ادارة تعلیمات عالیه به‌کار خود ادامه دهند. در ۱۳۴۱ش، آموزشگاه عالى بهدارى منحل شد و دانشکدة پزشکى تا چندى بعد که دانشکدة داروسازى به آن الحاق گردید، همچنان به‌طور مستقل فعالیت مى‌کرد. در ۱۳۴۶ش، در پى درخواست فرهنگیان و دانشجویان مبنى ‌بر تأسیس دانشگاه در اصفهان، دانشگاه بار دیگر موجودیت یافت و دانشکده‌هاى جدید آن در مجموعه دانشگاهى در محل باغ و قصر هزار جریب (عباس‌آباد) تأسیس شدند. گروههاى مشابه در یک گروه ادغام شدند و دروس علوم پایه کلیة دانشکده‌ها در دانشکده‌هاى علوم، و ادبیات و علوم انسانى تمرکز یافتند. نخستین گروه دانشجویان این دو دانشکده نیز در سال تحصیلى ۱۳۴۶ـ ۱۳۴۷ش فارغ‌التحصیل شدند (← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش ۱۶۷۷۲ـ۲۹۷، ص ۱ـ۲؛ هنرفر، ص ۴؛ معتمدى، ۱۳۴۷شالف، ص ۱۶؛ همو، ۱۳۴۷شب، ص ۹۵ـ ۹۷؛ ایمانیه، ص ۲۴۲ـ۲۴۴؛ دانشگاه علوم پزشکى و خدمات بهداشتى درمانى استان اصفهان، ۲۰۱۲). تا اوایل دهة ۱۳۵۰ش، به تعداد دانشکده‌ها افزوده شد و با تأسیس دانشکده‌هاى علوم، علوم دارویى و علوم تربیتى، تعداد آنها به پنج دانشکده رسید. دورة شبانة علم و هنر، مرکز تحقیقات، کوى دانشجویان و استادان و کتابخانه مرکزى نیز در همین دوره تشکیل شد. در این هنگام، دانشگاه اصفهان نُه کتابخانه و ۱۰۹ آزمایشگاه‌داشت. در سال تحصیلى ۱۳۴۹ـ۱۳۵۰ش، عدة دانشجویان ۶۵۴،۳ تن ( ۸۷۹،۲ مرد، ۷۷۵ زن) بود، اما در سال تحصیلى ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش، به‌رغم افزایش دانشکده‌ها، تعداد دانشجویان به ۳۱۵،۱تن (۷۸۴ مرد، ۵۳۱ زن) کاهش یافت (← آمار آموزش عالى‌ایران: سال تحصیلى ۵۰ـ ۱۳۴۹، ص ۱۴؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص ۳۱؛ ایمانیه، ص ۲۴۴، ۲۴۶).از دهة ۱۳۶۰ش به‌بعد، چندین دانشکدة جدید از جمله دانشکدة فنى و مهندسى، دانشکدة علوم و فنّاوریهاى نوین و دانشکدة معارف اهل‌بیت (علیهم‌السلام) در دانشگاه اصفهان تأسیس شده‌اند و در حال ‌حاضر (۱۳۹۱ش)، دوازده دانشکده، ۴۵ گروه آموزشى، بیش از پانزده هزار دانشجو و ۵۵۰ تن عضو هیئت علمى دارد که بیش از ۸۰% آنان داراى رتبة استادیارى و بالاترند. دانشکدة علوم با شش گروه آموزشى بزرگ‌ترین دانشکده‌هاى این دانشگاه است. دو تن از اعضاى هیئت علمى آن در دو سال متوالى عنوان دانشمند برتر مقالات مؤسسة اطلاعات علمى را کسب کرده‌اند. مهم‌ترین سبب تأسیس دانشکدة معارف اهل‌بیت را سهم تأثیرگذار آن در مرجعیت علوم انسانى معرفى کرده‌اند و برنامه‌هاى تدوین‌شده آن در حوزه‌هاى میان‌رشته‌اى در علوم‌انسانى (در مقاطع تحصیلات ‌تکمیلى) مانند مهندسى فرهنگى، جغرافیاى فرهنگى، شیعه‌شناسى و معارف مهدویت و آخرالزمان است (← دانشگاه اصفهان، ۲۰۱۲).دانشگاه اصفهان پیشگام پرداختن به تاریخ شفاهى در دانشگاه است. مقوله تاریخ شفاهى تا ۱۳۸۳ش در مراکز دانشگاهى جایگاهى نداشت، تا اینکه در اردیبهشت این سال دانشگاه اصفهان گام نخست را برداشت و با تشکیل نشست تخصصى و کارآگاه آموزشى، پرداختن به تاریخ شفاهى در دانشگاهها را رسمیت داد (← «تاریخ شفاهى»، ۱۳۹۱ش).۴. دانشگاه شهید بهشتى. نخستین دانشگاه ‌ملى در اواخر دهة ۱۳۳۰ش تأسیس شد، اما اندیشة تأسیس چنین دانشگاهى به اواخر دورة قاجار باز مى‌گردد. در ۱۳۳۴ (۱۲۹۵ش)، وزارت معارف امتیاز تأسیس «مدرسة دانشگاه ملى» را به ابوالحسن‌خان شریف، کارمند ادارة ‌نظمیه، واگذار کرد، اما امتیاز این مؤسسه (که از آن به «دانشگاه ملى» نیز یاد شده‌است) پس از دو سال به سبب سوءرفتار مؤسس و دخالت وى در امور مدرسه، لغو گردید (← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش ۲۹ـ۲۹۳، ص ۸ ، ۱۰، ۱۲).استفاده از واژة دانشگاه در این دوره، یعنى ۲۳ سال پیش از تأسیس نخستین دانشگاه در ایران، تأمل‌برانگیز است. در ۱۳۳۱ش نیز، مهدى فیروزآبادى و عبدالباقى فربود خواهان تأسیس دانشکدة ملى پزشکى شدند، اما وزارت فرهنگ برآوردن چنین تقاضایى را به رأى شوراى دانشکدة پزشکى و صلاحیت تقاضاکنندگان موکول کرد (← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش ۶۱۰ـ۲۹۷، ص ۱ـ۲). تلاشهاى دیگرى نیز در این زمینه صورت گرفت، اما تأسیس دانشگاه ملى به پیشنهاد على شیخ‌الاسلام و به‌کوشش وى تحقق یافت. او به‌رغم مخالفت مسئولان دانشگاه تهران و وزارت فرهنگ، در ۱۰ آذر ۱۳۳۸ «دبیرخانه دانشگاه ملى ایران» را در منزلش به‌طور غیررسمى دایر کرد. پس از صدور فرمان شاه در ۲۹ اسفند همان سال و تصویب اساسنامه دانشگاه (که پس از مطالعه اساسنامه پنجاه دانشگاه ملى امریکایى و اروپایى و با رعایت قوانین آموزشى ایران تدوین شده‌بود) دبیرخانه به محلى در خیابان پاستور وابسته به دربار منتقل گردید. پیش از گشایش رسمى دانشگاه، پذیرش دانشجو آغاز شد و دانشگاه در ۱۵ مهر ۱۳۳۹ در خیابان پهلوى (ولیعصر کنونى) نزدیک دوراهى یوسف‌آباد، با دو دانشکده بانکدارى و علوم مالى و اقتصادى، و معمارى و ۲۲۰ دانشجو فعالیت خود را آغاز کرد (← شیخ‌الاسلام، ص ۸۶ ،۱۳۳ـ۱۳۴،۱۴۱ـ۱۴۲،۱۶۲، ۱۶۷ـ ۱۶۸، ۱۷۶،۱۹۲،۱۹۸ـ۲۰۰، ۲۰۶ـ۲۰۷). در ۱۵بهمن ۱۳۳۹، دانشگاه ملى ایران در پى بازدید محمدرضاشاه رسماً افتتاح شد. این دانشگاه با شعار «زندگى یعنى امید و حرکت» پا به عرصة آموزش عالى نهاد. برنامة آموزشى آن براساس برنامة دانشگاههاى امریکایى و تا حدودى دانشگاههاى اروپایى و مدارس قدیم ایران طرح‌ریزى شد. اساساً دانشگاه ملى نمونه‌اى از دانشگاههاى امریکا بود. در ۱۳۴۳ش، شصت‌هزار متر از اراضى اوین به دانشگاه واگذار شد و نخستین ساختمان آن، دانشکدة پزشکى، پس از هفت ماه به بهره‌بردارى رسید. دانشگاه ملى طى پنج سالى که شیخ‌الاسلام ریاست آن را به ‌عهده داشت، با تأسیس دانشکده‌هاى پزشکى، زبانهاى خارجى، علوم و دندانپزشکى گسترش یافت. در ۱۷ آذر ۱۳۴۴ به فرمان شاه، شیخ‌الاسلام عزل و عبدالعلى جهانشاهى جانشین وى شد (←همان،ص۱۸۶،۲۱۹ـ۲۲۱،۲۵۲ـ۲۷۰،۲۷۸ـ۲۸۰، ۰۹ـ۳۱۷؛ کیهان، ش۵۰۸۸، ۲۸ خرداد۱۳۳۹، ص۷).شیخ‌الاسلام پس از عزل و تبعید، در نامه‌اى به لیندون جانسون (رئیس‌جمهور وقت امریکا) از شاه به تندى انتقاد کرد و حکومتش را «پلیسى» خواند (← بیل، ص ۱۷۵).هدف شیخ‌الاسلام از تأسیس دانشگاه ملى ایران رقابت یا تضعیف دانشگاه تهران نبود، اما به‌گفتة مجتهدى (ص ۱۶۵) شاه از وى، که با بى‌میلى ریاست دانشگاه ملى را پذیرفته بود، خواست دانشگاه را طورى سامان دهد تا با دانشگاه تهران رقابت کند.تا پیش ‌از ۱۳۴۷ش، بودجة ‌دانشگاه ‌از محل شهریة دانشجویان تأمین مى‌شد. از آن پس، دانشگاه از کمکهاى دولت بهره‌مند شد. در اواخر دهة ۱۳۴۰ش، داراى هفت دانشکده با ۹۸۰،۵ دانشجو بود. پس ‌از پیروزى انقلاب ‌اسلامى، در ۱۳۵۸ش دانشگاه ملى ایران به دانشگاه دولتى بدل شد و در ۱۳۶۲ش نیز، نام آن به دانشگاه شهید بهشتى تغییر یافت (← آمار آموزش عالى ایران : سال تحصیلى ۵ ـ ۱۳۴۹، ص۱۶؛ دانشگاه شهیدبهشتى، ص۴ـ۵).این دانشگاه در حال حاضر (۱۳۹۱ش) پانزده دانشکده و پنج پژوهشکده دارد و افزون بر آن، در مراکز و واحدهاى تخصصى‌اش، مانند مراکز اسناد و تحقیقات معمارى، مطالعات خاورمیانه و جهانى‌شدن، مرکز سنجش از راه دور، و مرکز ایران‌شناسى، پژوهش به‌صورت گسترده صورت مى‌گیرد. دانشگاه بهشتى طى فعالیتش بیش از پنجاه‌هزار دانش‌آموخته داشته‌است (← دانشگاه شهیدبهشتى، ۲۰۱۲).۵. دانشگاه الزهرا (نخستین دانشگاه ویژه زنان). در دهة ۱۳۳۰ش، شمار دخترانى که به دانشگاه راه مى‌یافتند بسیار اندک بود. لازمة ایجاد توازن نسبى میان دختران و پسران در بهره‌مندى از آموزش عالى، تأسیس مرکزى خاص براى آموزش دختران بود. اندیشة ایجاد چنین مرکزى در ۱۳۳۹ش پدید آمد. کریم فاطمى که پس از مطالعه در دانشگاههاى امریکا، ضرورت تأسیس مدرسة عالى دختران را دریافته بود، در اواخر همان سال طرح آن را تدوین کرد. کوشش وى براى پذیرش طرح و تأمین بودجة آن چند سالى به‌طول انجامید. سرانجام، شوراى مرکزى دانشگاهها در مرداد ۱۳۴۳ طرح تأسیس مدرسة عالى دختران ایران را تصویب کرد. فاطمى با سرمایة خود ساختمانى در خیابان ایرانشهر اجاره کرد و فعالیت مدرسه با پذیرش نود داوطلب آغاز شد که در سه رشتة روان‌شناسى، مترجمى زبانهاى خارجى، و منشى‌گرى و فنون خانه‌دارى به تحصیل پرداختند. مدرسة عالى دختران (نخستین مؤسسة آموزش عالى ویژة دختران) مؤسسه‌اى غیرانتفاعى بود و صرفاً با شهریة دانشجویان اداره مى‌شد. دورة آموزشى آن در آغاز دوساله بود اما پس از چندى، دورة چهارسالة کارشناسى نیز در آن دایر شد (← سازمان اسناد ملى ایران، آرشیو، ش۴۶۹۲۰ـ۲۹۳، ص ۴، ۷ـ۸؛ فاطمى، ص ۸ ـ۲۰؛ دهقان، ص۲۲۰). در ۱۳۴۴ش، قطعه زمینى در ونک، در اطراف مقبرة مستوفى‌الممالک، به مدرسة عالى دختران واگذار گردید و پس از دو سال، مدرسه به آنجا انتقال یافت و طى سالهاى بعد، بر وسعت اراضى آن افزوده شد. براى ادامة تحصیل دانش‌آموختگان مدرسه در خارج از کشور، در ۱۳۵۰ش با دانشگاههاى امریکایى مانند فلوریدا و زنان تگزاس ارتباط‌برقرار کردند (← فاطمى، ص ۴۱ـ۵۲، ۱۰۷ـ۱۱۱؛ آموزش عالى در ایران، کتاب ۱، ص ۶۲).در ۱۳۵۴ش، مدرسة عالى دختران دانشگاه شد و با نام دانشگاه فرح پهلوى به ‌فعالیت خود ادامه داد. پس ‌از پیروزى ‌انقلاب اسلامى، نام دانشگاه ابتدا به محبوبه متحدین و سپس به الزهرا تغییر یافت. دانشگاه با چهار دانشکدة علوم پایه، ادبیات، علوم اجتماعى و اقتصادى، و هنر به فعالیتش ادامه داد و در ۱۳۷۳ش، چهار دانشکدة دیگر، در آن تأسیس شد و تعداد آنها درحال حاضر (۱۳۹۱ش) به هشت دانشکده رسیده‌است. مطالعات مراکز پژوهشى این دانشگاه (شامل پنج پژوهشکده) در حوزه‌هاى علوم پایه، هنر، اقتصاد و مطالعات کودک و نوجوان است. در دانشگاه الزهرا افزون بر نشریات دیگر، نشریه‌اى علمى ـ پژوهشى با عنوان مطالعات زنان منتشر مى‌شود (← دانشگاه‌الزهرا، ۲۰۱۲).۶. دانشگاه علم و صنعت ایران. در ۱۳۲۴ براى تربیت نیروى متخصص در رشته‌هاى فنى و مهندسى، مدرسه‌اى با کمک آلمانیها تأسیس شد که از آن به مدرسة آلمانى یاد مى‌شود. این مدرسه کانون اصلى مراکز آموزش صنایع است. مدرسة آلمانى در ۱۳۳۴ تعطیل شد. بعدها مدرسه فعالیتش را از سر گرفت و هنرستان صنعتى ‌و به قولى مدرسة حرفه و صنعت نام گرفت (← هدایت، ص ۵۲، ۳۹۱؛ کحال‌زاده، ص ۱۸۵ـ۱۸۷). از این مدرسه به هستة اصلى دانشگاه علم و صنعت ایران یاد مى‌شود و تاریخ تأسیس آن نیز ۱۳۰۸ش ذکر شده‌است. محمدباقر نیو نخستین دانش‌آموختة رشتة مهندسى در ایران بود که در ۱۳۱۱ش در رشتة مهندسى ماشین از این مدرسه فارغ‌التحصیل شد. این مدرسه بعدها به هنرسراى عالى تغییر نام یافت و در ۱۳۳۶ش به محل کنونى دانشگاه صنعتى امیرکبیر و در ۱۳۴۱ش به محل کنونى دانشگاه علم و صنعت ایران منتقل شد. در ۱۳۵۱ش هنرسراى عالى به دانشکدة علم و صنعت ایران تغییرنام داد و پس از انقلاب اسلامى به دانشگاه علم و صنعت ایران بدل گردید. درحال حاضر (۱۳۹۱ش) سیزده دانشکده، دوازده مرکز تحقیقات، دو پژوهشکده و سه گروه مستقل آموزشى، فرهنگ و معارف اسلامى، زبانهاى خارجى و تربیت بدنى دارد. واحدهاى اقمارى آن در اراک، بهشهر، دماوند و نور مستقر است. بیش از ده هزار دانشجو و ۳۶۵ عضو هیئت علمى دارد که از آن تعداد ۴۲ تن رتبة استادى دارند. از هفت نشریة تخصصى آن، پنج نشریه بین‌المللى است (← دانشگاه علم و صنعت ایران، ۲۰۱۲).۷. دانشگاه صنعتى امیرکبیر. تأسیس پلى‌تکنیک از طرحهاى یونسکو بود که در سراسر جهان شش دانشکده تأسیس کرد و ایران امتیاز تأسیس یکى از آنها را به‌دست آورد. یونسکو هزینة تجهیزات پلى‌تکنیک را در ایران تأمین کرد و مقرر شد کارشناسانش را براى آموزش‌دادن به ایران بفرستد. استادان دیگر نیز از دانشگاه تهران تأمین مى‌شدند (مجتهدى، ص ۸۹). به‌این‌ترتیب در آبان ۱۳۳۵، به‌اهتمام حبیب نفیسى «پلى‌تکنیک تهران» شکل گرفت. در آن زمان دو مؤسسة فنى یعنى «انستیتو مهندسى راه ‌و ساختمان» و «هنرسراى عالى» فعالیت داشت. گفته شده تشکیل پلى‌تکنیک تهران براى توسعة فعالیتهاى این دو مؤسسه بوده‌است. نخستین دورة دانشجویان در ۱۳۳۶ش پذیرفته شدند و در ۱۳۳۷ش فعالیتهاى آموزشى آن رسماً با پنج رشتة مهندسى (برق و الکترونیک، مکانیک، نساجى، شیمى، و راه‌وساختمان) آغاز شد. در سال تحصیلى ۱۳۳۹ـ۱۳۴۰ش، عدة دانشجویان آن ۴۳۴ تن (۴۲۳ مرد و ۱۱ زن) و عدة فارغ‌التحصیلان نیز ۷۰ تن (۶۷ مرد و ۳ زن) بود و پس از دو دهه فعالیت در سال تحصیلى ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش، جمعیت دانشجویان آن به ۱۲۵۲ تن (۱۱۳۳ مرد و ۱۱۹ زن) رسید (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ]۱۳۰۴ـ۱۳۵۵ش[، ص ۶۸، ۲۱۰؛ دانشگاه صنعتى امیرکبیر، ۲۰۱۲). در ۱۳۵۸ش، پلى‌تکنیک تهران به دانشگاه صنعتى امیرکبیر بدل شد. دانشگاه براى توسعه و گسترش در حوزه‌هاى فنى و مهندسى تجدید سازمان یافت و برخى از بخشهاى آن مانند دانشکدة تربیت دبیرفنى و علوم و مدرسة عالى راه ‌و ساختمان از دانشگاه جدا شدند و شش دانشکدة جدید در فاصلة سالهاى ۱۳۶۷ـ۱۳۷۴ش تأسیس شد. در حال حاضر (۱۳۹۱ش)، پانزده دانشکده (مانند مهندسى دریا، مهندسى نفت، پلیمر و رنگ، هسته‌اى و فیزیک، و ریاضى و علوم کامپیوتر)، سه واحد اقمارى در بندر ماهشهر، بندرعباس و گرمسار، هفت گروه آموزشى مستقل، یک واحد بین‌الملل، نوزده پژوهشکده، چهار مرکز تحقیقاتى، چهار قطب علمى و حدود هزار دانشجو دارد که در ۳۵ گرایش کارشناسى، ۹۰ گرایش کارشناسى‌ارشد و ۳۶ دورة تحصیلى دکترى و فوق‌دکترى تحصیل مى‌کنند (← دانشگاه صنعتى امیرکبیر، ۲۰۱۲).۸ . دانشگاه صنعتى شریف. در دهة ۱۳۴۰ش در جریان صنعتى‌شدن کشور، آموزش نیروى متخصص براى ادارة صنایع و نیز پژوهش در حوزة صنعت، ضرورت تشکیل مرکزى تخصصى احساس شد.محمدرضاشاه که از عملکرد دانشگاه تهران رضایت ‌نداشت، در ۱۱ آبان ۱۳۴۴ محمدعلى مجتهدى (استاد دانشکدة فنى دانشگاه تهران و رئیس دبیرستان البرز) را مأمور تشکیل دانشگاه صنعتى کرد. مجتهدى پس از تدوین اساسنامه، ساختمان دانشگاه را در اراضى دولت (محل کنونى‌اش) احداث کرد. او طراحى ساختمان را به حسین امانت (طراح و معمار برج میدان آزادى، نام سابق آن: برج میدان شهیاد) سپرد و دانشگاه را در کمتر از یک سال تأسیس کرد و خود نایب‌التولیه آن شد. دانشگاه صنعتى آریامهر، که تولیت آن را شاه به عهده داشت، در مهر ۱۳۴۵ فعالیتش را با شش‌صد دانشجو آغاز کرد. مجتهدى ‌براى تأمین هیئت علمى دانشگاه به خارج از ایران رفت و گروهى از استادان جوان ایرانى را براى تدریس در دانشگاه استخدام کرد؛ اما پس از چندى وى بدون دلیل خاصى از نیابت تولیت برکنار و فضل‌اللّه رضا جانشینش شد (← مجتهدى، ص ۱۱۸، ۱۲۲ـ۱۲۳، ۱۳۵ـ۱۴۱، ۱۴۹، ۱۵۱، ۱۵۶).دانشگاه صنعتى نخستین دانشگاه تخصصى و نیز نخستین دانشگاهى بود که به‌جهت پژوهشهاى علمى و فنّاورى تأسیس شد نه آموزش. به‌منظور تأمین استقلال و وابسته‌نبودن به دولت، عمده هزینه‌هاى این دانشگاه از کمکهاى شرکت نفت تأمین مى‌شد. دانشگاه صنعتى در آغاز در چهار رشتة مهندسى برق، مکانیک، متالورژى و شیمى دانشجو پذیرفت، اما به‌تدریج بر تعداد دانشکده‌ها و رشته‌هاى تحصیلى آن افزوده شد. به‌منظور انطباق بیشتر پژوهشهاى دانشگاه با نیازهاى جامعه، توسعة دانشگاه صنعتى در خارج از تهران ضرورت داشت، لذا در ۱۳۴۹ش طرح تأسیس پردیس دانشگاه صنعتى در اصفهان به تصویب رسید و هم‌زمان براى تأمین نیروهاى آموزشى آن، دویست تن از دانش‌آموختگان دانشگاه به دانشگاههاى معتبر جهان فرستاده شدند. در آبان ۱۳۵۶، دانشگاه صنعتى آریامهر اصفهان به بهره‌بردارى رسید و با پذیرش هزار دانشجو فعالیت خود را آغاز کرد (← شریف از آغاز تاکنون، ص ۵۵ـ۶۱، به نقل از مهدى ضرغامى).در دورة ریاست سیدحسین نصر (۱۳۵۲ـ۱۳۵۴ش) براى آشنایى دانشجویان با فرهنگ ایران اسلامى گروه علوم انسانى دایر شد. همچنین در این دوره، براى حفظ کیفیت علمى دانشگاه و نیز رهایى از فشار دولت براى پذیرش دانشجوى زیاد، کنکور دانشگاه از کنکور سراسرى جدا شد (← همان، ص ۴۷، ۵۱، به‌نقل از سیدحسین نصر).پس از ده سال فعالیت دانشگاه صنعتى، تعداد دانش‌آموختگان آن یک‌چهارم کل مهندسان فارغ‌التحصیل از دانشگاهها و مراکز آموزش عالى کشور بود. به‌رغم موفقیت آن در پرورش نیروى متخصص و مورد نیاز جامعه، اهتمام مسئولان دانشگاه به حفظ استقلال آن موجب خشم دولت و مقامات آموزش‌عالى شد و در ۱۳۵۶ش، دولت امیرعباس هویدا رسماً انحلال دانشگاه صنعتى و انتقال آن به اصفهان را اعلام کرد. در پى آن، پذیرش دانشجو نیز براى سال تحصیلى ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش متوقف شد. مسئولان دانشگاه پس از ناکامى تلاششان براى منصرف کردن دولت، در ۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۷ اعتصاب کردند و با حمایت دانشگاههاى دیگر، به‌ویژه دانشگاههاى امیرکبیر و تبریز، سرانجام در ۱۵ شهریور همان سال دولت ابقاى دانشگاه صنعتى تهران را اعلام کرد (← همان، ص ۷۲ـ۷۶، به نقل از على‌محمد رنجبر). پس از پیروزى انقلاب اسلامى، دانشگاه صنعتى دولتى شد و نام آن به شریف (براى پاسداشت نام مجید شریف واقفى، دانشجوى شهید آن دانشگاه) تغییر یافت. دانشگاه با تأسیس دانشکده‌هاى جدید، مانند دانشکده مهندسى کامپیوتر و ایجاد چندین رشته و گرایش جدید در سطح کارشناسى‌ارشد گسترش و جامعیت بیشترى یافت. در ۱۳۶۷ش، نخستین دورة دکترى در رشته‌هاى فیزیک و ریاضى تشکیل شد و به همین مناسبت، از عبدالسلام (دانشمند پاکستانى و برندة جایزة نوبل فیزیک) دعوت شد (← همان، ص ۸۶ ـ۸۸ ، ۹۱، به نقل از عباس انوارى).از مهم‌ترین سیاستهاى راهبردى دانشگاه صنعتى شریف، پژوهش‌محورى است و لازمة حفظ طلایه‌دارى علمى‌اش، برقرارى ارتباطات علمى بین‌المللى است که منجر به ایجاد مناسبات علمى با دانشگاههاى گرنوبل و پاریس شده‌است (← همان، ص ۱۴۵ـ۱۴۶، به نقل از محمد اعتمادى). دانشگاه شریف تلاش دارد نمونه‌اى از دانشگاه ام آى تى (مؤسسة فنى ماساچوست) امریکا باشد. ظاهراً این دانشگاه که با مراکز صنعتى امریکا پیوند دارد، مهم‌ترین عامل برنامه‌ریزى صنایع امریکا در نیمة دوم قرن بیستم بوده‌است. دانشگاه شریف به دلیل دارابودن شاخصهاى علمى در مجامع علمى بین‌المللى به ام آى تى ایران مشهور است (← همان، ص ۳۱، به نقل از فضل‌اللّه رضا، ص ۱۲۹، به نقل از على‌اکبر صالحى).این دانشگاه درحال حاضر (۱۳۹۱ش) سیزده دانشکده و هجده مرکز پژوهشى دارد (← دانشگاه صنعتى شریف، ۲۰۱۲).۹. دانشگاه شهید باهنر کرمان. تأسیس دانشگاه در کرمان حاصل اندیشة فرد خیّرى به نام علیرضا افضلى‌پور، از بازرگانان تهران، بود. او که احداث دانشگاه را حتى از تأسیس بیمارستان نیز ضرورى‌تر مى‌دانست، پس از بررسى و آگاهى از چگونگى ساخت دانشگاه، موفق شد در تیر ۱۳۵۱ مجوز تأسیس دانشگاه در کرمان را اخذ کند. پنج‌میلیون مترمربع از اراضى فَریزَن (در جنوب‌شرقى شهر کرمان) براى ساخت دانشگاه در اختیار وى قرار گرفت. متعاقب آن، احداث بناهاى دانشگاه از مرداد ۱۳۵۳ آغاز شد و پس از یازده سال در شهریور ۱۳۶۴ به پایان رسید (← نجمى، ص ۱۱۵ـ۱۱۹، به نقل از علیرضا افضلى‌پور).به پیشنهاد افضلى‌پور، محمدعلى میرزایى در تیر ۱۳۵۲ به ریاست دانشگاه منصوب شد و از سال تحصیلى ۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵ش، فعالیت آموزشى دانشگاه با پذیرش نود دانشجو در چهار رشتة زبان انگلیسى، شیمى، فیزیک، و الکترونیک آغاز گردید. دانشکدة علوم پایه نخستین دانشکدة این دانشگاه بود که در دو رشتة شیمى و فیزیک کاربردى دانشجو پذیرفت. با تأسیس دانشگاه کرمان، مدرسة عالى امور ادارى و بازرگانى کرمان در آن ادغام شد و کتابخانة آن، که حاوى شش هزار جلد کتاب بود، به دانشگاه انتقال یافت ( ←همان، ص ۹۴، ۴۰۰). طى سه سال فعالیت دانشگاه کرمان، تعداد دانشجویان در سال تحصیلى ۱۳۵۶ـ۱۳۵۷ش به ۷۴۲ تن (۵۳۱ مرد و ۲۱۱ زن) افزایش پیدا کرد (← آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، ج ۱، ص ۹، ۱۶). در ۱۳۶۲ش، نام دانشگاه براى بزرگداشت محمدجواد باهنر* (نخست‌وزیر وقت که در انفجار دفتر نخست‌وزیرى در هشتم شهریور ۱۳۶۰ به‌شهادت رسید) به دانشگاه شهید باهنر تغییر یافت. در دهه‌هاى ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ش، دانشگاه با تأسیس چندین دانشکده ازجمله کشاورزى، تربیت بدنى، مدیریت و اقتصاد، و هنر گسترش پیدا کرد. از ۱۳۶۶ش، با توجه به زلزله‌خیز بودن منطقة کرمان، پایگاه لرزه‌نگارى در این دانشگاه شروع به کار کرد. این پایگاه در انجام‌دادن طرحهاى تحقیقاتى با مؤسسة ژئوفیزیک دانشگاه تهران همکارى مى‌کند. به‌سبب موقعیتى که منطقة کرمان از حیث ارتفاع فلات و آسمان روشن دارد، بخش فیزیک دانشکدة علوم در ۱۳۷۲ش رصدخانه‌اى را با همکارى دانشگاه فردوسى مشهد احداث کرد، که با تجهیز آن به وسایل پیشرفته در تبادل اطلاعات میان رصدخانه‌هاى کشور سهم بسزایى داشتهاست (← نجمى، ص ۱۶۱، پانویس ۱، ص ۲۲۲ـ۲۲۳).کتابخانة ‌مرکزى دانشگاه باهنر از بزرگ‌ترین و مجهزترین کتابخانه‌هاى جنوب‌شرقى ایران است. یکى از مجموعه‌هاى آن، مجموعة نفیس على‌اکبر محققى (استاد فلسفة دانشگاه‌تبریز) است‌که حاوى پنج‌هزار جلد کتاب در زمینة معارف اسلامى و یکصد مجلد نسخه خطى است و با الحاق‌آن، کتابخانه ‌از حیث معارف اسلامى غنى شده‌است (همان، ص ۳۳۷، ۴۰۴ـ۴۰۵، به‌نقل از سعید رجایى خراسانى). دانشگاه باهنر کرمان درحال حاضر (۱۳۹۱ش)، نُه دانشکده به‌علاوه چهار دانشکده اقمارى، پنج پژوهشکده و حدود هجده‌هزار دانشجو دارد (← دانشگاه شهید باهنر کرمان، ۲۰۱۲).۱۰. دانشگاه تربیت مدرّس (نخستین دانشگاه جامع تحصیلات تکمیلى). در اوایل دهة ۱۳۶۰ش، در جریان انقلاب فرهنگى، به منظور تأمین استاد، تأسیس مرکزى براى تربیت مدرّس در اولویت قرار گرفت. به همین منظور در اسفند ۱۳۶۰، ستاد انقلاب فرهنگى اساسنامة مدرسة تربیت مدرّس را در ده فصل تصویب و مقدمات تأسیس آن را فراهم کرد. مدرسه دو وجه کارکردى داشت: تربیت اعضاى هیئت علمى دانشگاهها، و تولید علم. خط‌مشى اصلى این مدرسه، تربیت ‌مدرّسان متخصص و متعهد بود که شایستگى تدریس در دانشگاه اسلامى را داشته باشند. براساس این رویکرد، وجه تمایز این مدرسه با سایر مراکز آموزش عالى آن بود که دانش‌آموختگان آن وارد بازار کار نشوند و فقط در دانشگاهها به کار گرفته شوند. در ۱۳۶۱ش، نخستین گروه دانشجویان از میان دارندگان لیسانس (گواهى کارشناسى) دانشگاهها و طلاب حوزة علمیه که مرحلة سطوح عالى تحصیلى را گذرانده بودند، پذیرفته‌شدند و ۱۱۲ تن در یازده رشتة علوم انسانى مشغول تحصیل شدند. پس از چندى، مدرسه از زیرنظر ستاد انقلاب فرهنگى درآمد و زیرنظر وزارت فرهنگ و آموزش‌عالى قرار گرفت. در ۱۳۶۲ش، رشته‌هاى پزشکى، فنى و مهندسى، علوم پایه، کشاورزى و هنر نیز دایر شدند و تعداد رشته‌هاى آن در ۱۳۶۳ش به ۵۷ عدد با ۴۶۳ دانشجو (۳۸۵ مرد و ۷۸ زن) رسید (← «بررسى و ارزیابى عملکرد و سیاست‌هاى گذشته وزارت فرهنگ و آموزش عالى...»، ص ۵۶ـ ۵۷؛ «خلاصه گزارش فعالیتهاى ستاد انقلاب‌فرهنگى»، ص ۷۳).پس از تصویب اساسنامة دانشگاه در ۱۳۶۵ش، نام دانشگاه بر آن اطلاق گردید. درحال حاضر (۱۳۹۱ش)، دانشگاه تربیت مدرّس سیزده دانشکده و چهارده پژوهشکده دارد (← دانشگاه تربیت مدرس، ۲۰۱۲).دو) دانشگاههاى فراگیر. این دانشگاهها پس از انقلاب اسلامى شکل گرفتند. استفاده از شیوه‌هاى جدید آموزش عالى مانند آموزش غیرحضورى یا از راه دور، از ویژگیهاى برخى از دانشگاههاى این دسته است. گسترة دانشگاههاى فراگیر، اعم از دولتى و غیردولتى، بسیار وسیع است و نقاط محروم را که به دانشگاهها دسترسى ندارند، پوشش مى‌دهد. مهم‌ترینِ این دانشگاهها نیز به‌ترتیب سال تأسیس عبارت‌اند از:۱. دانشگاه آزاد اسلامى (بزرگ‌ترین دانشگاه غیردولتى ایران). در دورة فترتى که پس از تعطیل دانشگاهها و آغاز انقلاب فرهنگى پیش آمد، آموزش عالى دچار وقفه شد، اما با توجه به جمعیت جوان کشور و تقاضاى روزافزون آنها براى ورود به آموزش عالى و نیز محدودیتهایى که براى تحصیل در خارج از کشور پس از انقلاب پیش آمد، ایجاد بدیلى نو در عرصه آموزش عالى ضرورى مى‌نمود تا قشر متقاضى را جذب کند. لذا تأسیس دانشگاهى که به دولت متکى نباشد و نیاز آموزشى جامعه را نیز پاسخ دهد، از اهم امور بود. تأسیس دانشگاه غیردولتى را نخستین‌بار على‌اکبر هاشمى رفسنجانى و عبداللّه جاسبى مطرح کردند و رفسنجانى رسماً در نماز جمعه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۶۱ به آن پرداخت (← دانشگاه آزاد اسلامى. اداره کل اسناد و مدارک، ص ۴۴ـ ۵۴). تشکیل دانشگاه غیردولتى به دهة ۱۳۳۰ش برمى‌گردد (← ابتداى مقاله)، اما آنچه در نظر مسئولان جمهورى اسلامى بود، با آن تفاوت ماهوى داشت.نکتة اساسى مورد تأکید مؤسسان دانشگاه آزاد اسلامى آن بود که این دانشگاه از هیچ دانشگاهى الگوبردارى نکرده و در عین دارابودن خصوصیات دانشگاه دولتى، نارساییهاى آن را نخواهد داشت. با تکوین دانشگاه آزاد اسلامى، جاسبى (معاون نخست‌وزیر وقت و دبیرکل سازمان امور ادارى و استخدامى کشور) به ریاست آن منصوب شد (← همان، ص ۶۶، ۷۷، ۷۹، ۸۷). جاسبى (ص ۱۰)، نظام این دانشگاه را نظامى میان حوزه و دانشگاه معرفى کرد که از یک‌سو علوم دانشگاهى را آموزش مى‌دهد و از سوى دیگر، ویژگیهاى حوزه‌هاى سنّتى علوم اسلامى، مانند نداشتن شرط سن، نخواستن مدرک تحصیلى و محدود نبودن دورة تحصیلى را دارد. ضمن آنکه، یکى از مهم‌ترین ویژگیهاى آن امکان گسترش در شهرهاى کوچک و فاقد مراکز آموزش عالى است و این امر به جلوگیرى از مهاجرت به شهرهاى بزرگ کمک خواهد کرد.پس از تهران، دومین واحد دانشگاه آزاد در آبان ۱۳۶۱ در تبریز تأسیس شد. نخستین کنکور دانشگاه آزاد اسلامى در ۲۰ بهمن ۱۳۶۱ در نُه شهر برگزار گردید و ۰۴۵،۲ تن پذیرفته شدند. به‌رغم گسترش کمّى و پویایى این دانشگاه، مخالفتها (عمدتاً از سوى نمایندگان مجلس شوراى اسلامى) با نظام حاکم بر آن مانند بى‌اعتنایى به گزینش اخلاقى و اعتقادى، ندادن مدرک تحصیلى، نحوة گزینش دانشجویان دورة دکترى تخصصى و پرداخت شهریه، ادامه داشت. مخالفتها به‌ویژه در فاصلة سالهاى ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۷ش به اوج رسید. از همین‌رو، دانشگاه آزاد اسلامى در دهة ۱۳۶۰ش مقبولیت عام نداشت (← دانشگاه آزاد اسلامى. ادارة کل اسناد و مدارک، ص ۹۴، ۱۳۱، ۱۴۸ـ۱۴۹، ۱۹۸ـ۲۱۰).به‌تدریج دانشگاه آزاد جایگاه خود را در نظام آموزش عالى تثبیت کرد. ضمن آنکه هر چه بیشتر به دانشگاههاى دیگر شباهت پیدا کرد و از اهداف اولیه‌اش فاصله گرفت. با تصویب اساسنامه آن در شوراى عالى انقلاب فرهنگى، شکل‌گیرى هیئت امنا و تشکیل شوراى دانشگاه، موارد قانونى آن به انجام رسید و از دهة ۱۳۷۰ش، از حیث توسعة فضاى آموزشى و فزونى واحدهاى دانشگاه و افزایش شمار اعضاى هیئت علمى دوران پررونقى را پشت سر گذاشت. در ۱۳۷۱ش، در دهمین سال تأسیس دانشگاه، بالغ بر ۰۰۰،۳۵۰ دانشجو در ۱۱۴ واحد دانشگاهى در ۱۱۱ شهر تحصیل مى‌کردند. از ۱۳۷۳ش، دانشگاه آزاد اسلامى با دانشگاهها و مراکز آموزش عالى جهان، مانند دانشگاههاى دگلى لازپینزا و لاترانه‌نیس(هر دو در ایتالیا) و دانشگاه یو.ان.اى.دى (دانشگاه خودمختار اسپانیا)، ارتباط برقرار کرد (← همان، ص ۲۴۹، ۲۶۲، ۲۷۹).رشد و گسترش دانشگاه آزاد اسلامى طى سه دهة گذشته همچنان استمرار داشته‌است، به‌گونه‌اى که در ۱۳۹۰ش داراى بیش از ۴۴۰ واحد با ۰۰۰، ۷۰۰،۱ دانشجو بوده‌است. همچنین طى این سه دهه، حدود چهارمیلیون دانش‌آموخته داشته‌است. تعداد نشریات دانشگاه نیز افزایش چشمگیرى داشته و در فاصلة سالهاى ۱۳۸۲ تا ۱۳۹۰ش، شمار آن از ۲۵ نشریه به ۳۴۰ نشریه رسیده‌است. یکى از ویژگیهاى این دانشگاه افزایش نسبت دانشجویان زن به دانشجویان مرد است. به‌طورى‌که در ۱۳۹۰ش، به‌جز گروههاى فنى ـ مهندسى و کشاورزى، در چهار گروه آموزشى دیگر و در تمام مقاطع تحصیلى تعداد دانشجویان زن بیشتر از مردان بوده‌است؛ براى نمونه در گروه آموزشى علوم پایه در مقطع کارشناسى ارشد در برابر ۲۷۶،۱۱ زن، ۷۴۹،۵ مرد و در مقطع دکترى تخصصى، از مجموع ۷۵۳ تن، ۴۸۴ زن و ۲۶۹ مرد هستند (← دانشگاه آزاد اسلامى. معاونت پژوهش و فنّاورى، ص ۴، ۱۳، ۴۲). در ۱۳۹۱ش پس از تصویب هیئت‌امناى دانشگاه آزاد اسلامى، مقرر گردید ساختار دانشگاه با تشکیل ۳۱ هیئت امنا در ۳۱ استان کشور تغییر یابد. با اعطاى اختیار به هیئت امناى هر استان، استقلال آنها تأمین شده و واحدهاى آموزشى استان را رأساً اداره خواهند کرد (← دانشگاه آزاد اسلامى، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه پیام‌نور (نخستین دانشگاه غیرحضورى پس از انقلاب). آموزش از راه دور یا غیرحضورى پدیدة جدیدى بود که از اوایل دهة ۱۳۵۰ش شالودة آن پى‌ریزى شد. این نوع آموزش برگرفته از الگوى «دانشگاهِ گشوده» در انگلستان بود و با بهره‌گیرى از وسایلى مانند رادیو و تلویزیون و معلم راهنما، امکان تحصیل را براى کسانى فراهم مى‌کرد که به دلایل اقتصادى، جغرافیایى و اجتماعى قادر به تحصیل در دانشگاههاى معمول و مرسوم نبودند. براى تأسیس چنین دانشگاهى در ایران، در جلسه‌اى در خرداد ۱۳۵۱، مبانى و چگونگى تأسیس دانشگاه بررسى گردید، اما پنج سال طول کشید تا دانشگاه تشکیل شود (← راهى نو در آموزش عالى، ص ۱۷ـ۱۸؛ دانشگاه آزاد ایران، مقدمه، ص۲).در ۱۳۵۶ش دانشگاه آزاد ایران با هدف آموزش از راه دور فعالیت خود را آغاز کرد اما پس از انقلاب، در ۱۳۵۸ش با چند مرکز آموزش عالى دیگر، مانند آموزشگاه عالى خدمات اجتماعى، دانشگاه ابوریحان بیرونى و مدرسة عالى ترجمه (که از ۱۳۳۷ش به‌بعد تشکیل شدند) ادغام شد و مجتمع دانشگاهى ادبیات و علوم انسانى را به‌وجود آورد. در ۱۳۶۳ش، از ادغام این مجتمع و مجتمع ‌دانشگاهى علوم ادارى و بازرگانى، دانشگاه علامه طباطبایى شکل گرفت که تا چند سال ادارة امور مربوط به آموزش نیمهحضورى را به‌عهده داشت (← دانشگاه علامه طباطبائى، ۲۰۱۲).در ۱۳۶۵ش، شوراى عالى انقلاب فرهنگى اساسنامة دانشگاه نیمه‌حضورى و آموزش از راه دور و به تعبیرى آموزش باز را تصویب کرد، اما دانشگاه پیام‌نور پس از دو سال و در پى اصلاح متن اساسنامه، تأسیس و فعالیت آن آغاز گردید. در مهر ۱۳۶۷، نخستین گروه دانشجو در پنج رشتة تحصیلى در این دانشگاه پذیرفته شدند. در واقع، این دانشگاه براى پیشبرد اهدافى بود که پیش از آن دانشگاه آزاد ایران امکان تحقق آنها را نیافت. با راه‌اندازى دانشگاه پیام‌نور، نحوة پذیرش دانشجو تنوع یافت. ساختار ویژه این دانشگاه و شیوة خاص آموزش آن امکان راهیابى بسیارى از داوطلبان تحصیل اعم از شاغل یا خانه‌دار را در دوره‌هاى آموزش عالى فراهم کرد. از ویژگیهاى دانشگاه پیام‌نور، دانشجومحورى و فراگیربودن آن است. ضمن آنکه موانع زمانى و مکانى و محدودیتهایى که در دانشگاهها و نظام آموزشى متعارف وجود دارد، در این دانشگاه کاسته شده و پوشش گسترده آن فرصت تحصیلات عالى را براى مناطق محروم از آموزشِ متعارف فراهم مى‌آورد. در این نوع آموزش، بهره‌مندى از فنّاورى اطلاعات و ارتباطات موجب سهولت در فرایند یادگیرى شده‌است (← شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ص ۲۶۳ـ ۲۶۴؛ دانشگاه پیام‌نور، ۲۰۱۲).رشد کمّى دانشگاه پیام‌نور با رشد کیفى آن تناسب ندارد. افزون ‌بر آن، زیرساختهاى دانشگاه نیز به‌لحاظ دستیابى دانشجویان به امکانات فنّاورى و ارتباطات دچار ضعف است (← فراستخواه، ص ۷۰۷). بااین‌همه، این دانشگاه همچنان در حال گسترش است. تعداد دانشجویان آن که در پایان دهة نخست فعالیتش (سال تحصیلى ۱۳۷۷ـ۱۳۷۸ش) ۴۱۸،۳۳تن بود با رشد بى‌سابقه‌اى که از میانة دهة ۱۳۸۰ش داشت، به ‌ویژه در ۱۳۸۶ش ، به ۴۲۶،۱۱۹،۱ تن رسید که بسیار فراتر از هدف تعیین‌شده یعنى ۰۰۰،۴۸۹ تن بوده‌است. استفاده از شیوه‌هاى متنوع پذیرش دانشجو، دستیابى به این دانشگاه را سهل‌تر کرده و توسعة کمّى و مستمر آن سبب شده‌است که از حیث جذب دانشجو، تعداد مراکز دانشگاهى و پوشش سراسرى کشور همپاى دانشگاه آزاد اسلامى گردد. ضمن آنکه از ۱۳۸۷ش نیز، توسعة کیفى محور اساسى دانشگاه بوده‌است. دانشگاه پیام‌نور بزرگ‌ترین شبکة آموزش عالى دولتى است و در میان دانشگاههاى غیرحضورى، رتبة دوم آسیا و ششم جهان را دارد. در ۱۳۹۰ش نیز، در میان دانشگاههاى ایران رتبة برتر فرهنگى را کسب کرده‌است (← نوروززاده، ۱۳۹۰ش، ص ۶۸؛ دانشگاه پیام‌نور. معاونت آموزش و تحصیلات تکمیلى، ۱۳۹۰ش). در حال حاضر (۱۳۹۱ش)، بیش از یک میلیون دانشجو در بیش از پانصد مرکز و واحد دانشگاهى پیام‌نور مشغول تحصیل‌اند (← دانشگاه پیام‌نور، ۲۰۱۲).۳. دانشگاه جامع علمى ـ کاربردى. در اواخر دهة ۱۳۶۰ش، شوراى عالى انقلاب فرهنگى، با توجه به ضعف مهارت و توانایى دانش‌آموختگان مراکز آموزشى در به کارگیرى اطلاعات علمى که در دوران تحصیل کسب کرده بودند، و نیز پایین‌بودن سطح دانش و مهارت شاغلان در بخشهاى اقتصادى و صنعتى کشور، آیین‌نامه تشکیل شوراى عالى آموزشهاى علمى ـ کاربردى را تصویب کرد. برپایة این مصوبه، دانشگاه جامع علمى ـ کاربردى تشکیل شد. این دانشگاه پس از تصویب اساسنامه‌اش در ۱۳۷۱ش، فعالیت خود را آغاز کرد و با تأسیس آن، امکان مشارکت سازمانها و دستگاههاى اجرایى دولتى و غیردولتى در امر تربیت نیروى انسانى ماهر و متخصص فراهم شد ( ←شوراى عالى انقلاب فرهنگى، ص ۱۳۹؛ دانشگاه جامع علمى کاربردى، ۲۰۱۲).این دانشگاه در آغاز فعالیتش فقط ۲ر۲% دانشجو (در بخش دولتى) داشت، اما این میزان پس از چندى به هفت درصد افزایش یافت. در دهة دوم فعالیتش، از حیث تعداد دانشجو رشد روزافزونى داشت. چنان‌که تعداد دانشجویان آن از ۰۰۰،۱۹۰ تن در ۱۳۸۳ش به ۴۲۴،۴۰۸ تن در ۱۳۸۸ش رسید؛ اما این میزان رشد کمتر از حدى بود که در اهداف دانشگاه پیش‌بینى شده‌بود (← گزارش ملى آموزش‌عالى ایران: سال ۱۳۷۹، ص ۲۹؛ نوروززاده، ۱۳۹۰ش، همانجا).دانشگاه جامع‌علمى ـ کاربردى، دولتى است اما بودجه‌اش از شهریة دانشجویان تأمین مى‌شود. تا اواخر ۱۳۹۰ش، در دو مقطع کاردانى و کارشناسى دانشجو مى‌پذیرفت اما از همان زمان دورة کارشناسى ارشد نیز در آن دایر شده‌است. دانشجویان در چهار گروه آموزشى صنعت، فرهنگ و هنر، کشاورزى، و مدیریت و خدمات اجتماعى به دو صورت پیوسته و ناپیوسته تحصیل مى‌کنند. درحال حاضر (۱۳۹۱ش)، حدود ششصد هزار دانشجو و بیش از نهصد مرکز در اقصا نقاط کشور دارد. این دانشگاه فاقد هیئت علمى دائم است و استادانش به‌صورت حق‌التدریس فعالیت مى‌کنند (فریبا حسندخت، کارشناس روابط عمومى دانشگاه جامع علمى ـ کاربردى، مصاحبه، ۲۰ آذر ۱۳۹۱).



منابع : علاوه بر اسناد مذکور در متن، موجود در آرشیو سازمان اسناد ملى ایران و مرکز اسناد انقلاب اسلامى؛ احمد آکوچکیان، «مصاحبه با حجة‌الاسلام آقاى احمد آکوچکیان»، در گزارش نهایى طرح دیدگاههاى مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامى، کارفرما: شوراى عالى انقلاب فرهنگى، مجرى: معاونت پژوهشى و فن‌آورى و پژوهشکده علوم انسانى و اجتماعى جهاد دانشگاهى، مسئول طرح: خسرو قبادى، تهران ۱۳۷۹ش (منتشر نشده)؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۲۴۸۴ تا ۲۵۳۵ شاهنشاهى ]۱۳۰۴ـ ۱۳۵۵ش[، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۵۵ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۵۰ـ ۱۳۴۹، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۵۰ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۵۳ـ ۱۳۵۲، تهران : مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۵۲ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۲۵۳۶ـ۲۵۳۵ شاهنشاهى ]۱۳۵۶ـ۱۳۵۵ش[، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۵۶ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۱۳۵۷ـ ۱۳۵۶، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۵۸ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى۵۸ـ ۱۳۵۷،تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۵۸ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۶۳ـ ۱۳۶۲، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۶۳ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۷۰ـ ۱۳۶۹، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، تهران ۱۳۷۰ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۸۰ـ ۱۳۷۹، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، تهران ۱۳۸۰ش؛ آمار آموزش عالى ایران: سال تحصیلى ۹۱ـ ۱۳۹۰، تهران: مؤسسة پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش عالى (زیرچاپ)؛ آموزش عالى در ایران، ]تهران[: سازمان سنجش آموزش کشور، ۱۳۵۵ش؛ محمود احتشام‌السلطنه، خاطرات احتشام‌السلطنه، چاپ محمدمهدى موسوى، تهران ۱۳۶۶ش؛ یعقوب انتظارى، شصت سال آموزش عالى، تحقیقات و فناورى در ایران، تهران: مؤسسة پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش عالى، ۱۳۸۹ش؛ ایران. وزارت علوم، تحقیقات و فنّاورى. معاونت فرهنگى و اجتماعى، سند اهداف، راهبردها و برنامه‌هاى معاونت فرهنگى و اجتماعى وزارت علوم، تحقیقات و فنّاورى: برنامه پنج ساله ۱۳۸۵ تا ۱۳۹۰، تهران ?]۱۳۸۶ش[؛ ایران. وزارت فرهنگ و آموزش عالى. دفتر امور پژوهشى، کارنامة پژوهشى دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتى وابسته ۱۳۷۰، تهران ۱۳۷۱ش؛ مجتبى ایمانیه، تاریخ فرهنگ اصفهان، اصفهان : دانشگاه اصفهان، ]بى‌تا.[؛ مهدى بازرگان، خاطرات بازرگان: شصت سال خدمت و مقاومت، گفتگو با غلامرضا نجاتى، تهران ۱۳۷۵ـ ۱۳۷۷ش؛ «بررسى و ارزیابى عملکرد و سیاست‌هاى گذشته وزارت فرهنگ و آموزش عالى در زمینة برنامه‌ریزى آموزشى، تحقیقات دانشگاهى و تربیت مدرس»، دانشگاه انقلاب، ش ۴۰ (مهر ۱۳۶۳)؛ جمشید بهنام، «نگاهى به تجربة شصت ساله نظام دانشگاهى ایران»، گفتگو، ش ۵ (پاییز ۱۳۷۳)؛ علیرضا پیروزمند، «مصاحبه با حجة‌الاسلام علیرضا پیروزمند»، در گزارش نهایى طرح دیدگاههاى مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامى، همان؛ «تاریخ شفاهى»، دوران: ماهنامه الکترونیکى تاریخ معاصر ایران، ش ۲۸ (دى ۱۳۹۱).Retrieved Dec. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.dowran.ir/ show.php?id = ۹۴۶۴۴۳۶۰;عبداللّه جاسبى، «دانشگاهها و انقلاب فرهنگى»، دانشگاه انقلاب، ش ۳۳ (اسفند ۱۳۶۲)؛ على‌اصغر حکمت، سى خاطره از عصر فرخنده پهلوى، ]تهران [۱۳۵۵ش؛ سلیمان خاکبان، «مصاحبه با حجة‌الاسلام سلیمان خاکبان»، در گزارش نهایى طرح دیدگاههاى مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامى، همان؛ «خلاصه گزارش فعالیتهاى ستاد انقلاب فرهنگى از بدو تأسیس تاکنون»، دانشگاه انقلاب، ش ۴۵ (اسفند ۱۳۶۳)؛ «دانشکدة ادبیات شیراز»، مجلة دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز، سال ۱، ش ۱ (بهمن ۱۳۳۶)؛ دانشگاه آزاد اسلامى، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://iau.ac.ir;دانشگاه آزاد اسلامى. ادارة کل اسناد و مدارک، حدیث آفرینش: روایتى تاریخى از ایجاد، رشد و بالندگى دانشگاه آزاد اسلامى، تهران ۱۳۷۹ش؛ دانشگاه آزاد اسلامى. معاونت پژوهش و فناورى، دانشگاه آزاد اسلامى: نگاهى به موفقیت‌ها، دستاوردها و افتخارات، ]تهران[ ۱۳۹۰ش؛ دانشگاه آزاد ایران: گزارش کمیتة اجرائى، تهران: مؤسسة تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، تهران ۱۳۵۱ش؛ دانشگاه اسلامى: رسالت‌ها، اصول و راهبردها، تهران: معارف، ۱۳۸۳ش؛ دانشگاه اصفهان، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.ui.ac.ir;دانشگاه الزهرا، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.alzahra.ac.ir;دانشگاه امام حسین، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://ihu.ac.ir;دانشگاه باقرالعلوم، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۱۹. ۲۰۱۲, from http://www.bou.ac.ir;دانشگاه پیام‌نور، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.pnu.ac.ir;دانشگاه پیام نور. معاونت آموزش و تحصیلات تکمیلى، آموزش براى همه، همه‌جا و همه‌وقت، تهران ?] ۱۳۹۰ش[ (دفترک)؛ دانشگاه تربیت مدرس، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۱۹. ۲۰۱۲, from http://www.modares.ac.ir;دانشگاه جامع علمى کاربردى، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.uast.ac.ir;دانشگاه شاهد، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.shahed.ac.ir;دانشگاه شهید باهنر کرمان، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.uk.ac.ir;دانشگاه شهیدبهشتى، یادمان چهلمین سال دانشگاه شهیدبهشتى : سیر تأسیس و توسعه، ویژه‌نامة دومین همایش اسلام و توسعه، ۲ و ۳ خردادماه ۱۳۷۹، تهران ۱۳۷۹ش؛ دانشگاه شهیدبهشتى، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.sbu.ac.ir;دانشگاه شیراز، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://www.shirazu.ac.ir;دانشگاه صنعتى امیرکبیر، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۱۹, ۲۰۱۲, from http://aut.ac.ir;دانشگاه صنعتى خواجه‌نصیرالدین طوسى، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.kntu.ac.ir;دانشگاه صنعتى شریف، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.sharif.ir;دانشگاه علم‌وصنعت ایران، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http:// www.iust.ac.ir;دانشگاه علامه طباطبائى، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http:// www.atu.ac.ir;دانشگاه علوم پزشکى شیراز. دانشکده پزشکى، دانشکده پزشکى شیراز: ۶۰ سال تلاش، به مناسبت شصتمین سال تأسیس دانشکده پزشکى، شیراز ۱۳۸۸ش؛ دانشگاه علوم پزشکى و خدمات بهداشتى درمانى استان اصفهان، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://mui.ac.ir;دانشگاه فردوسى مشهد، تاریخچه و راهنماى دانشگاه فردوسى مشهد، مشهد ۱۳۷۸ش؛ دانشگاه فردوسى مشهد، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.um.ac.ir;دانشگاه مفید، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http:// www.mofidu.ac.ir;دانشگاه هنر، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.art.ac.ir;یحیى دولت‌آبادى، حیات یحیى، تهران ۱۳۶۲ش؛ على دهقان، «تحولات آموزشى دوران پهلوى: نگاهى از درون» (گفتگو)، تاریخ معاصر ایران، سال ۳، ش ۱۱ (پاییز ۱۳۷۸)؛ غلامرضا ذاکرصالحى، دانشگاه ایرانى : درآمدى بر جامعه‌شناسى آموزش عالى، تهران ۱۳۸۳ش؛ راهنماى آموزش عالى در ایران، تألیف و گردآورى شده زیرنظر منوچهر افضل و دیگران، تهران: مؤسسه فرهنگى منطقه‌ئى، ۱۳۴۸ش؛ راهى نو در آموزش عالى: دانشگاه گشوده و سیستم‌هاى آموزشى برخوردار از وسایل چندگونه، تهران: مؤسسه تحقیقات و برنامه‌ریزى علمى و آموزشى، ۱۳۵۰ش؛ سازمان برنامه و بودجه، برنامه پنجم عمرانى کشور (تجدیدنظر شده): ۱۳۵۶ـ۱۳۵۲، خلاصه، تهران ۱۳۵۳ش؛ عبدالکریم سروش، «ستاد انقلاب فرهنگى از آغاز تاکنون»، دانشگاه انقلاب، ش ۴ (مهر ۱۳۶۰)؛ همو، «مصاحبه با آقاى دکتر عبدالکریم سروش»، در گزارش نهایى طرح دیدگاههاى مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامى، همان؛ کریم سنجابى، امیدها و ناامیدى‌ها: خاطرات سیاسى دکتر کریم سنجابى، لندن ۱۳۶۸ش؛ ویلیام هیلى سالیوان و سرآنتونى پارسونز، خاطرات دو سفیر: اسرارى از سقوط شاه و نقش آمریکا و انگلیس در انقلاب ایران، ترجمه محمود طلوعى، ]تهران[ ۱۳۸۴ش؛ على‌اکبر سیاسى، گزارش یک زندگى، ج ۱، تهران ۱۳۸۶ش؛ على‌اکبر سیف، جمعه‌ها: زندگى‌نامه، تهران ۱۳۸۸ش؛ شریف از آغاز تاکنون: ۱۳۸۵ـ۱۳۴۵، به‌روایت رؤساى آن، تهیه و تنظیم محمد میرزایى و اکبر سیه‌بازى، تهران: دانشگاه صنعتى شریف، مؤسسة انتشارات علمى، ۱۳۸۵ش؛ شوراى عالى انقلاب فرهنگى، بیست سال تلاش در مسیر تحقق اهداف انقلاب فرهنگى، تهران ۱۳۸۵ش؛ على شیخ‌الاسلام، رنسانس ایران: دانشگاه ملى ایران و شاه، ]لس‌آنجلس[ ۱۳۶۹ش؛ حسن صدر، «شتاب در تصفیه دانشگاهها گران‌تمام مى‌شود»، اطلاعات، ش ۱۵۹۰۲، ۲۱ تیر ۱۳۵۸؛ عیسى صدیق‌اعلم، تاریخ مختصر آموزش و پرورش، تهران ۱۳۱۹ش؛ همو، یادگار عمر، تهران ۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش؛ محمدتقى طیّب، ارزیابى گسترش آموزش عالى ایران، ]تهران[: سازمان شاهنشاهى بازرسى آموزش عالى و پژوهش علمى، ?]۱۳۵۳ش[؛ امیراسداللّه علم، یادداشت‌هاى علم، تهران ۱۳۸۰ش؛ «علم حقوق، اوضاع کنونى و راهبردها: بررسى وضعیت علم حقوق در ایران»، (گفتگو)، دانشگاه انقلاب، ش ۱۰۵ (بهار و تابستان ۱۳۷۴)؛ کریم فاطمى، دهسال خدمت در مدرسه عالى دختران ایران، ]بى‌جا، بى‌تا.[؛ مقصود فراستخواه، سرگذشت و سوانح دانشگاه در ایران : بررسى تاریخى آموزش عالى و تحولات اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و فرهنگى مؤثر بر آن، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمد قبادى، «مدرسة عالى دماوند: بنیاد فرهنگى ایران بت‌ئیل»، فصلنامه مطالعات تاریخى، ش ۲۱ (تابستان ۱۳۸۷)؛ على‌بن یوسف قفطى، تاریخ‌الحکماء قفطى، ترجمه فارسى از قرن یازدهم هجرى، چاپ بهمن دارائى، تهران ۱۳۷۱ش؛ ابوالقاسم کحال‌زاده، دیده‌ها و شنیده‌ها: خاطرات میرزاابوالقاسم‌خان کحال‌زاده... دربارة مشکلات ایران در جنگ بین‌المللى ۱۹۱۸ـ ۱۹۱۴، چاپ مرتضى کامران، تهران ۱۳۶۳ش؛ گزارش ملى آموزش عالى ایران: سال ۱۳۷۹، تهران: مؤسسة پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش عالى، ۱۳۸۰ش؛ «گفت‌وشنودى با اعضاى محترم ستاد انقلاب فرهنگى بمناسبت سالگرد ستاد انقلاب فرهنگى» (مصاحبه)، دانشگاه انقلاب، ش ۲۴ (خرداد ۱۳۶۲)؛ محمدعلى مجتهدى، خاطرات دکتر محمدعلى مجتهدى: رییس دبیرستان البرز، بنیانگذار دانشگاه صنعتى شریف، به‌کوشش حبیب لاجوردى، تهران ۱۳۸۰ش؛ مرکز تخصصى علم کلام، ۲۰۱۲.Retrieved Dec. ۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.kalamcenter.ir;عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ۱۳۶۰ش؛ قاسم معتمدى، «متن سخنرانى ریاست دانشگاه اصفهان در جشن فارغ‌التحصیلى ۴۶ـ۴۷»، نشریة دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه اصفهان، سال ۳، ش ۴ (۱۳۴۷شالف)؛ همو، «متن سخنرانى رئیس دانشگاه اصفهان در افتتاح برنامه‌هاى رادیوئى دانشگاه»، در همان، (۱۳۴۷شب)؛ محمد ملکى، دانشگاه تهران و جاى پاى امپریالیسم آمریکا، ]بى‌جا [۱۳۵۹ش؛ مصطفى ملکیان، «مصاحبه با استاد مصطفى ملکیان»، در گزارش نهایى طرح دیدگاههاى مختلف در رابطه با دانشگاه اسلامى، همان؛ هوشنگ منتصرى، «ماجراى دانشگاه تبریز: گفتگو با دکتر هوشنگ منتصرى»، بخارا، سال ۴، ش ۱ (مرداد و شهریور ۱۳۸۰)؛ محمدرضا مهدوى‌کنى، خاطرات آیت‌اللّه مهدوى‌کنى، تدوین غلامرضا خواجه‌سروى، تهران ۱۳۸۵ش؛ میرزاصالح شیرازى، مجموعه سفرنامه‌هاى میرزاصالح شیرازى، چاپ غلامحسین میرزاصالح، تهران ۱۳۶۴ش؛ مصطفى میرسلیم، «نگاهى به وضعیت و اهداف شوراى عالى انقلاب فرهنگى»، دانشگاه انقلاب، دورة جدید، ش۱۰۰ (زمستان ۱۳۷۲)؛ غلامرضا نجاتى، مصدق: سالهاى مبارزه و مقاومت، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش؛ شمس‌الدین نجمى، کرمان و دانشگاه: تاریخ پیدایش و تکوین دانشگاه در کرمان، کرمان ۱۳۸۱ش؛ «نشان دانشگاه پهلوى»، مجلة دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز، ش ۷ (بهمن ۱۳۴۱)؛ «نشستى با اعضاى انقلاب فرهنگى» (گفتگو)، دانشگاه انقلاب، ش ۱۲ (خرداد ۱۳۶۱)؛ رضا نوروززاده، گزارش ملى آموزش عالى، تحقیقات و فناورى سال ۱۳۸۹، تهران: مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش عالى، ۱۳۹۱ش؛ همو، گزارش ملى آموزش عالى، تحقیقات و فناورى سال ۱۳۸۸، تهران: مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزى آموزش عالى، ۱۳۹۰ش؛ هوشنگ نهاوندى، آخرین روزها: پایان سلطنت و درگذشت شاه، ترجمة بهروز صوراسرافیل و مریم سیحون، لس‌آنجلس ۱۳۸۳ش؛ وزارت علوم، تحقیقات و فناورى، ۲۰۱۲.Retrieved Dec.۲۲, ۲۰۱۲, from http://www.msrt.ir;مهدیقلى هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ۱۳۷۵ش؛ لطف‌اللّه هنرفر، «موقع جغرافیائى و تاریخى کوى دانشگاه اصفهان»، نشریة دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه اصفهان، سال ۳، ش ۴ (۱۳۴۷ش)؛ ابراهیم یزدى، جنبش دانشجویى در دو دهه: از ۱۳۲۰ تا ۱۳۴۰، تهران ۱۳۸۳ش؛James A. Bill, The eagle and the lion: the tragedy of American-Iranian relations, New Haven ۱۹۸۸; George Sarton, Introduction to the history of science, Malabar, Fla. ۱۹۷۵.۳)



/پروین قدسی زاد/



آسیاى میانه. این مقاله شامل مقدمه‌اى است دربارة تاریخ و تحولات دانشگاه در آسیاى میانه ــ و نیز قفقازــ و گزارشى تفصیلى از تاریخچة دانشگاههاى پنج جمهورى آسیاى میانه.الف) مقدمه. پنج جمهورى مسلمان‌نشین آسیاى میانه، یعنى ازبکستان، قزاقستان، ترکمنستان، تاجیکستان، قرقیزستان، و نیز جمهورى مسلمان‌نشین آذربایجان در جنوب منطقة قفقاز، پس از استقلال با مسائل کمابیش مشابهى در زمینة آموزش مواجه شدند. با ضعف و فروپاشى نظام کمونیستى، آنان خود را با مجموعه‌اى از جهان‌نگریهاى رقیب، از سکولاریسم لیبرال روسیه و ترکیه تا انواعى از جنبشها و حرکتهاى اسلامى معتدل یا اصلاح‌گرا و بنیادگرا یا افراطى تندرو متأثر از عربستان سعودى، کویت، پاکستان و افغانستان یا ایران روبه‌رو دیدند. هر یک از این جهان‌نگریها مروج دیدگاهى ویژه در اصلاح نظام آموزشى کمونیستى از ابتدایى تا دانشگاه بودند (سیلووا و همکاران، ص ۱۵۹).علت مسائل نظام آموزشى در آذربایجان و آسیاى میانه فقدان جدّى هدف در پى فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى است. نزدیک به هفتاد سال هدف اصلى آموزش، سیاستى بود که حزب در قالب شعار «برابرى، پیشرفت و ازخودگذشتگى براى خلق» تبلیغ مى‌کرد و مردم از آن حمایت مى‌کردند. مسئلة جمهوریهاى تازه‌استقلال‌یافته همچنان یافتن هدف و شیوه‌اى جایگزین براى نظام آموزشى است، به گونه‌اى که به حفظ انسجام اجتماعى و هویت ملى آنان منجر شود (همان، ص ۱۶۱).همچنین، ازبین‌رفتن امکانات فیزیکى و زیرساختهاى آموزشى مدارس و دانشگاهها پس از بحرانهاى سیاسى و اقتصادى دهة ۱۳۷۰ش/۱۹۹۰ و روند روبه‌رشد جمعیت دانش‌آموزان، مشکلات عملى بسیار براى جمهوریهاى آسیاى میانه به‌بار آورد. در کشورهاى منطقه، بناهاى مدارس و مراکز آموزشى روبه‌فرسایش بود و براى بیش از دو دهه، بودجة کافى براى نگهدارى آنها در دست نبود. تاجیکستان، علاوه‌براین، درگیر جنگ داخلى شد و نزدیک به بیست درصد مدارس آن غارت و ویران گردید (همان، ص ۱۶۸). بااین‌همه، نیاز به آموزش عالى بیشتر مى‌شد و شمار متقاضیان ورود به دانشگاه افزایش مى‌یافت (> «آموزش عالى در تاجیکستان»< ، ص ۲).آذربایجان و کشورهاى آسیاى میانه براى حل این مشکلات و نگرانیها سه سیاست عمده پیش گرفتند: خصوصى‌سازى آموزش عالى، تغییر زبان آموزشى دانشگاهها از روسى به زبانهاى ملى، و جذب سرمایه‌گذاریها و حمایتهاى بین‌المللى در بخش آموزش. خصوصى‌سازى آموزش عالى از نتایج آشکار شکست نظام کمونیستى و سیطرة مطلق دولت بر آموزش بود. به استثناى ترکمنستان، چهار جمهورى دیگر آسیاى میانه، در دهة دوم استقلال در مقایسه با دهة نخست، در این زمینه رشدى درخور توجه داشته‌اند. تغییر زبان آموزشى بیش از هرچیز، به‌منظور کاهش نفوذ فرهنگ روسى به‌اجرا درآمد؛ هرچند در زمان استقرار شوروى نیز در برخى مراکز آموزش عالى این جمهوریها، در کنار روسى، از زبانهاى محلى نیز استفاده مى‌شد. البته در سالهاى اخیر (۱۳۸۰ـ۱۳۹۰ش)، در ازبکستان و ترکمنستان، روند بازگشت زبان روسى به مؤسسات آموزش عالى آغاز شده‌است. در قزاقستان و قرقیزستان نیز، دروس به زبانهاى قزاقى و قرقیزى به‌سبب نبود متون درسى و ضعف واژگانى این زبانها محدودند (استیلولوا ، ص ۳).سومین تغییر عمده در سیاستهاى آموزشى جمهوریهاى تازه‌استقلال‌یافته آثارى ژرف‌تر بر دانشگاههاى این کشورها نهاده‌است. از ابتداى دهة ۱۳۷۰ش/۱۹۹۰، رقابتى گسترده میان کشورهاى غربى و کشورهاى اسلامى بر سر نفوذ در نظام آموزشى این جمهوریها شکل گرفته‌است. روسیه، امریکا، کشورهاى اروپایى، ترکیه، ایران، پاکستان، افغانستان و کشورهاى عربى و حتى به‌تازگى چین نیز با کمکهاى مالى و فکرى، سعى دارند نظام آموزشى مطلوب خود را در این جمهوریها ترویج کنند، اما این مشارکتها گذشته از فایده‌هایشان خالى از آثار سوء، همچون دامن‌زدن به تفرقه‌هاى قومى و فرقه‌اى و سوءتفاهمهاى بین‌فرهنگى نیستند. مارک جانسون ، از پژوهشگران آموزش در حوزة جمهوریهاى شوروى سابق، در این زمینه مثالى ‌زده است. به گفتة وى، به‌رغم آنکه در نگاه نخست، وجود دانشگاههاى رقیب با حمایت مالى امریکا، ترکیه، روسیه، کویت و چین در بیشکک، پایتخت قرقیزستان، مفید به‌نظر مى‌آید، باید پرسید آیا چنین کثرت غیربومى‌اى به نفع کشور است؟ او البته اذعان کرده‌است که نمى‌توان به نتیجه‌اى قطعى رسید زیرا اطلاعات کافى براى داورى درباره آمیزه کمکهاى آموزشى و مشارکتهاى خیرخواهانة نهادهاى خصوصى و دولتى کشورهاى گوناگون در دست نیست. وانگهى نیاز مبرم جمهوریهاى آسیاى میانه و قفقاز به ایجاد پیوندهاى دانشگاهى و برنامه‌هاى علمى مشترک، دست‌کم باوجود نهادهاى علمى اصلاح‌طلب و آزاداندیش کشورهاى فعال در منطقه، انکارناپذیر است (← ص ۳، ۴۸).براساس برآوردى مستقل، در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰، بودجة ناکافى، کیفیت نازل سطح آموزش و دستاوردهاى آموزشى و نیز فساد گسترده در تمامى سطوح، به‌ویژه در آزمون ورود به آموزش عالى، از مهم‌ترین معضِلاتى است که این جمهوریها با آنها مواجه‌اند. به‌گزارش یونسکو در دهة ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۰، میزان بودجه «تحقیق و توسعه» در هیچ‌یک از این پنج جمهورى بیش از ۲۵ر۰% تولید ناخالص داخلى نبوده‌است. درحالى که بودجة پژوهشى ترکمنستان در ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۹ براساس سیاست علمى جدید افزایش یافته‌است. در قزاقستان نیز در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰، به‌دنبال همکارى با برنامة بولونیا (برنامة وزیران آموزش عالى کشورهاى اروپایى براى بهبود سطح آموزش عالى)، و در ۱۳۹۰ش/۲۰۱۱ با تصویب «قانون علم»، تغییرات مثبتى رخ داده‌است (استیلولوا، ص ۴). همچنین در تاجیکستان، تعداد مؤسسات آموزش عالى از ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۸ش/ ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۹، از ۱۳ به ۳۳ رسیده و شمار دانشجویان هم افزایش یافته‌است. در این کشور، در سال تحصیلى ۱۳۷۹ـ ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۰ـ۲۰۰۱، ۱۲۷ از هر ده‌هزارتن ۱۲۷تن دانشجو بوده‌اند، درحالى‌که در ۱۳۸۶ـ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۷ـ۲۰۰۸ این نسبت به ۲۱۴تن در هر ده‌هزار تن رسیده‌است (> «آموزش‌عالى در تاجیکستان»<، همانجا).به گفتة استیلولوا (ص ۴ـ۱۰)، در قیاس دانشگاههاى پنج جمهورى آسیاى میانه با یکدیگر، از حیث ظرفیتهاى فنى و با درنظر گرفتن شاخصهایى همچون آموزش به زبانهاى ملى، روسى و انگلیسى، پیوند با دنیاى تجارت و صنعت، آموزشهاى عملى و مسئله کاریابى پس از فارغ‌التحصیلى، قزاقستان در بهترین اوضاع و ترکمنستان در بدترین وضع است.همچنین در بررسى میزان دستمزد دانشگاهیان این کشورها و رابطة آن با فساد دانشگاهى (فروش نمره، مدرک، پذیرش و گواهى فارغ‌التحصیلى)، به‌رغم آنکه آموزش عالى در قزاقستان پرهزینه‌تر از سایر جمهوریهاى آسیاى میانه است، بالاترین سطح تقلب ‌و رشوه‌گیرى در دانشگاههاى آن وجود دارد. براساس تحقیق بانک جهانى در ۱۳۸۱ش/۲۰۰۲، از نظر افکار عمومى، آموزش عالى قزاقستان دچار فساد است. یک‌چهارم شرکت‌کنندگان در تحقیق براى راهیابى به دانشگاه یا گرفتن نمرة بهتر مجبور به پرداخت رشوه شده‌بودند. این مفاسد نه‌تنها منجر به بى‌اعتمادى عمومى و بدبینى مردم به دانشگاه شده، بلکه این باور را در میان جوانان گسترش داده‌است که با تقلب و رشوه مى‌توان به پیشرفت حرفه‌اى رسید (همان، ص۱۰). در آذربایجان نیز، فساد دانشگاهى به قدرى نگران‌کننده بوده که از اوایل دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، «کمیسیون دولتى پذیرشهاى دانشجویى» براى بررسى تقلب، بى‌عدالتى و رشوه‌گیرى در آزمونهاى شفاهى ورودى دانشگاه، زیر نظر دفتر رئیس‌جمهور، شروع به‌کار کرده‌است (جانسون، ص ۲۱). البته پژوهشهاى انجام شده در ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰ نشان‌دهندة کاهش بى‌اعتمادى به درستکارى دانشگاه در برخى جمهوریهاى آسیاى میانه است. در ترکمنستان که میزان دستمزد دانشگاهیان نزدیک به سه برابر متوسط دستمزد سایر مشاغل است، تقریباً هیچ فساد آشکارى دیده نمى‌شود (استیلولوا، ص ۱۱؛ براى اطلاع بیشتر از نتایج این تحقیق ← همان، ص ۱۲ـ۱۸).سرانجام باید افزود که حتى از نگاه بسیارى از تحلیلگران سکولار، کوششهاى سیاست‌گذاران آموزش دانشگاهى و پیش‌دانشگاهى کشورهاى آسیاى میانه و قفقاز، براى مهار و به حاشیه ‌راندن هویت‌اسلامىِ پساکمونیستى،نیازمند بازنگرى جدّى است. این سیاست در ازبکستان و ترکمنستان شامل شکلهاى مختلف سرکوب هرگونه اظهار دینى غیرمجاز است. دیگر جمهوریهاى منطقه نیز مى‌کوشند دین را در برنامه درسى و زندگى اجتماعى در حاشیه نگه دارند؛ تا جایى ‌که برخى کارشناسانْ متن درسى «ادیان تطبیقى» در نظام آموزشى این کشورها را نسخه تجدیدنظرشده‌اى از درس «خداناباورى علمى» در دوره شوروى سابق دانسته‌اند (جانسون، ص ۴۹ـ ۵۰).



منابع :"Higher education in Tajikistan", ۲۰۱۲, Education, Audiovisual & Culture Executive Agency. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://eacea.ec.europa.eu/tempus/participating-countries/reviews/tajikistan-review-of-higher- education.pdf; Yelena Istileulova, "Transformation of higher education in Central Asia for ۲۰ years", in Two decades without the Soviet Union: transformations in Eurasian space, proceedings of the ۱۰th Biennial Conference of the Australasian Association for Communist and Post- Communist Studies (AACaPS-X), ۳-۴ February ۲۰۱۱, held at the Australian National University, Canberra, ed. Kirill Nourzhanov, Canberra: Australian National University, ۲۰۱۱ (an electronic publication). Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://cais.anu.edu.au/sites/default/files/Istileulova-Transformation.pdf; Mark S. Johnson, "Trends in secular educational development in Azerbaijan and Central Asia: implications for social , stability and regional security", NBR analysis, vol.۱۵, no.۵ (Dec. ۲۰۰۴); Iveta Silova , Mark S. Johnson, and Stephen P. Heyneman, "Education and the crisis of social cohesion in Azerbaijan and central Asia", Comparative education review, vol.۵۱, no.۲ (May ۲۰۰۷).



/سید احمد هاشمی/



ب) مرور کلى بر تاریخ و تحولات دانشگاههاى کشورهاى آسیاى میانه. مراکز آموزش عالى در آسیاى میانه و قفقاز عمدتاً به چهار دسته تقسیم مى‌شوند: دانشگاهها، فرهنگستانها (آکادمیها)، مراکز آموزش عالى تخصصى و مؤسسه‌ها. در برخى از جمهوریهاى این منطقه مانند ترکمنستان این تقسیم‌بندى تفاوت مختصرى دارد (← ادامة مقاله). عالى‌ترین مرجع علمى، یعنى فرهنگستانها، پژوهش‌محور و شامل دوره‌هاى تکمیلى‌اند. مؤسسه‌ها شاخه‌اى از یک دانشگاه یا فرهنگستان‌اند و در برخى از آنها مقاطع تحصیلات تکمیلى وجود دارد. نخستین مراکز آموزش عالى در آسیاى میانه و قفقاز، غالباً مؤسسه‌هاى تعلیم و تربیت بودند که پس از تحول به دانشگاه بدل شدند.در ادامة مقاله، به تفکیک، به دانشگاههاى هریک از جمهوریهاى آسیاى میانه پرداخته شده‌است :یک) ازبکستان. دانشگاه تاشکند (امروزه دانشگاه ملى ازبکستان ← ادامة مقاله) که نخستین مؤسسة آموزش عالى در آسیاى میانه محسوب مى‌شود، در ۱۲۹۷ش/۱۹۱۸ تأسیس گردید. پس از آن به‌تدریج، بر تعداد مراکز آموزش عالى این منطقه افزوده شد. به طورى‌که در ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۷، براساس تصمیم دولت شوروى، مؤسسة آموزش عالى تعلیم‌وتربیت در سمرقند فعالیت خود را آغاز کرد. این مؤسسه هستة اصلى دانشگاه دولتى سمرقند شد (← ادامة مقاله). در اوایل دهة ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰، برخى مؤسسه‌هاى آموزش عالى مانند مؤسسة پزشکى، مؤسسة کشاورزى و مؤسسة تعلیم و تربیت از دانشگاه تاشکند منفک و مستقل شدند. مؤسسة کشاورزى تاشکند در ۱۳۱۳ش/ ۱۹۳۴ مستقل شد. این مؤسسه در سال تحصیلى ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، بیش از هفت‌هزار دانشجو و بیش از ۳۵۰ عضو هیئت علمى داشت و تا آن زمان، نوزده‌هزار تن از این مؤسسه فارغ‌التحصیل شده‌بودند. مؤسسة پزشکى تاشکند نیز در ۱۳۱۴ش/۱۹۳۵ فعالیتش را با سه گروه آموزشى آغازکرد. این ‌مؤسسه در سال تحصیلى ۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، ۶۵۰۰ دانشجو از هجده کشور جهان، حدود هشتصد عضو هیئت علمى و ۲۵ دانش‌آموخته داشت (> دایرة‌المعارف بزرگ شوروى< ، ج ۲۵، ص ۳۹۵ـ۳۹۶).در ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷، اصلاحات آموزشى صورت گرفت که یکى از موارد آن تغییر پایة تحصیلى بود. براساس اصلاحات جدید، در ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹، آموزش در دانشگاهها به دو مقطع کارشناسى و کارشناسى‌ارشد تقسیم شد. همچنین با آغاز اصلاحات، زمینة قانونى تأسیس دانشگاههاى غیردولتى فراهم گردید اما به‌رغم تلاش براى تشکیل دانشگاه خصوصى، تا ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰ اقدامى صورت نگرفت. پس از اصلاحات، تعداد مراکز آموزش عالى افزایش یافت. در این روند، مؤسسه‌هاى تعلیم‌وتربیت قدیم به دانشگاه بدل شدند. همچنین، شعبه‌هایى از دانشگاههاى خارجى در ازبکستان دایر گردیدند، مانند شعبة دانشگاه وست‌مینستر در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱، شعبة دانشگاه دولتى مسکو در ۱۳۸۴ش/۲۰۰۵، و شعبة دانشگاه دولتى نفت و گاز مسکو در ۱۳۸۶ش/۲۰۰۷، که همة آنها در تاشکند قرار داشتند. با وجود این، به علت رکود اقتصادى ازبکستان پس از استقلال، از تعداد دانشجویان در فاصلة سالهاى ۱۳۶۹ـ۱۳۷۹ش/۱۹۹۰ـ۲۰۰۰ کاسته شد؛ یعنى عدة آنان از ۹۲۰،۳۴۰ تن به ۵۰۰،۱۶۸ تن رسید. این رکود چندى نپایید و پس از انجام اصلاحات، با افزایش علاقة جوانان به ادامة تحصیل، شمار دانشجویان سیر صعودى پیدا کرد، به گونه‌اى که از ۵۰۰،۱۶۸ تن در ۱۳۷۹ش/۲۰۰۰ به ۸۵۸،۲۶۸ تن در ۱۳۸۵ش/ ۲۰۰۶ رسید (> «آموزش عالى در ازبکستان»< ، ص ۳؛ لطف‌اللّه‌یف، ص ۹۸ـ۹۹).یکى از سیاستهاى نظام آموزش عالى در ازبکستان پس از استقلال، تأسیس دانشگاههاى اسلامى بود که دانشگاه اسلامى تاشکند از جمله آنهاست. این دانشگاه به دستور اسلام کریم‌اوف، رئیس‌جمهور ازبکستان، در ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹ تأسیس شد. دانشجویان این دانشگاه در دو مقطع کارشناسى و کارشناسى‌ارشد در رشته‌هاى دین‌شناسى، حقوق اسلامى، مناسبات اقتصادى ملل، و فنّاورى اطلاعات تحصیل مى‌کنند (← دانشگاه اسلامى تاشکند، ۲۰۱۲). برپایة آخرین گزارش (۱۳۸۹ش/۲۰۱۰)، ۶۵ مرکز آموزش عالى در ازبکستان فعالیت دارند، شامل سه فرهنگستان (فرهنگستان دولتى پزشکى تاشکند ، فرهنگ)، ۲۲ دانشگاه (نوزده دانشگاه ازبکى و سه شعبه دانشگاههاى خارجى) و ۴۱ مؤسسة آموزش عالى. در حالى‌که پیش از استقلال، ۴۲ دانشگاه و مؤسسة آموزش عالى در این کشور فعالیت داشتند (← >«آموزش عالى در ازبکستان»<، همانجا).برخى از مهم‌ترین دانشگاههاى ازبکستان عبارت‌اند از :۱. دانشگاه ملى ازبکستان (میرزا اولغ‌بیگ) . از این دانشگاه به قدیم‌ترین مؤسسة آموزش عالى در آسیاى میانه یاد شده‌است. فعالیت آن در ۱۲۹۷ش/۱۹۱۸ با گروههاى علوم طبیعى، ریاضیات، مهندسى، کشاورزى، علوم اجتماعى، اقتصاد، ادبیات، و فلسفه آغاز شد. در ۱۲۹۹ش/۱۹۲۰، دانشگاه ترکستان نامیده شد و سه سال بعد، نام آن به دانشگاه دولتى آسیاى میانه تغییر یافت. در دهة ۱۳۱۰ش/۱۹۳۰، برخى از زیرمجموعه‌هاى آن به مؤسسه‌هاى مستقل بدل شدند. پس از ادغام این مؤسسه‌ها، مؤسسة فنى شکل گرفت. در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴، نام لنین به نام دانشگاه افزوده شد. دانشگاه در سال تحصیلى ۱۳۵۴ـ ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، سیزده گروه، شش موزة آموزشى، کتابخانه‌اى با ۵ر۲ میلیون جلد کتاب، بیش از پانزده‌هزار دانشجو و بیش از ۱۵۰۰ عضو هیئت علمى داشت و به‌صورت روزانه، شبانه و مکاتبه‌اى فعالیت مى‌کرد (>دایرة‌المعارف بزرگ شوروى<، ج ۲۵، ص ۳۹۵). امروزه نام آن دانشگاه ملى ازبکستان است و پنج دانشکده (زبان‌شناسى خارجى، زبان‌شناسى ازبک، فیزیک، زیست و علوم زمین، و اقتصاد)، نزدیک به ۱۵۰۰ عضو هیئت علمى و بیش از نوزده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه‌ملى‌ازبکستان (میرزااولغ‌بیگ)، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱< ، ج ۲، ص ۲۷۳۱).۲. دانشگاه دولتى سمرقند (علیشیرنوایى). این دانشگاه از قدیم‌ترین دانشگاههاى ازبکستان است، که با نام مؤسسة تعلیم‌وتربیت در ۱۳۰۶ش/۱۹۲۷فعالیتش را شروع کرد. گروههاى آموزشى آن در آغاز علوم سیاسى، علوم اجتماعى، فیزیک، و علوم طبیعى بودند. سه سال بعد، این مؤسسه به فرهنگستان تعلیم و تربیت ازبکستان بدل گردید. از ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، دانشگاه دولتى ازبکستان نامیده شد و در دهه ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۰، نام علیشیرنوایى را به نام آن افزودند. در سالهاى فعالیتش، بسیارى از دانشکده‌هاى آن به مؤسسه‌هاى مستقل مانند مؤسسه کشاورزى سمرقند و مؤسسة پزشکى سمرقند بدل شدند. درحال‌حاضر، این دانشگاه نُه دانشکده، بیش از ده‌هزار دانشجو، و بیش از نهصد عضو هیئت علمى دارد. از بدو تأسیس نیز بیش از صدهزار دانش‌آموخته داشته‌است. زبان آموزشى دانشگاه، روسى و تاجیکى است (← دانشگاه دولتى سمرقند، ۲۰۱۲).دو) قزاقستان. نخستین مرکز آموزش عالى در قزاقستان، در ۱۳۰۷ش/۱۹۲۸ با نام دانشگاه دولتى قزاقستان (امروزه دانشگاه ملى تعلیم‌وتربیت آباى قزاقستان ← ادامة مقاله) در آلماآتا(پایتخت پیشین قزاقستان) تأسیس شد. در ۱۳۱۲ش/۱۹۳۳، با فرمان شوراى کمیساریاى خلق اتحاد شوروى ، مؤسسة معدن و فلزشناسى در این شهر دایر شد. این مؤسسه نیز از نخستین مراکز تخصصى براى آموزش صنایع محسوب مى‌شود (← ادامة مقاله). در پى گسترش آموزش عالى در سایر مناطق کشور، در ۱۳۳۱ش/۱۹۵۲ نخستین مؤسسة آموزش عالى با نام مؤسسة تربیت معلم در شهر اوست کامنوگورسک (اُسکمن امروزى) در مشرق قزاقستان تأسیس شد (← ادامة مقاله). بسیارى از این مؤسسه‌ها در روند تحول خود به دانشگاه بدل شدند، اما آنها ظرفیت کافى براى پذیرش دانشجو نداشتند. ازهمین‌رو تا پایان دهه ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، بیشتر دانشجویان قزاق در روسیه و اوکراین تحصیل مى‌کردند. به‌سبب این وضع دولت قزاقستان پس از استقلال ظرفیت دانشگاههاى کشور را افزایش داد (← >دایرة‌المعارف جهان اسلام< ، ج ۱۴، ص ۲۶). افزون‌برآن، بخش خصوصى نیز به حوزة آموزش عالى وارد شد و در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱، نخستین دانشگاه خصوصى (دانشگاه کاینار) در آلماآتا تأسیس گردید. دولت به‌منظور تمرکز آموزش به نُه دانشگاه رتبة ملى داد (کابونى و همکاران، ص ۶). دانشگاههاى ملى تحت حمایت دولت و در زمینه‌هاى مختلف پیشروند. در ۱۳۸۶ش/۲۰۰۷، قانون آموزش بازبینى شد که در آن به اصول آزادى پژوهش، خلاقیت و استقلال توجه گردید. در ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰ دولت، دانشگاه نظربایف را تأسیس کرد که در زمرة دانشگاههاى نخبه‌گراست. دولت همچنین در ۱۳۹۰ش/۲۰۱۱، با قطع راتبه (بورس) دانشجویان دورة کارشناسى و افزایش راتبه دانشجویان دوره‌هاى کارشناسى ارشد و دکترى، بر حمایت خود از دانشجویان دوره‌هاى تحصیلات تکمیلى افزود. در همان سال، تأسیس دانشگاه پژوهش در اولویت قرار گرفت. این نوع دانشگاه، پژوهش‌محور، مستقل و داراى معیارهاى توسعة خاص خود است. قزاقستان درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲) ۹۳ دانشگاه خصوصى، ۳۲ دانشگاه دولتى، دوازده دانشگاه نظامى، دو دانشگاه بین‌المللى و نُه دانشگاه ملى دارد. در این دانشگاهها ۰۰۰،۵۹۵ دانشجو تحصیل مى‌کنند (← بک‌على و عبدولین ، ص ۵۰۲).۱. دانشگاه ملى تعلیم و تربیت آباى قزاقستان . این دانشگاه نخستین مرکز آموزش عالى در قزاقستان بود که در ۱۳۰۷ش/ ۱۹۲۸ تأسیس شد. فعالیت آن در همان سال با پذیرش ۱۲۴ تن (شامل ۲۸ زن) آغاز شد. نخستین دانشکده آن، دانشکده تعلیم‌وتربیت، سه گروه آموزشى یعنى فیزیک و ریاضى، علوم طبیعى، و مطالعات زبان داشت. در ۱۳۰۹ش/ ۱۹۳۰، به مؤسسة تعلیم‌وتربیت قزاق بدل گردید تا آموزش در آن منحصر به حوزة تعلیم‌وتربیت گردد. در ۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵، نام ابراهیم قونانبایولى‌آباى ، شاعر معروف قزاق، به نام آن افزوده شد. در این مؤسسه، پذیرش جوانان یتیم و بى‌سرپرست و فرزندان کارگران فقیر در اولویت بود. مؤسسة آباى بعدها دانشگاه شد. درحال‌حاضر، با نام دانشگاه ملى تعلیم‌وتربیت آباى قزاقستان فعال است و ده دانشکده، ۷۱ گروه آموزشى، بیش از ۵۴ رشتة تحصیلى، بیش از ۷۰۰ عضو هیئت علمى و بیش از ۰۰۰، ۲۵ دانشجو دارد. این دانشگاه عضو اتحادیة دانشگاههاى اروپاست (← دانشگاه ملى تعلیم و تربیت آباى قزاقستان، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۲۷۷)۲. دانشگاه ملى فنى قزاقستان (ساتپایف) . هسته اصلى این دانشگاه مؤسسة معدن و فلزشناسى بود که در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، با فرمان شوراى کمیساریاى خلق اتحاد شوروى، در آلماآتا تأسیس گردید. در ۱۳۱۳ش/۱۹۳۴، دو رشتة نفت و معدن، و مهندسى آب‌شناسى (هیدرولوژى) اکتشافات زمین‌شناسى در این مؤسسه فعال بودند. با دایر شدن دانشکده‌هاى جدید، این مؤسسه در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ به مؤسسه فنى بدل گردید. در این دوره، نُه دانشکده در آن دایر بود و یکى از مراکز مهم آموزش عالى صنعتى محسوب مى‌شد. مؤسسة فنى در زمینة مهندسى معادن و فلزات و زمین‌شناسى معتبر است و در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴، جایزة «نشان سرخِکار» به آن اختصاص یافته‌است. در ۱۳۷۳ش/۱۹۹۴، نام لنین به نام مؤسسه افزوده شد اما پنج سال بعد، با فرمان دولت قزاقستان، نام ساتپایف (زبان‌شناس معروف قزاق) به جاى نام ‌لنین قرارگرفت. در ۱۳۷۹ش/ ۲۰۰۰، دانشکده‌هاى آن به نُه مؤسسه بدل شدند و یک سال بعد، به فرمان نورسلطان نظربایف، رئیس‌جمهور قزاقستان، رتبة ملى به دانشگاه داده شد. در ۱۳۸۴ش/۲۰۰۵ نیز، نشان ایزو ۹۰۰۱ و ۲۰۰۰ گرفت که حاکى از ارتقاى سطح کیفى مؤسسه است. در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، این دانشگاه دوازده مؤسسه و گروه علمى، بیش از ۱۳۰۰ عضو هیئت علمى و بیش از ده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه ملى فنى قزاقستان (ساتپایف)، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۲۷۸).۳. دانشگاه ملىِ فارابى قزاقستان . در ۱۵ دى ۱۳۱۲/ ۵ ژانویه ۱۹۳۴، دانشگاه دولتى قزاقستان طبق الگوى مؤسسة تعلیم‌وتربیت که پیش از آن فعالیتش را آغاز کرده‌بود، تشکیل و به نام سرگى میرونوویچ کیروف (از سران مشهور حزب کمونیست شوروى) نام‌گذارى شد. از جمله نخستین دانشکده‌هاى آن، دانشکدة زبانهاى خارجى، زبان‌شناسى، و روزنامه‌نگارى بود. دانشکدة اخیر به انضمام مؤسسة روزنامه‌نگارى دانشگاه کمونیستى قزاقستان دایر شد. دانشگاه در دهه‌هاى ۱۳۲۰ و ۱۳۳۰ش/۱۹۴۰ و ۱۹۵۰ گسترش یافت و بر تعداد دانشکده‌هاى آن افزوده شد. دانشگاه، در جریان گسترش در میانة دهة ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰، ۹۸ گروه، نُه گروه تحقیقاتى و ۱۱۸ عضو هیئت علمى داشت. پس از استقلال قزاقستان در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱، نام دانشگاه به ابوالنصر الفارابى تغییر یافت. به دستور نظربایف در ۱۳۷۲ش/۱۹۹۳، رتبة ملى گرفت و با نام جدید دانشگاه ملى فارابى فعالیتش ادامه یافت. این دانشگاه نخستین دانشگاهى است که رتبة علمى کسب کرده و بزرگ‌ترین مرکز علمى و آموزشى عالى قزاقستان است و در ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۸، در رتبه‌بندى دانشگاهها مقام نخست را کسب کرد. درحال حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، ۱۰۲ گروه و ۲۵۰۰ عضو هیئت علمى و بیش از چهارده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه ملى فارابى قزاقستان، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۲۷۷).۴. دانشگاه دولتى قزاقستان شرقى (آمانژولوف) . با تأسیس مؤسسة تربیت معلم در ۱۳۳۱ش/۱۹۵۲، نخستین مرکز آموزش عالى در مشرق قزاقستان دایر گردید. این مؤسسه که در شهر اوست کامنوگورسک بود، براساس فرمان شوراى وزیران قزاقستان و اتحاد جماهیر شوروى، در مؤسسة تربیت معلم سمى‌پالاتینسک ادغام شد و در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، دانشجویان نخستین دورة آن فارغ‌التحصیل شدند. در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱، به دانشگاه بدل گردید (کابونى و همکاران، ص ۷) و کالج بازرگانى قزاقستان ـ امریکا در ۱۳۷۴ش/۱۹۹۵ در آن دایر شد. چهار سال بعد، این دانشگاه عضو فرهنگستان بین‌المللى علوم و آموزش عالى شد. شعبه‌اى از آن در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱ در مغولستان افتتاح شد و این تنها دانشگاهى است که در خارج از کشور شعبه دارد. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳، نام ساراسن آمانژولوف ، دانشمند و زبان‌شناس معروف، به نام آن افزوده شد. این دانشگاه برجسته‌ترین دانشگاه در حوزة علوم انسانى در مشرق قزاقستان است و ازهمین‌رو، در ۱۳۸۵ش/۲۰۰۶ نشان کیفیت ایزو ۹۰۰۱ و۲۰۰۰ را کسب کرد. بیش از دوازده‌هزار دانشجو از بیست کشور در این دانشگاه تحصیل مى‌کنند. این دانشگاه همچنین با دانشگاههاى خارجى، مانند دانشگاه دولتى تومسک در روسیه و دانشگاه کاننام در کره جنوبى، همکارى دارد. دانشگاه آمانژولوف درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲) هشت دانشکده و ۳۳ گروه آموزشى، حدود دو هزار عضو هیئت علمى و بیش از یازده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه دولتى قزاقستان شرقى (آمانژولوف)، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، همانجا).۵. دانشگاه فنى بریتانیا ـ قزاقستان . این دانشگاه ازجمله دانشگاههاى صنعتى قزاقستان است که براساس تفاهم‌نامه‌اى میان وزارت آموزش قزاقستان و دولت انگلیس در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱، تأسیس گردید. فعالیت آن در آلماآتا در ۱۳۸۱ش/ ۲۰۰۲ آغاز شد. افزون‌بر وزارت آموزش و علوم، وزارت انرژى و معادن، وزارت امور مالى، و دفتر ریاست جمهورى نیز در ارتقاى سطح دانشگاه تأثیر گذارند. دانشگاه فنى از رایزنیها و آموزشهاى پیشرفته دانشگاههاى روبرت گوردون و ابردین بهره مى‌گیرد. برخى استادان این دانشگاه از امریکا، انگلیس و کانادا دعوت شده‌اند. درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، این دانشگاه پنج دانشکدة انرژى و نفت و گاز، فنّاورى اطلاعات، اقتصاد و مالى، آموزش عمومى مرکز بین‌المللى اقتصاد، و علوم اجتماعى دارد (← دانشگاه فنى بریتانیا ـ قزاقستان، ۲۰۱۲)سه) ترکمنستان. از نخستین مراکز آموزش عالى در ترکمنستان، مؤسسة فرهنگ ترکمن بود که در ۱۳۰۷ش/ ۱۹۲۸ فعالیت خود را آغاز کرد. در این مؤسسه، مورخان، باستان‌شناسان و مردم‌شناسان به پژوهش اشتغال داشتند. از دیگر مراکز آموزش عالى، مؤسسة تاریخ، زبان و ادبیات ترکمن بود که در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱ تأسیس شد. همچنین، در دهة ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰ مؤسسة تعلیم‌وتربیت به دانشگاه دولتى آ.م. گورکى بدل گردید. گروه مهندسى این دانشگاه در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ مؤسسة فنى شد. از دیگر گروههاى آموزشى آن، زبان‌شناسى روسى، زبان‌شناسى ترکمنى، زبانهاى خارجى، تاریخ، حقوق، ریاضى، و اقتصاد بودند. یک دانشکده مکاتبه‌اى نیز داشت که دانشجویان را غیرحضورى آموزش مى‌داد. در سال تحصیلى ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۵ـ۱۹۷۶، دانشگاه گورکى بیش از ده‌هزار دانشجو و ۶۶۵ عضو هیئت علمى داشت. فرهنگستان علوم ترکمنستان (عالى‌ترین مرجع علمى این کشور) در ۱۳۳۰ش/۱۹۵۱ فعالیتش را آغاز کرد و تلاش عمدة آن در این دهه توسعة صنایع نفت و گاز بود. در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰، گروه ژئوفیزیک و زلزله‌شناسى در فرهنگستان تأسیس گردید که پنج سال بعد به مؤسسه بدل شد (← > دایرة‌المعارف بزرگ شوروى<، ج ۲۶، ص ۵۰۱، ۵۰۴، ۵۱۵).برخلاف دیگر جمهوریهاى آسیاى میانه که دانشگاهها و مراکز آموزش عالى متعدد و روبه‌رشدى دارند، تعداد دانشگاهها و مؤسسه‌هاى آموزش عالى ترکمنستان زیاد نیست. چندین وزارتخانه، مؤسسة آموزش عالى دایر کرده‌اند تا نیروى انسانى مورد نیاز را تربیت کند. وزارت آموزش با هفت مؤسسه، وزارت فرهنگ با سه مؤسسه، وزارتخانه‌هاى دفاع، داخله، صنایع و انرژى، و بهداشت و صنایع‌پزشکى هرکدام با یک ‌مؤسسه از جمله این وزارتخانه‌هاست. مراکز آموزش عالى ترکمنستان به چهار نوع دانشگاه، مؤسسه، هنرستان عالى (کنسرواتوار) و فرهنگستان تقسیم مى‌شوند. سه مرکز اخیر رتبة مؤسسه دارند. مدت آموزش در این مراکز، بسته به رشتة تحصیلى، چهار تا شش سال است. هیئت وزیران رؤساى دانشگاهها را تعیین مى‌کنند و تأمین بودجه آنها نیز به‌عهده وزارت اقتصاد و امورمالى است. دانشگاهها و مراکز آموزش عالى در تعیین ساختار داخلى ازجمله وضع مالى خود آزادى عمل دارند (>«ترکمنستان : اصول و اهداف‌کلى آموزش»< ، ص]۱۳ـ ۱۴[).از ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱، بر تعداد مراکز آموزش عالى افزوده شد و تا ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶، تعداد آنها از هشت به چهارده واحد افزایش یافت؛ اما در این سالها فقط یک دانشگاه فعالیت داشت و دانشگاه جدیدى تأسیس نشد. عمده مراکز آموزش عالى در عشق‌آباد (پایتخت ترکمنستان) مستقرند. در این فاصله، تعداد مراکز موجود در عشق‌آباد از هشت به سیزده مرکز رسید اما در هر یک از شهرهاى دیگر مانند مارى و چاریف فقط یک مرکز آموزش عالى فعالیت داشت. از میانة دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰، تعداد دانشجویان دانشگاهها به‌طور محسوسى کاهش یافت. چنان‌که در قیاس با سال تحصیلى ۱۳۶۹ـ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ـ ۱۹۹۱ که ۹۰۰،۴۱ دانشجو در دانشگاهها تحصیل مى‌کردند، در سال تحصیلى ۱۳۷۴ـ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۵ـ۱۹۹۶، حدود۰۰۰،۳۲ تن در دانشگاهها ثبت‌نام کردند (همان، ص ]۱۵ـ ۱۶[). روند نزولى تعداد دانشجویان و تعداد اندک مراکز آموزش عالى در این کشور را مى‌توان ناشى از سیاستهاى آموزشى دولت دانست. براى مثال، تا دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ آموزش در دانشگاههاى ترکمنستان غالباً به زبان روسى بود، اما تلاشهایى براى تقویت و کاربرد زبان ترکمنى آغاز شد و این امر براى سایر اقوام محدودیت به وجود آورد. به گونه‌اى که از ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳ به‌بعد، آزمون ورودى دانشگاهها به زبان ترکمنى برگزار شد و امکان راهیابى به دانشگاه براى گویشوران دیگر به‌ویژه روسى‌زبانان کاهش یافت. به‌همین سبب، رشته‌هاى فنى به نحو چشمگیرى تضعیف شدند. حتى مؤسسات مطالعات راهبردى مانند کالج نفت و گاز در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ تعطیل شدند (← پروس ، ص ۹۶؛ > اروپاى شرقى، روسیه و آسیاى میانه ۲۰۰۴< ، ج ۴، ص ۴۹۴).گفته مى‌شود کاهش ظرفیت دانشگاهها فساد و رشوه‌دهى را تقویت کرده‌است. یعنى محدودیت پذیرش دانشجو موجب شده‌است تا صرفاً خانواده‌هاى مرفه با رشوه‌دادن امکان تحصیل فرزندانشان را فراهم کنند. افزون بر آن، در دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ در دورة ریاست‌جمهورى صفر مراد نیازوف، براثر سیاستهاى وى آسیب فراوانى به مراکز آموزش عالى وارد شد. او حتى در ۱۳۷۷ش/۱۹۹۸ دستور داد فرهنگستان علوم را تعطیل کنند و در ۱۳۸۰ش/۲۰۰۱، اعلام کرد مدارک علمى تحصیل‌کردگان در خارج از کشور، تأیید نخواهد شد. او براى جلوگیرى از خروج دانشجویان از کشور، در ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳ دستور داد دانشگاه زبانهاى جهان را ببندند. چون این دانشگاه را مرکزى مى‌دانست براى فراگیرى مهارتهاى زبانى و مهاجرت به خارج از کشور (← پروس، ص ۹۷ـ۹۸). در نتیجه این سیاستها، به‌تدریج از تعداد دانشجویان ترکمنستان در خارج از کشور کاسته شد. به‌طورى‌که در قیاس با سالهاى ۱۳۷۱ـ۱۳۸۲ش/۱۹۹۲ـ ۲۰۰۳ که حدود پنج‌هزار دانشجو در کشورهایى مانند روسیه، امریکا و ترکیه به تحصیل اشتغال داشتند، در سال تحصیلى ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۸ـ۲۰۰۹،۲۲۰۰ تن در خارج از کشور تحصیل مى‌کردند. مراکز آموزش عالى ترکمنستان دولتى‌اند. در ۱۳۸۹ش/۲۰۱۰، این کشور داراى هجده مرکز شامل یازده مؤسسه، سه دانشگاه، سه فرهنگستان و یک کنسرواتوار بوده‌است. در این مراکز، ۴۰۵،۱۸ دانشجو ( ۵۵۵،۱۱ تن در مؤسسه‌ها، ۱۸۱،۶ تن در دانشگاهها، ۲۸۰ تن در فرهنگستان هنر و ۳۸۹ تن در کنسرواتوار) تحصیل مى‌کرده‌اند. البته دانشجویانِ پانزده مؤسسة آموزش عالى وابسته به سازمانهاى دولتى، مانند فرهنگستان پلیس و فرهنگستان ارتش، حساب نشده‌اند. تعداد دانشگاهها در مقایسه با سال ۱۳۸۱ش/۲۰۰۲ افزایش چندانى نداشته‌است، یعنى از شانزده مرکز آموزش عالى به هجده مرکز رسیده‌است. از طرف دیگر، تعداد دانشجویان از ۰۰۰،۲۱ تن به ۴۰۵،۱۸ تن کاهش یافته‌است (ابازوف، ص ۵۶؛> «آموزش عالى در ترکمنستان»<، ص ۲، ۶).چهار) تاجیکستان. نخستین مرکز آموزش عالى در تاجیکستان در شهر دوشنبه، در ۱۳۱۰ش/۱۹۳۱ با نام مؤسسة دولتى تعلیم‌وتربیت فعالیت خود را آغاز کرد. طى سالهاى بعد، مؤسسه‌هاى تعلیم‌وتربیت در خجند (هسته اصلى دانشگاه خجند) و کولاب نیز تأسیس شدند، که مختص زنان بودند. در همان سال، مؤسسه باغات و کشاورزى در خجند تأسیس گردید. این مؤسسه بعدها هستة اصلى دانشگاه کشاورزى تاجیکستان (تأسیس ۱۳۷۱ش/۱۹۹۲) شد. در دو دهة ۱۳۱۰ـ۱۳۲۰ش/ ۱۹۳۰ـ۱۹۴۰، شعبة فرهنگستان علوم شوروى (← ادامة مقاله) و دانشگاه دولتى در تاجیکستان تأسیس شدند که از مراکز معتبر علمى این کشور محسوب مى‌شوند. از دهة ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰، بر تعداد مراکز آموزش عالى و دانشجویان افزوده شد. عمدة این مراکز در شهر دوشنبه قرار داشتند. در این دهه، براى کارگران امکان ادامة تحصیل ضمن اشتغال به‌کار فراهم گردید و ورود زنان به حوزة آموزش عالى نیز چشمگیر بود. در دهة ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰، تعداد دانشگاهها و مراکز آموزش عالى به بیست مرکز رسید. پس از استقلال، طى جنگ داخلى تاجیکستان (۱۳۷۱ تا ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۲ـ۱۹۹۷) با بسته‌شدن بسیارى از مراکز آموزشى، نظام آموزش عالى رو به افول گذاشت، اما پس از پایان جنگ بار دیگر بر رونق این مراکز افزوده شد. در ۱۳۸۷ش/۲۰۰۸، حدود ۲۷ دانشگاه و مؤسسة آموزش عالى در تاجیکستان فعالیت داشتند و ۰۰۰،۱۴۶ دانشجو در آنها مشغول تحصیل بودند. دانشگاه ملى تاجیکستان (دانشگاه دولتى ـ ملى پیشین) با هفده‌هزار دانشجو بزرگ‌ترین دانشگاه کشور بود (عبداللّه‌یف و اکبرزاده ، ص ۱۲۳ـ۱۲۴؛ د. ایرانیکا، ذیل "Education.۴.XXVIII:education in Tajikistan".(پس از استقلال تاجیکستان، تأسیس مراکز آموزش عالى اسلامى از جمله برنامه‌هاى نظام آموزش عالى بود. یک‌سال پس از استقلال، در ۱۳۷۱ش/۱۹۹۲، دانشگاه اسلامى امام ترمذى (نخستین مرکز آموزش عالى اسلامى) تأسیس شد (← ادامة مقاله). درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، تاجیکستان دو فرهنگستان، بیش از پانزده دانشگاه و ده مؤسسة آموزش عالى دارد. تعدادى از این دانشگاهها مانند دانشگاه دولتى بازرگانى، دانشگاه کشاورزى و دانشگاه دولتى پزشکى، تخصصى‌اند (← تمپوس در تاجیکستان ، ۲۰۱۲). برخى از مهم‌ترین دانشگاههاى تاجیکستان از این قرارند :۱. فرهنگستان علوم تاجیکستان. در ۱۳۰۹ش/۱۹۳۰، به اهتمام فرسمن ، عضوى از فرهنگستان علوم شوروى، کمیتة ویژه‌اى براى پژوهشهاى علمى در تاجیکستان تشکیل شد. با حمایت فرهنگستان، سیزده مرکز علمى پژوهشى در تاجیکستان تأسیس شد. در ۱۳۲۰ش/۱۹۴۱، شعبة تاجیکى فرهنگستان علوم شوروى با ریاست پاولوسکى فعالیتش را آغاز کرد. گروههاى علمى این شعبه شامل زمین‌شناسى، گیاه‌شناسى، جانورشناسى، انگل‌شناسى، تاریخ و زبان و ادبیات بودند و پایگاههاى تحقیقاتى ستاره‌شناسى و زراعت و بازیافت نیز با آن همکارى داشتند (رجب‌اف ، ص ۱۴، ۱۷).طى جنگ جهانى دوم (۱۳۱۸ـ۱۳۲۴ش/ ۱۹۳۹ـ۱۹۴۵)، گروهى از دانشمندان شوروى براثر جنگ به سمت مشرق این کشور مهاجرت کردند. همکارى آنان با فرهنگستان علوم تاجیکستان در رشد آن بسیار مؤثر بود. در سالهاى پس از جنگ، شعبه‌هاى فرهنگستان علوم شوروى از جمله فرهنگستان علوم تاجیکستان (در ۱۳۳۰ش/۱۹۵۱) مستقل شدند. این فرهنگستان سه بخش علمى دارد: فیزیک، ریاضى، شیمى و علوم زمین؛ بیولوژى و پزشکى؛ و علوم اجتماعى. هریک از این بخشها چندین مؤسسة پژوهشى (در مجموع ۲۱ مؤسسه) دارند (← د. ایرانیکا، ذیل "Tajikistan Academy of Sciences"؛ آى. اى. پى: شبکه جهانى فرهنگستانهاى علوم ، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه فنى تاجیکستان. از نخستین مراکز آموزش عالى فنى تاجیکستان، مؤسسة فنى بود که در ۱۳۳۵ش/۱۹۵۶ در دوشنبه تأسیس شد. نخستین دانشکده‌هاى آن انرژى، ساختمان، و فنّاورى بودند که هشت رشتة تحصیلى و دویست دانشجو داشتند. در اوایل دهة ۱۳۴۰ش/۱۹۶۰، مؤسسه به دانشکدة فنى بدل گردید و هم زمان، بخش مکاتبه‌اى آن دایر شد. اولین گروه دانش‌آموختگان آن ۱۳۲ تن بودند که در ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۱ فارغ‌التحصیل شدند. در سال تحصیلى ۱۳۴۱ـ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۲ـ ۱۹۶۳، تعداد دانشجویان به بیش از دوهزار تن رسید. پس از چند دهه فعالیت، نخستین شعبة این دانشکده در خجند فعالیتش را آغاز کرد. همچنین پس از مدتى، دانشکده به دانشگاه فنى تاجیکستان بدل گردید و در ۱۳۷۶ش/۱۹۹۷، نام عاصمى محمد سیف‌الدین، نخستین رئیس مؤسسه، نیز به نام آن اضافه شد. درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، این دانشگاه هشت دانشکده، ۵۵ رشتة تحصیلى، بیش از یازده‌هزار دانشجو و بیش از پانصد عضو هیئت علمى دارد (← دانشگاه فنى تاجیکستان، ۲۰۱۲).۳. دانشگاه اسلامى امام ترمذى. این دانشگاه نخستین مرکز آموزش عالى اسلامى در تاجیکستان است که در ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲ در دوشنبه دایر شد. شوراى علماى تاجیکستان در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷، این دانشگاه را به صورت نهاد آموزشى مستقل خصوصى به ثبت رساند. بخشى از هزینه‌هاى دانشگاه با حمایت مالى شوراى علما و بخش دیگر نیز، با شهریة دانشجویان تأمین مى‌شود. برنامة آموزشى این دانشگاه شامل یک دورة دوساله آمادگى در زمینه‌هاى فقه، تاریخ، عربى، و فارسى است. پس از این دوره، دانشجویان دو سال به‌صورت اجبارى آموزش مى‌بینند. سپس، یک دوره سه‌ساله براى آموزش تخصصى در زمینه‌هاى اصول فقه و اصول دین وجود دارد. آموزش قرآن، تفسیر، حدیث، و سنّت اجبارى است. این دانشگاه با دانشگاه الازهر مصر مبادلات دانشجویى دارد. دانشگاه اسلامى امام ترمذى ۱۳۰۰ دانشجو دارد و مدرسة دخترانه‌اى نیز با سیصد دانش‌آموز دایر کرده‌است. جوانان روستایى به‌سبب شهریه پایین این دانشگاه از تحصیل در آن استقبال مى‌کنند (اپکنهانس ، ص ۳۳۲ـ۳۳۳).پنج) قرقیزستان. نخستین مراکز آموزش عالى در قرقیزستان در دهة ۱۳۰۰ش/۱۹۲۰ تأسیس شدند. مؤسسة تعلیم‌وتربیت یکى از این مراکز است که در ۱۳۰۱ش/۱۹۲۲ در شهر جلال‌آباد فعالیتش را آغاز کرد (← ادامة مقاله). هم‌زمان، مؤسسه‌هاى پژوهشى نیز دایر شدند که از مهم‌ترین آنها، شعبة قرقیزى فرهنگستان علوم شوروى (تأسیس شده در ۱۳۲۲ش/۱۹۴۳) بود (← ادامة مقاله).تا پیش از فروپاشى اتحاد شوروى (۱۳۷۰ش/۱۹۹۱) فقط دوازده مؤسسة آموزش عالى در قرقیزستان وجود داشت. در سال تحصیلى ۱۳۸۷ـ۱۳۸۸ش/ ۲۰۰۸ـ۲۰۰۹، تعداد آنها به پنجاه رسید (← «جمهورى قرقیزستان» ، ۲۰۱۲).برخى از مراکز آموزش عالى مهم دولتى قرقیزستان از این قرارند :۱. فرهنگستان ملى علوم جمهورى قرقیزستان . این فرهنگستان شعبه‌اى از فرهنگستان علوم شوروى بود که در ۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳ تأسیس شد. پس از استقلال این جمهورى، در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ براساس فرمان رئیس‌جمهور، عسگر آقایف، نام فرهنگستان علوم قرقیزستان به فرهنگستان ملى علوم قرقیزستان تغییر کرد. همچنین، شعبه‌هایى از آن در جنوب کشور در شهرهاى اوش و جلال‌آباد تأسیس شدند. درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، ۸۱۰،۱ پژوهشگر و دانشجو در این فرهنگستان که عالى‌ترین مرجع علمى کشور محسوب مى‌شود به پژوهش مشغول‌اند. از جمله آثار فرهنگستان، نقشة زمین‌لرزه‌هاى بزرگ در آسیاى میانه از دوران قدیم تا ۱۳۸۲ش/۲۰۰۳ است (← فرهنگستان ملى علوم جمهورى قرقیزستان، ۲۰۱۲).۲. دانشگاه دولتى جلال‌آباد . هستة اصلى این دانشگاه مؤسسة تعلیم‌وتربیت بود که در ۱۳۰۱ش/۱۹۲۲ در شهر جلال‌آباد تأسیس شد. این مؤسسه در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ دانشگاه شد و یکى از بزرگ‌ترین دانشگاههاى جنوب قرقیزستان محسوب مى‌شود. درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، دانشگاه دولتى جلال‌آباد، سیزده دانشکده، ۱۶۷ عضو هیئت علمى، و بیش از چهارده هزار دانشجو دارد (← دانشگاه دولتى جلال‌آباد، ۲۰۱۲).۳) دانشگاه دولتى فنى قرقیزستان (رزاق‌اف). در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴، مؤسسة فنى فرونز در بیشکک تأسیس شد. این مؤسسه به‌مدت ۳۵ سال، تنها مؤسسة آموزش عالى در حوزة فنى بود. شعبه‌هاى این مؤسسه بعدها به دانشگاههاى فنى بدل شدند، ازجمله دانشگاه دولتى فنى قرقیزستان که بزرگ‌ترین مرکز آموزش و تربیت مهندس و متخصص در زمینه‌هاى حمل‌ونقل، ارتباطات، صنایع غذایى، معدن، و فنّاورى کامپیوتر محسوب مى‌شود. این دانشگاه درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، شش دانشکده، سه مؤسسة آموزشى، پنج مؤسسة پژوهشى، حدود ۷۵ رشته، بیش از هفده‌هزار دانشجو، بیش از نهصد عضو هیئت علمى و سه شعبه در مناطق دیگر دارد. کتابخانة دانشگاه داراى پانصدهزار جلد کتاب است. این دانشگاه با دانشگاههاى علوم کاربردى برلین (در آلمان) و دانشگاه جنووا (در ایتالیا) همکارى دارد (← دانشگاه دولتى فنى قرقیزستان، ۲۰۱۲).



قفقازآذربایجان. نخستین مرکز آموزش عالى در آذربایجان یک سال پس از تشکیل جمهورى دموکراتیک آذربایجان به‌وجود آمد. با تأسیس دانشگاه دولتى باکو در ۱۲۹۸ش/۱۹۱۹، نظام آموزش عالى نیز در این جمهورى شکل گرفت (← ادامة مقاله). در سالهاى نخست تشکیل این جمهورى، چندین مؤسسة آموزش عالى فعالیت خود را آغاز کردند، ازجمله دو مؤسسة تعلیم‌وتربیت زنان و مردان. این دو مؤسسه در ۱۳۰۰ش/ ۱۹۲۱ تأسیس و پس از دو سال، در هم ادغام شدند و با نام مؤسسة عالى تعلیم‌وتربیت آذربایجان به فعالیت خود ادامه دادند. در سال تحصیلى ۱۳۰۵ـ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۶ـ۱۹۲۷، در این جمهورى پنج دانشگاه و مؤسسة آموزش عالى وجود داشت که در آنها ۰۶۰،۵۳ دانشجو تحصیل مى‌کردند. فرزندان کارگران و کشاورزان در ورود به دانشگاه اولویت داشتند. تأسیس مراکز آموزش عالى به‌ویژه از ۱۳۰۸ تا ۱۳۱۲ش/ ۱۹۲۹ـ ۱۹۳۳ روندى روبه‌رشد داشت، به‌گونه‌اى که در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳ در نوزده دانشگاه و مؤسسة آموزش‌عالى ۰۰۰،۱۰۶ دانشجو تحصیل مى‌کردند. از جمله این مراکز، مؤسسة عالى نفت بود که از دل مؤسسة فنى آذربایجان شکل گرفت؛ همچنین، مؤسسة معمارى که پس از استقلال دانشکدة مهندسى و معمارى از مؤسسة عالى نفت به‌وجود آمد، و نیز مؤسسة عالى تربیت بدنى ماوراى قفقاز (> دایرة‌المعارف ملى آذربایجان< ، ص ۶۹۰ـ ۶۹۲).در دهة ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۰، دانشگاههاى تخصصى مانند دانشگاه پزشکى آذربایجان و دانشگاه دولتى اقتصاد آذربایجان فعالیت خود را آغاز کردند. تا ۱۳۲۴ش/۱۹۴۵، دانشگاه دولتى باکو مرکز عالى علم محسوب مى‌شد اما با تأسیس فرهنگستان علوم در این سال، جایگاه مرجعیت علمى به این فرهنگستان تعلق گرفت (← ادامة مقاله).افزون ‌بر دانشگاههاى تخصصى، دانشگاههاى صنعتى نیز وارد عرصة آموزش عالى شدند، مانند دانشگاه فنى آذربایجان که در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ تأسیس شد. توسعه و گسترش دانشگاهها و مراکز آموزش عالى در دهه‌هاى بعد روند صعودى داشت. در این میان، تأسیس مؤسسه‌ها به‌ویژه چشمگیرتر بود. چنان‌که در فاصله ده سال (۱۳۴۸ـ۱۳۵۸ش/ ۱۹۶۹ـ ۱۹۷۹) تعداد آنها از دوازده به هفده مؤسسه رسید. تعداد دانشجویان نیز از ۰۰۰،۹۹ تن به ۰۰۰،۱۰۷ تن افزایش یافت. در ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰، تعداد دانشگاهها نیز به هفده رسید، که دانشجویان در ۱۷۲ رشته در آنها تحصیل مى‌کردند (← همان، ص ۶۹۴).پس از استقلال جمهورى آذربایجان در ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱، دانشگاههاى خصوصى نیز به عرصة آموزش عالى وارد شدند. همة دانشگاههاى خصوصى مانند دانشگاه غرب ، دانشگاه آذربایجان ، دانشگاه قفقاز ، دانشگاه خزر و دانشگاه اُدلار یوردو (سرزمین آتش) در باکو قرار دارند (← دانشگاه غرب، ۲۰۱۲؛ دانشگاه آذربایجان، ۲۰۱۲؛ دانشگاه قفقاز، ۲۰۱۲؛ دانشگاه خزر، ۲۰۱۲؛ دانشگاه ادلار یوردو، ۲۰۱۲). زبان آموزشى در آذربایجان غالباً آذربایجانى و سپس روسى است، اما در سایر جمهوریهاى آسیاى میانه، روسى بر زبانهاى بومى غلبه دارد. پس از استقلال، رشد مراکز آموزش عالى بسیار محسوس بود. از جمله این مراکز، دانشگاه دختران باکو است که در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶ در مقطع کارشناسى آغاز به کار کرد و سه سال بعد، مقطع کارشناسى ارشد نیز در آن دایر شد. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳، با تبدیل هفت مرکز آموزش عالى به دانشگاه، بر تعداد دانشگاههاى دولتى افزوده شد. دانشگاههاى دولتى نیمى از بودجة خود را از دولت اخذ مى‌کنند و نیم دیگر آن از شهریة دانشجویان تأمین مى‌شود. دانشگاههاى خصوصى صرفاً با شهریه دانشجویان اداره مى‌شوند و از دولت کمکى دریافت نمى‌کنند. در سال تحصیلى ۱۳۸۴ـ۱۳۸۵ش/ ۲۰۰۵ـ۲۰۰۶، تعداد مراکز آموزش عالى دولتى به ۳۴ و مراکز غیردولتى به ۱۴ مرکز افزایش یافت. در این مراکز، بیش از ۰۰۰،۱۲۹ دانشجو تحصیل مى‌کردند و حدود چهارده‌هزار عضو هیئت علمى در آنها مشغول کار بودند (عیسى‌خانلى ، ص ۲۷ـ۲۸؛ >دایرة‌المعارف ملى آذربایجان<، ص ۶۹۸؛ دانشگاه دخترانه باکو، ۲۰۱۲). درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، ۳۶ مرکز آموزش عالى دولتى (اعم از دانشگاه، مؤسسه، و فرهنگستان) و پانزده دانشگاه غیردولتى در آذربایجان فعالیت دارند (← وزارت آموزش جمهورى آذربایجان ، ۲۰۱۲).برخى از مهم‌ترین دانشگاههاى آذربایجان به شرح ذیل‌اند :الف) دانشگاه دولتى باکو. در ۱۲۹۸ش/۱۹۱۹، مجلس جمهورى دموکراتیک آذربایجان تأسیس دانشگاهى را در باکو تصویب کرد. برپایة این مصوبه، دانشگاه دولتى باکو تشکیل شد و فعالیت آن با دو دانشکده تاریخ و زبان‌شناسى، و پزشکى و با ۰۹۴،۱ دانشجو آغاز گردید. نخستین رئیس دانشگاه یکى از جراحان مشهور و استاد دانشگاه غازان، رازوموفسکى، بود. پس از حاکمیت شوروى در ۱۲۹۹ش/۱۹۲۰، براى ارتقاى دانش کارگران، دانشکده کارگران در دانشگاه باکو دایر شد. در ۱۳۰۹ش/۱۹۳۰، با آغاز دومین دهه فعالیت دانشگاه، با تصمیم کمیساریاى خلق اتحاد شوروى، این دانشگاه منحل شد و چهار مؤسسه پزشکى، زبان‌شناسى، حقوق، و بازرگانى اشتراکى از آن به‌وجود آمدند؛ اما پس از چهار سال، دانشگاه بازگشایى شد. استادان این دانشگاه در تشکیل فرهنگستان علوم نقش مهمى داشتند. دانشگاه دولتى باکو همچنین در تأسیس دانشگاههاى دیگر مانند دانشگاه اقتصاد آذربایجان، دانشگاه دولتى تعلیم‌وتربیت آذربایجان و سایر مؤسسه‌هاى آموزش عالى نقش داشته‌است (> دایرة‌المعارف ملى آذربایجان<، ص ۶۹۰ـ۶۹۲). دانشگاه دولتى باکو درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، هفده دانشگاه، سه مؤسسة وابسته و نوزده مجله علمى، حدود ۱۴۰۰ عضو هیئت علمى و بیش از پانزده هزار دانشجو دارد. از مشهورترین دانش‌آموختگان این دانشگاه، حیدر على‌اف، نخستین رئیس‌جمهور آذربایجان پس از استقلال، است (← دانشگاه دولتى باکو، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش اروپا ۲۰۱۱<، ج ۱، ص ۱۸۷)ب) فرهنگستان ملى علوم آذربایجان. پیش از تأسیس فرهنگستان علوم، مراکز علمى و پژوهشى متعددى در آذربایجان فعالیت داشتند، ازجمله جمعیت تدقیق و تتبع که در ۱۳۰۲ش/۱۹۲۳ در باکو به‌وجود آمد. این جمعیت مرجع عالى علمى شد و بخشهاى تاریخ، مردم‌شناسى، اقتصاد، و طبیعت‌شناسى در آن دایر گردید. شعبه‌هایى از آن نیز در شهرهاى شماخى، لنکران، و گنجه تأسیس شدند. در ۱۳۰۸ش/۱۹۲۹، نام جمعیت تدقیق و تتبع به مؤسسة دولتى علمى تحقیقى آذربایجان تغییر یافت. این مؤسسه در ۱۳۱۱ش/۱۹۳۲ به واحدى از شعبه ماوراى قفقازِ فرهنگستان علوم اتحاد جماهیر شوروى و در ۱۳۱۴ش/۱۹۳۵، به فرهنگستان علوم آذربایجان شوروى بدل گردید و مستقیماً زیر نظر فرهنگستان علوم شوروى قرارگرفت. ده سال بعد، به فرهنگستان علوم آذربایجان بدل شد. در این دوره، فرهنگستان آذربایجان چهار بخش علمى، شانزده مؤسسة تحقیقاتى، یک شعبه، سه موزه، و یک کتابخانة مرکزى داشت. در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵، فرهنگستان نشانِ دوستى خلقها را کسب کرد. از ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۹ش/ ۱۹۹۵ـ۲۰۰۰، در این فرهنگستان ۸۲۹ کتاب و ۹۲۹،۱۱ مقاله به‌چاپ رسید و ۶۱ تن در مقطع دکترى و ۲۹۱ دانشور از آن فارغ‌التحصیل شدند. به فرمان حیدر على‌اف در ۱۳۸۰ش/۲۰۰۱، نام فرهنگستان علوم به فرهنگستان ملى علوم آذربایجان تغییر کرد. در همان سال، بخشهاى علمى علوم اجتماعى، ادبیات، زبان، و هنر در فرهنگستان تأسیس شدند. براساس مصوبة دولت، ساختار فرهنگستان در ۱۳۸۱ش/۲۰۰۲ تغییر یافت و مؤسسة فنّاورى اطلاعات و مؤسسة تحقیقات تشعشعات فعالیت خود را آغاز کردند. این فرهنگستان عالى‌ترین مرجع علمى در آذربایجان محسوب مى‌شود و درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، شش بخش علمى و نزدیک به چهل مؤسسه دارد (← فرهنگستان ملى علوم آذربایجان، ۲۰۱۲).ج) دانشگاه دولتى نخجوان . هستة اصلى این دانشگاه، شعبة مؤسسة تعلیم‌وتربیت دولتى آذربایجان بود، که در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ در نخجوان به‌وجود آمد. فعالیت این شعبه با سه رشتة تحصیلى و ۱۰۲ دانشجو آغاز شد. پس از پنج سال، به مؤسسة تعلیم‌وتربیت دولتى نخجوان بدل گردید و در ۱۳۶۹ش/۱۹۹۰، دانشگاه شد و با نام دانشگاه دولتى نخجوان فعالیتش ادامه یافت. این دانشگاه با دانشگاههاى امریکا، روسیه، ایران، انگلیس و مصر همکارى دارد و عضو اتحادیة دانشگاههاى آسیا و اتحادیة دانشگاههاى دریاى سیاه است. حدود دویست دانشجوى خارجى در آن تحصیل مى‌کنند. درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲)، دانشگاه دولتى نخجوان یازده دانشکده، ۴۷ رشتة تحصیلى، ۳۵۶ عضو هیئت علمى و حدود پنج‌هزار دانشجو دارد. در این دانشگاه، روزنامه‌اى با نام > فکر نو< و خبرنامه‌اى (بولتنى) با نام >فکر< منتشر مى‌شود (← دانشگاه دولتى نخجوان، ۲۰۱۲).



منابع :Rafis Abazov, Historical dictionary of Turkmenistan, Lanham, Maryland ۲۰۰۵; Kamoludin Abdullaev and Shahram Akbarzadeh, Historical dictionary of Tajikistan, Lanham, Maryland ۲۰۱۰; Az(rbaycan milli ensiklopediyas(in Cyrillic), ed. İlham Heydaroğlu Aliyev, Baku ۲۰۰۷; Azerbaijan National Academy of Sciences, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹,۲۰۱۳,from http://www.science.gov.az; Azerbaijan University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.au.edu.az; Baku Girls University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.bgu.az; Baku State University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://bsu.edu.az; Y. Bek-Ali and K. Gabdullin, "Two decades of transformation in higher educational system of Kazakhstan", World academy of science, engineering and technology, no. ۶۴ (Apr. ۲۰۱۲); Timothy Caboni, Michael K. McLendon, and Nataliya Rumyantseva, "Faculty professionalization in Kazakh higher education: barriers and possibilities", in Association for the study of higher education annual meeting held in portland, Oregon, November ۱۲-۱۶, ۲۰۰۳ (an electronic publication). Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.rdisa.org.mx/documentos/ponencias/Z OtrosEventos/Caboni ۲۰۰۳. pdf; East Kazakhstan State University (Amanzholov), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.vkgu.kz; Eastern Europe, Russia and Central Asia ۲۰۰۴, vol.۴, ed. Imogen Gladman, London: Europa Publications, ۲۰۰۳; Encyclopaedia Iranica [online], s.vv. "Education. ۴.XXVIII: education in Tajikistan", "Tajikistan Academy of Sciences" (by Habib Borjian). Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.iranicaonline. org; Encyclopaedia of Muslim world, ed. Taru Bahı and M. H. Syed, New Delhi: Anmol Publications Pvt. Ltd., ۲۰۰۳; Tim Epkenhans, "Muslims without learning, clergy without faith: institutions of Islamic learning in the Republic of Tajikistan", in Islamic education in the Soviet Union and its successor states, ed. Michael Kemper, Raoul Motika, and Stefan Reichmuth, London: Routledge, ۲۰۱۰; The Europa world of learning ۲۰۱۱, ۶۱st ed. London: Taylor & Francis Group, ۲۰۱۰; Al-Farabi Kazakh National University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www. Kaznu.kz; Great Soviet encyclopedia, New York ۱۹۷۳- ۱۹۸۳, s.vv. "Tashkent agricultural machinery plant" (by I.Kh. Musin), "Turkmen Soviet Socialist Republic: Science and scientific institutions. Development of natural and technical science in the postwar period" (by O. N. Mamedniiazov), "ibid: Science and scientific institution. Social sciences, history" (by Dzh.Alladatov), "Turkmen University" (by S. N. Muradov); "Higher education in Turkmenistan", ۲۰۱۰, Education, Audiovisual & Culture Executive Agency. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://eacea.ec.europa.eu/tempus/participating-countries/ reviews/turkmenistan- review-of-higher-education.pdf; "Higher education in Uzbekistan", ۲۰۱۰, Education, Audiovisual & Culture Executive Agency. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// eacea.ec.europa.eu/tempus/participating-countries/reviews/uzbekistan-review-of-higher-education.pdf; IAP: The Global Network of Science Academies, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.interacademies. net; Hamlet İsaxanli, "Higher education in Azerbaijan", UNESCO Conference Reform of Education System of Azerbaijan for Sustainable Future, Paris, France, July ۶, ۲۰۰۵, repr.in Hamlet İsaxanli, On education system in transition economy: a view from Azerbaijan, [Baku] ۲۰۰۶; Jalal-abad State University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www. jagu.kg; Kazakh-British Technical University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kbtu.kz; Kazakh National Pedagogical University Abai, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kaznpu.kz;Kazakh National University (Satpaev), ۲۰۱۳. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kazntu.kz; Khazar University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.khazar.org; "Kyrgyz Republic", UNESCO Bangkok: Asia and Pacific Regional Bureau for Education, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۰,۲۰۱۳, from http://www.unescobkk.org/education/resources/ country- profiles/Kyrgyz-republic; Kyrgyz State Technical University (Razzakov), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.kstu.kg; Pulatkhon Lutfullayev, "Higher education in Uzbekistan: reformation, internationa lization, and quality", in Beiträge zur entwicklung in Usbekistan und China, vol.۵, ed. Grabau-Stiftung, München: GRIN Verlag GmbH, ۲۰۱۲; The Ministry of Education of the Azerbaijan Republic, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۸, ۲۰۱۳, from http://edu.gov.az; Nakhchivan State University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// ndu.edu.az; National Academy of Sciences of the Kyrgyz Republic, ۲۰۱۰. Retrieved Jan.۸, ۲۰۱۳, from http:// www. nas.aknet.kg; The National University of Uzbekistan (Mirzo Ulugbek), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://nuu.uz; Odlar Yurdu University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.oyu.edu.az; Sebastien Peyrouse, Turkmenistan: strategies of power, dilemmas of development, New York ۲۰۱۲; Qafqaz University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.qu.edu.az; Z.Sh. Radjabov, Science in Soviet Tadjikistan, Moscow ۱۹۶۸; Samarkand State University (Alisher Navoi), ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.samdu.uz; Tajik Technical University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.ttu.tj; Tempus in Tajikistan, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://tempus.tojikistan.com; Toshkent Islom Universiteti, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http:// www.tiu.uz; "Turkmenistan: principles and general objectives of education", ۲۰۰۷, UNESCO- IBE. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www. ibe. unesco.org/ fileadmin/ user-upload/archive/Countries/WDE/۲۰۰۶/ASIA-and-the PACIFIC/Turkmenistan/ Turkmenistan.pdf; Western University, ۲۰۱۲. Retrieved Jan.۹, ۲۰۱۳, from http://www.wu.edu.az.۵)



/حسن اسدی/



ترکیه. در دورة عثمانى (سدة هفتم ـ سیزدهم) آموزش سنّتى بر عهدة مدارسى بود که تا ربع اول سدة چهاردهم فعالیت داشتند. در دورة تنظیمات* (سدة سیزدهم) یعنى پس از آگاهى عثمانیان از پیشرفتهاى علمى اروپا، ضرورت انتقال دانش غرب احساس شد و آموزش جدید مبناى نظام آموزشى حکومت عثمانى قرارگرفت. آموزش جدید با تأسیس دارالفنون رسمیت یافت و دارالفنون پس از تحولاتى به دانشگاه بدل گردید. هم‌زمان، براى آگاهى از دانش غرب و فراگیرى مهارتهاى لازم، دانشجویانى نیز به اروپا فرستاده شدند (← احسان‌اوغلو ، ص ۳۲۲ـ ۳۲۵؛ نیز ← دارالفنون*، بخش ۲ : در عثمانى).پس از تشکیل جمهورى ترکیه، این کشور در مسیر نوگرایى و غربى کردن جامعه، نیازمند تأسیس مراکز آموزش عالى جدید بود تا نیروى لازم را براى دستگاههاى اجرایى و مراکز صنعتى، کشاورزى و اقتصادى خود تأمین کند. پیش از تأسیس دانشگاه، چندین مرکز آموزش عالى مانند مدرسة عالى حقوق ، مؤسسة آموزش عالى غازى و مدرسة عالى کشاورزى از ۱۳۰۴ تا ۱۳۰۹ش/ ۱۹۲۵ـ۱۹۳۰ در آنکارا تأسیس شدند، که به روش جدید در آنها آموزش داده مى‌شد (← دمیرتاش، ص ۱۶۴ـ ۱۶۵). در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، نخستین دانشگاه ترکیه یعنى دانشگاه استانبول تأسیس شد. واژهة یونیورسیته براى نخستین‌بار در همان سال براى نامیدن این دانشگاه به‌کار رفت (کاویلى عرب ، ص ۸). به دستور آتاتورک*، هم‌زمان با تأسیس دانشگاه اصلاحاتى نیز در نظام آموزش عالى صورت گرفت. به‌این ترتیب که استادانى از امریکا، آلمان، فرانسه و بلژیک دعوت شدند. آنها در رشد و توسعة دانشگاهها نیز تأثیر داشتند. تا پیش از جمهورى، فرانسویها سهم بیشترى در برنامه‌ریزى نظام آموزشى داشتند و پس از جمهورى، آلمانیها و اتریشیها به‌ویژه در حوزة پزشکى تأثیرگذار بودند (← دمیرتاش، ص ۱۶۶؛ کاویلى عرب، همانجا).سیاست آموزشى آتاتورک تمرکززدایى آموزش عالى بود و او تأسیس دانشگاه در مناطق مختلف کشور را ضرورى مى‌دانست. آتاتورک با اولویت‌دادن به مناطق محروم کشور مانند نواحى شرقى، بر تأسیس دانشگاه در ناحیة وان تأکید کرد تا ضمن رفع محرومیتهاى منطقه، موجبات جذب دانشجویان کشورهاى همجوار را نیز به این دانشگاه فراهم کند. او همچنین در تأسیس دانشگاه، به توجه به منابع طبیعى، ویژگیهاى جغرافیایى و اقتصادى هر ناحیه تأکید داشت (← نامال و کاراکوک ، ص ۳۱؛ کاویلى عرب، ص ۱۲)، اما به‌رغم سیاست وى، آموزش عالى در دهه‌هاى نخست دوره جمهورى، صرفاً در دو شهر آنکارا و استانبول متداول بود.دانشگاه آنکارا دو سال پس از دانشگاه استانبول تأسیس گردید (← ادامة مقاله). در فاصلة سالهاى ۱۳۰۲ تا ۱۳۱۷ش/ ۱۹۲۳ـ۱۹۳۸ تعداد مراکز آموزش عالى افزایش چشمگیرى یافت و با احتساب دانشگاههاى استانبول و آنکارا، به هفده رسید. تعداد استادان و دانشجویان نیز نسبت به اوایل دورة جمهورى، به‌ترتیب به ۲۷۲% و ۳۲۸% رشد یافت. افزایش تعداد استادان زن نیز چشمگیر بود. با آنکه در اوایل این دوره، استاد زن وجود نداشت اما در ۱۳۱۷ش/ ۱۹۳۸، ۹۹ استاد زن در دانشگاهها تدریس مى‌کردند. این تعداد حاکى از رشد ۱۸۹ درصدى است (← دمیرتاش، ص ۱۶۶، ۱۷۳).چون لزوم تأسیس دانشگاههاى صنعتى براى تأمین نیروهاى متخصص و ارتقاى دانش فنى صنعتگران کشور احساس شد، در ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴، نام مهندس‌خانة برّى همایون (از مراکز آموزش عالى فنّى، تأسیس‌شده در دورة سلطان‌مصطفى سوم در ۱۱۸۷) را به دانشگاه فنى استانبول تغییر دادند، که به‌عنوان نخستین دانشگاه صنعتى ترکیه، فعالیت خود را با چهار دانشکده عمران، معمارى، مکانیک، و برق آغاز کرد. بسیارى از استادان این دانشگاه عضو فرهنگستانهاى علوم کشورهاى خارجى مانند امریکا و روسیهاند (← کورکوت ، ص ۷۴؛ دانشگاه فنى استانبول، ۲۰۱۲).در ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶، ضمن اصلاحات در نظام آموزش عالى، قانون دانشگاهى مدون گردید، که طبق آن مراکز پژوهشى نیز به حوزة فعالیت دانشگاهها افزوده شدند. افزون بر آن، دانشگاهها از لحاظ ادارى و علمى نیز شخصیت حقوقى به‌دست آوردند (ارسلان ، ص ۲۴؛ کاویلى‌عرب، ص ۸ ؛ دمیرر و اوزبودون ، ص ۱۵۲).پس از پایان جنگ جهانى دوم (۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵)، خروج استادان آلمانى از ترکیه سبب شد که از حیث پژوهش در دانشگاهها رکودى به‌وجود آید. آنها از نظر امکان فعالیتهاى پژوهشى و نیز از حیث اقتصادى امریکا را مناسب‌تر از ترکیه یافتند و به این کشور مهاجرت کردند (اینونو، ص ۲). در میانة دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰، براساس سیاست آتاتورک مبنى‌بر گسترش آموزش عالى در سراسر کشور با توجه به امکانات فرهنگى، کشاورزى، صنایع و فعالیتهاى تجارى هر منطقه، «مجلس کبیر ملى ترکیه» در ۲۹ اردیبهشت ۱۳۳۴/ ۲۰ مه ۱۹۵۵ طى مصوبه‌هاى شمارة ۶۹۹۵ و ۶۵۹۴، تأسیس دانشگاه در مناطق اژه و کارادِنیز را تصویب کرد (نیز ← کورکوت، ص ۷۵). دانشگاههاى اژه و فنى کارادنیز هر دو در ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵ به دانشگاههاى ترکیه اضافه شدند. دانشگاه اژه در ازمیر فعالیت خود را با دو دانشکدة پزشکى و کشاورزى آغاز کرد. این دانشگاه در حال حاضر (۱۳۹۱ش/۲۰۱۲) سیزده دانشکده، سیزده مرکز آموزش‌عالى وابسته و ۲۷ مرکز پژوهشى دارد. تعداد دانشجویان آن ۹۹۳،۵۰تن و اعضاى هیئت علمى آن نیز بیش از سه‌هزار تن است. دانشگاه اژه که یکى از دلایل تأسیسش رفع نیازهاى کشاورزى منطقه بود، در ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱، رتبة ۲۳۲ را در کشاورزى و محیط‌زیست کسب کرد (← دانشگاه اژه ، ۲۰۱۲). دانشگاه فنى کارادنیز نیز فعالیت خود را با چهار دانشکده علوم پایه، معمارى و عمران، مکانیک ـ برق و جنگل‌دارى آغاز کرد و در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، هفده دانشکده دارد. هیئت ‌علمى آن شامل ۹۵۰،۱تن و تعداد دانشجویان آن ۰۰۰،۴۳۰ تن است (← دانشگاه فنى کارادنیز ، ۲۰۱۲).مجلس ترکیه در ۱۰ خرداد ۱۳۳۶/ ۱۹۵۷ با مصوبة شمارة ۶۹۹۰، تأسیس دانشگاه آتاتورک را در ارزروم تأیید کرد. این دانشگاه با همکارى دانشگاه وسلى نبراسکا در امریکا، فعالیت خود را با دو دانشکده زراعت و فن، و ادبیات و ۱۳۵ دانشجو آغاز کرد. بیش از یک دهه از تجربة دانشگاه وسلى نبراسکا بهره برد و گروهى از کارکنان و استادان این دانشگاه را در ادارة امورش و در آموزش به‌خدمت گرفت. در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸، دانشگاه ادارة امور را خود به‌عهده نیروهاى ترک آموزش‌دیده گذاشت. دانشگاه آتاتورک فعالیتش را با سه دانشکده آغاز کرد و درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، شانزده دانشکده دارد (← کاویلى عرب، ص ۱۲؛ کورکوت، ص ۷۴؛ دانشگاه آتاتورک ، ۲۰۱۲).در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، براى نخستین‌بار نظام آموزش از راه دور، آموزش باز یا مکاتبه‌اى به حوزه آموزش عالى وارد شد. موسسه تحقیقاتى بانک و حقوق تجارت وابسته به دانشگاه آنکارا، نخستین مرکزى بود که با هدف ارتقاى دانش کارمندان بانک، آموزش مکاتبه‌اى را راه‌اندازى کرد. پس از آن در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸، در وزارت آموزش ملى، مرکز آموزش مکاتبه‌اى دایر گردید، اما این مرکز موفقیت چندانى کسب نکرد. در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱، در دانشگاه آناطولى (واقع در اسکى‌شهر) دانشکده آموزش باز دایر شد. درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، از شانزده دانشکده دانشگاه آناطولى، آموزش در سه دانشکده از راه دور است. این سه دانشکده بیش از یک‌میلیون دانشجو دارند (← جوراباى و دمیرآى ، ص ۶ـ۹؛ دانشگاه آناطولى ، ۲۰۱۲).تأسیس دانشگاههاى صنعتى از الزامات نظام آموزش عالى بود. برهمین‌اساس، دانشگاه بغازایچى در استانبول تأسیس شد. این دانشگاه که پیش از آن کالج روبرت نام داشت، یکى از مراکز آموزش عالى در دورة عثمانى بود که کریستوفر روبرت امریکایى در ۱۲۸۰/۱۸۶۳ تأسیس کرد. کالج روبرت نخستین کالجى بود که امریکاییها در خارج از امریکا تأسیس کردند. این کالج در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ زیرنظر دولت ترکیه قرار گرفت و از همان زمان به یکى از معتبرترین دانشگاههاى ترکیه بدل گردید. دانشگاه بغازایچى که زبان آموزشى‌اش انگلیسى است، در سال تحصیلى ۱۳۹۰ـ ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۱ـ۲۰۱۲، چهار دانشکده، ۳۶۰ هیئت علمى و ۲۶۵،۱۲ دانشجو داشت (← > آموزش عالى در ترکیه< ، ص۵۰؛ دانشگاه بغازایچى ، ۲۰۱۲).در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳، مهم‌ترین هدف دانشگاه آموزش ارزشهاى ملى تعیین شد و به‌منظور تحقق آن، شوراى بررسى کارکرد دانشگاه تأسیس گردید. در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱، با تشکیل سازمان آموزش عالى (یوک)، دانشگاهها و مؤسسه‌هاى آموزش عالى زیرنظر این سازمان قرار گرفتند. همچنین در این سال، در ادامة اصلاحات آموزشى، دولت حق مداخله در ادارة امور دانشگاهها را از دست داد. طبق قانون مصوب در ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳، تأسیس دانشگاههاى جدید مشروط به داشتن حداقل سه دانشکدة صنعت، ادبیات، و فن شد، اما این شرط در ۱۳۸۷ش/ ۲۰۰۸ از شرایط تشکیل دانشگاه حذف گردید (کاویلى‌عرب، ص ۸ ـ۹؛ ارسلان، ص ۲۴ـ۲۵). در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، دانشگاهها با مراکز آموزش عالى و فرهنگستانها ادغام شدند و تعداد دانشگاهها از ۱۹ به ۲۷ رسید. در این سال، دانشگاه یوزونجو ییل در وان تأسیس شد. تأسیس دانشگاه در وان درواقع آرزوى آتاتورک بود که تا این سال محقق نشده‌بود (دوغراماجى ، ص ۲۵؛ کاویلى‌عرب، ص۱۲).از ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ به‌بعد، نیاز روزافزون به ورود به حوزة آموزش عالى در داخل از یک سو و نیز خواست جوانان مایل به تحصیل در خارج از کشور سبب شد تا بخش خصوصى در حوزة آموزش عالى مشارکت کند. از آن پس، دانشگاههاى غیردولتى که وَقْف نامیده مى‌شوند، فعالیت خود را شروع کردند. هزینة آنها با شهریة دانشجویان تأمین مى‌شود. نخستین دانشگاه وقف، دانشگاه بیلکنت است که در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ در آنکارا تأسیس شد. بیلکنت از معتبرترین دانشگاههاى ترکیه است و اعضاى هیئت علمى آن با دانشگاههاى معتبر جهان در ارتباط‌اند. آغاز فعالیت آن با نُه دانشکده، دو مرکز آموزش عالى و ۳۸۴ دانشجو بود و در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، نُه دانشکده، سیزده‌هزار دانشجو و بیش از هزار عضو هیئت علمى دارد (←> «گزارش دانشگاههاى وقف»< ، ص ۳، ۵؛ دوغراماجى، همانجا؛ دانشگاه بیلکنت ، ۲۰۱۲).امروزه، ۱۶۸ دانشگاه دولتى و غیردولتى در ترکیه فعالیت دارند، که از این میان، ۱۰۳ دانشگاه دولتى و ۶۵ دانشگاه وقف است و ۳۳۲،۵۲۸،۲ تن در این دانشگاهها مشغول تحصیل‌اند. در دانشگاههاى علوم پزشکى، ۷۵۴،۲۸۸،۱ تن تحصیل مى‌کنند. در پنج سال گذشته، عدة دانشجویان خارجى در ترکیه ۵۹% افزایش یافته‌است. دانشگاههاى آناطولى، استانبول و فنى خاورمیانه بیشترین دانشجوى خارجى را پذیرفته‌اند. این دانشجویان عمدتاً از کشورهاى همجوار ترکیه مانند ایران، آذربایجان، قبرس، ترکمنستان و بلغارستان در این کشور تحصیل مى‌کنند (← سازمان آموزش عالى ، ۲۰۱۲؛ مرکز سنجش و گزینش دانشجو ، ۲۰۱۲).برخى از مهم‌ترین دانشگاههاى ترکیه از این قرارند :الف) دانشگاه استانبول. گفته مى‌شود این دانشگاه در ۸۵۷ هم‌زمان با ورود سلطان‌محمد فاتح تأسیس شده‌است. درصورت صحت این ادعا، دانشگاه استانبول یکى از قدیم‌ترین دانشگاههاى دنیا محسوب مى‌شود (← دانشگاه استانبول ، ۲۰۱۰، ص ۵؛ دانشگاه استانبول، ۲۰۱۲)؛ اما برخلاف این ادعا، دانشگاه به‌شکل جدید همان دانشگاهى است که پس از تحول دارالفنون به‌وجود آمد. درواقع، این دانشگاه به دورة جدید و عصر نوگرایى تعلق دارد و نسبت‌دادن پیشینه آن به پیش از قرن بیستم عارى از حقیقت است (← خطیب‌اوغلو ، ص ۵). دانشگاه استانبول در ۱۳۱۲ش/ ۱۹۳۳، در پى اصلاحات آموزشى آتاتورک و پس از انحلال دارالفنون، با ساختار جدید فعالیت خود را آغاز کرد و زیر نظر وزارت آموزش ملى قرار گرفت. چهار دانشکدة طب، حقوق، ادبیات و فن نخستین دانشکده‌هاى آن بودند. در روند گسترش دانشگاه استانبول، علاوه بر افزایش تعداد دانشکده‌ها، چند مؤسسة وابسته به دانشگاه، ازجمله مؤسسة انقلاب ترک ، مؤسسة جغرافیا ، مؤسسة باستان‌شناسى ترک ، مؤسسة شیمى وابسته به دانشکدة فن، مؤسسة الکترومکانیک ، و مؤسسة اجتماعى و اقتصادى ملى وابسته به دانشکده حقوق تأسیس شدند (> مسائل دانشگاه در ترکیه و بررسى امور دانشگاهیان< ، ص ۳۸؛ تاش‌دمیرجى ، ص ۱۴۵ـ۱۴۶؛ گون‌آى و آى‌دمیر ، ص۱۱۰؛ دولن ، ج ۴، ص ۳ـ۴).دانشگاه استانبول از ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۳ش/ ۱۹۳۳ـ ۱۹۳۴ براساس آیین‌نامة آموزشى موقت اداره مى‌شد. مطابق این آیین‌نامه، «وکالتِ معارف» رؤساى دانشکده‌ها را انتخاب مى‌کرد و مسئولیت دانشگاه نیز برعهده «امین دانشگاه» بود (تاش‌دمیرجى، ص۱۴۵؛ نیز ← دولن، ج۴، ص۶).طى جنگ جهانى دوم (۱۳۱۸ـ۱۳۲۴ش/ ۱۹۳۹ـ۱۹۴۵)، گروهى از متخصصان آلمانى که به ترکیه فرار کرده‌بودند، به استخدام دانشگاه استانبول در آمدند و در توسعة بخش پزشکى آن همکارى کردند. با توجه به مناسبات نزدیک ترکیه و آلمان، اصلاحات نظام آموزش عالى ترکیه برگرفته از الگوى دانشگاههاى آلمان بود (دانشگاه استانبول، ۲۰۱۰، همانجا؛ کورکوت، ص ۷۳؛ نامال و کاراکوک، ص ۳۲).یکى از مهم‌ترین کتابخانه‌هاى دانشگاه استانبول، که از جمله مهم‌ترین کتابخانه‌هاى ترکیه نیز محسوب مى‌شود، «کتابخانة آثار نادر دانشگاه استانبول» است که به دستور آتاتورک، با انتقال کتابهاى کاخ ییلدیز به دانشگاه تأسیس شد. این کتابخانه حاوى نسخ خطى و چاپى منحصربه‌فرد است که بعد از تغییر الفبا، به این کتابخانه منتقل شدند. در این کتابخانه علاوه‌بر این، دیوان پادشاهان، ۱۳۵۰ نقشه، ۲۱۲ نُت موسیقى، روزنامه و مجله، مجموعه‌هاى منحصربه‌فرد و بیش از ۰۰۰،۳۶ عکس از دورة عبدالحمید دوم (۱۲۹۳ـ۱۳۲۷) نگهدارى مى‌شود. نسخه‌هاى خطى این کتابخانه شامل بیش از بیست‌هزار نسخه به زبانهاى ترکى، عربى، آلمانى، ایتالیایى، ارمنى، آلبانى، رومى، روسى و فارسى (۱۶۱۸ نسخه) است. این کتابخانه در کتابخانة مرکزى دانشگاه ادغام شده‌است و اکنون با نام کتابخانة ملى نزدیک به دومیلیون جلد کتاب دارد (← دانشگاه استانبول، ۲۰۱۲).در ۱۳۸۵ش/۲۰۰۶، اورخان‌پاموک (از دانش‌آموختگان این دانشگاه) در رشتة ادبیات جایزه نوبل گرفت. دانشگاه استانبول درحال‌حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲) بیست دانشکده، بیش از هفتاد مرکز پژوهشى و مؤسسة وابسته به دانشگاه، نزدیک به نودهزار دانشجو و بیش‌از پنج‌هزار عضو هیئت علمى دارد (← همانجا).ب) دانشگاه آنکارا. در ۱۳۱۴ش/ ۱۹۳۵، به دستور آتاتورک دانشگاه آنکارا فعالیت خود را آغاز کرد. دانشکدة زبان، تاریخ و جغرافیا نخستین دانشکده آن بود. در ۱۳۱۵ش/ ۱۹۳۶، مدرسة علوم سیاسى در استانبول که پیش از آن مکتب مُلکیه(مکتب حکومت) نام داشت، به دانشکدة علوم سیاسى بدل شد و به آنکارا منتقل گردید. از ۱۳۲۰ تا ۱۳۲۵/ ۱۹۴۱ـ۱۹۴۶، دانشکده‌هاى حقوق، فن، و طب تأسیس شدند و با احداث آنها دانشگاه آنکارا موجودیت یافت (← کورکوت، ص ۷۴؛ دمیرتاش، ص ۱۶۵؛ دانشگاه آنکارا، ۲۰۱۲). در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸، مؤسسة بهداشت کودکانِ حاجت‌تپه وابسته به دانشگاه آنکارا تأسیس شد که بعدها، به دانشکده علوم پزشکى و بهداشت بدل گردید. این دانشکده هستة اصلى دانشگاه حاجت‌تپه محسوب مى‌شود که در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ مستقلاً فعالیت خود را آغاز کرد (کورکوت، ص ۷۵).کتابخانة دانشکدة زبان، تاریخ و جغرافیاى دانشگاه آنکارا با مجموع ۰۳۹،۱۵ اثر، پس از کتابخانة سلیمانیه (← سلیمانیه*، کتابخانه) و دانشگاه استانبول، در ترکیه حاوى بیشترین نسخة خطى است. اهمیت برخى نسخ خطى این کتابخانه (متعلق به سده‌هاى سوم، چهارم و پنجم) به‌سبب اصالت این نسخه‌هاست یعنى به خط خود نویسنده‌اند. این نسخه‌ها عمدتاً به سه زبان فارسى، عربى و ترکى عثمانى و دربارة ادبیات، الهیات، جغرافیا، ستاره‌شناسى، فلسفه و علوم دیگرند. مجموع کتابهاى این دانشگاه حدود هشت‌صدهزار و شامل هفده‌هزار نسخة خطى است (← اداباش ، ص ۱۵۴؛ دانشگاه آنکارا، ۲۰۱۲).حاصل پژوهشهاى دانشگاه در قالب بیش از ۴۷ نشریه منتشر مى‌شود. دانشگاه آنکارا درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، چهارده دانشکده دارد (← دانشگاه آنکارا، ۲۰۱۲).ج) دانشگاه مرمره. هستة اصلى این دانشگاه در ۶ ربیع‌الاول ۱۳۰۰/ ۱۶ ژانویه ۱۸۸۳ با عنوان مدرسة عالى تجارت حمیدیه در محلة جغال‌اوغلو در استانبول ایجاد شد. این مدرسه در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹ به دانشکدة علوم اقتصادى و تجارى استانبول بدل گردید و در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، با نام دانشگاه مرمره فعالیتش را آغاز کرد. در روند گسترش دانشگاه مرمره تعداد دانشکده‌هاى آن از نُه به چهارده رسیده‌است. فقط در این دانشگاه ترکیه به چهار زبان (ترکى، انگلیسى، آلمانى و فرانسه) آموزش داده مى‌شود. درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، دانشگاه مرمره نُه مرکز آموزش عالى، یازده مؤسسة وابسته، حدود ۰۰۰،۵۱ دانشجو، ۹۰۰،۲ عضو هیئت علمى و ۳۲ مرکز پژوهشى دارد. کتابخانة آن حاوى ۱۹۶۴ نسخة خطى، ۷۸۱،۶ کتاب چاپى با حروف قدیمى و ۵۸۱ کتاب با حروف لاتین است (← >آموزش عالى در ترکیه<، ص ۵۰؛ دانشگاه مرمره ، ۲۰۱۲).د) دانشگاه فنى خاورمیانه. در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، این دانشگاه با نام مؤسسة فنّاورى عالى خاورمیانه در آنکارا تأسیس گردید. این مؤسسه در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹ دانشگاه شد. زبان آموزشى آن انگلیسى است و درحال حاضر ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، پنج دانشکده، بیش از هزار عضو هیئت علمى و بیش از ۰۰۰،۲۳ دانشجو دارد. تعداد دانش‌آموختگان آن نیز بیش از ۰۰۰،۹۵ تن است (← دانشگاه فنى خاورمیانه، ۲۰۱۲).ه ) دانشگاه فنى ییلدیز . در ۱۲۹۰ش/ ۱۹۱۱، هستة اصلى این دانشگاه با نام «مکتب کوندکتور عالى» (مدرسة کاردان عالى) تأسیس شد که به وزارت فواید عامه وابسته بود. این مدرسه مطابق الگوى مدرسة کوندکتور فرانسه، در استانبول راه‌اندازى گردید. در ۱۳۰۱ش/ ۱۹۲۲، نام آن به «مکتب فن نافیه» تغییر یافت. در ۱۳۱۶ش/ ۱۹۳۷، در این مدرسه که با نام جدید «مدرسة فنى ییلدیز» در محل کاخ ییلدیز مستقر بود، براى آموزش تخصصهاى لازم براى فعالان صنایع، دوره‌هاى دو و چهار سالة آموزش فَن‌وَرزیهاى فنى و مهندسى دایر گردید. در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱، مدرسه از وزارت فواید عامه جدا شد و زیرنظر وزارت معارف قرار گرفت. این نخستین مدرسة عالى بود که رشته‌هاى مهندسى نقشه‌کشى و زراعت در آن آموزش داده مى‌شد. در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱، بخشهاى مهندسى این مدرسه به فرهنگستان دولتى مهندسى و معمارى استانبول پیوستند. در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲، از ادغام این فرهنگستان و فرهنگستان مهندسى و معمارى دولتى کوجایلى ، دانشگاه ییلدیز تشکیل شد، که در ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲ نام آن به دانشگاه فنى ییلدیز تغییر یافت. بعدها دانشکدة مهندسى کوجایلى از این دانشگاه جدا شد و با نام دانشگاه کوجایلى فعالیتش را ادامه داد. دانشگاه فنى ییلدیز درحال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، ده دانشکده، پنج مؤسسه و مرکز آموزش عالى و ۰۰۰،۲۳ دانشجو دارد (← دانشگاه فنى ییلدیز، ۲۰۱۲).



منابع :Anadolu Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.anadolu.edu.tr; Ankara Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.ankara edu.tr; Mehmet Arslan, "Cumhuriyet dönemi üniversite reformları bağlamında üniversitelerimizde demokratiklik tartışmalar", Erciyes Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü dergisi , no.۱۸ (۲۰۰۵); Atatürk Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.atauni.edu.tr; Bilkent üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.bilkent.edu.tr; Boğaziçi Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec. ۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.boun.edu.tr;Şensu Curabay and Emine Demiray, ۲۰. Kuruluş ylnda Anadolu Üniversitesi açköğretim sistemi ve Açköğretim Fakültesi eğitim televizyonu (ETV), Eskişehir ۲۰۰۲; Temel Demirer and Sibel Özbudun, "Egemen eğitimin üniversite(ler) gerçeği", in Eğitim: ne için? üniversite: nasl? yök: nereye?, Ankara: Ütopya Yayınevi, ۱۹۹۹; Bahattin Demirtaş, "Atatürk döneminde eğitim alanında yaşanan gelişmeler", Akademik bakş: uluslararas hakemli sosyal bilimler e-dergisi, vol.۱, no.۲ (Yaz ۲۰۰۸); İhsan Doğramacı, Türkiye&#۳۹;de ve dünyada yükseköğretim yönetimi, Ankara ۲۰۰۷; Emre Dölen, Türkiye üniversite . tarihi, İstanbul ۲۰۰۹-۲۰۱۰; Ege Üniversitesi, ۲۰۱۲ Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://ege.edu.tr; Durmuş Günay and Aipay Aydemir, "Üniversitenin anlamı ve Türkiye üniversitelerinin durumu", in III. Ulusal Makina Mühendisliği ve Eğitimi Sempozyumu: rapor ve bildiriler kitab, ۱۶-۱۷ Ekim ۱۹۹۷, İstanbul, Ankara: TMMOB Makina Mühendisleri Odası, [n.d.]; Tahir Hatipoğlu, "İstanbul Üniversitesi&#۳۹;nin kuruluşu", Bilim, eğitim ve düşünce dergisi, vol.۳, no.۳ (Eylül ۲۰۰۳); Ekmeleddin İhsanoğlu, "Osmanlı eğitim ve bilim müesseseleri", in Osmanl devleti ve medeniyeti tarihi, vol.۲, ed. Ekmeleddin İhsanoğlu, İstanbul: IRCICA, ۱۹۹۸; Erdal İnönü, "Cumhuriyet döneminde bilim tarihi&#۳۹;nin önemi ve anlamı: cumhuriyet ve bilim", Bilim, eğitim ve düşünce dergisi, vol.۵, no.۱ (Ocak ۲۰۰۵); İstanbul Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http:// www.itu.edu.tr; İstanbul Üniversitesi, İstanbul Üniversitesi öz değerlendirme raporu, İstanbul ۲۰۱۰; İstanbul Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.istanbul.edu.tr; Karadeniz Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.ktu.edu.tr; Sultan Kavili Arap, "Türkiye yeni üniversitelerine kavuşurken: Türkiye&#۳۹;de yeni üniversiteler ve kuruluş gerekçeleri", Ankara Üniversitesi SBF dergisi, vol.۶۵, no.۱(۲۰۱۰); Hüseyin Korkut, "Türkiye&#۳۹;de üniversite açma politikası", Ankara Üniversitesi Eğitim Bilimleri Fakültesi dergisi, vol.۲۵ , no.۱ (۱۹۹۲); Marmara Üniversitesi, ۲۰۱۲, Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲. from http:// www.marmara. edu.tr; Yücel Namal and Tunay Karakök, "Atatürk ve üniversite reformu: ۱۹۳۳", Yükseköğretim ve bilim dergisi, vol.۱, no.۱(Nisan ۲۰۱۱); Hüseyin Odabaş, "Osmanlı yazma eserleri ve Türkiye&#۳۹;de yazma eser kütüphaneciliği", Bilig: Türk dünyas sosyal bilimler dergisi, no.۵۶ (Kış ۲۰۱۱); Orta Doğu Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.metu.edu.tr; Öğrenci Seçme ve Yerleştirme Merkezi(ÖSYM), ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲ ,from http://www.osym.gov.tr; Ersoy Taşdemirci, "Atatürk&#۳۹;ünönderliğinde ۱۹۳۳üniversite reformu", Erciyes Üniversitesi Sosyal Bilimler Enstitüsü dergisi, no.۵ (۱۹۹۴); Türkiye&#۳۹;de üniversite sorunu ve üniversite çalşanlar üzerine bir araştrma, Ankara: Türk Eğitim- Sen, ۲۰۰۹; Türkiye&#۳۹;de yükseköğretim: eğilimler, sorunlar ve frsatlar, [by] Jarmo Visakorpi et al., İstanbul: European University Association, ۲۰۰۸; "Vakıf üniversiteleri raporu", ۲۰۰۷, Üniversite Öğretim Üyeleri Derneği. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www. univder.org; Yıldız Teknik Üniversitesi, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http://www.yildiz.edu.tr; Yüksek Öğretim Kurulu, ۲۰۱۲. Retrieved Dec.۳۱, ۲۰۱۲, from http:// www.yok.gov.tr.۶)



/منیژه صدری/



جهان عرب. اصطلاح الجامعه (دانشگاه) در زبان عربى از جامع گرفته شده‌است. جامع به مساجد بزرگى گفته مى‌شود که نخستین بار در عهد پیامبراکرم صلى‌اللّه‌علیه‌و آله‌و سلم و پس از آن در دورة حکومت امویان در مراکز بلاد اسلامى ساخته شد. در این مساجد علاوه بر مسائل دینى و سیاسى، مسائل علمى نیز مطرح مى‌گردید و حلقه‌هاى درس، که شرکت در آن براى هر جویندة دانش ممکن بود، در آنها شکل مى‌گرفت و ازهمین‌رو عنوان جامع براى آنها به‌کار مى‌رفت. بعدها واژة الجامعه، به‌عنوان ترجمة لغت universitatبه‌کار برده شد.کهن‌ترین دانشگاهها یا مراکز علمى در جهان عرب دانشگاه قَرَویین* (جامعة القرویین) در مغرب، الازهر* (جامعة الازهر) در مصر و زیتونه* (جامعة الزیتونة) در تونس است. این دانشگاهها اگرچه از دیرباز دانش‌آموختگان ممتازى پرورش داده‌اند، پس از قرنها خدمات آموزشى، دچار رکود شدند و با تأکید بر آموزش علوم دینى و لغوى، از دیگر رشته‌هاى علمى جدید غافل ماندند (نیکلا زیاده، ص ۳۷۳ـ۳۷۴؛ دلیل‌الجامعات المغربیة، ص ۲۳؛ عبدالهادى تازى، ج ۱، ص ۴۶ـ۴۸؛ سروقامت، ص ۱۲۹ـ۱۳۰).از ۱۲۳۵/ ۱۸۲۰، محمدعلى‌پاشا* (خدیو مصر) و دیگر حاکمان جهان عرب هیئتهایى از کشورهاى خود را براى تحصیل علوم جدید به اروپا فرستادند. بسیارى از اعضاى این هیئتها پس از بازگشت به کشور خود، به اصلاح و نوسازى نظام آموزشى کهن مبادرت کردند. از آن پس، علومى مانند ریاضى، مهندسى و اخترشناسى به شکلى جدید در دانشگاههاى قرویین، الازهر و زیتونه تدریس شد و به‌تدریج اندیشة تأسیس مؤسسات آموزش عالى به شکل نو در این کشورها شکل گرفت، که سرآغاز این تحول تأسیس مدارس عالى جدید و دانشکده‌هاى فنى و ادبى بود. این اصلاحات در ابتدا در دورة محمدعلى‌پاشا انجام شد. به دستور او در ۱۲۴۲/۱۸۲۷، مدارس عالى، از جمله مدرسة عالى طب به سبک جدید در قاهره تأسیس گردید. در لبنان نیز در ۱۲۸۳/۱۸۶۶، دانشکده امریکایى بیروت بر پایة اصول و ساختارهاى جدید آموزشى تأسیس و بعدها به دانشگاه تبدیل شد. پس از آن، کاتولیکهاى لبنان مدرسه‌اى عالى را تأسیس کردند که در ۱۲۹۸/۱۸۸۱ به دانشگاه سن‌ژوزف (جامعة القدیس یوسف) بدل شد (فتونى، ص ۱۴۷ـ ۱۴۹؛ >دایرة‌المعارف جدید افریقا< ، ذیل"Education, university and college: Northern Africa"؛ سامى سلیمان سهم، ص ۲۳۶).به‌تدریج، با گسترش علم و الزامات و نیازهاى اجتماعى از قرن چهاردهم/ بیستم، دانشگاههاى جدیدى عمدتاً از ادغام چند دانشکده (که هستة اولیه آنها بودند) در جهان عرب تأسیس شدند. نخستینِ این مراکز علمى دانشگاه قاهره (جامعة القاهرة) بود که در ۱۳۲۶/ ۱۹۰۸، با اوج‌گیرى جنبش ملى مصر، تأسیس شد. نیروهاى ملى‌گراى سوریه نیز در ۱۳۰۲ش/ ۱۹۲۳، دانشگاه سوریه (الجامعة السوریة) را از ادغام مدارس عالى پزشکى و حقوق و موزة دمشق تأسیس کردند. روند تأسیس دانشگاهها با ساختار نو در جهان عرب ادامه یافت. به‌گونه‌اى که در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰، شمار این دانشگاهها به دَه رسید و در دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰، هشت دانشگاه و در دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰، چهارده دانشگاه و در طى سالهاى ۱۳۵۰ تا ۱۳۷۳ش/ ۱۹۷۱ـ ۱۹۹۴، ۵۳ دانشگاه دیگر به مجموعه دانشگاههاى جهان عرب افزوده شد (فتونى، ص ۱۴۹ـ۱۵۰، ۱۵۵؛ نیکلا زیاده، ص ۳۷۴ـ ۳۷۵). دانشگاههاى کشورهاى عربى متأثر از فضاى فرهنگى حاکم بر آن کشورها بودند؛ مثلاً، دانشگاههاى مصرى تحت‌تأثیر فرهنگ سنّتى و نظام آموزشى کهن بودند، اما دانشگاههاى لبنان و سوریه چنین محدودیتهایى نداشتند و بنابراین در فضایى آزادتر و با اتخاذ شیوه‌هاى جدید آموزشى، بدون داشتن رقیب سنّتى، به کار خود ادامه دادند (نیکلا زیاده، ص ۳۷۶ـ۳۷۷).دانشگاههایى که در دهه‌هاى اخیر در جهان عرب شکل گرفته‌اند، دانشگاههایى به‌سبک غربى هستند، البته این سخن به‌معناى آن نیست که شکلهاى‌اولیه و سنّتى دانش و پژوهش عربى ـ اسلامى از میان رفته‌است. هرچند این سنّت در بسیارى از حوزه‌هاى معرفتى به حاشیه رانده شده‌است. دانشگاههاى جهان عرب در ابتدا از نوع سازماندهى و مدیریت دانشگاههاى اروپایى مانند انگلیس و فرانسه الگوبردارى مى‌کردند. با وجود این، همة دانشکده‌هاى یک ‌دانشگاه از الگویى واحد پیروى نمى‌کردند. براى مثال، الگوى بیشتر دانشکده‌هاى حقوق‌نظام حقوقى فرانسه بود، زیرا بیشتر استادان حقوق دانش‌آموختة دانشگاههاى فرانسه بودند. ازسوى‌دیگر اغلب دانشکده‌هاى پزشکى و مهندسى از الگوى انگلیسى تبعیت مى‌کردند. با این حال به نظر مى‌رسد نظام‌آموزشى واحدى ‌بر دانشگاههاى جهان‌عرب حاکم نبوده‌است (هررا ، ص۴۰۹ـ۴۱۰؛ شامى، ص۵۷؛ قوبین ، ص ۵۰ـ۵۲).رهبران کشورهاى عربى توسعة آموزش عالى را راهى براى استقلال و توسعه مى‌دانستند. بنابراین از دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰ به بعد تأسیس دانشگاهها در جهان عرب سرعت بیشترى گرفت و توده‌هاى مردم فرصت تحصیل در مقاطع مختلف آموزش عالى را پیدا کردند. بهترین مثال در این زمینه دورة ریاست‌جمهورى جمال عبدالناصر در مصر است که آموزش رایگان براى همة مردم از برنامه‌هاى دولت بود. از سوى دیگر نیاز به تربیت نیروى انسانى متخصص، فرایند شکل‌گیرى دانشگاهها در جهان عرب را تسریع کرد و بدین‌ترتیب، آموزش دانشجویان بیش از پژوهش اهمیت یافت (شامى، ص ۵۸).در ابتدا تدریس در دانشگاههاى جهان عرب به زبانهاى غربى صورت مى‌گرفت، اما از نیمة دوم قرن چهاردهم/ بیستم، این دانشگاهها تلاش خود را براى تدریس به زبان عربى آغاز کردند. اتحادیة عرب نیز در ۱۳۴۳ش/ ۱۹۶۴ کشورهاى عضو خود را به تدریس به‌زبان عربى در دانشگاهها ملزم ساخت. از آن زمان بسیارى از دانشگاههاى جهان عرب، زبان عربى را به‌عنوان زبان آموزشى خود برگزیدند و ترجمه و تألیف کتابهاى دانشگاهى به زبان عربى را در دستور کار خود قرار دادند (خورى، ص ۱۴۷؛ محمد مجید سعید، ص ۱۵۴). در اینجا با بررسى وضع آموزش عالى کشورهاى عربى، به مهم‌ترین دانشگاههاى این کشورها اشاره مى‌کنیم:الف) لبنان. در این کشور، پانزده دانشگاه وجود دارد که فقط دو دانشگاه دولتى و بقیه خصوصى است. دانشگاه لبنان (الجامعة اللبنانیة) و آکادمى هنرهاى زیباى لبنان دولتى است. همة این دانشگاهها تحت نظارت وزارت فرهنگ و آموزش عالى و وزارت آموزش فنى و حرفه‌اى فعالیت مى‌کنند. دانشگاه امریکایى بیروت* و دانشگاه سن‌ژوزف معروف‌ترین دانشگاههاى این کشورند (التعلیم العالى فى لبنان، ۲۰۱۱).یک) دانشگاه سن‌ژوزف، مسیحیان در ایجاد نهضت علمى و فکرى لبنان در قرن سیزدهم/ نوزدهم نقش بسزایى داشتند. آنان به‌منظور گسترش آموزش عمومى، در ۱۲۶۲/۱۸۴۶ در غَزیر (کسروان)، یک مدرسة عالى مذهبى را بنیان گذاشتند و در ۱۲۷۱/۱۸۵۵، مدرسه‌اى دیگر به آن ضمیمه کردند. در ۱۲۹۲/ ۱۸۷۵، مدرسه را به بیروت منتقل کردند. سپس پاپ لئون سیزدهم آن را به سطح دانشگاه ارتقا داد و اجازه تأسیس دانشکدة فلسفه و الهیات را در آن صادر کرد. بر همین اساس، دانشکده‌ها و مدارس عالى بیشترى در این دانشگاه تأسیس شد. مدرسة عالى پزشکى در ۱۳۰۰/۱۸۸۳ و مدرسة عالى حقوق در ۱۳۳۱/۱۹۱۳ بنیان گذاشته شد، که در ۱۳۲۵ش/۱۹۴۶ به دانشکدة حقوق بدل گردید. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، دوازده دانشکده و ۲۲ مدرسة عالى داشته‌است. زبان آموزشى این دانشگاه فرانسه، عربى و انگلیسى است. مرکز پژوهشهاى اسلام و مسیحیت در ۱۳۵۹ش/ ۱۹۸۰ به‌منظور گسترش تبادل علمى و فرهنگى بین این دو دین آسمانى تأسیس شد. این مرکز تحت‌نظر دانشکده علوم دینى فعالیت مى‌کند و علاوه بر پژوهشهاى مرتبط، تا سطح کارشناسى ‌ارشد دانشجو مى‌پذیرد (دانشگاه سن‌ژوزف، ۲۰۱۲؛ جامعة‌القدیس یوسف، ص ۷، پانویس).دو) دانشگاه لبنان. نخستین دانشگاه دولتى لبنان است که در ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۱ تأسیس شد. در ابتدا، همة دانشکده‌هاى این دانشگاه در بیروت واقع بودند، اما بروز جنگهاى داخلى پى‌درپى در لبنان باعث شد که دانشکده‌هاى این دانشگاه در شهرهاى دیگر لبنان نیز تأسیس شوند. نخستین رئیس این دانشگاه، ادیب و اندیشمند مشهور لبنانى، فؤاد أفرام بستانى بود. دانشگاه لبنان در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ سیزده دانشکده و شش مدرسة عالى داشته‌است. گروه زبان و ادبیات فارسى در ۱۰ آبان ۱۳۹۱/ ۳۱ اکتبر ۲۰۱۲ در دانشکدة ادبیات و علوم انسانى این دانشگاه راه‌اندازى شد. تحصیل در این گروه تا مقطع دکترى امکان‌پذیر است (الجامعة اللبنانیة، ۲۰۱۲؛ عصام خلیفه،ص ۱۳۰، ۱۳۶؛ خبرگزارى جمهورى اسلامى، ۱۱ آبان ۱۳۹۱).سه) دانشگاه عربى بیروت (جامعة بیروت العربیة). این دانشگاه خصوصى را در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰، جمعیت نیکوکارى و احسان (جمعیة البرّ و الاحسان) که زیرنظر امام موسى صدر بود، با حمایت دانشگاه اسکندریه مصر تأسیس کرد. این دانشگاه از بدو تأسیس، همکاریهاى گسترده‌اى با دانشگاه اسکندریه در مصر داشت. زبان آموزشى آن انگلیسى است، اما در دانشکده‌هاى حقوق و ادبیات به زبان عربى تدریس مى‌شود. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى ده دانشکده بوده‌است (جامعة بیروت العربیة، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه اسلامى لبنان. این دانشگاه را مجلس اعلى اسلامى شیعیان لبنان (المجلس الاسلامى الشیعى الاعلى) در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶ تأسیس کرد. اندیشة تأسیس این دانشگاه را ابتدا سیدموسى صدر* مطرح کرد که با همت و حمایت شیخ‌محمدمهدى شمس‌الدین* عملى شد. رئیس هیئت‌امناى این دانشگاه شیخ‌عبدالامیر قبلان، نایب‌رئیس مجلس اعلى اسلامى شیعیان لبنان است. در ابتدا شمار دانشجویان این دانشگاه ۱۵۰ تن بود، اما این تعداد در سال تحصیلى ۱۳۸۵ـ ۱۳۸۶/ ۲۰۰۶ـ ۲۰۰۷ به سه هزار تن رسید. دانشگاه اسلامى لبنان، نُه دانشکده دارد که در رشته‌هایى مانند مهندسى، ادبیات، علوم انسانى، حقوق و هنر تا مقطع دکترى دانشجو مى‌پذیرد. از جمله دانشکده‌هاى مهم این دانشگاه، دانشکدة پژوهشهاى اسلامى است. تدریس در دانشگاه اسلامى لبنان به سه زبان عربى، انگلیسى و فرانسه صورت مى‌گیرد (الجامعة الاسلامیة فى لبنان، ۲۰۱۲).ب) فلسطین. پیش از اشغال فلسطین، هیچ دانشگاهى در این سرزمین وجود نداشت. فقط چهار مرکز آموزش عالى به‌نام دانشکدة ابراهیمیه (الکلیة الابراهیمیة)، دانشکدة عربى (الکلیة العربیة)، دانشکدة صلاحیه (الکلیة الصلاحیة)، دانشکدة باغ ملى معارف (کلیة روضة‌المعارف الوطنیة) فعالیت داشتند. این مراکز ساختارى سنّتى داشتند و به‌تدریج جاى خود را به مؤسسات آموزش‌عالى جدید دادند (← صفاتاج، ص۱۹ـ۲۶). درحال‌حاضر در فلسطین، نوزده دانشگاه و مرکز آموزش عالى فعال‌اند که مهم‌ترین و قدیم‌ترین آنها دانشگاه بیرزیت (جامعة بیرزیت) است. همة این دانشگاهها و مراکز تحت نظر وزارت تربیت و آموزش عالى فلسطین قرار دارند. زبان آموزشى در این دانشگاهها عربى و انگلیسى است (وزارة التربیة و التعلیم العالى الفلسطینیة، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه بیرزیت. نَبیهه ناصر (بانوى معلم و نیکوکار فلسطینى)در ۱۳۰۳ش/۱۹۲۴ در شهر بیرزیت یک ‌مدرسة ابتدایى پایه‌گذارى کرد که در ۱۳۰۹ش/۱۹۳۰ به‌دبیرستان و در ۱۳۱۱ش/ ۱۹۳۲ به مدرسة ‌عالى بیرزیت بدل گردید. سپس، به‌تدریج توسعه یافت ‌و در سال‌تحصیلى ۱۳۵۴ـ۱۳۵۵ش/۱۹۷۵ـ۱۹۷۶،با جذب دانشجویان مقطع کارشناسى، دانشگاه بیرزیت نامیده شد. در آن دوره، این دانشگاه فقط دو دانشکدة ‌ادبیات‌و علوم داشت. دانشگاه بیرزیت در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶ عضو اتحادیة جهانى دانشگاههاى عرب (اتحاد الجامعات العربیة) و در ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷، عضو اتحادیة جهانى دانشگاهها شد. با آغاز انتفاضة اول فلسطینیها، در ۱۳۶۶ش/ ۱۹۸۷ این دانشگاه تعطیل شد و در ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۱ فعالیت خود را بار دیگر از سرگرفت. زبان آموزشى این دانشگاه عربى است، و برخى از واحدهاى درسى به انگلیسى تدریس مى‌شوند (جامعة بیرزیت، ۲۰۱۲؛ صفاتاج، ص۲۹ـ۳۳).دو) دانشگاه ملى النَجاح (جامعة النجاح الوطنیة). در آغاز یک مدرسة ابتدایى در ۱۳۳۶/ ۱۹۱۸ در شهر نابلس تأسیس شد. این مدرسه در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱ دانشکدة ملى النجاح نامیده شد و مدرک آن دیپلم بود. در ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵، مرکز تربیت معلم شد و به فارغ‌التحصیلان مدرک دانشگاهى اعطا مى‌کرد، تا اینکه در ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷ دانشگاه ملى النجاح نامیده شد. این دانشگاه از ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱ به عضویت اتحادیة دانشگاههاى عرب درآمده و در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ نوزده دانشکده داشته‌است (جامعة النجاح الوطنیة (نابلس)، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه اسلامى غزه (الجامعة الاسلامیة ـ غزة). از ۱۳۲۷ش تا ۱۳۴۶ش/۱۹۴۸ـ۱۹۶۷، هیچ مؤسسة آموزش عالى در غزه نبود و فلسطینیها براى تحصیل به دانشگاههاى مصر مى‌رفتند، اما پس از جنگ خرداد ۱۳۴۶/ ژوئن ۱۹۶۷، این امر با مشکلات فراوانى مواجه شد. به‌همین‌دلیل، دانشگاه اسلامى غزه در۱۳۵۷ش/۱۹۷۸تأسیس گردید.این دانشگاه‌تا ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱ تنها دانشگاه نوار غزه بود، اما از این‌سال به‌بعد دانشگاههایى مانند دانشگاه‌الازهر (جامعة‌الازهر)، دانشگاه‌الاقصى (جامعة‌الاقصى) و دانشگاه فلسطین (جامعة فلسطین) در نوار غزه تأسیس شدند. دانشگاه اسلامى غزه زیر نظر وزارت آموزش عالى فلسطین فعالیت مى‌کند و عضو اتحادیة دانشگاههاى عرب است. زبان آموزشى این دانشگاه عربى است و برخى دروس آن به انگلیسى تدریس مى‌شود (الجامعة الاسلامیة (غزة)، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه قدس (جامعة القدس). اندیشة تأسیس این دانشگاه در دورة قیمومت انگلستان بر فلسطین و با وجود دشواریهاى فراوان، در ۱۳۱۰ش/ ۱۹۳۱ مطرح شد، اما این امر به دلیل وقوع جنگ و درگیرى تحقق نیافت. در اواخر دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰، دانشکده‌هاى مستقل و جدا از هم در بیت‌المقدس تأسیس شد. این دانشکده‌ها عبارت بودند از : دانشکدة تبلیغ و اصول دین (کلیة الدعوة و اصول‌الدین) در ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸، دانشکدة حرفه‌هاى بهداشتى (کلیة المِهَن الصحیة) در ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹، دانشکدة علوم و فنّاورى (کلیة العلوم و التکنولوجیا) در ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹، دانشکدة هندالحسینى (کلیة هندالحسینى) براى دختران در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲. دانشگاه قدس از ادغام این دانشکده‌ها در ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ پانزده دانشکده داشته‌است (جامعة‌القدس، ۲۰۱۲).ج) عراق. آموزش عالى نو در عراق در دوران ملک‌فیصل و به دستور وى پایه‌ریزى گردید و دانشگاه آل‌البیت (جامعة آل‌البیت) نخستین دانشگاه عراق، در ۱۳۰۳ش/ ۱۹۲۴ زیرنظر وزارت اوقاف تأسیس شد. در این دانشگاه علوم دینى، حقوق، پزشکى، مهندسى و هنر تدریس مى‌گردید. در ۱۳۰۹ش/ ۱۹۳۰ به‌سبب اختلاف بین وزارت اوقاف و مجلس بر سر چگونگى اداره آن، دانشگاه آل‌البیت تعطیل شد و آموزش عالى در دانشکده‌هاى پراکنده در بغداد ادامه یافت. تا اینکه دانشگاه بغداد در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ تأسیس شد و در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ فعالیت خود را آغاز کرد. از ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ تا ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵ چهار دانشکده دانشگاه بغداد در موصل و سه دانشکدة دیگر در بصره تأسیس شد که به‌تدریج مستقل شدند و دانشگاه بصره و دانشگاه موصل نام گرفتند. در مناطق کردنشین نیز، دانشگاه سلیمانیه در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ تأسیس شد، اما در ۱۳۶۰ش/۱۹۸۱ این دانشگاه به شهر اربیل منتقل گردید و به دانشگاه صلاح‌الدین تغییر نام یافت (قوبین، ص۲۲۰؛ احمد مطلوب، ص ۴۸ـ۴۹؛ قاسم حسین صالح، ص ۷۱ـ۷۵). در عراق ۲۵ دانشگاه دولتى و ۲۷ مؤسسة آموزش عالى غیردولتى وجود دارد که مهم‌ترین آنها دانشگاه بغداد (جامعة بغداد)، دانشگاه بصره (جامعة البصرة)، دانشگاه موصل (جامعة الموصل) و دانشگاه مستنصریه (الجامعة المستنصریة) هستند (وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (جمهوریة العراق)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه بغداد. این دانشگاه بزرگ‌ترین مؤسسة علمى عراق است. در ۱۳۲۲ش/ ۱۹۴۳، کمیته‌اى براى بررسى تأسیس دانشگاه در عراق تشکیل شد. در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸، این دانشگاه با افتتاح نُه دانشکده تأسیس شد و چند مدرسة عالى عراق در آن ادغام گردید. به‌تدریج، دو شعبة این دانشگاه در بصره و موصل تأسیس شدند. دانشگاه بغداد در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، بیست دانشکده و چهار مدرسه عالى داشته‌است (جامعة بغداد، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه مستنصریه. این دانشگاه در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ در بغداد تأسیس شد. نام آن برگرفته از مدرسة مستنصریه* است که خلیفة عباسى المستنصرباللّه (ﺣک : ۶۲۳ـ۶۴۰) آن را بنیان گذاشت. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ دوازده دانشکده و پنج پژوهشکده (سه پژوهشکدة علوم پزشکى) داشته‌است (الجامعة المستنصریة، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه بصره. از بزرگ‌ترین و قدیم‌ترین دانشگاههاى عراق است که در ۱۲ فروردین ۱۳۴۳/ اول آوریل ۱۹۶۴ در بصره، تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى پانزده دانشکده بوده‌است (جامعة البصرة، ۲۰۱۲).د) عربستان سعودى. وزارت آموزش عالى عربستان در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ تأسیس شد. در حال حاضر، ۲۴ دانشگاه دولتى و ۹ دانشگاه خصوصى در این کشور وجود دارند و همه آنها تحت‌نظر این وزارتخانه فعالیت مى‌کنند (وزارة التعلیم العالى (المملکة‌العربیة‌السعودیة)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه ملک‌سعود(جامعة الملک سعود). این دانشگاه نخستین دانشگاه عربستان سعودى است که در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ به دستور سعودبن عبدالعزیز*، پادشاه این کشور، و در دورة تصدى امیر فهدبن عبدالعزیز* بر وزارت معارف در ریاض تأسیس شد و فهد خود ریاست آن را برعهده گرفت. دانشگاه ملک سعود در آغاز، فقط یک دانشکدة ادبیات داشت اما در سالهاى بعد، رشته‌هاى مختلف در این دانشگاه ایجاد شد. افزون بر خدمات آموزشى، بیمارستانهاى وابسته به این دانشگاه از بزرگ‌ترین و مجهزترین بیمارستانهاى کشورند. زبان آموزشى این دانشگاه عربى است، ولى دروس رشته‌هاى پزشکى و مهندسى به انگلیسى تدریس مى‌شوند. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى ۲۴ دانشکده و چهارده پژوهشکده بوده‌است (جامعة الملک سعود، ۲۰۱۲؛ عظیمى، ص ۲۵).دو) دانشگاه ملک عبدالعزیز (جامعة الملک عبدالعزیز). این دانشگاه در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ با حمایت فیصل‌بن عبدالعزیز*، پادشاه وقت عربستان، در جده تأسیس شد و در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸، فعالیت خود را آغاز کرد. دانشگاه ملک عبدالعزیز که در آغاز خصوصى بود، در ۱۳۵۳ش/ ۱۹۷۴ با تصمیم هیئت وزیران دولتى شد. ریاست هیئت مدیرة آن برعهدة وزیر آموزش ‌عالى قرار گرفت. این دانشگاه در سالهاى اخیر، از لحاظ تعداد دانشجو و کیفیت آموزشى از برجسته‌ترین دانشگاههاى عربستان است و مسئولان آن براى رسیدن به شیوه‌هاى آموزشى نو و آموزش در محیط مجازى (آموزش از راه دور) تلاش مى‌کنند. زبان آموزشى این دانشگاه عربى و انگلیسى است (جامعة الملک عبدالعزیز، ۲۰۱۲؛ عظیمى، ص ۲۵ـ۲۶).سه) دانشگاه اسلامى امام محمدبن سعود (جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة). در ابتداى تشکیل کشور عربستان سعودى، آموزشهاى اسلامى در مساجد و منازل علما صورت مى‌گرفت، اما به‌تدریج با گسترش نظام آموزش‌عالى در کشور، در ۱۳۳۳ش/ ۱۹۵۴ دانشکدة شریعت و یک سال بعد دانشکدة زبان عربى، در ریاض تأسیس شد و در ۱۳۵۳ش/ ۱۹۷۴، از ادغام آنها دانشگاه اسلامى امام محمدبن سعود تأسیس گردید. این دانشگاه دوازده دانشکده دارد که پنج دانشکدة آن در ریاض واقع است. همچنین ۶۲ مدرسة عالى در عربستان و شش مدرسة عالى در کشورهاى مختلف دایر کرده‌است (جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة، ۲۰۱۲). این دانشگاه به دانشجویان کشورهاى اسلامى و به‌ویژه اقلیتهاى مسلمان در کشورهاى مختلف جهان، کمک ‌هزینة تحصیلى مى‌دهد («دلیل الجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعة ‌الامام محمدبن سعود الاسلامیة بالریاض»، ص۱۹۹).چهار) دانشگاه نفت و معادن ملک‌فهد (جامعة‌الملک فهد للبترول و المعادن). در اول مهر ۱۳۴۳/ ۲۳ سپتامبر ۱۹۶۴، به صورت دانشکده‌فعالیت خود را آغاز کرد. در ۱۳۵۴ش/۱۹۷۵، به دانشگاه بدل گردید و در ۵ دى ۱۳۶۵/ ۲۶ دسامبر ۱۹۸۶، دانشگاه نفت و معادن ملک‌فهد نام گرفت. این دانشگاه در شهر ظهران واقع شده و هفت دانشکده دارد و زبان آموزشى آن عربى و انگلیسى است (جامعة ‌الملک فهد للبترول و المعادن، ۲۰۱۲؛ عظیمى، ص۲۶).پنج) دانشگاه ملک‌فیصل (جامعة‌الملک‌الفیصل). این دانشگاه در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ در دو شعبه در شهرهاى دَمّام* و هُفوف* در مشرق عربستان تأسیس شد. در این دانشگاه، به منظور آموزش زنان، چند رشتة تخصصى از جمله اقتصاد منزل دایر شده‌است. این دانشگاه در حال حاضر ۰۰۰،۳۱ دانشجو دارد که در ۱۶ دانشکده تحصیل مى‌کنند، و یکى از بزرگ‌ترین دانشگاههاى عربستان و حتى جهان عرب است (جامعة‌الملک فیصل، ۲۰۱۲).شش) دانشگاه امّالقرى (جامعة أم‌القرى). در ۱۳۲۸ش/ ۱۹۴۹ ملک عبدالعزیزبن سعود*، بنیان‌گذار کشور عربستان سعودى، دستور داد تا دانشکدة شریعت، هستة اصلى دانشگاه امّالقرى، در مکه تأسیس شود. سپس، دانشکدة علوم تربیتى در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ تأسیس شد. این دو دانشکده سپس به دانشگاه ملک عبدالعزیز پیوستند. در ۱۳۶۰ش/ ۱۹۸۱ به دستور ملک خالدبن عبدالعزیز*، دانشگاه امّالقرى متشکل از دو دانشکدة مذکور در مکه تأسیس شد. پس از آن دانشکده‌هاى دیگرى به آن افزوده شد. در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، این دانشگاه داراى سى دانشکده و سه مدرسة عالى بوده‌است (جامعة أم‌القرى (مکه)، ۲۰۱۲؛ عظیمى، ص ۲۸).ﻫ )سوریه. این کشور داراى شش دانشگاه دولتى است : دانشگاه دمشق (جامعة دمشق)، دانشگاه حلب (جامعة حلب)، دانشگاه تِشرین (جامعة تشرین)، دانشگاه البَعْث (جامعة البعث)، دانشگاه الفرات (جامعة الفرات) و دانشگاه مجازى سوریه (الجامعة الافتراضیة السوریة). از این میان، دو دانشگاه دمشق و حلب بزرگ‌تر و مشهورترند. علاوه بر این، پانزده دانشگاه و مؤسسة آموزش عالى خصوصى نیز در سوریه فعالیت مى‌کنند (وزارة التعلیم العالى (سوریه)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه دمشق. در ۱۳۲۱/ ۱۹۰۳، مدرسة عالى طب در دمشق تأسیس شد و در ۱۳۳۳/ ۱۹۱۵، به بیروت انتقال یافت. در ۲۷ ربیع‌الاول ۱۳۳۷/ اول ژانویه ۱۹۱۹، مدرسة طب دیگرى در دمشق و در ذیحجه/ سپتامبر همان سال، مدرسة عالى حقوق تأسیس شد. در ۱۳۰۲ش/ ۱۹۲۳، این دو مدرسه زیرنظر دانشگاه سوریه قرار گرفتند. پس از استقلال سوریه در ۱۳۲۳ش/ ۱۹۴۴ و خروج نیروهاى فرانسوى، آموزش عالى در این کشور رشد و توسعه یافت. از ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶،تعداد دانشکده‌هاى این دانشگاه افزایش یافت و تا ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ که سوریه و مصر «جمهورى متحد عربى»* را تشکیل دادند، دانشکده‌هاى علوم، ادبیات، مهندسى، شریعت و مدرسه عالى تربیت معلم و مدرسة عالى تجارت نیز در این دانشگاه تأسیس شدند و نام آن به دانشگاه دمشق تغییر کرد. در ۱۳۳۸ش/ ۱۹۵۹، دانشکده‌هاى دندان‌پزشکى و علوم تربیتى به آن افزوده شدند. در این دوره، تعداد دانشجویان و اعضاى هیئت علمى و همچنین سطح همکارى دانشگاه با دانشگاههاى مصرى بیشتر شد (جامعة دمشق، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه حلب. این دانشگاه پس از دانشگاه دمشق، قدیم‌ترین و بزرگ‌ترین دانشگاه سوریه است. در ۱۳۲۵ش/ ۱۹۴۶، دانشکدة مهندسى در حلب گشایش یافت که وابسته به دانشگاه دمشق بود. دانشگاه حلب در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ با این دانشکده و دانشکدة کشاورزى تازه تأسیس کار خود را آغاز کرد. این دانشگاه در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ توسعه و گسترش یافت و در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، داراى ۲۳ دانشکده (هجده تا در حلب و پنج تا در شهر اِدلِب) و سیزده مدرسة عالى (نه مدرسه در حلب و چهار مدرسه در ادلب) بوده‌است (جامعة حلب، ۲۰۱۲).مرکز میراث علمى عربى (معهد التراث العلمى العربى) براى اولین بار در جهان عرب، در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶ در دانشگاه حلب‌تأسیس شد. این مرکز در نوع خود نخستین مرکز در دانشگاههاى جهان عرب است که با دید شرقى به بررسى تاریخ علم و تکنولوژى در سرزمینهاى عربى مى‌پردازد (دلیل الجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعة حلب»، ص ۱۴۱ـ۱۴۳).سه) دانشگاه تِشرین. این دانشگاه در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ به نام دانشگاه لاذقیه در شهر لاذقیه تأسیس شد. این دانشگاه در آغاز متشکل از دانشکده‌هاى ادبیات، علوم و کشاورزى بود و سپس، دانشکده‌هاى دیگرى به آن افزوده شد. در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵، نام آن به دانشگاه تشرین تغییر کرد که برگرفته از جنگ تشرین (اکتبر) میان اعراب و اسرائیل در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳ است. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى ۲۱ دانشکده بوده‌است. همچنین ده مدرسة عالى در زمینة پژوهشهاى دریایى، پژوهشهاى زیست‌شناختى و آموزش زبان و پزشکى دارد (جامعة تشرین (لاذقیه)، ۲۰۱۲).و) اردن. در این کشور در حال حاضر، ده دانشگاه دولتى و چهارده مؤسسة آموزش عالى خصوصى به فعالیت مشغول‌اند. دانشگاههاى دولتى در شهرهاى بزرگ مانند عَمّان/ امّان (پایتخت اردن)، اِرْبِد، الزرقاء و مَعان تأسیس شده‌اند که مهم‌ترین آنها دانشگاه اردن (الجامعة الأردنیة) است (وزارة التربیة و التعلیم (المملکة الاردنیة الهاشمیة)، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه اردن. این دانشگاه هم‌زمان با استقلال اردن، در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ به دستور ملک حسین‌بن طلال*، پادشاه اردن، در شهر عَمّان تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ هجده دانشکده و ۰۰۰،۳۴ دانشجو داشته و تأسیس آن سبب گسترش آموزش عالى و تأسیس دانشگاههاى جدید در این کشور شده‌است (الجامعة الاردنیة، ۲۰۱۲؛ صفوان تل، ص ۲۰۶ـ۲۰۷).دو) دانشگاه یَرموک (جامعة الیرموک). این دانشگاه دولتى در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶ در اِربِد تأسیس شد. این دانشگاه را هیئت امناى منصوب پادشاه اداره مى‌کند. دانشگاه یرموک نخستین دانشگاه اردن است که نظام آموزشى جدیدى را در زمینه‌هاى مختلف در پیش گرفته‌است. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ چهارده دانشکده داشته‌است (جامعة الیرموک، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه علوم و فنّاورى اردن (جامعة العلوم و التکنولوجیا الاردنیة). این دانشگاه دولتى در آغاز بخشى از دانشگاه یرموک بود، اما در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶ به صورت مستقل فعالیت خود را آغاز کرد و هم‌اکنون (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، دوازده دانشکده دارد و پیشرفته‌ترین دانشگاه اردن است. این دانشگاه در نزدیکى شهر اَلْرَمثا، در شمال عَمّان، واقع است. هیئت امناى دانشگاه علوم و فنّاورى اردن را پادشاه کشور انتخاب مى‌کند (دانشگاه علوم و فنّاورى اردن ، ۲۰۱۲).ز) کویت. تاریخچه آموزش عالى در این کشور به تأسیس دانشگاه کویت (جامعة الکویت) در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ بازمى‌گردد. مراکز آموزش عالى از لحاظ کمّى در این کشور رشد چندانى نداشته‌اند. سایر دانشگاههاى کویت عبارت‌اند از : دانشگاه امریکایى کویت (الجامعة الأمریکیة فى الکویت)، دانشگاه علوم و تکنولوژى خلیج (جامعة الخلیج للعلوم و التکنولوجیا)، مؤسسة عالى تخصصى پزشکى کویت (معهد الکویت للاختصاصات الطبیة)، و دانشگاه آزاد عربى (الجامعة العربیة المفتوحة؛ سایت رتبه‌بندى دانشگاههاى جهان ، ۲۰۱۲؛ «التعلیم العالى فى الکویت»، ۲۰۱۲).دانشگاه کویت. این دانشگاه دولتى در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ با چهار دانشکده علوم، ادبیات، علوم تربیتى و دانشکدة زنان کار خود را آغاز کرد و در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰ داراى شانزده دانشکده، حدود ۰۰۰،۳۲ دانشجو و ۲۸۹،۱ استاد بوده‌است. دانشجویان خارجى حق تحصیل در آن را ندارند (جامعة الکویت، ۲۰۱۲؛ >کویت: حقایق و ارقام ۲۰۰۱< ، ص ۱۴۲).ح) یمن. از اوایل دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ تا سال ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶، آموزش عالى در یمن فقط در دو دانشگاه صنعاء (جامعة صنعاء) و عدن (جامعة عدن) خلاصه مى‌شد، اما به‌دلیل اقبال عمومى به آموزش عالى، دولت یمن از این سال تأسیس دانشگاههاى دولتى جدید را آغاز کرد، به‌طورى که تعداد آنها به هشت دانشگاه رسید. علاوه بر این، دوازده دانشگاه خصوصى نیز در یمن فعال‌اند. اولین دانشگاه خصوصى در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ تأسیس شد (ابراهیم محمود، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه صنعاء. نخستین دانشگاه یمن که در سال تحصیلى ۱۳۴۹ـ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ـ۱۹۷۱ کار خود را با دو دانشکده علوم تربیتى، و شریعت و حقوق آغاز کرد. این دانشگاه دولتى در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ هجده دانشکده (چهارده دانشکده در صنعاء) داشته‌است. زبان آموزش آن عربى و انگلیسى است (جامعة صنعاء، ۲۰۱۲؛ عشرون عاماً من‌العطاء، ص ۱۶۴).دو) دانشگاه عدن. دو دانشکدة علوم‌تربیتى (تأسیس ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰) و دانشکدة علوم کشاورزى ناصر (تأسیس ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳)، هستة اصلى دانشگاه عدن را تشکیل دادند و این دانشگاه در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ به‌عنوان یک دانشگاه دولتى تأسیس شد. دانشگاه عدن در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى نوزده دانشکده و نه مرکز پژوهشى بوده‌است (جامعة عدن، ۲۰۱۲؛ عشرون عاماً من العطاء، ص ۱۶۵).ط) قطر. مهم‌ترین دانشگاه این کشور، دانشگاه قطر (جامعة قطر؛ تأسیس ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳) مى‌باشد؛ اما از دهة ۱۳۷۰ش/ ۱۹۹۰ چند مرکز آموزش عالى براى تحصیل دانشجویان تأسیس شد از جمله فرهنگستان رهبران قطر (آکادیمیة قطر للقادَة) و دانشکدة پژوهشهاى اسلامى (کلیة الدراسات الاسلامیة). افزون بر این، دانشگاههاى مهم جهان مثل دانشگاه کامن‌ولث ویرجینیا ، دانشگاه جورج تاون ، و دانشگاه تگزاس در قطر شعبه دارند (وزارة الخارجیة القطریة، ۲۰۱۲).دانشگاه قطر. این دانشگاه دولتى (نخستین دانشگاه قطر) به دستور امیر قطر تأسیس شد. در ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷، چهار دانشکده در آن تأسیس شد. در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، دانشگاه قطر هفت دانشکده واقع در شمال شهر دوحه داشته‌است. زبان آموزشى این دانشگاه انگلیسى است. دانشگاه قطر با هدف گسترش پژوهشهاى علمى، چند پژوهشکدة پیشرفته در زمینهة پژوهشهاى زیستى و فنّاورى مهندسى مواد تأسیس کرده‌است (جامعة قطر، ۲۰۱۲).ى) امارات متحدة عربى. در حدود ۳۳ دانشگاه و مرکز آموزش عالى در امارات وجود دارند. از این میان، دانشگاه امارات متحده عربى (جامعة الامارات العربیة المتحدة)، دانشگاه زاید (جامعة زاید)، و دانشکده‌هاى توسعه عالى (کلیات التَتْمیة العلیا) دولتى‌اند. شعبه‌هاى برخى دانشگاههاى مهم خارجى مانند دانشگاه سوربون نیز در این کشور فعالیت مى‌کنند. زبان آموزشى در دانشگاههاى امارات، عربى و انگلیسى است (وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (الامارات العربیة المتحدة)، ۲۰۱۲؛ «التعلیم فى الامارات»، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه امارات متحدة عربى. نخستین دانشگاه در امارات متحدة عربى که در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶، به‌دستور شیخ زایدبن سلطان آل‌نَهیان*، در شهر العَین تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ ده دانشکده داشته‌است (جامعة الامارات العربیة المتحدة، ۲۰۱۲؛ عبدالرحیم شاهین، ص ۳۵).دو) دانشکده‌هاى عالى فنّاورى (کلیات التَقْنیة العلیا). بزرگ‌ترین مؤسسة آموزش عالى در امارات متحدة عربى است که در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ نوزده هزار دانشجو داشته‌است. فعالیت آموزشى این مؤسسه با تأسیس چهار دانشکده در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ آغاز شد. این دانشگاه داراى هفده پردیس در شهرهاى مهم امارات متحدة عربى مانند دبى، ابوظبى، العین، شارجه، رأس‌الخیمه و فُجیره است (کلیات التقنیة العلیا (الامارات العربیة المتحدة)، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه امریکایى دبى . این دانشگاه خصوصى در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵ تأسیس گردید و از آغاز تلاش شد تا با تشکیل کارگروههاى عملى، همکارى بین دانشجویان و دانش عملى آنان افزایش یابد. زبان آموزشى این دانشگاه انگلیسى است و در حدود ۲۶۰۰ دانشجو دارد (دانشگاه امریکایى دبى، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه شارجه (الشارقَه). این دانشگاه دولتى در ۱۳۷۶ش/ ۱۹۹۷ به‌دستور سلطان‌بن محمدالقاسمى، عضو مجلس عالى امارت شارجه (نخستین دانشگاه این امارت) تأسیس شد و در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، ده هزار دانشجو و چهارده دانشکده داشت (جامعة الشارقة، ۲۰۱۲).یا) عمان. این کشور داراى یک دانشگاه دولتى به نام دانشگاه سلطان‌قابوس (جامعة السلطان قابوس) است و بقیه دانشگاههاى این کشور خصوصى‌اند. وزارت آموزش عالى در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ در عمان تأسیس شد و درنتیجه فعالیتهاى این وزارتخانه، هفت دانشگاه خصوصى در عمان تشکیل گردید (وزارة التعلیم العالى (عمان)، ۲۰۱۲).دانشگاه سلطان‌قابوس. در ۱۳۵۹ش/ ۱۹۸۰، سلطان قابوس‌بن سعید در سالگرد استقلال عمان درصدد تأسیس این دانشگاه برآمد. ساخت آن در ۱۳۶۱ش/ ۱۹۸۲ آغاز شد و از ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶ با پنج دانشکده شروع به کار کرد. تاکنون چهار دانشکدة دیگر به آن افزوده شده‌است. این دانشگاه داراى مراکز پژوهشى در زمینه‌هاى نفت، گاز، آب، اطلاعات و ارتباطات است (جامعة السلطان قابوس، ۲۰۱۲).یب) بحرین. آموزش عالى در این کشور در دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ در دانشگاه بحرین (جامعة‌البحرین) خلاصه مى‌شد، اما از ۱۳۸۰ش/۲۰۰۱، که مجوز تأسیس دانشگاههاى خصوصى صادر شد، تعداد مراکز آموزش عالى در بحرین به ۲۵ وعده دانشجویان دانشگاههاى خصوصى به یک‌پنجم کل دانشجویان رسید. گفتنى است این افزایش کمّیت با کیفیت همراه نبوده‌است (هانى شیخ، ۲۰۱۲).دانشگاه بحرین. این دانشگاه در اواخر دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ تأسیس شد. در ۱۳۵۷ش/ ۱۹۷۸، دانشکدة جامع علوم پایة ادبیات و علوم تربیتى (الکلیة الجامعیة للعلوم و الأداب و التربیة) و در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸، دانشکدة فنّاورى خلیج (کلیة الخلیج للتکنولوجیا) تأسیس شد، که بعدها به دانشگاه خلیج تغییر نام یافت. با ادغام این دانشکده‌ها در ۱۳۶۵ش/ ۱۹۸۶، دانشگاه بحرین تأسیس شد. در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲، دانشگاه بحرین داراى ده دانشکده بوده‌است (جامعة بحرین، ۲۰۱۲).یج) مصر. تاریخ آموزش عالى در مصر به تأسیس جامع‌الازهر* در ۳۵۸/ ۹۶۹ بازمى‌گردد؛ اما دانشگاه قاهره (جامعة القاهرة) اولین دانشگاه جدید مصر است. تا اواخر دهة ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۰ پنج دانشگاه دولتى بزرگ در شهرهاى قاهره، اسکندریه و اَسیوط وجود داشت. علاوه بر این، یک دانشگاه خصوصى به نام دانشگاه امریکایى قاهره (الجامعة الأمریکیة بالقاهرة) در مصر فعالیت مى‌کرد. دولت مصر از دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ گسترش آموزش عالى را در دستور کار خود قرار داد و به تأسیس شعبه‌هاى این دانشگاهها در شهرهاى دیگر مصر اقدام کرد. در دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰، این شعبه‌ها خود به دانشگاههاى مستقل بدل شدند. در اواخر همین دهه، دولت مصر هفت دانشگاه جدید در مناطق مختلف مصر تأسیس کرد. این کشور در حال حاضر (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲) داراى هفده دانشگاه دولتى و هفده دانشگاه خصوصى است (مراجعات لسیاسات التعلیم الوطنیة، ص ۶۶ـ۶۸).یک) دانشگاه قاهره. اندیشة تأسیس دانشگاه ملى به سبک جدید در مصر به اوایل قرن چهاردهم/ بیستم و اندیشة اندیشمندان مصرى مانند محمد عبده*، جرجى زیدان*، سعد زغلول*، و مصطفى کامل* بازمى‌گردد. هیئت اجرایى دانشگاه در ۱۳۲۴/ ۱۹۰۶، به دستور و حمایت عباس حلمى دوم*، خدیو مصر، با حضور بزرگانى مانند سعد زغلول، مصطفى کامل، محمد فریدبیگ* و قاسم امین* تشکیل شد و در نهایت، دانشگاه قاهره با نام دانشگاه مصر (الجامعة المصریة) در ۲۶ ذیقعده ۱۳۲۶/ ۲۱ دسامبر ۱۹۰۸، با ریاست امیر فؤاد فرزند اسماعیل‌پاشا* به‌طور رسمى افتتاح شد (جمیعى، ص ۷ـ۱۴، ۲۵، ۷۳، ۷۷؛ رؤوف عباس حامد، ص ۳۴ـ۴۱؛ موسوعة مصر الحدیثة، ج ۴، ص ۹۷؛ «جامعة فؤاد فى عهدها الاول»، ص ۱۲). در جریان قیام مردم مصر بر ضد استعمار انگلیس در ۱۳۳۷/ ۱۹۱۹، دانشجویان این دانشگاه چند ماه دانشگاه را تعطیل و اعتصاب کردند. در ۱۳۰۴ش/ ۱۹۲۵، به دستور ملک فؤاد، دانشگاه قاهره زیر نظر وزارت معارف قرار گرفت و به دانشگاه دولتى بدل شد و ریاست آن را وزیر معارف عهده‌دار گردید. مدارس عالى طب و حقوق در این دانشگاه ادغام شدند و دانشکدة علوم نیز تأسیس گردید. نام این دانشگاه در ۱۳۰۶ش/ ۱۹۲۷ به دانشگاه فؤاد اول تغییر کرد و پس از قیام تیر ۱۳۳۱/ ژوئیه ۱۹۵۲ و سقوط نظام پادشاهى در مصر، نام آن دانشگاه قاهره شد (رید ، ص ۱۳۵ـ۱۳۶، ۲۹۶ـ۲۹۷؛ جمیعى، ص ۴۲ـ ۴۵؛ رؤوف عباس حامد، ص ۱۹۷). این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى بیست دانشکده و هفت پژوهشکده بوده‌است. دانشگاه قاهره نقش مهمى در تربیت نیروهاى آموزشى و تنظیم ساختار آموزشى دانشگاههاى اسکندریه (جامعة الاسکندریة)، عین الشمس (جامعة عین الشمس) و أسیوط (جامعة أسیوط) دارد (جامعة القاهرة، ۲۰۱۲؛ نیز ← ادامة مقاله).از همان سال تأسیس دانشگاه قاهره، رشتة زبان و ادبیات فارسى به ‌گروه زبان عربى افزوده شد. انگیزة این اقدام، آشنایى دانشجویان با آثار دانشمندان ایرانى در حوزة تمدن و فلسفة اسلامى بود. بنابراین زبان فارسى را به‌عنوان زبان دوم در رشته‌هایى مانند تاریخ و فلسفه تدریس کردند (محمدسعید جمال‌الدین، ص ۱۰۴).دو) دانشگاه امریکایى قاهره. چارلز واتسون (عضو یک گروه خیریة امریکایى که هدف آن گسترش آموزش عالى در خاورمیانه بود) در ۱۳۳۷/ ۱۹۱۹ این دانشگاه را تأسیس کرد و ۲۷ سال ریاست آن را برعهده داشت. دانشگاه امریکایى قاهره نخستین مؤسسة آموزش عالى در مصر است که در آن به زبان انگلیسى تدریس مى‌شود. این دانشگاه هم‌اکنون داراى شش دانشکده و ۲۵ گروه علمى در زمینة علوم انسانى، علوم تجربى و فنى و مهندسى است و تلاش مى‌شود در نظام آموزشى‌اش، الگوى آموزشى غرب با نیازهاى تخصصى کشور تلفیق شود (حامد عمار، ص ۱۸۵ـ۱۸۶؛ جولت، ص ۳۹ـ۴۰؛ الجامعة الامریکیة بالقاهرة، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه اسکندریه. در ۱۳۱۷ش/ ۱۹۳۸ شعبة دانشگاه قاهره در اسکندریه، با دانشکده‌هاى حقوق و ادبیات، فعالیت خود را آغاز کرد. در ۱۳۲۰ش/ ۱۹۴۱، دانشکده مهندسى نیز به آن افزوده شد. در ۱۱ مرداد ۱۳۲۱/ ۲ اوت ۱۹۴۲، این دانشگاه دانشگاه فاروق نام گرفت و دانشکده‌هاى پزشکى، علوم، کشاورزى و تجارت نیز به آن افزوده شد. نام این دانشگاه در ۱۳۳۱ش/ ۱۹۵۲ به نام کنونى‌اش یعنى دانشگاه اسکندریه تغییر یافت و از آن پس، دانشکده‌هاى جدیدى در آن تأسیس شدند. این دانشگاه مانند دیگر دانشگاههاى دولتى مصر، زیرنظر شوراى عالى دانشگاهها (المجلس الاعلى للجامعات) فعالیت مى‌کند (رؤوف عباس حامد، ص۱۰۴؛ جامعة‌الاسکندریة، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه عین‌شمس. این دانشگاه در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ با نام دانشگاه ابراهیم‌پاشا (نایب‌الحکومه مصر از ۱۲۰۳ تا ۱۲۶۴) در قاهره تأسیس شد. در ۲ اسفند ۱۳۳۲/ ۲۱ فوریه ۱۹۵۴، نام آن به هلیوبولیس (شهرى در مصر باستان) و پس از مدتى به عین‌شمس تغییر یافت. این دانشگاه در بدو تأسیس با دانشکده‌هاى مهندسى، علوم، پزشکى، حقوق و تجارت فعالیت خود را آغاز کرد. این دانشکده‌ها در ابتدا پراکنده بودند، ولى در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ به ساختمان مرکزى منتقل شدند (رؤوف عباس احمد، ص ۱۰۵ـ۱۰۶؛ جامعة عین‌الشمس (قاهره)، ۲۰۱۲). دانشگاه عین‌الشمس پس از تأسیس، گروه زبان و ادبیات فارسى را در دانشکدة ادبیات تشکیل داد و به این منظور در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ چند تن از دانشجویان خود را براى تحصیل در مقطع دکترى زبان فارسى به دانشگاه تهران و دانشگاههاى اروپا فرستاد تا پس از بازگشت به عنوان هیئت علمى در این گروه فعالیت کنند. در ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰ این دانشگاه، گروه جدیدى شامل سه رشتة فارسى، ترکى و اردو را به نام گروه زبانهاى ملل اسلامى ایجاد کرد. همچنین در رشتة زبان فارسى، دروس جدید و ادبیات معاصر به برنامة آموزشى اضافه شد (محمد سعید جمال‌الدین، ص ۱۰۶ـ۱۰۸).پنج) دانشگاه أسیوط. این دانشگاه در ۱۳۲۹ش/ ۱۹۵۰ با نام دانشگاه محمدعلى‌پاشا* تأسیس شد اما امکانات لازم را براى فعالیت نداشت. در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷، دانشگاه اسیوط با دو دانشکدة علوم و مهندسى فعالیت خود را به‌طور رسمى آغاز کرد و به‌تدریج، دانشکده‌هاى دیگرى نیز به آن اضافه شدند. دانشگاه اسیوط در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى شانزده دانشکده و دو پژوهشکده بوده‌است (رؤوف عباس احمد، ص ۱۰۷؛ جامعة أسیوط، ۲۰۱۲).ید) مغرب. براساس نظام آموزش عالى مغرب، هر شهروند داراى دیپلم مى‌تواند بدون آزمون وارد دانشگاه شود. برخى از رشته‌هاى تخصصى مانند پزشکى، از این قاعده استثنا شده‌اند. البته در مقطع کارشناسى‌ارشد و دکترى دانشجویان گزینش مى‌شوند. در این کشور، آموزش عالى بیش از ۳ر۴% از بودجة عمومى را به خود اختصاص داده‌است. پس از استقلال مغرب در ۱۳۳۵ش/ ۱۹۵۶، دانشگاهها با کارکنان آموزشى و ادارى بومى و عمدتاً خارجى اداره مى‌شدند، اما به‌تدریج همة مناصب آموزشى و ادارى به مغربیها اختصاص یافت. زبان آموزشى در مراکز آموزش عالى مغرب، عربى و فرانسه است (مختارى‌امین، ص ۴۶). همة دانشگاهها در این کشور دولتى‌اند، به‌جز یک دانشگاه خصوصى که در ۱۳۷۳ش/ ۱۹۹۴ تأسیس شد. معروف‌ترین دانشگاههاى این کشور عبارت‌اند از: دانشگاه قَرَویین (جامعة القرویین)، دانشگاه محمد پنجم (جامعة محمدالخامس)، دانشگاه حسن دوم (جامعة الحسن الثانى)، دانشگاه الاَخَوَین (جامعة الاخوین)، دانشگاه قاضى‌عیاض (جامعة القاضى عیاض) و دانشگاه عبدالمالک سعدى (جامعة عبدالمالک السعدى) («التعلیم العالى فى المغرب»، ۲۰۱۲). زبان تدریس در آموزش عالى در مغرب تحت‌تأثیر استعمار، فرانسه بود. از ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷ حکومت مغرب دستورى مبنى بر لزوم تدریس به عربى در دانشگاههاى این کشور صادر کرد و تلاش براى ترجمه و تألیف کتب دانشگاهى به زبان عربى را آغاز نمود. با این حال هنوز هم تدریس به زبان فرانسه در برخى از دانشگاههاى این کشور به‌منظور همگام بودن با علم روز متداول است (عبدالکریم غلاب، ص ۱۲۶ـ۱۳۸).یک) دانشگاه قرویین. تاریخچة تأسیس این دانشگاه به جامع‌القرویین بازمى‌گردد که فاطمه الفِهْریة، از نوادگان امام ادریس‌بن ادریس، آن را در ۲۴۵/ ۸۵۹ در شهر فاس بنیان گذاشت (دلیل الجامعات المغربیة، ص ۲۳؛ عبدالهادى تازى، ج ۱، ص ۱۱ـ۱۵، ۴۶ـ۴۷). این دانشگاه در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ در ساختار جدیدش، با تصمیم دولت مغرب، با سه دانشکدة شریعت، اصول دین و زبان عربى فعالیت خود را آغاز کرد. در ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹ نیز، دانشکدة شریعت در شهر اَگادیر به آن افزوده شد. تأکید اصلى در این دانشگاه بر تفسیر قرآن، فقه، تاریخ ادیان، فلسفه، اندیشه و تمدن اسلامى است (← دلیل الجامعات المغربیة، ص ۲۳ـ۳۱).دو) دانشگاه محمد پنجم. این دانشگاه نخستین دانشگاه جدید در مغرب است که در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ با ادغام سه دانشکدة موجود در این کشور تأسیس شده‌است. این دانشگاه با حمایت محمد پنجم* (پادشاه وقت) و خانوادة سلطنتى ایجاد گردید و به‌تدریج، شعبه‌هاى آن در شهرهاى مختلف مغرب مانند دارالبیضاء، فاس و قِنیطْرَة دایر شد. دانشگاه محمد پنجم در سال تحصیلى ۱۳۷۱ـ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۲ـ۱۹۹۳ به دو دانشگاه تقسیم شد که یکى در منطقة اَگدالِ شهر رَباط و دیگرى در منطقة السُوَیسى همان شهر واقع‌اند و دانشگاه محمد پنجم اگدال بزرگ‌تر و معروف‌تر است (جامعة محمد الخامس (أگدال الرباط)، ۲۰۱۲؛ دلیل الجامعات المغربیة، ص ۳۷ـ۴۱).سه) دانشگاه حسن دوم. این دانشگاه در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ به دستور حسن دوم* (پادشاه وقت) در شهر دارالبیضاء تأسیس شد. دانشگاه حسن دوم از مؤسسات وابسته به دانشگاه محمد پنجم بود که سپس، دانشکده‌هاى دیگرى به آن افزوده شد. در ۱۳۶۸ش/ ۱۹۸۹، این دانشگاه به دو دانشگاه حسن دوم در عَین‌الشُق و محمدیه تقسیم شد که دانشگاه نخست از همتاى خود مهم‌تر و گسترده‌تر و زبان آموزشى آن عربى و فرانسه است (← دلیل الجامعات المغربیة، ص ۸۵ ؛ جامعة الحسن الثانى (الدارالبیضاء)، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه الاخوین. این دانشگاه در ۱۳۷۲ش/ ۱۹۹۳ با حمایت حسن دوم و خانوادة پادشاهى در شهر اِفْران تأسیس شد و در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵، رسماً فعالیت خود را آغاز کرد. زبان آموزشى دانشگاه انگلیسى است و تنها در مقطع کارشناسى دانشجو مى‌پذیرد (جامعة الاخوین (اِفران)، ۲۰۱۲).یه) الجزایر. آموزش عالى در الجزایر پس از استقلال در دهة ۱۳۴۰ش/ ۱۹۶۰ در دانشگاه الجزایر و چند مدرسة عالى خلاصه مى‌شد. در این زمان تدریس در این مؤسسات آموزش عالى به زبان فرانسه صورت مى‌گرفت. در ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ دولت الجزایر دستور تدریس به زبان عربى را صادر کرد، اما این امر به‌صورت محدود و جزیى دنبال شد و اقبال چندانى به تدریس به زبان عربى وجود نداشت. اما در دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ دولت الجزایر به عربى‌سازى بسیارى از منابع دروس دانشگاهى، به‌ویژه در رشته‌هاى علوم انسانى، اقدام کرد. پس از آن، زبان عربى به زبان اصلى دانشگاه بدل شد، اما در برخى از دانشگاهها هنوز به‌زبان فرانسه نیز تدریس مى‌شود (صالح بلعید، ص ۳۶۹ـ۳۷۲). ۳۹ دانشگاه، هفده مؤسسة آموزش عالى و هجده مدرسة عالى در این کشور وجود دارد که همه تحت نظارت وزارت آموزش عالى و پژوهش علمى فعالیت مى‌کنند. مهم‌ترین و قدیم‌ترین آنها دانشگاه الجزایر (جامعة الجزائر) است. تا زمان استقلال الجزایر در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲، دانشگاه الجزایر تنها دانشگاه این کشور بود ولى پس از استقلال به‌تدریج، ۳۶ دانشگاه جدید در الجزایر تأسیس شد. زبان آموزشى دانشگاههاى الجزایر عربى و فرانسه است (وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (الجزائر)، ۲۰۱۲؛ مجیدى سورکى، ص ۳۱؛ «التعلیم العالى فى الجزائر»، ۲۰۱۲).دانشگاه الجزایر. در ۱۲۹۶/ ۱۸۷۹، چهار مدرسة عالى پزشکى و داروسازى، علوم، ادبیات و علوم انسانى، و حقوق تأسیس شدند. در ۱۳۲۷/ ۱۹۰۹، دانشگاه الجزایر متشکل از این مدارس که به دانشکده تبدیل شده بودند، تأسیس شد. این دانشگاه پس از استقلال الجزایر و به‌ویژه پس از اصلاحات نظام آموزش عالى در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱، پیشرفت و گسترش فراوانى یافت. طى سالهاى ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۳ش/ ۱۹۷۸ـ۱۹۸۴، با جداشدن دانشکده‌هاى علوم، پزشکى، دندان‌پزشکى و داروسازى از این دانشگاه و پیوستن آنها به دانشگاههاى دیگر، دانشگاه الجزایر به دانشگاه تخصصى علوم انسانى تبدیل شد. این دانشگاه از ۱۳۶۳ش/ ۱۹۸۴ به تأسیس مدارس عالى روى آورد و تا ۱۳۷۸ش/۱۹۹۹، چهارده مدرسة عالى ساخته شد نشان دانشگاه الجزایر (جامعة الجزائر، ۲۰۱۲).یو) سودان. ۳۳ دانشگاه دولتى و هفت دانشگاه خصوصى در سودان وجود دارد که قدیم‌ترین و بزرگ‌ترین آنها دانشگاه خرطوم (جامعة الخرطوم) است. آموزش عالى در سودان با تأسیس مدرسة عالى المعهد العلمى در ۱۳۳۰/ ۱۹۱۲ آغاز شد. این مدرسه با الگوگرفتن از دانشگاه الازهر، به‌منظور گسترش آموزش دینى در سودان، در شهر اُمّدِرمان تأسیس شد. این مدرسه در ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵ به دانشگاه اسلامى امّدرمان بدل شد (وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (السودان)، ۲۰۱۲). زبان تدریس در دانشگاههاى سودان تا ۱۳۴۴ش/ ۱۹۶۵، زبان انگلیسى بود. اما وزارت آموزش و پرورش سودان در این سال زبان عربى را به‌عنوان زبان تدریس در دانشگاههاى این کشور برگزید. از این زمان تلاشها براى تألیف کتب درسى دانشگاهى به زبان عربى آغاز شد (← السان‌العربى، ج۱۰، ش ۳، ۱۹۷۳، ص ۱۲).دانشگاه خرطوم. در ۱۳۲۰/ ۱۹۰۲، به پیشنهاد لرد کشنر انگلیسى (فرمانده ارتش بریتانیا در سودان) کالجى به نام گوردن مموریال(به یادبود چارلز جورج گوردن، فرماندار سودان در اواخر قرن نوزدهم) تأسیس شد. در ۱۳۲۳/ ۱۹۰۵، دوره‌هایى براى آموزش دستیاران مهندسان و نقشه‌برداران زمین ایجاد شد و در سال بعد، یک دورة چهارساله براى آموزش معلمان ابتدایى در نظر گرفته شد. در ۱۳۰۳ش/ ۱۹۲۴، این دانشکده مدارس حرفه‌اى براى آموزش متوسطه تأسیس کرد و در همان سال، مدرسة پزشکى کشنر افتتاح شد. در ۱۳۱۵ش/ ۱۹۳۶، تحصیلات عالى به‌طور رسمى با تأسیس مدرسة عالى حقوق در سودان آغاز گردید. در ۱۳۱۹ش/ ۱۹۴۰، این دانشکده شامل مدارس هنر، حقوق، علوم، مهندسى و دامپزشکى بود. در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵، همة این مدارس ادغام شدند و دانشکده زیر نظر دانشگاه لندن قرار گرفت و در ۱۳۳۰ش/ ۱۹۵۱، دانشکدة دانشگاه خرطوم نام گرفت. پس از استقلال سودان، در ۲ مرداد ۱۳۳۵/ ۲۴ ژوئیه ۱۹۵۶ به دانشگاه خرطوم تغییر نام داد این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲ داراى ۲۲ دانشکده در زمینه‌هاى مختلف علوم انسانى، پزشکى و مهندسى بوده‌است (جامعة الخرطوم، ۲۰۱۲).یز) لیبى. اولین دانشگاه جدید این کشور در ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵ با نام دانشگاه لیبى (الجامعة اللیبیة) تأسیس شد. پس از سقوط پادشاهى و به قدرت رسیدن معمر قذافى* در ۱۳۴۸ش/ ۱۹۶۹، آموزش عالى از لحاظ کمّى و کیفى در این کشور پیشرفت چشمگیرى یافت، به‌طورى که تعداد دانشگاههاى لیبى به ۳۷ رسید. مراکز آموزش عالى لیبى حدود پنج هزار عضو هیئت علمى بومى دارد، یعنى نزدیک به پنجاه درصد هیئت علمى آموزش عالى این کشور. از مراکز آموزش عالى لیبى، سالیانه هشتاد هزار تن فارغ‌التحصیل وارد بازار کار مى‌شوند. در ۱۳۶۶ش/ ۱۹۸۷، اولین دانشگاه آزاد در لیبى تأسیس شد و فعالیت خود را در سال تحصیلى ۱۳۶۸ـ۱۳۶۹ش/ ۱۹۸۹ـ ۱۹۹۰ آغاز کرد و به‌تدریج، شعبه‌هاى آن در سراسر کشور ایجاد شد (على حوات، ص ۷۲ـ۷۳؛ «التعلیم العالى فى لیبیا و اهمیته فى النهضة العلمیة الشاملة فى البلاد...»، ۲۰۱۲).به‌جز علوم انسانى که از ابتدا به زبان عربى در دانشگاههاى لیبى تدریس مى‌شد، تدریس دیگر رشته‌ها به زبان انگلیسى و دیگر زبانهاى خارجى بود. در ۱۳۶۹ش/ ۱۹۹۰، کمیتة ملى آموزش عالى (اللجنة الشعبیة للتعلیم العالى) دانشگاههاى این کشور را ملزم ساخت که در همة رشته‌هاى دانشگاهى تدریس به زبان عربى صورت گیرد. بر این اساس تألیف کتابهاى دانشگاهى به زبان عربى و جذب استادان از سایر کشورهاى عربى در دستور کار قرار گرفت (ابوشعاله، ص ۳۸۷ـ۳۸۸).دانشگاه طرابلس (جامعة طرابلس). نخستین دانشگاه لیبى که ابتدا در ۱۳۳۴ش/ ۱۹۵۵ در شهر بِنْغازى* با نام دانشگاه لیبى (الجامعة اللیبیة) تأسیس شد. در این سال دانشکدة ادبیات و علوم تربیتى این دانشگاه در بنغازى و در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷، دانشکدة علوم آن در طرابلس افتتاح شد. هدف اولیه این دانشگاه، آموزش و تربیت معلمان مدارس ابتدایى و دبیرستان و کارمندان ادارات بود. پس از مدتى، این دانشگاه گسترش یافت و دانشکده‌هاى دیگرى در آن احداث شدند تا اینکه در ۱۳۵۲ش/ ۱۹۷۳، به دو دانشگاه طرابلس و بنغازى تقسیم شد. در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶، نام دانشگاه طرابلس به دانشگاه الفاتح تغییر کرد و در ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱، دوباره دانشگاه طرابلس نام گرفت. این دانشگاه در ۱۳۹۱ش/۲۰۱۲، ۲۵ دانشکده داشته‌است (على حوات، همانجا؛ البوابة الالکترونیة لجامعة طرابلس، ۲۰۱۲).یح) تونس. چهارده دانشگاه دولتى و ۳۶ مرکز آموزش عالى خصوصى در تونس وجود دارد که زیر نظر وزارت آموزش عالى و پژوهش علمى فعالیت مى‌کنند. دانشگاه زیتونه* و دانشگاه تونس (جامعة تونس) مشهورترین و بزرگ‌ترین دانشگاههاى این کشور به حساب مى‌آیند. زبان آموزشى در دانشگاههاى تونس، عربى و فرانسه است (التعلیم العالى و البحث العلمى فى تونس، ۲۰۱۲).دانشگاه تونس. این دانشگاه که به عنوان دانشگاه مادر در میان مؤسسات آموزش عالى تونس شناخته مى‌شود، در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ از ادغام مؤسسات آموزش عالى موجود به‌ویژه دانشکدة مطالعات عالى (معهد الدراسات العلیا) در شهر تونس (پایتخت این کشور) تشکیل شد. در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸، به سه دانشگاه تونس اول، تونس دوم و تونس سوم تقسیم شد. در این دانشگاه هم‌اکنون (۱۳۹۱ش/ ۲۰۱۲)، ۱۱۳ رشته در شانزده دانشکده و مدرسة عالى تدریس مى‌شود. دانشگاه تونس حدود ۰۰۰،۲۸ دانشجو و دو هزار تن عضو هیئت علمى دارد. در این دانشگاه، علاوه بر علوم انسانى، به رشته‌هاى هنرى توجه شده‌است و چند مدرسة عالى به رشته‌هاى هنرى اختصاص دارند (جامعة تونس، ۲۰۱۲).به‌طور کلى، تأسیس دانشگاه با سبک جدید پیامدهاى سازنده‌اى براى جهان عرب داشت و آموزش عالى را به‌طور گسترده در بین طبقات مختلف جامعه اشاعه داد و افق اندیشه‌هاى نو را گشود و دانش‌آموختگان را به حقوق ملى و نیازهاى سیاسى و اجتماعى خود آگاه کرد؛ اما دانشگاههاى جهان عرب فقط در علوم کاربردى مانند پزشکى، مهندسى و کشاورزى خدمات ارزشمندى کرده‌اند و در زمینة علوم پایه مانند ریاضى، فیزیک و شیمى نتوانستند موفقیت چندانى به‌دست آورند. در زمینة علوم انسانى نیز، با وجود حجم بالاى تألیفات در جهان عرب، هنوز اهداف اساسى دانشگاهها محقق نشده و این تألیفات بیشتر بازنویسى نوشته‌ها و دیدگاههاى گذشته است (نیکلا زیاده، ص۳۸۲ـ۳۸۴؛ احمد ظاهر، ص۱۴۸، ۱۵۶ـ۱۵۷).به‌طور کلى، دانشگاهها در جهان عرب عمدتاً دولتى‌اند و برخلاف دانشگاههاى غربى محصول فرایند تاریخى و فکرى جامعه نیستند و استقلال و رشد کافى ندارند، زیرا نظارت و سیطره دولت بر این مراکز، آزادى آنها را محدود کرده‌است. از همین‌رو، به‌رغم افزایش فراوان دانشگاهها در جهان عرب و پذیرش دانشجویان بسیار، هنوز کیفیت آموزش در جهان عرب در سطح مطلوب و پذیرفتنى قرار ندارد (على اوملیل، ص ۸۴ ـ ۸۶ ؛ نیکلا زیاده، ص ۳۸۳ـ۳۸۶).برخلاف ادعاهاى آرمانى دولتهاى عرب، هدف آموزش دانشگاهى تربیت روشنفکران و دانشمندانى که بتوانند خود را با وضع متغیر جامعه وفق دهند، نبوده‌است، بلکه هدف از آموزش عالى در جهان عرب، تربیت نیروى انسانى متخصصى بوده که بتواند به نیازهاى معیّنى پاسخ دهد. به‌علاوه، فعالیتهاى پژوهشى، در مقایسه با آموزش و تدریس، جایگاه نازل‌ترى داشته و پژوهشهاى علمى صورت گرفته معطوف به نیازهاى ادارى و فورى بوده‌است. به این سبب، رشته‌هاى علوم طبیعى به رشته‌هاى دیگر ترجیح داده شده و آموزشهاى فنى و حرفه‌اى و پژوهشهاى کاربردى بر پژوهشهاى نظرى غلبه پیدا کرده‌است. حاکمان کشورهاى عربى اجازه نداده‌اند علوم انسانى و پژوهشهاى بنیادى در دانشگاهها رشد کند و موانع متعدد حقوقى و سیاسى براى جلوگیرى از رشد علوم انسانى در دانشگاهها ایجاد کرده‌اند (شامى، ص ۵۸).دانشگاههاى جهان عرب در رتبه‌بندیهاى معتبر جهانى هیچگاه جایگاه مناسبى نداشته‌اند. اگر دو رتبه‌بندى معتبر دانشگاههاى جهان، یعنى رتبه‌بندى دانشگاه شانگهاى جیاتانگ و نشریه > آموزش عالى تایمز< لندن، را مدنظر قرار دهیم، تنها دانشگاه قاهره در ۱۳۸۶ش/ ۲۰۰۷ در رتبه‌بندى دانشگاه شانگهاى جیاتانگ در بین پانصد دانشگاه برتر جهان در رتبة ۴۰۵ قرار گرفته‌است. از سوى دیگر هیچ‌کدام از دانشگاههاى جهان عرب در رتبه‌بندى نشریه >آموزش عالى تایمز< لندن حضور نداشته‌اند (عدنان بدران و زعبى ، ص ۲۶۸). این امر به این دلیل است که کشورهاى عربى بودجة کمى براى آموزش عالى در نظر مى‌گیرند. برطبق گزارش یونسکو در ۱۳۸۹ش/ ۲۰۱۰، کشورهاى عربى به‌طور میانگین ۴ر۱% از تولید ناخالص داخلى را به آموزش عالى اختصاص مى‌دهند. این رقم در تونس ۷ر۱%، در عربستان سعودى ۵ر۱%، در مصر ۳ر۱%، در یمن ۲ر۱% و در سوریه ۵ر۰% است. این ارقام از سطح استاندارد جهانى بسیار پایین‌تر است (همان، ص۲۷۰).به‌طور کلى آموزش عالى در کشورهاى عربى به اصلاحات نیاز دارد. این نظام آموزشى بدون هیچ نوآورى و ابداعى سازمان ادارى عظیمى به‌وجود آورده که در آن کمترین توجه به نیازهاى بازار کار شده‌است. این امر به بیکارى بسیارى از فارغ‌التحصیلان دانشگاهى انجامیده‌است (همانجا).



منابع : ابراهیم محمود، «التعلیم الجامعى فى الیمن بین الواقع و الطموح : ۳۱کلیة تربیة تشکل %۵۲ من اجمالى عدد الاقسام بمختلف الجامعات الحکومیة»، صحیفة ۲۶ سبتمبر.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.۲۶sep.net/ index.php;مصطفى محمد ابوشعاله، «تعریب‌التعلیم العالى فى لیبیا»، اللسان العربى، ش ۵۵ و ۵۶ (ذیقعده ۱۴۲۴)؛ احمد ظاهر، «فکرة الجامعة»، المستقبل العربى، ش ۷۴ (نیسان ۱۹۸۵)؛ احمد مطلوب، «تعریب التعلیم العالى فى العراق»، مجلة مجمع‌اللغة العربیة الاردنى، ش ۲۵ـ۲۶ (شوال ۱۴۰۴ـ ربیع‌الآخر ۱۴۰۵)؛ البوابة الالکترونیة لجامعة طرابلس.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http:// registration. uot. edu.ly/ colleges.aspx;«التعلیم العالى فى الجزائر»، الجمعیة العلمیة لطلبة کلیة الحقوق الفلسطینیة.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.plc.i۸.com/ index.htm;«التعلیم العالى فى الکویت»، در همان؛ «التعلیم العالى فى المغرب»، در همان؛ «التعلیم العالى فى لبنان»، در همان؛ «التعلیم العالى فى لیبیا و اهمیته فى النهضة العلمیة الشاملة فى البلاد...»، الهندسة نت، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.alhandasa.net/forum/showthread.php?t= ۱۶۴۵۳۳;التعلیم العالى و البحث العلمى فى تونس، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.mes.tn/ arab/ index.htm;«التعلیم فى الامارات»، الجمعیة العلمیة لطلبة کلیة الحقوق الفلسطینیة، همان؛ جامعة أسیوط، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from www.aun.edu.eg/ arabic;جامعة الاخوین، (اِفران)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.aui.ma/en;الجامعة الاردنیة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.ju.edu. jo/ arabichome.aspx;جامعة الاسکندریة، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.alexu.edu. eg/ ?q=ar/ node/ ۳۱۰۲;الجامعة الاسلامیة (غزة).Retrieved May ۲۸,۲۰۱۲,from http://www.iugaza.edu.ps/ ar;الجامعة الاسلامیة فى لبنان، ۲۰۱۰.Retrieved Dec.۱۰, ۲۰۱۲, from http://www.iul.edu.lb;جامعة الامارات العربیة‌المتحدة، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.uaeu.ac.ae;جامعة الامام محمدبن سعود الاسلامیة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.imamu.edu.sa/Pages/default.aspx;الجامعة الامریکیة بالقاهرة.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.aucegypt.edu/ar/Pages/default.aspx;جامعة البصرة.Retrieved May۲۸,۲۰۱۲,from http://www.uobasrah.edu.iq;جامعة الجزائر.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.univ-alger.dz/ univ-ar;جامعة الحسن الثانى (الدارالبیضاء).Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.uh۲c.ac.ma/ uh۲c/index.php;جامعة الخرطوم.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.uofk.edu/ar;جامعة السلطان قابوس، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.squ.edu/om/ arabic/tabid/۹۹/ language/ ar-OM/ Default.aspx;جامعة الشارقة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.sharjah.ac.ae/ar/Pages/default.aspx;جامعة القاهرة.Retrieved May ۳۰,۲۰۱۲,from http://cuportal.cu.edu.eg/ar;جامعة القدس.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.alquds.edu/ar;جامعة القدیس یوسف. کلیة الآداب و العلوم الانسانیة، دلیل معهد الآداب الشرقیة، بیروت ۲۰۰۰؛ جامعة الکویت.Retrieved May ۲۹,۲۰۱۲,from http://www.kuniv.edu/ku/ar;الجامعة اللبنانیة.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.ul.edu.lb;الجامعة المستنصریة.Retrieved May ۲۸,۲۰۱۲,from http://www.uomustansiriyah. edu.iq;جامعة الملک‌سعود.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://ksu.edu.sa/sites/ksuarabic/Pages/Home.aspx;جامعة الملک عبدالعزیز.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.kau.edu.sa;جامعة الملک فهد للبترول و المعادن.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.kfupm.edu.sa/ default.aspx;جامعة الملک فیصل.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.kfu.edu.sa/ar/ Pages/Home.aspx;جامعة النجاح الوطنیة (نابلس)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.najah.edu/ar;جامعة الیرموک.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.yu.edu.jo;جامعة أم‌القرى (مکه).Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://uqu.edu.sa;جامعة بحرین.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.uob.edu.bh;جامعة بغداد.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.uobaghdad. edu.iq;جامعة بیرزیت.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.birzeit.edu;جامعة بیروت العربیة.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.bau.edu.lb;جامعة تشرین (لاذقیه).Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.tishreen.edu.sy;جامعة تونس.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.utunis.rnu.tn/ index.php?id= ۳ & L=۱;جامعة حلب.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http:// www.alepuniv.edu. sy/portal;جامعة دمشق.Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www. damaseusuniversity. edu.sy;جامعة صنعاء.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.suye.ac/ar/ default.aspx;جامعة عدن.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.aden-univ.net;جامعة عین‌الشمس (قاهره).Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http:// www.shams.edu.eg/ arabic/index.php;«جامعة فؤاد فى عهدها الاول»، الهلال، ج ۵۹، ش ۱ (ربیع‌الاول ۱۳۷۰)؛ جامعة قطر، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://جامعة قطر/ar;جامعة محمدالخامس (أگدال الرباط).Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.um۵a.ac.ma/ar;عبدالمنعم ابراهیم جمیعى، مائة عام على انشاء اول جامعة فى مصر: الجامعة المصریة القدیمة، ۱۹۰۸ـ ۱۹۲۵، قاهره ۲۰۰۷؛ رسل جولت، «جامعة القاهرة الامیرکیة»، المقتطف، ج۹۰، ش ۱ (شوال ۱۳۵۵)؛ حامد عمار، السیاق التاریخى لتطویر التعلیم المصرى: مشاهد من الماضى و الحاضر و المستقبل، قاهره ۱۴۲۶/۲۰۰۵؛ خبرگزارى جمهورى اسلامى، ۱۱ آبان ۱۳۹۱.Retrieved Dec.۱۰, ۲۰۱۲, from http://old.irna.ir/News/ ۸۰۳۹۶۵۸۱;شحاده خورى، «تعریب التعلیم العالى و صلته بالترجمة و المصطلح»، اللسان العربى، ش ۲۱ (۱۹۸۳)؛ دلیل الجامعات المغربیة، ۱۹۹۵-۱۹۹۰، رباط: وزارة التعلیم العالى و تکوین الأطر و البحث العلمى، ?] ۱۹۹۵[؛ «دلیل الجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعة‌الامام محمدبن سعود الاسلامیة بالریاض»، مجلة العلوم الاجتماعیة، سال ۷، ش ۱ (آوریل ۱۹۷۹)؛ «دلیل‌الجامعات و المؤسسات التعلیمیة العلیا: جامعة حلب»، در همان، سال ۴، ش ۳ (اکتبر ۱۹۷۶)؛ رؤوف عباس حامد، تاریخ جامعة القاهرة، ]قاهره [۱۹۹۴؛ دانالد مَلکم رید، دور جامعة القاهرة فى بناء مصر الحدیثة، ترجمة اکرام یوسف، قاهره ۲۰۰۷؛ سامى سلیمان سهم، التعلیم و التغییر الاجتماعى فى مصر فى القرن التاسع عشر، ]قاهره[ ۲۰۰۰؛ حسین سروقامت، «نگاهى به یک دانشگاه اسلامى: دانشگاه الازهر مصر»، فصلنامه‌ى دانشگاه اسلامى، ش ۱۸ و ۱۹ (تابستان و پاییز ۱۳۸۲)؛ سنتنى شامى، «جهان اسلام و دانشگاه‌هاى عربى»، ترجمة نعمت‌اللّه فاضلى، رشد آموزش علوم اجتماعى، دورة ۱۱، ش ۴ (تابستان ۱۳۸۷)؛ صالح بلعید، «اللغة العربیة فى التعلیم العالى بالجزائر: واقع و بدیل»، اللسان‌العربى، ش ۵۵ و ۵۶ (ذیقعده ۱۴۲۴)؛ مجید صفاتاج، دانشگاهها و جنبش دانشجویى فلسطین، تهران ۱۳۸۵ش؛ صفوان تل، «اعتماد مؤسسات التعلیم العالى فى الاردن: واقع و طموحات»، در قواعد و آفاق الحدیث فى الاردن، عَمّان: مؤسسة عبدالحمید شومان، ۲۰۰۵؛ عبدالرحیم شاهین، «التعلیم العالى الخاص فى دولة الامارات العربیة المتحدة: رؤیة مستقبلیة»، در الجامعات الخاصة فى البلدان العربیة، تحریر على اوملیل، عَمّان: منتدى الفکر العربى، ] ۱۹۹۶[؛ عبدالکریم غلاب، «سیاسة تعریب التعلیم بالمغرب : التطور، الواقع، الآفاق، حاوره: نورالدین طاهرى، المستقبل العربى، ج ۱۵، ش ۱۱ (نوامبر ۱۹۹۲)؛ عبدالهادى تازى، جامع القرویین، بیروت ۱۹۷۲ـ۱۹۷۳؛ عشرون عاماً من العطاء، ]صنعا[: مکتب رئاسة الجمهوریة، ۱۹۹۸؛ عصام خلیفه، «الجامعة اللبنانیة و دورها الوطنى»، در مؤتمر دورالجامعة اللبنانیة فى مجتمع متنوع، حالة لبنان، بیروت من ۴ الى ۶ شباط ۱۹۹۸، بیروت: المکتب الاقلیمى للیونسکو، ۱۹۹۸؛ رقیه‌السادات عظیمى، عربستان سعودى، تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، ۱۳۷۴ش؛ على اوملیل، «الحریة الاکادمیة و المواثیق الدولیة»، المستقبل العربى، ش۱۹۰ (کانون‌الاول ۱۹۹۴)؛ على حوات، التعلیم العالى فى لیبیا: واقع و آفاق، طرابلس ?] ۱۹۹۶[؛ على عبد فتونى، البلاد العربیة و التحدیات التعلیمیة، الثقافیة المعاصرة، بیروت ۲۰۰۷؛ قاسم حسین صالح، «تطور التعلیم العالى فى العراق فى ضوء احتیاجات خطة التنمیة القومیة»، کلیة الاداب جامعة بغداد، ش ۲۳ (آوریل ۱۹۷۸)؛ کلیات التقنیة العلیا (الامارات العربیة المتحدة)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.hct.ac.ae;على مجیدى سورکى، الجزایر، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، ۱۳۷۵ش؛ محمدسعید جمال‌الدین، «آموزش زبان فارسى در دانشگاه‌هاى مصر»، نامه پارسى، سال۲، ش ۴ (زمستان ۱۳۷۶)؛ محمد مجید سعید، «دور مؤسسات التعلیم العالى فى توحید المصطلح و اشاعته»، اللسان‌العربى، ش ۲۹ (۱۹۸۷)؛ مرتضى مختارى‌امین، مراکش، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، ۱۳۷۸ش؛ مراجعات لسیاسات التعلیم الوطنیة التعلیم العالى فى مصر، ]واشینگتن[: البنک الدولى، ۲۰۱۰؛ موسوعة مصر الحدیثة، محرر على‌الدین هلال و دیگران، قاهره: الهیئة المصریة العامة للکتاب، ۱۹۹۶؛ نیکلا زیاده، شامیات: دراسات فى الحضارة و التاریخ، بیروت ۲۰۰۲؛وزارة‌التربیة و التعلیم العالى الفلسطینیة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.mohe.gov.ps/default.aspx?AspxAutoDetectCookieSupport=۱;وزارة التربیة و التعلیم (المملکة الاردنیة الهاشمیة).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.moe.gov.jo/SectionDetails.aspx?sectionDetailsID=۱۳;وزارة التعلیم العالى (المملکة العربیة السعودیة)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.mohe.gov.sa/ ar/ default.aspx;وزارة التعلیم العالى (سوریه).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://mohe.gov.sy/ new;وزارة التعلیم العالى (عمان)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.mohe.gov.om;وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (الامارات العربیة المتحدة).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http:// www.mohesr.gov.ae /ar/default.aspx;وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (الجزائر)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http:// www.mesrs.dz/arabe -mesrs/indexa.php;وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (السودان)، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.mohe.gov.sd;وزارة التعلیم العالى و البحث العلمى (جمهوریة العراق).Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.mohesr.gov.iq/Pageviewer.aspx?id=۱۶;وزارة الخارجیة القطریة.Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.mofa.gov.qa;هانى شیخ، «التعلیم العالى فى البحرین»، جمعیة العمل الوطنى الدیمقراطى، ۲۰۱۲.Retrieved May ۳۰, ۲۰۱۲, from http://www.aldemokrati. org; Adnan Badran and Moneef R. Zou‹bi, "Arab states", in Unesco science report ۲۰۱۰: the current status of science around the world, Paris: Unesco, ۲۰۱۰; American University in Dubai, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, from http://www.aud.edu; Linda Herrera, "Higher education in the Arab world", in International handbook of higher education, ed. James J.F. Forest and Philip G. of Altbach, Dordrecht: Springer, ۲۰۰۷; Jordan University Science and Technology, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۹,۲۰۱۲, from http://www.just.edu.jo/ Pages/ Default.aspx; Kuwait: fact & figures ۲۰۰۱, Kuwait: Ministry of Information, [۲۰۰۱]; New encyclopedia of Africa, ed. John Middleton, Detroit: Thomson, ۲۰۰۸, s.v. "Education, university and college: Northern Africa" (by Dale Eickelman); Fahim Issa Qubain, Education and science ۱۹۷۹; Ranking Web of World York New world, Arab the in Universities, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۹, ۲۰۱۲, fromhttp://kw;www.webometrics.info/rank-by-country.asp? country= Université Saint-Joseph, ۲۰۱۲. Retrieved May ۲۸, ۲۰۱۲, from http://www.usj.edu.lb.۷)



/محمد مالکی/



افریقاى غیرعرب، ایجاد دانشگاههاى جدید براساس الگوى غربى، متأثر از حضور استعمار در کشورهاى افریقاى مسلمان است و به اوایل قرن سیزدهم/ نوزدهم و فعالیت هیئتهاى تبشیرى و فضاى استعمارى بازمى‌گردد؛ ضمن آنکه بیشتر مراکز سنّتى آموزش عالى، در فرایند استعمار این کشورها از بین رفتند یا متأثر از این فضاى جدید به آموزش علوم فنى و تخصصى گرایش یافتند. تا قبل از جنگ جهانى دوم (۱۳۱۸ـ ۱۳۲۴ش/ ۱۹۳۹ـ۱۹۴۵)، مخالفت حکومتهاى محلى با نخبگان نوگراى افریقایى و همچنین فعالیت ملى‌گرایان براى کسب استقلال و عدالت و آزادى سبب شد تا دولتهاى استعمارى به توسعه مراکز آموزش عالى نپردازند، اما پس از جنگ، آنها تلاش کردند به صورت سازماندهى شده و هدفمند از طریق دولتهاى دست‌نشانده خود، مراکز آموزش عالى بیشترى تأسیس کنند. پس از استقلال، دولتهاى جدید، بر گسترش نظام آموزش عالى با محوریت تقویت احساس ملى و آموزش و ارتقاى مهارتهاى نیروى کار تأکید کردند. ازاین‌رو پیدایش این دانشگاهها بیش از دانشگاههاى دورة قبل با شرایط خاص افریقا منطبق بود و رشته‌هاى هنرى و علوم اجتماعى و حوزه‌هاى تخصصى و حرفه‌اى مانند تجارت، پزشکى و مهندسى را دربرمى‌گرفت. در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ که آن را سال استقلال افریقا در نظر مى‌گیرند، حدود ۰۰۰،۱۲۰ دانشجو در دانشگاهها تحصیل مى‌کردند که این تعداد در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ به ۵۰۳،۷۸۲ و در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵ به ۸۲۲،۴۶۱،۳ رسید و شمار دانشگاهها نیز از ۳۶ دانشگاه در ۱۳۳۹ش/۱۹۶۰، به چهارصد دانشگاه در ۱۳۷۴ش/ ۱۹۹۵ افزایش یافت. این گسترش سریع مراکز آموزش عالى در سراسر افریقا به بهبود سرمایة انسانى، نهادینه شدن ظرفیتهاى اجتماعى و توسعة فرهنگى جوامع افریقایى کمک کرد (لولات ، ص ۳ـ۴؛ >دایرة‌المعارف جدید افریقا<، ج ۲، ص ۲۲۵ـ ۲۲۹؛ نایت، ص ۱۷ـ۲۰).الف) مالى. شهر تمبوکتو* در مالى در قرن هشتم/ چهاردهم یکى از مهم‌ترین مراکز علمى در غرب افریقا بوده‌است. علما، قضات و استادان برجستة آن دوره در سه مسجد مهم این شهر تدریس مى‌کردند. در آن زمان مسجد سنکوره در مرکز این مساجد و در شمال‌شرقى شهر قرار داشت. این مسجد را قاضى عقیب‌بن محمودبن عمر در ۹۸۶/ ۱۵۷۸ ساخته بود. دانش‌پژوهان و استادان بسیارى از سراسر سودان و مناطق دیگر افریقا براى تحصیل علوم دینى به تمبوکتو مى‌آمدند. در این مسجد علوم تخصصى مانند کلام، تفسیر، فقه و اصول، حدیث، منطق، تاریخ، صرف و نحو، اخلاق، جغرافیا، ریاضیات، اخترشناسى و پزشکى به زبان عربى آموزش داده مى‌شد. از این‌رو بیشتر منابع جدید، به دلیل جایگاه برجسته این مرکز در آموزش علوم تخصصى، از آن با عنوان دانشگاه سنکوره نام برده‌اند (انکولو ، ص ۴۰ـ۴۲؛ تفرا ، ص ۴۵ـ۴۶؛ احمدى نوحدانى، ص ۲۲۸ـ۲۳۰). در دوران استعمار فرانسه، یعنى از اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم تا ۳۱ شهریور ۱۳۳۹ش/ ۲۲ سپتامبر ۱۹۶۰، آموزش عالى در مالى وجود نداشت. پس از استقلال، نخستین دولت مالى در فاصلة سالهاى ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ تا ۱۳۴۷ش/ ۱۹۶۸ چند مدرسة عالى تأسیس کرد، از جمله مدرسة ملى مهندسى، مدرسة ملى مدیریت ، مدرسة پزشکى و داروسازى و مؤسسه پلى‌تکنیک روستایى (← باگایوکو و دیاواره، ۲۰۰۴). پس از آن، دانشگاه مالى در ۱۳۶۵ش/۱۹۸۶ تأسیس شد، اما در ۱۳۷۰ش/۱۹۹۱ با سقوط حکومت موسى ترائوره و روى کار آمدن دولت انتقالى سرهنگ احمدو تومانى توره ، تعطیل شد و پس از چندى این دانشگاه رسماً در ۱۳۷۵ش/ ۱۹۹۶، در زمان ریاست جمهورى آلفا عمر کناره، فعالیت خود را از سر گرفت. دانشگاه مالى مشتمل است بر دانشکده‌هاى ادبیات، هنر و علوم انسانى، علوم و فنون، پزشکى، داروسازى و دندان‌پزشکى و حقوق‌اقتصاد؛ و مؤسسه‌هاى علوم بنیادى و تحقیقات کاربردى، پلى‌تکنیک روستایى، مدیریت فنّاورى. دولت بخش اعظم منابع مالى دانشگاه را تأمین مى‌کند (← احمدى نوحدانى، ص ۱۸۴ـ۱۸۵).ب) سنگال. قدیم‌ترین دانشگاه این کشور، دانشگاه داکار است که دانشگاه شیخ آنتا دیوپ (به یاد سیاستمدار، محقق و مورخ مشهور سنگالى) خوانده مى‌شود، این دانشگاه که براى فرانسه‌زبانان غرب افریقا تأسیس شد، در ابتدا مدرسة پزشکى بود که حکومت استعمارى فرانسه در ۱۳۳۶/۱۹۱۸ آن را پى‌ریزى کرد. در دهة ۱۳۳۰ش/۱۹۵۰ مدارس مختلف آموزش عالى که با دانشگاه بوردو (واقع در جنوب فرانسه)، همکارى داشتند، نیز در سنگال راه‌اندازى شدند. در ۵ اسفند ۱۳۳۵/ ۲۴ فوریه ۱۹۵۷، مؤسسات و مراکز پزشکى داکار در مؤسسه آموزش عالى داکار ادغام شدند که اعطاى مدارک کارشناسى فیزیک، شیمى و زیست‌شناسى و همچنین ارائة خدمات و برنامه‌هاى پزشکى از فعالیتهاى آنها بود. در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ دانشگاه داکار از توسعة این مدارس عالى شکل گرفت و از معیارهاى علمى مشابه دانشگاههاى پاریس و بوردو در فرانسه بهره‌مند شد. چند ماه پس از مرگ شیخ آنتا دیوپ در ۱۳۶۶ش/۱۹۸۷، دانشگاه داکار به نام وى خوانده شد. در ۱۳۸۲ش/ ۲۰۰۳ دوره‌هاى کارشناسى ارشد و دکترى نیز در این دانشگاه دایر شد. دانشجویان دانشگاه شیخ آنتا دیوپ در شش دانشکدة اصلى آن شامل هنر و علوم انسانى، اقتصاد و مدیریت، حقوق و علوم سیاسى، پزشکى، داروسازى، علوم و فنّاورى وآموزش و تربیت معلم به تحصیل اشتغال دارند. در حال‌حاضر دولت سنگال براى توسعة آموزش عالى در کشور از کمکهاى مالى و فنى دیگر کشورها از جمله فرانسه و همچنین سازمانهاى بین‌المللى مانند بانک جهانى بهره‌مند مى‌شود (← دانشگاه شیخ آنتا دیوپ، ۲۰۱۱؛ امباى ، ص ۳۷۱ـ۳۷۲).ج) نیجریه. نخستین مؤسسة آموزش عالى نیجریه را دولت انگلستان در ۱۳۱۵ش/ ۱۹۳۶ به نام یابا در لاگوس تأسیس کرد و در ۱۳۲۷ش/ ۱۹۴۸ نیز دانشگاه ایبادان را در استان اویو بنیان نهاد. این دانشگاه شاخه‌اى از دانشگاه لندن محسوب مى‌شد و بر مبناى نظام آن دانشگاه برنامه‌ریزى شده بود. این دانشگاه داراى دانشکده‌هاى پزشکى، کشاورزى و جنگل‌دارى، هنر، حقوق، داروسازى، علوم، علوم‌اجتماعى، دامپزشکى و آموزش است (← طالشى صالحانى، ص ۵۳؛ دانشگاه ایبادان، ۲۰۰۹). در ۱۳۳۹ش/ ۱۹۶۰ دانشگاه نیجریه در انسوکا در شمال انوگو در استان مرکزى شرقى تأسیس شد که داراى نه دانشکده و نیز مؤسسة مطالعات افریقایى است. در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ دانشگاه اوبافمى آوولو و در شهر ایله‌ایفه بنیان‌گذارى شد. این دانشگاه هفت دانشکده دارد. مؤسسة مطالعات افریقایى این دانشگاه نیز در همان سال تأسیس شد. این مؤسسه از چهار بخش زبانهاى محلى و عربى، باستان‌شناسى، ادبیات و تاریخ و هنر تشکیل شده‌است. دیگر مراکز آموزش عالى نیجریه عبارت‌اند از: دانشگاه احمدو بلّو که در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ در شهر زاریا تأسیس شد. این دانشگاه، با مساحت بیست کیلومتر مربع، یازده دانشکده دارد و فقط شمار کتابهاى عربى ـ اسلامى کتابخانة آن بیش از پانصد هزار نسخه برآورد شده‌است. دانشگاه لاگوس نیز که در همان سال تأسیس شد، داراى نه دانشکده، پنج مدرسة عالى و یک دانشکدة پزشکى است و در میان دانشگاههاى ایالتى جایگاه نخست را دارد (← لولات، ص ۲۳۱ـ۲۳۲؛ طالشى صالحانى، ص ۵۴ـ۵۵؛ دانشگاه لاگوس، ۲۰۱۱).در سالهاى ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ تا ۱۳۵۶ش/ ۱۹۷۷ دولت نیجریه هفت دانشگاه جدید تأسیس کرد. همچنین در ۱۳۵۴ش/ ۱۹۷۵ چهار دانشگاه منطقه‌اى احداث شد و حداقل شانزده دانشگاه صنعتى فدرال و دولتْمحور جدید بنیان‌گذارى گردید. در سالهاى ۱۳۵۸ش/ ۱۹۷۹ تا ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳ هفت دانشگاه دولتى، پنج دانشگاه تکنولوژى فدرال و دو دانشگاه کشاورزى فدرال دیگر نیز افتتاح شد. در سالهاى بعد دانشگاههاى بیشترى تأسیس گردید، به گونه‌اى که در مرداد ۱۳۸۰/ اوت ۲۰۰۱، ۲۵ دانشگاه فدرال و شانزده دانشگاه دولتى در نیجریه فعال بوده‌اند. اما به‌رغم افزایش ظرفیت دانشگاهها، دولت نتوانست پاسخگوى نیاز جامعه براى تحصیلات عالى باشد. از این‌رو در ۱۳۶۲ش/۱۹۸۳ دادگاه عالى نیجریه، قانون ۱۳۵۸ش/۱۹۷۹ را که تنها به بخش دولتى مجوز تأسیس دانشگاه خصوصى مى‌داد، اصلاح کرد و براساس آن به بخش غیردولتى نیز اجازة تأسیس دانشگاه داده شد و طى شش ماه حدود ۲۶ دانشگاه خصوصى در کشور احداث گردید. در حدود یک میلیون دانشجو در این کشور در بیش از دویست مؤسسة آموزشى مشغول تحصیل بوده‌اند. در ۱۳۸۳ش/ ۲۰۰۴ کمیسیون دانشگاه ملى در نیجریه، دانشگاه ایبادان را به‌عنوان بهترین دانشگاه این کشور انتخاب کرد (جبریل ، ۲۰۰۴؛ تاور ، ج ۱، ص ۷۰، ۸۱).د) گینه کوناکرى. در این کشور آموزش عالى بلافاصله پس از استقلال در ۱۳۳۷ش/ ۱۹۵۸ مورد توجه قرار گرفت و دولت جمهورى، مؤسسة ملى تحقیقات و اسناد را تأسیس کرد. در ۱۳۴۱ش/ ۱۹۶۲ مؤسسة پلى‌تکنیک کوناکرى نخستین نهادى بود که براى آموزش مهندسان و کارمندان ادارى به منظور توسعة اقتصادى و اجتماعى کشور تأسیس شد. از دهة ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۰ چندین مؤسسة دیگر در زمینة امور کشاورزى تأسیس شد و در اوایل دهة ۱۳۶۰ش/۱۹۸۰ تعداد آنها به حدود چهل مؤسسه رسید. در دى ۱۳۶۰/ دسامبر ۱۹۸۱ دبیرخانة ملى فرهنگى و تحقیقات علمى تأسیس شد و معاون ریاست جمهورى مسئولیت آن را برعهده گرفت، اما در ۱۳۶۷ش/ ۱۹۸۸ این دبیرخانه منحل شد و کلیة امور تحقیقاتى و عالى کشور به دفتر تحقیقات علمى و فنى واگذار گردید (← لولات، ص ۳۴۲؛ سیلا و حسن زعیم ، ۲۰۰۴). در نیمة دوم دهة ۱۹۶۰ش/ ۱۹۸۰ با اجراى سیاست لیبرالى از سوى دولت، مؤسسات آموزش عالى خصوصى به مثابة بخشى از نظام آموزشى کشور به‌وجود آمد و مدارس عالى خصوصى اقتصاد و دو دانشکدة اقتصاد و علوم کامپیوتر تأسیس گردید. نظام آموزش عالى گینه شامل دو دانشگاه جمال‌عبدالناصر کوناکرى و دانشگاه کنکان و سه مؤسسة حرفه‌اى وابسته به آنها ــ مؤسسة آموزش و پرورش، مؤسسة دامپزشکى و علوم کشاورزى، و مؤسسه معدن و زمین‌شناسى ــ است (سیلا و حسن زعیم، ۲۰۰۴).ﻫ ) تانزانیا. در تانزانیا آموزش عالى و تحصیلات دانشگاهى از ابتداى تشکیل جمهورى متحد تانزانیا در ۱۳۴۳ش/ ۱۹۶۴ در اولویت برنامه‌ریزى آموزشى کشور قرار گرفت. در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ جولیوس نایرره، رئیس‌جمهور این کشور، اهداف و محورهاى آموزش‌عالى کشور را ترسیم کرد. دانشگاه دارالسلام، بزرگ‌ترین مرکز آموزش عالى تانزانیا است که در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰ بنابه تصمیم اتحادیة شرق افریقا تأسیس شد و هدف از تأسیس آن، تربیت نیروهاى متخصص براى این اتحادیه بود، اما پس از انحلال اتحادیة شرق افریقا، به تانزانیا اختصاص یافت و دولت هزینه‌هاى آن را برعهده گرفت. این دانشگاه اعتبار و اهمیت خاصى در کشور دارد و ریاست تشریفاتى آن برعهدة رئیس‌جمهور تانزانیاست که رئیس دانشگاه را منصوب مى‌کند. دانشگاه دارالسلام داراى شش دانشکده است: دانشکدة هنر و علوم اجتماعى، آموزش، بازرگانى و مدیریت، مهندسى، حقوق، علوم (ایشنگوما ، ص ۴۳۱؛ امکود و همکاران، ص ۱ـ۳؛ عرب احمدى، ص ۳۷۵ـ۳۷۷).این دانشگاه همچنین داراى ۳۸ گروه و دو انجمن آموزشى است که در دانشکده‌هاى مختلف واقع شده‌اند. در دانشگاه دارالسلام چند انجمن نیز براساس نیازهاى فکرى، عقیدتى و مذهبى دانشجویان مسیحى و مسلمان تأسیس شدهاست. این دانشگاه در سه دهة گذشته در امور سیاسى تانزانیا تأثیرگذار بوده و با احزاب و رجال سیاسى کشور نیز در ارتباط است. دانشگاه دارالسلام، علاوه بر بودجة دولتى، براى تأمین هزینه‌هاى خود از شهریة پرداختى دانشجویان و کمکهاى مالى کشورهاى دیگر به‌ویژه نروژ، فنلاند، سوئد، دانمارک، اتحادیه اروپا، ژاپن و امریکا نیز استفاده مى‌کند (لوهانگا، ص ۶ـ۸ ؛ عرب احمدى، ص ۳۷۷ـ۳۸۱).و) نیجر. در نیجر آموزش عالى هنوز به حد مطلوب خود نرسیدهاست. در این کشور تا پیش از مهر ۱۳۵۰/ سپتامبر ۱۹۷۱ فقط یک مدرسه آموزش عالى وجود داشت که در مهر ۱۳۵۲/ سپتامبر ۱۹۷۳ به دانشگاه نیامى و در شهریور ۱۳۷۱/ اوت ۱۹۹۲ به دانشگاه عبدو مؤمنى دیوف تغییر نام داد. این دانشگاه وظیفة آموزش در سطح عالى و تحقیقات علمى و کاربردى را برعهده دارد و شامل پنج دانشکدة کشاورزى، ادبیات و علوم انسانى، علوم، علوم اقتصادى و قضائى و علوم بهداشتى، یک مدرسة عالى و سه مؤسسة تشعشعات رادیواکتیو، مرکز تحقیقات آموزش ریاضیات و مرکز تحقیقات‌علوم انسانى است. بودجة این دانشگاه از منابع دولتى تأمین مى‌شود. نرخ رشد سالانة دانشجویان ۲۱% است و از زمان تأسیس دانشگاه تا ۱۳۷۷ش/ ۱۹۹۸ حدود یازده هزار نفر در مقاطع تحصیلى کارشناسى، کارشناسى‌ارشد و دکترى از این دانشگاه فارغ‌التحصیل شده‌اند. دیگر دانشگاه این کشور، دانشگاه اسلامى نیجر (ساى) است که بنا به تصمیم سازمان همکارى اسلامى* در لاهور در اسفند ۱۳۵۲/ فوریه ۱۹۷۴ تأسیس شد. این دانشگاه در ۱۳۶۶ش/ ۱۹۸۷ در منطقة ساى در ۴۵ کیلومترى نیامى گشایش یافت و به‌عنوان یکى از زیرمجموعه‌هاى فرهنگى سازمان همکارى اسلامى به آموزش دانشجویان مسلمان به سه زبان عربى، انگلیسى و فرانسه در سراسر غرب افریقا مى‌پردازد (على بخشى، ص ۴۸ـ۵۰).اتحادیة دانشگاههاى افریقا. این اتحادیه با پیشنهاد سازمان یونسکو در شهریور ۱۳۴۱/ سپتامبر ۱۹۶۲ در ماداگاسکار تأسیس شد و هدف از ایجاد آن، مبادلة اطلاعات و هماهنگى میان نهادهاى آموزش عالى در افریقا و جمع‌آورى، طبقه‌بندى و انتشار اطلاعات در سطوح آموزش عالى و تحقیقاتى است. این اتحادیه ۱۹۹ عضو از دانشگاههاى ۴۵ کشور افریقایى دارد و مقرّ آن در اکرا (غنا) واقع است (← انجمن دانشگاههاى افریقا، ۲۰۰۹؛ تفرا، ص ۷۲).



منابع : سیروس احمدى نوحدانى، فرهنگ و تمدن کشور مالى، مشهد ۱۳۸۴ش؛ حسین طالشى صالحانى، نیجریه، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، ۱۳۸۲ش؛ امیربهرام عرب احمدى، تانزانیا : سرزمین همیشه‌سبز، تهران۱۳۸۴ش؛ حسن على‌بخشى، نیجر، تهران: وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، ۱۳۷۸ش؛Association of African Universities, ۲۰۰۹. Retrieved July ۱۱, ۲۰۰۹, from http://www. aau.org/ about/ index.htm; Diola Bagayoko and Moussa M. Diawara, "Country higher education profiles: Mali", Boston College, ۲۰۰۴. Retrieved July ۵, ۲۰۰۹, from http:// www.bc.edu/bc-org/avp/soe/cihe/inhea/profiles/ Mali.htm; "Cheikh Anta Diop University (۱۹۵۷- )", Blackpast. org, ۲۰۱۱. Retrieved Apr.۶, ۲۰۱۱, from http:// www.blackpast.org/ ?q= gah/cheikh-anta-diop- university- ۱۹۵۷; Johnson M. Ishengoma, "Tanzania", in Higher education in Africa: the international dimension, ed. Dawtew Teferra and Jane Knight, Massachusetts: Center for International Higher Education, Boston College and Association of African University, ۲۰۰۸; Munzali Jibril, "Country higher education profiles", Boston College, ۲۰۰۴. Retrieved July ۱۱, ۲۰۰۹, from http://www.bc.edu/bc-org/avp/soe/cihe/inha/profiles/Nigeria.htm; Jane Knight, "The internationalization of higher education: complexities and realities", in Higher education in Africa, ibid; Matthew L. Luhanga, The courage for change: re- engineering the University of Dar es Salaam, Dar es Salaam, ۲۰۰۹; Y. G-M. Lulat, A history of African higher education from antiquity to the persent, Westport, Conn. ۲۰۰۵; Ahmadou Aly Mbaye, "Senegal", in Higher education in Africa, ibid; Daniel Mkude, Brian Cooksey, and Lisbeth Levey, Higher education in Tanzania, NewYork ۲۰۰۳; New encyclopedia of Africa, ed. John Middleton, Detroit: Thomson, ۲۰۰۸, s.v. "Education, university and college: overview" (by Paul Tiyambe Zeleza); Kiluba L. Nkulu, Serving the common good: a postcolonial African perspective on higher education, New York ۲۰۰۵; Soriba Sylla and Hassan Zaim, "Country profiles: Guinea", Boston College, ۲۰۰۴. Retrieved July ۱۱, ۲۰۰۹, from http://www.bc. edu/bc-org/avp/soe/ cihe/inhea/ profiles/ Guinea.htm; Damtew Teferra, "The international dimension of higher education in Africa: status, challenges, and prospects", in Higher education in Africa, ibid; Beverley Thaver, "Private higher education in Africa: six country case studies", in Africa universities in the twenty-first century, vol.۱, ed. Paul Tiyambe Zeleza and Adebayo Olukoshi, Oxford: Council for the Development of Social Science Research in Africa, ۲۰۰۴; University of Ibadan: Nigeria&#۳۹;s premier university, ۲۰۰۹. Retrieved Aug.۲۴, ۲۰۰۹, from http:// www.ui. edu.ng/; University of Lagos. Retrieved May ۳, ۲۰۱۱, from http://www.unilag. edu.ng/ index.php.۸)



/اصغر صادقی یکتا/



شبه‌قاره هند و جنوب‌شرق آسیا. پیشینه تأسیس دانشگاه به مفهوم امروزى آن در حوزة شبه‌قاره و جنوب‌شرقى آسیا غالباً به دو قرن اخیر بازمى‌گردد. در برخى کشورهاى این حوزه، همچون هند و پاکستان، که مستقیماً تحت استعمار کشورهاى اروپایى (انگلستان) قرار داشتند، دانشگاهها را یا استعمارگران تأسیس کردند یا رجال مسلمان و غیرمسلمان آن را تحت‌تأثیر نظامهاى آموزشى غربى به‌وجود آوردند. در کشورهایى همچون افغانستان، که هیچگاه به‌طور مستقیم تحت استعمار کشورهاى اروپایى نبوده‌اند، دانشگاه همراه با جریان تجدد و تأسیس دولت جدید وارد این سرزمینها شد.نهاد دانشگاه نقش اساسى و محورى در تغییر اوضاع سیاسى، اجتماعى و فرهنگى حوزه ذکر شده در دو قرن اخیر داشتهاست. همچنین دانشگاهها و مراکز آموزش عالى خصوصى، در طول دهه‌هاى اخیر، رشد و گسترش بسیارى یافته‌اند. در عین حال، رشد و گسترش دانشگاهها در این حوزه به طور گسترده تحت‌تأثیر تحولات سیاسى قرار داشته و در برخى کشورها همچون افغانستان، به دلیل فقدان ثَبات سیاسى در طول قرن گذشته، رشد کمّى و کیفى دانشگاهها عموماً با کندى مواجه بوده‌است.الف) افغانستان. آموزش عالى در افغانستان به دلیل تداوم بافت مذهبى و سنّتى جامعة افغان، ممنوع بودن تحصیل براى دختران در بعضى مناطق، گستردگى فقر، کمبود امکانات آموزشى و بى‌ثباتى سیاسى در قرن اخیر، عموماً سطح پایینى داشته‌است و بخش عمده‌اى از دانشجویان و بیشتر تحصیل‌کرده‌هاى این کشور در دانشگاههاى امریکایى و اروپایى و برخى کشورهاى همسایه، مانند ایران، پاکستان و عربستان سعودى تحصیل کرده‌اند. به علاوه در دورة حاکمیت اتحاد جماهیر شوروى، بیشتر دانشجویانِ راتبه‌گیر (بورسیه) افغانستان در شوروى تحصیل مى‌کردند (← على‌آبادى، ص ۴۱ـ۴۴؛ دوپرى ، ص ۵۹۷ـ۵۹۸). قدیم‌ترین و عمده‌ترین دانشگاههاى افغانستان عبارت‌اند از :یک) پوهنتون کابل (در پشتو به معناى دانشگاه کابل)، بزرگ‌ترین و قدیم‌ترین مؤسسة آموزش عالى در افغانستان که در ۱۳۱۱ش/۱۹۳۲ در کابل تأسیس شد و از آن زمان مهم‌ترین مرکز آموزش عالى افغانها و نیز جوانان بعضى از کشورهاى همسایه افغانستان بوده‌است. البته این دانشگاه طى چند دهه جنگ و بى‌ثباتى داخلى در افغانستان آسیبهاى زیادى دیدهاست، ولى طى دهة اخیر تلاش کرده تا به یک نهاد علمى شناخته شده بین‌المللى تبدیل شود. این دانشگاه در دورة جدید فعالیتهاى خود، رسالت اصلى خود را توسعة علمى افغانستان و تربیت افغانها به‌منظور برخوردارى از دانش جدید، ضمن پایبندى به ارزشهاى اسلامى و ملى افغانستان معرفى کردهاست. دانشگاه کابل در ۱۳۹۰ش داراى چهارده دانشکده بودهاست؛ بدین‌قرار: دانشکدة کشاورزى، دامپزشکى، داروسازى، علوم پایه، علوم رایانه‌اى، اقتصاد، فنى و مهندسى، زمین‌شناسى، روان‌شناسى، هنرهاى زیبا، زبان و ادبیات، حقوق، علوم اجتماعى و روزنامه‌نگارى. تعداد استادان و دانشجویان این دانشگاه طى دهة ۱۳۸۰ش/۲۰۰۰ به‌ترتیب در حدود پانصد و ده هزار تن بوده‌است. زبان آموزشى پوهنتون کابل فارسى درى است (← دانشگاه کابل ، ۲۰۱۲؛ > جهان آموزش ۲۰۰۲< ، ص ۴۰).دو) پوهنتون طبى کابل. دانشگاه دولتى و مستقل و رایگان، که ابتدا با نام کالج طبى کابل در ۱۳۱۱ش به‌عنوان بخشى از دانشگاه کابل تأسیس شد و از سال ۱۳۶۰ش با نام انستیتو دولتى طب کابل به صورت یک مؤسسة ‌تحصیلات عالى مستقل درآمد؛ از ۱۳۸۳ش/۲۰۰۴ نیز به دانشگاه طبى کابل ارتقا یافت. دانشگاه طبى کابل ابتدا، با حمایت و مدیریت علمى و آموزشى دو کشور فرانسه و ترکیه اداره مى‌شد، اما پس از چهارده سال، فرانسویها مدیریت دانشگاه را به تنهایى برعهده گرفتند و پس از خروج فرانسویها طى سالهاى بعد، ادارة آن کاملاً در اختیار افغانها قرار گرفت و از ۱۳۸۴ش/ ۲۰۰۵، کاملاً مستقل شد. این دانشگاه در ۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱، در حدود سه هزار دانشجو، با نسبت ۶۰% پسر و ۴۰% دختر داشتهاست. دانشگاه طبى کابل در دوره طالبان تقریباً تعطیل شد، اما بعد از سقوط حکومت طالبان در ۱۳۸۰ش/ ۲۰۰۱ فعالیتهاى آن از سر گرفته شد. زبان آموزشى دانشگاه طبى کابل فارسى درى است (← دانشگاه طبى کابل ، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه پلى‌تکنیک کابل. این دانشگاه که در ۱۳۴۲ش/ ۱۹۶۳ تأسیس شد، داراى سه دانشکده و عمده‌ترین مرکز تربیت نیروهاى فنى در افغانستان است. این دانشگاه نیز از ابتدا تا امروز، به‌رغم وقفه‌هاى مکرر ناشى از تداوم جنگ، بى‌ثباتى سیاسى و بروز آسیبهاى وسیع، در توسعة صنعتى افغانستان نقش محورى داشته‌است (دانشگاه پلى‌تکنیک کابل، ۲۰۱۲).چهار) دانشگاه امریکایى افغانستان . این مرکز آموزش عالى مهم‌ترین دانشگاه خصوصى و مستقل افغانستان است که در ۱۳۸۵ش/۲۰۰۶ رسماً افتتاح شد. نظام آموزشى این دانشگاه، امریکایى و زبان آموزشى آن انگلیسى است. این دانشگاه در حقیقت، به منظور تحقق اهداف سیاسى و فرهنگى درازمدت امریکا در افغانستان تأسیس شدهاست (← دانشگاه امریکایى افغانستان، ۲۰۱۲). دیگر دانشگاههاى افغانستان عبارت‌اند از : دانشگاه باختر، دانشگاه هرات، دانشگاه کاردان و دانشگاه نَنْگَرهار (← تارنماى درجه‌بندى دانشگاههاى جهان ، ۲۰۱۲).ب) پاکستان. نظام آموزشى جدید پاکستان، به دلیل حضورطولانى استعمار بریتانیا در شبه‌قارة هند، متأثر از انگلستان است. انگلیسیها در دورة استعمار، با هدف متقاعدکردن بزرگان مسلمان به پذیرش نظام آموزش جدید غربى، مدارس و دانشگاههایى را، با اعلان کمک به مسلمانان، تأسیس کردند. به این منظور نخستین بار، دانشگاه کلکته در ۱۲۷۴/۱۸۵۷ تأسیس شد. پارسیان* هند که همواره در دوران تسلط انگلیسیها بر هند پیوند و همکارى بسیار نزدیکى با آنهاداشتند، در تأسیس دانشگاههاى مختلف نیز کمکهاى گسترده‌اى ‌به انگلیسیها کردند. ضمناً، انگلیسیها در کنار تأسیس دانشگاههاى سبک غربى، مى‌کوشیدند مدارس دینى مسلمانان را به شیوه‌هاى گوناگون به تعطیل بکشانند (← امیرى، ص ۵۵ـ ۵۸؛ طارق رحمان ، ص ۱۷۲ـ۱۷۳).به‌هرحال، دانشگاههاى پاکستان در کنار مدارس علوم دینى به‌وجود آمده‌اند و همراه با آنها گسترش یافته‌اند. به سبب تسلط استعمار انگلستان بر شبه‌قارة هند و حاکمیت‌یافتن زبان انگلیسى بر نظام ادارى و فرهنگى آن، زبان آموزشى بیشتر دانشگاههاى پاکستان انگلیسى است و فقط در گروههاى علوم اسلامى و دینىِ دانشگاههاى این کشور آموزش دروس به زبان عربى نیز رواج دارد. البته به دلیل رواج زبان فارسى در شبه‌قاره در طول قرون گذشته، در گروههاى زبان و ادب فارسى بعضى از دانشگاههاى پاکستان و همچنین در یکى از دانشگاههاى این کشور (دانشگاه بلوچستان)، فارسى هم در زمرة زبانهاى آموزشى است. به علاوه، این مراکز آموزش زبان و ادب فارسى همواره تحت حمایت معنوى و مادى ایران قرار داشته‌اند (صافى، ص ۳۳ـ۴۸؛ فرزین‌نیا، ص ۳۳).تا پیش از تجزیة هند و تأسیس کشور پاکستان در ۱۳۲۶ش/ ۱۹۴۷، فقط یک دانشگاه (دانشگاه پنجاب) در این منطقه وجود داشت (فرزین‌نیا، ص ۴۱؛ امیرى، ص ۱۸۳)، اما در حال حاضر بیش از یکصد دانشگاه و مؤسسة آموزش عالى اعم از دولتى و خصوصى در پاکستان فعالیت دارند (← کمیسیون آموزش عالى پاکستان ، ۲۰۱۲).یک) دانشگاه پنجاب. این دانشگاه قدیم‌ترین و بزرگ‌ترین دانشگاه پاکستان است، که در ۳۰ ذیقعده ۱۲۹۹/۱۴ اکتبر ۱۸۸۲ در لاهور، مرکز ایالت پنجاب، تأسیس شد. این دانشگاه چهارمین دانشگاهى است که دولت بریتانیا در شبه‌قارة هند تأسیس کرد و نخستین دانشگاه تأسیس‌شده در بخش مسلمان‌نشین شبه‌قاره است که درنتیجة حضور گستردة مردم این ایالت در قیام سراسرى مردم شبه‌قاره برضد سلطة انگلیسیها در ۱۲۷۴/۱۸۵۷ تأسیس شد. این دانشگاه از ابتدا به دو صورت آموزشى و پژوهشى فعالیت خود را آغاز کرد. تا زمان استقلال پاکستان، دانشگاه پنجاب نیازهاى آموزشى بخش وسیعى از شبه‌قاره را برطرف مى‌کرد، اما تجزیة شبه‌قاره به دو کشور هند و پاکستان و سپس استقلال بنگلادش، حوزة نفوذ جغرافیایى این دانشگاه را تا حدى کاهش داد. هرچند در سالهاى بعد از تأسیس پاکستان نیز، دانشگاه پنجاب مناطق گسترده‌اى شامل لاهور، بلوچستان، جامو و کشمیر و ایالت مرزى شمال‌غربى را تحت پوشش آموزشى خود داشت. در دوران بعد از تأسیس پاکستان، به‌سبب مهاجرت استادان و محققان غیرمسلمان این دانشگاه به هند، توان علمى دانشگاه پنجاب بسیار کاهش یافت. همچنین، تقسیم پاکستان و جدایى بنگلادش در ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ نیز موجب شد تا برخى مؤسسات آموزش عالى واقع در پاکستان شرقى (بنگلادش)، سهم آن کشور تازه استقلال‌یافته شوند و بدین‌ترتیب، ضربة دیگرى بر نظام آموزش عالى پاکستان وارد شد. دانشگاه پنجاب به‌سبب قرار گرفتن در منطقة تاریخى و فرهنگى لاهور، همواره نقشى راهبردى در نظام آموزش عالى عالى پاکستان داشته‌است و تحصیل‌کردگان این دانشگاه در کسب استقلال شبه‌قاره و تحول و توسعه آموزش عالى در پاکستان مؤثر بوده‌اند. در این دانشگاه، دو پردیس به نامهاى «علامه اقبال لاهورى» و «قائد اعظم محمدعلى جناح» نام‌گذارى شده‌اند. این دانشگاه هم‌اکنون چهار پردیس، سیزده دانشکده، نُه هیئت امناى مجزا، بیش از ۶۳ گروه علمى و مؤسسه پژوهشى و پانصد انجمنِ وابسته دارد. زبان آموزشى دانشگاه پنجاب نیز انگلیسى و اردو است (← دانشگاه پنجاب، ۲۰۱۱؛ امیرى، ص ۱۸۳، ۲۲۴).دو) دانشگاه قائد اعظم . این مرکز آموزش عالى از معتبرترین دانشگاههاى دولتى پاکستان است که به نام دانشگاه اسلام‌آباد، با تصویب مجلس‌ملى در ۱۳۴۶ش/ ۱۹۶۷ و با کمک امریکا تأسیس شد. در آغاز، در مقاطع دکترى و معادل دکترى دانشجو مى‌پذیرفت، اما بعدها مقطع کارشناسى ارشد نیز به برنامه‌هاى آموزشى آن اضافه شد. این دانشگاه در ابتدا در ساختمانهاى اجاره‌اى در شهر راولپندى مستقر بود و از ۱۳۵۰ش/ ۱۹۷۱ به اسلام‌آباد انتقال یافت و در ۱۳۵۵ش/ ۱۹۷۶، به هنگام جشن گرامیداشت صدمین سالگرد تولد محمدعلى جناح، دانشگاه قائد اعظم نام گرفت. این دانشگاه در حال حاضر، با مجموعه‌اى از دانشگاهها و مراکز پژوهشىِ امریکا، اروپا و جنوب آسیا همکارى علمى و تحقیقاتى دارد و داراى چهار دانشکده علوم طبیعى (با هشت گروه علمى)، دانشکده علوم اجتماعى (با شش گروه علمى)، دانشکده علوم زیست‌شناسى (با چهار گروه علمى)، و مرکز مطالعات و تحقیقات پاکستان (با چهار مؤسسه پژوهشى) است (← دانشگاه قائد اعظم، ۲۰۱۲؛ امیرى، ص ۲۳۰ـ۲۳۱).سه) دانشگاه آزاد علامه اقبال . این مرکز به تقلید از دانشگاه آزاد انگلستان در ۱۳۵۳ش/۱۹۷۴ در اسلام‌آباد تأسیس شد و دومین دانشگاه مکاتبه‌اى جهان و نخستین دانشگاه از این نوع در آسیا و افریقا بود. این دانشگاه در شهرهاى مختلف پاکستان شعبه دارد و از منطقه خاورمیانه هم دانشجو مى‌پذیرد و آموزش رشته‌هاى علمى و کاربردى و نیز تربیت معلمان در آن انجام مى‌شود. مردم، به‌خصوص زنان، به‌سبب هزینه‌هاى آموزشى کمتر و گسترش شعبه‌هاى این دانشگاه در نقاط مختلف پاکستان، از تحصیل در آن استقبال کرده‌اند (← دانشگاه آزاد علامه اقبال، ۲۰۱۲؛ امیرى، ص ۲۲۰).چهار) دانشگاه اسلامى بین‌المللى اسلام‌آباد. این دانشگاه در ۱۹ آبان ۱۳۵۹/۱۰ نوامبر ۱۹۸۰، در اسلام‌آباد بنیان گذاشته شد. هدف از تأسیس آن تربیت دانشمندان و محققان مسلمان در حوزه‌هاى مختلف علمى و دینى، تأمین نیازمندیهاى جدید اقتصادى، اجتماعى، سیاسى و علمى بر مبناى الگوهاى دینى و در نهایت ایجاد نوزایى اسلامى بود. این دانشگاه در آغاز، فعالیت خود را با نام دانشگاه اسلامى در پردیس دانشگاه قائد اعظم اسلام‌آباد شروع کرد و سپس در اسفند ۱۳۶۳/ مارس ۱۹۸۵، با ارتقاى سطح‌فعالیتهایش، به دستور رسمى ریاست جمهورى اسلامى وقت پاکستان، به‌صورت دانشگاه بین‌المللى اسلامى درآمد. هم اکنون (۱۳۹۰ش/ ۲۰۱۱) این دانشگاه داراى نه دانشکده و شش مرکز علمى و تحقیقاتى مستقل بوده است (← دانشگاه اسلامى بین‌المللى اسلام‌آباد، ۲۰۱۲). زبان آموزشى آن انگلیسى و عربى است و همچنین چند مرکز علمى و تحقیقاتى شامل مؤسسه بین‌المللى اقتصاد اسلامى ، علوم پایه و کاربردى، دانشکده مهندسى و علوم فنى ، دانشکده مطالعات اسلامى، دانشکده فقه و حقوق و آکادمى دَعْوَت در آن فعال‌اند (← >۲۵ سال سابقه درخشان دانشگاهى< ، ص ۱۲ـ۱۶، ۱۸ـ۱۹).دیگر دانشگاههاى مهم پاکستان عبارت‌اند از: دانشگاه دفاع ملى ، دانشگاه ملى زبانهاى جدید ، و دانشگاه کشاورزى (← کمیسیون آموزش عالى پاکستان، ۲۰۱۲).ج) بنگلادش. دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالى در بنگلادش، مانند پاکستان، به‌دست انگلیسیها و براساس نظام آموزشى آنان تأسیس شد. این دانشگاهها طى دهه‌هاى پس از تأسیس پاکستان و سپس استقلال بنگلادش از پاکستان، با برنامه‌ریزیها و سرمایه‌گذاریهاى دولتى و خصوصى توسعه بسیارى یافتند. به طورى که هم‌اکنون، در حدود پنجاه دانشگاه و مؤسسة آموزش عالى در این کشور دایر است (← تارنماى درجه‌بندى دانشگاههاى جهان، ۲۰۱۲). زبان آموزشى این دانشگاهها در کنار بنگالى، غالباً انگلیسى است، ولى در دانشگاههاى اسلامى زبان عربى بر انگلیسى اولویت دارد. به‌دلیل نقش تاریخى فارسى در شبه‌قارة هند، در برخى از دانشگاههاى بنگلادش گروه زبان و ادبیات فارسى هم وجود دارد (← علیزاده اسماعیل کندى، ص ۶۳ـ۶۶).یک) دانشگاه داکا . قدیم‌ترین دانشگاه بنگلادش است که در ۱۳۰۰ش/۱۹۲۱ تأسیس شد. در ابتدا این دانشگاه داراى سه دانشکدة هنر، علوم و حقوق و دوازده گروه علمى بود. دانشگاه داکا در نهضت استقلال‌خواهى پاکستان شرقى و تشکیل کشور بنگلادش، جنبش رسمى‌کردن زبان بنگالى در کنار اردو به عنوان زبانهاى رسمى پاکستان غربى و شرقى در ۱۳۳۱ش/ ۱۹۵۲، حرکت مردم بنگلادش به‌سوى استقلال در ۱۳۴۵ش/ ۱۹۶۶ و قیام علیه پاکستان در ۱۳۴۹ش/ ۱۹۷۰ نقش عمده‌اى داشت. در حال حاضر (۱۳۹۰ش/۲۰۱۱)،دانشگاه داکا با ۴۷ گروه علمى، هشت مؤسسة تحقیقاتى، بیست مرکز تحقیقاتى پیشرفته، یکى از بزرگ‌ترین دانشگاهها و مؤسسات پژوهشى آسیاست و حدود سى‌هزار دانشجو و ۱۳۰۰ استاد در آن به تحصیل و تدریس اشتغال دارند (← دانشگاه داکا، ۲۰۰۹).دو) دانشگاه آزاد بنگلادش ، دانشگاه خصوصى که در ۱۳۷۱ش/ ۱۹۹۲ در داکا بنیان گذاشته شد و از نخستین دانشگاههاى آموزش علوم رایانه‌اى در این کشور است. این دانشگاه با ریاست افتخارى رئیس‌جمهور بنگلادش، داراى تجهیزات آزمایشگاهى و تحقیقاتى جدید و پیشرفتة علوم رایانه‌اى است (← دانشگاه آزاد بنگلادش، ۲۰۱۲).دیگر دانشگاههاى مهم بنگلادش عبارت‌اند از: دانشگاه امریکایى بین‌المللى بنگلادش، دانشگاه آسیایى زنان، دانشگاه آسیایى بنگلادش، دانشگاه اسلامى بنگلادش، دانشگاه کشاورزى بنگلادش و دانشگاه بین‌المللى اسلامى چیتاگنگ (← تارنماى درجه‌بندى دانشگاههاى جهان، ۲۰۱۲).د) اندونزى. نظام آموزش عالى و دانشگاههاى اندونزى، به عنوان پرجمعیت‌ترین کشور مسلمان، عمدتاً حاصل دوران بعد از استقلال این کشور در ۱۳۲۴ش/ ۱۹۴۵ است (← سیاست فرهنگى اندونزى، ص ۱). سطح آموزش این کشور هم مانند بیشتر کشورهاى جنوب‌شرقى آسیا، به‌دلیل کثرت جمعیت و فقر، پایین بود اما در دهه‌هاى اخیر رشد یافته و هم‌اکنون، تعداد دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالى آن به بیش از پنجاه رسیده‌است (← تارنماى درجه‌بندى دانشگاههاى جهان، ۲۰۱۲). همچنین، چون پایبندى مردم اندونزى به اسلام قوى است، دانشگاههاى اسلامى و مراکز آموزشى دینى آن جایگاه مهمى در جهان اسلام دارند.یک) دانشگاه اندونزى. قدیم‌ترین و جامع‌ترین دانشگاه این کشور است، با رشته‌هاى علمى متنوعى که هستة اولیة آن به صورت مدرسة پزشکى جاوه در ۱۲۶۵ بنیان گذاشته شد و هم‌اکنون، یکى از مهم‌ترین دانشگاهها و مؤسسات تحقیقاتى آسیا و جهان به‌شمار مى‌رود. این دانشگاه با برخى از بزرگ‌ترین دانشگاههاى جهان مناسبات علمى گسترده دارد و عضو فعال هفت انجمن آموزش عالى در مناطق اقیانوس آرام، اروپا و جنوب‌شرقى آسیاست. دانشگاه اندونزى داراى دو مجتمع اصلى است که یکى از آنها در جاکارتا (پایتخت اندونزى) و دیگرى در جاوة غربى واقع شده‌است (← دانشگاه اندونزى، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه اسلامى اندونزى .این دانشگاه ‌در شهر یوگیاکارتا، از شهرهاى هندونشین اندونزى، قرار دارد. هستة اولیة آن بعد ازاستقلال اندونزى در ۷ تیر ۱۳۲۴/ ۲۷ ژوئن ۱۹۴۵، و به‌دنبال تصمیم مجلس مسلمانان اندونزى براى تأسیس مدرسة عالى اسلامى پى‌ریزى شد. بعد از گذشت دو سال و در پاسخ به تقاضاى روزافزون براى یادگیرى علوم مختلف با روح دینى، این دانشگاه در ۱۱ آبان ۱۳۲۶/ ۳ نوامبر ۱۹۴۷ به صورت دانشگاه اسلامى اندونزى درآمد. دانشگاه اسلامى اندونزى در ابتدا داراى چهار دانشکدة دین، حقوق، تعلیم‌وتربیت و اقتصاد بود و در فاصلة سالهاى ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۹ش/ ۱۹۶۴ـ۱۹۷۰، دانشکده‌هایى چون مطالعات اسلامى، تعلیم و تربیت اسلامى، مهندسى، پزشکى و داروسازى به مجموعه آن اضافه شدند و تعداد دانشکده‌هاى آن به ۲۲ واحد رسید (← دانشگاه اسلامى اندونزى، ۲۰۱۲).سه) دانشگاه دیپونگرو . این دانشگاه دولتى در ۲۳ مهر ۱۳۳۶/ ۱۵ اکتبر ۱۹۵۷ در شمال جاوه مرکزى تأسیس شد. زمینة اصلى فعالیت آموزشى و پژوهشى آن حوزه‌هاى مهندسى و فنى است. دانشگاه دیپونگرو داراى یازده دانشکده و تعدادى مرکز پژوهشى است و در طول سالهاى اخیر، در زمرة بهترین دانشگاههاى فنى آسیا و جهان قرار گرفته‌است. نام این دانشگاه را احمد سوکارنو*، نخستین رئیس‌جمهور اندونزى، انتخاب کرده که برگرفته از نام شاهزاده دیپونگرو*، از فرماندهان مبارزه با استعمارگران هلندى در اوایل سدة دوازدهم/ هجدهم، است (← دانشگاه دیپونگرو، ۲۰۱۲).دیگر دانشگاههاى مهم اندونزى عبارت‌اند از: دانشگاه مسیحى پترا ، دانشگاه تعلیم و تربیت اندونزى و دانشگاه محمدیة یوگیاکارتا (← تارنماى درجه‌بندى دانشگاههاى جهان، ۲۰۱۲).ﻫ ) مالزى. بعد از استقلال این کشور در ۱۳۳۶ش/ ۱۹۵۷ و به‌ویژه طى دهه‌هاى پایانى قرن چهاردهم/ بیستم، همراه با رشد و توسعه در عرصه‌هاى اقتصادى و تجارت بین‌المللى، دانشگاهها و نظام آموزش عالى نیز توسعة مطلوبى پیدا کرد و به جایگاه بین‌المللى مناسبى ‌رسید (← مسائلى، ص ۶۵). هم‌اکنون، در حدود پنجاه دانشگاه و مؤسسة آموزش‌عالى در مالزى وجود دارد که زبان آموزشى غالب آنها در کنار مالایایى، انگلیسى است. همچنین، به دلیل گرایش وسیع مردم این کشور به اسلام، دانشگاههاى اسلامى در سالیان اخیر رشد گسترده‌اى یافته‌اند و زبان آموزشى اصلى آنها عربى است (← میلن و ماوزى ،ص ۹۳ـ ۹۴).یک) دانشگاه اسلامى بین‌المللى مالزى . این دانشگاه در ۱۳۶۲ش/ ۱۹۸۳ در منطقة کوانتان تأسیس شد و تحت نظر دولت مالزى و کشورهاى حامى آن در سازمان کنفرانس اسلامى (سازمان همکارى اسلامى*) فعالیت مى‌کند. دانشگاه اسلامى بین‌المللى مالزى داراى نه دانشکدة اقتصاد و مدیریت، حقوق، علوم انسانى و اسلامى، علوم مهندسى و فنّاورى اطلاعات، پزشکى، داروسازى، دندان‌پزشکى، بهداشت و پرستارى، و دانشکدة علوم است. دانشکدة پزشکى این دانشگاه در ۷ آذر ۱۳۷۶/۲۸ نوامبر ۱۹۹۷، در نزدیکى یک بیمارستان افتتاح شد. دانشکدة پرستارى آن نیز در همین مجتمع واقع شده‌است. زبان آموزشى این دانشگاه انگلیسى است و هدف آن تلفیق علوم جدید با ارزشهاى اخلاقى و دینى است (← دانشگاه اسلامى بین‌المللى مالزى، ۲۰۱۲).دو) دانشگاه بین‌المللى مدینه . این دانشگاه را برخى دانشمندان ‌مسلمان ‌مالزى ‌به‌صورت ‌خصوصى در۳۰خرداد۱۳۸۶/ ۲۰ ژوئن ۲۰۰۷ در منطقة شاه‌عالم مالزى تأسیس کردند که از همان زمان فعالیت خود را تحت نظارت قانون آموزش عالى خصوصى مالزى آغاز کرده‌است (← دانشگاه بین‌المللى مدینه، ۲۰۱۲).سایر دانشگاههاى مهم مالزى عبارت‌اند از: دانشگاه ملى مالزى، دانشگاه بین‌المللى پزشکى ، دانشگاه علوم و فنون مالزى، دانشگاه دفاع ملى مالزى و دانشگاه آزاد مالزى (← تارنماى درجه‌بندى دانشگاههاى جهان، ۲۰۱۲).



منابع : کیومرث امیرى، فرهنگ و نظام آموزشى پاکستان، تهران ۱۳۷۲ش؛ سیاست فرهنگى اندونزى، ترجمة عبدالحمید زرین‌قلم، ]تهران[: وزارت ارشاد اسلامى، دفتر پژوهشها و برنامه‌ریزى فرهنگى، ۱۳۶۳ش؛ قاسم صافى، سفرنامة پاکستان: نگرشى به تاریخ و فرهنگ، تهران ۱۳۶۶ش؛ علیرضا على‌آبادى، افغانستان، تهران : وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، ۱۳۷۲ش؛ عزیز علیزاده اسماعیل کندى، شناسنامه‌فرهنگى بنگلادش، ]تهران[ : سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى، ۱۳۷۹ش؛ زیبا فرزین‌نیا، پاکستان، تهران: وزارت امورخارجه، دفتر مطالعات سیاسى‌و بین‌المللى،۱۳۷۶ش؛ محمود مسائلى، مالزى، تهران : وزارت امور خارجه، دفتر مطالعات سیاسى و بین‌المللى، ۱۳۷۲ش؛Allama Iqbal Open University, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.aiou.edu.pk/Index.asp;American University of Afghanistan. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.auaf.edu.af; Bangladesh Open University. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.bou.edu.bd/ home.php; Louis Dupree, Afghanistan, Karachi ۱۹۹۷; Higher education commission, Pakistan, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵,۲۰۱۲,fromhttp://www.beta.hec.gov.pk/ OURINSTITUTES/pages/ Default.aspx; International Islamic University, Islamabad, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.iiu.edu.pk; International Islamic University Malaysia. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.iium.edu.my; Kabul Medical University. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.kmu.edu.af; Kabul University. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.ku.edu.af/en; Al- Madinah International University, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.mediu.edu.my; R. S. Milne and Diane K. Mauzy, Malaysian: tradition, modernity, and Islam, Boulder ۱۹۸۶; Polytechnical University of Kabul. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.polytechnic- kabul.org; Quaid- i Azam University. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.qau.edu.pk/betaqau/index.php; Ranking Web of World Universities, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲,from http://www. webometrics. info;Tariq Rahman, "Education in Pakistan: a survey", in Pakistan on the brink: politics, economics, and society, ed. Craig Baxter, Oxford: Oxford University Press, ۲۰۰۴; ۲۵ Years of academic excellence: ۱۹۸۰-۲۰۰۵, Islamabad: International Islamic University Islamabad Pakistan, [n.d.]; Universitas Diponegore, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.undip.ac.id; Universitas Indonesia, ۲۰۱۲. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www.ui.ac.id; Universitas Islam Indonesia, ۲۰۱۲. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.uii.ac.id; University of Dhaka, ۲۰۰۹. Retrieved Feb. ۲۵, ۲۰۱۲, from http://www. univdhaka. edu; University of the Punjab, ۲۰۱۱. Retrieved Feb.۲۵, ۲۰۱۲, from http:// www.pu.edu.pk; The World of learning ۲۰۰۲, ۵۲ nd ed., London: Europa Publications, ۲۰۰۷.



/علی محمد طرفداری/


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

مقصود فراستخوا

پروین قدسی زا

احمد هاشمی

حسن اسدی

منیژه صدری

محمد مالک

اصغر صادقی یکتا

علی محمد طرفدار

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 17
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده