داریال ← باب اللان
معرف
داریال ← باب اللّان#
متن
داریال ← باب اللّانNNNNداریوش ← دارا/ دارابNNNNداستان، یکى از انواع ادبى به نثر که در صد سال اخیر به پیروى از داستانهاى غربى در کشورهاى مسلمان پدید آمد و به دو دسته داستان بلند و داستان کوتاه تقسیم مى‌شود. این مقاله به بررسى داستان و سیر تحول آن در جهان اسلام مى‌پردازد و مشتمل است بر :1) در ادبیات فارسىالف) ایرانب) تاجیکستانج) افغانستان2) در ادبیات عربى3) در ادبیات اردو4) در ادبیات ترکىالف) ترکیهب) قفقاز و آذربایجان5) در ادبیات مالایایى6) در ادبیات سواحلى1) در ادبیات فارسىالف) ایران. ادبیات معاصر ایران در مقایسه با ادبیات شکوهمند سنّتى و قدیم ایران، راه و روشى تازه قلمداد مى‌شود که پیشینه آن بیش از یک قرن نیست.حرکت اجتماعىِ عهد مشروطه موجب تحول در شکلهاى ادبى شد و ادبیات تازه‌اى پدید آمد که تأثرات برگرفته از اروپا در آن محسوس بود (← رشیدیاسمى، ص4ـ5). در این دوره، نثر به تدریج گسترش و تنوع یافت و مسائل سیاسى و اجتماعى و روایتهاى داستانى ‌و روزنامه‌نگارى ‌را دربرگرفت. توان ‌نثر در وصف رویدادها و تجزیه و تحلیل مسائل، آن را پاسخگوى تحولات پرشتابِ اجتماعى مى‌کرد. تغییر مخاطب، از امرا و علما و روحانیان و اهل فضل به عموم خوانندگان، در تغییر کاربرد نثر و رو به سادگى نهادنِ آن، مؤثر بود. در اوضاعى که مردم به‌سبب قدرت شعر قدما و عادتِ ذوقِ ادبى به آن، به سهولت نوآوریهاى شاعران جدید را نمى‌پذیرفتند، میدان براى نثرنویسان باز بود. ترجمه آثار ادبى اروپا سرمشق نثرنویسان بود، اما ترجمه شعر رواجى نداشت (خانلرى، 1326ش، ص 131ـ132).تحول ادبىِ ایران در قرن چهاردهم، مثل دیگر کشورهاى شرقى، ارتباط نزدیکى با بیدارىِ اجتماعى و واکنش جامعه‌اى سنّتى در برخورد با تجدد غربى داشته است (← تجدد ادبى*). رجال اصلاح‌طلبى چون عباس‌میرزا و قائم‌مقام فراهانى، پس از شکست سپاهیان قاجار در جنگ با روسها، دریافتند که آیندة کشور به دستیابى علوم جدید بستگى دارد. از آن پس بود که محصلانى به فرنگ اعزام شدند، مدرسه دارالفنون* تأسیس شد و نهادى براى ترجمة متون فنى و تاریخى شکل گرفت (← کامشاد، ص30ـ31).1. پیش از انقلاب اسلامى. شیوة جدید نثرنویسى بر سادگى و توجه به زبان محاوره استوار بود. این شیوه را ابتدا منشیان دربار قاجار، مثل قائم‌مقام فراهانى* و امیرنظام گروسى*، در پیش گرفتند و سپس کسانى چون عبداللطیف طسوجى آن را ادامه دادند.در دورة ناصرالدین‌شاه (ﺣک : 1264ـ1313)، با ترجمة آثار نویسندگان اروپایى و آنچه ایرانیانِ متأثر از افکار خارجى نوشتند، تغییر نثر شتاب بیشترى یافت. درواقع، شروع ساده‌نویسى با منشآت‌منشیان و سفرنامه‌هاى درباریان، از جمله سفرنامه‌هاى ناصرالدین‌شاه، بود. در مراحل بعد، ادبیات در دست روشنفکران بیرون از دایره حاکمیت افتاد. آنان به‌تدریج قالبهاى ادبىِ جدیدِ نمایشنامه و رمان را براى بیان مطالب خود به کار گرفتند. در آستانة نهضت مشروطه، میرزاعبدالرحیم طالبوف* و زین‌العابدین مراغه‌اى*، دو روشنفکر ایرانىِ مقیمِ قفقاز و استانبول، از شیوة داستان‌نویسىِ اروپایى براى انتقاد از وضع جامعة ایرانى بهره بردند. طالبوف مسالک‌المحسنین (1284ش) و مراغه‌اى سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیک* (1274ش) را به شیوة سفرنامة تخیلى نوشتند. شاید بتوان این دو اثر را متأثر از سفرنامه‌هاى ناصرالدین‌شاه و ترجمه حبیب اصفهانى* از رمان جیمز موریه (متوفى 1849)، سرگذشت حاجى‌باباى اصفهانى* (1284ش) دانست؛ هر دو مؤلف با نوشتنِ آثار خود در ساخت نوع ادبى سفرنامه‌اى، و به گشت‌وگذار در آوردنِ قهرمان در پهنة جامعه، امکان مناسبى براى وصف نابهنجاریهاى اجتماعى و مقایسه آنها با نظام زندگىِ ممالک متجدد و لزوم اصلاحات سیاسى و فرهنگى مى‌یابند. این‌گونه آثار از یک سو، نقد سیاسى و اجتماعى را دربرداشت، از سوى دیگر، آمیخته به نوعى وطن‌پرستى خیال‌پردازانه بود که از تاریخ ایرانِ پیش از اسلام سرچشمه مى‌گرفت (← پدرسن ، ص 9).مترجمانى مثل حبیب اصفهانى، موجد سبک خاصى در نثر فارسى شدند. به گفتة خانلرى (1326ش، ص 147)، ترجمة حاجى باباى اصفهانى از بسیارى از تألیفات ارزشمندتر است. آثار مترجمان دیگرى مثل عبداللطیف طسوجى تبریزى، مترجم هزار و یک شب* از زبان عربى و محمدطاهر میرزا، مترجم رمانهاى الکساندر دوما از زبان فرانسه، منبع الهام نویسندگان ایرانىِ رمانهاى تاریخى و اجتماعى بود.آثار پدید آمده در دورة مشروطه، در حد نوشته‌هاى مهم‌ترین نثرنویسان قبل از مشروطه، مثل زین‌العابدین مراغه‌اى و میرزاحبیب و میرزاملکم‌خان*، نیستند. در این دوره ادبیات انتقادى و سیاسى به نظم و نثر پدید آمد که در آشنا کردن عامة مردم با مسائل سیاسى بى‌اثر نبود، اما اکنون شمار کمى از آنها جزو آثار ادبى به شمار مى‌رود (← آدمیت، ج 1، ص 315). از میان آثار ادبى این دوره آنچه على‌اکبر دهخدا (1257ـ 1334ش) در نشریة صوراسرافیل (1286ش) زیر عنوان چرند پرند* مى‌نوشت مستثناست. بزرگ علوى (ص 107) از این نوشته‌ها با عنوان نخستین داستانهاى کوتاهِ ادبیات جدید ایران نام برده است.الف. از 1290 تا 1320ش. با فرونشستنِ خوش‌بینیهاى دورة مشروطه، در دهة 1290ش براثر فزونى یافتن دخالتهاى بیگانگان و آشفتگى اجتماعى و سیاسىِ ناشى از جنگ جهانى اول، گرایشهاى میهن‌پرستانه و ارج نهادن به شکوه ایران باستان، دیدگاه غالب بر جامعه روشنفکرى شد، و بخش عمدة خلاقیتهاى ادبى در قالب رمان تاریخى تبلور یافت. این گونه رمانها تحت‌تأثیر آثار الکساندر دوما و جرجى زیدان*، با موضوعهایى برگرفته از تاریخ ایران نوشته مى‌شد، زیرا با انگیزة اجتماعىِ کشف مجدد تاریخ گذشته براى بازسازىِ جامعه همخوانى داشت. نخستین رمان تاریخى را محمدباقر میرزاخسروى کرمانشاهى* با نام شمس و طغرا (1287ش) دربارة هجوم مغولان به ایران نوشت. موسى نثرى در رمان عشق و سلطنت (1295ش) به کشورگشاییهاى کوروش کبیر پرداخت. میرزاحسن‌خان بدیع (1251ـ1316ش) نیز سرگذشت کوروش را دست‌مایة رمانى با عنوان داستان باستان (1299ش) کرد. پرکارترین شخص نسل اول نویسندگان رمان تاریخى، میرزاعبدالحسین صنعتى‌زاده کرمانى بود، او آثار متعددى نوشت که مشهورترین آنها دام‌گستران یا انتقام‌خواهان مزدک (1299 و 1300ش) نام دارد. صنعتى‌زاده در این رمان به آخرین سالهاى سلطنت ساسانیان و درگیریهاى یزدگرد سوم با مزدکیان و عربها مى‌پردازد.در دورة پهلوى اول (1304ـ1320ش)، که باستان‌گرایى به عنوان گرایش غالبِ فرهنگى رواج داشت، رمانهاى تاریخى متعددى نوشته شد که از میان آنها آثار نویسندگانى چون حیدرعلى کمالى نویسندة لازیکا (1309ش)، على‌اصغر رحیم‌زاده صفوى نویسندة شهربانو (1310ش)، محمدحسین رکن‌زاده آدمیت نویسندة دلیران تنگستانى (1310ش) و زین‌العابدین مؤتمن نویسندة آشیانه عقاب (1317ش) درخور ذکر است (براى مطالعة بیشتر ← غلام، ص 49ـ51).این نویسندگان، احساس یأسِ روشنفکران ایرانى را از شکست نهضت مشروطه و به‌هم‌ریختگى اوضاع جامعه، و جستجوى منجىِ رهایى‌بخش، به صورت ستایش از قهرمانان تاریخى بازتاب مى‌دهند. اما در قیاس با آثار برجستة داستانى در طول تاریخ ادبیات فارسى، رمانهایى که در بزرگداشت نیاپرستانه خون و خاک و سلحشورى نوشته شده‌اند، چندان قدر و قیمتى ندارند زیرا نویسندگانِ آنها مهارت ادبى و آگاهى دقیقِ تاریخى نداشتند (← علوى، ص 157).یک دهه پس از شروع نگارش رمانهاى تاریخى، دو جریان مهم در داستان‌نویسى ایران رخ داد: جریان رمان اجتماعى به سردمدارىِ سیدمرتضى مشفق کاظمى* و جریان داستان کوتاه که با سیدمحمدعلى جمالزاده* آغاز مى‌شود. البته نویسندگان پرآوازه سالهاى پس از 1300ش از سبک جمالزاده استقبال نکردند و زبان و سبک احساسى مشفق‌کاظمى توجه بیشترى را برانگیخت و نویسندگان متعددى به تقلید از او، به نوشتن رمانهایى در انتقاد از مفاسد زندگى شهرى روى آوردند (کامشاد، ص94).نویسندگان رمانهاى اجتماعى به محرومیتهاى زنان،سرگردانى و یأس جوانان تحصیلکرده و فساد دیوانسالارى و رشوه‌خوارىِ کارمندان پرداختند. مشفق کاظمى در رمان تهران مخوف (1303ش) ضمن بازگویى داستان یک عشق ناکام، تصویر واقع‌گرایانه‌اى از مکانهاى عمومى و محلات شهر تهران و شیوة زندگى مردم، و مشغله‌هاى ذهنىِ روشنفکران به هنگامِ کودتاى 1299ش، به دست مى‌دهد. نویسندگان متعددى از سبک ادبى و نحوة رویکرد او به مشکل زنان و کارمندان تقلید کردند که از میان آنها کار احمدعلى خداداده تیمورى در رمان دو جلدىِ روز سیاه کارگر (1305ش) ارزش بیشترى دارد. عباس خلیلى*، یحیى دولت‌آبادى*، محمد مسعود نویسندة تفریحات شب (1311ش)، و محمد حجازى* نویسندة زیبا (1309ش)، نیز در این نوعِ ادبى طبع آزمودند. رمان اجتماعى، برخلاف رمان تاریخى، بر مبناى قدرت و افتخار نیست بلکه سرگذشت قربانیان اجتماع را روایت مى‌کند و براساس رنجها طرح‌ریزى شده است. به گفتة بزرگ علوى (ص 189ـ190) در این رمانها نیز نشانى از توانایى هنرى نیست. او نگارش این رمانها را ناشى از توجه به نوع داستانى روزآمد، که باعث آن ترجمة رمانهاى احساساتىِ فرانسوى بود، و متأثر از وجود زمینة مناسب براى ماجراجویى و فحشا در سالهاى حکومت رضاشاه دانسته است.درون‌مایة عمدة روزگار نو در ایران، یعنى دوران چالش تجدد با سنّت، در رمان اجتماعى به شکل مسئلة زن بروز مى‌یابد. نویسندة این‌گونه رمانها، وضع نامطلوب زنان را بهانة پرداختن به زندگى شهرىِ ناایمن و انسان تنها و سرگشتة جامعه‌اى مى‌سازد که بین سنّت دیرپا و تجدد بى‌ریشه متردد است. عنوانهایى مثل تهران مخوف یا روز سیاه کارگر نشان‌دهندة چنین رویکردى است، اما این نویسندگان با فنون رمان‌نویسى آشنایى چندانى نداشتند و در گسستن از سنّت تعلیمى و اندرزىِ نثر کهن ناتوان بودند.ادبیات جدید با رمان شروع شد، اما در آغاز در زمینة رمان‌نویسى پیشرفتى حاصل نشد. زیرا رمان طرز بیان ادبىِ طبقة متوسط شهرى است و تحول و پیچیدگى آن در گرو وجود جامعة شهرى و مهم شمرده شدن تشخّصهاى فردى است. نبودِ ثَبات اجتماعى در تاریخ آن دوران ایران، و مشکلات سیاسى ـ اقتصادى که گریبان‌گیر نویسندگان مى‌شد، آرامش روانى لازم را براى نگارش رمان پدید نمى‌آورد. همچنین، رمان عمدتاً به نقدِ اجتماعى نظر دارد و در آن به مسائل حساسیت برانگیزى توجه مى‌شود که غالباً موافق طبع حاکمیت نیست (← زوارزاده، ص 167ـ168).در ایران، داستان کوتاه به عنوان یکى از پرخواننده‌ترین انواع ادبىِ نو، بیشتر از رمان رشد کرده است. زیرا نوشتن قطعه‌هاى روایىِ کوتاه براى بیان مفاهیم اخلاقى و اندرزى در ادبیات سنّتى ایران سابقة درخشانى دارد. شاید یکى از دلایل اقبال خوانندگان ایرانى به داستان کوتاهِ متأثر از ادبیات غرب، بازگشت به یک نوع ادبى است که ریشه در سنّت ادبىِ ایران دارد (← یاورى، ص 421؛ نیز ← «حکایت»*).نخستین مجموعة داستان کوتاه را سیدمحمدعلى جمالزاده* با نام یکى بود و یکى نبود (1300ش) نوشت. مزیتِ روش جمالزاده در غنا بخشیدن به زبان ادبى از راهِ کاربرد لغات و اصطلاحات محاوره‌اى است. او در هریک از داستانهاى مجموعه یکى بود و یکى نبود با نثرى شیرین به تصویر نمونه یک شخصیت اجتماعى پرداخت و کهنه‌پرستى و رخوت اجتماعى را با طنز و طعنى سرشار از غم وصف کرد. هنر او بیشتر در پى‌رنگهاى جذابى است که مى‌سازد.جمالزاده در دیباچة این کتاب، که به بیانیة نثر نوین فارسى شهرت یافته، از نویسندگان ایرانى خواسته است تا با زبانى عامه‌فهم و خاصه‌پسند به نوشتن رمان و داستان کوتاه روى آورند تا دموکراسى ادبى، که مکمل دموکراسى سیاسى است، جامه عمل بپوشد (ص 1ـ2). شاید او با تعبیر دموکراسى ادبى مى‌خواست نشان دهد که رسالت نویسنده، کار ادبى است، نه فعالیت سیاسى (← پدرسن، ص 11).داستان کوتاه با آثار صادق هدایت* جایگاه واقعى خود را در فرهنگ ایران یافت. جمالزاده در اروپا مى‌زیست، اما در نوشته‌هایش از خاطرات دورانِ کودکى خود در ایران مى‌نوشت تا زمانه از دست رفته را بازآفرینى کند. برخلاف او، هدایت در ایران مى‌زیست، اما روحش در عوالم اروپایى سیر مى‌کرد.جمالزاده بسیارى از اصطلاحات محاوره‌اى را وارد زبان ادبى کرد، ولى هدایت کوشید براى هر دسته از شخصیتهاى داستانهایش لهجه و اصطلاحات خاصِ آنها را ابداع کند.هدایت در زنده به گور (1309ش)، سه قطره خون (1311ش)، سایه روشن (1312ش) و علویه خانم (1312ش)، زندگى عامة مردم را با لحن خودِ آنان به خوبىِ هزار توى ذهنیات روشنفکرانِ سَرخورده و هراسان از دیکتاتورى ترسیم کرده است. رمان مشهور او، بوف کور* (1315ش)، ادبیات معاصر را از مرحلة نوشتن رمانهاى تاریخى و اجتماعى درآورد و وارد مرحلة رمان‌نویسى به سبک اروپایىِ آن کرد. هدایت در همة آثارش برخوردى انتقادى با نظام اجتماعى و هنرىِ زمانه دارد؛ او در حد هنجارهاى ادبىِ رایج نمى‌ماند و سبکى تازه ابداع مى‌کند. تا آن زمان، رمان وسیله‌اى براى سفرنامه‌نویسى یا خطابه و اندرز بود اما هدایت به زیبایى‌شناسى و شکل ادبى خاصِ رمان اهمیت داد. جستجوى نقاش روى قلمدان (راوىِ بوف کور)، همانند گشت‌وگذار قهرمانِ رمانِ دورة مشروطه بر پهنة جامعه درگیر جنبش، یا رفت و آمد قهرمان رمانِ اجتماعى در مکانهاى عمومىِ شهر نیست؛ بلکه کاوشى در درون براى بازشناسىِ خود است تا بتواند به عنوان انسانى با فردیّت خلاق دربارة جامعه و مسائل آن بیندیشد.صادق هدایت و سه تن از روشنفکران نوگرا گروهى را تشکیل دادند که خودشان بر آن نام «ربعه» نهادند و خانلرى (1367ـ1370ش، ج 3، ص 383) آنان را پیشقراولان ادبیات امروز فارسى مى‌داند. ادباى سنّت‌گرا این روشنفکران (صادق هدایت و مسعود فرزاد* و بزرگ علوى* و مجتبى مینوى*) را به‌سبب اندیشه‌هاى نوگرایانه‌شان جدّى نمى‌گرفتند. از این گروه، علوى داستان‌نویس بود. او در داستانهاى مجموعه چمدان (1313ش) روان‌شناسى را با تحلیلهاى اجتماعى درآمیخت تا ضدیت خود را با قراردادها و رسوم سنگواره شده به نمایش بگذارد. او که همراه گروه پنجاه و سه نفرِ* تقى ارانى*، سالهاى 1316 تا 1320ش را در زندان گذرانده بود پس از آزادى با انتشار مجموعة داستان ورق‌پاره‌هاى زندان (1321ش) به پایه‌گذار ادبیات زندان شهرت یافت. اختلافات طبقاتى و زندگى عاطفى پرآشوبِ مبارزان سیاسى و مخالفان حکومت در بسیارى از آثار علوى نمایان است. علوى در داستان گیله‌مرد (1326ش) به جنبش دهقانى پرداخته و تأثیر عمیقى در ادبیات معاصر ایران نهاده است که مشخص‌ترین نمونه آن را در داستان دختر رعیت محمود اعتمادزاده «به‌آذین» (1331ش) مى‌توان دید (← میرعابدینى، ج 1، ص 234ـ236).علوى نثر ساده و عارى از واژگان و اصطلاحات عامیانه نثر جمالزاده و هدایت دارد و در روایت داستان و ایجاد هول و ولاى مناسب، استاد است.ب. از 1320 تا 1332ش. سالهاى پس از 1320ش فصل تازه‌اى در تاریخ اجتماعى و فرهنگى ایران است. پیش از این، تنها جوانانى که از اروپا به میهن بازمى‌گشتند حامل پیامهایى از اندیشه و فرهنگ غرب بودند، اما پس از جنگ جهانى دوم و سقوط رضاشاه، دروازه‌هاى دنیاى غرب به روى ایرانیان باز شد. احزاب سیاسى یکى پس از دیگرى انجمنهاى خود را تشکیل دادند. روزنامه‌ها و مجلات ادبى، مثل سخن و پیام نو، منتشر شدند و با آزادى نسبى‌اى که پدید آمده بود، در فضایى آشوبناک از تبعات جنگ، مردم با جلوه‌هاى تازه‌اى از فرهنگ و ادبیات جهان آشنا شدند.در سالهاى پیش از شهریور 1320، اغلبِ نویسندگان از ادبیات فرانسه تأثر مى‌پذیرفتند. اما از آن پس ادبیات امریکا نیز جاى خود را در محیط ادبى ایران باز کرد و آثار نویسندگانى چون جان‌اشتاین‌بک ، ارنست همینگوى و ویلیام فاکنر به زبان فارسى ترجمه شد. نسل تازة داستان‌نویسان ایرانى، صادق چوبک*، ابراهیم گلستان و جلال آل‌احمد* در آثار خود از شیوة داستان‌نویسى این نویسندگان متأثر شدند. آنان ادبیات را از فضاى درونگرایانه‌اش متوجه جهان بیرون کردند. هم‌زمان گرایش به ادبیات روسى و ترجمة داستانهاى روسى بیشتر شد و شمار بسیارى از آثار تولستوى ، پوشکین ، داستایوسکى ، چخوف و ماکسیم گورکى به فارسى ترجمه شد. در این میان به آثار ماکسیم گورکى توجهى خاص شد و بیش از بیست کتاب از او به فارسى ترجمه گردید، از جمله مادر ترجمة على‌اصغر سروش (1323ش)، چلکاش ، ترجمة کاظم‌انصارى (1329ش) و اعماق اجتماع ، ترجمة عبدالحسین نوشین (1330ش).اگر سالهاى حکومت رضاشاه، دورة مشق کردن نویسندگان ایرانى در عرصة رمان باشد، سالهاى پس از 1320ش را مى‌توان دورة شکوفایى داستان کوتاه دانست.صادق چوبک با آگاهى از ویژگیهاى نوعِ ادبى داستان کوتاه، دست به قلم برد و دو مجموعة خیمه‌شب‌بازى (1324ش) و انترى که لوطى‌اش مرده بود (1328ش) را آفرید؛ دو اثرى که از لحاظ وصف عینى فضا و نمایش روحیات و روابط شخصیتها با یکدیگر، از کتابهاى تأثیرگذارِ ادبیات معاصر به شمار مى‌آیند. او رمانهاى مشهور خود، تنگسیر (1342ش) و سنگ صبور (1345ش) را در دورة دوم فعالیت ادبى‌اش نوشت.چوبک براى آمیزش سبک محاوره‌اى و نوشتارى کوشید، بى‌آنکه وحدت هنرىِ اثر مخدوش شود. پیش از او جمالزاده و هدایت در این راه کوشیده بودند، اما براى آن دو، کاربرد زبان محاوره، نوعى تجددطلبى در برابر سنّت ادبى به شمار مى‌آمد. آنان، به‌ویژه جمالزاده، واژگان و تعبیرهاى محاوره‌اى را در نحو زبان نوشتارى مى‌گنجاندند. اما چوبک با کاربرد نحو زبان محاوره، در راه ایجاد زبانى داراى آهنگ طبیعىِ محاوره کوشید. از نظر مضمونى، مبالغه در وصف زشتیهاى اجتماعى به کار چوبک رنگى ناتورالیستى مى‌بخشید. او در بسیارى‌از داستانهایش از ریاى جامعه و اینکه مردم چگونه به نام مذهب و اخلاق بر فساد و رفتارهاى حیوانى خود سرپوش مى‌گذارند، سخن گفته است (← پدرسن، ص 47، 76). داستانهاى ابراهیم گلستان (متولد 1301)، آذر ماه آخر پائیز (1328ش) و شکار سایه (1334ش)، بیانگر نوعى تجربه‌گرایى ادبى براى پیدا کردن راهى متفاوت با شیوة جمالزاده و هدایت بودند. گلستان که از ساده‌نویسىِ ارنست همینگوى متأثر بود، به‌تدریج از سبک ویلیام فاکنر براى بیان پیچیدگیهاى ذهنىِ شخصیتهایش بهره گرفت. او کوشید آهنگ نثر خود را بر پایه حرکت درونى و احوال روانىِ شخصیتها ایجاد کند، اما آثار اولیه‌اش در حد تمرینى در این راه است و نتیجه‌اش چندان قانع‌کننده نیست. او در داستانهاى دو مجموعه جوى و دیوار و تشنه (1346ش) و مَدّ و مِه (1348ش) به نقطة اوج خلاقیت هنرىِ خود رسید. آثار او از لحاظ طراحى سینماگرانه صحنه‌ها و حوادث درخور توجه است؛ شخصیتهاى داستانهاى او بیشتر افراد طبقة روشنفکرند.جلال آل‌احمد نویسندة متعهدى بود که به مطرح کردن مسائل اخلاقى و اجتماعى بیشتر از جنبه‌هاى زیباشناسىِ داستان اهمیت مى‌داد. این امر سبب سستىِ ساختار داستانهاى او شده و به آنها حالتى گزارشى و مقاله‌اى داده است (زوارزاده، ص 174). او به عنوان نویسنده، بخشى از اعتبارش را مدیون نثر خویش است، نثرى شتابناک که ریشه در نثر متون کهن فارسى و محاورة مردم کوچه و بازار داشت و از نثر نویسندگانى چون آلبر کامو و سلین متأثر بود. آل‌احمد در عمر کوتاه چهل و شش ساله‌اش بسیار تحول یافت. در سالهاى آخر عمرش رویکرد به فرهنگ درون ایران و اعتقادات تودة مردم را روش خود کرد و از این‌رو به مذهب به مثابة نیروى آرام‌بخش و نیز پایه‌اى براى وحدت و قیام مردم ایران نگریست (← پدرسن، ص 68). آل‌احمد روشنفکرى تأثیرگذار بود. او نویسندگى را با مجموعه داستانهاى کوتاهى چون دید و بازدید (1324ش)، از رنجى که مى‌بریم (1326ش)، سه تار (1327ش) و زن زیادى (1331ش) شروع کرد و به سوى نوشتن داستانهاى بلندى چون مدیر مدرسه (1337ش) و نفرین زمین (1346ش) رفت. دو اثر اخیر او را مانند بوف کورِ هدایت و چشمهایشِ بزرگ علوى مى‌توان رمانهایى کوچک محسوب کرد. نخستین رمانهاى واقع‌گرایانه به سبک غربى در ایران رمانهاى کوتاه بود و مانند رمانهاى روسى و اروپایى مفصّل نبود (← یاورى، ص 327).در دهة 1320ش فعالیت ادبى تنوعى درخور توجه یافت. برگزارىِ نخستین کنگرة نویسندگان ایران (1325ش) از توجه به نقد ادبى ‌و تثبیت واقع‌گرایى ‌در داستان‌نویسىِ ایران ‌حکایت داشت؛ ماهنامه‌هاى ‌ادبىِ روشنفکرانه ‌فضاى مناسبى ‌براى رشد نویسندگان جوان فراهم ‌مى‌آوردند؛ مجلات متعددى‌ نیز براى چاپ رمانهاى عامه‌پسند پدید آمدند که آثار نویسندگانى چون حسینقلى مستعان، ابراهیم مدرّسى و جواد فاضل را منتشر مى‌کردند.مجلة سخن* به صاحب‌امتیازى و مدیریت پرویز ناتل خانلرى* که نخستین شمارة آن در خرداد 1322 منتشر شد، در این دوره و نیز در دهه‌هاى بعد، جایگاهى ممتاز براى نشر داستانهاى جدّى و قوى‌تر بود. هدایت ترجمه داستان «مسخ» کافکا را در سال اول سخن منتشر کرد. نخستین داستانهاى آل‌احمد از جمله «زیارت» (سال 2، ش 4، فروردین 1324)، «دید و بازدید عید» (سال 2، ش 9، مهر 1324)، و «وداع» (سال 3، ش 4، مهر 1325) در سخن به‌چاپ رسید. جمالزاده نیز با سخن همکارى مى‌کرد و برخى از داستانهاى او، از جمله «باج سبیل» (سال 4، ش 1، آذر 1331) و «شیخ و فاحشه» (سال 4، ش7، خرداد 1332)، در سخن به‌چاپ رسید. بزرگ علوى داستان «دزآشوب» (سال 2، ش 6، خرداد 1324) و صادق چوبک داستانهاى «عدل» (سال 2، ش 8 ، شهریور 1324) و «چراغ آخر» (سال 4، ش 3، بهمن 1331) را در سخن منتشر کردند.در این دوره جمالزاده، که در دورة حکومت رضاشاه سکوت کرده بود، دور دوم فعالیت ادبى خود را شروع کرد و نوشته‌هاى متعددى به چاپ رساند، از جمله دارالمجانین (1320ش)، راه‌آب‌نامه (1326ش)، سر و ته یک کرباس (1335) و چند مجموعه داستان.هدایت در سگ ولگرد (1321ش) روش نوشتارىِ معهودِ خود را ادامه داد، اما در آثارى چون حاجى‌آقا (1324ش) و توپ مروارى، از رئالیسم سوسیالیستى، که از سوى مطبوعات حزب توده ترویج مى‌شد، اثر پذیرفت و به هجوى تلخ مبنى بر تمسخر و مضحکه قراردادن اوضاع اجتماع روى آورد. گرایش سیاسىِ چپ گرا، به‌ویژه در آثار بزرگ‌علوى، نمود یافت. او در رمان چشمهایش (1331ش) به طرح ماجراى عاشقانه بر زمینه‌اى از اختناق اجتماعى دورة رضاشاه پرداخت؛ این رمان کوچک با نثر روان و عاطفى خود زمانى جزو پرخواننده‌ترین رمانهاى ایرانى بود. علوى ماجراى داستانهاى مجموعه نامه‌ها (1330ش) را حول عملکرد جوانان نواندیشى شکل داد که با نظم موجود موافقتى نداشتند.از دیگر نویسندگان این دوره عبارت‌اند از: على دشتى*، نویسندة فتنه (1324ش)؛ غلامحسین غریب نویسندة داستانهاى مجلة سورئالیستىِ خروس جنگى* (1329ـ 1330ش)؛ محمود اعتمادزاده «به‌آذین» با رمان روستایى ـ مبارزاتىِ دختر رعیت (1331ش)، رسول پرویزى* و ابوالقاسم پاینده* که نویسنده داستانهاى خاطره‌اى به روال جمالزاده بودند (← میرعابدینى، ج 1، ص 192ـ200). بعدها على دشتى بیشتر در زمینة نقد ادبى طبع‌آزمایى کرد و اعتمادزاده به مترجمى زبردست تبدیل شد که برخى از شاهکارهاى ادبى جهان را با قلم روان و نثر زیباى خود به فارسى برگرداند، از جمله اُتللو (1337ش) و هملت(1344ش) از شکسپیر ؛ ژان‌کریستف (1336ـ1338ش) از رومن رولان ؛ باباگوریو (1334ش)، زنبق‌دره (1336ش)، چرم ساغرى (1335ش) و دختر عمو بت (1340ش) از بالزاک ؛ و دُن آرام (1344ش) از میخائیل شولوخوف .ج. از 1332 تا 1357ش. با تغییر فضاى سیاسى ـ فرهنگى در سالهاى پس از کودتاى 28 مرداد 1332، رمانهاى تاریخى و داستانهاى بلند پاورقى مجلات کثرت و رونق یافت، از جمله ده مرد رشید، نوشته شاپور آرین‌نژاد (1335ش)، به خاطر لیلى، نوشته احمد ناظرزاده کرمانى (1335ش)، اسمال در نیویورک (1333ش) نوشته حسین مدنى، حاجى در فرنگ (1344ش) نوشته جعفر شهرى و تحصیل‌کرده‌ها نوشته مشفق همدانى (1334ش). از سوى دیگر نویسندگان کارآمد کمتر به مسائل روز پرداختند، غالباً به دنیاى پراضطراب درون گریختند و دردهاى ازلى ـ ابدى چون عشق و انزوا و مرگ را موضوع داستانهاى خود قرار دادند و نوعى داستان اسطوره‌اى شکل گرفت که تأثیر قصه‌هاى دینى تورات در آن آشکار بود. از جمله یکُلیا و تنهایىِ او (1334ش) اثر تقى مدرسى* (1311ـ1376ش) با نثرى احساسى و خوش‌آهنگ و رمان ملکوت (1340ش) نوشتة بهرام صادقى* که با تخیل کابوس‌وار به پوچى و بیهودگى تأکید دارد و متأثر از بوف کور و آثار کافکا به نظر مى‌رسد.مجلة سخن رمان یَکُلیا و تنهایى او را بهترین رمان ایرانى در 1335ش اعلام کرد. ده ‌سال بعد مدرسى به امریکا مهاجرت کرد و دومین رمانش را با نام شریفجان، شریفجان (1344ش) منتشر کرد که چندان موفقیت‌آمیز نبود (میرعابدینى، ج1، ص343).صادقى با مجموعه داستان سنگر و قمقمه‌هاى خالى (1349ش)، به عنوان نویسندة نوگرایى مطرح شد که دیدى تلخ و طنزآمیز و شناختى دقیق از ساختار داستان کوتاه به سبک جدید داشت. او در هر داستان، با تجربیات تازه براى بیان مفاهیم موردنظرش مى‌کوشید، ازاین‌رو به نویسندة نویسندگان شهرت یافت. اهمیت داستانهاى او در فضاسازى هنرمندانه‌اى است که بیشتر از حالات روانى شخصیتها پدید مى‌آید تا از حوادث. در برخى از داستانهاى او طنز تلخ اجتماعى و در برخى دیگر دیدگاههاى فلسفى آمیخته به پوچ‌گرایى ملاحظه مى‌شود.از میان نویسندگانى که هم‌زمان با صادقى شروع به داستان‌نویسى کردند، کار غلامحسین ساعدى* چشمگیرتر از دیگران است. او برخى از داستانهایش از جمله «آفتاب مهتاب» را در سخن (سال 6، ش 2، فروردین 1334) منتشر کرده بود و برخلاف صادقى، بسیار پرکار بود. آثارش گسترة وسیعى از داستان، نمایشنامه، تک‌نگارى اجتماعى و ترجمه آثار روان‌پزشکى و ادبى را دربرمى‌گیرد. ماجراى داستانهایش در روستاها و بندرهاى دورافتاده یا حاشیة شهر بزرگ تهران رخ مى‌دهد. او با رازآمیز کردن فضاى داستان به نوعى رئالیسم وهمناک دست یافته و در ایران پیشتاز سبکى شده که در جهان به رئالیسم جادویى شهرت یافته است. برخى از آثار او عزاداران بَیَل (1343ش)، ترس و لرز (1347ش) و گور و گهواره (1350ش) است. ساعدى نمایشنامه‌هاى خود را با نام «گوهرمراد» منتشر مى‌کرد. شیفتگى او به عوامل خیالى و ناشناخته، هم ناشى از آموزه‌هاى سورئالیستهاست و هم ریشه در جهان رازآمیزِ افسانه‌هاى ایرانى دارد.در این دوره ترجمه‌هایى از داستانهاى اروپایى منتشر شد، از جمله: شازده کوچولو نوشتة آنتوان دو سنت اگزوپرى ترجمة محمد قاضى* (1333ش)؛ دون‌کیشوت نوشتة سروانتس ساآودرا ترجمة محمد قاضى (1335ـ1337ش)؛ داستانهاى امریکایى از جمله کلبة عمو تُم نوشتة هاریت الیزابت بیچر استوو ترجمة منیره مهران (جزنى؛ 1335ش)؛ سپید دندان اثر جک لندن ترجمة محمد قاضى (1332ش)؛ و رمان وداع با اسلحه اثر ارنست همینگوى ترجمة نجف دریابندرى (1333ش). محمد قاضى و نجف دریابندرى دو مترجم توانا بودند که به عرصة نشر داستان وارد شدند.از 1340ش، قریب به بیست‌سال مجلة آرش زیرنظر سیروس طاهباز جایگاهى خاص براى نشر داستانهاى معاصر شد. جلال آل‌احمد و غلامحسین ساعدى از نویسندگان فعال این مجله بودند. برخى از نمایشنامه‌ها و داستانهاى مشهور ساعدى نخستین بار در آرش به چاپ رسید، از جمله داستان «گاو» (دورة 2، ش 1، تیر 1343). سیمین دانشور*، نجف دریابندرى و ابراهیم گلستان نیز با آرش همکارى مى‌کردند. ناصر تقوایى، محمود طیارى، اکبر رادى و بهرام بیضایى از دیگر نویسندگانى هستند که داستانها و نمایشنامه‌هایشان در آرش منتشر مى‌شد. نیز شمارى از داستانهاى همینگوى، فاکنر و اشتاین‌بک با ترجمة افرادى چون کورش مهربان، صفدر تقى‌زاده، محمود کیانوش و سیروس طاهباز در آرش به‌چاپ مى‌رسید.آثار دیگرى که در این دورة زمانى منتشر شده‌اند عبارت‌اند از: داستانهاى بلند آل‌احمد، مثل نون و القلم (1340ش)، اثر جدلىِ غرب‌زدگى (1341ش) که نویسندة را به عنوان نظریه‌پرداز بازگشت به سنّتهاى اصیل بومى و مذهبى معرفى مى‌کند (← پدرسن، ص50ـ51) و آثار نادر ابراهیمى، جمال میرصادقى، سیمین دانشور، فریدون تنکابنى و رضا بابامقدّم. سیمین دانشور که در نویسندگى به شگرد و صناعات داستان توجه دارد در مجموعة داستان شهرى چون بهشت (1340ش) داستانها را از نظرگاه نوجوانان مى‌پردازد و وقایع‌نگارى را با تخیل ادبى درمى‌آمیزد. او پیش از آن مجموعه داستان آتش خاموش (1327ش) را منتشر کرده بود که چندان قوى نبود و سپس رمان سووشون (1347ش) را به چاپ رساند که با استقبال فراوان روبه‌رو شد؛ رمانى تاریخى و اجتماعى که ناظر به وقایع ناشى از جنگ جهانى دوم در ایران است و با مسائل سیاسى و اجتماعى پیوند خورده و بر اسطورة شهادت در فرهنگ ایران استوار است (← یاورى، ص 152ـ153، 197).جمال میرصادقى نویسندگى را با مجلة سخن و چاپ داستان «برفها، سگها، کلاغها» (سال 8 ، ش 11 و 12، اسفند 1336) در این مجله، آغاز کرد. سپس دو مجموعه داستان شاهزاده خانم سبز چشم (1341ش) و چشمهاى من خسته (1345ش) را به چاپ رساند. او در بیشتر داستانهایش رنجهاى مردم کوچه و بازار را وصف مى‌کند. او در داستانهایى که خاطرات دوران کودکى و زندگى در محله‌اى سنّتى و قدیمى را وصف مى‌کند، موفق‌تر به نظر مى‌رسد، از جمله در رمان بادها خبر از تغییر فصل مى‌دادند (1363ش). نادر ابراهیمى به داستانهاى تمثیلى و فلسفى و داستانهاى حیوانات که در ادبیات فارسى قدیم سابقه دارد، توجه کرده است تا به موضوعات اجتماعى بپردازد؛ نخستین کتاب او خانه‌اى براى شب (1341ش) مجموعه‌اى از این گونه داستانهاست.تحولات اجتماعى ـ آموزشىِ جامعه، سالهاى 1340ـ 1357ش را به دورة شکوفایى هنر و ادبیاتى تبدیل کرد که با تفکرات نوجویانه و عدالت‌خواهانه شروع شد. در این سالها، تکاپوى فرهنگىِ نویسندگانِ پیشین ثمر داد، نویسندگان جدیدى نیز در عرصة ادبیات فعالیت خود را شروع کردند و گرایشهاى ادبىِ گوناگونى امکان ظهور یافت. در این سالها تمرکز زندگى در شهرهاى بزرگ و افزایش تحصیل‌کردگان، رمان را به رایج‌ترین نحوة بیان ادبىِ زمانه تبدیل کرد. نویسندگانِ بهترین رمانهاى این دوره، شیوه‌هاى هوشمندانه‌ترى را براى نگارش آثار خود به کار بردند. توجه به جنبه‌هاى زیبایى‌شناختى سبب شد که رمان از حد وسیله‌اى براى پندهاى اجتماعى یا تبلیغ مسلکها، به مرحلة آفرینش هنرى ارتقا یابد (← میرعابدینى، ج 2، ص 409ـ410). در این دوره، آثار متنوعى پدید آمد مثل سنگ صبور از چوبک، شوهر آهوخانم (1340ش) اثر على‌محمد افغانى، همسایه‌ها (1353ش) از احمد محمود، دایى‌جان ناپلئون (1351ش) نوشتة ایرج پزشکزاد، دل کور (1352ش) از اسماعیل فصیح و رمانهاى دیگرى از جمال میرصادقى، جعفر شهرى نویسندة شکر تلخ (1347ش)، بهمن شعله‌ور با رمان سفر شب (1346ش) و رضا دانشور. چوبک در سنگ صبور روایت خطى را کنار گذاشت و با استفاده از عنصر تک‌گویىِ درونى، واقعیتهاى بیرون را در درون شخصیتها به تصویر کشید. او با استفاده از عنصر زمان‌پریشى و ایجاد پیوست و گسست در سیر وقایع داستان شیوة روایت غیرخطى و ذهنى را رایج کرد که بعدها در آثار نویسندگان دیگر خصوصاً احمد محمود دیده شد.شوهر آهو خانمِ افغانى رمانى اجتماعى و مفصّل است که با انتشارش تحسین بسیارى را برانگیخت. این‌رمان موضوع دو همسر داشتن مردان را با وصفهاى واقع‌گرایانه به‌طور جدّى بررسى و نقد مى‌کند و ضمن وصف اوضاع اجتماعى و فرهنگ مردم ایران در دوره رضاشاه، مظلومیت بسیارى از زنان ایران را نشان مى‌دهد.رمان همسایه‌ها نوشتة احمد محمود، بخشى از یک رمان بلند سه قسمتى است که دو قسمت دیگر آن با عنوانهاى داستان یک شهر (1360ش) و زمین سوخته (1361ش) در سالهاى بعد منتشر شد. محمود در این رمان، ضمن توجه به فرهنگ بومى جنوب ایران به صناعت داستان‌پردازى و زیبایى وصف صحنه‌ها و حوادث توجهى خاص دارد. همسایه‌ها با استقبال بسیار روبه‌رو شد و یکى از آثار ماندگار ادبیات معاصر محسوب مى‌شود. یکى از درون‌مایه‌هاى غالب داستانهاى محمود اشکال مختلف تقابل زندگى بومى و سنّتى با سرمایه‌دارى و صنعت است.ایرج پزشکزاد، که داستانهاى طنز خود را در پاورقى مجله‌هایى چون جوانان و فردوسى منتشر مى‌کرد، در رمان دایى‌جان ناپلئون به طنزى شیرین و اجتماعى دست یافت و تحولات سالهاى 1320 به بعد را در قالب داستان به قلم آورد. شخصیت اصلى رمان او به یارى مجموعه تلویزیونى دایى‌جان ناپلئون، ساخته ناصر تقوایى، نزد مردم مشهور شد.یکى از نویسندگان مهم این دوره، هوشنگ گلشیرى است که در رمان شازده احتجاب (1347ش) جدیدترین صناعتهاى داستان‌نویسى را ماهرانه به کار گرفته و برخى از شکل‌یافته‌ترین داستانهاى کوتاه ایرانى را خلق کرده است. گلشیرى ظاهراً نشر داستانهایش را از تابستان 1344ش با جُنگ اصفهان آغاز کرد. جُنگ اصفهان مجله‌اى نوگرا شبیه به آرش بود که در اصفهان منتشر مى‌شد.او ضمن به‌کارگیرى صناعتهاى‌داستان‌نویسىِ جدید جهان در آثار خود، از امکانات روایىِ متون کهن فارسى نیز غافل نبود؛ و از نویسندگان ایرانى مى‌خواست به جاى تقلید از شیوه‌هاى ادبىِ غرب، به‌سرچشمه‌هاى ادب میهنى بازگردند و آنها را با دستاوردهاى جهانىِ داستان‌نویسى پیوند بزنند. به‌نظر پدرسن (ص 76) نظر گلشیرى از بسیارى جهات به آل‌احمد شبیه است.رضا براهنى داستانهاى کوتاه خود را در مجله‌هاى فردوسى و نگین منتشر مى‌کرد. در 1349ش جلد اول از رمان سه جلدى روزگار دوزخى آقاى ایاز را نوشت که در 1351ش با عنوان قول ایاز چاپ و سپس توقیف شد. این رمان به گونه‌اى قصه زندان است. او رمان کوتاه چاه به چاه را هم که قصه‌هاى زندان است در 1354ش در یکى از مجله‌هاى ایرانى چاپ نیویورک به چاپ رساند که در 1362ش، متن آن با تجدیدنظر در تهران منتشر شد.بزرگ‌علوى نیز که از 1332تا1357ش اجازة ‌نشر نوشته‌هایش را در ایران نداشت، در برلین شرقى به فعالیتهاى ادبى خود ادامه داد. مجموعه داستان میرزا و رمان سالاریها دو اثرى بود که او در طى این دوران نوشت و در 1357ش در تهران به چاپ رسید. دیدگاههاى چپ‌گرایانه او در این دو کتاب نیز نمایان است.در این ‌دوره ترجمة برخى از شاهکارهاى ادبى اروپا و امریکا نیز ادامه یافت از جمله ترجمة رمان نان و شراب اینیاتسیو سیلونه ، نویسندة ایتالیایى به قلم محمد قاضى (1352ش)، ناطور دشت اثر نویسندة امریکایى جروم دیوید سالینجر ، ترجمة احمد کریمى (1345ش) و موشها و آدمها نوشتة جان‌اشتاین‌بک امریکایى، ترجمة پرویز داریوش (1345ش).همچنین در این زمان جریان داستان‌نویسىِ زنان شکل گرفت که پیشگام آن سیمین دانشور بود. از این نویسندگان‌اند : شهرنوش پارسى‌پور (متولد 1324ش) نویسندة سگ و زمستان بلند (1355ش)؛ مهشید امیرشاهى (متولد 1319ش) نویسندة مجموعه داستانهایى مثل بعد از روز آخر (1348ش)؛ گلى ترقّى (متولد 1318ش) نویسندة من هم چه گوارا هستم (1348ش).برخورد انتقادى با سیاستهاى اجتماعى و فرهنگى و شبه‌مدرنیسمِ باب طبع حکومت پهلوى، نویسندگان را به یافتن راه‌حلهاى بومى وامى‌دارد و سبب رشد ادبیات‌اقلیمى و روستایى مى‌شود که مطرح‌ترین نمایندگان آن محمود دولت‌آبادى، صمد بهرنگى* و على‌اشرف درویشیان هستند. اقلیم‌گرایان کوشیدند با شناخت جغرافیا و فرهنگ مناطق ناشناخته، در مسیر تثبیت هویت ایرانى حرکت کنند. دیدگاه «بازگشت به خویش» و سنّتها، براى ضدیت با تجددِ ترویج شده از سوى حکومت، نیز زمینه را براى رشد گرایشهاى مذهبىِ على شریعتى و جلال آل‌احمد آماده کرد (← میرسپاسى، ص 172، 191ـ192، 199ـ202).2. پس از انقلاب اسلامى. نیاز به تحولى که موجدِ انقلاب اسلامى 1357ش بود، نویسندگان ایران را ناگزیر از کسب تجربه‌هاى فکرى و نوشتارى تازه‌اى کرد، به‌طورى‌که دهة 1360ش نقطة شروع دورة جدیدى در ادبیات معاصر به‌شمار مى‌آید. در این دوره، تلاش براى تجسم بخشیدن به پیچیدگى زندگى در هنگامة انقلاب و جنگ و تبعات جابه‌جایى نظام اجتماعى و فرهنگى، رمان را به مهم‌ترین نوع ادبى تبدیل کرد؛ زیرا رمان بیش از دیگر انواع ادبى، قابلیت بازتاب دادن هیجانهاى‌اجتماعى گسترده زمانه را داراست. رمان در حیات فردى و اجتماعى عملکردى را پذیرا مى‌شود که در گذشته بر عهدة شعر بود. این امر بیانگر گذر تدریجى جامعة سنّتى به جامعه‌اى جدید است، زیرا رمان زادة عصر جدید و فضاى اهمیت دادن به فردیت انسان است (← حق‌شناس، ص188ـ195).این سالها به دورة گذار نویسندگان ایرانى از آزمودن قالبهاى ادبى گوناگون تبدیل شده، و خَلق انواع رمانها، جنبه‌هاى متفاوت حیات فرهنگى و اجتماعى را بیان مى‌کند. در سه دهة اخیر به‌سبب تحولات عظیم دوران معاصر، نوع نگاه نویسندگان و حساسیتهاى ادبى آنان بسیار تغییر کرده است.در نخستین سالهاى پس از انقلاب، رمان به روزنامه‌نگارى نزدیک شد و گزارش روزهاى انقلاب، وصف مبارزات مردمى، و افشاى ناهنجاریهاى جامعه و فشارها و شکنجه‌هاى زندانیان سیاسى در دورة سلطنت پهلوى، مرکز توجه آن گردید، از جمله رمان سلول 18 (1358ش) اثر على‌اشرف درویشیان. اغلب نویسندگان این زمان قهرمانان آثار خود را در هیئتى حماسى و درگیر مبارزه ترسیم کردند.با شروع جنگ عراق با ایران* در 1359ش، ادبیات جنگ نیز پدید آمد. یکى از نخستین رمانهاى جنگى را احمد محمود با عنوان زمین سوخته (1361ش) نوشت که در لایه‌هاى آن انتقادهاى مهمى هم به جریان روشنفکرى در ایران شده است. به‌تدریج آثار متعددى در این زمینه منتشر شد، به‌طورى که کمتر نویسنده‌اى به جنگ و پیامدهایش بى‌اعتنا ماند. در دهة 1360ش، نویسندگانى مثل فیروز زنوزى‌جلالى، ابراهیم حسن‌بیگى، على مؤذنى، محمدرضا کاتب، محسن مخملباف، احمد غلامى و حسن بنى‌عامرى و بسیارى دیگر، از خطوط مقدّم جبهه گزارش داده‌اند و یا خاطرات رزم و چگونگى به شهادت رسیدن همرزمانشان را یادآور شده‌اند. شهادت در این داستانها اوج زندگى قهرمان است. على مؤذنى در قاصدک (1371ش) ضمن توجه به شهادت، مضامین دینى و اعتقادى را با تخیل داستانى درآمیخته است. سیدمهدى شجاعى غالباً از شیوة جدید تک‌گویى نمایشى براى پروراندن داستانهایش بهره گرفته است. داستانهاى او در کتابهاى ضریح چشمهاى تو (1363ش)، ضیافت (1363ش) و دو کبوتر، دو پنجره یک پرواز (1365ش) واقعیتهاى جبهه و جنگ را آمیخته با روحیة آرمان‌خواهى و منزه‌جویى نویسنده وصف مى‌کند. برخى از نویسندگان نیز مثل اسماعیل فصیح در رمان زمستان 62 (1366ش)، به وصف مسائل پشت جبهه و مشکلات ناشى از جنگ شهرها، ویرانیها و آوارگى مردم غیرنظامى پرداختند.دیدگاه اجتماعى اسماعیل فصیح در داستانهاى قبل از انقلابش، نگاه روشنفکرى ناامید و در عین حال واقعگراست که گرفتار اوضاع اجتماعى حاکم بر جامعه است. اما پس از انقلاب، با تحول در جامعه ایران، دیدگاه فصیح هم تحول یافته است و قهرمانان داستانهاى وى، که قبل از انقلاب با ضد قهرمان در جدال و نزاعى فردى بودند، به جدالى عقیدتى و مذهبى و اجتماعى و سیاسى وارد شده‌اند. درون‌مایه شهادت هم به داستانهاى وى راه یافته است. او رمان زمستان 62 را با درون‌مایه عشق و شهادت، تحت‌تأثیر وقایع جنگ عراق با ایران نوشته است. ثریا در اغما (1362ش) نیز بازتابى از تأثرات نویسنده از دوران اوایل جنگ است. راوى و شخصیت اول اغلب داستانهاى اسماعیل فصیح شخصى به‌نام جلال آریان است. به‌دلیل وجود این راوى، هریک از داستانهاى او داستانى کامل از قصه‌اى ناتمام، یعنى زندگى جلال آریان به شمار مى‌رود. شیوة طنزآمیز او همراه با روانى داستانها و استفاده از یک راوى دائمى و صبغة جنایى و پلیسى داستانهایش، او را نویسنده‌اى صاحب سبک کرده است.جنبة استنادى و گزارشىِ بیشتر رمانهاى جنگى از جنبة هنرى آنها قوى‌تر است، زیرا این داستانها در بحبوحة جنگ، براى تقویت روحیة رزمندگان و مردمِ درگیر نوشته مى‌شد. نکتة دیگر اینکه اغلب نویسندگان این داستانها حرفه‌اى نبودند، بلکه کسانى بودند که مى‌خواستند تجارب خود را از حضور در جبهه‌ها مدون کنند.در دهة 1370ش، دورة پس از جنگ، بخش عمده‌اى از این ادبیات به شرح بازگشت رزمندگان از جبهه اختصاص یافت، مثل آثارى که قاسمعلى فراست و رضا امیرخانى و راضیه تجّار و دیگران نوشته‌اند. قاسمعلى فراست در گلاب خانم (1374ش)، حسین فتّاحى در عشق سالهاى جنگ (1373ش)، رضا امیرخانى در ارمیا (1374ش) و ابراهیم حسن‌بیگى در ریشه در اعماق (1373ش) تشویش و نگرانى و مشکلات جانبازان و رزمندگان در مواجهه با زندگى روزمره پس از جنگ را بیان کرده‌اند (← میرعابدینى، ج 4، ص 1281ـ1287).رئالیسم جادویى یکى از مهم‌ترین گرایشهاى ادبى دهة 1360ش است. آمیزة واقعیت و افسانه به شیوة رئالیستى جادویى در رمانهایى چون کتاب آدم‌هاى غایب (1368ش) از تقى مدرسى، طوبا و معناى شب (1368ش) اثر شهرنوش پارسى‌پور و اهل غرق (1368ش) از منیرو روانى‌پور، بیانگر بحران دگرگونى ارزشها در سالهاى پس از انقلاب است. رئالیسم جادویى سبک بیانِ شکافى است که براثر ورود تجدد به جوامع سنّتى ایجاد مى‌شود؛ شکافى که از درون آن باورهاى پیشین در جامعه امروزى جریان مى‌یابد.شهرنوش پارسى‌پور در طوبا و معناى شب به عرفان و سوابق تعلیمات عرفانى در ادبیات ایران روى کرده که به شناخت درون انسان تأکید دارد و کمابیش وامدار داستانهاى عرفانى و رمزآمیز شهاب‌الدین سهروردى به نظر مى‌رسد (← یاورى، ص 104). منیرو روانى‌پور در اهل غرق، به باورها و آداب کمتر شناخته شده روستاهاى کنار آبهاى جنوب ایران پرداخته است. رویکرد این دو نویسنده در داستانهاى معاصر ایران بدیع و تازه است.گذشته از نویسندگانى که فعالیت ادبىِ خود را پیش از این آغاز کرده و در این دوره معروف‌ترین آثار خود را منتشر ساخته‌اند، مثل محمود دولت‌آبادى و اسماعیل فصیح، نویسندگان متعددى نیز کار ادبى خود را در همین دوره شروع کردند که ویژگى عمدة آنان جستجوى صناعتها و شکلهاى نو براى بازتاب دادن نگاه انسان امروزِ ایرانى به هستى است. به طورى که مى‌توان ویژگى عمدة سه دهة اخیر را تثبیت مدرنیسم در عرصه ادبیات ایران دانست؛ مدرنیسمى که در مکتبهاى گوناگون، از رئالیسم جادویى و توجه به سنّت قصه‌گویى شرقى گرفته تا نئورئالیسم و انواع گرایشهاى تجربى نمود مى‌یابد.بخشى از رمانها، به خصوص آثار نخستین سالهاى پس از انقلاب، زمینه‌اى تاریخى ـ سیاسى یافته‌اند تا درک دقیق‌تر گذشته را چراغ راه آینده کنند؛ براى نمونه مى‌توان از رازهاى سرزمین من (1366ش) اثر رضا براهنى، کلیدر (1363ش) نوشتة محمود دولت‌آبادى، سالهاى ابرى (1370ش) از على‌اشرف درویشیان، جزیره سرگردانى (1372ش) نوشتة سیمین دانشور و مدار صفر درجه (1372ش) اثر احمد محمود یاد کرد.اساس داستانهاى دولت‌آبادى بر نگرش واقعگرایانه به جامعة ایرانى استوار است، اما گاه رگه‌هایى از رمانتیسم و ناتورالیسم و سمبولیسم نیز در آثار وى دیده مى‌شود. او با بهره‌گیرى از امکانات زبان کهن فارسى و عناصر شاعرانه و استفاده از کلمات خوش‌آهنگ و خوش‌ترکیب و در عین حال پرهیز از افراط‌کارى سره‌نویسان، به نثرى اصیل، فخیم، پراحساس، خوش‌آهنگ و توصیفى دست یافته است که وجه تمایز او از داستان‌نویسان دیگر است. با اینکه پیش از دولت‌آبادى و کَلیدرِ او، نویسندگان دیگرى هم به روستا پرداخته بودند، اما کلیدر به لحاظ ارائه تصویرى گیرا و جامع از زندگى روستاییان خراسان، در بین رمانهاى اقلیمى کم‌نظیر است. این اثر مانند دایرة‌المعارفى دربارة روستاهاى خراسان است که از ویژگیهاى جغرافیایى گرفته تا خصلتهاى اجتماعى و قومى و خصوصیات لهجه‌اى در آن آمده است. توضیحات و وصفهاى دولت‌آبادى که گاه بسیار دقیق است، براى تکوین فضا و شکل دادن به شخصیتهاى رمان ضرورى به نظر مى‌رسد. دولت‌آبادى در کلیدر زبانى به کار مى‌گیرد که بعد از آن از مشخصه‌هاى بارز دیگر داستانهاى او مى‌شود، زبانى خاص که آمیزه‌اى از نثر کهن فارسى و زبان بومى خراسان است.درویشیان گرایش شدیدى به شگرد روایى و زاویة دید اول شخص دارد و معتقد است که راوى اول شخص، داستان را ساده، پذیرفتنى، صمیمى و مؤثر مى‌کند. او مى‌کوشد فقر و درماندگى در زندگى افراد طبقة فرودست جامعه را با صراحت و صداقت تصویر کند و در داستانهایش از آنان حمایت نماید. از این‌رو در رمان سالهاى ابرى عنصر خاطره و مستندنویسى بر عنصر تخیل غلبه دارد. او در این رمان که بخشهایى از زندگى اوست آشکارا تحت تأثیر آثار ماکسیم گورکى است.جزیره سرگردانى بخشى از تاریخ روشنفکرى در ایران و سردرگمى گروهى از روشنفکران را در چند سال پیش از انقلاب اسلامى وصف مى‌کند و به نوعى، تحول فکرى سیمین دانشور را نیز نشان مى‌دهد (← یاورى، ص 197). احمد محمود نیز در رمان بلند مدار صفر درجه زندگى خانواده‌اى را در جنوب ایران، در طى سالهاى دهه چهل تا وقوع انقلاب اسلامى، وصف مى‌کند که درگیر مبارزات سیاسى بر ضد حکومت شاه شده بودند.در طى این سالها نویسندگان گرایشى هم به ادبیات امریکاى لاتین یافتند که ترجمة نمونه‌هایى از آن به زبان فارسى از دهه 1350ش شروع شده بود.در سالهاى پس از جنگ، با تغییر فضاى اجتماعى و روحى، تلقى نویسندگان از وظیفة ادبیات دگرگون شد. تردید در یقینهاى اعتقادى و تلاش براى نوشتن از تجربه‌هاى زیست شده، سبب رویکرد مشهودتر نویسندگان به‌آزمودن صناعتهاى داستان‌نویسى گردید. به‌واقع، با رونق‌گرفتن ترجمه کتابهاى نظرىِ نقدادبىِ جدید و داستانهاى برگزیدة جهان، تسلط نویسندة امروز به دانش ادبى، بیشتر از نویسندگان گذشته شده است. در پرتو آگاهیهاى جدید، گروهى ‌از نویسندگان کوشیده‌اند با بازگشت به سرچشمه‌هاى ادبیات ‌بومى و پیوند زدنِ آن‌ با دستاوردهاى جهانى داستان‌نویسى، طرحى نو دراندازند؛ مثل گلشیرى در معصوم پنجم (1358ش)، جعفر مدرس‌صادقى در گاوخونى (1362ش)و محمد محمدعلى در باورهاى خیس یک مرده (1376ش).خیال‌پردازیهاى عرفانى ـ اساطیرى در قالب رئالیسم جادویى، عشق و خاطره، مهاجرت ایرانیان به خارج از کشور، و نوعى گرایش نو تاریخى به آنچه در روزگار معاصر بر ایران و انسان ایرانى گذشته است، درون‌مایه‌هاى مسلط بر ادبیات این دوره را تشکیل مى‌دهند. در این میان هوشنگ مرادى کرمانى که بیشتر در ادبیات نوجوانان قلم زده است با نشر قصه‌هاى مجید (1358ش)، بچه‌هاى قالیباف (1359ش)، نخل (1361ش) و داستان آن خمره (1368ش) به‌طور واقعگرایانه، تجربه‌ها و مشاهدات خود را از زندگى با نثرى ساده و طنزى دلنشین به تصویر مى‌کشد و در عین حال فقر و زندگى مردم فرودست را وصف مى‌کند. او با داستانهایش در ایران و خارج از ایران جوایزى را کسب کرده و برخى از داستانهایش به زبانهاى دیگر نیز ترجمه شده است.یکى از جریانهاى مهمِ داستان‌نویسىِ سه دهة اخیر، داستان‌نویسىِ زنان است؛ خصوصاً در دو دهه 1370 و 1380ش شمار زنان نویسنده سیزده برابرِ دهة 1360ش شده و به چهارصد تن رسیده است. زنان در عرصة پدیدآوردنِ رمان متعالى و مردم‌پسند، شانه به شانه مردان نویسنده پیش آمده‌اند (میرعابدینى، ج 1، ص 64). آثار برخى از آنان، مثل بامداد خمار (1374ش) نوشتة فتانه حاج سیدجوادى (متولد 1324ش)، به چاپهاى متعدد رسیده و به زبانهاى دیگر ترجمه شده است. اثر دیگر، خانة ادریسى‌ها (1370ـ1371ش)، نوشتة غزاله علیزاده است که با استقبال روبه‌رو شد.اگر دهة 1360ش را بتوان دورة رواج رئالیسم جادویى در ادبیات ایران دانست، در دهة 1370ش، عمدتاً به‌سبب تأثیر نوشته‌هاى زنانِ نویسنده، با رشدِ جریانى نئورئالیستى در ادبیات ایران روبه‌رو هستیم. نویسندگانِ وابسته به این جریان، برخلافِ نویسندگان علاقه‌مند به رئالیسم جادویى، به جاى پرداختن به ساختار تاریخىِ جامعه در شکلى افسانه‌وار، از تجربیات ملموسِ خود مى‌نویسند.فضاى داستانهاى نویسندگانى مثل زویا پیرزاد، نویسندة چراغها را من خاموش مى‌کنم (1380ش)، فریبا وفى و طاهره علوى فضاى زندگى امروز در شهرهاى بزرگ، آپارتمانهاى کوچک و تنهاییهاى عمیق است. برخلاف حادثه‌هاى محیرالعقولِ داستانهاى رئالیستى جادویى، در داستانهاى نئورئالیستى حادثه خاصى رخ نمى‌دهد.مسائل اجتماعى امروز، مضمونهاى تازه‌اى را پیش روى نویسندگان قرار داده است و آنان براى آنکه از عهدة پرداخت این مضامین برآیند، در پى دستیابى به زبانى غنى‌تر و صناعتهایى کارآمدترند و همین امر، بهترین رمانهاى امروز را واجد خصلتى جستجوگرانه کرده است. در این سالهاى گذر از تجربه‌هاى ادبىِ گوناگون، انواع رمانها پدید آمده‌اند که بازتاب‌دهندة حرکت فرهنگىِ جامعه‌اند؛ از رمانهاى رئالیستىِ محمود دولت‌آبادى و احمد محمود گرفته تا آثار رئالیستى جادویى و رمانهاى اسطوره‌اى عباس معروفى، شهریار مندنى‌پور و رضا براهنى و رمانهاى وقایع‌نگارانة اسماعیل فصیح و جمال میرصادقى.داستان کوتاه، که همواره بیش از رمان موردتوجه نویسندگان ایرانى بوده است، در این دوره نیز اهمیت خاص خود را داشت. داستان‌نویسانِ متعددى به نوشتن دربارة زندگىِ شهرى و اضطراب و تنهایى انسانهاى فراموش شده در شهر بزرگ و مشکلات هستى‌شناسىِ آنها پرداختند؛ یا در قالب داستانهایى به شیوة کافکا و بورخس ، مرزهاى واقعیت و ماوراءالطبیعه را به هم ریختند، و با درگیر کردن شخصیتهاى خود در فضایى فهم‌ناپذیر، داستانهاى تجربى پدید آوردند. هوشنگ گلشیرى، رضا جولایى، اصغر عبداللهى، امیرحسن چهل‌تن، فرخنده آقایى، شهریار مندنى‌پور، ابوتراب خسروى، على مؤذنى، بیژن نجدى و محمدرضا صفدرى از نویسندگان داستان کوتاه‌اند.ادبیات معاصر در سالهاى ورود جامعه به روزگار نو، پدید آمده است؛ در بیش از صد سالى که از پیدایى آن گذشته، نویسندگان متعددى با جستجو در لایه‌هاى آشکار و نهانِ هستىِ انسان ایرانى، براى تبیین جایگاه و چگونگىِ حضور او در جهانِ امروز کوشیده‌اند. امروزه نیز یکى از اصلى‌ترین دغدغه‌هاى رمان ایرانى، مسئلة هویت است؛ مسئله‌اى که نویسندگان براى تبیین آن، گاه به تجزیه و تحلیل رویدادهاى زمان خود پرداخته‌اند و گاه وضع جامعه را از منظرى تاریخى تجسم بخشیده‌اند. البته در این دوره، مثل هر دورة دیگرى، ضمن پدید آمدنِ آثارى خلاق، نوشته‌هاى تقلیدى بسیارى نیز چاپ شده است. در جستجوى عوامل مؤثر در روندِ ادبىِ معاصر، عوامل گوناگونى وجود دارد که بخشى از آنها درونى است و به فردیتِ خلاق نویسنده و مهارت ادبى او بازمى‌گردد. در کنار آنها، باید به عوامل بیرون از اختیار نویسنده، چون ممیزى و مشکلات موجود بر سر راه پدید آمدن و نشر رمان اشاره کرد. محدودیت گستره زبان فارسى و کمبود خواننده، حرفه‌اى نشدنِ داستان‌نویسى، و وجود رقبایى چون سینما و رایانه و محیط مجازى براى رمان و رمان‌خوانى، بخشى از عوامل بازدارنده رشد داستان‌نویسى است.براى دیگر انواع ادبیات داستانى در زبان فارسى نیز ← حکایت*، قصّه*منابع : فریدون آدمیت، ایدئولوژى نهضت مشروطیت ایران، تهران 1355ـ] 1370ش[؛ کلاوس پدرسن، جهان‌بینى درایرانِ پیش از انقلاب : تحلیل ادبى آثار چند نویسنده در بافت تاریخ افکار، گزارش احمد سمیعى (گیلانى)، تهران 1386ش؛ محمدعلى جمال‌زاده، یکى بود و یکى نبود، تهران 1333ش؛ على‌محمد حق‌شناس، «رمان و عصر جدید در ایران»، نگاه نو، ش 29 (مرداد 1375)؛ پرویز خانلرى، «نثر فارسى در دوره اخیر»، در نخستین کنگره نویسندگان ایران، تیرماه 1325، تهران 1326ش؛ همو، هفتاد سخن، تهران 1367ـ1370ش؛ غلامرضا رشیدیاسمى، ادبیات معاصر، تهران 1352ش؛ مسعود زوارزاده، «داستان کوتاه ایران پس از جنگ دوم جهانى»، در انواع ادبى در ایران امروز، ]گردآورى و[ ترجمة یعقوب ‌آژند، تهران : نشر قطره، 1383ش؛ بزرگ علوى، تاریخ ادبیات معاصر ایران: تاریخ و تحول ادبیات معاصر فارسى، نظم و نثر، ترجمة سعید فیروزآبادى، تهران 1386ش؛ محمد غلام، رمان‌تاریخى : سیر و نقد و تحلیل رمان‌هاى‌تاریخى فارسى، 1284 تا 1332، تهران 1381ش؛ حسن کامشاد، پایه‌گذاران نثر جدید فارسى، تهران 1384ش؛ على میرسپاسى، تأملى در مدرنیته ایرانى: بحثى دربارة گفتمانهاى روشنفکرى و سیاست مدرنیزاسیون در ایران، ترجمة جلال توکلیان، تهران 1384ش؛ حسن میرعابدینى، صد سال داستان‌نویسى ایران، تهران 1383ش؛ حورا یاورى، داستان فارسى و سرگذشت مدرنیته در ایران : گفتارهایى در نقد ادبى، تهران1388ش.ب) تاجیکستان. داستان تاجیکى، در سدة چهاردهم سرچشمه‌هاى گوناگونى داشته است. ادبیات فارسى‌کهن و معاصر و فرهنگ عامه تاجیکى بنیانهاى این نوع ادبى را ساخته‌اند و ادبیات روسى و اتحاد جماهیر شوروى و نظام اقتصادى و اجتماعى کمونیستى هم ابزارهاى بیانى و موضوعات جدید در اختیار نویسندگان تاجیک گذاشته‌اند. همچنین، در دورة شوروى الزامات ایدئولوژیک چنان بود که ارزشهاى زیبایى‌شناختى پس از اهداف سیاسى و اقتصادى قرار مى‌گرفت و مانع خلاقیت فردى مى‌شد. در دهة 1340ش/ 1960، انعطاف‌ناپذیرى واقع‌گرایى (رئالیسم) سوسیالیستى رو به تعدیل نهاد و در دهه‌هاى 1350ش/ 1970 و 1360ش/ 1980 نظارت مسکو به‌تدریج سستى گرفت و در دهة 1370ش/ 1990 پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروى، به شدت کاهش یافت.در اواخر سدة سیزدهم/ آغاز سدة بیستم، ادبیات تاجیکى عمدتاً وام‌دار میراث ایرانى و آسیاى مرکزى خود بود. قالبهاى سنّتى مسلط بودند و فارسى، زبان ادبى روشنفکران تاجیک، چندان متأثر از زبان محلى نبود. شعر محبوب‌ترین ابزار بیان بود، در حالى که نثر بیش از هر چیز به قصه‌هاى کوتاه سرگرم‌کننده، آثار تعلیمى و رساله‌هاى پراکنده در باب مسائل اجتماعى یا سیاسى محدود مى‌شد. نویسندگان تاجیکى در اوضاع فکرى نامناسبى کار مى‌کردند که حاکمان مستبد خانات بخارا بر آنان تحمیل و علماى سنّتى هم آن را تشدید کرده بودند (هادى‌زاده ، ج 1، ص 126ـ127؛ عینى ، 1949ـ1954).با این همه، دو دهه پیش از انقلابهاى فوریه و اکتبر 1917، گرایشهاى عمیق به دگرگونى آشکار بود. بسیارى از نویسندگان تاجیکى از جنبش اصلاح‌طلبى روشنفکران آسیاى مرکزى، مشهور به نهضت جدیدها، هوادارى مى‌کردند. این نهضت، به منظور آشناسازى جوانان با اندیشه‌ها و آگاهیهاى تازه، در پى رواج نوآوریهاى معتدل در برنامه مدارس اسلامى بود (← رجب‌اف ، ص 383ـ436؛ نیز ← جدیدها*، نهضت). یکى از پیامدهاى بلافصل جنبش جدیدها براى نثر تاجیکى ایجاد روزنامه بود. چندین روزنامة ازبکى‌زبان در سمرقند، از جمله آیینه (1914ـ1915) و سمرقند (1913)، مقالات و نیز شعرهایى به تاجیکى منتشر مى‌کردند، در حالى که بخاراى شریف* در بخارا روزنامه‌اى فارسى‌زبان بود.انقلاب اکتبر 1917 و ایجاد اتحاد جماهیر شوروى، نقطة عطفى در تحولات ادبیات تاجیکى به‌شمار مى‌رود. با شکل‌گیرى جمهورى خودمختار شوروى سوسیالیستى تاجیکستان در 1303ش/ 1924 و یک جمهورى متحد در 1308ش/ 1929، چهارچوبى سیاسى پدید آمد که امکان شکوفایى استعداد ملى تاجیکها را فراهم آورد. نهادهاى نوپدید مانند مدارس، دانشگاهها، فرهنگستانها، نشریات ادبى و مؤسسات انتشاراتى بنیانهاى فرهنگ ملى را بنانهادند و مطالعه در میان مردم را گسترش دادند. مقامات شوروى نیز طبق عقاید استالین در باب ملت و زبان، زبان ادبى تاجیکى جدیدى را ترویج دادند. این زبان که مبنى بر فارسى کهن و سرشار از واژگان و گونه‌هاى گفتارى بود، به‌صورت ابزارى در خدمت ادبیات ‌مبارز نوینى درآمد که در ساخت جامعة کمونیستى و خلق انسان جدید شوروى چندفرهنگى به‌کار گرفته مى‌شد. نظام شوروى موضوعات تأییدشده‌اى چون‌صنعتى شدن، اشتراکى‌کردن کشاورزى‌و انحلال آداب و رسوم و افکار مذهبى و سرمشقى نمونه، یعنى ادبیات روسیه شوروى، را در اختیار نویسندگان تاجیکى نهاده بود.بدین‌ترتیب، بنیان داستان نوین تاجیکى در دو دهه بین جنگهاى جهانى اول و دوم نهاده شد. دهة 1300ش/ 1920 اختلاف‌نظرهاى جدّى میان نویسندگان تاجیکى دربارة روند خلاقیت ادبى بروز کرد. در یک سو، کسانى در پى حفظ قالبها و موضوعات سنّتى و مخالف نوآورى در زبان بودند و در سوى دیگر، برخى خود را به خلق ادبیات پرولتاریایى براى رفع نیازهاى جامعه کمونیستى آینده ملزم مى‌دانستند. گروه اخیر، با سازماندهى انجمن نویسندگان پرولتاریایى تاجیکستان در 1309ش/ 1930، پیشگام بسیج نویسندگان شدند. با وجود چنین تلاشهایى براى تحت فشار قرار دادن نویسندگان، مباحثات و مناظرات سازندة این دهه تا زمان فروپاشى شوروى بى‌سابقه بود.در دهة 1310ش/ 1930، پرولتاریایى شدن ادبیات تاجیکى با جدیت دنبال شد. رویداد سرنوشت‌ساز این دهه تأسیس انجمن نویسندگان تاجیک در 1312ش/ 1933 بود که به مثابة حربة حزب کمونیست براى جهت‌دهى به همة فعالیتهاى ادبى عمل مى‌کرد. در نخستین همایش نویسندگان شوروى در 1313ش/ 1934 در مسکو، ابوالقاسم لاهوتى کرمانشاهى* ضمن بیان اهداف انجمن نویسندگان، اعضاى انجمن را ترغیب کرد تا تمام توان خویش را وقف آفرینش آثارى در خور سوسیالیسم سازند (نیکیتین، ص 349ـ354). آنچه او دقیقاً در ذهن داشت، همان واقع‌گرایى سوسیالیستى نظریه‌پردازان حزب بود که ایجاب مى‌کرد نویسندگان هم جامعه و فرد را به تصویر کشند و هم پیوستگى تنگاتنگى با وصف زندگى توده‌هاى زحمتکش مطابق با خط‌مشى حزب داشته باشند. از این گذشته، نویسندگان باید همواره به یاد داشتند که آثارشان صرفاً تجسم واقعیت نیست، بلکه ابزارى مهم براى تغییر دادن آن است.داستان تاجیکى درگیریهاى عقیدتى و تحولات اقتصادى و اجتماعى دهه‌هاى 1300ش/ 1920 و 1310ش/ 1930 را به خوبى بازمى‌تاباند. در این دو دهه، گذار از شاعرانگى داستان‌گویى قدیم به ‌پى‌رنگ‌سازى و شخصیت‌پردازى واقع‌گرایانه جدید اهمیت‌خاصى داشت، به‌طورى‌که نویسندگان‌ روند تغییر اقتصادى و ویژگیهاى «انسان جدید» جامعه شوروى را به تفصیل شرح مى‌دادند. آنان همچنین مى‌کوشیدند ادبیات را با ساده کردن زبان داستان و نزدیک ساختن آن به زبان گفتارى، در دسترس توده‌هاى مردم قرار دهند. این تغییرات را شاید بتوان در نشریات ادبى آن زمان پى گرفت؛ از جمله ماهنامة رهبر دانش (1927ـ1932) که جنبه‌هاى زیباشناختى گوناگونى داشت، ماهنامه براى ادبیات سوسیالیستى (1932ـ1937)، ماهنامة انجمن نویسندگان تاجیک، و جانشینان آن، یعنى شرق سرخ (1938ـ1964) و صداى شرق (1964ـ ؛ ← تورسونوا و تاشتمیروا ، 1973).در رمانهاى صدرالدین عینى* (متوفى 1333ش/ 1954)، برجسته‌ترین شخصیت ادبیات داستانى تاجیکى در این دوره، نیز مراحل تحول صورت و محتواى واقع‌گرایى سوسیالیستى ثبت شده است (رحمت‌اللّه‌یف ، ص 3ـ110؛ سیف‌اللّه‌یف ، 1978، ص 54 ـ 68، 104ـ158). آدینه یا سرگذشت یک تاجیک کم‌بغل (تنگدست؛ 1924) اولین رمان او و دربارة تاجیکان مناطق کوهستانى است. در آدینه به‌رغم ساختار سست، نقل‌قولهاى شاعرانه فراوان و عشاق آرمانى، که مشخصة نثر سنّتى است، نوآوریهایى هم در صورت دیده مى‌شود، از جمله وجود دهقانانى تنگدست در مقام قهرمان داستان و نیز سبک واقع‌گرایانه.در سه رمان بعدى عینى، پیشرفتهاى بیشترى در واقع‌گرایى، سبک غالب ادبیات داستانى تاجیکى در سراسر دورة شوروى، دیده مى‌شود. در داخونده (1930)، قهرمان داستان دهقانى تنگدست است که به یک انقلابى آگاه و متعهد به پیشرفت جامعه‌اش تبدیل مى‌شود (سیف‌اللّه‌یف، 1966، ص 61ـ112). عینى از قراردادهاى رمان، که در برنامه پنج سالة شوروى آمده بود، دورى مى‌کرد، چنان که وصف وى از روستا و مردمانش، از دلبستگى عمیق او به زندگى‌اى نشان دارد که در معرض انتقاد شدید بود. غلامان (1934)، مهم‌ترین اثر داستانى تاجیک پیش از جنگ جهانى دوم، علاقة همیشگى عینى به تاریخ تاجیکان را نشان مى‌دهد و هنر او را به آرمانهاى واقع‌گرایى سوسیالیستى نزدیک‌تر مى‌سازد. این اثر، که دورنمایى از زندگى دهقانى از سدة سیزدهم/ نوزدهم تا مالکیت اشتراکى کشاورزى در دهة 1310ش/ 1930 است، زحمتکشان را مردمانى با شرافت مى‌داند که «انسان جدید جامعه شوروى را به آگاهى اخلاقى و اجتماعى والا» مى‌رسانند (دمیدچیک ، ص 65ـ128). ولى دهقانان آثار عینى مردمانى واقعى‌اند و نه صرفاً تجسمهاى یک عقیده. عینى در واپسین رمانش، مرگ سودخور (1937) که مادّه‌گرایى جامعة بخاراى پیش از انقلاب را محکوم مى‌کند، در شخصیت سنگدل مرد رباخوار، عمقى روان‌شناختى هم به کارش مى‌دهد.نوشته‌هاى بلند عینى در داستان تاجیکى استثنا بود؛ زیرا تا پایان جنگ جهانى دوم، داستان کوتاه غلبه داشت و نویسندگان که هم تحت تأثیر حکایت سنّتى و هم ملزم به پى‌ریزى بناى سوسیالیسم به بهترین وجه ممکن بودند، موجب رواج پى‌رنگهاى سست و شخصیتهاى دوبعدى شدند؛ و مقامهاى فرهنگى، نویسندگان را به میهن‌پرستى شوروى و برانگیختن توده مردم به فداکارى در راه پیروزى ترغیب مى‌کردند (شریف‌اف ، ص 8ـ41). در دورة جنگ، اثر مهمى در ادبیات داستانى تاجیک منتشر نشد.یک دهه پس از جنگ، وظیفة اولیه‌اى که براى داستان تاجیکى تعیین شد، تأکید بر نیل به اهداف اقتصادى و اجتماعى مهم بود. سه نویسنده در این دوره خطوط رمان را مشخص کردند: ساتم الغ‌زاده* (متوفى 1356ش/ 1997)، جلال اِکرامى (متوفى 1372ش/ 1993) و رحیم جلیل* (متولد 1288ش/ 1909). در این زمان، عینى به پژوهش و نگارش خاطرات خود روى آورده بود.الغ‌زاده در نخستین اثرش ــ رمان کوتاه یارانِ باهمّت (1947)، دربارة وفادارى زنان تاجیک که همسرانشان به جبهه اعزام شده بودندــ به روان‌شناسى قهرمانانش پرداخت؛ با این همه در رمانهاى بعدى‌اش به قراردادهاى پذیرفته شده پایبند ماند. نوآباد (1953) نمونة خوبى از رمان «محصول شوروى» است. این اثر به وصف زندگى در کُلخوز (مجتمع کشاورزى تعاونى در اتحاد شوروى) به منزلة ستیز میان نو و کهنه مى‌پردازد (شکوراف ، ص102ـ106، 117ـ122). صبح جوانى ما (1954) زندگینامة خودنوشتى شامل داستانهاى کوتاهى است که از ویرانى نظام کهنه در پى انقلاب و ظهور نسلى نو خبر مى‌دهد که توده‌هاى روستایى را به زندگى نوینى رهبرى خواهد کرد (یوسف‌اف، ص 9ـ85؛ شکوراف، ص220ـ229).اکرامى هم از همین منابع الهام مى‌گرفت و از این تبلیغات گسترده در رمانهاى چند جلدى‌اش بهره گرفته است. نخستین اثر از این دست، شادى بود که جلد نخست آن در 1319ش/ 1940 منتشر شد. این اثر که نامش را از قهرمان دهقان داستان گرفته است، سرآغاز جامعة اشتراکى را وصف مى‌کند و پیدایش یک گروه دهقانى مبارز و خوش‌بین را پى مى‌گیرد که همگى موافق رهنمودهاى غالب حزب هستند. ولى اکرامى، همچون بیشتر هم‌قطارانش، پى برد که ایدئولوژى بنیانى سست و متغیر براى خلاقیت ادبى است. در مطبوعات حزبى اواخر دهة 1320ش/ 1940 و اوایل دهة 1330ش/1950، بارها از او به سبب ناکامى در ارائه تصویر «واضح» از «واقعیت شوروى» و اشتباهاتش در وصف زندگى کلخوز و اصرارش بر کهنه‌گرایى انتقاد شده است. ازاین‌رو، وى ده سال براى بازنگارى جلد نخست شادى صرف کرد. در جلد دوم (1957)، او شادى را پس از جنگ و در مقام رهبر یک کلخوز وصف مى‌کند که با بقایاى نظام کهنه، یعنى مشغولیت معمول قهرمانهاى داستان شوروى در آن دوره، در حال مبارزه است.جلیل نیز از کشمکشهاى میان کهنه و نو الهام مى‌گرفت. او در آدمان جاوید (1949) درگیریهاى شمال تاجیکستان در دهة 1300ش/ 1920 را وصف مى‌کند که در آن «نیروهاى مترقى» براى تثبیت نظام سیاسى و اقتصادى شوروى با ملى‌گرایان، یعنى جدیدها و دیگر مخالفان، مبارزه مى‌کنند. جلیل در پیدایش رمان تاریخى ـ انقلابى، به‌منزله گونه‌اى متمایز در داستان تاجیکى، مؤثر بود. او در سه‌گانه‌اش، شوراب (1956ـ1967) که نامش را از ناحیه‌اى معدنى در شمال تاجیکستان گرفته است، از سنّتهاى انقلابى و جهانى کارگران تاجیک، از پیش از جنگ جهانى اول تا اوایل دهة134ش/1960، مى‌گوید (شکوراف، ص268ـ280). این قهرمانان کمونیستهایى هستند که از بین توده‌هاى زحمتکش به پا خاسته‌اند تا رهبران انقلابى مردم خویش گردند. به‌علاوه، جلیل جایگاه اصلى را به انقلابیهاى روسى داده است؛ برخلاف آدینه، اثر عینى، که گروه اخیر گهگاه در آن ظاهر مى‌شوند.از دهة 1340ش/ 1960 تا فروپاشى شوروى، نویسندگان تاجیک همچنان به مضامینى آشنا مى‌پرداختند، از جمله جنبشهاى انقلابى و نقش کمونیسم در دگرگونى جامعه، توده‌هاى در خدمت بنیان کمونیسم در کلخوزها و محوطه‌هاى ساخت‌وساز، و تقابل میان کهنه و نو. اما، در این زمان، رمان‌نویسان و نویسندگان داستان کوتاه ضمن پرداختن به این موضوعات، حساسیت بیشتر به خرده تفاوتهاى روان‌شناختى میان شخصیتها و رویکردى انتقادى‌تر به واقعیتهاى تاریخى و اجتماعى داشتند. از این‌رو، رمان من گنهکارمِ (1957) اکرامى پیشرفتى در ادبیات داستانى تاجیک محسوب مى‌شود. او خود را از ابزارهاى سنّتى تصویرگرى شخصیت رها ساخت، تحلیل انگیزه فردى را عمق بخشید و محیط اجتماعى قهرمان را وسعت داد.از میان نویسندگان قدیمى، اکرامى مضمونهاى انقلابى را در سه‌گانه‌اش، دوازده دروازه بخارا (1960ـ1973)، پى گرفت. این اثر به وصف جنبش انقلابى اواخر سدة سیزدهم شمسى/ دو دهة نخست سدة بیستم مى‌پردازد که همچون تجربة آموزشى گسترده‌اى، آگاهى معنوى مردم را دگرگون مى‌سازد. در اینجا، علاوه بر چهره‌هاى معمول پایبند به کمونیسم و توده‌هاى زحمتکش، که در کانون توجه باقى مانده‌اند، جدیدها هم هستند. برخلاف وصفهاى اولیه، که این گروه را به‌سبب ملى‌گرایى و ضدشوروى بودن تقبیح مى‌کردند، اکرامى آنان را جزو گروههاى جنبشهاى اجتماعى و روشنفکرى نشان مى‌دهد و دربارة آنان به‌گونه‌اى دیگر داورى مى‌کند. او همچنین مهارتش را در آشکار ساختن ویژگیهاى شخصیتى، به‌ویژه با تک‌گویى درونى، به نمایش مى‌گذارد (نبى‌یف ، ص 97ـ108).زاغهاى بدمار (سرسخت؛ 1977) که داستان سازگارى یک سربازِ از جبهه بازگشته‌با زندگى متمدن است، نیز به‌عرصه‌هاى تازه‌اى در شخصیت‌پردازى وارد مى‌شود، از جمله تناقضات روان‌شناختى در خود قهرمان، که او را از اقدام قاطع بر ضد بدیهاى پیرامون خود بازمى‌دارد (شکوراف و دمیدچیک، ص 58ـ90).الغ‌زاده در رمانهایش، گذشته تاجیکان را به شیوه‌هایى بازمى‌نمود که پیش از آن در ادبیات داستانى دیده نشده بود. واسه (1967)، داستان قیامى دهقانى در اواخر سدة سیزدهم، شاید نخستین رمان تاریخى تاجیکى باشد که به یک مضمون کاملاً تاجیکى مى‌پردازد و برخلاف رمانهاى پرشمار «تاریخى ـ انقلابى» است که شخصیت و محتواى آنها فراملى هستند. الغ‌زاده در روایت سغدى (1957) نیز به گذشتة تاجیکان پرداخته است. هرچند این دورة تاریخى متعلق به گذشته‌اى بسیار دور بود، او پرسشهایى دربارة هویت تاجیکان مطرح کرد که غیرمستقیم نمونة سرمشق شدة انسان شوروى را، که قومیتى نامشخص داشت، به چالش مى‌کشید. هر دو رمان، بازتابهایى هرچند ضعیف، از رشد آگاهى ملى بین تاجیکان تحصیل‌کرده به شمار مى‌آیند؛ چیزى که رسماً به عنوان یکى از تناقضهاى بزرگ سیاست ملیتى شوروى در دهة 1300ش/ 1920 اعلام شد.از رمان‌نویسان جوان‌تر، فضل‌الدین محمدیف (متوفى 1365ش/1986)، به‌واسطة تصویر کردن روابط میان نسلها توجه همگان را به خود جلب کرد. پیش از این، افراد مسن را به منزلة بازماندگان گذشته یا موانع پیشرفت تصویر کرده بودند، ولى محمدیف در آدمان کهنه (1962)، پَلَته کُنجَکى (قصر کُنجى؛ 1974) و داستانهاى کوتاه بعدى، پسران را در برابر پدران قرار نداد، بلکه نسل جدید را ثمرة تجربیات نسلهاى گذشته تصویر کرد. وى در داستان کوتاه در آن دنیا (1966) احساسات دینى را به شکلى متفاوت مطرح کرد. او در وصف سفرى زیارتى به مکه، به‌ خود اجازه مى‌دهد به‌بهاى هجو روحانیت و ایمان دینى، به‌طور کلى، طنزپردازى کند. اما این اثر از گونة رساله‌هاى ضددینى شاخص دهه‌هاى اولیه نیست، بلکه مکاشفه‌اى در مفهوم هستى بشر و ماهیت سعادت است (نبى‌یف، ص 74ـ82).در داستان تاجیکى اواخر دهه‌هاى 1350ش/1970 و 1360ش/1980 مضامین جدیدى به نمایش درمى‌آید. رمانهاى یوسف اَکابِرُف (متولد 1316ش/ 1937) و محیى‌الدین خواجه‌یف (متولد 1317ش/ 1938) آثار شاخص دهه‌هاى 1350ش/1970 و 1360ش/1980 هستند. این دو نویسنده «رمانهاى تولیداتى» مى‌نوشتند، از جمله سه‌گانه آبْروشنایى خواجه‌یف (1972ـ1977) و نارَک (1978) اکابرف که هر دو دربارة تولید یک نوع گیاه برقابى (هیدروالکتریک) است، و زمین پدران (1974) اکابرف که دربارة تشکیل مزارع کلخوز در دهة 1310ش/1930 است. بدین‌ترتیب، آنان قالبِ روایى واقع‌گرایانه را، که مشخصة داستان تاجیکى تا دهة 1310ش/ 1930 بود، حفظ کردند. ولى به جزئیات ساختار نپرداختند، بلکه بر دنیاى درونى قهرمانانشان و بلوغ فکرى و اخلاقى‌شان تمرکز کردند و شخصیتهاى منفى را با تمام پیچیدگیهایشان به تصویر کشیدند (همان، ص 84 ـ 86 ).شخصیت غالب رمان و داستان کوتاه تاجیکى در این دوره قهرمانى با احساس مسئولیت براى تغییرات سودمند اجتماعى و فعال براى ایجاد آن است، همچنان‌که در کینِ خُمار (1978)، اثر اورُن کوهزاد (متولد 1316ش/ 1937)، و ورطه (1983) و شاهىِ یَپان (ابریشم ژاپنى، 1982)، آثار محمدیف، دیده مى‌شود. قهرمانان آنان کاملاً با قهرمانان داستانهاى بین دهه‌هاى 1310ش/ 1930 و 1340ش/ 1960 تفاوت دارند و درون‌نگر و پذیراى عقاید دیگران‌اند. آنان به جستجوى باطنى مى‌پردازند و غالباً به خودکاوى دردناک عادت دارند؛ چنان‌که در رمان یک‌روز دراز، روز بسیاردراز (1987) اثر کوهزاد دیده‌مى‌شود. آبلاقول همرایف با نام مستعار ساربان (متولد 1319ش/1940) در اکتیور (هنرپیشه؛ 1984) طبقه خاصى از چنین مردمانى را وصف مى‌کند. او در تحلیل اندیشه‌ها و آمال روشنفکران معاصر، به کشف مراحل متوالى در تحولات اخلاقیشان مى‌پردازد و روندى را نشان مى‌دهد که با آن هنرمند به شناخت خویش دست مى‌یازد.مضمون دیگرى که در ادبیات داستانى تاجیک در دهة 1360ش/ 1980 جایگاهى روزبه‌روز مهم‌تر مى‌یابد، حافظة تاریخى است. در رمان هم کوهِ بلند، هم شهرِ عظیم (1983) دغدغه‌هاى زندگى امروز با خاطرات و یادبود گذشته ــ به عنوان حافظه‌اى که نه فقط در اعمال قهرمان تأثیر مى‌گذارد بلکه ساختار رمان را هم تعیین مى‌کندــ عجین مى‌شود. اینجا، نویسنده به قلمرو آرمانهایى پا مى‌نهد که دیر زمانى نظریه‌پردازان حزب تحریمش کرده بودند و آن، آگاهى ملى است. قهرمان این رمان خود را تاجیکى مى‌داند و در تاریخ دور و دراز قوم تاجیک تأمل مى‌کند و با مصائب آن کلنجار مى‌رود. این مضمون قوى، سالهاى رنگ‌پریده «انسان شوروى» را با جستجوى نومیدانه هویت جدید در دهة 1370ش/ 1990 پیوند مى‌دهد.این دهه را شاید بتوان نقطة عطف دیگرى در تحول ادبیات داستانى تاجیکى به شمار آورد؛ چرا که ساختارهاى اجتماعى و فرهنگى جدید در تاجیکستانى جدید شکل مى‌گیرند و روشنفکران جایگاه خویش را در جهان تازه آسیاى مرکزى و اسلام بازمى‌جویند.منابع:Ş.`Aynī, Yāddāsthā (in Cyrillic), Stalinabad 1949-1954; L. N.Demidchik, Nasri solhoi 30 (in Cyrillic), Dushanbe 1978; R. Hodizoda, Adabiyoti tojik dar nimai duyumi asri XIX (in Cyrillic), vol.1, Dushanbe 1968; A. Nabiev, Tasviri olami botinii inson, navisanda va zamon (in Cyrillic), Dushanbe 1987; B. Nikitine,"La littérature des musulmanes en U.R.S.S.", Revue des études islamiques, 3 (1934); Z. Radzhabov, Iz istorii obshchestvenno-politicheskă mysli tadzhikskogo naroda vo vtoroi polovine XIX i v nachale XX vv.(دربارة تاریخ اندیشة سیاسى و اجتماعى مردم تاجیک در نیمة دوم قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم)،Stalinabad 1957; A. Rahmatullaev, Proza Aĭni (in Cyrillic), Dushanbe 1970; J. Šarifov, In'ikosi jangi buzurgi vatanī dar nasri tojik (in Cyrillic), Dushanbe 1981; A. Sayfulloev, Maktabi Aynī (in Cyrillic), Dushanbe 1978; idem, Romani ustod Sadriddin Aynī "Dokunda" (in Cyrillic), Dushanbe 1966; M. Šukurov, Nasri solhoi 1945-1974 (in Cyrillic), Dushabe 1980; M. Šukurov and L. Demidchik, Nasri Jalol Ikromī (in Cyrillic), Dushanbe 1979; L. V. Tursunova and Š. Toshtemirova, Fehristi žurnali Sadoi šarq: 1926-1967 (in Cyrillic), Dushanbe 1973; K. Yusufov, Sotim Ulugzoda va povesti tarjumai holii u"Subhi javonii mo" (in Cyrillic), Dushanbe 1968;براى صورت کامل منابع ←EIr. s.v. "Fiction. II (h): in Tajikistan".ج) افغانستان. سرآغاز رواج داستان‌نویسى در افغانستان هم‌زمان با تأسیس نهادهاى آموزشى و ادبى، یعنى مدرسة حبیبیه* و انجمن ادبى، و همچنین انتشار دو هفته‌نامة سراج‌الاخبار الافغانیه ]که بعدها امان افغان نام گرفت[، به سردبیرى محمود طَرزى*، در اوایل سدة چهاردهم بوده است. در سراج‌الاخبار، گذشته از یادداشت سردبیر و اخبار و تحلیلهاى سیاسى و ادبى، شعر و داستان کوتاه نیز چاپ مى‌شد. طرزى، به امید ایجاد آگاهى تازه‌اى دربارة ادبیات، در مقالاتى با عنوان «ادبیات چیست؟»، رویکردهاى رایجى را، که او داستان «شرقى» و «غربى» مى‌نامید، باهم مقایسه و آشکارا نمونه‌ها و انواع ادبى غربى را تبلیغ و ترویج مى‌کرد. او بر این باور بود که داستان‌پردازیهاى سنّتى (قصه، افسانه، و روایت) دیگر براى پرداختن به موضوعاتى که فقط از طریق گونه‌هاى ادبى اروپایى، نظیر رمان و داستان کوتاه، بیان مى‌شوند مناسب نیستند (← طرزى، ص 721ـ727). با این هدف، او برگردانهایى از انواع سروده‌هاى اروپایى و نیز شمارى رمان خارجى را منتشر کرد. ارزیابى تأثیر طرزى در عرصة فرهنگى افغانستان در اوایل سدة چهاردهم دشوار است، اما سراج‌الاخبار قدیم‌ترین و مهم‌ترین پایگاه براى اشاعة گرایشهاى نو در داستان‌نویسى افغانستان بوده است (نثر درى افغانستان، مقدمة رضوىغزنوى، ص30ـ37؛ فاریابى، 1367ش، ص 68ـ73؛ همو، 1996، ص 23ـ27).پس از کشته شدن امیر حبیب‌اللّه‌خان در 1337 (1298ش)، بخشى از برنامة پسر و جانشین وى، امان‌اللّه‌خان، نشر چندین روزنامه و نشریة دولتى و نیمه‌دولتى در دهة 1300ش در کابل و ایالتهاى دیگر بود (پورهادى ، ص 29ـ30). اگرچه در همة این نشریات داستان و شعر هم چاپ مى‌شد، فقط نسیم سحر و مُعَرِّف معارف (بعداً آینه عرفان و سپس به صورت کوتاه‌تر عرفان) نشریاتى عمدتاً ادبى بودند. قدیم‌ترین آثار ادبیات داستانى افغانستان از این دهه است.در 1337، محمدحسین ]پنجابى[، که از هند بازگشته و معلم مدرسة حبیبیه شده بود، جهاد اکبر ]کابل، پاورقى مجلة مُعرّف معارف، 1298ش[ را نوشت که اینک آن را قدیم‌ترین داستان افغانستان مى‌دانند. این داستان، چنان‌که از عنوانش برمى‌آید، دربارة مبارزة مجاهدان افغانستان با بریتانیا در سدة چهاردهم است. اندکى پس از آن، ]محمد[ عبدالقادر افندى،دیگر نویسنده‌اى که پیشتر در هند در تبعید به سر مى‌برد، داستان تصویر عبرت ]یا بى‌بى خورى‌جان، چاپ سنگى مَدرَس 1301ش[ را منتشر کرد که ساختار قوى‌تر و وصف زنده‌ترى داشت. دیگر اثر داستانى مهم این دوره جشن استقلال در بولیویا نوشته مرتضى احمد است. این داستان که به انگلیسى نوشته شده بود، اندکى بعد به فارسى برگردانده شد و به صورتى خلاصه‌تر، در 1305ش ]در هفته‌نامة امان افغان [به‌چاپ رسید (نخستین داستانهاى معاصر درى، ص 7ـ 16). لوحة وفا، نوشتة غلام حضرت شایق جمال ]1307ش در هفته‌نامة امان افغان[ و داستان تعلیمى نداى طلبة معارف ]یا حقوق ملت، هرات 1302ش[ از محى‌الدین انیس هم در همین دوره انتشار یافتند. این آثار اولیه داستانى که ــ با لحن و حالت احساسى و آرمان‌گرایانه ــ تا حد زیادى در پى تفسیر مسائل اجتماعى بودند، تغییرات فضاى سیاسى این سده را بازمى‌تاباندند. این آثار به ساده کردن نثر فارسى نیز کمک کردند که تا آن زمان شیوه‌هاى مصنوع ادبى کهن بر آن غلبه داشت.سرنگونى امان‌اللّه‌خان در پى شورش سال 1308ش و به قدرت رسیدن محمدنادرشاه ]ﺣک : 1308ـ1312ش[ و پسرش، محمدظاهرشاه ]ﺣک : 1312ـ1352ش[، در روند آفرینش ادبى افغانستان تأثیرى بسزا داشت.در دهه‌هاى 1310ش و 1320ش، افزون بر انتشار داستان کوتاه، چند رمان و داستان بلند نیز به صورت پاورقى در روزنامه‌ها منتشر شد. پانزده سال قبل ]نوشتة مخلص‌زاده نام مستعارِ محمدهاشم شایق، در مجلة آینه عرفان، 1311ش[، یکى از نخستین تلاشهاى موفق در دور شدن از فضاى احساسى نثر داستانى دهه‌هاى پیشین است. دیگر داستان مهم این دوره شام تاریک، صبح روشن ]کابل 1317ش[، اثر ]محمد[ ابراهیم عالمشاهى، است. این داستانها به همراه بیگم اثر سلیمانعلى جاغورى ]کابل 1318ش[، فیروز از گل‌محمد ژوَندى ]کابل 1318ش[، خنجر نوشتة جلال‌الدین خوشنوا ]کابل 1317ش [و در جستجوى کیمیا از امین‌الدین انصارى ]کابل 1318ش[، به شیوه‌اى غالباً تعلیمى و اندرزى نوشته شده‌اند (ناظمى ، ص22ـ 23). در این نمونه‌هاى ادبیات داستانى منثور، عموماً مناسبات اجتماعىِ معمول نقد مى‌شد و نویسندگانشان از اصلاحات و پیشرفت اقتصادى تحت توجهات حکومت جانبدارى مى‌کردند.دو نویسندة تأثیرگذار ادبیات داستانى منثور در دهه‌هاى 1320ش و 1330ش، نجیب‌اللّه توروایانا* ]متوفى 1344ش[ و عبدالرحمان پَژواک* ]متوفى 1374ش[ بودند. داستانهاى نیمه‌تاریخى توروایانا موفق‌تر بودند، داستانهایى که احساس دلتنگى نویسنده نسبت ‌به میراث باشکوه گذشته را نشان مى‌دهند. شخصیتهاى داستانهاى او سلطان‌محمود غزنوى، سلطان‌محمد خوارزمشاه‌ و پسرش جلال‌الدین هستند، که‌ در برابر یورش مغولان ایستادند، و نیز مرزبانان افغانستان که پیروزمندانه با مغولان هند جنگیدند ]دربارة توروایانا ← محمدى، ج 1، ص 86 ـ 91[. افسانه‌هاى مردم ]کابل 1336ش[، مجموعه داستانهاى کوتاه پژواک، حاوى داستانهاى عامه‌پسند، حکایتهاى مردمى، افسانه‌ها و داستانهاى عاشقانه است ]همان، ج1، ص144ـ 147[.رمان عزیزالرحمان فتحى با عنوان در پاى نسترن ]کابل 1331ش[ تأثیر عمده‌اى در رشد ادبیات داستانى داشت. هرچند این داستان فاقد پى‌رنگ قوى و ساختار منسجم و داراى صحنه‌هاى زائدِ فراوان است، در مقایسه با پیشینیان و همعصرانش، درک بهترى از ادبیات داستانى منثور را نشان مى‌دهد (گل‌کوهى، ص 17ـ23). از این اثر برجسته فتحى، نویسندگان جوان‌تر این دوره ــ نظیر شفیع رهگذر، حبیب‌اللّه بهجت، عبدالاحمد ادا، غلامحسین فعال، موسى نهمت و حسن غمین ــ پیروى کردند. یکى از داستان‌نویسان پرکار این دوره ]محمد[ موسى همت بود که پیمانه ]کابل 1342ش[، گلچینى از داستان کوتاه معاصر افغانستان، را گردآورى و منتشر کرد.از اواخر دهة 1330ش/ 1950، نویسندگان زن افغانستان نیز به‌طور فزاینده‌اى به داستان‌نویسى پرداختند. رقیه ابوبکر، نفیسه مبارز، ماگه رحمانى، ملالى موسى و دیگران برجسته‌ترین نویسندگان زنى بودند که در ترویج مضامین و موضوعاتى چون انزواى اجتماعى زنان و فراخوان براى بهبود جایگاه اجتماعى و آموزش زنان تأثیر بسزایى داشتند.سال 1343ش نقطه عطفى در داستان معاصر افغانستان بود. انتشار قانون اساسى جدید که آزادى کاملى به مطبوعات مى‌داد، به چهره‌هاى ادبى در یافتن پایگاهى آزاد و مهیّا براى انتشار آثارشان و درنتیجه، تثبیت بیشتر نوع ادبىِ داستان بسیار کمک کرد. در این فضاى تازه مناسبات افغانستان و همسایگانش، کتابهاى چاپ شده در خارج از افغانستان، به‌ویژه ایران، به افغانستان وارد شد. از این رهگذر، گرایشهاى جدید در داستان‌نویسى فارسى و نیز آثار تأثیرگذار ادبیات جهان، با ترجمه فارسى، در افغانستان رواج یافت (غنى ، ص 447؛ پدرام، ص20ـ22). با گسترش سواد در دهه‌هاى 1340ش و 1350ش، شمار خوانندگان بالقوه آثار ادبى در سراسر کشور افزایش چشمگیرى یافت. طبقات اجتماعى شهرىِ رو به رشد، همراه با مفهوم تازه‌اى از اوقات فراغت، به شدت پذیراى اشکال نوظهور داستان منثور بودند.در دهة 1340ش که نگارش رمان رو به افول جدّى نهاده بود، داستان کوتاه شکوفا شد و تغییرات کیفى چشمگیرى را از سر گذرانید. تقریباً همة نشریات و مجلات مهم، به‌ویژه نشریات با شمارگان بالا، دست‌کم در هر شماره یک داستان کوتاه چاپ مى‌کردند. نویسندگانى که خواهان چاپ سریع اثرشان بودند، انگیزه یافتند به جاى رمان، داستان کوتاه بنویسند. بدین‌ترتیب، بسیارى از نویسندگان، هم شناخته شده و هم جوان، با بهره‌گیرى از معیارهاى تازه و کشف صنعتهاى ابداعى در داستان‌نویسى، این نوع ادبى را آزمودند. این امر تحولى آشکار به سوى مکتبى واقع‌گرایانه در داستان‌نویسى در دهة 1340ش بود، گو اینکه ارائه تعریفى پذیرفتنى از واقع‌گرایى براى حامیان آن دشوار بود. برخى بر تصویرگرى تقلیدى واقعیتهاى اجتماعى تأکید داشتند، در حالى که دیگران طرفدار رویکردى انتقادى‌تر به واقعیت بودند. نمایندة مهم داستان واقع‌گرایانة اسداللّه حبیب (متولد 1320ش/ 1941) بود. حبیب که در اتحاد جماهیر شوروى تحصیل کرده بود، کاملاً تحت تأثیر واقع‌گرایى اجتماعى روسى بود. گذشته از داستانهاى کوتاهش، اولین رمان او، سپید اندام ]کابل 1344ش[، هم روایتى عشقى و قهرمانانه در دفاع از شرف و هم انتقاد از نظام ارباب و رعیتى و فساد حکومتى بود. دیگر داستان‌نویس مهم این دهه ]محمد[ اکرم عثمان (متولد 1316ش/ 1937) است. واقع‌گرایى ویژه عثمان، که خاص خود اوست، او را از هم‌مسلکش، حبیب، کاملاً متمایز مى‌سازد. واقع‌گرایى او احساس دلتنگى ضمنى نسبت به روزگاران گذشته است، گذشته‌اى اصیل و ممتاز که هنوز با جنبه‌هاى مختلف زندگىِ از خود بیگانه امروز نیامیخته است. براى نمونه، محل وقوع داستانهاى کوتاه موفق‌تر وى، همچون مَردارَه قول‌اس ]مردها را قول است؛ کابل 1367ش[ و وقتى که نیها گل مى‌کند ]کابل 1362ش[، عمدتاً شهر قدیم کابل است. شخصیتهاى او غالباً از طبقات متوسط و پایین‌تر و قهرمانان اساساً عاشق‌پیشه، احساساتى، جوانمرد ]که در افغانستان کاکه نامیده مى‌شوند (محمدى، ج 1، ص 195)[، لوطى‌منش و درست‌پیمان هستند. هرچند در شخصیت‌پردازى عثمان ناهمخوانیهایى یافت مى‌شود و نیز پى‌رنگ و پى‌رنگهاى فرعى داستانهاى او معمولاً کمتر موفق است. با این همه، سبک وصف او خالى از اشکال و بسى برتر از دیگر نویسندگان واقع‌گراست.با این حال، برجسته‌ترین و پرکارترین چهرة ادبیات داستانى معاصر افغانستان، اعظم رهنورد زریاب (متولد 1324ش) است. رهنورد نگارش داستان کوتاه را از دهة 1340ش و زمانى آغاز کرد که با داستان نوىِ غربى، داستان روان‌کاوانه و اگزیستانسیالیسم آشنا شد و خود را نویسنده‌اى پیشرو شناساند. چهار جلد داستانهاى کوتاه وى در دهة 1360ش، در کابل منتشر شد. رهنورد چندین داستان بلندتر و نیز شمارى رمان نوشته است. اثر او با عنوان نقشها و پندارها ]کابل 1349ش[ که سبکى پیچیده دارد، شبیه مجموعه‌اى از هزاران تکه است که از لحاظ موضوع، داستان را مبهم کرده است. این داستان که به روایت اول شخص بازگو مى‌شود، اساساً سفرى خیالى و پرماجراست. در سرتاسر آن، خواننده با شخصیتهایى مواجه است که پیوسته جابه‌جا مى‌شوند، به‌طورى که راوى هم‌زمان هم خود است و هم دیگرى. مؤلف گاه چونان سایه خود و گاه چونان روشنفکرى مست، شاعرى سرگشته، قاتل (که دست بر قضا شبیه قربانى خویش است)، عاشق و معلمى تنها و مهاراجه‌اى هندى ظاهر مى‌شود. شباهتهاى چشمگیر این رمان با بوف کور صادق هدایت نشان‌دهندة تأثیرات این اثر در رهنورد است ]براى تفصیل بیشتر دربارة داستانهاى رهنورد زریاب ← همان، ج 1، ص 201ـ 217[.حملة اتحاد جماهیر شوروى در 1358ش، تأثیرى متفاوت در آفرینش و مقبولیت آثار ادبى در افغانستان بر جاى نهاد. در دهة 1360ش، همچنان‌که نبرد مقاومت ضدشوروى شتاب مى‌گرفت، ادبیات نیز به سوى فضاى مبارزاتى کاملاً سیاست‌زده روى آورد. از لحاظ اعتقادى، دیدگاههاى تند آرمانى، از قبیل تعهد و سازش، جنبه‌هاى عینى گرفت و به دو گرایش تبدیل شد؛ یکى، مقاومت در برابر حکومت و دیگرى، همراهى با حکومت که به سهم خود مى‌کوشید سازمانهایى فرهنگى و نهادهایى ادبى به وجود بیاورد که فعالانه سیاستهاى حکومت را تبلیغ مى‌کردند (ابدالى، ص70ـ72). نویسندگان نوظهور و شناخته شده در آغاز به چنین نهادهایى پیوستند، از جمله اتحادیة نویسندگان افغانستان که آشکارا به تقلید از نمونة شوروى تأسیس شده بود.در این فضاى فرهنگى، اسداللّه حبیب، که بعدها عامل پرنفوذ حکومتى و رئیس اتحادیة نویسندگان شد، داستانهاى کوتاهى چون آخرین آرزو ]کابل 1363ش[ و دخترى با پیراهن سفید ]کابل 1364ش[ را منتشر کرد که هر دو آکنده از رفتارهاى ایثارگرانه قهرمانان در دفاع از توده‌هاى زحمتکش در برابر نیروهاى ارتجاع بودند. چنان‌که انتظار مى‌رود، شخصیتها نه عمق دارند و نه تحولى کامل و درست در شخصیت آنها روى مى‌دهد و چون بیش از آنکه شخصیت باشند، تیپ هستند، کارهایشان درون یک دسته مناسبات اجتماعى مشخص رخ مى‌دهد. این گرایش آشکار در آثار مختلف مریدان حبیب ــ از جمله کریم میثاق، حسین فخرى، بَبرک اَرغند و قدیر حبیب ــ هم دیده مى‌شود.با وجود حمایتهاى مالى نسبتاً زیاد در این زمینه، ادبیات دولتى و نظریه‌هاى زیبایى‌شناختى نتوانستند خود را به منزلة نداى غالب داستان افغانستان تثبیت کنند. چندین کانون ادبى مستقل، به دور از اتحادیة رسمى نویسندگان یا در حاشیة آن، در واپسین سالهاى دهة 1360ش، پدید آمدند. پس از آن، داستان‌نویس نوگراى نامشهورى به‌نام سِپوژمَى زریاب (متولد 1325ش) ]همسر رهنورد زریاب که پیش از ازدواج سپوژمى رئوف امضا مى‌کرد (نثر درى افغانستان، ص 321)[ دو مجموعه از داستانهاى کوتاهش را با عنوان شِرَنگْ شِرَنگ زنگها ]کابل 1367ش[ و دشت قابیل ]کابل 1368ش[ و رمان در کشورى دیگر ]کابل 1367ش[ را منتشر کرد. مؤلفة بارز داستان وى بازبودن روایت است؛ یعنى، ابزارى نوگرا ــ که نویسندگان زن به‌طور غیرارادى آن را به کار گرفته بودندــ و در «نوشتار زنانه» بسى بیشتر از روایت خطى سنّتى به نویسنده اختیار مى‌دهد. نویسندة نوظهور، قادر مرادى، هم از این ابزار، به همراه تک‌گویى ذهنى، استفاده کرده است. داستانهاى کوتاه وى، که در دو مجموعة شبى که باران مى‌بارید ]کابل 1368ش[ و صدایى از خاکستر ]پیشاور 1375ش[ به چاپ رسیده است، نمونه‌هاى بارز آثار روایى نوگراى پیچیده‌اند و نیز بازتاب و واکنش نویسنده را به واقعیت جنگ و ویرانیهاى پیرامون او نشان مى‌دهند.در سراسر دهة 1360ش، بسیارى از نویسندگان افغان راه تبعید را در پیش گرفتند. برخى فعالانه به جنبش مقاومت پیوستند و در ایجاد ادبیات داستانىِ به شدت عقیده‌گرا به نام ادبیات مقاومت مشارکت جستند که ساختارى متفاوت با آثار تولید داخل کشور داشت. از استثناهاى مشهور در این خصوص، مریم محبوب و زَلْمَى باباکوهى در غرب و نیز چندین نویسنده در ایران و پاکستان، از جمله سَروَر آذرخش، خالد نویسا، باقر عادلى و سیداسحاق شجاعى بودند که خلاقانه کوشیدند پیچیدگیهاى محیط تازه‌شان را در تبعید، آوارگى و بى‌خانمانى کشف کنند. در این خصوص، رمان آوار شب ]پیشاور 1377ش[ از آذرخش و مجموعة داستانهاى کوتاه رفته‌ها برنمى‌گردند ]پیشاور 1377ش[، اثر مرادى، شایان ذکرند.به قدرت رسیدن گروههاى مقاومت در کابل در فروردین 1371، به جنگ داخلى و آشوب درازمدت انجامید. بیشتر نهادهاى ادبى و سازمانهاى فرهنگى تعطیل شدند، چرا که از نظر نویسندگان، تلاش براى کسب نانى بخور و نمیر بر آفرینش ادبى تقدم داشت. بیشتر نویسندگانِ سرخورده و نومید کشور را ترک کردند و ورود شبه‌نظامیان طالبان از 1373ش این روند را سرعت بیشترى بخشید. سمت و سوهاى بعدى داستان معاصر افغانستان معلوم نیست. با این همه، آشکار است که در زمان بحرانهاى تاریخى، داستان‌نویسى وسیلة ابراز وجود است. آثار نویسندگان نوظهور، چه در داخل کشور و چه در غربت، بیش از پیش نشان مى‌دهد که نویسندة افغان خلق داستان را ابزار حضور و فعالیت مى‌داند؛ و نیز آگاه است که خلاق نبودن در حکم نابودى و نیستى است.منابع: لطیف پدرام، «بوى خوش باغستان یوش در افغانستان»، آدینه، ش 64 (آبان 1370)؛ «چند نکته دربارة وضعیت داستان‌نویسى در کشور ما»، ژوندون، سال 8 ، ش 1 (1368ش)، ص 15، 46؛ محمود طرزى، مقالات محمود طرزى در سراج‌الاخبار افغانیه: 97ـ1290ش، گردآورنده : روان فرهادى، کابل 1355ش؛ پویا فاریابى، «زمینه‌هاى نوگرایى و دیگرگونى ادبیات معاصر فارسى درى»، نقد و آرمان، ش 2 (1995)، ص 8 ـ22، ش 3 (1996)، ص 8 ـ31؛ همو، سبک و مکتب در ادبیات و پنج نبشته دیگر، کابل 1367ش؛ ]میرمحمدصدیق فرهنگ، افغانستان در پنج قرن اخیر، تهران 1385ش[؛ حسین گل‌کوهى، داستان‌ها و دیدگاه‌ها، پیشاور 1374ش؛ ]محمدحسین محمدى، تاریخ تحلیلى داستان‌نویسى افغانستان، ج 1، تهران 1388ش؛ نثر درى افغانستان: سى قصه، به‌کوشش على رضوىغزنوى، تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1357ش[؛ نخستین داستانهاى معاصر درى، ]به‌کوشش[ فرید بیژند، کابل 1367ش؛F.Abdali , "The Tawr [April] revolution and revolutionary literature in Afghanistan", Afghanistan quarterly, 36/1 (1983); A. Ghani, "The Persian literature of Afghanistan, 1911-1978", in Persian literature, ed. E. Yarshater, Albany, N.Y. 1988; L. Nazemi, "Die moderne Prosa in Dari", in Moderne Erzähler der Welt: Afghanistan, ed. H. Geerken, Tübingen 1977; E. Pourhadi, "Afghanistan's press and its literary influence, 1897-1969", Afghanistan journal, 3/1 (1976).2) در ادبیات عربى. از 1298 که شیخ‌محمد عبده (متوفى 1323) در مجلة الاهرام واژة «رمانیات» را در برابر نوول ، و در واقع هرگونه از ادبیات داستانى قدیم و جدید، به کار برد (← د.اسلام، چاپ دوم، ج 5، ص 187) تا به امروز معادلها و برابرهاى بسیارى براى واژة داستانِ جدید و انواع آن به کار رفته و مشکل اصلى هم در عدمِ مطابقت دقیق اصطلاحات ادبى غربى با قالبهاى جدید داستانى در زبان عربى است. به همین سبب، به کار بردن معادل و اصطلاحات تثبیت‌شده براى قالبهاى داستانى در زبان عربى دشوار است (← کیلپتریک ،ص 234؛ آلن ، ص 5ـ6).تعداد کمى از نویسندگان در جهان عرب واژة «قصه» را براى ادبیات داستانى به‌کار مى‌برند و احتمالاً براى پرهیز از بحثهاى طولانى دربارة نام قالبهاى داستان، دایرة‌المعارف اسلام، عنوان «قصه» را براى مدخل ادبیات داستانى جدید عرب برگزیده است (آلن، همانجا). با این حال مى‌توان گفت که در حال حاضر در بیشتر سرزمینهاى جهان عرب واژة «روایة» براى رمان و داستانِ بلند و «قصةٌ قصیرةٌ» براى داستان کوتاه بسامد بیشترى دارند (← مَجْدى وَهْبه ، ذیل "Novel","Short story"؛ مجدى وهبه و کامل مهندس، ذیل «الروایة» و «القصة‌القصیرة»؛ حجازى، ص 95). اما واژة اُقصوصة محل مناقشه واقع شده است. برخى آن را معادلى براى رمان کوتاه یا ناوِلّا گرفته‌اند (← مجدى وهبه، ذیل "Novella"؛ مجدى وهبه و کامل مهندس، ذیل «اَلْاٌقصوصة»؛ جبور عبدالنور، ص30) و برخى دیگر آن را با داستان کوتاه برابر مى‌دانند (← موسوى، ص 111، پانویس 18؛ بعلبکى، ذیل "Short story"؛ فتحى، ذیل «اُقصوصة») و به نظر مى‌رسد در معناى داستان کوتاه کاربرد وسیع‌ترى داشته باشد، خصوصاً در کشورهاى سوریه و لبنان (← د. اسلام؛ فتحى، همانجاها؛ براى آگاهى از تفاوتها ← صادق قسّومه، ص 45ـ54). به هر حال تعیین دقیق کاربردهاى این اصطلاحات کمى دشوار است، به‌ویژه براى رمان کوتاه که بحثهاى بسیارى دربارة آن درگرفته است (← آلن، ص 6).داستان‌نویسى معاصر عرب ثمرة یک فرایند طولانى است که پیشینه آن به نهضت نوزایى و تجدد فرهنگى عرب (← نهضت*، عصر) در قرن سیزدهم مى‌رسد. با اینکه این نهضت در هر منطقه از جهان عرب ویژگیها و مختصات خود را داشت، اما اساس آن بر رویارویى و تقابل دو نیروى مهم و بنیادین یعنى سنّت و تجدد بود. رویارویى با تمدن، دانش و فرهنگ غرب از یک سو و نگرش نو به میراث عظیم فرهنگ عربى ـ اسلامى و احیاى آن از سوى دیگر، مسئلة اساسى نهضت تجددخواهى عرب و به دنبال آن داستانِ معاصر عرب بود. افزایش و گسترش آشنایى با ادبیات غربى به ترجمة آثار داستانى اروپا منجر شد که باعث تقلید و اخذ و اقتباس از آنها شد، تا جایى‌که داستان جدید در زبان عربى در نیمة دوم قرن چهاردهم، در شکل جریانى بومى به اوج و کمال خود رسید (← آلن، ص 11ـ12؛ بدوى ، 1997، ص 7ـ10).سرآغاز داستان‌نویسى. گسترش تجددخواهى در آغاز عصر نهضت در سرزمینهاى مختلف عربى یکسان نبود؛ شاید اولین نشانه‌هاى نهضت را در سوریه و لبنان که در قرن سیزدهم توسعاً سرزمین شام نامیده مى‌شد، بتوان جستجو کرد. تأثیر جمعیت مسیحى ساکن در منطقة الجبل لبنان و ارتباط آنان با پاریس و رُم و خصوصاً کلیساى کاتولیک رُم، در این جریان بسیار عمیق و ریشه‌دار بود. از جرمانوس فرحات* شاعر و نویسندة مسیحى لبنان، غالباً به عنوان پیشاهنگ احیاى توجه به ادب عربى یاد مى‌شود. با ورود میسیونرهاى مسیحى امریکایى، فعالیتهاى علمى مسیحیان لبنان افزایش یافت و طرح ترجمة کتاب مقدس، نتیجة این ارتباط تازه بود. تأسیس کالج پروتستانى سوریه و دانشگاه امریکایى بیروت در 1283/1866 تأثیر درخور توجهى در رشد فرهنگ و دانش در این منطقه و کل جهان عرب داشت (← آلن، ص 13ـ14؛ صادق قسّومه، ص 75ـ 76). چند خاندان ادبى ـ فرهنگى نظیر بُستانى*، یازجى* و شَدیاق نیز تأثیر بسیارى در فرایند تجددِ کل جهان عرب داشتند. اینان در شناساندن غناى زبان و ادبیات عربى مؤثر بودند (← آلن، ص 14ـ15). ناصیف یازجى (متوفى 1287) در مطالعه و بررسى آثار برجستة ادبیات قدیم عرب پیشگام بود و مجموعة مجمع‌البحرین را با تأثیرپذیرى از مقامات حریرى نوشت. همچنین احمد فارِس شدیاق* (متوفى 1304) هنگامى که الساق على الساق را مى‌نوشت، تحت‌تأثیر جریان ادبى گذشته بود و مى‌کوشید میراث باشکوه فرهنگى عرب را احیا کند. کاربرد نثر مُسجّع و آهنگین در اثرش نشانه دلبستگى او به آثار قدماست (فیصل درّاج، 2008، ص 43ـ45).کوششهاى سلیم بستانى و فرانسیس مَرّاش* (متوفى 1290)، نخستین گامها براى گسترش داستان جدید عربى در منطقة سوریه و لبنان بود. مرّاش غابَة‌الحَقّ (جنگل حقیقت) را که اثرى است تمثیلى و فلسفى و آرامان‌گرایانه، در حلب منتشر کرد و در 1282 دُرالصَدف فى غرائب الصُدَف را به چاپ رساند. در این اثر، وى مى‌کوشد از شیوه‌هاى روایى گذشته براى پیشبرد حوادث داستان کمک بگیرد. سلیم بستانى هم دو داستان تاریخى نوشت که آموزنده و سرگرم‌کننده بودند، و باعث گسترش و افزایش مخاطب براى این شاخه از داستان‌نویسى (داستان تاریخى) شد (← گیب ، ص 248ـ250؛ صادق قسّومه، ص 77ـ79؛ معجم‌السردیات، ذیل «روایة‌تاریخیة»). در نیمة اول قرن سیزدهم طولانى شدن جنگهاى داخلى و سپس کشتار مسیحیان به دست دروزیان در 1277/1860 به مهاجرت مسیحیان به مصر و اروپا و امریکا انجامید. مهاجرت نویسندگان و شاعران به غرب سبب به وجود آمدن یکى از مهم‌ترین مکاتب در ادبیات جدید عرب یعنى مکتبِ مَهجر شد (← مهجر*). به دنبال این مهاجرت همگانى، شتاب جنبش تجدد فرهنگى در سوریه و لبنان تا حدودى کاهش یافت. به علاوه، دولت عثمانى در مناطق تحت تسلط خود ممیزى شدیدى را اعمال کرد که از عوامل بازدارندة تجدد ادبى و گسترش داستان‌نویسى در این منطقه بود (← گیب، ص 257ـ258؛ آلن، ص 16).سرزمین عراق وضع دیگرى داشت. به دلیل وجود صحراى سوریه، عراق از سرزمینهاى غربى جهان عرب تقریباً جدا افتاده بود، روابطش بیشتر با کشورهاى همسایه و شرقى نظیر ایران و هند بود. این اوضاع و عوامل جغرافیایى تأثیر درخور توجهى در رواج انواع ادب سنّتى در این سرزمین داشت. اصولاً عراق در سراسر عصر نهضت مرکز اصلى فعالیتها در زمینة شعر بود و داستان‌نویسى در این کشور اساساً یک پدیدة قرن بیستمى محسوب مى‌شود. شبه‌جزیرة عربستان هم در سرتاسر این دوران فضاى فرهنگى کاملاً بسته و سنّتى داشت و داستان‌نویسى در آن اندک‌اندک در نیمة دوم قرن چهاردهم رواج یافت (← جیّوسى ، 1977، ج 1، ص 26؛ آلن، ص 17ـ18؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 161، 170).در مراکش، تونس و الجزایر دورى از مرکز جغرافیایى جهان عرب باعث سرعت بیشتر تحولات بود و علاوه بر آن حضور استعمار فرانسه در این سرزمینها همراه با نفوذ فرانسویها در ساختارهاى فرهنگى و اجتماعى منطقه، در ویژگیها و رشد ادبیات عربى تأثیر عمیقى برجاى گذاشته بود. بااین‌حال، فرهنگ و تعالیم اسلامى در برابر سیطرة فرهنگ فرانسوى پایدارى کرد و به حیات خود ادامه داد که جلوه‌هایى از آن در اشعار ابوالقاسم شابى*، شاعر برجستة تونسى، مشاهده مى‌شود. در این منطقه، به‌جز در مراکش که از دهة 1340ش/1960 داستان‌نویسى رشد جدّى یافت، رشد و گسترش داستان‌نویسى از سالهاى 1309ش/ 1930 آغاز شد (← آلن، ص 19؛ معلمة المغرب، ذیل «الروایة‌العربیة»؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 211ـ212، 221).وضع مصر با دیگر سرزمینهاى جهان عرب متفاوت بود، زیرا برخورد فرهنگ شرق و غرب در آنجا به جدّى‌ترین شکل صورت پذیرفت. حملة ناپلئون در 1213/1798 سرآغاز آشنایى با غرب و تحولى گسترده در مصر و سرزمینهاى دیگر بود. پس از آن اصلاحات محمدعلى‌پاشا (ﺣک : 1220ـ 1265) به قصد استفاده از صنایع جدید اروپا و تقویت سپاه خود، منجر به آشنایى بیشتر مصریان با فرهنگ و اندیشه غربى شد. گسترش تعلیم و تربیت به شیوة جدید، فرستادن دانشجو به غرب، گسترش چاپ و رونق مطبوعات و رشد جنبش ترجمه از عواملى بود که نگرش روشنفکران و تحصیل‌کردگان عرب به ادبیات را دگرگون کرد (← بدوى، 1997، ص 6ـ10). رفاعه طَهطاوى* (1216ـ1290) که در این دوره به عنوان سرپرست دانشجویان به اروپا رفته بود، پس از پنج سال اقامت در فرانسه، اثر معروف خود، تخلیض الابریز فى تلخیص باریز (قاهره 1834ـ1835) را به چاپ رساند که زندگى در غرب را از دیدگاه یک شرقى وصف مى‌کند (← بروگمن ، ص 20ـ21). این اثر اولین نمونه از سلسله آثارى است که نویسندگان عرب در آنها به وصف دریافتها و تأثرات خود از غرب مى‌پردازند و رویارویى و چالش دو فرهنگ را به تصویر مى‌کشند. این موضوع بعدها چهارچوب و زمینة اصلى رمانهاى توفیق‌الحکیم*، طه حسین*، یحیى حَقّى*، سهیل ادریس و طیب صالح و عبدالرحمان منیف* در قرن چهاردهم/ بیستم شد (← آلن، ص20؛ نیز ← حسن علیان، ص 91ـ97، 237ـ246). طهطاوى تلماک اثر فنلون را با عنوان مَواقع الأفلاک فى وَقائع تلیماک به عربى ترجمه کرد که نخستین اثر ترجمه شده از داستان غربى به عربى محسوب مى‌شود. وى سپس به دستور محمدعلى‌پاشا مدرسة زبانها را تأسیس کرد و شاگردانش بیش از دو هزار اثر علمى، فرهنگى و ادبى را به زبان عربى و ترکى ترجمه کردند (← گیب، ص 247ـ248؛ بروگمن، ص 20ـ21، 25؛ نیز ← عبدالمحسن طه بدر، ص 52ـ54).جراید و مطبوعات علاوه بر فراهم کردن میدانى براى تبادل آرا در زمینة ملى‌گرایى عربى و اصلاحات اسلامى، آثار داستانى نیز منتشر کردند. این آثار در ابتدا ترجمه‌هایى از زبانهاى اروپایى بود، اما به‌تدریج داستانهاى بومى جایگزین آنها شد. بیشتر داستانهاى بلند به صورت پاورقى چاپ مى‌شد. این امر باعث رواج داستان، خصوصاً داستان کوتاه در میان خوانندگان شد (← کاچیا، ص 26؛ سیدحامد نساج، ص 13، 95، 132).جراید نه تنها با جذب مخاطبْ داستان‌نویسى را گسترش دادند، بلکه با ایجاد شغل و مستمرى براى نویسندگان مشهور، به عنوان سردبیر و ویراستار، باعث شدند که داستان‌نویسان با خیالى آسوده به داستان‌نویسى بپردازند (آلن، ص 22).در میان نویسندگان بسیارى که براى فعالیتهاى قلمى خود از روزنامه و نشریه استفاده کردند، مصطفى لطفى منفلوطى* (متوفى 1303ش/1924) از شاخص‌ترین آنان بود. مقالات و نوشته‌هاى وى در مطبوعات مخاطب بیشترى جذب کرد. این مقالات بعدها به‌صورت کتاب با عنوان النَّظَرات (قاهره 1910) و داستانهاى کوتاهش با نام العَبَرات (قاهره 1915) به چاپ رسیدند. ابراهیم مازنى* صریحاً آنها را نقد کرده است، ولى این آثار سالهاى متمادى مقبول طبع جوانان عرب و به‌ویژه جوانان مصر بودند. اهمیت نوشته‌هاى او به سبب روشى است که براى بیان عقایدش برمى‌گزیند که ترکیبى است از تجددگرایى و شناخت میراث باشکوه گذشته و احساسات ضدغربى که نشانة تغییر و تحول است. او با زبانى ساده، سبکى پرکشش و محتوایى عاطفى و قالبهایى نظیر نامه و حکایت، خوانندگان را با جریانى آشنا ساخت که در روند رو به رشد داستان‌نویسى مصر بسیار مؤثر بود (همان، ص23؛ نیز ← بروگمن، ص 84 ـ87).مکتبها و سبکهاى داستان‌نویسى عرب. رمان‌نویسى در کشورهاى عربى نیز مانند ایران و ترکیه و تمام کشورهایى که داستان جدید را از غرب وام گرفته‌اند، نخست درصدد عرضه صورتى جدید از قالبهاى سنّتى با حفظ ویژگیهاى حکایت، مقامه و قصه بوده است. سپس تحت تأثیر ترجمة رمانهاى اروپایى، رمانتاریخى به وجود آمده است (بالائى ، ص 11).داستان‌نویسى معاصر عرب با رمانهاى تاریخى جرجى‌زیدان* (متوفى 1914) آغاز شد.با اینکه پیش از جرجى زیدان، سلیم بستانى با دو داستان زینوبیا و الهیام فى فتوح‌الشام نخستین داستانهاى تاریخى را در ادبیات عرب به چاپ رساند، زیدان پیشگام داستان تاریخى در جهان عرب به شمار مى‌آید. وى تحت تأثیر والتر اسکات و الکساندر دوما ، 22 داستان تاریخى خلق کرد که هنوز هم در کشورهاى عربى خوانندگان خاص خود را دارد. او مى‌کوشید از طریق یادآورى شکوه گذشته، غرور ملى مخاطبانش را بیدار کند و هویت ملى آنان را گوشزد نماید (← آلن، ص 25؛ عبدالمحسن طه بدر، ص 91ـ92، 93؛ بروگمن، ص 221). داستانهاى او با طرح و زبانى ساده و استفادة هنرمندانه از عنصر پرکشش عشق، هم جنبة تعلیمى دارد و هم سرگرم‌کننده است. او مى‌کوشید در روند دگرگونى حیات سیاسى عرب روایتگر وقایع تاریخى باشد. این ویژگیها سبب شد که آثار داستانى زیدان سهم مهمى در آماده‌سازى خوانندگان عرب براى پذیرش داستانهاى عربى به سبک نو داشته باشد (← عبدالمحسن طه بدر، ص 94ـ100؛ آلن، ص 26). اهمیت دیگر زیدان در روند داستان‌نویسى عرب، به دلیل انتشار مجلة الهلال در قاهره است (در 1310) که یکى از دیرپاترین مجلات ادبى ـ تاریخى مصر است. این مجله مانند المقتطفِ یعقوب صروف و الجامعة فرح انطون، پل ارتباطى مهمى براى آگاهى از تاریخ و دانش غرب بود (بروگمن، ص 219؛ آلن، ص 27).نویسندگان مهاجر سورى ـ لبنانى مهم‌ترین نویسندگان داستان تاریخى پس از زیدان بودند. آثار این نویسندگان اغلب به صورت پاورقى در مجلات مشهور ادبى منتشر مى‌شد. نقولا حَدّاد (متوفى 1333ش/1954) در جرایدى مانند الروایة الشهریة (داستانهاى ماهانه) شمارى از رمانهاى موفق خود را از قبیل حواء الجدیدة (1906) منتشر کرد و نویسندگانى نظیر جودة‌سحار، على‌احمد باکثیر با ادامه دادن داستانهاى تاریخى در تحول به سوى گسترش رئالیسم (واقع‌گرایى) تأثیر بسزایى داشتند (استارکى ، ص100؛ آلن، همانجا؛ محمد شفیع‌الدین سیّد، ص 29؛ نیز ← >دایرة‌المعارف ادبیات عربى< ، ذیل"Fiction, modern"). در این دوره شمارى نویسندة زن نیز در ادبیات عرب حضور یافتند؛ از جمله، لبیبه هاشم لبنانى که در رمان قلب‌الرجل (1904) کوشید از داستان براى انعکاس روابط اجتماعى بهره بگیرد. زینب فَوّاز* که بیشتر به عنوان نویسندة حقوق زنان شهرت دارد دو رمان منتشر کرد: حُسْن العواقب (1890) و الملک کوروش (1905؛ عبدالمحسن طه بدر، ص 411ـ412؛ استارکى، ص 101).داستان‌نویسان این دوره خصوصاً نویسندگان مصرى، براى گریز از نقد ناقدان محافظه‌کار که آنان را به رواج بى‌اخلاقى متهم مى‌کردند، کوشیدند از شخصیتهاى بیگانه و مکانهایى غیر از جامعة خود در داستان استفاده کنند تا جایى که محمود طاهر حَقّى، نویسندة عَذْرَاء دینشواى (1906)، با اینکه داستان و شخصیتهایش کاملاً واقعى بودند، اعلام کرد داستان وى تخیلى است. این داستان مى‌کوشد محیط اجتماعى و اوضاع حاکم بر جامعة مصر را به تصویر بکشد و اثرى کاملاً رئالیستى (واقع‌گرا) است و از پیشرفت داستان‌نویسى به سوى نوشتن رمانى کامل نشان دارد و حَتى برخى اهمیت آن را در روند تکامل داستان عرب همسنگ رمان زینب، اثر هیکل، مى‌دانند (← عبدالمحسن طه بدر، ص 154ـ155؛ استارکى، همانجا؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 37).تقریباً هم‌زمان با زیدان و روند گسترش داستان تاریخى، محمد مُوَیْلحى (متوفى 1309ش/1930) نویسندة مصرى، حدیث عیسى‌بن هشام را در 1906 منتشر کرد. برخى ناقدان معتقدند این اثر سرآغاز داستان‌نویسى جدید در مصر است (← آلن، ص 31؛ استارکى، ص 99). این داستان، رمان در مفهوم جدید آن محسوب نمى‌شود. نویسنده بیش از آنکه درصدد رمان‌نویسى باشد قصد اصلاح جامعه را داشته و از این رو داستان دچار ضعف در شخصیت‌پردازى و عدم انسجام در سلسله حوادث داستان است. نویسنده با زنده کردن دوبارة راوىِ مقامه‌هاى بدیع‌الزمان همدانى و کاربرد ماهرانه سجع و نثرى منسجم و پخته، به دنبال آن است که شکوه میراث ادبیات عرب را دوباره زنده کند (آلن، همانجا؛ استارکى، ص 97ـ98؛ نیز ← عبدالمحسن طه بدر، ص 68ـ73). حَدیث عیسى‌بن هشام به عنوان یکى از آثار برجسته و پیشگام داستان‌نویسى عرب، نقطة عطفى است در رشد و تحول رمان عربى که در حال گذار از مرحله نخست، یعنى ترجمه و تقلید و اقتباس، به مرحلة بعدى، یعنى خلق و آزمون، است؛ مرحله‌اى که اثر نمونة آن زینب، نوشته محمدحسین هیکل، است (آلن، ص 32).پیش از هیکل در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم جبران خلیل جبران*، با داستانهایى صرفاً احساسى ظهور کرد، اما موفق به خلق سبکى خاص نشد که بتواند بر شیوه‌ها و شگردهاى شناخته شده داستانى غلبه کند. محمدحسین هیکل* در 1332/ 1914 رمان زینب را نوشت. این اثر که در آغاز با نام مصرى فلاح منتشر شد به عقیدة بیشتر ناقدان اولین رمان عربى است (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 37ـ38؛ محمد شفیع‌الدین سیّد، ص 13؛ فیصل درّاج، 2008، ص 81ـ82). اهمیت زینب در خلق شخصیتهاى واقعى مصرى در محیطى عربى است. شخصیت حامد، یکى از دو قهرمان اصلى داستان، بازتابى از شخصیت خود نویسنده است. گرایش به خلق قهرمانانى با ویژگیهاى شخصیتى نویسنده، در بسیارى از نویسندگان این نسل و نسل بعدى نمودار است (← آلن، ص 32ـ33؛ نیز ← بروگمن، ص 238ـ239). هیکل کوشیده است تا از خلال زندگى دو قهرمان داستان، یعنى زینب و حامد، به نقد عادات و رسوم جامعه بپردازد (← آلن، ص 34). نویسنده در این داستان به خوبى از عنصر «لحن» استفاده کرده است. در گفتگوهاى روستاییان از زبان عامیانه بهره گرفته و در بخشهاى روایى از زبان عربى رسمى استفاده کرده است. نویسندگان بعدى از این کارکرد زبان به نحو گسترده‌اى تقلید کردند (← همان، ص 34ـ35؛ استارکى، ص 103؛ عبدالمحسن طه بدر، ص 331).کوشش هیکل براى نقد معضِلات اجتماعى در قالب داستانى با طرح و پى‌رنگى به سبک رمانهاى غربى، سرمشقى براى تحولات بعدى داستان‌نویسى عرب شد. این اثر با اینکه پیشرفتى در شگردهاى رمان‌نویسى عربى محسوب مى‌شود، طرح و شخصیت‌پردازى آن چندان تأثیرگذار نیست (آلن، ص 33، 35ـ37؛ استارکى، همانجا).پس از زینبِ هیکل، داستان‌نویسانى مانند محمد تیمور* و محمود تیمور*، محمود طاهر لاشین* و یحیى حَقّى (← ادامة مقاله) که تحتتأثیر رمان‌نویسان مشهور اروپایى مانند گى‌دوموپاسان ، تورگنیف و داستایوفسکى و چخوف بودند،آثار خود را به چاپ رساندند (بروگمن، ص 244، 252، 254). لاشین در 1934 رمان حَوّا بِلا آدمَ را نوشت که توجه چندانى را جلب نکرد، اما جایگاه او به لحاظ اینکه نویسندگان بعدى از مضمون و شخصیتهاى رمانش به نوعى تقلید کردند، اهمیت دارد (کیلپتریک، ص 232ـ234).در اواخر دهة 1300ش/1920 و دهة بعد، گروهى از جمله طه حسین، ابراهیم مازِنى، عباس محمود عَقّاد* و توفیق‌الحکیم پا به عرصه گذاشتند که بعدها به پیشروان داستان‌نویسى عربى مشهور شدند. این نویسندگان موفق شدند اندیشه‌هاى خود را به قالب زندگینامه‌هایى که شکل داستانى داشتند در بیاورند و این‌گونه به پیشرفت بزرگى در زمینه داستان و رمان عربى دست یافتند (← آلن، ص 37ـ40).طه حسین با نوشتن الایام (ج1، 1926ـ1927) به زندگینامه‌نویسى داستانى رونق داد. الایام به سبب داشتن عناصر داستانى همراه با نثرى ساده و در عین حال منسجم و قدرتمند، اثرى منحصر به فرد محسوب مى‌شود (← همان، ص 38؛ استارکى، همانجا). در همین احوال، ابراهیم مازنى داستانِ ابراهیم‌الکاتب را در 1931 به چاپ رساند که مضمون آن درگیرى فکرى و سرگردانى روشنفکران بین سنّت و تجدد است، مضمونى که در نوشته‌هاى توفیق‌الحکیم و داستان‌نویسان بعد تحول و تکامل یافته است. این سرگردانى در اثر مازنى، خود را به شکلى نمادین از طریق ارتباط راوى با سه زن نشان مى‌دهد (← آلن، ص 39ـ40؛ استارکى، ص 104ـ105). توفیق‌الحکیم با سه رمان در دهة 1350/1930 به موضوعات مهمى در فرهنگ معاصر مصر پرداخت. او در رمان عَوْدَة‌الروح (بازگشت روح، 1933) با طنزى لطیف به بررسى زندگى خانواده‌اى از طبقه متوسط مصر پرداخته و تجربه جدیدى را با به‌کارگیرى عنصر گفتگو به زبان عامیانه، ارائه کرده است (کیلپتریک، ص230ـ 231؛ نیز ← فیصل درّاج، 2008، ص 90، 94). موضوع داستان دوم او، عُصفورٌ من الشرق (گنجشکى از شرق، 1938)، برخورد میان فرهنگ غرب و شرق است. این موضوع در رمانهاى نویسندگان بعد پخته‌تر شده است. وى پس از آن یومیات نائب فى الأریاف را نوشت که به لحاظ شگرد داستانى قوى‌ترین رمان حکیم محسوب مى‌شود (← کیلپتریک، ص231ـ232).با اینکه لبنان در جنبش نوزایى پیشرو بود، داستان‌نویسى در آنجا کندتر از مصر پیشرفت کرد. در لبنان آثار روایى و داستانى بسیار پدید آمده بود، اما در دهة 1310ش/ 1930 داستان‌نویسى جدید در بیروت با تأثّر از داستان‌نویسان مصر شکل گرفت. مجلة المکشوف (تأسیس 1935) جریانى را در داستان‌نویسى رهبرى مى‌کرد که پیشگام آن رمانِ الرغیف (قرص نان، 1939)، اثر توفیق یوسف عَوّاد، بود. این داستان دربارة نزاع مردم کشورهاى عربى بر سر استقلال و نان و آب است و تصویر گذرایى از آشفتگیهاى ناشى از کشمکش جنگ جهانى اول به دست مى‌دهد. عَوّاد با انتشار این رمان جریان داستان‌نویسى جدید و شیوة واقع‌گرایى را در لبنان تثبیت کرد (← آلن، ص 66، 83؛ استارکى، ص 105؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 23). در همین سال در عراق ذوالنون ایوب رمان دکتر ابراهیم را نگاشت. دکتر ابراهیم تأثیرات فرهنگ غربى در شخصیت جوانان مشغول به تحصیل در اروپا و، خدمت و خیانت آنان به سرزمینشان را وصف مى‌کرد (← آلن، ص 81 ـ82؛ استارکى، ص 104ـ105). شکیب جابرى، نویسندة سورى، هم در سه رمان نَهَم (پُرخورى، 1937)، قَدَرٌ یَلْهَو (سرنوشت بازى مى‌کند، 1939) و قُوس‌قُزَح (رنگین‌کمان، 1946) موضوع دیدار از غرب و تأثیر آن بر جوانان عرب را بازگو مى‌کند (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 125ـ126). در 1319ش/1940 یحیى حَقّى با رمان قندیل امّهاشم (چراغ امّهاشم) شرق را در برابر غرب و آداب و رسوم گذشته را در برابر تجددگرایى به سبک غربى قرار داد. قندیل امّهاشم مانند بسیارى از رمانهاى عربى به مسئلة برخورد دو فرهنگ و تمدن شرق و غرب مى‌پردازد، که با طهطاوى آغاز شد و پرداختن به آن در 1345ش/1966 با رمان موسم الهجرة الى الشمال، اثر طیب صالح، به پختگى رسید (← همان، ج 1، ص 201).فلسطین نیز شاهد ظهور داستان‌نویسى جدید بود که با کوششهاى خلیل بیدس* (متوفى 1328ش/1949)، احمد شاکر کرمى (متوفى 1306ش/1927) و جمیل بحرى آغاز شده بود. این کوششها با انتشار رمانهایى نظیر مذکِّرات دَجاجة (یادداشتهاى یک مرغ، 1943) اثر اسحاق حسینى، و فى‌السریر (1946) اثر محمد عدنانى، و فى‌الصمیم، اثر اسکندر خورى (1947) و داستان مرقَص‌العُمْیان (1947) از عارف عارف، ادامه پیدا کرد. اما پس از جنگ شش روزه در 1346ش/1967 و شکست عربها از رژیم اسرائیل داستان‌نویسى فلسطین روند جدیدى یافت (← احمد ابومَطَر، ص 32ـ33؛ الموسوعة الفلسطینیة، ذیل «القصة»؛ نیز ← ادامة مقاله).داستان‌نویسى عرب تحتتأثیر وقایع پس از پایان جنگ جهانى دوم و درگیرى نظامى و فرهنگى با رژیم اشغالگر اسرائیل، گرایشهاى متفاوتى یافت. گرایشها و جریانهاى داستان‌نویسى عرب را نمى‌توان چندان دقیق و علمى به شیوة مکاتب ادبى اروپا مرزبندى کرد. در داستانهاى عربى، از اولین داستانهاى ترجمه شده از زبانهاى اروپایى تا نوشته‌هاى منفلوطى و زیدان و حتى بسیارى از بخشهاى رمانِ زینب، نشانه‌هاى رمانتیسم آشکارا دیده مى‌شود (آلن، ص 25ـ 28، 67؛ نیز ← ادامة مقاله). شاید بتوان گفت که جوانى و نوخاستگى ادبیات داستانى در کنار جوانى نویسندگان و مخاطبان داستان از عوامل ریشه‌دار شدن رمانتیسم در داستان‌نویسى جدید عرب است (← د. اسلام، ج 5، ص 190). گرایش به رمانتیسم تا اوایل دهة پنجاه بر داستانها و رمانهاى سرزمین لبنان و سوریه و تا حدودى هم مصر تسلط داشت و بعد از آن هم در آثار برخى از نویسندگان به حیات خود ادامه داد و البته، دیگر جریان اصلى داستان نبود، اما همیشه خوانندگان خود را داشت. براى مثال محبوبیت احسان عبدالقدوس، نویسنده رمانتیک مصرى، همانند نزارقبانى در شعر عاشقانه عرب دانسته شده است (← آلن، ص 67ـ68). در هر صورت، از اواسط دهة 1310ش/1930 در کنار این جریان، رئالیسم(واقع‌گرایى) به رشد خود ادامه داد (کیلپتریک، ص 235ـ236).رمانِ الرغیف (← سطرهاى پیشین) داراى عناصر بسیار از شیوة رئالیسم سوسیالیستى بود، اما آغازگر واقعى جریان رئالیسم سوسیالیستى رمان المصابیح الزُرْق (چراغهاى آبى، 1954) اثر حنا مینه، نویسندة سورى، است (← آلن، ص 83ـ 84؛ استارکى، ص 129؛ محمود شُریح، ص 84). این رمان آثار جنگ جهانى دوم را بر یکى از محله‌هاى لاذقیه و مبارزه مردم آنجا را در راه زندگى بهتر و رهایى از فقر به تصویر مى‌کشد. پس از آن ادیب نحوى، نویسندة سورى، با رمان مَتى یَعُودُ المَطَر (باران کى مى‌بارد؟، 1965) و فارس زرزور، دیگر نویسندة سورى، با دو رمان حسن جبل (1969) و لَنْ تَسْقُطَ المدینةُ (شهر هرگز سقوط نخواهد کرد، 1969) باعث گسترش این جریان در داستان معاصر عرب شدند (← آلن، ص 66ـ67؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 129ـ130). در مصر هم عبدالرحمان شرقاوى با رمان الارض (1954) آغازگر رواج واقع‌گرایى سوسیالیستى بود. این رمان به دفاع از اصلاحات کشاورزى که در نخستین روزهاى انقلاب مصر اجرا شد، مى‌پردازد (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 79ـ80؛ آلن، ص 95ـ96).در کنار جریان واقع‌گرایانه سوسیالیستى، جریانى رشد کرد که مى‌کوشید تصویرگر عالم واقعى باشد و در ضمن به تحولات و تغییرات در ساختار جامعه عرب بپردازد. این جریان در رمانهایى مانند طریق‌العَوْد (راه‌بازگشت، 1954)اثر یوسف سِباعى (متوفى 1357ش) نویسندة معروف مصر، و مکاتیب الغَرام (نامه‌هاى عشق، 1956) اثر حسیب کیّالى (متوفى 1372ش) نویسندة سورى، و برخى آثار قمر کیلانى و لیلى الیافى،نویسندگان زن سورى، نمود یافت. این رمانها موضوع فلسطین (← ادامة مقاله)، آزادى زن، وضع خانواده و مردم مصر در 1335ش/ 1956 را دستمایة کار خود قرار دادند. از دیگر نمایندگان این جریان، عبدالسلام العُجیلى، نویسندة سورى، است که در رمان باسِمةٌ بَیْن‌الدُمُوع (خندان میان اشکها، 1959) به تحولات سیاسى دهة 1330ش/1950 در سوریه پرداخته است. وى در این رمان از شیوة تک‌گویى و گاه‌نامه بهره گرفته و در رمان رَصیف العذراء السوداء (1960)، برخورد تمدن و فرهنگ شرق و غرب و جدال ارزشهاى مادى و معنوى را دستمایة کار خود قرار داده است (استارکى، ص 126ـ127). وى به این ترتیب به موضوعى از داستان‌نویسى عربى نزدیک شده که با طهطاوى آغاز و با طیب صالح به کمال رسیده و هدف آن بیان شکاف فرهنگى میان شرق و غرب است (← آلن، ص 88 ـ 89؛ نیز ← ادامة مقاله).در مصر یوسف ادریس (متوفى 1370ش) نمایشنامه‌نویس و داستان‌نویس بلندآوازه، در رمان الحرام (1959) تصویرى زنده و روشن از زندگىِ روستایىِ مصر و ظلم به زنان ارائه کرده است. وى سپس رمان العیب (1962) را نوشت و در آن به شدت از شهرنشینى و تجددگرایى غربى که ثمرة آن از بین رفتنِ ارزشهاى انسانى است، انتقاد کرد. ادریس در داستانهایش به وصف زندگى فقرا در شهر و روستا پرداخته است. سبک موجز و نثر خاص او در ادبیات داستانى عربى برجسته و درخشان است (← آلن، ص 96؛ استارکى، ص 127؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 83 ـ 84). اما شاخص‌ترین و برجسته‌ترین اثر داستانى واقع‌گرایانه عرب رُمانِ الثلاثیة، اثر نجیب محفوظ*، است. این اثر درواقع نسل معاصر عرب را با تمام آرمانها و آرزوها و شکستهایش به روشنى مى‌شناساند (← ادامة مقاله).در دهة 1330ش/1950 در کنار گسترش رئالیسم، گرایش به اگزیستانسیالیسم با ظهور مترجم و نویسندة لبنانى، سهیل ادریس، رواج یافت. ادریس سردبیر مجلة معتبر الآداب و مترجم آثار سارتر و سیمون دو بووار بود. او در رمان الحَىُّ اللاتینى (محلة فرنگى، 1953) با وصف ماجراى عشق دانشجویى عرب به دلبرى فرانسوى به موضوع پایبندى به نژاد، برخورد شرق و غرب و واکنش شرقیها به سبک زندگى اروپایى پرداخت. موضوع رمان دیگرش اَصابِعُنا الّتى تَحْتَرِقُ (انگشتهایمان که مى‌سوزند، 1963)، تعهد اجتماعى و سیاسى و آزادىِ نویسندگان است. دیگر نویسنده لبنانى، مطاع صَفَدى، در دو رمان خود جَیل‌القَدَر (نسل سرنوشت، 1960) و ثائرٌ مُحْتَرِف (انقلابى حرفه‌اى، 1961) با دعوت به تعهد انقلابى گرایش اگزیستانسیالیستى را بیشتر نشان داده است. این رمانها پیوندى نزدیک با واقع‌گرایى (رئالیسم) دارند و حضور آنها باعث غناى داستان در زبان عربى شده است (← آلن، ص 89 ، 126ـ 127؛ حمدى سکّوت، ج1، ص 130ـ132؛ استارکى، ص128). هم‌زمان با این دو نویسنده، محمود المسعدى در تونس رمان السَدّ (1955) را با تأثر از اندیشة آلبرکامو نوشت. بدین‌سان رمان اگزیستانسیالیستى از لبنان که سرزمین دلخواه پیروان آن مکتب بود (← د.اسلام، ج 5، ص 191)، به غرب جهان عرب نیز راه یافت (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 243).داستان‌نویسى عربى در پرداختن به وضع دشوارى که جامعة عرب بر اثر شکستهاى پى در پى دچارش شده بود، به این گرایشها محدود نشد. برخى داستان‌نویسان بحران را در تناقضى دیدند که در وجود انسان معاصر عرب نهفته است و پیوند او را با ریشه‌ها و میراث گذشته، میهن و خانواده مختل کرده است. این مسئله را در رمانهاى لیلى بعلبکى، شوقى عبدالحکیم، فتحى‌غانِم و حنا مینه مى‌توان دید. غادة السمّان در رمان بیروت 75 (1975) شکل رمان را به تناسب فرهنگ چندپاره بیروت به چندین تکه در آورده است (استارکى، ص 147ـ148). نجیب محفوظ در رمان ثَرْثَرَةٌ فوق‌النیل (پرگویى بر روى رود نیل) انحطاط درونى را دستمایه قرار داده است (← آلن، ص 141ـ146؛ نیز ← ادامة مقاله). صُنْع‌اللّه ابراهیم در رمان نَجْمَة اَغُسطُس (ستاره آگوست، 1974) با ساختارى روایى براساس تناقض شخصیتهاى داستان، این واقعیت را که شخصیت عرب معاصر در برخورد با فرهنگ غرب دچار تناقض شده، نشان داده است. الیاس خورى در الجبل الصغیر (1977) با استفاده از عنصر زمان‌پریشى به روایت غیر خطى روى آورده و واقعیت و رؤیا را درهم آمیخته است. در رمان النهایات (1978)، اثر عبدالرحمان مُنیف، نویسندة تصاویرى منحصر به فرد را از روستایى در اطراف صحرا ارائه کرده و تناقض درونى خود را در ساختار داستان به خوبى نشان داده است. در دهه‌هاى 1340 و 1350ش/ 1960 و 1970 این گرایش در داستان‌نویسى عربى، تداوم داستان‌نویسىِ دهة قبل است که نشان از دریافت تناقض در وجود و شخصیت انسان معاصر عرب دارد (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 91؛ استارکى، ص 146). هم‌زمان با درک این تناقض و از سویى دیگر تحولات پرشتاب جامعة عرب، برخى از داستان‌نویسان به واکاوى مسائل زنان پرداختند و در داستانهاى عربى رمان فمینیستى نیز رشد کرد. لطیفه الزّیّات در رمان الباب المفتوح (1960)، کولیت خورى در ایامٌ مَعَه (1959)، امیلى نصراللّه در رمان طیور ایلول (1962) و لیلى بعلبکى در أنا أحیا (1963) و لیلى عَسیران در المدینة الفارغة از نمایندگان این جریان‌اند (حمدى سکّوت، ج 1، ص 129؛ یمنى عید، ص 146، 148).در تاریخ داستان‌نویسى معاصر عرب، نجیب محفوظ فصلى جداگانه را به خود اختصاص مى‌دهد. او سبکى در داستان‌نویسى واقع‌گرایانة عرب ایجاد کرده است که پلى میان قدیم و جدید محسوب مى‌شود (← استارکى، ص 122ـ125). وى نخستین رمانش به نام عَبَث‌الأقدار (بازى سرنوشت، 1939)، به ماجراهایى از تاریخ دوران مصر باستان پرداخته و سپس در القاهرةُالجدیدة (1946) و زُقاق‌المِدق (کوچه مِدق، 1947) ویژگیهاى جامعة مصر را در ابعاد کوچک به نمایش گذاشته و در البدایة و النهایة (1951) تصویرى غم‌انگیز از یک خانواده مصرى ارائه کرده است. محفوظ در 1335ـ1336ش/ 1956ـ 1957 با چاپ ثلاثیة‌القاهرة مشهور به الثلاثیة (سه‌گانگى) زندگى مصریان ساکن در قاهره را با دقت و توجهى بى‌نظیر وصف کرده است. این رمان به سبب توجه به جزئیات، شناخت عمیق از شخصیتها و دقت در تناسب کامل زمان و مکان اثرى ممتاز در داستان‌نویسى معاصر عرب به شمار مى‌رود (آلن، ص 111ـ112). وى در 1338ش/ 1959 اولادُ حارَتِنا (بچه‌هاى محلة ما) را نوشت که تغییرى چشمگیر و درخور اعتنا در محتوا و مضمون داستان را نوید مى‌داد. او در این رمان به ترسیم انسان لاابالى و از خود بیگانه در جامعه‌اى پرداخته که در آن آرمانها با واقعیتها در تضاد است. بارزترین ویژگیهاى این مرحله از کار محفوظ عبارت‌اند از: کاربرد ایجاز در وصف مکانها، آگاهى عمیق از ابعاد روانى شخصیتها که از خلال تک‌گویى درونى و جریان سیال ذهن به آنها مى‌پردازد، و استفادة دقیق و مؤثر از نمادها. وى سپس داستان اللُّصُّ و الکِلاب (دزد و سگان، 1961) و در 1341ش/1962 السُتمان و الخَریف (بلدرچین و پاییز) را به چاپ رساند. این سلسله داستانها که در اواخر 1338ش/ اوایل 1960 نوشته شده بیانگر نارضایتى و یأسى است که در جریان‌ انقلاب مصر روزبه‌روز شدت مى‌گرفت. در میرامار (1967) انتقاد شدید از این وضع به اوج خود رسید. او در المَرایا (آینه‌ها، 1979) به سراغ نوع بلندتر داستان مى‌رود. این اثر انتقادى مجموعه‌اى است از شرحها و روایتهایى که به صورت الفبایى تنظیم شده و در آنها راوى به بررسى تاریخ معاصر مصر و گروههاى مختلف جامعه پرداخته است. این اثر نشانة تحولى مهم در کارنامه محفوظ است (همان، ص 117؛ استارکى، ص 124ـ 125؛ نیز ← محمد أمنصور، ص 209ـ215).اما رمان ثَرْثرة فوق‌النیل، از آثار دیگر محفوظ متمایز است، زیرا خالى از حرکت و تغییر صحنه است. حوادث داستان در قایقى بر روى رود نیل به‌وقوع مى‌پیوندد. قهرمان داستان هر شب به این قایق مى‌گریزد تا کار ادارى خسته‌کنندة خود را فراموش کند و با دوستانش به سرخوشى مشغول باشد. این رمان غنى‌ترین رمان محفوظ از نظر رمزگرایى و کارکرد زبانى است (← آلن، ص140ـ147؛ محمد شفیع‌الدین سیّد، ص 243ـ 250). شهرت محفوظ با اعطاى جایزة نوبل به وى در 1367ش/ 1988 جهانى شد و در سراسر جهان ناقدان و خوانندگان به داستانهاى او توجه کردند. رمانهاى نجیب محفوظ آیینة نیم‌قرن زندگى در مصر است (طه وادى، ص 225ـ226؛ نیز← > دایرة‌المعارف ادبیات عربى <، ذیل «محفوظ، نجیب»).طیب صالح (متولد 1308ش) نویسندة سودانى، هرچند شهرت جهانى و تعدد آثار محفوظ را ندارد، اما رمان وى به نام مَوْسِم الهجرة الى الشمال (فصل مهاجرت به شمال، 1966) تحولى اساسى در رمان‌نویسى عربى ایجاد کرد. این رمان به شکلى بى‌سابقه بحران فکرى و زندگى روشنفکر عربى در بیش از نیم قرن را به تصویر کشید؛ روشنفکرى که به سبب استعمار اروپا کرامت و اعتماد به نفس خود را از دست داده، اما هم مى‌خواهد از فرهنگ و امکانات استعمارگر بهره ببرد و هم با او دشمن است. این داستان به لحاظ شگردهاى داستانى بسیار غنى است. صالح در این رمان دو زمان ایجاد مى‌کند؛ یکى زمان وقایع و دیگرى زمان قصه‌پردازى و با مهارت این دو زمان را درهم مى‌آمیزد. استفاده از شگردهاى جدید داستانى، همراه با نثرى محکم و پخته و مضمونى که در طول نیم قرن به کمال رسیده، این رمان را به یکى از شاهکارهاى جهان عرب تبدیل کرده است (← آلن، ص 159ـ160، 166ـ167؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 201ـ207؛ سامى سویدان، ص 107ـ144).غائب طعمه فرمان نویسندة سرشناس عراقى، در 1345ش/ 1966 اولین رمان خود به نام النخلة و الجیران (نخل و همسایگان) را به چاپ رساند. برخى ناقدان این رمان را اولین رمان فنى عراق مى‌دانند (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 161؛ فیصل درّاج، 2008، ص 127). فرمان بیش از سى داستان از زبان روسى به عربى ترجمه کرد و هفت رمان نوشت (← اعلام الادب‌العربى المعاصر، ج 2، ص 1047) که برجسته‌ترین آنها رمان خَمْسةُ اصواتٍ (1967) است. وى تلاش کرد از خلال پنج شخصیت اصلى داستان که همگى از طبقة روشنفکر و تحصیل‌کرده‌اند، تصویرى واقعى از زندگى اجتماعى ـ سیاسى مردم عراق به دست دهد. ویژگى اساسى داستان شیوه روایت آن است که هر فصل جداگانه به‌یک شخصیت تعلق دارد و در نهایت در دوجا، پنج شخصیت با هم جمع مى‌شوند. شیوة روایت و تکنیکهاى داستانى فرمان در این رمان شبیه شیوة جبرا ابراهیم جبرا* در السفینة (1970) و نجیب محفوظ در میرامار است (آلن، ص 82 ـ83؛ نیز ← حمدى سکّوت، ج 1، ص163ـ165).داستان‌نویسى در دهة 1340ش، که با آثار برجستة طیب صالح، نجیب محفوظ، دهة تکامل و رشد رمان عربى بود با شکست در جنگ شش روزه خرداد 1346 (ژوئن 1967) وارد مرحلة جدیدى شد.رمان‌نویسى در فلسطین که با کوششهاى خلیل بیدس، محمد عدنانى، اسکندر خورى و دیگران راه خود را آغاز کرده بود، با رمان رجالٌ فى‌الشمس (مردانى در آفتاب، 1963)، اثر غسّان کنفانى* (متوفى 1351ش) وارد مرحلة جدیدى شد. ناقدان اجماع دارند که این رمان سرآغاز واقعى رمان‌نویسى در فلسطین است (براى نمونه ← حمدى سکّوت، ج 1، ص 145؛ جیّوسى، 1997، ج1، ص56؛ استارکى، ص 105). البته پیش از این، جبرا ابراهیم جبرا رمان الصیّادون فى شارع ضیّق (شکارچیان در خیابانى تنگ) را در 1339ش/ 1960 به‌انگلیسى در لندن منتشر کرده بود و تا 1353ش/1974 که محمد عُصفور آن را به عربى ترجمه کرد در سرزمینهاى عربى منتشر نشده بود. رمان جبرا تصویرگر دغدغه‌ها و مشکلات یک فلسطینىِ در تبعید بود (← فیصل درّاج، 2010، ص183ـ189؛ نیز ← جبرا ابراهیم جبرا*).کنفانى در رجالٌ فى‌الشمس به بازگویى بى‌توجهى مردمِ جهان عرب به مسائل و مشکلات جامعة ستم‌دیده فلسطین پرداخت. این رمان با ساختارِ هنرى منسجم، پرسشهاى سیاسى بسیارى را در اذهان زنده کرد (آلن، ص 147ـ148؛ نیز ← احمد ابومَطَر، ص 229ـ230). رمان دیگر وى ماتَبْقى لَکُم (آنچه براى شما مى‌مانَد، 1966) با داستانى که به لحاظ ساخت و صورت اثرى کاملاً هنرى است، دعوت به انقلاب مى‌کند و سخنش این است که یگانه راه براى مردم فلسطین مقاومت است (← آلن، ص 147ـ153؛ احمد ابومطر، ص 247ـ248).در 1347ش/1968، کنفانى رمان معروف عائدٌ اِلى حَیْفا (بازآمده‌اى به حیفا) را به چاپ رساند و در آن بر ضرورت رویارویى فلسطینیان با اسرائیل، براى احقاق حقّشان، تأکید کرد (احمد ابومطر، ص 278؛ الموسوعة‌الفلسطینیة، همانجا). او در رمان اُمّسعد (1969) تأثیر شکست 1346ش را بر مردم سرزمین اشغال شدة فلسطین منعکس مى‌کند (الموسوعة الفلسطینیة، همانجا؛ احمد ابومطر، ص 250).در کنار کنفانى، جبرا ابراهیم جبرا از زاویه دیگر به مسائل فلسطین مى‌نگرد. کوشش جبرا با رمان السفینة آغاز مى‌شود. وى در این داستان با نثرى شاعرانه، دقیق، توصیفى و مملو از کنایه و طنز در کنار شگردهایى نظیر تعدد راوى، استفاده از جریان سیّال ذهن و تک‌گویى درونى، به شکلى همه‌جانبه به مسئلة فلسطین مى‌نگرد (← آلن، ص 178ـ183؛ احمد ابومطر، ص219ـ226؛ سمیر فوزى حاج، ص 27ـ28). بحثها و گفتگوها و حوادث داستان تصویرى از انسان معاصر فلسطینى به دست مى‌دهد که مانند کشتى سرگردان در مسیر تاریخ به دنبال بازگشت به وطن خویش است.رمان بعدى جبرا البحثُ عَن ولید مسعود (در جستجوى ولید مسعود، 1978) از آثار برجسته در تاریخ داستان‌نویسى فلسطین و جهان عرب به شمار مى‌رود. در این رمان شگردها و صناعتهاى داستانى بسیار هنرمندانه‌تر از السفینة به کار گرفته شده است. موضوع زمان در این داستان به شکل دایره‌وار تکمیل مى‌شود (آلن، ص 72؛ نیز ← سمیر فوزى حاج، ص 99ـ100؛ فیصل درّاج، 2010، ص 197ـ199). صناعتهاى داستانى این رمان یادآور رمان خشم و هیاهو اثر ویلیام فاکنر است که جبرا خود آن را در 1342ش به‌عربى با عنوان الصَّخَبُ و العُنْف ترجمه کرده بود. کنفانى و جبرا با تأثیرپذیرى از سبک داستان‌نویسان معاصر امریکا، خصوصاً فاکنر، به روش و سبکى منحصر به فرد دست یافتند که داستان‌نویسى عربى را رویاروى داستان‌نویسى جهانى قرار داد. اگر جبرا وقایع را در چهارچوبى درونى و روانى روایت مى‌کرد، کنفانى به ترسیم این وقایع در چهارچوب اجتماعى مى‌پرداخت. به این سبب رمانهاى جبرا سفرى است در عمق نفس و روان و ناخودآگاه آدمى و رمانهاى کنفانى سندى زنده و روشن از وقایع سیاسى ـ اجتماعى (← جیّوسى، 1997، ج 1، ص 63؛ نیز ← >دایرة‌المعارف ادبیات عربى<، ذیل «جبرا، جبرا ابراهیم» و «کنفانى، غسان»). در 1348ش، دیگر نویسندة فلسطینى، امیل حبیبى، شکل هنرى جدیدى از داستان عرضه کرد. رمان سُداسِّیة الایّامِالسِتّة (شش‌گانه از ]حوادث [شش روزه)، داستانى است در شش تصویر یا شش داستان کوتاه که فضاى فلسطین در پنجم ژوئن (جنگ شش روزه) عامل‌ وحدت میان ‌آنهاست. مضمون تمام این شش داستان به هم پیوسته، منازعه و مقاومت است و به‌همین سبب از نمونه‌هاى اصیل و تکامل یافته ادبیات مقاومت به شمار مى‌رود (آلن، ص 73؛ نیز ← الموسوعة الفلسطینیة، همانجا؛ احمد ابومطر، ص 260ـ269). حبیبى اثر بعدى خود را با نام الوَقائع الغَریبة فِى اِخْتفاءِ سعید ابىَ نَحْس المُتَشائل (رخدادهاى شگفت در پنهان شدن سعید خوش‌بین و بدبین) در 1353ش/ 1974 به شکل نامه‌هایى منتشر کرد و به این ترتیب قدرت خود را در استفاده از میراث ادبیات داستانى نشان داد. این رمان در تاریخ داستان‌نویسى عرب نمونه‌اى منحصر به فرد است. او در این داستان تاریخ فلسطین و مردم آن را از زمان اولین اشغال در 1327ش/1948 تا سه دهه بعد بازگو مى‌کند. داستانْ تصویر انسانى است که به سبب اشغال وطنش ناگزیر از در پیش گرفتن رفتار دوگانه با اشغالگر است و همان‌طور که از عنوان داستان هم برمى‌آید این انسان خوش‌بینى و بدبینى را هم زمان با هم دارد (← آلن، ص 209ـ 221؛ احمد ابومطر، ص 269ـ 270).سه رمان‌نویس بزرگ فلسطینىِ پیشگفته (جبرا، کنفانى، حبیبى)، داستانِ معاصر عرب را در ساختار، شکل و محتوا چنان ارتقا دادند که توانست با نمونه‌هاى برتر داستان‌نویسى جهان برابرى کند. شاید بتوان گفت به همین سبب، داستان فلسطین با اینکه بعد از این سه تن نمونه‌هاى برجسته‌اى داشت اما نتوانست، چیزى بر دستاورد اینان بیفزاید (← فخرى صالح، ص 377ـ396).در کنار این سه رمان‌نویس، داستان‌نویسان دیگر هم به مسئلة فلسطین‌ پرداختند، حلیم برکات (متولد1315ش)نویسندة سورى، در رمان عَوْدَة‌الطائر الى‌البحر (1969)با استفاده از اسطوره و زبانى شعرگونه، سرنوشت شخصى را در پرتو شکست خرداد 1346 بررسى کرده است. این رمان ادامة منطقى و واقع‌گرایانة دو رمان دیگرش، یعنى القِمَمُالْخَضراء (1956) و سِتّة‌ایام (1961) است (← آلن، ص 153ـ159، نیز ← ص 59، 76).سحر خلیفه (متولد 1320ش) داستان‌نویس زن فلسطینى، نخست رمان لَم نَعُدْ جوارى لَکُم (دیگر شما همسایة من نیستید) را در 1974 و سپس رمانِ الصَبّار (سنگ صبور) را در 1976 به چاپ رساند و به مسائل مختلف شهروندان فلسطینى پرداخت (همان، ص74؛ جیّوسى، 1997، ج 1، ص 69). وى در رمان عُبّادالشمس (1980) به چگونگى دفاع از فلسطین و وظیفة زن فلسطینى در این میان پرداخته است (جیّوسى، 1997، همانجا؛ آلن، ص 75؛ کوک، ص 452ـ453، نیز ← ص 460).نَوّاف ابوالهیجا نویسندة فلسطینى در دهة 1350ش/ 1970 چند رمان نوشت که برترین آنها شمس‌الکَرْمِل در 1358ش بود. او با استفاده از شیوة سیال ذهنى دوره‌اى طولانى از تاریخ فلسطین را به تصویر کشید (← احمد ابومطر، ص 140؛ الموسوعة‌الفلسطینیة، همانجا).با ظهور نویسندگانى نظیر یحیى خلف، محمود شقیر، رشاد ابوشاور، امین شنار و بسیارى دیگر، داستان فلسطین از نظر کمّى گسترش فراوانى در دهة 1350 و 1360ش/ 1970 و 1980 یافت. این رشد چنان چشمگیر بود که برخى از شاعران و نویسندگان دیگر هم به داستان روى آوردند، حتى سمیح القاسم شاعر معروف فلسطینى در رمان الصورة‌الأخیرة‌من‌الألبوم (آخرین‌عکس آلبوم،1980) کوشید با شیوة جریان سیال ‌ذهن واقعیت فلسطینیان تحت سلطه را بیان کند (← احمد ابومطر، ص 238، 300؛ الموسوعة‌الفلسطینیة،همانجا؛ اعلام الادب العربى المعاصر، ج2،ص1079؛ جیّوسى، 1997، ج1،ص71ـ73).در همین دهه‌ها، حوادثى در جهان عرب رخ داد که داستان‌نویسان از آن تأثیر پذیرفتند. جنگ مهر 1352/اکتبر 1973 از جمله این حوادث بود. جمال الغَیْطانى در رمان الرفاعى (1977) به ثبت حوادث جنگ از دیدگاه شخصى پرداخت. عبدالسلام العُجَیْلى یک بیمارستان نظامى را عرصة حوادث رمانش ازاهیر تشرین المُدْماة (شکوفه‌هاى خونین اکتبر، 1977) قرار داد و کولیت خورى در رمان العودة الى‌القنطرة (بازگشت به پل، 1977) به بیان عشق خود به دمشق و دفاع از اهالى آن پرداخت. یوسف القعید با رمان الحرب فى بَرّ مصر (جنگ در خاک مصر، 1978) گامى بزرگ به سوى نوسازى داستان‌نویسى عربى و عمق بخشیدن به آن به لحاظ فنى و موضوعى برداشت و بالاخره حنّا مینه در رمان المَرْصَد در تصویرسازى جنگ اکتبر به جزئیات جنگ در منطقة المرصد پرداخت (← طه وادى، ص 151ـ160؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 129ـ130، 132).اوضاع داخلى مصر نیز از موضوعات دیگر بود. مثلاً غالب هلسا (متوفى 1368ش) نویسندة اردنى در السؤال (1979) با خلق رمانى پلیسى مبتنى بر رمز و نماد و طنز از کشمکش شدید میان نیروهاى مردمى و حاکمیت سرکوبگر پرده برداشته است. رمان السؤال پرسش سیاسى خود را از جامعة مصر آغاز کرده و به تمام جهان عرب تسرّى داده است (مُنى محمد محیلان، ص 37؛ محمد عبیداللّه، ص 442).داستان‌نویسان همچنین به تلاش براى فهم واقعیت سیاسى ـ اجتماعى داخلى پرداختند. عبدالرحمان منیف در رمان شرق‌المتوسط (1975) از سرکوب مبارزات سیاسى نوشته است. زندان در این داستان فضاى اصلى است. این رمان اعتراضى است به سرکوب و قتل (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 173ـ 176).مبارک ربیع، نویسندة مغربى، نیز در رمان بدر زمانه (1983) به شیوة هزار و یک‌شب* و داستانهاى کهن، داستانى رمزگرایانه را پایه‌گذارى کرده است که سیاست در تمام سطوح و اجزاى آن جریان دارد (معلمة‌المغرب، همانجا). این گرایش سیاسى ـ اجتماعى در بسیارى از رمانهاى سراسر جهان عرب دیده مى‌شود (← ادامة مقاله).در این دو دهه، نویسندگان در شکل و قالب داستان دست به ایجاد تغییرات و نوآورى زدند و علاوه بر شگردها و صناعتهایى که داستان‌نویسانى نظیر کنفانى، جبرا، حبیبى، محفوظ و طیب صالح به کار بسته بودند، جمال غیطانى در رمان الزینى برکات (1974) در بازنویسى تاریخ و میراث فرهنگى به روش داستانى، به پختگى رسید. حوادث داستان به پیش از حملة حکومت عثمانى به مصر بازمى‌گردد. غیطانى در این رمان سبکى مشابه سبک رایج نویسندگان در دورة وقوع حوادث ارائه کرده است (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 94ـ97).یاسین رفاعیه در رمان مَصْرع الماس (1981) از شیوة تعدد راوى بهره گرفته است. در این داستان صداى راویان با مهارت تداخل یافته است، بدون اینکه خواننده احساس سردرگمى کند (← سامى سویدان، ص 158ـ170).حنان‌الشیخ (متولد 1324ش)، داستان‌نویس زن لبنانى، در حکایةُ زَهْرة (1980) شیوة تازه‌اى در پیش گرفته و قید و بندهاى گذشته را در هم شکسته است. رمان او بر تحلیل روان‌شناختى استوار است و با استفاده از تداعى، بازگشت به گذشته، تک‌گویى و زبان ساده و استوار نگاهى عمیق به وضع لبنان و به دنبال آن تمام جهان عرب دارد (← آلن، ص 231ـ244؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 118ـ121).در رمان اللَّجنة (کمیته، 1981) اثر صنع‌اللّه ابراهیم، شگردهاى جدید داستانى به پختگى و کمال خود رسیده است و استفاده از تعدد راوى و بازگشت به گذشتة خواننده را آزار نمى‌دهد (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 91ـ94).الیاس خورى در رمان الوجوه‌البیضاء (چهره‌هاى سفید،1981) و امیل حبیبى در رمان اِخطیة (1985) اوج کمال قالب جدید رمان را نشان دادند (← سامى سویدان، ص 171ـ182؛ آلن، ص 74).در1361ش/ 1982 رمانى منتشر شد که‌از جهاتى غیرمتعارف بود. دو رمان‌نویس بزرگ جهان عرب، جبرا و عبدالرحمان منیف، مشترکاً رمانى به نام عالَم بِلاخَرائط (جهانى بدون نقشه) نوشتند. این اثر از آن جهت غیرمتعارف است که دو نویسنده در یک اثر ادبى به احساس، تخیل و نثرى واحد رسیده‌اند. عنوان رمان به فقدان بصیرتى روشن در باب آینده جهان عرب اشاره دارد. این داستان تمام شگردهایى را که جبرا و منیف در داستانهایشان به کار گرفته‌اند، به شکلى کمال یافته دارد به گونه‌اى ‌که مى‌توان گفت ‌که تمام ویژگیهاى هنرى دو داستان‌نویس بزرگ جهان عرب در آن جمع آمده است (← سامى سویدان، ص 223ـ226؛ بدوى، 1992، ص 140؛ پروین گنابادى، ص 242ـ243). ضمن آنکه، پیشتر، طه حسین و توفیق الحکیم داستان القصرالمسحور را با هم نگاشته بودند و چه بسا جبرا و منیف از این اثر الهام گرفته باشند (← موسوى، ص 28ـ29).در نیمة دوم دهة هشتاد (1359ش) جبرا پنجمین رمان خود را با نام الغُرَف الاُخْرى (اتاقهایى دیگر، 1991) منتشر کرد. شیوة داستان متکى بر تک‌گویى درونى، تداعى و بازگشت به گذشته و شعر است. جبرا در این رمان به دنبال ایجاد وحدت میانِ آگاهى و ناخودآگاهى و نیز عقل و غریزه است (بدوى، 1992، ص 145؛ محمد عصفور، ص 127ـ131).در این سالها، سلیم‌برکات (متولد1330ش)، شاعر و نویسندة سورى، با انتشار رمان فقهاءالظَلام (فقیهانِ تاریکى) به جایگاهى برجسته در داستان‌نویسى عرب دست یافت. غادة‌السمان هم که با بیروت 75 و کوابیس بیروت (1976) به عنوان یکى از زنان داستان‌نویس جهان عرب مطرح شده بود (← سطرهاى پیشین)، با انتشار لیلة‌الملیار (1986) به جایگاه والایى در رمان معاصر رسید (← استارکى، ص 147ـ148، 152ـ153).حلیم برکات با پنجمین رمان خود، طائرالحَوم (پرندة سرگردان، 1988)، و هشام شرابى با رمان الرحلة‌الأخیرة (1988) گرایش جدیدى در استفاده از زندگینامه در ساخت رمان به وجود آوردند، البته این شیوه به نوعى در رمان الخُبزالحافى اثر محمد شکرى نویسندة مغربى (← ادامة مقاله) و تُرابُها زَعفران (خاکش زعفران است، 1986) اثر ادوارد خراط، نویسنده و مترجم مشهور، دیده مى‌شود (← استارکى، ص 140).داستان در مغرب جهان عرب. داستان‌نویسى عربى در مغرب جهان عرب در دهة 1310ش/1930 و 1320ش/ 1940 رفته‌رفته شکل گرفت. ظهور داستان‌نویسانى نظیر طاهر وطار (متولد 1315ش)، عبدالحمیدبن هدوقة و واسینى الأعرج از الجزایر، محمود مسعدى و محمدصالح الجابرى از تونس، احمد فقیه و ابراهیم الکونى از لیبى، مبارک ربیع، عبداللّه العروى و محمد زفزاف از مغرب به خلق نمونه‌هاى برجسته‌اى از رمان عربى در این منطقه انجامید. در برخى از کشورها، نظیر موریتانى، اثرى که در حد و اندازة سرزمینهاى شرق جهان عرب باشد، هنوز به وجود نیامده است (آلن، ص 79ـ80؛ استارکى، ص 155؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 211).آغاز داستان‌نویسى در بخش عمده‌اى از مغربِ جهان عرب، به‌ویژه الجزایر و تونس، پیوند تنگاتنگى با مقاومت بر ضد استعمار فرانسه دارد تا جایى که گفته مى‌شود: «مضامین داستانها در این منطقه یکى است و فقط عناوین آن عوض شده است» (حمدى سکّوت، ج 2، ص 211ـ 212).در الجزایر داستان‌نویسى عربى در مقایسه با تونس و مغرب کمى دیرتر ظهور کرد و با اینکه تعداد زیادى مجموعه داستان کوتاه منتشر شده بود، اما تا زمان استقلال الجزایر در 1341ش/1962 نمى‌توان از جریان قابل ملاحظه‌اى در داستان‌نویسى، سخن گفت (همانجا، نیز ← استارکى، ص 157ـ158). علاوه بر مشکلات همیشگى چاپ و نشر و نبود خوانندگان جدّىِ داستان، یکى از علتهاى مهم دو زبانه بودن نویسندگان بود. بسیارى از نویسندگان الجزایرى به زبان فرانسه خو گرفته بودند و داستانهاى خود را به این زبان مى‌نوشتند، برخى از آنان پس از استقلال الجزایر زبان فرانسه را رها کردند و برخى هم فرانسوى را به عربى ترجیح دادند (حمدى سکّوت، ج 1، ص 221؛ استارکى، ص 134).با اینکه عبدالحمیدبن هدوقه زودتر از وطار شروع به داستان‌نویسى کرد، اما طاهر وطار نخستین داستان‌نویس الجزایر شناخته مى‌شود. وطار چاپ داستانهاى کوتاهش را از 1955 آغاز کرد اما تا 1970 به عنوان رمان‌نویس شهرتى کسب نکرده بود. شهرت وى به سبب رمانهاى اللاز (1974)، الزلزال (1974)، و عُرس‌البَغل (1978) است. رمان اللاز کار هنرى بزرگ و برجسته‌اى است که انقلاب ملى را با تمام واقع‌گرایى مطرح کرده است. شاید بتوان آن را رمان مقاومت و پایدارى نامید (آلن، ص 80؛ استارکى، ص 158). آثار بعدى وطار هم، مستقیم و غیرمستقیم، با رشد و تکامل جامعة الجزایر ارتباط دارد. او به لحاظ فنى و شگردهاى داستانى به رشد و کمال رسید. رمانهاى بعدى او الحَوّاة و القصر (ماهیگیر و قصر، 1980) و تجربة فى العشق (تجربه‌اى در عشق، 1989) نمادپردازى بسیار قدرتمندى دارند (استارکى، همانجا).دیگر رمان‌نویس الجزایرى، بن‌هدوقة با نخستین رمان جنجال‌برانگیزش ریح‌الجنوب (1971) نویدبخش تکامل رمان در الجزایر بود. پس از آن بن هدوقه چهار رمان و چند مجموعه داستان کوتاه منتشر کرد که غالبآ درونمایه آنها تضاد آزادى فردى با خودکامگى حکومتى است که خود را در الجزایر قیّم مردم مى‌پندارد. او در رمانهاى آخرش کوشیده است شگردهاى جدید داستانى را در آثارش به کار بگیرد. رمان الجازیة والدراویش (1983) کامل‌ترین رمان وى به لحاظ فنى است (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 228ـ231؛ استارکى، همانجا).رشید بوجدره سنّت‌شکن‌ترین داستان‌نویس الجزایرى و نمونه‌اى از نویسندگان سرگردان الجزایرى و مراکشى است که بر سر دو راهى مانده‌اند؛ از یک سو قوم‌گرایى عربى آنان را وادار مى‌کند به عربى بنویسند و از سوى دیگر جذابیت ادبیات فرانسه و خوگرفتن به زبان فرانسه که مخاطب بسیار دارد، و وسوسه جهانى شدن، آنان را به نوشتن داستانهایشان به زبان فرانسه ترغیب مى‌کند (استارکى، ص 158ـ159). بوجدره چندین رمان به زبان فرانسه نوشت، اما در 1361ش اعلام کرد که به نوشتن به زبان عربى روى آورده است و به دنبال آن رمانهایى از قبیل التفکّک (1982)، المِراث (1984) را به زبان عربى نوشت. البته این رمانها به سرعت به زبان فرانسه ترجمه شدند و این تردید در ذهن ناقدان به وجود آمد که آیا این نوشتن به عربى واقعآ از سَرِ اخلاص بوده است یا خیر؟ (همانجا؛ >دایرة‌المعارف ادبیات عربى<، ذیل «بوجدره، رشید»).در مراکش در دهه 1320ش/1940، تنها یک داستان به نام الزاویة (1942) از تهامى‌الوزانى منتشر شد، این رمان آمیخته‌اى از تاریخ‌نویسى و زندگینامه‌نویسى بود. در دهه بعد فقط پنج داستان در این سرزمین منتشر شد و حرکت داستان‌نویسى از دو دهه بعد شروع به رشد کرد. در اواسط دهه 1340ش/ 1960، عبدالکریم غلّاب (متولد 1919) با رمانهاى سبعة‌ابواب (هفت دروازه، 1965) و دَفَنّا الماضى (گذشته را دفن کردیم، 1966) و المعلم على (1971) ظهور کرد. رمان اول او به گونه‌اى آغازگر ادب حبسیه یا ادب مقاومت در مغرب است. رمان دوم به طبقه محروم جامعه و مبارزه آنان براى تغییر وضع اجتماعى خود و مبارزه بااستعمارگران مى‌پردازد. رمان المعلم على در واقع مکمل این دو داستان است. اوج داستان‌نویسى غلّاب در این رمان مشاهده مى‌شود (← استارکى، ص 135؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 212ـ 217؛ معلمة‌المغرب، همانجا).در دهه 1350ش/1970 داستان‌نویسانى مانند محمد زفزاف (متوفى 1380ش) که بیشتر با داستانهاى کوتاهش شناخته مى‌شود، با رمان المرأة و الوردة (1972) و عبداللّه العروى با رمانهاى الغربة (1971) و الیتیم (1978) و سعید علوش با رمان ایملشیل (1980)، نوگرایى را به داستان‌نویسى مغرب وارد کردند و در دهه بعد با انتشار الخبزالحافى (1982) از محمد شکرى ــداستان‌نویسى که تا نوزده سالگى تحصیل نکرده بودــ نیز الفریق (تیم)، اثر عبداللّه العروى، و لعبة‌النسیان (بازى فراموشى)، اثر محمد براده، این نوگرایى تقویت شد و در دهه بعدى با رمانهاى مجنون‌الحکم (1993) و العلامة (1997) اثر بن‌سالم حمیش، داستانِ مغرب (مراکش) به اوج خود رسید (← آلن، ص 110؛ استارکى، ص 159؛ معلمة المغرب، همانجا؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 211، 217ـ218).در تونس داستان‌نویسى، در مقایسه با سرزمینهاى‌غربى جهان عرب کمى زودتر ظهور کرد (حمدى سکّوت، ج 1، ص 243). رشد داستان‌نویسى در تونس در اوایل دهه 1330ش/1950 با رمان السدّ اثر محمود المسعدى (← سطور پیشین) آغاز شد و در اوایل دهه بعد با اقبال روزافزون مردم به چند نشریه ادبى از قبیل قصص و الفِکر رو به تکامل گذاشت. در اواخر این دهه عزالدین مدنى (متولد1317ش)، نمایشنامه‌نویس و پدر جنبش ادبى تونس، رمان ناتمام الانسان الصِفر (1968ـ1971) را پدید آورد و پس از آن العُدوان (1969) را نوشت که آن نیز شهرت یافت (← استارکى، ص 156ـ157).از میان نویسندگان تونسى مى‌توان به محمدصالح الجابرى (متولد 1319ش) اشاره کرد که با رمان یومٌ من ایامِ زمرا (1968) به موضوع استثمار در تونس پرداخته است. شهرت جابرى بعدها با لیلة‌السنوات العَشر (1982) تثبیت شد. وى در این رمان به بررسى ویژگیهاى اجتماعى استثمار و سرکوب پرداخته است. او در رمان البحر ینشرالواحد (1975) شخصیتهایى خلق کرده است که براى مردم بسیار ملموس بودند (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 246ـ248؛ استارکى، ص 156). محمد العروسى المطوى (متولد 1338) در رمان التوت‌المُرّ (1989) درونمایه ملى‌گرایى را با مهارت با عشق ترکیب کرد؛ کارى که قبل از او خُرَّیف در برق‌اللیل انجام داده بود. همین شیوه در رمان عبدالرحمان عَمّار با عنوان حُبّ و ثورة (1969) دیده مى‌شود. یکى از مهم‌ترین و برجسته‌ترین آثار داستانى تونس در حوزه ادبیات مقاومت رمان التحدّى (1972) از محسن‌بن ضیاف (متولد 1311ش) است (← استارکى، ص 156ـ157؛ حمدى سکّوت، ج 1، ص 244، 251ـ254).در لیبى داستان‌نویسى‌به‌شکل جدّى،دراواخر دهه 1329ش/ 1950 آغاز شد. با اینکه تعداد داستان‌نویسان لیبیایى اندک است، اما سه‌چهره مطرح، یعنى ابراهیم الفقیه (متولد 1321ش)، خلیفه مصطفى (متولد 1323ش) و ابراهیم الکَونى (متولد 1327ش) داستان‌نویسى را در این سرزمین به سطح دیگر مناطق جهان عرب رساندند (حمدى سکّوت، ج 1، ص 257؛ استارکى، ص 155). احمد ابراهیم الفقیه در داستان حقول‌الرماد (1985) و نیز در سه‌گانه‌اش با نامِ سأهبک مدینة اُخرى و هذه تخوم مملکتى و نفق تضیئه امرأة (1991) به زبان ساده به مسائل زنان در جامعه پرداخت (← حمدى سکّوت، ج 1، ص 257ـ 262).برخلاف احمد الفقیه، آثار داستانى ابراهیم الکَونى کمى پیچیده و به لحاظ فنى بسیار پر صناعت است، به شکلى که خواننده براى درک ظرایف داستان باید چند بار آن را بخواند. الکونى در داستان‌نویسى، هم توانست با نویسندگان بزرگ جهان عرب رقابت کند و هم میراث و ویژگیهاى انحصارى منطقه لیبى را در رمان برجسته خود نزیف‌الحَجَر (خون‌ریزى سنگها، 1990) به تصویر بکشد. این رمان مانند نوشته‌هاى منیف درخواننده حس قرابت و نزدیکى با صحرا را برمى‌انگیزد. او کوشیده است ویژگیهاى فرهنگى و نگاه رازآمیز قبایل شمال افریقا را با سبک و شیوه‌اى بى‌نظیر در ساختار داستانىِ جدید، روایت کند. با ترجمه آثار ابراهیم الکَونى به زبانهاى اروپایى، خصوصآ نزیف‌الحَجَر، شهرت وى از جهان عرب فراتر رفت (استارکى، ص 155ـ156؛ نیز ← آلن، ص245ـ 258؛ حمدى سکّوت، ج1، ص263ـ286).براى داستان کوتاه در ادبیات عربى ← قصه*منابع : احمد ابومَطَر، الروایة فى الادب الفلسطینى: 1950ـ 1975، بیروت 1980؛ اعلام الادب‌العربى المعاصر: سِیَرٌ و سِیَرٌ ذاتیة، چاپ رابرت کمبل، بیروت: الشرکة المتحدة للتوزیع، 1996؛ کریستف بالائى، پیدایش رمان فارسى، ترجمه مهوش قویمى و نسرین خطاط، تهران 1377ش؛ بهرام پروین گنابادى، «جبرا ابراهیم جبرا: داستان‌نویسى از فلسطین»، سمرقند، ش 17 (بهار 1386)؛ جبور عبدالنور، المعجم الادبى، بیروت 1984؛ سلمى خضراء جیّوسى، موسوعة‌الادب الفلسطینى‌المعاصر، بیروت 1997؛ سمیرسعید حجازى، قاموس مصطلحات النقد الادبى المعاصر، قاهره 1421/2001؛ حسن علیان، العرب و الغرب فى الروایة العربیة، عَمّان 1425/2004؛ حمدى سکّوت، الروایة العربیة: ببلیوجرافیا و مدخل نقدى، 1865ـ 1995، ج 1، قاهره 2000؛ سامى سویدان، ابحاث فى النص الروائى‌العربى، بیروت 2000؛ سمیر فوزى حاج، مرایا: جبرا ابراهیم جبرا و الفن‌الروائى، بیروت 2005؛ سیدحامد نساج، دلیل القصة المصریة القصیرة: صحف و مجموعات، 1910ـ 1961، ]قاهره[ 1972؛ صادق قسّومه، الروایة مقوماتها و نشأتها فى الادب العربى الحدیث، تونس 2000؛ طه‌وادى، الروایة‌السیاسیة، ]قاهره[ 1417/1996؛ عبدالمحسن طه بدر، تطور الروایة العربیة الحدیثة فى مصر: 1870ـ 1938، قاهره 1968؛ ابراهیم فتحى، معجم‌المصطلحات الادبیة، تونس 1986؛ فخرى صالح، «الروایة الفلسطینیة: هل تجاوزنا غسان و جبرا و امیل؟»، در المشهد الروائى‌العربى، قاهره: المجلس الاعلى للثقافة، 2008؛ فیصل درّاج، الذاکرة القومیة فى‌الروایة العربیة: من زمن النهضة الى زمن السقوط، بیروت 2008؛ همو، روایة التقدم و اغتراب المستقبل: تحولات الرؤیة فى الروایة‌العربیة، بیروت 2010؛ مجدى وهبه و کامل مهندس، معجم‌المصطلحات‌العربیة فى اللغة و الادب، بیروت 1984؛ محمد أمنصور، التجریب‌الروائى‌عندنجیب‌محفوظ، قاهره2006؛ محمد شفیع‌الدین سیّد، اتجاهات‌الروایة‌العربیة فى‌مصر : منذالحرب العالمیة الثانیة الى سنة 1967، قاهره 1993؛ محمد عبیداللّه، «الحالة الراهنة ـ الروایة الآن»، در المشهد الروائى العربى، همان؛ محمد عصفور، نرجس و المرایا : دراسة لکتابات جبرا ابراهیم‌جبرا الابداعیة، بیروت 2009؛ محمود شُریح، من جماعة الدیوان فى‌القاهرة الى مجلة شعر فى بیروت: مقدمة تاریخیة و فکریة فى فهم الشعرالعربى الحدیث من 1921 الى 1964، قاهره 1996؛ معجم السردیات، اشراف محمد قاضى، تونس: دارمحمدعلى للنشر، 2010، ذیل «روایة تاریخیة» (از محمد قاضى)؛ معلمة‌المغرب، سلا: مطابع سلا، 1410/1989ـ، ذیل «الروایة العربیة» (از احمد یبورى)؛ مُنى محمد محیلان، التجریب فى الروایة العربیة الاردنیة: 1960ـ 1994، عَمّان 2000؛ الموسوعة الفلسطینیة، دمشق : هیئة الموسوعة الفلسطینیة، 1984؛ محسن جاسم موسوى، الروایة العربیة : النشأة و التحول، ]قاهره[ 1988؛ یمنى عید، الروایة‌العربیة: المتخیَّل و بنیته الفنیة، بیروت 2011؛Roger Allen, The Arabic novel: an historical and critical introduction, Syracuse, N. Y. 1995; Munir Ba(albaki, Al-Mawrid: a modern English-Arabic dictionary= , Beirut: Dar el-ilmالمورد : قاموس انکلیزى ـ عربى lil-malayen, 2002; M. M. Badawi, "Introduction:1: the background", in Modern Arabic literature, ed. M. M. Badawi, Cambridge: Cambridge University Press, 1997; idem, "Two novelists from Iraq: Jabra( and Mun((f", Journal of Arabic literature, XXIII, pt.2 (July 1992); J. Brugman, An introduction to the history of modern Arabic literature in Egypt, Leiden 1984; Pierre Cachia, "Introduction.2: translations and adaptations, 1834-1914", in Modern Arabic literature, ibid; Miriam Cooke, "Arab women writers", in ibid; EI2, s.v. "K(is(s(a.2:in modern Arabic literature" (by Ch. Vial); Encyclopedia of Arabic literature, ed. Julie Scott Meisami and Paul Starkey, London: Routledge, 1998, s.vv. "Boujedra, Rachid" (by M. Bois), "Fiction, modern" (by W. Hamarneh), "Jabra(, Jabra( Ibra(h((m" (by I. J. Boullata), "Kanafa(n((, Ghassa(n" (by H. Kilpatrick), "Mah(fu(z(, Naj((b" (by R. Allen); Hamilton Alexander Rosskeen Gibb, Studies on the civilization of Islam, ed. Stanford J. Shaw adKhand William R. Polk, London 2008; Salma (ra Jayyusi, Trends and movements in modern Arabic poetry, Leiden 1977; Hilary Egyptian novel from Zaynab to 1980", Kilpatrick, "The in Modern Arabic literature, ibid; Magdi Wahba, A dictionary of literary terms (English-French-Arabic), Beirut , Edinburgh 1974; Paul Starkey, Modern Arabic literature 2006.3) در ادبیات اردو. تا اوایل قرن سیزدهم، ادبیات منثور در زبان اردو تقریبآ ناشناخته بود. در دَکَن، چند اثر منثور در اوایل قرن یازدهم به زبان اردو نگاشته شده بود، ولى همه آنها تقریبآ موضوع و مضمون دینى داشتند. با این حال، داستان ساب راس ، اثر وجهى ، در این میان یک استثناى مهم تلقى مى‌شود.این داستان، اقتباسى از دستورالعشاق (یک مثنوى تمثیلى به فارسى) سروده یحیى‌بن سیبَک، معروف به فتاحى نیشابورى* (متوفى 852)، است. ساب راس به نثرى مسجع و مصنوع نگاشته شده است و همچون دستورالعشاق، حکایت عشق شاهزاده خانم حُسن و شاهزاده دِل را بازمى‌گوید. همه شخصیتهاى این داستان نامهاى تمثیلى دارند. این اثر نمونه‌اى استثنایى است و نمى‌توان آن را پیشرو داستان‌نویسى جدید در اردو دانست.یکى دیگر از نخستین صورتهاى داستان‌نویسى جدید اردو در برخى مجموعه‌هاى حکایات یافته مى‌شود که زنجیره‌اى از حوادث را در یک چهارچوب معیّن دنبال مى‌کردند. این افسانه‌ها که هم براى مخاطبان عام و هم در دربارهاى سلطنتى و خانه‌هاى اعیان و اشراف نقل مى‌شدند، معادلهاى اردوى مجموعه‌هاى عربى الفُ لیلة و لیلةٌ و سیرت عنتر بودند و در اردو به آنها «داستان» (جمع: داستانین ) مى‌گفتند. سرانجام،نول‌کشور (متوفى 1313/1895)، این مجموعه افسانه‌ها را درچاپخانه‌اى که در 1274/1858 در لَکهنو تأسیس کرده بود، به چاپ رساند.در بررسى سیر تحول رمان اردو، به‌تدریج، رمانهاى جدید سبک اروپایى جاى داستانین را مى‌گیرد و درواقع، داستانین تقریبآ در این سبک جدید ادغام مى‌شود. با این حال، سرآغاز این تحول در کلکته رخ نمود که در 1215، کمپانى هند شرقى بریتانیا ، به‌منظور آشناسازى کارگزاران انگلیسى خود با زبان وقوانین و آداب و رسوم هندیان، کالج فورت ویلیام را در آن شهرتأسیس کرد. جان برثویک گیلکریست ، اولین مدیر این کالج،شمارى از نویسندگان هندى را گرد آورد و تألیف آثارى منثور را که بتوان از آنها به‌عنوان متون درسى براى آموزش زبان اردو و دیگر زبانهاى هندى استفاده کرد، به این نویسندگان سفارش داد. او با آنکه نویسندگان را از بهره‌گیرى لطافت طبع و مختصرى آرایه‌هاى زبانى منع نمى‌کرد، از آنان مى‌خواست زبانى ساده و غیرمتکلف به‌کار گیرند. بدین‌ترتیب، شمارى کتاب به زبان اردو نوشته شد و بعضى از آنها، که داستان بودند، از آثار کلاسیک و پرطرفدار اردو شدند. همه این داستانها اقتباس از زبانهاى دیگر، عمدتآ فارسى و بعضآ سنسکریت، بودند. مدتى بعد با آغاز جریان رمان‌نویسى اردو در اوایل قرن چهاردهم/ بیستم، اهمیت این آثار کاهش یافت، ولى تا زمان جنگ جهانى دوم، کارگزاران ادارى و نظامى انگلیسى همچنان از این کتابها به‌عنوان متون درسى استفاده مى‌کردند.بهترین نمونه این آثار، باغ و بهارِ (1801) میراَمّن دهلوى* براساس داستانى از امیرخسرو دهلوى* بود. این داستان، حکایت چهار درویش است که به طرز غریبى به شهرى مى‌رسند و پادشاه شهر به آنان کمک مى‌کند تا هر یک عشق گم شده خود را بیابد. فضاى قصه ظاهرآ شهر استانبول است، ولى وصف آن، شهر دهلىِ اواخر دوره مغولان هند را به ذهن متبادر مى‌کند. این اثر، پس از چاپ نخستش در کلکته، بارها تجدید چاپ شد و دانکن فوربس نیز آن را به انگلیسى ترجمه و در 1279/ 1862در لندن منتشر کرد. شایسته اختربانو سهروردى (ص 18) آن را«نخستین اثر منثور کلاسیک اردو دانسته است که هنوز هم براى سرگرمى خوانده مى‌شود». باغ و بهار، مانند سایر آثار کالج فورت ویلیام، به زبانى نسبتآ ساده و روشن نگاشته شده است و گفتگوها و شخصیت‌پردازى مناسبى دارد. عرائسِ محفل اثر على افسوس و شکونتَلا (اقتباس از نمایشنامه‌اى ازکالى‌داس ) اثر میرزاعلى‌کاظم جوان دو نمونه دیگر از آثار کالجفورت ویلیام‌اند. همه داستانهایى که به سفارش جان گیلکریست نوشته شده بودند، در همان دوره منتشر نشدند. دو اثر منتشر نشده از مظهر على‌خان وِلا را عبادت بَریلوى به چاپ رساندهاست: یکى، هفت گلشن (کراچى 1964) که مجموعه‌اى از افسانه‌هاست و دیگرى، مادهونل اَور کام کندلا (کراچى1965) که داستانى کوتاه در بیست فصل است. یکى دیگر از آثار کالج فورت ویلیام، نثر بى‌نظیر (کلکته 1803) اثر میربهادر على حسینى است که نسخه منثور سحرالبیان میرحسن بوده و ابیاتى از شاعران ادوار مختلف در جاى‌جاى آن نقل شده است. جالب توجه است که نسخه منثور میربهادر، دو سال زودتر از مثنوى میرحسن به‌چاپ رسیده است.اینکه آیا داستانهاى تولیدشده در کالج فورت ویلیام، مرحله‌اى معیّن از سیر تکاملى رمان‌نویسى و داستان کوتاه اردو است یا آنها را صرفآ باید آثارى میانه‌وار در ایام فترت داستان‌نویسى اردو دانست، درخور بررسى است. محمد صَدیق (ص 212) این داستانها را عاملى شکل‌دهنده در روندتکاملى نثرنویسى جدید اردو تلقى نمى‌کند. او مى‌افزاید حتى اگر این آثار وجود نداشت، در نثر اردو چندان تغییرى رخ نمى‌داد. ازسوى‌دیگر، سهروردى (ص22) معتقد است این داستانها نه تنها ساده شدن نثر اردو را تسریع کردند، بلکه داستانهاى منثور را هم به میان مردم بردند. بى‌گمان، نثر ساده‌اى که در نهضت عَلیگَره پرورش یافت و نمونه‌هاى آن در آثار سِر سیداحمدخان*، الطاف حسین حالى* و حتى عبدالحلیم شرر* دیده مى‌شود، گاه یادآور نثر فورت ویلیام است. البته از این سه نفر، فقط عبدالحلیم شرر داستان نوشت.صرف‌نظر از محاسن و معایب محصولات کالج فورت ویلیام، اهمیت این آثار در حدى بوده است که در بحث و جدل در باب مشخصات و ویژگیهاى نثر ادبى خوب اردو مطرح مى‌شده است. به گمان برخى، نثر محصولات فورت ویلیام ساده‌تر از آن است که ادبى باشد. درواقع، برخى بر آن‌اند یا مایل‌اند بگویند نخستین داستان عاشقانه منثور اردو، یعنى فَسانه عجائب اثر میرزا رجب‌على بَگ سُرور* (متوفى 1284)، پاسخى به سبک نثرنویسى مورد نظر کالج فورت ویلیام بوده است. سرور فسانه را در حدود 1239/1824 نوشت، ولى این کتاب بین سالهاى 1255/1839 تا 1258/1842 به‌چاپ رسید. این اثر را مى‌توان یک «داستان» ]به‌معناى رایج در دوره قدیم، یعنى از نوع هزارویک شب و...[ دانست، چون دربردارنده مجموعه‌اى از افسانه‌هاى سلحشورى و عناصر فراطبیعى معیّن است و زنجیره‌اى از حوادث در یک چهارچوب کلى روى مى‌دهد. این اثر در یک جلد نوشته شده و چهارچوب کلى آن حکایت دلدادگى شاهزاده جان عالم و شاهزاده خانم انجمن‌آراست. نثر سُرور مصنوع و مسجّع است و وى صرفآ به این دلیل آن را به اردو نوشته که بیم داشته تسلطش بر فارسى و عربى براى نگارش چنین اثرى به این زبانها کافى نباشد.رمان اردو، به معناى اروپایى کلمه، تا دهه‌هاى 1280 و 1290/ 1860 و 1870 هنوز پدید نیامده بود و علل مختلفى هم براى این تأخیر وجود داشت. انگلیسى نه تنها زبان حکومت و تحصیلات عالى، بلکه زبان مشترک ارتباطى میان اقوام مختلف شبه‌قاره نیز به شمار مى‌رفت. رمانهاى انگلیسى به زبان اصلى در هند خوانده مى‌شدند و بعدها شمارى از این رمانها به اردو ترجمه شدند یا، به بیان دقیق‌تر، با فرهنگ اردوزبانان سازگار شدند که درواقع، گزیده‌هاى داستانهاى کوتاه انگلیسى بودند. با وجود این، براساس تحقیقات، این ترجمه‌ها تا پس از جنگ جهانى اول که رمان اردو شکوفا شد، رواج نیافته بود. دیگر عامل مساعد در پیدایش رمان اردو، ظهور روزنامه‌ها و مجلات متعددى بود که داستانهایى هم به صورت پاورقى و هم به شکل ویژه‌نامه چاپ مى‌کردند. به این ترتیب، رمانها به قیمت ارزان به چاپ مى‌رسیدند و طیف وسیعى از خوانندگان را به خود جلب مى‌کردند. عامل دیگر نهضت علیگره بود که باعث شد نثر به صورت یک رسانه ادبى معتبر درآید. این نهضت نشان داد لزومى ندارد نثر حتمآ منشى‌مآبانه، پر از واژه‌هاى نادر و جملات موزون و مسجع باشد تا هنرمندانه تلقى شود. در سى سال آخر زندگى سر سیداحمدخان، رمان به صورت یک قالب ادبى جاافتاده درآمد.از بین سه رمان‌نویس بزرگ این دوره، به لحاظ زمانى، نذیر احمد* (متوفى 1330) بر دیگران مقدّم است، ولى منطقى‌تر است که ابتدا از پاندیت رتن‌نات سرشار (متوفى 1321) سخنبگوییم که آثارش داراى برخى مشخصات داستان ]به معناى قدیم در اردو[ هستند. او در لکهنو به دنیا آمد و پس از گذراندن تحصیلات مقدماتى، مدتى در روزنامه اَوَدْه پنچ و سپس در روزنامه رقیب آن، اَوَده اخبار، مشغول به کار شد که نول‌کشور، صاحب این روزنامه، وى را به سردبیرى آن منصوب کرد. رمان مقامه‌وار طولانى او به نام فسانه آزاد، که موجب شهرت وىشد، طى سالهاى 1295 تا 1296 به صورت پاورقى در همین روزنامه به چاپ رسید و سپس در 1297 به صورت کتابى چهارجلدى، تقریبآ در 1700 صفحه دوستونى، در لکهنو منتشر شد. این اثر بیشتر شبیه مجموعه‌اى از داستانهاى کوتاه و حکایات است تا رمان، و درواقع، هم بازتابى از زندگى آشفته و نابسامان سرشار است و هم نشان مى‌دهد چگونه ضرورت نوشتن یک پاورقى منظم و روزمره او را وامى‌داشت تا، چه با الهام و چه بدون الهام، کار نگارش روزانه را پیش ببرد. به نوشته عبدالسلام خورشید (ص 183)، فکر نگارش این اثر، در نتیجه بحثى میان اعضاى تحریریه روزنامه درباره دن‌کیشوت ]اثرسروانتس [،به‌ذهن سرشار رسید.کتاب سرشار موفقیتى چشمگیریافت و بسیارى از رمان‌نویسان بعدى از آن تقلید کردند.چهارچوب کلى فسانه آزاد ماجراى نجیب‌زاده دلاورى به نام آزاد از اهالى شهر لکهنو است که به عشق زیبارویى به نام حُسن‌آرا گرفتار مى‌شود و براى رسیدن به وى، ناچار همراه ترکان به جنگ روسها مى‌رود و ماجراهایش در کتاب بازگو مى‌شود. همراه او خوجى نام دارد که شخصیتى دلقک است و درواقع، از بسیارى جنبه‌ها، نقش دن‌کیشوت و سانچو پانزا درآزاد و خوجى برعکس مى‌شود. این اثر مملو از شخصیت، رویدادها و صحنه‌هایى است که وصف آنها در گزارشى مختصر ممکن نیست. در کنار چهارچوب‌اصلى، طرحهاى‌فرعى هم وجود دارند که رویدادهاى پرشمار و گوناگونى را، از رزم و بزم تا مباحث شعرى، دربردارند. این اثر به‌سبب ارائه تصاویرى از زندگى در لکهنو نیز ارزشمند است و به‌ویژه پر از گفتگوهاى غالبآ زنده و متناسب با زبان گوینده است. خواننده غربى که نخستین بار با این اثر آشنا مى‌شود، ممکن است با دیدن بسیارى از صفحاتش آن را نمایشنامه بپندارد که در آن نام هر شخصیت با حروف درشت در آغاز سطر و در ادامه «شرح صحنه» آمده است و سپس آنچه که شخصیت مى‌گوید. این شیوه بیان گفتگوها را شمارى دیگر از نویسندگان اردو ــ مثلا عبدالحلیم شرر ــ هم پى گرفتند.تنوع زیاد شخصیتهاى این رمان، که بسیارى از آنها تبهکار و عیاش و شوخ و بذله‌گو هستند، و واقع‌گرایىِ اساس کار، به‌رغم اغراق‌گویى‌آن، همه و همه‌چنان به‌مذاق خوانندگان خوش نشست که مى‌گویند وقتى نخستین بار به صورت پاورقى در روزنامه اوده اخبار منتشر شد، مردم براى هر قسمت آن بى‌صبرانه انتظار مى‌کشیدند و براى خرید روزنامه هجوم مى‌بردند.تکرار چنین شاهکارى دشوار است و به نظر مى‌رسد سبک زندگى کولى‌وار سرشار، و به‌ویژه اعتیاد او به الکل، بر روى کارش تأثیر داشته است. از رمانهاى بعدى وى، خدایى فوجدار، روایتى کوتاه شده و برگرفته از رمان سروانتس است. رمان دیگر او، کامنى، یگانه رمان وى است که زمینه هندى دارد و شگفت آنکه خود او نیز هندو بود.بسیارى نذیر احمد را نخستین نویسنده رمان به اردو مى‌دانند، به‌ویژه آنان که ترجیح مى‌دهند رمان بررسى زندگى اجتماعى معاصر باشد و آنان که علاقه دارند رمان پیامى هم داشته باشد. شگفت آنکه او برحسب تصادف رمان‌نویس شد. نذیر احمد که در کالج دهلى درس خوانده بود، نخست معلممدرسه و سپس بازرس آموزشى شد و از پى آن هم چند سمت دیگر در اداره مالیات بردرآمد داشت. نخستین رمانش، مرآة‌العروس (1869)، را براى دخترانش نوشت که داستانى اخلاقى بود تا به آنان بیاموزد چگونه همسرانى خوب و موفق باشند. یکى از مدیران بریتانیایى آموزش و پرورش دست‌نوشته وى را دید و نذیر احمد را به چاپ آن تشویق کرد. دولت هند، به سبب ارزش آموزشى و مایه‌هاى اخلاقى آن، یکهزار نسخه از کتاب را خرید. نذیر احمد در این اثر با وصف زندگى دو خواهر و مقایسه زندگى زناشویى‌شان با یکدیگر، به هدف تعلیمى خود دست یافته است. در 1290/1873، او این موضوع را در رمان بنات‌النعش پى گرفت. در این رمان هم موضوع اصلى، آموزش دختران است ولى بیشتر به مجموعه‌اى از درسها شباهت دارد تا داستان. توبة‌النصوح (1877) داستانى بلندپروازانه‌تر و خانوادگى است. این داستان درباره توبه نصوح در حال بیمارى است؛ او که پیشتر اجازه داده بود فرزندانش هرچه مى‌خواهند بکنند، مى‌کوشد آنان و نیز خود را اصلاح کند. فسانه مبتلا (1885) درباره آفات چندهمسرى و ابن‌الوقت (1888) هم شرح گرفتاریهاى یک هندى انگلیسى‌مآب است که از دوستان هندى‌اش دورى مى‌جوید، ولى هنگامى که تنها دوست بریتانیایى‌اش کشور را ترک مى‌کند، خود را تک و تنها مى‌یابد.در این رمانها نوآورى و کیفیات جذاب بسیارى وجود دارد. این داستانها ساده، در حجمى مناسب (یک جلدى) و به سبکى عالى و در عین حال بى‌پیرایه نوشته شده‌اند و به‌وضع جامعه معاصر و مسائل آن مى‌پردازند. مایه اخلاقیشان که تا اندازه‌اى یادآور انگلستان در دوره ویکتوریا (1819ـ1901)، است، آنها را براى زن و مرد، در هر سنى، مناسب مى‌سازد. بسیارى این آثار را خواندند و تا جنگ جهانى‌دوم بارها تجدید چاپ شد. نذیر احمد تجربیاتى بیشتر اندوخت و رمانهاى بعدى‌اش، به لحاظ گسترش شخصیت و نیز ساختار پى‌رنگ، از کارهاى قبلى‌اش برترند.ایراد اصلى این رمانها غلبه اهداف تعلیمى بر جنبه‌هاى دیگر بوده است؛ تا جایى که برخى آنها را اصلا نه رمانهایى واقعى، بلکه دفاعیه‌هایى از اصلاحات اجتماعى در پوشش رمان دانسته‌اند. همچنین در این رمانها از طنز هم خبرى نیست. با این همه، این آثار از ورود رمان اجتماعى به زبان اردو حکایت دارند.بنابراین، تا ربع آخر اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم/ نوزدهم، دوگونه برجسته در رمان پدیدار شد: یکى گونه مقامه‌وار سرشار (یعنى ماجراهایى درباره اراذل و اوباش)؛ و دیگرى گونه اجتماعى نذیر احمد. از هر دوى آنها تقلید شد و در هر دوگونه موجى به وجود آمد. گونه مقامه‌وار به‌تدریج جذابیتش را از دست داد و هر چند تا مدتها بعد نمونه‌هایى از آن درخور ذکر است، هیچ‌کدام موفقیت اثر سرشار را به دست نیاوردند. با این حال، رمان اجتماعى بى‌وقفه تا امروز ادامه یافته است. در 1317 نمونه برجسته‌اى از رمان اجتماعى منتشر شد : اُمراچ‌جان ادا نوشته میرزامحمدهادى رسوا* (متوفى 1310ش). رالف راسل این اثر را نخستین رمان واقعى در اردودانسته است (← ص 132)، داستانى درباره روسپى از کارافتاده‌اى از طبقات بالاى شهر لکهنو که نامش عنوان کتاب است و خود او داستانش را براى نویسنده بازمى‌گوید. رسوا هم، مانند سرشار، بیشتر داستانش را به شکل گفتگو پیش مى‌برد و کتابش بسیار خواندنى و سرگرم‌کننده است. به گفته محمدصدیق (همان، ص 355)، عناصر تعلیمى پیش از پایان داستان پدیدار مى‌شوند. ولى نکته جالب در رویکرد رسوا نگاه همدلانه و هوشمندانه‌اش به قهرمان داستان است. رسوا نه وى را سرزنش مى‌کند و نه زندگى گنه‌آلودش را که موجب طرد او از طبقه اجتماعى‌اش شده است، به دیده اغماض مى‌نگرد. رسوا در سایر رمانهایش نتوانست موفقیت امراچ‌جان ادا را تکرار کند.همگام با به پایان رسیدن سده سیزدهم، گونه سوم داستان اردو، یعنى گونه تاریخى، ظهور یافت. پیشگام این گونه عبدالحلیم شرر (متوفى 1305ش) ــروزنامه‌نگار، تاریخ‌دان و یکى از چهره‌هاى برجسته جنبش علیگره ــ بود. او که در لکهنو زاده شد، پنج سال معاون سردبیر روزنامه اوده‌پنچ بود. وى در 1304 مجله دل‌گداز را منتشر کرد که با وجود چند وقفه تا پایان عمرش به چاپ مى‌رسید. نخستین رمانهایش به صورت دنباله‌دار منتشر مى‌شدند، ولى بعدها به صورت کامل در پیوست ارزان‌قیمت مجله هم انتشار یافتند. فکر نگارش رمانهاى تاریخى به هنگام خواندن >طلسم< ، اثر سروالتر اسکات ، به ذهن شرر خطور کرد. او که با نگاه تعصب‌آلود اسکات در تصویر کردن مسلمانان روبه‌رو شده بود، بر آن شد تا این نگاه را متعادل کند و ملکِ عزیز اَور وَرجانه را نوشت. او پیشتر رمان اجتماعى دل‌کَسپ را منتشر کرده بود و هرچند این نوع رمان را به طور کامل رها نکرد، اکثر رمانهایش، در حدود 35 اثر، تاریخى بودند. این آثار دربردارنده تبلیغات بى‌پرده براى اسلام است و مسیحیت در آنها کم‌فروغ تصویر شده است. این آثار محبوبیت بسیار کسب کرده‌اند، زیرا شرر مى‌دانست چگونه یک داستان خوب بنویسد و مخاطب را به خود جذب کند. عبارات وصفى وى، بى‌آنکه بیش از اندازه طولانى باشند، متقاعدکننده و داستانها پر از گفتگوست.ماجراى رمانهاى وى در سراسر جهان اسلام، از اسپانیا تا افریقا و ترکیه و خاورمیانه و هند، رخ مى‌دهند و به لحاظ زمانى از سده اول تا سیزدهم را فرامى‌گیرند. فلورا فلوریندا (1897)، داستانى درباره مسیحیان و مسلمانان در اسپانیاى قرون وسطا، یکى از بهترین رمانهاى شرر به‌شمار مى‌رود. رمان دیگر، که به همین اندازه محبوبیت یافت، فردوس برین (1899) است که ملودرامى جذاب است و پیش‌زمینه داستان، گشودن دره اسماعیلیه و قلعه الموت به دست هولاکوخان در 655 است.ذکر نام تک‌تک رمان‌نویسان اردوزبان سده چهاردهم، که نوشتن رمان اجتماعى و تاریخى را دنبال کردند، دشوار است. برخى از آنان، نظیر پریم چند و م.اسلم، در نوشتن داستان کوتاهشهرت بیشترى دارند. یکى از موفق‌ترین آنان رشیدالخیرى (متوفى 1315ش) بود که هرچند بیشتر به سبب رمانهاى اجتماعى‌اش شناخته‌شده، چند رمان تاریخى هم نوشته است. رمانهاى اجتماعى وى، اگرچه از طنز و مطایبه خالى نیستند، براى او لقب «مصوّرِ غم» به دنبال داشته‌اند. مضمون اصلى کارهاى وى جایگاه زنان در جامعه اسلامى است. برخى از آثار او عبارت‌اند از: سه‌گانه‌اش با عنوان صبح زندگى، شام زندگى و شب زندگى، و رمان تاریخى عروس کربلا. عروس این رمان بیوه‌زنى مسیحى است که به اسلام گرایش دارد و سرانجام با عبید، از یاران امام حسین علیه‌السلام در جنگ، ازدواج مى‌کند. سهروردى (ص 118) رمانهاى تاریخى رشیدالخیرى را ضعیف و فاقد صبغه اجتماعى و واقع‌گرایى مى‌داند.بیشتر ناقدان هندى و پاکستانى، داستان کوتاه اردو را واردات از غرب مى‌دانند، هرچند برخى عناصر آن شاید در رمانها و حکایتهاى ]نوع ادبىِ[ «داستان»، به‌ویژه فسانه عجائب و فسانه آزاد، دیده شود.م. اسلم در مقدمه‌اى بر یکى از مجموعه داستانهاى کوتاهش به نام حقیقتن اور حکایتن (لاهور 1972ـ1973) نوشته بر این باور است که واقعیت امر، عکس این قضیه است و اروپاییان داستان کوتاه را از مسلمانان گرفتند. او تا آنجا پیش مى‌رود که مى‌گوید داستان کوتاه در متنهاى دینى، نظیر عهد عتیق و قرآن، ریشه دارد و مى‌کوشد براى آن از داستانهاى قرآن شاهد بیاورد. با این حال، بى‌شک خالق داستان کوتاه در اردو، به معناى امروز آن، پریم چند* (با نام واقعى دنپت‌راى؛ متوفى 1316ش) بوده است. او که نزدیک بِنارس به دنیا آمد و هندو بود، هم به هندى و هم به اردو مى‌نوشت. درواقع، برخى داستانهاى وى به هر دو زبان ــ یا به هر دو خط عربى و دوناگرى ــ منتشر مى‌شد. او نخست به رمان‌نویسى و سپس بهداستان کوتاه روى آورد که در آن زمان در هند در آغاز راه بود. او نویسنده‌اى پرکار بود و داستانهاى کوتاهش در چند جلد گردآورى شده‌اند. پریم چند در دفاع از اصلاحات اجتماعى کمتر از نذیر احمد نیست؛ در حالى‌که نذیر احمد بر طبقه متوسط متمرکز مى‌شود، پریم طبقات پایین‌تر، به‌ویژه روستاییان، را وصف مى‌کند. رمانهایش اکنون از یاد رفته‌اند اما بیشتر داستانهاى کوتاهش شاهکارهایى باارزش‌اند.از نویسندگان متأخرتر داستان کوتاه باید از م. اسلم یاد کرد که بیش از یکصد جلد کتاب نوشته است. بسیارى از داستانهاى کوتاه وى عاشقانه‌اند و در آنها بى‌ثباتى جامعه طبقه متوسط در یک دوره تحولات تصویر شده است. از چندین نویسنده درخشان داستانهاى کوتاه طنز و مقاله‌هایى به صورت داستان نیز مى‌توان نام برد، از جمله شوکت تانَوى ، میرزاعظیم‌بیگ جغتایى، و پَطرَس بُخارى.نامهاى به‌کار رفته براى داستانهاى اردو شامل اصطلاحات هندى، فارسى، عربى و انگلیسى مى‌شود: واژه «داستان» که پیشتر بدان اشاره شد. «کهانى » عمدتآ براى افسانه و حکایت وداستان کوتاه به کار مى‌رفت. اصطلاح «فسانه»، همراه با صورت دیگر آن یعنى «افسانه»، در بیشتر سالهاى سده سیزدهم رواج داشت. رمانهاى نذیر احمد را «قصه» مى‌نامیدند، ولى خود براى آنها «فسانه» هم به‌کار مى‌برد. «حکایت»، به‌طور چشمگیرى، به‌ویژه براى داستان کوتاه استفاده مى‌شد. احتمالا شرر نخستین کسى بود که اصطلاح انگلیسى نوول (در اردو به صورت«ناول») را به کار برد که اکنون رایج‌ترین نام براى رمان است. داستان کوتاه را امروزه معمولا افسانه یا، به صورت خاص‌تر، «مختصر افسانه» مى‌نامند.منابع : عبدالسلام خورشید، صحافت، پاکستان و هندمین؛ میرحسن، مغربى تصانیف کى اردو تراجم، خیرت‌آباد 1939؛Ralph Russell, "The development of the modern novel in Urdu", in The Novel in India, its birth and development, ed. T.W. Clark, London 1970; Muh(ammad Sadiq, A history of Urdu literature, London 1964; Ram Babu Saksena, A history of Urdu literature, Allahabad 1927; Sayyid `Abdu'l-Lat(((f, The influence of English literature on Urdu literatureaSh, London 1924; (tar Bakhista A(nu Suhrawardy, A critical survey of the Urdu novel and short story, London 1945;براى صورت کامل منابع ←EI2, s.v. "K(is(s(a.5: in Urdu"4) در ادبیات ترکىالف) ترکیه. در اواخر قرن سیزدهم/ نیمه دوم قرن نوزدهم، به پیروى از تحولات نوین جهان و در نتیجه روى آوردن عثمانیان به غرب، نخستین تجربه‌ها در زمینه داستان و رمان‌نویسى در ترکیه پدید آمد (← تان‌پینار ، ص 286؛موتلوآى ، 1974، ص121). در این مقاله داستان‌نویسى نو ترکىدر این دورانها بررسى مى‌شود : تنظیمات*؛ ثروت فنون*، ادبیات جدیده* و فجر آتى؛ ادبیات ملى؛ و ادبیات دوره جمهورى.1. دوره تنظیمات. تحولات سیاسى و اجتماعى دوره تنظیمات، که از 1255 آغاز شد و بیش از نیم‌قرن به طول انجامید (← تنظیمات*)، مقدمه ظهور ادبیات جدید، از جمله داستان کوتاه، داستان بلند و رمان بود.الف) مرحله گذار. در مرحله گذار از ادبیات سنّتى به ادبیات جدید، داستانهایى پدید آمد که در آنها عناصر داستانهاى سنّتى (مشتمل بر داستانهاى منظوم و منثور ادبیات دیوانى)، و عامیانه (مشتمل بر داستانهایى که قصه‌خوانها و داستان‌گویان و عاشق*ها با شیوه‌هاى خاص خود بیان مى‌کردند)، حفظ شد. علاوه بر آن نشانه‌هایى از فنون و ریزه‌کاریهاى داستان‌نویسى غربى در آنها وجود داشت. از جمله این داستانها مخیَّلات عزیز افندى و مسامره‌نامه امین نهادبیگ و داستانهایى است به زبان ترکى عثمانى و با الفباى ارمنى (گاریپر ، ص 57).عزیز على افندى* گریدلى (متوفى 1213)، نویسنده مخیَّلات عزیز افندى، در دربار عثمانى خدمت مى‌کرد. او در عین حال تمایلات صوفیانه داشت و احتمالا پیرو طریقت حروفیه و به علوم غریبه و خفیه علاقه‌مند و به زبانهاى شرقى و یونانى و آلمانى آشنا بود و به ترکى و فارسى شعر مى‌سرود (← بروسه‌لى، ج 3، ص 104؛ ثریا، ج 3، ص 468؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى< ، ذیل "Aziz Ali Efendi").مخیَّلات عزیز افندى، که بین افسانه‌هاى قدیم شرقى و داستانهاى امروزى فصل مهمى در گذر از حکایت سنّتى به داستان و رمان غربى به شمار مى‌رود (← آرگون‌شاه ، 2006، ص 30)، مشتمل است بر سه مجموعه داستان «مخیله اول»، «مخیله ثانى» و «مخیله ثالث». این سه مجموعه داراى هفده داستان مستقل بلند است که با شبکه قهرمانان و حوادث به هم پیوند داده شده‌اند (براى خلاصه مخیله‌هاى مذکور ← بانارلى ، ج2، ص 795؛ انگین‌اون ، 2007ب، ص 168ـ169؛ آرگون‌شاه، همانجا). آن‌گونه که عزیز افندى در مقدمه مخیلات تصریح کرده، داستانها معمولا از میان آثار داستانى سنّتى، از جمله هزار و یک شب، و نیز اثرى ناشناخته به نام خلاصة‌الخیال، که ظاهرآ در اصل به زبان سریانى و عبرانى بوده است، گردآورى (← >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Muhayyel(t") و بازآفرینى شده‌اند. یعنى نویسنده، ضمن حفظ عناصر افسانه‌اى آنها، مشاهدات و تجارب خود را نیز با آنها درهم آمیخته و با افزودن عناصرى از زندگى محلى و جلوه‌هاى عینى زندگى شهرى استانبول، داستانى نو با ساختارى متفاوت عرضه کرده است (← بانارلى، ج 2، ص 794ـ795؛ آرگون‌شاه، 2006، ص 31). مخیلات نخستین بار پس از مرگ نگارنده‌اش و بیش از پنجاه سال پس از زمان نگارش، در 1268 به چاپ رسید و تا 1290، دست‌کم چهار بار تجدید چاپ شد. مخیله ثانى را در 1301/1884، گیب به انگلیسى ترجمه کرد (← د. ا. د. ترک، ذیل "Aziz Ali Efendi")، این اثر در دوره جمهورى ترکیه هم بارها با الفباى لاتین منتشر شده است (← انگین‌اون، 2007ب، ص 168). پژوهندگانى چون رجب دویماز و احمد قاباقلى از تأثیر مخیلات در رمانهاى دوره تنظیمات، چون تعشّق طلعت و فطنتِ شمس‌الدین سامى*، انتباهِ نامق کمال*، چنگىِ احمد مدحت افندى* و سرگذشتِ سزائى* سامى پاشازاده سخن گفته‌اند (← آرگون‌شاه، 2006، ص 31ـ32؛ انگین‌اون، 2007ب، ص 169).مسامره‌نامه، نوشته امین نهادبیگ مجموعه‌اى از هفت داستان است که هر یک رمان کوچکى محسوب مى‌شود. ساختار این مجموعه یادآور دکامرون ، اثر جووانى بوکاتچوایتالیایى (قرن هشتم/چهاردهم)، است (← انگین‌اون، 2007ب، ص 184ـ186؛ آرگون‌شاه، 2006، ص 34ـ35؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "M(s(meretn(me"؛ گاریپر، ص 59). گفته شده که امین نهادبیگ در تلاش براى روى‌گردانى از قالبهاى سنّتىِ حکایت‌گویىِ خاور نزدیک و روى‌آوردن به طرز داستان‌نویسى غربى، توفیق چندانى به دست نیاورده است و از این نظر پس از احمد مدحت‌افندى قرار مى‌گیرد (← آرگون‌شاه، 2006، ص 36).داستانها و رمانهاى غربى‌گونه‌اى نیز در دوره گذار با الفباهاى ارمنى و یونانى و به زبان ترکى انتشار یافته‌اند که به اقلیتهاى قومى تعلق داشته‌اند، از جمله عَقَبى حکایه‌سى (داستان عقبى)، نوشته وارطان پاشا در 1267، خیالات دل اثر حسن توفیق افندى، و نیز سیر اِیله دنیایى: تماشاى دنیا و جفاکار و جفاکشِ اثر اوانگلینوس با الفباى یونانى (← انگین‌اون، 2007ب، ص 171ـ177؛ گاریپر، ص 58).ب) دوره ترجمه. در این دوره ترجمه داستانهاى غربى براى آشناکردن خوانندگان ترک با ادبیات غربى رواج یافت که در کار نویسندگان ترک تأثیر بسیارى داشت (← د.ا. د. ترک، ج 35، ص 161). از جمله این آثار، آتالا اثر شاتوبریان به ترجمه محمود اکرم رجایى‌زاده بود که آن را در 1285ـ1286 به صورت پاورقى در روزنامه حقایق‌الوقایع منتشر کرد. این اثر در بین آثار داستانى ادبیات رمانتیک بیشترین تأثیر را در نویسندگان ترک داشته است (← انگین‌اون، همانجا). کنتِ مونت کریستو اثر الکساندر دوماى پدر، به ترجمه تئودور قصاب، نیز در 1288 از اثرگذارترین رمانها در داستان‌نویسى ترک به شمار رفته است (← همان، ص 179ـ180). ترجمه این آثار در شکل‌گیرى ادبیات داستانىِ ترکى و توسعه موضوع و مضمون آن و نزدیک کردن نثر منشیانه قدیم به زبان گفتگو با جمله‌هاى کوتاه، مؤثر بود (← د.ا. د. ترک، همانجا). در واقع به دنبال انتشار نخستین داستانهاى ترجمه شده با وجوه غالبآ رمانتیک، آثار بومى که کم و بیش تحت تأثیر آنها بود، منتشر گردید (بالجى ، ص 191).تا پیش از ترجمه آتالا بیشتر داستانهاى غربىِ ترجمه شده، آثار درجه اولى به شمار نمى‌رفتند. آنها غالبآ آثار پرماجرا و عبرت‌آمیزى بودند که با داستانهاى بومىِ ترکى اشتراکاتى داشتند. بعضى از این ترجمه‌ها در حالى که هنوز خوانندگان ترک با شیوه ادبیات داستانى جدید آشنایى چندانى نیافته بودند، بیشتر به واسطه ترجمه عربى آنها و نیز به صورت ملخص ترجمه مى‌شدند (← آرگون‌شاه، 2006، ص 28ـ29).ج) داستانها و رمانهاى اولیه. تعشق طلعت و فطنت، نوشته شمس‌الدین سامى، که در 1289 در سه جزو انتشار یافته است، از نخستین رمانهاى ترکى به شمار مى‌رود. این رمان، با انتقاد از جامعه عثمانى، مى‌کوشد ارزشهاى اخلاقى و رفتارى نو را القا کند (← فهرس المطبوعات الترکیة‌العثمانیة، قسم 2، ص 145؛ قدرت ، 1977، ج 1، ص 79؛ موتلوآى، 1988، ص 101ـ102؛ انگین‌اون، 2007ب، ص 188ـ192). سامى در تعشّقِ طلعت و فطنت، به‌رغم نوآوریها، مانند قصه‌گویى سنّتى خواننده را مخاطب قرار داده است (← قدرت، 1970، ج 1، ص 79ـ 81). این رمان اگرچه ارزش هنرى چندانى ندارد، از لحاظ طبیعى بودن صحنه‌ها و گفتگوى بین شخصیتهاى داستان موفق بوده است (>دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Taa((uk-( tal'at ve f(tnat").داستانها و رمانهاى احمد مِدحَت‌افندى، از جمله لطائف روایات، که در دهه‌هاى واپسین سده سیزدهم منتشر گردیدند، نخستین نمونه‌هاى داستان‌نویسى ترکى به شیوه غربى محسوب مى‌شوند (← همان، ذیل "Let(if-i rivay(t").حسن ملاح یاخود سِرْ ایچنده اسرار (حسن ملاح یا اسرار در درون سِر) یکى از پرخواننده‌ترین آثار احمد مدحت‌افندى است (آق‌یوز ، ص 74) که به گفته خودش تحت تأثیرکنتِمونت کریستو نوشته شده است. این رمان در 1291 انتشار یافت (← آرگون‌شاه، 2006، ص 50؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل"Hasan Mellah yahut s(r i(inde esrar"). موضوع اصلى اثر دیگر وى، فلاطون بک ایله راقم افندى (فلاطون‌بیگ و راقم افندى)، غرب‌زدگى ناشى از نفوذ تمدن و فرهنگ غربى در ترکیه، و تأکید بر جنبه‌هاى مثبت فرهنگ اروپایى به جاى ظاهرپرستى و تقلید کورکورانه از آن است (← تان‌پینار، ص 286، 293، 458ـ459؛ اوقاى ، ص 423ـ427؛قدرت، 1977، ج 1، ص 43ـ47؛ انگین‌اون، 2007ب، ص199ـ 202، 206؛ بالجى، ص 192).تضاد بین شخصیتهاى مثبتى که ضمن پیوند با اخلاق و سنن تمدن شرقى، فرهنگ غربى را نیز پذیرفته‌اند، با شخصیتهاى منفى که به عرف و عادت ملى پشت کرده، شیوه زندگى بى‌بندوبار غربى را برگزیده‌اند، مضمون اصلى بیشتر رمانهاى احمد مدحت‌افندى است (آق‌یوز، همانجا؛ د. ا. د. ترک، ذیل "Ahmed Midhat Efendi"). بسیارى از رمانهاى احمد مدحت بیشتر تحت تأثیر مکتب رمانتیسم فرانسوى است، اما علاقه او به گنجاندن مشاهداتش در رمان، رگه‌هایى از واقع‌گرایى را، به‌ویژه در وصف مکانها و رویدادها، به آنها وارد کرده است (آق‌یوز، همانجا). پژوهندگان تاریخ رمان‌نویسى در ترکیه به رمان ناتورالیستى مشاهدات او توجه ویژه‌اى کرده‌اند و نجات بیرینجى (ص 111) این اثر را پیشگام رمان ترکى به شمارآورده است. نویسنده این رمان را بر اساس مشاهدات مستقیم خود نوشته، اما از عناصر رمانتیک نیز تأثیر گرفته است (← بانارلى، ج 2، ص 968؛ براى اطلاع از ارزیابیهاى گوناگون درباره این اثر ← تان‌پینار، ص 460؛ آرگون‌شاه، 2006، ص 55). او نوشتن را وسیله ترویج فرهنگ و شیوه زندگى غربى دانسته، داستانها و رمانهاى خود را با زبان و اسلوبى عامه فهم و با استفاده از شیوه حکایت‌گویى سنّتى عرضه کرده است تا قشرهاى وسیع‌ترى را تحت تأثیر قرار دهد (موتلوآى، 1988، ص 95؛ تان‌پینار، ص 459ـ460؛ د. ترک، ج 32، ص 192).نامِق کمال، شاعر، نویسنده و رجل سیاسى، برخلاف احمد مدحت، رمان را اثر جدّىِ هنرى به شمار آورده و پیروى از تمام قواعد و اصول رمان‌نویسى را ضرورى شمرده است (د. ترک، همانجا). به نظر نامق کمال رمان داراى سه بعد اساسى است : رویداد؛ شخصیتهاى درون آن، یعنى نمود ظاهرى و چهره و دنیاى درونى آنها؛ و مکان خارجى و اوضاع اجتماعى که زمینه‌ساز دو وجه اول است. او در رمان انتباه، على بکک سرگذشتى (← فهرس‌المطبوعات الترکیة‌العثمانیة، قسم 2، ص 136) این معیارها را به کار گرفته است تا الگویى در ادبیات ترکى باشد (← د. ا. د. ترک، ج 32، ص 373). در واقع، نخستین رمان ترکى که از حد داستان‌پردازى داستانهاى هزار و یک‌شب فراتر رفته، همین اثر نامق کمال است (>نوشته‌هاى زیبا: رمانها< ، صXIII).انتباه نخستین رمان ترکى است که در آن به‌تحلیل روانى شخصیتها اهمیت داده شده و از این نظر تأثیر انکارناپذیرى در پیشرفت رمان‌نویسى ترکى داشته است. در این اثر به چهره قهرمانان و تصویرسازى دنیاى بیرونى نیز بیشتر از آثار پیشین پرداخته شده است که با ویژگیهاى رمان غربى کاملا منطبق نیست (انگین‌اون، 2007ب، ص 233ـ241؛ د.ا. د. ترک، همانجا). رویدادها و شخصیتهاى انتباه برگرفته از رمانهاى رمانتیک فرانسه، از جمله مادام کاملیا اثر دوماى پسر و مانون لسکو اثر آبه‌پروو دانسته شده است (آرگون‌شاه، 2006، ص 43). نامق کمال به رغم مخالفت شدیدش با ادبیات کلاسیک و داستانهاى عامیانه ترکى، از تأثیر بعضى از ویژگیهاى داستانهاى عامیانه دور نمانده است. البته انتباه از نظر رشد و تکامل شخصیتها کمبودهایى دارد، بر ساختار آن هم ایرادهایى وارد است (← همان، ص 45). نام این رمان در ابتدا «صون پِشمانلق» (پشیمانى آخر) بوده و اداره ممیزى آن را به انتباه تغییر داده است (آق‌یوز، ص 76).جزمى، دومین رمان نامق کمال، اولین رمان تاریخى ادبیات ترکى است (همان، ص 77). موضوع آن از تاریخ عثمانى و جنگهاى ایران و عثمانى در نیمه دوم قرن دهم گرفته شده است (← انگین‌اون، 2007ب، ص 241؛ گاریپر، ص 63). فنون رمان‌نویسى در جزمى پخته‌تر است، نقصهاى انتباه از جمله کمى گفتگو، بى‌تحرکى، ذهنى بودن بسیارى از تصویرها و ضعف شخصیت‌پردازى در جزمى نیز دیده مى‌شود (آق‌یوز، همانجا). جزمى که چاپ اولش به صورت شش جزو انتشار یافت (1297ـ 1301/1880ـ1883)، در 1304/1887 به صورت کتاب منتشر گردید و بعدها نیز بارها، از جمله در دوره جمهورى و با الفباى لاتین و متن ساده شده، تجدید چاپ شد (د. ا. د. ترک، ذیل "Cezmi"). انتباه و جزمى از نخستین تجربه‌هاى جدّى رمان‌نویسى ترکى به شمار مى‌روند (آرگون‌شاه، 2006، ص 47).به دنبال آثار مرحله نخستین داستان و رمان‌نویسى، پاره‌اى داستانهاى احساساتى و رُمانس‌گونه از بعضى نویسندگانِ کمتر شناخته شده چون محمد جلال، میزانجى مراد* و فاطمه عالیه خانم هم انتشار یافته است (← د.ا. د. ترک، ج 35، ص 161). فاطمه عالیه خانم، دختر احمد جودت پاشا دولتمرد معروف عثمانى، پس از ظفرخانم (نویسنده رمان عشق وطن (1294/1877)، که بعدها یافته و منتشر شد) دومین زن رمان‌نویس ترکیه محسوب مى‌شود. فاطمه عالیه خانم گذشته از ترجمه رمانى از زبان فرانسه، چند رمان نیز نوشته است. احمد مدحت‌افندى نیز اثرى درباره او تألیف کرده است (← انگین‌اون، 2007ب، ص 242ـ245، 277ـ295؛ اوزقریملى ، ذیل "Fatma (liye").احمد راسم* (متوفى 1313ش) هم به پیروى از احمد مدحت‌افندى رمانهاى عامه‌پسند مى‌نوشت. در این میان نخستین نمونه‌هاى آثار داستانى گذار از رمانتیسم به واقع‌گرایى ظاهر گردید، از جمله قارا بیبیک و زهرا، هر دو از نابى‌زاده ناظم (متوفى 1311)؛ سرگذشت از سامى پاشازاده سزائى (متوفى 1317/1936)؛ عَرَبه سوداسى (عشق درشکه) از محمود اکرم رجایى‌زاده* (← د. ا. د. ترک، همانجا؛ د.ترک، ج 32، ص 139). نابى‌زاده پس از آثار اولیه رمانتیک خود، داستان بلند قارابیبیک (1307) را با ذهنیت واقع‌گرایانه ـ ناتورالیستى درباره زندگى خانواده‌اى روستایى نوشت. این اثر تحت تأثیر رمان زمینِ امیل زولا نوشته شده (← اوچ ، ص 44، 77ـ79) و نمونه ادبیات واقع‌گراى روستایى است (← گاریپر، ص 117؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Karabibik"). رمان زهرا که پس از درگذشت نابى‌زاده، در مجله ثروت فنون و سپس به صورت کتاب منتشر شد، نخستین رمان روان‌شناسانه درخور توجه ادبیات ترکى محسوب شده‌است. نویسنده به شیوه‌اى متناسب با مکتب واقع‌گرایى ـ ناتورالیستى، ضمن وصف مکان وقوع حوادث، شخصیتها را نیز به شیوه عینى معرفى کرده است (اوچ، ص 79ـ113؛ انگین‌اون، 2007ب، ص 298ـ306؛ گاریپر، همانجا؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Zehra"). رمان سرگذشت (1305/1888) نوشته سامى پاشازاده سزائى که خود اشراف‌زاده و با تمدن و فرهنگ غربى آشنا بود، موفق‌ترین داستان درباره دوران رو به زوال اشراف‌زادگى در جامعه عثمانى به شمار مى‌آید. سرگذشت نخستین رمان واقع‌گرایانه در ادبیات ترکى به شمار مى‌رود و حاکى از آن است که سزائى از ادبیات دوره تنظیمات فراتر رفته است. با این حال، با آنکه این رمان مبشّر داستان‌نویسى در دوره ثروتِ فنون است، در اسلوب آن هنوز وجوهى از داستان‌نویسى دوره تنظیمات دیده‌مى‌شود (حبیب، ص346ـ347، 351ـ354؛ آق‌یوز، ص78).کوچک شَیْلَر (چیزهاى کوچک)، مجموعه‌اى از داستانهاى کوتاه سزائى که در 1308/1891 منتشر شد، نشان‌دهنده تلاشى است براى گذار از رمانتیسم به واقع‌گرایى (انگین‌اون، 2007ب، ص 263). این اثر، نخستین نمونه‌هاى داستان کوتاه به شیوه غربى در ادبیات ترکى و راهنمایى براى نثرنویسان ادبیات جدیده به شمار مى‌آید (← د.ا. د. ترک، ج 17، ص 495؛ نیز ← عشاقلى‌گیل ، ص 479؛ آق‌یوز، ص 79).عربه سوداسى نوشته رجایى‌زاده، یکى دیگر از رمانهاى درخور توجه دوره تنظیمات است. این اثر در حدود شش سال پس از نگارش، در 1306/1889 در مجله ثروتِ فنون به صورت پاورقى منتشر گردید و بعدها به صورت کتاب با الفباى عربى و لاتین بارها چاپ شد (انگین‌اون، 2007ب، ص 251، 253؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Araba sevdas("). موضوع رمان، غرب‌زدگى شایع در دوره تنظیمات است (براى معرفى و خلاصه این اثر ← موتلوآى، 1988، ص 108ـ109؛ آق‌یوز، ص 79ـ80). به نظر پارلاتیر (ص 89ـ90) عربه سوداسى از نخستین آثارى است که در اجراى واقع‌گرایى در ادبیات ترکى مؤثر واقع شده، اما رمانِ واقع‌گرایانه تمام و کمال محسوب نمى‌شود و هنوز رگه‌هاى رمانتیسم به‌ویژه در تحلیل حالات روانى و زبان ادیبانه و متصنع، در آن دیده مى‌شود (نیز ← حبیب، ص 205).2. دوره ثروتِ فنون، ادبیات جدیده و فجر آتى. این جنبش یا جریانى ادبى در فاصله سالهاى 1312ـ1319 با گردآمدن گروهى از شاعران و نویسندگان نوگرا پیرامون مجله ثروت فنون و انتشار سروده‌ها و نوشته‌هایشان، اعم از داستان و رمان و مقاله، در آن مجله شکل گرفت و به همین مناسبت به ادبیات ثروت فنون* نیز معروف است (← رئوف ، ص 21 به بعد؛ قاراتاش ، ص 134ـ135). این جنبش حاصل آزمون وخطاهاى نسلهاى دوره تنظیمات براى پى افکندن ادبیات نو طى نزدیک به نیم قرن گذشته در عثمانى به شمار مى‌رود (← قورقماز ، ص 121).در فاصله بین انحلال مجلس مبعوثان اول عثمانى (صفر 1295) تا اعلان مشروطیت دوم (جمادى‌الاولى 1326) استبداد و اختناق بر کشور حاکم شد (← رئیس‌نیا، ج 3، ص 199ـ201، 231 به بعد). جنبش ادبى ثروتِ فنون در همین دوره استبداد شکل گرفت و با توقیف موقت ثروت فنون در رجب 1319 پایان گرفت (← آق‌یوز، ص 92). نبودن حق طرح مسائل سیاسى، نویسندگان این دوره را بر آن داشت تا با نادیده گرفتن واقعیتهاى اجتماعى جامعه خود، بیشتر به تحلیلهاى روانى و ماجراهاى خیالى وموضوعات غیرسیاسى بپردازند (← ثروت فنون*؛ ترکى*، زبان و ادبیات، بخش دوره جدید). این امر در نام بعضى از آثار این دوره، چون خیال ایچنده (غرقه در خیال)، حیات مخیّل و عُمر مخیّل نیز پیداست (← موتلوآى، 1988، ص 202؛ د. ا. د. ترک، ذیل ( cedide" "Edebiy(t-).ثروت فنونیها به واقع‌گرایى روى آوردند، هرچند چون تربیت شده دوره تنظیمات بودند، هنوز تأثیر رمانتیسم این دوره در آثارشان دیده مى‌شد. ثروت فنونیها پیروى از سبک غربى را ــکه در ادبیات تنظیمات حالت ابتدایى و ساده داشت ــ در تمام نوعهاى ادبى توسعه دادند. پس از بسته شدن دفتر دوره ثروتِ فنون در نخستین سال قرن بیستم (1319/1901)، ادبیات ترکىِ کاملا اروپایى شکل گرفته بود (آق‌یوز، ص 93) و در هر حال غلبه نهایى با واقع‌گرایى بود (موتلوآى، 1988، ص 208). خالدضیاء عشاقى‌زاده و محمد رئوف بهترین نمونه‌هاى داستان کوتاه را در این دوره نوشته‌اند. بعضى از داستانهاى کوتاه خالدضیاء حتى باارزش‌تر از رمانهایش ارزیابى شده‌اند. در بعضى از این آثار، برخلاف رمانهاى آن دوره، به زندگى طبقات فرودین جامعه عثمانى، به ویژه آناطولى، پرداخته شده است (← بانارلى، ج 2، ص 1021). چهار داستان بلند و بیش از 150 داستان کوتاه وى در پانزده کتاب گردآورى و منتشر شده است (← قدرت، 1977، ج 1، ص 167 به بعد).انتقاد اساسى به داستان و رمان ادبیات جدیده، ناظر به زبان و اسلوب تکلف‌آمیز آن است که از نامق کمال به ثروت فنونیها رسیده بود و در این دوره، به‌ویژه در وصف مکانها و شخصیتها افراطى‌تر شد. پیشگامان ادبیات جدیده، با هدف غنا بخشیدن به زبان، با یافتن واژه‌هاى مهجور عربى و فارسى از کتابهاى لغت و ساختن ترکیبات اضافى، که به زعم خودشان آهنگین بود، و تحمیل مفاهیم خودخواسته به آنها و به کار بردن استعاره‌هاى چندوجهى، بیش از پیش، از زبان متداول و زنده دور و پایبند زبانى متکلف و تصنعى شدند (← آق‌یوز، ص 113؛ کرمان ، ص 206). این امر بیشتر ناشى از دورى نویسندگان این دوره از توده‌هاى مردم و مورد خطاب قرار دادن قشر محدودى از نخبگان در نتیجه پیروى از اصل «هنر براى هنر» بود (قاباقلى ،ج 2، ص 537). بعضى از آنان، از جمله خالدضیاء عشّاقى‌زاده، ضمن اعتراف به ناپسندى این افراط‌گریها (← کرمان، ص 209) بعدها آثار خود را با زبانى ساده تجدید چاپ کردند (← خالدضیاء*)، لیکن آثار نویسندگانى که بازنویسى نشد، محکوم به مرگ زودرس گردید (موتلوآى، 1988، ص 209).خالدضیاء (درباره رمانها، داستانهاى بلند و کوتاه وى ← خویوگوزل ، ص 47 به بعد)، محمد رئوف*، حسین جاهد* و احمد حکمت* از معروف‌ترین داستان و رمان‌نویسان این دوره بودند. رئوف ضمن انتشار داستانهاى کوتاه در ثروت فنون، رمانهاى فرداى غَرام (فرداى دلدادگى) و ایلول (سپتامبر) را نیز در این نشریه منتشر کرد (رئوف، ص 1ـ3؛ اوزبالجى ، 2006، ص 393 به بعد).احمد حکمت، که در 1319/1901 داستانهاى کوتاه خود را در کتاب خارستان و گلستان گردآورى و منتشر کرد، در دوره مشروطیت دوم به جنبش سیاسى ـ فرهنگى پان ترکیسم ــکه در حوزه ادبى، «جریان ادبیات ملى » خوانده مى‌شدــ پیوست (← آق‌یوز، ص 122ـ123). هم‌زمان با انتشار آثار داستانى نویسندگان ثروتِ فنون، داستان‌نویسانى نیز چون حسین رحمى گورپینار* و احمد راسم به خلق و انتشار داستان و رمان اشتغال داشتند (← همان، ص 140 به‌بعد؛ رئیس‌نیا، ج3، ص 288 به‌بعد).پس از اعلان مشروطیت دوم، بار دیگر فعالیتهاى ادبى از سرگرفته شد. از جمله، گروهى از نویسندگان و شاعران جوان هوادار شیوه ادبیات جدیده گرد هم آمدند و در صفر 1327 با نام انجمن فجر آتى با تأکید بر اصل «شخصى و محترم بودن هنر» ابراز موجودیت کردند و در حدود یازده ماه پس از آن هم با انتشار «فجر آتى انجمن ادبیسى بیاننامه‌سى» (بیانیه انجمن ادبى فجر آتى) در مجله ثروت فنون، که ارگان این انجمن شده بود، اصول مورد قبول و اهداف آن را با امضاى 21 شاعر و نویسنده منتشر کردند (← بانارلى، ج 2، ص 1092ـ1094؛ قاراتاش، ص 156ـ157؛ د.ا. د. ترک، ذیل i (t((" "Fecr-؛ نیز ← فجرآتى*). لیکن انجمن در فضاى پرکشمکش سالهاى پس از انقلاب مشروطیت دوم فقط تا اواخر 1330 دوام آورد. نویسندگان داستان و رمانِ جریان ناپایدار فجرآتى، از جمله جمیل سلیمان اَلْیاناق‌اوغلو و عزت ملیح دیوریم ، نویسندگانى کم‌مایه ارزیابى شده‌اند که از لحاظ فنون رمان‌نویسى به اسلاف خود نرسیدند. آنان به‌سان نویسندگان ادبیات جدیده عمومآ شیوه‌اى واقع‌گرایانه ـ ناتورالیست را ترجیح دادند و قهرمانانشان نیز شخصیتهایى رمانتیک بودند (← قدرت، 1977، ج 1، ص 356ـ373؛ آق‌یوز، ص 161؛ د.ا. د.ترک، همانجا).3. دوره ادبیات ملى. این جریان یا جنبش ادبى پس از پیروزى مشروطیت دوم و تحولات سیاسى و اجتماعى ناشى از آن و به موازات جنبش سیاسى ـ فرهنگى پان‌ترکیسم و در پیوند با آن شکل گرفت (← قدرت، 1970، ج 2، ص 11؛ د.ا. د. ترک، ذیل "Mill(( edebiyat ak(m("). اگرچه در دهه‌هاى منتهى به مشروطیت دوم، حرکتهایى با ویژگیهاى جنبش ادبیات ملى، ایجاد شده بود (>دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Milli edebiyat")، اما عمر سیف‌الدین (متوفى 1338) نخستین بار اصطلاح ادبیات ملى را مطرح کرد و با نوشتن سلسله مقالاتى باعنوان «ینى‌لسان» (زبان نو) در 1329 در مجله گنج قَلَمْلر (قلمهاى جوان)، که در سلانیک منتشر مى‌شد، این ادبیات را پى افکند. او پدید آوردن ادبیات ملى را نیازمند به زبان ملى مى‌دانست که با تصفیه زبان نوشتارى از ترکیبات و تعبیراتِ ساخته شده بر اساس دستور زبانهاى فارسى و عربى، تحقق مى‌یافت و این امر با نزدیک کردن آن به زبان گفتگو، ترجیحآ گویش ترکى استانبولى، به دست مى‌آمد (← بانارلى، ج 2، ص 1101ـ1102؛ قراعلى اوغلو ، ج 3، ص 498ـ501،504ـ507، 551ـ555). هواداران زبان نو و ادبیات ملى، به موضع افراطى نویسندگان و شاعران وابسته به جنبشهاى ثروتِ فنون و فجر آتى در جهت منحرف کردن زبان ترکى از مسیر طبیعى آن، انتقاد مى‌کردند. به نظر آنان با ترکى کردن زبان نوشتار، امکان پیوند یافتن با توده‌هاى مردم بیشتر بود (د. ترک، ج 32، ص 163). البته ثروت فنونیها و فجریها آثار هنرى را براى مردم سراسر جهان مى‌دانستند و ملى کردن ادبیات را ناممکن مى‌پنداشتند. از نظر آنان زبان نوى پیشنهادى، در نهایت مى‌توانست یک زبان علمى باشد و ادبیات مورد نظر جنبش ادبیات ملى جنبه نژادگرایانه داشت (>دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، همانجا).مدتى بعد، بعضى از وابستگان جنبش فجر آتى به جریان ادبیات ملى پیوستند و این جریان در پرتو حمایت جمعیت اتحاد و ترقى، که قدرت را در اختیار داشت، بیش از پیش توسعه یافت و به جریان ادبى بى‌رقیبى تبدیل گردید (← د.ترک؛ د.ا.د. ترک، همانجاها).هدف دیگر جنبش ادبیات ملى مخاطب قرار دادن توده‌هاى شهرى و روستایى سراسر کشور بود که در نتیجه آن وجه دیگر ادبیات ملى ــکه از آن به عنوان ادبیات مملکت و ادبیات آناطولى سخن مى‌رودــ پدید آمد (← قدرت، 1970، ج 2، ص 11ـ13). داستانهاى کوتاه و رمان در انعکاس زندگى توده‌هاى مردم، از شعر و نمایشنامه موفق‌تر بودند (← د.ترک، ج 32، ص 168). براى نمونه، مملکت حکایه‌لرى (داستانهاى ]کوتاه[ مملکت) اثر رفیق خالد کاراى* اهمیت دارد که حاصل دوره تبعیدش به آناطولى در دوره حاکمیت جمعیت اتحاد و ترقى است (آقتاش ، ص 36ـ39، 63؛ براى آثار کاراى ← همان، ص 283ـ285؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Memleket hik(yeleri"). فنون قصه‌نویسى در داستان کوتاه و رمان در دوره ادبیات ملى پیشرفت کرد و تجربه‌هاى جدیدى در زمینه داستان‌نویسى صورت گرفت (قدرت، 1970، ج 2، ص 14). در دوره ادبیات ملى ــکه براى آن دوره‌هاى تاریخى متفاوتى بین 1326 (1287ش)/1908 تا 1319ش/1940 ذکر کرده‌اندــ تا دهه دوم دوران جمهوریت ادامه یافت (← آرگون‌شاه، 2005، ص 179ـ180؛ چتیشلى ، ص 128ـ129).در این دوره داستانها و رمانهاى بسیارى نوشته شد که نویسندگان بعضى‌از آنها از ادامه‌دهندگان شیوه‌هاى داستان‌نویسى دوره تنظیمات، ادبیات جدیده و فجر آتى بودند. برخى نویسندگان نیز به هیچ‌یک از این شیوه‌ها وابسته نبودند و شمارى نیز به جریان ادبیات ملى تعلق داشتند (← چتیشلى، ص 211ـ212؛ براى نویسندگان جریان اخیر ← بانارلى، ج 2، ص1103ـ1108، 1201ـ1215؛ قراعلى اوغلو، ج 3، ص 711ـ739).4. دوره جمهورى. بنیان‌گذارى جمهورى در 1302ش/ 1923 در ترکیه، به‌سبب آنکه سرآغاز دوره‌اى جدید ــنه تنها به لحاظ سیاسى و تاریخى، بلکه حتى فرهنگى ــ در آن کشور است، سرآغاز ادبیات نو ترکى به شمار مى‌رود (د.اسلام، چاپ دوم، ج 10، ص 720). داستان و رمان‌نویسى در این دوره در چهار مرحله بررسى مى‌شود :الف) از اعلان جمهوریت در 1302ش/1923 تا آغاز جنگ جهانى دوم. اصلاحات و تحولات صورت گرفته در این دوره تک‌حزبى (← ترکیه*، بخش :2 تاریخ سیاسى؛ حزب*، بخش :4 در ترکیه؛ جمهورى‌خواه خلق*، حزب) خواه ناخواه در ادبیات، به‌ویژه در داستان و رمان تأثیر گذاشته است. گذشته از نویسندگان جنبشهاى ادبى پیشین، داستان‌نویسان و رمان‌نویسان جدیدى پا به عرصه ادبیات گذاشتند و شمار و شمارگان داستانها و رمانهاى منتشر شده افزایش یافت. در این دوره چهارده رمان از خالده ادیب آدیوار*، هفت رمان از یعقوب قدرى، از خاندان قره‌عثمان اوغلو*، چهارده رمان از رفیق خالد کاراى، 22 رمان از آکا گوندوز ؛ و هفده رمان از رشاد نورى گون‌تکین* انتشار یافت. آغاز فعالیت این نویسندگان در دوره مشروطیت بود و آثار دوره کمالشان در دوره جمهورى منتشر شد (د. ترک، ج 32، ص 192). یعقوب قدرى در نُه رمان خود مراحل مختلف تحول ترکیه از دوره تنظیمات تا دهه 1330ش/1950 و به عبارت دیگر از دوران حکومت عثمانى به دوران جمهورى را چنان نظام‌مند به تصویر کشیده که انصار ییلماز تحولات اجتماعى ترکیه را در طى بیش از یک قرن بر اساس همان رمانها بررسى کرده است (← ییلماز، 2008).از دیگر نویسندگان این دوره حسین رحمى گورپینار*، خالدضیاء عشاقى‌زاده، ممدوح شوکت اسندل (متوفى 1331ش) و پیامى صفا (متوفى 1340ش) هستند. شهرت اسندل بیشتر به‌سبب داستانهاى کوتاه اوست (← انگین‌اون، 2007الف، ص 314ـ315). او که نخستین مجموعه داستانهاى کوتاه خود را در 1304ش منتشر کرد، پیشاهنگ نوشتن داستانهاى کوتاه به سبک و شیوه چخوف و نیز پیشگام زبان نوشتارى نو در داستان‌نویسى ترکیه به شمار مى‌آید (← کلاهلى‌اوغلو اسلام ، ص 332). پیامى صفا هم که یکى ازپرکارترین نویسندگان ترکیه و استاد رمان روانکاوانه در ادبیات ترکى (قاباقلى، ج 3، ص 403) است، پاره‌اى از داستانهاى خود را در دوره مشروطیت دوم و دوره‌هاى اول و دوم جمهورى منتشر کرده است (← >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Safa, Peyami").ب) از اوایل جنگ جهانى تا کودتاى نظامى 6 خرداد 1339/27 مه 1960. در دهه 1320ش/1940، ملى‌گرایى جاى خود را به واقع‌گرایى اجتماعى داد و تمایلات سیاسى و آرمانهاى اجتماعى روشنفکران ترک متنوع شد. نوع ادبى داستان و رمان روستا با آثار داستانى نویسندگان روستازاده وارد مرحله تازه‌اى شد. رمان روستاى ما ، نوشته محمود مقال (سال انتشار: 1329ش/1950) که به چندین زبان، از جمله فارسى ترجمه شده است (ترجمه ع. ا. دیانت و ر. انزابى‌نژاد)، در رأس چنین آثارى قرار دارد (← ایشیق ، ذیل "Makal, Mahmut"؛ انگین‌اون، 2007الف، ص 347؛ گوندوز ، ص 438ـ439).اورخان کمال*، کمال طاهر*، صباح‌الدین على*، فقیر بایقورت* و یاشار کمال* از دیگر نویسندگانى هستند که داستانها و رمانهایى درباره روستاها نوشته‌اند (← د.ا. د.ترک، ج 35، ص 162ـ163). گذشته از این نویسندگان، که غالبآ چپ‌گرا بودند و بر اساس شیوه واقع‌گرایى اجتماعى مى‌نوشتند، نویسندگانى چون سعید فائق عباسى یانیق*، عبدالحقِ شناسى حصار*، احمد حمدى تَنپنَر* (تان‌پینار) در پى راهیابى به ناخودآگاه انسان براى جستجوى حقیقت وجودى او بودند (← >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى، ج 7، ص 344). سعید فائق که به‌سبب پدید آوردن داستانهاى کوتاه مشهور شده‌است (انگین‌اون، 2007الف، ص 320)، داستانش را نه بر اساس مبارزه طبقاتى و تنازع بقا، بلکه بر پایه عشق به زندگى و انسانها و خوشبختیهاى کوچک نوشته است (← د. ا. د. ترک، ج 17، ص 498). تان‌پینار هم ارزشهاى غربى و شرقى را در رمانهاى خویش درهم آمیخته است (د. اسلام، ج 10، ص 720؛ در مورد داستانها و رمانهاى وى ← قاباقلى، ج3، ص218ـ220؛ گوندوز، ص426ـ432؛ انگین‌اون، 2007الف، ص330ـ336؛ د.ا.د.ترک، ج 35، ص 162). نویسندگانى چون وسعت بنر (1301ش ـ1384ش) و فرید ادگو در جستجوى شگردهاى متفاوت براى جانشین کردن نوع رمان روستا بودند (د. اسلام، همانجا). جواد شاکر قباآغاچلى ، معروف به هالیکارناس بالیقچیسى (ماهیگیر هالیکارناس) موضوعات داستانهاى کوتاه و رمانهاى خود را از دریا و زندگى پرماجراى ماهیگیران دریاى مدیترانه گرفته و زندگى دریانوردان معاصر خود را با جهان اساطیر پیوند زده است (← قاباقلى، ج 3، ص 603ـ605؛ انگین‌اون، 2007الف، ص 317؛ گوندوز، ص 456ـ457؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Kabaag(a(l(, Cevat( akir"؛ نیز ← هالیکارناس بالیقچیسى*). عزیزنسین*، طنزپرداز مشهور ترک، هم بسیارى از داستانهاى کوتاه و رمانهاى خود را در همین دوره و دوره بعدى انتشار داد (← گوندوز، ص 437ـ438؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Nesin, Aziz").ج) از کودتاى نظامى 1339ش/ 1960 تا کودتاى 21 شهریور 1359/12 سپتامبر 1980. در طول دو دهه جامعه ترکیه دستخوش بحرانهاى سیاسى و جنبشهاى دانشجویى و درگیریهاى خونین بود (← >دایرة‌المعارف جمهوریت< ، ج 2، ص 380 به بعد). در این دهه‌ها، شعار «هنر براى مردم» اهمیت یافت. توجه به گذشته و کوشش براى ایجاد ارتباط با آن، معمولا با درون‌مایه‌ها و مضامین انقلابى همراه بود. مسائل اجتماعى و راه حلهاى مختلف عقیدتى و سیاسى براى آنها، به گونه‌اى در ادبیات بازتاب مى‌یافت که سیاست و ادبیات را جدایى‌ناپذیر مى‌نمود (د. اسلام، همانجا). ادبیات روستا با داستانهاى کوتاه و بلند و رمانهاى فقیر بایقورت، شوکت ثریا آى‌دمیر و یاشار کمال ادامه یافت، اما اکثر نویسندگان به درون‌مایه‌هاى زندگى شهرنشینان، از جمله کارگران ترک، گرایش یافتند و به موضوعات اجتماعى از جمله مسائل ناشى از مهاجرت و از خودبیگانگى توجه کردند (← همان، ج 10، ص 721). یوسف آتیلگان ، تحسین یوجل ، سلیم ایلرى ، ندیم گورسل و اورخان پاموک معدودى از نویسندگان بسیارِ این دوره‌اند که دردهه‌هاى بعد هم اثرآفرینى کردند (← کلاهلى اوغلو اسلام، ص 343؛ گوندوز، ص 379ـ380، 404، 490، 495، 505).نویسندگان زن نیز در همین دوره و دهه‌هاى بعد داستانهاى کوتاه و بلند و رمانهاى فراوانى پدید آوردند (← انگین‌اون، 2001، ص 268ـ281؛ کلاهلى اوغلو اسلام، ص 351ـ355؛ >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Hik(ye" و "Kad(n yazarlar"). آنان ضمن پرداختن به بحرانهاى اجتماعى و مناسبات خانوادگى، مسائل خاص زنان را نیز در آثار خود مطرح کردند (← >دایرة‌المعارف زبان و ادبیات ترکى<، ذیل "Hik(ye"). برخى از آنان عبارت‌اند از: نزیه مریچ ، عدالت آغااوغلو، لیلا اربیل ، فروزان، سوگى سوى‌سال ، آیلاقوتلو ، تومریس اویار ، آیسل اوزآقین ، پینار کور ، نازلىاراى و لطیفه تکین (← د.اسلام، همانجا).د) دهه‌هاى پس از 1359ش/1980. چیدم بالیم ادبیات ترکى دهه 1340ش/ 1960 را متنوع‌تر و کثرت‌گراتر از مجموعه‌اى از یک رشته باورها، موقعیتها و مکتبهاى عقیدتى مى‌داند (← همانجا). کلاهلى‌اوغلو اسلام (ص 342ـ346) نویسندگان پرشمار پس از 1339ش/1960 ترک را با توجه به درون‌مایه و ساختار و شگرد آثارشان به گروههاى زیر تقسیم کرده است :1. آزمایندگان بیان پسامدرن . یوسف آتیلگان از نخستیننویسندگانى است که در جستجوى یافتن شیوه‌هاى بیان نو، از بعضى وجوه پسامدرنیسم در رمانها و داستانهاى کوتاه خود استفاده کرده است. دیگر نمایندگان این گروه عبارت‌اند از: اوغوز آتاى (متوفى 1356ش)؛ نازلى اراى، ممتازترین نویسنده رئالیسم جادویى در ادبیات ترکى؛ سلیم ایلرى که به موقعیت اجتماعى قهرمانان داستانش پرداخته است؛ مرادخان مونگان(1334ش) که ضمن اهمیت دادن به‌ظرافت و ریزه‌کاریهاى داستان و تعقیب ارزشهاى از دست رفته، گاه براى نشان دادن آشفتگى روانى انسانها از جمله‌هاى درهم ریخته استفاده کرده است.عثمان گوندوز (ص 494 به بعد) هم در بررسى رمان ترکى با گرایشهاى مدرن و پسامدرنِ سالهاى پس از 1359ش/1980 از شمارى از رمان‌نویسان ترک چون پینارکور، بیلگه قاراسو ، عدالت آغااوغلو، اینجى آرال ، بوکت اوزون‌ار ، ندیم گورسل و اورخان پاموک نام برده و به بررسى آثارشان پرداخته است. پاموک با انتشار رمانهایى چون نام من سرخ (1377ش)، برف (1381ش) با به‌کارگیرى شگردها و ابداعات بیانى و نوآوریهاى ناشى از نگرش پسامدرنیستى خود، تحولات شایسته‌اى در رمان ترکى پدید آورد و جوایزى در ترکیه و جهان به دست آورد که عمده‌ترین آنها نوبل ادبیات 1385ش/ 2006 بود (← انگین‌اون، 2007الف، ص 403ـ409؛ گوندوز، ص 505ـ508؛ براى انعکاس اعطاى جایزه نوبل به پاموک ← دهباشى، ص 495؛ زراعتى، ص 512).2. آزمایندگان مفهوم انتزاعى . در این شیوه آنچه اهمیت مى‌یابد نه خود رویداد، بلکه آثار و تداعیهاى آن در ذهن است. شخصیتهاى محورى داستان غالبآ مردمانى سرخورده، به ستوه آمده، بى‌ایمان، ناامید و جامعه‌گریزند. به کار گرفتن واژگان مجرد، مفاهیم مجازى، توسل به مبالغه، درهم ریختن ساختار دستورى جمله براى دستیابى به مفاهیم و شگردهاى بیانىِ نو از ویژگیهاى این شیوه است. لیلا اربیل، فرید ادگو و تومریس اویار از داستان‌نویسان این شیوه‌اند که از همان نسل آزمایندگان بیان پسامدرن محسوب مى‌شوند (← کلاهلى‌اوغلو اسلام، ص 346ـ348).3. نوسنّتگرایان . با این جریان که از دهه 1340ش/ 1960 به بعد در مقابل نوگرایى پدید آمد، داستان‌نویسانى چون راسم اوزدن‌اورن ، دورالى ییلماز ، شوکت بولوت ، مصطفى قوتلوو حسین سو گرد آمدند. نوسنّتگرایان از یک سو، مفاهیمى چون بومى بودن ، وراى عقل ، ناخودآگاه ، حس ششم، حس و شهود را در مقابل مفاهیم و اصطلاحات مدرنیستىِ وابسته به فنّاورى و علم و عقل‌گرایى، مطرح کردند و از این رو به پسامدرنیسم نزدیک شدند و از سوى دیگر از هنجارهاى اخلاقى و دینى و سنّتى پیروى کردند (همان، ص 348ـ351).رمانهاى خیال‌انگیز ، علمى ـ تخیلى و پلیسى نیز انواع دیگر رمان است که نویسندگانى چون انیس باتور ، احسان اوکتاى آنار ، حکمت تمل آقارسو ، کورشاد باشار ، الیف شفق و فاروق اویار آثارى در آن زمینه‌ها پدید آورده‌اند (← گوندوز، ص 509ـ510؛ انگین‌اون، 2007الف، ص 422).منابع : محمدطاهر بروسه‌لى، عثمانلى مؤلفلرى، استانبول 1333ـ1342؛ محمد ثریا، سجل عثمانى، استانبول 1308ـ1315/ 1890ـ1897، چاپ افست انگلستان 1971؛ اسماعیل حبیب ]سه‌ووک[، تورک تجدد ادبیاتى تاریخى، استانبول 1340؛ على دهباشى، «اورهان پاموک نویسنده‌اى پست مدرن»، بخارا، سال 9، ش 9 (آذر ـ دى 1385)؛ رحیم رئیس‌نیا، ایران و عثمانى در آستانه قرن بیستم، تبریز 1374ش؛ ناصر زراعتى، «پاموک و ماجراى جایزه نوبل»، بخارا، سال 9، ش 9 (آذر ـ دى 1385)؛ فهرس‌المطبوعات الترکیة‌العثمانیة‌التى اقتنتها دارالکتب القومیة منذ انشائها عام 1870 حتى نهایة عام 1969م، ]قاهره[ : الهیئة‌المصریة العامة‌للکتاب، 1982ـ1983؛(erif Akta(, Refik Halit Karay, Ankara 2004; Kenan Aky(z, Modern T(rk edebiyatnn ana (izgileri, Ankara 1995; H(lya Argun(ah, "Milli edebiyat", in Yeni T(rk edebiyat el kitab (1839-2000), ed. Ramazan Korkmaz, : . Ankara: Grafiker, 2005; idem, "Tanzimat'tan( me(rutiyet'e T(rk roman(", T(rkiye ara(trmalar literat(r dergisi, vol. 4, no. 8 (2006); Yunus Balc(, "Yenile(me zihniyeti bak(m(ndan Tanzimat roman(n(n anlam(", in T(rkler, ed. Hasan Cel(l G(zel, Kemal (i(ek, and Salim Koca, vol. 15, Ankara: Yeni T(rkiye Yay(n(lar(, 2002; Nihad S(mi Banarl(, Resimli T(rk edebiy(t t(rihi, I(stanbul 1971- 1979; Necat Birinci, Edebiyat (zerine incelemeler, I(stanbul 2000; I(smail (eti(li, "I(kinci me(rutiyet d(neminde ortaya ((kan fikr((, siyas( hareketler ve T(rk edebiyat(na yans(malar(", in II. me(rutiyet d(nemi T(rk edebiyat, Ankara: Ak(ag(, 2007; Cumhuriyet ansiklopedisi: 1923- 2000, ed. Hasan Ersel et al., I(stanbul: Yap( Kredi Yay(nlar(, 2003; EI2, s.v. "Turks. III. 5: modern Turkish literature" (by (ig(dem Bal(m); I(nci Engin(n, Cumhuriyet d(nemi T(rk edebiyat, I(stanbul 2007a; idem, Yeni T(rk edebiyat ara(trmalar, I(stanbul 2001; idem, Yeni T(rk edebiyat: Tanzimat'tan cumhuriyet'e (1839-1923), I(stanbul 2007b; Cafer Gariper, "Yenile(menin ba(lang(c( ve (nc(leri", in Yeni T(rk edebiyat el kitab, ibid.; Osman G(nd(z, "Cumhuriyet d(nemi T(rk roman(", in ibid., G(zel yazlar: romanlar, ed. I(smail Parlat(r et al., Ankara: T(rk Dil Kurumu, 1999; (mer Faruk Huyug(zel, Halit Ziya Usaklgil, Ankara 2004; I(hsan I((k, T(rkiye yazarlar ansiklopedisi, Ankara 2004; Ahmet Kabakl(, T(rk edebiyat, I(stanbul 1965-1966; Seyit Kemal Karaaliog(lu, T(rk edebiyat tarihi vol.3, I(stanbul 1985; Turan Karata(, Ansiklopedik edebiyat terimleri s(zl(g((, Ankara 2004; Zeynep Kerman, "Servet-i F(nun edebiyat(", in T(rkler, ibid; Ramazan Korkmaz, Servet-i F(nun edebiyat(", in Yeni T(rk edebiyat el kitab, ibid; Cevdet Kudret, Edebiyatmzda hikaye ve roman: tanzimattan me(rutiyete kadar, vol. 1, I(stanbul 1977; idem, T(rk edebiyatnda hik(ye ve roman (1859- 1959), vol. 2, Ankara 1970; Ay(enur K(lahl(og(lu I(slam, "Cumhuriyet d(nemi T(rk hikayesi". in Yeni T(rk edebiyat el kitab, ibid; Rauf Mutluay, 100 soruda Tanzimat ve Servetif(nun edebiyat, I(stanbul 1988; idem, 100 soruda T(rk edebiyat, I(stanbul 1974; Orhan Okay, Bat medeniyeti kar(snda Ahmed Midhat Efendi, I(stanbul 2008; Mustafa (zbalc(, "Mehmet Rauf", in Servet-i F(nu(n edebiyat, Ankara: Ak(ag(, 2006; Atilla (zk(r(ml(, T(rk edebiyat tarihi, Ankara 2004; I(smail Parlat(r, Reca(-zade Mahmut Ekrem, Ankara 2004; Mehmet Rauf, Edeb( hatralar, I(stanbul 2008; Ahmed Hamdi Tanp(nar, 19'uncu asr T(rk edebiyat tarihi, I(stanbul 2003; TA, s. v. "T(rk edebiyat(, yeni", (by Kenan Aky(z); T(rk dili ve edebiyat ansiklopedisi, I(stanbul: Derg(h Yay(nlar(, 1976- 1998, s.vv. "Araba sevdas(" (by Mehmet Dog(an), "Aziz Ali Efendi" (by Ahmet Kabakl(), "Hasan Mellah yahut s(r i(inde esrar" (by I(nci Engin(n), "Hik(ye" (by I(nci Engin(n and Mustafa Kutlu), "Kabaag(a(l(, Cevat( akir" (by Mustafa Kutlu), "Kad(n yazarlar" (by Murat Uraz), "Karabibik" (by Zeynep Kerman)," Let(if-i rivay(t" (by I(nci Engin(n), "Milli edebiyat" (by Mustafa Kutlu), "Muhayyel(t" (by Ahmet Kabakl(), "Nesin, Aziz" (by Mustafa Kutlu), "Roman" (by I(nci Engin(n), "Safa, Peyami" (by Orhan S(ylemez), "Taa((uk-( tal'at ve f(tnat" (by Mustafa Kutlu), "Zehra" (by Cevdet Kudret), "Memleket hik(yeleri, "M(sa(meret na(me"; TDVI(A, s.vv. "Ahmed Midhat Efendi", "Aziz Ali Efendi", (by M. Orhan Okay), "Cezmi" (by Abdullah U(man), "Edebiy(t-( cedide", "Fecr-i A(t((", "Mill(( edebiyat ak(m(" (by M. Orhan Okay), "N(m(k Kemal", (by (mer Faruk Ak(n), "Hika(ye", "Roman"; Himmet U(, Nabiz(de Nazm:( air ve romanc, I(stanbul 2007; Halid Ziya U(akl(gil, Krk yl, ed. Nur (zmel Ak(n, I(stanbul 2008; Ensar Y((maz, Yakupnda T(rkiye'nin toplumsal deg(i(im Kadri'nin romanlar s(reci, I(stanbul 2008.ب) قفقاز و جمهورى آذربایجان. پس از استیلاى روسیه بر قفقاز جنوبى در نیمه اول قرن سیزدهم/ نوزدهم، به‌ویژه بر بخش مسلمان‌نشین شرق آن سرزمین، که در 1336/1918 جمهورى آذربایجان نامیده شد (← اشوینتوخوفسکى ، 1995، ص 4ـ7؛ آذربایجان در موج خیز تاریخ، مقدمه بیات، ص 8)، و در پى تماس جهان اسلام با تمدن اروپایى، گروهى از روشنفکران محلى پدید آمدند که غالبآ به شیوه اروپایى تحصیل کرده بودند (← اشوینتوخوفسکى، 1381ش، ص 35؛ اوقوموش ، ص 262ـ263).اسماعیل‌بیگ قوتقاشینلى (متوفى 1286) نخستین داستان‌نویس آذربایجان است که به سبک اروپایى نوشت. او که اشراف‌زاده و افسر ارتش روسیه بود، داستان >رشیدبیگ و سعادت خانم: داستان شرقى< را به زبان فرانسه نوشت که در 1251/1835 در ورشو به چاپ رسید (← ممتاز ، ص 385 بهبعد؛ احمدوف و همکاران، ص 154ـ155؛ >ادبیات ترکى آذربایجان< ، ج 3، ص 209؛ د. آ.، ج 3، ص 286). این داستان بعدها به زبان ترکى آذربایجانى ترجمه و در 1335ش در باکو منتشر و سپس تجدید چاپ شد (← ممتاز، ص 392؛ داداش‌زاده ، ص 116؛ >ادبیات‌شناسى آذربایجان شوروى< ،ص 316، 474، 861؛ >ادبیات ترکى آذربایجان<، همانجا). این اثر از نظر نوع، مضمون و اسلوب، داستانى نو به شمار مى‌رود. قوتقاشینلى، عشق را در داستانى منثور و در دایره مناسبات معیشتى زمان و مکان وقوع حوادث پرورانده است (← رستمووا و همکاران، ص 232). قهرمانان اصلى اثر در حقیقت نماینده جوانان آن زمان هستند. رشیدبیگ با آنکه در خانواده زمین‌دار قفقازى رشد کرد، دوستدار روستاییان و آرزومند آزادى و رفاه آنان بود. اثر وى دربردارنده اندیشه‌هاى نو درباره حقوق زنان است (← فیض‌اللّه قاسم‌زاده ، 1974، ص 185ـ189؛ آق‌پینار ، ص 49). افلاطون محمدوف(ص 59، 62) بر آن است که قوتقاشینلى در مقام آشنا کردن اروپاییان با جهان شرق بود و اثر وى را با آنکه به زبان فرانسه نوشته شده، متعلق به سرزمین آذربایجان ]قفقاز[ به شمار آورده است.میرزا فتحعلى آخوندزاده* (متوفى 1295) یکى دیگر از نویسندگانى است که با قوتقاشینلى آشنا بود و در زمینه مسائل سیاسى و فرهنگى با وى همراهى داشت (← آدمیت، ص 24ـ25) و هر دو عضو شعبه قفقاز انجمن جغرافیایى روس در سن‌پترزبورگ بودند (>ادبیات ترکى آذربایجان<، همانجا؛ >دایرة‌المعارف ادیبان دنیاى ترک< ، ذیل «آخوندزاده میرزا فتحعلى»). با توجه به یادداشتى که آخوندزاده در 1262 بر نسخه‌اى از داستان قوتقاشینلى نوشته (← فیض‌اللّه قاسم‌زاده، 1974، ص 183ـ184)، این داستان محرک وى در نوشتن نمایشنامه‌ها و تنها داستانش (← ادامه مقاله) بوده است (رستمووا و همکاران، همانجا؛ احمدوف، 1991، ص 193). آخوندزاده در به کارگیرى انواع ادبى نو چون نقد ادبى و اجتماعى، نمایشنامه و داستان نه تنها در بین مردم قفقاز، بلکه در مشرق زمین و از آن جمله ایران، پیشتاز بوده است (← آدمیت، ص 3؛ آخوندزاده، 1349ش، مقدمه باقر مؤمنى، ص 9؛ د. ایرانیکا، ج 1، ص 736).آخوندزاده در 1273 داستان یوسف شاهین حکایه سى، یا، آلدانمیش کواکب (داستان یوسف‌شاه، یا، ستارگان فریب خورده؛ تربیت، ص 3) را به دنبال نمایشنامه‌هاى شش‌گانه‌اش، و همچون آنها به زبان ترکى آذربایجانى، نوشت و همگى را در مجموعه تمثیلات قاپیتان میرزا فتحعلى آخوندزاده، در 1277 منتشر کرد (← >تاریخ ادبیات آذربایجان< ، ج 2، ص 888؛ على‌یف ، ج 1، ص 7ـ8). این مجموعه را بعدها میرزا محمد جعفر قراجه‌داغى با توافق آخوندزاده، به شرط آنکه بدون سخن‌پردازى ترجمه شود (آخوندزاده، 1357ش، ص 182)، به فارسى برگرداند که در 1291 در مجموعه‌اى به نام تمثیلات در تهران انتشار یافت (د. ایرانیکا، ج 1، ص 737). این مجموعه در چاپ اول با عنوان حکایت یوسف‌شاه سراج و فریفتن اهل قزوین ستارگان آسمانى را ترجمه شد ودر چاپهاى بعدى نام آن به ستارگان فریب خورده تغییر کرد (براى متن ترجمه فارسى ← آخوندزاده، 1349ش، ص 451ـ490).ترجمه تمثیلات به فارسى به انتشار گسترده‌تر این آثار کمک کرد و حتى اصل ترکى آن را تحت‌الشعاع قرار داد (د. ایرانیکا، همانجا). خاورشناسان از دهه 1880/1300 به بعد، به ترجمه این اثر از فارسى به زبانهاى اروپایى پرداختند (سولمانلى ، ص 244).آخوندزاده در آغاز داستان ستارگان فریب خورده آورده است که موضوع آن را از تاریخ عالم آراى عباسى، از حادثه «... دفع ]طبقه [ضالّه ملاحده...» در سال هفتم سلطنت شاه‌عباس اول (سال 1002؛ ← اسکندرمنشى، ج 2، ص 473ـ477) گرفته است (براى روایتهاى دیگر از این حادثه ← منجم یزدى، ص121ـ 122؛ افوشته‌یى، ص519ـ524؛ فلسفى، ج2، ص338ـ 344). از این رو ستارگان فریب خورده داستانى تاریخى به شمار مى‌رود. در واقع، آخوندزاده با تزریق مضمون اجتماعى ـ سیاسى، تاریخ را براى بیان و تبلیغ آرمانهاى خویش به کار گرفته و به عبارت دیگر دوره معاصر را در آیینه تاریخ منعکس نموده است. او با زبان طنز شاه‌عباس و مقامات دربارى را نقد کرده است (← افندى‌یف ، ص 247ـ248؛ فیض‌اللّه قاسم‌زاده،1974، ص 325 به بعد).محمدجعفر جعفروف (ص 18) این داستان را به سبب طرح جدیدى که از سازمان جامعه براى نیل به هدفهاى عالى آزادى و تمدن جدید ارائه کرده، در مقایسه با نمایشنامه‌هاى آخوندزاده، گامى به جلو در راه نویسندگى او به شمار آورده است. داستان ستارگان فریب خورده، از نظر آرمان، مضمون و ویژگیهاى شخصیتها با نمایشنامه‌هاى آخوندزاده مشابهتهایى دارد (← فیض‌اللّه قاسم‌زاده، 1974، ص 321). شکل داستان نیز به گونه‌اى است که با اندکى تغییر به صورت نمایشنامه درمى‌آید. شاید دلیل اصلى کم‌حجمى داستان نیز به کار بردن فن نمایشنامه‌نویسى باشد که تفصیل را نمى‌پذیرد (← آخوندزاده، 1349ش، همان مقدمه، ص 53). داستان ستارگان فریب خورده بارها دست‌مایه تدوین فیلمها و نمایشنامه‌ها شد (← ذکاوتى قراگزلو، ص 150، پانویس 1؛ سولمانلى، ص 244ـ245؛ آدمیت، ص 64ـ68). فیض‌اللّه قاسم‌زاده (1974، همانجا؛ همو، 1962، ص 242) آخوندزاده را بنیان‌گذار نثر جدید ادبیات ترکى آذربایجانى به شمار آورده است.پیشرفت رمان‌نویسى پس از آخوندزاده دهه‌ها به تعویق افتاد (← میراحمدوف ، 1962ب، ص 556). نجف بیگ وزیروف* (متوفى 1305ش) که یکى از نخستین ادامه‌دهندگان سنّت ادبى آخوندزاده بود، در کنار چند نمایشنامه و آثار دیگر خود (← کامران محمدوف ، ص 11ـ14، 26، و جاهاى دیگر)تنها دو داستان کوتاه نوشته که یکى از آنها قصه «آغیچى »(نوحه‌گر) است که در 1292 در روزنامه اکینچى چاپ شد. این قصه تنها نمونه داستان کوتاه واقع‌گراست که در فاصله نگارش ستارگان فریب خورده و داناباش کندنین احوالاتلارى (ماجراهاى قریه داناباش؛ 1311ـ1312؛ ← ادامه مقاله) به زبان ترکى آذربایجانى نوشته شده است (← کامران محمدوف، ص 14ـ16؛ قارایف ، 1996، ص 379ـ380؛ >«تمدن :ادبیات خلاقى، فولکلور»< ، ص 357). اثر اخیر عمومآ داستان بلند (← میرجلال پاشایف ، 1962الف، ص 562، 584؛ حبیب بیگلى ، 1992، ص 96؛ همو، 1997، ص 200؛ قارایف،1980، ص 138) یا نخستین رمان اجتماعى روستا و در عین حال نخستین داستان اجتماعى در آذربایجان (قارایف، 1996، ص 240) قلمداد شده است. برخى بهادر و صونا، اثر دوجلدى نریمان نریمانوف* (متوفى 1304ش) را که جلد اولش در 1314/1896 و جلد دومش در 1317/1899 در بادکوبه منتشر شده است (على‌یف، ج 1، ص 29، 33)، نخستین رمان آذربایجان به شمار آورده‌اند (← میرجلال پاشایف، 1962ب، ص 727؛ میرجلال پاشایف و حسینوف ، ص 96؛ احمدوف، 1991، ص 197؛ حبیب بیگلى، 1992، ص 11). هرچند نریمانوف خود آن را رمان کوچک نامیده است (← احمدوف، 1991، ص 198؛ براى خلاصه و موضوع این اثر ← عارف ، 1967ـ1968، ج 1، ص 403ـ405؛ دوبینسکى ـ موخادزه ، ص 26ـ31؛ احمدوف، 1991، ص 197؛ زمانوف ، ص 190ـ 191).در هر حال، نوع رمان جدید در ادبیات ترکى آذربایجانى دیرهنگام پدید آمد. به نظر کارپات (ص 50) ادبیات ملى روس الگویى براى کشورها و اقوام دیگر روسیه، از جمله ترکان مسلمان قفقاز، شد. بیشتر نویسندگان دهه‌هاى بعد آذربایجان نیز تربیت‌شدگان مؤسسات عالى آموزشى گرجستان و دانشگاههاى روسیه و در نتیجه تحت تأثیر مستقیم ادبیات روسى بودند (براى نمونه ← زمانوف، ص 131 به بعد؛ حبیب بیگلى، 1992، ص 16ـ17). اما تحولات اقتصادى در شهرهاى مسلمان‌نشین قفقاز جنوبى، به‌ویژه باکو، نیز زمینه‌ساز دگرگونیهاى اجتماعى و فرهنگى و سیاسى و تحولاتى در ترکیب جمعیت شهرى شد و در نتیجه قشرى از روشنفکران آشنا با تمدن و فرهنگ اروپایى پدید آمد (>← «پیشرفت مناسبات سرمایه‌دارى در دوره پس از اصلاحات»< ، ص 256ـ260؛ آق‌پى‌نار، ص 63). توسعه مدارس جدید و افزایش شمار دانش‌آموزان (← میراحمدوف، 1962الف، ص 367ـ378؛ >«تمدن: وضع آموزش و پرورش»< ، ص 321ـ335؛ حسینووا و همکاران، ص 192 به بعد) و پدید آمدن مطبوعات ترکى و روسى‌زبان در آن سامان در اواخر قرن سیزدهم/ نوزدهم و توسعه و شکوفایى روزنامه‌نگارى (← جراید*، بخش :8 قفقاز)، این سرزمین را به کانون اصلى آفرینش و انتشار داستانهاى کوتاه و بلند و رمان تبدیل کرد و بدین ترتیب مرکز فرهنگى وانتشاراتى از تفلیس، پایتخت سیاسى ـ ادارى قفقاز، به باکو انتقال یافت (← آق‌پینار، ص 62ـ63).به گفته قُلى‌خلیلوف (ص 68ـ69)، تا 1338/1920 که آذربایجان به عنوان یکى از جمهوریهاى اتحاد جماهیرشوروى شناخته شد، بیش از بیست رمان ترکى در آنجا نوشته و منتشر گردید. او آثارى از قبیل سیاحتنامه ابراهیم‌بیک، اثر حاجى زین‌العابدین مراغه‌اى، مسالک‌المحسنین اثر میرزا عبدالرحیم طالبوف، و سرگذشت یتیمان از میرزا اسماعیل آصف را نیز از جمله این رمانها ذکر کرده است. حال آنکه این رمانها به فارسى نوشته شده و حاجى ملا روح‌اللّه محمدزاده آنها را به ترکى آذربایجانى ترجمه و در 1329/1911 در باکو منتشر کرده است (على‌یف، ج 1، ص 83؛ نیز ← احمدوف، 1991، ص 196). به نظر قلى‌خلیلوف (ص 48)، رمان ارزنده سیاحتنامه ابراهیم‌بیک نه فقط در آذربایجان، بلکه در بسیارى از کشورهاى خاور نزدیک به رشد نوع رمان کمک کرده است. او (ص 70ـ71، 80ـ81، 87ـ88؛ نیز ← سیاحتنامه ابراهیم‌بیگ*) رمانهاى نوشته شده در اوایل قرن چهاردهم را، به‌سبب کم‌حجمى، رمان کوچک نامیده و سیاحتنامه ابراهیم‌بیک، ماجراهاى قریه داناباش و بهادر و صونا را در آفرینش رمان ملى معاصر آذربایجان داراى اهمیت خاص و پیشاهنگ رمان واقع‌گرا به شمار آورده است.دیگر داستان و رمان‌نویسان آذربایجان پیش از پیوستن به اتحاد جماهیر شوروى عبارت‌اند از: رضا ذاکى، نویسنده ناکام قیز (دختر ناکام)، زواللى جواد (جواد بیچاره) و فداى عشق؛ آقا بابا یوسف‌زاده، نویسنده حیاتین قهرى آلتیندا، یاخود خائنین صونى (زیر قهر زندگى، یا، فرجام خائن)؛ على صبرى قاسموف، نویسنده سولغون چیچک (گل پژمرده)؛ حاجى جبارزاده، نویسنده عاشقْ غریب؛ باقر جبارزاده، نویسنده بیر یتیمین ناله‌سى و یاخود قارداش قارداشه ایتدیگى خیانت (ناله یتیم، یا، خیانت برادر به برادر)؛ على عباس مذنب ، نویسنده یوسف و زلیخا؛نعمت بصیر، نویسنده ایکى ناکام (دو ناکام؛ على‌یف، ج 1، ص 91، 103ـ104، 118، 132، 143، 153ـ 154). همه آثار یاد شده در فاصله 1327ـ1334 چاپ و منتشر شده‌اند. در همین دوره، عبداللّه شائق رمانهاى عصر مِزین قهرمانلارى (قهرمانان عصرمان) و ایکى مضطرب یا خود عذاب و وجدان (دو مضطرب، یا، عذاب و وجدان) و محمدسعید اردوبادى رمان بدبخت ملیونچى یا خود رضاقلى‌خان فرنگى‌مآب (میلیونر بدبخت، یا، رضاقلى‌خان فرنگى‌مآب) را منتشر کرده‌اند (← خلیلوف، ص 68ـ69). محل وقوع حوادث رمان اردوبادى شهر تبریز و موضوع آن وطن‌پرستى و ایران‌دوستى و معارف‌خواهى است، هرچند معارف‌خواهى در نهایت مغلوب جهالت مى‌شود (← اردوبادى ، ج 1، مقدمه رئیس‌نیا، ص 36ـ42).همه رمانهاى مذکور در یک سطح نبودند و حتى بیشتر آنها به مفهوم امروزى نوع رمان به شمار نمى‌روند. بسیارى از آنها از طریق اقتباس پدید آمده‌اند و از چهارچوب ماجراهاى معیشتى وعشقهاى پرسوز و گداز فراتر نمى‌روند. بسیارى از این آثار از تأثیرات رمانهاى عامه‌پسندى که در قرن سیزدهم/ نوزدهم در روسیه تداول داشته، به دور نبوده‌اند. با این همه، این گونه رمانها از نظر جبهه‌گیرى در برابر جهالت و عقب‌افتادگى، نقد مناسبات و اخلاق خان خانى، ترویج و تبلیغ علم، تمدن جدید، معارف، آزادى و انسان‌دوستى داراى جنبه‌هاى مثبت بوده‌اند (← خلیلوف، ص 70ـ71).پس از استیلاى بلشویکها بر جمهورى آذربایجان در 1299/1920 و حاکم شدن حزب کمونیست، در نظام اقتصادى واجتماعى و در نتیجه حیات فرهنگى تحولات عمیقى به وجود آمد (← قلى‌یف ، ص 9ـ27). حزب کمونیست آذربایجان به‌ویژه از نیمه دوم دهه 1300ش، براى سازماندهى نویسندگان و شاعران و واداشتنشان به پذیرش مکتب واقع‌گرایى سوسیالیستى مبتنى بر مبارزه طبقاتى و پدید آوردن ادبیاتى فرمایشى ـ تبلیغاتى اقداماتى کرد (← موسایوا ، 2000الف، ص 235ـ240؛ همو، 2000ب، ص 343ـ344؛ زیناللى ، ص 40، 51ـ52؛ قارایف، 1996، ص 483ـ484؛ آق‌پینار، ص 74ـ75).بعضى نویسندگان چون عبدالرحیم حق‌وردییف* (متوفى 1287)، جعفر جبارلى*، جلیل محمد قلى‌زاده، یوسف وزیروف چمن زمینلى* و عبداللّه شائق* کوشیدند تا ضمن حفظ شخصیت خود، آثارى متناسب با حال و هواى موجود ودر عین حال درخور ذوق و جهان‌بینى خویش پدید آورند. از آن میان نویسندگانى چون حق‌وردى‌یف بیش از دیگران با شعارهاى ایدئولوژى حاکم سازگار شدند، در حالى که بعضى دیگر چون حسین جاوید کوشیدند آثارى در حیطه باورها و معیارهاى خویش پدید آورند (← قارایف، 1996، ص 489؛ آق‌پینار، ص 75ـ76؛ رستمووا و همکاران، ص 342). البته ممیزى حزب حاکم از اواخر دهه 1300ش/1920 وظیفه هدایت نویسندگان را عهده‌دار شده بود (← زیناللى، ص 51؛ عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 513ـ516). گروهى از نویسندگان، به‌ویژه نویسندگان پیش‌کسوت، با پرداختن به موضوعات تاریخى یا سرزمینهاى دوردست، به نوعى از درگیرى مستقیم با مسائل روز پرهیز مى‌کردند؛ در حالى که نویسندگان نوپا به موضوعات معاصر علاقه نشان مى‌دادند (← آق‌پینار، ص 76؛ رستمووا و همکاران، ص 352). با تشدید اعمال سیاست حزب حاکم در عرصه ادبیات و هنر در اواسط دهه 1310ش/1930 به نویسندگان پیش‌کسوتى چون جلیل محمد قلى‌زاده، محمدسعید اردوبادى*، عبدالرحیم حق‌وردییف، حسین جاوید*، یوسف چمن زمینلى و سیدحسین اتهاماتى وارد شد، از جمله اینکه نوشته‌هایشان پاسخ‌گوى خواستهاى روز نیست و در نهایت سه نویسنده اخیر کشته شدند (← موسایوا، 2000ب، ص 347، 349ـ350).داستان‌نویسى در سالهاى دهه 1300ش به طور کلى بر داستان کوتاه متمرکز بود و داستانهاى کوتاهى از نویسندگان قدیم، مانند جلیل محمد قلى‌زاده، حق‌وردییف، سلیمان ثانى آخوندوف*، جبارلى، عبداللّه شایق و یوسف چمن زمینلى منتشر شد (← على‌اوغلو ، 1967الف، ص 112ـ120؛ خندان ، ص 61ـ62، 64).تقى شهبازى (سیمرغ) که در حزب سوسیال دموکرات کارگرى فعالیت مى‌کرد، در دهه 1300ش در کنار مقالات سیاسى ـ اجتماعى و ادبى، داستانهاى کوتاهى نوشت که به صورت مجموعه چاپ و منتشر شدند. داستان‌نویسى وى در سالهاى قبل و پس از 1300ش به دو دوره تقسیم مى‌شود. در دوره اول داستانهایش از نظر موضوع و زبان بیشتر حال و هواى ملى‌گرایى دارند، در حالى که در دوره دوم ضمن حفظ سادگى و وضوح زبان، به صورت تبلیغاتى عمل مى‌کنند (← على‌اوغلو، 1967الف، ص 127ـ128).سیدحسین نیز داستانهاى کوتاهى را که در این دهه نوشته بود، در مجموعه‌هاى >در راه زندگى نوین< (1928) و >بین دو زندگى< (1930) به چاپ رساند (على‌اوغلو، 1967الف،ص 129). یاشار قارایف (1996، ص 490) انتشار این مجموعه داستانها را حادثه بزرگ دهه مزبور دانسته است. در میان داستانهاى کوتاه سیدحسین، بیشتر به داستان >تاریخ یک کوچه< (1927) توجه شده‌است (براى متن اصلى آن ← >ادبیات ترکى آذربایجان<، ج 4، ص 363ـ367).نوقلمان دیگرى در همان دهه داستانهاى کوتاهى نوشتند که در دهه‌هاى بعدى شهرت بیشترى کسب کردند. این دوره در حقیقت دهه تجربه‌اندوزى در عرصه نثر با نگارش داستان کوتاه بودکه راه را براى داستان بلند و رمان‌نویسى در دهه بعد گشود (على‌اوغلو، 1967الف، ص 135ـ146).در دهه 1310ش/1930، نگارش آثار حجیم منثور براى بازنمایى مسائل ناشى از استقرار نظام جدید ضرورى بود و پیشرفت و توسعه صنعت چاپ و نشر نیز زمینه فنى چاپ و انتشار سریع و وسیع آثار حجیم را فراهم آورد. نگارش و نشر داستان بلند و رمان در اوایل همین دهه آغاز شد (← همو، 1967ب، ص 321). الگوهاى نویسندگان آذربایجانى در این مرحله رمانهایى چون چاپایف از دمیترى آندریویچ فورمانوف(1923؛ ← فرهنگ آثار، ج 2، ص 1427) و دُن آرام از میخائیل آلکساندروویچ شولوخوف (ج 1، 1928؛ همان، ج 3، ص 2017ـ2018) بود که به ترکى آذربایجانى ترجمه شده بود (← خندان، ص 34؛ موسایوا، 2000ب، ص 346؛ زیناللى، ص43؛ سیدوف ، 1967ج، ص 237). رمان >سربالاییها< ،نوشته ابوالحسن که در 1309ش/1930 منتشر شد، نخستین رمان جمهورى آذربایجان شوروى به شمار آمده است (سیدوف، 1967ج، ص 244؛ عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 56). محمد عارف این رمان را، که درباره جریان اشتراکى کردن است، به‌ویژه از نظر زبان و بیان نقد کرده است (← 1967ـ1968، ج 1، ص 56 به بعد). ابوالحسن در همان دهه سه مجموعه داستان کوتاه و در سالهاى بعد داستانهاى بلند و کوتاه دیگرى به چاپ رساند (احمدوف، 1995، ص 139). میرجلال پاشایف، زاده روستاى اندبیل (در نزدیکى تبریز)، فعالیت ادبى خود را با سرودن شعر، ترجمه شعر و داستان از روسى و گزارش داستان‌نویسى از اواخر دهه 1300ش آغاز کرد و چند مجموعه گزارش و داستان کوتاه وى در دهه 1310ش منتشر گردید (همو، 1998، ص 6). میرجلال نویسنده ماهرى بود و در بیشتر داستانهایش از حادثه‌اى پندآموز سخن گفته و نتیجه‌گیرى اخلاقى را به عهده خواننده گذاشته است (عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 492). او نخستین رمان خود، >آدم زنده شده< ، را که سرنوشت یک خانواده کوچک روستایى در آستانه یک دگرگونى تاریخى است، در 1315ش/1936 منتشر کرد (← احمدوف، 1998، ص 6ـ8؛ همو، 1995، ص 333). این رمان مباحثاتى را در مطبوعات برانگیخت: منتقدانى چون جعفر جعفروف آن را ابتدایى و سطحى دانستند؛ لیکن بعضى دیگر چون محمد عارف انتشار آن را حادثه‌اى مثبت در داستان‌نویسى ادبیات ترکى آذربایجانى قلمداد کردند (← على‌اوغلو، 1967ب، ص 325؛ عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 51ـ55). میرجلال >بیانیه یک جوان< را که با عنوان بهار به فارسى ترجمه شده‌است، در 1318ش نوشت. این داستان بلند درباره جنگهاى داخلى در جمهورى آذربایجان در آستانه سقوط حکومت مساوات است (جعفر ، ص120ـ122) و پیوندها و شباهتهایى با رمان قبلى وى دارد (← على‌اوغلو، 1967ب، ص 334).مهدى حسین نخستین رمان بزرگ خود به نام >خروشان< را در 1312ـ1315ش در سه جلد منتشر کرد (احمدوف، 1995، ص 284). این رمان درباره حوادث تاریخى ـ اجتماعى جمهورى آذربایجان است. نویسنده که خود شاهد حوادث رمان بوده، نوعى اصالت بدان بخشیده است. هرچند رمان به‌سبب کم‌تجربگى نویسنده ضعفهایى هم دارد. داستان بلند کین و رمان طرلان نیز از آثار داستانى مهدى حسین در دهه 1310ش/1930 است (على‌اوغلو، 1967ب، ص 327ـ 328، 342ـ343؛ سیدوف، 1979، ص 10ـ 13، 19، 22، 33).از آثار مهم دیگر چاپ شده در دهه مذکور، رمان تبریز مه‌آلود ، نخستین رمان تاریخى آذربایجان شوروى (قارایف، 1996، ص 492)، رمانهاى >شهر رزمنده< (1938) و >باکوى زیرزمینى< ، از محمدسعید اردوبادى (← اردوبادى، ج 1، همان مقدمه، ص 26؛ قارایف، 1996) است. به هر روى نثر داستانى در این دوره رشد و تکامل زیادى یافت (← موسایوا، 2000ب، ص 343).نگارش داستان بلند و رمان در دوره جنگ میهنى (1941ـ 1945/ 1320ـ1324ش) موقتآ افول کرد، زیرا داستانهاى کوتاه به‌سبب کوچکى حجم و امکان چاپشان در مطبوعات سریع‌تر به دست خواننده مى‌رسید و وظیفه بسیج کردن را که حزب و دولت به عهده نویسندگان گذاشته بود سهل‌تر به‌جا مى‌آورد (← نبى‌یف ، 1967الف، ص 449ـ450؛ همو، 1967ب، ص 490ـ 495؛ قاسم قاسم‌زاده، ص 245). با این حال، چند داستان بلند و رمان نیز در همان سالها منتشر گردید، از جمله جلد اول رمان سه جلدى ساچلى (گیس‌دار)، داستانهاى بلند > مدال< (1942) و مهمان (1944) از سلیمان رحیموف* (← نبى‌یف، 1967ب، ص 504، 511؛ قاسم قاسم‌زاده، ص260ـ262؛ عارف، 1980، ص129ـ137)؛ داستان بلند >پسران و پدران< (1942ـ1943؛ ← نبى‌یف، 1967ب، ص 505) اثر ابوالحسن؛ داستانهاى بلند فریاد (1944ـ1945؛ ← همان، ص 506؛ عارف،1980،ص152ـ157)و کمیسار (1942) از مهدى‌حسین (← نبى‌یف، 1967ب، ص 496)؛ رمان >کتابِ گشوده<(1944) اثر میرجلال (← همان، ص 511 ـ512؛ قاسم قاسم‌زاده، ص262)؛ و فصولى از رمان تاریخى درباره زندگى نظامى گنجوى به‌نام >شمشیر و قلم< نوشته اردوبادى (←نبى‌یف، 1967ب، ص 509؛ آخوندوف ، ص85ـ 93).رویدادهاى ادبى و از آن جمله داستان‌نویسى در دهه 1310ش/ 1930 و در دوره جنگ جهانى دوم (1939ـ1945) به‌طور کلى در چهارچوب شیوه واقع‌گرایى سوسیالیستى بود که از اواسط این دهه رسمیت یافته بود (← موسایوا، 2000ب، ص 347؛ عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 419ـ420). نثر دوره جنگ، به سادگى گرایید که اوج عاطفى و رمانتیک آن در آثارى چون >کوه‌هاى مسلح< و >تندیس یخین< انور محمد خانلو، آغرى داغ ، >حکایت قهرمان و بلبل< و >سیل سارا را برد< الیاس افندى‌یف مشاهده مى‌شود (← قارایف، 1996، ص 496ـ497).در سالهاى پس از جنگ، ادبیات و از جمله داستان‌نویسى رشد و توسعه یافت. دایره موضوعات انواع داستان، به‌ویژه رمان گسترده‌تر شد و آثارى درباره حیات معاصر و گذشته تاریخى در همین نوع پدید آمد (← على‌اکبروف ، 2003ب، ص 177).تمایل به آفریدن نوعهاى حجیم نثر، مانند دوره پیش از جنگ قوى‌تر شد و رمان به نوع غالب و تعیین‌کننده تبدیل گردید و نمونه‌هاى نسبتآ کامل‌ترى از آن پدید آمد (← سیدوف، 1967ب، ص 74). رمانهاى مهمى هم از نویسندگان روس و اروپایى به زبان ترکى آذربایجانى ترجمه شد (← عارف، 1967ـ1968، ج 2، ص 363، 367، 371، 375، 378ـ379، 382، 384، 387، 390ـ391؛ على‌اکبروف، 2003ب، ص179).برخى از داستانهاى بلند این دوره عبارت‌اند از: محاربه اثر ابوالحسن، درباره میهن‌پرستى و از خودگذشتگى آذربایجانیها (← عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 211ـ216، 431)؛ ژنرال (1961) از حسین عباس‌زاده درباره ژنرال حَضى اصلانوف، قهرمانى که زاده شهر لنکران بود (← سیدوف، 1967الف، ص 265؛ رستمووا و همکاران، ص 358)؛ آبشرون (1947)، اثر تبلیغى درباره کارگران معادن نفت شبه‌جزیره آبشرون و پیشرفت صنایع و کشاورزى سوسیالیستى (سیدوف، 1979، ص 139؛ همو، 1967ب، ص 76ـ77)؛ رمانهاى تازه‌شهر میرجلال، مینگه چویر عوض صادق؛ چیچکلى و داستان بلند گلشن على ولى‌یف، هر دو درباره زندگى و مسائل کُلْخوز ـ روستا (← عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 421ـ426؛ سیدوف، 1967ب، ص 78ـ79). جز آثار مذکور، رمانها و داستانهاى بلند دیگرى نیز چون >گرداب< ،>خانواده من< ، >در آغوش امواج< ، >سالها مى‌گذرد< ، >سنگهاى سیاه< ، >زندگى دوم< ، در همان سالها درباره کارگران نفت منتشر شده است (← خلیلوف، ص 106). در این دوره میرجلال داستان بلند >همسالانم<(1946) را درباره روشنفکران شهرى (سیدوف، 1967ب، ص 94)، اسماعیل شیخلى داستان بلند >کوهها صدا مى‌دهند< (1951) را درباره یک معدن آهن و بایرام بایراموفداستان بلند >آدم یکه< (1953) را درباره سوءاستفاده از امکانات یک کلخوز (← همان، ص 123) نوشتند. ثابت رحمان هم که بیشتر کمدى‌نویس بود، در کنار نمایشنامه‌ها و داستانهاى کوتاه و بلند خود، رمانهایى را منتشر کرد، از جمله بیوک گونلر(روزهاى بزرگ؛ 1952) و نینا (1953) درباره فعالیت سیاسى زیرزمینى یک گروه سوسیال ـ دموکرات در آستانه انقلاب 1323/ 1905 در شهر باکو (← رحمان ، ج 1، مقدمه محمد عارف، ص 8ـ9؛ عارف، 1980، ص 216ـ218؛ آخوندوف، ص 139ـ141). این رمان به فارسى نیز ترجمه شده‌است. عمران قاسموف و حسن سیدبیگلى کتاب >در سواحل دور< را کهبا نام دور از میهن به زبان فارسى ترجمه شده، درباره مبارزه با فاشیسم در اروپا، در این دوره به چاپ رساندند (← عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 438ـ440؛ سیدوف، 1967ب، ص 98ـ100). سلیمان رحیموف، که از پرکارترین نویسندگان سالهاى پس از جنگ است، در این دوره داستانهاى بلند >آدمهاى ما< (1949)، >پدر و پسر< (1949؛ ← سیدوف، 1971، ص 83؛ عارف، 1980، ص 232)، مهمان(1953) و رمانهاى سه‌جلدى >ساچلى< و دو جلدى >در کوههاى آغ‌بولاق< و دو جلد از رمان شامو را منتشر کرد.رمان شامو که جلدهاى سوم و چهارم آن در 1340ش/ 1961 و 1357ش/ 1978 منتشر شد (← احمدوف، 1995، ص 449ـ450)، بزرگ‌ترین رمان آذربایجان شوروى به شمار آمده است (← خلیلوف، ص 113)؛ قارایف (1996، ص 494) انتشار آن را حادثه مهمى در داستان‌نویسى خاور نزدیک به شمار آورده و آن را با رمانهاى دن آرام و گذر از رنج‌ها از آلکسى نیکولایویچ تولستوى درخور مقایسه دانسته است. درصورتى که محمد عارف (1967ـ1968، ج 1، ص 436ـ437) ضمن اشاره به نکات مثبت رمان، رحیموف را نویسنده‌اى درازنویس دانسته است.این آثار، اگرچه کم وبیش ویژگیهاى دوره گذار را دارند، سرآغاز مرحله‌اى نو در فرایند داستان‌نویسى آذربایجان شوروى محسوب نمى‌شوند (← قارایف، 1996، ص 497؛ >ادبیات ترکى آذربایجان<، ج 4، ص 354ـ355).در این دوره نویسندگان به‌ناچار رهنمودهاى حزب حاکم و ممیزى پیگیر آن در عرصه ادبیات و هنر را مراعات مى‌کردند (← عارف، 1967ـ1968، ج 1، ص 419ـ420؛ سیدوف، 1967ب، ص 127). با این همه، ادبیاتِ پس از جنگ و به‌ویژه داستان از توجه به حوادث جارى و بازنمایى آنها بازنماند و به رغم همه موانع گامهایى به پیش برداشت و در چنین اوضاعى بود که داستان کوتاه و بلند و خصوصآ رمان با طرح تصویر مثبت از جنبه‌هاى مختلف زندگى مردم وارد مرحله‌اى نو شد و آثار شایان توجهى در این زمینه پدید آمد (← اوقوموش، ص 268). البته به نظر محمد عارف (1967ـ1968، ج 1، ص 432) رمان در دوره گذار پاسخ‌گوى مطالبات مردم نبود. یکى از علل ضعف داستان آذربایجان شوروى را باید در بسته بودن راه نقد جدّى در ادبیات آن دوره دانست که خود ناشى از نحوه نگرش به نظام جدید بود (← خلیلوف، ص 194؛ سیدوف، 1967ب، ص 92). به سبب نفوذ همین نگرش، نویسنده رمان ساچلى به دلیل انتقاداتى که در رمانش مطرح کرده بود، به تحریف واقعیت شوروى متهم شد (← خلیلوف، ص 194ـ196). به نظر محمد عارف (1967ـ1968، ج 1، ص 443) در این دوره، نویسندگان افراطى دشواریها را نشان ندادند و خلاقیت ادبى رو به ضعف نهاد (← على‌اکبروف، 2003ب، ص 177ـ178).در نیمه دوم دهه 1330ش/1950 و پس از آن، با درگذشت استالین و برگزارى کنگره بیستم حزب کمونیست شوروى، تحولات و اصلاحات جدّى در رهبرى حزب و دولت پدید آمد و فشار سیاسى کاهش یافت و نویسندگان و شاعران مطرود تبرئه شدند و آثار ممنوع اجازه انتشار یافت (← مددوف وهمکاران، ص 152ـ157). از سالهاى نخست دهه 1340ش/ 1960، آثار این تحولات در ادبیات و داستان‌نویسى پدیدار شد (← اوقوموش، ص 269). داستان‌نویسان فرصت یافتند که تاحدودى زندگى واقعى مردم را به تصویر بکشند (← عارف، 1967ـ1968، ج 2، ص 456). بنابراین نویسندگان زیادى با مطالعه عمیق فرایندهاى روى داده در جامعه و ارزیابى آنها آثار متفاوتى پدید آوردند (← على‌اکبروف، 2003ب، ص 179). نگارش آثارى که به مسائل اساسى اجتماعى ـ سیاسى بى‌اعتنا نبودند، روزافزون و راه پیشرفت داستان‌نویسى به‌تدریج گشوده شد. اگرچه آثار ستایشگر نظام حاکم هم در این دوره به فراوانى منتشر مى‌شد، اما قدرت و تأثیر آنها در شکل‌بخشى فضاى ادبى جامعه کاهش یافت و واقع‌گرایى ادبى از معیارهاى افراطى حکومتى فاصله گرفت و ارزشهاى انسانى به‌تدریج جانشین ارزشهاى تعریف‌شده حزب حاکم گردید؛ چنان‌که نسلى از نویسندگان و شاعران جوان مستعد در دهه 1340ش/ 1960 به عرصه ادبیات وارد شد (← قارایف، 1996، ص 501ـ 502). ادبیات این نسل به مخالفت فرهنگى با حکومت شوروى تبدیل شد و زمینه‌ساز جنبشهاى بعدى گردید. در این دوره بعضى از نویسندگان قدیم نیز همچنان به اثرآفرینى ادامه دادند، نویسندگانى چون الیاس افندى‌یف، نویسنده رمانهاى >جوى بیددار< (1958) و >سه دوست در پشت کوهها< (1963؛ ← سیدوف، 1967الف، ص 248ـ254)؛ على ولى‌یف، نویسنده >خاطرات بوداغ< (1964؛ ← عارف، 1980،ص 237ـ338)؛ میرجلال نویسنده رمان >راهمان به کدام سوست؟< (1957؛ آخوندوف، ص170ـ 175) و مهدى حسین با رمان >رودهاى زیرزمینى به سوى دریاها روان است< (1964ـ1965؛ ← سیدوف، 1967الف، ص 234ـ 235). میرزاابراهیموف (متوفى 1373ش)، که زاده یکى از روستاهاى اطراف سراب بود، ضمن داشتن مقامات حزبى و دولتى، نمایشنامه و داستان نیز مى‌نوشت (← ابراهیمووا ،ص 6 به بعد)، اما داستانهاى کوتاه و بلند و رمانهاى متعدد او داراى جهت‌گیرى خاص سیاسى درباره ایران، به‌ویژه آذربایجان ایران، است.بعضى از نویسندگانى که از دهه 1330ش/ 1950 به عرصه ادبیات گام نهادند عبارت‌اند از: عیسى حسینوف نویسنده رمان >قلب سوزان< (1957)، داستان بلند >آدمهاى خودى و بیگانه< (1959) و داستانهاى بلند و به‌هم پیوسته >نواى نى‌لبک< و ساز (1966) درباره جنگ جهانى (← سیدوف، 1967الف، ص 269؛ احمدوف، 1995، ص 243)؛ بایرام بایراموف، از ممتازترین نمایندگان نسل سوم، با آثارى چون رمان >برگها< (1961)، داستان خزینه (1964)، درباره فعالیتهاى باستان‌شناسان (← احمدوف، 1995، ص60؛ سیدوف، 1967الف، ص 246)؛ اسماعیل شیخلى نویسنده رمان >راههاى جداشده از هم< (1956) و >کور دیوانه<(1968). بکر نبى‌یف (شیخلى، ج 1، مقدمه، ص 3ـ6)، شیخلى را یکى از نمایندگان ارزنده نثر آذربایجان شوروى دانسته است. یاشار قارایف (1996، ص 499) نیز >کور دیوانه <را نخستین اثر منتشر شده در آذربایجان شوروى دانسته که در آن ارزشهاى ملى آشکارا در مقابله با ارزشهاى طبقاتى است. فرمان کریم‌زاده، نویسنده داستان بلند >گردنه برف گرفته< (1971)، نیز براىنخستین بار چهره‌اى منفى از حزب کمونیست نشان داد (← رستمووا و همکاران، ص 357، 360). فرمان کریم‌زاده در زندگى نسبتآ کوتاه خود دو رمان تاریخى >پل خداآفرین<(1982) و >جنگ چالدران< را منتشر کرد که نخستین بار در1365ش/ 1986 در مجله آذربایجان (ش 6 و 7) به چاپ رسید، هر دو داستان با تاریخ ایران پیوند دارند (← احمدوف، 1995، ص 484)؛ عزیزه جعفرزاده، استاد تاریخ ادبیات دانشگاه دولتى باکو، سه رمان تاریخى به هم پیوسته درباره سه شاعر شروانى، سیدعظیم شروانى*، نشاط شروانى و عباس صحت* به چاپ رساند (← آخوندوف، ص 185ـ198). على عیسى نجات، نگارنده >زندگى ترانه شده< (1980)، درباره زندگى میرزاشفیع واضح، است (← همان، ص 181ـ185). سیف‌الدین داغلى ، نیز >فرزند بهار< (1962) را درباره زندگى و خلاقیت جعفر جبارلى نوشت (← همان، ص 176ـ181؛ سیدوف، 1967الف، ص 276).داستان زندگى و مبارزات قاچاق‌نبى، از قاچاقهاى (یاغیان) قفقاز نیز موضوع رمانهاى تاریخى متعددى شده است که اهم آنها عبارت‌اند از: >آیینه‌دار< (1941) از سلیمان رحیموف؛ >به کوه زد< (دهه 1960) از حسن قاسموف؛ و >بر پشت اسب خاکسترى< (1970) از جلال برگشاد ؛ >شاهینقفقاز< (1971ـ1975، 3ج) از سلیمان رحیموف (← آخوندوف، ص 219ـ230). از دیگر رمانهاى تاریخى، >شمشیر آخته< (1981)، نوشته جلال برگشاد، درباره زندگى بابک خرّمدین است که با نام بابک به فارسى ترجمه شده است. عباس پناهى ماکویى هم درباره دوره مشروطه و تاریخ معاصر ایران رمانهاى ستارخان (1957، که به زبان فارسى نیزترجمه شده) و >زندان مخفى< (1964؛ درباره مبارزه باسلطنت پهلوى اول) را نوشته است (← سیدوف، 1967الف، ص 278ـ280؛ آخوندوف، ص 161ـ168). از همین نویسنده رمانهاى خیابانى (1979) و حیدرعمواوغلو (1985) پس از مرگ وى در 1971 منتشر شده است (← احمدوف، 1995، ص 385). محمود اسماعیلوف، استاد تاریخ، هم به رمان تاریخى روى آورد و خاقانى (1983) و قرایوسف (1991)،درباره زندگى قرایوسف ترکمان (دومین امیر قراقوینلو)، را نوشت.نسل جدیدى از داستان‌نویسان، نیز در دهه 1340ش/ 1960 داستان‌نویسى را آغاز کردند و آثارى متفاوت با آثار پیشینیان پدید آوردند. این نسل عمومآ تحصیل کرده بودند و به‌سبب دانستن زبان روسى، با ادبیات ملل اتحاد شوروى و جهان آشنا شده بودند. در آثار آنان به زندگى مردم و هویت مهورى آذربایجان بیشتر پرداخته شد. نویسندگان نسل جدید تقریبآ از گرایشهاى ایدئولوژیک فاصله گرفتند و با استفاده از فنون جدید داستان‌نویسى آثار واقع‌گرایانه نو خلق کردند (← آق‌پینار، ص 78ـ79)؛ آنان نگاه به انسان را عمق بخشیدند و ویژگیهاى قهرمانان داستانهاى آنها با ویژگیهاى انسان شوروى کاملا متفاوت بود. این ویژگیها در آثار صابر احمدوف، اکرم ایلیسلى ، آنار ، الچین و عیسى ملک‌زاده مشاهده مى‌شود (← رستمووا و همکاران، ص 359ـ360).بعضى از این نویسندگان، از جمله مقصود ابراهیم بیگوفو برادرش رستم ابراهیم بیگوف، ضمن نوشتن به زبان مادرى خود، آثارى نیز در نوعهاى رمان، داستانهاى بلند و کوتاه و نمایشنامه به زبان روسى منتشر کردند که چگونگى معیشت، مسائل زندگى و جهان‌بینى مردم شوروى را بازتاب داده است (← آق‌پینار، ص80). از معروف‌ترین داستان‌نویسان این نسل چنگیز حسینوف ، نویسنده داستان بلند >خواهر من<(1962) و داستان کوتاه >تندیس در حال ذوب شدن<(1964) است (← حسینوف، ص 17ـ22، 43ـ76). یکى از معروف‌ترین آثار او که بارها با شمارگان بالا چاپ شده، رمان فاتالنى فاتالى (مسکو 1980) به زبان روسى است که بعدها با نام فتحعلى فتحى به زبان ترکى آذربایجانى (1987) به چاپرسید. این اثر درباره زندگى و روزگار میرزافتحعلى آخوندزاده است (← آق‌پینار، ص 79؛ احمدوف، 1995، همانجا). رمان از نظر ساختار و بیان و مضمون و اصول داستان‌پردازى نو است. حسینوف در این رمان تنها به تصویرگرى و وصف نپرداخته بلکه حوادث و شخصیتها را تجزیه و تحلیل کرده است و از این نظر نگارش آن حادثه‌اى جدید در رمان‌نویسى تاریخى جمهورى آذربایجان به شمار مى‌رود. عیواضوف (ص 183ـ185)فتحعلى فتحى را نه تنها در ادبیات آذربایجان شوروى، بلکه در رمان‌نویسى اتحاد شوروى رویدادى درخور اعتنا دانسته است.اکرم ایلیسلى از نویسندگانى بود که به مسائل پشت جبهه در زمان جنگ بسیار توجه مى‌کرد. داستانهاى بلند او درباره حاصل زندگى و زحمت روستاییان است که زندگى شهرى و تمدن ماشینى آن را انکار و نابود مى‌کند (← رستمووا و همکاران، ص 361؛ احمدوف، 1995، ص 361). موضوع اکثر داستانهاى بلند مولود سلیمانلى در روستا یا شهرهاى کوچک روى مى‌دهد و انتقاد اجتماعى تندى در آنها نهفته است (← ایلیسلى، ص320ـ385).یوسف صمداوغلو ــکه تا اواسط دهه 1360ش/ 1980 نویسنده داستانهاى کوتاه بودــ رمان متفاوت، پیچیده، نمادین و خیالى >روز قتل< را به چاپ رساند (← آق‌پینار، ص80).این رمان به اعتبارى رمان تاریخى است که تاریخ گذشته زادگاه نویسنده را با اواسط دهه 1360ش/ 1980 پیوند مى‌دهد (← یوسفلى ، ص 163ـ165).الچین هم یکى از شناخته‌ترین نویسندگان جمهورى آذربایجان است. او در داستانهایش بر آن بود تا موضوعات برگرفته از زندگى انسانهاى ساده را با روان‌شناسى عمیق و بیان غنایى، به آثارى با ارزش زیباشناختى تبدیل کند (براى بعضى از داستانهاى کوتاه او که آنها را از دهه 1340ش/ 1960 تا نیمه اول دهه 1360ش/ 1980 نوشته و منتشر کرده است ← الچین، ج 1، ص 18ـ240). او در رمان >حکم اعدام< ، که در 1368ش/ 1989 در مجله آذربایجان (ش 6ـ9) و نیز به صورت کتاب مستقلى چاپ و منتشر شد، تاریخ نیم‌قرن از دهه‌هاى 1300ش/ 1920 تا اواخر دهه 1350ش/ 1970 را بررسى کرده و از دست دادن هویت انسانى را به تصویر کشیده است (← همو، 1989، مقدمه عیسى اسماعیل‌زاده، ص 3ـ8).آنار با داستان بلند >بندر سفید< (1970) یکى از نویسندگان آذربایجان شوروى است. به‌نوشته آق‌پینار (ص 79) آگاهیهاى گسترده آنار امکان باریک‌بینى و تمرکز بر مسائل انسانى را به وى داده است. او با آنکه موضوعات و قهرمانان خود را از مردم کشورش برگزیده، از مرزهاى ملى فراتر رفته و به مسائل جامعه بشرى توجه کرده است.در اواسط دهه 1360ش/1980، به دنبال انتخاب میخائیل سرگى‌یویچ گورباچف به دبیرکلى حزب کمونیست شوروى،دوره شفاف‌سازى سیاسى آغاز شد که یکى از مشخصات آن کاهش ممیزى بود (← گورباچف، ص 4، 76 به بعد). در همین دوره توجه به ارزشهاى انسانى افزایش یافت و انتقاد از حکومت و فسادِ راه‌یافته در آن و ناهنجاریهاى موجود در جامعه با گذشت زمان علنى‌تر و شدیدتر شد و جنبش ملى‌گرایى و استقلال‌خواهى در جمهورى آذربایجان رشد یافت (← على‌اکبروف، 2003الف، ص 506 به بعد). در دوره گذار از آذربایجان شوروى به جمهورى مستقل آذربایجان، ادبیات بار دیگر شعرمحور شد (← >«تمدن: ادبیات و هنر»< ، ص 463ـ464؛ اوقوموش، ص 273). در نیمه اول دهه 1370ش/ 1990 که به علت نبودن ثبات سیاسى، انتشار آثار ادبى کاهش یافته بود، باز هم چند اثر داستانى منتشر شد که اهم آنها عبارت بودند از: >دنیاى محتضَرم< ، از اسماعیل شیخلى؛ >اتاق هتل< ، از آنار؛>دختر حکمران< از الیاس افندى‌یف؛ آه، پاریس، پاریس! ازالچین؛ جهنم از عیسى حسینوف. رمانهاى پلیسى چنگیزعبداللّه‌یف هم خوانندگان زیادى در جمهورى آذربایجان و خارج از آن داشت. علاقه به آگاهى از گذشته و قهرمانان تاریخى هم زمینه‌ساز چاپ و انتشار چند رمان تاریخى شد، از جمله بابک از انورمحمد خانلى؛ باتمان قیلینج (شمشیر یک منى)از عاقل عباس؛ >شیطان سرخ< از عیسى ملک‌زاده؛ دنیانین آخرى (پایان دنیا)، از آقشین بابایف ؛ >یادداشت خونین< از عارف عبداللّه‌زاده؛ میدان از على امیرلى ؛ و >کوچ دادن< ، از محمد اوروج (>«تمدن: ادبیات و هنر»<، ص 464).منابع : فتحعلى آخوندزاده، الفباى جدید و مکتوبات، گردآورنده حمید محمدزاده، تبریز 1357ش؛ همو، تمثیلات، ترجمه جعفر قراجه‌داغى، تهران 1349ش؛ فریدون آدمیت، اندیشه‌هاى میرزافتحعلى آخوندزاده، تهران 1349ش؛ آذربایجان در موج‌خیز تاریخ: نگاهى به مباحث ملّیون ایران و جراید باکو در تغییر نام ارّان به آذربایجان 1298ـ1296 شمسى، با مقدمه کاوه بیات، تهران: شیرازه، 1379ش؛ محمدسعید اردوبادى، تبریز مه‌آلود، ترجمه رحیم رئیس‌نیا، تهران 1379ش؛ اسکندرمنشى؛ تادئوس اشوینتوخوفسکى، آذربایجان و روسیه (1920ـ 1905): شکل‌گیرى هویت ملى در یک جامعه مسلمان، ترجمه کاظم فیروزمند، تهران 1381ش؛ محمودبن هدایت‌اللّه افوشته‌یى، نقاوة الآثار فى ذکر الاخیار: در تاریخ صفویه، چاپ احسان اشراقى، تهران 1373ش؛ محمدعلى تربیت، دانشمندان آذربایجان، تهران 1314ش؛ محمدجعفر جعفروف، آخوندوف و صابر، ترجمه احمد شفائى، تهران 1356ش؛ علیرضا ذکاوتى قراگزلو، جنبش نقطویه، قم 1383ش؛ فرهنگ آثار: معرفى آثار مکتوب ملل جهان از آغاز تا امروز، به سرپرستى رضا سیدحسینى، تهران: سروش، 1378ـ1383ش؛ نصراللّه فلسفى، زندگانى شاه‌عباس اول، ج 2، تهران 1353ش؛ میخائیل سرگى‌یویچ گورباچف، پراسترویکا: دومین انقلاب روسیه، ترجمه عبدالرحمان صدریه، تهران 1366ش؛ جلال‌الدین محمد منجم‌یزدى، تاریخ عباسى، یا، روزنامه ملاجلال، چاپ سیف‌اللّه وحیدنیا، تهران 1366ش؛H. Afandiyev, "XIX as(rin ikinji ya(rs(nda( adabiya(ti: A(ondov, badi`i nasri", inkh A(zarba(yja(n adabiyya(t ta(ikhri (in Cyrillic), vol.2, ed. S(unghamad Vur et al., Baku 1962; M. Ah(madov, N. A. T(a(hirzada, and N. Mammadov, "Madaniyyat: adabiyya(t", in A(zarba(yja(n ta(ikhri (in Cyrillic), vol.4, ed. M. A. I(sma(ilov etal., Baku 2000; Teymur Ah(madov, A(zarba(yja(n ya(zchla(r (in Cyrillic), Baku 1995; idem, Mir Jala(l m(`a(s(akhirlarinin (tiralarinda va ya(ra(djlghnda(n (rnaklar (in Cyrillic), Baku 1998; idem, Narima(n Narima(novun ya(ra(djlq yolu (in Cyrillic), Baku 1991; Ya(vuz A(undovkh, A(zarba(yja(n Sa(vet ta(i romakhri(n(in Cyrillic), Baku 1979; Yavuz Akp(nar, Azeri edebiyatara(trmalar, I(stanbul 1994; Aziza(qa( `Alakbarov, "Kronolozhi jadval", in A(zarba(yja(n ta(ikhri (in Cyrillic), vol.7, ed. T. B. Qa(ffa(rov et al., Baku 2003a; idem, "Madaniyyat qurujulughu (1945-1960 - ji illar): adabiyya(t", in ibid, 2003b; M.lugh `Alio, "I(rminji illarda adabiyya(t (1920-1932): nasr", in A(zarba(yja(n Sa(vet adabiyya(t ta(ikhri (in Cyrillic), vol.1, ed. H. Ba(ba(yev, Q. Qa(simzada, and B. Nabiyev, Baku 1967a; idem, "Otuzunju illarda adabiyya(t (1932-1941): nasr", in ibid, 1967b; A. Y. `Aliyev, A(zarba(yja(n kita(b: biblioqra(fiya( (in Cyrillic), vol.1, Baku 1963; Mammad `A(rif, S(anatka(r qoja(lma(z (in Cyrillic), Baku 1980; idem, asarlarsh Sechilmi (in Cyrillic), Baku 1967-1968; Akram Cha(dagh(shAylasli, A(zarba(yja(n povesti (in Cyrillic), Baku 1993; A(zarba(yja(n adabiyya(ti ta(ikhri (in Cyrillic), vol. 2, ibid; A(zarba(yja(n Sa(vet adabiyya((naSht(slgh: 1920-1975, bibleogra(fiya( (in Cyrillic), Baku 1983; A(zarba(yja(n Sa(vet ensiklopediya(s (in Cyrillic), Baku 1976-1987; Azerbaycan T(rk edebiyat, vol. 3-5: T(rkiye d(ndak T(rk edebiyyatlar antolojisi, tr. R(dvan (zt(rk and Ali Duymaz, ed. Vilayet Muhtarog(lu et al., Ankara 1993-1997; A(ra(z Da(da(zash(da, "Salma(n M(mta(z", in Fikir karva(n (in Cyrillic), ed. Elchin, Baku 1984; I(. akhDubinski - Mu(dze, Narima(nov (in Cyrillic), Baku 1979; Elchin, (l(m h((km( (in Cyrillic), Baku 1989; idem, asarlarshSechilmi (in Cyrillic), Baku 1987; EIr., s.v. "A(undzak(da" (by H. Algar); I(sa( H(abibbayli, Jalil Mammad-quluza(da: idem, XX as(r 1997; Baku Cyrillic), (in m(`a(s(irlari va m(h(iti A(zarba(yja(n ya(zchla(r (in Cyrillic), Baku 1992; Chingiz H((seynova(, T.D. 1980; Baku Cyrillic), (in A(da(la(r H(seynov, ma`a(rif", in "Madaniyyat: N.Mammadov, and N.T(a(hirza(de, 5, ed. M. A. I(sma(yalov, vol. Cyrillic), (in ikhtari A(zarbayja(nurash Baku 2001; Man I(bra(himova(, A(zarba(yja(nakhn `elm va madaniyyat (dimi: Mirza I(bra(himov (in Cyrillic), Baku 1966; "I(s(la(ha(tda(n sonra(k( d(vrda kapita(list m(na(sibatlarinin ashink(aharlar", inshfi: A(zarba(yjan ta(ikhri (in Cyrillic), vol. 4, ibid; Seyfaddin `Iva(d(ov, "Fatali Fath(i", A(zarba(yja(n (in Cyrillic), no. 11 (1988); M. Ja`far, "1930-1940-ji illarda adabiyya(t: nasr", in A(zarba(yja(n adabiyya(t ta(ikhri (in Cyrillic), vol.3, ed. S(un, Mirza Ighamad Vor(bra(himov, and M. `A(rif Da(da(zash(da, Baku 1957; Kemal H. Karpat, Osmanl'dan g(n(m(ze edebiyat ve toplum, I(stanbul 2009; QulualilovKh, A(zarba(yja(n roma(nnashn inki(f ta(indankhri (in Cyrillic), Baku 1973; J.andaKh (n, "1920-1930-ju illarda adabiyya(t", in A(zarba(yja(n adabiyya(ikhti tari (in Cyrillic), vol. 3, ibid; "Madaniyyat: adabiyya(t va injas(an`at", in A(zarba(yja(n ta(ikhri (in Cyrillic), vol.7, ibid; "Madaniyyat: badi`i adabiyya(t, Folklor", in A(zarba(yja(n ta(ikhri (in Cyrillic), vol.4, ibid; "Madaniyyat: ma`a(rifin vad(iyyati", in Qa(ra(ibid;sh Madatov, Maza(hir Abasov, and T(ahir Qa(ffarov, "I(jtima(`i siya(si haya(t (1945-1960-ji illar): siya(si m(la(ma, ijtimashyimla(`i- siya(si h(aya(tda( deforma(siya va ikliklar", inshdayi A(zarba(yja(n ta(ikhri (in Cyrillic), vol. 7, ibid; Afla(tun Mammadov, "A(zarbayja(n nasrinin masina dashtakmilla(ir", in XX as(r A(zarba(yja(n adabiyya(tmasalalari (in Cyrillic), ed. Ka(mra(n Mammadov, Baku Vazirov (in Cyrillic), Bay Najaf Mammadov, Ka(mra(n 1979; Baku 1995; Aziz Mirah(madov, "D(vr(n ta(i,khri (lakhmadani(s(asi: 1990-1917-ji illar", in A(zarba(yja(n adabiyya(ti ta(ikhri (in Cyrillic), vol.2, ibid, 1962a; idem, "XX as(rin avvallarinda adabi h(araka(t, tanqidi rea(lizm", in ibid, 1962b; Mir Jala(ashl Pa(yev, "XX as(rin avvallarinda adabi h(araka(t, tanqidi rea(lizm: J. Mammad Quliza(da", in ibid, 1962a; idem, "XX as(rin avvallarinda adabi h(araka(t, tanqidi rea(lizm: N. Narima(nov", in ibid, 1962b; Mir Jala(l ashPa(yev and F. J. H((seynov, XX as(r A(zarba(yja(n adabiyya(t (in Cyrillic), Baku 1969; Salma(n M(mta(z, A(zarba(yja(n adabiyya(tinin qa(yna(qla(ri (in Cyrillic), Baku "Madani qurujulughun ba(lash(nmas(: T.H.Musa(yeva(, 2006; adabiyya(t, injasanat", in A(zarba(yja(n ta(ikhri (in Cyrillic), vol. 6, ed. J. B. Quliyev, Baku 2000a; idem, "Madani qurujuluq: adabiyya(t va injas(anat", in ibid, 2000b; Bakir Nabiyev, "B(y(k vatan m(h(a(ribasi d(vrunda adabiyya(t (1941-1945)", in A(zarba(yja(n Sa(vet adabiyya(tikh tari (in Cyrillic), vol. 1, ibid, 1967a; idem, "B(y(k vatan m(h(a(ribasi d(vrunda adabiyya(t (1941-1945): nasr", in ibid, 1967b; Sa(lih Okumu(, "Modern Azerbaycan edebiyat(", in T(rkler, vol. 19, ed. Hasan Cela(l G(zel et al., Ankara 2002; T(ahir Qa(ffa(rov, N. Qadirova(, and J. Bahra(mov, "I(jtima(`i-Siya(si h(aya(t (1945-1960-ji illar)", in A(zarba(yja(n ikhtari (in Cyrillic), vol. 7, ibid; Ya(ash(r Qa(ra(yev, A(zarba(yja(n rea(lizminin marhalalari (in Cyrillic), Baku 1980; idem, Ta(: yakhri(khnda(n va uza(qda(n (in Cyrillic), Baku 1996; Feyzulla Qa(s(mza(da, Mirza Fatali A(undovunkh h(aya(t va ya(ra(dicilighi (in Cyrillic), Baku 1962; idem, XIX as(r A(zarbayja(n adabiyya(ti ta(ikhri (in Cyrillic), Baku 1974; Qa(s(m Qa(s(mza(da, "B(y(k vatan m(h(a(rebasi d(vr(nda adabiyya(t (1941-1945): nasr", in A(zarba(yja(n adabiyya(t ta(ikhri (in Cyrillic), vol.3, ibid; J. B. Quliyev, "A(zarba(yja(n Savet Sosia(list Respublika(s(n(n ya(ra(nma(s(: Sa(vet qurugulughunun ba(lash(nma(s(", in A(zarba(yja(n ta(ikhri (in Cyrillic), vol.6, ibid; Sa(bit Rah(ma(n, asarlarish Sechilmi (in Cyrillic), vol. 1, Baku 1975; A(za(da R(stamova(, Bakir Nabiyev, and Ya(ash(r Qa(ra(yev, A(zarba(yja(n adabiyya(ti: taskhm((akhar ocherk,(rijda ya(ash(ya(n A(zarba(yja(nlila(r (chun (in Cyrillic), Baku 2003; Yah(ya( Seyidov, Mehdi H((seyn (in Cyrillic), Baku 1979; idem, "M(`a(s(ir d(vrda adabiyya(t (1954-1966): nasr", in A(zarba(yja(n Sa(vet adabiyya(t ta(ikhri (in Cyrillic), vol. 2, ed. H. Ba(ba(yev, Q. Qa(simza(da, and B. Nabiyev, Baku 1976a; idem, "Muh(a(ribadan sonra(k( d(vrda adabiyya(t (1945-1953): nasr", in ibid, 1967b; idem, "Otuzunju illarda adabiyya(", insht (1932-1941): gri ibid, vol.1, 1967c; idem, S(leyma(n Rah(imov (in Cyrillic), Baku 1971; I(sma(`yillikh Shi, asarlarish Sechilmi (in Cyrillic), vol. 1, Baku 1971; Ali Sulma(nli, "XIX as(rin ikinji ya(r(s(nda( adabiya(t: A(ondov, drakh(ma(turgiya(s(", in A(zarba(yja(n adabiyya(t ta(ikhri, (in Cyrillic), vol. 2, ibid; Tadeusz Swietochowski, Russia and A(zerbaijan: a borderland in transition, New York 1995; T(rk d(nyas edebiyat(lar ansiklopedisi, Ankara: Atat(rk Y(ksek Kurumu, Atat(rk K(lt(r Merkezi Ba(kanl(g((, 2002- , s.v. "Ahundzade Mirza Fethali" (by Y. Akpinar); Va(gif Yusifli, "Roma(nla(r, qahrama(nla(r", A(zarba(yja(n (in Cyrillic), no. 9 (1986); A(bba(s Za(ma(nov, Amal dostla(r (in Cyrillic), Baku 1979; A(. Zeyna(lli, "I(yir minji illarda adabiyya(",sht (1920-1932); giri in A(zarba(yja(n Sa(vet adabiyya(t ta(ikhri (in Cyrillic), vol.1, ibid.5) در ادبیات مالایایى. در واژه‌نامه‌هاى مالایایى قدیم‌تر، واژه قصه به معناى داستان و گزارش واقعه آمده و از قرن یازدهم پیوسته با همین معنا در واژگان ادبى به کار رفته است. به‌علاوه، در آثار تاریخى و داستانهاى عاشقانه مالایایى نیز قصه، به منزله نوعى سرفصل براى شروع یک بخش یا حکایت جدید، در روایتهاى طولانى‌تر استفاده شده است.واژه قصه در عنوان یکى از اقتباسهاى مالایایى از قصص‌الانبیاء (بیشتر قصص‌الانبیاى کسایى) آمده و از قرن یازدهم محبوبیت یافته است. در سالهاى 1332ـ1337ش/ 1953ـ 1958 نیز مجله قصه در اندونزى (جاکارتا) منتشر مى‌شد که به داستان کوتاه اختصاص داشت. این واژه در عنوان >مجموعه قصه کوتاه< ، نوشته آرمین پانه نیز به کار رفته است که این داستانها مضمون و محتواى کاملا غربى و غیرمذهبى دارند. با این حال، قصه، خود، هرگز عنوان یک گونه ادبى نشد. در ادبیات مالایایى، براى روایتها و داستانهاى کوتاه‌تر، واژه سریتا ــمأخوذ از سنسکریت و به معناى داستان ــ ترجیح داده شد. به تقلید از اروپاییها (که واژه storyرا با صفت shortبه‌کار مى‌برند)، در مالایایى نیز براى داستان کوتاه، سریتا را با صفت پندک به معناى کوتاه ترکیب کردند و اکنون صورت کوتاه شده سِرپِن براى این مفهوم به کار مى‌رود.در حال حاضر، داستان کوتاه از رایج‌ترین انواع ادبى در اندونزى و مالزى است. سرچشمه‌هاى داستانهاى کوتاه این مناطق را مى‌توان در افسانه‌هاى محلى و حکایتهاى حیوانات، حکایتهاى کوتاه مأخوذ از ادبیات عربى ـ فارسى، به‌ویژه کتابهاى مجموعه حکایات، و نیز پیروى از این گونه ادبى در اروپاى اواخر قرن نوزدهم/ سیزدهم بازجست. هرچند هیچ‌یک از کتابهاى بزرگ مجموعه حکایات عربى همچون البُخَلاءِ ]جاحظ[، الاغانىِ ]ابوالفرج اصفهانى[، یا الف لیلةٍ و لیلةٌ (هزار و یک شب)، در جریان اسلامى شدن فرهنگ مالایایى به این سرزمینها راه نیافتند. یکى از کهن‌ترین نسخه‌هاى خطى مالایایى (متعلق به حدود 1024/1615)، به نام سوکه‌سَپتتى (قصه‌هاى طوطى) ترجمه مالایایى بخشى از طوطى‌نامه فارسى است. مجموعه حکایتهاى دیگرى همچون کلیله و دمنه و سندبادنامه نیز تقریبآ از همان ایام به ادبیات مالایایى راه یافتند. انبوه نسخه‌هاى خطى چنین آثارى از محبوبیت آنها خبر مى‌دهد.همه این داستانها جزو آثار عامیانه‌اند. نوشتن داستانهاى کوتاه واقع‌گرایانه به‌دست نویسندگان مالایایى، تا آغاز قرن چهاردهم/ بیستم، باب نشده بود. اما در این قرن، با گسترش چاپ و امکاناتى که روزنامه‌ها و نشریات ادوارى براى گسترش این‌گونه از داستان‌نویسى در اختیار قرار مى‌دادند، این امر ممکن شد و از دهه 1330ش/ 1950، در مالزى و اندونزى به رواج و محبوبیت کنونى‌اش دست یافت.در دهه 1310ش/ 1930، نویسندگان داستانهاى کوتاه در مالزى دانش‌آموختگان نظام آموزشى معمول و مدارس دینى بودند. بیشتر داستانهاى آنان اخلاقى و درباره مسائلى چون عقب‌ماندگى سرزمینهاى مالایایى، مشکلات ناشى از ازدواجهاى اجبارى و ضرورت برداشت اصلاح‌گرایانه از اسلام بود. در همین دوره، جریان غیردینى در اندونزى حکم‌فرما بود. اما از زمان استقلال سرزمینهاى مالایایى در 1336ش/ 1957، که محتواى داستانهاى کوتاه در مالزى به عرفى شدن میل کرد، در اندونزى، برخى داستانهاى کوتاه نویسندگان مسلمان موجب آگاهى و عطف توجه به دریافتى از تجربه دینى شد که به طور کاملا مشخصى جنبه‌هاى نوگرایانه داشت. در بسیارى از این داستانها، موضوع اصلى، انسان به منزله انسان است و در صورت مطرح شدن جنبه‌هاى‌دینى در داستان، چهارچوبهاى جزم‌اندیشانه یک سنّت دینى انحصارگرا در نظر نویسندگان نیست. در مواردى، از جمله در آثار ع.ا. نویس ــکه بهترین شاهد این نکته است ــمسئله دینى محورِ داستان را تشکیل مى‌دهد و اصلا داستان براى بیان همان نکته دینى نگاشته شده است. با این همه، گذشته از نقش واژه قصه در واژگان مالایایى، ادبیات سنّتى و مذهبى در شکل‌گیرى داستان کوتاه در این سرزمینها تأثیر کمى داشته است و سنّتِ غیردینىِ غربى این‌گونه ادبى را در سرزمینهاى مالایایى سخت تحت تأثیر خود قرار داده است.منابع :Analisa, kumpulan cherita2 pendek Indonesia dan sorotan ,(گزیده‌اى‌ازقصه‌هاى‌کوتاه‌اندونزیایى‌همراه‌بایادداشتهاى انتقادى) atasnya ed. H. B. Jassin, Kuala Lumpur 1968; H. Aveling, From Surabaya to Armageddon, Queensland University Press 1977 (includes the title story of the Navis collection Robohnja surau kami); Ikhtisar sejarah pergerakan dan kesusasteraan Melayu modern , Kuala(خلاصه‌اى از تاریخ جنبشها و ادبیات در مالایاى جدید) Lumpur 1967, p.267-310; Li Chuan Siu, Ikhtisar sejarah kesusasteraan Melayu baru 1830-1945 , Kuala(خلاصه‌اى از تاریخ ادبیات مالایایى جدید 1830ـ1945) Lumpur 1966; D. Lombard, W. Arifin, and A.M. Wibisono, Histoires courtes d'Indon(sie, Paris 1968; Mekar dan segar bunga rampai cherita-cherita pendek ,(شکوفایى و شور:گزیده‌اى‌ازقصه‌هاى کوتاه نسل جدید)angkatan baru ed. Asraf, Kuala Lumpur 1959; A. A. Navis, Robohnja , Bukit Tinggi 1956; Armijn(بى‌رونقى عبادتگاه ما)surau kami , Jakarta(مجموعه قصه کوتاه)Pan(, Kisah antara manusia 1953; Bahrum Rangkuti, Islam and modern Indonesian literature, in Handbuch der Orientalistik, Literaturen, ed. B. Spuler, Abschnitt I, Leiden - Cologne 1976, p.246-271; Rintisan: antoloji cherita pendek melayu(راهنماى گزیده قصه‌هاى کوتاه sabelum perang dunia kedua , p. ed. Ali Haji Ahmad, مالایـایى تا قبـل از جنگ جهـانى دوم) Kuala Lumpur 1964; A. Teeuw, Modern Indonesian literature, The Hague 1967, p.241-251; R. O. Winstedt, A history of classical Malay literature, The Malaysia Branch of the Royal Asiatic Society (MBRAS) Monographs on Malay subjects no. 5, Singapore 1961, p.71-112.6) در ادبیات سواحلى. واژه قصه در ادبیات سواحلى نخست فقط براى قصص‌الانبیاء به کار مى‌رفت. بسیارى از نویسندگان سواحلى، یعنى مصنفان و نیز سرایندگان روایات شفاهى، بنابر ذوق و سلیقه خود روایتهاى مفصّل‌ترى از قصص‌الانبیاء بر اساس آثار کسایى و ابواسحاق ثعلبى پدید آوردند و از مضامین این‌گونه آثار براى پرورش حکایاتى درباره زندگى پیامبران استفاده کردند که در شرق افریقا از محبوبیت بسیارى برخوردارند. از چندین روایت سواحلى این حکایتها، در ]حوزه فرهنگىِ [اندونزى نیز نمونه‌هاى مشابهى یافت مى‌شود (← کناپرت ، 1976، ص 103ـ116).قصه‌هاى پیامبران پیش از اسلام، در ادبیات مکتوب سواحلى همواره در قالب نظم ارائه شده‌اند. درباره آدم و حوا، ایوب و یوسف حماسه‌هاى منظوم بلندى باقى است. همچنین درباره موسى، یعقوب، یونس، سلیمان، داوود، ابراهیم، زکریا، و عیسى قطعات پراکنده‌اى یافت مى‌شود (← همو، 1964؛ همو، 1967، فصل 2؛ همو، 1971، ج 1، فصل 3).بیشتر این قصه‌ها، به‌ویژه آنهایى که عناصر معجزه‌آمیز دارند، در سنّت شفاهى سواحلى متداول‌اند (← همو، 1970). شاید این قصه‌ها را ملوانان عرب، ایرانى و هندى به مناطق سواحلى‌زبان برده باشند؛ چنان‌که تأثیر فرهنگ هندى را در ادبیات سواحلى به‌وضوح مى‌توان دید.به‌واسطه کاربرد واژه قصه (واژه عربى قصه، امروزه، در سواحلى به صورتِ کِسَه و جمع آن وِسَه تلفظ مى‌شود) در زمینه‌اى نیمه‌دینى، دامنه معنایى این واژه وسیع‌تر شده است و به‌طور کلى به «روایت معجزات» و افسانه‌هایى همچون مجموعه هزار و یک شب اطلاق مى‌شود. پیوستگى قصه‌هاى دینى و افسانه‌هاى عامیانه محلى کاملا روشن است؛ چرا که این افسانه‌ها روایتهاى متنوعى از همان مضامین رایج در قصه‌هاى پیامبران‌اند یا از شخصیتهاى این قصه‌ها برساخته شده‌اند، مثلا حکایت صیادى که سبویى مهر شده به خاتم سلیمان یافت، در میان اقوام سواحلى بسیار مشهور است. این قصه‌هاى منثور را خود سواحلى‌زبانها به نگارش درنیاوردند بلکه مبلّغان دینى علاقه‌مند به فرهنگ عامه مجموعه‌اى از آنها را در قرن سیزدهم گردآورى کردند، از جمله >قصه‌هاى سواحلى< ، اثر استیر(لندن 1869) و >افسانه‌ها و حکایتهاى سواحلى< ، اثر فلتن(برلین 1898). این‌گونه قصه‌ها را تاکنون کسى به نظم درنیاورده است، در حالى که حدیثى ــروایتهاى زندگى پیامبر اسلام یا دیگر اولیاى دین ــ را غالبآ به نظم و به خط عربى مى‌نگاشتند.قصه‌گویان سنّتى سواحلى، نگانو را که گونه‌اى حکایت یا افسانه برساخته و ابداعى بود، از قصه و حدیثى متمایز مى‌کردند و چندین نمونه از این حکایتها در ادبیات شفاهى سواحلى باقى مانده که برخى از آنها ظاهرآ برگرفته از گنجینه حکایتهاى حیوانات در ادبیات هندى است، آن‌گونه که در ادبیات اسلامى، در کلیله و دمنه* یا انوار سهیلى کاشفى سبزوارى*، آمده است.در سى سال اخیر، واژه قصه در زبان سواحلى، به‌تدریج به معناى رمان امروزى به کار رفته است، هرچند رمانهاى سواحلى را نه به لحاظ پرداخت ادبى و بلندى و نه به لحاظ پیچیدگى نمى‌توان با رمانهاى اروپایى مقایسه کرد. در واقع، ادبیات منثور غیردینى سواحلى به عنوان رسانه و ابزار بیان هنرمندانه، هنوز در آغاز راه است. نثر در جامعه سنّتى قدیم، ابزار انتقال آگاهیهاى واقعى، همچون مطالب تاریخى، شرعى و کلامى بود. بیان ظریف و هنرمندانه منحصرآ به شعر محدود بود، حتى درباره عقیده و اهمیتهاى مرام شخصى، که بیش از یک قرن بود که غربیها درباره آنها شعر نمى‌سرودند.قصه‌هاى پریان در حوزه کار قصه‌گویان بود که غالبآ درس‌نخوانده و بى‌سواد بودند. داستان کوتاه و رُمان صرفآ یک نسل پس از تأثیر ادبیات انگلیسى در زبان سواحلى پا به عرصه گذاشتند. ادبیات انگلیسى شناخت کاملا جدیدى از امکانات بالقوه نثرنویسى با خود به ارمغان آورد و ذهنیت و قابلیتهاى خلاقانه افریقاییهایى را که در مدارس تبشیرى مبلّغان مسیحى تحصیل کرده بودند، عمیقآ تحت‌تأثیر قرار داد. در این دوره، مسئله مهم توانا ساختن زبان سواحلى براى کارکرد تازه آن به عنوان ابزارى جدید و انعطاف‌پذیر براى تولید آثار ادبى بود، زیرا تا پیش از این، زبان سواحلى ــصرف‌نظر از کارکرد آن در ادبیات تعلیمى و حماسى که در قید و بند قواعد خشک و انعطاف‌ناپذیر بودــ عمدتآ یک زبان تجارى محسوب مى‌شد.در ادامه، نام برخى از رمان‌نویسان متأخر سواحلى‌زبان با توضیحى مختصر درباره آثارشان آمده است. به‌سبب نامشخص بودن روند تکامل نثرنویسى به زبان سواحلى، این فهرست کامل نیست؛ به علاوه، ترتیب این فهرست به هیچ‌رو نشان‌دهنده رتبه و اهمیتشان نیست: محمدسعید عبداللّه، نویسنده نخستین رمان پلیسى به زبان سواحلى با نام >ارواح گذشتگان< در 1339ش/ 1960 و دنباله آن >چشمه خانمِ گینینگى< در 1347ش/ 1968، شخصیت اصلى هر دو رمان کارآگاه کم‌حرفى به نام بوانا مسا است که پیپ مى‌کشد و به‌وضوح، گرته‌بردارى از شرلوک هلمز است؛ ا. جى. امیر، نویسنده رماننیمه‌تاریخى >ناخداى متفکر< در 1350ش/ 1971، درباره زندگى در کرانه‌ها و دریانوردى در آن ناحیه است؛ حاجى چوم ، نویسنده رمان >حکایت هفت برادر< در 1348ش/ 1969، پس از دو اثر حماسى >جنگ اُحد< و اثر منتشرنشده >یوم‌النشور< ، متولد زنگبار است و رمانهاى خود را در بافت سنّت اسلامى مى‌نویسد؛ دیوید دیوا ، نویسنده داستان کوتاه (حدیثى) در بافت سنّتىِ اسلامى و یکى از نخستین نویسندگان نوگرا در این گونه ادبى؛ عبداللّه صالح فارسى، از یک خانواده برجسته علماى اسلامى زنگبار و نویسنده رمان >کاف و نون< درباره ازدواج دو جوان با توجه به آداب و رسوم ازدواج اقوام سواحلى؛ سلیم آ. کیبائو ، نویسنده رمان >سه مَثَل گران‌بها< ، درباره اینکه چگونه اینسه مَثَل جان جوانى که آنها را خریده بود نجات داد و او را به پادشاهى رساند، اقتباسى از قصه قرآنى حضرت یوسف علیه‌السلام که در سرزمینهاى سواحلى بسیار محبوب است؛ گ. نگوگى وا تیونگو ، نویسنده رمانهاى >درویش سیاه< و >گریه نکن عزیزم< ، که وصف زندگى اقوام کیکویو در نواحى مرکزى کنیا پس‌زمینه این داستانها را تشکیل داده است؛ ف. و. نکورا ، نویسنده رمان >آنکه پدرش را به خاک بسپارد از دعاى خیر او بهره‌مند خواهد شد< در 1346ش/ 1967 که تا اندازه‌اى زندگى‌نامه‌اى خودْنوشت است؛ عبداللّه شریف عمر، نویسنده >قصه حسن بصرى< ، داستانى حادثه‌اى در قالب قصه‌هاى هزار و یک شب که هنوز در سواحلى طرفداران بسیارى دارد؛ شعبان روبرت نویسنده دو رمان >سرزمین نیک‌نام< و >فضیلت انسانى< ، تنها نویسنده سواحلى که شهرتش از این ناحیه فراتر رفته و شاعر، مقاله‌نویس و قصه‌گو هم هست، داراى نثرى زیبا و استوار مبتنى بر اعتقادات دینى نیرومند؛ جان نِدتى سومبا ، نویسنده رمانهاى >او باد کاشت و توفان درو کرد< در 1348ش/ 1969 و >عمر طولانى‌تر، تجربه بیشتر< در 1347ش/ 1968، حاصل تجربه‌هاىشخصى نویسنده از زندگى در مناطق دورافتاده کنیا.منابع :J. Knappert, Four Swahili epics, London 1964; idem, Myths and legends of the Swahili, London 1970; idem, "The Qis(as(u'l-anbiya('i as moralistic tales", Proceedings of the Seminar for Arabian Studies, VI (1976); idem, Swahili Islamic poetry, Leiden 1971; idem, Traditional Swahili poetry, Leiden 1967.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

گروه زبان و ادبیات

کیت هیچینس، تلخیص از د. ایرانیکا

شاه ولی احمدی ، با اندکی تلخیص از د. ایرانیک

بهرام پروین گنابادی

ج.ا. هیوود ، با اندکی تلخیص از د.اسلام

رحیم رئیس نیا

رحیم رئیس نیا

ا. ه . جونز (د. اسلام)

ی. کناپرت (د. اسلام)

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده