د (دال)
معرف
از همخوانها، دهمین حرف الفباى فارسى، هشتمین حرف الفباى عربى، یازدهمین حرف الفباى اردو، پنجمین حرف از الفباى ترکى و چهارمین حرف از الفباى ابجدى است که آن را دال ابجد و دال غیرمنقوط و دال مهمله نیز مى‌نامند
متن
د (دال)، از همخوانها، دهمین حرف الفباى فارسى، هشتمین حرف الفباى عربى، یازدهمین حرف الفباى اردو، پنجمین حرف از الفباى ترکى و چهارمین حرف از الفباى ابجدى است که آن را دال ابجد و دال غیرمنقوط و دال مهمله نیز مى‌نامند. ارزش عددى آن در حساب جمل چهار و در حساب ترتیبى ده است (برهان؛ نفیسى؛ دهخدا؛ فیروزالدین، ذیل «د»). دال در اصطلاح ادبى به معناى خمیده، کج و منحنى است و به عنوان جزء اسمى، معمولاً در ترکیباتى چون دالبر (برش کج) آمده است (← معین، ذیل «دال»، «دالبر»). دال همچنین نام دیگرى براى عقاب یا پرنده‌اى لاشخور از گونة کرکس (معین، ذیل «دال»؛ نیز ← پورداود، بخش 1، ص 299) و به معناى زن فربه و ماهى بزرگ هم به کار رفته است (← دهخدا، ذیل «دال»). از نظر عرفا، دال جزو هفت حرف خاکى و از عالم مُلک و جبروت و در مرتبه پنجم است (ابن‌عربى، سفر1، ص310؛ نیز ← برهان، ذیل «هفت حرف خاکى»). در کتابهاى لغت و جغرافیا، دال نشانة «بلد» و در علم نجوم و تقویم رمز و نشانة برج اسد است (دهخدا، ذیل «د»، «دال»). «د» در کتابهاى حدیث، علامت اختصارى ابى‌داوود، صاحب کتاب سنن، است چرا که کنیه‌اش (داوود) مشهورتر از نسب و اسم اوست (ابن‌اثیر، ج 1، ص 63).به‌علاوه، این حرف به عنوان اختصار به‌جاى درگذشت (پیش‌ازتاریخ درگذشت فرد) و نیز دانشنامه/ دایرة‌المعارف به کار رفته است. همچنین «د» (گاه با کسره و گاه به صورت دِه) در زبان عامیانه براى تأکید قبل یا بعد از فعل امر یا نهى به کار مى‌رود، مثلاً دِ برو، نزن دِ و ضمیر شخصى فاعلى (شناسه) متصل سوم شخص مفرد مضارع نیز هست: رَوَد، کند (← معین، ذیل «د»).1) در فارسى. واج /d/ در زبان فارسى به لحاظ آواشناسى همخوان انسدادى (انفجارى)، دندانى (قس حق‌شناس، ص 84 : دندانى ـ لثوى)، واکدار و نرم است (ثمره، ص 42). براى تولید این همخوان نوک زبان به جایگاه پشت دندانهاى بالا مى‌چسبد و براى مدت کوتاهى مجراى گفتار را کاملاً مسدود مى‌کند. هنگام تولید این واج تارآواها در موقعیت تولید واک هستند و بنابراین واج «د» یک همخوان واکدار است. این واکدارى به‌خصوص در بافت بین دو واکه به‌طور کامل تولید مى‌شود ولى در آغاز واژه که قسمت آغازى آن مجاور با سکوت است، واکرفته مى‌شود. علاوه بر این، در مجاورت یک آواى بى‌واک و نیز در پایان واژه غالباً واکرفته است (ثمره؛ حق‌شناس، همانجاها).ابن‌سینا (ص 78ـ79) بر آن بوده است که واج /d/ همانند واجهاى «تاء» /t/ و «طاء» /ţ / عربى از حبسِ تامّ و کندن و سپس بیرون دادن ناگهانى هوا پدید مى‌آید، با این تفاوت که برخلاف «طاء»، در «دال» زبان بر کام منطبق نمى‌شود و حبس هوا در آن کمتر از «تاء» و «طاء» است.واج /d/ در فارسى باستان داراى دو خاستگاه است: یکى همانند اوستایى متقدم، مأخوذ از d ایرانى باستان که آن نیز به نوبة خود از واجهاى /d/ و /dh/ هندواروپایى آمده است (کنت ،ص30؛ نیز ← اورانسکى، ص 41ـ42؛ مولایى، ص 26).هندواروپایی فارسى باستان اوستایىdeiųo*«خدا» daiva daēva«دیو»édhēt* «نهاد،برقرارکرد» adā«آفرید»دیگرى بر گرفته از/ /ĝ و /ĝh/ هندواروپایى است که به صورت /z/به اوستایى و مادى رسیده است (همانجاها).هندواروپایى فارسى باستان اوستایىĝre/os* draya zrayā «دریا»ĝhosto-* dasta- zasta «دست»واج d اوستایى متقدم در موقعیت میان دو مصوت علاوه بر d به‌صورت  (یعنى آواى سایشى و پشت دندانى ضعیف) هم به اوستایى متأخر رسیده است. قابل ذکر است که در فارسى باستان نیز به عنوان واجگونه‌اى از واج d وجود داشته است (ابوالقاسمى، 1375ـ1376ش، ج 2، ص 4؛ جکسون ، بخش 1، ص 33):اوستایى متقدم اوستایى متأخرadā aā «آنگاه»d ایرانى میان دو واکه در دو زبان ایرانى میانة غربى دوگونه تحول مى‌یابد: در پارتى به  و در فارسى میانه به y و به ندرت به h نیز بدل مى‌شود (اشمیت ، ص170؛ زوندرمان ، ص180) :ایرانى باستان پارتى فارسى میانهpādae pā pāy «پا»فارسى باستان پارتى فارسى میانهspāda- spā spāh «سپاه»در فارسى درىِ سده‌هاى نخستین هجرى، آواى // به صورت واجگونه‌اى از واج /d/ فقط بعد از واکه حادث مى‌شده است. این آوا اگرچه در متون برجاى مانده با حرف «ذ» نوشته شده است (و آن را ذال معجمه نامیده‌اند)، با «ذ» // عربى، که قوى است، تفاوت دارد. «ذ» عربى امروزه در فارسى /z/تلفظ مى‌شود (صادقى، همانجا). این واجگونه که به‌وفور در متون اولیة فارسى درى دیده مى‌شود (براى نمونه ← «مقدمه ]شاهنامه ابومنصورى[»، ص20ـ21، 25؛ اشعار پراکنده قدیمترین شعراى فارسى‌زبان، ص 12ـ14، و جاهاى دیگر)، تا حدود سدة هفتم رایج بود ولى در فارسى معیار امروز از بین رفته (ابوالقاسمى، 1375ش، ص 19) اما در برخى از گویشهاى رایج در ایران امروز همچنان باقى مانده است (← خراسان*، بخش 3: د) گویشهاى رایج در خراسان).واج t ایرانى باستان هم در جایگاه پس از یک واکه، در ایرانى میانه غربى به d بدل شده است (būta- ←būd) و تحولات بعدى آن مانند /d/ ایرانى میانه غربى بوده است (ابوالقاسمى، 1375ش، ص 8 ، 16).منابع : ابن‌اثیر، جامع‌الاصول فى احادیث الرسول، چاپ عبدالقادر ارناؤوط، بیروت 1403/1983؛ ابن‌سینا، مخارج‌الحروف، یا، اسباب حدوث‌الحروف، دو روایت از متن رساله با مقابله و تصحیح و ترجمه از پرویز ناتلخانلرى، تهران 1348ش؛ ابن‌عربى، الفتوحات‌المکیة، سفر1، چاپ عثمان یحیى، قاهره 1405/1985؛ محسن ابوالقاسمى، دستور تاریخى زبان فارسى، تهران 1375ش؛ همو، راهنماى زبانهاى باستانى ایران، تهران 1375ـ1376ش؛ اشعار پراکنده قدیمترین شعراى فارسى‌زبان: از حنظله بادغیسى تا دقیقى (بغیر رودکى)، با تصحیح و مقابله و ترجمه و مقدمه بزبان فرانسوى ژیلبر لازار، ج 2، تهران : انستیتو ایران و فرانسه، 1341ش؛ رودیگر اشمیت، «ایرانى میانه: زبانهاى ایرانى میانه در یک نگاه»، در راهنماى زبان‌هاى ایرانى، ترجمة فارسى زیرنظر حسن رضائى‌باغ‌بیدى، ج 1، تهران: ققنوس، 1382ش؛ یوسیف میخائیلوویچ اورانسکى، زبانهاى ایرانى، ترجمة على‌اشرف صادقى، تهران 1378ش؛ مهرى باقرى، واج‌شناسى تاریخى زبان فارسى، تهران 1380ش؛ محمدحسین‌بن خلف برهان، برهان قاطع، چاپ محمد معین، تهران 1361ش؛ ابراهیم پورداوود، فرهنگ ایران باستان، بخش 1، تهران 1356ش؛ یداللّه ثمره، آواشناسى زبان فارسى: آواها و ساخت آوایى هجا، تهران 1378ش؛ على‌محمد حق‌شناس، آواشناسى (فونتیک)، تهران 1386ش؛ پرویز خانلرى، تاریخ زبان فارسى، تهران 1365ش؛ همو، دستور تاریخى‌زبان‌فارسى، به‌کوشش عفت مستشارنیا، تهران 1373ش؛ دهخدا؛ ورنر زوندرمان، «ایرانى میانه: زبانهاى ایرانى میانه غربى»، در راهنماى زبان‌هاى ایرانى، همان؛ على‌اشرف صادقى، تکوین زبان فارسى، تهران ?]1357ش[؛ فیروزالدین، فیروزاللغات اردو جامع، لاهور: فیروز سنز، ]بى‌تا.[؛ محمد معین، فرهنگ فارسى، تهران 1381ش؛ «مقدمه ]شاهنامه ابومنصورى[»، در محمد قزوینى، بیست مقاله، ج 2، چاپ عباس اقبال آشتیانى، تهران 1313ش؛ چنگیز مولایى، راهنماى زبان فارسى باستان: دستور زبان، گزیده متون، واژه‌نامه، تهران 1384ش؛ على‌اکبر نفیسى، فرهنگ نفیسى، تهران 1355ش؛A.V.Williams Jackson, An Avesta grammar: in comparison with Sanskrit, pt.1, Stuttgart 1892; Roland Grubb Kent, Old Persian: grammar, texts, lexicon, New Haven 1953.در عربى. این واج در زبان عربى نیز همانند زبان فارسى همخوانى انفجارى (شدیده) و واکدار (مجهوره) است (← سیبویه، ج 4، ص 573ـ574؛ ابن‌جِنّى، سِرُّصناعة‌الإعراب، ج 1، ص 171؛ ابن‌یعیش، ج 10، ص 129؛ ابراهیم انیس، ص 48). دربارة جایگاه تولید این واج میان زبان‌شناسان قدیم و جدید اختلاف‌نظر وجود دارد. قدما با صفت نِطعیه از آن یاد کرده‌اند (براى نمونه ← خلیل‌بن احمد، ج 1، ص 58؛ زمخشرى، ص 191؛ ابن‌یعیش، ج 10، ص 125). نِطع به نزدیک‌ترین قسمت کام بالا به دندانهاى پیشین گفته مى‌شود (← جوهرى؛ ابن‌منظور، ذیل «نطع»). زبان‌شناسان جدید عرب جایگاه تولید این آوا را دندانى ـ لَثَوى مى‌دانند (براى نمونه ← عکاشه، ص 39؛ ابراهیم انیس، همانجا؛ بهنساوى، ص 76؛ موسوى، ص 59ـ60؛ دین‌محمدى، ص 86). قدما حرف دال را در شمار حروف قلقله (ب، ج، د، ط، ق) آورده‌اند، یعنى حروفى که وقف بر آنها امکان‌پذیر نیست مگر آنکه واکة کوتاهى به آن اضافه شود، این امر حاصل شدت و فشار هوا در هنگام تولید این آواها است (براى نمونه ← ابن‌جنّى، سِرُّ صناعة الإعراب، ج 1، ص 69؛ ابن‌یعیش، ج 10، ص 129ـ130). به نظر ابراهیم انیس (ص 157) پدیدة آوایى قلقله در مقابل فرایندى آوایى ـ گویشى برخاسته که در آن گویشورانِ برخى لهجه‌هاى عربى قدیم تمایل داشتند اصوات انفجارى واکدار را، به‌ویژه در جایگاه وقف و در مجاورت یک آواى بى‌واک، به صورت بى‌واک تلفظ کنند.«د» در عربى به دو شکل نمود پیدا مى‌کند: شکل اصلى و اولیه، که این حرف در زیرساخت و روساخت واژه، «د» است؛ شکل ثانویه، که این حرف در زیرساختِ واژه، حرف دیگرى است و براثر فرایند ابدال در روساخت به «د» تبدیل مى‌شود (← ابن‌جنّى، سِرُّ صناعة‌الإعراب، ج 1، ص 171). حرف «د» در شکل اصلى خود در سه جایگاه فاءالفعل (درج) عین‌الفعل (خ دل) و لام‌الفعل (ج ع د) قرار مى‌گیرد (همانجا)، اما در شکل ثانویه «د» گاه بدل از «ب»: قابَ رُمُح ← قادَ رُمُح؛ گاه بدل از «ث»: اُمُرثِ ← اُمُردِ (ابن‌سِکیّت، ص 142ـ143)؛ در مواردى بدل از «س»: الماء جامس ← الماء جامد (مجدى ابراهیم، ص 170) و با تواتر بیشتر بدل از «ت» است؛ چنان که در شکل ماضى باب افتعال (افتعل) اگر در جایگاه فاءالفعل، «ز»، «د»، «ذ» یا «ج» واقع شود، آنگاه «ت» تبدیل به «د» مى‌شود، مانند اذتَکَرَ ← اذدَکَرَ (← ادَّکَر)؛ اذتَجَرَ ← اذْدَجَرَ (ابن‌جنّى، الخصائص، ج 2، ص 142؛ همو، سِرُّ صناعة الإعراب، ج 1، ص 171ـ173؛ زمخشرى، همانجا). در حقیقت علت این تبدیل همگون شدن آواى بى‌واک «ت» با آواى مجاور واکدارش است. ابدال «ت» به «د» منحصر به این صیغه نیست و در جاهاى دیگر نیز رخ مى‌دهد، مانند هَرَتَ ← هَرَدَ (← ابن‌سکیّت، ص 103).در مقابل ابدال آواهاى متعدد به «د»، گاه به‌عکس «د» بر اثر فرایند ابدال به آواى دیگرى تبدیل مى‌شود. براى مثال ابدال «د» به «ت» در مجاورت «س»: الاُسدِى ← اُسِتىُّ؛ ابدال «د» به «س» در مجاورت «س»؛ السَّدَى ← السَّى (← همان، ص 102)؛ ابدال دال به «ت» یا «ط» در پایان کلمه: مَدَّ ← مَتَّ/ مَطُّ (همان، ص 103، 119؛ مجدى ابراهیم، ص 165) یا حتى در آغاز کلمه : الدَّولَجُ ← التَّولَجُ (ابن‌سکیّت، ص 103؛ قس ابن‌جنّى، سِرُّ صناعة‌الإعراب، ج 1، ص 173 که این مثال را به صورت عکس مطرح مى‌کند: تولج ← دَولَج). نوع دیگرى از ابدال «د» به «ت» در واژة «سِتَّ» دیده مى‌شود: سِدْسَ ← سِدْتَ ← سِتْتَ ← سِتَّ (ابن‌جنّى، الخصائص، ج 2، ص 143؛ قس ابن‌یعیش، ج 10، ص 152ـ153). در مواردى نیز «د» به «ب» تبدیل مى‌شود: عبادید ← عبابید (ابن‌سکیّت، ص 142).ادغام «د» در آواهاى متعدد، از دیگر ویژگیهاى آوایى این واج در زبان عربى است. این ادغام از نوع ادغام صغیر است؛ یعنى دو آواى قریب‌المخرج یا هم‌جنس در مجاورت هم قرار مى‌گیرند که نخست ابدال صورت مى‌گیرد و سپس در هم ادغام مى‌شوند (ابراهیم انیس، ص 188). انواع ادغام «د» در آواهاى دیگر عبارت‌اند از: ادغام «د» در «ت»: انقدْتِلک ← انْقُتَّلْکَ (سیبویه، ج 4، ص 594)؛ ادغام «ت» در «د»: وَتِد ← وَدِّ (همان، ج 4، ص 594ـ595؛ ابن‌جِنّى، سِرُّ صناعة‌الإعراب، همانجا)؛ ادغام «د» در «ث»: یُرِدْثَوابَ ← یُرِثَّوابَ (ابراهیم انیس، ص 198)؛ ادغام «د» در «ج»: لَقَدْ جاءَکُم ← لَقَجّاءَکُم (ابن‌یعیش، ج 10، ص 138؛ ابراهیم انیس، ص 197)؛ ادغام «د» در «ذ» یا برعکس: خُذ داود ← خُدّاوُد (سیبویه، ج 4، ص 597؛ ابراهیم انیس، ص 196)؛ ادغام «د» در «ز»: وَلَقَدْ زَیَّنا ← وَلَقَزَّیَّنا (ابراهیم انیس، ص 198)؛ ادغام «د» در «س»: قَدْسَمِعَتْ ← قَسَّمِعَتْ (سیبویه، ج 4، ص 596؛ ابن‌یعیش، ج 10، ص 131؛ ابراهیم انیس، ص 197)؛ ادغام «د» در «ش»: انقد شبثاً ← انْقُشَّبَثاً (سیبویه، ج 4، ص 599؛ ابن‌یعیش، ج 10، ص 134)؛ ادغام «د» در «ص»: اَوْجَدْ صابِراً ← اَوْجَصَّابِراً (سیبویه، ج 4، ص 595)؛ ادغام «د» در «ض»: انْعَدْ ضَرَمه ← انْعَضَّرَمَه (همان، ج 4، ص 598؛ ابن‌یعیش؛ ابراهیم انیس، همانجاها)؛ ادغام «د» در «ط»: اُنقُد طالباً ← انقطالباً (سیبویه، ج 4، ص 594).از دیدگاه تاریخى، واج «د» در زبان سامى آغازین به صورت انفجارى، تیغة زبانى و لَثَوى وجود داشته و در کلیة زبانهاى سامى نظیر اَکدى، اوگاریتى، عبرى، سریانى، عربى جنوبى و حبشى نیز به همین صورت باقى‌مانده است (> مقدمه‌اى بر دستور زبان تطبیقى زبانهاى سامى< ، ص 43؛ گرى ، ص 8 ، 11؛ نیز ← خط*، بخش 2 :خط در زبانهاى سامى). این واج به لحاظ تاریخى نیز دستخوش تحولات آوایى نظیر ابدال و ادغام بوده است؛ که همگونى /t/ (واج «ت») با /d/ (واج «د») و ادغام آن در واج «د» مجاور در زبان عبرى: ← mitdabbēr middabbēr (گرى، ص 21)، یا همگونى واج «ت» با یک واج واکدار و ابدال آن به واج «د» در برخى از زبانهاى سامى غربى (در اکدى ‘bt در سامى غربى ‘bd به معناى «از میان رفتن») نمونه‌هایى از آن است. در جریان تحولات تاریخى واج «د» گاه براثر فرایند ناهمگونى به /n/ (واج «ن») بدل شده است: inaddin (او مى‌دهد) اکدى در زبان بابِلى به inandin تبدیل شده است (> مقدمه‌اى بر دستور زبان تطبیقى زبانهاى سامى<، ص 56، 59).منابع : ابراهیم انیس، الاصوات اللغویة، قاهره 1971؛ ابن‌جنّى، الخصائص، چاپ محمدعلى نجار، ]قاهره 1372ـ1376/ 1952ـ 1957[، چاپ افست بیروت ]بى‌تا.[؛ همو، سِرُّ صناعة‌الإعراب، چاپ احمد فرید احمد، ]قاهره، بى‌تا.[؛ ابن‌سِکیّت، کتاب‌الابدال، چاپ حسین محمد شرف، قاهره 1398/ 1978؛ ابن‌منظور؛ ابن‌یعیش، شرح‌المفصّل، بیروت : عالم‌الکتب، ]بى‌تا.[؛ حسام بهنساوى، الدراسات الصوتیة عند العلماء العرب و الدرس الصوتى الحدیث، قاهره 2005؛ اسماعیل‌بن‌حماد جوهرى، الصحاح فى اللغة و العلوم، چاپ ندیم مرعشلى و اسامة مرعشلى، بیروت 1974؛ خلیل‌بن‌احمد، کتاب‌العین، چاپ مهدى مخزومى و ابراهیم سامرائى، قم1409؛ غلامرضا دین‌محمدى، مبانى زبان‌شناسى در جهان اسلام، تهران 1389ش؛ محمودبن عمر زمخشرى، کتاب المفصّل فى النحو، چاپ ى. پ. بروخ، اسلو 1879؛ عمروبن عثمان سیبویه، الکتاب، چاپ امیل بدیع یعقوب، بیروت 1420/1999؛ محمود عکاشه، اصوات‌اللغة: دراسة فى الاصوات و مخارجها و صفاتها و تماثلها و تخالفها بین القدماء و المحدثین، قاهره 1428/2007؛ مجدى ابراهیم، فى اصوات‌العربیة : دراسة تطبیقیة، قاهره 1427/ 2006؛ مناف مهدى موسوى، علم الاصوات اللغویة، بیروت 1419/1998؛Louis H. Gray, Introduction to Semitic comparative linguistics, Amsterdam 1971; An Introduction to the comparative grammar of the Semitic languages: phonology and morphology, by Sabatino Moscati et al., ed. Sabatino Moscati, Wiesbaden: Otto Harrassowitz, 1969.در ترکى. پنجمین حرف الفباى ترکى ]ترکیه و ترکى آذربایجانى[ و دهمین حرف الفباى عثمانى. واج d در الفباى ترکى باستان با دو علامت نشان داده مى‌شد: علامت همراه با واکه‌هاى ستبر و علامت x همراه با واکه‌هاى نازک (← خط*، بخش 5، خط در زبانهاى ترکى). قدمت این واج به زبان آلتایىِ مادر مى‌رسد و در این زبان با علامت  نشان داده مى‌شد. به نظر مى‌رسد که آواى d و  بسیار به هم نزدیک بوده است. برخى از زبان‌شناسان بر این باورند که در زبان ترکىِ مادر نیز به جاى آواى d صداى  بوده است. به نظر آنان این همان آوایى است که در خط عربى با حرف «ذ» نشان داده مى‌شود.واج d در زبانهاى ترکى تغییرات بسیارى کرده است. زبان‌شناسان این تغییرات را معیارى روشن براى طبقه‌بندى زبانهاى ترکى به شمار آورده‌اند. در زبان ترکى مادر این واج در میان و در پایان واژه مى‌آمد، اما در زبان آلتایى مادر در آغاز واژه نیز واقع مى‌شد. بنابراین به استثناى وام‌واژه‌ها و برخى نام آواها، واجd به عنوان واج اصلى در آغاز واژه حادث نمى‌شود. dآغازین در برخى واژه‌هاى ترکى در حقیقت t بوده است. براى مثال واژه‌هاى dağ (کوه)، dal (شاخه، عقب)، dalak (طحال) به ترتیب به صورت طاغ، طال، طالاق نوشته مى‌شده است.واج d ترکى مادر در ترکى باستان و اوُیغورى باقى‌مانده است، در حالى‌که در گویشهاى بعدى دستخوش دگرگونیهایى شده است؛ براى مثال در ترکى چوواشى به r و در برخى دیگر از زبانهاى ترکى به y بدل شده است. با این حال این واج در برخى از زبانهاى ترکى معاصر همچنان به شکل d باقى‌مانده و در پایان واژه بى‌واک شده است.در زبان مغولى، واج d ترکىِ مادر در میان واژه، گاه به c (ج) بدل شده است. براى مثال واژه adğır(زیان) ترکى باستان در مغولى به‌صورت acirga درآمده و گاه در پایان هجا به t و sتبدیل شده است، مانند çadka که به çat-ka/ças-ka تغییر یافته است.در برخى از زبانهاى ترکى، گاه واج d در وسط یا پایان واژه درج مى‌شود: براى مثال در ترکى قُمُقى sıra ]ردیف، نوبت[ به sıdra و در ترکى قرائیمى sonra ]سپس[ به sondra تبدیل شده است؛ در مقابل، در برخى دیگر از زبانهاى ترکى گاه این واج حدف مى‌شود: براى مثال در قمقى yıldız ]ستاره[ به صورت yolluz درآمده است.در ترکى، واکرفتگىِ واج d در پایان واژه و تبدیل آن به واجى که بسیار به واج t نزدیک باشد، پدیدة آوایى رایجى است. این تغییر در نوشتار برخى از ]زبانهاى[ ترکى نظیر آذربایجانى دیده نمى‌شود اما در نوشتار ترکى ترکیه انعکاس یافته است، مثلاً به جاىِ șahid ]شاهد، گواه [از واژة șahitاستفاده مى‌شود.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

آرزو نجفیان

آرزو نجفیان

تلخیص از د. ترک

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده