دارو/ داروسازی
معرف

مواد فراورى شده یا نشده، شامل گیاهان، کانى‌ها و اجزاى حیوانى، که در درمان بیماریها به‌کار مى‌رفته است

متن


دارو/ داروسازى، مواد فراورى شده یا نشده، شامل گیاهان، کانى‌ها و اجزاى حیوانى، که در درمان بیماریها به‌کار مى‌رفته است. این مقاله به مبحث دارو و داروسازى در پزشکى دوره اسلامى و پیشینه آن پرداخته و مشتمل است بر :۱) واژگان۲) پیشینه۳) داروها: انواع، ویژگیها و قواعد استفاده۴) آثار۵) داروسازى جدید در ایران



 واژگان. (در عربى: دواء؛ جمع مکسر: ادویه). در طبقه‌بندى نخستین، دارو به معناى دارو و زهر، هر دو، به‌کار مى‌رفت، چنان‌که واژه یونانى فارماکن هم به معناى دارو و پادزهر و هم به‌معنى زهر بود (دافین ، ص ۹۵؛ فوگت ، ص ۳۰۶؛ د.اسلام، چاپ دوم، ذیل «ادویه»). واژه دارو برگرفته از واژه پهلوى داروک dārūk به همین مفهوم امروزى آن است (هرن، ذیل"Dārū" ). واژه‌هاى صَیدنه، صَیدنانى، صَیدلانى،عطار، عَقاقیرى و حَشایشى، در متنهاى دوره اسلامى، براى بیان معناهایى نزدیک به هم در این حوزه به کار رفته است (← دهخدا، ذیل همین واژه‌ها). ابوریحان بیرونى (ص ۴ـ۳، ۱۱) صیدلانى را گردآورنده داروها و صیدنه را به‌معناى شناخت داروهاى ساده و ساخت داروهاى مرکّب آورده است. به گفته او (ص ۵، ۷)، حرف «ص» در ابتداى صیدنه/ صیدله، صیدنانى/ صیدلانى معرب حرف «چ» است. او بیشتر احتمال مى‌دهد که این واژه را ابتدا ایرانیان از واژة هندى «چندن/ چندل» (درخت صندل) گرفته باشند و صیدنانى (چندنانى)، به معناى تاجر درخت صندل، معرب باشد (قس ص ۷، که نظر دیگرى را دربارة این واژه رد مى‌کند). شاید هندى بودن اصل واژه توضیحى براى ناشناخته بودن آن در مغرب دنیاى اسلام باشد که آنجا از عبارات «علم‌الادویة المفردة»، «علم‌الادویة‌المرکبة»، «الادویة» یا «علم‌العطور» استفاده مى‌کردند (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «الصیدنه»). به نوشتة ابوریحان بیرونى (همانجا)، عربها که به خلاف ایرانیان به چوب صندل علاقه‌اى نداشته‌اند، صیدلانى را به معناى «عطار» به کار مى‌بردند و بین عطار و طبیب هم چندان تفاوتى قائل نبودند.ابوریحان بیرونى (ص ۹) واژة عقار (جمع: عقاقیر) به معناى داروهاى ساده (مفرد) را از اصل سریانى «عقارا» دانسته است.واژة اقراباذین/ قراباذین، به معناى «رساله در باب ادویة مرکّب» که مسلمانان به کار مى‌بردند، از واژة سریانى grāfādhın و آن نیز برگرفته از واژة یونانى  به معناى «رسالة کوچک» بوده است (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «اقراباذین»).بر این اساس، تمدن اسلامى این چند اصطلاح را از سریانى و هندى (به واسطة فارسى) اخذ کرده و به‌طور مستقیم واژه‌اى از یونانى نگرفته است، چنان‌که واژة یونانى فارماکن و مشتقات آن، که به زبانهاى اروپایى راه یافته، به تمدن اسلامى وارد نشده است. به‌نوشتة کریم‌اف (ابوریحان‌بیرونى، ترجمة فارسى، مقدمه، ص ۴۱، پانویس ۱۱۶) واژة یونانى فارماکن از -ph-ar-maki (به معناى بخشندة امنیت) در زبان مصر باستان، گرفته شده است. مصریان «توت»، خداى پزشکى، را چنین مى‌نامیدند.



پیشینه. در بررسى پیشینه داروسازى باید به این نکته توجه کرد که داروها هم شامل شفابخشها و پادزهر*ها بودند و هم شامل زهر*ها و ازاین‌رو، افزون بر کاربردهاى شفابخشىِ داروشناسى، سم‌شناسى، به‌خصوص نزد پادشاهان، هنر محسوب مى‌شد؛ هم براى مسموم کردن دیگران، در صورت نیاز، و هم به‌سبب ترس آنان از مسموم شدن (← برندس،ج ۱، ص ۲۶۴؛ دافین، همانجا؛ نیز ← ادامة مقاله).طبقه‌بندیهاى بعدى بر اساس ویژگیهاى گیاهان یا تأثیرات آنها صورت مى‌گرفت (دافین، ص ۱۰۰).فرهنگهاى بابلى ـ آشورى و مصرى به هم بسیار مرتبط بودند. آنچه از دانش دارویى و پزشکى منطقة بین‌النهرین به دست آمده، گسسته و ناپیوسته است ولى علائمى از جمله شمار فراوان نامهاى گیاهان به اکدى، که مسلمانان به کار مى‌بردند، گواه تأثیر تمدنهاى بین‌النهرین بر تمدنهاى بعدى است. چون سحر و جادو با فرهنگ تمدنهاى کهن آمیخته بود و ستارگان را در زندگى روى زمین مؤثر مى‌دانستند، اختربینى در پزشکى و داروسازى آنها کاربردهاى معیّنى داشت (کرمرز و اوردانگ، ص ۴، ۶ـ۷؛ لوى ، ص ۵۷). قدیم‌ترین سندى که تاکنون شناخته شده است و شیوة تهیة شمارى از داروها را شامل مى‌شود، از لوحهاى گلى سومر و اکد متعلق به هزارة سوم پیش از میلاد در بین‌النهرین باستان به دست آمده است. آنان به ارزش برخى داروهاى گیاهى، کانى و حیوانى براى مقابله با بیماریها عقیده داشتند و در لوحهاى آنان طیف گسترده‌اى از اعمال داروشناسانه ذکر شده است. قدیم‌ترین آنها متعلق به ۲۲۰۰ پیش از میلاد و سومریهاست. گرچه بیمارى ذکر شده در آن لوح نامعلوم است، داروهاى مفرد آن بسیار جالب توجه‌اند. تا آن زمان، سومریان راهنماى دارویى مبتنى بر نوعى شناخت شیمیایى به وجود آورده بودند که عینى بود (لوى، ص ۵، ۷ـ۸).بر اساس سندهاى موجود، آشوریان از انواع مختلف داروها از قبیل شربتها، معجونها، ضمادها، روغنها، نوشیدنیهاى الکلى، عسل، بخشهایى از بدن حیوانات، شیرهاى مختلف و غیره استفاده مى‌کردند. مفردات آنها موادى را شامل مى‌شد که نیازمند پیش‌زمینه‌اى دربارة شناخت گستردة عملیات مختلف شیمیایى و فرایندهاى پیچیده بود. در زمان حمورابى (ﺣ ۲۰۰۰ ق م)، از پادشاهان مملکت قدیم بابل، ظاهراً خرده‌فروشان دارو در جاى خاصى گرد مى‌آمدند. از متن صدها لوح گلى از دورة آشور بانى‌پال (ﺣک : ۶۶۸ـ۶۳۳ق م)، آخرین پادشاه بزرگ آشور، ۲۵۰ داروى گیاهى و ۱۲۰ داروى کانى شناسایى شده است. آشوریها از بسیارى از کانیهایى که دیوسکوریدس در کتاب حشائش ذکر مى‌کند استفاده مى‌کردند. چون در تمدنهاى بابلى و آشورى، بیمارى، تنبیهى الهى به شمار مى‌آمد، براى بیزار کردن و بیرون راندن روح شیطانى که بدن را تسخیر کرده بود، از نجاسات هم به‌عنوان دارو استفاده مى‌شد. در اسطوره‌هاى بابلى ـ آشورى، نماد خداى پزشکان و پسرش عصا و مار بود که از طریق فرهنگ یونانى به روزگار معاصر هم راه یافته است (کرمرز و اوردانگ، ص ۴ـ۶). پزشکى عبرانیان نیز مشابه پزشکى بابلى بود (برندس، ج ۱، ص ۸۲).در مصر باستان، داروشناسى بخش سرّى آموزش و دانش پزشکى بود (> دایرة‌المعارف تاریخ علم، ...< ، ذیلin ancient Egypt" "Medicine). مصریها به واسطة داروهایشان، به‌ویژه در یونان، مشهور بودند (ناتان ، ۱۹۹۶، ص ۵۵، ۵۷).هشت پاپیروس پزشکى مصر باستان، گرچه همگى بین ۱۹۰۰ تا ۱۱۰۰ پیش از میلاد نوشته شده‌اند، به احتمال فراوان دانش آنها بسیار کهن‌تر است. از بین آنها، پاپیروس ابرز ، با حدود هفت صد دارو و بیش از هشت صد دستور ساخت دارو، بیشترین شمار داروها و دستور ساخت آنها را دربردارد. داروها از اصلِ گیاهى، جانورى و کانى بودند، اما براى مصرف خوراکى، داروهاى گیاهى متداول‌تر بودند. این پاپیروس شمارى رساله‌هاى قدیم‌تر را هم دربردارد. آنچه از نامهاى بیماریها، نشانگان و داروها در آن شناسایى شده است، نشان مى‌دهد که در مصر بیش از یونان باستان به جنبة دارویى مراقبت پزشکى توجه شده است. در قیاس دستورهاى ساخت دارو در تمدن مصرى و بابلى، در داروهاى مصرى مقدار لازم اجزاى سازندة دارو مشخص شده، در حالى که در داروهاى بابلى کمّیت ذکر نشده است که با توجه به نقش بابلیان در ابداع مقیاسهاى سنجش وزن و اندازه‌گیرى عجیب مى‌نماید (کرمرز و اوردانگ، ص ۷ـ۹). دیوسکوریدس از هشتاد داروى گیاهى با اصل مصرى نام مى‌برد (براى نمونه ← ص ۳۲، ۳۵، ۵۱، ۱۲۴، ۳۵۱). تهیهکنندگان دارو در مصر، به خلاف آشور و بابل، مهم بودند (کرمرز و اوردانگ، ص ۹ـ۱۰).بنا به اساطیر مصرى، ایسیس ، الهة طبیعت و مادر هوروس، راز داروسازى را بر پسرش آشکار ساخت. آنپو(آنوبیس یونانیان، خداى مقبره‌ها) را مى‌توان به‌سبب نقشش در مومیایى کردن، داروساز خدایان دانست (همان، ص ۹). شمار و تنوع ظرفهاى به کار رفته در داروخانه‌هاى مصر بسیار زیاد بوده است. در مصر باستان، داروهاى داخلى به صورت قرص و گرد و مانند آن و داروهاى خارجى، به صورت شمع، بخور، ضَماد و امثال آن بوده‌اند (برندس، ج ۱، ص ۷۱ـ۷۳).در متون ایران باستان، به هوم، گیاه نیروبخش و درمان‌بخش و دور دارنده از مرگ، و گیاهان درمانى بسیار اشاره شده است (براى نمونه ← اوستا، یسنا. هوم یشت؛ یشتها. هوم یشت؛ وندیداد، فرگرد ۷، بند ۴۴، فرگرد ۲۱، بند ۳؛ نیز ← هوم*). در وندیداد (فرگرد ۲۰، بندهاى ۲ـ۷) ثریتَ، نخستین پزشک و پدر گرشاسب، نخستین کسى است که به جستجوى داروها و شیوة درمان برآمد و امشاسپندِ شهریور، یکى از هفت فرشته ارجمند و مقرّب، داروها و شیوة درمان را بدو بخشید. در اوستا (وندیداد، فرگرد ۸ ، بند ۸۲ ، پانویس ۱) از آتش داروسازان یاد شده است. ابن‌ندیم (ص ۲۹۹) به نقل از ابوسهل‌بن نوبخت نوشته است که در زمان جم‌بن اونجهان (جمشید) دانشمندان گیاهان و داروها را وصف کردند. او (ص ۳۰۰) همچنین به نقل از ابوسهل مى‌نویسد اسکندر (ﺣک : ۳۳۶ـ۳۲۳ق م)در حمله‌اش به ایران از تمام انواع علومى که بر چوب و سنگ حک شده بود نسخه برداشت و به زبانهاى رومى و قبطى برگرداند و هرچه را که به فارسى بود، سوزاند و علاوه بر اموال و گنجینه‌ها، دانشمندان را نیز به مصر فرستاد. اردشیر بابکان (ﺣک : ۲۲۶ـ۲۴۱م) و پسرش، شاپور اول (ﺣک : ۲۴۱ـ۲۷۲م)، و انوشیروان (ﺣک : ۵۳۱ـ ۵۷۹م) افرادى را در پى کتابها به نقاط مختلف فرستادند و آنها را به فارسى برگرداندند. بنا به نقل ابن‌ندیم از ابوسهل، این ترجمه‌ها از کتابهاى یونانى، سریانى و هندى صورت گرفته که نشان‌دهندة چرخش علوم در زمان باستان است. به‌نوشتة گوتاس(ص ۳۸)، آنچه از ابوسهل نقل شده، با توجه به سبک نگارش عربى آشفته‌اش ممکن است ترجمه از منبعى پهلوى باشد.انوشیروان دانشگاه جندى‌شاپور را به تقلید از نمونه مشابه مشهورى در اسکندریه و با برنامه درسىِ آنجا بنا نهاد، چنان‌که کتابهاى جالینوس در آنجا تدریس مى‌شد. به گفتة زریاب (ابوریحان بیرونى، مقدمه، ص چهل و شش) «الخوز» که در آثار مختلف دورة اسلامى از آن نقل قول شده، گروهى از اطباى جندى‌شاپور بوده‌اند که به طور مشترک کتابى در طب یا ادویه مفرده تألیف کرده بودند. پس از بسته شدن مدرسة آتنى در ۵۲۹ میلادى به دستور یوستى نیانوس اول، امپراتور روم شرقى، بسیارى از پزشکان یونانى هم به جندى‌شاپور آمدند و در آنجا پزشکى یونانى ـ سریانى شکوفا شد. برزویه* که در هند با گیاهان دارویى و پزشکى هندى آشنا شده بود، دانش طبى هندى را بدانجا برد (ثعالبى، ص ۶۳۰ـ۶۳۱؛ نیز ← اولیرى ، ص ۶۸ـ۶۹، ۷۱؛ >دایرة‌المعارف تاریخ علم،...<، ذیل "Medicine in Islam").وجود نامهاى فارسى فراوان داروها نشان‌دهندة سنّت کهن داروشناسى در ایران است. این نامها شاید از روزگار رونق جندى‌شاپور باقى‌مانده باشد (د. اسلام، چاپ دوم، ذیل «ادویه»؛ براى یافتن تصویرى از فراوانى واژه‌هاى فارسى در این حوزه ← احمد عیسى، ص ۴۸، ش ۶ و ۱۰، ص ۵۵، ش ۵، ص ۸۹، ش ۴، و جاهاى دیگر).پزشکىِ هندى هم‌دورة پزشکى سومرى ـ اکدى و مصر باستان بود (لوى، ص ۱۰). سابقة مبادلات فرهنگى و تجارى هند با سایر نقاط دنیاى باستان را مى‌توان در اشعار عربى دورة پیش از اسلام، نامهاى هندى ادویه‌هاى مختلف و مسیرهاى تجارى میان شهرهاى بین‌النهرین و درة سند در نیمة دوم هزاره سوم پیش از میلاد بازیافت (ورما ، ص ۴۶۵). در این مناسبات تجارى، ادویه، گیاهان معطر و داروها مبادله مى‌شدند (← راگوناتان و دوبه ، ص ۳۹۳ـ۳۹۴). همچنین، گفته مى‌شود برزویه حکیم، وزیر انوشیروان، به هند رفت و دانشمندان هندى و کتابهایى در موضوعهاى مختلف با خود به ایران آورد. بسیارى از این دانشمندان پزشک بودند (ورما، ص ۴۷۰). احتمالاً در هند، نخستین تلاش براى روش‌مند کردن بررسى و توضیح دربارة گیاهان در کتاب ریگ ـ ودا، کهن‌ترین سند جامعه و باورهاى هندو، صورت گرفته است. چرکه و سسروتا (در متون دورة اسلامى: سسرتا)، پزشکان معروف هندى که به تمدن ایرانى و اسلامى نیز راه یافتند، در طبقه‌بندى گیاهان و تعیین ویژگیهاى آنها بسیار تأثیرگذار بودند (راگوناتان و دوبه، ص ۳۹۱ـ۳۹۳). سسروتا ویژگیهاى حدود ۷۶۰ دارو را برشمرده است (دنیسنکو ، ج ۲، ص ۲). این دو بیشتر آثار پزشکى شفاهى سده‌ها و شاید هزارة پیش از خود را حفظ کردند و مطالب فراوانى از جمله صدها داروى هندى، شیوه‌هاى تهیه و کاربرد درمانى آنها را به پزشکان مسیحى، عبرانى، ایرانى و اسلامى عرضه نمودند. بنابه پزشکى هندى نیز اخلاط باید با هم در تعادل باشند و داروها به ۳۷ مقوله تقسیم مى‌شوند، از جمله انواع ضمادها، روغنها و غیره که هر یک متناسب با خلط آسیب دیده به کار گرفته مى‌شدند. از نظر چرکه تمام مواد، اگر به درستى به کار گرفته شوند، ادویة مفرد هستند و عطر و طعم و خاصیت آنها به حسب زمان و مکان رشدشان متفاوت است (لوى، ص ۱۱ـ۱۳). داروها را پزشکان گردآورى و آماده مى‌کردند و به کیفیت خاکى که گیاه در آن مى‌رویید توجه خاصى داشتند. هندیان بهترین گیاهان دارویى را متعلق به هیمالیا مى‌دانستند (دنیسنکو، همانجا؛ برندس، ج ۱، ص ۴). مطالب علمى هندى، از جمله پزشکى، به طور عمده از طریق زبان پهلوى به عربى انتقال یافت (گوتاس، ص ۲۴).بین داروشناسى و داروسازى یونان و روم تفاوت اندکى هست. پزشکى روم باستان کاملاً تحت تأثیر پزشکى و پزشکان یونانى بود و رومیها ماحصل دانش دنیاى آن زمان را در اختیار داشتند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۱؛ ناتان، ۱۹۸۸ب، ص ۴۰)، براى مثال جالینوس و دیوسکوریدس هر دو از یونانیان ساکن آسیاى صغیر (حوزة روم شرقى) بودند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۵ـ۱۶). رومیان دانسته‌هاى بسیارى را از یونان، بین‌النهرین و درة رود نیل اخذ کردند. داروهاى مصر و یونان باستان نیز تفاوت چندانى با هم نداشتند. ارتباط دانش پزشکى مصر و یونان باستان پرثمر بود، اما تکیة فرهنگ یونانى بر فردگرایى، موجب تقویت دیدگاههاى متفاوت پزشکى در یونان شد (همان، ص ۱۱). گروههاى مجزاى تهیه‌کنندگان و فروشندگان دارو در یونان و روم با نامهاى گوناگون شناخته مى‌شدند، از قبیل: ریزوتوموى (← ادامة مقاله)، کوپوى‌فارما، فارماکوپولوى (در یونان) و فارماکوپرى و پیگمنتارى (در روم). تهیه، آماده‌سازى و تجویز دارو تحت نظارت و از وظایف پزشکان بود، اما گاهى حرفه پزشکان و داروسازان چندان از هم جدا نبود (همان، ص ۱۷ـ۱۸). امپراتوران روم در کرت، که باغى مدیترانه‌اى با گیاهان فراوان بود، گیاه‌شناسان و گیاه‌چینان خاص خود را داشتند. گیاهان کرت چنان مرغوب بودند که پزشکان و داروسازان بسیار مشتاقِ به‌کارگیرى آنها بودند. جالینوس از تقلبهاى گیاه‌چینان کرت در عرضة گیاهان یاد کرده است (← ناتان، ۱۹۸۸الف، ص ۱۴۲). در شهرهاى بزرگى چون رم و اسکندریه محله‌اى به فروش دارو اختصاص داشت. براى مثال، جالینوس مى‌دانست طایفة مارسى (← ادامة مقاله) را در کدام قسمت شهر رم پیدا کند (همان، ص ۱۴۰).در اسطوره‌هاى یونانى، پرومتئوس آماده‌کننده دارو و درآغاز سدة هفتم پیش از میلاد، آسْکِلپِیُس (در متون دورة اسلامى اسقلبیوس)، به جاى آپولو، بزرگ‌ترین خداى شفابخش شناخته مى‌شد (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۱).امپدوکلس (در متون دورة اسلامى: انباذقلس/ انبدقلس؛ سدة پنجم ق م) چهار عنصر آب، باد، آتش و خاک را اجزاى تشکیل‌دهندة همه‌ چیز، سلامتى ‌را ناشى ‌از تعادل میان آنها و بیمارى را ناشى از به هم خوردن تعادل آنها مى‌دانست ولى به سبب شهرت‌ ارسطو این نظر را از وى دانسته‌اند (← همان، ص۱۲).فیثاغورس (ﺣ ۵۷۰ـ۴۹۵ یا ۴۹۶ق م) دیگر فیلسوف یونانى تأثیرگذار بر پزشکى و داروسازى است. در مکتب او عدد هفت بسیار مهم تلقى مى‌شد. او میان هفت سیاره و هفت فلز ارتباط قائل بود (همان، ص ۱۲ـ۱۳).با این حال، درواقع با آثار بقراط* داروشناسى در یونان شکل مدونى یافت (استنرد ، ص ۴۹۸). هماهنگى و ناهماهنگى اخلاط به موازات چهار عنصر، به نام بقراط معروف شده است (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۳). نظریة اخلاط و چهار عنصر احتمالاً در علوم طبیعى پیشابقراطى ریشه داشته است و ردّ آن در آثار امپدوکلس و آلکمایون مشاهده مى‌شود (استنرد، ص ۵۱۵). مؤلفان «مجموعه بقراطى» ، بر این باور بودند که پزشک باید به طبیعت کمک کند تا کار خود را انجام دهد (کرمرز و اوردانگ، همانجا؛ دافین، ص ۹۴). دانش دارویابى بقراط بر شناسایى و آزمودن مفردات متکى بوده است (استنرد، ص ۴۹۹). در «مجموعه بقراطى»، تغذیه مهم‌ترین عامل است، ولى به حدود دویست تا چهارصد دارو، به‌طور عمده با منشأ گیاهى، هم اشاره شده است. براساس «مجموعة بقراطى» نخستین مرحله درمان، پاک‌سازى بدن از اخلاط بیمارى‌زا بوده است. گذاردن پارچة آغشته به آب گرم، استفاده از انواع ضمادها، موادى براى غرغره کردن، قرصها، روغنها، بخورها و مانند آن نیز به‌کار مى‌رفته است. در این مکتب، هر فرد مجموعه‌اى مخصوص به خود در نظر گرفته مى‌شد که بایست او را به روش منحصر به فردى درمان مى‌کردند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۳ـ۱۴). نکته‌اى که به لحاظ تاریخى اهمیت دارد این است که در «مجموعة بقراطى» از جادو، ورد و افسون، و تعویذها نشانى نیست (استنرد، ص ۵۱۳).پیش و پس از بقراط، گروه ریزوتوموى (از واژة یونانى ریزوما به معناى انبوه ریشه‌هاى درختان) متخصص گیاهان دارویى بودند که نشان‌دهنده استفاده فراوان یونانیها از ریشه‌هاى گیاهان در درمان بیماریهاست. بقراطیان دانش گیاهى خود را از این گیاه ـ داروشناسان گرفتند. بخشهاى به‌جا مانده از آثار آنها کم‌ارزش‌تر از دانش دیوسکوریدس نیست. آنها گیاهان بومى را جمع‌آورى مى‌کردند و مى‌فروختند و خود نیز درمان مى‌کردند. مهم‌ترین نماینده آنها دیوکلس کاریستوسى (سدة چهارم ق م) بود و او را منبع تمام رساله‌هاى دارویى یونانى در فاصلة زمانى میان ثاوفِرَسطِس/ تئوفراستوس و دیوسکوریدس مى‌دانند (← کرمرز و اوردانگ، ص ۱۴ـ۱۵). کراتواس (سده نخست ق م) نیز از دیگر نامداران این گروه است که نخستین کتاب گیاه ـ دارویى مصور از اوست که بعدها برخى تصویرهاى آن به کتاب حشائش دیوسکوریدس راه یافت (همان، ص ۱۵؛ د.اسلام، همانجا). ثاوفرسطس هم از کمک ریشه‌چینها براى حل دشواریهاى تعیین هویت گیاهان استفاده مى‌کرد (ناتان، ۱۹۸۸الف،ص ۱۴۰). به گفته جالینوس، ثروتمندان و حتى امپراتور از مسموم شدن مى‌ترسیدند، لذا توجه خاصى به پادزهرها و تریاکها داشتند و هر پزشک صاحب‌نامى تریاک خاص خود را داشت که مواد سازنده آن را مخفى نگه مى‌داشت (← همان، ص ۱۴۱ـ۱۴۲؛ نیز ← زهر*).کتاب حشائش دیوسکوریدس* شامل بیش از هزار مادّه، از جمله هفت‌صد مادّه گیاهى است. در طول تاریخ، حشائش مهم‌ترین کتاب گیاه ـ داروشناسان بود و تا سده یازدهم/ هفدهم در داروشناسى و گیاه‌شناسى تأثیر گذاشت (ناتان، ۲۰۰۴، ص ۱۷۷). فهرست او شامل شمار زیادى از داروهایى است که از خاور دور به داروشناسى یونانى ـ رومى وارد شده بودند و گسترش تجارت و دانش جغرافیایى آن روزگار را نشان مى‌دهد. او نه تنها از منابع پزشکى بلکه از داروشناسى رایج میان عامة مردم نیز سود برده است (اسکاربرا ، ص ۲۱۵).کتاب >تاریخ طبیعى< پلینیوس*/ پلینى اکبر (متوفى ۷۹م) برگرفته از منابع لاتینى و یونانى است. داروهایى که در این کتاب آمده برگرفته از آثار گیاه‌شناسانى چون ثاوفرسطس* (براى نمونه ← ج ۵، کتاب ۱۷، ص ۱۵۷، کتاب ۱۹، ص ۴۴۱، ۵۲۵) و پزشکى‌نویسانى مانند هراکلیدس (ج ۶، کتاب ۲۰، ص۲۳، ۱۱۳)، سکستیوس نیگر (ج۶، کتاب ۲۰، ص ۷۵، ۱۳۱)یا میراث‌بران کم‌آوازه‌تر «مجوسان ایرانى» است. دامنه مواد پلینیوس گسترده‌تر از دیوسکوریدس است و گیاهانى از بریتانیا تا اتیوپى را در برمى‌گیرد. به گمان پلینیوس، پزشکى در سده سوم پیش از میلاد و شناخت کانى ـ داروها دیرتر از آن به روم رسید و هنرِ ساخت داروهاى مرکّب تا سده اول پیش از میلاد در روم مطرح نبود و اقتدار و گستردگى امپراتورى روم گردآوردن این دانش را ممکن ساخته بود (ناتان، ۲۰۰۴، همانجا).جالینوس* (متوفىﺣ ۲۰۰ میلادى) وظیفه خود را تکمیل و نظام‌مند کردن کارهاى بقراط مى‌دانست. در حوزه داروشناسى و داروسازى، جالینوس کوشید داروها را هم به لحاظ کمّى و هم کیفى بیازماید (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۶). او براى طبقه‌بندى داروها بسیار تلاش کرد. نظریه دارویى او بر درجه سرما و گرما، رطوبت و خشکى، همراه با طبقه‌بندى ظریفى بر اساس مزه، بو و لمس آنها مبتنى است (← اسکاربرا، ص ۲۱۶ـ۲۱۷). او کوشید با تشخیص میزان عدم تعادل اخلاط چهارگانه که به بروز بیمارى منجر مى‌شود، مقدار لازم هر یک از مواد دارویى را تعیین کند. مثلاً اگر تشخیص مى‌دادند بیمارى به دلیل ده واحد گرمى و هفت واحد خشکى است بایست به بیمار ده واحد سردى و هفت واحد رطوبت مى‌دادند (← کرمرز و اوردانگ، همانجا). ریشه این نظریه جالینوس به «مجموعه بقراطى» و دیدگاههاى ارسطو مى‌رسد (فوگت، ص ۳۰۷ـ۳۰۸). جالینوس داروهایش را خود تهیه مى‌کرد. او، همچون دیگر پزشکان یونانى ـ رومى، افزون بر محلى براى آماده‌سازى داروها یش، انبار دارو نیز داشت. در آن روزگار، به‌رغم وجود گردآورندگان گیاهان، تهیه دارو عموماً از وظایف پزشکان به‌شمار مى‌رفت. جالینوس ۴۷۳ داروى گیاهى، حیوانى و کانى را وصف کرده است. به علاوه، رساله‌هاى او انبوهى از دستورهاى ساخت داروهاى مختلف را شامل مى‌شود. اگرچه سه پادزهر hiera picra، sigillata terra , theriacaپیش از جالینوس هم به کار گرفته مى‌شدند، به‌سبب توصیه او تا ۱۵۰۰ سال پس از وى همچنان استفاده مى‌شدند (کرمرز و اوردانگ، ص ۱۶ـ۱۷). هم زمان با جالینوس طایفة مارسى در رم مى‌زیستند که به مارگیرى و شناخت سمّ مارها شهرت داشتند، در عین حال سوء شهرتى هم داشتند که در ازاى پول، با استفاده از دانششان دربارة سم مارها، افراد را مسموم مى‌کردند؛ احتمالاً جالینوس بخشى از شناختش در باب سمها را از آنها گرفته است (← ناتان، ۱۹۸۸الف، ص ۱۳۸ـ۱۳۹؛ همو، ۲۰۰۴، ص ۱۵۹). داروسازى تا سدة نوزدهم به کلى تحت تأثیر جالینوس بود و نخستین بار در میانه‌هاى این سده، داروشناسى جدید، نظام طبقه‌بندى کیفیتها و درجات جالینوسى را کنار گذاشت (فوگت، ص ۳۰۵). در نوشته‌هاى دارویى جالینوس، نوزده پزشک و داروشناس از مؤلفان کتابهاى دارویى معرفى شده‌اند که آثار هیچ‌یک جز دیوسکوریدس به روزگار ما نرسیده است (← همان، ص ۳۱۶). جالینوس به کتابهاى آسکلپیادس ارج مى‌گذاشت و از آنها و نیز از بخشهاى بزرگى از کتاب آندروماخوسِ پسر و استاتیلیوس کریتو استفاده کرده بود. کریتو نسخه‌هاى مربوط به امور زیبایى را از رساله‌اى در باب مواد آرایشى نوشتة کلئوپاترا گرفته بود (ناتان، ۲۰۰۴، ص ۱۷۸). در سده‌هاى پس از مرگ جالینوس، مناسبات نزدیک‌تر امپراتورى روم شرقى با شرق، ورود داروهاى پرشمار ایرانى و هندى را آسان کرد که براى یونانیان ناشناخته بودند. پزشکان روم شرقى و سریانى آنها را به مجموعه‌هاى دارویى خود افزودند (← غافقى، قسم ۱، مقدمة انگلیسى مایرهوف و صبحى، ص ۵).اُریباسیوس* (سدة چهارم میلادى) پزشک امپراتور روم، یولیانوس کافر (ﺣک : ۳۶۱ـ۳۶۳)، بود. او دانشنامه‌اى هفتاد جلدى به یونانى نوشت که بخشى نیز در مفردات دارد. آثار او نخست به سریانى و سپس به عربى ترجمه شدند ولى جز نقل‌قولهایى در آثار برخى پزشکان دورة اسلامى چیزى از آنها باقى نمانده است (براى نمونه ← رازى، ج ۱، ص ۲۴۲، ج ۲، ص ۳۶۳، ج ۹، ص ۲۸، ج ۱۵، ص ۱۲۸، ج ۱۶، ص ۶۷؛ ابوریحان بیرونى، فهرست نام اشخاص، ص ۷۵۰ـ۷۵۱). دانش‌پزشکى اریباسیوس روش معیارى در گیاه ـ داروشناسى بود و تا دوران جدید دنبال مى‌شد. او بسیارى از نوشته‌هاى جالینوس را خلاصه و «نظریه حرارت» او را دربارة داروها ساده کرد به طورى که مفاهیم اصلى آنها براى استفادة پزشکان و داروسازان آینده حفظ شدند. در واقع، نقل‌قولهاى او از جالینوس سبب شد تا مهم‌ترین بخشهاى نظریة جالینوس حفظ شود. او همچنین فهرست داروهاى دیوسکوریدس را الفبایى و از آنها رفع ابهام کرد (اسکاربرا، ص ۲۲۱ـ۲۲۳).با اینکه دانش دارویى بیزانسى (روم شرقى) پیوند نزدیکى با دانش یونانى داشته و تحت‌تأثیر آن بوده است، در بیشتر مواد به‌کار برده شده در داروسازى بیزانسى، هم از حیث نظرى و هم شمار، تغییرات مهمى دیده مى‌شود. آگاهى ما از نظریة جدید داروسازى بیزانسى، که بر اساس نوشته‌هاى جالینوس بوده، از طریق مقدمه طولانى اطیوس/ آئتیوس آمِدى بر کتابهاى پزشکى‌اش به نام >چهار کتاب< است. تبحر پزشکان بیزانسى در استفاده از گیاهان و داروها را نیز مى‌توان از کتابهاى پزشکى اسکندر ترالسى (متوفى ۶۰۵م) دریافت (همان، ص۲۱۳، ۲۲۶ـ ۲۲۸؛ > فرهنگ بیزانس آکسفورد< ، ذیل "Pharmacology").اسکندر ترالسى پزشکى رومى است که رسالة مستقلى در باب داروها ندارد ولى در فصلهایى که دربارة بیماریهاى مختلف است، داروها را توضیح داده و تجویزهایش بدیع و مبتکرانه و براساس تجربة طولانى خود او است. تأثیر سنّتهاى دارویى مصرى، روم شرقى، رومى و یونانى را در نسخه‌هاى دارویى او مى‌توان دید. داروشناسى اسکندر از تلاشى مداوم براى به‌کارگیرى داروهاى کهن در الگوهاى جدید نشان دارد (← اسکاربرا، ص ۲۲۶ـ۲۲۸).بولُس اجانیطى داروشناس دیگرى از فرهنگ یونانى ـ رومى است که تصویر کاملى از داروهاى پرکاربرد این حوزه به دست داده است. او که در اسکندریه مى‌زیست، از نوشته‌هاى دیوسکوریدس، جالینوس و اریباسیوس سود برد. هفتمین کتاب از هفت کتاب بولس به داروها اختصاص دارد و حاوى بررسیهاى مهمى دربارة داروهاى یونانى ـ رومى و اوایل بیزانس است. او در این کتاب شش صد گیاه و هشتاد مادّه غیرگیاهى را در فهرستى الفبایى آورده است (همان، ص ۲۲۸ـ۲۲۹ و پانویس ۱۹۵). بولس مفرداتش را به طور عمده از جالینوس گرفته بود و زمانى که در ۲۱/۶۴۲ مسلمانان عرب، اسکندریه، پایگاه کهن علم یونانى را تصرف کردند؛ او همچنان در اسکندریه باقى ماند و در انتقال دانش یونانى ـ رومى به مسلمانان نقش یافت (کرمرز و اوردانگ، ص ۲۰؛ لوى، ص ۶۷؛ نیز ← بولس*).پاپیروسهایى از دورة رومى متأخر و مصر بیزانسى نشان مى‌دهد پزشک ـ راهبان مصرى و همتایان یونانى، رومى و بیزانسى آنان در فرایند بهبود مستمر محصولات دارویى و انتقال دانش دارویى نقش داشتند. با توجه به این چرخش دانش در دنیاى باستان، وجود دانش مشترکى در باب گیاهان و حیوانات را بین مردم آن دوره باید مسلّم تلقى کرد (← اسکاربرا، ص ۲۲۹ـ۲۳۰).بدین‌ترتیب، سنگ بناى داروسازى دورة اسلامى در بابل، مصر، ایران، یونان و روم بنا نهاده شد. ارزش حیرت‌آور این میراث با توجه به زندگى ابتدایى و واکنش بدوى به بیماریها معلوم مى‌شود. با گسترش قلمرو اسلامى و قرار گرفتن بخش مهمى از جهان باستان متمدن در این قلمرو، مسلمانان وارث فرهنگ دارویى ـ پزشکى به‌جا مانده از تمدنهاى یونانى، رومى، آرامى، هندى و ایرانى شدند و آثار به‌دست آمده از مصر، سوریه و روم شرقى در پایه‌گذارى داروشناسى دورة اسلامى نقش بسزایى داشت. براساس شواهد موجود، مسلمانان دانسته‌هایشان در باب داروها را از نقاط گوناگون جهان شناخته‌شده آن روز کسب کردند (کرمرز و اوردانگ، ص ۲۱؛ لوى، ص ۶۴). تأثیر میراث دانش تاریخى داروشناسى را در کتابهاى مهم این حوزه در گسترة وسیعى از سرزمینهاى آسیاى میانه، ایران، افغانستان، هند، کشورهاى عربى، آسیاى صغیر، یونان و روم به خوبى مى‌توان دید؛ براى مثال ابوریحان بیرونى در کتاب صیدنه (ترجمة فارسى، مقدمه، ص ۶۹)، از حدود ۲۵۰ مؤلف پیشین نام برده است. بسامد اصطلاحات کهن به کار رفته در کتابهاى مختلف داروشناسى دورة اسلامى نیز سرنخهاى مهمى است؛ براى مثال در صیدنه، بیشتر واژه‌ها یونانى‌اند و نامهاى سریانى در ردة دوم قرار دارند (← همان، مقدمه، ص ۶۰، ۱۴۱). در اقراباذین کندى (نیمة قرن سوم)، ۳۱% از اصطلاحاتِ به کار برده شده متعلق به بین‌النهرین باستان است که از طریق زبانهاى سریانى، آرامى، عبرى، فارسى و شاید یونانى وارد شده است؛ ۲۳% از اصل یونانى، ۱۸% از اصل فارسى، ۱۳% هندى، ۵% مصرى، ۳% برگرفته از منابع کهن مصرى و باقى ناشناخته‌اند. همچنین در اقراباذین سمرقندى (متوفى ۶۱۹) نامهاى ایرانى ـ هندى ۵۴%، بین‌النهرینى ۲۰%، یونانى ۱۷%، عربى پیش از اسلام ۶% و مصر باستان ۲% است (لوى، ص ۶۳ـ۶۴). بدین ترتیب، به نقش تعیین‌کننده تمدن اسلامى در نگاهداشت دانش داروشناسى پیش از خود مى‌توان پى‌برد. افزون بر این، تمدن اسلامى بر این دانش افزود، تا آنجا که داروشناسى به مثابة یکى از نقاط قوّت تمدن اسلامى شناخته شد. با گسترش قلمرو اسلامى، نظریه‌هاى کهن از جایگاههاى اصلى‌شان دور، و به قلمرو وسیعى وارد شدند که مفردات جدید، نظریه‌هاى جدید، و تردید نسبت به تفاسیر کهن، سبب تغییر آن نظریه‌ها مى‌شد؛ از جمله اینها فاصله گرفتن از برداشتى صلب و خشک از نظریه اخلاط، و گرایشهاى متفاوت در استفاده از داروهاى جالینوسى و دیوسکوریدوسى بود. در چرخه انتقال دانش، مجموعه دانش کهن داروسازى و دستاوردهاى بعدى تمدن اسلامى تأثیر مهمى بر داروشناسى جدید اروپایى نهاد (← سزگین ، ج ۳، ص ۱۸؛ لوى، ص ۱۳۰، ۱۷۱، ۱۷۴ـ۱۷۷).نیز ← زهر*؛ گیاه‌شناسى*



منابع : ابن‌ندیم (تهران)؛ ابوریحان بیرونى، الصیدنة؛ همان، ترجمة باقر مظفرزاده، تهران ۱۳۸۳ش؛ احمد عیسى، معجم اسماءالنبات، قاهره ۱۳۴۹، چاپ افست تهران ۱۳۸۳ش؛ اوستا، اوستا: کهن‌ترین سرودها و متنهاى ایرانى، گزارش و پژوهش جلیل دوستخواه، تهران ۱۳۷۴ش؛ عبدالملک‌بن محمد ثعالبى، تاریخ غررالسیر، المعروف بکتاب غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، چاپ زوتنبرگ، پاریس ۱۹۰۰، چاپ افست تهران ۱۹۶۳؛ دهخدا؛ پدانیوس دیوسکوریدس، هیولى الطب فى الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بَسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان ۱۹۵۲؛ محمدبن زکریا رازى، کتاب‌الحاوى فى‌الطب، حیدرآباد، دکن ۱۳۷۴ـ۱۳۹۳/۱۹۵۵ـ۱۹۷۳؛ احمدبن محمد غافقى، منتخب کتاب جامع‌المفردات، انتخبه ابوالفرج غریغریوس المعروف بابن‌العبرى چاپ ماکس مایرهوف و جورجى صبحى، ج ۱، قسم ۱، قاهره ۱۹۳۲، در الطب الاسلامى، ج ۵۱، چاپ افست فرانکفورت: معهد تاریخ العلوم العربیة و الاسلامیة، ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛Julius Berendes, Die pharmazie bei den alten kulturvölken: historisch-kritische studien, Hildesheim ۱۹۸۹; P.P.Denisenko, "Development of pharmacology and toxicology in the medicine of India and Middle Asia: up to the tenth century A. D.", in Interaction between Indian and central Asian science and technology in mediaeval times, ed. W. H. Abdi et al., vol. ۲, New Delhi: Indian National Science Academy, ۱۹۹۰; Jacalyn Duffin, History of medicine: a scandalously short introduction, Toronto ۲۰۰۱; EI۲, s. vv. "Adwiya", "Akrābādhīn" (by B.Lewin), "Al-Saydana" (by A. Dietrich); Encyclopaedia of the history of science, technology, and medicine in non- Western cultures, ed. Helaine Selin, New York: Springer, ۲۰۰۸, s.vv. "Medicine in ancient Egypt" (by Hedvig Györy), "Medicine in Islam" (by Husain F. Nagamia); Dimitri Gutas, Greek thought, Arabic culture: the Graeco- Arabic translation movement in Baghdad and early `Abbāsid society, London ۱۹۹۹; Paul Horn, Grundriss der neupersischen Etymologie, Strasbourg ۱۸۹۳; Edward Kremers and George Urdang, Kremers and Urdang&#۳۹;s history of pharmacy, ed. Glenn Sonnedecker, Philadelphia ۱۹۶۳; Martin Levey, Early Arabic pharmacology, Leiden ۱۹۷۳; Vivian Nutton, Ancient medicine, London ۲۰۰۴; idem," The drug trade in antiquity", The journal of the Royal Society of Medicine, vol. ۷۸, no. ۲ (Feb. ۱۹۸۵), repr. in Vivian Natton, from Democedes to Harvey: studies in the history of medicine, London ۱۹۸۸a; idem, "The perils of patriotism: Pliny and Roman medicine", in Science in the early Roman Empire: Pliny the Elder, his sources and influence, ed. R. K. French and Frank Greenaway, London: Croom Helm Ltd., ۱۹۸۶, repr. in Vivian Natton, ibid, ۱۹۸۸b; idem, "The rise of medicine", in The Cambridge illustrated history of medicine, ed. Roy Porter, Cambridge: Cambridge University Press, ۱۹۹۶; De Lacy O&#۳۹;Leary, How Greek science passed to the Arabs, London ۱۹۴۹; The Oxford dictionary of Byzantium, ed. Alexander P. Kazhdah et al., Oxford ۱۹۹۱, s.v. "Pharmacology" (by John Scarborough); Plinius/ Pliny [The Elder], Natural history, with an English translation, vol. ۵, tr. H. Rackham, Cambridge, Mass. ۱۹۷۱, vol. ۶, tr. W.H.S. Jones, Cambridge, Mass. ۱۹۶۹; K. Raghunathan and S. D. Dube, "Dravyaguna (Pharmacology): origin and development", in History of medicine in India: from antiquity to ۱۰۰۰ A. D., ed. Priya Vrat Sharma, New Delhi: Indian National Science Academy, ۱۹۹۲; John Scarborough, "Early Byzantine pharmacology", in Byzantine Medicine, ed. John Scarborough, on Symposium Research Library and Oaks D.C.Dumbarton Washington, Collection, ۱۹۸۵; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Jerry Stannard, "Hippocratic ; ۱۹۶۷- Leiden Schrifttums, pharmacology", Bulletin of the history of medicine, vol. ۳۵, no. ۶ (Nov.- Dec. ۱۹۶۱); R. L. Verma, "Indo-Arab relations in medical sciences", in History of medicine in India, ibid; Sabine Vogt, "Drugs and pharmacology", in companion to Galen, ed. R. J. Hankinson, Cambridge The Cambridge: Cambridge University Press, ۲۰۰۸.۳)



داروها: انواع، ویژگیها و قواعد استفاده. آثار داروسازى و داروشناسى و حتى بخشهاى مفصّلى از کتب پزشکى دورة اسلامى، مملو از اطلاعاتى دربارة انواع و ویژگیهاى داروهاى مورد استفاده در این دوره است، اما این مطالب غالباً تقسیم‌بندى مدونى ندارند. براى نمونه جمع‌بندى مدون و دقیقى از انواع داروها، خواص آنها، عوامل مؤثر بر تغییر خواصشان و اینکه خاصیت و تأثیر هر دارو در اثر عامل ذاتى است یا محیطى، به چشم نمى‌خورد. دستورى اصولى و درخور مقایسه با علم امروزى نیز براى طرز تهیة داروهاى مرکّب و ابزارهاى مورد نیاز این فرایندها وجود ندارد. همچنین از آنجا که برخى غذاها و سموم تاحدى کاربرد دارویى نیز داشتند، مطالب داروشناسى و داروسازى دورة اسلامى آمیخته‌اى از معرفى داروها، غذاها و سموم بود (← ادامة مقاله).در پزشکى و داروسازى دورة اسلامى خوردنیها به اجمال به چهار درجه تقسیم شده‌اند. درجة نخست به غذاها، درجات دوم و سوم به داروها (ادویه) و درجة چهارم به زهرها تعلق دارد. موادى که در میان درجات اول و دوم قرار دارند غذاى دارویى نام دارند و مواد میان درجات سوم و چهارم به داروى سمّى مشهورند (← ابوریحان بیرونى، ص۱۰؛ نیز ← هروى، ص ۳). به عقیدة جالینوس، که در پزشکى و داروسازى دورة اسلامى بسیار تأثیرگذار بوده است، غذا باعث رشد انسان مى‌شود و دوا طبیعت بدن را تغییر مى‌دهد (← طبرى، ص ۳۹۹؛ نیز ← ابن‌رشد، ص ۳۶۱)، اما در پزشکى اسلامى غذا نقش دارو هم دارد؛ چنان‌که على‌بن عباس مَجوسى (ج ۱، ص ۱۷۷ـ۲۰۸) در شرح و تقسیم غذاها، ویژگیهاى درمانى هریک را برشمرده است. مجوسى (ج ۱، ص ۱۷۶ـ۱۷۷) در تفاوت دارو و سمّ و غذا نوشته است که دوا مادّه‌اى خوردنى است که پس از ورود به بدن، ابتدا بدن در آن تأثیر مى‌گذارد، اما پس از آن، تأثیر مادّة خوردنى (مانند عاقِرْقَرْحا و زنجبیل) در بدن آغاز مى‌شود. در این حالت قوّت بدن و مادّه خوردنى برابر است (نیز ← انصارى شیرازى، ص۱۰). به‌نظر مجوسى (ج۱،ص۱۷۷) و دیگر پزشکان، چنانچه قوّت و طبیعت این خوردنى از قوّت و طبیعت بدن بیشتر باشد، آن دارو کشنده (سمّ، زَهر*) است. چنانچه نخست مادّة خوردنى، بدن را تغییر دهد و سپس بدن بر آن چیره شود و آن را تغییر دهد، آن غذاى دارویى است، مانند کاهو و پیاز. ولى اگر بدن، مادّة خوردنى را به طبیعت خود تغییر دهد، آن مادّه را غذا مى‌گویند. به عقیدة ابوریحان بیرونى (همانجا) اولویت در استفاده از این مواد به ترتیب شامل غذاى دارویى و سپس داروى سمّى است. در غذاهاى دارویى هم اولویت با داروهاى ساده، سپس مرکّب، آن‌هم با کمترین مقدار و بى‌ضررترین آنهاست. داروى سمّى هم باید پیش از استفاده اصلاح شود.بررسى علت سود و ضرر داروها از مباحث مهم پزشکى، داروشناسى و داروسازى دورة اسلامى است. تشخیص سود و ضرر داروها تحت‌تأثیر سه دسته از عوامل بود: مطالب مستند به انبیا و اولیا و حتى الهامات قلبى، تجربه، و قیاس. تجربه خود شامل دو دسته مطلق و خاص است. تجربة مطلق مستلزم چیزى نیست، مانند جذب آهن به مغناطیس؛ اما تجربة خاص مستلزم شروطى دیگر (مانند برخى مشاهدات در طبیعت) است. براى نمونه این باور که افعیها پس از گذراندن زمستان، چشمانشان را به گیاه رازیانه مى‌مالند و دوباره بینایى‌شان برمى‌گردد. مشاهداتى در مورد بو، مزه، خوراندن عمدى به انسانها و حیوانات، میل و خواهش طبیعى بدن انسان، برخى تجارب تصادفى مانند قحطى، سیر و سیاحت و تجربه‌اندوزى از رفتاردرمانى حیوانات به شناخت سود و ضرر ادویه در درمان بیماریها منجر شده است (← انطاکى، ج ۱، ص ۳۷ـ۳۸؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۱۴ـ۱۷).به دلیل ویژگیهاى متفاوت داروها، پزشکان و داروشناسان دورة اسلامى در نوشتن خواص دارویى هر مادّه، ده ویژگى آن را آورده‌اند که عبارت‌اند از: نامهاى دارو به زبانهاى گوناگون؛ ماهیت دارو اعم از رنگ، بو، طعم، نرمى یا زِبرى؛ نوع مناسب دارو؛ درجة دارو از لحاظ کیفیتهاى چهارگانه براى تبیین جایگاه دارو و واردکردن آن در داروهاى ترکیبى؛ منافع دارو براى اعضاى بدن؛ کیفیت استفاده از آن به‌صورت مفرد یا مرکّب و نحوة استفاده از آن به صورت مغسول یا مسحوق؛ مضرّات دارو؛ نام مصلح (اصلاح‌کنندة ضررهاى) دارو؛مقدار مصرف؛ نام بدل* (جایگزین) دارو. البته گاه موارد دیگرى را مانند اینکه دارو پس از چه مدت زمانى خاصیتش را از دست مى‌دهد یا اینکه باید از چه منطقه و کشورى تهیه شود نیز یادآورى کرده‌اند (← انطاکى، ج ۱، ص ۲۳؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۶۵۲ـ ۶۵۳، ۷۰۶ـ۷۰۷).الف) انواع داروها. داروها شامل دو گروه کلى مفرد و مرکّب بوده است.۱. داروهاى مفرد. داروهاى مفرد (داروهاى ساده) از سه منبع نبات (گیاه)، حیوان (جانور) و جماد (معدن) به دست مى‌آیند (← ادامة مقاله). ادویة مفرد به سه دسته داروهاى غذایى (مانند برنج، آلو)، حیوانى (مانند انسان، افعى) و داروهاى مطلق شامل دو گروه نباتى (مانند افسنتین، افتیمون) و معدنى (مانند حجرالیهود، گل) تقسیم شده است (← جرجانى، ۱۳۴۵ش، ص ۵۸۵ـ۶۳۸). اما در بیشتر تقسیم‌بندیها داروها صرفاً براساس منشأ، در سه دستة گیاهى، جانورى و معدنى جاى گرفته‌اند. داروهاى مفرد گیاهى مشتمل‌اند بر حشایش (گیاهان علفى)، بُقول، بُزور و حُبوب، برگها، ریشه‌ها، چوب (خشب)، عصاره‌ها، صمغها، گلها، میوه‌ها و روغنها (← ادامة مقاله). داروهاى جانورى شامل اعضاى بدن جانوران، رطوبات، بول و زُبْل آنهاست. داروهاى جمادى یا معدنى نیز شامل سنگها، گل و اجساد است (← مجوسى، ج ۲، ص۱۰۰؛ ابوریحان بیرونى، ص ۹؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۵ـ۲۷).در داروشناسى، داروسازى و پزشکى دورة اسلامى استفاده از گیاهان اولویت ویژه‌اى داشته‌است (← الگود ، ص ۴۰۷).براى مثال، در کتاب مخزن‌الادویه، اثر عقیلى علوى شیرازى که کتابى جامع و دربردارندة بیشتر داروهاى مورد استفاده دوره اسلامى است، حدود ۵ر۷۳% از مدخلهاى حرف «الف» به گیاهان یا فراورده‌هاى گیاهى تعلق دارد (نیز ← ابوریحان بیرونى، فهرست نامهاى گیاهان و جانوران و کانیها، ص ۶۴۳ـ۷۳۹).برخى گیاهان اهمیت بیشترى در پزشکى و داروسازى داشته‌اند و تکرار نام و حجم مطالب مربوط به آنها در کتب گیاه ـ داروشناسى گواه این مدعاست. اَثْلَق (پنج انگشت*) ،اسطوخودوس* ، اقحوان، بَصَل (پیاز*) ، تَمْر (خرما*) ، انواع جوز*، حُمّاض (ترشک) ، خُبّازى (پنیرک*) ، انواع سرخس*،سوسن*، انواع شقایق*، عنّاب*، انواع فودَنَج (پونه*)، قنطوریون* ، انواع کرفس*، نیلوفر ، و وَرْد (گل‌سرخ) از جمله این گیاهان‌اند.از حیث گیاه‌شناسى جدید، مهم‌ترین و پرتکرارترین خانواده‌هاى گیاهان دارویى در کتب گیاه ـ داروشناسى دورة اسلامى، مرکّبان ، پروانه‌آسایان، چتریان ، نعناییان ،گل‌سرخیان ، شب‌بویان و گندمیان هستند (← قهرمان و اخوت، فهرست نام‌هاى علمى و انگلیسى، ص ۵۸۹ـ۶۴۱).گیاهان به اشکال متفاوت نظیر درخت، درختچه، بوته و علف مى‌رویند. در این میان، بیشتر گیاهان دارویى از نوع علفى هستند. مثلاً در مداخل دارویى حرف «الف» کتاب مخزن الادویه، بدون احتساب مداخل ارجاعى، به ترتیب حدود ۶۴، ۳۲ و ۷ درصد مداخل مرتبط با گیاهان را مؤلف به گیاه (نبات)، درخت (شجر) و مابین شجر و گیاه اختصاص داده است. منظور مؤلف از گیاه همان گیاهان علفى و بیشتر یک‌ساله است. از آنجا که معمولاً تمام سرشاخه‌هاى هوایى گیاهان علفى، اغلب به همراه بخشهاى زیرزمینى آنها استفاده دارویى داشته در منابع، اندام کاربردى این دسته از گیاهان ذکر نشده است.گیاه ـ داروشناسان گاه علاوه بر معرفى خواص دارویى یک گیاه، براى شناساندن آن گیاه به برخى ویژگیهاى ریختى آن هم پرداخته‌اند. براى نمونه شکل ظاهرى و بخشهاى گوناگون گیاه را با گیاهى معروف‌تر مقایسه کرده‌اند. مثلاً عقیلى علوى شیرازى (ص۸۰) بزرگى درخت آبنوس را به اندازة درخت گردو و حتى کمى بزرگ‌تر، برگش را شبیه برگ صنوبر اما پهن‌تر و گل و تخمش را شبیه گل و تخم حنّا دانسته است. همچنین اعضاى یک گروه از گیاهان را براساس منشأ (هندى، حبشى، مصرى، مکى، حجازى، خراسانى، شرقى، طرسوسى، نبطى، رومى)، زیستگاه (برّى، بُستانى، جَبَلى)، فصل رویش (ربیعى/ بهارى)، اندازه (کبیر/ بزرگ، صغیر/ کوچک) و رنگ (سفید، سیاه) از هم جدا کرده‌اند (براى نمونه ← انصارى شیرازى، ص ۱۵، ۱۷؛ عقیلى علوى شیرازى، ص۸۰ ، ۹۰، ۹۵، ۱۰۳، ۱۱۰، ۱۲۲ـ ۱۲۳، ۱۳۴، ۱۴۷).۲. داروهاى مرکّب. پزشکان و داروسازان دورة اسلامى گاهى به ناچار از داروهاى مرکّب (داروهاى ترکیبى) کمک مى‌گرفتند. برخى دلایل این امر عبارت بود از: تقویت داروى مفرد؛ نیافتن یا دسترسى نداشتن به داروى مفرد؛ تعدیل مزاج و قوّت زیاد دارو یا به دست آوردن مزاج و درجه مطلوب از تأثیر دارو؛ خنثى کردن آثار زیان‌بار داروى مفرد؛ مطلوب کردن مزة بد دارویى که طبیعت بدن آن را نمى‌پذیرد؛ حفظ تأثیر دارویى که باید مسیرى طولانى را تا اندام هدف بپیماید؛ افزودن یا کم کردن سرعت دارو براى رسیدنِ به‌موقع به اندام بیمار (اندام هدف)؛ و رساندن دارو به اندامى خاص و بازداشتنش از رفتن به اندامهاى دیگر (← ابن‌سینا، ج ۳، کتاب ۵، ص ۲۲۶۵ـ۲۲۶۶؛ نجم‌الدین شیرازى، ص ۳ـ۴؛ انطاکى، ج ۱، ص ۳۵ـ۳۶). داروهاى مرکّب در دو دسته قرار مى‌گرفتند: داروهاى مرکّب طبیعى مانند شیر (ترکیبى از مواد آبى، پنیرى و چربى) و داروهاى مرکّب صناعى مانند تریاق که از به‌هم آمیختن داروهاى مفرد به دست مى‌آمدند (← جرجانى، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۷؛ ابن‌رشد، ص ۴۵۲؛ ابن‌نفیس، ص ۹۲).برخى از انواع داروهاى مرکّب عبارت‌اند از: معجونها شامل تریاقها (← پادزهر*)، معجونهاى مُسْهِل (اَیارِجات)، حُبوب، حَقن (داروهاى ویژة تنقیه)، لَعوقات (داروهاى لیسیدنى)، اَقْراص، جُوارشات (معرّب گوارشها)، سَفوفات (داروهایى که به صورت گَرد در دهان ریزند)، سَعوطات (داروهایى که در بینى مى‌ریختند)، قُطورات (داروهاى چکاندنى در چشم و گوش)، ضِمادات، اَدْهان (روغنها)، اشربه، ربوب، اَنبَجات و مرَبَّیات (هر دو واژه به معناى داروهاى پروردنى)، اکحال، شِیافات، ذَرورات (گردها، داروهاى ساییده شده)، مراهم و طلاها (داروهایى که بر بدن مى‌مالند)، سنونات (داروهایى که بر دندان مى‌مالند)، داروهاى دهان، زبان کوچک و لوزتین و داروهاى غرغره. برخى از این داروها نام خود را از موضع استعمال و برخى دیگر از تأثیرى که مى‌گذارند گرفته‌اند (← طبرى، ص ۴۶۷ـ۴۸۸؛ خواص‌الاشیاء، ص ۱۲۶؛ مجوسى، ج ۲، ص ۵۲۶ ـ۶۰۷؛ ابن‌سینا، ج ۳، کتاب ۵، ص ۲۲۶۹ـ۲۴۳۵؛ جرجانى، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۸، ۶۹۰ـ۷۴۳؛ حکیم مؤمن، ص ۲۹۹ـ۳۷۰).در هر داروى مرکّب، یک دارو نقش داروى اصلى را داشت که شالودة داروى مرکّب به شمار مى‌رفت؛ اما دیگر داروها غیراصلى بودند و چنانچه مقدارشان کم و زیاد مى‌شد احتمالاً تأثیر سویى نداشتند (← ابن‌سینا، ج ۳، کتاب ۵، ص ۲۲۶۶). حکما در چگونگى تهیه داروهاى مرکّب به یکى از این دو رأى، رأى اصحاب تجربه و رأى اصحاب قیاس، پایبند بودند. رأى اصحاب تجربه براساس رؤیاها یا برخى تجارب بود که اتفاقى کسب شده بودند. مثلاً به تصادف درمى‌یافتند که داورى مؤثرى در درمان یک بیمارى خاص با آمیختن چند دارو به دست مى‌آید. بقراط این نوع درمان را «پزشکى قدیم» خوانده است. اما اصحاب قیاس با توجه به طبایع بدنهاى مختلف، اختلاف حالات بدن در هنگام تندرستى و بیمارى، طبایع امراض و اختلاف و عوارض آنها، قواى داروهاى مفرد یعنى نوع و مقدار ضعف یا شدت مزاج دارو و فعلش در هر بدن و براى هر بیمارى، آن‌هم بسته به سن و مزاج بیمار، فصل سال، اقلیم محل زندگى بیمار و عوامل دیگر، داروهاى مفرد را مى‌آمیختند (← مجوسى،ج ۲، ص ۵۱۷ـ۵۲۲؛ جرجانى، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۶ـ ۶۸۷؛ ابن‌رشد، ص ۴۵۹ـ۴۶۵؛ ابن‌نفیس، ص ۹۳ـ۹۴).در منابع پزشکى و داروشناسى دورة اسلامى، قوانین ترکیب داروها شامل ده اصل بود: رعایت تناسب بین مزاج بیمارى و داروى مرکّب، البته با در نظر گرفتن تغییرات مزاجى دارو که ممکن است در حین تهیه دارو صورت گیرد؛ توجه به قوّت و ضعف بیمار؛ توجه به سن بیمار و فصل سال؛ میزان نزدیکى و دورى اندام بیمار از اندام دریافت‌کنندة دارو (مانند معده براى داروهاى خوردنى؛ افزودن مادّه‌اى براى رفع تأثیرات مضرّ دارو در اندامهاى حیاتى و مهم درگیر در بیمارى؛ اصلاح طعم بد برخى داروها با افزودن مواد دیگر؛ اصلاح داروى مضر؛ کاستن از قوّت داروهاى بسیار قوى که به باور آنها بدن تاب تحمل آنها را نداشت؛ آمیختن دارو با مواد دیگر ]نگهدارنده‌ها [براى نگهدارى بلندمدت؛ آگاهى از شروط ترکیب و تهیه داروهاى مرکّب، براساس قوانین خاص و کلّى (← انطاکى، ج۱، ص ۳۵ـ۳۷؛ نیز ← شاپوربن سهل، ص ۴ـ۱۲). موارد دیگرى نیز در کتب پزشکى و داروشناسى آمده است، براى نمونه نباید مادّة فاسدکننده یکى از داروها را در ترکیب یک داروى مرکّب وارد کرد. همچنین نباید مقدار داروهاى متضادّالمزاج باهم مساوى باشد، زیرا اثر یکدیگر را خنثى مى‌کنند. نیز مقدار استفاده از داروها باید به تناسب میزان قوّت هریک از آنها باشد؛ یعنى از یک داروى شدیدالقوّه مقدار کمى در ترکیب وارد کرد و برعکس (← جرجانى، ۱۳۵۵ش، ص ۶۸۷ـ۶۸۹؛ نجم‌الدین شیرازى،ص ۴ـ۵؛ حکیم مؤمن، ص ۲۹۸ـ۲۹۹).ب) مزاج داروها. از مهم‌ترین مباحث در پزشکى، داروسازى و داروشناسى دورة اسلامى، توجه به مزاج بیمار و داروست (← مزاج*). بنابه تعریف ابن‌سینا (ج ۱، کتاب ۱، ص ۱۹). هرگاه کیفیتهایى متضاد در تعامل باهم قرار گیرند، کیفیت جدیدى به وجود مى‌آید که آن را «مزاج» مى‌گویند. در تعریفى دیگر، على‌بن عباس مجوسى (ج ۱، ص ۱۸ـ۱۹) گفته است که تمام موجودات از عناصر چهارگانه و امتزاج آنها با هم هستى یافته‌اند و این امتزاج در نسبتهاى نابرابر و به اندازة نیاز هر موجود در تکوین او به کار گرفته شده است. این نسبتهاى نابرابر باعث چیرگى یک یا دو کیفیت از عناصر چهارگانه بر آن موجود مى‌شود که از آن به مزاج تعبیر کرده‌اند (نیز ← عقیلى علوى شیرازى، ص ۱۱). هرکدام از داروها را نیز داراى مزاج ویژه خود مى‌دانستند که تشخیص آن از دو راه تجربه و قیاس صورت مى‌گرفت. البته هرکدام از این روشها مستلزم رعایت برخى نکات بود (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۵؛ نیز ← ادامة مقاله). چون آزمودن تأثیر یک دارو در یک بیمارى در اغلب موارد، خواه ناخواه، به تشخیص مزاج آن دارو مى‌انجامید، روشهاى تشخیص مزاج و آزمودن آثار یک دارو در منابع پزشکى و داروسازى دورة اسلامى همراه هم آمده است.۱. روش تجربى. حکما براى تشخیص مزاج و تأثیر داروها به روش تجربى این اصول را در نظر داشتند :الف) توجه به عوامل مؤثر بر تغییر مزاج داروها، از جمله تأثیرات دمایى. براى نمونه گرما و سرماى محیط ممکن است جوهر دارو را تا زمانى که هنوز تأثیر دماى محیط را در خود دارد، تغییر دهد؛ مثلاً آب (به عنوان یک دارو) در اصل جوهرى سرد دارد، چنانچه گرم شود تا زمانى که گرما را در خود حفظ کند، جوهرى گرم دارد. همچنین نمک‌سود کردن ماهى، جوهر سرد ماهى را به جوهرى گرم تبدیل مى‌کند. به همین دلیل در خوردن دارو توافق و تضاد داروها و خوردنیها را با یکدیگر در نظر داشتند. مثلاً توصیه مى‌کردند که قرص اَثلق را با لبنیات، حموضات، بقول و روغن بسیار نخورند (مجوسى، ج ۲، ص ۸۵ ـ۸۶ ، به نقل از جالینوس؛ ابن‌سینا، همانجا؛ عقیلى‌علوى شیرازى، ص ۱۰۴). از دیگر عواملى که حکما آن را بر مزاج داروها مؤثر دانسته و به آن توجه کرده‌اند، عواملى مانند مراحل رشد، زمان و مکان رویش، سن و جنس داروهاست، چنان‌که مزاج میوة نارس و رسیده، حیوان جوان و پیر و حیوان نر و ماده را متفاوت دانسته‌اند. همچنین گاه بخشهاى مختلف یک دارو را متفاوت با یکدیگر برشمرده‌اند. مثلاً پوست میوه اترج را گرم و خشک، شحم و لحم (میان‌بَر) میوه را در صورت شیرین بودن مغز، سرد و تَر اما ترش آن را سرد و خشک دانسته‌اند (← عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۲، ۱۰۱؛ حکیم مؤمن، ص ۳). گاهى نوع کوچک و بزرگ گیاه را نیز داراى طبع متفاوت ذکر کرده‌اند. مثلاً گیاه ابرونِ کوچک، گرم، اما بزرگ آن سرد محسوب شده است (عقیلى علوى شیرازى، ص ۹۵). حکما حتى اوضاع کواکب را بر طبیعت و خاصیت داروها مؤثر دانسته‌اند (← همان، ص ۲۲ـ۲۳، ۵۹ـ۷۹؛ حکیم مؤمن، همانجا؛ نیز ← بخش ۲: پیشینه). به همه این دلایل، براى شناخت و مقایسه طبع، مزاج و خاصیت هر دارو مى‌بایست آن را در وضع ذاتى و محیطى یکسان با دارو یا عامل معیار مى‌سنجیدند. چنان‌که به نوشتة عقیلى علوى شیرازى (ص ۲۲ـ۲۳) خاصیت داروها در اوضاع آب و هوایى و جغرافیایى مختلف، متفاوت است.ب) آزمودن یک دارو فقط براى یک علت (بیمارى)، نه چند بیمارى هم‌زمان. به گفتة جالینوس (به نقل مجوسى، ج ۲، ص ۸۵ ـ۸۶) بایست بیمارى بسیط باشد نه مرکّب. مثلاً اگر شخص بیمار، تب بلغمى داشته باشد و با خوردن یک داروى مفرد درمان شود، نمى‌توان به یقین تعیین کرد که این دارو علت تب را برطرف کرده یا بلغم را. پس نمى‌توان نتیجه گرفت که چون بیمارى تب که طبعى گرم دارد برطرف شده، پس مزاج این دارو سرد است زیرا ممکن است دارو بلغم را زدوده و این تأثیرش به بهبود بیمارى منجر شده باشد (نیز ← ابن‌سینا، همانجا).ج) آگاهى از تأثیرات ذاتى و عرضى داروها. قدما فقط به دلیل مفیدبودن دارویى در درمان یک بیمارى خاص، دربارة مزاج آن حکم قطعى نمى‌دادند؛ چنان‌که به نظر آنها ممکن بود دارویى گرم براى درمان یک بیمارى سرد مفید باشد. در این حالت دارو به سبب تأثیر ذاتى‌اش مفید بوده، اما همین داروى گرم ممکن است براى یک بیمارى گرم مانند تب نوبه هم مؤثر باشد، زیرا احتمال دارد به‌گونه‌اى دیگر تأثیرگذار باشد و مثلاً با تخلیة صفرا به بهبود بیمارى کمک کند (← همان، ج۱، کتاب۲، ص۳۴۵ـ۳۴۶).د) در نظر داشتن حالت توازن و تعادل بین قوّت دارو و قوّت بیمارى. مثلاً به نظر حکما، با خوراندن دارویى با گرمایى ضعیف به بیمارى که دچار علتى سرد است شاید مقصود حاصل نشود، درنتیجه نباید حکم به سرد بودن مزاج آن دارو داد. به همین سبب از مقادیر کم دارو شروع مى‌کردند و به‌تدریج مقدار داروى مصرفى را افزایش مى‌دادند، تا جایى که علائم بهبود بیمارى دیده مى‌شد. سپس با در نظر گرفتن همه جوانب، به سرد یا گرم بودن مزاج آن دارو حکم مى‌دادند (← همانجا؛ نیز ← ادامة مقاله). جالینوس (به نقل مجوسى، ج ۲، ص ۸۶) اعتقاد داشت که باید قوّت دارو از قوّت بیمارى بیشتر باشد تا بتواند بر آن چیره شود.ه ) توجه به مدت زمان تأثیر دارو بر عارضه موردنظر. یعنى اگر دارویى بى‌درنگ اثر مى‌بخشید نبایست گمان مى‌کردند که این تأثیر ذاتى است بلکه مى‌بایست به تأثیر درازمدت دارو در آن عضو توجه مى‌کردند. براى نمونه، آب ذاتاً سرد است اما اگر آب را گرم کنیم تا براى عارضه‌اى سرد مفید باشد، پس از گذشت زمان آب با از دست دادن گرما دیگر آن تأثیر را نخواهد داشت. تأخیر در زمان تأثیر برخى داروها نیز امرى شناخته‌شده بود. درنتیجه براى نمایان شدن قوّت و مزاج داروها، حکماى دیگر و بیماران را به بردبارى سفارش مى‌کردند (← مجوسى، همانجا، به نقل از جالینوس؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۶).و) آزمودن دارو بر بدن بیمار. این روش مطمئن‌ترین روش آزمایش اثر یک دارو بود (مجوسى، ج ۲، ص ۸۵). براى بررسى تأثیر یک دارو در بدن یک جاندار، آن را بر جاندار بیمار هم‌گونه‌اش مى‌آزمودند. مثلاً براى تعیین تأثیر یک دارو در انسان، ابتدا آن را بر بدن انسانى بیمار مى‌آزمودند؛ زیرا شاید دارویى که بر بدن جانورى تأثیرى خاص گذاشته است، همان تأثیر را بر بدن انسان نگذارد. براى نمونه برخى مواد براى بدن انسان حکم زهر را دارد، اما همان مواد ممکن است در بدن برخى جانوران چنین تأثیرى را نداشته باشند. همچنین مزاج داروها ممکن است براى انسان متفاوت با جانداران دیگر باشد. بر این اساس در پزشکى قدیم، احکام مزاج داروها به تأثیر آنها در بدن انسان مربوط بود نه جانداران دیگر (← ابن‌سینا، همانجا).۲. روش قیاس. این روش مبتنى‌ بر سه ‌اصل اساسى بود : سرعت تأثیر پذیرفتن از دماى محیط؛ توجه به برخى ویژگیهاى شیمیایى دارو از قبیل مزه، بو و رنگ؛ و تأثیر قوّه‌اى و درمانى دارو.الف) سرعت تأثیر پذیرفتن از دماى محیط. مجوسى (ج ۲، ص ۸۶ ـ ۸۷) از این ویژگى با نام سرعت و عُسْرت استحاله و جمود یاد کرده است. براساس این اصل، اگر مادّه‌اى ذاتاً گرم باشد، گرما را زودتر دریافت مى‌کند و زودتر هم تأثیر مى‌پذیرد و مادّه ذاتاً سرد هم سرما را زودتر دریافت مى‌کند. البته در این مورد باید به درجة نفوذپذیرى و تراکم مادّه توجه کرد؛ زیرا گاه مادّه‌اى به سبب درجة نفوذپذیرى زیاد، زودتر از مادّه‌اى دیگر گرما مى‌پذیرد در حالى‌که ذاتاً سردتر است. درواقع، این مادّه به‌سبب منافذ زیادش زودتر گرما را پذیرفته است. این قانون براى تراکم و غلظت مواد هم صادق است. یعنى ممکن است مادّه‌اى از مادّة دیگرى گرم‌تر باشد، اما به سبب غلظت کمتر، زودتر از دیگرى یخ ببندد (← همانجا؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۷ـ۳۴۸).ب) ویژگیهاى شیمیایى. برخى ویژگیهاى شیمیایى دارو نیز در شناخت مزاج داروها به کار مى‌رفتند که به ترتیب اهمیت عبارت بودند از: مزه، بو و رنگ. به این ترتیب که مزه‌هاى تند، تلخ و شور دلیل بر مزاجى گرم و مزه‌هاى گس، قابض و ترش دلیل بر مزاج سرد داروها بودند. حکما معتقد بودند که دو عامل جوهر (کثافت/ تراکم و لطافت) و قوّت (گرمى و سردى)، در تعامل با یکدیگر طعم و مزه‌هاى متفاوت مواد را شکل مى‌دهند. مثلاً مادّه‌اى با جوهر متراکم زمینى (کثیف ارضى) و قوّة گرم منجر به مزة تلخ مى‌شود (← مجوسى، ج ۲، ص ۸۸؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۹ـ۳۵۰؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۱۷ـ ۱۸؛ براى خلاصه باور حکماى دورة اسلامى دربارة ارتباط قوّت و جوهر داروها با مزه آنها ← جدول ۱).قوّت/ جوهر متراکمزمینى معتدل لطیفگرم تلخ شور تندمعتدل شیرین بى‌مزه چربسرد گس قابض ترشجدول ۱ ـ ارتباط قوّت و جوهر داروها با ایجاد مزه‌هاى گوناگونبراى مزة تند بیشتر از مزة تلخ و شور، گرمى قائل بودند؛ زیرا به عقیدة آنان برخى تأثیرات دارویى مستلزم گرمى، از جمله تحلیل ورمها و توان جلادهى، در مزة تند فعال‌تر از تلخ و شور است و علت آن هم قدرت نفوذ بیشتر آن در سایر مواد است که از جوهر لطیفش ناشى شده‌است. مزة تلخ نیز گرم‌تر از شور است، زیرا شور در حقیقت همان تلخى بوده که رطوبت از مزة اصلى‌اش کاسته و مقدارى از گرمى‌اش را در این تبدیلها از دست داده است. سردى مزة ترش از همه کمتر، و سردى مزة گس از همه بیشتر است. تأثیر جوهر مواد به گونه‌اى است که با اینکه سردى مزة ترش کمتر از مزة گس است، به‌سبب لطافت جوهر و نفوذپذیرى بیشترش مادّة ترش سرماى بیشترى به بدن مصرف‌کنندة آن مى‌بخشد (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص۳۵۰). البته این ویژگیها در همة مواد ثابت فرض نمى‌شدند، چنان‌که افیون با اینکه مزه‌اى بسیار تلخ دارد، بسیار سرد است. این استثنائات در داروهاى سرد بیشتر از داروهاى گرم است. ضمناً عوامل بسیارى ممکن است باعث تغییر این قواعد شوند. براى نمونه به هم آمیختگى مزه‌ها گاهى باعث کاهش یا افزایش تأثیر یکى از مزه‌ها یا حتى خنثى شدن هر دو مزه مى‌شود. مثلاً گسى غوره مانع از نفوذ زیاد ترشى‌اش مى‌شود، یا غلظت زیاد در ماست چکیده، سردى ماست را به حداقل مى‌رساند (همان، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۹، ۳۵۱).بو نیز یک عامل کمکى براى تشخیص مزاج دارو بود، اما اهمیت و دقت آن به اندازة مزه نبود؛ زیرا مزه بسیار بیشتر از بو با حواس درمى‌آمیزد. ممکن است بویى که از مادّه‌اى به‌مشام مى‌رسد فقط از اجزاى لطیف و سطحى آن مادّه برخاسته باشد نه از بخشهاى متراکم و داخلى. منشأ هر بویى گرمى یا سردى است، ولى در بیشتر حالات بویى که به مشام مى‌رسد ناشى از گرماى ذاتى مادّه است. به نظر حکما دلیل آنکه بو احساس مى‌شود جوهرى لطیف و بخارى است که از هوا یا از سطح مادّه به مشام مى‌رسد. به هر حال، همة بوهایى که حس سوزش یا شیرینى را برمى‌انگیزاند، از گرما منشأ یافته و به همین دلیل گرم‌اند. برعکس هر بویى که به صورت حس ترشى احساس شود یا بوى کپک دهد سرد است. بیشتر بوهاى خوش و افاویه (دیگ‌افزارها) گرم‌اند (← مجوسى، ج ۲، ص ۸۹ ـ۹۰؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۵۲؛ عبداللطیف بغدادى، ص ۵۷؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۰ـ۲۱).رنگ نیز عاملى دیگر در شناخت مزاج داروها بود، هرچند به اندازة مزه و بو در خور اعتماد نبود. زیرا گاهى به رنگ غالب در ظاهر یک مادّه توجه و از رنگ مغلوب غفلت مى‌شود. عموماً رنگ سفید، به شرط وجود در مواد مرطوب و منعقد، دلیل بر سردى بود. چنانچه جسم سفید خشک بود و آمادگى خرد شدن داشت، گاهى مزاجش را گرم در نظر مى‌گرفتند. رنگ سیاه در هر دو حالت، برعکس رنگ سفید بود؛ زیرا این سرماست که جسم مرطوب را سفید و جسم خشک را سیاه مى‌کند. گرما، تر را سیاه و خشک را سفید مى‌کند. البته این اصول را قطعى و ثابت محسوب نمى‌کردند و گاه استثنائاتى نیز وجود داشت؛ چنان‌که فلفل سفید را با وجود رنگ سفیدش در نهایت گرمى مى‌دانستند. به همین سبب، حکما براى تشخیص مزاج هر رنگ، به مزاج مادّه‌اى توجه مى‌کردند که آن رنگ را در خود داشت. یعنى چنانچه مزاج مادّه‌اى گرم بود، حتى اگر سفید رنگ هم بود، مزاج آن را گرم مى‌دانستند (← مجوسى، ج ۲، ص۹۰ـ۹۲؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۸ـ۳۴۹، ۳۵۲؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۱).ج) آثار قوّه‌اى و درمانى داروها. دانستن قوّه داروها براى پزشکان لازم بود. حکما قواى داروها را براساس مبدأ و منشأ افعال و ظهور آنها در مواضع ویژه‌شان به سه دسته تقسیم کرده‌اند: قوّة اول، همان مزاج یا مزاج اولى است و از ترکیب عناصر و امتزاج آنها با یکدیگر به دست مى‌آید. قوّة دوم، از مزاج ناشى مى‌شود و آثارى مانند قوّة اِنضاج (رساندن، پختن)، تلیین (نرم‌کردن)، تصلیب (سخت‌کردن)، تسدید (بستن)، تفتیح (گشودن)، تریاقى (پادزهرى) و تسکین دردها دارد. این قوّه در مواد مرکّبُ القُوى دیده مى‌شود و این مواد خود شامل دو دسته متوافقةُالقوّة و متضادّالقوّة هستند. قوّة سوم از دو قوّة پیشین ناشى مى‌شود و اثرش به صورت عینى در بیماریها مشاهده مى‌گردد، مانند داروهایى که شکنندة سنگها ]کلیه و مثانه[، مدرّ بول، و مولّد منى و شیر هستند (← مجوسى، ج ۲، ص ۸۵؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۸).میزان تأثیرگذارى هر دارو در بدن، با معیار درجة معلوم مى‌شد. مثلاً چنانچه دارویى به مقدار کم، متوسط، زیاد، یا به افراط بدن را گرم مى‌کرد؛ این دارو به ترتیب گرم در درجة اول، دوم، سوم یا چهارم بود (← طبرى، ص۴۰۰). تعریف دیگر درجات مختلف تأثیر داروها آن بود که چنانچه داروى مفرد تأثیرى زائد در کیفیت موجود در بدن نمى‌گذاشت آن دارو معتدل محسوب مى‌شد؛ اما اگر کیفیتى زائد در بدن ایجاد مى‌کرد، خارج از اعتدال بود. در این صورت تأثیرات این دارو شامل یکى از این چهار دسته بود: چنانچه تأثیر دارو محسوس نبود، قوّت آن در درجة اول بود؛ اگر تأثیرش حس مى‌شد، اما ضرر نمى‌رساند قوتش در درجة دوم قرار مى‌گرفت؛ داروى مضر اما غیرکشنده در درجة سوم بود؛ و دارویى که ضررش به حد کشتن مى‌رسید در درجة چهارم قرار داشت (← عبداللطیف بغدادى، همانجا؛ ابن‌نفیس، ص ۹۲).حکما براساس نوع تأثیر دارو در بدن، مزاج آن را تشخیص مى‌دادند. مثلاً داروى مفتِّحِ (گشاینده) سُدَد، گرمِ خشکِ لطیف به حساب مى‌آمد (← مجوسى، ج ۲، ص ۹۲؛ عقیلى ‌علوى شیرازى، ص ۲۲). البته به عقیدة جالینوس داروها بر جانداران و بدنهاى گوناگون، آثار گوناگونى دارند. براى نمونه فربیون، که براى انسان سمّى است، غذاى پرندگان است (← طبرى، ص۳۹۹).تأثیرات و افعال داروها به‌طور خلاصه در سه دسته قرار مى‌گرفت: ۱. افعال کلى، شامل افعال اولیه و افعال ثانویه. افعال کلى اولیه شامل چهار فعل اصلى تبرید (سرد کردن)، تسخین (گرم کردن)، ترطیب (تر کردن) و تجفیف (خشک کردن) بود. افعال کلى ثانویه به دو گروه تقسیم مى‌شد؛ گروه اول همان افعال اولیه بودند با این تفاوت که شدت و میزان تأثیرپذیرى از مادّة دارویى را نشان مى‌دادند، مانند داروهاى سوزاننده یا داروهاى منجمدکننده که شدت گرمى یا سردى را مى‌رساندند. گروه دوم شامل افعالى بودند که حکما آنها را ناشى از افعال قبلى مى‌دانستند، مانند ختم (التیام زخم یا ایجاد خشک ‌ریشه بر سطح آن)، خَدَر (بى‌حسى، کِرِخْتى)، الزاق (لغزاندن)، تفتیح (گشودن) و تَغْریه (پوشاندن مجراها براى قطع سَیَلان). ۲. افعال جزئى. به معناى تأثیرات درمانى در درمان بیماریهایى از قبیل سرطان، بواسیر و یرقان. ۳. افعال شبه‌ کلى. به‌معناى تأثیر دارو در اندام یا دستگاه ویژه‌اى از بدن، هرچند ممکن بود به نوعى در کل بدن تأثیرگذار باشد، مانند بروز اسهال، ادرار و تعریق به‌سبب استفاده از برخى داروها (ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۵۳؛ ابن‌رشد، ص ۳۶۱ـ۳۶۲؛ عقیلى علوى‌شیرازى، ص۵۰).ابن‌سینا (ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۵۴) در تقسیم‌بندى دیگرى تأثیرات داروها را از نظر کنش آنها در بدن در چهار دسته رده‌بندى کرده است: ردة نخست، داروهاى مسخّن (گرم‌کننده)، محلّل (حل‌کننده)، مُنْضِج (پزاننده)، محرّق (سوزاننده) و مانند آن؛ ردة دوم، داروهاى مبرّد (سردکننده)، مخدّر و مانند آن؛ ردة سوم، داروهاى مرطِّب (تر کننده)، غسّال (شوینده)، مُمْلِس (هموارکننده) و مانند آن؛ و ردة چهارم، داروهاى مجفّف (خشکاننده)، قابض (بندآورنده)، عاصر (فشرنده) و مانند آن.بر این اساس داروها برحسب ماهیت به یکى از رده‌هاى اصلى تعلق دارند اما بسته به نوع و میزان تأثیرگذارى، درجاتى از گرمى، سردى، ترى یا خشکى را نیز در خود دارند و بنا بر نوع تأثیرشان، مزاجى مخصوص نیز به آنها نسبت داده مى‌شود. مثلاً داروى محلّل در رده نخست جاى دارد، پس باتوجه به میزان تحلیلى که در بیمارى ایجاد مى‌کند، از مقدارى گرما نیز برخوردار است.در کتابهاى پزشکى و داروشناسى دورة اسلامى، علاوه بر ذکر خواص دارویى براى مواد، استفاده‌هاى مبتنى بر باورهاى خرافى (← ابن‌بیطار، ج ۱، ص ۹؛ عقیلى علوى ‌شیرازى، ص ۹، ۹۱ـ۹۲) و استفاده‌هاى غیردارویى دیگر هم ذکر شده است؛ براى نمونه استفاده از گیاهان در صنعتگرى و به عنوان سوخت و مصالح ساختمانى (← عقیلى علوى شیرازى، ص ۸۱ ، ۱۳۲، ۱۶۹)، شستشوى بدن و لباس (همان، ص ۸۵، ۹۸، ۱۰۱)، دفع آفات و جانوران موذى (همان، ص ۸۶، ۱۳۱، ۱۳۵، نیز ← ص ۸۴ ، ۱۰۷، ۱۱۲، ۱۱۹، ۱۶۵).پزشکان دورة اسلامى معتقد بودند که برخى عوامل مى‌تواند تأثیرات دارویى یک مادّه را تغییر دهد از جمله :۱. شستن. سطح بسیارى از سبزیها داراى مزاجى متفاوت با بخشهاى درونى است. به این ترتیب که بر سطح این گیاهان جوهرى لطیف و در بخشهاى درونى جوهرى زمینى و آبى سرد وجود دارد. جوهر لطیف با شستن از بین مى‌رود (ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۲ـ۳۴۳). گاهى نیز دارو با شستن به خاصیتى مطلوب مى‌رسد؛ مثلاً مزاج بسیار گرم دارو با شستن تعدیل مى‌شود (همان، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۲).۲. روشهاى تهیة دارو. پختن، کوبیدن، سوزاندن، منجمد کردن از روشهاى تهیة داروست. گاهى روش تهیة دارو در خواص آن تأثیر مى‌گذارد. براى مثال، کَرَنْب (کلم، گل‌کلم) داراى دو جوهر زمینى قابض و جوهر لطیف زدایندة بورقى (← بوره*) است. در اثر پختن، مادّة لطیف و زدایندة بُورَقى زدوده و وارد آب مى‌شود، اما مادّة زمینى قابض در کلم مى‌ماند. به همین دلیل آب کلم پخته مُسْهِل است، اما آب کلم نپخته قابض است. عدس، گوشت، مرغ، پیاز، سیر و ترب نیز این گونه‌اند (همان، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۲). به عقیدة جالینوس، شیر نپخته به دلیل جوهر آبى‌اش ملیّن است، اما پس از پختن، جوهر خاکى چیره مى‌شود و شکم را مى‌بندد (← طبرى، ص ۳۹۹). البته نوع مادّه‌اى که دارو در آن مى‌پزد نیز تأثیرگذار است، چنان‌که کرفس پخته در عسل یا آب، دو خاصیت کاملاً متفاوت دارد (← همان، ص ۳۹۹ـ۴۰۰؛ نیز ← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۱ـ۳۶۳). گاه در حین تهیة دارو، خاصیتش نیز کاهش مى‌یابد (← انطاکى، ج ۱، ص ۳۲).۳. روشهاى استفادة دارو. روش استفاده از دارو موجب خواص متفاوتى در آن مى‌شود. مثلاً کُزْبُرَه (گشنیز) داراى دو جوهر زمینى آبى بسیار سرد و جوهر لطیف و محلّل است. با خوردن آن حرارت غریزى بدن بر جوهر لطیف و محلّلش غلبه مى‌یابد. به همین سبب جوهر آبى و سردش فعال‌تر مى‌شود و به بدن سردى مى‌بخشد. چنانچه از آن ضِماد تهیه گردد، جوهر زمینى به راحتىِ جوهر لطیف در منافذ اثر نمى‌کند و کارایى خاصى در تأثیر ضماد نخواهد داشت، اما جوهر لطیف و گرم آن که در سطح گیاه است، به آسانى در منافذ نفوذ مى‌کند و باعث پختگى و تحلیل خنازیر مى‌شود (ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۴۳).۴. مجاورت ‌داروها با یکدیگر. داروهاى گرم‌ و سرد مجاور هم، مزاج یکدیگر را تغییر مى‌دهند (همان، ج۱، کتاب۲، ص۳۶۳).۵. ترکیب داروها. افزایش اثر دارویى، از دست دادن اثر دارویى، از بین رفتن خطر دارو و درنتیجه قابل استفاده شدن آن، از نتایج ترکیب داروهاست (همانجا).۶. عوامل محیطى. به عقیدة حکما خاصیت داروها در فصل تابستان بیش از زمستان است. به همین سبب مقدار برخى داروهاى مصرفى را در زمستان بیشتر از تابستان تجویز مى‌کردند. همچنین خواص دارویى گیاهان را بسیار متأثر از شرایط اقلیمى زیستگاه مى‌دانستند (← ادامة مقاله). چون عوامل محیطى یک منطقة آب و هوایى بر همة موجودات آن منطقه تأثیرگذار است، به عقیدة بقراط بیمارى هرکسى را باید با داروهاى همان منطقه درمان کرد (← عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۳).ج) روشهاى تهیه دارو. داروساز مى‌بایست پیش از تهیة دارو به برخى اصول آگاه مى‌بود. از جمله شناخت داروها و سپس انتخاب بهترین نوع دارو (جرجانى، ۱۳۴۵ش، ص۷۱۰). داروسازان قدیم در انتخاب دارو به نکات گوناگونى توجه مى‌کردند.۱. در تهیة داروهاى گیاهى بخش دارویى از پایه‌هاى پربار برگزیده مى‌شد، نه از گیاهى که میوه‌هایش اندک و پراکنده بود (← رازى، ج ۸ ، جزء۲۲، ص ۷).۲. گردآورى هر گیاه دارویى یا فراورده‌اش زمان معیّنى داشت. از زمان یونان باستان عقیده بر این بود که چیدن گیاه یا فراورى محصول گیاهى، پیش یا پس از زمان مناسب، از آثار دارویى آن مى‌کاهد (← دیوسکوریدس ، ص ۹ـ۱۰). زمان چیدن برگها بعد از اتمام نمو و قبل از زرد شدن بود، گلها و شکوفه‌ها را باید بعد از شکفتن و قبل از پژمردگى مى‌چیدند، مگر گل سرخ که چیدن آن را قبل از شکفتن، بهتر مى‌دانستند. میوه‌ها را نیز پس از رسیدن و قبل از افتادن از گیاه مى‌چیدند، مگر آنکه میوة نارس آن گیاه مطلوب بود که در این صورت باید قبل از پایان نمو و پرآب شدن میوه چیده مى‌شد. عصاره‌هاى میوه‌اى را از میوة کاملاً رسیده و عصاره‌هاى شاخ و برگ گیاه را از گیاه تر و تازه و دیگر عصاره‌ها و صمغها را در ابتداى فصل ریختن شکوفه از گیاه مى‌گرفتند. در برداشت دانه‌هاى دارویى گیاهان دقت مى‌شد که بزرگ و به حدى رسیده باشند که از گیاه بر زمین ریخته باشند. ریشه، شاخه و پوست دارویى گیاهان را زمان آغاز ریزش برگها از گیاه جدا مى‌کردند. بهترین زمان برداشت بخشهاى دارویى گیاهان را نیز در هواى صاف و آخر روز مى‌دانستند (← همان، ص۱۰ـ۱۱؛ رازى، همانجا؛ مجوسى، ج ۲، ص ۱۵۱ـ۱۵۲؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص۳۶۵ـ ۳۶۶؛ حکیم مؤمن، ص ۳؛ نیز ← کوهین عطار هارونى، ص ۲۷۳؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۴ـ۲۵).۳. پیش از تهیة دارو، به شرایط محیطى حاکم بر رویشگاه یا زیستگاه گیاهان نیز توجه مى‌کردند؛ زیرا مى‌دانستند که مثلاً گیاهان مناطق کوهستانى و سرد و کم‌رطوبت خواص دارویى قوى‌ترى در مقایسه با گیاهان مناطق گرم و مرطوب و هموار دارند (← دیوسکوریدس، ص ۹؛ مجوسى، ج ۲، ص ۱۵۲).۴. داروهاى حیوانى را از حیوان سالم، جوان، زنده (یا بلافاصله پس از ذبح) و در فصل بهار تهیه مى‌کردند (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۶؛ انصارى شیرازى، ص ۹).۵. داروهاى معدنى را در اوایل زمستان از معدنى که فراورده‌هایش مشهور بود و ترجیحاً از معادن شهر محل زندگى بیمار تهیه مى‌کردند. دارو نباید به خاک یا دیگر ناخالصیها آغشته مى‌شد تا رنگ و بو و جوهر ذاتى خودش را حفظ کند (← ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۵؛ حکیم مؤمن، همانجا؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۳).۶. به ویژگیهاى ذاتى دارو توجه مى‌کردند، مثلاً اگر دارویى رنگ، بو، و مزه ویژه‌اى داشت، در هنگام مصرف همان ویژگیها را به خالص‌ترین و قوى‌ترین حد ممکن حفظ مى‌کردند. مثلاً، رنگ گل بنفشه دارویى مصرفى بایست هم‌رنگ گل گیاهِ مادر مى‌بود (← رازى، همانجا؛ مجوسى، ج ۲، ص ۱۵۱؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۳ـ۲۴).علاوه بر آگاهى از موارد پیش‌گفته، داروسازان مى‌بایست به فنون و قواعد این حرفه از جمله «حذف» و «تبدیل» آشنا مى‌بودند. به این معنى که اگر یکى از ترکیبات دارویى مرکّب یافت نمى‌شد از تهیه و استفادة آن دارو به کل چشم نمى‌پوشیدند، بلکه داروى مرکّب را بدون آن جزء نایافته مى‌ساختند یا اینکه از قاعدة تبدیل استفاده مى‌کردند؛ یعنى دارویى را به کار مى‌بردند که از لحاظ خواص بیشترین شباهت را با داروى نایافته داشت. قاعدة تبدیل شامل تبدیل نوع و تبدیل جنس بود. در تبدیل نوع، داروى بدل (جایگزین) از همان نوع داروى مُبْدَلٌمِنه بود، اما رویشگاه و وضع محیطى رویش آن تفاوت داشت. براى نمونه از گیاه دشتى (برّى) به جاى نوع کوهى (جبلى) همان گیاه استفاده مى‌شد. در تبدیل جنس، دارویى دیگر ولى با همان خواص جایگزین مى‌شد (← ابوریحان بیرونى، ص ۱۲ـ۱۳؛ نیز ← بدل*). گاهى نیز لازم بود داروساز آثار زیان‌بار یا ناخوشایند دارو را با شستن یا آمیختن با دارویى دیگر خنثى کند. مثلاً شمع، زفت، راتینج و زَیْت را پس از کوبیدن و نرم کردن چندین بار با آب شیرین مى‌شستند تا ایجاد سوزش نکند. توتیا و نُحاس محرّق را نیز با آب مى‌شستند (← طبرى، ص ۴۱۲؛ ابن‌سینا، ج ۱، کتاب ۲، ص ۳۶۲؛ انطاکى، ج ۱، ص ۳۶).استفاده از ادویه (داروهاى) مفرد و تهیة دارو از آنها در پزشکى و داروسازى دورة اسلامى متضمن برخى روشها و شرطها بود که در کتب از آنها به عنوان اعمال متعلق به ادویة مفرده یاد کرده و آنها را به پنج دسته تقسیم کرده‌اند که به ترتیب عبارت‌اند از: برخى تدابیر مخصوص ادویه مفرد، شامل پنج دستور احراق ]سوزاندن[، تشوِیَه ]دگرگون کردن، به گل یا خمیر گرفتن دارو یا نهادن آن در جوف چیزى و سپس گذاشتن آن در آتش[، تحمیص ]بو دادن[، تقلِیَه ]سرخ کردن[ و غَسْل ]شستن[، همچنین اتخاذ و عمل‌آورى، اصلاح و حفظ آنها؛ دستورالعمل استفاده از برخى داروها مانند چوب چینى، عَشَبه و مانند آن؛ گرفتن عرقها، آبها و روغنها؛ ساختن گِل حکمت و شنگرف/ شنجرف و سایر ادویه مفرد مصنوع و متعلقات آن؛ اعمال غریبه (علم طلسمات، هیمیا ]تسخیر[، ریمیا ]شعبدات[) و اصول صناعت ]کیمیا [(← حکیم مؤمن، ص ۲۷۳ـ۲۹۸؛ عقیلى علوى‌شیرازى، ص ۲۸ـ۵۰).پس از آنکه داروساز به همة این موارد آگاهى پیدا مى‌کرد، مى‌توانست داروى انتخاب شده را براى مصرف بیمار یا ساخت داروى مرکّب آماده کند. در آماده‌سازى دارو نخست ناخالصیها را از آن مى‌زدودند و بخشهاى پوسیده و تباه‌شده را دور مى‌ریختند. سپس در صورت نیاز به برخى تغییرات فیزیکى یا شیمیایى، این کار به کمک روشهایى ــ به‌گونه‌اى که ماهیت دارو تغییر نکند ــ در ظروف مناسب انجام مى‌شد. مثلاً داروهاى کوبیدنى را مى‌بایست در ظروف مناسب، به خوبى و جدا از دیگر داروها مى‌کوبیدند. سپس براساس اوزان و مقادیر دقیق، دارو را به‌کار مى‌بردند(← جرجانى، ۱۳۴۵ش، ص۷۱۰ـ۷۱۱؛نجم‌الدین شیرازى، ص ۴ـ۸؛ نیز ← ادامة مقاله). همچنین دانستن نحوة کاربرد دارو ضرورى بود؛ زیرا داروها، مانند امروز، گاه به صورت خارجى (مانند انواع ضِمادها)، گاه داخلى (مانند انواع داروهاى خوردنى) و گاهى نیز آمیخته‌اى از هر دو روش استعمال مى‌شد (← ابن‌نفیس، ص ۹۳). حکما پس از آگاهى از همة این نکات و باتوجه به وضع بیمار، نوع دارو و نوع بیمارى، دارو را به شکلهاى گوناگون، از جمله بخار، حَبّ، دُهن (روغن)، ربّ، سرکه، شربت، قرص، مطبوخ و معجون، تهیه و براى مصرف بیمار تجویز مى‌کردند (براى نمونه ← حکیم مَیْسَرى، فهرست ادویه و اغذیه و اشربه، ص ۲۷۷، ۲۸۲ـ۲۹۱، ۲۹۵، ۳۰۰). روشهاى استفاده از دارو نیز بسیار گوناگون بود، چنانچه علاوه بر خوردن، از بخور دادن، شیاف، قَطور، مرهم و ضِماد استفاده مى‌کردند (براى نمونه ← همان، ص ۲۷۷، ۲۹۱ـ۲۹۲، ۲۹۹).د) روشهاى نگهدارى داروها. در داروسازى دورة اسلامى نیز مانند داروسازى جدید، براى هر کدام از داروها عمر مفیدى قائل بودند. داروسازان عمر داروهاى معدنى را، در مقایسه با دیگر داروها، بیشتر مى‌دانستند. به‌نظر آنها موادى مانند طلا، الماس، یاقوت و زمرد فساد نمى‌پذیرند، اما ماهیت مس، آهن و سرب، به‌ویژه اگر در جاى مرطوب باشند، پس از مدتى تغییر مى‌کند. به عقیدة آنها عمر داروهاى نباتى و حیوانى به جزءِ مورد استفاده جاندار و جوهر خود دارو بستگى دارد، چنان‌که خاصیت یتوعات (شیرابه‌ها) و البان (شیره‌ها) گیاهان گاه تا بیست سال حفظ مى‌شود، اما خاصیت دانة گیاهانى مانند گردو، بادام، خیار و دیگر گیاهان هم‌خانواده‌اش به شرط ماندن در پوست، تنها تا یک‌سال حفظ مى‌شود. در مورد داروهاى حیوانى، براى نمونه قوّت پیه نمک‌سود را تا یک سال اما قوّت داروى حیوانى «جُندِ بیدستر» را تا ده سال مى‌دانستند (← کوهین عطار هارونى، ص۲۷۵ـ ۲۷۹، ۲۹۹ـ۳۰۱؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۵ـ۲۷). البته عمر مفیدى که حکما براى داروها ذکر کرده‌اند منوط به نگهدارى درست آنها بود وگرنه این مدت بسته به اوضاع و احوال کاهش مى‌یافت. براى نگهدارى داروها نیز قواعد دقیقى وجود داشت؛ از جمله آنکه نخست داروها را از ناخالصیهایى مثل خاک، غبار و چرک پاک مى‌کردند. مثلاً گِل و خاک چسبیده به ریشه گیاه یا دیگر صور دارویى را مى‌زدودند (← مجوسى، ج۲، ص۱۵۲، ۵۲۲؛ جرجانى، ۱۳۵۵ش، ص۶۸۸ـ ۶۸۹). آنگاه داروهاى خشک‌کردنى را خشک مى‌کردند. در مورد این داروها توجه مى‌شد که به غیر از مراحل اولیة خشک‌کردن، که در نور آفتاب انجام مى‌شد، آنها را در سایه و جاى غیرمرطوب خشک کنند (← مجوسى، ج ۲، ص ۱۵۲؛ کوهین عطار هارونى، ص ۲۷۳؛ حکیم مؤمن، ص ۳). سپس با رعایت برخى اصول دارو را نگهدارى مى‌کردند. اگر این اصول به‌خوبى رعایت مى‌شد حتى به عقیدة مجوسى (همانجا) قوّت دارو سه تا چهار سال مى‌ماند. از جمله این اصول دانستن روش نگهدارى داروها بود که از دارویى به داروى دیگر متفاوت بود. مثلاً، موادى مانند پیه پرندگان و افعیها و نیز زَهره‌ها را در عسل (← دیوسکوریدس، ص ۱۶۳؛ طبرى، ص ۴۱۲؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۲۵)، پیه و مغزها را در ظروف سربى، شیشه‌اى یا قلعى، داروهاى مرطوبِ را در ظروف فشرده مانند شیشه، سفال و نقره، اما داروهاى مرطوب مورد استفاده در درمان بیماریهاى چشم را در ظروف شمشادى نگهدارى مى‌کردند. البته از این میان، داروهایى را که در درمان جَرَب، سبل و تاریکى دید به کار مى‌رفتند در ظروف مسى ذخیره مى‌کردند. مواد خوشبو را در ظروف نقره‌اى، شیشه‌اى یا چینى دربسته نگه مى‌داشتند. گیاهان علفى، شاخه، گل و عصاره را مى‌بایست در صندوقى ترجیحاً از جنس چوب عرعر یا دردار نگهدارى مى‌کردند. دانه‌ها را ترجیحاً در گیاه مادر نگاه مى‌داشتند، زیرا ماندگارى بیشترى داشت؛ در غیر این صورت دانه را در لفاف کاغذى نگهدارى مى‌کردند (← دیوسکوریدس، ص ۱۱؛ طبرى، ص ۴۱۲ـ۴۱۳؛ مجوسى؛ عقیلى علوى شیرازى، همانجاها؛ نیز ← کوهین عطار هارونى، ص ۲۷۳ـ۲۷۴). گاهى براى حفظ دارو آن را در مجاورت دارویى دیگر نگهدارى مى‌کردند، براى نمونه فلفل و کافور، براده آهن و آهن‌ربا، و تخم‌مرغ و نمک را در کنار هم مى‌گذاشتند (← کوهین عطار هارونى، ص ۲۷۴؛ عقیلى علوى شیرازى، همانجا). البته داروهایى را که خاصیتشان در مجاورت یکدیگر تغییر مى‌کرد، جدا از هم قرار مى‌دادند (← انطاکى، ج ۱، ص ۳۳؛ انصارى شیرازى، ص۱۰). محیط نگهدارى دارو نقش مهمى در ماندگارى‌اش داشت. ازاین‌رو داروها در محیطى وسیع با دماى معتدل، بدون رطوبت و دور از وزش باد و دود نگهدارى مى‌شدند (← انصارى شیرازى، همانجا).با همة این اوصاف و حتى با رعایت اصول نگهدارى، داروها را پیش از مصرف مى‌آزمودند تا از خالص یا مغشوش بودن و فاسد نبودن آنها آگاه شوند. این آزمودن گاه فقط با دقت در ویژگیهاى ذاتى دارو امکان‌پذیر بود، اما گاهى مى‌بایست از برخى روشهاى آزمایشگاهى استفاده مى‌کردند (← رازى، ج ۸، جزء۲۲، ص۱۰؛ کوهین عطار هارونى، ص ۲۸۱ـ۲۹۸).ﻫ ) اوزان و مقادیر در داروسازى. باتوجه به تنوع و ناهماهنگى اوزان داروها در مناطق و سرزمینهاى مختلف اسلامى و حتى در سرزمینى واحد اما در زمانهاى متفاوت (← ابومنصور قمرى بخارى، ص ۶۵ که اشاره مختصرى به این ناهمگونیها کرده است)، در موارد متعدد نویسندگانِ آثار داروشناسى دورة اسلامى، بخشى از کتاب خود را به موضوع اوزان رایج در داروسازى اختصاص داده‌اند (براى نمونه ←ابومنصور قمرى بخارى، ص ۶۵ـ۶۶؛ جرجانى، ۱۳۵۵ش، ص ۷۴۲؛ حکیم مؤمن، ص ۲۷۱ـ۲۷۳؛ عین‌الملک شیرازى، ص ۳۸۴؛ ناظم جهان، ج ۴، ص ۶۹۸ـ۶۹۹). در این میان، در گزارش حکیم مؤمن (همانجا) نوعى طبقه‌بندى اوزان نیز مشاهده مى‌شود که از مهم‌ترین نوشته‌ها در این زمینه، دست‌کم در حوزة زبان فارسى، محسوب مى‌شود، چنان‌که از جمله عقیلى علوى شیرازى (ص ۵۸) عملاً خلاصه‌اى از نوشته‌هاى حکیم مؤمن را در این زمینه نقل کرده، جز آنکه عقیلى علوى شیرازى (ص ۵۸ـ۵۹) بخشى را نیز به اوزان هندى رایج در داروسازى اختصاص داده است. این تقسیم‌بندى ایرانى و هندى در متنهاى دیگر داروشناسى فارسىِ تألیف هند براى نمونه اکسیر اعظم ناظم‌جهان دیده نمى‌شود. در عین حال باتوجه به گوناگونى اوزان، چگونگى تبدیل آنها به یکدیگر از دغدغه‌هاى داروسازان دورة اسلامى بوده است (← حکیم مؤمن، ص ۳۷۳؛ عقیلى علوى شیرازى، ص ۵۹).اوزان کاربردى در داروسازى و درمان شامل دو دسته اوزان کوچک (صِغار) و بزرگ (کِبار) بودند. اوزان کوچک شامل اوزان کمتر از یک رَطْل (هر رطل برابر نود مثقال؛ ← دیانت، ج ۱، ص ۲۵۲؛ براى گزارشى از دگرگونیهاى رطل ← همان، ج ۱، ص ۲۴۷ـ۲۵۳)، مانند ارزه ]برنج[، شعیره، معادل دو ارزه، حبّه، طسوج، روى هم رفته مشتمل بر ۵۸ وزن؛ و اوزان بزرگ شامل اوزان سنگین‌تر از یک رطل، مانند مَن، قسط، کیل یا پیمانه، مشتمل بر ۳۴ وزن بود (← حکیم مؤمن، ص ۲۷۱ـ۲۷۳). بنا بر نوع دارو و شکل فیزیکى آن از واحدهاى گوناگونى براى بیان مقدار داروى مصرفى استفاده مى‌کردند. مثلاً براى مایعاتى مانند شربت، آب و ]آب حاصل از[ پخته دارو از دِرهم، رطل و گاه مثقال؛ براى وزن خشک از مثقال و من؛ براى عصاره‌ها از اَوْقیه؛ براى رطوبتها (مواد آبکى) مانند لَبَن (شیر، شیره) از قیراط؛ براى قرص از ماشه؛ و براى نسبتها از دانگ، جزو و واژه‌هایى مانند هم‌وزن و نیم‌وزن استفاده مى‌کردند (← عقیلى علوى شیرازى، ص ۵۸ـ۵۹، ۸۹ ، ۹۱، ۹۹، ۱۰۴؛ براى آگاهى از تفصیل اوزان و مقادیر به کار رفته در دورة اسلامى ← هینتس ، ص ۱، ۸ ـ۳۶).با ورود داروسازى جدید به ایران، موضوع استفاده از روشهاى اندازه‌گیرى و اوزان جدید داروها نیز مورد توجه داروسازان ایرانى قرار گرفت. بر همین اساس، على‌اکبر نفیسى ناظم‌الاطباء باتوجه به اوزان هم در روش متریک و هم به روش انگلیسى به شرحى دربارة این اوزان پرداخته است (← ص ۱۸ـ۲۰). او در بخشى (← ص ۱۸ـ۱۹) کوشیده است تا روش اندازه‌گیرى «گرم» را با روشهاى اندازه‌گیرى قدیم ایران تطابق دهد. او هر گرم را برابر  ۵ نخود محاسبه کرده است.و) ابزار داروسازى. بیشتر ابزارها، به‌ویژه ظروف مورد استفاده در داروسازى دورة اسلامى، در سایر علوم و حرفه‌ها مانند پزشکى، کیمیاگرى، عطرسازى، زرگرى، رنگ و چسب‌سازى و حتى آشپزى نیز به کار مى‌رفتند. براى نمونه در هر دو حرفة داروسازى و کیمیاگرى، فرایندهایى مانند تقطیر، تکلیس (تشویه، آهک‌سازى)، تبخیر، تبلور، تصعید، پالایش و ملغمه‌کارى مشترک بودند (سویج ـ اسمیت ، ۱۹۹۷الف، ص ۴۸؛ همو، ۱۹۹۷ب، ص ۴۵؛ همو، ۱۹۹۷ب، ص۲۹۰). کارکرد واقعى برخى از ظروف به‌جا مانده نامعلوم است و شرحى از آنها در منابع دورة اسلامى نیامده است. به همین سبب پژوهشگران دربارة موارد استفاده این ظروف فرضیه‌هایى را مطرح کرده‌اند. برخى از این ظروفِ شیشه‌اى ممکن است به عنوان شیشه‌هاى بادکش، انبیق، قیف، شیردوش و حتى شیشة شیر کودکان به کار رفته باشند. افزون بر این به سبب شکستگى بسیارى از ظروف شیشه‌اى، تشخیص شکل واقعى و کاربرد آنها دشوار است (← همو، ۱۹۹۷ب، ص ۴۲ـ۴۷).وسایل داروسازى عبارت بودند از: وسایل کوبیدن و نرم‌کردن داروها از قبیل دست‌آس، زعفران‌آس، هاون (در انواع سنگى و رویین) و دستة هاون؛ وسایل کمکى مانند ظروف قاشق‌مانند، مثل کفچه؛ وسایل پالودن ادویه مانند خرقه (معمولاً پارچه کتانى نازک؛ جرجانى، ۱۳۴۵ش، ص۷۱۰ـ۷۱۱؛ سویج ـ اسمیت، ۱۹۹۷ج، ص۲۹۰ـ۳۱۹). دستگاههاى تقطیر، انبیقها، قرعه‌ها، ظروف متراکم‌کننده، بوته‌هاى آزمایش و آتشدانها نیز براى انجام دادن واکنشهاى شیمیایى و فیزیکى، مانند تقطیر گلاب، به‌کار مى‌رفتند (سویج ـ اسمیت، ۱۹۹۷الف، ص ۴۸ـ۵۷؛ نیز ← سزگین ، ج ۴، ص ۱۰۹ـ۱۵۳).



منابع : ابن‌بیطار؛ ابن‌رشد، الکلیات فى‌الطب، ]اشراف[ محمدعابد جابرى، بیروت ۱۹۹۹؛ ابن‌سینا؛ ابن‌نفیس، الصیدلیة المجرّبة، المعروف ﺑ : الموجز فى الطب، راجعه و شرح مفرداته محسن عقیل، بیروت ۱۴۲۳/۲۰۰۲؛ ابوریحان بیرونى، الصیدنة؛ ابومنصور قمرى بخارى، کتاب التنویر: در ترجمه و تفسیر اصطلاحات پزشکى بزبان پارسى، چاپ محمدکاظم امام، تهران ۱۳۵۲ش؛ على‌بن حسین انصارى‌شیرازى، اختیارات بدیعى (قسمت مفردات)، چاپ محمدتقى میر، تهران ۱۳۷۱ش؛ داوود بن عمر انطاکى، تذکرة اولى‌الالباب ]و[ الجامع للعجب العُجاب، ]قاهره[ ۱۴۱۶/۱۹۹۶؛ اسماعیل‌بن حسین (حسن) جرجانى، کتاب الاغراض الطبیة و المباحث العلائیة، عکس نسخة مکتوب در سال ۷۸۹ هجرى محفوظ در کتابخانه مرکزى دانشگاه تهران، تهران ۱۳۴۵ش؛ همو، ذخیرة خوارزمشاهى، چاپ عکسى از نسخه‌اى خطى، چاپ على‌اکبر سعیدى سیرجانى، تهران ۱۳۵۵ش؛ محمدمؤمن‌بن محمدزمان حکیم مؤمن، تحفة حکیم مؤمن، چاپ سنگى تهران ۱۲۷۷، چاپ افست ۱۳۷۸؛ حکیم مَیْسَرى، دانشنامه در علم پزشکى، چاپ برات زنجانى، تهران ۱۳۶۶ش؛ خواص الاشیاء، نگاشته به زبان یونانى (از حکیم ابوعلى)، ترجمه به زبان فارسى از محمدبن زکریا، به‌کوشش یوسف‌بیگ باباپور و کاوه عباسى، قم: مجمع ذخائر اسلامى، ۱۳۸۸ش؛ ابوالحسن دیانت، فرهنگ تاریخى سنجش‌ها و ارزش‌ها، تبریز ۱۳۶۷ش؛ پدانیوس دیوسکوریدس، هیولى الطب فى الحشائش و السموم، ترجمة اِصْطِفَن‌بن بَسیل و اصلاح حنین‌بن اسحاق، چاپ سزار ا. دوبلر و الیاس تِرِس، تطوان ۱۹۵۲؛ محمدبن زکریا رازى، الحاوى فى الطب، چاپ محمد محمد اسماعیل، بیروت ۱۴۲۱/۲۰۰۰؛ شاپوربن سهل، کتاب قرابادین، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکى، طب اسلامى و مکمل، تهران ۱۳۸۷ش؛ على‌بن سهل طبرى، فردوس الحکمة فى‌الطب، چاپ محمد زبیر صدیقى، برلین ۱۹۲۸؛ عبداللطیف‌بن یوسف عبداللطیف بغدادى، الطبّ من الکتاب و السنّة، چاپ عبدالمعطى امین قلعجى، بیروت ۱۴۰۹/۱۹۸۸؛ عقیلى علوى شیرازى؛ محمدبن عبداللّه عین‌الملک شیرازى، مجموعه الفاظ الادویه، میزان‌الادویه، انیس‌المعالجین، چاپ سنگى ]لکهنو[: مطبع منشى نولکشور، ] ۱۳۳۲[، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکى، طب اسلامى و مکمل، ۱۳۸۲ش؛ احمد قهرمان و احمدرضا اخوت، تطبیق نام‌هاى کهن گیاهان دارویى با نام‌هاى علمى، تهران ۱۳۸۳ش ـ ؛ داوودبن ابى‌نصر کوهین عطار هارونى، منهاج‌الدُّکّان و دستورالاعیان فى اعمال و تراکیب الادویة النافعة للابدان، چاپ حسن عاصى، بیروت ۱۴۱۲/۱۹۹۲؛ على‌بن عباس مجوسى، کامل الصناعة الطبیة، بولاق ۱۲۹۴؛ محمداعظم ناظم‌جهان، کتاب اکسیر اعظم، ج ۴، چاپ سنگى کانپور ۱۲۸۹، چاپ افست تهران : مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکى، طب اسلامى و مکمل، ۱۳۸۷ش؛ محمودبن الیاس نجم‌الدین شیرازى، کتاب الحاوى فى علم التداوى، المقالة الخامسة : فى ذکر الادویة المرکبة و کیفیة ترکیبها و استعمالها، چاپ پى‌یر پل امیل گیگ، بیروت ۱۹۰۲، چاپ افست فرانکفورت ۱۴۱۷/۱۹۹۷؛ على‌اکبر نفیسى، پزشکى‌نامه، چاپ سنگى تهران ۱۳۱۷، چاپ افست ۱۳۸۳ش؛ هروى؛Cyril L. Elgood, A medical history of Persia and the Eastern Caliphate, Cambridge ۱۹۵۱; Walther Hinz, Islamische Masse und Gewichte, Leiden ۱۹۷۰; Emilie Nasser The in equipment", alchemical "Glass Savage-Smith, D. Khalili Collection of Islamic Art, ed. Julian Raby, vol.۱۲: Science, tools & magic, pt.۱, London: The Nour medical, pharmaceutical or "A idem, ۱۹۹۷a; Foundation, perfumery utensil", in ibid, ۱۹۹۷b; idem, "Mortars and pestles", in ibid, pt.۲, ۱۹۹۷C; Fuat Sezgin, Science et technique en Islam, tr. Farid Benfeghoul, Frankfurt am Main ۲۰۰۴.۴)



آثار. مجموعه آثارى که دربارة داروسازى در طى تکوین این دانش در مفهوم دورة اسلامى آن تولید شده، از وسیع‌ترین و پرشمارترین آثار در میان علوم مختلف محسوب مى‌شود و عموماً به زبانهاى عربى و فارسى تألیف شده است. براى بررسى این آثار لازم است ابتدا سهم دانشهاى مختلف در تولید آثار داروسازى بررسى شود، سپس منابع مهم پیش از اسلام آن آثار ذکر گردد و در نهایت آثار داروسازى دورة اسلامى از نظرموضوع و نیز زبان نگارش آن معرفى شود.مجموعه آثارى که در آنها به موضوع داروسازى اشاره شده، شامل حیطة وسیعى از کل آثار پدید آمده در عرصة پزشکى دورة اسلامى است. کمتر کتابى در موضوع پزشکى یافت مى‌شود که در آن از داروشناسى بحث نشده باشد. علاوه بر آثارى که اختصاصاً در زمینة شناسایى داروها یا روش استفاده از آنها تألیف شده (← ادامة مقاله)، به جز تعداد کمى از نوشته‌ها که موضوع آنها ساختار بدن انسان است، تقریباً در همة آثار دیگرى که در موضوع پزشکى تألیف شده‌اند به داروها پرداخته شده است؛ خواه آثارى که به کلیات پزشکى پرداخته‌اند و خواه آثارى که فقط حیطة کوچکى از این موضوع (مثلاً شناسایى و ارائة راه‌حلهایى براى درمان یک بیمارى خاص) را در نظر داشته‌اند. بر این اساس، مجموعه آثار داروشناسى دورة اسلامى به دو بخش کلى تقسیم مى‌شود: آثار اختصاصى و آثارى که در آنها بخشى به داروها اختصاص یافته است.از میان آثار اختصاصى، مهم‌ترین آنها دربارة گیاهان دارویى، راه شناسایى و شرح منافع آنهاست. منشأ داروها در پزشکى دورة اسلامى سه منبع گیاهان، جانوران و مواد معدنى (کانیها) بوده است؛ اما بدون تردید شمول و پراکندگى آثارى که دربارة گیاهان و گیاه‌داروشناسى تألیف شده، به مراتب از دو منشأ دیگر بیشتر است. پزشکان و پزشکى‌نویسان دورة اسلامى به استفاده از دارو به مثابة یکى از روشهاى درمان بیمارى، از شاخه‌هاى بخش عملى دانش پزشکى توجه کرده‌اند (← عثمان بَکّار، ۱۳۸۸ش، ص ۱۱۰ـ۱۱۴)، به نظر مى‌رسد نخستین کسى که در طبقه‌بندى علوم، داروشناسى (صیدنه) را به عنوان دانشى خاص و نه یکى از فروع پزشکى به شمار آورده فخررازى* (متوفى ۶۰۶) و در کتاب جامع‌العلوم بوده است (رفیعى، ص ۴۹). البته افرادى پیش از فخررازى نیز از دانشهاى کانى‌شناسى (علم‌المعادن)، گیاه‌شناسى (علم‌النبات) و جانورشناسى (علم‌الحیوان) یاد کرده و عموماً به بیان فواید دارویى و غذایى این سه دسته از مواد پرداخته‌اند (براى گزارشى کلى از وجود این دانشهاى سه‌گانه نزد چند تن از مهم‌ترین نظریه‌پردازان طبقه‌بندى علوم ← همان،ص۴۱ـ۴۴، ۵۱ ـ۵۸)، اما براى نخستین‌بار فخررازى دانش صیدله را در کنار پزشکى و دانشهاى سه‌گانه مذکور به‌عنوان دانشى براى شناسایى مواد دارویى (فارغ از تقسیم‌بندى بر اساس منشأهاى گیاهى، حیوانى یا معدنى) و به عنوان دانشى متفاوت با دانشهاى مذکور معرفى کرده است (قس عثمان بکّار، ۱۳۸۱ش، ص ۲۵۵، ۳۰۵، که جایگاه دانشهاى سه‌گانه جانورشناسى، گیاه‌شناسى و کانى‌شناسى را در تقسیم‌بندیهاى غزالى و قطب‌الدین شیرازى از علوم آورده است).على‌بن عباس مجوسى اهوازى (زنده در قرن چهارم) یکى از مفصّل‌ترین طبقه‌بندیها و معرفى شاخه‌هاى مختلف دانش داروشناسى را در کتاب کاملُ الصناعةِالطبیةِ (ج ۲، بخش ۱، ص ۱۱۵ـ۱۳۶) نشان داده است.در آن دسته از متون داروشناسى و داروسازى دورة اسلامى که به معرفى و شناسایى و طرح خواص دارویى مواد اختصاص دارد، جایگاه داروشناسى، گیاه‌شناسى، کانى‌شناسى و جانورشناسى در خور توجه است؛ اگرچه همچنان مهم‌ترینِ این آثار در زمرة آثار داروشناسى و نیز گیاه‌شناسى قرار مى‌گیرند. تقریباً همه نویسندگانى که به‌تعریف دو دانش گیاه‌شناسى و داروشناسى پرداخته‌اند، درباره اختلاف موضوع این دو دانش اتفاق نظر دارند (براى نمونه ← ابوریحان بیرونى، ۱۳۷۰ش، ص ۳؛ نصیرالدین طوسى، ص ۳۹؛ ابن‌اکفانى، ص ۴۵؛ طاشکوپرى‌زاده، ج ۱، ص ۳۰۶ـ۳۰۷). بر اساس این نوشته‌ها داروشناسى به شناسایى تفاوت داروها با یکدیگر مى‌پردازد، اما گیاه‌شناسى چگونگى نشو و نمو گیاهان و خواص آنها را بررسى مى‌کند. در مورد دو دانش کانى‌شناسى و جانورشناسى نیز اگرچه در آنها نشو و نمو جانوران و تکوین کانیها بررسى مى‌شود (← نصیرالدین طوسى، ص ۳۹ـ۴۰؛ ابن‌اکفانى، همانجا)، خواص دارویى آنها باید همچنان در حوزة دانش داروشناسى بررسى شود.در بررسى آثار داروشناسى دورة اسلامى، همچنین باید به منابع پیش از اسلامىِ این حوزه موضوعى توجه داشت. این منابع به چهار دسته متون هندى (← سزگین ، ج ۳، ص ۱۸۷ـ۲۰۲)، سُریانى (همان، ج ۳، ص ۱۷۲ـ۱۸۶)، ایرانى (همانجا) و یونانى (همان، ج ۳، ص ۲۰ـ۱۷۱) تقسیم مى‌شود، اما جایگاه متون و منابع یونانى از نظر اهمیت و وسعت و تأثیرگذارى با هیچ کدام از دیگر منابع در خور مقایسه نیست. نخستین دانشمند یونانى که اثرى از او در این موضوع به عربى ترجمه شده و همچنان به‌جا مانده، فیثاغورس* است. کتاب ابدالُ الادویةِ المفردةِ، منتسب به اوست و پزشکان اسلامى، از جمله رازى، به آن استناد کرده‌اند (دربارة این کتاب و استنادهاى رازى به آن ← همان، ج ۳، ص ۲۰ـ۲۲). ده اثر از جالینوس* که به عربى ترجمه شده، از دیگر منابع یونانى است (← همان، ج ۳، ص ۱۰۵ـ۱۲۹). از میان این ده اثر، کتاب فى الادویة المفردة را که به نام قُوَى‌الادویةِالمفردة نیز معرفى شده است (← همان، ج ۳، ص ۱۰۹ـ۱۱۰)، به‌سبب اشتمال بر معرفى داروهاى مفرد گیاهى و قدمت استفاده نویسندگان دورة اسلامى، باید مهم‌ترینِ آنها به شمار آورد. کتاب‌الکنّاش یا کتاب‌السبعین (همان، ج ۳، ص ۱۵۳ـ۱۵۴)، از اریباسیوس ، که رازى در الحاوى به کرّات به آن ارجاع داده است، و کتاب الکُنّاش فى‌الطب (معروف به کُنّاش‌الثریا) از بُولُس*، پزشک یونانى، نیز به عربى ترجمه شد. اما مهم‌ترین و تأثیرگذارترین منبع یونانىِ دارونامه‌هاى دوره اسلامى کتاب هیولى‌الطب فى‌الحشائش والسموم اثر دیوسکوریدس* است. در کنار ترجمة خود کتاب به عربى و ترجمه‌هاى فارسى آن (براى ترجمه‌هاى عربى ← همان، ج ۳، ص ۵۹ـ۶۰؛ دیوسکوریدس، ۱۳۸۳ش، مقدمة هوشنگ اعلم، ص ۵ـ۱۷؛ براى ترجمه‌هاى فارسى ← ادامة مقاله)، شروح متعدد پزشکان و داروشناسان و گیاه‌داروشناسان دورة اسلامى بر این کتاب نیز سبب کثرت کاربرد و تداول آن، به‌ویژه در دورة اسلامى، شد. احتواى کتاب بر هر سه دسته از مواد دارویىِ گیاهى و کانى و جانورى نیز عامل مهم و مؤثرى در این مرجعیت بود (دیوسکوریدس، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۴). از میان آثار متعلق به دیگر مکاتب تأثیرگذار بر داروشناسى دورة اسلامى کتاب‌السموم والتریاق از شاناق*، پزشک هندى، است که آگاهى دیگرى از او نداریم (← سزگین، ج ۳، ص ۱۹۳ـ ۱۹۵). البته در تعلق قطعى این اثر که گزارشى دربارة زهرها و پادزهرهاست (← حمارنه، ص ۲۲۱ـ۲۲۴) به این حکیم هندى تردیدهایى وجود دارد (← سزگین، ج ۳، ص ۱۹۳ـ۱۹۶).ساختارشناسى آثار داروشناسى. بسیارى از دارونامه‌هاى داروشناسان، گیاه‌داروشناسان و پزشکان دورة اسلامى تحت‌تأثیر موضوع معرفى شده در آنها (شامل داروهاى مفرد، قرابادینها یا داروهاى مفید براى اعضا و جوارح خاصى از بدن) یا بر اساس دیگر ویژگیهاى ساختارى کتابها عنوان، ساختار یا محتواى نسبتاً متحدى دارند. این اتحاد نسبى از جمله باعث الگوبردارى نویسندگان دوره‌هاى متأخر از آثار پیشینیان یا حتى رونوشت همه یا بخشى از کتاب شده است (براى داورى دربارة یکى از این انتحالهاى احتمالى بین ابن‌بیطار و غافقى بر اساس نوشتة دارونامه‌اى فارسى ← اعلم، ص ۳۵۳ـ۳۵۷؛ نیز ← ادامة مقاله). از مهم‌ترین آثار با موضوع واحد، آثار متعلق به داروهاى مفرد (عموماً با عنوان الادویة‌المفردة) هستند که سابقة آنها به ترجمه حنین‌بن اسحاق* از کتابٌ فى‌الادویةِالمفردة جالینوس بازمى‌گردد (← سزگین، ج ۳، ص ۱۰۹ـ۱۱۰). از آثار تألیفى در این زمینه کتابُ الادویةِ المفردة، اثر اسحاق‌بن حنین، فرزند و شاگرد حنین‌بن اسحاق، است (← همان، ج ۳، ص ۲۶۸). پس از او، ابوجعفر احمدبن محمد، مشهور به ابن‌ابى‌الاشعث (متوفى ﺣ ۳۶۰)، نیز کتابى با همین عنوان تألیف کرده است (← ششن و همکاران، ص ۱۲). کتاب امیة‌بن عبدالعزیز بن ابى‌الصلت اندلسى (متوفى ۵۲۹) نیز همین عنوان را دارد (← همان، ص ۱۲۳ـ۱۲۴). از حسن‌بن یونس بُلغارى* نیز (متوفى بعد از ۶۱۷) مختصرٌ فى معرفةِالادویةِ المفردةِ باقى مانده است (← همان، ص ۱۵۲ـ۱۵۳). نجیب‌الدین سمرقندى کتابى با عنوان الادویةُالمفردةُالمستعملةُ و خواصُها و افعالُها تألیف کرده است (همان، ص ۳۶۸ـ۳۶۹). از مهذب‌الدین دخوار (متوفى ۶۲۸) نیز مایَقعُ فى‌الادویةِالمفردةِ من‌التصحیف به‌جا مانده است (← همان، ص ۲۳۳). در قرن نهم عبدالرشید باکووى (متوفى ۸۰۶) و شهاب‌الدین صِقِلّى (متوفى ۸۲۰) نیز هر کدام اثرى در این زمینه تألیف کردند (← همان، ص ۲۷۹، ۲۸۶).اما مهم‌ترین و پردامنه‌ترین تألیفات در عرصه داروشناسى و گیاه‌داروشناسى و به زبان عربى مجموعة قرابادینها (قرابادین*/ اقرابادین/ اقراباذین) هستند. به نظر مى‌رسد یکى از نخستین قرابادینهاى پزشکان دورة اسلامى قرابادین شاپوربن سهل (متوفى ۲۵۵) باشد که تاکنون به‌جا مانده است (← سزگین، ج ۳، ص ۲۴۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۳۸۳ـ۳۸۴). علاوه بر شاپوربن سهل، از رازى (متوفى ۳۱۳؛ ← ششن و همکاران، ص ۱۱۰)، ابویوسف یعقوب کِندى (متوفى بین ۲۵۲ـ۲۶۰؛ سزگین، ج ۳، ص ۲۴۵ـ۲۴۶؛ ششن و همکاران، ص ۳۳۳)، ابوالحسن سهلان مسیحى (متوفى ۳۸۰؛ سزگین، ج ۳، ص ۳۱۰)، ابوالحسن هبة‌اللّه مشهور به ابن‌تلمیذ (متوفى ۴۹۵؛ ششن و همکاران، ص ۲۶)، نجیب‌الدین سمرقندى (فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۵۹۸ـ۵۹۹)، بدرالدین قلانسى (زنده در اواخر قرن ششم؛ ششن و همکاران، ص ۳۱۶)، ابن‌ابى‌البیان (متوفى ۶۴۳؛ همان، ص ۲۳۲) و میرمظفربن محمدحسینى شفایى (متوفى ۹۶۳؛ همان، ص ۲۶۷) نیز قرابادینهایى در اختیار است. آلوارت (ج ۵، ص ۶۳۴) نیز قرابادینى از محمد تونسى مالکى، که آگاهى دیگرى از او نداریم، معرفى کرده است.یکى دیگر از مجموعه آثارى که از دارونامه‌هاى زبان عربى به شمار مى‌آیند کُنّاشها هستند. در کناشها، مانند مجموعه جُنگ از همه اصول دانش پزشکى (از جمله بررسى خواص و ماهیت دارویى مواد) بحث مى‌شد (← کنّاش*). اوج تولید کنّاشهاى دورة اسلامى حدود اواخر قرن چهارم است، به‌ویژه در پى کوششهاى خاندان بُخْتیشوع* که چند کنّاش از آنها به‌جا مانده است. به نظر مى‌رسد هم‌زمان با روند رو به گسترش آثار تخصصى پزشکى، نیاز به تألیف کنّاش به‌ویژه پس از قرن ششم به حداقل رسیده بوده است، زیرا کنّاشهاى متعلق به قرنهاى بعدى بسیار محدودند (← ادامة مقاله). در هر صورت، کنّاش متعلق به مسیح‌بن الحکم دمشقى (زنده در ۲۲۵؛ ← سزگین، ج ۳، ص ۲۲۸) از نخستین آثار در این موضوع است. از یوحنابن سرابیون (متوفى ﺣ ۲۵۰؛ ← ششن و همکاران، ص ۴۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۶۲۶) و محمدبن زکریاى رازى (سزگین، ج ۳، ص ۲۸۶؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۳۲۵ـ۳۲۶) نیز کنّاشهایى مانده است. از میان اعضاى خانواده بختیشوع علاوه بر کنّاشى که از جبرئیل‌بن بختیشوع* (متوفى ۳۹۶) وجود دارد (← ششن و همکاران، ص ۱۷۷)، ابویزید صُهارْبُخْت شرحى بر کنّاش جورْجیس‌بن بختیشوع نوشته است. این شرح براساس ترجمه‌اى از حنین‌بن اسحاق (از سریانى به عربى) است (← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۳۱۲ـ۳۲۲؛ قس سزگین، ج ۳، ص ۲۱۰).ابوالحسن‌بن کشکریه (متوفى پس از ۳۷۲) و ابن‌الصّلت کاتب (زنده در قرن چهارم) نیز کنّاشى تألیف کرده‌اند (← سزگین، ج ۳، ص ۳۰۹؛ ششن و همکاران، ص ۱۳ـ۱۴) که باقى است. اما مهم‌ترین اثرى که تا این قرون از پزشکان دورة اسلامى به‌جا مانده و عنوان کنّاش نیز بدان اطلاق شده، کامل‌الصناعة‌الطبیة نوشته على‌بن عباس مجوسى اهوازى (متوفى پس از ۳۷۵) است که به نام کنّاش‌المَلِکى نیز شناخته مى‌شود (← سزگین، ج ۳، ص ۳۲۱ـ۳۲۲). علاوه بر کنّاش ابن‌سینا (متوفى ۴۲۸؛ ← فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۸۱ ـ۸۲)، کنّاش عبداللطیف بغدادى (متوفى ۶۲۹؛ ← ششن و همکاران، ص ۲۸۸) نیز موجود است که به نظر مى‌رسد نمونه‌اى از آخرین کنّاشهاى پزشکى دورة اسلامى باشد.بخش دیگر دارونامه‌هاى عربى به دلیل فراگیر یا جامع بودن اثر (در بعضى موارد، به ادعاى مؤلف آن) در شناسایى داروهاى مفرد یا داروهاى مختلف، عنوان جامع دارند. نخستین اثر از این گروه از ابوبکر حامدبن سَمَجون (متوفى اوایل قرن پنجم) به‌نام جامعُ الادویةِالمفردةِ یا الجامعُ لأقوال القدماء والمُحْدَثین من‌الاطباءِ والمتفلسفینَ فى‌الادویة‌المفردة است (← سزگین، ج ۳، ص ۳۱۶ـ۳۱۷). الجامعُ فى الادویةِالمفردة از ابوجعفر احمد غافقى (متوفى ﺣ ۵۶۰؛ ← فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۴۹۰ـ۴۹۱) و الجامعُ لصفاتِ اشتاتِ النباتِ و ضروبِ انواعِ المفرداتِ من الاشجارِ و الثِمارِ و الحشایشِ و الازهارِ و الحیوانات از ابوعبداللّه محمد ادریسى (متوفى ۵۶۰؛ ششن و همکاران، ص ۱۳۲) و الجامع ‌لمفردات الادویة و الاغذیة* از ابن‌بیطار از دیگر آثار در این زمینه هستند.گروهى از دارونامه‌هاى عربى همچنین عنوان تقویم دارند. پیشینة روش نگارش این آثار تقویم‌گونه به‌کتاب تقویمُ الادْوِیَةِ فیما اشتَهَرمِنَ الاَعْشابِ و العقاقیرِ و الاغذیةِ تألیف یوحنابن بختیشوع (متوفى ﺣ ۳۰۰؛ سزگین، ج ۳، ص ۲۵۸) مى‌رسد. در این گونه آثار، ماهیت و خواص دارویى مواد یا نام بیماریها و داروهاى درمان‌کنندة آنها همانند تقویمها در قالب جدولهاى افقى و عمودى درج شده‌است. پس از کتاب یوحنا کتاب تقویم الصِّحَّة* ابن‌بطلان (متوفى ۴۴۴)، کتاب تقویم‌الابدان فى تدبیر الانسان* از ابن‌جزله (متوفى ۴۷۳یا۴۹۳)، تقویم‌الأدویة‌المفردة از ابوسعید علائى مغربى (متوفى ۵۵۷؛ ششن و همکاران، ص ۲۹۵ـ۲۹۶) و نیز تقویم‌الأدویة‌المفردة از حُبَیش تفلیسى* (قرن ششم؛ همان، ص ۱۹۷ـ۱۹۸) از این دسته آثار محسوب مى‌شوند.از رساله‌هاى «اَبدال» (دربارة جانشین ساختن دارویى مفرد یا مرکّب با دارویى دیگر؛ در این‌باره ← بدل*) چند نمونه به‌جا مانده است. سابقة تهیة چنین آثارى در پزشکى دورة اسلامى به ترجمة حنین‌بن‌اسحاق از کتابٌ فى‌اَبدال‌ الادویةِالمفردة والاشجار و الصُموغ و الطین مى‌رسد (سزگین، ج ۳، ص ۲۱ـ ۲۲؛ ششن و همکاران، ص ۳۱۲). همچنین، از جالینوس کتابِ ابدال‌الادویة ترجمه شده‌است (← ششن و همکاران، ص۱۵۹). از میان آثار داروشناسان و گیاه‌داروشناسان دوره اسلامى، رسالة فى ابدال الادویة و ما یقوم مقام غیرها منها از ماسَرجویه بصرى (متوفى ۱۰۱؛ ← سزگین، ج ۳، ص ۲۲۴؛ ششن و همکاران، ص ۳۴۰) و ابدال الأدویة از رازى (ششن و همکاران، ص ۱۱۰؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى‌خطى پزشکى، ص۳۲۴) نیز تا امروز مانده‌اند.در میان آثارى که به طرح داروهایى بر اساس بیماریهاى یک موضع خاص از بدن مى‌پردازند، چند رساله با عنوان الأدویة القلبیة وجود دارد. از جمله الأدویةُالقلبیةُ از ابن‌سینا (← مهدوى، ص ۲۳ـ۲۴؛ ششن و همکاران، ص ۵۷ـ۵۸)، نیز الأدویة‌القلبیة از نجیب‌الدین سمرقندى که به نام قوانین استعمال‌الأدویة‌القلبیة نیز معرفى شده‌است (← فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۶۰۴).از دیگر دارونامه‌هاى مهم پزشکى دورة اسلامى از المعتمدُ فى‌الادویةِالمفردة از یوسف‌بن عمر غسّانى (متوفى ۶۹۶؛ ← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۵۳۲ـ۵۳۳؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۶۲۶)، الاعتمادُ فى‌الادویةِالمفردة از ابن‌جزّار (متوفى ۳۶۹؛ ← ششن و همکاران، ص ۲۹) و إعمارُالادویةِالمفردةِ، یا إعمارُالعقاقیرِ، از خلف‌بن عباس زهراوى (متوفى ﺣ ۴۰۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۳۶۲ـ۳۶۳) مى‌توان نام‌برد.رسائل و کتابهاى مستقل. هم‌زمان یا مدت کوتاهى پس از رواج ترجمه‌هایى از آثار دانشمندان یونانى در زمینة داروشناسى، نخستین آثار مستقل و تألیفى در این زمینه را داروشناسان یا گیاه‌داروشناسان دورة اسلامى پدید آوردند. از جمله یوحنابن ماسویه از خاندان ابن‌ماسویه* ــ که در دوره‌اى از حکومت هارون‌الرشید (۱۷۰ـ۱۹۳) تا زمان متوکل (ﺣک : ۲۳۲ـ۲۴۷) در بغداد مى‌زیست ــ کتاب اصلاح‌الادویة‌المُسهِلة (ابن‌ندیم، ص ۳۵۴؛ سزگین، ج ۳، ص ۲۳۳ـ۲۳۴) را تألیف کرد. آثار داروشناسى در نخستین قرون اسلامى به دو دسته تألیفاتِ پیش از ترجمة کتاب دیوسکوریدس و آثار پس از ترجمه و تحت تأثیر آن تقسیم مى‌شوند. از جمله آثار دسته نخست الاقراباذین شاپوربن سهلِ پیشگفته است که به نوشتة ابن‌ندیم (ص ۳۵۵) در ۲۲ باب تألیف شد (نیز ← سزگین، ج ۳، ص ۲۴۴؛ نیز ← ادامة مقاله).عیسى‌بن على، از شاگردان حنین نیز کتاب المنافع الَّتى تُسْتفاد مِن اعضاءِالحیوانِ (ابن‌ندیم، همانجا) را در معرفى آن بخش از اعضاى جانوران که در امور دارویى و پزشکى به کار مى‌آیند، تألیف کرد. این آثار با مجموعه‌هایى از کنّاشها (از جمله کنّاش ابن‌سرابیون و کنّاش ابوالحسن على‌بن سهل طبرى؛ همانجا) و آثارى که در آنها دربارة بعضى خواص دارویى کانیها نیز بحث شده‌است (از جمله، کتاب‌ الجوهر و اصنافُه از محمدبن شاذان جوهرى)، تکمیل مى‌گردد (همان، ص ۳۷۹).در میان نویسندگان و پزشکان دورة اسلامى، ابوقریش عیسى متطبب که در دورة عباسى (۱۳۲ـ۶۵۶) مى‌زیسته، نخستین کسى است که از او با عنوان داروشناس یاد شده است (← محمد زهیربابا، ۱۹۷۷، ص ۵۷۷)؛ هر چند اثرى از او نمانده است. در همین دوران، نخستین کسى که رویکردهاى داروشناختى (صیدلانى) در آثارش غالب بوده، یوحنابن ماسویه است (همان، ص ۵۷۸).پس از ترجمه کتاب دیوسکوریدس، دست‌کم نگاه شمارى از داروشناسان دورة اسلامى به بررسى این کتاب و تطبیق دانسته‌هاى ذکر شده در آن با پدیده‌هاى دارویى بخشهاى مختلفى از سرزمینهاى اسلامى معطوف شد. شرحها و تفاسیر این کتاب، خود باعث رواج ادبیات داروشناختى خاصى بین دانشمندان و نویسندگان دورة اسلامى گردید (براى آگاهى از تفاسیر و شروح مختلف این کتاب ← سزگین، ج ۳، ص ۵۹ـ ۶۰؛ محمدزهیربابا، ۱۹۷۹، ص ۱۸۵ـ ۱۹۱؛ شرحٌ لِکتابِ دیاسقوریدوس فى هَیُولَى‌الطبّ ، ج ۱، مقدمة دیتریش ،ص ۶ـ۷). ابن‌جُلجُل (پزشک و داروشناس اندلسى، متوفى بعد از ۳۸۴) نیز با نگارش مقالةٌ فى ذِکْرِالاَدویةِ الّتى لَمْیَذْکُرْها دِیُسقوریدوس فى کتابه مِمّا یُسْتَعْمَلُ فى صِناعةِالطب (← سزگین، ج ۳، ص ۳۰۹) عملاً استدراکى بر کتاب دیوسکوریدس نوشت. تقریباً سه قرن پس از ابن‌جلجل، ابن‌بیطار (گیاه‌شناس و داروشناس اندلسى، متوفى ۶۴۶) تفسیرُ کتابِ دیاسقوریدوس فى‌الادویة‌المفردة را به صورت واژه‌نامه‌اى یونانى ـ عربى و شامل برابرهاى نام داروهاى ذکر شده در کتاب دیوسکوریدس تألیف کرد (دربارة این کتاب ← شهابى، ص ۰۵ـ۱۱۲).اگرچه در موارد متعدد، خط سیر تألیف آثار داروشناسى و گیاه‌داروشناسى در دورة اسلامى نشان از تأثیرپذیرى آنان از متون پایه دیگر به‌ویژه کتاب دیوسکوریدس و بعضى دیگر از دانشمندانِ عموماً یونانى دارد، اما به نظر مى‌رسد سنّت استفاده از منابع، تنها تکیه‌گاه مؤلفان این گونه آثار در طى دورة اسلامى نبوده است. نوشتة ابوریحان بیرونى (۱۳۷۰ش، ص ۱۵) دربارة اینکه او نام گیاهان را از فردى یونانى ساکن خوارزم مى‌پرسید، یکى از شواهد وجود سنّتى شفاهى براى شناسایى نامهاى مختلف گیاهان و البته آگاهى از خواص دارویى آنهاست (دربارة این سنّت شفاهى ← ابوریحان بیرونى ، ۱۹۷۴، مقدمة کریموف ، ص ۳۶؛ سمرقندى ، مقدمة لوى ، ص ۲۰ـ۲۱). این سنّت شفاهى، به‌ویژه از نظر تداوم انتقال دانش در موضوع داروشناسى بین نسلهاى مختلف نویسندگان دورة اسلامى، در خور توجه به نظر مى‌رسد.آگاهى از نامهاى مختلف هر دارو و شناسایى آنها از مهم‌ترین ارکان داروشناسى دورة اسلامى بوده است (← روغنى، ص ۲۰۴ـ۲۰۵، که شناسایى نام صحیح داروها را در کنار شناخت ماهیت، شناخت طبایع و شناخت بدلِ داروها چهار رکن اساسى داروشناسى دوره اسلامى مى‌داند). گستردگى نام داروها و از آن جمله گیاهان و پراکندگى آنها در سراسر کشورهاى اسلامى عملاً مشکل بزرگى براى شناسایى دقیق این نامها و یکى از معضِلات کار داروشناسان و پزشکان بوده است. دست‌کم در دو حکایت، یکى به‌نقل ابوریحان بیرونى (۱۳۷۰ش، ص ۱۶) و دیگرى به نقل ابن‌جلجل (ص ۹۵) بر موضوع شناسایى نام داروها تأکید شده است. برپایة توضیحى که ابوریحان بیرونى (۱۳۷۰ش، همانجا) دربارة وجود فرهنگهاى واژگانى مشتمل بر تفسیر نام داروها داده است، کوشش براى کسب آگاهى از نامهاى گوناگون دارویىِ خاص در زمان او نیز صورت مى‌گرفته است. چند قرن پیش از ابوریحان بیرونى، گروهى از نویسندگان (با رویکردى عموماً لغت‌شناسانه) براى معرفى اسامى گوناگون داروها کوشیده بودند. آن دسته از کتب که به‌ویژه در آنها از نامهاى گوناگون گیاهان بحث مى‌شده، عموماً عنوان النبات (ناظر بر ذکر نامهاى گوناگون گیاهان) داشته است، از جمله کتاب النبات و الشجر از ابوسعید عبدالملک‌بن قریب اصمعى (متوفى ۲۱۶)، کتاب‌النبات هشام‌بن ابراهیم کرمانى، کتاب‌النبات ابوزید انصارى (متوفى ۲۱۵)، کتاب‌الشجر و النبات از احمدبن حاتِم (متوفى ۲۳۱؛ روغنى، ص ۱۶۸) و از همه مهم‌تر، کتاب‌النبات ابوحنیفه دینورى (متوفى ۲۸۱ یا ۲۸۲ یا قبل از ۲۹۰؛ دربارة این کتاب ← سزگین، ج ۴، ص ۳۴۳؛ براى نمونه‌هایى از تطبیق آراى دینورى درمورد نام مواد دارویى ← مغربى، ص ۵۳۷ـ۵۴۳). این کتب با همان رویکرد تبیین نامهاى گیاهان و نه بررسى ماهیت یا خواص دارویى یا جایگزین آنها پدید آمدند. موضوع تألیف آثارى دربارة نامهاى گیاهان به پیدایش انواع کتاب‌النبات محدود نماند؛ علاوه بر آنکه نام گیاهان در کتابهاى داروشناسى وارد شد (ناظر به یکى از چهار رکن دانش داروشناسى، شناسایى نام گیاهان)، در قرون پس از ابوریحان بیرونى تألیف آثارى که در آنها فقط به ذکر انواع نامهاى داروها (و عموماً گیاهان) اکتفا مى‌شد نیز ادامه یافت. براى نمونه ابن‌میمون (متوفى ۶۰۱) در کتاب شرح اسماءالعقّار خود همین روش را برگزید. وى در این کتاب (ص ۳) نوشته که کتاب را از آن رو کم حجم نوشته است که بتوان به راحتى نامها را از بر کرد.در میان آثار داروشناسى به زبان عربى ــ که محتواى آنها معرفى داروها و تبیین خواص دارویى مواد است ــ به نظر مى‌رسد پس از الصیدنة فى‌الطب ابوریحان بیرونى (دربارة این کتاب ← بیرونى*، ابوریحان، بخش ۴ : داروشناسى) مهم‌ترین کتاب از ابن‌جزله با عنوان مِنهاج‌البیان فى مایَسْتعمِلُه‌الانسانُ باشد. مانند بسیارى از کتب این موضوع، ابن‌جزله نیز بر اساس حروف الفباى نام مواد به ذکر خواص آنها پرداخته است (دربارة این کتاب ← حمارنه، ص ۲۹۰ـ۲۹۴؛ نقشبندى، ص ۳۶۸ـ ۳۶۹). پس از این کتاب، ابوعبداللّه محمد ادریسى الجامعُ لِصفاتِ اَشتاتِ النبات را تألیف کرد (← ششن و همکاران، ص ۱۳۲). احتمالاً هم‌زمان با ادریسى، ابوجعفر احمدبن محمد غافقى الجامعُ فى‌الادویةِالمفردةِ را تألیف کرد (← روغنى، ص ۱۱۰ـ ۱۱۱؛ نیز ← افشار و دانش‌پژوه، ج ۱، ص ۱۹۵ـ ۱۹۶)، در قرن هفتم ابن‌بیطار الجامعُ لِمفرداتِ الادویةِ والاغذیة*ِ را تألیف کرد که از مبسوط‌ترین تألیفات داروشناسى دورة اسلامى است. در تحقیقات بعدى معلوم شد که این کتاب در واقع نسخه‌اى است از کتاب غافقى با نقل‌قولهایى از مؤلفان بعدى که ابن‌بیطار آنها را گرد هم آورده و به کتاب غافقى افزوده است (← غافقى، ج ۱، قسم ۱، مقدمه مایرهوف و جورجى صبحى، ص ۳۳). ابوالمُنى داوودبن ابى‌نصر (مشهور به کوهین عطار هارونى، متوفى پس از ۶۵۸) نیز منهاج‌الدُّکّان و دستورالاعیان فى أعمال وتراکیب الادویة‌النافعة للابدان (فیمایستعمله الانسان) را نوشت که این کتاب هم از آثار مهم داروشناسى دوره اسلامى به شمار مى‌رود (دربارة این کتاب ← حمارنه، ص ۳۲۰ـ۳۲۵؛ ره‌آورد، ص ۴۵۹ـ۴۶۱؛ براى آگاهى از نسخه‌هاى باقیمانده از این کتاب ← ششن و همکاران، ص۳۳۷؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى‌خطى پزشکى، ص۵۲۵).همچنین، ابن‌نفیس (متوفى ۶۸۱) الشامل فى‌الصناعة‌الطبیة را تألیف کرد. داورى درباره برترى یکى از دو اثر الشامل ابن‌نفیس و الجامع ابن‌بیطار بر دیگرى، به‌عنوان بزرگ‌ترین و مبسوط‌ترین اثر داروشناسى به زبان عربى، دشوار است؛ اما در بسیارى موارد، شرح و تفصیل ابن‌نفیس از داروها بسیار بیش از آن چیزى است که در کتاب ابن‌بیطار آمده است (قس ابن‌بیطار، ج ۱، ص ۷۳ـ۷۴، توضیح دربارة گیاه بابونه (بابونج) با نوشتة ابن‌نفیس، ج ۴، ص ۲۵ـ۴۱ دربارة همین دارو). در قیاس مى‌توان گفت ابن‌نفیس مفصّل‌تر از ابن‌بیطار به معرفى داروها پرداخته در حالى که ابن‌بیطار بیش از هر چیز به ذکر منابع نوشته‌هاى خود به‌ویژه آراى دیوسکوریدس و مانند آن اهتمام داشته است. پس از الشامل، کمتر کتابى با این وسعت در داروشناسى دورة اسلامى پدید آمده است.از مشهورترین آثار گیاه‌داروشناسى قرن هشتم مالایَسَعُ الطبیبُ جَهْلَه، نوشتة ابن‌کُتْبى* (متوفى ۷۵۴)، است. در حالى که این کتاب رونوشتى از بخشهایى از الجامع ابن‌بیطار (با کاستیها و فزونیهایى) محسوب مى‌شود (← نقشبندى، ص ۳۰۹ـ۳۱۰؛ عرفانیان، ج ۱۹، ص ۵۰۶ـ۵۰۷؛ لوکلر ، ج ۲،ص ۲۶۱ـ۲۶۴). در قرن دهم داوودبن عمر انطاکى (متوفى ۱۰۰۸) تذکرةُ اولى‌الالبابِ والجامعُ للعجبِ العُجاب را در چهار باب تألیف کرد (براى آگاهى بیشتر دربارة این کتاب ← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۹۴ـ۹۶؛ براى آگاهى از نسخه‌هاى به‌جا مانده از این کتاب ← ششن و همکاران، ص ۲۲۶ـ۲۲۸؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۱۵۸ـ۱۵۹).آثار غیرمستقل. در مقایسه با آثارى که به موضوع شناسایى داروها اختصاص دارد، باید گفت آثارى که فقط بخشى از آنها به این موضوع پرداخته و به نوعى شامل مجموعة وسیع‌ترى از دانسته‌هاى دارویى یا گیاه‌دارویى مى‌شود، بسیار زودتر پدید آمده است. از جمله این کتب، فردوس‌الحکمة نوشتة على‌بن سهل طبرى (متوفى ۲۵۰) است که «نوع» ششم آن به موضوع معرفى شکلهاى گوناگون روش استفاده از داروها، معرفى ادویه مفرد و عقاقیر، اعضاى نافع بدن حیوانات و معرفى داروهاى مرکّب اختصاص دارد (← ص ۳۷۴ـ۵۰۰). از محمدبن زکریاى رازى نیز دست‌کم دو کتاب در اختیار است که بخشى از آنها دربارة داروشناسى است. اینها به جز آثار مختلف رازى است که هر کدام دربارة یکى از موضوعهاى داروشناختى است، مانند کتاب ابدال‌الادویة (← سزگین، ج ۳، ص ۲۸۶) و رسالة فى ادویة ‌العین و علاجِها (همان، ج ۳، ص ۲۹۰) و منافع‌السکنجبین (همان، ج ۳، ص ۲۸۸). موضوع و مباحث کتابهاى ۲۰ و ۲۱ الحاوى فى‌الطب رازى و مقاله سوم از المنصورى فى‌الطب او نیز معرفى غذاها و داروهاست.مقالة دهم از جزء دوم کتاب کامل‌الصناعة‌الطبیة نوشتة على‌بن عباس مجوسى اهوازى نیز در ۵۶ باب به معرفى ادویه مفرد مى‌پردازد.بخش وسیعى از کتاب التصریف لِمَنْ عَجَزعَن‌التألیف نوشته ابوالقاسم خلف‌بن عباس زهراوى به موضوع داروها اختصاص دارد. در این کتاب، بخشهایى از جمله دربارة معرفى روشهاى استفاده از داروها (← ج ۱، ص ۳۶۵ـ۴۹۳)، داروهاى نافع براى امور خاص (ج ۱، ص ۴۹۳ـ۵۰۲)، داروهاى مختص دهان و دندان و حلق (ج ۱، ص ۱۰۰ـ۱۲۸) و نیز خواص دارویى انواع گیاهان (ج ۲، ص ۲۷۴ـ۳۳۱) وجود دارد.از میان مقالات صدگانه کتابُ الِمأَةِ فى الطب ابوسهل مسیحى جرجانى (متوفى ۴۰۱)، کتابهاى ۱۲ تا ۱۷، دربارة غذاها و نوشیدنیها و کتابهاى ۲۹ تا ۳۲ دربارة مواد دارویى است (← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۴۷۴ـ۴۷۶).کتاب پنجم از القانون فى‌الطب ابن‌سینا دربارة داروهاى مرکّب است. در قرن ششم، هِبة‌اللّه‌بن جمیع اثرى با عنوان الاِرشاد ُلِمصالحِ الانفُسِ و الأجساد را در چهار مقاله نوشت. مقالة دوم این کتاب دربارة ادویه مفرد و مقالة چهارم آن نیز دربارة ادویة مرکّب است (← حمارنه، ص ۳۰۶ـ۳۰۸). دیگر کتاب در این باره در قرن ششم، المُختارُ فى‌الطبّ نوشتة على‌بن احمدبن على‌بن هَبَل بغدادى است که کتاب دوم و سوم از مجموع پنج کتاب آن به ترتیب دربارة داروهاى مفرد و مرکّب است (← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۵۱۴). در قرن هفتم، محمودبن الیاس نجم‌الدین شیرازى، کتاب الحاوى فى‌علم‌التداوى را تألیف کرد که مقالات چهارم و پنجم آن در موضوع داروهاى مفرد و مرکّب است (← همان، ج ۱۹، ص ۱۴۴ـ۱۴۶) و در قرن هشتم قانونچه، تألیف محمود چغمینى، اثرى است که مقالة دهم (آخرین مقاله) آن دربارة معرفى خواص دارویى خوردنیها و نوشیدنیهاست.بررسى عمومى نام و موضوع آثار. آثار راجع به شناسایى گیاهان دارویى به دو دسته تقسیم مى‌شود: آثار دربارة داروهاى مفرد گیاهى با عنوان الادویة‌المفردة و نیز عقّار یا عَقاقیر (از ریشه سریانى و به معنى بیخ و ریشه؛ نیز ← ابوریحان بیرونى، ۱۳۷۰ش، ص ۹ـ۱۰؛ ۱۹۷۴، همان مقدمه، ص ۳۶) و داروهاى گیاهى مرکّب با عنوان الادویة‌المرکّبة و نیز قرابادین. در کنار این تقسیم‌بندى، نام بسیارى از آثار نشان‌دهندة ماهیت داروشناختى آنهاست؛ از جمله، رسائلى با عناوین اصول التراکیب و ترکیب‌الادویة دربارة روشهاى ترکیب داروها؛ آثارى دربارة داروهایى براى درمان بخش یا عضوى از بدن انسان مانند رسائل مربوط به داروهاى قلب با عنوان الادویة‌القلبیة؛ آثار مربوط به آموزش استفاده خاصى از داروها یا روش استفاده خاصى از آنها مانند آثار الادویة‌المسهلة یا ایارجات؛ آثارى که در آنها داروها به صورت جدول و همانند تقویمها، عموماً با عنوان تقویم‌الابدان یا تقویم‌الادویة، معرفى شده‌اند؛ و سم‌نامه‌ها یا کتاب‌السموم که معرف انواع زهرها و پادزهرها هستند.دارونامه‌هاى فارسى. تدوین دارونامه‌هاى مختلف به زبان فارسى از ایران آغاز شد اما با توجه به رواج زبان فارسى در طى دورة زمانى نسبتاً طولانى در شبه‌قارة هند، بسیارى از متون داروشناسى به زبان فارسى در این سرزمین نیز تألیف گردید. در این بخش از مقاله، دارونامه‌هاى تألیف شده در ایران و هند معرفى مى‌شوند :الف) دارونامه‌هاى تألیف شده در ایران. به جز بخش کوچکى از کتاب هدایة‌المتعلمینِ فى‌الطب* اَخَوینى بُخارى (متوفى ﺣ ۳۷۱؛ ص ۶۳۰ـ۶۴۳) که به معرفى سموم اختصاص دارد و از جمله نخستین سم‌نامه‌هاى موجود به زبان فارسى است، کهن‌ترین دارونامة فارسى موجود الابنیة عن حقایق الادویة (یا روضة‌الانس و منفعة‌النفس) تألیف ابومنصور موفق‌بن على هروى (زنده در قرن پنجم) است که احتمالاً بین سالهاى ۴۳۰ تا ۴۴۵ تألیف شده است (خالقى مطلق، ص ۶۶۵). یکى از معدود دست‌نویسهاى این کتاب، کهن‌ترین دست‌نویس تاریخ‌دار به زبان فارسى به حساب مى‌آید (براى آگاهى از پژوهشهاى انجام شده دربارة این کتاب ← هروى، مقدمة ایرج افشار و على‌اشرف صادقى، ص سى‌وهفت ـ چهل؛ نیز ← الابنیة عن حقایق‌الادویة*). الابنیة نمونه کاملى از دارونامه‌ها، چه در زبان فارسى و چه در زبان عربى، به شمار مى‌رود که در آن، مانند روش به کار رفته در همة دارونامه‌هاى کامل و جامع، ضمن ذکر خواص داروها، به انواع مختلف داروها، شامل گیاهان و جانوران و کانیها، پرداخته شده است.در میان آثار فارسى داروشناسى از مهم‌ترین آثار، مجموعه نوشته‌هاى اسماعیل‌بن حسین جرجانى* است که تقریباً در تمام آثار پزشکى او بخشى دربارة داروها (شامل داروهاى مفرد و مرکّب و با منشأهاى سه‌گانه) وجود دارد. مهم‌ترین و گسترده‌ترین این نوشته‌ها بخشهایى از ذخیرة خوارزمشاهى است که در آن جرجانى ابتدا به توضیح درباره داروهاى داراى منشأ حیوانى پرداخته (← ص ۶۴۵ـ۶۵۱) و در پى آن کتاب قرابادین را به ذخیرة خوارزمشاهى افزوده است (← ص ۶۵۱ـ ۷۴۵؛ براى آگاهى از عناوین بابهاى این دو بخش از ذخیرة خوارزمشاهى ← اسماعیل‌نسب، ص ۴۸ـ۸۵؛ نیز ← ذخیرة خوارزمشاهى*)، اما جرجانى در دیگر کتاب خود، کتاب الأغراض الطّبیة والمباحث‌العلائیة، با روش دیگرى به ذکر داروها پرداخته است. او در این کتاب، داروها را به سه دسته تقسیم کرده است : داروهایى که عموماً به صورت غذا مصرف مى‌شوند (← ص ۵۸۵ـ۶۰۱)؛ داروهایى با منشأ حیوانى (ص ۶۰۱ـ۶۰۹)؛ داروهایى با منشأ گیاهى و منشأ کانى (ص ۶۰۹ـ۶۳۸). او سپس به داروهاى مرکّب پرداخته است (← ص ۶۳۹ـ۷۱۵). در مقابل، جرجانى در دیگر اثر پزشکى خود، یادگار، برخلاف دو کتاب قبلى به جاى آنکه بخشى را به داروها اختصاص دهد ترجیح داده است که هنگام ذکر نام بیماریها روش استفاده از داروها و نیز ترکیب آنها را براى علاج آن بیمارى شرح دهد (براى نمونه ← ص ۱۱۶ـ۱۱۸، در توضیح پاره‌اى داروهاى مفید براى معده). در بررسى نقش اسماعیل جرجانى در تکوین تألیف آثارى در زمینة داروشناسى به زبان فارسى توجه به دو نکته مهم است: یکى آنکه جرجانى عملاً در جریان تهیة مجموعه‌اى از آثار، بنا را بر مختصرکردن کتاب دیگر گذارده و، براى نمونه، کتاب الاغراض‌الطبیة را از مختصر کردن ذخیرة خوارزمشاهى پدید آورده است (← جرجانى*، اسماعیل‌بن حسین)؛ به همین دلیل، شباهتها و تکرارهاى زیادى نیز در بحث داروها به چشم مى‌خورد. دیگر آنکه به نظر مى‌رسد تألیف بخش وسیعى از ذخیرة خوارزمشاهى که موضوع آن معرفى داروهاست، تحت تأثیر همین بخشها از کتاب قانون ابن‌سینا صورت گرفته است. جرجانى خود در انتهاى کتاب نهم ذخیرة خوارزمشاهى (ص ۶۵۱) نوشته است که تألیف کتاب را به اتمام رسانده و در ابتداى کتاب دهم (ص ۶۵۱ـ۶۵۲)، که به معرفى داروها اختصاص دارد، نوشته است که در ابتدا قصد نداشته چنین بخشى را در کتاب درج کند، اما در نهایت ترجیح داده است در ذخیرة خوارزمشاهى چنین بخشى وجود داشته باشد.یکى از مهم‌ترین دارونامه‌هاى فارسى در سال ۷۷۰، اختیارات بدیعى، تألیف زین‌العابدین على‌بن حسین انصارى شیرازى است. این کتاب به دلیل اشتمال آن بر تعداد زیادى از داروهاى مفرد و مرکّب و نیز به‌سبب آثارى که به عنوان ذیل، حاشیه و شرح بر آن تألیف شده، اثر مهمى در تکوین دارونامه‌هاى فارسى داشته است (براى آگاهى از فصول این کتاب ← منزوى، ج ۵، ص ۳۲۶۷؛ براى آگاهى از نسخه‌هاى خطى باقى‌مانده از این کتاب ← همان، ج ۵، ص ۳۲۶۷ـ۳۲۶۹؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۲۷۴ـ۲۸۲؛ نیز ← اختیارات بدیعى*). نخستین ذیل بر این کتاب را فرزند مؤلف با نام حسین‌بن على شیرازى، با عنوان اِصْحاح‌الادویه در ۷۷۰ پدید آورد که کوششى است در ضبط نام صحیح گیاهان و داروها در اختیارات بدیعى (براى آگاهى بیشتر دربارة اِصحاح‌الادویه ← عرفانیان، ج ۱۹، ص ۱۷ـ ۱۸؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۲۶۹). اختیارات قطب شاهى از میرمحمدمؤمن‌بن على مؤمن استرآبادى (تألیف در ۹۸۲)، از شروح اختیارات بدیعى (منزوى، ج ۵، ص ۳۲۷۰) و اختیارات نظامى از نظام‌الدین احمد گیلانى (تألیف در قرن یازدهم؛ همانجا) از گزیده‌هاى اختیارات بدیعى محسوب مى‌شوند.تحفة حکیم مؤمن تألیف محمدمؤمن حسینى تنکابنى، مشهور به حکیم مؤمن*، در ۱۰۸۰ ــ که به نام تحفة‌المؤمنین نیز شناخته مى‌شودــ از آخرین کتب داروشناسى دورة اسلامى و به زبان فارسى است (دربارة این کتاب ← همان، ج ۵، ص ۳۳۴۷ـ۳۳۵۰، نیز ← تحفة‌المؤمنین*). البته باید در نظر داشت یکى از بخشهاى مهم در دارونامه‌هاى زبان فارسى آثارى است که از عربى به فارسى ترجمه شده، برخى از این آثار عبارت‌اند از: دو ترجمة فارسى از کتاب دیوسکوریدس که نخستین ترجمه را على‌بن شریف حسینى در ۸۶۷ انجام داده است (← منزوى، ج ۵، ص ۳۳۶۱ـ۳۳۶۲؛ دربارة بعضى نکات فنى و روش این ترجمه ← دیوسکوریدس، ۱۳۸۳ش، همان مقدمه، ص ۱۵ـ۱۶) و ترجمة دوم به همت غیاث‌الدین محمد رضوى و پیش از ۱۰۶۸ صورت گرفته است (← دانش‌پژوه، دفتر ۸ ، ص ۳۷). این آثار ترجمه‌هایى لفظ به لفظ از متن اصلى به شمار مى‌روند. هر دو ترجمه از متن عربى کتاب دیوسکوریدس است که توسط مهران‌بن منصوربن مهران و در قرن ششم انجام شد (← دیوسکوریدس، همانجا؛ همان، ترجمة فارسى، گ ۳ر)؛ ترجمة فارسى کتاب‌الصیدنة‌فى الطب ابوریحان بیرونى که در قرن هفتم و به همت ابوبکر على‌بن عثمان کاسانى انجام شد (← ابوریحان بیرونى، ۱۳۷۰ش، مقدمة زریاب، ص بیست‌وچهار ـ سى‌وسه؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۵۲۷ـ۳۵۲۸)؛ ترجمة تقویم‌الصحة ابن‌بطلان (← منزوى، ج ۵، ص ۳۳۸۶)؛ چند ترجمه از منهاج‌البیان ابن‌جزله (← همان، ج ۵، ص ۳۳۶۶ـ۳۳۶۷)؛ و نیز چند ترجمه از الأدویة‌القلبیة ابن‌سینا (← همان، ج ۵، ص ۳۲۷۲).ترجمه‌هاى حیاة‌الحیوان الکبرى از کمال‌الدین دمیرى (← همان، ج ۵، ص ۳۸۳۴ـ۳۸۳۵) و نیز ترجمة جواهرنامه‌هایى منتسب به هرمس (← همان، ج ۵، ص ۳۸۰۶) و افلاطون (همان، ج ۵، ص ۳۸۱۶؛ نیز ← جواهرنامه*) نیز در همین سیاق، در خور ذکر است.بخشى از نوشته‌هایى که در موضوع داروشناسى قرار گرفته، اما مستقیماً به داروها نمى‌پردازند، سم‌نامه‌ها هستند که نمونه‌هاى متعددى از آنها وجود دارد. از جمله عمادالدین محمود شیرازى دو کتاب معرفة‌السموم (همان، ج ۵، ص۳۷۱۳ـ ۳۷۱۴؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى‌خطى پزشکى، ص ۴۲۶) و فادزهر (فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۴۲۷) را در این موضوع تألیف کرده است. کتاب تدارک‌السموم از غیاث طبیب (منزوى، ج ۵، ص ۳۳۵۳ـ ۳۳۵۴) و تحفة‌الخوانین از ملامحسن همدانى (همان، ج۵، ص۳۳۳۷ـ ۳۳۳۸) نیز از جمله این آثارند. بخشى دیگر از این سم‌نامه‌ها زیر عنوان رساله‌هاى پادزهر (← همان، ج ۵، ص ۳۳۲۷ـ۳۳۲۸) و نیز تریاق، از جمله تریاق اعظم از عبدالکریم گیلانى (← همان، ج۵، ص۳۳۶۸ـ۳۳۶۹)، معرفى شده‌اند (نیز ← پادزهر*؛ زهر*).ب) دارونامه‌هاى فارسى تألیف شده در شبه‌قاره هند. دارونامه‌هاى فارسىِ تألیف شده در شبه‌قاره از نظر تعداد، بخش وسیعى را بین تمام دارونامه‌هاى فارسى به خود اختصاص داده‌اند (← ادامة مقاله). یکى از مهم‌ترین ویژگیهاى این نوشته‌ها حجم بسیار زیاد آنها (در مقایسه با دارونامه‌هاى تألیف شده در ایران) است، به طورى که حجم متوسط هر یک از این دارونامه‌ها به مراتب از دارونامه‌هاى تألیف شده در ایران بیشتر است (براى گزارشى از تاریخ و پیدایى دارونامه‌هاى فارسى در این سرزمین ← نیّر واسطى، ص ۷۱ـ۷۴). در عین حال، یکى از دلایل گسترش حجمى دارونامه‌هاى فارسى شبه‌قاره، ورود نام گیاهان بومى این سرزمین، به زبانهاى سنسکریت (در متون متقدم) و اردو (در متون متأخر) در کنار دیگر نامهاى گیاهان (شامل نام گیاهان، داروها و نیز مترادفهاى آنان) بوده است.در میان متون پزشکى، داروشناسى و گیاه‌داروشناسى فارسى شبه‌قاره، مهم‌ترین طیف آثار مرتبط با دارونامه‌ها، قرابادینهاست (براى آگاهى از نام مهم‌ترین این قرابادینها ← منزوى، ج ۵، ص ۳۶۲۹ـ۳۶۴۲؛ نیز ← ادامة مقاله). تقریباً در همة آثار پزشکى تألیف شده در شبه‌قاره، بخشى در معرفى داروها به ویژه گیاهان دارویى و تفصیل خواص دارویى آنها وجود دارد. اما از نظر محتوا، شمارى از این متون صرفاً به معرفى داروهاى مفرد، قرابادینها و روشهاى درمان بیماریها با استفاده از داروها (عموماً با منشأ گیاهى) پرداخته است و شمارى نیز واژه‌نامه‌هاى چند زبانه در معرفى نام داروها و مترادفهاى آنان به زبانهاى مختلف، به‌ویژه زبانهاى محلى هندوستان، است. ظاهراً کهن‌ترین اثر در این زمینه، مجموع ضیایى تألیف محمدرشید زنگى عمر غزنوى، مشهور به مبارکباد، است که در ۷۳۰ تألیف شده و بخشى از آن به معرفى گیاهان دارویى اختصاص دارد (نیّر واسطى، ص ۸۴؛ نیز ← منزوى، ج ۵، ص ۳۶۸۷).دیگر آثار در این زمینه عبارت‌اند از: معدن‌الشفاى سکندرشاهى از بهواه‌خان‌بن خواص‌خان (تألیف در ۹۱۸؛ ← استورى ، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۳۱ـ۲۳۲؛ منزوى، ج ۵،ص ۳۷۱۱ـ۳۷۱۲)؛ دستورالعلاج از سلطان على خراسانى گنابادى (تألیف بین سالهاى ۹۳۰ـ۹۳۳؛ استورى، ج ۲، بخش ۲، ص۲۳۳ـ۲۳۴؛ منزوى، ج۵، ص۳۴۵۴ـ۳۴۵۵)؛ ریاض‌الادویه از یوسفى‌هروى (تألیف در ۹۴۶؛ استورى، ج۲، بخش ۲، ص۲۴۰؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۴۸۹)؛ قرابادین شفایى یا قرابادین مظفرى از میرمظفربن محمد حسینى شفایى (تألیف در قرن دهم؛ استورى، ج۲، بخش۲، ص۲۴۵ـ۲۴۶؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۶۳۶ـ ۳۶۳۷)؛ مفردات نامى یا مفردات معصومى از نظام‌الدین میرمحمد معصوم متخلص به نامى (تألیف در اوایل قرن یازدهم؛ استورى، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۵۰؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۷۲۷)؛ گنج بادآورده صاحب‌قرانى از حکیم امان‌اللّه خان امانى (تألیف در ۱۰۳۵؛ استورى، ج۲، بخش۲، ص۲۵۴؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۶۶۲)؛ قرابادین آصفى از حکیم آصف‌الزمان فرنگى (مسیحى؛ تألیف در ۱۰۵۰؛ استورى، ج۲،بخش۲، ص۲۵۸؛ منزوى،ج۵، ص۳۶۳۲)؛ علاجات داراشکوهى یا طب داراشکوهى از عین‌الملک شیرازى (تألیف در ۱۰۵۶؛ استورى، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۵۷؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۵۴۴)؛ الفاظ‌ادویه از مؤلف مذکور (منزوى، ج ۵، ص ۳۲۹۱؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى، ص ۴۴۱ـ۴۴۲)؛ قرابادین معصومى از محمد معصوم‌بن کریم‌الدین شوشترى شیرازى (تألیف در ۱۰۵۹؛ استورى، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۵۸ـ۲۵۹؛ منزوى، ج ۵، ص۳۶۴۱ـ۳۶۴۲)؛ دو کتاب از محمد اعظم‌خان مصطفى‌آبادى، مشهور به ناظم جهان، (تألیف در قرن دوازدهم) شامل اکسیر اعظم یا دستورالعلاج (استورى، ج ۲، بخش ۲، ص ۳۰۱؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۲۸۹ـ ۳۲۹۰)؛ قرابادین اعظم (استورى، ج۲، بخش۲، ص ۳۰۱ـ۳۰۲؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۶۳۳)؛ تشریح الادویه از عین‌الملک شیرازى (همان، ج ۵، ص ۳۳۷۶)؛ قرابادین قادرى از شاه اکبر ارزانى (تألیف در سالهاى ۱۱۲۶ـ۱۱۳۰؛ استورى، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۷۰؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۶۳۸ـ۳۶۳۹)؛ قرابادین سکندرى از حکیم سکندربن حکیم اسماعیل (تألیف در ۱۱۶۲؛ استورى، ج ۲، بخش ۲، ص۲۷۷؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۶۳۵ـ ۳۶۳۶)؛ و مفردات سکندرى از حکیم سکندر مذکور (استورى، ج ۲، بخش ۲، ص ۲۷۶؛ منزوى، ج ۵، ص ۳۷۲۵).یکى از بزرگ‌ترین دارونامه‌هاى فارسى تألیف شده در شبه‌قاره، قرابادین کبیرتألیف عقیلى علوى شیرازى (تألیف در ۱۱۸۵) است که به نام ذخایرالتراکیب نیز شناخته مى‌شود (← منزوى، ج ۵، ص ۳۴۶۷، ۳۶۴۰). این کتاب خود بخش قرابادینِ مجموعه‌ کتابى به نام مجمع‌الجوامع است که بخشى از این مجموعه را میرمحمدحسین‌خان و بخش دیگر آن را علوى‌خان شیرازى تدوین کرده اما کل مجموعه هیچگاه کامل نشده است (براى آگاهى بیشتر دربارة این کتاب ← همان، ج ۵، ص ۳۶۸۵ـ۳۶۸۶). از میان آثار قرن دوازدهم شبه‌قاره نیز مزاج‌الادویه، تألیف غلام رسول قادرى نقشبندى انصارى، در خور ذکر است که بخشى از ادویه مفرد رایج در شبه‌قاره در آن معرفى شده است (← همان، ج ۵، ص ۳۶۹۹).منابع: ابن‌اکفانى، کتاب ارشادالقاصد الى اسنى‌المقاصد، چاپ یوست ویتکام، لیدن ۱۹۸۹؛ ابن‌بیطار؛ ابن‌جلجل، طبقات‌الاطباء والحکماء، چاپ فؤاد سید، قاهره ۱۹۵۵؛ ابن‌میمون، شرح اسماءالعقار، چاپ ماکس مایرهوف، قاهره ۱۹۴۰؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ ابن‌نفیس، الشامل فى‌الصناعة‌الطبیة، چاپ یوسف زیدان، چاپ افست تهران: مؤسسة مطالعات تاریخ پزشکى، طب اسلامى و مکمل، ۱۳۸۷ش؛ ابوریحان بیرونى، الصیدنة؛ اخوینى بخارى؛ عبدالحسین اسماعیل‌نسب، «گزارشى درباره‌ى ساختار و عنوان اجراى کتاب‌هاى قانون از ابن‌سینا و ذخیره‌ى خوارزمشاهى از سیداسماعیل جرجانى»، کتاب ماه علوم و فنون، دورة ۲، سال ۲، ش ۶ (مهر ۱۳۸۷)؛ هوشنگ اعلم، «دفاع از ابن‌البیطار اندلسى در برابر پسر حاج زین‌عطار شیرازى»، در بیرشک‌نامه، ]تدوین [موسى اکرمى، تهران: دانشگاه شهید بهشتى، ۱۳۷۷ش؛ ایرج افشار و محمدتقى دانش‌پژوه، فهرست کتابهاى خطى کتابخانة ملى ملک، ج ۱، تهران ۱۳۵۲ش؛ اسماعیل‌بن حسین (حسن) جرجانى، ذخیره خوارزمشاهى، چاپ عکسى از نسخه‌اى خطى، چاپ على‌اکبر سعیدى سیرجانى، تهران ۱۳۵۵ش؛ همو، کتاب الأغراض‌الطبیة و المباحث العلائیة، عکس نسخه مکتوب در سال ۷۸۹ هجرى محفوظ در کتابخانة مرکزى دانشگاه تهران، تهران ۱۳۴۵ش؛ همو، یادگار در دانش پزشکى و داروشناسى، چاپ مهدى محقق، تهران ۱۳۸۱ش؛ سامى خلف حمارنه، فهرس مخطوطات دارالکتب الظاهریة: الطب والصیدلة، چاپ اسماء حمصى، دمشق ۱۳۸۹/۱۹۶۹؛ جلال خالقى مطلق، «اسدى طوسى»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانى دانشگاه فردوسى، سال ۱۳، ش ۴ (زمستان ۱۳۵۶)؛ محمدتقى دانش‌پژوه، نسخه‌هاى خطى در کتابخانه‌هاى اتحاد جماهیر شوروى و اروپا و آمریکا، در نسخه‌هاى خطى: نشریة کتابخانه مرکزى و مرکز اسناد دانشگاه تهران، دفتر ۸ ، زیرنظر محمدتقى دانش‌پژوه و ایرج افشار، تهران ۱۳۵۸ش؛ پدانیوس دیوسکوریدس، الحشایش، ترجمة فارسى غیاث‌الدین محمد رضوى، نسخة خطى کتابخانه بنیاد مطالعات خاورى فرهنگستان علوم روسیه، شعبة سن‌پترزبورگ، ش ۱۴۳/D؛ همان، ترجمة مهران‌بن منصوربن مهران، چاپ عکسى از نسخة خطى ]کتابخانه[ کاخ گلستان، تهران ۱۳۸۳ش؛ على رفیعى، «طبقه‌بندى علوم در جهان اسلام»، کرانه، سال ۱، ش ۲ (زمستان ۱۳۷۳)؛ شهره روغنى، «تاریخ طب در اندلس با تاکید بر داروشناسى و جراحى: از سدة ۱ تا ۷ق/۷ تا ۱۳م»، پایان‌نامة دکترى تاریخ و تمدن ملل اسلامى، دانشکدة الهیات و معارف اسلامى دانشگاه تهران، ۱۳۸۸ش؛ حسن ره‌آورد، فهرست کتابخانة دانشکده پزشکى، تهران ۱۳۳۳ش؛ خلف ‌بن عباس زهراوى، التصریف لمن عجز عن‌ التألیف، چاپ عکسى از نسخة خطى کتابخانة سلیمانیة استانبول، مجموعة بشیرآغا، ش ۵۰۲، چاپ فؤاد سزگین، فرانکفورت ۱۴۰۶/۱۹۸۶؛ رمضان ششن، جمیل آقپنار، و جواد ایزگى، فهرس مخطوطات الطب‌الاسلامى باللغات‌العربیة والترکیة والفارسیة فى مکتبات ترکیا، استانبول ۱۴۰۴/۱۹۸۴؛ مصطفى شهابى، «]درباره[ تفسیر کتاب دیسقوریدس لابن‌البیطار»، مجلة معهدالمخطوطات العربیة، ج ۳، ش ۱ (شوال ۱۳۷۶)؛ احمدبن مصطفى طاشکوپرى‌زاده، کتاب مفتاح السعادة و مصباح‌السیادة، ج ۱، حیدرآباد، دکن ۱۳۹۷/۱۹۷۷؛ على‌بن سهل طبرى، فردوس‌الحکمة فى‌الطب، چاپ محمد زبیر صدیقى، برلین ۱۹۲۸؛ عثمان بَکّار، تاریخ و فلسفه علوم اسلامى، ترجمة محمدرضا مصباحى، مشهد ۱۳۸۸ش؛ همو، طبقه‌بندى علوم از نظر حکماى مسلمان، ترجمة جواد قاسمى، مشهد ۱۳۸۱ش؛ غلامعلى عرفانیان، فهرست کتب خطى کتابخانه مرکزى و مرکز اسناد آستان قدس رضوى، ج ۱۹، مشهد ۱۳۸۰ش؛ احمدبن محمد غافقى، منتخب کتاب جامع المفردات، انتخبه ابوالفرج غریغریوس المعروف بابن العبرى، چاپ ماکس مایرهوف و جورجى صبحى، ج ۱، قسم ۱، قاهره ۱۹۳۲، در الطب‌الاسلامى، ج ۵۱، چاپ افست فرانکفورت: معهد تاریخ‌العلوم العربیة و الاسلامیة، ۱۴۱۷/۱۹۹۶؛ فهرستواره مشترک نسخه‌هاى خطى پزشکى و علوم وابسته در کتابخانه‌هاى ایران، به کوشش محمدرضا شمس اردکانى و دیگران، تهران: سبز آرنگ، ۱۳۸۷ش؛ على‌بن عباس مجوسى، کامل‌الصناعة الطبیة، چاپ عکسى از نسخة خطى کتابخانة دانشگاه استانبول، بخش عربى، ش ۶۳۷۵، فرانکفورت ۱۴۰۵/۱۹۸۵؛ محمد زهیر بابا، «الاقرباذینات، او، دساتیرالادویة‌العربیة»، در ابحاث‌الندوة‌العالمیة الاولى لتاریخ العلوم عندالعرب، ج ۱، حلب: معهدالتراث العلمى العربى، ۱۹۷۷؛ همو، «مصادر الادویة‌المفردة، او، العقاقیر فى‌الطب العربى»، در ابحاث المؤتمر السنوى الثانى للجمعیة‌ السوریة لتاریخ ‌العلوم، حلب : معهدالتراث العلمى العربى، ۱۹۷۹؛ عبدالقادر مغربى، «جولة‌لغویة فى کتاب‌النبات لابى حنیفة‌الدینورى(۲)»، مجلة‌المجمع العلمى العربى، ج ۲۹، ش ۴ (صفر ۱۳۷۴)؛ احمد منزوى، فهرستواره کتابهاى فارسى، تهران ۱۳۷۴ش‌ـ ؛ یحیى مهدوى، فهرست نسخه‌هاى مصنّفات ابن‌سینا، تهران ۱۳۳۳ش؛ محمدبن محمد نصیرالدین طوسى، اخلاق ناصرى، چاپ مجتبى مینوى و علیرضا حیدرى، تهران ۱۳۵۶ش؛ اسامه ناصر نقشبندى، مخطوطات الطب والصیدلة‌والبیطرة فى مکتبة المتحف العراقى، بغداد ۱۹۸۱؛ حکیم نیّر واسطى، تاریخ روابط پزشکى ایران و پاکستان، راولپندى ۱۳۵۳ش؛ موفق‌بن على هروى، کتاب‌الابنیة عن حقایق الادویة: روضة‌الانس و منفعة‌النفس، چاپ عکسى از نسخة خطى کتابخانة ملى اتریش (وین)، ش A.F. ۳۴۰ ، تهران ۱۳۸۸ش؛Abū Rayhān Bīrūnī, Farmakognoziya v meditsine, tr. U. I. Karimov, Tashkent ۱۹۷۴; W. Ahlwardt, Verzeichniss der arabischen Handschriften der Königlichen Bibliothek zu Berlin, Berlin ۱۸۸۷-۱۸۹۹; Dioscurides triumphans: ein anonymer arabischer Kommentar (Ende ۱۲. Jahrh. n. Chr.) zur Materia medica= ],شرح لِکتاب دیاسقوریدوس فى هیولى الطبّ[arabischer Text nebst kommentierter deutscher Übersetzung, herausgegeben von Albert Dietrich, Göttingen: Vandenhoeck & Ruprecht, ۱۹۸۸; Lucien Leclerc, Histoire de la médecine arabe, Paris ۱۸۷۶, repr. Frankfurt am Main ۱۹۹۶; Muhammad b. `Alī Samarqandī, The medical formulary of al- Samarqandī, [facsim. of the Arabic text, tr, & annotated by Martin Levey and Noury al- Khaledy], Philadelphia ۱۹۶۷; Fuat Sezgin, Geschichte des arabischen Schrifttums, Leiden ۱۹۶۷- ; Charles Ambrose Storey, Persian literature: a bio- bibliographical survey, vol ۲. pt. ۲, London ۱۹۷۱.۵)



داروسازى جدید در ایران. به‌رغم حضور پزشکان خارجى از زمان صفویان (ﺣک : ۹۰۶ ـ ۱۱۳۵) و تحول داروسازى در این دوره، فروپاشى سیاسى و اجتماعى اواخر دوره صفویه و جنگها و نابسامانیهاى بعدى به افت داروسازى انجامید و دوره قاجار (ﺣک :۱۲۱۰ـ۱۳۴۴) میراث‌بر این انحطاط و افول شد. در دوره قاجار، افزایش شمار پزشکان اروپایىِ همراه هیئتهاى نظامى یا مذهبىِ فرنگى در ایران، حسن‌ظن و اعتماد عباس‌میرزا به پزشکان و داروهاى فرنگى (← الگود ، ص ۳۶۳، ۳۶۶، ۳۶۸، ۴۵۶) و احساس نیاز به اقتباس دانشهاى جدید، به تأسیس مدرسه دارالفنون* در دورة ناصرى در ۱۲۶۸ و تدریس پزشکى نوین در آن و آشنایى علمى و تأثیرگذار ایرانیان با داروسازى جدید انجامید. همچنان که افتتاح دواخانه‌هاى جدید و کاربرد داروهاى اروپایى هم به طور عمده در همین دوره بوده است (← اعتمادالسلطنه، ص ۱۲۷، ۱۳۹). تا پیش از آن داروشناسى جالینوس و ابن‌سینا رواج کامل داشت (← شاردن ، ج ۵، ص ۱۸۸؛ پولاک ، ج ۲، ص ۲۳۱). به نوشتة شاردن که در دورة صفویان به ایران آمده بود، پزشکانِ ایرانى دکان کوچک دوافروشى نزدیک به خانه خود داشتند، حق معاینه نمى‌گرفتند و آن را با قیمت داروها یکجا حساب مى‌کردند (← ج ۵، ص ۱۷۶ـ۱۷۸). البته در همان سنّت کهن موارد در خور توجهى هم وجود داشته است، چنان‌که به نوشتة پولاک (ج ۲، ص ۲۰۵) دواى چشم ساخت ایران که بخش اعظم ترکیبات آن کات کبود و هلیله بود، تا ازمیر هم صادر مى‌شد. در آن دوره، از داروخانه‌هاى امروزى نشانى نبود و حکیم‌باشیها و عطاران داروهاى گیاهى را تجویز مى‌کردند (شهرى‌باف، ج ۱، ص ۲۱۸، ج ۲، ص ۲۷۹؛ براى برخى داروهاى گیاهى رایج در دوره صفویه و قاجار ← شاردن، ج ۵، ص ۱۸۹ـ۱۹۲؛ پولاک، ج ۲،ص ۲۱۸ـ۲۲۶، ۲۳۲ـ۲۳۶؛ شهرى‌باف، ج ۲، ص ۲۷۳ـ۲۷۴؛ فلور ، ص ۱۳۱ـ۱۳۴). مرکز اصلى دوافروشان سنّتى در تهرانِ دورة قاجار سبزه‌میدان، سرچشمه، بازار، پاقاپوق (میدان اعدام/ محمدیة کنونى) و چند محله دیگر بود (اعتمادالسلطنه، همانجاها؛ نجمى، ص ۴۵۰؛ شهرى‌باف، ج ۱، ص ۲۱۸).شمارى از پزشکان ایرانى و کسانى که از رخنة همه‌جانبة فرنگیها بیمناک بودند، در برابر استفاده از داروهاى فرنگى مقاومت مى‌کردند (← فلور، ص ۱۸۲ـ۱۸۳؛ نیز ←ادامة مقاله). براى مثال، میرزابابا طبیب شیرازى در رساله‌اش به زبان عربى به نام رساله جوهریه، و یکى از شاگردانش، به نام استارآبادى، در باب زیان‌بار بودن داروهاى غربى استدلال کرده‌اند (← فیلسوف‌الدوله، ص ۳۱۸ـ۳۱۹؛ فلور، ص ۱۸۲ـ۱۸۴) و کوششهاى دولت براى تأسیس داروخانه‌هایى به سبک اروپایى، هم بر اثر مخالفت مردم با هر نوع تجدد و هم قیمتهاى کمتر داروهاى عطاران، با مشکل مواجه مى‌شد. البته، احتمالاً علت مخالفت پزشکان و عطاران، بیم از دست رفتن رونق کارشان نیز بوده است (← ابراهیم‌نژاد ، ص ۴۳، ۸۴). با این حال، برخى داروهاى شیمیایى از طریق پزشکان فرنگى که داروهایشان را با خود مى‌آوردند، به مجموعه داروهاى مصرفى ایرانیان وارد شده بود (← پولاک، ج ۲، ص ۲۰۶، ۲۱۴ـ۲۱۵، ۲۲۱، ۵۶۴؛ سدیدالسلطنه، ص ۱۶۹؛ فلور، ص ۱۳۱) و به مرور پذیرش بیشترى میان مردم و پزشکان مى‌یافت؛ چنان‌که افتخارالاطباء که با پزشکى غربى مخالف بود، با داروهاى غربى مخالفتى نداشت تا آنجا که کتاب راهنماى دارویى مدرنى را با نام اسرارالحکمه از انگلیسى به فارسى ترجمه کرد (د. ایرانیکا، ج ۷، ص ۵۵۹).به نوشتة فلور (ص ۱۸۸)، درمانگاه ـ دواخانه‌ها و پزشکان هیئتهاى سیاسى، نظامى و مذهبى نقش بسیار مهمى در معرفى داروهاى شیمیایى جدید داشتند. نخستین دواخانه از این نوع به احتمال، متعلق به هیئت سیاسى ژنرال گاردان فرانسوى در سالهاى ۱۲۲۱ـ۱۲۲۴/۱۸۰۷ـ۱۸۰۹ (در دورة فتحعلى‌شاه) بوده است که مدت کوتاهى برقرار بود. ولى هیئت مذهبى مسیحى پرسبیترى امریکایى نخستین هیئتى بود که درمانگاه ـ دواخانه‌اى دائمى در ۱۲۵۱/۱۸۳۵ تأسیس کرد (همانجا). تا اواخر سدة سیزدهم/نوزدهم، هیئتهاى مسیحى خارجى در بوشهر، اصفهان، مشهد، کرمان و برخى شهرهاى دیگر، علاوه بر تهران بیمارستانها، و به تبع آن داروخانه‌هاى دیگرى ایجاد کردند (همانجا). در ۱۲۶۸/۱۸۵۲، «مریضخانه دولتى» که بیمارستان نظامى بود، شروع به کار کرد که داروخانه‌اى هم داشت (همان، ص ۱۹۰). این داروخانه نخستین دواخانه با داروهاى فرنگى بود (آدمیت، ص ۳۳۴). در فهرست کارکنان «مریضخانة دولتى» سه دواساز با شرایط و وظایف مشخص و مجزا در نظر گرفته شده بود (← ابراهیم‌نژاد، ص ۲۰۳ـ۲۰۴، ۲۱۸، ۲۲۸ـ۲۳۰). با ورود خط تلگراف هند ـ اروپا به ایران در ۱۲۸۲/۱۸۶۵، دواخانه‌هایى در شهرهایى که ایستگاه خط تلگراف داشت، احداث شد که به مردم محل هم خدمات مى‌داد (فلور، ص ۱۸۹، ۱۹۶). تا ۱۳۰۰/۱۸۸۳، یک درمانگاه ـ دواخانه در اصفهان دایر بود که جامعه تبشیرى کلیساى بریتانیا آن را اداره مى‌کرد. مرى بِرد پزشک همین نهاد در ۱۳۰۸، درمانگاه ـ دواخانه‌اى براى زنان مسلمان در بازار اصفهان ایجاد کرد که به‌سبب مخالفت شدید عده‌اى از مردم، پنج بار (از ۱۳۱۱ـ ۱۳۱۴/۱۸۹۴ـ۱۸۹۷) بسته شد و در نهایت برد با حمایت بیماران به کار خود ادامه داد (← رایس ، ص ۷۰ـ۷۷؛ فلور، ص ۱۹۷).با تأسیس مدرسة دارالفنون، دکتر فوکتى ، داروساز ایتالیایى، در میان نخستین گروه از معلمان استخدام شده اروپایى براى تدریس در این مدرسه بود. بسیارى از مواد دارویى و شیمیایى به همت او در تهران تجزیه شد و ترکیبات شیمیایى آنها معلوم گردید. او به همراه دکتر پولاک، که افزون بر معلمى طب و جراحى، داروسازى نیز مى‌کرد، نخستین کسى در ایران است که براى بیهوشى از اتر و کلروفرم استفاده کرد (← محبوبى اردکانى، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش،ج۱،ص ۲۷۶؛ روستایى، ج ۱، ص یکصدوسى‌وهفت ـ یکصدوسى‌وهشت). شاگردان فوکتى در دورة نخست هفت نفر بودند و مترجم او میرزا رضا نام داشت (← یغمائى، ص ۱۱۳؛ محبوبى اردکانى، ۱۳۵۴ـ ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۹۶).در ۱۲۷۲/۱۸۵۶، فوکتى به همراه فرخ‌خان امین‌الملک به اروپا رفت و وسایل آزمایشگاهى را با خود به ایران آورد. از آن زمان محصلان دارالفنون توانستند در آزمایشگاه نیز کار کنند و ساختن دواها و ترکیبات مختلف را آغاز کردند (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۶۷). از شاگردان فوکتى، میرزاکاظم محلاتى (متوفى ۱۳۱۳، بعدها ملقب به شیمى) پس از تحصیل در دارالفنون، در ۱۲۷۵/۱۸۵۹ به فرانسه رفت و به تحصیل علوم طبیعى پرداخت. او پس از بازگشت به ایران به تدریس دواسازى مشغول شد. پس از بازگشت او، فوکتى در ۱۲۷۸/۱۸۶۱ به اروپا بازگشت (روستایى، ج ۱، ص یکصدو بیست‌ونه ـ یکصدوسى). کتاب تذکرة ‌الادویه ناصرى، از میرزاکاظم، به‌علاوه کتاب دیگرى از وى در همین زمینه، در شاخة دواسازى دارالفنون تدریس مى‌شد (همان، ج ۱، ص یکصد و سى‌ودو). میرزاکاظم تا پایان زندگى به تدریس دواسازى اشتغال داشت (یغمائى، ص ۱۰۸، پانویس ۲؛ محبوبى اردکانى، ۱۳۵۴ـ ۱۳۶۸ش، ج۱، ص۳۲۸). پس از او روکبرون فرانسوى، شورین آلمانى و مولیون فرانسوى که داروخانه‌هاى دو نفر اخیر از نخستین داروخانه‌هاى جدید در تهران بودند، به استخدام دولت درآمدند و مأمور تدریس طبیعیات و داروسازى در دارالفنون شدند (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۲ـ ۳۶۳؛ همو، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۸۰؛ نجمى، ص ۴۵۱ـ ۴۵۲). داروخانة شورین تا اوایل دورة پهلوى (۱۳۰۴ـ ۱۳۵۷ش) نیز برقرار بود (← روستایى، ج۱، ص‌دویست‌وشصت‌وسه).رشتة داروسازى در دارالفنون به سان دیگر رشته‌هاى این مدرسه، به سبب نیاز به منابع درسى، منجر به تألیف یا ترجمه کتابهایى شد. از جمله نخست باید از فرهنگنامة پزشکى ـ دارویى بسیار مهم یوهان شلیمر *، طبیب هلندى در ایران، با نام >مفردات و اصطلاحات طبى و دارویى< نام برد که نخستین اثر امروزى در باب پزشکى و داروشناسى ایرانى است. شلیمر دو کتاب دیگر با نامهاى مفتاح‌الخواص، و اسباب‌التدویه نیز دارد ( کتابشناسى نسخ خطى پزشکى ایران، ص ۱۸، ۲۷۴). نمونه‌اى از دیگر کتابهاى تألیف شده در این دوره عبارت‌اند از : مجمع‌الادویه ناصرى تألیف میرزا علیرضا خان طبیب تفرشى، تلفیقى از داروهاى اروپایى و سنّتى (چاپ نخست: تهران ۱۳۰۹؛ چاپ جدید: تهران ۱۳۸۴ش)؛ مفتاح‌الادویه ناصرى، از مهم‌ترین کتابهاى «فارماکولوژى» (داروسازى) بر اساس طب اروپایى، تقریر میرزاحسین‌خان دکتر و نگارش شاگردش میرزا عبدالحسین تبریزى، هر دو از دانش‌آموختگان دارالفنون (چاپ نخست: تهران ۱۳۰۹؛ چاپ جدید: تهران ۱۳۸۳ش)؛ پزشکى‌نامه در داروسازى سنّتى و اروپایى تألیف على‌اکبر نفیسى (ناظم‌الاطباء)، در دورة مظفرى، که بیشتر به داروسازى اروپایى پرداخته است (چاپ نخست: تهران ۱۳۱۷؛ چاپ جدید: تهران ۱۳۸۳ش).در سال ۱۳۱۵، محمد نظام‌الحکماء «رئیس اطباء نظام»، به سبب کفایتش در ترتیب دادن دواخانه‌هاى «عسکرى» مورد مرحمت مظفرالدین شاه قرار گرفت (← افضل‌الملک، ص۱۳۹).در ۱۳۲۲/۱۹۰۴ گوستاو لوکنت ، داروساز نظامى فرانسوى، به عنوان رئیس آزمایشگاه و داروساز شاه به خدمت دولت ایران درآمد. او در تکیه دولت، آزمایشگاه شیمى دایر کرد و به کمک مترجمش، عباسقلى قریب، داروسازى تدریس مى‌کرد (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۳). در دورة جنبش مشروطه (ح ۱۳۲۳ـ۱۳۲۷)، از معتمدالسلطان، میرزا عبدالحسین‌خان دواساز، مدیر دواخانه نظامى به عنوان تأمین‌کننده و سازندة داروهاى مورد نیاز مجروحان نام برده شده است (← روستایى، ج ۲، ص ۱۳۶ـ۱۴۳).به دنبال نهضت مشروطه (۱۳۲۳ـ۱۳۲۷)، مجلس، مرکزى براى طرح مشکلات، و از جمله شکایت از کمبود دارو در نقاط مختلف کشور و طرح مشکلات دواسازان شد (← جوادى، ص ۶۱۶، ۶۴۶ـ۶۴۷ که نمونه‌هایى از این عریضه‌ها را معرفى کرده است).در ۱۳۳۶، مدرسة طب به ریاست دکتر لقمان‌الدوله، از دارالفنون استقلال یافت (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش، ج ۱، ص ۲۷۹). در ۱۳۳۷، وزارت معارف اولین نظامنامة دوافروشى را وضع کرد. این را مى‌توان آغاز قانونمند شدن داروسازى دانست. به موجب آن، صاحبان داروخانه‌ها به اجازه‌نامة رسمى نیاز داشتند ( ایرانشهر، ج ۲، ص ۱۴۴۱؛ براى مشروح نظامنامه ← روستایى، ج ۱، ص یکصدوهفتادونه ـ یکصدوهشتادودو). در ۱۳۰۱ش مدرسة دواسازى وابسته به مدرسة طب دایر شد. به نوشتة یغمائى (ص ۱۴۲)، این مدرسه حاصل همکارى دکتر محمود شیمى و دکتر پاپاریان بود. دوره آن در ابتدا سه سال و سپس پنج سال بود. در این مدرسة تازه تأسیس، جز پاپاریان، معلم «فارماکولوژى» که تبعة ترکیه بود، دست کم در دورة نخست، باقى معلمان ایرانى بودند: دکتر علیم‌الملک، معلم فیزیک و داروسازى؛ دکتر محمودخان شیمى (فرزند میرزاکاظم محلاتى) معلم شیمى؛ و دکتر حکیم‌السلطنه، معلم داروسازى ( ایرانشهر؛ محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، همانجاها؛ روستایى، ج ۱، ص یکصدوهشتادوشش). علاوه بر دکتر پاپاریان، دکتر دالکجیان، گارنیک و پطروسیان نیز که همگى غیرایرانى بودند، داروخانه‌هاى معتبرى در تهران داشتند (هویان، ص ۱۸۲ـ۱۸۳؛ نجمى، ص ۴۵۲).با تأسیس «بنگاه پاستور ایران» در اول شهریور ۱۳۰۰، بخشى از اقدامات داروسازى از قبیل تهیة مایه‌هاى ضدمیکروبى و سرم‌سازى، مایة آبله و غیره در آنجا انجام گرفت (سالنامه آریان، ص ۱۶۵ـ۱۶۷).بنا به دومین راپورت ششماهه صحّیه کل راجع به ششماه آخر سال ۱۳۰۵ (ص ۱۳ـ۱۴، ۲۸، ۳۲، ۳۸، ۴۲، ۴۴ و جاهاى دیگر)، فعالیتهاى صحّیه کل در زمینة دارو در تهران و شهرستانهاى مختلف مشتمل بوده است بر: تهیة داروهاى مورد نیاز بیمارستانهاى دولتى؛ تأمین داروى رایگان بیماران فقیر؛جلوگیرى از فعالیت غیرمجاز عطاران و دوافروشان در زمینة فروش داروهاى اروپایى؛ و تأسیس داروخانه‌هاى دولتى در شهرستانها. در همین گزارش (ص ۵ـ۶) بر ضرورت «فراهم آوردن وسایل تهیة ادویه» در داخل کشور تا حد امکان تأکید شده است تا دارو تحت نظارت و با کیفیت بهتر تولید شود و تازه‌تر و ارزان‌تر براى مصرف‌کننده، و مقرون به صرفه‌تر براى دولت باشد. در همین گزارش نظامنامة دیگرى براى دوافروشان ذکر شده که بیش از نظامنامة قبلى به جزئیات بیشتر و تازه‌تر توجه دارد (← ص ۲۲۲ـ۲۲۷).در ۱۳۰۵ش براى ورود به مدرسة دواسازى داشتن مدرک سه سالة متوسطه الزامى شد و دورة تحصیل داروسازى سه سال تعیین گردید. در ۱۳۰۶ش، وزارت معارف براى اخذ امتحان از داروسازانى که دست کم پنج سال سابقة کار داشتند، دستور عملى را تصویب کرد (← روستایى، ج۱، ص‌یکصدونود وپنج). از ۱۳۰۷ش، مقرر شد که دانشجویان داروسازى در داروخانه‌ها کارآموزى کنند (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۴). در سال تحصیلى ۱۳۰۹ـ۱۳۱۰ش دورة مدرسه به پنج سال افزایش یافت (روستایى، ج ۱، ص یکصدونودوشش؛ کامکار آملى، ص ۱۴۱). در ۱۳۱۰ش، از دواسازان تجربى امتحانى گرفته شد که در صورت قبولى، داروساز مجاز به شمار مى‌آمدند (روستایى، ج ۱، ص ۴۵ـ۴۷).پس از تأسیس دانشگاه تهران، مدرسة طب به دانشکده پزشکى و داروسازى و دندان‌پزشکى تبدیل شد. در ۱۳۱۶ش مدرک کامل متوسطه براى ورود به رشتة داروسازى الزامى گردید (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، همانجا). طى مصوبة سى و هشتمین جلسة دانشگاه در همین سال، ورود «نسوانى» که دورة دوم متوسطه را به پایان رسانده باشند، به رشته‌هاى «دندان‌سازى و دواسازى» در دانشکدة طب، بلامانع اعلام شد (دانشگاه تهران، ج ۱، ص ۳۳). در ۱۳۱۸ش، در آغاز جنگ دوم جهانى، جهت تمرکز دادن امور دارویى، «شرکت مرکزى» مأمور تهیة دارو براى مؤسسات بهداشتى کشور شد که در واقع پایة «بنگاه کل دارویى ایرانى» بود که در ۱۳۳۱ش تأسیس شد ( ایرانشهر، ج ۲، ص ۱۴۲۶).از ۱۳۱۸ش، در زمان ریاست دکتر ابرلین بر دانشکدة پزشکى، هشت کرسى براى رشتة داروسازى در نظر گرفته شد و دورة تحصیلات داروسازى چهار سال تعیین شد. نخستین رؤساى فنى رشتة داروسازى، دکتر مهدى نامدار و پس از او دکتر صادق مقدم بودند (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۴ـ۳۶۵). نخستین زنان دانش‌آموختة رشتة داروسازى دانشگاه تهران، دو تن بودند که در ۱۳۱۹ش فارغ‌التحصیل شدند (← دانشگاه تهران. دانشکده داروسازى، ش ۱). از ۱۳۲۲ش، آزمون ورودى در رشتة داروسازى معمول گردید (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، ص ۳۶۵). در ۱۳۲۲ش، در کل کشور ۱۲۴۹، و در تهران ۴۳۲ داروخانه وجود داشت (← آهنگرى، ص ۴۱؛ براى گزارش تفصیلى ← همان، ص ۴۲ـ۴۸). در همین سال آیین‌نامه متخصص شناختن شاغلان رشته پزشکى از جمله دواسازان در شوراى عالى فرهنگ به تصویب رسید که هدف آن ارائة مدرک تخصصى به افرادى بود که در دانشگاههاى داخل یا خارج تحصیل کرده بودند. بر این اساس، فقط کسانى مى‌توانستند عنوان متخصص را در نسخه‌ها و تابلوهاى محل کار خود درج کنند که این امتحان را مى‌گذراندند (براى متن این آیین‌نامه ← اسراردل، ص ۴ـ۹ که آنها را گردآورى کرده است).طى سالها، داروسازان تشکلهاى صنفى و فعالیتهاى پراکنده‌اى داشتند، ولى در ۱۳۲۳ش سندیکاى داروسازان ایران تشکیل شد و به ثبت رسید که چندان فعال نبود. در ۱۳۴۰ش، کوشش دیگرى براى احیاى آن صورت گرفت؛ گرچه به نادیده گرفته شدن آن از سوى وزارت بهدارى وقت نیز اشاره شده است (آهنگرى، ص ۹۱ـ۹۳). از ۱۳۴۰ش، اولین نشریة جامعة داروسازان انتشار یافت (← ماهنامه داروپزشکى، سال ۶، ش ۴۸، خرداد و تیر ۱۳۴۷، ص ۲۴ـ۲۶؛ آهنگرى، ص ۹۰). در ۱۳۲۷ش نخستین کارخانة داروسازى ایران با نام داروسازى دکتر عبیدى و شرکا تأسیس شد که داروهاى آن در شمارى از کشورهاى منطقه نیز به فروش مى‌رفت (← ماهنامه داروپزشکى، سال ۱، ش ۵، فروردین ۱۳۴۲، ص ۳، ۵ـ۷).دومین دانشگاه ایران که رشتة داروسازى در آن ایجاد شد، دانشگاه تبریز بود که نخستین گروه در ۱۳۳۱ـ۱۳۳۲ش از آنجا فارغ‌التحصیل شدند (← دانشگاه تبریز، ص۲۹). رشتة داروسازى دانشگاه تبریز در ۱۳۴۵ش از دانشکده پزشکى جدا و به عنوان دانشکده‌اى مستقل شناخته شد (همان، ص ۲۸).در ۱۳۳۵ش دانشکده داروسازى دانشگاه تهران از دانشکده پزشکى جدا شد و دکتر مهدى نامدار به ریاست آن برگزیده شد (محبوبى اردکانى، ۱۳۵۰ش، همانجا). در سال تحصیلى ۱۳۳۴ـ۱۳۳۵ش، دانشکده داروسازى اصفهان تشکیل و به دانشکدة پزشکى ملحق شد، ولى دو سال بعد مستقل گردید (کامکار آملى، ص ۱۴۷).عدم تعادل میان تعداد دانش‌آموختگان رشته داروسازى و شمار داروخانه‌ها، سبب به وجود آمدن نسلى از متصدیان داروخانه‌ها (کمک‌داروساز) شد که در پى کار در داروخانه‌ها، به طور تجربى با این کار آشنا شده بودند. کثرت شمار آنها منجر به تصویب دو آیین‌نامه کمک داروسازان در ۱۳۳۶ و ۱۳۳۸ش شد (براى آگاهى از متن این آیین‌نامه‌ها ← اسراردل، ص ۱۴ـ۲۲، ۳۲ـ۳۶). این امر که این افراد پس از گذراندن امتحان مجاز به انجام تمام عملیات داروسازى بودند، اعتراض داروسازان دانشگاه‌دیده را در پى‌داشت (← همان، ص ۲۳ـ۳۱). اما در هر صورت ردپاى استفاده از این کمک داروسازان تا سالها پس از آن نیز دیده مى‌شود. در ۱۳۶۷ش به کمک‌داروسازان این امکان داده شد که تحت شرایطى با گذراندن صد واحد درسى مدرک تکنسین داروسازى دریافت کنند (← همان، ص ۳۰ـ۳۱؛ بانک اطلاعات قوانین کشور). در ۱۳۳۷ش، کارخانة تولیدارو و در ۱۳۴۲ش، کارخانة داروپخش تأسیس شدند. در حال حاضر حدود نود کارخانه داروسازى و پانزده دانشکده داروسازى در سراسر ایران فعالیت مى‌کنند (← داروساز، ۲۰۱۱). در سال تحصیلى ۱۳۴۷ـ۱۳۴۸ش، دانشکده علوم دارویى تهران تأسیس گردید (کامکار آملى، همانجا). پس از انقلاب اسلامى ایران، در ۱۳۵۸ش، جامعه داروسازان ایران اجراى طرح ژنریک را پیشنهاد کرد. در ۱۳۵۹ش طرح «نظام نوین دارویى ایران» تصویب شد که طرح ژنریک نیز بخشى از آن بود. عدم همراهى شرکتهاى دارویى خارجىِ فعال در ایران با این طرح، به خرید سهام این شرکتها از سوى دولت ایران انجامید («طرح ژنریک در ]چه[ شرایطى شکل گرفت؟»، ص ۸ ـ۱۰، به نقل از غلامحسن نیک‌نژاد و مرتضى نیلفروشان). تأسیس داروخانه‌هاى وابسته به دانشکده‌هاى داروسازى نیز از مهم‌ترین تحولات پس از انقلاب در این حوزه است (براى مثال ← دانشکده داروسازى و علوم دارویى اصفهان، ص ۲۸؛ دانشگاه علوم پزشکى تهران، ص ۱۰۲ـ۱۰۶). همچنین در ۱۳۶۲ش، روز پنجم شهریور مصادف با زادروز محمدبن زکریاى رازى، که سالها بود از سوى جامعه داروسازان ایران به عنوان روز «داروسازى» انتخاب شده بود، از سوى ریاست جمهورى پذیرفته شد و رسمیت یافت (بهتاش، ص ۶۸ـ۶۹).



منابع : فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران ۱۳۵۴ش؛ بردى آهنگرى، «داروسازى در ایران»، پایان‌نامة دکترى داروسازى، دانشکدة داروسازى، دانشگاه تهران، ۱۳۴۸ش؛ سعید اسراردل، «قوانین داروسازى ایران و کندوکاوى در آن»، پایان‌نامه دکترى داروسازى، دانشکدة داروسازى، دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، المآثر والآثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج ۱، تهران : اساطیر، ۱۳۶۳ش؛ غلامحسین افضل‌الملک، افضل‌التواریخ، چاپ منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان، تهران ۱۳۶۱ش؛ ایرانشهر، تهران : کمیسیون ملى یونسکو در ایران، ۱۳۴۲ـ۱۳۴۳ش؛ بانک اطلاعات قوانین کشور ]لوح فشرده[، تدوین على مکرم، تهران ۱۳۸۶ش؛ ابوالحسن بهتاش،«تاریخچه روز داروسازى: پنجم شهریور»، پیام انجمن داروسازان ایران، دورة جدید، ش ۳ (تابستان ۱۳۸۱)؛ مهدیه جوادى، «معرفى و نمایه‌سازى پاره‌اى از اسناد موجود در کتابخانه و مرکز اسناد مجلس شوراى اسلامى در زمینه پزشکى»، پیام بهارستان، دوره ۲، سال ۲، ویژه‌نامه تاریخ پزشکى (پاییز ۱۳۸۹)؛ داروساز.Retrieved Dec. ۳, ۲۰۱۱, from http://www.darusaz.com;دانشکده داروسازى و علوم دارویى اصفهان: نیم قرن حضور، تجربه، تلاش و افتخارآفرینى، به کوشش علیرضا قنادیان و دیگران، اصفهان: دانشگاه علوم‌پزشکى و خدمات بهداشتى درمانى اصفهان، ۱۳۸۵ش؛ دانشگاه تبریز، تاریخچه چهل ساله دانشگاه تبریز ( ۱۳۲۶ الى ۱۳۶۶)، تبریز ۱۳۶۶ش؛ دانشگاه تهران، راهنماى دانشگاه تهران، ج ۱: سال تحصیلى ۱۸ـ ۱۳۱۷، تهران ۱۳۱۸ش؛ دانشگاه تهران. دانشکده داروسازى، «آلبوم دانش‌آموختگان دانشکده داروسازى و مدرسه طب و دواسازى از سال تحصیلى ۱۳۰۴»، ش ۱ (منتشر نشده)؛ دانشگاه علوم‌پزشکى تهران. دانشکده داروسازى، کتاب دانشکده‌ى داروسازى، تهران ۱۳۹۰ش؛ دومین راپورت ششماهه صحیه کل راجع به ششماه آخر سال ۱۳۰۵، ]تهران: اداره کل صحیه مملکتى، ۱۳۰۶ش[؛ محسن روستایى، تاریخ طب و طبابت در ایران: از عهد قاجار تا پایان عصر رضاشاه به روایت اسناد، تهران ۱۳۸۲ش؛ سالنامه آریان، ش ۱ (۱۳۲۱ش)؛ محمدعلى سدیدالسلطنه، بندرعباس و خلیج فارس= اعلام‌الناس فى احوال بندرعباس، چاپ احمد اقتدارى و على ستایش، تهران ۱۳۶۳ش؛ جعفر شهرى‌باف، طهران قدیم، تهران ۱۳۸۱ش؛ «طرح ژنریک در ]چه[ شرایطى شکل گرفت؟»، دارو و درمان، ش ۳۹ (بهمن ۱۳۸۳)؛ عبدالحسین فیلسوف‌الدوله، مطرح‌الانظار فى تراجم اطباء الاعصار و فلاسفة الامصار، چاپ میرهاشم محدث، تهران ۱۳۸۸ش؛ محمدمهدى کامکارآملى، «سیرى در تاریخ داروسازى ایران»، پایان‌نامة دکترى داروسازى، دانشکدة داروسازى، دانشگاه تهران، ۱۳۵۴ش؛ کتابشناسى نسخ خطى پزشکى ایران، تنظیم و تدوین اکرم ارجح و دیگران، تهران: کتابخانة ملى جمهورى اسلامى ایران، ۱۳۷۱ش؛ حسین محبوبى اردکانى، تاریخ تحول دانشگاه تهران و مؤسسات عالى آموزشى ایران در عصر خجسته پهلوى، تهران ۱۳۵۰ش؛ همو، تاریخ مؤسسات تمدنى جدید در ایران، تهران ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش؛ ناصر نجمى، ایران قدیم و تهران قدیم، تهران ۱۳۶۳ش؛ آندرانیک هویان، روابط فرهنگى ایرانیان و ارمنیان، تهران ۱۳۸۳ش؛ اقبال یغمائى، مدرسه دارالفنون، تهران ۱۳۷۶ش؛Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l&#۳۹;Orient, ed. L. Langlès, Paris ۱۸۱۱; Hormoz Ebrahimnejad, Medicine, public health and the Qājār state: patterns of medical modernization in nineteenth- century Iran, Leiden ۲۰۰۴; Cyril L. Elgood, A medical history of Persia and the Eastern Caliphate, Cambridge ۱۹۵۱; EIr., s.v. "Drugs" (by Sādeq Sajjādī); Willem Floor, Public health in Qajar Iran, Washington DC ۲۰۰۴; Jakob Eduard Polak, Persien: das Land und seine Bewohner, Leipzig ۱۸۶۵; Clara C. Rice, Mary Bird in Persia, London ۱۹۱۶.


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

نگار نادری

شمامه محمدی فر

فرید قاسملو

نگار نادری و فرید قاسملو

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده