دارسی امتیاز

معرف

نام مشهور قرارداد امتیاز شصت‌ساله اکتشاف و استخراج نفت و گاز ایران میان دولت ایران و سرمایه‌دار انگلیسی، ویلیام ناکس دارسی در اواخر سده سیزدهم/ نوزدهم
متن
دارسی، امتیاز، نام مشهور قرارداد امتیاز شصت‌ساله اکتشاف و استخراج نفت و گاز ایران میان دولت ایران و سرمایه‌دار انگلیسی، ویلیام ناکس دارسی در اواخر سده سیزدهم/ نوزدهم.درباره دارسی. وی در 1849/ 1265 در نیوتون ابوت در دونشایر انگلستان به دنیا آمد (فاتح، ص 251؛ د. ایرانیکا، ذیل مادّه؛ قس لسانی، ص 43؛ یعقوبی‌نژاد، ص 39، که 1848/ 1264 را ذکر کرده‌اند). او دوره دبیرستان را در لندن گذراند. در هفده‌سالگی، همراه پدرش که وکیل دعاوی بود، به راکهمپتون در کوینزلند استرالیا مهاجرت کرد. او نیز رشته حقوق خواند و در دفتر وکالت پدرش به کار پرداخت (فاتح، همانجا). در 1882/ 1299، به سرمایه‌گذاری و استخراج طلا از معدن علاقه‌مند شد. این کار ثروتی بسیار برای وی به ارمغان آورد و او با این ثروت در 1886/ 1303 به انگلستان بازگشت (لسانی، ص 44؛ فاتح؛ د.ایرانیکا، همانجاها؛ راسخی لنگرودی، ص 153).دارسی در 1318/ 1901، با یک ایرانی به نام آنتوان کتابچی که از ارمنیان ترکیه و متصدی گمرکات ایران و دوست نزدیک صدراعظم ایران (علی‌اصغر امین‌السلطان*) بود، دیدار کرد (← کاظم‌زاده ، ص 354؛ د. ایرانیکا، همانجا؛ برای اطلاع بیشتر درباره کتابچی ← بامداد، ج 3، ص 161ـ163). کتابچی که پس از آگاهی از وجود منابع نفتی در ایران در پی کسب امتیاز و استخراج نفت بود، موفق شد موافقت دارسی را برای سرمایه‌گذاری در ایران کسب کند (← ادامه مقاله).دارسی پس از اخذ امتیاز نفت ایران، با دولت عثمانی که در آن زمان بین‌النهرین در قلمرو حکومتش بود، وارد مذاکره شد و سرانجام موفق به تشکیل شرکت نفت ترک گردید (فریه ، ج 1، ص 580). او همچنین در حوزه‌های صنعتی دیگر نیز در ایران حضور داشت. در 1329/1911، برای مقاطعه ساخت راه‌آهن، به عضویت اتحادیه (سندیکای) راه‌آهن ایران درآمد (← )تاریخ اقتصادی ایران : 1800ـ 1914( ، ص 193).دارسی اندکی پیش از مرگ، در پی برخی تحولات، از جمله پافشاری دولت انگلستان برای داشتن نقشی تعیین‌کننده در مناسبات نفتی با ایران، امتیاز خود را به شرکت نفت انگلیس ـ ایران واگذار کرد. گرچه وی تا هنگام مرگ، مدیر این شرکت جدید بود و سهامی به ارزش نهصدهزار پوند در تملک داشت، نامش از عنوان شرکت حذف شده بود (یرگین ، ص 158؛ راسخی لنگرودی، ص 159). وی در اول مه 1917/ 9 رجب 1335، در استن‌مور میدل ـ سکس انگلستان درگذشت (د.ایرانیکا، همانجا؛ یعقوبی‌نژاد، ص 95). گفتنی است که وی به سبب نقش جدّی در بهره‌برداری از یکی از غنی‌ترین میدانهای نفتی جهان سهم مهمی را بنیان‌گذاری صنعت نفت خاورمیانه به دست آورد (← یرگین، ص 143، 146).قرارداد و تاریخچه آن. در 1319/1901 اعضای هیئت باستان‌شناسی فرانسوی به ریاست ژاک دمورگان ــکه در غربو جنوب‌غربی ایران کاوش می‌کردندــ تصادفآ به رگه‌های نفت برخوردند. گزارش این هیئت در 1308/1892 در مجله علمی فرانسوی به نام )سالنامه معادن( منتشر گردید. مطالعات بعدی گروه دمورگان درباره ترکیب زمین‌شناسی منطقه چاه سرخ، در مرز عثمانی و ایران که اکنون در عراق واقع است، وجود نفت را در این ناحیه تأیید می‌کرد (عِلم، ص 26).کتابچی با خواندن مقاله به فکر کسب امتیاز و استخراج نفت در ایران افتاد. او با وساطت سر هنری درامند وولف(وزیرمختار پیشین انگلیس در ایران) با ویلیام ناکس دارسی مذاکره کرد و دارسی را به تحصیل امتیاز و استخراج نفتِ ایران تشویق نمود. دارسی، زمین‌شناس برجسته‌ای به نام برلز را به همراه معاونش دالتون برای مطالعه و تحقیق به ایران فرستاد.در گزارش وی نیز وجود منابع عظیم نفت در دو استان کرمانشاه و خوزستان تأیید شده بود (←الول ـ ساتون ، ص 13ـ14؛ فاتح، ص250ـ252). مذاکراتی بین دارسی، وولف و کتابچی درباره طریقه کسب امتیاز و سهم کتابچی و وولف در لندن و پاریس انجام شد و سرانجام در محرّم 1319/ آوریل 1901، کتابچی به همراه ماریوت ، نماینده دارسی، راهی تهران شد. وولف سفارش‌نامه‌ای برای سر آرتور هاردینگ ، وزیرمختار انگلیس در ایران، نوشت و توصیه کرد به نماینده دارسی برای کسب امتیاز مساعدت نماید. وزارت خارجه انگلیس از سالها قبل به سفارت آن کشور در تهران دستور داده بود که تلاش کند امتیاز نفت جنوب را برای یکی از اتباع انگلیس تحصیل نماید، به‌صورتی‌که موجب تحریک روسها نگردد. اولین پیشنهاد ماریوت که به مظفرالدین‌شاه (حک : 1313ـ1324) تقدیم گردید بی‌درنگ رد شد. البته با دخالت هاردینگ و رشوه‌ها و وعده‌هایی که کتابچی به امین‌السلطان، صدراعظم، و دیگر درباریان داد، راه کسب امتیاز هموار گردید (فاتح، ص 252؛ آدمیت، ج 1، ص 124؛ علم، ص 27ـ28). امین‌السلطان با تمهیداتی مانع تحریک روسها شد (← هاردینگ، ص 187ـ 188)، درنتیجه در 9 صفر 1319/ 28 مه 1901 مظفرالدین‌شاه قراردادی را امضا کرد که به موجب مواد هجده‌گانه آن، به مدت شصت سال امتیازِ استخراج و تصفیه نفت و گاز در سراسر ایران (به غیر از پنج ایالت شمالی) به دارسی واگذار گردید. صاحب امتیاز تعهد کرد که طی دو سال برای بهره‌برداری از منابع نفت ایران یک یا چند شرکت تأسیس کند و یک ماه پس از آن، بیست هزار لیره نقد و معادل بیست هزار لیره سهام پرداخت شده را به دولت ایران بدهد و نیز 16% از منافع خالص را به دولت ایران بپردازد. در زمان انقضای مدت شصت سال (1339ش/ 1961) نیز تمام داراییهای شرکت دارسی بدون پرداخت قیمت به تملک دولت ایران درمی‌آمد (شرکت ملی نفت ایران، ص 2ـ4). اولین نماینده دولت ایران کتابچی بود که فعالیتهای او سبب کسب امتیاز دارسی گردید و دارسی مقداری سهم از شرکت را به پاس خدماتش به وی بخشیده بود. به‌جز شاه، امین‌السلطان، نصراللّه‌خان مشیرالدوله پیرنیا*، و نظام‌الدین غفاری (ملقب به مهندس‌الممالک*) نیز امتیازنامه دارسی را مهر و امضا کردند. در برابر این خدمت، دارسی وعده داد که به امین‌السلطان سهامی معادل ده هزار لیره و به مشیرالدوله و غفاری هر کدام سهامی معادل پنج هزار لیره از شرکتی که بعدآ تأسیس خواهد شد، تقدیم کند. در کل، دارسی حدود 49 هزار لیره (19 هزار لیره نقد و 30 هزار لیره به صورت سهام) به مقامات ایرانی رشوه داد (فاتح، ص 254؛ علم، ص 29ـ31).دارسی چند ماه پس از انعقاد قرارداد، مهندسی به نام رینولدز را همراه با عده‌ای حفار لهستانی به منطقه چاه سرخ فرستاد. حفاری از پاییز 1320/1902 شروع شد، ولی به‌سبب ناامنی مرز و مزاحمت عشایر منطقه به کندی پیش رفت. در تابستان 1321/1903، نخستین چاه در عمق 507 متری به نفت رسید، دومین چاه نیز اندکی بعد به نفت رسید، اما به‌سبب کمی نفت چاهها و بُعد مسافت (حدود یک هزار کیلومتر تا خلیج‌فارس)، حفاری در این ناحیه متوقف شد. دارسی یک هفته مانده به پایان مهلت، شرکت بهره‌برداری اولیه را با سرمایه رسمی ششصد هزار لیره تشکیل داد و به تعهدات خود در برابر دولت ایران و نیز مقامات ایرانی عمل کرد. او به‌سبب مخارج گزافی که پرداخته بود، علاقه داشت امتیاز خود را بفروشد و مذاکراتی با شرکتهای فرانسوی و امریکایی انجام دهد. در 1322/1904، لرد فیشر به فرماندهی نیروی دریایی انگلیس منصوب شد. او علاقه‌مند بود سوخت کشتیهای نیروی دریایی را از زغال‌سنگ به نفت تبدیل کند، و به این سبب کمیته‌ای تشکیل داد که منابع کافی نفت را برای نیروی دریایی جستجو کنند. این کمیته با لرد استراتکونا ، سرمایه‌دار معروف، و شرکت نفت برمه ، که شرکتی انگلیسی بود، تماس گرفت و آنها را تشویق کرد که با دارسی شریک شوند. در 1323/ 1905، سندیکای امتیازات در شهر گلاسکو با حضور لرد استراتکونا، شرکت نفت برمه و دارسی تشکیل گردید و امتیازنامه دارسی را به دست آورد. سندیکا، ابتدا در باماتینِ رامهرمز و سپس در میدان نفتون (واقع در مسجدسلیمان) در راه مال‌میر (ایذه فعلی) به شوشتر حفاری را ادامه داد (فاتح، ص255ـ 258؛ علم، ص 31ـ32؛ وزیری، ص 76)، اما ایل بختیاری مانع حفاری شدند. با دخالت سرکنسول انگلیس در اصفهان، بین خانهای بختیاری و سندیکا قراردادی منعقد گردید که 3% سهام شرکت یا هر شرکتی که در این ناحیه فعالیت می‌کند متعلق به آنان باشد و مبلغی بابت حفاظت لوله‌ها و چاه نفتی نیز دریافت دارند. این توافق به تشکیل «شرکت نفت بختیاری» با چهارصد هزار سهم یک لیره‌ای به عنوان شرکت تولیدی منجر گردید (علم، ص 32ـ33؛ فریر، ج 1، ص 74ـ77؛ ذوقی، بخش 1، ص120).نخستین چاه نفت در مسجدسلیمان در 24 ربیع‌الآخر 1326/ 26 مه 1908، در عمق 360 متری به منبع عظیمی از نفت رسید (کسروی، ص 205ـ206) و آن زمان معلوم شد که هرگز امتیازی بدین سودمندی و ارزش به هیچ دولت یا شرکتی داده نشده است. از این تاریخ نفوذ سیاسی، نظامی و اقتصادی بریتانیا در ایران پایدارتر گردید (غنی، ص 23). فوران نفت همه مشکلات مالی را حل کرد. در اواخر 1326/ 1908 دولت انگلیس عده‌ای سرباز هندی را به فرماندهی آرنولد ویلسون، ظاهرآ برای محافظت از کنسولگری انگلیس در اهواز به ایران فرستاد، که در واقع برای حفاظت از تأسیسات شرکت نفت بود. در ربیع‌الآخر 1327/ آوریل 1909، شرکت نفت ایران و انگلیس با سرمایه دو میلیون لیره در لندن به ثبت رسید وجانشین سندیکای امتیازات گردید (الول ـ ساتون، ص 21؛ذوقی، بخش 1، ص 119ـ120). بیشتر سهام این شرکت متعلق به شرکت نفت برمه بود که دارسی و استراتکونا جزو سهام‌داران آن بودند. استراتکونا رئیس هیئت مدیره و دارسی تا پایان عمر (1335/1917) عضو هیئت مدیره شرکت بودند و مقداری از سهام نیز در بازار بورس فروخته شد. تا 1332/1914 سی حلقه چاه در مسجدسلیمان حفر شد. در ربیع‌الآخر1327/ آوریل 1909، شرکت نفت با وساطت سرپرسی کاکس* یک مایل مربع از زمینهای آبادان را از شیخ خزعل* اجاره کرد و پالایشگاه آبادان را بنا نهاد. ساختمان پالایشگاه در 1330/1912، با ظرفیت 000،120 تن در سال پایان یافت که بعدها نیز توسعه پیدا کرد. حفاظت منطقه آبادان طی قراردادی دیگر به عهده شیخ خزعل واگذار شد. اولین محموله نفت خام ایران به مقدار 000،43 تن در 1330/1912 صادر شد و هر سال افزایش یافت و در آغاز جنگ جهانی اول (1914ـ1918) به 000،274تن رسید، لوله‌های نفت نیز از مسجدسلیمان به آبادان کشیده شد و انتقال نفت به آسانی میسر گردید (الول ـ ساتون، همانجا؛ فاتح، ص 259ـ262).در 1330/1912، سر وینستون چرچیل ، وزیر دریاداری انگلیس، کمیسیونی را مأمور تأمین سوخت نیروی دریایی کرد. اعضای این کمیسیون بعد از مسافرت به ایران اعلام کردند که شرکت نفت به علت کمی سرمایه قادر به بهره‌برداری بیشتر از منابع نفت ایران نیست و بهتر است دولت انگلیس افزون بر تأمین منابع مالی شرکت، سیاست کلی آن را در دست گیرد. با پیشنهاد چرچیل، مجلس عوام در 1332/1914 با وضع قانونی، به دولت اجازه خرید 51% سهام شرکت نفت ایران و انگلیس را داد. دولت انگلیس با خرید سهام و تعیین دو نفر از اعضای هیئت مدیره شرکت، بر سیاست آن نظارت مطلق پیدا کرد و شرکت نیز تعهد کرد که برای بیست سال سوخت نیروی دریایی را به قیمت بسیار ارزان تأمین کند. از این تاریخ ایران عملا با دولت انگلیس سروکار پیدا کرد؛ به‌ویژه آنکه دولت انگلیس رئیس هیئت مدیره شرکت نفت را با حق وتو تعیین می‌کرد (فاتح، ص 264؛ فرمانفرمائیان، ص 425ـ427). اما به گفته لسانی (ص 55) در همان زمان معلوم شد که 65% سرمایه شرکت در اختیار وزارت دریاداری انگلیس و سازمان جاسوسی انگلیس است. پس از تصویب این قانون جنگ جهانی اول آغاز شد و این بزرگ‌ترین توفیق برای انگلیس بود، زیرا امکان نداشت ادوات جنگی را با کشتیهای زغال‌سوز به مناطق جنگی منتقل کند و در جنگ با آلمانیها پیروز شود (مستوفی، ج 3، ص 161). به گفته چرچیل، طی هشت سال پس از این تاریخ، دولت انگلیس حدود چهل میلیون لیره از نفت ایران سود برد (← علم، ص 42ـ43؛ الول ـ ساتون، ص24). به رغم مخالفتی که پس از پیروزی نهضت مشروطه با امتیازات بیگانگان از جمله امتیاز دارسی آغاز شد، حکومت مشروطه و تشکیل مجلس تأثیری در سرنوشت قرارداد نداشت. به موجب اصل 24 قانون اساسی مشروطه، همه عهدنامه‌ها و امتیازات تجارتی و صنعتی باید به تصویب مجلس شورای ملی می‌رسید. مجلس اول نسبت به همه امتیازهایی که دولتهای استعماری از ایران گرفته بودند به شدت حساس بود، اما قدرت الغا یا تجدیدنظر در آنها را نداشت. امتیاز دارسی در مجلس مطرح شد، که نه به تصویب رسید و نه رد گردید (← آدمیت، ج 1، ص 442ـ443).در آغاز جنگ جهانی اول، صادرات نفت افزایش یافت. انگلستان سه ماه پس از شروع جنگ بندر بصره را تصرف کرد. همچنین پول و اسلحه کافی در اختیار خانهای بختیاری و شیخ‌خزعل قرار داد که از مؤسسات نفتی حفاظت کنند، اما در ربیع‌الآخر 1333/ فوریه 1915، عُمال آلمان لوله نفت بین مسجدسلیمان و آبادان را تخریب کردند. بدین‌سبب انگلیس پادگانی در اهواز دایر کرد و تعدادی سرباز هندی به منطقه فرستاد. انتقال نفت حدود سه ماه مختل بود، اما با ایجاد راه شوسه مسجدسلیمان ـ آبادان و نصب لوله‌ای جدید میزان انتقال نفت افزایش یافت، به‌طوری که در 1336/ 1918 صادرات نفت ایران به 000،897 تن رسید (فاتح، ص 272ـ273). البته شرکت نفت، هرگونه خدعه‌ای به کار می‌برد که سهم ایران را کمتر بپردازد. چنان‌که به بهانه صدمه به لوله نفت، اعلام کرد حق‌الامتیاز سهام سالهای 1334ـ1335/ 1916ـ1917 (به مبلغ 347،44 لیره) را نخواهد پرداخت. نصرت‌الدوله فیروز، وزیر مالیه، سیدنی ارمیتاژ اسمیت (مستشار مالی انگلیس) را که در خدمت دولت بود، مأمور رسیدگی به ادعای شرکت نفت کرد و او حسابداری به نام ویلیام مک‌لینتاک را برگزید. بر پایه گزارش لینتاک، محاسبه سود خالص 16% سهم ایران عادلانه نبود، چون شرکت بخشی از سود خالص را برای استهلاک قروض خود تخصیص داده بود. از سوی دیگر با آنکه شرکت نفت انگلیس و ایران حقوق دولت ایران را مبنی بر سهیم بودن در منافع شرکتهای تابع شرکت نفت رد می‌کرد، برای تأمین هزینه تعمیر خطوط لوله نفت ادعای خسارت کرده بود و در عین حال سالانه ده هزار پوند از سود خالص خود را برای چنین منظوری برداشت می‌کرد. همچنین شرکت 3% سود خالص شرکت بهره‌برداری اولیه را براساس موافقت‌نامه‌ای خصوصی ـامنیتی که با بختیاریها امضا کرده بود، به رؤسای آنان می‌پرداخت و این مبلغ را هم به حساب دولت ایران می‌گذاشت. این امر غیر از زیان ناشی از فروش نفت بود که با نرخ نازل در اختیار نیروی دریایی قرار می‌گرفت. از سوی دیگر در امتیازنامه قید شده بود که 16% حقوق کلیه عملیات استخراج، تولید، تصفیه و بازاریابی نفت ایران، در هر جا که صورت گیرد، متعلق به ایران است و شرکت نفت تلاش می‌کرد تا سهم دولت ایران را تنها به سه شرکتی محدود کند که در ایران کار می‌کردند. لینتاک با بررسی دقیق متوجه گردید که خسارت شرکت از خطوط لوله نفت در حدود بیست هزار پوند بیشتر نیست. گزارش لینتاک شرکت را به شدت آشفته کرد، زیرا بی‌نظمیها و حساب‌سازیهای بی‌وجه و خدعه‌آمیز آن آشکار شده بود. رئیس شرکت در برابر این گزارش از ادعای خسارت چشم پوشید و در نامه‌ای به وزیر مالیه موافقت کرد که با پرداخت یک میلیون لیره اختلاف حساب را با ایران تسویه کند (نفت در دوره رضاشاه، ص 263؛ علم، ص 46ـ49؛ الول ـ ساتون، ص 28 به بعد).در ربیع‌الآخر 1339/ دسامبر 1920، طبق قرارداد تفسیری ــکه بین اسمیت و شرکت نفت به امضا رسیدــ 16% منافع ایران از درآمد خالص شرکت به قوّت خود باقی ماند، اما در امتیازنامه دارسی تغییراتی به ضرر دولت ایران صورت گرفت، از جمله معافیت شرکت کشتیرانی انگلیسی از پرداخت حق امتیاز، زیرا تمام سهامش به شرکت نفت تعلق داشت؛ کسر مبالغ هنگفتی از منافع شرکتهای تابع متخصص در پالایش و بازاریابی نفت ایران در خارج از کشور قبل از احتساب حق‌الامتیاز. شرکت نفت سالها این قرارداد را معتبر می‌دانست و براساس آن عمل می‌کرد (مقداشی، ص 18ـ19؛ علم، ص50). قرارداد اسمیت آرامش چند ساله‌ای در مناسبات دولت ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس ایجاد کرد، اما مشکلات موجود را کاملا برطرف نکرد. به‌رغم نارضایتی رجال سیاسی و دولتهای وقت ایران از سیاستهای شرکت نفت ایران و انگلیس و نادیده انگاشتن سهم واقعی ایران از درآمدهای نفتی، بی‌ثباتی کابینه‌ها و اوضاع بحرانی کشور مانع توجه جدّی به مسئله نفت بود. در 1305ش/ 1926، به سبب تخلف شرکت از مُفاد قرارداد، بار دیگر اختلاف آغاز شد. کاهش سهم دولت ایران در 1307ش/ 1928 بر نارضایتی دولت افزود. گفتگوهای رسمی برای عقد قرارداد جدید، یا تجدیدنظر اساسی در قرارداد دارسی در 1307ش/ 1928 میان تیمورتاش*، وزیر دربار پهلوی، و سر جان کدمن ، مدیرعامل شرکت نفت ایران و انگلیس، آغاز شد.هدف تیمورتاش افزایش سهم ایران از 16% منافع خالص به 25% بود. مذاکرات مدتها بی‌نتیجه ادامه یافت (نفت در دوره رضاشاه، مقدمه، ص پنج ـ هشت؛ الول ـ ساتون، ص 68 به بعد؛ اسناد و مکاتبات تیمورتاش، ص 43ـ44، 196).رضاشاه، که برای تجهیز ارتش و کارهای عمرانی به پول نیاز داشت، با بهره‌گیری از فضای پیش‌آمده ناشی از زمزمه‌های اعتراض به قرارداد که از چندی پیش رجال سیاسی آغاز کرده بودند (برای نمونه‌ای از این اعتراضات ← اطلاعات، سال 7، ش1640، 7 تیر 1311، ص 1، ش 1765، 3 آذر 1311، ص 3)، در 6 آذر 1311/1932 طی نمایشی، پرونده نفت را در حضور هیئت دولت به آتش بخاری انداخت و دستور لغو آن را صادر کرد (هدایت، ص 395). در پی لغو امتیاز، دولت انگلیس به جامعه ملل شکایت کرد و چند فروند کشتی جنگی به سواحل جنوبی ایران آورد (مهدوی، ص 389). به دستور شورای جامعه ملل، بنش ، وزیر خارجه چکسلواکی، مأمور مذاکره با دو طرف و کوشش در رفع اختلاف شد. او با نمایندگان ایران و انگلیس مذاکره کرد و در اوایل بهمن 1311 به شورا گزارش داد که دو طرف حاضر شده‌اند برای عقد قرارداد جدید با یکدیگر مذاکره کنند. نمایندگان شرکت نفت به تهران آمدند و مذاکرات نفت با مقامات ایرانی ادامه یافت (الول ـ ساتون، ص 77ـ78).در جریان مذاکرات، کدمن موضوع تمدید مدت قرارداد را تا 1372ش/ 1993 ــ به مدت شصت سال ــ پیش کشید که با مخالفت رضاشاه روبه‌رو گردید (تقی‌زاده، ص 237ـ240،552). البته سرانجام شاه تسلیم شد و قرارداد جدید در 9اردیبهشت 1312/ 29 آوریل 1933 منعقد شد و در جلسه‌ای در 7 خرداد/ 28 مه همان سال به تصویب مجلس شورای ملی رسید. مدت قرارداد جدید به مدت شصت سال تا 10 دی 1372/ 31 دسامبر 1993 بود (شرکت ملی نفت ایران، ص 6ـ12). به موجب این امتیازنامه، سهم ایران از عواید نفت 20% به اضافه چهار شلینگ برای هر تُن نفت صادراتی تعیین شد و منطقه عملیات شرکت، اعم از حق تفحص و استخراج نفت، به یکصد هزار مایل مربع انگلیسی محدود گردید (مهدوی، ص 389ـ390؛ الول ـ ساتون، ص 71). در تغییراتی که در قرارداد جدید داده شد، انگلیس شرایط معیّنی از قرارداد را ــکه در درازمدت به ضررش بودــ حذف کرد، از جمله مشارکت ایران در 16% از منافع شرکت نفت که باتوجه به توسعه کار شرکت در حوزه‌های گسترده خارج از ایران و در سایر نقاط جهان سود هنگفتی را نصیب شرکت می‌کرد. دولت ایران ناخواسته با طمع در سود بیشتر، حق دخالت و نظارت بر چگونگی عملکرد شرکت و مشارکت در بهره‌برداری از منافع کل شرکت را از دست داد و قراردادی بدتر را جانشین قراردادی کرد که زمان آن رو به پایان بود (موحد، ص 266ـ268). در قرارداد جدید مسائلی که ایران پیشتر در مورد آن با شرکت نفت اختلاف‌نظر داشت، حل نشده باقی ماند. مواردی چون مالیاتدولت انگلیس، ذخیره سود سهام فروش نفت به نیروی دریایی انگلیس، مالیات نفت مصرفی نیروهای متفقین در ایران، و تصفیه نفت در ایران (← حبیبی، ص 25 به بعد). سیدحسن تقی‌زاده*، وزیر مالیه وقت، شاه را مسئول تمدید قرارداد دانست و خود و سایر امضاکنندگان را «آلات فعل» دانست (فاتح، ص 302). اسناد مذاکرات نفت از 1305 تا 1312ش/ 1926ـ 1933 به‌وضوح نشان می‌دهد که رضاشاه از سالها قبل از نیت باطنی دولت انگلیس برای تمدید مدت قرارداد مطّلع بوده است. البته تیمورتاش با تجدید قرارداد موافقت کرده بود که موافقت وی بدون اطلاع و اذن رضاشاه ممکن نبود. الغای قرارداد دارسی بیشتر به نمایش شبیه بود، زیرا پس از الغای قرارداد، دولت هیچ اقدامی برای تصرف و خلع ید شرکت نفت از تشکیلات نفت انجام نداد و در واقع بازیگران صحنه، رضاشاه و کدمن، با مهارت تمام صحنه را کاملا طبیعی جلوه دادند (صعود و سقوط تیمورتاش، ص 210ـ211). بعدها جک استراو ، وزیر امورخارجه انگیس (1380ـ1385ش/ 2001ـ 2006)، قرارداد دارسی را اخاذی صریح نامید (← «اعتراف مقام انگلیسی درباره قرارداد دارسی»، 1387ش). پس از ملی شدن صنعت نفت در 29 اسفند 1329 این قرارداد لغو گردید.منابع : فریدون آدمیت، ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران، تهران 1355ـ]1370ش[؛ اسناد و مکاتبات تیمورتاش:وزیر دربار رضاشاه، 1312ـ1304ه .ش، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1385ش؛ «اعتراف مقام انگلیسی درباره قرارداد دارسی»، شفاف، 1387ش.Retrieved Aug.28, 2011, from http://www.shafaf.ir/fa/ pages/?cid=403;مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن 12 و 13 و 14 هجری، تهران 1347ـ1351ش؛ حسن تقی‌زاده، زندگی طوفانی : خاطرات سیدحسن تقی‌زاده، چاپ ایرج افشار، تهران 1372ش؛ محمد حبیبی، قراردادهای نفتی ایران: امتیاز دارسی، قرارداد 1312، قرارداد الحاقی گس ـ گلشاییان، قراردادهای کنسرسیوم 1333 و 1352، تهران 1380ش؛ ایرج ذوقی، تاریخ روابط سیاسی ایران و قدرتهای بزرگ: 1925ـ 1900، بخش 1، تهران 1368ش؛ احمد راسخی لنگرودی، مردان نفت : زندگینامه نخستین شخصیت‌های تاریخی جهان نفت، تهران 1385ش؛ شرکت ملی نفت ایران، کتاب سفید : تاریخچه و متن قراردادهای مربوط به نفت ایران، تهران 1344ش؛ صعود و سقوط تیمورتاش: به روایت اسناد محرمانه وزارت خارجه انگلیس، با مقدمه، تعلیقات، توضیحات، و حواشی از جواد شیخ‌الاسلامی، تهران: توس، 1379ش؛ مصطفی عِلم، نفت، قدرت و اصول: ملی شدن نفت ایران و پیامدهای آن، ترجمه غلامحسین صالحیار، تهران 1377ش؛ سیروس غنی، ایران: برآمدن رضاخان، برافتادن قاجار و نقش انگلیسیها، ترجمه حسن کامشاد، تهران دارسی، جوزفدارسی، جوزف1377ش؛ مصطفی فاتح، پنجاه‌سال نفت‌ایران، تهران 1358ش؛ منوچهر فرمانفرمائیان، از تهران تا کاراکاس: نفت و سیاست در ایران، تهران 1373ش؛ احمد کسروی، تاریخ پانصدساله خوزستان، تهران 1362ش؛ ابوالفضل لسانی، طلای سیاه، یا، بلای ایران، تهران 1357ش؛ عبداللّه مستوفی، شرح زندگانی من، یا، تاریخ اجتماعی و اداری دوره قاجاریه، تهران 1341ـ1343ش؛ زهیر مقداشی، تجزیه و تحلیل مالی امتیازات نفتی خاورمیانه : 1965ـ 1901، ترجمه سیروس ابراهیم‌زاده، تهران 1354 ش؛ محمدعلی موحد، «بازخوانی پرونده قرارداد دارسی»، بخارا، ش 68ـ69 (آذر ـ اسفند 1387)؛ عبدالرضا هوشنگ مهدوی، تاریخ روابط خارجی ایران از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم(1500ـ 1945)،تهران1364ش؛نفت‌در دوره‌رضاشاه:تجدیدنظر در امتیازنامه دارسی (قرارداد 1933)، تهیه و تنظیم اداره کل آرشیو، اسناد و موزه دفتر رئیس‌جمهور، تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1378ش؛ شاهرخ وزیری، نفت و قدرت در ایران : از قنات تا لوله نفت، ترجمه مرتضی ثاقب‌فر،تهران1380ش؛آرتور هاردینگ،خاطرات سیاسی سرآرتور هاردینگ، ترجمه جواد شیخ‌الاسلامی، تهران 1370ش؛ مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، تهران 1344ش؛ دانیل یرگین، غنیمت:داستان پرماجرای نفت از آغاز تا امروز، ترجمه اکبر تبریزی، تهران 1380ش؛ علی یعقوبی‌نژاد، رئیس نفت، ]تهران [1373ش؛The Economic history of Iran: 1800-1914, ed. Charles Issawi, Chicago: The University of Chicago Press, 1971; Laurence Paul Elwell-Sutton, Persian oil: a study in power politics, London 1955; EIr., s.v. "D'Arcy, William Knox" (by Fuad Rouhani); Ronald W. Ferrier, The history of the British Petroleum Company, vol.1, Cambridge 1982; Firuz Kazemzadeh, Russia and Britain in Persia: 1864- 1914, A study in Imperialism, New Haven 1968.
نظر شما
مولفان
سپهرداد مجدزاده ,
گروه
رده موضوعی
جلد16
تاریخ93
وضعیت چاپ
  • چاپ شده