دابق ← مرج دابق
معرف
دابِق ← مرج دابق#
متن
دابِق ← مرج دابقNNNNدابویه، آل، خاندانى از فرمانروایان محلى گیلان (ﺣک : 40 ـ ﺣ 142). نسب این خاندان به جاماسب، پسر پیروز اول (ﺣک : 459ـ483م) ساسانى مى‌رسد. جاماسب در آغاز سلطنت برادرش، قباد، به ارمنیه گریخت و در آنجا حکومت یافت. پس از درگذشت جاماسب، پسرش پیروز به حکومت رسید. او گیلان را تصرف کرد و با دخترى از شاهزادگان گیلان ازدواج کرد، که حاصل این پیوند گیلان/ جیلان‌شاه بود. پس از گیلان‌شاه، پسرش گیل/ جیل به حکومت رسید و او دیلمستان و طبرستان را نیز گرفت. گیل به‌سبب دلاوریهایش به گاوباره مشهور شد. یزدگرد سوم (ﺣک : 632ـ651م) حکومتش را به رسمیت شناخت و وى را به گیل گیلان فَرشْواذ جَرشاه/ گرشاه ملقب کرد. گیل‌بن گیلان‌شاه پانزده سال حکومت کرد. پس از او، دو پسرش دابویه و بادوسپان به ترتیب به حکومت گیلان و رویان رسیدند (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 153ـ154؛ اولیاءاللّه، ص 34). مادلونگ (ص 198ـ199) نسب‌نامه‌اى را که ابن‌اسفندیار (همانجا) براى این خاندان ذکر کرده، تلاشى براى احیاى سلطنت ساسانیان دانسته است.دابویه، نخستین اسپهبد (فرمانرواى) این خاندان، شانزده سال حکمرانى کرد. او امیرى سختگیر و باسیاست و تندخو بود (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 154؛ مرعشى، ص 229).پس از مرگ دابویه، برادر کوچک‌ترش، خورشید اول، به‌جاى او نشست. در منابع قدیم طبرستان و رویان، هیچ‌جا ذکرى از وى نشده است و فَرخان، پسر دابویه، را جانشین وى دانسته‌اند (← ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 156ـ158؛ مرعشى، ص 105، 229)، اما با دسترسى به سکه‌هاى خورشید اول، ضرب‌شده در سالهاى 86 تا 91 (هم‌زمان با پنج سال آخر حکومتش)، روشن شد که وى جانشین دابویه بوده است (← یوستى ، ص430؛ مورتمان ، ص 486، 494؛ نیز ← اعظمى، ص 49ـ53).بر این‌ اساس، اخبار حاکى از شکست یا کشته شدن مَصْقَلة‌بن هُبَیره شیبانى (ﺣ 50؛ سردار معاویه) و قَطرى‌بن فجاءه* مازنى (77 یا 78، از رؤساى خوارج) در طبرستان، که در منابع ضمن فتوحات فرُّخان بزرگ نقل شده است، به دوران حکومت خورشید اول برمى‌گردد (براى نمونه ← ابن‌اسفندیار، ج1، ص157ـ 158، 161؛ مرعشى، ص31ـ32؛ یوستى، همانجا).پس از مرگ خورشید اول، فرخان، پسر دابویه مشهور به فرخان بزرگ و ملقب به «اصفهبذ ذوالمناقب»، اسپهبد طبرستان، گرگان، رویان و فومن شد (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 156؛ یوستى، ص 95، 430). او به طبرستان لشکر کشید و قلمرو فرمانروایى خود را تا مرز نیشابور در خراسان گسترش داد و دوازده سال (91ـ103) حکومت کرد. فرخان به‌نحو بى‌سابقه‌اى در ایجاد شهرها و روستاهاى جدید و بناى قصرها همت گماشت و همو شهر سارى را بنیاد نهاد و مازندران را به «روضه‌اى در میان بلاد» مبدل ساخت (← ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 59، 77ـ78، 156ـ157). آوازة شهرت طبرستانِ حاصلخیز چون به مرکز خلافت در شام رسید، خلفا را به فتح آن سرزمین مصمم ساخت. سلیمان‌بن عبدالملک، خلیفه اموى، در سال 98، یزیدبن مُهلّب، والى عراق و خراسان، را مأمور تسخیر آن ولایت کرد و او با سپاهى گران به سارى رفت. فرخان ده‌هزار مرد جنگى از گیلان و دیلم گرد آورد و به سردارانش فرمان داد با قطع شاخ و برگ درختان جنگل، راه عبور سپاهیان اموى را ببندند و از کمینگاهها در ارتفاعات کوه، سنگ و خاک بر سر آنان فرو ریزند. یزید که با حیله و تطمیع از مهلکه جان به در برده بود، خود را به گرگان رسانید و پس از کشتار مردم، به شام نزد سلیمان بازگشت (← همان، ج 1، ص 161ـ164؛ نیز ← د. ایرانیکا، ذیل "Dabuyids").همچنین فرخان براى رفع تعرض ترکان به خاک طبرستان، قصد مصالحه با آنان را داشت اما کار به جنگ انجامید و فرخان با شبیخون شبانه آنان را از موضع لشکرگاه در شهر تُریجه بیرون راند و در آن محل شهرى جدید ساخت، که نام آن را توران‌جیر گذاشتند (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 73، 156).فرخان در سال 103 درگذشت و پسر بزرگش، دادمهر یا دادبُرزمهر، به جاى او نشست. دورة حکومت دادمهر با امنیت و آرامش و آبادانى همراه بود. بناى قصر دادقان، در نیمة راه تمیشه و سارى، و تجدید بناى قصر اصفهبدان، در قلعة ییلاقى، از یادگارهاى اوست (← همان، ج 1، ص 165، 171). دادمهر حدود سیزده سال (103ـ116) فرمانروایى کرد و سکه‌هاى ضرب‌شده او تا سال 120 و 121 موجود است (← همان، ص170؛ مورتمان، ص 494ـ495؛ یوستى، ص430). ابن‌اسفندیار (ج 1، ص 165ـ166،170) دوران حکومت وى را مقارن با آغاز خلافت مروان‌بن محمد (سال 127)، آخرین خلیفة اموى، و خروج ابومسلم خراسانى در مرو (سال 129)، نوشته است و عقیده دارد که به‌سبب کشمکش بین امویان و عباسیان و انتقال خلافت، قلمرو دادمهر از حملات آنان در امان بود. ظهیرالدین مرعشى (ص 32) مرگ دادمهر را هم‌زمان با فتح مرو به دست ابومسلم در سال 116 ذکر کرده، در حالى‌که یوستى (همانجا)، آن را اشتباه دانسته است.دادمهر به هنگام مرگ، پسر شش ساله‌اش، خورشید دوم، را به برادر کوچک‌تر خود، فرخان کوچک یا کَربالى (اصمّ) یا نماور (← همان، ص220، 430)، سپرد و وى را اتابک خورشید کرد و با او عهد بست، که وقتى خورشید دوم به بلوغ رسید، حکومت را به او واگذارد (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص170؛ قس مرعشى، همانجا، که نام برادر دادمهر را سارویه ذکر کرده و گفته که پدر وى، فرخان بزرگ، سارى را به نام وى نهاده است).فرخان کوچک به نیابت از خورشید دوم، هشت سال (116ـ124) فرمان راند (مرعشى، همانجا). پس از اینکه خورشید دوم بالغ شد، با رضایت فرخان و به‌رغم مخالفت پسران وى به حکومت رسید. او سنّت پدرانش را در آبادى شهر و عمارت قصر و بناى رباط و کاروانسرا ادامه داد و جایگاه صید ماهى براى تفرج و شکارگاه حیوانات و وحوش بنیاد نهاد، که بعضى از آنها تا عصر مؤلف تاریخ طبرستان (قرن هفتم) برجاى بود (← ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 171ـ172). خورشید دوم یک ربع قرن حکومت کرد. او عیاش و مغرور بود. از خورشید دوم سکه‌هایى با نقش خسرو دوم به رسم سکه‌هاى ساسانیان یافت شده است. دوران حکومت وى هم‌زمان با انقراض خلافت بنى‌امیه و ظهور عباسیان در 132 بود. قیام سنَباد* نیز در دورة وى روى داد و او سر سنباد را به دربار منصور (ﺣک : 136ـ158)، دومین خلیفة عباسى، فرستاد اما خلیفه براى فتح طبرستان، سپاهى به قلمرو حکومتى او فرستاد. آنان نخست اهالى را به دین اسلام فراخواندند. گروه کثیرى از مردمِ ناراضى از خورشید، دعوت را پذیرفتند (همان، ج 1، ص 174؛ یوستى، ص180). خورشید، زنان و فرزندان را با خواص و محارم خویش و وسایل کافى و خزاین شخصى در طاقى استوار، بالاى دربندکولا، جاى داد و خود با عدة قلیلى از سپاهیانش براى جمع‌آورى مردان جنگى به دیلم رفت. اعراب مسلمان او را تعقیب کردند، اما نتیجه‌اى نگرفتند. آنگاه بیش از دو سال و نیم به محاصرة طاق پرداختند تا وبا در قلعه فراگیر شد و در یک روز چهارصد تن مردند. بازماندگان امان خواستند و تسلیم شدند. مسلمانان آنان را از طاق بیرون آوردند و حرم اسپهبد خورشید را با احترام به سمت دارالخلافه حرکت دادند. وقتى خورشید از اسارت زنان و دختران آگاه شد، خود را کشت. از دختران خورشید، یکى به عقد نکاح خلیفه درآمد و دیگرى با کنیة امّالرحمان با عباس‌بن محمدبن على، برادر منصور، ازدواج کرد، که ابراهیم‌بن عباس فرزند اوست (← ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 175ـ176؛ یوستى، ص430).با مرگ خورشید دوم، حکومت خاندان دابویه در منطقة گیلان و دیلم و طبرستان پس از حدود یک قرن به پایان رسید (ابن‌اسفندیار، ج 1، ص 177؛ اولیاءاللّه، ص 59). این خاندان بر کیش زردشت باقى ماندند. از آنان شهرها، دژها، قصرها و بناهاى بسیار برجاى ماند، که تا هجوم مغولان (اوایل سدة هفتم) و پس از آن نیز برپا بود (یوستى، ص180).منابع : ابن‌اسفندیار، تاریخ طبرستان، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران ?] 1320ش[؛ چراغعلى اعظمى، «گیل، فرشواذ گرشاه و گاوبارگان دابویهى (اسپهبدان بزرگ طبرستان)، از 22 تا 144 هجرى»، مجله بررسیهاى تاریخى، سال 12، ش 3 (مرداد ـ شهریور 1356)؛ محمدبن حسن اولیاءاللّه، تاریخ رویان، چاپ منوچهر ستوده، تهران 1348ش؛ ظهیرالدین‌بن نصیرالدین مرعشى، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، چاپ عباس شایان، تهران 1333ش؛EIr., s.v. "Dabuyids" (by. Wilferd Madelung); Ferdinand Justi, Iranisches Namenbuch, Marburyg 1895; Wilferd Madelung, "The minor dynasties of northern Iran", in The Cambridge history of Iran, vol.4, ed. R. N. Frye, Cambridge 1975; A. D. Mordtmann, "Erklärung der Münzen mit Pehlevi - Legenden", ZDMG, vol. 19 (1865).
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

عبدالکریم گلشنی

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده