دارالعلوم دئوبند
معرف
از مهم‌ترین مدارس و حوزه‌هاى علوم اسلامى اهل سنّت در شبه‌قاره هند
متن
دارالعلوم دئوبند، از مهم‌ترین مدارس و حوزه‌هاى علوم اسلامى اهل سنّت در شبه‌قاره هند. این مرکز را گروهى از علماى هند به سرپرستى محمدعابد حسین و مولانا محمدقاسم نانوتَوى* در 15 محرّم 1283 در شهر دئوبند*، در شمال‌شرقى دهلى، تأسیس کردند (رضوى، ص 75؛ ثبوت، ص 78) و چون نانوتوى خود اداره مدرسه را برعهده گرفت، از وى به عنوان بنیان‌گذار دارالعلوم یاد شده است و به‌سبب اهمیت جایگاهش، برخى از دانش‌آموختگان این مدرسه شخصیت علمى خود را به وى منسوب کرده‌اند و حتى بعضى از آنان نام‌خانوادگى قاسمى را براى خود برگزیدند (ثبوت، همانجا).درنتیجه قیام سراسرى مسلمانان هند بر استعمار انگلستان در 1273/ 1857 و تأثیر تعالیم دینى شاه‌ولى‌اللّه دهلوى (محدّث و فقیه متکلم هندى) و فرزندش، شاه‌عبدالعزیز دهلوى، و نیز تأثیر حرکت جهادى سیداحمد بَریلوى*، گروهى از علماى مسلمان هند مصمم شدند مدارس دینى مستقل از حکومت انگلیسى هند تأسیس کنند. بعد از قیام 1273، نخستین مدرسه‌اى که بر اثر این تصمیم ایجاد شد، دارالعلوم دئوبند بود. این مدرسه براى ترویج تعالیم مکتب شاه‌ولى‌اللّه دهلوى تأسیس شد و در واقع ادامه مدرسه رحیمیه دهلى بود (رضوى، ص 13ـ14؛ ثبوت، ص 77؛ شمیم اختر ، ص 145).براى حفظ استقلال مدرسه و جلوگیرى از اعمال نفوذ مستقیم یا غیرمستقیم حکومت انگلستان در آن، از همان ابتدا در اساس‌نامه مدرسه مقرر شد که این مدرسه نباید کوچک‌ترین کمک مالى از حکومت بریتانیا دریافت کند و مسئولان آن فقط مى‌توانند از کمکهاى مردم استفاده کنند (عبدالمنعم نمر،ص 32؛ گیلانى، ص 44ـ45؛ پیرسون ، ص 219ـ220).ازاین‌رو، وجود دارالعلوم دئوبند به‌تدریج زمینه‌اى براى ایجاد یک نهضت آزادى‌خواهى شد و فعالیتهاى آن تحت‌الشعاع تأمین آزادى شبه‌قاره هند قرار گرفت و بر آموختن عربى به‌عنوان زبانِ اصلى فراگیرى علوم دینى تأکید شد (گریگوریان ، ص 44؛ عبدالحلیم ندوى، ص 4). براى پاسدارى از فرهنگ اسلامى و به‌واسطه توجه بسیار به علوم جدید در شبه‌قاره و تنزل و رکود دروس سنّتى، نانوتوى با آموزش علوم جدید در این مدرسه مخالف بود، اما با این حال، او قصد آموزش زبان انگلیسى در دارالعلوم را داشت که پیش از اجراى آن درگذشت (← گیلانى، ص 47ـ49؛ هاردى ، ص170).دارالعلوم در ابتدا بناى مستقلى نداشت و تدریس در مسجد کوچک و تاریخى دئوبند به نام چَتّا منحصرآ با یک دانشجو به نام محمودحسن* دئوبندى و یک استاد به نام مولوى قارى محمود دئوبندى آغاز شد و مولانا رشید احمد گَنگُوهى، که از وى نیز در کنار نانوتوى به‌عنوان مؤسس دارالعلوم یاد شده است (← گیلیات ـ رى ، ص 85)، بر کار تدریس نظارت مى‌کرد.محمودحسن بعدها خود مهم‌ترین استاد و مدیر دارالعلوم ویکى از رهبران مبارزات آزادى‌خواهانه هند شد و شیخ‌الهند لقب گرفت. او از 1291 تدریس در دارالعلوم را شروع کرد و پس از مهاجرت مولانا سیداحمد دهلوى به بهوپال، از 1308/ 1891 ریاست این مدرسه را عهده‌دار شد. محمودحسن را پدر دارالعلوم نیز نامیده‌اند (← رضوى، ص 55، 75، 146ـ150؛ ثبوت، ص 79؛ ظفر، ص 332ـ333؛ عبدالمنعم نمر، ص 32ـ33؛ حسنى لکهنوى، ج 8، ص 466ـ468).علاوه بر محمدقاسم نانوتوى و عابدحسین، اعضاى نخستین هیئت امناى دارالعلوم عبارت بودند از: مهتاب‌على دئوبندى، ذوالفقارعلى دئوبندى، فضل‌الرحمان عثمانى، نهال احمد دئوبندى و منشى فضل حق دئوبندى که همگى، به جز مولانا مهتاب على و شیخ نهال احمد، در دومین هیئت امنا (تشکیل‌شده در 1291) نیز عضو بودند. رشیداحمد گنگوهى نیز به عضویت هیئت امناى دوم درآمد (رضوى، ص 125ـ126؛ ظفر، ص 335ـ336). گنگوهى پس از وفات نانوتوى، تا پایان عمر مدیریت دارالعلوم را برعهده داشت (قاسمى، ص 8).تعداد طلاب این مدرسه در پایان اولین سال به 78 تن رسید که 58 تن از آنان افغانى و پنجابى بودند (رضوى، ص 75). ازاین‌رو، مؤسسان دارالعلوم از اواخر 1292 به تهیه ساختمانى مستقل براى مدرسه اقدام کردند. ابتدا خانه‌اى اجاره کردند، تا اینکه نخستین عمارت این مدرسه را احمدعلى سَهارَنپورى در 1293 (مادّه تاریخ: اشرف عمارات) بنیاد نهاد (علوى ، ص90؛ رضوى، ص 81ـ83؛ ظفر، ص 334ـ 335). مدرسه در کنار همان مسجد به‌تدریج توسعه یافت و داراى عمارات متعدد شد، مانند دو مسجد، دارالحدیث، دارالتفسیر، دارالقرآن و دارالاقامه (براى سکونت طلاب)، و تعداد استادان، دانشجویان و کارمندان آن نیز افزایش یافت (رضوى، ص 55، 83ـ88؛ عبدالحلیم ندوى، ص 5). این مدرسه در دوران مدیریت چهل‌ساله محمودحسن، اعتبار و شهرتى بین‌المللى یافت و بعد از الازهر* در قاهره، بزرگ‌ترین مدرسه دینى عربى‌زبان اهل سنّت در جهان گردید و به ازهر هند، ازهر شرق و ازهر آسیا ملقب شد. دارالعلوم با ایجاد وضع مناسب چون تهیه مسکن، خوراک و لباس براى طلاب، پذیراى دانشجویان از سراسر شبه‌قاره و کشورهاى گوناگون مانند ایران، روسیه، چین، مالزى، اندونزى، عراق، عربستان و به‌ویژه افغانستان شد. چنان‌که با گذشت صد سال از تأسیس این مدرسه، شمار فارغ‌التحصیلان آن به بیش از 400،7تن رسید و مدارس فراوانى در سراسر هند تحت نظارت آن قرار گرفت (عزیز احمد، 1367ش، ص 20، 84؛ ثبوت، ص 79، 81؛ متکاف ، 1982، ص110ـ111؛ فیضى، ص 148؛ عبدالحلیم ندوى، ص 6ـ7؛ ابوالحسن على ندوى، ص 129ـ130).دارالعلوم به‌سرعت به یک الگو بدل شد، چنان‌که مدرسه مظاهرالعلوم سهارنپور با تقلید از آن و فقط با فاصله شش ماه از تأسیس دارالعلوم تأسیس شد. ازاین‌رو، این مدرسه را خواهرخوانده دارالعلوم نامیده‌اند (ابوالحسن على ندوى، ص 131؛ متکاف، 1982، ص 107ـ108، 128). در پاکستان نیز مدارسى چون اشرفیه و مدنیه در لاهور و خیرالمدارس در ملتان تأسیس شد (د. اردو، ذیل «دیوبندى»). تا پایان قرن سیزدهم، مدارسى در لکهنو، بریلى، مرادآباد، امروهه، مظفرنَگر، دهلى، شاه‌جهان‌پور، فاتح‌پور، بنارس، کلکته، مدرس، پیشاور، لاهور و مناطق دیگر شبه‌قاره زیرنظر دارالعلوم دایر گردید (← متکاف، 1982، ص 126، 134؛ نیز ← خالد مسعود، ص 239). با توسعه بیش از پیش دارالعلوم، این مرکز براى تأمین هزینه‌هاى خود با مشکلاتى مواجه شد، اما برخى از امرا و سلاطین مسلمان کمکهاى مالى شایانى به آن کردند، از جمله به پیشنهاد سیدجمال‌الدین اسدآبادى*، عبدالحمید دوم (حک : 1293ـ 1327)، سلطان عثمانى، مبالغ چشمگیرى به دارالعلوم اهدا کرد (قاسمى، ص 11).در 1306ش/ 1927، برخى از استادان برجسته دارالعلوم مانند مولانا انورشاه کشمیرى، شبیر احمد عثمانى و مولانا سراج احمد به دابِل در گجرات رفتند و ازاین‌رو، براى دوره‌اى کوتاه مرکز علمى دابل بیشتر از دارالعلوم شهرت یافت (چشتى ، ص 926).در 1309ش/ 1930، محمدطیب قاسمى (نوه محمدقاسم نانوتوى) به ریاست دارالعلوم برگزیده شد و تا هنگام مرگش (1403/ 1362ش) در این سمت بود. در دوره ریاست وى، دارالعلوم پیشرفت بسیار کرد. از جمله اقدامات مهم قاسمى، سفر به افغانستان در 1318ش/ 1939 براى تحکیم مناسبات دارالعلوم با حکومت اسلامى این کشور بود (قاسمى، مقدمه، ص ب، و؛ رضوى، ص 173ـ176). بنابر گزارش وى (ص 8ـ 9)، در این سال ساختار تشکیلاتى دارالعلوم از این قرار بوده است: مجلس اعلى که قوانین حاکم بر دارالعلوم را تصویب مى‌کرد، شوراى انتظامى که نظارت بر طلاب و استادان و کارمندان را بر عهده داشت، دفتر مرکزى مدیریت که ناظر بر امور ادارى و دفترى بود، شعبه تعلیمات و مجلس علمیه که مسئولکلیه تشکیلات آموزشى بود، و شعبه تنظیم و ترقى که فارغ‌التحصیلان دارالعلوم را براى خدمت به مسلمانان هند و دیگر کشورها سازماندهى مى‌کرد (نیز ← رضوى، ص 126ـ 142). در دوره قاسمى، مدرسه دینى صولتیه و مدرسه علوم شرعیه به‌عنوان دو شعبه دارالعلوم در مکه و مدینه فعال بودند (← قاسمى، ص10، پانویس).مؤسسان این مدرسه و ادامه‌دهندگان راه آنان پیرو فقه حنفى بودند (د. اردو، همانجا؛ عبدالحلیم ندوى، ص 12؛ ابوالحسن على ندوى، ص130ـ131) و در کلام، از اشعریه و ماتُریدیّه پیروى مى‌کردند (← سهارنپورى، ص 29ـ30؛ نیز ← >دایرة‌المعارف جهانى عرفان و فرقه‌هاى عرفانى اسلامى< ، ذیل "Deobandi"). استادان، دانشجویان و کارکنان این مدرسه مى‌بایست به مسلک دارالعلوم وفادار مى‌بودند و نباید در مؤسسه‌اى که با مسلک آن مخالف بود، عضو مى‌شدند. برنامه درسى در این مدرسه برخلاف روش غربى تنظیم شده بود و علوم جدید آموزش داده نمى‌شد و بیشترین توجه به فقه، تفسیر و حدیث بود؛ فلسفه، کلام، منطق، هندسه، نجوم، طب، تاریخ اسلام، جغرافیا، ادبیات و دستور زبان عربى و فارسى نیز در آن تدریس مى‌شد (عزیزاحمد، 1367ش، ص 83ـ84؛ جین ، ص 258؛ رضوى، ص 104، 109).دارالعلوم به فارغ‌التحصیلان خود سه نوع گواهى مى‌داد :گواهى عالِمیت براى دانشجویانى که دوره حدیث و دیگر علوم را در هفت سال گذرانده باشند، گواهى فضیلت براى کسانى که علاوه بر دوره حدیث، دوره علوم قرآنى را نیز طى کرده باشند، و گواهى تخصص براى دانشجویانى که علاوه بر این دو دوره، دوره دو ساله ادبیات عرب و اصول فقه را نیز گذرانده باشند. مدارک دارالعلوم را دانشگاهها و مراکز علمى اسلامى مانند دانشگاه اسلامى علیگره*، دانشگاه مدینه منوره و دانشگاه الازهر معتبر دانسته‌اند (عبدالحلیم ندوى، ص 3ـ4).در حال حاضر، نظام آموزشى دارالعلوم نسبت به گذشته تغییر کرده و ضمن حفظ دروس سنّتى، علوم جدید نیز به آن راه یافته است. دانشجویان ابتدا دوره سطح را به همراه دروسى چون جغرافیاى جهان اسلام و تاریخ هند، در هشت سال، مى‌گذرانند و پس از طى این مرحله، مى‌توانند وارد دوره تحصیلات تکمیلى شوند و در رشته‌هایى مثل تفسیر، کلام، فقه، ادبیات عرب و ادبیات انگلیسى تخصص بگیرند (دارالعلوم دیوبند ـ الهند، 2011).در این مدرسه، عرفان و تصوف به‌ویژه تعالیم طریقتهاى چشتیه*، نقشبندیه*، قادریه* و سهروردیه* (← سهارنپورى، ص 30؛ >دایرة‌المعارف جهانى عرفان و فرقه‌هاى عرفانى اسلامى<، همانجا) و به تعالیم حاجى امداداللّه تهانوى* ــکه محمدقاسم نانوتوى، رشیداحمد گنگوهى و محمودحسن از مهم‌ترین شاگردان وى بودندــ همواره توجه شده است (← حسنى لکهنوى، ج 8، ص 148ـ149، 465ـ466؛ نیز ← سهارنپورى، همانجا).برخى از مهم‌ترین استادان این مدرسه عبارت بودند از : مولانا محمد یعقوب صدیقى حنفى نانوتوى از شاگردان امداداللّه تهانوى؛ محمد انورشاه کشمیرى که پس از سفر محمودحسن به حجاز در 1333/ 1915، سیزده سال (تا 1346/ 1927) ریاست هیئت علمى در دارالعلوم را برعهده داشت و شاگردان برجسته‌اى چون محمدشفیع عثمانى، مناظر احسن گیلانى و محمدادریس کاندهلوى را تربیت کرد (← بخارى، ص 25ـ28، 83ـ91)؛ حسین احمد مدنى؛ شَبیر احمد عثمانى، فرزند فضل‌الرحمان عثمانى؛ عزیزالرحمان عثمانى، مفتى دارالعلوم؛ حبیب‌الرحمان عثمانى؛ احمدحسن اِمروهوى (← همان، ص 54ـ60، 65، 77، 92، 100)؛ غلام رسول‌خان هزاروى، رسول‌خان سرحدى؛ وجیه‌الدین احمدخان؛ و محمدحسین بِهارى (ثبوت، ص80).شمار فارغ‌التحصیلان دارالعلوم در 1379ش/ 2000، به 213،43 تن رسید که از این میان، 975،41 تن از کشورهاى حوزه شبه‌قاره (هند، پاکستان و بنگلادش) و بقیه از کشورهایى مانند مالزى، نپال و افغانستان بودند (دارالعلوم دیوبند ـ الهند،2011). مهم‌ترین فارغ‌التحصیلان دارالعلوم، عبارت‌اند از: مولانا سیدمناظر احسن گیلانى که بعدها سرپرست بخش الهیات و معارف اسلامى دانشگاه عثمانیه* حیدرآباد شد (← گیلانى، ص 11)؛ عبیداللّه سندى* که از آیین سیک به اسلام گروید و شاگرد محمودحسن بود؛ عبدالعلى محدّث دهلوى؛ مولانا عبدالرزاق قاضى‌القضات دولت افغانستان؛ مولانا خلیل احمد؛ و مولانا ابوالحسن على ندوى (← رضوى، ص 101ـ103؛ عزیزاحمد ، 1967، ص 109).برخى از استادان و دانشجویان دارالعلوم نیز در علوم مختلف دینى سرآمد بودند، از جمله احمدعلى سهارنپورى، خلیل احمد سهارنپورى و محمدادریس کاندهلوى* در حدیث؛ اشرف‌على تهانوى*، شبیر احمد عثمانى و اخلاق حسین قاسمى در علوم قرآنى؛ رشیداحمد گنگوهى، مفتى محمد کفایت‌اللّه دهلوى* و اعزاز على امروهوى در فقه؛ و محمدطیب قاسمى، حبیب‌الرحمان عثمانى و سیدمناظر احسن گیلانى در کلام و تاریخ (دارالعلوم دیوبند ـ الهند، 2011).در دارالعلوم، براى راهنمایى مردم در مسائل شرعى، دارالافتایى نیز تأسیس شده است (خالد مسعود، ص 239) که مفتیان آن بسیار فعال‌اند (← دارالعلوم دئوبند ـ الهند، 2011)؛ چنان‌که شمار فتاواى آنان از 1329 تا 1370 (1330ش)/ 1911ـ1951 به حدود 000،150 فتوا رسید (عزیزاحمد، 1967، ص 105؛ هاردى، ص 234). مجموعه فتاواى دارالعلوم تاکنون چند بار منتشر شده است (← دارالعلوم دیوبند ـ الهند، 2011).کتابخانه دارالعلوم در حال حاضر، در حدود 000،250 جلد کتاب دارد و یکى از بزرگ‌ترین مجموعه‌هاى نسخ خطى در شبه‌قاره به‌شمار مى‌رود (← عبدالحلیم ندوى، ص 5؛ >سیرى جهانى در دستنویسهاى اسلامى< ، ج 1، ص 429) و فهرست نسخ خطى آن در دو جلد در 1349ش/ 1970 و 1352ش/ 1973 منتشر شده است (ظفیرالدین، ج 1، ص 3ـ7، ج 2، ص 3ـ5؛ براى تفصیل بیشتر ← دارالعلوم دیوبند ـ الهند، 2011)؛ بخش نشریات کتابخانه دارالعلوم نیز از نظر نگهدارى نشریاتى به زبانهاى اردو، عربى و انگلیسى حائز اهمیت است (عبدالحلیم ندوى، همانجا).دارالعلوم تاکنون کتابهاى متعددى مانند مکتوبات ثلاثه (اثر رشیداحمد گنگوهى)، ایمان و عمل (اثر سیدحسین احمد مدنى)، و نزول عیسى اور ظهور مهدى (اثر محمدادریس کاندهلوى) منتشر نموده است (دارالعلوم دیوبند ـ الهند، 2011). این مدرسه دو مجله نیز منتشر مى‌کند: مجله دارالعلوم به زبان اردو مشتمل بر مقالات دینى، و ماهنامه‌اى به زبان عربى به نام الداعى که در آغاز دعوة‌الحق نام داشت (عبدالحلیم ندوى، ص 4ـ5؛ دارالعلوم دیوبند ـ الهند، 2011).هنگام جدایى پاکستان از هند، بین علماى این مدرسه درباره این ماجرا اختلاف پیش آمد. بیشتر آنان با تشکیل پاکستان مخالف بودند، چنان‌که براى نمونه حسین‌احمد مدنى، این طرح را نشئت گرفته از خواست استعمار بریتانیا به منظور پراکندگى و شکستن وحدت مسلمانان مى‌دانست (عزیزاحمد، 1967، ص 237؛ ثبوت، ص 81؛ متکاف، 2006، ص30؛ نیز ← دئوبندى*)، اما محمدطیب قاسمى، اشرف‌على تهانوى، شَبیراحمد عثمانى و مفتى محمدشفیع دئوبندى طرفدار تشکیل پاکستان بودند و به نفع حزب مسلم‌لیگ فعالیت مى‌کردند (قاسمى، مقدمه، ص ز؛ د. اردو، همانجا؛ هاردى، ص 319).در این مدرسه، همواره با وهابیت و سلفى‌گرى مخالفت مى‌شد، براى نمونه، محمدانورشاه کشمیرى و حسین‌احمد مدنى از جدّى‌ترین مخالفان افکار محمدبن عبدالوهاب بودند، اما از اواسط قرن چهاردهم/ نیمه دوم قرن بیستم با گرایش برخى از اخلاف شاه‌ولى‌اللّه و شاه‌عبدالعزیز دهلوى به وهابیت و تسلط غیررسمى آل‌سعود بر دارالعلوم، فضاى فکرى این مدرسه تا اندازه‌اى به وهابیت گرایش یافته است (← سهارنپورى، ص 45ـ47؛ ثبوت، ص 82ـ83؛ ابواسامه طالب‌الرحمان، ص 247ـ250، 252ـ260) و حتى شکل‌گیرى گروه طالبان* در افغانستان را نیز متأثر از میراث فقهى دارالعلوم دئوبند دانسته‌اند (← ارشد عالم ، ص 176ـ177؛ احمد رشید ، ص 88 ـ91؛ نیز ← دئوبند*).منابع: ابواسامه طالب الرحمان، الدیوبندیة: تعریفها، عقائدها، ریاض 1419/1998؛ اردو دائره معارف اسلامیه، لاهور 1384ـ1410/ 1964ـ1989، ذیل «دیوبندى» (از ظهور احمد اظهر)؛ محمداکبر شاهبخارى، اکابر علماء دیوبند، لاهور: اداره اسلامیات، ]بى‌تا.[؛ اکبر ثبوت، مدارس اسلامى هند در طول تاریخ و جایگاه فرهنگ ایران در آنها، دهلى‌نو 1375ش؛ عبدالحى حسنى‌لکهنوى، نزهة‌الخواطر و بهجة‌المسامع و النواظر، ج 8، حیدرآباد، دکن 1402/1981؛ دارالعلوم دیوبند ـ الهند، 2011.Retrieved Apr.20, 2011, from http://www.darululoom- deoband.com;سیدمحبوب رضوى، تاریخ دیوبند، دیوبند ?] 1372[؛ خلیل‌احمد سهارنپورى، المُهَنَّد على المُفَنَّد، یعنى عقائد علما اهل سنت دیوبند، لاهور 1404/1984؛ محموداحمد ظفر، علماء میدان سیاست مین، لاهور ?] 1426/ 2005[؛ محمد ظفیرالدین، تعارف مخطوطات کتب خانه دارالعلوم دیوبند، دیوبند 1390ـ1393/ 1970ـ1973؛ عبدالمنعم نمر، کفاح‌المسلمین فى تحریرالهند، ]قاهره[ 1990؛ عزیزاحمد، تاریخ تفکر اسلامى در هند، ترجمه نقى‌لطفى و محمدجعفر یاحقى، تهران 1367ش؛ محمدطیب قاسمى، گزارش سفر افغانستان: در پرتو پیوستگى‌هاى دینى و عرفانى دارالعلوم دیوبند، ترجمه نذیر احمد سلامى، قم 1382ش؛ مناظر احسن گیلانى، سیرى در زندگى امام مولانا محمد قاسم نانوتوى: مصلح و احیاگر قرن سیزدهم هجرى و بنیانگذار دارالعلوم دیوبند، ترجمه و اقتباس صلاح‌الدین شهنوازى، زاهدان 1384ش؛ ابوالحسن على ندوى، المسلمون فى الهند، دمشق 1420/1999؛ عبدالحلیم ندوى، مراکز المسلمین التعلیمیة و الثقافیة و الدینیة فى الهند، مدرس ?]1386/ 1967[؛Ahmed Rashid, Taliban: Islam, oil and the new great game in Central Asia, London 2000; S.M. Ziauddin Alavi, Muslim educational thought in the Middle Ages, New Delhi 1988; Arshad Alam, "Understanding Deoband locally: interrogating Madrasat Diya('al-`Ulu(m", in Islamiceducation, diversity and national identity: d(n( mada(ris in India, post 9/11, ed. Jan-Peter Hartung and Helmut Reifeld, New Delhi: Sage, 2006; Aziz Ahmad, Islamic modernism in India and Pakistan: 1857-1964, London 1967; Aaliya Chishti, "Maulana Anwar Shah Kashmiri (RA)", in Challenges to religions and Islam: a study of Muslim movements, personalities, issues and trends, pt.2, ed. Hamid Naseem Rafiabadi, New Delhi: Sarup & Sons, 2007; Asaf A. A. Fyzee, "Islamic law and theology in India: proposals for a fresh approach", in Cultural and religious heritage of India, ed. Suresh K. Sharma and Usha Sharma, vol.5, New Delhi: Mittal Publications, 2004; Sophie Gilliat-Ray, Muslims in Britain: an introduction , Cambridge 2010; Global encyclopaedia of Islamic mystics and mysticism, vol.1, ed. N.K. Singh, New Delhi: Global Vision Publishing House, 2009; Vartan Gregorian , Islam: a mosaic, not a monolith, Washington D.C. 2003; P. Hardy , The Muslims of British India, Cambridge 1972; Ranu Jain , "Educational backwardness among the Muslims in India: a case of misrepresentation?", in Religion, power and violence: expression of politics in contemporary times, ed. Ram Puniyani, New Delhi: Sage, 2005; Muhammad Khalid Masud, "Religious identity and mass education", in Islam in the era of globalization: Muslim attitudes towards modernity and identity, ed. Johan Meuleman, London: Routledge Curzon, 2002; Barbara Daly Metcalf, Islamiccontestations: essays on Muslims in India and Pakistan, New Delhi 2006; idem, Islamic revival in British India: Deoband, 1860-1900, Princeton, N.J. 1982; Harlan Otto Pearson, Islamic reform and revival in nineteenth - century India: the Tar(qah-i-Muhammad(yah, New Delhi 2008; Shamim Akhter, Faith and philosophy of Islam, Delhi 2009; World survey of Islamic manuscripts, ed. Geoffrey Roper, London: Al-Furqan Islamic Heritage Foundation, 1992-1994.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

سعید طاووسی مسرور

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده