دارالفنون
معرف

دارالفنون، نام چند نهاد آموزش عالى به سبک جدید در ایران و عثمانى

متن


دارالفنون، نام چند نهاد آموزش عالى به سبک جدید در ایران و عثمانى.



۱) در ایران الف) دارالفنون تهران. تأسیس نهاد آموزشى بود. جدید حاصل اندیشه میرزاتقى‌خان امیرکبیر* بود. دیدار وى از مراکز آموزشى روسیه و عثمانى و آشنایى با مراکز علمى غرب از طریق کتابهایى که زیرنظر وى ترجمه مى‌شدند، زمینه‌ساز تأسیس مدرسه‌اى به سبک جدید گردید. نیاز به آموزش دانش و فنون غربى، به‌ویژه در حوزه نظامى، از زمان مواجهه با غرب همواره وجود داشت. شکستهاى نظامى در برابر روسیه، عاملى تأثیرگذار در ترغیب دولت‌مردان قاجار براى رفع عقب‌ماندگى و کسب دانش و فنون جدید بود. از همین‌رو، در اوایل دوره قاجار، گروهى از جوانان به غرب فرستاده شدند و عده‌اى معلم خارجى نیز به استخدام دولت ایران درآمدند، اما این اقدامات پاسخگوى نیاز کشور و گام مؤثرى براى رفع عقب‌ماندگیهاى آموزشى نبود. به همین سبب، امیرکبیر از همان آغاز صدارت در راه بر آوردن نیازهاى فرهنگى جامعه گام برداشت. در این میان، خبر تأسیس دارالفنون در استانبول در ۱۲۶۳ نیز در اقدام وى بى‌تأثیر نبود. بدین‌ترتیب به همت امیرکبیر، سنگ بناى «تعلیم‌خانه»اى که «علوم و صنایع در آنجا تعلیم و تعلم شود» گذاشته شد (روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ۲۹، ۲۳ شوال ۱۲۶۷، ص ۲).ساخت بناى مدرسه در ۱۲۶۶ در ضلع شمال‌شرقى ارگ سلطنتى آغاز شد. میرزا رضاى مهندس‌باشى، ظاهرآ با الهام از نقشه سربازخانه و عمارت وولیچ انگلستان، نقشه ساختمان را تهیه کرد و محمدتقى‌خان معمارباشى نیز آن را ساخت. بناى مدرسه که داراى پنجاه حجره منقَّش‌مذهَّب وسیع بود، در ۱۲۶۹ به اتمام رسید (همان، ش ۹۸، ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۹، ص ۱؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۳، ص ۱۷۱۹؛ محبوبى اردکانى، ج ۱، ص ۲۵۸). امیرکبیر، پیش از پایان ساخت مدرسه، جان داوود (مترجم وزارت خارجه) را براى استخدام معلم به اتریش فرستاد. او هفت معلم (سه تن براى آموزش امور نظامى و چهار تن براى آموزش امور پزشکى، مهندسى و معدن) استخدام کرد (روزنامه وقایع‌اتفاقیه، ش ۴۲، ۲۶ محرّم ۱۲۶۸، ص ۱ـ۲، ش ۴۳، ۳ صفر ۱۲۶۸، ص ۱). امیرکبیر به دو دلیل به استخدام معلمان اتریشى روى آورد: نخست براى اینکه از انگلیس، روسیه و فرانسه فاصله بگیرد و دوم، براى اینکه معلمان را از سیاست دور نگاه دارد؛ اما معلمان اتریشى وقتى وارد ایران شدند که امیرکبیر عزل شده بود. از این‌رو، با آنها به سردى رفتار شد. حتى میرزا آقاخان نورى، صدراعظم جدید که با اصلاحات امیرکبیر مخالف بود، قصد داشت با پرداخت غرامت آنها را بازگرداند. به‌رغم کارشکنیهاى وى و انگلیسیها ــکه براى اخلال در کار معلمان اتریشى اصرار داشتند گروهى از ایتالیاییها جایگزین آنها در دارالفنون شوندــ این مدرسه کار خود را آغاز کرد (پولاک ، ج ۱، ص ۲۹۸، ۳۰۱).با تأسیس دارالفنون، دولت رسمآ و مستقیم وارد حوزه آموزش شد و از بودجه دولت و مالیات تویسرکان و ملایر به اداره آن پرداخت. هدف از تأسیس دارالفنون در وهله نخست، آموزش امور نظامى بود. به همین سبب، هشت ماه پیش از گشایش رسمى آن، بخش آموزش نظامى کار خود را آغاز کرد. این مدرسه ابتدا «مدرسه جدید»، «مدرسه نظامیه» و «مکتب‌خانه پادشاهى» نامیده مى‌شد. عنوان دارالفنون براى نخستین‌بار در نامه میرزا محمدعلى‌خان شیرازى، وزیر امور خارجه، به کلانتر تهران در ۲۴ محرّم ۱۲۶۸ ذکر گردید (← آدمیت، ص ۳۵۵، ۳۶۱) و با همین نام در ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۸ (سیزده روز پیش از قتل امیرکبیر)، پس از آنکه صد تن از شاهزادگان و رجال دولت به حضور ناصرالدین‌شاه رسیدند، رسمآ گشایش یافت بى‌آنکه از بانى آن، امیرکبیر، نامى به میان بیاید. مدرسه را از آن‌رو دارالفنون نامیدند که قرار شد هر فنى در آن آموزش داده شود (← روزنامه وقایع‌اتفاقیه، ش ۴۳، ۳ صفر ۱۲۶۸، ص۲، ش۴۸، ۹ ربیع‌الاول ۱۲۶۸، ص۱؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج۲، ص۱۰۸۰). محیط طباطبائى (ص۱۸۹) احتمال داده است اطلاق نام دارالفنون پس از برکنارى امیرکبیر، با اقتباس از نام دارالفنون استانبول صورت گرفته باشد، نه به اعتبار ذکر آن در نامه میرزا محمدعلى‌خان.چون معلمان دارالفنون خارجى بودند، در آغاز این مدرسه زیرنظر وزارت خارجه بود و ریاست آن را میرزا محمدعلى‌خان به‌عهده داشت اما پس از درگذشت وى، به سبب غالب‌بودن جنبه نظامى مدرسه، ریاست آن به عزیزخان مُکرى*، آجودان‌باشى کل نظام، واگذار شد. ناظم مدرسه رضاقلى‌خان هدایت* بود، که هجده سال این سمت و سپس ریاست دارالفنون را به عهده گرفت (هدایت، ص ۶۳؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج۲، ص ۱۰۸۰ـ۱۰۸۱، ۱۰۸۳؛ محبوبى‌اردکانى، ج ۱، ص ۲۶۴). به گفته احتشام‌السلطنه (ص ۲۲۶)، «به‌خاطر وجود دارالفنون» وزارت علوم تأسیس شد تا به امور آن رسیدگى کند. تحصیل در دارالفنون رایگان بود. حتى برخى از دانش‌آموزان مبلغى ماهیانه نیز دریافت مى‌کردند، اما در ۱۲۹۹ش، طبق مصوبه شوراى عالى معارف، دانش‌آموزان به پرداخت شهریه ملزم شدند که این شامل حال شاگردان بى‌بضاعت نمى‌شد (← «لزوم دریافت شهریه از کلیه محصلان به استثناى دانش‌آموزان بى‌بضاعت در راستاى اجراى مادّه ۶۶ نظامنامه مدرسه، آمار کارکنان و دانش‌آموزان مدرسه دارالفنون»، ص ۴، سند ش ۲۹۷۰۱۳۹۵۲، مورخ ۱۲۹۹ـ ۱۳۰۰ش، موجود در آرشیو سازمان اسناد ملى ایران). دانش‌آموزان مى‌بایستى آموزش ابتدایى را گذرانده باشند. به آنها روزانه یک وعده غذا و سالیانه دو دست لباس تابستانى و زمستانى مى‌دادند. لباس هریک از رشته‌ها مخصوص و با سایر رشته‌ها متفاوت بود (روزنامه وقایع‌اتفاقیه، ش ۹۸، ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۹، ص ۱ـ۲؛ اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۲، ص ۱۰۸۰)، اما گفته شده است که بعدها لباس دانش‌آموزان متحدالشکل شد (← اورسل ، ص ۲۵۳).در آغاز شاهزادگان و فرزندان رجال دولتى در دارالفنون تحصیل مى‌کردند و به هر یک از آنان اتاق مخصوص داده مى‌شد، اما بعدها فرزندان مردم عادى، به استثناى یهودیان، حق تحصیل در دارالفنون یافتند (احتشام‌السلطنه، ص ۳۱۶؛ اورسل، همانجا؛ کرزن ، ج ۱، ص ۴۹۵). اگرچه دختران از تحصیل در دارالفنون محروم بودند.دارالفنون ایران بیست سال پیش از دارالفنون ژاپن و سه سال پس از دارالفنون عثمانى تأسیس شد (محبوبى اردکانى، ج ۱، ص۳۱۶؛ یغمائى، ۱۳۷۶ش، ص۹). گفته مى‌شود در سازماندهى دارالفنون از پلى‌تکنیک وین الهام گرفتند (رشدیه، ص ۱۱۰).دارالفنون به‌طور رسمى کار خود را با آموزش هشت رشته، از جمله علوم طبیعى، پزشکى و نظامى که «هریک محتاجٌالیه امور مملکت» بودند، آغاز کرد. آموزش زبانهاى خارجى مانند آلمانى، انگلیسى، عربى، روسى و فرانسه نیز در زمره برنامه‌هاى درسى بود. در واقع، با تأسیس دارالفنون، زبانهاى خارجى در ایران عمومیت یافت. ظاهرآ معلمان شیوه یکسانى نداشتند، چنان‌که برخى از آنها درس را به دو شیوه عام و خاص آموزش مى‌دادند. درس عام به همه شاگردان داده مى‌شد و درس خاص مختص آموزش به تعداد اندکى از دانش‌آموزانِ بااستعداد بود (← روزنامه وقایع‌اتفاقیه، ش ۹۸، ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۹، ص ۱ـ۲). ابتدا معلم خود درس مى‌داد و در مرحله بعد، دانش‌آموزان ممتاز که به آنها «خلیفه درس» مى‌گفتند، وظیفه آموزش را به عهده داشتند. با آنکه معلمان غالبآ اتریشى و ایتالیایى بودند، به سبب فقدان مترجم زبانهاى اتریشى و ایتالیایى و وجود مترجمان فرانسه بسیار، از جمله میرزاملکم‌خان* ناظم‌الدوله (از معلمان دارالفنون)، آموزش به زبان فرانسه صورت مى‌گرفت. گفته مى‌شود زبان فرانسه از طریق دارالفنون در آموزش ایران نفوذ کرد و نزدیک به هشتاد سال زبان رسمى آموزش در مدارس ایران بود (← محبوبى اردکانى، ج ۱، ص ۲۶۹ـ۲۷۰؛ حقیقت، ص ۱۶). معلمان خارجى مکلف بودند، هر سال در رشته‌اى که تدریس مى‌کردند، کتابى تألیف کنند (یغمائى، ۱۳۵۴ش، ص ۷۸). بدین‌ترتیب، نخستین کتابهاى درسى در دارالفنون نوشته شدند.دوره آموزش هفت‌سال بود که بعدها پنج‌سال و سپس چهارسال شد. چنان‌که در اواخر حکومت ناصرالدین‌شاه، دوره پزشکى به چهارسال تقلیل یافت (کرزن، همانجا؛ محبوبى اردکانى، ج ۱، ص ۲۹۷). رویکرد آموزش در دارالفنون کاربردى بود، به‌همین دلیل آموزش هم‌زمان به‌صورت نظرى و عملى صورت مى‌گرفت. آموزشهاى عملى متناسب با نیازهاى جامعه بودند، چنان‌که آموزش نظامى باتوجه‌به شکستهاى ایران از روسیه و ضعف نظامى کشور، در اولویت قرار داشت و بخش عمده‌اى از برنامه‌هاى درسى را به خود اختصاص داده بود. دانش‌آموزانى که آموزش نظامى دیده بودند، بعدها در جنگ هرات شرکت کردند. آموزش پزشکى و داروسازى با اصول جدید، در پى تأسیس دارالفنون در ایران رسمى شد و در واقع دارالفنون نخستین موسسه پزشکى در ایران محسوب مى‌شود. نخستین آموزش عملى در این رشته درآوردن سنگ مثانه بود که پولاک* و فوکتى ، دو تن از معلمان دارالفنون، در ۱۲۶۹ در حضور دانش‌آموزان انجام دادند (روزنامه وقایع‌اتفاقیه، ش ۹۸، ۵ ربیع‌الاول ۱۲۶۹، ص ۳، ش ۹۹، ۱۲ ربیع‌الاول ۱۲۶۹، ص ۲؛ محیط طباطبائى، ص ۱۹۰). به گزارش فووریه ، پزشک ناصرالدین‌شاه، ظاهرآ بعدها آموزش پزشکى دیگر جنبه عملى نداشت (← ص ۱۸۰). فارغ‌التحصیلان پزشکى دارالفنون بعدها در این مدرسه انجمن طبى تشکیل دادند. در واقع، تشکیل جلسه‌هاى تخصصى از برنامه‌هاى دارالفنون براى پیشبرد و ارتقاى دانش بود. افزون بر این، «مجلس حفظ‌الصحه» و «انجمن اصلاحات اجتماعى» نیز محلى براى تبادل آرا و نظریات تخصصى بود (← «موافقت‌نامه وزارت علوم و معارف با ایجاد انجمن طبى، دارالخلافه مدرسه دارالفنون»، ص ۱، سند ش ۲۹۷۰۲۰۳۱۱، مورخ ۱۳۲۵ش؛ «تشکیل انجمن اصلاحات اجتماعى در مدرسه دارالفنون جهت استفاده از فنون مذهبى و اسلامى»، ص ۵، سندش ۲۹۷۰۱۴۴۷۹، ۱۳۳۲ش، موجود در همان آرشیو، براون ، ص ۱۰۷).براى‌آموزش بهتر، آزمایشگاه‌دایر شد و در کارگاههاى صنعتى، بلورسازى و شمع‌سازى آموزش داده مى‌شد. تعیین ارتفاع کوههاى دماوند، البرز و قصرشاه در نیاوران از فعالیتهاى عملى دارالفنون بود. در ۱۲۷۴، به اهتمام على‌قلى‌میرزا اعتضادالسلطنه* (رئیس دارالفنون)، کرشیش (معلم توپخانه دارالفنون) و شاگردانش ابتدادر دارالفنون و سپس بین کاخ گلستان و باغ‌لاله‌زار سیم تلگراف کشیدند. پس از آن، گسترش خط تلگراف به سلطانیه (زنجان) و تبریز نیز به دارالفنون محول گردید (← روزنامه وقایع‌اتفاقیه، ش ۳۷۲، ۲ شعبان ۱۲۷۴، ص ۱ـ۲، ش ۳۷۹، ۲۱ رمضان ۱۲۷۴، ص۲، ش۳۹۹، ۱۴ صفر ۱۲۷۵، ص ۴، ش۴۱۱، ۱۰ جمادى‌الاولى ۱۲۷۵، ص ۲، ش ۴۲۰، ۱۳ رجب ۱۲۷۵، ص۱).نقشه‌بردارى علمى نیز نخستین‌بار در دارالفنون آغاز شد و در ۱۲۷۵، کرشیش نقشه تهران را تهیه کرد (همان، ش ۴۱۱، ۱۰ جمادى‌الاولى ۱۲۷۵، ص ۲) که گفته مى‌شود قدیم‌ترین نقشه صحیح پایتخت است (گنجى، ص ۴۳۶ـ۴۳۷؛ براى این نقشه ← تهران*). نقشه‌بردارى از رشته‌هایى بود که بعدها دیگر تدریس نشد (گل‌گلاب، ص ۵۳). آموزش در دارالفنون دامنه وسیع‌ترى داشت، چنان‌که آموزش موسیقى و تربیت معلمان این رشته را نیز دربرمى‌گرفت. در تالار نمایش مدرسه، برنامه‌هاى موسیقى و نمایشنامه‌هاى ایرانى و فرانسوى به‌اجرا درمى‌آمد، اما پس‌ازچندى از اجراى آنها جلوگیرى شد («تاریخچه تأسیس کلاسهاى موسیقى دارالفنون و برگزارى ارکستر و ارسال وسایل موزیک براى موزه رم»، ص ۱۶، سندش ۲۹۷۰۳۸۰۵۸، مورخ ۱۳۰۵ش، ص ۱۶، موجود در همان آرشیو؛ اورسل، ص ۲۵۳؛ کرزن، ج ۱، ص ۴۹۴).توجه دارالفنون به ترجمه سبب شد این مدرسه در کنار دارالترجمه ناصرى*، در جریان ترجمه منابع لاتینى (← ترجمه*، بخش ۴) سهیم گردد. دارالفنون با ترجمه آثار اروپایى یکى از عوامل مؤثر در ترویج تمدن جدید اروپا بود. یکى از ویژگیهاى ترجمه در دارالفنون استفاده از اصطلاحهاى قدیم به‌عنوان معادل واژه‌هاى فرانسوى بود. تاریخ ناپلئون بناپارت(اثر لکهارت )، سه تفنگدار ، کنت مونت کریستو (اثر الکساندر دوما ) و نیز آثارى در زمینه ریاضیات، فیزیک، هندسه و تشریح از نخستین آثار اروپایى ترجمه شده در دارالفنون است. یکى از تکالیف دانش‌آموزان در مواقع تعطیل دارالفنون، ترجمه کتاب بود که براى گزارش آن یک روز در هفته در مدرسه حاضر مى‌شدند (روزنامه دولت علیّه ایران، ش۵۳۹، ۲۸ رمضان ۱۲۷۹، ص ۳؛ محیط طباطبائى، ص ۱۹۲ـ۱۹۳؛ باوزانى ، ص ۱۶۷ـ۱۶۸). دارالفنون در مواقع متعدد چون عید نوروز، ماه رمضان، محرّم و تابستان تعطیل مى‌شد و به گفته کرزن (ج ۱، ص ۴۹۵)، عملا فعالیت آن بیش از شش ماه در سال نبود. این مدرسه کتابخانه مجهزى داشت که به همت اعتضادالسلطنه، وزیر علوم و رئیس دارالفنون، مجموعه‌اى از کتابهاى ارزنده، از جمله آثارى از نویسندگان اروپایى که بسیارى به فارسى ترجمه شده بودند، در آن گردآورى شد. پس از چندى، کتابخانه از دارالفنون جدا و به محل دیگرى منتقل گردید که بعدها کتابخانه ملى (نام کنونى آن سازمان اسناد و کتابخانه ملى جمهورى اسلامى ایران*) نام گرفت (اورسل؛ فووریه، همانجاها؛ بروگش ، ج ۱، ص ۲۱۶؛ یغمائى، ۱۳۵۴ش، ص ۷۳).دارالفنون چاپخانه‌اى داشت که در آن نخستین نشریه دانشگاهى با نام دانش، به همت على‌قلى‌خان مخبرالدوله، رئیس وقت آن، در رجب ۱۲۹۹ منتشر شد. این نشریه که از حیث فن روزنامه‌نگارى و خطاطى بسیار نفیس بود، بیش از چهارده شماره چاپ نگردید و در صفر ۱۳۰۰ تعطیل شد (← دانش، مقدمه محمداسماعیل رضوانى، ص۵ـ۶؛ نیز ← دانش، نشریه*).ناصرالدین شاه به سبب علاقه‌اى که به پیشرفت کار دارالفنون داشت، همواره در موارد متعددى مانند امتحان سالیانه، اعطاى جوایز به دانش‌آموزان و تقدیر از معلمان به آنجا مى‌رفت (← روزنامه وقایع‌اتفاقیه، ش ۱۵۳، ۵ ربیع‌الثانى، ۱۲۷۰، ص ۱، ش ۲۰۰، ۹ ربیع‌الاول ۱۲۷۱، ص ۲؛ ممتحن‌الدوله، ص ۶۷)، اما بعدها به سبب همکارى برخى از دانش‌آموزان با فراموشخانه میرزاملکم‌خان و القاى این تفکر از سوى درباریان که افکار ضد سلطنت در دارالفنون ترویج مى‌شود، به دارالفنون بدبین و بى‌اعتنا شد و به‌ندرت از آن بازدید کرد. از آن پس، از رونق دارالفنون نیز کاسته شد. شاه از دایرکردن رشته‌هاى تاریخ، حقوق و علوم سیاسى در دارالفنون جلوگیرى کرد. هراس وى به اندازه‌اى بود که دستور داد کتاب تلماک اثر فنلون را که به آیین کشوردارى و پادشاهى اشاراتى داشت، پس از ترجمه و چاپ در زیرزمین دارالفنون انبار کنند تا بپوسد (هدایت، ص۵۳؛ دولت‌آبادى، ج ۱، ص ۳۲۷؛ محیط طباطبائى، ص ۱۹۱؛ یغمائى، ۱۳۷۶ش، ص ۱۲۰ـ۱۲۳). به‌رغم اینها، به همت اعتضادالسلطنه، وزیر علوم، مدرسه تا حدى رونق خود را حفظ کرد. او براى هر یک از فارغ‌التحصیلان به‌ویژه کسانى که به اروپا اعزام شده و تحصیلات خود را در یکى از صنایع تکمیل کرده بودند، «کارخانه مخصوصى» ساخت تا صنعت خود را رواج دهند (روزنامه دولت علیّه ایران، ش ۵۱۵، ۲۷ شعبان ۱۲۷۸، ص ۶، ش ۵۴۴، ۱۷ ذیحجه ۱۲۷۹، ص ۴؛ مستوفى، ج ۱، ص ۱۰۵). دوره رونق دارالفنون هفت سال بیشتر نپایید و به‌تدریج در فرایندى قرار گرفت که اعتبار اولیه خود را از دست داد و جایگاهش از نهاد آموزش عالى به مدرسه‌اى دور از انتظار درباریان تنزل یافت. چنان‌که به گفته اعتمادالسلطنه (۱۳۵۰ش، ص ۸۴۵): «چیزهایى که شخص از یک مدرسه متوقع است در این مدرسه گویا به هم نمى‌رسد». به گفته احتشام‌السلطنه (ص ۲۵، ۲۸ـ۲۹)، در این دوره دارالفنون چیزى بیش از «یک مکتبخانه در حدود مدارس ابتدایى» نبود. او بى‌مبالاتى مسئولان در امور مدرسه را از بزرگ‌ترین خیانتها به دولت و ملت ایران تلقى کرده و حتى به اغراق، ریشه عقب‌ماندگى ایران را از دارالفنون دانسته است. گفته مى‌شود بى‌اعتنایى درباریان نیز در تنزل جایگاه دارالفنون تأثیر بسیار داشته است (← مستوفى، ج ۱، ص ۱۰۶). در واقع، آسیب‌پذیرى دارالفنون عمدتآ به‌دلیل تصدى حکومت بر آن بود.در دوره مظفرالدین شاه (حک ۱۳۱۳:ـ۱۳۲۴)، دارالفنون تا حدى رونق خود را بازیافت. شاه در مسافرتش به اروپا برخى از معلمان را براى تدریس در رشته پزشکى و ریاضى در دارالفنون به ایران دعوت کرد (بهرامى، ص ۳۹). با این همه، او به سبب بیمارى حوصله رسیدگى به دارالفنون را نداشت. در جنبش مشروطه‌خواهى، دانش‌آموزان دارالفنون از پیشگامان آزادى بودند و در کنار مشروطه‌خواهان قرار گرفتند. آنها در تحصن مشروطه‌خواهان در سفارت انگلیس، چادر مخصوصى برپا کردند و افزون بر خواسته‌هاى مشروطه‌طلبان، خواهان رسیدگى به وضع فارغ‌التحصیلان مدرسه و دادن کارى متناسب با رشته تحصیلى‌شان شدند (ناظم‌الاسلام کرمانى، بخش ۱، ج ۳، ص ۵۶۲، ۵۷۷؛ یغمائى، ۱۳۷۶ش، ص ۱۳۵).با انتزاع بخشهاى پزشکى و نظام، موقعیت دارالفنون به حد دبیرستانى ساده تنزل یافت و نام آن نیز به امیرکبیر تغییر کرد، اما پس از چندى، بار دیگر نام دارالفنون به آن اطلاق گردید (سدیدالسلطنه، ص ۳۸۰؛ محبوبى اردکانى، ج ۱، ص ۳۲۰).در ۱۳۰۲ش، تحصیل در دارالفنون که «مدرسه متوسطه»اى محسوب مى‌شد، به دو دوره تقسیم گردید. در دوره دوم، دو شعبه ادبى و علمى از هم جدا شدند. دانش‌آموزان با معدل بالا در شعبه علمى و مابقى که استعداد چندانى نداشتند، در شعبه ادبى جاى گرفتند. این امر سبب شد تا سالها به شعبه ادبى به دیده حقارت بنگرند (صدیق، ج ۱، ص ۲۷۲ـ۲۷۳).در ۱۳۰۷ش، ساختمان قدیمى دارالفنون را خراب کردند و بناى جدیدى ساختند که مارکوف (مهندس روسى) طراح آن بود (همان، ج ۲، ص ۲۱۳ـ۲۱۴؛ حکمت، ص ۴۳۰).با تأسیس دانشسراهاى عالى و نیز دانشگاه تهران، دارالفنون به‌تدریج به فراموشى سپرده شد. در ۱۳۳۱ش، دانش‌آموزان دارالفنون در نامه‌اى به دکتر مصدق، نخست‌وزیر وقت، ضمن شکایت از نابسامانى و بى‌توجهى مسئولان به مدرسه، خواهان رسیدگى به وضع «ناشایسته» مدرسه شدند (← «نامه شکوه‌آمیز تعدادى از محصلین مدرسه دارالفنون به نخست‌وزیر دکتر مصدق جهت سروسامان دادن به اوضاع نابسامان مدرسه»، ص ۱، سندش ۲۹۷۰۱۳۹۳۵، مورخ ۱۳۳۱ش، موجود در همان آرشیو). دارالفنون تا پیروزى انقلاب اسلامى به صورت دبیرستان اداره مى‌شد. پس از انقلاب، مدتى مرکز تربیت معلم و مدتى نیز مرکز آموزش عالىِ ضمن خدمتِ فرهنگیان وزارت آموزش و پرورش شد. دارالفنون در ۱۳۶۷ش در فهرست آثار ملى به ثبت رسید و اکنون (۱۳۹۰ش) به مرکز اسناد و مطالعات تاریخ تعلیم و تربیت و گنجینه دارالفنون تبدیل شده که وابسته به پژوهشگاه مطالعات آموزش‌وپرورش است و در دو حوزه فرهنگى ـ پژوهشى و مرمّت و بازسازى فعالیت مى‌کند (توحیدلو، ص ۱۵).دارالفنون در دوران فعالیتش، در عرصه اجتماعى ایران تأثیر بسزایى داشت. چنان‌که به گفته ناظم‌الاسلام کرمانى (بخش ۱، ج ۱، ص ۶۶)، هرچه امروز داریم از آثار دارالفنون است. آدمیت (ص ۳۵۴ـ۳۵۵) نیز آثار آن را از سه جنبه دانسته است: الف) از جنبه تحول عقلانى، یعنى با نشر اصول علمى جدید، نقص آموزش پیشینیان آشکار شد. ب) از جنبه فرهنگى که نگارش کتابهاى تازه در آن شکل گرفت و بر اثر آن، دانش غربى میان طبقه وسیع‌ترى از اجتماع شناخته شد. ج) از جنبه پدیدارى صنفى تازه، که از میان آنان عناصر نوجو و ترقى‌خواهى برخاستند که بر تحولات فکرى دو نسل بعد اثر گذاشتند.دانش‌آموختگان دارالفنون چهره‌هاى سرشناسى در عرصه‌هاى سیاست و ادب و اندیشه و هنرند، از جمله : محمدحسن‌خان اعتمادالسلطنه، مرتضى قلى‌خان صنیع‌الدوله، غلامحسین رهنما، میرزاجهانگیرخان صوراسرافیل، احمد آرام، فریدون آدمیت، مهدى بازرگان، محمدحسین شهریار، تقى ارانى، عباس اقبال‌آشتیانى، نصراللّه فلسفى، على‌اکبر داور، مجتبى مینوى، محمدعلى فروغى، محمد معین، محمد نورى و ذبیح‌اللّه صفا (← روزنامه وقایع اتفاقیه، ش ۱۰۲، ربیع‌الثانى ۱۲۶۹، ص ۱؛ «فرهنگ مشاهیر دارالفنون»).



ب) دارالفنون تبریز. تاریخ دقیق تأسیس آن مشخص نیست. به نوشته ثقة‌الاسلام تبریزى (← روزنامه انجمن تبریز، سال ۲، ش ۱۱، ۲ شوال ۱۳۲۵، ص ۳)، در ۱۲۹۰ و به گفته سلیمان‌خان، از معلمان مدرسه (← سردارى‌نیا، ص ۲۳)، در ۱۲۹۳ یعنى حدود ۲۵ سال پس از دارالفنون تهران و در دوره ولیعهدى مظفرالدین‌میرزا تأسیس شد. محبوبى اردکانى (ج ۱، ص ۳۶۶) تأسیس مدرسه را در ۱۲۷۵ دانسته است. به نظر مى‌رسد منظور وى مدرسه نظام تبریز است که به گفته اعتمادالسلطنه (۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش، ج ۲، ص ۱۳۲۶)، در ۱۲۷۵ رونق داشت.در آغاز، مدرسه نام خاصى نداشت و از آن به مدرسه دولتى تبریز یاد مى‌شد، اما بعدها نام دارالفنون تبریز به آن اطلاق گردید (اعتمادالسلطنه، ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش، ج ۱، ص ۴۶۷).براى تأسیس آن، چهارتن از استادان دارالفنون تهران عازم تبریز شدند و در ۱۹ ذیحجه ۱۲۹۳، رسمآ کار خود را آغاز کردند. دانش‌آموزان آن مانند دارالفنون تهران از اشراف‌زادگان بودند. با این تفاوت که گروهى از آنان دانش‌آموزان دولتى و گروه دیگر ملتى خوانده مى‌شدند. برنامه درسى آنها نیز متفاوت بود. دانش‌آموزانى که وارد دارالفنون مى‌شدند، مى‌بایستى دوره ابتدایى را گذرانده باشند. درسهاى آنان همان مواد درسى دارالفنون تهران بود (← سردارى‌نیا، ص ۲۳ـ۳۱، خاطرات سلیمان‌خان).اداره امور مدرسه تا ۱۲۹۹ داراى نظم بود اما از این سال، دچار بى‌نظمى شد. در ۱۳۱۱، براثر حادثه‌اى مدرسه تعطیل شد، اما پس از چندى بار دیگر افتتاح گردید و نام مدرسه نیز به خواست امیرنظام گروسى، پیشکار آذربایجان، به مظفریه تغییر یافت. پس از گشایش مجدد، مدیریت مدرسه ــکه غالبآ به عهده نظامیها بودــ به میرزامحمد ندیم‌باشى، مدیر روزنامه ناصرى، واگذار شد. از این دوره، مدرسه نظم سابق خود را پیدا کرد (← اختر، سال ۸، ش ۳۶، ۹ رمضان ۱۲۹۹، ص ۴، سال ۲۰، ش ۳۳، ۲۱ شعبان ۱۳۱۱، ص ۱۰؛ ناصرى، سال ۱، ش ۶، ۱۵ ذیحجه ۱۳۱۱، ص ۶؛ ورقه، ۱۵ ربیع‌الثانى ۱۳۱۱، ص ۵؛ طبیب‌زاده امید، ج ۱، ص ۳۷). در ۱۳۱۱، نشریه‌اى که از سر بى‌نامى «ورقه» نامیده مى‌شد، در دارالفنون تبریز به مدیریت ایرج‌میرزا، شاعر معروف، منتشر شد. این نشریه به گفته رضوانى (دانش، مقدمه، ص ۷)، مهم‌تر از دانش (نشریه دارالفنون تهران) بود. ورقه که ماهیانه منتشر مى‌شد، ظاهرآ بیش از چهار شماره انتشار نیافت (← همانجا).مدرسه از ۱۳۱۱ تا ۱۳۱۳ به گونه‌اى مطلوب اداره شد. در این مدت، مظفرالدین‌میرزا از مدرسه بازدید مى‌کرد و در جریان پیشرفت امور قرار مى‌گرفت، اما پس از قتل ناصرالدین شاه در ۱۳۱۳، او عازم تهران شد تا بر تخت نشیند. ندیم‌باشى، رئیس مدرسه، نیز به همراه ولیعهد به تهران رفت و ریاست مدرسه به میرزا جهانگیرخان ناظم‌الملک واگذار شد. از آن پس، امور مدرسه مختل گردید و به‌رغم تلاش براى رفع موانع و رونق‌دادن به آن، در ۱۳۱۴ مدرسه براى همیشه تعطیل شد (← ناصرى، سال ۲، ش ۲۸، غرة رجب ۱۳۱۳، ص ۱۰، سال ۳، ش ۲۹، ۱۱ رجب ۱۳۱۴، ص ۳؛ طبیب‌زاده امید، ج ۱، ص ۴۳ـ۴۴).گزارشها حاکى از پایان کار مدرسه در ۱۳۱۴ است، اما به گفته تقى‌زاده (ص ۲۷)، در ۱۳۱۶ وى را براى تدریس فیزیک در دارالفنون تبریز پذیرفتند. گزارش دیگرى از ۱۳۱۸ نیز حکایت از آن دارد که مظفرالدین‌شاه ریاست «معلمخانه دولتى» تبریز (دارالفنون) را به لقمان‌الممالک داده است (← ثریا، سال ۲، ش ۳۵، جمادى‌الاولى ۱۳۱۸، ص ۱۵ـ۱۶). با این همه، گزارشى دالّ بر گشایش مجدد دارالفنون وجود ندارد و باید ۱۳۱۴ را آخرین سال فعالیت آن تلقى کرد. با اینکه دارالفنون تبریز رونق دارالفنون تهران را نداشت و به گفته رشدیه (ص ۳۲)، چون تهران دارالفنون داشت در تبریز ولیعهدنشین نیز باید دارالفنونى دایر مى‌شد، یا به گفته کرزن (ج ۱، ص ۴۹۶)، مدرسه اوضاع مناسبى نداشت و کارى در آن صورت نمى‌گرفت، با این حال دارالفنون تبریز بنیان آموزش علمى در تبریز را پى‌افکند و وقتى جز در تهران مدرسه‌اى وجود نداشت، پزشکان حاذق و اشخاص نامدارى چون نصراللّه‌خان سیف‌الاطبا، اسماعیل نجم‌الاطبا، سیدحسن تقى‌زاده*، میرزااسماعیل ممتازالدوله (از رؤساى دوره اول و دوم مجلس شوراى ملى و از وزیران کابینه‌هاى عصر مشروطه) و میرزا اسحاق مفخّم‌الدوله (وزیرمختار ایران در امریکا و اتریش) از آن فارغ‌التحصیل شدند (← طبیب‌زاده امید، ج ۱، ص ۴۵؛ سردارى‌نیا، ص ۸۷ـ۹۲).



منابع: علاوه بر اسناد مذکور در متن، موجود در آرشیو سازمان اسناد ملى ایران؛ فریدون آدمیت، امیرکبیر و ایران، تهران ۱۳۵۴ش؛ محمود احتشام‌السلطنه، خاطرات احتشام‌السلطنه، چاپ محمدمهدى موسوى، تهران ۱۳۶۶ش؛ محمدحسن‌بن على اعتمادالسلطنه، تاریخ منتظم ناصرى، چاپ محمداسماعیل رضوانى، تهران ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش؛ همو، روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ش؛ همو، مرآة‌البلدان، چاپ عبدالحسین نوائى و میرهاشم محدث، تهران ۱۳۶۷ـ۱۳۶۸ش؛ عبداللّه بهرامى، خاطرات عبداللّه بهرامى از آخر سلطنت ناصرالدین شاه تا اول کودتا، تهران ۱۳۶۳ش؛ حسن تقى‌زاده، زندگى طوفانى: خاطرات سیدحسن تقى‌زاده، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۷۲ش؛ فتح‌اللّه توحیدلو، «فعالیت‌هایى که تاکنون در دارالفنون انجام شده»، پژوهش‌نامه آموزشى، ش ۱۰۵ (دى ۱۳۸۷)؛ عبدالرفیع حقیقت، «تأثیر فکرى و اجتماعى مدرسه‌ى عالى دارالفنون در فرهنگ ایران»، در همان؛ على‌اصغر حکمت، پارسى‌نغز، تهران ۱۳۳۰ش؛ دانش ]ش ۱ـ۱۴ ( ۱۳ رجب ۱۲۹۹ـ ۱۶ صفر ۱۳۰۰ه .ق .)[، چاپ فرید قاسمى، تهران: مرکز گسترش آموزش رسانه‌ها، ۱۳۷۴ش؛ یحیى دولت‌آبادى، حیات یحیى، تهران ۱۳۶۲ش؛ شمس‌الدین رشدیه، سوانح عمر، تهران ۱۳۶۲ش؛ محمدعلى سدیدالسلطنه، سفرنامه سدیدالسلطنه: التدقیق فى سیرالطریق، چاپ احمد اقتدارى، تهران ۱۳۶۲ش؛ صمد سردارى‌نیا، دارالفنون تبریز: دومین مرکز آموزش عالى ایران، تبریز ۱۳۸۲ش؛ عیسى صدیق، یادگار عمر، تهران ۱۳۳۸ـ۱۳۵۶ش؛ حسن طبیب‌زاده امید، تاریخ فرهنگ آذربایجان، تبریز ۱۳۳۲ـ۱۳۳۴ش؛ «فرهنگ مشاهیر دارالفنون: دانش آموختگان مدرسه دارالفنون»، به کوشش سعید وزیرى، موجود در کتابخانه مدرسه دارالفنون (جزوه تکثیر شده)؛ حسین گل‌گلاب، «لابراتوار مدرسه مبارکه دارالفنون»، سالنامه دنیا، سال ۱۸ (۱۳۴۱ش)؛ محمدحسن گنجى، جغرافیا در ایران: از دارالفنون تا انقلاب، مشهد ۱۳۶۷ش؛ حسین محبوبى اردکانى، تاریخ مؤسسات تمدنى جدید در ایران، تهران ۱۳۵۴ـ۱۳۶۸ش؛ محمد محیط طباطبائى، «دارالفنون و امیرکبیر»، در امیرکبیر و دارالفنون: مجموعه خطابه‌هاى ایراد شده در کتابخانه مرکزى و مرکز اسناد دانشگاه تهران، به کوشش قدرت‌اللّه روشنى زعفرانلو، تهران: دانشگاه تهران، کتابخانه مرکزى، ۱۳۵۴ش؛ عبداللّه مستوفى، شرح زندگانى من، یا، تاریخ اجتماعى و ادارى دوره قاجاریه، تهران ۱۳۴۱ـ۱۳۴۳ش؛ مهدى‌بن رضاقلى ممتحن‌الدوله، خاطرات ممتحن‌الدوله، چاپ حسینقلى خانشقاقى، تهران ۱۳۶۲ش؛ محمدبن على ناظم‌الاسلام کرمانى، تاریخ بیدارى ایرانیان، چاپ على‌اکبر سعیدى سیرجانى، تهران ۱۳۷۶ـ۱۳۷۷ش؛ مهدیقلى هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ۱۳۷۵ش؛ اقبال یغمائى، «بناى دارالفنون»، در امیرکبیر و دارالفنون، همان، ۱۳۵۴ش؛ همو، مدرسه دارالفنون، تهران ۱۳۷۶ش؛Alessandro Bausani, The Persians: from the earliest days to the twentieth century, translated from the Italian by J. B. Donne, London ۱۹۷۵; Edward Granville Browne, A year amongst the Persians, Cambridge ۱۹۲۶; Heinrich Brugsch, Reise der K. preussischen Gesandtschaft nach Persien ۱۸۶۰ und ۱۸۶۱, Leipzig ۱۸۶۲-۱۸۶۳; George N. Curzon, Persia and the Persian question, London ۱۸۹۲; Jean Baptiste Feuvrier, Trois ans ( la cour de Perse, Paris: F. Juven, [n. d.]; Ernest Orsolle, Le Caucase et la Perse, Paris ۱۸۸۵; Jakob Eduard Polak, Persien: das Land und seine Bewohner, Leipzig ۱۸۶۵.



/پروین قدسی زاد/



۲) در عثمانى. از اواخر سده دوازدهم/ هجدهم احداث نهادهاى آموزش عالى در عثمانى آغاز شد و آموزشگاههاى عالى‌چون مهندسخانه‌بحرى همایون (۱۱۸۷)، مهندسخانه برّى همایون (۱۲۱۱)،طبخانه‌یا مکتب طبّیه (۱۲۴۲) تأسیس گردید، که نیروهایى را عمدتآ براى خدمت در ارتش تربیت مى‌کردند (پاکالین ، "M(hendishane-i Bahri-i H(mayun","M(hendishane-i Berri-i H(mayun", "T(bhane"). اما اندیشه تأسیس دارالفنون یعنى مؤسسه‌اى که در آن علوم و فنون جدید آموزش داده شود، براى نخستین بار در دوره تنظیمات* (۱۲۵۵ـ۱۲۹۳) و به‌طور مشخص در ۱۲۶۱ در مجلس معارف موقت مطرح شد. در ۲۲ صفر ۱۲۶۲، مجلس والا طرح تأسیس دارالفنون را تصویب کرد و نخستین بار نیز واژه دارالفنون در عثمانى به‌کار رفت (احسان‌اوغلو، ۱۹۹۰، ص ۷۰۱ـ۷۰۲). در ربیع‌الآخر همان سال سلطان عبدالمجید اول* دستور احداث بنایى براى دارالفنون در استانبول را صادر کرد. در پى آن، با مهندسى ایتالیایى به‌نام گاسپار فوساتى براى ساخت این بنا قراردادى بسته شد. احداث بنا در اواخر ۱۲۶۲ آغاز و در شوال ۱۲۸۱ به‌پایان رسید (همان، ص ۷۰۵ـ۷۰۶،۷۱۰). دارالفنون فعالیت خود را در رجب ۱۲۷۹ آغاز کرد. در این مدرسه دروس عام، شامل فیزیک، شیمى، علوم طبیعى، تاریخ و جغرافیا تدریس مى‌شد؛ اما دارالفنون برنامه آموزشى منظم دانشگاه یا حتى مدرسه عالى را نداشت و از مرحله برگزارى دروس عام فراتر نرفت (همان، ص ۷۰۷ـ۷۱۰؛ د.ا.د.ترک، ج ۸، ص ۵۲۲).در ۱۲۸۲، دارالفنون به علت آتش‌سوزى تعطیل شد، اما پس از چهار سال در ۱۲۸۶ بار دیگر فعالیت خود را آغاز کرد و در این سال «نظامنامه معارف عمومیه» نیز با استفاده از تجارب فرانسه در نظام آموزشى تدوین گردید. در این نظامنامه ۱۹۸ مادّه‌اى ــکه اساس نظام آموزشى عثمانى تا آغاز مشروطیت دوم (۱۳۲۶) به‌شمار مى‌آیدــ پس از ارائه جزئیات برنامه اصلاحات آموزش ابتدایى و متوسطه، به آموزش عالى پرداخته شد و با تأکید بر ضرورت افتتاح هر چه زودتر دارالفنون، ساختار، شرایط پذیرش و ثبت‌نام دانشجویان و چگونگى برگزارى امتحانات و گذراندن دوره سه ساله تحصیل در آن مشخص گردید. دارالفنون داراى سه دانشکده حکمت و ادبیات، علم حقوق و علوم طبیعیه و ریاضیه بود. برنامه‌هاى درسى این دانشکده‌ها نیز در نظامنامه مذکور طرح‌ریزى شده بود (احسان‌اوغلو، ۱۹۹۰، ص ۷۱۲ـ۷۱۷؛ کوچر ، ص ۸۲ـ۸۳، ۸۶، ۱۰۴ـ۱۰۷؛ برکس ، ص ۱۷۹ـ۱۸۰؛ شاو، ج ۲، ص۱۱۰).دارالفنون رسمآ پس از پذیرش بیش از ۴۵۰ دانشجو، که غالبآ تربیت‌یافته مدارس سنّتى بودند، با حضور عالى‌پاشا صدراعظم و صفوت‌پاشا وزیر معارف وقت و شمار زیادى از رجال عثمانى در ذیقعده ۱۲۸۶ افتتاح گردید، هر چند همه شرایط مندرج در نظامنامه را نداشت (احسان‌اوغلو، ۱۹۹۰، ص ۷۱۹ـ۷۲۵). در مراسم افتتاح، سیدجمال‌الدین اسدآبادى* یکى از سخنرانان بود. او در سخنرانى خود، ضمن تأکید بر اهمیت علم و آموزش، تصریح کرد که اروپا در سایه توسعه علوم و فنون پیشرفت کرده و رهایى کشورهاى اسلامى از طریق توسعه آموزش و ترقى علوم امکان‌پذیر خواهد بود (همان، ص ۷۲۲).سیدجمال پس از افتتاح دارالفنون به عضویت «مجلس کبیر معارف» (برکس، ص۱۸۰، پانویس ۳۹)، و نه «انجمن دانش»، چنان که دیگران نوشته‌اند، انتخاب شد (← براون ، ص ۶؛ د.ا.ترک، ذیل «جمال‌الدین افغانى»). او به خواست وزارت معارف در اجلاسى که درباره فواید صنایع بود، شرکت کرد و اندکى بعد، به دلیل تعبیر نادرست و احیانآ مغرضانه از بخشى از سخنانش، از استانبول تبعید شد و تحسین‌افندى، مدیر دارالفنون نیز از مقامش عزل گردید (← احسان‌اوغلو، ۱۹۹۰، ص ۷۲۷ـ۷۳۰؛ الگار ، ص ۱۹۴؛ اولکن ، ص ۲۰۶؛ برکس، ص ۱۸۲ـ۱۸۴). اما این ادعا، که اجلاس مذکور باعث بسته شدن دارالفنون دوم شد، بى‌اساس است (← کوچر، ص ۱۰۹؛ د.ترک، ذیل مادّه؛ د.ا.ترک، همانجا)، زیرا شواهد حاکى از آن است که دارالفنون دوم دست‌کم تا ۱۲۹۰ بى‌وقفه دایر بوده است (← احسان‌اوغلو، ۱۹۹۰، ص ۷۳۳). به‌نظر مى‌رسد نبودن امکانات مالى، ناکافى بودن گروه آموزشى، کمىِ تعداد فارغ‌التحصیلان مدارس متوسطه و نیز کاهش فزاینده داوطلبان تحصیل در دارالفنون به‌علت گرایش آنان به تحصیل در دارالمعلمین، مکتب مُلْکیّه و مدارس اعدادى، که دانش‌آموزان را براى استخدام دولتى آماده مى‌کردند، از علل اصلى تعطیل دارالفنون در آن سال بوده است (← همان، ص ۷۳۶؛ شاو، همانجا).پس از شکست دومین تلاش براى احداث دارالفنون، رهبران جنبش تنظیمات که به ضرورت وجود دانشگاهى به‌سبک غربى پى‌برده بودند، بار دیگر آن را در سلطانى غلطه‌سرایى* برپا کردند. سلطانى غلطه‌سرایى مدرسه متوسطه بزرگ از نوع لیسه هاى فرانسه بود که در ۱۲۸۵ زیر نظارت دولت فرانسه تأسیس گردید. بیش از نیمى از شاگردان این مدرسه غیرمسلمان بودند و تدریس غالبآ به‌زبان فرانسه صورت مى‌گرفت (آدمیت، ص ۱۳۶ـ۱۳۷؛ رئیس‌نیا، ج ۱، ص ۷۴ـ۷۵).در فاصله سالهاى ۱۲۹۱ـ۱۲۹۴، سه «مکتب» حقوق، مُلکیه مهندسى ــکه بعدها مکتب طرق و معابر نامیده شدــ و ادبیات تأسیس گردید. این سه مکتب که «مکاتب عالیه سلطانیه» نامیده شده‌اند، هریک دانشکده به‌شمار مى‌آمدند؛ چنان‌که ساواپاشا مدیر دارالفنون که یونانى‌الاصل بود، در کتابش با عنوان >دانشگاه امپراتورى عثمانى: نظامنامه و برنامه< مکتب ادبیات را دانشکده ادبیات نامیده است (← احسان‌اوغلو، ۱۹۹۳، ص ۲۰۲، ۲۰۴ـ۲۰۶، ۲۲۳)؛ اگرچه برخى نیز معتقدند که دارالفنون سلطانى غلطه‌سرایى، بیش از آنکه یک دانشگاه به‌شمار آید، بخش عالى این سلطانى بوده است (← د.ترک، همانجا؛ میدان لاروس ، ذیل مادّه). البته باتوجه به اینکه دانشجویان دارالفنون غالبآ از میان فارغ‌التحصیلان سلطانى غلطه‌سرایى انتخاب مى‌شدند، این نظر چندان دور از واقع نیست.دارالفنون براى در امان ماندن از بروز مشکل و تعطیل مجدد، به مدت سه سال به عنوان بخشى از سلطانى غلطه‌سرایى، به فعالیت خود ادامه داد. اما در ۱۲۹۳ اطلاعات مبسوطى درباره آن در اختیار عموم گذاشته شد (احسان‌اوغلو، ۱۹۹۳، ص ۲۰۶، ۲۳۰). با درنظرگرفتن ویژگیهاى دارالفنون سلطانى از جمله، استقلال مالى نسبى آن، داشتن مکاتب عالى (دانشکده‌هاى سه‌گانه)، تشکیل منظم کلاسها براساس برنامه، اعطاى مدرک دکترى تدریس استادان خارجى در آن، و تألیف و ترجمه کتابهاى درسى جدید، تأسیس آن گام بلندى در راه رسیدن به سطح دانشگاه به مفهوم امروزى به‌شمار مى‌آید (← همان، ص ۲۰۹ـ۲۳۲؛ د.ا.د.ترک، ج ۸، ص ۵۲۳). در طول فعالیت دارالفنون، از دانشکده حقوق دو دوره و از دانشکده مهندسى یک دوره فارغ‌التحصیل شدند که بیشتر آنها غیرمسلمان بودند (احسان‌اوغلو، ۱۹۹۳، ص ۲۳۱). دارالفنون سلطانى پس از تعطیل موقت یک‌ساله، سرانجام به دلیل مشکلات داخلى و تغییر مدیریت، پس از برچیده شدن بساط مشروطیت اول و استقرار حکومت استبدادى سلطان عبدالحمید دوم*، تعطیل شد (← همان، ص ۲۰۷ـ۲۰۹).پس از تعطیل دارالفنون سلطانى، سالها از احداث مجدد دارالفنون در عثمانى سخنى نرفت. اما توسعه مدارس ابتدایى، متوسطه و عالى، تأسیس دانشگاه را ایجاب مى‌کرد. به‌ویژه آنکه فرستادن جوانان براى ادامه تحصیل به اروپا، به‌رغم ایجاد محدودیت و نظارت دولت بر این امر، احتمالا پیامدهاى نامطلوبى براى نظام خودکامه عبدالحمیدى داشت.در ۱۳۱۳، سعیدپاشا، صدراعظم سلطان عبدالحمید دوم، با تقدیم عریضه‌اى به سلطان، لزوم تأسیس دارالفنونى مرکّب از پنج «دارالاجازه» (دانشکده) را با ویژگیهاى دانشگاههاى غربى خاطرنشان کرد. در پى موافقت عبدالحمید دوم با تأسیس دوباره دارالفنون در ۳ جمادى‌الاولى ۱۳۱۸، در سالگرد بیست‌و پنجمین سال سلطنت وى، «دارالفنون شاهانه» براساس نظامنامه ۲۷ مادّه‌اى که چگونگى تشکیل، اداره و نظارت بر آن را مشخص کرده بود، افتتاح شد. این دارالفنون که داراى سه شعبه علوم عالیه دینیه (الهیات)، علوم ریاضیه و طبیعیه (فنون) و ادبیات و حکمت (فلسفه) بود، در محل مکتب مُلکیه کار خود را آغاز کرد. براساس نظامنامه مذکور، دوره دانشکده علوم دینیه چهار سال و دانشکده‌هاى دیگر سه سال بود (د.ا.د.ترک، ج ۸، ص ۵۲۴). چهارمین دارالفنون برخلاف دارالفنونهاى سابق دوام آورد و با اصلاحاتى، به‌ویژه پس از اعلام مشروطیت دوم (۱۳۲۶)، تحول و توسعه یافت (کات‌اوغلو ، ص ۳۹۷ـ۳۹۸).طى این تحول، دارالفنون شاهانه به دارالفنون استانبول تغییر نام داد و تعداد دانشکده‌هاى آن با اضافه شدن دانشکده‌هاى پزشکى و حقوق به پنج دانشکده رسید. در ۱۳۳۰، در دوره وزارت معارف امراللّه افندى* (۱۲۷۵ـ۱۳۳۲)، اصلاحات آموزشى در آموزش عالى آغاز شد (میدان لاروس، ذیل "Emrullah Efendi"؛ د. ترک، همانجا). در این اصلاحات، شعب دارالفنون، فاکولته (دانشکده) نامیده شد و آموزگاران عنوان مدرّس یافتند. مدارس داروسازى و دندان‌پزشکى به دانشکده پزشکى پیوستند. آزمایشگاهها، کتابخانه‌ها و مؤسساتى با عنوان «دارالمساعى» تأسیس شد و استادان خارجى، به‌ویژه آلمانى، در دوره جنگ جهانى اول استخدام شدند. که این اصلاحات بیش از پیش موجب رشد و توسعه دارالفنون شد (کوچر، ص ۱۹۹ـ ۲۰۲؛ د.ا.د.ترک، همانجا). درنتیجه تعداد دانشجویان دارالفنون که در زمان تأسیس، ۸۵ تن بود، به حدود دوهزار تن رسید (د.ترک، همانجا). براساس نظامنامه اصلاح مدارس که در ۱۳۳۲ تدوین شد، کلیه مدارس دینى استانبول در مدرسه‌اى به‌نام دارالخلافه عالیه متمرکز گردید و شعبه علوم عالیه دینیه از دارالفنون به این مدرسه انتقال داده شد. در همین سال دارالفنون اناث، متشکل از دانشکده‌هاى ادبیات و ریاضیات و طبیعیات براى دختران تأسیس شد. پس از تعطیل دارالفنون اناث در ۱۳۳۸، مقدمات تشکیل کلاسهاى مختلط در دانشکده‌هاى دارالفنون فراهم شد (اوزون چارشیلى ، ص ۲۶۷؛ کوچر، ص ۲۰۳ـ ۲۰۴؛ د.ا.د.ترک، همانجا). پس از پایان جنگ جهانى اول، به‌رغم تأثیرات سوءجنگ و اشغال نظامى، دارالفنون براساس نظامنامه محرّم ۱۳۳۵ به استقلال علمى دست یافت. سپس اداره امور دارالفنون به دیوان دارالفنون واگذار شد که متشکل از نمایندگان رؤساى دانشکده‌ها بود. همچنین نظام نیمسال آموزشى در دارالفنون برقرار شد (کات‌اوغلو، ص ۴۰۱؛ د.ا.د.ترک، همانجا؛ میدان لاروس، ذیل مادّه). بعد از فروپاشى عثمانى و برپایى نظام جمهورى در ترکیه (۱۳۰۳ش/۱۹۲۴)، دارالفنون، به‌علت آنچه بى‌تفاوتى به «انقلابهاى» دهه نخستینِ جمهورى خوانده شد (← اراوغلو ، ص ۱۸۴ـ۱۹۶)، با تمهید مقدماتى و براساس مصوبه ۱۰ خرداد ۱۳۱۲/ ۳۱ مه ۱۹۳۳ مجلس کبیر ملى، منحل گردید و دو ماه پس از آن وزارت معارف مأمور تأسیس دانشگاه استانبول شد. ۵۹ تن از هیئت علمىِ ۱۵۱ نفرى دارالفنون به دانشگاه جدید جذب شدند (کات‌اوغلو، ص ۴۰۱ـ۴۰۲؛ شاو، ج ۲، ص ۳۸۷). بدین‌ترتیب، دارالفنون چهارم، هفتاد سال پس از تأسیس نخستین دارالفنون، جاى خود را به دانشگاه استانبول داد.



منابع : فریدون آدمیت، اندیشه ترقى و حکومت قانون: عصرسپهسالار، تهران ۱۳۵۶ش؛ رحیم رئیس‌نیا، ایران و عثمانى در آستانه قرن بیستم، تبریز ۱۳۷۴ش؛Hamid Algar, Religion and state in Iran, ۱۷۸۵-۱۹۰۶: the role of the ulama in the Qajar period, Berkeley, Calif. ۱۹۶۹; Niyazi Berkes, The development of secularism in Turkey, London ۱۹۹۸; Edward Granville Browne, The Persian revolution of ۱۹۰۵-۱۹۰۹, New York ۱۹۶۶; Hamze Erog(lu, T(rk devrim tarihi, Ankara ۱۹۷۷; Ekmeleddin I(hsanog(lu "D(rulf(n(n tarih(esine giri(: ilk iki te(ebb(s", Belletten, LIV, no. ۲۱۰ (Aug. ۱۹۹۰); idem, "D(rulf(n(n tarih(esine giri( (II), (((nc( te(ebb(s: D(rulf(n(n-( , Belletten, LVII, no. ۲۱۸ (Apr. ۱۹۹۳); I(A, Sultan(" "Cem(leddin Efg(n(" (by I. Goldziher); Murat Katog(lu, "Cumhuriyet T(rkiyesinde eg(itim, k(lt(r, sanat", in T(rkiye tarihi, ed. Sina Ak(in, vol.۴, I(stanbul ۱۹۹۰; Hasan Ali Ko(er, T(rkiye&#۳۹;de modern eg(itimin dog(u(u ve geli(imi: ۱۷۷۳-۱۹۲۳, I(stanbul ۱۹۹۲; Meydan Larousse: b(y(k l(gat ve ansiklopedi, I(stanbul: Meydan Yay(nevi, ۱۹۹۰-۱۹۹۱; Mehmet Zeki Pakal(n, Osmanl tarih deyimleri ve terimleri s(zl(g((, I(stanbul ۱۹۷۱-۱۹۷۲; Stanford J. Shaw, History of the Ottoman empire and modern Turkey, Cambridge ۱۹۸۵; TA, s.v. "D(r(lf(nun"; TDVI(A, s.v. "D(r(lf(nun" (by Ekmeleddin I(hsanog(lu); Hilmi Ziya (lken, T(rkiye&#۳۹;de (ag(da( d(((ncetarihi, I(stanbul ۱۹۷۹; I(smail Hakk( Uzun(ar((l(, Osmanldevletinin ilmiye te(kil(t, Ankara ۱۹۸۸.



/رحیم رئیس نیا/


نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

پروین قدسی زاد

رحیم رئیس نیا

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده