خیل ← اسب؛ سوارکاری
معرف
خَیل ← اسب؛ سوارکارى#
متن
خَیل ← اسب؛ سوارکارىNNNNخیمه، مسکن یا سرپناه قابل حمل که با توجه به شرایط جغرافیایى و نیز ثروت و توانایى صاحبان آن، از مواد گوناگون و به شکلها و اندازه‌هاى متفاوت ساخته مى‌شود. استفاده از خیمه به عنوان مسکن و سرپناه، پیشینه‌اى بسیار طولانى در میان اقوام و ملتهاى مختلف دارد. در عهد عتیق به خیمه‌هاى حضرت موسى و یاران وى و حتى چگونگى ساخت و برپا کردن آنها اشاره شده است (براى نمونه ← سفر خروج، 26: 1ـ14؛ 7:33ـ11؛ صحیفة اشعیاء نبى، 2:54) که شاهدى بر استفاده از خیمه در آسیاى‌غربى بین سالهاى 1000 تا 600 پیش از میلاد است (فیلبرگ ، ص 379). در یونان در حدود 500 پیش از میلاد، مفهوم امروزه از چادر، شناخته شده بود و حکایتهاى گوناگون دربارة چادرهاى پارسیان در جنگهاى مادها نشان مى‌دهد که ظاهراً یونانیان از آن تقلید کرده‌اند (همان، ص 343). هرودوت بارها به استفاده پادشاهان هخامنشى از خیمه در جنگها یا مراسم ویژه اشاره کرده است (براى نمونه ← کتاب 7، ص 235، کتاب 9، ص 300، 305ـ306). تصاویر و نگاره‌هاى دورة بیزانس نیز گویاى وجود خیمه‌هاى سفید با سقف گنبدى یا چترى در میان سپاهیان است (← فیلبرگ، ص 347). مطالبى که در برخى از منابع دورة اسلامى (← یعقوبى، ج 1، ص 162؛ طبرى، ج 2، ص 62) دربارة نبردهاى دورة ساسانى آمده، حاکى از بر پا کردن خیمه‌هاى شاهى در میدان نبرد است (براى پیشینة استفاده از خیمه در میان قبایل ترک و مغول در آسیاى مرکزى که تأثیر بسزایى در به‌کارگیرى نوعى خاص از خیمه در جهان اسلام داشت ← اندروز ، 1999، ج 1، ص 1ـ87).در زبان عربى براى مفهوم خیمه ــ که یک بار جمع آن به صورت خیام، در قرآن (الرحمن: 72) ذکر شده ــ واژه‌هاى گوناگونى وجود دارد. معناى دقیق این واژه‌ها و اختلاف آنها را با یکدیگر به درستى نمى‌توان مشخص کرد. بیت شَعْر، خِبَاء، مِظلّه و فُسطاط برخى از رایج‌ترین این واژه‌ها هستند. به نظر مى‌رسد این اصطلاحات باتوجه به اندازه، جنس، رنگ، شیوه ساخت و سایر ویژگیها، بر خیمه‌هاى مختلف اطلاق مى‌شده‌اند. به هر حال تنوع واژه‌هاى عربى براى بیان مفهوم خیمه به روشنى بیانگر کثرت استفاده از خیمه در میان اعراب، چه پیش از ظهور اسلام و چه پس از ظهور و گسترش این دین، است (براى آگاهى از واژه‌هایى که در عربى به مفهوم خیمه به‌کار مى‌رفته و برخى اختلافها در معانى آن از نظر جنس و اندازه ← ازهرى، ج 14، ص 335، ذیل «بات»؛ لین ، ذیل «بیت»؛ د. اسلام، چاپ دوم، ذیل "Khayma.I "). ابن‌ندیم (ص 61) در میان آثار اصمعى (متوفى ح 216) از کتاب الأخبیة و البیوت نام برده که احتمالاً دربردارندة واژه‌هایى بوده که در عربى به معناى خیمه به‌کار مى‌رفته است.خیمه‌ها از نظر نوع کاربرى به‌طور کلى به دو دسته تقسیم مى‌شوند: دستة اول، سیاه‌چادرهایى که سکونتگاه اصلى قبایل و طوایف بدوى و کوچ‌نشین یا یکجانشین بوده است و همچنان در میان قبایل چادرنشین از آن استفاده مى‌شود و دستة دوم، خیمه‌هایى که براى پادشاهان، خلفا و امیران در موقعیتهاى گوناگون چون جشنها، تشریفات رسمى یا در میدان جنگ برپا مى‌شده است. از خیمه‌هاى نوع اول، جز مناطقى محدود، تقریباً در همة سرزمینهاى اسلامى، از تاتارستان در مشرق قارة آسیا، شمال‌غربى هند، افغانستان، پاکستان، ایران، ترکیه، جزیرة‌العرب، مصر، لیبى، تونس، الجزایر، موریتانى، تا مراکش و صحرا در مغرب افریقا، استفاده مى‌شود (← فیلبرگ، ص 16ـ17، تصاویر 1و2؛ براى برخى از اشاره‌هاى نویسندگان مسلمان به استفاده از این نوع خیمه‌ها که «بُیوت شَعْر»، «اَخْبِیة» و «الخیام» خوانده شده، در جاى‌جاى قلمرو اسلامى ← ابن‌حوقل، ص 401؛ اصطخرى، ص 35، 99؛ ناصرخسرو، ص 124؛ ادریسى، ج 1، ص 441، ج 2، ص 838). بدیهى است که در هر منطقه و در میان قبایل گوناگون، گذشته از اختلاف در واژه‌هایى که براى نامیدن این سیاه‌چادرها به‌کار مى‌رود، ساخت و برپا کردن خیمه‌ها نیز متفاوت است (براى آگاهى بیشتر دربارة ساخت، نصب، حمل‌ونقل و برخى از ویژگیهاى محلى سیاه‌چادر در این مناطق ← فیلبرگ، ص 66ـ199). با این حال فیلبرگ (ص260) بر آن است که به‌رغم پراکندگى جغرافیایى، این سیاه‌چادرها منشأ تاریخى واحدى دارند و نوعى ارتباط فرهنگى بین آنها مشاهده مى‌شود.سیاه‌چادر، گذشته از محل سکونت کوچ‌نشینان، نماد زندگى و نشانة هویت آنها و داراى ارزش فوق‌العاده نزد این مردمان است (← اندروز، 1999، ج 1، مقدمه، ص XXXIV؛ سالزمن ، ص 22). برپایى یک خیمه که معمولاً یک نسل دوام مى‌آورد، براى کوچ‌نشین به منزلة تشکیل یک خانوادة جدید است و در مراسم ویژه‌اى همراه با قربانى صورت مى‌گیرد (← د. اسلام، ذیل "Khayma.II "). بزرگى خیمة یک کوچ‌نشین مایة افزایش احترام و منزلت اجتماعى و درنتیجه تفاخر بر دیگران مى‌شود (← جبورى، ص 135). در واقع، در میان کوچ‌نشینان، افراد ثروتمند و فقیر از اندازه و زیبایى خیمه‌هایشان و نیز ارتفاع دیرکهاى آنها بازشناخته مى‌شوند (← دیگار ، ص 196؛ کیانى، ص 103). برخلاف خیمه‌هایى که براى شاهان و فرمانروایان ساخته مى‌شد، سیاه‌چادرهاى کوچ‌نشینان در مناطق مختلف، از دیرباز تکامل و تحول چندانى نداشته و تغییر در نحوة ساخت و برپا کردن آنها بسیار اندک بوده است (← اندروز، 1999، ج 1، همان مقدمه، ص XXX؛ کیانى، همانجا). وظیفة اصلى در ساخت، تعمیر و بر پا کردن این سیاه‌چادرها نیز تقریباً در میان همة قبایل برعهدة زنان بوده است (← پروسین ، ص 29ـ34؛ فیلبرگ، ص 72؛ سالزمن، ص 22ـ23؛ کیانى، ص 103، 105).اندازه و شکل سیاه‌چادرها (مستطیل، مربع، مدور) براساس شرایط مختلف از جمله اوضاع جغرافیایى، متغیر است اما به‌طور کلى هر سیاه‌چادر از دو بخش اصلى تشکیل مى‌شود : یک بخش پوشش سقف و بخش دیگر ستونها و دیرکهایى که پوشش را سرپا نگه مى‌دارد. پوشش سقف که بیشتر از موى بز و پشم یا ترکیبى از هر دو تهیه مى‌شود، نوارها یا تخته‌هاى بافته شده‌اى است که طول تارهاى آن بسیار بلند و طول پودها بسته به پهناى دستگاه بافندگى یا شرایط دیگر، کوتاه است. این نوارها را در جهت طولى به موازات هم در کنار یکدیگر قرار مى‌دهند و لبه‌هاى طولى آنها را به هم مى‌دوزند و از مجموع چند تخته، پوشش سقف فراهم مى‌شود. قسمتهایى از این پوشش را که در معرض استفاده یا کشیدگى شدید است، با دوختن نوارهاى کوچکى تقویت مى‌کنند. در حاشیة این پوشش، حلقه‌هایى از چند قطعه کوچک طناب یا چرم تعبیه مى‌شود و پوشش چادر توسط آن کشیده و محکم مى‌گردد. یک طرف طنابها به همین حلقه‌ها و طرف دیگر به میخهایى که در زمین فرو شده یا سنگهاى بزرگ و درختان و گیاهان بسته مى‌شود. ستونها یا دیرکها، تیرهاى چوبى هستند که به طور عمودى یا اندکى مایل در زیر پوشش سقف قرار مى‌گیرند. تعداد ستونها، ارتفاع و محل قرار گرفتن آنها در زیر سقف، بسته به شکل و اندازه چادر است. در انتهاى فوقانى این دیرکها، چوبى افقى قرار مى‌گیرد که «تیرحمال» خوانده مى‌شود. قسمت پایین دیرکها گاه آزاد است و گاهى به زمین فرو مى‌شود. سقف چادرها عموماً به محاذات طول آنها، دو شیب بزرگ و در راستاى عرض، دو شیب کوچک دارند. غالباً تیرهاى حمال خط میانى دو شیب بزرگ‌تر را تشکیل مى‌دهند. در برخى از چادرها، تیرحمال وجود ندارد و نوک ستونهاى آن حالت برجستگى و مخروطى خاصى به پوشش خیمه مى‌دهد. خیمه‌هایى که دو ستون بلند در دو طرف‌پوشش سقف دارند، مخروطى‌شکل و همانند زین اسب هستند. از زیر لبه‌هاى سقف چادر، دیواره‌هایى از جنس پوشش سقف، اطراف چادر را مى‌پوشاند که لبه تحتانى آنها به زمین مى‌رسد. معمولاً ورودى چادر یکى از اضلاع بلند آن، مخالف جهت وزش باد است، سه ضلع دیگر بسته‌اند و تنها در فصل گرما براى وزش نسیم و تهویه، بالا زده مى‌شوند (← فیلبرگ، ص 56ـ59، 78؛ دیگار، ص 189ـ192؛ کیانى، ص 103ـ107). موى بز در پوشش سقف، علاوه بر اینکه به‌سبب وجود اندکى چربى در آن، مانع ورود آب مى‌شود، به هنگام مرطوب شدن نیز منبسط مى‌شود و مانعى مؤثر در برابر نفوذ آب است. همچنین پوشش چادر یا طنابى که از موى بز بافته شده باشد، بسیار محکم است و به راحتى کش نمى‌آید (دیگار، ص 189؛ سالزمن، ص 25). با این حال در دورة جدید، در میان خانهاى برخى قبایل کوچ‌نشین چون بختیاریها، تمایل به استفاده از چادرهاى سفید از نوع غربى افزایش یافته است و حتى استفاده از این نوع چادرها را عاملى براى فراهم شدن منزلت اجتماعى مى‌پندارند (دیگار، ص 197).داخل سیاه‌چادرها، باتوجه به فصل گرما یا سرما و نیز براى استفاده‌هاى گوناگون، با پرده‌هاى ضخیم به بخشهاى مختلف تقسیم مى‌شود. معمولاً محل استراحت مردان و زنان از هم جدا و وسایل مورد نیاز براى پخت و پز و نیز ابزار تهیة پارچة خیمه، در بخش زنان نگهدارى مى‌شود. در میان قبایل بلوچ گاه یک خیمه محل سکونت دو خانوار است (← سالزمن، ص 26ـ27، 30؛ پروسین، ص 34).براى شناسایى بهتر هر قبیله، چادرها گاه نشانه‌هایى ویژه دارند. بالاى سیاه‌چادرهاى برخى از قبایل در الجزایر، پر شترمرغ نصب مى‌شود که علامت مشخصه ایل آنهاست. خیمه‌هاى برخى از قبایل دیگر نیز با رنگهاى سیاه، قرمز و قهوه‌اى بازشناخته مى‌شوند (← فیلبرگ، ص 99ـ100).هنگام کوچ، بخشهاى مختلف خیمه را از هم جدا و بر پشت شتر، گاو یا مرکبهاى دیگر حمل مى‌کنند (← همان، ص 19؛ دیگار، ص 193). برخى از کوچ‌نشینان مثلاً ایلهاى بختیارى که وضع مالى بهترى دارند، از دو چادر استفاده مى‌کنند، یکى را که سبک است، در کوچ همراه خود مى‌برند و دیگرى را که وزن بیشترى دارد، نزد یکجانشینان به امانت مى‌گذارند (دیگار، ص 193ـ194).در میان قبایل ترک آسیاى مرکزى و نیز مغولان، استفاده از یورت/ کىبیتکا رایج بود. این خیمة مدور از شبکه‌اى از چوبهاى بلند، باریک و اندکى خمیده به شکل قفس بافته مى‌شد. سقف کى‌بیتکا یک مخروط بریده شده به شکل محدب بود و روى آن کله‌اى گرد یا گنبدى شکل قرار مى‌گرفت. محل تقاطع چوبها سوراخ مى‌شد و بندى چرمین از آن مى‌گذشت و در هر طرف یک گره مى‌خورد و دو چوب را به هم محکم مى‌کرد. این نوع خیمه‌ها، چون چوبها حول بند چرمى حرکت مى‌کردند، به راحتى جمع مى‌شدند. در نوعى دیگر از این خیمه‌ها، محل تقاطع چوبها سوراخ نداشت و چوبها فقط با طناب یا بندهاى چرمى به هم بسته مى‌شدند، درنتیجه، این خیمه‌ها قابل جمع کردن نبودند و با گاریها و ارابه‌هاى مخصوص حمل و منتقل مى‌شدند. پوشش کى‌بیتکا اغلب از نمد و چرم بود (← فیلبرگ، ص 281ـ282؛ اندروز، 1999، ج 1، ص 1ـ 87). از نظر فیلبرگ (ص 286) هیچ رابطه متقابلى بین سیاه‌چادر و کى‌بیتکا وجود ندارد، لیکن پس از ورود این نوع خیمه به جهان اسلام، قبایل و اقوام گوناگون و نیز پادشاهان و فرمانروایان آن را به طور گسترده در نقاط مختلف مورد استفاده قرار دادند و نمى‌توان نقش آن را در تاریخچه استفاده از خیمه در میان مسلمانان نادیده گرفت. به نظر مى‌رسد اشاره یعقوبى (ج 1، ص 178) به خیمه‌هاى نمدین ترکان (خیام‌اللَّبود) و نیز سخن یاقوت حموى (ج 1، ص840، ج 4، ص 823) دربارة خیمه‌هاى رایج در میان قبایل تغزغز، ناظر به همین نوع خیمه‌ها باشد. به گفتة ابن‌فضلان (ص 116)، شاهزادگان خزر خانه‌هایى به شکل گنبد (قبة) داشتند که از چوب ساج ساخته مى‌شدند. ادریسى (ج 2، ص 834) نیز از خیمه‌هاى نمدین و مخروط شکل خزران خبر داده است. وصفى که مارکوپولو (ج 1، ص 252) از خیمه‌هاى تاتار کرده و شرحى که فریزر (ج 2، ص 332) و سایکس (ص 12) از خیمه‌ها و آلاچیقهاى مدور ترکمانان داده‌اند، نیز یادآور همین یورتها/ کى‌بیتکاهاست.در میان بدویان و نیز برخى از قبایل کوچ‌نشین، سکونت در خیمه آداب و رسومى دارد. معمولاً خیمه‌اى ویژه براى پذیرایى از مهمان قبیله برپا مى‌شد یا از وى در خیمة رئیس قبیله پذیرایى مى‌شد. خانهاى ایل بختیارى براى پذیرایى از مهمان، خیمه‌اى سفید و مخروطى برپا مى‌کنند که بین خیمه‌هاى سیاه کاملاً مشخص است (کریمى، ص 43). هنگام ورود مهمان به محوطة خیمه‌هاى قبیله، براى احترام به وى، دَرِ همه خیمه‌ها به رویش باز گذاشته مى‌شد و وى پس از ورود به خیمه، در حمایت صاحب آن قرار مى‌گرفت. مهمان نیز مى‌بایست به آداب خیمه احترام مى‌گذاشت و تخطى از آن، توهین به صاحب خیمه دانسته مى‌شد (← جبورى، ص 136ـ 138؛ دیگار، ص 213).برخلاف سیاه‌چادرها، خیمه‌هاى پادشاهان و فرمانروایان در طول تاریخ، به لحاظ مواد و اندازه و شکل تزیینات و نحوة برپا کردن تغییرات زیادى کرده‌اند (اندروز، 1999، ج 1، همان مقدمه، ص XXXII-XXXI). خیمه در میان اغلب فرمانروایان از لوازم شکوه و عظمت سلطنت و حکمرانى به‌شمار مى‌رفت. قلقشندى (ج 3، ص 468، 471) «خِیام و فساطیط» را جزو ابزارهاى پادشاهى ویژه مواکب بزرگ (الآلات الملوکیة المختصة بالمواکب العظام) برشمرده است. ابوالفضل علّامى (ج 1، ص 32) نیز آرایش و تزیین خیمه‌ها را نشانة شکوه فرماندهى دانسته است. مَقریزى (ج 2، ص 383ـ386) براى نشان دادن شکوه و عظمت دربار ممالیک مصر، و احتمالاً نمایاندن برترى آنها بر دیگران، به تفصیل دربارة «خزائن الخِیَم» در این دوره سخن گفته است که انواع خیمه‌هاى سلطنتى و نیز همة ابزارها و آلات مورد نیاز براى ساخت و برپا کردن خیمه‌ها در آن نگهدارى مى‌شد. به‌سبب اهمیتى که در اختیار داشتن یک خیمه مجلل داشت، معمولاً در میان هدایاى فرمانروایان به دیگران، از یک یا چند خیمه نیز یاد شده است (← ابن‌اثیر، ج 9، ص 647، ج10، ص380، ج 11، ص 13). نصب خیمه از جانب سلطان براى یک فرد نیز نشانة بزرگداشت و احترام وى بود (← همان، ج10، ص 295) و ظاهراً بخش مهمى از کارکرد خیمه‌ها و به‌ویژه تزیینات باشکوه آنها، نمایش قدرت و شوکت دستگاه سلاطین بوده است (← اندروز، 1987، ص 163). این موضوع باعث شده که در منابع، دربارة بزرگى و زیبایى خیمه‌ها، سخنان مبالغه‌آمیز زیادى گفته شود و مورخان وصف عظمت و شکوه خیمه ممدوح یا فرد مورد علاقه خویش را به صحنه‌اى براى به‌رخ کشیدن قدرت وى و رقابت و مقابله با فرمانروایان دیگر تبدیل کنند. چنان‌که گاه تأکید مى‌کردند که همانند این خیمه در هیچ جاى دیگر دیده نشده است (براى نمونه ← قلقشندى، ج 3، ص 471). درنتیجه اعداد شگفت‌انگیز و گاه باور نکردنى دربارة اندازه، وزن و تزیینات خیمه‌ها در این منابع مشاهده مى‌شود (براى چند نمونه ← ابن‌مُیَسَّر، ص 85 ـ86؛ مقریزى، ج 2، ص 384). به‌رغم این مبالغه‌ها، نباید از نظر دور داشت که این خیمه‌ها مى‌بایست در سفر یا فرصتهاى دیگر، جاى قصر سلطان را مى‌گرفت (← قلقشندى، ج 4، ص 9) و درنتیجه، داشتنِ بخشى از امکانات و تسهیلات رفاهى یک قصر براى این خیمه‌ها ضرورى مى‌نمود. گاه مهمانان و سفراى خارجى در خیمه‌ها به حضور پذیرفته مى‌شدند (← شاردن، ج 5، ص 482؛ فرانکلین ، ص 193؛ فریزر، ج 2، ص 102ـ103) و وجود امکانات و اسباب پذیرایى مهمان درون خیمه و به جاىْ آوردن تشریفات رسمى ضرورى بود. در خیمه‌اى که در 520 براى مسترشد عباسى برپا شد، منبرى بزرگ نهادند و پس از گرد آمدن وزرا، بزرگان، اشراف، صاحب‌منصبان و گروهى از مردم در آن، خلیفه به ایراد خطبه پرداخت (← ابن‌جوزى، ج 17،ص 233). سانسون (ص 85) ضمن ابراز شگفتى از وسعت خیمة شاه‌سلیمان صفوى، از حمامها و حوضچه‌هاى آب و باغچه‌هاى درون آن یاد کرده که با گلهایى تزیین شده بود که همراه موکب سلطان آورده بودند.پیشاپیش موکب سلطان، خیمة وى بر پشت مرکبها به محلى که قرار بود وى در آنجا خیمة زند فرستاده مى‌شد تا قبل از رسیدن سلطان، خیمه برپا گردد (← ابن‌خلّکان، ج 6، ص 262؛ مارکوپولو، ج 1، ص 404؛ فریزر، ج 2، ص 183). معمولاً نصب خیمه‌ها برعهده کارکنان «فراشخانه» بود (← قلقشندى، ج 4، ص 11؛ مقریزى، ج 1، ص 577). علّامى (ج 1، ص 32) ذیل عنوان «آئین فراشخانه»، از هزار فراش چابک‌دست سخن گفته است که در یک هفته خیمه اکبر، پادشاه تیمورى هند، را برپا مى‌کردند. براى تعمیر خیمه‌ها نیز گروهى خیمه‌دوز و درودگر، موکب سلطان را همراهى مى‌کردند (← همان، ج 1، ص 33؛ کلاویخو ، ص240). ستون یا ستونهاى اصلى خیمه‌ها ارزش و اهمیت زیادى داشتند و نصب آنها دشوار بود. گاه سلاطین ناچار مى‌شدند براى دستیابى به یک ستون، مبلغ هنگفتى بپردازند و افرادى را به مناطق بسیار دوردست بفرستند(← مقریزى، ج 2، ص 384). به نظر مى‌رسد ستونهاى بزرگ، قطعه‌قطعه بر روى هم سوار مى‌شدند تا علاوه بر سهولت در نصب، حمل‌ونقل آنها نیز آسان باشد (← همان، ج 2، ص 385؛ کلاویخو، ص 239).بنابراین، ستون اصلى خیمه‌ها به صورت یک دکل برافراشته مى‌شد. براى کشیدن پوشش سنگین خیمه بر فراز این ستونها، گاه از چرخهاى چاه استفاده مى‌شد (← کلاویخو، همانجا). گاه برخى از فراشان به هنگام نصب خیمه، براثر سقوط از بالاى ستون، جان خویش را از دست مى‌دادند. خیمه‌اى بزرگ در دورة فاطمیان مصر را «قاتول» مى‌خواندند زیرا باعث مرگ یکى دو تن از نصابان گردیده بود (← ابن‌میسّر، همانجا؛ قلقشندى، ج 3، ص 471). گزارشهایى نیز از سقوط ستون خیمه بر سر افراد و کشته شدن آنها در دست است (← بلاذرى، ص 596؛ یعقوبى، ج 1، ص 162).جنس و رنگ پوشش خیمه‌ها بسیار متنوع بود. علاوه بر چرم و پوست حیواناتى چون شیر، از پنبه، کتان، ماهوت، ابریشم، دیباج و دبیقى به رنگهاى سفید، آبى، قرمز و سیاه در ساختمان خیمه‌ها استفاده مى‌شد و درون و بیرون پوشش خیمه و ستونها و تیرکهاى آن را با طرحهاى مختلف تزیین مى‌کردند (← قلقشندى، ج 4، ص 9؛ مقریزى، ج 2، ص 383؛ کلاویخو، ص 239ـ240، 242ـ243؛ شاردن، همانجا).از جمله آثارى که دربردارندة آگاهیهاى مفید و گران‌بهایى دربارة شکل و تزیینات خیمه‌هاست، منابع مصور برجاى مانده از دوره‌هاى مختلف است. تصاویر خیمه‌ها در این نگاره‌ها اغلب تابعى از چهارچوب تابلوست. جزئیات ساختمانى خیمه‌ها نیز با دقت طراحى و نقاشى نشده، با این حال این نگاره‌ها منابع منحصر به فردى براى مطالعه خیمه‌هاست (← براى آگاهى بیشتر درباره برخى از این نگاره‌ها متعلق به مکاتب گوناگون ← فیلبرگ، ص 314ـ332؛ نیز ← اندروز، 1999، ج 2، تصاویر 68ـ73، 77ـ80؛ سیمپسان ، تصاویر ص 76، 80، 92، 124، 127، 185، 194، 198، 201).در کنار خیمة سلطان، خیمه‌هایى نیز براى سکونت زنان حرم و نیز بزرگان و شاهزادگان برپا مى‌گردید. به‌علاوه صاحبان برخى از حرف و مشاغل و فروشندگان اجناس و خدمات مختلف چون بقالان، بزازان، کباب‌فروشان، میوه‌فروشان، آبدارخانه و نقاره‌خانه براى خویش خیمه‌هایى نصب مى‌کردند (← علّامى، ج 1، ص 32ـ33؛ کلاویخو، ص 243ـ248؛ سانسون، ص 85). به‌همین سبب گاه سراپردة سلطان یعنى منطقه‌اى که این خیمه‌ها برپا مى‌شد، به اندازه یک شهر وسعت مى‌یافت (← مارکوپولو، ج 1، ص 405). خیمه‌ها اغلب براساس تعداد ستونها، جنس پوشش، محل تهیه، تهیه‌کننده یا عوامل دیگر نام‌گذارى مى‌شدند (← مقریزى، ج 2، ص 383ـ386). برخى از خیمه‌هاى گرد بزرگ به‌ویژه خیمه‌هایى را که حاکمان و فرماندهان در اردوهاى نظامى از آن استفاده مى‌کردند، مدوره یا مُدَوَّره کبیره مى‌نامیدند (← قلقشندى، ج 5، ص 209؛ مقریزى، ج 2، ص 384ـ385؛ ابن‌شاهین، ص 137).برپا کردن خیمه‌هاى متعدد در میدان نبرد براى استقرار فرماندهان و سربازان و نیز ارائة خدماتِ پشتیبانى نظامى، از مهم‌ترین و پربسامدترین کارکردهاى خیمه در دوره‌هاى مختلف است. بدیهى است این خیمه‌ها به جهت نوع کاربرد و نیز قابلیت برپا کردن و جمع کردن سریع و نیز حمل‌ونقل آسان، سبک‌تر بودند و با تزیینات کمترى نسبت به خیمه‌هاى شاهانه و تفریحى برپا مى‌شدند. گاه در میدان نبرد خیمه‌اى ویژه برپا مى‌شد که برجاى بودن آن، نشانه مقاومت لشکر و برافتادنش، به معناى شکست بود (← مسکویه، ج 6، ص 107).منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس. عهد عتیق؛ ابن‌اثیر؛ ابن‌جوزى، المنتظم فى تاریخ‌الملوک و الامم، چاپ محمد عبدالقادر عطا و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت 1412/ 1992؛ ابن‌حوقل؛ ابن‌خلّکان؛ ابن‌شاهین، کتاب زبدة کشف‌الممالک، چاپ پل راوس، پاریس 1894، چاپ افست قاهره 1988؛ ابن‌فضلان، رحلة ابن‌فضلان الى بلادالترک و الروس و الصقالبة، 921، چاپ شاکر لعیبى، ابوظبى 2003؛ ابن‌مُیَسَّر، المنتقى من اخبار مصر، انتقاه تقى‌الدین احمدبن على مقریزى، چاپ ایمن فؤاد سید، قاهره ?] 1981[؛ ابن‌ندیم (تهران)؛ محمدبن محمد ادریسى، کتاب نزهة‌المشتاق فى اختراق الآفاق، بیروت 1409/ 1989؛ محمدبن احمد ازهرى، تهذیب‌اللغة، ج 14، چاپ یعقوب عبدالنبى، قاهره ]بى‌تا.[؛ اصطخرى؛ بلاذرى (بیروت)؛ محمدرضا بهارناز، عشایر ایران: عکسهایى از ایلات و عشایر ایران، تهران ]1373ش[؛ دحام جبورى، «بیت‌الشعر: تسمیاته، ادواته و تقالیده»، التراث الشعبى، سال 2، ش 1 (رجب 1390)؛ ژان پیر دیگار، فنون کوچ‌نشینان بختیارى، ترجمة اصغر کریمى، مشهد 1366ش؛ طبرى، تاریخ (بیروت)؛ ابوالفضل‌بن مبارک علّامى، آئین اکبرى، چاپ سنگى لکهنو 1892ـ1893؛ کارل گونار فیلبرگ، سیاه چادر: مسکن کوچ‌نشینان و نیمه‌کوچ‌نشینان جهان در پویه تاریخ، ترجمة اصغر کریمى، مشهد 1372ش؛ قلقشندى؛ اصغر کریمى، «نگاهى به زندگى و آداب و سنن در ایلات هفت‌لنگ و چهارلنگ»، هنر و مردم، دورة جدید، ش 111 (دى 1350)؛ روى گونثالث د کلاویخو، سفرنامة کلاویخو، ترجمه مسعود رجب‌نیا، تهران 1344ش؛ آن ـ مارى کورکیان و ژان پیر سیکر، باغهاى خیال: هفت قرن مینیاتور ایران، ترجمة پرویز مرزبان، تهران 1377ش؛ منوچهر کیانى، سیه‌چادرها : تحقیقى از زندگى مردم ایل قشقایى، تهران 1371ش؛ مسکویه؛ احمدبن على مَقریزى، المواعظ و الاعتبار فى ذکر الخطط و الآثار، چاپ ایمن فؤاد سید، لندن 1422ـ1425/ 2002ـ2004؛ ناصرخسرو، سفرنامة حکیم ناصرخسرو قبادیانى مروزى، چاپ محمد دبیرسیاقى، تهران 1363ش؛ یاقوت حموى؛ یعقوبى، تاریخ؛Peter Alford Andrews, Felt tents and pavilions: the nomadic tradition and its interaction with princely tentage, London 1999; idem, "The generous heart or the mass of clouds: the court tents of Shah Jahan", Muqarnas, vol.4 (1987); Jean Chardin, Voyages du Chevalier Chardin en Perse et autres lieux de l'Orient, ed. L. Langlés, Paris 1811; EI2 , s.vv. " Khayma. I: ancient Arabia" (by Ch. Pellat), "ibid.II: in the Near East" (by J. Chelhod); William Francklin, Observations made on a tour from Bengal to Persia in the years 1786-7, London 1790, repr. Tehran 1976; James Baillie Fraser, A winter's journey (Tâtar): from Constantinople to Tehran, London 1838, repr. NewYork 1973; Herodotus, The history of Herodotus, tr. George Rawlinson, Chicago 1952; Edward William Lane, An Arabic - English lexicon, Edinburgh 1863-1893, repr. Beirut 1980; Marco Polo, The book of Ser Marco Polo the Venetian concerning the kingdoms and marvels of the East, translated and edited, with notes by Henry Yule, 1871, 3rd. ed. by Henry Cordier, 1903-1920, repr., London 1975; Labelle Prussin, "Tents: lady of the builders", Mimar, no.4 (Apr. - June 1982); Philip Carl Salzman, Black tents of Baluchistan, Washington 2000; François Sanson, Estat présent du royaume de Perse, Paris 1694; Marianna Shreve Simpson, Sultan Ibrahim Mirza's Haft awrang: a princely manuscript from sixteenth century Iran, New Haven 1997; Percy Molesworth Sykes, Ten thousand miles in Persia, or, Eight years in Iran, New York 1902.
نظر شما
ایمیل ایمیل
مولفان

اصغر کریم

حوزه موضوعی
رده های موضوعی
جلد 16
تاریخ چاپ 93
وضعیت انتشار
  • چاپ شده